<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Monica</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_97262572</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:12:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Monica</title>
            <link>https://virgool.io/@m_97262572</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دوستانی در قالب فیلم‌وسریال؛</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97262572/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-egtqqxrc3juw</link>
                <description> جویی غذاش رو با کسی شریک نمی‌شه!اوه ببخشید هربار که کلمه‌ی طلاق رو میشنوم یاد راس میوفتم! وقتی سریالی رو شروع میکنی و تا آخرین اپیزود پیش میری و تمامش میکنی، حس میکنی که دوستانت رو از دست دادی. انگار وقتی تو با غم‌و‌غصه‌هاشون همراه بودی، اون ها هم شریک جریان زندگیت بودن! من وقتی این سریال رو شروع کردم فهمیدم قراره 6 تا رفیق با اخلاق‌ها و ظاهر و سبک زندگی متفاوتی داشته باشم و کم کم همشون رو بشناسم. مخ زدن های جویی، بانمکی‌های چندلر، متوهم بودن فیبی و موزیک        smelly cat، وسواس‌های مانیکا و عشقش به بچه‌ و مادر شدن، مستقل شدن ریچل، طلاق‌های پشت سرهم راس و لزبین بودن زنش و شغل دایناسوری، عشقی که بین چندلر و مانیکا شکل‌ گرفت! من شاهد تک تک این صحنه‌ها بودم.این هم جای خاصی تو قلبم داره! 5 تا رفیق؟ باحال نیست؟ ( اما خب هیچکدوم مثل فرندز نمیشه).قصه‌ی پیدا کردن زن موردعلاقه( the one) تدموزبیِ و خب قصه‌ی شرارت‌های بارنی برای مخ‌زدن هم هست، حتی یه کتاب قانون نوشته برای مخ زدن( play book)ولی خودمونیم هیچی ?How you doin جویی نمیشه.رفقا، در وجود همهٔ ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تأیید شه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصربه‌فرد هست، اعتماد کنید حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن. به قول فراست: «یک دوراهی در جنگل سر برآورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت.»رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم. می‌خواستم زندگی‌م ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهٔ حیات را فرو برم! تا ریشه‌کن کنم هرآن‌چه را که زندگی‌بخش نیست و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم زندگی نکرده‌ام.»کیتینگ گفت: «اگر دربارهٔ چیزی اطمینان دارید خودتون رو مجبور کنید تا به اون از دریچهٔ دیگه‌ای نگاه کنید. حتی اگه به نظرتون اشتباه یا احمقانه باشه. وقتی چیزی می‌خونید، فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی می‌گه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر می‌کنید.انجمن شاعران مرده! هنوز کارپه دیم‌اش تو گوشمه.(دم را غنیمت شمار یا دم‌غنیمت‌شمری،به لاتین: Carpe Diem ) (به انگلیسی: Seize the day ) مصراعی از یک شعر لاتین از هوراس است که به عنوان کلام قصار به کار می‌رود.) من نمیدونم بهر چی اومدیم به این زندگی به این جهان، اما بقول ویتمن: «آه ای خدا! ای هستی! داد از این پرسش‌های تکراری، داد از زنجیرهٔ بی‌پایان بی‌ایمانی، داد از سرزمین‌های آکنده از حماقت و نادانی،... در این میان بگو، چیست مایهٔ امید و دل‌خوشی، ای خدا، ای هستی؟ ندا آمد؛ به این خاطر که تو این‌جایی ـ که زندگی هست و یگانگی ـ که این نمایش در جریان است با قدرت و برتری، شاید که تو شعر خویش را بنگاری...» این شعر رو رابین ویلیامز از ویتمن تو فیلم نقل‌قول کرد.ولادیسلاو شپیلمن: بیا اینو بفروش … الان غذا مهم تر از زمانهولادیسلاو شپیلمن: باید یه کاری بهم بدین که انجام بدم یهودا: تو هنرمندی ولادیس، همین کافیه ولادیسلاو شپیلمن: می خوام کمک کنم، می خوام کاری انجام بدم یهودا: تو خیلی مشهوری ولادیس و راستشو بخوای شما موسیقی دان ها توطئه گرای خوبی نیستید. شما … شما … خیلی موزیکال هستید!پیانیستِ زیبا. از جنگ متنفرم، از تبعیض ، از دین‌ها، از سیاستمدارها... در میان غم‌واندوه، همیشه موسیقی من رو نجات داده ( گاهی هوزیر گاهی دوبرا گاهی باخ گاهی بی‌کلام‌هایی که داداشم میفرسته، گاهی ویگن و قمیشی و ابی ...) این فیلم شاهکاره.ایزاک استرن: این لیست … لیست زندگیه!ایزاک استرن: اسکار! هزار و صد نفر به خاطر تو زنده ان، به اونا نگاه کن اسکار شیندلر: اگه پول بیشتر در آورده بودم، من پول زیادی هدر دادم، تو نمی فهمی … اگه من فقط … ایزاک استرن: به خاطر کارایی که کردی نسل های بعدی وجود خواهد داشت اسکار شیندلر: من به اندازه کافی تلاش نکردم.تا حالا اسم اسکار شیندلر به گوشت خورده؟ این فیلم رو ببین! قول میدم سکانس آخرش برات فوق‌العاده باشه.</description>
                <category>Monica</category>
                <author>Monica</author>
                <pubDate>Sat, 19 Oct 2024 09:57:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>just random talk...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97262572/just-random-talk-likzrk5qvxfk</link>
                <description>یساله بیخیال &quot; معنای زندگی &quot; شدم. شاید اصلا هیچ معنایی نداره، چرا اصلا باید همچی هدف و مفهومی داشته باشه؟ نمیدونم.این روزها سعی می‌کنم حواس خودمو پرت کنم تا کمتر احساس ‌تنهایی کنم، بماند که آدم تنهایی هستم و قبلا بهش افتخار می‌کردم.قبلا وقتی یه گندی می‌زدم یا خرابکاری می‌کردم، به خودم با گفتن این جمله که &quot; آروم باش تو فقط یه نوجوونی &quot; دلداری می‌دادم. اما الان رسما هفت ماهی میشه که پا به دنیای بزرگسال‌ها گذاشتم. افکارام و هدف‌هام مثل تیله‌هایی شدن تو ذهنم که هیِ اینور و اونور بهم میخورن! هنوز هم سوال های زیادی تو سرمه راجب زندگی، راجب مرگ، راجب دینی که از بچگی داشتم ( بهتره بگم تحمیل شده ) و تقریبا دو سالی میشه که بعد انقلاب کنار گذاشتم‌اش ولی هنوز اثراتش هست و دست‌و‌پنجه نرم میکنم باهاش، راجب عشق، راجب آسمون، راجب خدا، راجب انسان...از بچگی یه سرکشی خاصی تو وجودم بود اما هر روز کم کم داره جاشو میده به ترس ، این هم احتمالا از عواقب بزرگ شدنه! راستش میترسم از زندگی، از زندگی معمولی ... بیشتر از همه از این می‌ترسم که یه روزی به هر طریقی به سرنوشت ایمان بیارم! امیدوارم اون روز هیچوقت نرسه، هیچوقت.</description>
                <category>Monica</category>
                <author>Monica</author>
                <pubDate>Thu, 17 Oct 2024 22:44:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>