<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ✐✎✐ Rose black ✐✎✐</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_97285492</link>
        <description>شیرجه میزد در عفونت زخم های ناشی از عقاید پوچ حرف دل تیام</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:16:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1429263/avatar/MMTWQL.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</title>
            <link>https://virgool.io/@m_97285492</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جهان دموکرات نیست</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%85%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-dneijlg4pwvd</link>
                <description>سال ها پیش در جریان بهار عربی, به ویژه پس از سرنگونی مبارک در مصرء بهای مسکن به ویژه آپارتمان در ایالت اونتاریوی کانادا بالا رفت. جریان از اين قرار بود که تجار و مقامات امنیتی و نظامی و جیره خواران وابسته به ژنرال حسنی مبارک. دارایی و اندوخته های ملی در اختیار را بدانجا سرازیر کرده و اغلب از پیش ترها تدارک جریان انتقال سرمایه را مهیا ساخته بودند. به رغم درخواست کابینه مرسی. کانادا و هیچیک از دولت های اروپایی وقعی به اين درخواست ها ننهادند.نمونه عینی تر برای ما ایرانی ها فرار امثال خاوری همراه با پول بیت المال به کانادا و حمایت اتاوا از او است. جریانی که با تشدید تنش ها اوج می گیرد. در واقع بخش بزرگی از درآمد کشورهای غربی از طریق انقلاب هاء نا امنی ها و بی ثباتی ملت های جا نیفتاده و به بلوغ نرسیده و دولت های مستبدشان به دست می آید. چنان چه دقت شود. هر انقلاب و یا ناآرامی گسترده و یا کودتایی در جهان رو به توسعه حاوی مقادیر معتنابهی ارزش ارزی» مهاجرت نخبگان» سرمایه ها و ایده ها به سوی کاناداء سوئیس. بریتانیا و...بوده است. مطمئن باشید که اغلب قریب به اتفاق حکمرانان و جیره خواران دولت های رو به زوال, به ویژه مقامات امنیتی. نظامی و دولت های سایه از مدت ها پیش از فروپاشی. از راه انتقال سرمایه. همکاری های اطلاعاتی و امنیتی و همیاری پنهانی با سرویس های امنیتی کشورهای چونان کاناداء ترکیه. امارات» روسیه. چین, بریتانیاو... . خانواده خود را از پیش» از دسترس نظارت و کنترل دولت های متعاقب یا پیگیری انقلابیون بعدی بیمه می کنند. آنان پیش از فروپاشی و از هم اپاشیدگی رژیم ها با دریافت روادید. بلکه گرین کارت ها و...اجازه اقامت دائمی خود و خانواده هایشان» حتی با تغییر هویت های جدید برای خود. از طریق همین ملت های دمکرات از دسترس دور می مانند. آری دولت های دمکرات کم نیستند ولی جهان دمکرات هنوز زاده نشده است. #کانادا #خاوری </description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jan 2023 19:14:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه دیگری باید یابید!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97285492/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%AF-ewspdnocnjtp</link>
                <description>&quot;محسن کوهکن نماینده پیشین مجلس: اگر ورزشکاری در جام جهانیسرود ملی نخواند و پس از گل شادی نکرد. بعد از تذکر و توجیه باید او را حذف کنیم. ما بعد از انقلاب مرجع تقلید و رئیس جمهور را حذف کردیم بنابراین حذف یک بازیکن که سهل سهل است./رویداد&quot; این بیان را اگرچه آدم مهمی نگفته است ولی چون در تمام اين سالیان سال روند جاری همین بوده. مهم است. و مهمتر اینکه همچنان ادامه دارد. اگرچه &quot;کوهکن ها با همه تلاششان تنها قادر بوده‌اند مشتی از خاک کوه را بکنتد. آقای &quot;کوهکن&quot;! اتفاقا دلیلی را که اقامه کرده‌ای بر علیه نتیجه‌ایست که گرفته‌ای! شما مرجع تقلید و رئیس جمهور حذف کرده‌ای. شخصیت‌های سیاسی برجسته زیادی را به کنار زده‌ای احزاب سیاسی فراوانی را منحل کرده‌ای» آدم‌های شاخص جامعه را رمانده‌ای» اما نه کار خودت را &quot;سهل&quot; کرده‌ای و نه امروز در جایگاه بهتر و مستحکم‌تری ایستاده‌ای. وقتی ورزشکاران سرودت را نمی‌خوانند و دانشجویان و دانش آموزان سرود دیگری را سر می‌دهند. یعنی کارت &quot;سهل&quot; نیست و تو دشوارترین راه را برکزیده‌ای. راه این است که ببینی آن ورزشکار چرا لب فرو بسته در جایی که تو سرود می‌خواهی و آن دانشجو و دانشآموز سرود می‌خواند در جایی که تو سکوت می‌خواهی! آقای کوهکن! این کوه بسی فرهادها در خود دارد که کوهکنی پيشه آنهاست. جان بر سر پیمان عشق نهاده و می‌سرایند: کوه ما سینه ما ناخن ما تيشه ما باید دست از اين &quot;کوهکنی&quot; برداری و آنها را بفهمی و راهت را دیگر سازی ورنه می‌ترسم تیشه‌ات بشکند و بهمنی از فراز کوه بر سرت آوارا </description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jan 2023 19:07:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ازادی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97285492/%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-dt4i5aeawxg0</link>
                <description>وقتی قلبم شاکیدیگه مهم نی ارباب کیه شاه کیهحق با کیه! آزادی بی‌باکیههر قطره خونی که میچکه آبِ پاکیهببین، راه شما معلوم، راه ماهم معلوماصلاََ خونِ شما حلال، خونِ ماها حرومتو که اِراده‌تو کُشتی واسه اِرادتمن جلو بزرگتر از توها مونده آب‌گَلوم تو گَلومتو دیاری که دروغگو دشمن خداستکسی ام که حرف راست بزنه دشمن شماستمن دیدم هر گلوله یه گُلو لِه کردچون این چشما زبون مشترک ماستوقتی چشم یه کشور خون و اشکهیعنی چشمه‌ی کشور ظلم و خشمهراستی اینو میدونی که عقیده‌ی همین الانتم سلیقه‌ی یکی دیگه بوده تو گذشته؟همینت کم بود مصلحت اندیشرو مردمتم کشیدی اسلحه سنگیند اگه منطق داشتین که هر شهری نمیشد منطقه جنگیمن دیدم که شما دارین روی کُشتنوو شمایی که نمیدونی از تو مُشکموهمون داستان خیام و معصومه شیرازیفقط خدا باید وا کنه مشتمو؟همیشه میده بهت دوراهی درسومنم اونیو رفتم که بگن کجایی پس تو؟خودم برا خودم زدم طولانی دستچون یه خدا هیچ موقع نمیگه یه خدایی هستنگو دادنِ ادامه اعدامه مَردکه منو کُشت هر خطِ این ترانه درد کشیدمقدرت – خون‌سرد – سلاحِ گرمسیاست – خون‌گرم – سلاحِ سردخمیر کردین چونه‌هامونوهمین شماهایی که میخورین نون قانونوبازم از ما میاین میگیرین خُردهاتونو؟انگار که نمیبینین کُره هاتونو!واسه بچه های ما میگین از شَهد گُل احکامجلو آقازاده خودت میشه بچه گونه حرفات؟بترس از نفرین مظلوم حتی اگه کافرهجمله‌ی جدتونه اربابپُر بیننده ترینا تو سینه ماسکه همه آروزوهامونو بُردی زیرِ داسجَدل حرفای زورتون و زور ماستشمائه تا دندون مسلح و مائه‌ بی لباسبعد جلو ما میاین میگیرین خیزِ بر حق؟کی پای عِرق ملی شده خیسِ عَرق؟مائه لِه یا تو که کَتاتو میدی عقب؟حاکمی که بازی نمیکنه فقط میده ورق!ببین، حقیقت مثل آبِ روشنهداری میزنی میکُشی میگی کار دشمنهانگار نمیبینی رو همه‌ی مُژِه‌ها نَمههمه ی خونه ها یکی توی قابشون کمهکه دیگه جوونای کشور بی وصیت‌نامه‌نسینه ها سپره جلو سپرو آهنبیشتر از اون درجه های روی دوشِتتوی این آسمون ستاره دارنتا تُرش میکنی یه وَری میبُریدعوا حلوا نی معلومه بزنی میخوریبرادرمو بزنی میزنمت برادرکه غیر اینم نبوده عباسِ علیتو من نمینازه آسمون به کارماشمن واسه بَناش تو واسه مَعاشچه من تورو بزنم چه تو منو برا توئه پاداشحالا بگو مرغِ کی یه پا داشت؟که رفیق تموم میشه این سربازیاببین فردا که بیاد توئم فریادیاهم قیافه نبودیم هم قافیه میشیمکه مارو رعیت میبینن این درباریایا میشی یکی مثل من خوراکِ درداییایا با وعده‌ی ریال میشن حرفا ریابگو سَمت یا سِمت؟ حق یا حقوق؟برو تو خودت و حفاریاتاگه روبروی منی که یه درسه دیگهکاش میدونستیم آزادی چه مزه‌ایهمن روحیه‌م قول داده نترسه دیگهببین چه باد و باده و چه لحظه‌ایشهووووووووووف، میشه موی تن سیخدست به یقه شدیم و یه ریش سفید نیستمن از پا در نمیام تا از دست برماین سِری بسوزه هم کباب هم سیخ؛ آخهتا گفتیم گُشنه ایمبادمجون کاشتین زیر چشمامونبا سیلی سرخ میکردین صورتامونومیزدین به نشتیِ دلامون صابونداری به نفع میگیری داورداری به نفع میگیری داوروَر میری با وَرِ باورتا باروت داشته باشی برا فصل آخربگو کِی دیدی این ملت تو بَزمن؟من تا جایی که یادمه تو رَزمنقدیما بوی عشق میومد از تو سنگرالان تو سنگریامون از تو سنگناز آسیابا که افتاد آباتونبشینین تعریف کنین از کاراتونبه کوچولوهاتون بگین که باباتونکوچولوهارو میزده با باتونبیدار شو دختر، بیدار شو نازخاتونبیدار شو بخون آواز بامونبیدار شو دختر اصیل برقصآخه برای ما بوده ساز قانونکجای تاریخ بوی تو نبود؟که هیچ سلسله‌ای مثل موی تو نبودمن اینجام تا باد بپیچه لای گیساتبیدار شو دختر که نخوابیده کُلِ ایرانهای شمایی که شب تا صبح تو رکوعینشما که مشغول مناجاتین تو کوهینشما که نشسته دعا کردی ما بُدوئیمدرد مارو بیشتر میفهمید یه کُدئینحرفاتون به اَبروم خم میارهچه تو، چه اون، چه فرقی داره؟که تو همدردی یا تو هم دردی؟اینجاست که حتی شعرم کم میاره</description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jan 2023 16:48:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزادی مقدس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97285492/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-n1mkp2zjtste</link>
                <description>این روز ها باید رمان های خاص منتشر می‌شود ما همیشه در رز سیاه  از عشق گفتیم ولی حالا هرچی فکر می‌کنیم اگر بخوایم از عشق بگیم باید از این روز ها بگیم  چه بخوایم چه نخوایم همین حالا هم ما در تاریخ زندگی می‌کنیم تاریخی که نمیدونیم بعد ها چطور می‌نویسند و میخونن ولی میدونیم این قصه برای چی شروع شد برای. / زن/ انگار کشته شدن مهسا امینی ضربه بود برای فکر کردن بیشتر ،فکر این که نداشتن آینده روشن مگر کم مجازاتی است که حق کوچک ترین انتخاب ها رو از مون گرفتن و وقتی به این سوال میرسی فرقی نمیکنه اعتقادات به کدوم دین مذهب،  اگر احل فکر کردن باشی می‌جنگی برای زندگی این قصه از اون جای شروع شد که فهمیدم هر چی شیشه رو دست میکشیم   که گرد غبار شو بگیریم باز هم تصویری از اینده نمیبینم،  از جای شروع شد که چشم باز کردیم و دیدیم هیچ اختياري در دست ها مون نیستم تا بتونیم نقشی برای آیند مون بزنیم حالا تو این روز های تاریخ  این خودمون هستیم که باید نقش و جایگاه مون پیدا کنیم ولی همه یک وظیفه مشترک داریم فکر کردن دور از تعصب ها و پیش زمینه ها  دریافتن حقیقت سخت حتی درد داره ولی لازم، لازم به این فکر کنیم که جنگیدن برای حجاب اختیار فقط جنگیدن برای رها کردن گیسوان در باد نیست بلکه جنگیدن برای حق انتخاب سال‌ها پیش پدران و مادران مون برای رسیدن به آزادی مبارزه کردن اما آزادی که به دست شون رسید محصول معیوب وتقلبی بود که هر چی گزشت بیشتر مشخص شد که یک فریب بزرگ و هر کس که اهل فکر کردن باشه اشتباه رفته رو برمیگرده و سعی میکنه درستش کنه. حتی اگه لازم باشه دوباره مبارزه کنه مبارزه برای ازادیو به این فکر کنیم که آیا  خودمون به اون بلوغ رسیدیم که تحمل شنیدن صدای های مخالف رو داشته باشیم اگر روزی برسه که من انتخاب هام  آزادانه باشه به دیگران هم این فرست رو میدم و در آخر اگر این نوشته رو در آینده میخونید اگر روزی رسیده که مبارزه ها به سرانجام رسیدن یادتون باشه ، یادمون باشه که چه روز های رو گذراندیم و چه چیز های رو از دست دادیم تا آزادی به دست بیاریم و بدونیم این آزادی انقد مقدس که باید برای همه یکسان باشه یادمون باشه برای چی مبارزه کردیم برای حق انتخاب #ارزانی زندگی ازادی </description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Sun, 11 Dec 2022 01:23:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا هاي، برای ازادی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97285492/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-irebliaj39ay</link>
                <description>چطور واقعا چطور میتونید چشم هاتون به ببندین و سکوت کنید درباره ظلم بزرگ این دولت شما های که حسینی هستین چطور میتونید چشم هاتون ببندین رو کسای که ۲ روز آب یکی از شهرستان های کرمان بستن چون اون شهر با مردم بود نه حکومت  میشه بگی فرق آین حکومت  با معاویه یزید چیه  میدونید چقدر زینب ها  علی‌اصغر  ها تو اون شهر بودن چقدر لب خشک بود بهم بگین گناه اون دختر که اومد جلوی مامانش تا تیر بهش نخوره کور شد چی بود اون دختر چی میخواست به جز امنیت برای خانوادش خودش میگه ( آخرین چیز که دیدم خنده های کسی بود که بهم تیر زد)?بهم بگین گناه کیان چی بود ها ؟ شما های که چشم هاتون بستین از صدا های مادش  و چسبیدین به رسانه های ملی تون چه جور خجالت نمیکشین چه جور تو چشم مردم نگاه می‌کنید چه جور می‌خندید میاین تو خیابون ها خوش حالی میکنید که تیم ملی تون برده در صورتی که فرداش میخوان امیر علی اعدام کنند بگید تو کدوم دین فرقه این جوری رفتار می‌کنند اصلا دین های دیگه نه همین دین اسلام خودتون تو کجاش اومده با دختر باید این جوری رفتار کرد کجاش گفته میتونید تموم دندون ها شو بکشید کجاش گفته میتونید لباس ها شو خیس کنید شلاق بزنیدش کجاش گفته میتونید بهش تجاوز کنید تا اعتراف کنه مرگ مردم حق شون مرگ شما ها شهادت مگه فرق خون من تو چیه گریه مادر برای کشتن بچه اش میشه اَدآ بازی گریه مادر شما ها میشه جواهر های غلتان چرا فقط طرف خودتون نگاه می‌کنید مگه چه فرقی با ما دارید مثل ما های که خودمون جای شما میزاریم شما هم بزارید چی میشه، از چی تون کم میشه ؟</description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 16:37:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینه های شيشه ای</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97285492/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%8A%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C-ado8nl42vzg4</link>
                <description>خوبی؟ دلم گرفته! چرا ساکتی عزیز؟دلبستگیِ پنجره‌ها را به هم بریز با حرف‌هات زلزله باش و عذاب کن دیوارِ استخوانی من را خراب کن زل می‌زنم به سقف که زل می‌زند به من بغضیم هر دو، منتظر منفجر شدن در پشت در مواظب راه فرارهام مثل طناب بسته به دار و ندارهام از ترسِ شب به پنجره ناخن کشیدنم سرمای مرگ تیر کشیده ست در تنم سیگار می‌کشم که فراموش باشم و مثل چراغ خواب تو خاموش باشم و چیزی بگو! چه ساکتی از ابتدای حرف اما خطوط رابطه وصلند زیر برف کوچه روانی است به بن‌بست می‌خورد  خسته ست از ادامه‌ی این راه می‌بُرد با تیرهای برق در افکار خودکشی ست دنبال یک جواب که راه فرار چیست؟ دنیای مستطیل به اضلاع قبرها یک‌عمر انتخاب شدن بین جبرها در پشت در که منتظری وا شود به چی؟ دست کمک‌رسان کسی لای ابرها!!. باران گرفته تا که بشوید خیال را این فعلِ دوست‌داشتنیِ محال را دستی گره زده ست طناب مرا به دار دستی که از کبوتر من چیده بال را دلداری‌ام بده همه‌ی خواب‌ها بد است خورشید هم برای طلوعش مردد است هااااا کن مرا که آب شود برف‌هایمان گل کرده است در سر ما حرف‌هایمان تا لنگ ظهر خوابم و از عصر خسته‌ام  با دست و پای خود به تنِ تخت بسته‌ام تا ترک اعتیاد به این زندگی کنم باقیِ عمر توی زمین زندگی کنم بی صبر مثل زلزله‌ای قبل آمدن فکرِ خرابیِ همه چی! خانه یا بدن! شهرِ خراب قصه‌ای از شهرزاد بود در گوش‌های پنجره هوهوی باد بود آزادی گره زده در دست‌بندها سنگی که خُرد شد ته دل، اعتماد بود زنجیرهای قفل به‌هم باز و کم شدند در جاده‌های گیج، مسافر زیاد بود من از هزار و یک کلمه می‌نوشتمت قرمز شده ست صفحه که خون در مداد بود چیزی بگو چه ساکتی از ابتدای چت! تصویر مات پنجره، روشن، بدون خط دنیای بی‌تفاوتِ آن‌سوی سیم‌ها برگشتنم به خاطره‌ای از قدیم‌ها گریه، سکوت، خوردنِ بغض و نفس... نفس پیغام‌هام که نرسیده به هیچ کس!زل زده بهم ، میدونه حالم از طرزِ نگاه کردنش بهم میخوره ولی باز زل میزنه ، میگم نگاه نکن عصبیم میکنی ، عصبی‌ترم میکنی ، باز نگاه میکنه زل میزنه ، میخواد عصبی‌ترم کنه! میخواد بره رو مخم ، میخواد عصبی‌تر شم دست بندازم گلوشو بگیرم فشار بدم ، اونقدری فشار بدم تا خفه شه ، دیگه نفسش درنیاد ، بمیره!دست انداختم گلوشو بگیرم دستم خونی شد ، کاش آینه‌ها از شیشه ساخته نمیشدن که هربار این دستِ لعنتی جِر نمیخورد!</description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Fri, 04 Nov 2022 02:12:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دروغ دوست داشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97285492/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-mg8cqke2vakt</link>
                <description>رابطه لانگ دیستنس اینجوریه که هرچقدر سعی میکنی بهش برسی نمیتونی ، وقتی از همه جا و همه ادما خسته‌ای و تَوان ادامه دادن نداری و دقیقا همون موقع به بغلش نیاز داری و نیست ، یا میخوای زنگ بزنی بگی بریم بیرون دور بزنیم اما خیلی دوره و نیست ، اینجوریه که میخوای باهاش عکسای مختلف بگیری و کلی تفریح کنی اما اون نیست ، میخوای یهویی بوسش کنی و از خجالت و ذوق سرخ و سفید بشه اما نیست ، دلت میخواد خودتو واسش لوس کنی غر بزنی و تو بغلش مچاله شی اما نیست ، همه اینا محدود شده تو گوشی ، بغل و بوس تبدیل شده به گیف و بیرون رفتن شده ارزو و رویا ، اما خب باید بگم این رابطه هم خیلی قشنگ و شیرینه ، وقتی از پشت این گوشی هم آرومت میکنه یعنی قلباتون بهم وصله ، انگار نصف وجودت یجای دیگست انگار که یه نیمه از توعه که هر حسی داشته باشه از پشت گوشی هم باشه میفهمی ، وقتی بعد از هر آف شدنش بهت میگه که مواظب خودت باشی حس خوبی میده ، وقتی زنگ میزنه و اسمتو صدا میزنه و میگه که دوست داره و ضربان قلبت بهم میریزه ؛ ولی اگه این رابطه به نحو بدی تموم بشه از بدترین حس‌های دنیاست! تویی که با ذوق و شوق و کلی رویا و آرزو که برای چند لحظه فقط بتونی ببینیش و بغلش کنی زندگی میکردی ولی بعدش یهو کل رویا و آرزوهات تو چند لحظه نابود بشه و ذوقت کور بشه ؛ بدترین نوع تموم شدن یه رابطست!امیدوارم پیش نیاد واستون...</description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Sun, 09 Oct 2022 01:45:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط سرما</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7-dckjsyxvysaj</link>
                <description>داشتم برگه های دانشجوهامو صحیح میکردم که یکی از برگه های خالی حواسمو به خودش جلب کرد . .به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود فقط زیر سوال آخر نوشته بود : &quot; نه بابام مریض بوده و نه مامانم همه صحیح و سالمن شکر خدا ؛ تصادف هم نکردم ؛ خواب هم نموندم ؛ اتفاق بدی هم نیفتاده ؛ دیشب تولد عشقم بود گفتم سنگ تموم بذارم براش بعد از ظهر یه دورهمی گرفتیم با بچه ها بزن و برقص شام هم بردمش نایب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم ؛ بعد گفت : &quot; بریم دربند ؟ &quot; پوست دست مون از سرما ترک برداشت ولی می ارزید مخصوصا باقالی و لبوی داغ چرخی های سر میدون بعدش بهونه کرد بریم امامزاده صالح دعا کنیم به هم برسیم. رفتیم دیگه تا ببرمش خونه و خودم برگردم این سر تهرون ساعت شده بود یک شب ؛ راست و حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم یعنی لای جزوتم باز کردما اما همش یاد قیافش می افتادم وقتی لبو رو مالیده بود رو پک و پوزش خنده ام می گرفت و حواسم پرت می شد یهویی هم خوابم برد بیهوش شدم انگار حالا نمره هم ندادی ، نده ؛ فدا سرت یه ترم دیگه آوارت میشم نهایتش ؛ فقط خواستم بدونی که بی اهمیتی و این چیزا نبوده یه وقت ناراحت نشی . . &quot;چند سال بعد تو یک دانشگاه دیگر از پشت زد روی شانه ام ؛ گفت : &quot; اون بیستی که دادی خیلی چسبید . . &quot; گفتم : &quot; اگه لای برگه ات یه تیکه لبو می پیچیدی برام بهت صد می دادم بچه . . &quot; خندید و دست انداخت دور گردنم و گفت : &quot; بچمون هفت ماهشه استاد ؛ باورت میشه ؟ &quot;عکسش را از روی گوشیش نشانم داد ؛ خندیدم . .گفت : &quot; این موهات رو کی سفید کردی ؟ این شکلی نبودی که . . &quot; نشستم روی نیمکت فلزی و سرد حیاط و اون هم نشست کنارم ؛ دلم میخواست براش بگویم که یک شبی هم تولد عشق من بود که خودش نبود ؛ دورهمی نبود ؛ نایب نبود ؛ دربند نبود ؛  امامزاده صالح نبود ؛ فقط سرد بود . !?</description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Mon, 03 Oct 2022 23:05:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست دا....</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97285492/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7-wn2tfzfye6uu</link>
                <description>سمبوسه ی داغ کنار خیابان . .سس قرمزِ بیرون زده از گوشه ی لب هایشنگاه ؛ نگاه . .لبم سُسی شده ؟اره .پاکش کن برام . .بیار جلو لبتو . !نه ؛ با دستمال نه . . سم بوسه ! میفهمی ؟ سم بوسه . !بوسه ی گرم در پیاده رو سرد . .صدای مامور . .بی توجهی ما . .نزدیک آمدن مامور . .نگاه زیر چشمی به مامور اما ناتوان از جدا شدن ؛ جدایمان کرد ، به زور . .سوار شید باید بریم کلانتری . !با لهجه حرف میزد . .خندید . .از خنده اش خنده ام گرفت . .نگاه های سربازهای خسته در حیاط کلانتری ؛ چشمک دژبان و صدایِ ارامش . .نترس یه تعهد میگیرن ولتون میکنن . .ترسیده بود . .استرس داشت . . مامور دیگر با شکمی گنده و دمپایی لا انگشتی . .چه نسبتی دارید با هم ؟نگاهم کرد . .انگار سوال او هم بود . !همه چیزمه . .تو شناسنامت زده همه چیزته ؟شناسناممه !چی ؟هویتمه . .که هویتته ؟نباشه نیستم . .با نگاه خیره بعد از من تکرار کرد . .نباشه نیستم . !عصبانیت مامور . .تست الکل بگیرید .تست الکل چیه ؟تو حالت خوش نیست ؛ مستی . .اره مستم ؛ از من نه از چشمای اون خانوم باید تست الکل بگیرید . !خانوم پاشو زنگ بزن خانوادت بیان . .ترسیده بود . .آب دهانش را به سختی قورت میداد . .ببخشید توروخدا . !گریه اش گرفت . .دستش را مقابل صورتش گرفت و زیر گریه زد ؛ نگاهم میکرد و گریه میکرد . .چه خبطِ شیرینی . .دستتو بردار از رو صورتت جانم . .گریه . .میگم دستتو بردار یه لحظه . .دستش را کنار زد . .قربون اون دماغ تپل و سرخ شدت برم که انقد میاد به پفِ زیر چشمات . .پیچیدن صدای سیلی در سالن کلانتری . .گوشم سوت کشید . .من سیلی خوردم او صورتش را گرفت !ببرینش بازداشگاه تا تلکیفشون روشن شه . ‌.جلو آمد . .نگاه . .نگاه . .  دوسِت دا . .کنار پیاده رو . .آقا ، آقا . .صدای مامور . .پاشو آقا اینجا نشین ؛ بلند شو . .به خودم آمدم . .صورتم را گرفتم . . گوشم سوت میکشید . . نباشه نیستم . !نیستی ؛ هستم . .نیستی ؛ هستم . !</description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Mon, 26 Sep 2022 01:00:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساکن ساکت سوت و کور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97285492/%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D9%86-%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D9%88%D8%B1-vqbw3zie2m9a</link>
                <description>از روی تخت بلند میشم طبق روال باید یک ملافه سفید یک بالشت سفت طوسی روش باشه اما چشم هام بستس انعکاس نور روی سفیدش نمیزنه تو چشمم همونطور با چشم بسته راه میفتم سمت آشپز‌خونه دستام جلو تر از خودم ملتمسانه می‌گردن پهلوم می‌خوره به کانتر عه پس این دست ها واسه چی داشتن جلو  جلو میرفتن وایمیستم همون جا دم کانتر فکر میکنم ،مختصات خونه یادم نمیاد ،میرم تا قهوه رو پیدا کنم نمیتونم، میترسم انگار یک سنجاب با اون قلب کوچیکش ول کرده باشی توی یک جنگل ناشناس. از ترسم نمیرم بقیه جاهای خونه طوری که انگار میخوام رد پاهام روگم نکنم بر میگردم کنار کانتر هیولا های تو معده م صدا شون در میاد دیشب چیزی خوردم ؟نمیدونم! وحشتناک میترسم یک قدم میرم عقب دستام رومیزارم رو سرم .ذهنم داد میزنه نه من  سراغ دیشب نمیرم بيخيال میشم بیخیال؛ من چرا چشم هام باز نمیکنم ؟تک تک اعضای بدنم اعتصاب کردن دُرم کردن با لحن طلبکار حق به جانب شون فریاد می‌زنند با خودم کلن جار میرم  حالا اونا اصلا مهم نیستن این جا که خودمونیم من چرا چشم بسته بیدارم نکنه  اصلا با چشم باز خوابیدم چرا غرق شدم بین موج های سیاهی نه دریا نیست باتلاق  ؟ساکن ،سوت وکور حتما یک دلیل داشته که خودم رو محروم کردم از دیدن تو .شاید چشام شور بوده، بستم نبینم خودم رو  نبینم تو رو نکنه یک وقت چشت بزنم نکنه یک وقت ببینمت این جا خودمُ چشم بزنم. حتما همین طوریِ؛ معلومه چشمی که این همه اشک تو خودش جا بده شور میشه مثل آب دریا وایمیستم رو به روی  خودم ،فضا متشنج شده ،نمیتونم کنترلش کنم .انگشت اشارم رو میگیرم جلوی خودم این آدم که جلوی قاتل رفیقش واستاده .سر خودم داد میزنم خودمُ نگه میدارم نباید این جوری رفتار کنم این آدمی که روبه رومِ طوری نیست که بشه  این جوری باهش دعوا کرد. یکهو ته میکشه نه نه آدم این کار نیست شکستس ولی انقد هم سست نیست الان دیگه میدونم چرا‌‌ توی این تاریکی گم شدم انگار الان باهش کنار اومدن راحت تر شده ،اصلا حالا که چشمام بسته بیا فکر کنیم چشم گذاشتم  تو بری قايم شی  بعد بیام پیدات کنم ولی برای این که تو برنده شی سک سک نکنم  هامیرم رو کناپه می‌شینم  کنترول تلوزیونُ میگیرم تو دستم میخوام ببینم بیرون این محوظه خالی چه خبره .روشن نمیشه این لعنتی هیچ وقت روشن نمیشه. واستا ببینم یادمه قبلا هم کنترل کار نمی‌کرد، ها چرا  یک لحظه یادم میاد یک لحظه مثل تخته سیاه که پاکش میکنن هیچی تو حافظه ندارم حافظه مثل چراغ نیم سوز سلول یک زندانی  روشن خاموش میشه، خاموش. این جا همه چی تاریکه. میخوام شمارت رو بگیرم تلفن دستم دونه دونه عدد ها رو از لا به لای ذهنم میکشم بیرون سعی میکنم با لمس کردن جاشون پیدا کنم تهش بالاخره این ارتباط برقرار میکنم دلم برای صدات........... بوق می‌خوره ،بوق می خوره، یک مکث صدای بوق دیگه نمی شنوم. قلبم تلاش میکنه از  بین دندونام خودش رو بکشه بیرون تا باهات حرف بزنه من نمیتونم .اونی که بی قراره، بی تاب شنیدن صدای تو منم، من .گوشی رو سفت‌تر می‌چسبونم به گوشم صدام می لرزه، آروم میگم صدامُ میشنوی ؟من جوابی نمیگیرم! جان من صدامُ میشنوی؟ یک مرد جواب میده !!!میگه الو بفرمایید ؟دیوارهای خونه خراب میشه رو سرم شمارتُ اشتباه گرفتم. من میخوام باهت حرف بزنم. تو حالم  رو این جوری ببینی میای خودت بلدی درستش کنی :)میخوام باهت حرف بزنم ،میزنم زیر قولم.من پای قولم وایمیستم ولی این دفعه نه. مهم نیست......نه...مهم هست ولی .....آخه .....ولی......میخوام بگم از تو که مهم تر نیست، هست؟ میخوام باز کنم این لعنتی ها رو چشمم شورِ؟ بس کن ،نه من .....نه تو ....هیچ وقت این چرت پرتا رو قبول نداشتیم. یادته ....اگه چشام باز نشن یعنی تو نمیای پس:)ببین الان چشم هامُ باز میکنم ؛هیچ مشکلی هم پیش نمیاد، باز میکنم چشامُ !خب.... میخوام باز کنم این لعنتی ها رو خب....باز نمیشه....انگار اصلا به اراده من نیست، یکهو یادم میاد  یک دریچه از مغزم باز میشه واردش میشم نور شدید سفید صندلی های سرد تو کنارمی ..گریه ...نگرانی ..من، نفرت ...زنگ میزنم ،زنگ میزنم، زنگ میزنم ،،نمیدونم تو واقعا بین اون همه آدمی که جوابم ندادن نبودی یا تظاهر کردی صدام نمیشناسی نمیدونم من گیر کردم بدون تو بدون خودم الان دیگه  فقط خدا این جاست.اشکال نداره دوباره می گیرمت شمارت اولش چند بود؟ اخمام میره تو هم این چراغ دوباره روشن نمیشه تو مغزم نورش داره اذیت میکنه، سلولم روشن شد بلند میشم از جام تا توی این جای ناشناس بگردم ببینم جایی نوشته اون عدد هایی که رمز قلبمه؟ یکهو سرد میشم ،خشک میشم، میخورم زمین. با دستام فرار میکنم به عقب ،میخورم به دیوار.نباید این جوری می‌شود ....نباید من میموندم  این جا، بدون هیچ نشونی از تو .باید انقدر شمارتُ میگرفتم تا بالاخره جوابمُ بدی .نباید یادم میفتاد من هیچ نشونی از تو ندارم .....:)</description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Sat, 20 Aug 2022 18:11:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خطا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97285492/%D8%AE%D8%B7%D8%A7-wtgljrd9xt2t</link>
                <description>پستی بلند های زندگی من دارن ازم یک موجودی می سازند که فکر کنم قراره خیلی پشیمون شن از چیزی که در نهایت بهش تبدیل میشم پستی بلندی های زندگی من بی فکر ترین پستی بلندی های دنیان اونقدر خرن انقدر احمقند که نمیدونند وقتی وقتش برسه اول از همه خر خودشونو میگیرم بعد میرم سراغ بقیه بعد خودم بعد خودم بعد خودم من با خودم حساب های تسویه نشده زیادی دارم آنقدر زیاد که اگه تا آخر این لحظه زندگیم هم دم به دقیقه پاپیچ خودم بشم به خودم گیر بدم هی ر به ر وسیله خودمو بریزم تو کوچه باز تسویه نمیشن من صاحب خونه بدی نبودم مستاجرم بدم کرد هر وقت نداشت بهش گفتم باشه مشکلی نداره هر وقت داشتی بده داشت ولی نمی داد انگار از اولش با یه قصد دیگه ای اومده بود تو خونم من میخواستم آدم بهتری باشم بشم ولی اون نه واسه همین وقتی وقتش برسه به وقتش تموم میشه برنامه های زیادی براش دارم از سوزاندن نوک انگشتاش با سیگار بگیر تا سوزوندن تک تک سلولهای مغزش با حرفام دومی دردش بیشتره باور کن بیشتره قبلا هم یک بار بهش گفته بودم گفته بودم من یک عمر هر شب رو مغزم سیگار خاموش می کنم باور نکرده بود این دفعه باور میکنه وقتش که برسه باور میکنه وقتش داره میرسه من آدم صبوریم میدونه این رو من جزو آدمهای صبوری که به واسطه کینه‌ای بودن بیش هد ترسناک به حساب میاد فکر کن کینه به علاوه صبور به علاوه یک حافظه خوب شدیداً  ترکیب ترسناک رو به وجود میاره وقتش برسه قبل از خودم با آدمهای زیادی کار دارم اون روز روز منه هیچ وقت کسی رو نمیکشم هیچ وقت کسی رو زندانی نمیکنم هیچ وقت کسی رو خورد نمیکنم هیچ وقت کسی رو نمیکشم من کارمو بلدم  بلدم چجوری از چرا آدمی که جلوم یک کار کنم که بعد از خداحافظی کردن باهام بعد از رسیدن خونه بعد گذاشتن سرش رو بالشت قبل از بستن چشم هاش واسه آین که بخواب با فکر های تو سرش یک جوری خودش بشکن یک جوری خودشو خورد کنه یک جوری خودشو زندونی کنه در نهایت یک جوری خودشو بکشه وقتی فرداش با لباس مشکی روی قبرش دارم سیگار می کشم حتی یک ذره هم عذاب وجدان نداشته باشم  پس من کارم بلدم بلدم </description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Sun, 31 Jul 2022 12:02:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه فکر منفعت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97285492/%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%D9%86%D9%81%D8%B9%D8%AA-bb8tc5ane3xb</link>
                <description>روز به روز افسرده تر میشماز همه آدما ترسیدمشک دارم به هرکی هست پیشممرده اون آدمه قبلی منبه همه بدبینمیه روز ، میذارم میرمآخه ، اینجا هرکی فکر خویشهتبرارو میزنن از عمد به ریشههیچکی جلو دارشون نیساینا خداروهم نیستن بنده دیگههمه فکر منفعت ، رنگ عوضمیکنن چوب لای چرخ از هرطرفحس میکنن از تو سرترنهمه رفتن تو نقش فقطصد دفعم ، خوبی کنی بدترن اَ قبلاوضاع بدجوری ، اینجا مسخرسخیلی وقتا منم از کوره در رفتمحتی با خودم لج‌کردمدیگه رسید به لب صبرم!بگو آخه اینجا کی منو درکم کرد؟همه به وقتش در رفتنکسی نموند پیشم اصلاآخه تو این زمونه یه آدمه خوب کوو؟نمیبیننت تا نباشه سود توتنگاه نکن از یه نمای دورازین نزدیک اینا حواسشونبه من و‌تو نیس اصلاخیلی وقته که بریدم منمیرم یجایی که هیچکس سمتمنیار یاد من.....♡</description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Fri, 08 Jul 2022 02:51:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باقیمانده تنها?</title>
                <link>https://virgool.io/Story-Writing-Corner/%D8%A8%D8%A7%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-yqarfddxu8jc</link>
                <description>از نفر های باقیمانده  در جهان فقط من موندم مرگ تمام عزیزانم جلوی چشم  هایم است اما هنوز هم شانسی هست با قرار گرفتن سنگ داخل جایگاهش شاید دوباره بشه  لرد لاس و نوچه هاش از بین برد وارد جنگل میشوم تاریک است  بوی خون همه جا رو گرفته و مردم که زیر دست شکنجه های          لرد لاس تیکه پاره شدن ،مردم که برای فرار به جنگل پناه اورده بودن .قدم قدم جلو میروم تبرم را به دست گرفتم دلم می خواد این اتفاق ها خواب باشه در این فکرم که جلو یکی از نوچه های لرد لاس فیمور ( عنکبوتی سیاه بدون چشم با دماغ  های بزرگ و دهنی که تا گردنش است و دندون های ریز )به سمت من میدود سنگ را در کیف ام میگزارم و تبر را جلوی اون می گیریم .  خودش را روی شکم من می اندازد  تمام وزنش روی من  است . هولش میدهم خیلی سنگین تر از ان است که فکر می کردم نفس  کشیدن برایم سخت شده .ف تبر را به شکم او میزنم اما انگار دردش نمی گیرد با یکی از دست هاش رو دست من میزند و دست من را سوراخ میکند جیغ میزنم میدونم کسی نیست اما درد دارم دستش داغ است گوشتم را میسوزاند صدای جلز و ولز کردن دستم عنکبوت را می خنداندتبر را محکم تر میزنم چیزی مثل خون سبز از شکمش بیرون میاد اما هنوز هم جان برای جنگیدن دارد با پاهم کنارش میزنم بلند میشوم نگاه بدستم می اندازم خوب نیست سرم را بالا میاورم عنکبوت نیست .به طرف جایگاه که سنگ داخلش قرار می گیرد می روم سنگ رو از کیف در میارم  در همان لحظه عنکبوت من را  به روی درختی می اندازد به سمت من میاد بر میگردد و لارو هایی را از پشتش روی چشم های من می اندازد لارو ها وارد چشم         می شوند دستم را درون چشم هام میکنم لارو ها را در میاورم اما زیاد هستن هیچی نمی بینم به سرعت لارو ها رو در میاورم اما اون ها نفوذ  کردن دیگر چیز نمانده به مغزم برسند لارو ها داخل میشوند من داد میزنم ....</description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jun 2022 17:28:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پ`ر`س`ش   ن`ا`م`ه`</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-iunbwpa36fyu</link>
                <description>سلام  خب چند وقت بود به فکر یک پرسش نامه بودم .خب بریم که شروع کنیم1، چرا داری جواب پرسش نامه رو میدی؟2، بین دل درد و سر درد کدومش انتخواب میکنی؟3، کدوم بیشتر دوست داری فیلم یا کتاب؟4، بین دوست و گوشیت کدوم انتخواب می کنی؟5 از عکس های پاین کدوم بیشتر دوست داری؟عکس شماره 1عکس 1عکس شماره 2عکس شماره 3عکس شماره 46،کدوم بیشتر دوست داری مهمونی با خانواده یا مهمونی با دوست ها؟7،صبح زود از خواب پا میشی یا شب بیداری؟8، چه درسی رو دوست نداری؟9،اهنگ سنتی یا پاپ یا رپ کدوم دوست داری؟10 اخرین فیلمی که سینما رفتی دیدی چی بود؟11 گرمای هستی یا سرمای؟11 نمره مستمر درس ریاضیت چند بود?؟خب دیگه ممنون میشم جواب ها رو داخل کامنت ها بگین(حاشیه: سال تحصیلی تموم شد م و ورود به تابستون مبارک???)خدانگهدار تا جای و زمان دیگر ?</description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jun 2022 18:22:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی عنوان</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-awlwnpegksyb</link>
                <description>آخامروز بیهوده تر گذشتفکر نکردم وقت مهم استنمی شود با ذهن تکه تکه درس خواندو تظاهر کرد به شیرینی آندوباره التهابگفت تمام می شوداما شروع شد بی آن که خبر دهدمن بی خیال تمام دوست داشتن ها شده اماشک نمی ریزمنه به خاطر آن کهدستمالی همراهم نیستنمی خواهم ضعفم را ببینددوست دوست دوستروزهاست گشته ام به دنبالشمثل من گم شده در تلخی کوتاه گناه دانستنو نتوانستنآن قدر به رخم کشیدی عشقت راکه خوب بی زاری را یاد گرفتمبرو و برنگرد و بپرس چراتا نشان دهم تمام دروغت راتا بشمارم تمام انزجارت راتکرارتو هیچ وقت سرت درد نمی گیرد</description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Thu, 05 May 2022 05:46:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعد از این</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-flu9i2tzrem1</link>
                <description>روی گل های سفید و سرداشک می ریزمروی گل هایی به رنگِ غصه هایمروی گل های سفید و سرددر میانِ دشت هایی دورسینه ام از خاطراتی تلخ سنگین استچیزهای تازه را دیگر نمی خواهممن برای زندگی کردن کمی زودمدر میانِ برگ های زردشاخه هایی سرددر سکوتِ شاعری در سال هایی دوردر میانِ اشک های خواهرمدر صدای خسته ی هر چیزدر صدای خش خشِ برگیکه زیرِ چرخِ غم آرام می میردذره ای از قلبِ من یک باره می میردسینه ام از خاطراتی تلخ غمگین استچیزهای تازه را همبعد از این دیگر نمی خواهمدلم از اندوه می سوزدبعد از ایندر میانِ دشت هایی دورروی گل هایی به رنگِ غصه هایم سردخاطراتِ تلخِ انسان رابسیار می گریم،من برای زندگی کردن کمی دیرمĶ</description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Sat, 30 Apr 2022 02:20:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای درد عشق</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D8%B4%D9%82-vmqzdn77j6vo</link>
                <description>گوش کنصدایش را می شنویصدا صدای لطیفبا آهنگ غمبارزمزمه ی آشنای تمامی دردها ٍاز آغاز .مثل صدای نفس های تنی تب دارسخت و دل شکنمثل صدای سکوتخالی ز واژه ای حتی !مثل صدای همان بلبل غریبگاهی که حجم پر افسوس خود رابر میله های قفسمی کوبدچه سخت می کوبددد !مثل صدای دردوقتی در عصر جانگداز جداییچون شبحی سرگرداناز پنجره سرک می کشدو لابه لای پرده های غبار آلود گره می خوردچه حزن آلود !!گوش کن !بی گمان صدای غریبی ستاین روزها هر لحظه می آیدبا لحظه های دل تنگی ام پیمان بستهبا آواز اشک هایم حتیاگر گوش کنی می شنویچون غرشی در یک آن !مثل اینکه استکانی قدیمی ترک خورده باشدانگار از عمق بی محتوای یک درد به ناگه جوانه می زندچه ساده ...گوش کناین روزها ساده می شکندآه ...قلبم !!!</description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Tue, 26 Apr 2022 06:03:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق با چاشنی درد</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-zkl9in2m8e2x</link>
                <description>درد های منجامه نیستندتا ز تن درآورم&quot; چامه و چکامه &quot; نیستندتا به &quot; رشته ی سخن &quot; در آورمنعره نیستندتا ز &quot; نای جان &quot; برآورمدردهای من نگفتنیدردهای من نهفتنی استدردهای منگرچه مثل دردهای مردم زمانه نیستدرد مردم زمانه استمردمی که چین پوستینشانمردمی که رنگ روی آستینشانمردمی که نامهایشانجلد کهنه ی شناسنامه هایشاندرد می کندمن ولی تمام استخوان بودنملحظه های ساده ی سرودنمدرد می کندانحنای روح منشانه های خسته ی غرور منتکیه گاه بی پناهی دلم شکسته استکتف گریه های بی بهانه امبازوان حس شاعرانه امزخم خورده استدردهای پوستی کجا ؟درد دوستی کجا ؟این سماجت عجیبپافشاری شگفت دردهاستدردهای آشنادردهای بومی غریبدردهای خانگیدردهای کهنه ی لجوجاولین قلمحرف حرف درد رادر دلم نوشته استدست سرنوشتخون درد رابا گلم سرشته استپس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم ؟دردرنگ و بوی غنچه ی دل استپس چگونه منرنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم ؟دفتر مرادست درد می زند ورقشعر تازه ی مرادرد گفته استدرد هم شنفته استپس در این میانه مناز چه حرف می زنم ؟درد ، حرف نیستدرد ، نام دیگر من استمن چگونه خویش را صدا کنم ؟6</description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Tue, 26 Apr 2022 03:09:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه از طرف دل شکسته</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%D9%81-%D8%AF%D9%84-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%87-aq0bg8ptbzqk</link>
                <description>جدا شدی، رفتی و ندیدیکه روزگار چگونه هر روز یک قطعه از پازل وجودم را جدا می کند و با خشم و غضب آنرا درون مشت‌ش پودر می کند و بر صفحه سیاه روزگارم فوت می کند. کاش دیرتر به تکه های قلبم برسد، بگذارد چند روز دیگر یاد تو را، آن لحظه های شادی که با تو داشتم را مرور کنم و دردی که سراسر وجودم را چون خوره می‌خورد فراموش کنم. آری! بی شک درد نبودن با تو ناشناخته ترین سرطان بی نشانه دنیاست به روحم زده و از درون مرا می‌خورد.خدا می داند بین من و تو چند کوه، چند دره، چند رود و چند آبادی و شهر فاصله است. هر روز منتظر باد بر روی پشت بام خانه ام چون دیوانه ها این سو و آن سو می نگرم به حرکت ملحفه های پشت بام خانه همسایه چشم می دوزم تا دلنوشته هایم را برایت به جریان باد بسپارم. من حتی به لاغرترین نسیم هم دل خوش می کنم و به حرکت لاک پشتی اش امید دارم تا دلنوشته های نانوشته مرا در خورجین کهنه اش بگذارد و با عبور از کوه ها، دشت ها، رودها، آبادی ها و شهرها به تو برساند. کاش باد مراقب بوی عطری باشد که دوست داشتی و بر پیراهنم می زدی. این تنها رمز رسیدن به دلنوشته های من است برای تو</description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Thu, 14 Apr 2022 17:08:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صیاد عشق°</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D8%B4%D9%82%C2%B0-ezapyawtzh4e</link>
                <description>دیدی که رسوا شد دلمغرق تمنا شد دلمدیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدمبا آن همه آزادگی، بر زلف او عاشق شدمای وای اگر صیاد منغافل شود از یاد منقدرم نداندفریاد اگر، از کوی خودوز رشته گیسوی خودبازم رهاند.دیدی که رسوا شد دلمغرق تمنا شد دلمدر پیش بی دردان چرا؟ فریاد بی حاصل کنمگر شکوه ای ز دل با یار صاحب دل کنموای به دردی که درمان نداردفتادم به راهی که پایان ندارداز گل شنیدم بوی او، مستانه رفتم سوی اوتا چون غبار کوی او، در کوی جان منزلم کنموای، به دردی که درمان نداردفتادم به راهی که پایان ندارددیدی که رسوا شد دلمغرق تمنا شد دلمدیدی که در گرداب غم، از فتنه گردون رهیافتادم و سرگشته چون امواج دریا شد دلمدیدی که رسوا شد دلمغرق تمنا شد دلم</description>
                <category>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</category>
                <author>✐✎✐ Rose black ✐✎✐</author>
                <pubDate>Mon, 11 Apr 2022 02:59:59 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>