<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Zahra.sh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_97436272</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:19:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Zahra.sh</title>
            <link>https://virgool.io/@m_97436272</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عاشقانه هاي دهه هفتاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97436272/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%87%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF-pbn1iumomlp1</link>
                <description>بعضي وقتا كه با يكي دعوام ميشه يا از يه چيزي ناراحتم دلم ميخواد عين اين فيلماي دهه هفتاد برم تو خيابون راه برم از اين سر شهر به اون سر شهر قدم بزنم يه اهنگ عاشقانه هم از يكي از خواننده هايي كه اون موقع ها ما دخترا روشون كراش داشتيم پخش بشه، دوربينم از تمام زوايا راه رفتن من و بگيره كه همه تماشاچيا قشنگ بفهمن من چقدر غمگينم ولي خيلي قوي ام و راه رفتن حالمو خوب ميكنه. بعضي وقتا تو ذهنم همين كارو ميكنم. وقتي غمگين ميشم يه اهنگ واسه خودم پلي ميكنم كه ٩٠ درصد مواقع سياوش قميشيه بعد چشمامو ميبندم تصور ميكنم كه دارم تو يه خيابون قشنگ راه ميرم و ميخوام با نگاهم و سكوتم به بقيه بفهمونم كه درسته كه شما از قيافم متوجه چيزي نميشين ولي من دارم داد ميزنم كه دارم تلاش ميكنم قوي باشم. البته يه وقتاييم مثل الان يكي از همون عاشقانه هاي دهه هفتاد كه توش محمد رضا فروتن و پارسا پيروزفر بازي ميكنن و ميزارم ميبينم كه قشنگ خودآزاري كرده باشم. ( البته اينو به كسي نگفتم تاحالا، به قول خارجيا گيلتي پلژرمه. ازش لذت ميبرم ولي روم نميشه به كسي بگم)</description>
                <category>Zahra.sh</category>
                <author>Zahra.sh</author>
                <pubDate>Wed, 02 Dec 2020 04:14:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>٣ قسمت از ١ حماقت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97436272/%D9%A3-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%A1-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%82%D8%AA-yohpyvhtrnsd</link>
                <description>قسمت اول: تاريخ نگاريالان در دوران كرونا هستيم و از تعطيلي ٢ هفته اي كه اعلام كردن تقريبا نصف بيشترش گذشته. حالا درسته همچنان خيلي جاها بازه و فقط كركره هاشون تا نصفه پايينه، ولي پيدا كردن جاي مناسبي كه كارتو انجام بده يكم سخت شده.قسمت دوم: چرا بيزينسا اينطوري ميكنن؟حالا با توجه به شرايط فعلي و تعطيلي ٢ هفته اي و بقيه مسائل كه خودتون در جريانيد قاعدتا ادما بايد كار رو بقاپن. چون من خودم هم همين كارو ميكنم و اگه پروژه اي بهم خورد يه قيمت فضايي نميدم كه طرف بره و پشت سرشم نگاه نكنه يا اينكه اول يه قيمت بدم بعد كه ديدم عهههه اينا كارشون خيلي خفنه حتما به قيمت زيادم ميخوان بفروشن، احساس كنم سرم كلاه رفته بيام قيمتمو عوض كنم. ما چند وقتي هست كه براي انجام كارامون ( تو نوشته هاي بعدي ميگم چه كاري) جاهاي مختلفي رفتيم و اين شرايط بلا استثنا تو همه فيلداي كاري هست. بعضي وقتا احساس ميكنم خوشي زده زير دل آدما.چند وقت پيش داشتيم با كسي صحبت ميكرديم كه اگه به توافق رسيديم كارمونو انجام بده. بحث قيمت شد و ايشون شروع كرد كه مردم وقتي از يه چيزي خوششون بياد يا وقتي يه چيزي رو فوري احتياج دارن هر قيمتي باشه ميخرن و شما واسه كاراتون قيمت بالا بزارين. قطعا كه من سريعا از كارگاه ايشون خارج شدم چون طرز فكرشون خيلي با روحيات من سازگار نبود.قسمت سوم: نتيجه اخلاقياول اينكه كار همديگرو راه بندازيم.دندون گردي نكنيم كه به هيچ جا نميرسيم.وجدان داشته باشيم.كاري نكنيد كه دوست ندارين با خودتون بكنن.وقتي ميبينيد شرايط بحرانيه قيمتا رو بياريد پايين خيلي بيشتر به نفع خودتونه تا اينكه از يه مشتري پول سه تا مشتري رو بگيريد و فكر كنيد كه خيلي زرنگيد.زرنگي كردن رو ياد بگيريد. اين كارايي كه بعضيا ميكنن زرنگي نيست، سادگي و حماقت محضه.و...</description>
                <category>Zahra.sh</category>
                <author>Zahra.sh</author>
                <pubDate>Sun, 29 Nov 2020 20:43:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واگرا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97436272/%D9%88%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7-mb0y1hxspwn2</link>
                <description>امروز فهميدم نوع تفكر من واگرا ست. البته همه شواهد و مدارك رو گذاشتم كنار همديگه و به اين نتيجه رسيدم. گفتن كسي كه هرلحظه يه ايده به ذهنش ميرسه ( كه لذوما ايده هاي خلاقانه و كاربردي ممكنه نباشن ) و تو هركدومم ميخواد سرك بكشه و انجامش بده داراي تفكر واگراست. به گذشتم كه فكر كردم ديدم تو تايم هاي مختلف زندگيم چقدر هي ايده داشتم راجع به هر چيزي و توي هر كدوم از اين تايما چه ري اكشن هايي به ايده هام نشون دادم. بچه تر كه بودم يه سري چيزا به ذهنم ميرسيد ولي چون شبيهشون رو جلو چشمم نميديدم فكر ميكردم هرچه سريع تر بايد اون ايده رو از ذهنم بيرون كنم تا كسي مسخرم نكرده. يكم بزرگتر كه شدم ديگه متوجه اين موضوع شده بودم كه ايده هام مسخره نيستن ولي بلد نبودم چجوري بايد باهاشون برخورد كنم يا بايد چي كارشون كنم اصلا. اين اواخر يكم دارم ياد ميگيرم كه ايده رو بايد چي كارش كرد. يه چيزي رو كه خيلي خوب ياد گرفتم اينه كه بايد فكر نكرد. يعني بايد زيادي بهش فكر نكرد. بايد رفت تو دل ايده و انجامش داد( در اين مرحله ديگه خيلي بايد بهش فكر كنيدا). يه چيزي ميشه ديگه بلاخره از انجام ندادنش كه بهتره.ولي اگر شما هم مثل من هستيد اينجا تازه مشكل دو تا ميشه. دو تا كه چه عرض كنم يهو خيلي ميشه. تفكر واگرا باعث ميشه وسط ايده اوليه هي ايده هاي ديگه به ذهنت برسه. بعد چي ميشه؟ ميشه هميني كه الان من شدم. اون تايمي كه گفتم ايده هام ديگه به نظرم مسخره نبودن رو يادتونه؟ از همون موقع تا الان من بارها و بارها و بارها و .... ايده عوض كردم و هربار وسط ايده قبلي يه چيز ديگه به ذهنم رسيده كه انجام بدم. حالا راه حلش چيه؟ در مقابل تفكر واگرا تفكر همگرا قرار ميگيره. كساني كه مدل فكر كردشون همگرا ست اينجورين كه يه ايده به ذهنشون ميرسه و تا اخرش ميچسبن به همون ايده و در مقابل همه چيز و همه كَس مقاومت ميكنن و به قول آذين بايد با كاردك از اون ايده جداشون كني.راه حلش اينه كه شما بتوني يه چيزي بين واگرا و همگرا باشي. هم زندگي بر شما راحت تر ميگذره (تجربه كردم راضي بودم) و هم خلاق تر خواهيد بود ( اينطوري ميگن ). شما بگين جزو كدوم دسته هستين و با ايده هاتون چي كار كردين؟</description>
                <category>Zahra.sh</category>
                <author>Zahra.sh</author>
                <pubDate>Sat, 28 Nov 2020 02:56:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>