<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سپیده افشاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_97607396</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 18:40:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/500532/avatar/OoL8pr.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سپیده افشاری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_97607396</link>
        </image>

                    <item>
                <title>توی سینما نشستن، یک یادداشت خشمگین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97607396/%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%AE%D8%B4%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86-k3qzketrmbh3</link>
                <description>سریال در چشم باد و سریال شهریار تصاویر خیلی واقعی‌تری از تهران قدیم دارند تا سریالهایی مثل خاتون و شهرزاد و مدار صفر درجه که همه چیز کارت پستالی و رومانتسایز شده است و نود درصد خانمها با کت و دامن تنگ و پاشنه‌بلند راه می‌رن و آقایون همه صورت‌تراشیده و کت‌شلوار و کراوات و کلاه دارند. توی این سریالها قسمتهای جالبی دربارۀ سینما رفتن هست. مثلا جایی که دوست شهریار، قاسم، شهریار و به سینما دعوت میکنه. پشت سر شهریار مردهایی نشتن که کف پای کثیفشونو روی پشتی صندلی جلویی گذاشتند و بلند بلند فحش می‌دهند و بلند فکر می‌کنند. شهریار حسابی در حال عذاب کشیدنه ولی از چهره‍اش میشه خوند که فایده‌ای توی تذکر دادن و خواهش کردن نمیبینه و سکوت میکنه. یا مثلا توی سریال در چشم باد دیدم که وقتی لیلی و بیژن برای دیدن فیلم برباررفته توی سینما شتند، مردها سیگار دود می‌کنند و دوره‌گردها لیموناد می‌فروشند و خیلی‌ها هم تخمه می‌شکنند. اصلا خجالت نمی‌کشم بگم که بیشتر مردم با جاهل‌های سریال شهریار هیچ فرقی ندارند. احترام گذاشتن به حقوق دیگران یک چیز لوس و بی‌معنی و آدم‌ها رو به خنده می‌ندازه. آدمهایی که معتقدن لیاقتشون حداقل سوییسه و اشتباهی توی ایران به دنیا اومدن. آدمهایی که وقتی میرن خارج و نظم کشوراهای دیگه رو با لذت با  بینظمی &quot;ما&quot; مقایسه می‌کنند که انگار نه انگار که داشتن نظم و احترام به دیگران قسمت زیادیش از فرد شروع میشه و یک ماشین بیرونی نباید بیاد با زور ما رو مجبور به اون کار کنه.  هزارتا مثال دارم که نمی‌دونم با کدومش شروع کنم و توی همۀ این موارد یا با تذکر دادن به خودم بی‌احترامی شد، یا جای تذکر دادن نبود.  وقتی دانشجو بودم برای دیدن فیلم همیشه تنهایی سینما می‌رفتم. همیشه هم پردیس سینمایی کوروش که نزدیک خونمونه و سالنهای خوبی داره می‌رفتم. یادمه که یکبار فیلم &quot;تختی&quot; رو می‌دیدم. کنار دست من خانم جوانی نشسته بود که در طول فیلم در حال چک کردن گروه‌های واتساپ بود. ویدیوهایی درباره خواص سیر رو پلی می‌کرد. هم صداش اذیتم می‌کرد و هم نور. وقتی بهش اعتراض کردم که میشه از گوشیش استفاده نکنه به فیلم اشاره کرد و گفت:&quot; اینا که حرف نمیزنن، همش سکوته.&quot; تا آخر فیلم چندبار تلفنی صحبت کرد. خودشو خم می‌کرد و یه دستشو می‌ذاشت روی گوشش و به بچش می‌گفت زیر غذا رو خاموش کن و خنک شد بذار یخچال. فکرمی‌کرد اگر اون صدایی نشنوه، صدایی هم دیگران نمی‌شنوند. چرا بهش نگفتم که اگه انقدر فیلم براش خسته کننده است میتونه پاشه بره بیرون.باز همون دوران دانشجویی که قبل کرونا بود، رفته بودم اپرای عروسکی بهروز غریب‌پور رو ببینم. کنارم یک خانواده با دو تا پسر کوچک نشسته بودند. وسط تئاتر، مادر خانواده ساندویچ الویه در آورده بود و نوشابۀ گازدار باز می‌کرد و به بچه‌ها سفارش می‌کرد روی لباسشون نریزند. بوی الویه توی سالن پیچیده بود و بچه‌ها هم پاشون رو روی صندلی جمع می‌کردند. مادرشون رو صدا می‌کردند تا سس بهشون بده. نمی‌دونم اون خانواده با خودش چه فکری کرده بود. چون یک اپرا عروسکیه حتما برای بچه‌ها مناسبه؟ سالن تئاتر مثل سینما جای خوراکی خوردنه؟ هیچ حرفی نداشتم بزنم.توی فیلم &quot;جهان با من برقص&quot; چند جا هست که موزیک شاد پخش میشه. وقتی رفته بودم این فیلم رو ببینم، ته سینما یک ردیف دختر نشسته بودند و هر موقع موزیک پخش می‌شد دست می‌زدند و از این جیغهایی می‌زدند که دخترای دور عروس از خودشون در می‌ارن. وحشتناک‌ترین قسمتش این بود که همشون نوجوون نه، بزرگسال بودند و احساس رضایتی هم توی چهره داشتند که &quot; وای ما چقدر آدمهای باحال و کولی هستیم. الان همه توجهشون به ماست&quot;. توی غار علیصدر سوار قایق بودیم. خیلی از کسایی که سوار قایق های دیگه بودند بدن توجه به زیبایی‌های اطرافشون، بدون خوندن هیچ آهنگی فقط ممتد دست می‌زدند و دوبار پشت سر هم صدای جیغ روباه از خودشون در میاوردند &quot;اوه اوه&quot;. نه به عمق آب نگاه می‌کردند، نه به قندیلها. بیشتر شبیه انسانهای اولیه بودند که صداهای نامفهوم از خودشون در میاوردند یا شبیه دبستانیهایی که برای اولین بار با اتوبوس مدرسه اردو میرن و میخوان به هر طریقی که میتونن از آزادی خارج از مدرسه استفاده کنند. توریستهایی که توی قایق ما نشسته بودند با نگاه متعجب به اونها نگاه میکردند. کسایی که دست می‌زدند و جیغ می‌کشیدند با دیدن خارجی‌ها با حالت غلو شده‌تر و مثل بچه‌هایی که نیاز به توجه دارند توی چشم توریستها نگاه می‌کردند و بلندتر جیغ می‌زدند. یک نفرشون گفت:&quot; هلو مستر! کام هیر!&quot;. یکی از توریستها آروم به همراهش گفت: &quot; این چیزیه که بهش میگم شوک فرهنگی&quot;. واقعا دچار شرم نیابتی شده بودم. توی کنسرتهای پاپ دیده بودم که دخترها _نه زمان پخش آهنگ، بلکه  موقعی که خواننده حرف میزنه یا منتظره تا آهنگ بعدی شروع بشه_ جیغ ممتد که آدم توی زایشگاه میشنوه میزنند یا پسرها صداشون رو روی سرشون میندازن تا یک چیز مثلا بامزه بگن. مثلا اینکه &quot;چرا نمیای سیروان پول دادیم&quot;. ولی فکر نمی‌کردم توی کنسرت موسیقی کلاسیک هم از این خبرها باشه. چند سال پیش بود. کنسرت همایون شجریان. سهراب پور ناظری یک شلوار سندبادی پوشیده بود و موهای فر بلندی داشت. روی زمین نشسته بود و ساز می‌زد. از هر طرف صدا میومد که &quot;سهراب! عاشق موهاتم&quot;، &quot;از شلوارت مردونش هم هست؟&quot;، &quot; سهراب بشین رو صندلی اینطوری اذیتی&quot;. نمیدونم هدفشون چی بود؟ مثلا الان خیلی باحان؟ خیلی همه می‌خندند؟لباس آدما شاید مثل اون مردی که پاشو روی صدنلی شهریار میگذاشت قدیمی نباشه. کف پاهاشون هم شاید اونقدر کثیف نباشه. شاید خیلی هم خوشتیپ و امروزی به نظر بیان. ولی از رفتارهای عهد جاهلی هیچی کم ندارند. </description>
                <category>سپیده افشاری</category>
                <author>سپیده افشاری</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jul 2023 11:54:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم‌‌های انرژی مثبت و حال خوب کن ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97607396/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DA%A9%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-drmxnn4ujtdc</link>
                <description>اگر خواستیم فیلمهای ایرانی ببینیم که در مورد طلاق و اعدام و اعتیاد نباشند چی؟ فیلم حال خوب کن دقیقا یعنی چه؟ اول اینکه این عبارت را از انگلیسی یاد گرفتم. فیلمهایی هست که به آنها &quot;feel-good&quot; می‌‌گویند. برای من همچین فیلمی یکی یا چند تا از این ویژگی‌‌ها را دارد: الهام بخش است. بلافاصله بعد از دیدن فیلم احساس می‌‌کنم تغییری کردم و دوست دارم من یا دنیای اطرافم شبیه فیلم و آدمهایش باشد. مثل ئقتی که در دوران بچگی ادای فیلمها و کارتونهایی که دیده بودیم را دی می‌آوردم.فیلم از دنیا و مشکلات روزمره فاصله می‌‌گیرد. موقع دیدنش مشکلاتم را فراموش می‌‌کنم.زنان فیلم شخصیت تاثیرگذار و جالبی دارند. شماره 1: شاید این را تجربه کردید. در شهر بزرگ و پر سر و صدا زندگی می‌‌کنید و یکدفعه راهتان به روستا می‌‌خورد. نه روستای توریستی. یک جای آرام و حوصله‌‌سربر که انگار زمانش کش می‌‌آید و آدمهایش از یک کرۀ دیگر می‌‌آیند. هیچکدام از امکانات و راحتی‌‌‌های محیط زندگی خودتان را آنجا پیدا نمی‌‌کنید. اما یکدفعه از سکوت و صدای طبیعت خوشتان می‌آید. شروع می‌‌کنید با آدمها ارتباط می‌‌گیرید. از گذشتۀ همیشه جذاب و رازآلود می‌‌گویند. به منظره‌‌های وسیع طولانی مدت نگاه می‌‌کنید و انگار چشمتان از اینکه ساختمانهای بلند سد راهش نمی‌شوند نفس می‌‌کشد.  به غیر از لذت کشف یک مکان تازه انگار نیازها یا ابعاد جدیدی از شخصیت خودتان را کشف می‌‌کنید و سرآخر حس می‌‌کنید بزرگ شدید یا چیزی در وجود شما تغییر کرده. به خاط همۀ این حسهای زیبا فیلم خاک آشنا حال مرا خوب می‌‌کند. شماره 2: فیلمهایی هستند که در آنها زنی با چنگ و دندان برای رسیدن به یک رویا می‌‌جنگد. پر از زندگی است. و با دیدنش به خودم می‌‌گویم کاشکی من هم شبیه او بودم. چرا من شبیه او نیستم؟ چکار کنم که شبیهش باشم؟ بعد شروع می‌کنم بدون اینکه کسی بفهمد در زندگی روزمره رقتار و حرف‌‌زدن و جسارتش را تمرین می‌‌کنم. رویا با بازی هدیه تهرانی در فیلم کاغذ بی‌خط یکی از زنان الهام‌‌بخش است. شماره 3: این تجربۀ لطیف برای هرکس اتفاق می‌‌افتد. اتفاقی راجع به یک سبک زندگی، سبک موسیقی، معماری یا هرچیز دیگر می‌‌شنود یا می‌‌خواند. با کنجکاوی و خودجوش راجع به آن تحقیق می‌‌کند. از خود می‌‌پرسد چرا زودتر چیزی در اینباره نشنیدم؟ چرا دیگران از آن بیخبرند. بعد دوست دارد شغل و رشتۀ تحصیلی‌ و کار و زندگی را رها کند و خودش را در این کشف تازه حل کند. این مسئله برایش جدی است و دوست دارد با دیگران به اشتراک بگذاردش. هرچند که دیگران علاقه‌‌ای به آن ندارند.  این داستان فیلم نارنجی پوش است.  شمارۀ 4: دلتان پر است. دوست دارید با هرکس حرف می‌‌زنید بحث را به موضوعی بکشانید که ذهنتان را درگیر کرده. اصلا دنبال گوش می‌‌گردید که با صدای بلند فکر کنید. احساس می‌کنید با هرکس صحبت می‌‌کنید نمی‌‌توانید منظورتان را برسانید و از شر سایۀ تاریکی که روی روحتان افتاده راحت شوید.  فیلم 10 کیارستمی، چند مکالمۀ زنی پر آرزو و شادابست که دنبال کسی است که درکش کند. این نه یک فیلم حال خوب کن، یکی از بهترین آثار هنری است که در تمام عمرم دیدم. شماره 5: آدمهایی در زندگی هستند که انگار دستشان را دراز می‌کنند و روح ما را لمس می‌‌کنند و در آغوش می‌کشند. جایی که حتی نزدیکترین افراد به ما هم به آن نزدیک نمی‌شوند. هر نگاه و هر صحبت و هر لحظه‌‌ که کنار آنها سپری می‌کنیم عاشقانه است و لحظاتی را می‌‌سازند که در آنها زندگی را زندگی می‌‌کنیم. این انسانها اغلب به ما تعلق ندارند و خیلی هم کوتاه در زندگی ما می‌مانند. شبهای روشن فرزاد موتمن را از رمان داستایوسکی بیشتر دوست داشتم.هنوز حدود 10 فیلم دیگر دارم که بعدا دربارۀ آنها می‌‌نویسم.</description>
                <category>سپیده افشاری</category>
                <author>سپیده افشاری</author>
                <pubDate>Tue, 16 May 2023 11:43:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درجا زدن در زبان یاد گرفتن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97607396/%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D8%A7-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-qalk41m4aiix</link>
                <description>چرا با کلاس زبان رفتن، زبان یاد نمی‌گیریم؟ چرا مثلاً تا سطح‌ کلاسمون بالا می‌ره ولی سطح زبانمون نه و احساس می‌کنیم داریم درجا می‌زنیم یا به این نتیجه می‌رسیم که اشکال از معلم یا آموزشگاهه (که البته این مشکل هم میتونه باشه، اگر کلاس و آموشگاه رو درست انتخاب نکرده باشیم). جواب کوتاه اینه که زبان‌آموزها صرف کلاس رفتن دو -سه جلسه در هفته و توی این دو-سه جلسه چند دقیقه صحبت کردن باید سطح زبانیشون پیشرفت کنه. غافل از اینکه این اصلاٌ و ابداٌ کافی نیست. اشتباه اول زبان آموزان: پراکنده خوانیبه عنوان یک معلم، همیشه از این موضوع تأسف می‌خورم که بچه‌ها کتابهایی که یک عده آدم متخصص در زمینۀ آموزش زبان طراحی کردند و پشت هر تمرین و هر فایل صوتیش و هر عکسش کلی تحقیق و نظریۀ علمی وجود داره رو رها می‌کنند و از تلگرام و یوتیوب و اینفلوئنسرهای اینستا زبان یاد می‌گیریند. همیه کلی شاگرد دارم که  میان و میگن به ما کتاب و فیلم و سریال و منابع دیگه معرفی کنید، در حالیکه کتاب کار خودشونو حل نمی‌کنند!!!کتاب آموزشی و تمام اجزاش رو خوب بشناسید. کلاس رفتن بدون شناختن کتاب آموزشی و بدون ارتباط برقرار کردن باهاش، هیچ فرقی با کلاس نرفتن نداره.  کتابهای آموزشی معمولاٌ از یک کتاب اصلی، یک کتاب کار، سی‌دی فایلهای صوتی و تصویری تشکیل شدند. به غیر از اینها همیشه یک وبسایت مربوط به انتشارات کتاب وجود داره که کلی تمرین آنلاین و متریالهای هیجان‌انگیز  دیگه متناسب با سطحتون در اختیارتون میگذاره. پس اول باید دونست که کتاب آموزشی چه بخش‌هایی داره. مثلاٌ اگر شما آلمانی می‌خونید و احتمالاٌ کتابتئن برای انتشارات Heuber هست، باید بدونید که کتاب شما برای هر درس یک سری تمرین‌های آنلاین داره، یه سری تست داره، برای هر درس دو یا سه تا فیلم کوتاه داره. اگر کتابتون Starten wir هست، شماره هر تمرین توی کتاب کار دقیقاٌ با کتاب اصلی هماهنگه و شما می‌دونید که در مقابل هر تمرین توی کتاب اصلی می‌تونید تمرین کتاب کارش رو حل کنید. خلاصه باید با مواد آموزشی آشنایی کامل داشته باشید. به جای اینکه مثلا گرامری که توی کتاب بهش اشاره شده رو برید از توی چند منبع مختلف بدون روش مشخصی یاد بگیرید، کتابتون رو قدم به قدم دنبال کنید و به متخصصان زبانی که اون کتاب رو نوشتن اعتماد بیشتری داشته باشید  تا به کسایی9 که ویدیوهای اینستاگرامی تولید می‌کنند یا توی کانال تلگرام و یوتیوب زبان یاد می‌دهند. اشتباه دوم زبان‌آموزان: وقفه به نظر مهم‌ترین دلیل زبان یاد نگرفتن همینه. اگر تجربۀ ناموفق توی کلاس زبان رفتن داشتید، حتماٌ چندین بار تصمیم گرفتید که توی تعطیلات یا آخر هفته‌ای بنشنید و تمام عقب‌موندگی‌ها رو جبران کنید. اما زبان مثل ورزش می‌مونه. شما اگر بخواهید لاغر بشید یا عضله بسازید، اینکه یک روز 12 ساعت ورزش کنید مهم نیست و کار کاملاٌ عبثیه. تداوم مهمه. حالا تدوام دقیقاٌ یعنی چه؟!مثلاٌ هر جلسۀ کلاس زبان نود دقیقه یا سه ساعته، شما باید حتماٌ پیش از جلسه بعدی، تمام این مطالبی که گفته شده رو مرور کنیدو یادداشتهای خودتون، قسمتهایی از کتاب اصلی که توی کلاس کار شده، تمرین‌هایی که توی کتاب کار در رابطه باهاشه، فایلهای صوتی که گوش دادی توی کلاس، همه و همه رو باید کاملاٌ مرور کنید که اینکار از لحاظ منطقی وقت بیشتری  می‌بره از زمان کلاستون، چون شما مرور می‌کنید، صبر و فکر می‌کنید، گاهی کلماتی رو جستجو می‌کنید و کتاب کار رو حل می‌کنید. این حداقل کاریه که در کتار کلاس زبان رفتن باید انجام داد. در غیر این صورت کلاس رفتن وقت تلف کردنه و مثل اینه بخواهید توی آبکش آب جمع کنید!در معرض زبان قرار نگرفتن، مهم‌ترین دلیل پیشرفت نکردنچرا کسایی که توی یک کشور خارجی زندگی می‌کنند به سرعت زبانشون خوب میشه؟ چرا با منظم کلاس زبان رفتن این اتفاق نمیافته؟ خب. مثلاٌ شخص الف سه روز در هفته هربار سه ساعت کلاس زبان گروهی میره. توی این جلسه‌ها هربار نهایتاٌ ده یا پونزده دقیقه صحبت ‌میکنه. یا مثلاٌ شخص ب کلاس زبان خصوصی میره و کلی صحبت می‌کنه ولی باز تا جلسه بعد هیچی. ما باید مثل کسایی که توی کشور هدف زندگی میکنن ورودی‌های ذهنمون رو در اون زبانی که یاد می‌گیریم زیاد کنیم. اصطلاحاٌ باید خودمون رو در معرض زبان قرار بدیم. برای یاد گرفتن زبان نمیشه تا ابد جاخالی حل کرد و گرامر و لغت خوند. باید زبان رو تا جایی که میشه گوش داد و صحبت کرد. هم به صورت اکتیو(فعال)  مثل گوش دادن سی‌دی هایی متناسب با سطح زبانمون و کار کردن روی محتواش و هم به صورت پاسیو (غیر مستقیم)، مثل گوش دادن موسیقی و ... . برای صحبت کردن هم اگر بتونید پارتنر پیدا کنید که عاله و اگر هم نه میشه کارای دیگه کرد، مثلاٌ حرف زدن جلوی آیینه :)</description>
                <category>سپیده افشاری</category>
                <author>سپیده افشاری</author>
                <pubDate>Sat, 05 Jun 2021 16:45:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور کلاس زبان خوب و قابل اطمینان پیدا کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97607396/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%88-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-oxcwsodk1ubl</link>
                <description>اینکه چرا با کلاس زبان رفتن زبان یاد نمی‌گیریم، موضوعی وسیع است که توی این مقاله به قدم اولش یعنی انتخاب آموزشگاه مناسب می‌پردازم.  توی این چندسالی که توی آموزشگاه‌های زبان مختلف کار کردم، به درک جدیدی از کار موسسه‌ها رسیدم. چیزهایی که به چشم زبان‌آموزها نمیاد و بعد از چند دوره کلاس رفتن آخرش به این نتیجه می‌رسن که یا معلم خوب نبوده یا آموزشگاه یا کلاٌ از یاد گرفتن زبان خسته میشن. مسائل زیادی هست که واقعاٌ هیچ‌کسی به آدم یاد نمیده و همه معمولاٌ با روش آزمون وخطا پیش میرن و به یه نتایجی میرسن و بعد همینطور این نتایجشون رو به دیگران هم میگن و... . این مسئلۀ یاد نگرفتن زبان با کلاس رفتن خیل بحث گسترده‌ای و من هم با توجه به رشتۀ تحصیلی و کارم خیلی راجع بهش تحقیق کردم و تجربه کسب کردم. به این فکر می‌کردم که شاید راهی وجود داشت تا این چیزهایی که بهش رسیدم و با کسایی که دوست دارند زبان یاد بگیرند رو با صدای بلندتری به اشتراک بگذارم.  مثلاٌ اینکه یک اینفلوئنسر با عکسهای رنگی رنگی و کپشن‌های طولانی در اینستاگرام بودم:) اما خداروشکر نیستم.  ولی خب فعلاٌ تصمیم دارم که مطلب رو به قسمت‌های کوچیکی تقسیم کنم و اینجا توی ویرگول به اشتراک بگذارم. قدم اول در یادگیری زبان انتخاب موسسه است. به هیچ عنوان دنبال موسسه‌هایی که زبان‌های مختلفی ارائه می‌کنند نروید. حتماٌ آموزشگاهی رو انتخاب کنید که به طور مشخص روی زبان خاصی، مثلاٌ آلمانی کار می‌کند. به خاطر عواقب احتمالی نمی‌توانم اسمی از این آموزشگاه‌ها ببرم:) ولی سعی می‌کنم منظورم را برسانم. از آموزشگاه‌هایی که  معمولاٌ چندین شعبه دارند و روی سردرشان یا آگهی تبلیغاتشان که روی هر در و دیواری پیدا می‌شود عکس پرچم چند کشور را دارندو و روی پروسپکت‌هایشان چیزهایی مثل: &quot;مکالمه، انگلیسی، فرانسه، ترکی،جدیدترین متدهای آموزشی...&quot; نوشته شده دوری کنید. این آموزشگاه‌ها (که من یاد گرفتم و دیدم آموزشگاه نه، بلکه &quot;دکان&quot; هستند و حتی یک نفر در آن دکان پیدا نمی‌شود که  متد را بتواند تعریف کند) هر دانشجو یا هر کسی که تمایل به تدریس داشته باشد را بدون فیلترهای خاصی با کمترین حقوق ممکن استخدام می‌کنند و معلم‌های قابل اعتمادی ندارند. روی محتوای کلاسها و نحوۀ تدریس نظارتی نمی‌شود. این موسسه‌ها معمولا ساختمان‌های تنگ و تاریک و کلاسهای کوچک دارند. امکاناتی مثل پخش فایلهای صوتی و تصویری ندارند و نیمکت‌ها و تخته‌های کثیف و بی‌کیفیت دارند. شاید این مسائل به چشم زبان‌آموز نیاید ولی مسائل بسیار مهمی در آموزش زبان هستند. مثلاٌ اندازۀ کلاس یا تخته بسیار بسیار مهم هستند و تأثیر مستقیم روی نحوۀ آموزش دارند. به طور خلاصه اینطور موسسه‌ها هدفشان این است که با کمترین هزینه بیشترین زبان‌آموز را جذب کنند و هیچ‌گونه هدف آموزشی دنبال نمی‌کنند و خروجی کار هیچ اهمیتی برای آنها ندارد. آموزشگاه زبان با چند تخته وایت برد و ماژیک، آموزشگاه نمی‌شود.در مقابل، ارائه کردن فقط یک زبان از سمت یک آموزشگاه نشان‌دهندۀ تخصص و حرفه‌ای بودن محیط است. در این آموزشگاه‌ها معمولاٌ پیش از استخدام توانایی‌های مدرس توسط چندین فیلتر آزموده می‌شود. محتوای کلاس‌ها، از لحاظ تعداد درس‌هایی که در یک ترم تدریس می‌شوند منطقی است و در این شرایط زمان کافی برای کار کردن هر درس  در اختیار دارید. در اینطور آموزشگاه‌ها همیشه یک تیم پشت صحنه وجود دارد که تلاش می‌کنند روش آموزشی و محتوای کلاسها و کتابهایی که تدریس می‌شوند رو به روز و مطابق کلاس‌های سفارت اون کشور تنظیم کنند. و اما هزینۀ کلاسها: خب. وقتی که تصمیم می‌گیریم زبان یاد بگیریم، میریم قیمت چند تا موسسه و زمان کلاسها رو می‌پرسیم و معمولاٌ هم کلاس فوق فشرده رو انتخاب می‌کنیم و ائن کلاس قیمت مناسب‌تر رو انتخاب می‌کنیم. ولی من فکر می‌کنم اگر کسی میدونست که وقتی پول ارزون به موسسات سطح پایین می‌دهیم انگار مقداری پول، زمان با ارزش و انرژیمان را روی هم ریختیم و آتش زدیم، تمام این موسسه‌ها یک روزه بسته می‌شد. حالا می‌خوهم توضیح بدهم چرا پول و زمان و انرژیمان را دور می‌ریزیم و به چه چیزهایی توجه نمی‌کنیم؟ آیا وقتی که کلاس رفتن در آموزشگاهی را بر آموزشگاه دیگر ترجیح می‌دهیم اصلاٌ به این فکر می‌کنیم چه تعداد درس در چه تعداد ساعت تدریس می‌شوند، آیا می‌دانیم برای هر درس چقدر زمان لازم است و این زمان طولانی یا کوتا متناسب با محتوای کتاب هست یا نه. آیا می‌دانیم مدرس از کتابی که تدریس می‌شود شناخت کافی دارد یا نه. آیا اگر بپرسیم و جستجو کنیم به جواب قابل اطمینان می‌رسیم، آیا اصلاٌ کلاسی پیدا می‌شود که به این عوامل توجه کند. و مهم‌ترین سوال: آیا ما اصلاٌ سواد کافی برای تشخیص این مسائل را داریم یا باید داشته باشیم؟وقتی به یک آموزشگاه تخصصی، که ویژگی‌هایش در بالا نام برده شد مراجعه می‌کنید معمولاٌ می‌توانید تا حدی خیال راحت داشته باشید که به این مسائل کسانی پیش از شما فکر کرده‌اند. اگر زبانی غیر از انگلیسی را می‌آموزید، مثلاٌ اسپانیایی، به سفارت یکی از کشورهای اسپانیایی‌زبان مراجعه کنید. آموزش در این آموزشگاه‌ها در حرفه‌ای‌ترین و بالاترین سطح قرار داره و ضمن زبان یاد گرفتن از برنامه‌های فرهنگی هم استفاده می‌کنید. در ضمن می‌توانید مطمئن باشید که هزینۀ شما نتیجه خواهد داد. </description>
                <category>سپیده افشاری</category>
                <author>سپیده افشاری</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jun 2021 12:10:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بن دانشجویی خنده‌دار کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97607396/%D8%A8%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-luyjrv6iqyt2</link>
                <description>سوال: منظور از  صفت دانشجویی در عبارت &quot;یارانۀ خرید کتاب دانشجویی&quot; چیست؟ الف) منظور کمک به &quot;دانشجویان&quot;  در خرید کتاب است.ب) منظور همان صفت دانشجویی به معنای فقیرانه است. یعنی یک یارانۀ فقیرانه.چرا فکر می‌کنم بن دانشجویی  یک نمایش مسخره است و آرزو می‌کنم هیچ دانشجویی از آن استفاده نکند؟چرا فکر می‌کنم بن دانشجویی  یک نمایش مسخره است و آرزو می‌کنم سهیچ دانشجویی از آن استفاده نکند؟ سقف یارانۀ اعتباری دویست هزار تومان بوده که شصت درصد آن، معادل صد و بیست هزار تومان را دانشجو داده و شصت هزار تومان بقیه سهم امور فرهنگی است. سقف یارانۀ اعضای هیئت علمی اما چهارصد هزار تومان است که پنجاه درصد آن سهم امور فرهنگی است. نمی‌دانم در وزارت فرهنگ چطور به این نتیجه رسیدند که اعضای هیئت علمی استطاعت مالی کمتری از دانشجویان دارند که این تقسیم بندی عادلانه را انجام دادند!حالا به فرض اینکه سایت نمایشگاه ارور نداد و هنگ نکرد و ثبت نام با موفقیت انجام شد و ظرفیت استان هم پر نشده بود و دانشگاه هم به موقع اعتبارها را فعال کرد، و دانشجو با خودش فکر نکرد که اگر در این کرونا با مترو رفته بودم انقلاب کمتر زجر می‌کشیدم و کمتر وقتم تلف می‌شد، با دویست هزار تومان در سال 99 آیا یک کتاب دویست صفحه‌ای می‌شود خرید؟ دوستی دارم که دانشجوی داروسازی است. برنامه ریزی کرده بود تا یکی از کتابهای تخصصی‌اش  را که قیمتش پانصد پوند بود، از ناشران خارجی نمایشگاه بخرد. طبق تخفیف اعلام شده از طرف انتشارات، قیمت کتاب از پانصد به صد و بیست پوند رسیده بود. اما با بن خنده‌دار دانشجویی این دانشجو می‌تواند یک کتاب تخصصی مهمش را بخرد؟ اسم این پول را می‌شود واقعاً یارانه گذاشت؟ به عنوان کسی که در رشتۀ ادبیات آلمانی درس خوانده و الان هم در حال خواندن رشتۀ آموزش زبان هستم، تا به حال با این یارانه‌های دانشجویی فکر خریدن یک واژه‌نامه از ذهنم گذر نکرده است. و چون کتابهای آموزشی که تدریس می‌کنم هم قیمت‌های بالایی دارند تصمیم داشتم کتابهای چند سطح مختلف را از نمایشگاه بگیرم که البته با این بن دانشجویی یک نصفه هم نمیشد خرید ولی خب روی تخفیف خود انتشارات حساب کرده بودم که نشر محترم هم صلاح دیده بود در نمایشگاه امسال شرکت نکند. نمایشگاه کتاب و یارانۀ خرید کتاب هر دو یک نمایش مضحک دیگر از نوع تسهیلات و امکانات رفاهی است که از طرف کسانی طراحی می‌شود که هیچ درکی از بازار کتاب ندارند و احتمالا فکر می‌کنند کتاب هم‌قیمت دوران دانشجویی خودشان است.</description>
                <category>سپیده افشاری</category>
                <author>سپیده افشاری</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jan 2021 12:22:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صبر اگر هست و اگر نیست، بباید کردن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97607396/%D8%B5%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-pdufp2zmkvtk</link>
                <description>حتماً برای خیلی‌ها پیش آمده که چیزهایی را که تجربه نکرده‌ایم اشتباه قضاوت کنیم یا لذت کشف و تجربه‌اش را از خودمان بگیریم. مثلا به اصرار دیگران غذایی می‌خوریم و با تعجب می‌گوییم:&quot; اصلاً فکر نمی‌کردم انقدر خوشمزه باشد!&quot;  کرونا هم اگر نبود دو تا از عادتهای مفید و لذت‌بخشی که الآن دارم و داستان شکل‌گرفتنشان موضوع این نوشته است، هیچوقت نداشتم.  تربیت بدنی و ورزش دو درس عمومی اجباری در دانشگاه بود که هر دو را ترم آخر برداشتم. مثل هرچیز ناخوشایند دیگری تا می‌شد عقبش انداختم. شنیده بودم استادها به دانشجویان ترم آخر سخت نمی‌گیرند و از طرفی هم ترس از تکرار شدن خاطرات زجرآور زنگ ورزش مدرسه داشتم. به هرحال در دانشگاه قطعا نمی‌شد با روزنامه‌دیواری و خریدن بدمینتون نمره گرفت. زنگ ورزش بدترین خاطره‌ایست که از مدرسه دارم و باعث شد هیچوقت سمت ورزش نروم. چطور می‌شد از پشت نیمکت پاشد و بسم الله، یک سری کارهای نسبتاً سنگین را یا بی‌نقص انجام داد و یا تحقیر شد. دویدن دور حیاط بزرگ مدرسه و سوت معلم وقتی که می‌ایستادیم تا نفس تازه کنیم؛ چهل دراز نشست در یک‌دقیقه‌ای که بعدها فهمیدم معلمها از تمام آدابش فقط پا گرفتن را بلد بودند و ورزش‌های تیمی مثل والیبال که آدم پر جنب و جوش می‌خواست و به قول معلم ورزش که از ضایع کردن من در جمع لذت فراوانی می‌برد و نقش زیادی در نابودی اعتماد به نفس من در مسائل ورزشی داشت، من زیادی برای والیبال و بسکتبال &quot;نازبشی&quot; بودم. این بود که همیشه فکر می‌کردم اگر کلاس ورزش ثبت‌نام کنم، نمی‌توانم خوب پیشرفت کنم و مسخره به نظر می‌آیم. از این‌رو از شعاع ده کیلومتری کلاس ورزش رد نمی‌شدم که هیچ، گذراندن دو واحد کلاس عمومی هم عذابم می‌داد. خلاصه که دو درس تربیت بدنی و ورزش را ترم آخر برداشتم. جلسۀ اول به سختی گذشت. مدام فکر می‌کردم هیکلم بد است، لباسم مناسب نیست، خودم را با دیگران مقایسه می‌کردم و موقع نرمش گروهی ته صف راه می‌رفتم که دیده نشوم. بعد از یک جلسه کرونا آمد و کلاسها مجازی شد و تئوری. اما استاد هردو درس از اهمیت ورزش در دوران کرونا و خطرهای بی‌تحرکی گفتند. از گروه تلگرام برایمان فیلم می‌فرستاند که در خانه ورزش کنیم و راهنمایی می‌کردند که اگر حرکتی برایمان سخت هست چطور سبک‌تر انجام بدهیم که آسیبی به خودمان نزنیم.  بدون استرس اینکه کسی در حال نگاه کردن به حرکات من است ورزش می‌کردم که هم احساس شادابی بود هم اینکه می‌توانستم از چاقی به خاطر بی‌تحرکی جلوگیری کنم. ویدیوهای استاد که تمام شد، پرس‌وجو کردم و اپلیکیشنی پیدا کردم که با کمکش می‌شد هدفمند ورزش کرد. هدف‌های تعریف‌شده خیلی جالب بود و خودش منبع انگیزه. مثلاً کم کردن وزن یا تقویت عضله یا آب کردن شکم و ... . طراحی برنامه خیلی خوب بود و دستورالعمل‌ها خیلی دقیق ؛ چطور اشتباه‌های رایجی که باعث مضر بودن حرکت بود انجام ندهیم یا اینکه هر حرکت برای چه عضله‌ای مناسب است. الآن به غیر از حس شادابی و حفظ تناسب اندام احساس می‌کنم اعتماد به نفس اینکه بعد از کرونا باشگاه ثبت‌نام کنم و حتی یک ورزش حرفه‌ای را یاد بگیرم دارم. عادت شیرین دیگری که کرونا باعث و بانی‌اش بود، این بود که من تعصبات بی‌جا را کنار بگذارم و ای‌بوک‌ها را هم کتاب حساب کنم. حتماً برای شما پیش آمده که در کتابفروشی قدم بزنید و چشمتان به هزارجور کتاب مختلف بیافتد و یادتان بیاید چقدر کتاب نخوانده دارید و حس کنید دوست دارید همۀ این کتابها را با هم بخرید؛ یا حداقل بایستید و  آنها را ورق بزنید و از هرکدام چند صفحه بخوانید. یکی از تفریحات لذت‌بخشی هم که روح من را تازه می‌کرد، قدم زدن در کتابخانۀ دانشگاه و ورق زدن آنها و کشف کتاب‌های تازه بود. کتابهایی هم که در کتابخانه یا کتابفروشی پیدا نمی‌کردم به هیچ قیمت حاضر نبودم الکترونیکی بخوانم. عادت شیرین و اعتیادآور مجله خواندن هم از وقتی مجله‌ها از کتاب هم گران‌تر شدند از سرم افتاد. تا اینکه به‌خاطر کرونا دستم از کتابخانه و شهرکتاب‌ها کوتاه شد و سراغ برنامه‌های مخصوص کتابخوانی رفتم و فهمیدم چقدر قضاوت بی‌جایی داشتم. کتابها مخصوص گوشی طراحی شدند، حروف بزرگ و خوانا هستند، رنگ پس‌زمینه قابل تغییر است و چشم را اذیت نمی‌کند. کتابخانه هم حتی وجود دارد و با عضویت در آن می‌شود به جای خرید کتاب‌ها، به تعداد زیادی از آنها دسترسی داشت. امکان علامت زدن و یادداشت برداشتن و اشتراک گذاشتن متن هم در برنامه وجود دارد. قسمت هیجان‌انگیز و مفیدی هم به اسم نظرات وجود دارد که در آن کاربران عقیدۀ خود دربارۀ کتاب را بیان می‌کنند و به دیگران کمک می‌کنند برای خواندن یا نخواندن کتاب تصمیم بگیرند. جدا از این معمولاً هر موقع کتاب می‌خواندم دوست داشتم نظرات دیگران را هم راجع به کتاب بدانم که فقط بلد بودم اسم کتاب را گوگل کنم یا به گودریدز سر بزنم که البته مشکل دسترسی دارد.اینجانب به هر نحو ممکن خودش را از فضاهای مجازی دور می‌کرد و بیشتر علاقه به نشر داستان کلیشه‌ای غافل شدن از زندگی واقعی به خاطر شبکه‌ها و فضاهای مجازی داشت و هرگز نمی‌اندیشید روزی این موجودات واقعیت خراب‌کن باعث تناسب اندام و کتابخوانی شودند. اما انگار فراری نیست و حتی و هرچند که ما خودمان را از آنها دور نگه داریم، بالاخره بخشی از دنیا نه، خودِ دنیای اطراف ما شده‌اند و انگار طبیعت هم  این را بیشتر می‌پسندد. شاید چون غول بدجنس &quot;مجازیت&quot; با طبیعت بهتر تا می‌کند تا آنچه ما با آن کردیم.#روایتگرباش</description>
                <category>سپیده افشاری</category>
                <author>سپیده افشاری</author>
                <pubDate>Thu, 24 Dec 2020 19:48:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>