<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کورش حشمتی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_97778588</link>
        <description>پزشک عمومی، برگزارکننده‌ی دوره‌های آموزشی خودشناسی با رویکرد مشاهده‌گری (مایندفولنس) و با محوریت ارتباط. آی‌دی اینستاگرام: jooybar77</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:57:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1523658/avatar/OTvZtw.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کورش حشمتی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_97778588</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رابطه، نقش‌ و آسیب‌‌زایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97778588/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C-mkqnihelsoko</link>
                <description>عکس مربوط به پست اینستاگرام منه (jooybar77@) چیزی که باعث نزدیک شدن ما به یه آدم دیگه می‌شه، احساس خوبیه که نسبت بهش پیدا می‌کنیم. بیش‌ترین چیزی که در تولید این احساس خوب نقش داره نه خود اون آدم، بلکه معنی‌ایه که اون آدم برای ما داره. به زبون دیگه، ما کم‌تر جذب واقعیت یه آدم بیرونی می‌شیم و بیش‌تر جذب جوی می‌شیم که ذهن‌مون در ارتباط با اون آدم در ما ایجاد می‌کنه. ما بیش‌تر جذب سایه‌ای از خودمون روی اون آدم می‌شیم تا جذب خود اون آدم. به این فرایند می‌گن فرافکنی یا پروجکشن. احساسی که پروجکشن در آدم ایجاد می‌کنه، نوعی شیفتگیه که لذت‌بخش و مسحورکننده‌س. ما با همین احساسه که به سمت هم کشیده می‌شیم و در ارتباط با هم قرار می‌گیریم، اما نه در یک ارتباط زنده و جاری، بلکه در اون چیزی که عرف حکم می‌کنه، یعنی ارتباطی تعریف‌شده و اسم‌‌ورسم‌دار، که رابطه در زیر قاعده‌های مشخص اون، فیکس می‌شه و انعطاف طبیعی خودش رو از دست می‌ده. اشکال این روند اینه که فرافکنی عمر محدودی داره و بعد از مدتی می‌ریزه. در نتیجه حس‌وحال آدما نسبت به هم کم می‌شه، اما رابطه به حکم اسم و تعریفی که داره، نمی‌تونه بازتر بشه و به همون صورت قبل باقی می‌مونه. به بیان دیگه، ارتباط نمی‌تونه بر حسب تغییر آدما تغییر کنه و آدما باید در هر صورت در یک قالب مشخص و ثابت ارتباطی باقی بمونن. این واقعیت، ریشه‌ی بسیاری از نارضایتی‌ها و آسیب خوردن‌های آدما در ارتباط‌هاست. خیلی از آدما در ارتباط‌هاشون احساس گیر افتادن می‌کنن؛ نه می‌تونن به روال فعلی ارتباط ادامه بدن، چون دارن اذیت می‌شن، نه می‌تونن یا می‌خوان جدا بشن، چون به هر حال رابطه همه‌ش بد نیست و کارکردهایی داره. گزینه‌ی سومی هم وجود نداره.وقتی تکیه‌ی رابطه‌‌ به اسم و تعریف باشه نه به واقعیت‌، یک یایای بزرگ درست می‌شه: یا چسبندگی یا بریدگی، یا توی رابطه هستی یا بیرون رابطه. وقتی رابطه اسم و تعریف مشخص پیدا کرد، آدما فردیت‌شون رو از دست می‌دن و به «نقش‌»‌های اجتماعی تبدیل می‌شن. آدم که شد نقش، آسیب می‌خوره و زندگیش خراب می‌شه.مهم‌ترین نقش‌های ارتباطی نقش‌های خانوادگی هستن، یعنی نقش همسر، نقش والد (پدر یا مادر)، نقش فرزند و نقش خواهر یا برادر. با این حال، تعریف‌شدگی و نقش‌پذیری، سکه‌ی رایج تقریین تمام ارتباط‌های دنیای امروزه و به‌ندرت ارتباطی می‌تونه‌ از این دایره بیرون قرار بگیره و به روال سالم و طبیعی خودش پیش بره.</description>
                <category>کورش حشمتی</category>
                <author>کورش حشمتی</author>
                <pubDate>Thu, 31 Mar 2022 20:58:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعادل جزئی‌نگری و کلی‌نگری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97778588/%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D8%AC%D8%B2%D8%A6%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D9%84%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-sgq6hifocygh</link>
                <description>عکس از صفحه‌ی اینستاگرام منه (jooybar77@) هر قدر به چیزی نزدیک‌تر باشیم، بزرگ‌تر و مهم‌تر دیده می‌شه. هر قدر از چیزی دورتر باشیم، کوچیک‌تر و کم‌اهمیت‌تر دیده می‌شه. در وضعیت تعادل، فاصله‌ی معنایی ما با چیزها تنظیمه و هر چیزی از نظر اهمیت در جای درست خودش قرار می‌گیره. در نتیجه، ما از نظر مسئولیت‌پذیری و فاعل بودن، در وضعیت متوازن هستیم و حساسیت‌مون در ارتباط با چیزها به اندازه‌ای کار می‌کنه که باید کار کنه.وقتی کلی‌گرایی غلبه می‌کنه، فاصله‌مون با چیزها زیادتر از اندازه‌ می‌شه، چیزها از رادار اهمیت ما خارج می‌شن و ما نسبت بهشون حساسیت خودمون رو از دست می‌دیم و سرد و بی‌تفاوت می‌شیم.وقتی جزئی‌گرایی غلبه می‌کنه، فاصله‌مون با چیزها کم‌تر از اندازه می‌شه و چیزها برامون اهمیت بیش‌تر از اندازه پیدا می‌کنن. در نتیجه، نسبت به چیزها اضطراب و وسواس پیدا می‌کنیم، پرتنش و تحریک‌پذیر می‌شیم و دست به اضافه‌کاری می‌زنیم. نزدیکی با انرژی و هیجان همراهه و دوری با خونسردی و آرامش. اگر از خودمون غافل نباشیم و زندگی‌مون در مشاهده‌گری خودمون سپری بشه، حس‌هامون با ما حرف می‌زنن و تعادل رو نگه می‌دارن. هر وقت زیادی جزئی و نزدیک شده باشیم، تنش وضعیت، حس دورتر شدن رو بالا میاره. در نتیجه فاصله پیدا می‌کنیم و آرامش می‌گیریم. و هر وقت زیادی کلی و دور شده باشیم، افسردگی و پوچی وضعیت، حس نزدیک‌تر شدن رو بالا میاره، در نتیجه دخیل‌تر می‌شیم و انرژی می‌گیریم.</description>
                <category>کورش حشمتی</category>
                <author>کورش حشمتی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Mar 2022 09:59:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامعه، انزوا، خودشناسی و تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97778588/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B2%D9%88%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-ufx4jpjizkfx</link>
                <description>عکس مربوط به همین پست از صفحه‌ی اینستاگرام منه (jooybar77@) هنجار دنیای آدما انزواست. این یعنی چی؟ یعنی آدما جهت‌شون کلن به سمت بیرونه، چون همه‌ی ارزش‌های جامعه چیزهای بیرونی هستن. آدما در خلوت خودشون به چیزهای بیرونی فکر می‌کنن و در ارتباطاشون با هم‌دیگه فقط در مورد چیزهای بیرونی صحبت می‌کنن. کسی با درونیات کاری نداره. درونیات در درون آدما و در سیاهچاله‌ی انزواشون حبس هستن و نه به آگاهی خود شخص در میان و نه به تبادل با آدمای دیگه. با این شرح از هنجار انزوا در جامعه، آدم با خودشناسی کم‌کم به یک موجود ناهنجار تبدیل می‌شه که مجبوره در تنهایی خودش زندگی کنه. نه به این معنی که کسی رو نمی‌بینه و با کسی رفت‌وآمد نمی‌کنه. به این معنی که «پا»ی ارتباط نداره و کسی نمی‌تونه در ارتباط واقعی باهاش همراهی کنه.چند تا نکته هم در این زمینه باید بگم.۱. همین الانش هم خیلیا دارن در تنهایی زندگی می‌کنن. معنیش این نیست که هر کی تنها بود یعنی خودشناسی کرده و آگاهیش بالا رفته. آگاهی دلیل تنهایی می‌شه، ولی تنها بودن دلیل آگاه بودن نیست. کسی یه وقت تنهایی انزوایی خودش رو توجیه نکنه.۲. از این پستم نترسید. این‌طوری نیست که امروز وارد خودشناسی بشید و از فردا تنها بشید. گفتم «کم‌کم» به تنهایی می‌رسیم. کم‌کم هم منظورم بعد از گذشت چندین دهه بود. البته عدد و تخمین دقیق که نداریم، ولی یکی باید سال‌های سال تمام زندگی شخصی، ارتباطی‌ و حتا کاریش رو در فضایی از یک خودشناسی اصولی و منضبط سپری کرده باشه تا به صورت قابل توجهی مشمول نکته‌ی این پست بشه.۳. با گذشت زمان، احتمالن آینده‌ای رو داشته باشیم که درصد جمعیت این ناهنجاران تنها در اون هی بیش‌تر بشه. در این‌صورت، هم شاید اقلن بین خودشون بتونن ارتباط واقعی رو تجربه کنن و هم این‌که هنجار رو در جامعه از انزوا به سمت ارتباط حرکت بدن. امیدوارم. </description>
                <category>کورش حشمتی</category>
                <author>کورش حشمتی</author>
                <pubDate>Fri, 25 Mar 2022 21:26:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره‌ی آداب و رسوم اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97778588/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-axfawg29iilh</link>
                <description>عکس مربوط به اینستاگرام منه (jooybar77@)سال اگر نو است، بی اعلان ما و با اعلان ما نو است. بهار اگر مبارک است، با تبریک ما و بی تبریک ما مبارک است. پس ما در این میان چه کاره‌ایم که نو بودن سال را جار بزنیم و مبارک بودن بهار را فریاد کنیم ؟به شما می‌گویم. ما در این میان هیچ کاره‌ای نیستیم. خود زندگی همه چیز است. و البته زندگی با من و شما و باقی چیزها است که زندگی است. اما ما نمی‌خواهیم جزئی از زندگی باشیم. ما می‌خواهیم بیش‌تر از فقط یک جزء باشیم. می‌خواهیم خاص باشیم. می‌خواهیم جلوه کنیم. می‌خواهیم بدرخشیم.ما در این میان هیچ کاره‌ای نیستیم. خود زندگی همه چیز است. و البته زندگی با من و شما و باقی چیزها است که زندگی است. اما ما نمی‌خواهیم جزئی از زندگی باشیم. ما می‌خواهیم بیش‌تر از فقط یک جزء باشیم. می‌خواهیم خاص باشیم. می‌خواهیم جلوه کنیم. می‌خواهیم بدرخشیم.ما فروتنی لازم برای واقعی بودن را نداریم و می‌خواهیم بیش‌تر از واقعیت باشیم. این زیاده‌خواهی ریشه در تهی بودن ما دارد؛ تهی بودنی که واقعیت وجودی ماست، اما آن را نمی‌پذیریم و می‌خواهیم با آداب و رسومی که اختراع کرده‌ایم آن را پر کنیم. هر چه آداب بیش‌تری به جا بیاوریم، تهی‌تر می‌شویم و هر چه تهی‌تر شویم، در اجرای آداب و مراسم محکم‌تر می‌شویم.اگر بتوانیم به درکی برسیم که پذیرش تهی بودن وجودی‌مان را آسان کند، اگر بتوانیم از توهم هویت‌مندی خارج شویم و همانی باشیم که واقعن هستیم، یعنی فقط یک جزء بی‌معنا در کلیتی ناپایدار، آن وقت شاید در هماهنگی و همراهی با جریان زندگی قرار بگیریم، با آن پر شویم و از احساس خالی بودن و وسواس آداب رها شويم. آن وقت می‌توانیم به زندگی اجازه دهیم همانی باشد که هست و به راهی برود که می‌رود. آن وقت است که دیگر نیازی نداریم خاص باشیم و جلوه کنیم، نیازی نداریم چیزهایی را اختراع کنیم و به اجرای آن‌ها پابند باشیم. آن وقت است که ساده، سبک و جاری خواهیم بود و می‌توانیم احساس کنیم که حال‌مان به معنی واقعی و به صورت نامشروط خوب است. </description>
                <category>کورش حشمتی</category>
                <author>کورش حشمتی</author>
                <pubDate>Mon, 21 Mar 2022 09:59:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من، رنج، خودشناسی، مشاهده‌گری و تفکر درست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97778588/%D9%85%D9%86-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-hdufcqris0vs</link>
                <description>The self is to be understood through self-knowledge. The sorrow that the self brings is not to be denied, forgotten, or substituted. It must be comprehended. To comprehend the complex subtleties of the self, there must be benevolent and detached observation. Through self-awareness the roots of sensuality, ill will, ignorance and so on, buried in the conscious and the subconscious, are exposed. The manner of digging deeply is of the highest importance, for in the means, in the beginning is the end. There must be no violent decisions, conclusions, judgements, but an ever-widening understanding, whose very gentleness dissolves the conflicts, the confusions, the sorrows of the self. For, self-knowledge brings with it right thinking, and self-knowledge comes with constant self-awareness. J. Krishnamurti من (خود) را باید با خودشناسی شناخت. رنج ناشی از من نباید انکار، فراموش یا جایگزین شود. باید درک شود. برای درک ظرافت‌کاری‌های پیچیده‌ی من، باید یک مشاهده‌گری مهربانانه و غیرشخصی وجود داشته باشد. با مشاهده‌گری خود، ریشه‌های حس‌زدگی، بدخواهی، نادانی و چیزهای دیگر، که در خودآگاه و ناخودآگاه روان تنیده شده‌اند، آشکار خواهند شد. هیچ‌گونه تصمیم‌گیری، نتیجه‌گیری و قضاوت سخت‌گیرانه‌ای نباید در کار باشد. باید فقط درکی وجود داشته باشد که پیوسته وسیع‌تر و عمیق‌تر می‌شود؛ درکی که نرمی و لطافت آن باعث ناپدید شدن درگیری‌ها، آشفتگی‌ها و رنج‌های ناشی از من می‌شود، زیرا خودشناسی تفکر درست را با خود به همراه می‌آورد، و خودشناسی با مشاهده‌ی پیوسته‌ی خود است که به انجام می‌رسد. </description>
                <category>کورش حشمتی</category>
                <author>کورش حشمتی</author>
                <pubDate>Sun, 20 Mar 2022 08:15:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهن‌های بزرگ به چیزهای کوچک فکر می‌کنند و ذهن‌های کوچک به چیزهای بزرگ.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97778588/%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-vnkhqnsspaxk</link>
                <description>عکس مربوط به اینستاگرام منه (jooybar77@)ذهن بزرگ در بزرگی و در غنا و رضایت ناشی از اون زندگی می‌کنه. برای چنین ذهنی، فکر فقط وسیله‌ایه برای گذران زندگی و موضوع‌های فکری چنین ذهنی فقط موضوع‌های ساده، واقعی و کاربردی هستن.ذهن کوچیک در خلا درونی و در پوچی و عدم رضایت ناشی از اون زندگی می‌کنه. برای چنین ذهنی، فکر ابزاریه که با چنگ زدن بهش قصد داره از خلا و پوچی رها بشه و به بزرگی و رضایت برسه. برای همین، موضوع‌های فکری چنین ذهنی رو موضوع‌های بزرگ و فراگیری تشکیل می‌دن که جنبه‌ی واقعی ندارن و انتزاعی هستن. هر چی ذهن حقیرتر باشه، تمایل بیش‌تری به بازی کردن با مفاهیم بزرگ‌تر و هویت‌سازی با اونا پیدا می‌کنه. مادامی که این ذهن خودش رو به این جور موضوع‌ها و مفاهیم مشغول نگه می‌داره، از روبه‌رو شدن با واقعیت حقارت و پوچی خودش در امان می‌مونه.ذهن کوچیک هیچ‌وقت نمی‌تونه خودش رو به بزرگی برسونه. این کار مثل دنبال کردن سراب یا نوشیدن آب شور برای رفع تشنگیه. هر چی بیش‌تر در سطح به دنبال بزرگی بدویم، ریشه‌های حقارت در اعماق محکم‌تر می‌شن.خودشناسی یعنی روبه‌رو شدن با احساس بی‌ارزشی و عدم رضایتی که در پس سرگرمی‌های بزرگ فکری وجود داره. باقی موندن مشاهده‌گرانه با احساس پوچی و بی‌قراری ناشی از اون، آرامش و اطمینانی رو به همراه میاره که نیاز به چرخیدن در موضوع‌های انتزاعی و بزرگ رو منتفی می‌کنه. چیزی که ذهن در دنیای فکری و کلامی به دنبال اونه، باید در درون و به صورت بی‌کلام به تجربه در بیاد تا اصالت داشته باشه و زیرش خالی نباشه.توجه بدون دست‌کاری و پردازش‌گری به تمامیت حوزه‌ی ادراکی درونی و بیرونی، یعنی چیزی که می‌شه اسم خودشناسی بهش داد، تنها چیزیه که امکان چنین تجربه‌ای رو برای ذهن فراهم می‌کنه.</description>
                <category>کورش حشمتی</category>
                <author>کورش حشمتی</author>
                <pubDate>Sat, 19 Mar 2022 12:29:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان‌سرایی، شادی‌ و جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97778588/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D9%86%DA%AF-eowoxo80zhl2</link>
                <description>چقدر زندگی حیوونا و بقیه‌ی موجودات از زندگی ما آدما واقعی‌تره و چقدر ما آدما به جای واقعیت در خواب و خیال زندگی می‌کنیم.برای خودمون روز اختراع می‌کنیم، یه قصه براش درست می‌کنیم و به هم‌دیگه تبریکش می‌گیم!هنر انسان هنر واقعیت نیست. هنر انسان هنر تخیلات و داستان‌سراییه. انسان موجود هنرمندیه که خودش می‌گه خودش هم می‌خنده و هرگز بنای بیدار شدن از این اوهام خودساخته رو نداره.داستان، خونه‌ی آدمه. همه‌ی آدما دارن در قصه‌هاشون زندگی می‌کنن. آدمیزاد در یک رویای جمعی فرو رفته.بشر هر چی بیش‌تر روایت‌سازی و داستان‌سرایی کنه، کم‌تر می‌تونه‌ در واقعیت باشه و هر چی کم‌تر بتونه واقعی باشه بیش‌تر قصه می‌گه و در قصه زندگی می‌کنه. حالا دیگه روزبازی‌ها، مناسبت‌بازی‌ها و قراردادبازی‌های بشر روند جنون‌آمیز و دیوانه‌واری به خودش گرفته.جنگ نهایت جنونه و بشر تا دنیا دنیا بوده داستان درست کرده و جنگ به راه انداخته. انسان یک ماشین جنگیه، چه جنگ‌های لفظی زن و شوهری و همکاران اداری، چه دعواهای خیابونی اراذل و الواط و چه جنگ‌های کلاسیک نظامی در مقیاس بین‌الملی.پشت هر شادی اختراعی اجتماعی یک داستانه، همون‌طور که پشت هر جنگ هستی‌برانداز. داستان بگید، هر دو رو تقویت می‌کنید. در واقعیت زندگی کنید، هر دو می‌ریزن.خودشناسی یعنی برگشت از خیال به واقعیت. </description>
                <category>کورش حشمتی</category>
                <author>کورش حشمتی</author>
                <pubDate>Wed, 16 Mar 2022 07:19:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلامت روانی، رضایت درونی و کنترل‌گری بیرونی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97778588/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-azua8krvi4k4</link>
                <description>رضایت از خود و از زندگی، نشانه‌ی سلامت روانی آدمه. وقتی با خودمون و با زندگی چفت نباشیم، عدم رضایتی که در درون تجربه می‌کنیم باعث فعال شدن کنترل‌گری در ما می‌شه تا با تغییر شرایط و وضعیت، رضایت نداشته رو به دست بیاریم.این کنترل‌گری رو هر کس به فراخور خودش اعمال می‌کنه. اگه یه آدم معمولی باشیم، به همسر، بچه، پدر و مادر، همکار و دوستان خودمون گیر می‌دیم تا تغییرشون بدیم و تبدیل‌شون کنیم به کسی که بر ترجیح‌های شخصی ما منطبق‌تر باشه. اگه آدمی باشیم که در مسند قدرتی قرار گرفته، زیردستان خودمون رو تحت کنترل در میاریم. و اگر قدرت بالاتری در دست‌مون باشه و رذالت و وقاحت کافی هم داشته باشیم، پا روی جان و مال و عواطف انسان‌های زیادی میذاریم و به کشورگشایی و توسعه‌ی قدرت در دنیا مشغول می‌شیم. مکانیسم همه‌ی این کارها یکیه و تفاوت‌‌شون فقط در کمیت‌ها و اندازه‌هاست. بین یک دیکتاتور بین‌المللی، مثل پوتین، و ما، به عنوان یک همسر کنترل‌گر، یک والد سرکوب‌گر یا یک مدیر بی‌منطق و اجحاف‌کننده، تفادت بنیادی چندانی وجود نداره. هر کس به هر اندازه که دستش برسه به خودش اجازه‌ می‌ده که حریم فردیت و زندگی شخصی دیگران رو نقض کنه. خوبه که تجاوزگری و جنگ‌افروزی در دنیا رو محکوم کنیم، اما مهم‌تر اینه که مدل‌های تجاوزگری و جنگ‌افروزی خودمون رو در ارتباط‌های خودمون کشف کنیم و با آگاهی و درک، از اونا دست بکشیم. تغییر در هر جامعه‌ای با تغییر در آدم‌های تشکیل‌دهنده‌ی اون جامعه‌ست که می‌تونه‌ ایجاد بشه، چه یک جامعه‌ی ارتباط دونفری باشه، چه یک جامعه‌ی چندنفری خانوادگی و چه جامعه‌ی بزرگ بشری. #مشاهده‌گری #خودشناسی #ارتباط </description>
                <category>کورش حشمتی</category>
                <author>کورش حشمتی</author>
                <pubDate>Sat, 26 Feb 2022 11:59:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>