<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آرتمیس</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_97819312</link>
        <description>☆کتاب انبار مهمات آزادی☆</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:03:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1738674/avatar/hhEqQO.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آرتمیس</title>
            <link>https://virgool.io/@m_97819312</link>
        </image>

                    <item>
                <title>#چالش-کتابخوانی-طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97819312/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-gh7ymdosyipf</link>
                <description>سلام میخوام فقط بگم که تا آخر این پست با کتاب آشنا میشید که از خنده میترکوندتون.??کتابی با عنوان??بیگ نیتکتابی از نشر پرتقال با نویسندگی لینکلن پیرس و ترجمه خانم نسترن فتحی از ژانر طنز که به صورت کمیک نوشته شده.✨️موضوع مهر ماه کتابی بود که ماجراهای داخل اون توی مدرسه رخ داده.?این کتاب هم دقیقا همین‌طور هست و شخصیت اصلی قصه ما (نیت) با هزار جور آدم توی داستان سر و کله میزنه که همه ی ما با این شخصیت ها توی زندگیمون برخورد کردیم.?مجموعه بیگ نیت، دردسرساز تمام عیار ماجرای یک پسر بچه ۱۴۰ سانتی‌متری به اسم نیت است که استاد شلوغ کردن و شر درست کردن است. در این مجموعه ماجراهای او و دردسرهایش برای خواهرش و پدرش و ناظم و مدیر مدرسه‌اش را می‌خوانید و حسابی می‌خندید.?نیت دردسرهایی درست می‌کند که حتی به فکر شیطان‌ترین بچه‌های کلاس هم نمی‌رسد، در این کتاب با او و کارهایش همراه شوید.??خوب بریم توی کتاب ببینیم چه خبره?داستان اینطوری شروع میشه:و اما شخصیت های داستان:اول از همه نیت یه پدر داره اونم چه پدری?و خواهر حرص درآر?مدرسه ای که خب ، نمیشه اسمش رو مدرسه گذاشت?و خودشیرینی هایی که کمبود محبت دارن?البته نیت هم تنها نیست و دو تا دوست پروپاقرص داره به اسم فرانسیس?و تدی??با ماجراهایی خنده آور و هیجان انگیز?اما ماجرا از کاغذ بخت و اقبال نیت شروع میشه?تا  بد بیاری هایی که با نوشته توی کاغذ در تضادهمجموعه ای هفت جلدی از داستان های نیت که واقعا زیبا طنز جذاب پر هیجان و خلاصه هر چیزی که یه کتاب خوب نیاز دار هست.لینکلن پیرستولد : لینکلن پیرس متولد ۲۳ اکتبر سال ۱۹۶۳ میلادی، یک کارتونیست آمریکایی است که به‌عنوان خالق کمیک کمدی موفق بیگ نیت شناخته می‌شود.پیرس در ۲۳ اکتبر ۱۹۶۳ در شهر آمس، آیووا متولد شد. دوران کودکی‌اش را در دورام، نیوهمپشابر بزرگ شد. ۷ یا ۸ ساله بود که با داستان مصور آشنا شد. او در کالج کالبلی و کالج بروکلین تحصیل کرد و بعدها معلم هنر دبیرستان شد.پیرس خالق کمیک بیگ نیت است که در سال ۱۹۹۱ عرضه شد و در ۲۰۰ روزنامه در ایالات‌متحده و روزانه آنلاین در گوکامیک و پاپ‌تروپیکا ظاهر شد. او همچنین داستان‌نویس انیمیشن‌هایی است که در کارتون نتورک و نیکلودئون ظاهر می‌شود و علاوه بر کمیک کمدی بیگ نیت، نویسنده و تصویرگر رمان بیگ نیت، پرفروش‌ترین مجموعه رمان نیویورک‌تایمز است.?در اینجا میخوام درباره کمیک یه توضیح مختصری بدم اما اگه خودتون از قبل با این هنر آشنایی دارین برید و کتاب رو مطالعه کنید?معنی کلمه کمیک در انگلیسی و ترجمه آن در فارسیبا مراجعه به دیکشنری‌های انگلیسی متوجه می‌شویم که کلمه کمیک یعنی یک چیز کمدی و علت آن هم این است که کمیک‌ها در ابتدا در قالب کمدی و خنده‌دار تألیف می‌شدند. در ایران کتاب‌ها و مجله‌های کمیک با اسم کتاب‌های مصور شناخته می‌شوند. جایگزین این کلمه در فرهنگستان زبان و ادب فارسی، پی‌نما است که هنوز به طور کامل جا نیوفتاده است.اجزای تشکیل دهنده‌ی یک صفحه از کمیکیک صفحه‌ی کمیک از بخش‌هایی تشکیل شده است که باعث می‌شود این سبک از کتاب‌ها و مجلات خاص شوند. این بخش‌ها به شرح زیر است:۱) پنل‌ها: اصلی‌ترین چیزی که یک کمیک را می‌سازد پنل‌ها هستند. پنل‌ها بخش‌هایی هستند که تصاویر در آن‌ها کشیده می‌شود.۲) حباب‌های گفت‌وگو: حباب‌ها بخش‌هایی هستند که دیالگوهای شخصیت‌های داستان در آن‌ها نوشته می‌شوند. مهم ترین چیز درمورد متن کمیک‌ها این است که باید به شکل عامیانه نوشته شوند چرا که در گفت‌وگو‌های روزمره هیچ‌گاه اشخاص با زبان کتابی با یکدیگر سخن نمی‌گویند.۳) آنوماتوپیا: آنوماتوپیا در کمیک‌ها نقش صداها و آواها را بازی می‌کنند، یعنی یک صدا به صورت متن نوشته می‌شود یا لغاتی که معانی آن‌ها یک نوع صدا است، مثلاً صدای شلیک گلوله به شکل بَنگ نوشته می‌شود، یا معنی کلمه “splash” در زبان انگلیسی می‌شود صدای شرُ شُر آب. آنوماتوپیاها فقط در کمیک‌ها استفاده می‌شوند طوری که یک نشانه از کمیک به حساب می‌آیند. اما چنین کلماتی در زبان فارسی تعریف نشده‌اند و ما برای ترجمه‌ی آن‌ها بیشتر سعی می‌کنیم آن صدا را به شکل متن درآوریم.۴) جعبه‌های متن: جعبه‌های متن چند کاربرد دارند. در بعضی از آن‌ها زمان یا مکان و در برخی دیگر دیالوگ‌هایی گفته می‌شود که شخص گوینده در آن پنل حضور ندارد.خوب دیگه هر چیزی که لازم بود رو گفتم?امیدوارم از خوندن این کتاب لذت ببرید? https://taaghche.com/book/86710 </description>
                <category>آرتمیس</category>
                <author>آرتمیس</author>
                <pubDate>Wed, 12 Oct 2022 06:20:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#چالش-کتابخوانی-طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97819312/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-wpetzfo2xmzb</link>
                <description>به نام جهان سالارآرتمیس (هخامنشی) اولین و آخرین زن دریاسالار در جهانآرتمیس ، رویایی به وسعت دریا تقدیم به ....سلاماین دفعه میخوام کتابی حماسی و تاریخی درباره دختری قهرمان که با قلم خودش سرنوشتش رو نوشت صحبت کنم.اول اطلاعاتی درباره کتاب بهتون میدم بعد میریم سراغ بریده ها و در آخر هم معرفی.این کتاب اثر خانم بهار برادران هست از نشر موج البته یه چیزی رو همینجا بهتون بگم . من زیاد از داستان های نویسنده های ایرانی خوشم نمیمد و جذبشون نمی‌شدم اما خانم برادران ثابت کردن که اشتباه میکردم و کتابی زیبا رو پدید آوردند.آرتمیس بریده ها??●حاضرم برای رسیدن به هدف بمیرم اما با حقارت زندگی نکنم.● بشر امروز خود را پیشرفته تر و داناتر از بشر دیروز می‌داند ، اما هنوز با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کند که زمانی گریبان گیر اجدادش بوده است. پس تاریخ تنها روایتگر گذشته نیست ، حال و آینده را نیز روایت می‌کند. تا زمانی که انسان همان انسان است تاریخ پیوسته تکرار می‌شود ، به امید آنکه مطالعه اش راهگشا باشد.●وقتی ممکن ها قابل تحمل نیستند ، باید به دنبال غیر ممکن ها رفت.● یعنی این معبد زرتشتی هاست؟بله _ فقط همین؟نه دیوار بلندی ، مجسمه ای ، نقش و نگاری... هیچ کدام نیست؟ ما بت پرست نیستیم ، خدایی رو میپرستیم که بالاتر از بت هاست.●فقط یک چیز نه ، همه داشته هامون رو رها کردیم تا خودمون چیزی بسازیم.●هرگز آرزو نکن جای کس دیگری باشی.●سرنوشت من برای خیلی ها مهم نیست. زندگیم هنوز داستانی نداره که شنیدنی باشه ، اما من اینجا هستم تا داستانی بسازم ، داستانی مثل داستان آرش.●شکست خوردن بهتر از تسلیم شدن.●حرف های عجیبی میزنه ، گفتم که. کسی که نابیناست فقط چیزی رو که ما می‌بینیم ، نمیبینه. دیدنی های این دنیا بیشتر از دیدنی های چشمه.دریاسالار آرتمیس●انسان های با اراده تقدیر جهان رو رقم می‌زنند. تو چنین انسانی هستی ، آرتمیس.معرفی?آرتمیس دختری است که محدودیت ها را برنمی تابد و قبول نمی‌کند که به خاطر دختر بودنش از امکاناتی محروم باشد. بانوی جوان پا به دربار هخامنشی می‌گذارد تا رویا هایش را محقق کند. کتاب آرتمیس ، رویایی به وسعت دریا روایتی افسانه ای از زندگی نخستین بانو دریاسالار است. اگه بخوام بیشتر از معرفی خود طاقچه براتون توضیح بدم هیجانش از بین میره. کتاب جوری نوشته شده که به سختی تونستم براتون بریده بزارم چون که توی تک تک صفحاتش پر از جملات با معنی و انگیزشی بود.رویایی به وسعت دریا در نهایت میخوام نظر خودم رو که توی طاقچه هم ثبت کردم براتون بزارم??میخوام نظرم رو راجب این کتاب کامل بنویسم و فقط با چند جمله توصیفش نکنم چون میدونم ارزش این کتاب خیلی بالاتر از این هاست?در یه جمله میگم که کتاب بسیار زیبا ، جذاب ، حماسی و انگیزشی بود که نویسنده به بهترین شکل تونسته از پس این کتاب حماسی بربیاد.داستان درباره آرتمیسه ، آرتمیسی که به جای پذیرفتن شرایطی که خودش هیچ نقشی در انتخاب اونها نداشته به سمت کاری قدم برمی‌داره که از نظر همه غیر ممکنه دختری که به بهترین شکل غیرممکن ها رو ممکن میکنه.اگه بخوام بهترین جمله آرتمیس رو از زبون نویسنده انتخاب کنم??(وقتی ممکن ها مطلوب نیست باید به سمت غیر ممکن ها رفت.)این کتاب برای دختر ها نیست برای کساییه که رویاهایشون به وسعت دریاست. فقط یه دریاسالار و فرد قدرتمند میتونه رویایی به وسعت دریا داشته باشه پس جرئت رویاهایی بزرگ داشته باشید چون قدرتمند ترین حامی پشتتون هست.بعضی ها اون رو خدا میگن بعضی ها اهورامزدا و در باقی زبون ها هم اسم های مختلفی داره اما تمام اونها فقط ذات و ماهیتی بزرگ رو به آدم ها نشون میده.اگر واقعا از چیزایی که سر راهتون قرار گرفته ناراضیید منتظر کمک هیچ کس جز خودتون نباشید.البته که خدا هست اما همون طور که آرتمیس گفت باید تیری پرتاب بشه تا خدا کمک کنه به هدف برسهپس تیر زندگیتون رو پرتاب کنید.یادتون باشه اگه توی زندگی عقب کشیده میشید و سختی هایی میبینید فقط یک معنی داره ،اینکه زندگی زه کمان شما رو با سختی و مشکلات عقب میکشه تا با نیرویی خدایی شما رو به سمت هدفتون برتاب کنه.پس هر وقت مشکلی براتون پیش میاد خوش حال باشد چون خدا شما رو میبینه و داره بهتون ارزشی میده که میتونی با اون به هدفتون برسید.در آخر میخوام از خانم بهار برادران تشکر ویژه ای کنم.میدونم اطلاعات مربوط به تاریخ ایران باستان خیلی کمه و شما به بهترین شکل ممکن تونستید قهرمانی ایرانی رو توصیف کنید.به امید کتاب های دیگه ای از شما امیدوارم قهرمان هایی توصیف کنید که با الگو گرفتن از آرتمیس و کوروش و ... قهرمان زندگی خودشون شدن. https://taaghche.com/book/105553 امیدوارم از خوندن این کتاب لذت ببرید و زندگی تون رو خودتون بنویسید.?تیر زندگیتون رو پرتاب کنید.?خدانگهدار تا معرفی رمان بعدی.??</description>
                <category>آرتمیس</category>
                <author>آرتمیس</author>
                <pubDate>Fri, 30 Sep 2022 12:22:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک شب فاصله</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97819312/%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-zyofkwsnfxnd</link>
                <description>(فکر خطرناک وجود ندارد خود فکر کردن است که خطرناک هست.)سلام به کسایی که دنبال آزادی و عدالت هستن.?تو این پست میخوام داستان زندگی دختری ۱۲ ساله رو از زبون این کتاب هیجان انگیز براتون روایت کنم پس با من همراه باشید.?البته اول یه توضیح مختصری درباره تاریخ این کتاب بدم و بریم سراغ معرفی.?در جنگ جهانی دوم بعد از شکست دوباره آلمان متفقین آلمان رو برای خودشون تقسیم کردن تا دوباره قدرت نگیره و جنگ راه بندازه هر چند که مردم بی گناه آلمان این وسط قربانی می‌شدند.?ساخت دیوارهای بلند دور شهرها در دوران باستان امری متداول بوده است تا حکمرانان بتوانند از غارت و چپاول شهرها جلوگیری کنند. اما داستان دیوار برلین متفاوت است، این دیوار به نماد جدایی ملت آلمان و ساکنان یک شهر تبدیل شد، دیواری که قرار بود موقت باشد به مدت ۲۸ سال مردم را از یک‌دیگر جدا کرد. نهایتا در نهم نوامبر ۱۹۸۹ ، این دیوار فروریخت و پرده آهنین سقوط کرد.?اتحاد جماهیر شوروی تمایل نداشت که مناطق تحت تصرف خود را رها کند و حاکمیت را به مردم آلمان بازگرداند. اما دولت‌های غربی با برگزاری انتخابات آزاد، مناطق تحت تسلط خود را به دولت برآمده از آرای عمومی واگذار کردند، این واگذاری شامل برلین نیز می‌شد. به این ترتیب حکومت فدرال آلمان یا آلمان غربی شکل گرفت. اما در قسمت تحت اشغال شوروی، بدون برگزاری انتخابات، دولتی دست‌نشانده  توسط دولت اتحاد جماهیر شوروی به وجود آمد و کنترل اوضاع را در دست گرفت. به این ترتیب  دولت آلمان شرقی با نام رسمی جمهوری دمکراتیک آلمان اعلان موجودیت کرد.?یک برلین با دو حاکمیتبرلین به نمادی از رویارویی دو ابرقدرت شرق و غرب تبدیل شده بود، طرح مارشال و باورمندی رهبران آلمان فدرال به اقتصاد بازار آزاد، سبب شد که برلین غربی خیلی زود بازسازی شود. اما پیشرفت در بخش شرقی بسیار کند بود و آلمانی‌ها به خوبی تفاوت زندگی در دو حاکمیت مختلف را درک می‌کردند.هزاران نفر از شرق به غرب مهاجرت می‌کردند و این باعث شد که نیمه شب ۱۳ اوت سال ۱۹۶۱ پلیس آلمان شرقی اقدام به نصب سیم خاردار در مرز دو برلین کند که ۴۳ کیلومتر طول داشت.?نقشه برلینخوب می‌رسیم به ماجرا کتاب:یه شب تاریک که گرتا (دختر قهرمان کتاب) توی خوابی عمیق بود با صدا های گوش خراش از اعماق خواب بیرون میاد و از پنجره اتاقش به بیرون نگاهی میندازه و با منظره ای وحشتناک روبه رو میشه.?آن طرف شهر مامور ها در حال ساخت دیوار عظیم بودند که بعدها با نام دیوار  برلین شناخته شد که به اون پرده آهنین هم می‌گفتند.?گرتا سریع از اتاق بیرون میاد و مادرش رو میبینه که توی دستان برادرش اشک میریزه. البته نیازی نبود که توضیح خاصی برای این نگرانی شدید مادرش بشنوه چون میدونست از کجا منشأ میگیره.?حدودا سه روز پیش پدر گرتا و یکی از برادرانش به نام دومینیک به غرب آلمان رفتند تا اوضاع را برای نقل مکان کردن به آنجا برسی کنند اما تا الان برنگشتن و حالا هم که دارند دیواری آن بین می‌کشند.?بعد از آن شب چهار سال می‌گذرد و گرتا دیگر هرگز پدر و دومینیک را نمی‌بیند. همه این را پذیرفته اند حتی مادرش هم جوری از پدرش صحبت می‌کند که انگار مرده و دیگر به خانه برنمی‌گردد اما گرتا به این راحتی آتش امیدش خاموش نمیشود.?توی این سالها خیلی از افراد قصد داشتند از دیوار برلین رد شوند و به غرب بروند ولی توسط نیروی هایی که آنجا مستقر بودند کشته میشدند و هیچ کس پس از ساخته شدن دیوار نتوانست از آنجا بگذرد. گرتا مطمئن بود که آن دیوار به آسانی نتوانسته لقب نوار مرگ را از آن خود کند اما از طرفی هم نمی‌خواست اتفاق هایی که هیچ نقشی در وجود آمدنشان نداشت باعث شوند که سرنوشتش تغییر کند.?حالا از دست دختری ۱۲ ساله چه برمی آمد؟مردانی قدرتمند و زنانی که با مشورت هم تمام راه های فرار را برسی کرده بودند پس از عملی کردن نقشه هایشان به مرگ می‌رسیدند حالا گرتا چه کار می‌توانست بکند تا از آنجا بیرون بیاید و خانواده اش هم با خود ببرد؟آیا باید تسلیم می‌شد و همه چیز رو رها میکرد؟نه  ، اگه گرتا تسلیم می‌شد الان ما داستان زندگی اش رو نمیخوندیم پس چه جوری و با چه شهامتی تونست سرنوشت تلخی که دنیا براش رقم زده بود رو نپذیره و با آینده خودش بجنگه تا بتونه اون رو تغییر بده؟《بریده ها》●جایی که کتاب ها را می‌سوزانند در نهایت آدم ها را هم خواهند سوزاند.●تو شهری که حرف زدند جنب خوردن و حتی فکر کردن خطرناکه●چشم ها نگاه می‌کنند اما این ذهن است که می‌بیند.●همانطور که یادشان داده بودند بی آنکه چیزی بپرسند به زندگی شان ادامه میدادند.●فکر خطرناک وجود ندارد خود فکر کردن است که خطرناک هست.●ترس.......بزرگ ترین سلاحی بود که اشتازی ها داشتند.●نه. یک نفر بود که می‌توانست شرایط من را عوض کند‌.من●  آن کس که خطر نکند چیزی نصیبش نمیشود.●میخواست به من یاد بدهد که آزادی دروغ است.●کسی که شجاعت به خرج می دهد دیگران را هم به شجاعت وا می‌دارد.●کار درست را بکن نه کاری که خوشایند دیگران است.●آبی که مداوم می‌چکد سنگ را هم سوراخ می‌کند.●کشوری که نمی‌گذارد مردمش آزادانه دروغ را از حقیقت تشخیص دهد ، کشوری است که از ملتش می‌ترسد.جملات بسیار زیبایی در این کتاب نوشته شده که با خوندن شما ارزش خود را نمایان می‌کنند پس برید سراغ کتاب??? https://taaghche.com/book/81038 خوب حالا شما به نور ستاره ها راضی هستید یا دنبال پرتو های خورشیدید؟اگه از این پست خوشتون اومد لایک فراموش نشه.</description>
                <category>آرتمیس</category>
                <author>آرتمیس</author>
                <pubDate>Wed, 21 Sep 2022 11:23:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>☆کتاب انبار مهمات آزادی☆</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97819312/%E2%98%86%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%E2%98%86-hnu1e75iyff7</link>
                <description>به نام خداسلام?دلم میخواد بپرید و لباس و کفش ورزشیتون رو بکشید بیرون که میخوایم با هم بریم یه دو طولانی اونم با کتابِرویای دویدن/وندلین ون درانن خوب حالا چرا رویا؟شاید برای شما دویدن یه کار معمولی? کسل‌کننده? یا خسته کننده? باشه ولی برای جسیکا ما اصلا اینطوری نبود.جسیکا یه دونده ماهر در مدرسه بود که هر روز صبح زود سگش(شرلوک)رو بیدار می‌کرد تا با هم زمین رو زیر پا بزارند و به سمت افق و طلوع آفتاب حرکت کنند اما دست بر قضا هنگامی که سوار اتوبوس برای مسابقه در حرکت بودند دچار سانحه ای می‌شوند و اتوبوس تصادفی وحشت ناک رو پشت سر میزاره و یادگاری های تلخی رو هم برای مسافرانش به ارمغان میاره.?این شد که جسیکا یکی از پاهاش به همراه یکی از دوستانش رو به نام(لوسی)از دست میده.?خوب حالا دویدن که برای اون از هرکاری راحت تر بود تبدیل به رویایی میشه که فقط توی خواب ها امکان برآورده شدنش هست.من میدوم مطمئنم که میتونم.اما همین چیزا باعث میشه که سرنوشت دست جسیکا و رزا را در دست هم بگذارد.رزا دختری بود با معلولیت ذهنی البته ذهنش مثله ساعت کار می‌کرد و میشه گفت توی ریاضی نابغه بود اما روزی که به دنیا پا گذاشت  فهمید که دیگر نمی‌تواند از این پاها استفاده کند چون فلج مغزی اش در قسمت مربوط به حرکات بدن بود.رزا همیشه میز آخر مینشست و هیچ کس به اون ذره ای توجه نمی‌کرد حتی جسیکا ؛ اما وقتی که جسیکا هم مثل اون در راه رفتن مشکل پیدا کرد مجبور به همنشینی در کنار رزا شد.ولی این دوستی باعث شده که با احساس یکدیگر همراهی کنند.جسیکا از دویدن هایش میگفت. از اینکه  ممکن است دیگر هرگز این حس را تجربه نکند و رزا با تمام وجود گوش می‌داد تا این‌که.....خوب برید کتاب رو بخونید تا متوجه بشین که اتفاقات تلخ روزمره که بعضی از اونها ممکنه تا ابد ادامه پیدا کنه باعث میشه تا ما رویاهایی دست نیافتنی رو در سر بپرونیم که قبل از اون اتفاق میتونستیم انجام بدیم؟《بریده ها》●من از درد قوی ترم.●به پایم نگاه میکنم نه به پایی که از دست دادم. به آن پایی که می‌خواهد برایم بسازند.●خط پایان هم می‌تواند برای خودش شروعی باشد.●چیزی که نمیتونم برای بیمارهای بسازم اینجاست و بعد با انگشت به سرش ضربه می‌زند.●همیشه به ما میگه: زندگی اون چیزی نیست که براتون اتفاق میفته ، بلکه مهم کاریه که واسه اون اتفاق انجام می‌دهید.●من میخوام بدوم هنک می‌گوید برای پیروز شدن این نود درصد ماجراست.●احساس میکنم حسی درونم شکل می‌گیرد ، حسی که تا قبل از آن فکر میکردم ، دیگر هیچ وقت اتفاق نمی افتد. حس امید!به امید دویدن به سمت رویاهاتون!?‍♀️خدانگهدار? https://taaghche.com/book/87404 </description>
                <category>آرتمیس</category>
                <author>آرتمیس</author>
                <pubDate>Sun, 18 Sep 2022 19:43:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>☆کتاب انبار مهمات آزادی☆</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97819312/%E2%98%86%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%E2%98%86-n65fywzjv6ye</link>
                <description>به نام خدای رویاهای بزرگ?سلام?براسمر مدرسه ای برای بچه های خاص با توانایی های رویاهای خطرناک معرفی کتاب:ماجرا با چهار دوست به نام های پلام ، آرتم ، وین و گوئندل شروع میشه که میتونن رویا های مشترک ببینن.?فرض کنین وقتی به رختخواب میرید و در خواب با دوست های خود وارد رویاهای مشترک میشید چه حسی دارین؟هیجان؟ ترس؟ یا شادی؟?این دقیقا کاری بود که این چهارتا دوست در زمان خواب‌شان انجام میدادند البته ناگفته نماند که گاهی اوقات خواب هایی وحشتناک هم میدیدن اما چون با هم بودن هرگز از چیزی نمی‌ترسیدند.?رویاهای مشترکبریده ها??● بعضی وقت ها بقیه از اونی که بهتر از همه ست خوششون نمیاد.● نباید خودت رو عقب بندازی تا بیشتر دوستت داشته باشن.● به خودش یادآوری کرد به بهترین و ایمن ترین راه ، سوال کردن است.● تمام روز ، بقیه بچه ها پیش پلام ، گوییندل و وین می آمدند تا آنها را دلداری دهند ولی ، در واقع این پوششی برای خبر جمع کردن بود.خبرهایی که برای غیبت کردن لازم داشتند.اما هنگامی که آرتم ناپدید می‌شود ماجرایی جدید به راه می‌افتد و پلام ، وین و گوئندل سفری را برای پیدا کردن دوستشان آغاز می‌کنند.ولی مسئولان براسمر کمکی برای پیدا کردن آرتم نمی‌کنند.چرا کمکی نمیکنن؟چرا نمیگذارند این بچه ها از براسمر خارج شوند؟وقتی پلام در رویاهایش سرنخ هایی از وجود آرتم پیدا می‌کند پا از براسمر بیرون می‌گذارد و همین باعث می‌شود از اهداف کثیف براسمر با خبر شود و.......نظر خودم?کتاب خوبی بود و هیجان انگیز میدونم کوتاه گفتم ولی باور کنین همین بود??برید و رویاهای هیجان انگیز تجربه کنین. https://taaghche.com/book/92122 </description>
                <category>آرتمیس</category>
                <author>آرتمیس</author>
                <pubDate>Tue, 13 Sep 2022 18:40:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>☆کتاب انبار مهمات آزادی☆</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97819312/%E2%98%86%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%E2%98%86-rnghg0wblz1r</link>
                <description>به نام خدا.سلام.خوب حتما منتظرید که با یه کتاب دیگه ماجراجویی کنید.خوب منم یه کتاب باحال و هیجان انگیز براتون دارم که یه جورایی هم به اوضاع الان ما که درگیر کرونا هستیم ربط داره.با اجازه بریم سراغ کتاب......تاول طبق معمول اول سری بزنیم به بریده ها?《بریده ها》●اگه واقعا بخوای خوب باشی ، همه باهات جوری رفتار میکنن که انگار از سیاره دیگه ای اومدی.● دلیر بودن یعنی اینکه وانمود کنیم شجاع هستیم ، به هر حال اگه آدم از چیزی نترسه ، شجاعت هم معناش رو از دست میده.معرفی کتاب??کتاب درباره دختری باهوش و درس خوان به نام تامایا هست اما او و دوستش مارشال به آمدن بچه ای به نام چاد به دردسر بزرگی می افتند . چاد پسر بسیار نا آرامی است و حالا که بین بچه ها محبوب شده بدون هیچ دلیل مشخصی با مارشال دشمن شده.البته این شروع برای بیماری بزرگ است که در اعماق جنگل انتظار انسان هایی را می‌کشد تا قربانی خود کند.حالا چه اتفاقی برای مارشال و تامایا می افتد؟کتاب خیلی کوتاه بود ولی برخلاف کم بودن صفحاتش داستان جالبی داره.?تاول  https://taaghche.com/book/81040  </description>
                <category>آرتمیس</category>
                <author>آرتمیس</author>
                <pubDate>Wed, 07 Sep 2022 18:34:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>●○معرفی خودم○●</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97819312/%E2%97%8F%E2%97%8B%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%E2%97%8B%E2%97%8F-zqy5tqwof681</link>
                <description> آرتمیسسلام?خیلی از دوستام توی واتساپ پیام دادن که خودمو توی ویرگول و طاقچه معرفی کنم.خوب من اسمم رو نمیگم همون آرتمیس صدام کنید.امسال میرم کلاس دهم تجربی.و توی طاقچه هم نام کاربریم☆...○●arty?☆هستدیگه توضیحات رو دادم?چون خودمم دوست دارم بدونم مخاطب هام توی فضای مجازی چه کسایی هستن و چند سالشونه فکر کردم اول خودم رو معرفی کنم تا اگه بقیه هم دوست داشتن بدونن.خوب دیگه خدانگهدارتون???</description>
                <category>آرتمیس</category>
                <author>آرتمیس</author>
                <pubDate>Sat, 03 Sep 2022 13:54:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>☆کتاب انبار مهمات آزادی☆</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97819312/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-zdtp6s0hxnxd</link>
                <description>سلام با معرفی یک کتاب دیگه میخوام بفرستمتون به ماجراجویی و سفری دور??مطمئنم اونایی هم که هزینه سفر کردن رو ندارن میتونن با خیال راحت چمدونشون رو ببندن?خوب با کتاب.........کتاب وحشی آشنا بشید.کتاب وحشی نوشته خوان بیورو با ترجمه سارا یوسفی از انتشارات پرتقال است.برخلاف بقیه پست ها میخوام اول بریده ها رو براتون از داخل کتاب بزارم بعد سراغ معرفی برم. اینطوری می‌فهمید که کتاب ارزش خوندن داره یا نه تصمیم با خودتون.?《بریده ها》●در لحظات دلواپسی که حس می کردم تنهاترین کتاب ها همدمم بودند.●از آن روز به بعد همه کتاب ها را جوری خواندم که انگار گیرشان انداختم و حرف هایشان را فقط به من نشان می‌دهند.●کتاب مثل برکه ست: یه داستان توی سطح نشون میده و یکی توی اعماقش داره.●کتاب ها برای یادآوری آنچه نوشته شده و نیز یادآوری آنچه بیرون کتاب است به کار می رود.●کتاب ها حافظه خارجی بشر هستند: انباری از خاطرات.●کتاب ها وفا دارند. اون قدر که کتاب ها برای خواننده هاشون جنگیدند هیچ سربازی برای کشورش نجنگید.●نباید فراموش کرد که خاطرات فقط از زمان حال به بعد وجود دارند. باید یک نفر زنده وجود داشته باشد تا گذشته نیز موجودیت پیدا کند و آن کسی نیست جز: خواننده . جهان دیروز تنها زمانی وجود دارد که کسی آن را امروز به یاد بیاورد.خوب حالا اگه تصمیم گرفتید که کتاب رو بخونید با من همراه باشید.?این کتاب داستان تابستان پسربچه ای به نام خوان است. حتما شما هم به محض رسیدن تابستون کلی برنامه برای خودتون میریزید حالا تصور کنید که یه دفعه تمام نقشه هاتون نقش بر آب بشه. این اتفاق دقیقا برای خوان افتاد. تابستانی که برای اون مثله تابستون های قبلیش نبود. حدودا دو ماه قبل از تابستان وقتی خوان به اتاق پدرش می‌رود نامه ای را پیدا می‌کند که از طرف یکی از بهترین دوست های پدرش نوشته شده بود. خوان نامه را به دست مادرش داد اما از همان روز به بعد پدرش به پاریس رفت(برای دیدن همان دوستش) اما مادر خوان همیشه میگفت که پدرش به دلیل ساخت پل به پاریس رفته .شاید برای کارمن(خواهر خوان) باور کردن این حرف ها راحت باشد اما خوان متوجه چیز های غیر عادی شد. پدر و مادرش با هم به صورت صمیمی صحبت نمیکردن و پدرش هم رفته بود و معلوم بود حالا حالا ها برنمی‌گردد و مادرش هر روز گریه میکرد و استرس داشت اما نمی‌خواست این ها را به بچه ها بروز دهد ولی به هر حال کاملا موفق نبود.حالا مادرش بیش از پیش مشغله داشته و مجبور بود خوان را برای تابستان پیش عمو تیتو بفرستد. عمو تیتو یک کتابخوان بسیار ماهری است و از خوان میخواد که به اون در پیدا کردن کتاب وحشی از میان هزاران کتاب کتابخانه کمک کند. این کتاب رازی مهم دارد و فقط حاظر است به خواننده ای والا مقام رازش را بگوید اما آیا خوان لیاقت به دست آوردن آن کتاب را داشت؟ https://taaghche.com/book/92666 خوب فکر کنم خیلی توضیح دادم بیشتر از اینا خودتون برید و ماجراجویی کنید.</description>
                <category>آرتمیس</category>
                <author>آرتمیس</author>
                <pubDate>Fri, 02 Sep 2022 17:38:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#چالش-کتابخوانی-طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-vpjbvyn1o0gj</link>
                <description>مجموعه کتابخانه آقای لمونچلو / کریس گرابنستاینکتاب فراز از کتابخانه لمونچلو اولین جلد از این مجموعه کتاب هست که داستانی هیجانی با مسابقه هایی بزرگ که در نهایت با همدلی و همکاری شخصیت های داستان همراه می‌شود ، به اتمام میرسد.معرفی کتاب مسابقه بزرگ در کتابخانه آقای لمونچلو ۳کتاب مسابقه بزرگ در کتابخانه آقای لمونچلو داستانی از کریس گرابنستاین با ترجمه شبنم حاتمی است. این داستان درباره یک بازی هیجان‌انگیز است که آقای لمونچلو طراحی کرده و برای اینکه بتواند مسابقه‌اش را برگزار کند از همه شرکت کننده‌ها درخواست کرده تا قسم بخورند که اسرار بازی را فاش نمی‌کنند!این داستان جلد سوم ماجراهای کتابخانه آقای لمونچلو است. جلدهای دیگر این مجموعه المپیک در کتابخانه آقای لمونچلو و فرار از کتابخانه آقای لمونچلو نام دارد. در جلد اول این کتاب درباره داستان یه کتابخونه میخونید. کتابخونه ای که خراب شد تا به جای اون پارک و ... درست بشه اما آقای لوئیجی لمونچلو ، ثروتمندی کتاب دوست ، تصمیم می‌گیرد کتابخانه ای منحصر به فرد بسازد که در آن فقط از کتاب برای کسب علم استفاده نشود بلکه از تمام امکانات روز دنیا مثله کامپیوتر های هوشمند برای مقالات علمی ، مجسمه های الکترونیکی برای راهنمایی مراجعه کنندگان و هزاران چیز متفاوت جدید دیگه که از محصولات خوده آقای لمونچلو هست ، استفاده شود.آقای لمونچلو بازی ساز معروفی هم هست که ثروتش را از روی خلاقیت فوق العاده اش برای ساخت انواع بازی به دست آورده است.تمام بچه ها منتظر بازگشایی کتاب خانه هستند اما فقط چند نفر انتخاب میشن تا زود تر از بقیه به داخل کتابخانه بروند و از این فرصت طلایی استفاده کنند.کایل کیلی بچه ای که تخصصش بازی بود و البته طرفدار پروپاقرص آقای لمونچلو نقش اصلی داستان است که در مسابقه شرکت می‌کند و .....و اما در جلد سومدر جلد سوم ماجرا جدی میشه.در طی بازی بزرگ آقای لمونچلو کایل و دوستانش می‌فهمند آقای لمونچلو یک کلاه برداره که ایده های بازی هایش را از دیگران میدزد.اما آیا واقعا قرمان کایل یک دزد است؟یا کس دیگه ای با بد نام کردن او سود میبرد؟ داستان خیلی ماجراجویانه و با معرفی کتاب های ممنوعه و نویسنده های معروف است که به غیر از یک رمان معمولی اطلاعات دیگری هم به شما میدهد‌.بریده??●غیر ممکن یک حقیقت نیست یه باوره.●شما باید رشت خودتان را بکنید مهم نیست رشد پدربزرگتان چقدر بوده.●اگه هرگز شکست نمیخوردین هرگز چیز جدیدی رو امتحان نمی‌کردید.●اگه میخوای موفق باشی اهل مذاکره باش اما یک چماق هم پشت سرت بگیر. درباره کریس گرابنستاینکریس گرابنستاین، زاده ی 2 سپتامبر 1955، نویسنده ی آمریکایی است. او اولین رمانش را سال 2005 منتشر کرد و از آن زمان به بعد، رمان های متعددی هم برای بزرگسالان و هم برای کودکان نوشته است. کریس در سال 1977، از کالج ارتباطات و اطلاعات دانشگاه تنسی فارغ التحصیل شد. گرابنستاین از همان ابتدای مسیر نویسندگی حرفه ای، بازخوردهای بسیار خوبی از منتقدین دریافت نمود و بخش تحلیل کتاب پایگاه خبری نیویورک تایمز، بسیار از رمان اول او تعریف و تمجید کرد. او در نوشتن کتاب های کودک هم موفق عمل کرده و رمان فرار از کتابخانه ی آقای لمونچلو، در لیست پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز قرار گرفته است.جلد اولجلد دومیه کتاب محشر عالی که داخلشبا کتاب های ممنوعه آشنا میشیدنویسنده های معروف رو می‌شناسیدو روش استفاده از کتابخونه رو یاد میگیرید https://taaghche.com/book/102043 </description>
                <category>آرتمیس</category>
                <author>آرتمیس</author>
                <pubDate>Wed, 31 Aug 2022 20:31:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#چالش-‌کتابخوانی-طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97819312/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-aufjrata97mb</link>
                <description>سلام به همه کتابخون ها✨️همونطور که همتون میدونید میخوام کتابی رو معرفی کنم که حتی بعد از خوندنش هنوز هم نمیتونم شخصیت هاش رو فراموش کنم و به دنبال تموم کردن کتاب سری هم به زندگی نامه نویسنده زدم?.خلاصه بخوام بهتون بگم کتاب فوق العاده ایه?.اما با من همراه باشید تا مجموعه کتاب مدرسه جاسوسی رو به شما عزیزان معرفی کنم.?مجموعه ۸ جلدی کتاب های مدرسه جاسوسی مجموعه مدرسه جاسوسی نویسنده:استوارت گیبز با ترجمه مریم رفیعی خوب داستان از اونجایی شروع میشه که بنجامین ریپلی دانش آموز نابغه ریاضی از مدرسه راهنمایی خسته کننده اش به سمت خونه راهی میشه و هنگامی که در اتاقش رو باز میکنه با مردی ناشناس رو به رو میشه.اما مرد نشناس خودش رو معرفی میکنه و بن (مخفف بنجامین) میفهمه که اون یه جاسوس مهم سیا(سازمان اطلاعاتی آمریکا) هست. در ادامه نامه ای به دست بن می دهد و در آن نوشته شده به دلیل استعداد فوق العاده بن در رمزگشایی او به مدرسه ای به نام مدرسه جاسوسی که کاملا محرمانه است دعوت شده اما بن هیچ استعدادی در رمز گشایی نداره.?پس چرا اون به این مدرسه دعوت شده؟ آیا واقعا استعدادی داشت که ازش مطلع نشده بود یا اصلا مدرسه اشتباهی او را دعوت کرده بود؟ اما چیز های زیادی در این داستان با هم جور در نمی آید.نویسنده با حالتی هیجانی کتاب را جلو می‌برد.معمولا بیشتر کتاب ها شروع و مقدمه چندان جذابی ندارند اما این کتاب با شروعی طوفانی و پر از هیجان نشان می‌دهد که داستانی فوق العاده در خود دارد.مهم ترین مزیت این کتاب نسبت به باقی کتاب ها اینه که نویسنده فقط و فقط از زبون شخصیت اصلی کتاب داستان رو تعریف میکنه و خبری از راوی در کتاب نیست.این باعث میشه که راحت تر با شخصیت ارتباط بگیرید و با فراز و نشیب های زندگی اون همراه بشید.این کتاب از کتاب های پر فروش برای نوجوان هست. این کتاب رو به چه کسانی پیشنهاد میدم؟                      به تمام کسانی که دنبال هیجان و حل معماها هستن پیشنهاد میدم و به نظرم محدودیت سنی هم نداره چون نویسنده به خوبی تونسته چالش های بزرگی در کتاب قرار بده.بریده ها? ●《سوال های خودتون رو وارد آزمون های استاندارد میکنید؟وزارت آموزش و پرورش در جریانه؟》   《شک دارم وزارت آموزش و پرورش در جریان خیلی چیزا نیست.》●《خوبی پیامک این است که وقتی دروغ میگویی،کسی متوجه نمیشود.》●《وقتی آن روزها را به یاد می آورم می فهمم این سوال را پرسید تا حواسم را پرت کند.》●《وقتی همه میبینن از مسابقه خارج شدی،دست کم می گیرنت.》●《اگه میخوای از همه چی خبردار شی،باید یه کاری کنی بقیه فکر کنن کاملا تعطیلی.》نویسنده:استوارت گیبز در ادامه جلد اول مدرسه جاسوسی (گروگان گیری) جلد های دیگه ای هم منتشر شده و تا جلد ۹ نوشته شده اما فقط تا جلد ۸ در سایت طاقچه وجود داره.☆مدرسه جاسوسی ۲ (اردو مرگ)☆مدرسه جاسوسی ۳ (جاسوس دو جانبه)☆مدرسه جاسوسی ۴ (تعطیلات مرگبار)☆مدرسه جاسوسی ۵ (سرویس اطلاعاتی) ☆مدرسه جاسوسی ۶ (عملیات شناسایی)☆مدرسه جاسوسی ۷ (دزدی از موزه بریتانیا)☆مدرسه جاسوسی ۸ (غافلگیر بزرگ)امیدوارم خوندن این کتاب هیجان انگیز براتون کلی لذت به همراه بیاره.?خدانگهدارتون تا معرفی کتاب بعدی? https://taaghche.com/book/79899 </description>
                <category>آرتمیس</category>
                <author>آرتمیس</author>
                <pubDate>Sat, 20 Aug 2022 21:25:40 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>