<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سمیرا . ی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_97966554</link>
        <description>«در نبرد با اشیاء، برای رسیدن به صلح. مستندنگاریِ زنی در آستانه پنجاه‌سالگی که تصمیم گرفته به جایِ ساختن با «ناگزیرها»، صندلیِ خودش را طراحی کند. اینجا روایتِ خروج از تعلیق است.»</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:29:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4781412/avatar/aHDgKf.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سمیرا . ی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_97966554</link>
        </image>

                    <item>
                <title>طراحی مبلمان تاشو برای فضاهای مذهبی-دانشگاهی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97966554/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%85%D8%A8%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B4%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B6%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-ug5hdoicom8g</link>
                <description>طراحی مبلمان تاشو برای فضاهای مذهبی-دانشگاهی: میانِ وقارِ عبادت و نیازِ انسانهرچند مسجدها و نمازخانه‌ها در وهلهٔ اول مکان‌هایی برای نیایش و ارتباط با خداوند هستند، اما در تجربهٔ زیستهٔ ما، این فضاها نقشی فراتر از یک عبادتگاه را ایفا می‌کنند؛ آن‌ها به بستری برای تعاملاتِ اجتماعی و گاه، پناهگاهی برایِ خستگی‌هایِ عمیقِ روزمره بدل شده‌اند. در محیطِ پرهیاهو و گاه فرسایشیِ دانشگاه، این مشاهده بارها تکرار شد: دوستانی که میانِ دو کلاسِ طولانی، یا آن‌هایی که به دلیلِ بی‌خوابیِ شبانه، نمازخانه را به عنوانِ تنها گزینه‌یِ قابلِ دسترس برایِ یک چرتِ کوتاه انتخاب می‌کردند.این صحنهٔ تکراری، پرسشی بنیادین را در ذهن برانگیخت: آیا مسئولانِ فرهنگی و مدیرانِ فضاهایِ عمومی، به این نیازِ انسانیِ اساسی، که ریشه در زیستِ روزمرهٔ دانشجویان دارد، توجهِ کافی دارند؟ متأسفانه، اغلبِ این توجه‌ها، به جایِ درکِ شرایطِ واقعیِ کاربران، با نگاهی صرفاً توبیخ‌آمیز و گاه ناآگاهانه همراه بود؛ گویی که نیاز به استراحت، عملی ناپسند یا خارج از عرفِ این فضاها تلقی می‌شود.اینجا بود که ایدهٔ طراحیِ مبلمانی نوآورانه، با هدفِ پر کردنِ این شکافِ میانِ نیازِ انسانی و الزاماتِ فضا، شکل گرفت؛ مبلمانی که بتواند هم حرمتِ فضاهایِ عبادی و معنوی را پاس بدارد و هم آسایشِ جسمِ خسته‌یِ کاربرانش را، به‌ویژه دانشجویانِ سخت‌کوش، فراهم کند. چرا نباید فضایی طراحی کرد که هم صندلی/تکیه‌گاهِ مینیمال باشد و هم در زمانِ نیاز به تختِ جمع‌وجور تبدیل شود؟الهام از ساختارِ تخت‌هایِ تاشویِ سفری یا تجهیزاتِ نظامی، مسیرِ این بازاندیشی را هموار ساخت. ایدهٔ اصلی این بود: مبلمانی که در حالتِ جمع‌شده، به صورتِ صندلی، تکیه‌گاه یا حتی پانل‌هایی زیبا و مینیمال بر دیوار نصب شود و در زمانِ نیاز، به سادگی و با کمترین دخالت، باز شده و به یک تختِ جمع‌وجور و کاربردی برایِ استراحتِ کوتاه تبدیل گردد.همان‌طور که دونالد نورمن، یکی از پیشگامانِ برجستهٔ طراحیِ کاربرمحور، در کتابِ «The Design of Everyday Things» تأکید می‌کند: «ما باید برایِ شیوه‌ای که مردم واقعاً رفتار می‌کنند طراحی کنیم، نه برایِ آنچه دوست داریم که انجام دهند.» این مشاهدهٔ رفتارِ دانشجویان در نمازخانه‌ها، دقیقاً مصداقِ این اصلِ بنیادین است؛ طراحی باید از نیازهایِ واقعی و رفتارهایِ ملموسِ کاربران نشأت بگیرد، نه از انتظاراتِ از پیش تعیین‌شده یا نگاه‌هایِ سنتی.این ایده، شاید تنها یکی از هزاران طرحِ اولیه‌ای باشد که بر پایهٔ مشاهدهٔ دقیقِ رفتارِ انسانی و درکِ نیازهایِ پنهان و آشکارِ انسان شکل می‌گیرد؛ گامی کوچک در جهتِ خلقِ فضاهایی که هم معنویت و روحانیت را در خود دارند و هم انسانیت و توجه به نیازهایِ زیستیِ انسان را.</description>
                <category>سمیرا . ی</category>
                <author>سمیرا . ی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jun 2026 10:07:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>“کمپوست خانگی: از روش عمه جان تا تکنولوژی مدرن؛ وقتی طراحی، مهم‌تر از طراحان می‌شود.”</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97966554/%DA%A9%D9%85%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%B9%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-okrmmivihla0</link>
                <description>همیشه بازیافتِ زباله برایم جالب بود؛ تغییری که نه تنها منابعِ رو به پایانِ زمین را تحت تأثیر می‌گذارد، بلکه گاهی می‌تواند زیبایی هم خلق کند.هر بار که به خانه‌یِ عمه جانم می‌روم، وسیله‌ای برایِ شگفت‌زده کردنم پیدا می‌شود. این بار عمه که عاشقِ گیاهانش است، دست به تولیدِ کمپوست زده! با یک آبکشِ استیل و یک بخاری در گوشه‌یِ اتاق، تمامِ زمستان مشغولِ “چیپس کردنِ” پوستِ میوه‌ها بوده و در نهایت، کلی کمپوست برایِ گُل‌هایِ نازنینش ساخته.کمپوست ساز خانگی عمه جاناین بار چالشِ من در موردِ کمپوست‌سازهایِ خانگی است. نگاهی دقیق به دستگاهِ عمه‌ساز، چند مزیت را پیشِ رو می‌گذارد: سادگی، در دسترس بودن و کارآیی. اما معایب، که به نظرِ دخترِ عمه اصلاً قابلِ انکار نبود: زیبایی (یا شاید نبودِ آن)، گاهی انتشارِ بویِ نامطبوع، و کوچک بودنِ دستگاه برایِ حجمِ بیشتری از زبالهِ تر.راهکارِ من (البته به شوخی!) این بود: عمه جان کمتر میوه و سبزی استفاده کند! اما جدای از شوخی، استفاده از یک درپوشِ چند لایه که بینِ دو لایهٔ آن زغالِ فعال قرار دارد، می‌تواند به رفعِ بو کمک کند. در نهایت، پیشنهادی برایِ زیباتر کردنش نداشتم؛ چون آن “چیپسِ” پوستِ پرتقال‌هایِ خوش‌رنگ و “ترق تروق” بهم خوردنشان، وقتی دستم را داخلشان می‌بردم، لذت‌بخش‌ترین تصویر را از یک عمهٔ مهربان می‌ساختند.در کنارِ این خلاقیت، نگاهی هم به بازار داشته باشیم. در چند سالِ اخیر، مدل‌هایِ کوچک و بزرگِ خانگیِ این نوع دستگاه‌ها واردِ بازار شده‌اند. اکثراً دستگاه‌هایِ مکعبِ شکلِ بزرگ و کوچک برقی هستند که فن دارند و بعضی هم سنسورِ حرارتی. نکتهٔ مهم، مصرفِ انرژی بود که اگرچه می‌شد آن را تعدیل کرد، اما باز هم به خاطرِ بازدهی که از نظرِ اقتصادی داشتند، قابلِ چشم‌پوشی بود.در کنار همه دستگاه های لوکس برقی ، کمپوست ساز ی در دیجی کالا نظرم رو جلب کرد ، که بیشتر شبیه یک شوخی بود تا وسیله ای برای بهینه کردن محیط ، سطلی بزرگ با رنگهای فلورسنت وتابان، بیشتر شبیه یک بشکه بزرگ کنار حیاط ،شاید از نظر طراح این وسیله زیبا به نظر برسه، اما آیا از نظر کاربر هم زیبا هست؟ درمورد کاربری دستگاه ، تنها چیزی که باعث تمایز دستگاه عمه ساز و دستگاه دیجی کالا بود پلاستیکی بودن و ظاهر صنعتی آن بود ، دستگاهی که محفظه نگهداری و هم زن زباله بود. و نسبت به قیمتش؟! ،من به عنوان خریدار ترجیح دادم از ابتکار عمه جان استفاده کنم.کمپوست ساز زی زا (دیجی کالا)به هر حال، از نظرِ من برایِ یک خانوادهٔ کوچک در یک ساختمانِ ویلایی، همان بخاری و آبکش به‌صرفه‌تر بود. اما در یک ساختمان با چندین خانوادهٔ بزرگ و کوچک، دستگاه‌هایِ صنعتیِ خانگی بهتر جواب می‌دهند. اولاً مدتِ زمانِ خشک کردن کاهش پیدا می‌کند؛ معمولاً این دستگاه‌ها بوگیر دارند و از انتشارِ بویِ بد جلوگیری می‌کنند؛ و در نهایت، کمپوستِ خوردشده و با بسته‌بندیِ شکیل را به دستِ افرادِ ساختمان می‌رسانند که حتی می‌شود آن را روانهٔ بازار کرد و یک درآمدِ کوچک برایِ مصارفِ عمومیِ ساختمان به‌دست آورد.کمپوست ساز خانگی موجود در بازار جهانهمانطور که میهایی چیکسِنتْمیهالی (Mihaly Csikszentmihalyi) گفت، خوشبختی چیزی نیست که اتفاق بیفتد، بلکه چیزی است که می‌سازیم. پس خوشبختی همانا لحظهٔ دیدنِ شکوفاییِ گُل‌هایی است که با کمپوستِ دست‌سازِ عمه جانم به من هدیه شدند.همانطور که ویکتور پاپانِک (Victor Papanek) می‌گوید: “طراحی آنقدر مهم است که نمی‌توان آن را تنها به طراحان سپرد.” این جمله، اهمیتِ مشارکتِ تک‌تکِ ما در یافتنِ راه‌حل‌هایِ خلاقانه و مسئولانه برایِ چالش‌هایِ زیست‌محیطی را یادآوری می‌کند.#طراحی صنعتی #دست ساز #طراحی های روزمره #کمپوست #بازیافت</description>
                <category>سمیرا . ی</category>
                <author>سمیرا . ی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2026 07:57:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صداهای روزمره،فضای برای گفتگو، طراحی برای شهری انسانی تر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97966554/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1-rvnliqkprhon</link>
                <description>در شبکه‌های اجتماعی، دوستی از نیاز به فضایی عمومی برای ارتباطات عادی صحبت می‌کرد. فضایی که بشود حرف‌های روزمره، نقدها و حتی احساساتمان را با دیگران در میان گذاشت. گاهی در دل همین زندگی شهری پرهیاهو، شاهد بحث‌های سازنده‌ای در تاکسی، مطب پزشک یا حتی در میان همسایگان هستیم؛ نقدهای مثبت و منفی که به خاطر نبودِ بستری مناسب، هیچ‌گاه به گوش مسئولین نمی‌رسد. یا در شرایط خاص، مانند همین جنگ اخیر، چقدر جای خالی فضایی که بتوانیم با دیگران درددل کنیم، احساسمان را به اشتراک بگذاریم، مطالبه‌ای داشته باشیم، تشکر کنیم، یا حتی به سادگی با افرادی جدید آشنا شویم، حس می‌شود. دوستم با خنده می‌گفت در همین دورهمی‌های شبانه‌ی مردم در شب‌های جنگ، مادرش به دنبال همسری مناسب برای برادرش بود، یا دیگری برای تشکر ویژه از فردی آمده بود.شاید پارک‌ها و فضاهای سبز شهری بتوانند بخشی از این نیاز را رفع کنند، اما من دوست دارم از زاویه‌ی دیگری به این مسئله نگاه کنم. شهر ما در حال پیشرفت است و این پیشرفت، خواه ناخواه، مستلزم صرف وقت برای ارتقاء و توسعه است. هرکس به فراخور شغلش، زمان زیادی را صرف این پیشرفت می‌کند و این باعث می‌شود هماهنگی زمانی برای گردهمایی‌های سنتی با دیگران سخت شود.اینجاست که تکنولوژی و صفحات مجازی می‌توانند وارد عمل شوند؛ نه به شکل همان شبکه‌های اجتماعی پراکنده، بلکه به صورت ایستگاه‌هایی هوشمند و هدفمند. ایستگاه‌هایی که به راحتی بتوان صدا و تصویر را در آن‌ها ضبط کرد. مخاطب هم، درست مثل گشتن در یک مونیتور بزرگ پر از افرادی که حرفی برای گفتن دارند، می‌تواند به دنبال موضوع خاص خود بگردد. انتخاب می‌کنی، پیام را می‌بینی و می‌شنوی، حتی پاسخ می‌دهی. و مهم‌تر از همه، تجربه کاربری (UX) طوری طراحی می‌شود که تمام این فرآیندها به دور از تشریفات اداری و تلاش اضافه باشد.چرا که همانطور که دونالد نورمن، پدرخوانده‌ی تجربه کاربری، می‌گوید: “طراحی خوب، نه تنها باید کارآمد باشد، بلکه باید حسی از رضایت و لذت را در کاربر ایجاد کند.”این سیستم، بستری فراهم می‌کند تا پیشنهادات و دغدغه‌ها مستقیماً به دست مسئولین برسد، بدون آنکه نیاز باشد کاربر برای یافتن مخاطب خاص یا طی کردن مراحل اداری پیچیده، وقت و انرژی زیادی صرف کند. این یعنی ارتباطی مستقیم، کارآمد و انسانی در دنیای دیجیتال.</description>
                <category>سمیرا . ی</category>
                <author>سمیرا . ی</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2026 08:20:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تضادِ فریبنده: وقتی بسته‌بندیِ دوستدارِ محیط زیست، به یک معضلِ زیست‌محیطی تبدیل می‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97966554/%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AF%D9%90-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%90-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%90-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B9%D8%B6%D9%84%D9%90-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-xl1ccfiltapf</link>
                <description>تضادِ فریبنده: وقتی بسته‌بندیِ دوستدارِ محیط زیست، به یک معضلِ زیست‌محیطی تبدیل می‌شودمدت‌هاست که یکی از دغدغه‌های اصلی من، طراحیِ پایدار بوده است؛ ایده‌پردازی برای محصولاتی که عمرِ مفیدِ طولانی دارند، قابلیتِ استفادهٔ چندمنظوره دارند، یا به گونه‌ای طراحی شده‌اند که هم زبالهٔ کمتری تولید کنند و هم فضای کمتری اشغال نمایند. این بار، چالشِ من در موردِ بسته‌بندیِ یک محصولِ خوراکی، یعنی بسته‌بندیِ مقواییِ پاستا، خودش را نشان داد.بسته‌بندیِ مقواییِ این پاستا، چند سالی است که در بازار خودنمایی می‌کند. ظاهری شکیل، رنگ‌هایِ زیبا و فرمی دلنشین؛ روزی که به دنبالِ گزینه‌هایِ دوستدارِ محیط زیست بودم، کاملاً نظرم را جلب کرد. در نگاهِ اول، همه چیز عالی به نظر می‌رسید: مقوایی که به سادگی بازیافت یا در طبیعت تجزیه می‌شد، طرح و رنگِ زیبا که نشان از سلیقهٔ طراح داشت.اما چالشِ اصلی، آنجا شروع شد که بسته را برای مصرف باز کردم. در کمالِ تعجب، با یک لایهٔ داخلیِ دیگر از جنسِ سیلیکون (یا پلاستیکِ مخصوصِ بسته‌بندی) مواجه شدم؛ ماده‌ای که نه قابلیتِ بازیافت داشت و نه به سادگی در طبیعت تجزیه می‌شد. درست همان‌طور که در مفهومِ «بیسکونکشن» (Biconnection) به آن اشاره می‌شود، تضادی آشکار شکل گرفته بود: یک بسته بندیِ ظاهراً “سبز” و “مدرن”، که در عمل به یک معضلِ زیست‌محیطی تبدیل شده بود.مسائلِ بهداشتی در بسته‌بندیِ موادِ خوراکی بسیار حائز اهمیت است. تماسِ مستقیمِ موادِ غذایی با مقوا می‌تواند منجر به آلودگی شود. راهکارهایِ جایگزینِ شناخته‌شده‌ای نیز وجود دارد؛ مانند استفاده از لایه‌هایِ کاغذیِ مخصوص برایِ پوشاندنِ سطحِ تماسِ مقوا با غذا، یا به‌کارگیریِ فویل‌هایِ آلومینیومیِ نازک که به راحتی قابلِ بازیافت هستند.فویل های آلومینیومی بدون لایه پلاستیک ،با قابلیت بازیافت تولیدکنندهٔ محترمِ این پاستا، اگر کمی بیشتر به “تضادِ پنهان” در طراحیِ خود دقت می‌کرد و به جایِ لایهٔ سیلیکونیِ غیرقابلِ بازیافت، از یک بسته بندیِ فویلیِ آلومینیومی (یا حتی کاغذیِ مناسب) استفاده می‌نمود، قطعاً من را به عنوانِ یک مشتریِ دائمی در لیستِ خود داشت. این همان جایی است که سلیقهٔ طراحی باید با مسئولیتِ زیست‌محیطی پیوند بخورد، نه اینکه در تضاد با آن عمل کند.</description>
                <category>سمیرا . ی</category>
                <author>سمیرا . ی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2026 09:50:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طراحی در جنگ،آیا طراحی های ما صلح را درک می کنند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97966554/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-zumxzlko3xla</link>
                <description>رقصِ اشیاء با زندگیِ انسان: آیا طراحی‌های ما «صلح» را درک می‌کنند؟صبح امروز، کابینت‌های آشپزخانه را زیر و رو می‌کردم، در جستجوی ظرفی که بتواند جایگزین موقت کتریِ از کار افتاده‌ام شود. اما چه چیزی پیدا کردم؟ یا ظروفی به گنجایش برای جمعیتی بیش از ۱۰ نفر یا وسایلی برای کمتر از ۴ نفر.نتیجه؟ اجبار به جوشاندن سه لیتر آب در کتریِ بزرگ، به جای نیم لیترِ مورد نیاز. اتلاف انرژی، اتلاف وقت، و آشفتگیِ ذهنیِ ناشی از این ناکارآمدی.این ماجرا، مرا به فکر فرو برد؛ به اینکه چطور یک «شیرجوش» ساده، با اندکی هوشمندی در طراحی، می‌تواند نقش کتری را بازی کند. اینجاست که پای پایداری به میان می‌آید. نه پایداریِ صرفِ مواد اولیه، بلکه پایداریِ طراحی؛ قابلیتی که یک شیء را از یک ابزارِ تک‌منظوره به یک همراهِ چندوجهی بدل می‌کند.دونالد نورمن در “طراحی احساس‌گرایانه” می‌گوید که طراحی خوب، فراتر از کاربرد صرف، باید بتواند با ما ارتباط عاطفی برقرار کند. این شیرجوشِ بالقوه، نه تنها مشکلِ من را حل می‌کند، بلکه حس ارزشِ طولانی‌مدت و رضایت از هوشمندی را به من می‌دهد. این دقیقاً نقطه‌ای است که با فلسفهٔ «جامعهٔ کوتاه مدت» کاتوزیان در تضاد قرار می‌گیرد؛ آن نگاهی که مصرف‌گراییِ زودگذر را به جای ارزش‌آفرینیِ ماندگار نشاند. انتخاب محصول پایدار، یعنی انتخاب نگاه بلندمدت در برابر این سیلِ مصرف‌گرایی.و وقتی به این ایده فکر می‌کردم، غرقِ فرایند شدم؛ حالتی که میهای چیکسن میهای در کتاب “غرقگی” توصیف می‌کند. این همان حسِ لذت‌بخشی است که وقتی ابزارِ درستی در دست داری، تمام وجودت را فرا می‌گیرد و تو را در خودِ عمل غرق می‌کند. طراحیِ نامناسب، مانعِ این غرقگی است.این عدم تناسب، مثل همان «انتروپی» که در طراحی‌های انبوه نادیده گرفته می‌شود. طراحان، آیا به ابعاد واقعیِ زندگیِ ما فکر می‌کنند؟ به لرزشِ دستِ مادری که عجله دارد فرزندش را از مدرسه بیاورد؟ به فضای محدودِ آشپزخانه‌های مدرن که دیگر جایی برای دیگ‌های غول‌پیکر ندارد؟ یا صرفاً به دنبالِ «طرحی برای ویترین و فروش سریع» بوده‌اند؟ما به اشیایی نیاز داریم که به جای ستیز با ابعادِ واقعیِ زندگیِ ما، با آن در صلح باشند. محصولاتی که «انسان» را در مختصاتِ سردِ ریاضی خلاصه نکنند، بلکه شتابِ یک مادر، یا نیازِ لحظه‌ای به جوشاندنِ نیم لیتر آب را درک کنند.این عدم درک، مثل همان «اشتباه مهندسی» در طراحی‌هایی است که «انسان» را فراموش می‌کنند. طراحی که نتواند شتابِ ما را درک کند، در واقع یک «اشتباه» است؛ نه یک «راه حل».محصول پایدار، محصولی است که این نگاهِ انسانی و بلندمدت را در خود دارد؛ محصولی که می‌تواند همزمان نقش‌های متفاوتی ایفا کند و ما را در رسیدن به «صلح» با اشیاءِ اطرافمان یاری رساند.</description>
                <category>سمیرا . ی</category>
                <author>سمیرا . ی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2026 20:05:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ رمضان(آغازین روزها)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97966554/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-dczzwjikmiva</link>
                <description>این روزها طراحی نمیکنم، این روزها ضربان قلبم انقدر بالاست که لرزش خط هایم جان بیشتری گرفته اند و قطور تر شده اند، اینروزها چشم هایم جستجوگر نیستند ، این روزها گوشهایم جستجوگرند ، جستجو گر میان صدای موتور سیکلت پیک یاپهباد ، موشک دشمن یا موتور ماشین همسایه ، انفجار یا صدای بستن درخانه همسایه، شاید صدای دستگاه تهویه همسایه همان پدافند هواییست ؟این روزها چالش های طراحی من نه به احساسگرایی کار دارد ، نه به آنتروپی، چالش هایم از جنس بقا شده اند ،بقایی که نه برای استقلال بلکه برای نگهداشتن است، هر روز چک میکنم، تعداد نانهای باقی مانده در ظرف نان یخچال ، شارژ بودن تلفن ، پر بودن منیع آب ،داروها. دخترم اینجاست ؟ همسرم کنارم هست؟ مبادا مجبور به خروج از خانه شویم؟ خانه ای که احاطه شده با خطر ، هر سو شیشه پنجره ای هر دیواری که میدانی چقدر سست بنا شده، خانه من امن است، آیا خانه همسایه هم امن است؟روزهای جنگ میگذرد ، دوستی از راه دور پیام میدهد، حالت خوب است ؟ بله بله خوبم و در دل میگویم اماتو باور نکن.خون های که ریخته میشود ، خانه های که خراب میشوند، موشک های که هزینه ساختشان از دهان من و هموطنانم گرفته شده به اهدافشان میرسند ، میکشند و آوار میکنند و هنوز روزها کش می آیند .اینروزها نبردم با سرنوشت جور دیگریست ، نمیشناسمش ، در کدام موفق ترم؟ بقا یا استقلال؟ اینبار هم قرار است به این نتیجه برسم که استقلالم دربقاست؟ تکلیفم با آن زن سلیطه درونم که تازه پیدایش کرده بودم چیست؟ او کجاست؟ نیامده رفت ؟ جامعه کوتاه مدت کاتوزیان که دارد نفس های آخرش را میکشد. آفردنس و نمایه های نورمن چه میگوند؟ حس آمیخته در خلق میهای چه بود؟نمیدانم اینبار کدام را به چالش بکشم؟</description>
                <category>سمیرا . ی</category>
                <author>سمیرا . ی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Apr 2026 11:31:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنتروپی روانی و تبدیل آن به نظم ، چالش امروز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97966554/%D8%A2%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%BE%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%B8%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-ts5yvjs7x1in</link>
                <description>میهای چک‌سنت‌میهای در کتاب «غرقگی» جمله‌ای دارد که این روزها مدام در سرم زنگ می‌زند:«افرادی که یاد می‌گیرند از چالش‌های دشوار لذت ببرند، کسانی هستند که موفق شده‌اند &quot;آنتروپیِ روانی&quot; (آشفتگی و ناامیدی) را به &quot;نظم&quot; تبدیل کنند. آن‌ها به جای اینکه بپرسند &quot;چرا این اتفاق برای من افتاد؟&quot; می‌پرسند &quot;چطور می‌توانم این مانع را به یک فرصت برای رشد تبدیل کنم؟&quot;»این روزها نبرد من با یک صندلی است. صندلیِ «موج» که بین پین‌ها و ریل‌هایش گیر کرده‌ام. مدام از خودم می‌پرسیدم چرا فرم‌ها آن‌طور که می‌خواهم روی هم نمی‌لغزند؟ چرا این احساس تعلیق دست از سرم برنمی‌دارد؟ اما امروز فهمیدم این نبرد، فقط برای ساختن یک وسیله‌ی چوبی و پلاستیکی نیست؛ نبردی است برای نظم دادن به آشفتگی‌های درونی‌ام در آستانه‌ی پنجاه‌سالگی.امروز بعد از مدت‌ها از پیله‌ی خانه و نقشه‌های مهندسی بیرون زدم. سه ساعت در بازار تجریش تنهایی قدم زدم و میان رنگ‌ها و آدم‌ها چرخیدم. آنجا بود که متوجه تغییر بزرگی شدم؛ منی که سال‌ها پیش حتی ده دقیقه تنهایی در بازار را تاب نمی‌آوردم، حالا با خودم رفیق شده‌ام. دانشگاه و این کلنجار رفتن با طراحی، انگار به من جراتِ «تنها بودن و لذت بردن» را داده است.وقتی به قله‌های پربرف کوه نگاه می‌کردم، دیدم که موانع (چه در مکانیکِ یک صندلی و چه در پیچ‌وخم‌های زندگی) نیامده‌اند که ما را متوقف کنند؛ آمده‌اند تا ما را وادار کنند راهِ جدیدی اختراع کنیم.شاید صندلی من هنوز در مرحله‌ی اسکچ و پین‌های فرضی باشد، اما ذهنم امروز به یک وضوحِ غریب رسید. «خوشبختی» چیزی نیست که در انتهای ساختِ صندلی منتظرم باشد؛ خوشبختی همین لحظه‌ای بود که با وجود تمام خستگی‌ها و ناخوشی‌های جسمی، توانستم از درخشش یک جفت گوشواره برای دخترم ذوق کنم.نظم، از میان همین کلنجارها و نبردها متولد می‌شود. من همچنان با صندلی‌ام می‌جنگم، اما این بار با لبخندی که از تماشای کوه‌های تجریش وام گرفته‌ام.</description>
                <category>سمیرا . ی</category>
                <author>سمیرا . ی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Feb 2026 23:02:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایت اشیا در خانه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97966554/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-yahuwoljgisw</link>
                <description>ارکیده های سر راهیبعد از یک روز دوری از خانه، به محض باز شدن در، غرق در هیاهوی ساکت خانه می‌شوم. تک‌تک اجزای خانه به انتظارم هستند. هر قدم، موجی از خاطرات را به پایم می‌ریزد. با وجود همه قهرها و آشتی‌هایم، خانه خوشحال است.طراحی برای من، یعنی ساختنِ همین هیاهوی ساکت...قدم به قدم، نگاه به نگاه، اشیاء در این خانه با من حرف می‌زنند. از آینه و شمعدان برنزی که بر طاقچه شومینه جا خوش کرده، تا گل ارکیده‌ای که چند ماه پیش از کنار سطل زباله خیابان آوردمش؛ هر کدام نمادی از تاب‌آوری در این دنیای متلاطم هستند. آن‌ها مرا می‌شناسند، آن‌ها مرا لمس می‌کنند.پیش از آنکه با مفهوم «اینترنت اشیاء» در دنیای مدرن برخورد کنم، با روح و احساسِ جاری در کالبد این اشیاء پیوند خوردم. گل‌های قالی ایرانی، بازتابی از بهشتِ ذهنیِ طراحش را به خانه آورده‌اند و صندلی لهستانی قدیمی، «ارگونومیِ صبوری» را در لحظه‌هایی که برای استقلال جنگیدم، به من یادآوری می‌کند.اینجا، همان‌جایی است که دونالد نورمن در نظریه طراحی احساس‌گرا به آن اشاره می‌کند؛ اشیاء فراتر از کارکرد فیزیکی‌شان، در لایه‌ی «تأملی» (Reflective) با ما زیست می‌کنند. آن‌ها بخشی از هویت و روایتِ ما می‌شوند. حتی آن لکه پشت شیشه که امروز بیخیالِ پاک کردنش شدم، برای من یک نقص نیست؛ بلکه پیوندی است به واقعیتِ جاریِ زندگی، به دور از کمال‌گرایی‌های ویترینی که این روزها به جای «آبرو» خرج می‌کنیم.ارکیده های سر راهیم ، حالا جوانه دارند ، امید درنگاهشان موج میزندزیبایی واقعی در تجملاتِ سوهانِ روح نیست؛ زیبایی آنجاست که تو راحت باشی، عشق را احساس کنی و بدانی هر شیء در خانه‌ات، تکه‌ای از وجودِ خودت است.</description>
                <category>سمیرا . ی</category>
                <author>سمیرا . ی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Feb 2026 11:57:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارگونومی فراموش‌شده؛ چرا روغن بدن «فیروز» از دستمان سُر می‌خورد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97966554/%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%8F%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-d7zh4lmz21cj</link>
                <description>«دیروز از سردیِ آن کابینت‌ها گفتم، اما حقیت این است بدن من نیاز به مراقبت بعد از یک روز سخت دارد. فیروز برای من فقط یک برند نیست، یک شاهد است؛ شاهدی که می‌داند در آستانه پنجاه سالگی، هنوز هم می‌شود به سادگیِ یک لبخند، در برابر سختی‌ها ایستاد.»برند «فیروز» برای ما ایرانی‌ها فراتر از یک نام تجاری است؛ فیروز نماد انسانیت و الگویی در مسئولیت اجتماعی است. نیتِ خیرخواهانه بنیان‌گذار آن و حضور پررنگ افراد دارای معلولیت در خط تولید، به این محصولات چاشنیِ عشق و احترام به همنوع بخشیده است. اما به عنوان یک طراح، معتقدم بزرگترین ادای احترام به این برند، نقدِ سازنده‌ای است که می‌تواند تجربه کاربری آن را هم‌تراز با استانداردهای جهانی‌اش کند.هربار که برای استفاده روزمره به سراغ روغن بدن فیروز می‌روم، ناخودآگاه یاد برند «جانسون» می‌افتم. از سویی خوشحال که تولید هم‌وطنانم هم‌تراز یک برند جهانی است، اما از سوی دیگر، افسوس بخاطر فرم بسته‌بندی محصول؛ از نظر کاربر دیدن چنین فرمی ترغیبی برای خرید و استفاده است، اما نقطه منفی داستان، زمان استفاده از محصول نمایان می‌شود.چالشِ تضادِ فرم صیقلی با دست‌های چرب:دست‌ها چرب هستند، اگر بخواهم دوباره از اسپری محصول استفاده کنم قطعا ظرف از دستم سر می‌خورد. راه حل کجاست؟ آیا تغییر کلی بسته‌بندی می‌تواند پاسخگو باشد؟ مسلما خیر، تغییر کامل خط تولید محصول هزینه‌بر است و هزینه‌بر بودن یعنی سود کمتر، خصوصا برای این نوع محصولات.اینجاست که با یک تغییر کوچک در خط تولید و افزودن چند شیار کوچک و ایجاد بافت در دیواره قوطی، می‌توان به رابط کاربری محصول کمک کرد. ما اینجا با مفاهیم Grip و Tactile Feedback در ارگونومی سر و کار داریم. این تغییرِ جزئی به محصول کمک می‌کند تا حتی در شرایط چرب، مطیع کاربر باقی بماند.طراحی یعنی دیدنِ همین جزئیاتِ کوچک که زندگی روزمره را از «کلافگی» به «آرامش» تبدیل می‌کند. فیروز که در «دوست داشتن انسان‌ها» پیشرو است، می‌تواند با کمی دقت در ارگونومی، در «احترام به دستانِ کاربر» هم بی‌رقیب شود.</description>
                <category>سمیرا . ی</category>
                <author>سمیرا . ی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Feb 2026 09:48:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاجعه‌ی زیر سینک، وقتی اشیا علیه ما کودتا می‌کنند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97966554/%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%DA%A9-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-eqch6bzfbkmp</link>
                <description>امروز نبرد من به تاریک‌ترین نقطه آشپزخانه رسید: کابینت زیر سینک و آن کشوهای لجباز. جایی که طراحانِ کابینت احتمالاً با خودشان فکر کرده‌اند: «بیاییم یک دخمه بسازیم که دستِ هیچ انسانی به انتهایش نرسد!»در تئوری‌های «دونالد نورمن»، ما از Affordance (قابلیتِ کاربری) و Signifier (نشانگرها) حرف می‌زنیم. اما اینجا، منطقِ طراحی عملاً فلج است. ضامنی تعبیه شده که به تو می‌گوید: «مرا بکش تا کشو رها شود»، اما فاجعه اینجاست که این ضامن باید هم‌زمان با دو دست کشیده شود تا قفل باز شود؛ در حالی که در آن فضایِ تنگ و بدقلق، عملاً فقط یک دست می‌تواند وارد کارزار شود! این یعنی طراح حتی یک بار خودش را جای کاربری که می‌خواهد این کشو را بشوید، نگذاشته است.به عنوان یک طراح می‌پرسم: آیا کسی به این فکر کرده که اگر ماده غذایی تصادفی لایِ این قطعاتِ غیرقابل‌دسترس بریزد، چطور باید پاک شود؟ یا قرار است آن‌قدر همان‌جا بماند تا به محل مهمانیِ سوسک‌ها و مورچه‌ها تبدیل شود؟فاصله‌ی بین قطعاتِ این کشوها، الان فقط محل جمع شدنِ گرد و غباری است که دستِ من به آن نمی‌رسد. این دیگر طراحی نیست، این یک «بن‌بستِ مهندسی» و یک توهینِ آشکار به استقلالِ کسی است که می‌خواهد خانه‌اش را مدیریت کند. من امروز در آستانه پنجاه سالگی، میان این آهن‌آلاتِ بی‌مصرف ایستاده‌ام و فکر می‌کنم: چقدر از عمر ما صرفِ کلنجار رفتن با ندانم‌کاریِ طراحانی شده که هرگز مجبور نبوده‌اند از ساخته‌ی خودشان استفاده کنند؟</description>
                <category>سمیرا . ی</category>
                <author>سمیرا . ی</author>
                <pubDate>Mon, 23 Feb 2026 12:22:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نبرد نا برابر من و لکه های پشت شبشه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97966554/%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%84%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%B4%D8%A8%D8%B4%D9%87-fzemmbcxbbx7</link>
                <description>روزها، ماه‌ها و سال‌ها می‌گذرند. طبیعت هر روز تابلویی باشکوه برای دلبری خلق می‌کند، اما من تمامِ این مدت نگرانِ لکه‌ی مانده بر شیشه بوده‌ام. لکه‌ای که دور از دسترس است، اما تابلوی زیبای آسمان را گروگان گرفته.سال‌ها گذشت و من هنوز در حسرتِ یک پیاده‌رویِ طولانی زیر نم‌نم بارانم، اما سهم من از تمامِ این پاییزها و زمستان‌ها، تماشای لکه‌هایی بوده که باران پشتِ شیشه جا گذاشته است.به عنوان کسی که می‌خواست طراح باشد، به این شیشه‌ها نگاه می‌کنم و می‌بینم چطور یک اشتباه در طراحی، می‌تواند زندگیِ یک انسان را به بند بکشد. طراحِ این پنجره، زیبایی را دیده اما «دسترسی» را نه. او فراموش کرده که اگر دستِ من به آن سوی شیشه نرسد، شفافیتِ جهان برایم کدر می‌شود.امروز، در آستانه پنجاه سالگی، میانِ تمیز کردنِ کابینت‌هایی که نه دستم به بالایش می‌رسد و نه کمرم تابِ پایینش را دارد، تصمیم گرفتم بنویسم. این‌ها فقط دردِدل نیست؛ این‌ها مستنداتِ نبردِ من است. نبرد برای طراحیِ دوباره‌ی زندگی، برای صندلی‌ای که واقعاً تکیه‌گاه باشد و برای پنجره‌ای که لکه‌هایش، حسرتِ باران را به دل آدم نگذارد.من اینجا هستم تا از «تعلیق» خارج شوم. از همین امروز.۱۳۰۴/۱۲/۳#زن #طراحی_صنعتی #روزمرگی #نوشتن #تجربه_زیستهامروز.امروزالایِ همین کارهای روزمره.</description>
                <category>سمیرا . ی</category>
                <author>سمیرا . ی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Feb 2026 15:57:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>