<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا نوری محمودآباد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_98453855</link>
        <description>ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود/
نی نام ز ما و نی‌ نشان خواهد بود-

زین پیش نبودیم و نَبُد هیچ خِلَل/
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:37:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3555474/avatar/ccUMPG.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زهرا نوری محمودآباد</title>
            <link>https://virgool.io/@m_98453855</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سخنی کوتاه در تعریف اسطوره</title>
                <link>https://virgool.io/@m_98453855/%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-le1wksfvdate</link>
                <description> مقدمهبشر اولیه از وقتی چشم بر طبیعت گشود، چیزهای زیادی برای طرح کردن داشت که می بایست آنها را بازنویسی یا ساده سازی می کرد و از هر چیزی الهام می گرفت و آنها را برای خوشایندی چشم در جایی مناسب به کار بندد. در مجموعه حاضر تلاش گردیده تا اسطوره معنی شده و ارتباط آنها با اندیشه ها و طرز تفکرات مشخص گردد. تعریف اسطورهاسطوره (Myth)، داستانی است که در عصر قدیم برای بشر جنبه حقیقی داشته است ولی امروز در معنای لفظی و اولیه خود، حقیقی محسوب نمی شود و بشر امروزی آن را باور ندارد. به عبارت دیگر، اسطوره زمانی از تاریخ بوده است، (معمولاً تاریخ مقدس)، اما امروزه به صورت داستان شناخته می شود.در میان ملتها، داستانهایی از روزگاران بسیار قدیم باقی مانده است. در اغلب این داستانها، اعمال غیرعادی به قهرمانان نسبت داده می شود. بسیاری از قهرمانان و اشخاص این داستانها، موجوداتی خارق العاده اند.در این گونه داستانها، گاهی انسان یا حیوان دارای نسبت هستند و صفات انسانی بسیاری به حیوانات نسبت داده می شود، چنانکه زال را سیمرغ می پرورد، نیکان فریدون با گاوی (برمایه) نسبت دارند و مهراب کابلی از نسل اژدهایی سه سر (ضحاک) است. در میان داستانهای مل دیگر، بخصوص یونان نیز این نوع ارتباط های خارق العاده مشاهده می گردد.این گونه داستانها را اساطیر می گویند. فرق آنها با داستانهای دیگر، در این است که از روزگاران بسیار کهن باقی مانده اند و در آن روزگاران مردم نه تنها این داستانها را باور داشتند، بلکه مذهب مردمان قدیم به شمار می آمدند. همچنین ادبیات، به عنوان علم و دانش نزد آنها به شمار رفته است، زیرا با ساختن سبب ها و علتهای فوق طبیعی، همه اتفاقهای طبیعی نظیر طلوع و غروب خورشید، باد و باران، رعد و برق، زلزله و مانند آنها را توجیه می کردند.یکی از مباحث مطرح در مفهوم کلی هنر، مساله کاربرد اسطوره در آن است. از نظر تقسیم بندی مراحل تفکر و ادوار مختلف زندگی انسان، گفته شده است که اسطوره نخستین بخش از تاریخ شفاهی و ابزار نخستین برای بازگو کردن جهان بینی انسان به شمار می رفته است.از این دریچه، گهگاه از اسطوره به عنوان رمز و راز، صحبت به میان آمده است و این رمز و راز زمانی برای ما معنا پیدا می کند که پیچیدگی و ابهام جنبه های افسانه ای زندگی انسان و تجلی آن در هنر به شکل آشکار در تجلی افکار انسان  و تجسم بخشی از آن افکار در سنگ نگاره ها، نقاشی دیواری غارها، ستونهای یادبود و سفال مطرح می شود.از نگاه اسطوره شناسی، در جهان پهناور، اسطوره گسترده تر از هر مسئله دیگری نمود پیدا می کند. افسانه های متعدد و پر رمز و راز در فرهنگهای مختلف، نمایانگر کاربرد اسطوره در زندگی مردم بوده و نوعی وحدت نظر و اشتراک تفکر در قلمرو سرزمینهای مختلف را به وجود آورده است، زیرا قالب فکر انسان یکسان است و آرزوها، خواستها، و بسیاری پیشداوری های انسان به طور کلی جهان بینی مشترکی پیدا می کند.عوامل محیطی و شرایط زیستی می تواند حد و مرز زا به وجود آورد، ولی واقعیت این است که هر کشوری در هر حال از این رمز و راز بهره گرفته و مشاهده می شود که مبادله فرهنگی با قالب فکری انسان و ذهنیات او مشابهتهایی را به وجود آورده است. در تجزیه و تحلیل مفاهیم اسطوره ای، کمکهایی از نظر تفسیر بین فرهنگها انجام گرفته و در قلمرو فرهنگ بسیار غنی ایران، از دیرباز به عنوان سندی در بازگویی وقایع گذشته مورد توجه قرار گرفته است.در ایران، خوشبختانه بر خلاف بسیاری از تمدنها، چنین اعتقادی دیده نشده و از دیدگاه توجه به وحدانیت، یگانه پرستی وجود داشته است. از این نظر نمی توان گفت که بسیاری از این رمز و رازها و نماد ها و اسطوره ها مربوط به خدایان بوده اند، اما در این جهان، در طبیعت ملموس، بسیاری از حیوانات هستند که از نظر شان و وقار و یا بسیاری از گیاهان از نظر شفا بخشی و درمان، مورد توجه اند و مردم با نگاهی احترام آمیز به آنها به طور کلی عوامل طبیعی مثل ماه و خورشید و ستارگان و زمین و آسمان توجه دارند.هنر، وسیله ای برای بازگویی ذهنیات و خواسته های درونی انسان به شمار می رفته است. بنابراین، باید گفت بحث در قلمرو نقوش اسطوره، داستانی طولانی و بسیار دیرپاست.امروزه هرچند بسیاری از این افسانه ها رنگ باخت اند،ولی از نگاه خاطره و یادآوری و برگشت به دورانهایی که انسان ابتدایی با این حیوانات و گیاهان زندگی می کرده، چنان در ذهن بشر مجسم می شوند که همیشه سرسبز باشد. از این نظر، توجه به نقوش اسطوره ای از قدیم وجود داشته است، گرچه بعدها نقوش تاریخی و نقوش دیگر جای آنها را گرفت. نقوش اسطوره ای همیشه به عنوان سر فصل آثار، بخشی را به خود اختصاص داده است.باید گفت از موجودات واقعی گرفته تا موجودات خیالی و واقعی، در نقوش اسطوره ای دیده می شود و مساله شکارگاه و صید و شکار و یا مساله مبارزه با حیوانات وحشی یا تسلط بر قوای خبیثه و یا حتی ارواح در قلمرو پندار و وهمیات هم تماماً در آن نقوش به چشم می خورد؛ ولی آنچه بیشتر در این نقوش به چشم می خورد، وجود بعضی از حیوانات است.  شناخت اسطورهاسطوره روایتگر ماجرای پر تب و تاب اقوامی است که در سپیده دم زندگانی اجتماعی، با جهانی پر رمز و راز روبه رو شده و خواسته اند واقعیت آن را کشف کنند. نحوه نگاه آنها به جهان و معماهای آن، مفهومی و بحثی نبوده و این است که اسطوره سرگذشت یا قصه ای مینوی است که از هستی آغازین چیزها و کردار ها خبر می دهد و این روایتی تاریخی نیست، بلکه در ژرفای روح انسان نقش بسته است. سپس این نقش ازلی، در نقش آیینی با یاری گرفتن از واژگان و قصه های نمادین، از قوه به فعل در می آید. به دیگر سخن، این قصه ها یا واقعیت ها از جهان ژرف هستی و ناخودآگاه انسان به تراز آگاهی می رسند و به صورت الگوهای کهن و همیشگی جلوه گر می شوند.در مقابله با این دیدگاه، بعضی پژوهندگان باور دارند که اسطوره یا افسانه یعنی سخن دروغ، سخنی زاده وهم که ریشه در واقعیت ندارد و همچون باور انسانهای نخستین، دور از خرد و منطق است.مایه هایی مانند زندگانی بسیار دراز قهرمانان و شاهان، ماردوش بودن ضحاک، درخشش روشنایی تن جمشید، سخن گفتن سیمرغ و کردارهای شگرفی از این قبیل، در نظر ((یعقوبی)) تاریخ نویس، در شمار بازیها و یاوه گویی های بی حقیقتی است که ایرانیان باستان به آن باورمند شده اند. در حالی که ایلیاد باور دارد اسطوره فقط از چیزی که در واقع روی داده و به تمامی پدیدار گشته سخن می گوید. شخصیتهای اسطوره ای باشندگان مینوی اند و به ویژه به دلیل کارهایی که در زمان آغازین انجام داده اند، شهرت دارند. اسطوره ها عملکرد آفریننده آنها را نمایان می سازد و قدسی بودن یا برتر از طبیعت بودن، کارهای آنها را آشکار می کند.در این دو داوری متضاد، طرفداران اسطوره بسیار کوشیده اند که اسطوره را از ریشه واقعی آن جدا سازند. اگر آنان می گفتند که انسانهای بدوی، تاریخ اسطوره را مقدس می شمرده اند، گفتار آنان تا حدودی پذیرفتنی بود اما از آنجا که غیر تاریخی می اندیشند، ریشه اسطوره را نه در ضمیر جامعه انسانی، بلکه در زمان بی آغاز جستجو می کنند.در فن شعر، در توضیح کردار شخصیتهای داستانها می گویند: در داستانهای ادبی، طرح و پیرنگ در بردارنده کارهای قهرمان است؛ شاخص آنچه او می تواند بر حسب خواست نویسنده یا توقع خواننده انجام دهد، قدرت کردار اوست که یا بهتر از ماست یا بدتر یا مساوی با ما. قهرمانانی که برتر از محیط هستند همانا خدایانند  و قصه ای که درباره آنها گفته می شود اسطوره است.با این مقدمه اسطوره را می توان در گنجینه میراث ادبی جهان قرار داد و پیوند آن را با دیگر انواع ادبی معین کرد. پایه اسطوره، قصه عامیانه، قصه های پریان و .. را باید بر واقعیت و معیار ادبی گذاشت نه بر پایه باور کسانی که می گویند اسطوره قصه قدسی است و نه بر پایه سخن آنان که می گویند اسطوره واهی و خرافه است.در هر اسطوره رگه هایی از واقعیت وجود دارد که با یاری تاریخ مردم شناسی و زبان شناسی، می توان آنها را باز شناخت و جوهری تخیلی که آن را به حوزه قصه می برد، موضوع پژوهش روان شناسی هنری است. پس اگر معیارهای تاریخی و علمی ملاک داوری باشد، اسطوره ((خرافه)) خواهد بود و اگر معیارهای آیینی را به کار ببریم، از واقعیت و حقیقت خبر می دهد. این نکته بسیار مهم است که بدانیم اسطوره در زمانی موضوع قابل باور بوده است و شاید هنوز هم برای گروهی چنین باشد؛ ولی امروز دیگر نه موضوع باور بلکه موضوع دلبستگی هنری و ادبی است یا موضوع پژوهش تاریخی، گروهی هنوز می خواند اسطوره را دو بار احیا کنند و گروهی دیگر می کوشند آن را به بنیاد خرد و علم مثبت بسنجند و آن را زاده وهم یا خیال ساده انگارانه بشمارند. خردگرایان با اسطوره سخت مخالفند و می گویند هیچ اندیشمندی نمی تواند باور کند که هیولایی نیمه انسانی موجود بوده یا زنی می توانسته است به سنگ یا درختی بدل شود پس اگر قصه هایی از این قسم بیان شود، نتیجه درنیافتن واقعیت است یا نتیجه نیرنگ گویندگان آنها، با دقت بیشتر روشن می شود که بر حسب اتفاق هر دو گروه در نقطه ای به هم می رسند. گروه نخستین می کوشند برای باورپذیری اسطوره ها پایه واقعی بیابند و گروه دوم می کوشند آنها را به دلیل واهی بودن از حوزه باور بیرون اندازند.بنابر موارد فوق بهتر است این مشکل را از زاویه دیگری بسنجیم و هدف کار را باور یا عدم باور اسطوره قرار ندهیم. برای این سنجش اسطوره را باید از دو سو به بحث گذاشت: نظری و عملی.الف) از لحاظ نظریاسطوره حاصل ویژه اندیشه  تخیل انسانی است که صورت داستان به خود می گیرد. خود واژه اسطوره در زبان یونانی به معنای کلمات است؛ بیانی که نه از لحاظ تاریخی واقعیت دارد و نه به معنای آرمانی ساختن یا مبالغه آمیز کردن رویدادهای تاریخی است.اسطوره سرشار از رویدادهای باورنکردنی است و تجربه، اشتیاق و اندیشه انسانها را تقویت می کند و می خواهد باشندگان فرا واقعی را که همان تجربه ها و اشتیاق های خود او هستند، بشناسد و بشناساند.ب) از لحاظ عملیبه دلیل اینکه در اسطوره ها از پیدایش جانوران و گیاهان، پیدایش آتش و دیگر کارهای انسانها سخن می رود و به دلیل اینکه در زندگانی انسان ابتدایی، نظر و عمل از یکدیگر جدا نیست، پایه دیگر اسطوره را می توان کردار آنان دانست. پس در این زمینه نباید پرسید که آیا اسطوره حقیقی و واقعی است یا نیست ؟ بلکه باید پرسید چه کاری انجام می داده است؟ مردمی که در کنار رودخانه ها یا دریا زندگی می کردند و بر پایه شیوه زندگانی کشاورزی به صورت تمدنهای بزرگ درآمدند و نیز اقوام دیگر که سیر تاریخی مشابهی داشتند، این اسطوره ها را به صورت مکتوب در آوردند.آنها الگوهای ماهرانه ای از رفتار به وجود آوردند که مناسک نامیده می شود. این کردار ها به طور عمده در معابد برگزار می شد. سرپرست این مناسک شیوه و دانش ویژه داشت و می توانست دیگران را در برگزاری مناسک راهنمایی کند. کارهایی که ضامن رفاه و نیک بختی گردیده بود و توانست نیروهای بی شماری که انسان را در برگرفته بود، به اختیار خود درآورد. اما مناسک منحصراً حاوی کردار نبوده و با کلمات و بیانهایی ویژه همراه می شد. با دعا ها، نیایش ها، ورد ها و زمزمه هایی که تاثیر جادویی شان بخش اساسی مناسک را تشکیل می داد.  تاریخچه پیدایش اسطوره((بروسیلاو مالینوسکی)) مردم شناس لهستانی درباره اسطوره می گوید: اسطوره واقعیتی است تجربه شده که زمان وقوعش آغاز هستی است. برای پاسخ به این پرسش که زمان آغاز مورد اشاره ی مالینوسکی چه مفهومی دارد، با تاکید و گسترش همسن مفهوم پرسش آمیز مواجه می شویم. ((پنازونی)) محقق ایتالیایی نیز اسطوره را آغاز تمام پدیده های طبیعت و نیز انسان با تمام مواریث فرهنگی اش می داند.او، اسطوره را آغاز وقایع ازلی معرفی می کند. این حقایق نه از نظام منطقی پیروی می کنند و نه از نظام معمول تاریخ و همین جنبه اسرارآمیز اسطوره را تشکیل می دهد.پنازونی به نکته ای اشاره می کند و آن قدرت اسرارآمیز و خلاق کلام ((میتوس)) است که در انجیل نیز به این نیرو اشاره شده است (در ازل کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود). در پی تعریف پنازونی، سه نکته مهم دستگیر می شود.‌الف.      اسطوره، تاریخ مقدس و واقعی جهان است‌ب. ارتباط اسطوره و آیین‌ج.   نیروی خلاق و اسرارآمیز کلام((وان درلئو)) مردم شناس ایتالیایی در این باب می گوید: اسطوره به علت همان نیروی تکرار شونده خود، مرتب در حال از قوه به فعل درآمدن است و بدین ترتیب اسطوره قصد توضیح چیزی را ندارد، بلکه به آن اعتبار می دهد. البته این تعریف و توضیح نیز قانع کننده نیست.اسطوره را نباید به عنوان علت به مفهوم جدیدش در نظر گرفت، بلکه بنا به مفهوم اسطوره ای آن، می توان جزو اصول اولین مانند آب، آتش یا نامحدود آن را به شمار آورد. بنابراین، تعاریف اسطوره یعنی پایه نه علت و در عین حال ابدی و جاوید نیز هست. با این گفتار، به این نتیجه می رسیم که اسطوره به نوعی بازگشت به مبدا است و به انسان اعتبار و اصالت می دهد اما این سئوال مطرح می شود که مبدا و مرجعی که در انسان نیز موجودند، کدامند؟ ارتباط انسان نسبت به مبدا عالم، مانند ارتباط طنینی است که هزاران بار تقویت شده است.نسبت به منشا اولین صدور احیا، اسطوره، در انسان نوعی استغراق در دوران خویش است؛ استغراقی که او را به سوی ((نطفه زنده)) وجودش رهنمون می باشد، ولی حصول این استغراق درونی، بر فعل بن بخشی اساطیر مبتنی است و نتیجه آن اینکه چون انسان به چشمه فیاض صورتهایی که از درونش بر می خیزد آگاه شود، خویش را در همان نقطه ای بازمی یابد که به دو قطب، یعنی مبدا وجود خویش و مبدا عالم متصل می شوند.مبدا نطفه یا به قول ((گوته)) ((بن بی بن هسته)) وجودش، در همان نقطه اتصال این دو قطب می شکند و آنجاست که نقطه مرکزی هستی اش تحقق می یابد و بر اساس این نقطه مرکزی، دایره وجود و اعمالش سازمان می یابد زیرا آنجا که مبدا و علم به مبدا یکی گردند، همان نقطه مرکزی وجود است و هر کس بدین گونه به درون خود پناه می برد و از آن خبر می آورد، مبدا را می آزماید و از آن بشارت می دهد و به این اصل بن می بخشد.ولی در این کانون مرکزی که نقطه اتصال مبدا انسان و مبدا عالم است؛ آدمی، هم از طرفی به طور مطلق به آغاز راز هستی پی می برد و هم به طور نسبی ادامه دهنده ی میراث پیشینیان یا نیاکان خواهد بود؛ به عبارت دیگر، هم به اصل رجعت می کند و هم به سبب این رجعت، وارث خاطره ازلی قومی خودش می شود و اساطیر نیز از همین مبدا اولین سرچشمه می گیرند.تحقق یافتن این کانون مرکزی، نوعی زینت بخشی است، زیرا همان طوری که در ازل، اسطوره، بنیانگذار هستی است، مرکز وجودی انسان و منشا و مبدا و بنیانگذاری هر سازمان، نظام و میراث است و هر که به مبدا رجعت کند، در واقع نقش اساطیری به خود گرفته است.این نقطه از سوی دیگر، چشمه فوران همه صور اساطیری است و این فوران اولین را در اساطیر اقوام گوناگون، به صورت ((کودک الهی)) که نخستین زاده زمان ازلی است، نشان می دهند و آنجا که این نقطه مرکزی می شکند، نوری متجلی می گردد و طرحی افکنده می شود، صورتهای اساطیری سر بر می آورند و رود خاطره و حافظه اقوام گوناگون است، هر یک به سویی و جهتی جاری می شوند زیرا این چشمه فیاض به معنی راستین کلمه، سر آغاز و مبدا است و انعکاسش در انسان، همان (بن بی بن هسته) است. بنابراین، بر اساس این کانون مرکزی، جهانی را از نو بنیان کردن و پیرامون آن طرحی را نظام بخشیدن، یکی از اساسی ترین مفاهیم اساطیری است.هر گاه جهان کوچک که انعکاس جهان بزرگ است بنا می شود، هر گاه نظامی شکل می گیرد، بن بخشی اساطیری به عمل تبدیل می شود و عمل نیز در دنیای آدمیان، همان نقشی را دارد که بن بخشی اساطیری در ازل عهده دار است، ولی این عمل خود آیین است و آیین در قلمرو خود، همان فعالیتهای دینی و هنری، معماری، اجتماعی و قومی را شامل است. هر خانه ای که ساخته می شود، هر شهری که بنا می گردد، هر معبدی که به وجود می آید، پرتوی از تجلی صورتهای مثالی اساطیر است و این است که فضای مسکونی انعکاسی از طرح شهر و ظهر انعکاسی از طرح نظام کیهانی است و انسان در دنیا های کوچک، باید طبق همان صورتهای ایده آلی طراحی شوند که بر اساس آن انسان تمامیت سازمان یافته خویش را سازمان یافته می داند و همان طرح را در جهان بزرگ نیز باز می شناسد.</description>
                <category>زهرا نوری محمودآباد</category>
                <author>زهرا نوری محمودآباد</author>
                <pubDate>Thu, 30 Oct 2025 10:21:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مطالعۀ تطبیقی مفهوم عدالت در مدینۀ فاضله افلاطون و فارابی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_98453855/%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%DB%80-%D8%AA%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%80-%D9%81%D8%A7%D8%B6%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B7%D9%88%D9%86-%D9%88-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C-bnehhsso5kz3</link>
                <description>پایه های اصلی فلسفه سیاسی غرب توسط سقراط و برجسته ترین شاگردش افلاطون بنیان نهاده شده است. همواره این سؤال اساسی برای افلاطون مطرح بود که کدام دولت بهتر و کدام نظم منصفانه تر است و چه کسی صلاحیت حکومت بر مردم رادارد؟ این سؤال امروزه نیز برای دولتها مطرح میباشد. افلاطون رساله های بسیاری نوشت که مشهورترین آنها رساله جمهوری است. فلسفه سیاسی او بیشتر در همین کتاب شرح و تفسیر شده است و در بیشتر رساله های او، سخنگوی اصلی سقراط است. موضوع محاوره های کتاب، ماهیت عدالت است. کلمه ای که به معنای نیکی یا اخلاق و کمال مطلوب انسان است.از طرف دیگر، در شرق و دراندیشه سیاسی فارابی، عدالت از مفاهیم کلیدی است و حتی در محتوایی بسیار متنوعتر و گسترده تر از فلاسفه یونان طرح می شود. موضوع اصلی اندیشه وی برعکس افلاطون، عدالت نیست، بلکه سعادت است. بحث او با خداشناسی، نبوت و مسائل مربوط به آن دو آغاز می شود، و به عدالت می انجامد که فرعی از همین مباحث است و با آنها ارتباطی تنگاتنگ دارد.فارابی ضمن ارائه تعریف‏های گوناگون از عدالت، سعی دارد تا عدالت عقلی را با آموزه های دینی هماهنگ سازد. وی ماهیت عدالت در مدینه های مضادّ را به معنای تغلب و استیلا می داند.مورد بحث این مقاله بررسی این دو دیدگاه غربی و شرقی و ارائه ی مشابهت ها و تفاوت های دو نظریه بوده است.واژگان کلیدیعدالت، جمهوری، ظلم، عدل، فضیلت، فلسفه سیاسی، فارابی،افلاطون1-    مقدمهعدالت از بنیادی ترین مفاهیم در علوم انسانی و از جمله در علم سیاست است. در دین مبین و خاتم ادیان، اسلام، نیز چنین است. درعلم سیاست هم، عدالت دارای اهمیت بی همتایی است. عدالت جزء تفکیک ناپذیر قدرت سیاسی و وجه ممیز آن با زور است، و مشروعیت قدرت و انقیاد مردم را از آن، تضمین می نماید. عدالت، مبنای تعهد سیاسی اجتماعی افراد در اطاعت از دولت و قوانین آن است. بنابر این، به این معنا درمرکز و محور مباحث فلسفه سیاسی قرار دارد. به تعبیری، می توان آن را جامعترین غایت سیاسی شمرد.یکی از دشواریهای بحث از این مفهوم بنیادین، دشواری و ابهام در تعریفها و معانی آن است. اما با اندکی تفحص بخوبی روشن می شود که در اندیشه های سیاسی، عدالت چه در منابع اصیل آن و چه در اندیشه متفکران، بخوبی تعریف شده است.فلسفه سیاسی غرب با سقراط آغاز می گردد و افلاطون برجسته ترین شاگرد او بدون تردید از معماران اصلی فلسفه سیاسی است . او بعد از اعدام استادش سقراط ادعا کرد که در آتن دیگر امکان فعالیت سیاسی وجود ندارد . افلاطون از آتن خارج می شود و در ذهن خود شهر نمونه ای می سازد. شهری که در آن حق و عدالت رعایت می شود . افلاطون در کتاب جمهور، دولت مورد نظر خود را تشریح کرده است.کلمه عدل را معمولاً با چند معنا و کاربرد در اندیشه های اسلامی یاد می نمایند که مأخوذ از قرآن، سنت نبوی و کلام امام علی علیه السلام است. این معانی عبارتند از: راستی، درستی، داد، مثل، موزون بودن، رعایت تساوی و نفی هر گونه تبعیض، قرار دادن و نهادن هر چیزی درجای خویش، رعایت حقوق افراد، دادن حق به حقدار، و رعایت استحقاقها در افاضه وجود به وسیله خدای متعال. نخستین فیلسوف جامع اسلامی، فارابی، مباحث را به بررسی مفهوم عدالت اختصاص داده است.مقاله حاضر در نظر دارد به بررسی نکات مشترک و تفاوت های نقطه نظرات این دو فیلسوف به عنوان نمایندگان فلسفه ی غرب و شرق بپردازد.2-    معنای لغوی جمهوری و عدالت&quot;جمهوریت&quot; ترجمه ای است از لغت یونانی&quot; پولیتیا&quot; و مفهومی به مراتب وسیع تر از آن دارد که ما به عادت از کلمه جمهور استنباط می کنیم. در واقع اگر بخوا هیم معنی این لغت را دقیق تر تشریح کنیم، اصطلاح &quot;منشور سیاسی کشور&quot; برای ترجمه آن به مراتب جامع تر است.  تمام تشکیلات یک جامعه، تشکیلات سیاسی نیستند و هر نوع اجتماع انسانی را هم نمی شود دولت نامید. افلاطون در رساله جمهور سرشت و ماهیت تشکیلات سیاسی را به طور کلی بررسی می کند.&quot;عدالت&quot; واژه ای است که از کلمه یونانی &quot;دیکیوسون&quot; اخذ شده است؛ این لغت در زبان اصلی، شامل معانی وسیع تری است که همه آنها از واژه ای که برای ترجمه اش انتخاب شده است فهمیده نمی شود . به همین دلیل خواننده آثار افلاطون تا موقعی که از این گونه فراز و نشیب های لغوی آگاه نباشد در فهم بسیاری از عبارات و کلماتی که وی در نوشته های خود به کار برده است دچار اشکال شده و چه بسا گمراه گردد. (فاستر، 1358، 39-40)3-    عدالت در مدینه فاضله افلاطوناندیشه های افلاطون پس از گذشت قرن ها هم چنان از پرنفوذترین آموزه ها در دنیای سیاست است . وی برجسته ترین شاگرد سقراط بود و هنگامی که استادش جام زهر را می نوشید، او بیست و نه سال داشت . او دوران زیادی با سقراط بود و جریان دادگاه استاد را با حساسیت و تأثر فراوان دنبال می کرد . محکومیت سقراط تأثیر عمیقی بر تفکرات فلسفی افلاطون نهاد و پس از مرگ سقراط ادعا کرد که آتن بهترین و صادق ترین شهروند خود را به قتل رساند، پس دیگر امکان فعالیت سیاسی در این شهر وجود ندارد و لذا از آتن خارج شد و مرکز فعالیت های فلسفی و آموزشی خود موسوم به آکادمی را به خارج از آتن انتقال داد. از آن پس او در فکر خویش شروع به ساختن شهر آرمانی و ایده آل خود نمود، شهری که در آن عدالت رعایت می شود . در فلسفه سیاسی افلاطون، برعکس دوره جدید، سیاست و اخلاق از یکدیگر جدا نشده بودند و او برای دستیابی به پاسخ مربوط به چگونه زیستن انسان، همه حیطه های انسانی شناسی و اخلاق تا نظام های سیاسی و عدالت را به همراه شاگردان خود مورد گفتگو و تعمق قرار داد.افلاطون در توصیف جامعه کامل، بسیار تحت تأثیر نظریات مبتنی بر روان شناسی و زیست شناسی آن زمان قرار گرفته است . بنابراین وی فرض کرد که میان یک فرد و جامعه ای که در آن زندگی می کند شباهت هایی وجود دارد و تنها اختلاف واقعی، اختلاف اندازه و کمیت است.انسان شناسی افلاطون مانند اعضای بدن به سه قسمت استوار است .&quot;سر&quot; مظهر عقل و تفکر، &quot;سینه&quot; مظهر خواست و اراده و&quot;پایین تنه&quot; مظهر میل . هر یک از این سه قسمت، گویای یک ایده آل انسانی نیز هستند. اگر هر سه این ایده آل ها از سوی انسان دنبال شود، به وجود یک انسان معتدل منجر می شود . بنابراین نظم و هماهنگی و تعادل انسان برای افلاطون اهمیت زیادی دارد و کسب آن را از راه توجه به هر سه خواص اعضای بدن که در بالا ذکر شد، میسر می داند . نظریه دولت افلاطون نیز ادامه نوع اندیشه او درباره انسان است. سر جامعه که حکومت از آن او است، مظهر عقل و نماد بهترین نخبگان جامعه است. سینه جامعه شامل حکام و قوای انتظامی آن است و پایین تنه جامعه شامل سربازان و دهقانان و دیگر شهروندان است است .نظریه دولت افلاطون نیز با دیگر نظریات فلسفی انسان شناسی و هستی شناسی وی هماهنگ است . پس مدینه فاضله باید مرکب از سه طبقه باشد: . 1 حکامی که آن را اداره کنند ؛ 2 سربازانی که از آن دفاع نمایند؛ 3 همه شهروندان دیگر، تا ضروریات زندگی مانند غذا و مسکن را آماده سازند .به نظر افلاطون عدالت آرمانی است که تنها تربیت یافتگان دامان فلسفه به آن دسترسی دارند و به یاری تجربه و حس نمی توان به آن رسید. عدالت اجتماعی در صورتی برقرار می شود که هر کس به کاری دست زند که شایستگی و استعد اد آن را دارد و از مداخله در کار دیگران بپرهیزد . (کاتوزیان، 1376، 35)حکومت، شایسته دانایان و خردمندان و حکیمان است و عدل آن است که اینان بر موضع خود قرار گیرند و به جای پول و زور، خرد بر جامعه حکومت داشته باشد. عدالت حکم می کند که فیلسوفان شاهی کنند و هر طبقه ای نباید به حکمرانی برسد. در اندیشه او، عدالت با نظم اجتماعی ربطی وثیق دارد . مردم باید بتوانند نهادهای اجتماعی را متحول کنند تا زندگی بسامان و خوبی تنظیم و صلح مدنی و داخلی ایجاد شود . (بلوم، 1373، 89-91)از نظر افلاطون، وجود درجه ای از نظم یا انضباط در همه جا حتی در میان دزدان و ظالمان ضروری است: افلاطون معتقد است که ظلم و ستمگری و بدکاری نمی تواند کاری از پیش ببرد حتی در میان ستمگران؛ لذا درجه ای از عدالت و فضیلت اخلاقی و انضباط را در میان تمامی گروه ها جهت پیشبرد کارها الزامی می داند و مینویسد : هنگامی که مردم یک شهر یا یک سپاه یا دسته ای راهزن هدف و منظور ظالمانه ای را بطور مشترک دنبال می کنند، اگر افراد آن مجموعه نسبت به یکدیگر بر خلاف عدالت رفتار کنند، نمی توانند به مقصود برسند و این امری بدیهی است و اگر موافق عدالت رفتار کنند بهتر به نتیجه میرسند. (افلاطون، 1348، 80)افلاطون، طرفداری از عدالت را وظیفه خود می داند، آن هم وظیفه ای که در راستای خداشناسی است. افلاطون عقیده دارد که صفات و محسنات اصلی فرد و جامعه چهار صفت است که عبارتند از: حکمت، شجاعت، خویشتن داری و عدالت. عدالت آخرین صفتی که فضیلت شهر را تکمیل می کند. به عقیده افلاطون کمال مطلوب از نظر اخلاق فردی، عدل است؛ در اداره امور جامعه، زمامداری فلاسفه است؛ از نظر تهذیب روح، هماهنگی بین اجزای سه گانه نفس است؛ از نظر روش علمی، وحدت انواع دانستنی ها است و از نظر موضوع علم،خیر مطلق و مجرد است.4-    معنای عدالت از نظر افلاطونعدالت در نظر افلاطون معانی مختلفی دارد که عبارتند از: عدالت به معنای انجام وظیفه و راستگویی، عدالت به معنای خوبی به دوستان واقعی وعدالت به معنای حکومت به نفع مردم.1-4- عدالت به معنای انجام وظیفه و راستگوییدر رساله جمهور، سقراط با سفالوس گفتگویی را شروع می کند و این پرسش را مطرح می کند که آیا می توان عدالت را بدون قید و شرط به راستگویی و باز پس دادن مال دیگران، تعریف کرد یا این اعمال ممکن است گاهی عادلانه و گاهی غیرعادلانه باشد. مثلاً اگر یکی از دوستان ما هنگامی که عاقل بود اسلحه ای به ما داده باشد و بعد دیوانه شود و بخواهد آن را پس بگیرد، به طور یقین همه تصدیق خواهند کرد که دادن اسلحه به او صلاح نیست و هر کس چنین کاری کند و بخواهد تمام حقایق را به شخصی که در این حالت است بگوید عادل نخواهد بود . سفالوس این مطلب را تصدیق کرد و سقراط ادامه داد پس نمی توانیم بگوییم عدالت عبارت است از راستگویی و باز پس دادن مال غیر.2-4- عدالت به معنای خوبی به دوستان واقعیسقراط بیان می کند که احتمال دارد انسان کسانی را دوست داشته باشد که به گمان او قابل اعتماد هستند و از کسانی نفرت داشته باشد که به گمان او بد هستند ولی آیا می توان گفت مردم هیچ گاه در این باره اشتباه نمی کنند؟ آیا احتمال ندارد که مردم اشخاصی را که واقعاً قابل اعتماد نیستند معتمد قرار دهند و بر عکس به آنهایی که سزاوار اعتماد و اطمینان هستند، اطمینان نکنند؟ سفالوس این سخنان را تصدیق می کند و سپس سقراط می گوید حالا که ممکن است مردان خوب در نظر، بد جلوه کنند و دشمن شناخته شوند و مردان بد در نظر، خوب جلوه کنند و دوست شمرده شوند، پس نتیجه می گیریم که در این فرض، وظیفه انسان است که به نیکان ضرر برساند و به افراد بد خدمت کند . لذا باید مبنای بحث را تغییر دهیم زیرا ممکن است دوست و دشمن را درست تعریف نکرده باشیم، پس باید این طور تعریف کنیم : دوست کسی است که نه تنها به گمان دیگران قابل اعتماد باشد بلکه در حقیقت نیز چنین باشد . زیرا کسی که فقط به گمان دیگران قابل اعتماد باشد ولی در واقع چنین نباشد، دوست حقیقی نیست، دوست پنداری است . به همین ترتیب مفهوم دشمن نیز تغییر می کند پس عدالت عبارت است از نیکی کردن با دوستان در صورتی که خوب باشند و بدی کردن با دشمنان در صورتی که بد باشند. (افلاطون، 1348، 45-46)3-4- عدالت به معنای حکومت به نفع مردمتراسیماکوس عقیده دارد که در بعضی شهرها حکومت استبدادی و در بعضی شهرها حکومت در دست عامه مردم و در بعضی دیگر حکومت در دست اشراف است. ولی در همه این موارد قدرت در دست حکومت است؛ لذا هر حکومتی قوانینی وضع می کند که به نفع خودش باشد و از این طریق هر چه را که به نفع خود آنها باشد عادلانه و مجاز می دانند و هر کس را که از آن قوانین سرپیچی کند به اتهام قانون شکنی و ستمکاری مجازات می کنند . پس در همه شهرها عدالت یعنی آنچه به حال حکومت نافع باشد . سقراط به یک معنی تصدیق می کند که خاصیت عدالت در نافع بودن آن است اما یقین ندارد که نفع آن تنها به قدرتمندان اختصاص داشته باشد و در اینجا پرسشی را مطرح می کند : تو که فرمانبرداری از حاکمان را شرط عدالت می دانی بگو آیا حاکمان هرگز خطا نمی کنند یا گاهی خطا می کنند؟ تراسیماکوس پاسخ می دهد : البته ممکن است اشتباه کنند . سقراط ادامه می دهد : بنابراین می توانیم بگوییم قوانین گاهی خطا و گاهی ثواب است و قوانین درست، آنهایی است که به نفع ایشان باشد و قوانین نادرست قوانینی است که به ضرر ایشان باشد و فرمانبرداران هم باید آنچه حکام امر می کنند اجرا نمایند و این عدالت است، پس مطابق بیان تو عدالت نه تنها عبارت است از عمل به آنچه به حال قدرتمندان و حکام نافع است بلکه شامل عکس آن  یعنی آنچه به حال ایشان نافع نیست  نیز می شود . (افلاطون، 1348، 53-55)5-    مقام فارابی و جایگاه و اهمیت اندیشه فلسفی ویفارابی را اولین و شاید آخرین فیلسوف نظامساز در اسلام می شناسند. وی در حقیقت نخستین اندیشمند بزرگ دوره اسلامی است که از دیدگاه تاریخ تحول اندیشه سیاسی و حکمت عملی و با تأثیر از فیلسوفان یونانی، مذهب تشیع و اندیشه ایرانشهری، به تأملی ژرف در سرشت مدینه و ارتباط انسان با آن پرداخت و با گذر از راهی که به وسیله مترجمان نوشته های یونانی در طلیعه دوره اسلامی هموار شده بود، به سرزمینهای نامکشوف دست یافت و بر آن طرحی از کاخ بلند افکند. فارابی باتوجه به فلسفه یونان، ماده فلسفه یونان را گرفت و صورتی نو به آن داد. از این رو، وی در فلسفه مجتهد است، نه مقلد صرف فلسفه یونان.اگر افلاطون نخستین فیلسوفی است که نظامی مرتبط و منظم از تعقل سیاسی به جهان اندیشه تقدیم داشت، فارابی را می توان بنیانگذار تفکر سیاسی با ساختاری مستحکم از مبادی و اصول سازگار فلسفی، در جهان اسلام دانست. اگر افلاطون مسائل همیشگی در حوزه تعقل مدنی را در یک منظومه فلسفی ساخت و پرداخت، فارابی کوشید تا با بهره گیری از میراث یونانی و با برخورداری از آموزه های دین اسلام، پاسخی بر این سؤالها بیابد.در بحث عدالت از دید فارابی، این نکته بسیار جالب است که ابتدا، عدالت و توازن و اعتدال را می توان در روش تعقلی و متد علمی وی مشاهده کرد. قبل از فارابی، گرایش به هماهنگ ساختن و وفق دادن رواج یافته بود. فارابی نیز از جمله کسانی است که می خواهد آرای مختلف را با هم وفق دهد. وی در این راه بر همه اسلاف خود پیشی می جوید تا آنجا که به توفیق میان نظریات متباین بسنده نمی کند و تأکید می کند که فلسفه یکی است و حقیقت فلسفی هرچند مذاهب فلسفی متعدد باشند متعدد نیست.لذا فلسفه اعتدالی فارابی، آمیزه ای از حکمت ارسطویی و نوافلاطونی است، که رنگ اسلامی و بخصوص شیعی اثنا عشری دارد. او در منطق و طبیعیات، ارسطویی، در اخلاق و سیاست افلاطونی، و در ما بعدالطبیعه فلوطینی است. پس، وی در فلسفه نظری از ارسطو پیروی می کرد، اما در فلسفه عملی و سیاست بیشتر به افلاطون مایل است.6-    مدینه فاضله فارابینظام اجتماعی و سیاسی از دید فارابی، به گونه طبقاتی و مبتنی بر اهلیت، شایستگی و استحقاق است. اما برای درک نظام طبقاتی مدینه فاضله وی، آگاهی اجمالی به دستگاه فلسفی این فیلسوف ضروری می نماید زیرا ساختار شهر آرمانی وی، پژواک ذهن و برداشت عقلانی او از نظام کائنات است.در دستگاه فلسفی فارابی، همه کائنات از فیضان وجود نخست یا ذات پروردگار پدید آمده است و موجودهای عالم در نظامی متنازل قرار گرفته اند؛ بدین ترتیب که پس از موجود نخست - که مبدأ المبادی است-، سلسله مراتب موجودهای عالم به ترتیب: «الانقص فالانقص»، از کمال به نقصان سیر می کنند تا به مرحله ای می رسند که گامی فروتر از آن، نیستی محض است. آفرینش عقول مجرد و جسمهای آسمانی از موجود نخست (خداوند) نیز از این قاعده پیروی می کند که به شکل سلسله مراتبی تا فرجامین آنها، عقل فعال، به وسیله خدای عالم خلق می شوند. رئیس مدینه فاضله که مراحل کمال را پیموده و انسان کامل شده، با عقل مزبور در ارتباط است.در تن موجود زنده خاکی نیز چنین ترتیبی برقرار است: در مرکز تن، قلب جای دارد که در رأس همه اعضاست. دیگر اعضای بدن بر حسب درجه کمال، به ترتیب متنازل از قلب فاصله می گیرند تا به پست ترین عضوها مانند روده و مثانه می رسد. سلسله مراتب عضوی بدن، خود یک خط فرماندهی و فرمانبرداری یا مخدوم و خدمتگزار است. بدین سان که نخستین عضوهایی که از حیث کمال و نقششان در بدن، بی فاصله پس از قلب قرار دارند، در خدمت قلبند و خود نیز رئیسانی درجه دو به شمار می روند که شماری از عضوهای بدن را در خدمت دارند. این گروه سوم نیز خود در خدمت رئیسان درجه دوم و در رأس گروهی دیگر از عضوهایند. تا سرانجام به عضوی می رسد که فقط فرمانبردار عضوی برتر از خود است، و هیچ عضوی فرمانبردار او نیست.در شهر آرمانی فارابی نیز همین سلسله مراتب برقرار است. مردم برحسب سرشت و استعداد خویش، در سطوح مختلف قرار می گیرند. در نخستین سطح، رئیس نخست یا رهبر مدینه فاضله با تواناییها و فضیلتهای ویژه قرار دارد. این شخص همانند قلب که سبب تکوین دیگر عضوها می شود، سبب و موجد مدینه فاضله است و کارها را به روشی شایسته ی شهر آرمانی سامان می دهد. پس از رئیس نخست، رده دیگری از رئیسان ظاهر می شوند که در خدمت رئیس نخستند و رئیس طبقه بعد از خود نیز هستند. این سلسله مراتب رئیس و مرئوس تا سطحی ادامه می یابد که افراد آن تنها خدمتگزارند و هیچ کس در خدمت آنان نیست» (فارابی، 1361، صص257-259).فارابی با تأسی از افلاطون و بر اساس آنچه که امروزه «نظریه اندامواری اجتماع» می گویند،مدینه فاضله را به بدن تامّ و صحیح تشبیه می کند؛ بدنی که اندامها برای تکمیل حیات حیوان و جهت حفظ آن در او همکاری و تعاون می نمایند، و نه تغالب و ستیز. همچنانکه اعضای بدن در فطرت و قوّت متفاضلند و در آن عضوی رئیس است که قلب نام دارد و اندامهای دیگر در مراتب متنازل سلسله مراتبی نسبت به او قرار دارند، مدینه هم چنین است، زیرا اجزای آن نیز فطرتهای مختلف و هیئتهای متفاضل دارند و مراتب آنها از حیث فرماندهی و فرمانبری متفاوت است. این گوناگونی مراتب از سویی نتیجه تفاوت فطری آدمیان است و از سوی دیگر، نتیجه کوشش آنان برای دستیابی به شایستگی.فارابی این تفاوت مراتب را نه تنها در موجود زنده، بلکه در کل نظام آفرینش نیز می بیند. و همچنانکه در آفرینش، همه موجودات از وجود اول حاصل شده و به وسیله آن نظام می یابند، وجود مدینه نیز وابسته به وجود رئیس اول بوده و سامان خود را مدیون او است. فارابی به دنبال افلاطون، بر شباهت و یگانگی ساختار نفس انسانی و عالم از یک سو و مدینه از سوی دیگر، تأکید می ورزد و این سه مرتبه از وجود را دارای احکام واحد می داند. همچنانکه کانون تحلیل در توضیح ساختار عالم، مبدأ موجودات و سبب اول است، کانون تحلیل وجود انسان، قلب و کانون تحلیل مدینه، رأس هرم حیات سیاسی؛ یعنی رئیس اول مدینه، است.7-    تعریفهای عدالت از منظر فارابیدر آثار فارابی، چند تعریف برای عدالت قابل شناسایی است:7-1- عدالت، خصیصه ماهوی نظم حاکم در کائناتعدل الهی، مقتضای وجود عدالت در سرتاسر عالم است. عدل در هستی، معلول فعل علت العللی است که خود عدل، کمال و عشق لم یزل و لم یزال بوده، منظومه وجود، مفیض عدالت و کمال او است. عالم متکثر مادی نیز به سبب عدالت الهی در نظامی عادلانه به سوی کمال در حرکت و صیرورت است. (ناظرزاده، 1376، 314). عدل بر عالم حاکم است. لذا چون مدینه هم باید مطابق و متناسب با نظم کائنات باشد، پس مکانت هر فردی در آن لازم است که مطابق عدالت باشد.7-2- عدالت به معنای ایفای اهلیّت و استعدادها و رعایت استحقاقها و سلسله مراتب، و عدم ترادف با برابری مطلقبه نظر فارابی، هر جسمی از اجسام جهان پایینتر، حق و اهلیتی برای فعلیت و تحقق صورت خویش دارد. ماده این اجسام را حقی برای قبول صورتهای متضاد است، و این معنای وجود در جهان مادی است. عدل در این مفهوم، به معنای ایفای اهلیت هر شی ء برای آن است: &quot;عدل این است که به هر یک از ماده و صورت اهلیت و استعدادش [برای فعلیت و کمال]، داده شود&quot;. فارابی در این مفهوم، عدل را با حق در معنای وجودی، پیوند می دهد. افراد انسانی در نظر فارابی برابر نیستند، بلکه در سلسله مراتبی از تواناییها و استعدادها قرار می گیرند. این امر، با نظم آفرینش مطابق است، که بر شالوده سلسله مراتب و گوناگونی تواناییهاست. (فارابی، 1358، 161)7-3- عدالت، به معنای فضیلت و ملکه اخلاقی در فرد برای عمل به فضایل اخلاقی نسبت به دیگرانفارابی با تأثیر از ارسطو، عدالت را به عنوان فضیلتی می دانست که در رابطه میان افراد مجال بروز می یابد. ارسطو عدالت را تمام فضیلت نه به تعبیر افلاطون یکی از فضایل چهارگانه و فضیلت تام تعریف می کرد و آن را به این دلیل واجد اهمیت می دانست که بر کلیّت رابطه فرد با دیگران مؤثر بوده و یگانه فضیلتی است که وجود یا عدم آن در ارتباط با سایر انسانها ارزیابی می شود. ارسطو متقابلاً ظلم را رذیلت تام می دانست.فارابی فضیلت را در مفهوم فردی آن، عمل به فضایل اخلاقی در رابطه با غیر می داند. این فضایل، مجموعه وسیعی از کردارهای پسندیده را شامل می گردد. به این ترتیب، از دیدگاه فارابی عدالت عین فضیلت نیست، بلکه وضعیتی است که در اثر رعایت اخلاق و انجام افعال ارادی نیک در ارتباط با سایرین حادث می گردد. واضح است که این تعریف مطلقا شباهتی با تعریف افلاطون از عدالت به معنای حکومت بخش عقلانی بر دو بخش دیگر نفس ندارد.(ناظرزاده،1376،ص 315).7-4- عدالت و نظریه اعتدال و ملکات متوسطهارسطو با تشبیه نفس به بدن، و اینکه افراط در پرخوری یا تفریط در کم خوری هر دو موجب تلاشی جسم می شود، می گوید که رفتارهای انسانی نیز پیرو همین قانون است. فارابی با اخذ نظریه اعتدال ارسطویی، به طرح نظریه «ملکات متوسطه» می پردازد که بر اساس آن، فضیلت را هیئت نفسانیه و ملکات متوسطه میان ازید و انقص می شمرد. به نظر وی، کمال اخلاقی وضعیت و هیئتی از هماهنگی و عدم اختلاف میان امیال متضاد انسانی است. در هر انسانی، «نقطه اعتدالی» وجود دارد که محل سازش و توافق میان خواسته های گوناگون او است. جالب اینجاست که فارابی معتقد به سرکوب این مطلوبها و امیال نیست، زیرا با ترک و تخلّی هر یک از آنها، این نقطه اعتدال از دست می رود و وی مؤدی به این است که «وضعیت طبیعی» وضعیت هماهنگی و اعتدال است.(فارابی، 1346، فصل 92، ص169)7-5- عدالت، به معنای تقسیم مساوی خیرات مشترک عمومیاین مفهوم عدالت در فلسفه سیاسی فارابی و جایگاه بسیار با اهمیت آن در نظریه مدینه فاضله، از مفاهیم بسیار بدیع و مبدعانه فلسفه او و یادآور تفکر دوران معاصر درباره این اصل اجتماعی است. خیزش چنین تفکر آزادیخواهانه و تساوی طلبانه در قرون وسطای مسیحیت و قرنها قبل از انقلاب کبیر فرانسه، از غرایب سنت فلسفی است و بویژه بیان این اندیشه در عصری که تفکر حاکم، عدالت را جز با شمشیر راست نمی بیند و آن را در چارچوبه قدرت تفسیر می کند، شگفت انگیز و نشانه ای از روح بزرگ فارابی است. فارابی برای نخستین بار در تاریخ فلسفه اسلامی، از تقسیم عادلانه منافع و خیرات عمومی در میان اهل مدینه سخن می گوید و وظیفه دولت را گذراندن قوانین به منظور صیانت از این سهم می داند(ناظرزاده، 1376، ص315).عدالت در مدینه فاضله واجد چنان اهمیتی است، که نقش آن تنظیم روابط میان اجزای مدینه و عامل پیوند میان آنان است. عدل به نظر فارابی، موجب تداوم بقای مدینه است.(فارابی، 1346، فصل57، ص140).7-6- عدالت، هدف قوانین مدینهفارابی بعد از بیان تقسیم مساوی خیرات در جامعه مدنی بر مبنای اهلیت و استحقاق افراد، وظیفه بعدی حکومت را «حفظ ما قسم علیهم»یا «صیانت از آنچه میانشان تقسیم شده» برمی شمرد. (فارابی،1346، فصل58، ص143) عدالت او حامل امنیت نیز است، که توسط قانون تأمین می شود. فارابی، نظریه عدالت خویش را با مسئله «ثبوت حق» و ضرورت حمایت از این حق به وسیله حکومت، بسط می دهد و تکمیل می کند(ناظرزاده، 1376، 316).نتیجه گیریدر اندیشه سیاسی فارابی، عدالت از مفاهیم کلیدی است و در محتوایی بسیار متنوعتر و گسترده تر از افلاطون طرح می شود. مسئله افلاطون در کتاب جمهور، کشف طبیعت ظلم و نیز پاسخ به این سؤال است که آیا انسان عادل سعادتمندتر است یا ظالم؟ از آنجا که ذات و قوانین حاکم بر جامعه، عینا همان ذات و قوانین حاکم بر نفس با ابعاد بزرگتر است، افلاطون مسئله خود را در چهارچوب جمهوریت بررسی می کند. برخی مانند ولاستوس گفته اند: عدالت افلاطونی به جای اینکه درباره ارتباط انسان با دیگر انسانها مطرح شود، مسئله ای فردی است و افلاطون در تعریف عدالت از این پیش تر نمی رود.باید در نظر داشت که ارتباط نزدیک میان ما بعدالطبیعه و سیاست در اندیشه فارابی، نظریه آلی (ارگانیک) وی را در باب انسان و ارتباط او با خداوند، جهان و همنوعانش، چنانکه در نظام اعتقادی مسلمانان موجود است، بیشتر متجلی می سازد. بنابراین عقیده، سیاست و اخلاق به منزله تداوم و گسترش مابعدالطبیعه یا والاترین مظهر آن یعنی علم کلام یا خداشناسی، به شمار می رود. به همین دلیل، مهمترین کتاب مابعدالطبیعی فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، مانند کتاب جمهور افلاطون  که بی شک الگوی فارابی بود، با بحث درباره عدل و ارتباط آن با فرد و دولت آغاز نمی شود؛ بلکه با بحث درباره خداشناسی، نبوت و مسائل مربوط به آن دو آغاز می گردد تا برسد به عدالت که فرعی از همین مباحث است و با آنها ارتباط تنگاتنگ دارد.در اندیشه افلاطون، تأملات و تفکرات فلسفی، حول محور عدالت، تعریف و خصایص ماهوی آن دور می زند، اما مسئله فارابی سعادت است. او مفهوم «شهر» را به عنوان اجتماع کامل مدنی که می تواند منبع و منشأ خیر و کمال اهالی آن باشد، از سلف یونانی و بویژه افلاطون و ارسطو اخذ می کند. اما برخلاف افلاطون، به جای عدالت، سعادت را هدف غایی آن می گیرد؛ سعادتی که از بسیاری جهات، بر مفهوم سعادت ارسطویی منطبق است.افلاطون و فارابی با توجه به شرایط ظلم، جور، قهر، غلبه و فساد عصر خویش، در لزوم تأسیس مدینه ای آرمانی و شریف برای رسیدن به عدالت و سعادت همرأیند؛ اگرچه تفکر آرمانی آنان در این جهت، مختص زمانه ایشان نیست.براین اساس، با آنکه هر دو فیلسوف در جستجوی خیر برای «انسان» - و نه ضرورتا فرد - هستند، فیلسوف یونانی این خیر را در عدالت، توازن و اعتدال در نفس انسان، و فیلسوف مسلمان (فارابی)، در سعادت مدینه می یابد. برای اولی، شهر آرمانی ماهیتی اعتباری برای تعریف و توصیف عدالت دارد، ولی برای دیگری، شهر آرمانی منزلتی اصیل برای نیل به سعادت به شمار می رود. فارابی به این دلیل شأنی اصیل برای مدینه فاضله قایل است، که غایت آن سعادت انسان می باشد؛ سعادتی که تحصیل آن بدون زندگی در مدینه ای آرمانی ممکن نیست.البته، ذکر این مطلب چیزی از اهمیت و کلیدی بودن موضوع عدالت نزد فارابی نمی کاهد. او در موافقت با افلاطون و ارسطو عقیده داشت که هیچ گونه نظم سیاسی امکان دوام ندارد، مگر اینکه بر صفات فضیلت و کمال - که او به آنها فضایل اطلاق می کند - و بر عدالت بنا شده باشد. فارابی بیان داشت که عدالت، برترین فضایلی است که بشر تلاش می کند آنها را بارور سازد، و پایه و اساسی است که نظم سیاسی بر آن استوار استمنابع1-    افلاطون. 1348. جمهور. روحانی، فواد. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.2-    بلوم، ویلیام تی. 1373. نظریه های نظام سیاسی. تدین احمد. تهران: آران.3-    فاستر، مایکل. 1358. خداوندان اندیشه سیاسی. شیخ الاسلامی، جواد. تهران: امیرکبیر.4-    کاتوزیان، ناصر. 1376. حقوق و عدالت. قم: فصلنامه نقد و نظر، سال اول، بهار و تابستان.5-    فارابی، ابونصر محمد. 1358. سیاست مدینه. سجادی، سید جعفر. تهران: انجمن فلسفه ایران.6-    فارابی، ابونصر محمد. 1361. اندیشه های اهل مدینه فاضله. سجادی، سید جعفر. تهران: کتابخانه ظهوری.7-    ناظری زاده کرمانی، فرناز. 1376. فلسفه سیاسی فارابی. تهران: انتشارات دانشگاه الزهرا. </description>
                <category>زهرا نوری محمودآباد</category>
                <author>زهرا نوری محمودآباد</author>
                <pubDate>Fri, 17 Oct 2025 10:22:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل اسطوره ای یافتن کاروان زال را</title>
                <link>https://virgool.io/@m_98453855/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D8%A7-xsfhi2ypjpyl</link>
                <description>اسطوره باوري و اسطوره اندیشی ویژگی اغلب ایدئولوژيهاي پیشامدرن است. در این ایدئولوژيها بخش عمدة شناخت، تفکر و باور، اسطوره اي بوده و از اسطوره نیز به کالبد و ظاهر آن توجه داشته و به معانی پنهان در ژرفاي آنکه نیازمند تفسیر و تأویل است، توجه چندانی نمی شد. فردوسی اندیشمندي است که بیش از هزار سال قبل با دیدگاهی بسیار متعادل و فراگیر به اسطوره نگاه کرده و در عین اسطوره آگاهی و اسطوره شناسی، خردگرا و خردمند بوده و با نبوغ بی همتاي خود، اسطوره را در خردنامه جاي داده و ویژگی نمادین بودن و تأویل پذیري آن را درك کرده است.شاهنامۀ فردوسی پیوند دهندة ایران پیش از اسلام و ایران بعد از اسلام است. فردوسی به عنوان یک مسلمان که در مذهب او تعقل و تعبد دو بال حرکت به سوي تعالی است، در اثر شریف خود با دستمایه هایي از اسطوره و خرد به تلفیق این مهم پرداخته است. پیوند خرد و اسطوره در سراسر این کتاب وجود دارد. داستان زال که یکی از طولانیترین و پرمایه ترین داستانها و شخصیت زال که از مرکبترین شخصیتهاي شاهنامه است ،از دیدگاه حضور اسطوره و خرد قابل بررسی است.زال، پسر سام پهلوان است که پدر بر اثر سپیدمویی او را ترك کرده در دامنۀ البرز کوه رها میکند تا تباه شود، سیمرغ او را به آشیانۀ خود برده مانند فرزندان خود میپرورد. سام بعد از مدتی، پس از رؤیاهاي هشداردهنده از وجود و حیات او آگاه شده او را به خانه باز می گرداند. زال خواهان رودابه دختر مهراب کابلی میشود و پس از برداشتن موانع مختلفی که در راه بود با او ازدواج میکند. حاصل این پیوند رستم قهرمان حماسۀ ملی است.پیر سر زاده شدن زال، نمادي از خردورزي فوق العادة اوست که گاهی از دیدگاه دیگران به افسون شباهت دارد. رابطۀ او با سیمرغ که خود نمادي اسطوره اي است میتواند این بررسی را عمیقتر و پرمایه تر نماید. در شاهنامه، زال هم پدر حماسه است و هم پیر رایزن آن. او میتواند نمونۀ انسان کاملی باشد که به مرحلۀ پدران پیر رسیده است. او از یک سو بزرگترین و پیرترین رایزن و راهنماي شاهنامه است و از سوي دیگر پدر رستم قهرمان حماسه ملی است و این دو ویژگی به معناي خردمندي و دانایی است.پیري زال این برتري را دارد که دیگران با طی مراحل دشوار به آن میرسند ولی او پیرزاده میشود. گویی از همان ابتدا بخشی از ناخودآگاه روان او که میلیونها سال زیسته است با خودآگاه او پیوند خورده تا بزرگترین رایزن حماسه پیر خلق شود تا علاوه بر دانش و خرد زمان خود گنجینۀ همۀ دانایی هاي هزاره هاي گذشته نیز باشد. خردمند آفریده شدن ویژگی ایزد مهر نیز هست. اهورا مزدا از نشانه هاي خردمندي به او هزار گوش و ده هزار چشم داده تا چیزي از او پنهان نماند. او به هوشمندي و دانایی ستوده شده است. البته باید توجه داشت که نشانه هاي خردمندي زال عقلانیتر از نشانه هاي خردمند ي مهر است.سفر اسطوره اي یک قهرمان تنها براي رسیدن به کمال و بازگشت به جامعه است در حالیکه جامع تر، کاملتر و خردمندتر شده و به باززایی رسیده است. این سفر اسطوره اي که او را به نیروي مقدس و مینوي چون سیمرغ پیوند میدهد و به البرز جغرافیاي اسطوره و خرد میرساند، در حقیقت تلاشی است براي رسیدن به خرد و خردمند شدن. تولد، سفر تنهایی براي رسیدن به کمال و خردمندي را آغاز کرد. اینجا نیز اسطوره به خرد منتهی میشود. این نوع سفرها در شاهنامه فراوان است. فریدون، کیخسرو، داراب و بهرام گور نمونه هایی از این مسافرانند که سفر اسطورهاي خود را در کودکی آغاز کرده اند.نشانۀ دیگري که پیوند خرد و اسطوره در آن نهفته است البرزکوه است. در اسطوره، البرز مرکز جهان است، ریشۀ همۀ کوههاي روي زمین و سرچشمۀ آبها از آن است. تاریکی و شب و باد سرد و گرم و آلودگی وجود ندارد. البرز در اساطیر ایرانی جایگاه خردمندان است. سیمرغ دانا آنجا آشیانه دارد، پرورشگاه زال است و بلنداي آن نشانۀ اتصال به آسمان؛ جایگاه نیروهاي خردمند مینوي است. زال در البرزکوه پرورده میشود تا خرد او آلوده به اندیشه هاي اکتسابی جامعه نشود. او براي بازگشت به اجتماع ناگزیر از فرود آمدن از این کوه اسطوره اي است.نماد بعدي سیمرغ است. واژة سيمرغ در اوستا به صورت &quot;مرغوسئن&quot; آمده است كه جزء نخست آن به معناي &quot;مرغ&quot; و جزء دوم آن با اندكي دگرگوني در زبان پهلوي به صورت &quot; سين&quot;  و در فارسي دري با حذف نون،  &quot;سي&quot;  خوانده شده است. بنابراين سيمرغ به هيچ وجه نماينده ی عدد سي نيست، بلكه به معناي &quot;شاهين&quot; مي باشد. در اوستا از كوهي به عنوان جايگاه سيمرغ نام برده نشده است، بلكه آشيان سيمرغ بر درخت &quot;ويسپوبيش&quot; در ميان درياي &quot;فراخكرت&quot; قرار داشته است. اما در بسياري از كتاب ها ي ادبي فارسي، كوه قاف و در شاهنامه فردوسي، البرزكوه، محل آشيان سيمرغ معرفي شده است .در شاهنامه فردوسي ، سيمرغ دو چهره متفاوت يزداني ) در داستان زال ( و اهريمني ) در هفت خوان اسفنديار ( دارد. در واقع سيمرغ اهريمني بيشتر يك مرغ اژدهاست، فاقد استعدادهاي قدسي سيمرغ يزداني است و به دست اسفنديار در خوان پنجمش كشته مي شود. ورود سيمرغ يزداني به شاهنامه ، با تولد &quot;زال&quot; آغازمي شود . زال در البرزکوه به سیمرغ می پیوند. سیمرغ، وجودي آمیخته از خرد و اسطوره است. او سمبل خرد و دانایی است، اما نه خرد آلوده به اندیشه هاي اجتماعی یا وابسته به فرقه و مسلکی خاص، بلکه خردي پاك، برهنه و طبیعی. در کودکی از دایۀ خردمندش سیمرغ، دانش و خرد برهنۀ طبیعی آموخته است و مغزش با اندیشه هاي آلوده آمیخته نشده است، تعصب آدمیان را ندارد، نژادپرست نیست و به سنتهاي آن روزگار سر فرود نیاورده استیکی دیگر از عناصر اسطور ه اي در داستان زال که در ظاهر با خرد ارتباطی ندارد، خواب و رؤیاست. خواب در این داستان درست به معنی بیداري خرد و اندیشه است. خوابهاي هشدار دهنده خود از پارادوکسهاي زیباي شاهنامه اند. اسطوره و خواب به گونه اي با هم ارتباط دارند؛ زبان هر دو نمادین است و خوابها راهی براي وصول به حقایق اسطوره اي محسوب می شوند. در شاهنامه آن چه سام را را وادار به بازگرداندن زال میکند، بیداري خرد خفتۀ او در خواب است. </description>
                <category>زهرا نوری محمودآباد</category>
                <author>زهرا نوری محمودآباد</author>
                <pubDate>Tue, 26 Aug 2025 15:42:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد محتوایی و معنایی من و دهکده اثر مارک شاگال</title>
                <link>https://virgool.io/@m_98453855/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D8%B4%D8%A7%DA%AF%D8%A7%D9%84-entqwgwhkl4k</link>
                <description>من و دهکده نیز مانند سایر آثار شاگال تصویری رویایی و نمادین است که دوران کودکی و زندگی خالق خود را روایت می کند؛ هنرمندی که در روستایی در بلاروس متولد شد و فرزند خانواده ی یهودی فقیری بود.پدر و مادر شاگال یهودیان متعصبی بودند که هیچ تصویری بر در و دیوار خانه شان وجود نداشت. کودکان یهودی در آن دوران نمی توانستند در مدارس عمومی روسیه تحصیل کنند، از اینرو شاگال در مدرسه ای مذهبی تحصیل کرد که تنها نکته جالب توجه آن مدرسه برای وی داستانهای اعجاب آور عهد عتیق بود. شاگال در سیزده سالگی با کمک مادرش از طریق رشوه به مدرسه دولتی رفت و از آنجا با دیدن یکی از دوستانش زندگی هنریش آغاز شد.در حالت کلی رنگهای آثار شاگال زنده و پویا هستند و وی تلاشی برای بازنمایی دنیای واقع ندارد بلکه موضوعات آثار شاگال برگرفته از زندگی خود او هستند به گونه ای که در تمام آثارش شاهد روستای دوران کودکی و فرهنگ و سمبلهای قوم یهود هستیم.شاگال هنرمندیست مستقل و آثارش قابل قالب بندی در سبک و روش خاصی نمی باشند. در مورد کوبیست ها معتقد است که آثارشان را بیش از حد در اشکال هندسی خلاصه می کنند و می گوید: &quot;من در هوا و آرزوی آزادی بودم، نه تنها آزادی صورت و خیال بلکه رهایی از هر شکل و فرم قراردادی. می خواستم یک گاو را بر پشت بام خانه و یک زن را در شکم زنی دیگر تصور کنم و شکلی از منطق بی منطقی را نمایش دهم.&quot;شاگال در مورد عدم پیوستن به سوررئالیست ها هم چنین می گوید: &quot;سوررئالیست ها هم به دنبال فرمول و قاعده خاصی بودند و من می خواستم کارم قاعده و قانونی نداشته باشد. می خواستم جهانی را تصویر کنم که در آن هر چیزی امکان پذیر است و در عین حال هیچ چیز آن اعجاب آور نیست.&quot;ااین سخنان در واقع همان چیزی است که در اثر من و دهکده نیز شاهد آن هستیم؛ توصیف غیر واقع گرایانه ی زندگی روستایی و تصویر رویاگونه ی المانهای این روش زندگی. شاید این نوع توصیف نمادین، مربوط به باورهای مذهبی شاگال و نحوه ی کنار آمدن وی با دستورات مربوط به تحریم تصویرگری در دین یهود نیز باشد، بدین گونه که وی تمام عناصر موجود در نقاشیهایش را نه نماینده ی واقعی آن شی یا فرد بلکه به عنوان سمبل چیز دیگری در نظر می گیرد.من و دهکده تصویر ساخته شده از خیالات ذهنی درگیر است که با رفت و برگشت های متمادی، آنچه را در لحظه در ذهن شکل می گیرد، کنار هم چیده است.سر و ته نشان دادن یک زن و بعضی از خانه ها در این اثر می تواند بیانگر عدم توجه به قانون جاذبه یا تاکیدی بر کیفیت رویاگونه ی اثر باشد. شاید برعکس نشان داده شدن این زن تلاش برای بیان تفاوت وی با دیگر زنان است. ممکن است این زن تصویر مادر شاگال باشد؛ مادری که گویا تاثیر بیشتری نسبت به پدر وی در زندگیش داشته و امکان تحصیل  شاگال در مدرسه ی دولتی را فراهم کرده بود.با وجود یهودی بودن شاگال شاهد حضور دو عنصر صلیب و کلیسا در اثر هستیم که نشان های دین مسیحیت هستند. نمایش صورت یک مرد با رنگ سبز و در اندازه بزرگ که گردنبندی به شکل صلیب بر گردن دارد بسیار در تصویر جلب توجه می کند. رنگ سبز و اندازه بزرگ صورت مرد حس مهم بودن این شخص را تداعی می کند. شاید وی تصویری از پدر یا خود شاگال باشد. کلاه شبیه دریانوردان بیشتر ذهن را به سمت پدر شاگال هدایت می کند ولی گردنبند صلیب شکل تا حدود زیادی این حدس را رد می کند زیرا پدر شاگال یک یهودی متعصب بوده است.تصویر بره در سمت چپ اثر با اندازه ی بزرگ و اتصال نگاهش به نگاه مرد، تا حدودی حس وجود علاقه بین این دو را تداعی می کند. شاید این مرد خود شاگال باشد که بارها از شدت علاقه اش به روستا حرف زده است. اگر این حدس را بپذیریم، داشتن گردنبند صلیبی می تواند بیانگر تمایل شاگال به سمت مسیحیت باشد.دستی که درخت زندگی را گرفته می تواند نمایشی از زندگی جاری و همیشه در جریان روستایی داشته باشد. درخت رندگی که در حال رویش است، ممکن است نمایشگر تلاش همیشگی روستائیان، شور و هیجان و عدم توقف زندگی در روستا باشد.</description>
                <category>زهرا نوری محمودآباد</category>
                <author>زهرا نوری محمودآباد</author>
                <pubDate>Sun, 17 Aug 2025 16:46:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فرمی فرمهای منحصر به فرد ممتد در فضا اثر اومبرتو بوچینی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_98453855/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AD%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DB%8C-kemgxgcg9xu5</link>
                <description>بوچینی هنرمند فتوریست قرن بیستم است که در آثارش به دنبال القا پویایی و انرژی نی باشد. وی از نظریه پردازان اصلی جنبش فوتوریسم است که در دهه ی دوم قرن بیستم تعدادی بیانیه مبنی بر تصمیم به ایجاد فرم های جدید هنری برای نمایش پویایی عصر ماشین آلات صادر کردند.همچون تمام آثار فتوریست ها که حس سرعت و حرکت را بیان می کند، اثر بوچینی با نام فرمهای منحصر به فرد ممتد در فضا نیز چنین حسی را منتقل می سازد. بوچینی در این اثر لحظه ای از زندگی را ثبت کرده است. گویی فیگور در حال حرکت در باد برای لحظه ای در جایش خشک شده و حجم آن ساخته شده است. خطوط محیطی اثر مانند پرچمی در باد دارای حرکت موجی هستند.حالت خمیده ی پاها و بخشهای مختلف اثر تصویری اغراق آمیز از حالت تلو تلو خوردن را بوجود آورده طوریکه گویی فردی در حال راه رفتن است. این حالت عدم تعادل در کنار خطوط موجدار همگی نمایشگر سرعت و شتاب حکمفرما بر زندگی عصر ماشین هستند.فرمهای منحصر به فرد ممتد در فضا به صورت خلاصه مملو از حرکت های قدرتمندانه و هیجان انگیز است که هدفش جسمانیت بخشیدن به بدنی است که به سمت جلو در حال حرکت می باشد.</description>
                <category>زهرا نوری محمودآباد</category>
                <author>زهرا نوری محمودآباد</author>
                <pubDate>Sun, 17 Aug 2025 16:44:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل روانشناختی و اجتماعی مادرها اثر کته کل ویتس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_98453855/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D9%84-%D9%88%DB%8C%D8%AA%D8%B3-nxe7vknyu2mt</link>
                <description>کته آیدا اشمیت در سال 1867 در پروس به دنیا آمد. او فرزند پنجم خانواده بود. پدرش کارل اشمیت سوسیالیست بود و پدربزرگش کشیش مستقلی بود که از کلیسا اخراج شده بود. کته تحت تاثیر عقاید سوسیالیستی خانواده ای اخلاق مدار رشد کرد. پدرش که متوجه استعداد دخترش در زمینه هنر شده بود او را تشویق می کرد.کته در سال 1891 در برلین با دکتر جوانی به نام کارل کول ویتس ازدواج کرد و نام خانوادگی او را گرفت. پس از ازدواج، همراه همسرش در یکی از مناطق فقیر شمال برلین زندگی می کردند و در سالهای 1892 و 1896 صاحب دو فرزند به نامهای هانس و پیتر شدند.کته در فاصله تولد دو فرزندش به طور اتفاقی به تماشای نمایشی از گرتهارت هاپمن به نام بافندگان رفت. این نمایش که از شورش بافندگان در سال 1844 برگرفته شده بود، تاثیر عمیقی بر وی داشت و در کنار تصویری که وی از بیماران طبقه ی محرون همسرش می دید، منجر به خلق شش اثر با نام شورش بافندگان شد. کته کل ویتس در سال 1904 به پاریس سفر کرد و از استودیوی آگوست رودین دیدن کرد و عمیقا تحت تاثیر آثار وی قرار گرفت. فرزند کوچکتر کته، پیتر در سال 1914 طی جنگ جهانی اول مرد و این امر تاثیر عمیقی بر روحیه کته و همسرش گذاشت. پس از این اتفاق، کته کل ویتس تمرکز خود را بر خلق آثار نمایشگر تاثیر جنگ بر زنان گذاشت. در سال 1933 با تشکیل حکومت نازی، کته همزمان با بسیاری از دیگر هنرمندان ممنوع الکار شد. همسرش در سال 1940 درگذشت و کته با مجسمه ای به نام &quot;خداحافظ&quot; یاد عشق خود و او را ماندگار کرد. سرانجام در 22 آوریل 1945 تنها چند روز قبل از اتمام جنگ جهانی دوم، کته کل ویتس نماینده عشق به طبقات کارگر، درگذشت.کته کل ویتس هنرمندیست که سبک آثارش از ناتورالیسم به اکسپرسیونیسم متغیرند. محبت بی اندازه و عشق و سرسپردگی نسبت به همنوعان خود و احساس همدردی عمیق نسبت به زنان و مردان طبقه کارگر مشخصه ی روحیات کته کل ویتس است و منجر به خلق آثاری از جنس توجه به مردم شده است. سوسیالیسم، دین و حس همدردی مهمترین نقش مایه های زندگی کل ویتس هستند. کته در خاطرات خود ذکر کرده است که حس سوسیالیستی وی از عقاید خانوادگی و ادبیات آن دوره ناشی شده ولی در مورد انتخاب موضوع آثارش به این مسئله اشاره می کند که زندگی مردم طبقه کارگر دریافت او را از زیبایی شکل می داد. کل ویتس هنرمندی بود که تعهد اجتماعی و اعتراض به نابرابری ها و ناروایی ها را گوهر آفرینش هنری می دانست. وی در آثارش نشان داد که محرومان باید برای رسیدن به هدف بزرگ یعنی صلح و عدالت متحد شوند.&quot;مادرها&quot; مانند بسیاری از دیگر آثار کل ویتس درک او از کمبود خوشبختی انسان‌ها، قربانیان فقر، گرسنگی و جنگ را در بر می‌گیرد. این عقیده وجود دارد که کلویتس در دوران کودکی از اضطراب ناشی از مرگ خواهر و برادرهایش و به ویژه مرگ زودهنگام برادر کوچکترش بنجامین رنج می‌برد. به هرحال مطالعات جدید نشان می‌دهد که او در دوران کودکی به اختلال عصبی موسوم به آلیس در سرزمین عجایب مبتلا بود. این اختلال معمولاً با میگرن همراه است و باعث ایجاد توهمات حسی می‌شود. ممکن است این مسئله مستقیماً کارهای بعدی او را تحت تاثیر قرار داده و الهام‌بخش او در طراحی موضوعاتش با دست‌ها و سرهای بزرگ بوده باشد.در طرح های کل ویتس، زن هم زاینده و آفریننده است و هم بار سنگین حراست از شرف انسانی را بر دوش می کشد. زنی که همواره رو در روی مصیبت و نامردمی ها ایستاده است. آثار کلویتس تصویری ناب از صدای رسای زن است و بسيارى از آثار برجسته او، از تجربه‏اش به عنوان يک مادر آفريده شده است. در واقع کته کل ویتس مادر مهربان قرن بیستم است.</description>
                <category>زهرا نوری محمودآباد</category>
                <author>زهرا نوری محمودآباد</author>
                <pubDate>Mon, 04 Aug 2025 08:31:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل اسطوره ای تابلوی نبرد بهرام گور و شیر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_98453855/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D8%B4%DB%8C%D8%B1-dtu6hmlbqihu</link>
                <description>بهرام يکي از مهم ترين ايزدان زرتشتي است که در اسطور ه شناسي به عنوان فرشته پيروزي و نصرت از وي ياد ميشود. نام او در اوستا به صورت&quot; ورثرغن &quot;آمده و تحول يافته واژه &quot;ورترهن&quot; يا کشنده اژدها است. بهرام همچنين نام يکي از شاهان خوشنام و عدالت گستر ساساني است که در تاريخ به بهرام گور هم مشهور است. داستا نهاي زيبا و شگفت انگيز بهرام گور در شاهنامه و هفت پيکر مورد علاقه هنرمندان واقع شده به گونه اي که در بسياري از آثار هنري ايران شاهد نقش و نگار آن ها هستيم. در هر دوره اي تصويرسازي داستانهاي بهرام گور متناسب با ويژگي هاي آن مقطع دچار تغييراتي شده است که با بررسي پوشاک، تاج و فيگور بهرام اين تغييرات قابل مشاهده مي باشد. در اين آثار سير تحول هنر ايران و نيز دگرگوني روحيات و سليقه هاي هنرمندان ديده ميشود.داستان بهرام گور در بخش تاريخي شاهنامه قرار دارد و ابيات بسياري را به خود اختصاص داده است که نشان از علاقه فردوسي به شخصيت او دارد. بسياري از داستا نهاي بهرام گور، شنيدني است و توجه خاص فردوسي به او از آن روي است که بهرام پادشاهي شجاع، با تدبير، دادگر و مردم دوست بوده و نسبت به ديگرشاهان ساساني توجه ويژه اي به مردم داشته است.بهرام گور، قهرمان اصلي هفت پيكر نظامي هم است. نظامي در سرودن هفت پيكر سعي داشته چيزهايي را كه پيش از او فردوسي گفته، بازگو نكند. تصوير بهرام در شاهنامه و هفت پيکر تفاوت اساسي با هم دارد و برداشت دو شاعر از زندگي بهرام نيز متفاوت ميباشد. فردوسي به زندگي بهرام از جنبه سلحشوري و پهلواني و حماسي مي نگرد اما نظامي اثري هنري خلق کرده است که راز و رمز زيستن و عاشقانه زيستن را آموزش مي دهد.واژ ه بهرام در اوستا به صورت&quot;ورثرغن&quot;، در پهلوي &quot;ورهران&quot;، در ادبيات&quot; مزديسنا&quot;،&quot; ورهرام&quot;، و در بُندَهِشن به شکل &quot;واهرام&quot; آمده است و معني آن در پارسي فتح و پيروزي است. اين نام، اصلا تحول يافته واژه &quot;ورترهن&quot; (کشند ه ورتره) و لقب دو تن از ايزدان بزرگ است: يکي ايندرا، که خود ذاتا بزرگ ترين دشمن ورتره (اژدهاي خشکي) به حساب مي آيد و ديگري بهرام، که نام او اساسا تحول يافته همين صفت است. در اسطور ه شناسي ايران، بهرام بر هر گونه بدي پيروز مي شود. او فرشته پيروزي، فتح و نصرت و زاده آتش است. آتش بهرام يا آتشکده بهرام يکي از هفت آتشکده ايران در در زمان ساسانيان است.علت نام گذاري بهرام گور اين چنين است که روزی بهرام با نعمان منذر به شکار رفته بود. شيري را ديدند در راه که با جنگ می کرد و مي خواست گور را بکشد. بهرام با دین این صحنه به حیوانات تیر انداخت و هر دو را می کشد. بهرام را به این علت که همیشه به شکار گورخر می پرداخت، بهرام گور نامیدند.بهرام پسر يزدگرد يکم است که در آغاز سال هشتم پادشاهي يزدگرد، يکم فروردين ماه ديده به جهان گشود. ستاره شناسان پيش بيني کردند که او شاهي دلير و توانا خواهد شد. يزدگرد پادشاهي بدکار بود و دانايان و بزرگان کشور از ترس اين که بهرام نيز همچون پدر بدي را پيشه کند از يزدگرد خواستند تا فرزند را به خردمندان بسپارد و يزدگرد نيز موافقت نمود.بهرام گور پادشاهي است که در تاريخ با اسطوره پيوند خورده است و خلق اسطوره و افسانه فراوان درباره او نشان از اهميت بهرام در نزد ايرانيان دارد. » زردشت در خواب درختي با هفت شاخه ميبيند. در تعبير پنجمين شاخه که مسين است، اورمزد گفت آن پادشاهي بهرام گور دهبدان  دهبد و شاهنشاه است که به مينويي و اعجاز اندر جان روشني بکرد و نور پديد آورد چنان که از او اهريمن و ديوان و دروجان درون دوزخ افتند و مايه بي تواني آن ها بشود. «به اين ترتيب، ما شاهد تبلور کم و بيش آگاهانه تواناييها و پارسايي هاي بيشمار در وجود شخصيتي تاريخي هستيم که به اسطوره نمادين يک تمدن و به گفته قوم شناسان انگلوساکسون، به يک قهرمان- فرهنگ بدل مي شود.بهرام عاشق شکار است. او دشمن جانوران وحشي است، جانوران درنده اي که نشان نيروهاي بد و اهريمني ميباشند وميبايست آنها را از پاي درآورد. نبرد او با حيوانات درنده، نبرد با نيروهاي سرکش و ناشناخته اي است که هريک بر پاره اي از روان او فرمان ميرانند. اين نبرد آزمون خودسازي است که به کمال دست مييابد. بهرام براي رسيدن به تاج پادشاهي ميبايست با دو شير گرسنه رود ررو شود. رويارويي بهرام با دو شير، يک مضمون اسطوره اي ايراني است که قدمت طولاني دارد. بهرام شيرها را با دست خالي از پاي در نمي آورد، بلکه با گرز گاو سر و گرزخدا وره ثرغنه، مي کشد. او در صورتي که بر شير - اژدها غلبه کند، تاج نصيبش ميشود و در اين صورت همه او را به شاهي ميشناسند.هم در شاهنامه و هم در هفت پيكر از بهرام سخن رفته است ، ولي تصوير بهرام در اين دو اثر با هم تفاوت اساسي دارد و برداشت دو شاعر در ارائه داستان زندگي اين پادشاه متفاوت است . هر دو به گذشتة مردم اين سرزمين با ديدة احترام مي نگرند، ولي فردوسي به سلحشوري و پهلواني ملّت خويش دل بسته و نظامي در اعماق گذشته به راز و رمز زيستن اين قوم، عاشقانه زيستن، وجه اخلاقي زندگي و آفرينش مدينة فاضله مي انديشد .گرچه به باور برخي سرانجام هر دو در قلمرو و تفكّرات اساسي و انديشه هاي والا يكي مي شوند. تفاوتهايي در شيوة بيان اين دوشاعر وجود دارد كه به دوگانگي فرهنگي حاصل از شرايط تاريخي دو سرزمين خراسان و آذربايجان در قرنهاي چهارم، پنجم و ششم هجري مربوط است . فردوسي در شيوة ادب حماسي و نظامي در ادب غنايی سرآمد است و هر دودارای مکتبی خاص با مقلان بسیار هستند. این دو شیوه متفاون نیز ناشی از جهان بینی سیاسی وكاركردهاي نوع آثار دو حكيم فرزانه است.حوادث مربوط به زندگي بهرام در شاهنامه در بخش تاريخي آمده است و آخرين رگه هاي حماسه در اين قسمت ديده مي شود. حكيم توس گرچه تاريخ اين سرزمين را سروده وكاملاً بدان پايبند است و گرچه روايتهاي تاريخي را با تخيل و زباني هنري و دخل و تصرّف شخصي درآميخته ، اما پايبندی او نسبت به منابع تاريخي در مقايسه با نظامي بسيار بيشتر بوده است. اثر نقاشی مورد بحث، اشاره به داستانی دارد که طی آن ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺗﺎﺝ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﻲ ﻣﻲﺑﺎﻳﺴﺖ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺷﻴﺮ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺭﻭ ﺷﻮﺩ. ﺭﻭﻳﺎﺭﻭﻳﻲ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺷﻴﺮ، ﻳﮏ ﻣﻀﻤﻮﻥ ﺍﺳﻄﻮﺭ ﻩﺍﻱ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﺪﻣﺖ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺩﺍﺭﺩ. ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺷﻴﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﻲ ﺍﺯ ﭘﺎﻱ ﺩﺭ ﻧﻤﻲﺁﻭﺭﺩ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺎ ﮔﺮﺯ ﮔﺎﻭ ﺳﺮ ﻭ ﮔﺮﺯ ﺧﺪﺍ ﻭﺭﻩ ﺛﺮﻏﻨﻪ، ﻣﻲﮐﺸﺪ. ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺷﻴﺮ ﮐﻪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺩﻭ ﺍﮊﺩﻫﺎ ﺩﺭ ﺩﻭ ﺳﻮﻱ ﺗﺎﺝ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ، ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻫﺮ ﺷﺎﻫﺎﻧﻪ ﭘﺎﺳﺪﺍﺭﻱ ﻣﻲﮐﻨﻨﺪ. ﺩﻭ ﺟﺎﻧﻮﺭ، ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﺩﻭ ﻓﺮﻭﻣﺎﻳﮕﻲ ﺧﺸﻢ ﻭ ﺁﺯ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻫﺮ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﻳﻲ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻠﻄﻪ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﻭﻣﺎﻳﮕﻲﻫﺎ ﭘﻴﺮﻭﺯ ﺷﻮﺩ. ﺗﺎﺝ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﻭ ﺷﻴﺮ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﮔﻮﻫﺮ ﺳﺮﺷﺖ ﺧﻮﺩ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ، ﮐﻪ ﮔﻮﻳﻲ ﮔﻨﺞ ﺩﺭﻭﻧﻲ ﻧﻔﺲ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺭﻫﺎﻧﻴﺪ.</description>
                <category>زهرا نوری محمودآباد</category>
                <author>زهرا نوری محمودآباد</author>
                <pubDate>Mon, 04 Aug 2025 08:26:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل اجتماعی شب زنده داران اثر ادوارد هاپر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_98453855/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%B4%D8%A8-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D9%BE%D8%B1-sr19ellzxjlu</link>
                <description>شب زنده داران اثر هنرمند آمریکایی ادوارد هاپر در سال 1942 اندکی پس از حمله ی ژاپن به پرل هاربر در خلال جنگ جهانی دوم خلق شده است؛ زمانی که فضایی تیره و نامشخص سرتاسر آمریکا را فراگرفته بود. دلتنگی و حس تعلیقی که به خوبی در این اثر دیده می شود وامدار این فضاست.ادوارد هاپر در سال 1882 در شهر نیاک در نزدیکی نیویورک به دنیا آمد. پدر او گارت هنری هاپر تاجری نه چندان موفق و دوستدار ادبیات بود و مادرش الیزابت گریفیتز اسمیت هاپر ذوقی هنری داشت. ادوراد کودکی خجالتی بود که دائما نقاشی می کرد. شخصیت خجالتی هاپر بعدها نیز تغییر نکرد به طوریکه حتی وقتی در سال 1906 به پاریس سفر کرد، به خاطر خجالتی بودن در اجتماعات و گردهمایی های پاریس شرکت نمی کرد و در عوض به موزه ها، گالریها و نمایشگاه ها می رفت، در شهر می گشت و از کافه ها و بارها دیدن می کرد و با زندگی خیابانی پاریس آشنا می شد و در پیاده روی کافه ها از زندگی روزمره پاریسی ها اسکچ می زد و در ضمن برای ثبت مشاهدات خود دوربینی هم تهیه کرده بود.شب زنده داران مشهورترین و رمزآمیزترین تابلوی هاپر است که احساس زجرآوری از سکون و نبود هدف به بیننده القا می کند. ساکت و خاموش بودن شخصیت های اثر و حتی عدم حرکت لبها بیانگر عدم وجود ارتباط میان افراد است. جو تاثیرگذار خلق شده در اثر نوع نورپردازی درخشنده، خشن و ناآرام و در عین حال انتخاب ساعتی از شب که خیابان خالیست و شهر از حرکت باز ایستاده است، نماینده ی تنهایی و بیگانگی زندگی در شهرهای بزرگ است.این تابلو صحنه ی نمایشگر کیفیت متضاد نور در داخل و خارج کافه است. تنها نوری که به خیابان خالی می تابد از کافه است؛ نوری که منجر به تاکید بر تاریکی بیرون شده و هدف اثر را که بنا به گفته ی خود هاپر نشان دادن تنهایی یک شهر بزرگ است، با شدت بیشتری القا می کند. از طرفی دیگر، نوع نورپردازی تابلو بادآور صحنه های تئاتر است که نور صحنه روشن کننده ی سالن می باشد. تاثیر این نور جداکردن شخصیت ها از بیننده و تاکید اغراق آمیزتر بر تنهایی و انزوای آنهاست.چهار فرد حاضر در کافه هر یک به نحوی سرگرم هستند و حتی زن و مردی که کنار یکدیگر نشسته اند و ممکن است دوست، زن و شوهر یا همکار هم باشند و به نظر می رسد برای وقت گذرانی با هم به این محل آمده اند نیز هیچ نشانی از ارتباط ندارند و گویا هر یک غرق در تنهایی خود منتظر گذر زمانند.تمام آنچه در اثر وجود دارد، از نمایش واقع گرایانه ی نمکدان و فنجان ها تا نورپردازی مرموز تابلو که منجر به ایجاد حالتی از تعلیق شده طوریکه گویا افراد در قفس شیشه ای حضور دارند، بیانگر معنای نام اثر یعنی شب زنده داران است؛ افرادی که در تاریکی و سکوت شب در پی یافتن خود و رهایی از تمام شلوغیهای شهر هستند.</description>
                <category>زهرا نوری محمودآباد</category>
                <author>زهرا نوری محمودآباد</author>
                <pubDate>Mon, 04 Aug 2025 08:15:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین پویا نمایی دنیا در شهر سوخته</title>
                <link>https://virgool.io/@m_98453855/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-lnnvbzbstxnf</link>
                <description>خیلی وقتها درباره هنری که از آن سوی مرزها وارد شده، در لابلای متون و اسناد تاریخی خوانده ایم و نمونه هایش را دیده ام، اما شاید کسی فکر نمی کرد ایده ی اولیه ساخت پویانمایی در ایران به ذهن هنرمندانی متعلق به قرن ها پیش رسیده باشد.اولين پویا نمایی جهان بر روي جامي سفالين متعلق به 5000 سال پيش در شهر سوخته در استان سيستان و بلوچستان واقع در جنوب شرقي ايران كشف شد. در اين تصوير كه به عنوان اولين پویا نمایی جهان شناسايي شده است، طراح بزي را در حال حركت و پرش به سمت درختي براي جويدن برگ‌هايش به تصوير كشيده است.شهرسوخته با 150 هكتار وسعت در 55 كيلومترى زابل درحاشيه جاده زابل- زاهدان واقع و با قدمتی پنج هزار ساله یکی از شگفتی های تاریخ ایران و بهشت باستان شناسان نامیده می شود. شهر سوخته پنج هزار سال پیش، كلان شهری در اوج تمدن و پیشرفت در هنر و صنعت بوده اما هنوز هیچ کس نام اصلی و دلیل از میان رفتن آن شهر را نمی‌داند. باستان شناسان حدس می‌زنند وقوع یک آتش‌سوزی مهیب یا تغییر مسیر رودخانه هیرمند، سبب متروک شدن این شهر شده ‌است. ساکنان این منطقه از بز و ماهی بیش از هر حیوان دیگری برای ادامه حیات بهره می بردند و به همین دلیل است که این دو حیوان بخش عمده ای از تصاویر به دست آمده در شهر سوخته را تشکیل می دهند. باستان شناسان ایتالیایی حاضر در شهر سوخته به هنگام کاووش در گوری 5 هزار ساله، این جام را که نقش یک بز همراه با تصویر یک درخت روی آن دیده می شد پیدا کردند.در سال 1983 این اثر در قالب گزارش حفاری گروه ایتالیایی در نشریه ای به چاپ رسید. سال ها بعد منصور سجادی، باستان شناس ایرانی پس از بررسی این شی دریافت که نقش موجود بر آن برخلاف دیگر آثار به دست آمده از محوطه‌های تاریخی شهر سوخته، تکراری هدفمند دارد، به گونه‌ای که حرکت بز به سوی درخت را نشان می دهد اما كشف جام سفالین با نقاشی متحرك ثبت شده روی آن، در میان سفال‌های این منطقه بی‌مانند است. این نقاشی، حركت تصاویر را در كوتاه‌ترین زمان ممكن روی جامی با دهانه ای 8 سانتی متری نشان می‌دهد. در دیگر سفال‌های یافته شده در شهر سوخته نقوش متفاوتی دیده وجود دارد كه برخی اوقات تكرار شده‌اند، اما حركتی در آنها دیده نمی‌شود. از نگاه باستان‌شناسان، این كشف نشان دهنده آن است كه مردمان شهر سوخته بسیار باهوش، هنرمند و در زمان خود پیشرو بوده‌اند.هنرمند نقاشی که جام سفالین را بوم نقاشی خود قرار داده، توانسته‌ است در 5 حرکت، بزی را طراحی كند كه به سمت درخت حركت و از برگ آن تغذیه می کند. در تصاوير طراحي شده بر روي اين جام با ارتفاع 10 و عرض 8 سانتي متر، وجود حركت به ظرافت به تصوير كشيده شده كه پيش از آن بي‌سابقه بوده است. بر روي بعضي از سفالينه‌هاي اين شهر تصاوير مكرري ديده مي‌شود ليكن هيچكدام بيانگر حركت در تصاوير نبوده‌اند. باستان‌شناس ايراني، مسئول عمليات حفاري شهر سوخته، اذعان مي دارد:&quot;ضمن حفاري مدفن اين جام سفالين، به اسكلتي رسيديم كه گمان مي‌رود متعلق به خالق اين اثر هنري ‌باشد.&quot;تاکنون در دوره های پیش از تاریخ چنین تصاویری دیده نشده و برای اولین بار با این تصویر در شهر سوخته پیدا شده. در بسیاری از ظروف اشکالی را می بینیم که تنها تکرار شده اند اما حرکتی در آنها دیده نمی شود. اما تحقیقات نشان داد که این نقش، قدیمی ترین ایده هنرمنذان باستان برای ارائه پویا نمایی و به تعبیر امروزی انیمیشن است.در مقاله &quot;درخت آسوریک و نخستین پویا نمایی جهان در شهر سوخته&quot;، نگارنده برای نخستین بار این عقیده را مطرح كرده است که این سفالینه که به نادرست «بز شهر سوخته» معروف شده است، در حقیقت پویا نمایی داستان منظومه کهن و معروف «درخت آسوریک و بز» است.با توجه به تفاسیر و نظریه های رایج متعددی که درباره منظومه «درخت آسوریک» وجود دارد، بیان این عقیده ضمن برجستگی سه نظریه و کم رنگ كردن سایر نظریه ها، تعامل دو سویه ای را درباره ایرانی بودن اثر مکشوفه و قدمت بالغ بر 5000 ساله منظومه «درخت آسوریک» را رقم می زند.تایید این عقیده از سوی سایر صاحب نظران، نه تنها هویت بخش سفالینه‌ای است که هم اکنون به عنوان نماد آسیفا در دنیا مطرح شده بلکه گامی مثبت به منظور گشودن و تکمیل پرونده ثبت جهانی یکی از آثار منحصر به فرد میراث فرهنگی ملموس و ملی ایران در یونسکو خواهد بود.«یادگار زریران» و «منظومه درخت آسوریک»، در شمار اندک متن های غیر دینی است که از زبان پهلوی بر جای مانده است.آسورستان یکی از استانهای ایران بوده است که اکنون عراق مرکزی را تشکیل می دهد. منظومه درخت آسوریک چامه‌ای (شعر) پیوسته با مصراع های شش هجایی و یازده هجایی بوده و بخش هایی از آن که باقی مانده اوزان شعرگون خود را نگاه داشته است و پساوندها (قافیه ها) با &quot;الف و نون&quot; و برخی با &quot;نون و دال&quot; بوده است. با توجه به طولانی بودن ترجمه فارسی و شعر گونه این منظومه، متن منثور و روان آن بر گرفته از داستانهای ایرانی نوشته احمد تمیم داری بدین ترتیب روایت می گردد:در سرزمین سورستان درختی بلند رسته بود که بنش خشک بود. برگهایی سبز داشت و میوه هایی شیرین می آورد. روزی آن درخت بلند با بز نبرد کرد که: من بر پایه داشته های بسیاری که دارم از تو برترم، از جمله آن هنگامی که میوه نو بر می‌آورم، شاه از میوه های من می خورد، از چوب من کشتی می سازند، از برگهایم جاروب می سازند، از من طناب می سازند تا تورا ببندند، سایه ام در تابستان سایبان شهریاران است و آشیان پرندگان هستم و اگر مردم مرا نیازارند تا روز رستاخیز جاوید و سبز بر جا می‌مانم.بز در پاسخ به او گفت: هر چند که مرا مایه ننگ است که به سخنان بیهوده‌ات پاسخ دهم اما ناچار از سخن گفتنم. برگهای تو در درازی به مو های دیوان می ماند که در آغاز دوران جمشید بنده مردمان بودند. (من آنم که در دین مزدیسنی و در پرستش ایزدان از شیر من بهره می سازند. ) کمربندی را که مروارید در آن می نشانند از من میسازند و نیز از پوستم مشک می سازند. سفره های سور را با گوشت من می آرایند. پیش بند شهریاران را ازمن می سازند. پیمان نامه هارا بر پوست من می نویسند. زه کمان را از من می سازند. برک و دوال را از من می سازند. من میتوانم از کوه به کوه در کشورهای بزرگ سفر کنم و مردمانی از نژادهای دیگر را ببینم. از شیر من پنیر و افروشه، حلوا و ماست می سازند و دوغم را کشک می‌کنند. حتی بهای من در بازار بیش از بهای خرمای توست. هر چند که سخنانم دری است که در پیش گراز انداخته باشند اما بدان که من در کوهستان های خوشبو چرا می کنم و از گیا هان تازه می خورم و از چشمه های پاک می نوشم؛ در حالی که تو همچون میخی بر زمین کوبیده شدهای و توان رفتن نداری. بدین ترتیب بز پیروز و سربلند از آنجا رفت و درخت خرما سر افکنده بر جای ماند.یادآوری این نکات در متن فوق الذکر و شباهت تصاویر منقوش بر سفالینه شهر سوخته ضروری است که «آسوریک» درختی بلند با برگهای دراز است و اینکه بز می تواند برگ گیاهان را بخورد و پیروز از مناظره خارج شود (می‌جهد و برگ درخت آسوریک را که چون میخی بر زمین ثابت است می‌خورد.)بر جستگی سه نظریه نسبت به سایر نظریه های رایج درباره منظومه آسوریک:1. نخستین نمونه از کاربرد شیوه مناظره یا سوال و جواب را در ادبیات فارسی که سابقه ای طولانی دارد، در ادبیات پیش از اسلام و در آثار بازمانده از فارسی میانه (زبان پهلوی) می توان دید.2. درخت آسوری (آسوریک) منظومه مفاخره آمیزی است میان بز و نخل که به زبان پارتی ( پهلوی-اشکانی) سروده شده ولی اکنون به خط پهلوی در دست است.3. این منظومه سروده ای فولکلور و مردمی است که از روزگاران کهن در میان عامه مردم رواج داشته است.نظر فوق که بنا بر نوشته محمود روح الامینی مطرح شده است، با نگاه تاییدگرانه بر عقیده تعلق روایت «منظومه آسوریک» به سفالینه 5000 ساله «شهر سوخته» پررنگتر و نظریه رایج دیگری مبنی بر اینکه این منظومه نمونه ای از ادبیات باستانی و کهن کودکانه است کم رنگ و حتی رد خواهد شد. بیان این نکته ضروری است که صرف پیدا شدن اثری در مکتب خانه و یا استفاده از عناصر حیوانی در متنی ادبی نمی توان آن را منصوب به قشر خاص کودکان دانست. این امر مانند آن می ماند که در سال های بسیار دور و در آینده آثار عرفانی مولانا مانند «طوطی و بازرگان» و یا اثری چون «کلیله و دمنه» و یا حتی شاهنامه فردوسی که امروزه برای بهره مندی کودکان و به سبک ادبیات مربوطه تالیف می شوند در مدارس یافت شوند! لابد نظر کارشناسان آینده نیز این خواهد بود که این آثار، ادبیات کودکانه هستند؟گر چه نظر فوق الذکر به صورت کلی بیان شده است، ولی نظریه ای دیگر نیز درباره منظومه آسوریک رایج است که عده ای از کارشناسان نخل را نماد دوره کشاورزی و بز را نماد دوره شهرنشینی دانسته اند که انتساب روایت منظومه «درخت آسوریک» به سفالینه «شهر سوخته» با قدمت 5000 ساله و با توجه به دوره آغاز شهرنشینی در 5000- 4500 سال پیش، قدمت منظومه آسوریک از 2000 سال (اشکانی) به 5000 سال و بیشتر خواهد رسید و نظریه فوق قوت بیشتری خواهد یافت.</description>
                <category>زهرا نوری محمودآباد</category>
                <author>زهرا نوری محمودآباد</author>
                <pubDate>Mon, 07 Oct 2024 08:33:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمادشناسی نقش بز کوهی بر سفالینه های ایران باستان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_98453855/%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%A8%D8%B2-%DA%A9%D9%88%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%81%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-qsbq0qwdz9rn</link>
                <description>انسان اولیه در وحشت و اضطراب دائمی به سر می‌برد. او از نیروی شیطان می‌ترسید و محرکی می‌خواست تا از او در برابر این نیروی جادویی محافظت کند و به همین دلیل متوسل شد به انواع طلسم، تعویذ، افسون و نیز ارواح محافظ و تا سر حد پرستش آن‌ها نیز پیش رفت. مطالعه در مصنوعات ماقبل تاریخی انسان، به ما کمک می‌کند تا به میزان علاقه او در نشان دادن و معرفی آن‌چه که به عنوان خدا می‌پرستیده، پی ببریم. به عنوان مثال، نقاشی خورشید و حیوانات مرتبط با آن مانند &quot;عقاب، شیر، گاو، گوزن و بز کوهی&quot; در آثار سفالی که به هزاره‌ی چهارم پیش از میلاد برمی‌گردد، دیده می‌شود. مردم، به خصوص در قبایل &quot;کاسی&quot; لرستان، گردن‌بندهایی با آویز بز کوهی داشتند. این مردمان به یک مدافع نیاز داشتند؛ چرا که از دیرباز معتقد بودند که طوفان، سیل، حیوانات وحشی و حتی انسان‌های دیگر، خانه‌ی او، احشام و محصولاتش را تهدید می‌کنند. لذا چون می‌خواستند در امان باشند، شروع کردند به پرستش الهه‌گان یا اشیا و حیواناتی که در نظر آنان همانند خدایان بودند.گاهی اوقات فقط یکی از اعضای بدن حیوانات روی سفال‌ها حک می‌شد. مثلاً در سفال‌هایی که بین دوران ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ پیش از میلاد ساخته شده‌اند، طرح‌هایی از شاخ گاو، گوزن و بز کوهی و یا بال و چنگال پرندگان، به همراه نقوش هندسی به چشم می‌خورد.هر یک از اقوام باستانی، بز کوهی را مظهر یکی از المان‌های مفید طبیعت در نظر می‌گرفتند. مثلاً در لرستان، سمبل خورشید و گاهی اوقات هم نمادی از باران است؛ چرا که در آن زمان ماه را مرتبط با باران و خورشید را مربوط به گرما و خشکی می‌دانستند. همچنین بین بز کوهی با آن شاخ‌های خمیده و منحنی و هلال ماه رابطه‌ای وجود داشت. به همین علت بود که اعتقاد داشتند شاخ‌های قوسی شکل بز کوهی می‌تواند باعث بارش باران شود. در شوش و عیلام باستان، بز کوهی سمبلی از کامیابی و نیز خدای زندگانی گیاهی بود. در بین‌النهرین، بز به عنوان مظهری از خوی حیوانی &quot;خدای بزرگ&quot; برشمرده می‌شد (خدای بزرگ در نقش خدای گیاهان ظاهر شد در حالی که شاخه درختی به شکل T در دست داشت و بزی کوهی در حال خوردن برگ‌های آن بود).انسان باستان، مهارتی شگفت در ترسیم و تجسم حیوانات شاخدار داشت. شاید تبدیل صورت خدایان به نقاشی‌های حیوانی، یکی از دلایل تقدس بود که موضوعی برای کارهای هنری باستانی و سفالگران شد. بیشتر آثار هنری ماقبل تاریخی در ابتدا با طرحهای تزیینی و هندسی همراه بودند. پس از مدتی نقاشی حیوانات مجدداً رایج شد و سپس اشکال هندسی بار دیگر گسترش یافت. این دگرگونی در بیشتر تمدن‌های ایرانی دیده می‌شود.با توجه به مطالب قبل می توان به نتایجی دست یافت که دلایل تصویر کردن این حیوان بر روی سفال دوره ی باستان را تا حدودی شناسایی کرد. به نظر میرسد که نقش این حیوانات به طور کلی می تواند به دو دلیل بر روی سفال دیده شود :· مذهبی و آیینی· غیر مذهبی و دنیویدلایل مذهبی آن را می توان از نمادها و نشانه هایی که در تفسیر این نقش ارائه شده است بدست آورد. همانطور که گفته شد بزکوهی نماد باران است و شاخ های برگشته ی آن نماد و نشانه ی ماه هستند که هلال آن را نشان می دهد.شاید یکی از دلایل مقدس بودن این حیوان در نزد مردمان باستان این باشد که یک حیوان کوهی است و کوه برای آنها مقدس بوده است و نماد بزرگی و عظمت و همینطور جایگاه خدایان می بوده است و این حیوان را حیوانی از جانب خدایان خود که در کوها بوده می دانسته و برای آن اهمیت خاصی قائل بوده اند و از این حیوان در مراسمات مذهبی خود برای قربانی کردن استفاده می شده است که از این طریق خدای خود را خوشنود کنند و توجه آن خدا را جلب نموده و خشم او را فروکش نمایند و شاید آن را حیوانی از طرف خداوند می دانسته اند برای قربانی کردن.دلیل دیگر این است که کوهها جاری کننده ی آبها و آبریزهایی هستند که زمین های اطراف خود را سیراب می کنند و با آب شدن برف زمستانی خود باعث جاری شدن رودها می شده است که برای مردمان ایران زمین که در یک منطقه ی خشک و کم آب زندگی میکنند حائز اهمیت بوده و این حیوان که در کوهها زندگی می کرده است نشان دهنده ی آب و مژده دهنده ی این مایع حیات بوده است که به این گونه در طول زمان دارای اهمیت شده است و به همین دلیل شاید سنبل آب و باران شناخته شده است و مردمان با قربانی کردن آن از خدای خود درخواست بارش باران می کردند.با توجه به شاخ های این حیوانات، تمامی آنها نر هستند و بز ماده نقش نشده است و این امر نشان دهنده ی این موضوع است که مردم می خواسته اند که نرینگی این حیوان را نشان دهند که عامل و باعث باروری است و همینطور قدرت این حیوان که گاه به عنوان سنبل محافظ و نگهدارنده مورد احترام و حتی پرستش بوده است که گهگاهی می توان سنبل ها یی را به شکل تندیس که بر بالای دروازه ها نسب می شده است یا بالای قلاع خود آن را نسب می کرده اند که با این کار هم قدرت م عظمت خود را نشان می دادند و هم آن حیوان را نگهدارنده و محافظ شهر و قلاع خود تصور می کرددند.به همین دلایل بود که این حیوان کم کم دارای اهمیت می شود و حتی به مرتبه ی خدایی می رسد و آن را به عنوان یک حیوان مقدس مورد پرستش قرار می دادند و این امر باعث شد که تصویر این حیوان را بر روی سفال ها و جاهای مختلف نقش کنند و امروزه ما می توانیم مقدار زیادی از ظروف و سفال های مختلف را پیدا کنیم که این نقش روی آنها به شکلها و فرم های گوناگون دیده می شود.یکی دیگر از دلایل برای نقش کردن این حیوان بر روی سفال ها، مسائل غیر مذهبی بود به این معنی که مردمان باستان به خاطر خدایان خود یا عوامل آیینی و مقدسی به این حیوان توجه نکرده و آن را مهم نشمرده اند و فقط به دلیل اینکه این حیوان در منطقه آنها زیاد بوده است و مدام به چشم می خورده و مردم آن را می دیده اند و تعداد آن در مناطق زیاد بوده و در شکار خود این حیوان را به دام می انداخته اند، به آن توجه کرده و برای ثبت دیده های خود و به عنوان یک حیوان زیبا که شاید جنبه ی زیبا شناختی داشته است نقش آن را تصویر کرده اند. چون این حیوان به عنوان یکی از مواد غذایی گوشتی مورد استفاده بوده است و از پوست و چرم آن استفاده شده و بهره مند میشده اند و برای آن تنها اهمیت این چنینی قائل بودند و نقش آن را بر روی سفال به عنوان یک حیوان به دلایل زیبایی شناختی، تغذیه، پوشاک و........ مورد استفاده بوده است نقش می کرده اند و در برخی موارد می توان به هر دو موضوع هم اشاره کرد یعنی هم عوامل و دلایل مذهبی و هم غیر مذهبی که مردمان آن دوره به هر دوی این موضوعات توجه کرده و نقش این حیوان را تصویر کرده اند.آنچه که در اینجا مهم است شناخت این حیوان به عنوان حیوان ملی ایران که بر روی سفال ها چه در زمان پیش از تاریخ و چه در زمان های تاریخی دیده می شود و برای تفسیر بیشتر این نقش باید کارها و مطالعات بیشتری صورت گیرد که نیازمند وقت و هزینه ی بیشتری است .</description>
                <category>زهرا نوری محمودآباد</category>
                <author>زهرا نوری محمودآباد</author>
                <pubDate>Sat, 05 Oct 2024 12:15:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>