<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهسا قلی زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_98608716</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-08 19:23:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مهسا قلی زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@m_98608716</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقش آلمان در جنگ ایران و عراق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_98608716/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82-aawxlidkhlch</link>
                <description>با وجود ممنوعیت به کارگیری سلاح‌های شیمیایی توسط سازمان ملل، در جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران، به طور مکرر این سلاح‌ها توسط رژیم بعث مورد استفاده قرار می‌گرفت. اکنون روشن شده است دول غربی که به طور همه جانبه از رژیم بعث حمایت می‌کردند، در تجهیز شیمایی عراق نقش فعالی داشتند.از جمله کشورهایی که در کنار دیگر کشورها مثل امریکا، فرانسه و انگلیس به تجهیز رژیم بعث پرداخت آلمان بود که حتی رسانه‌ها و برخی مقامات آلمان هم به آن اعتراف کردند.مواد اولیه و تجهیزات تولید از منابع مختلفی تأمین شدند. دولت عراق توان بومی گسترده‌ای برای ساخت سلاح داشت. علائم موجود روی بقایای بسیاری از بمب‌هایی که در حلبچه پیدا شده‌اند، نشان می‌دهد که ساخت اتحاد شوروی سابق بوده‌اند. داده‌های موجود از مشارکت ۸۵ شرکت آلمانی، ۱۹ شرکت فرانسوی، ۱۸ شرکت بریتانیایی و ۱۸ شرکت آمریکایی حکایت دارند.یکی از بزرگ‌ترین فروشنده‌های مواد لازمه بمب‌های شیمیایی عراق، شرکت آلمانی ایمهاوزن شیمی بود و رسانه‌های اروپایی، بخصوص آلمانی مستندات بسیاری در این باره منتشر کرده‌اند.تابلوی یادآوری فروش افزار جنگی شیمیایی توسط آلمان به عراق نصب شده در خیابان فردوسی تهران، روبروی سفارت آلمان در تهرانمجله &quot;اشپیگل&quot; چاپ آلمان ذیل یکی از گزارش‌های خود درباره جزئیات تجهیز رژیم بعث به سلاح‌های شیمیایی توسط آلمان نوشت: یک عراقی به نام علی قاضی گرفتار زندان صدام می‌شود که با وساطت رئیس‌جمهوری و وزیر امور خارجه آلمان از مرگ نجات پیدا می‌کند. پس از بازگشتش به آلمان با همکاری یک افسر عضو سازمان ضدجاسوسی آلمان غربی، ترتیب صدور یک کارخانه تهیه سلاح‌های شیمیائی به عراق داده می‌شود.به گزارش &quot;اشپیگل&quot; علی قاضی پس از بازگشت به آلمان بلافاصله با کمک یک عضو ارتش سازمان ضدجاسوسی آلمان در شهر هامبورگ شرکت صادرات و واردات تأسیس می‌کند و از طریق این‌ شرکت از &quot;کنسرن معروف فورستای آلمان&quot; وسائل یک کارخانه بزرگ تولید اسلحه شیمیایی را خریداری می‌کند. این کارخانه قادر است سالیانه یک میلیون و هفتصد و شصت هزار تن مواد شیمیایی را به گازهای کشنده خردل(گاز خردل که توسط دانشمندان آلمانی کشف و نخستین بار در سال ۱۹۱۷ مورد استفاده قرار گرفت) و تابون مبدل سازد(کشف گاز عامل اعصاب «تابون» در سال ۱۹۳۷ و ترکیب شیمیایی مشابهی با نام «سارین» که ترکیبشان در فلج کامل عضلات و در نهایت موثر هستند، از دیگر اکتشافات خطرناک شیمیایی آلمان‌ها هستند.)بنابر این گزارش، صدور و حمل چنین کارخانه عظیمی به یک‌باره صورت نگرفته بلکه در قطعات و دفعات متعدد به واسطه ترکیه به عراق صادر می‌شد.مجله&quot;اشپیگل&quot; در گزارش دیگری نوشت: اینک در عراق در &quot;سلمان پاک&quot; در ساحل رودخانه دجله آزمایشگاه‌های تحقیقاتی تهیه گاز شیمیایی قرار دارد. در شهر &quot;فلوجا&quot; مواد خام اولیه تهیه می‌شود و بالاخره در شهر &quot;سامره&quot; گازهای خردل و گاز عصبی تابون به‌طور انبوه تولید می‌شود. بنابر این گزارش در هر سه شهر، شرکت‌های مختلف آلمان غربی حضور داشته و در ساختمان و تکمیل این کارخانه از آزمایشگاه تا تولید انبوه سهیم بوده‌اند.بنابر گزارش همین مجله، اطلاعات تحقیقات محرمانه حاکی از آن است که تأسیسات شیمیایی ساخته شده توسط شرکت‌های آلمانی در سامره عراق اخیرا موفق به تولید مواد شیمیایی بسیار مرگ‌بار تابون و لاست هم شده‌اند. کارشناسان آلمانی همچنین متوجه شده‌اند که سه کارخانه فروخته شده آلمانی به عراق قادر به تولید اسید سیائیدریک غلیظ و فشرده است.(«اسید سیانید»، ترکیب شیمیایی پیچیده تری است که طی جنگ جهانی اول در سال‌های ۱۸-۱۹۱۴ سبب مرگ هزاران نفر شد. بروز چنین صحنه‌های خطرناکی در نهایت منجر به تدوین پروتکل ۱۹۲۵ «ژنو» شد تا کنترل دقیق جنگ انجام شود. این نخستین سند بین المللی بود که کشور‌های درگیر جنگ را از استفاده از تسلیحات شیمیایی و بیولوژیکی منع می‌کرد.عراق جز ۴۰ کشوری بود که در سال ۱۹۳۰ این پروتکل را امضا کرد؛ اگرچه تعداد کشور‌های امضاکننده پروتکل مذکور تا سال ۱۹۸۹ به ۱۶۵ کشور رسید، اما نقض پروتکل ژنو همچنان ادامه دارد؛ حتی آلمان در دهه ۱۹۳۰ گاز‌های کُشنده و سمی بیشتری کشف و تولید کرد.)ادو اولفکات، خبرنگار آلمانی روزنامه مشهور &quot;فرانکفورتر آلگماینه&quot; که در دوران جنگ تحمیلی خبرنگار اعزامی این روزنامه به مناطق جنگی عراق بود می‌گوید: مقامات آلمانی بسیار خرسند بودند که این گازها را برای استفاده علیه ایران به صدام داده‌اند.علاوه بر این، آلمان طی دوران جنگ تحمیلی ساخت تأسیسات &quot;سعد 16&quot; و قطعات کارخانه شیمیایی سامره را در اختیار رژیم بعث  قرار داده و ضمن آن نیز در زمینه صنایع موشکی با بغداد همکاری کرده است. یک سخنگوی وزارت اقتصاد آلمان غریی در اعترافات خود در این باره می‌گوید: یک پروژه نظامی موسوم به &quot;سعد - 16&quot; در عراق توسط شرکت‌های آلمانی تحت پوشش یک مؤسسه وابسته به دانشگاه انجام شده است.بنابر گزارش &quot;اشپیگل&quot;: شرکت‌های تسلیحاتی آلمانی متعلق به گروه &quot;ام.بی.بی&quot; بیش از آن‌چه تصور می‌رفت در تقویت قدرت نظامی عراق دست داشته‌اند. به طور مثال یک سلاح ساخته شده توسط &quot;ام.بی.بی&quot; که موج انفجاری آن مشابه با انفجار یک بمب کوچک اتمی است از طریق مصر به عراق فروخته شده است. &quot;ام.بی.بی&quot; همچنین از طریق شرکت فرانسوی &quot;اویرومیسایل&quot; حدود 10 هزار قبضه موشک ضدتانک سیستم میلان و هات و نیز 1050 موشک ضدهوایی رولاند به عراق فروخته است.با آشکار شدن نقش آلمان در تجهیز رژیم بعث عراق در دوران جنگ تحمیلی، &quot;اشپیگل&quot; ذیل یک گزارش نوشت: امروزه دیگر ثابت شده است که بدون فن‌آوری آلمان، عراق قادر به تولید موشک‌های دوربرد اسکاد B نبوده است. فن‌آوری پیشرفته‌ آلمان که در اختیار عراق قرار می‌گرفت؛ به بغداد این امکان را می‌داد که برد موشک‌های اسکاد B را به 600 کیلومتر افزایش دهد.گذشته از دانشمندان و کادر شیمیایی دولت آلمان که با رژیم بعث همکاری داشتند، مهم‌ترین و شناخته شده‌ترین شرکت‌های آلمانی مشارکت کننده در تامین تسلیحات شیمیایی دولت وقت عراق عبارتند از:_کارل کوب(karl kolb): در سال ۱۹۹۱ هفت مقام ارشد شرکت آلمانی «کارل کوب» به دلیل تهیه اجزای اساسی و مورد نیاز برای تولید تسلیحات شیمیایی در مجتمع‌های واقع در «سامرا» و «فلوجه» تحت پیگرد قرار گرفتند.در واقع بخش عمده‌ای از همکاری شیمیایی این شرکت با رژیم صدام، همکاری با مرکز تحقیقات و مطالعات «ابن هیثم» تاسیس شده در اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی بود که در زمینه آزمایش و تولید گاز‌های سمی قدیمی و جدید کار می‌کرد. براساس گزارش «UNSCOM» در جریان جنگ رژیم بعث علیه ایران، دستکم ۱۵ مرکز تولید و توسعه گاز‌های کُشنده در عراق فعالیت می‌کردند که با شرکت آلمانی «کارل کوب» همکاری داشتند.همانطور که گفته شد شرکت «کارل کوب» علاوه بر همکاری تحقیقاتی در زمینه گاز‌های شیمیایی با عراق، براساس گزارش محرمانه آگوست ۱۹۹۰ وزیر اقتصاد آلمان غربی، تجهیزات مهمی در زمینه ایجاد کارخانه‌های کوچک صنعتی به عراق صادر کرد.این کارخانه‌های کوچک مستقیما در ساخت پروژه شیمیایی «سعد» و ساخت مجتمع نظامی در «التاجی» مشارکت داشتند. این شرکت از سال ۱۹۸۵ تاکنون تحت پیگرد قضایی و قانونی قرار دارد اما همواره همکاری شیمیایی گسترده با رژیم بعث را با وجود اسناد مختلف رد کرده است._ان وی اِی(NVA): این شرکت واقع در آلمان شرقی در اوایل دهه ۱۹۸۰ مجتمعی برای آزمایش تسلیحات شیمیایی در نزدیکی «بغداد» احداث کرد.این مرکز مانند مرکز آزمایش سلاح‌های غیرمتعارف در آلمان شرقی طراحی شده است.شرکت ان وی اِی در اکتبر ۱۹۹۰ منحل شد._شرکت Rhein Bayern Fahrzeugbau: این شرکت با مشارکت ۵ شرکت آلمانی دیگر، تجهیزات لازم برای تولید سم بوتولین و مایکوتوکسین را به عراق منتقل کرده است.پاسخ سخنگوی شرکت در این مورد، «بی اطلاعی از صادرات تجهیزات با خاصیت بیولوژیک» بود. با وجود انجام تحقیقاتی ۱۸ ماهه، هرگز اتهامی رسمی علیه این شرکت مطرح نشده است. هرچند برخی از مقام‌های این شرکت در زندان هستند. در پایان باید گفت که تعداد زیادی از شرکت‌های آلمانی، کارخانه تولید صد‌ها تن گاز سمی مهلک و دیگر تجهیزات مورد نیاز برای پر کردن تسلیحات شیمیایی را برای عراق تهیه کردند.شش شرکت آلمانی نیز برخی تجهیزات مورد نیاز عراق را برای ساخت سلاح‌های میکروبی سم «بوتولین» و «مایکوتوکسین» تهیه کردند.بیانیه های سازمان مللایران از سازمان ملل خواست تا در جلوگیری از استفاده عراق از عوامل تسلیحات شیمیایی مشارکت کند، اما هیچ اقدام قوی از سوی سازمان ملل یا سایر سازمان های بین المللی صورت نگرفت. تیم های متخصص سازمان ملل متحد بنا به درخواست دولت ایران در مارس 1984، آوریل 1985، فوریه تا مارس 1986، آوریل 1987، و در مارس، ژوئیه و اوت 1988 به ایران اعزام شدند. در نتیجه، طبق بازرسی های میدانی، بررسی مجروحان و تجزیه و تحلیل های آزمایشگاهی نمونه های انجام شده توسط تیم حقیقت یاب سازمان ملل، استفاده ارتش عراق از گاز خردل و عوامل اعصاب علیه ایرانیان تایید شد. شورای امنیت این گزارش ها را قبول کرد و دو بیانیه در 13 مارس 1984 و 21 مارس 1986 صادر شد که عراق را به دلیل آن حملات شیمیایی محکوم کرد، اما رژیم عراق به آن محکومیت ها پایبند نبود و به حملات شیمیایی ادامه داد.بیانیه ۳۰ مارس ۱۹۸۴ شورای امنیت اولین واکنش شورا به کاربرد سلاح‌های شیمیایی در جنگ ایران و عراق محسوب می‌شود. و دیگر بیانیه‌ها عبارتند از:بیانیه ۲۵ آوریل ۱۹۸۵ شورای امنیتبیانیه ۲۶ مارس ۱۹۸۶ شورای امنیتگردآورنده:مهسا قلی زادهاستاد راهنما:استاد علی اکبر حسنونددانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکز</description>
                <category>مهسا قلی زاده</category>
                <author>مهسا قلی زاده</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jan 2023 23:33:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا مجاهدین خلق یک سازمان جاسوسی است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_98608716/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%84%D9%82-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-zb7vvrr5xyab</link>
                <description>به نام خداسازمان مجاهدین خلق در 1344 توسط تعدادی از جداشدگان از نهضت آزادی با هدف مبارزه با رژیم پهلوی تاسیس شد. اما در 1350 بنیانگذاران و اکثریت کادر سازمان توسط ساواک دستگیر و اعدام شدند. در 1354 سازمان با تغییر ایدئولوژیک، مارکسیسم را پذیرفت و همین امر موجب اعتراض تعدادی از کادرهای سازمان قرار گرفت. پیامد آن نیز تصفیه‌های خونینی بود که در آن صورت پذیرفت. پس از پیروزی انقلاب، سازمان تلاشهایی را برای نفوذ در ارکان نظام با هدف تصاحب قدرت آغاز کرد. اما با شکست در این تلاشها، به کمک بنی‌صدر که به دلیل بی‌کفایتی از ریاست جمهوری عزل شده بود، به فعالیتهای تروریستی روی آورد. بنی‌صدر و رجوی سرکرده سازمان، نهایتا در مرداد 1360 مجبور به فرار از کشور شدند. سفر خرداد 1365 رجوی به بغداد، آغازی بر شکل‌گیری جبهه مشترک وی و صدام علیه جمهوری اسلامی بود. طبعا سقوط صدام در 1382، به منزله پایان فعالیتهای متمرکز سازمان مجاهدین و فروپاشی تدریجی این سازمان بود.مریم رجوی و مسعود رجوی ، رهبران مجاهدین خلقجاسوسی یکی از مسائل نهادینه شده در جریان هایی همچون سازمان منافقین به حساب می آید و در این راستا واکاوی چرایی این مسئله در بررسی موضوعات تاریی و امنیتی مهم به نظر می رسد. سازمان مجاهدین خلق از ابتدا نیروهایش را عادت به گزارش نویسی داده بود،حتی در دوره قبل از انقلاب هم که برخی از اعضایشان در کارخانجات و ادارات می رفتند گزارش نویسی را بعنوان یک عادت به حساب می آوردند،این عادت به تدریج به حالت دستوری از بالای سازمان تعمیم می یابد لذا در دوران جنگ هم اینگونه تداعی کرده بودند که تنها راه نجات ،نظام آرمانی مجاهدین خلق است که می تواند افراد را حفظ کند و ما باید از تمامی مملکت اطلاعات کامل را داشته باشیم.در تشکیلات های حزبی ،گروهی و سازمانی افراد اولین قضیه ای که با آن مواجهه اند اطاعت از تشکیلات است،چه آنهایی که با آرمانگرایی و اهداف ایدئولوژیکی وارد می شوند و چه کسانی که بعنوان فعالیت سیاسی حاضر می شوند،آنچه برای آنها مهم است اطاعت از سازمان است و این اطاعت علی رغم خواسته،تحلیل نگرش آنها باید عملی شود.جدول عملیات‌های نظامی سازمان (1357-1350) روز 1 مهر 1350 اقدام ناکام برای ربودن شهرام، پسر اشرف پهلوی جهت آزاد کردن همرزمان از زندان، اولین عملیات سازمان بود. روز 14 اردیبهشت 51    انفجار در دفتر شرکت هواپیمایی بریتانیا و مجله مستهجن «این هفته»روز 10 خرداد 1351 بمب‌گذاری در اداره اطلاعات آمریکا، ساختمان انجمن ایران و آمریکا و ساختمان انجمن روابط فرهنگی ایران و انگلیس در تهران.روز 10 خرداد 1351 انفجار سر راه ماشین ژنرال پرایس، مستشار آمریکایی در تهران.روز 10 خرداد 1351 انفجار بمب صوتی در مدفن رضاخان، مقارن با سفر نیکسون به تهران.روز 8 مرداد 1351 انفجار جیپ ارتشی پارک شده در خیابان.روز 12 مرداد 1351 هنگام ورود ملک‌حسین پادشاه اردن به ایران، اقدام به انفجار یک بمب در سفارت اردن در تهران.روز 22 مرداد 1351 ترور تیمسار طاهری در تهران.روز 4 بهمن 1351 انفجار ساختمان هواپیمایی پان‌آمریکن.روز 6 بهمن 1351 انفجار در دفتر شرکت نفتی شل – لاوان. انفجار در دفتر شرکت مس سرچشمه.روز 7 بهمن 1351 انفجار بمب صوتی در کافه تریای هتل انترناسیونال در تهران.روز 12 خرداد 1352 ترور سرهنگ دوم لوئیس هاوکینز مستشار نظامی آمریکایی.روز 28 آبان 1352انفجار در لژ مخصوص سینما شهر فرنگ مشهد.روز 11 اسفند 1352 به عنوان اعتراض به سفر سلطان قابوس به ایران اقدام به بمب‌گذاری در ساختمان بانک عمان و دیگر نقاط نظیر دفتر شرکت انگلیسی Gary &amp; Mackenzi، محوطه خارجی سفارت انگلیس و دفتر شرکت پان‌آمریکن.روز 31 فروردین 1353 انفجار در مقر گارد دانشگاه صنعتی آریامهر (دانشگاه شریف) به یاد اعدام 4 تن از کادرهای سازمان.روز 4 خرداد 1353انفجار در ساختمان‌ها و مؤسسات آمریکایی و یهودی مانند شرکت جنرال، شرکت بیمه انگلیسی York Shire و کمپانی یهودی Techno Viceروز 5 خرداد 1353 بمب‌گذاری در کارخانه نخ‌ریسی مشهد.روز 29 خرداد 1353 انفجار در پاسگاه ژاندارمری کاروانسرا سنگی.روز 5 تیر 1353    انفجار تأسیسات برق کارخانه ایرانا در کرج.روز 5 تیر 1353    انفجار تأسیسات برق کارخانه جیپ لندرور در کرج.روز 7 آبان 1353    در اعتراض به سفر کیسینجر به ایران، انفجارهایی در دفتر کمپانی چندملیتی ITT، شرکت صنعتی و کشاورزی نراقی و شرکت John Deerروز 27 آبان 1353 بمب‌گذاری در دفتر مجله هنر و سینما.روز 27 اسفند 1353 ترور سرتیپ زندی‌پور افسر کمیته مشترک و راننده وی.روز 31 اردیبهشت 1354    ترور دو مستشار نظامی آمریکایی سرهنگ جان‌ترنر و پل شفرد در تهران.روز 22 اردیبهشت 1354    انفجار در سینما کریستال مشهد.روز 12 تیر 1354 تلاش برای ترور کنسول آمریکا در تهران که تنها به کشته شدن حسن حسنان، کارمند ایرانی سفارت آمریکا منجر شد.روز 30 تیر 1354 انفجار بمب در انجمن ایران و آمریکا و در کنسولگری انگلیس در مشهد.روز 11 آذر 1354 ترور رضا خالقی، راننده وزارت دربار.روز 6 شهریور 1355 ترور دونالد جی اسمیت، رابرت آر کرون‌گمهمترین اقدامات تروریستی سازمان مجاهدین خلق از ابتدای انقلاب ۱۷ هزار نفر از مردم ایران بر اثر حوادث تروریستی جان خود را از دست داده‌اند. خون ۱۲ هزار نفر از این تعداد به دست عوامل گروهک تروریستی منافقین بر زمین ریخته شده است. در سال‌های ابتدایی انقلاب، به‌ویژه از زمانی که عوامل این سازمان ضمن خروج از حاکمیت دست به اسلحه بردند، فصل مشترک عمده این حوادث از یک واژه بود؛ منافقین6 تیر 1360 انفجار بمب به هنگام سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد اباذر تهران و مجروحیت شدید ایشان7 تیر 1360 انفجار مرکز حزب جمهوری اسلامی ایران، شهادت 72 تن از مقامات عالی‌رتبه نظام از جمله آیت‌الله بهشتی8 تیر 1360 ترور شهید محمد کچویی رئیس زندان اوین8 شهریور 1360     انفجار دفتر ریاست جمهوری و شهادت محمدعلی رجایی رئیس‌جمهور و محمدجواد باهنر نخست‌وزیر20 شهریور 1360 ترور آیت‌الله مدنی امام جمعه تبریز7 مهر 1360 ترور آیت‌الله هاشمی‌نژاد در مشهد20 آذر 1360 ترور آیت‌الله دستغیب امام جمعه شیراز26 فروردین 1361 ترور ناکام آیت‌الله احسان بخش امام‌جمعه رشت11 تیر 1361 ترور آیت‌الله صدوقی امام جمعه یزد23 مهر 1361    ترور آیت‌الله اشرفی اصفهانی امام‌جمعه کرمانشاه29 بهمن 1361     ترورآیت‌الله واعظ طبسی امام‌جمعه مشهد (ترور ناکام ماند)همکاری سازمان مجاهدین خلق با رژیم بعث عراقسازمان مجاهدین خلق از زمان ورود به عراق تا سقوط صدام، از هیچ همکاری با رژیم بعث عراق خودداری نکرد. سرکوب قیام مردم کردستان عراق، مقابله با انتفاضه شعبانیه شیعیان عراق، شنود مخابراتی و تخلیه اطلاعاتی و حتی شکنجه اسرای ایرانی از جمله اقدامات منافقین در همکاری و یا به عبارت دیگر مزدوری صدام بود.سازمان علاوه بر انجام عملیات‌هایی علیه ایران، اقدام به جاسوسی برای صدام کرد. باتوجه به اهمیت تخلیه تلفنی، علیرغم مشکلات متنوع عراقی‌ها، بهترین و گسترده‌ترین امکانات بدین منظور با دستور صدام حسین در اختیار منافقین قرار گرفت.یکی از وظایف اصلی مقرهای مختلف سازمان در مناطق همجوار با ایران، تخلیه تلفنی و جمع‌آوری اطلاعات جبهه و جنگ بود. راه‌اندازی شبکه ارتباطات بین پادگان‌ها و مقرهای تاکتیکی سازمان در عراق علاوه بر نقش کاربردی در انسجام تشکیلاتی، تاثیر بسزایی در انتقال سریع اطلاعات به دست آمده از جاسوسی‌ها و تخلیه تلفنی و انتقال به موقع اطلاعات به سرویس اطلاعاتی عراق داشت.سازمان مجاهدین خلق از زمان ورود به عراق تا سقوط صدام، از هیچ همکاری با رژیم بعث عراق خودداری نکرد. سرکوب قیام مردم کردستان عراق، مقابله با انتفاضه شعبانیه شیعیان عراق، شنود مخابراتی و تخلیه اطلاعاتی و حتی شکنجه اسرای ایرانی از جمله اقدامات منافقین در همکاری و یا به عبارت دیگر مزدوری صدام بود.آنان همچنین برای جاسوسی با لباس رزمندگان ایرانی وارد خطوط جبهه می‌شدند، اطلاعات کسب می‌کردند و به ارتش بعث عراق می‌دادند.سازمان در راستای انجام ماموریت جاسوسی برای رژیم بعث عراق با سرویس اطلاعاتی عراق (استخبارات) در تخلیه اطلاعاتی اسرای ایرانی در اردوگاه‌های عراق همکاری کرد.منافقین با توجه به شناختی که از جامعه ایرانی و فرهنگ و اعتقادات مردم و رزمندگان داشتند، به عنوان مشاوران مورد اعتماد استخبارات در رابطه با اسرای ایرانی مورد استفاده قرار می‌گرفتند و در بازجویی‌ها همکاری می‌کردند.نقش منافقین در جنگ ایران و عراقسال 65 خیانتهای منافقین شامل ایجاد جنگ شهری ترور مسئولین، نظامیان و حتی مردم عادی، تخلیه تلفنی، جاسوسی و جمع آوری اطلاعات بود. 29 خرداد 66 یعنی یک سال پس از استقرار کامل در عراق پیام رجوی مبنی بر تاسیس ارتش آزادی بخش ملی منتشر شد. نظامیان این ارتش از دوهزار نفر تجاوز نکرد و تنها در عملیات مرصاد بود.سازمان مجاهدین خلق یکی از گروه های تروریستی است که بیشترین فعالیت های تبلیغاتی و نظامی علیه نظام جمهوری اسلامی را سازماندهی کرده است. این سازمان با ورود به فاز نظامی و آغاز جنگ مسلحانه از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ به همکاری با غرب و سپس صدام در جنگ تحمیلی علیه ایران پرداخت.یکی از مهمترین خیانت های منافقین از آغاز جنگ تحمیلی همکاری اطلاعاتی و دادن اطلاعات سری کشور به رژیم بعث عراق است. در واقع منافقین گمان می کردند که عراق کار انقلاب را یکسره می کند لذا خود را نزد رژیم بعث به عنوان یک گروه سراسری معرفی نموده بودند تا در قدرت آینده ایران حرف اول را بزنند. اما بعثی ها هرگز این ادعا را باور نداشتند بلکه استراتژی بعثی ها از پذیرش منافقین علم کردن آنان در مقابل مجلس اعلای شیعیان بود که به عنوان حامی ایران در عراق به شمار می آمد.سرلشگر وفیق السامرایی یکی از فرماندهان اطلاعات رژیم صدام می گوید:صدام در دادن اعتبار برای فعالیت های اطلاعاتی به هیچ مرزی اعتقاد نداشت.به همین دلیل ماهانه بین 9 تا 10 میلیون دلار علاوه بر تجهیزات به مسعود رجوی می داد. از دیگر خیانت های منافقین در روز های پایانی خرداد 67 اتفاق افتاد که منافقین به کمک ارتش عراق به مهران و دهلران حمله کردند. در این نبرد که منافقین نام چلچراغ را برای آن انتخاب کرده بودند موفق می شوند وارد مهران شوند. رجوی طی سخنانی مدعی شدند وقتی می‌توانیم در یک عملیات شهری را آغاز نماییم سپس دسترسی به تهران چندان مشکل نیست. البته سازمان پس از سه روز به طور کامل منطقه را ترک می کند و به عراق بر می‌گردد.اقدام دیگری که منافقین در قبال هم‌وطنانان خود در زندان‌های رژیم بعث عراق انجام می‌دادند، شکنجه آنان بود. این شکنجه‌ها جسمی و بیشتر و مهمتر از همه روحی بود.منافقین در برخورد با اسرای ایرانی به دنبال دو هدف بودند. نخست اینکه از آنان برای رژیم بعث عراق کسب اطلاعات کنند و دوم اینکه از بین اسرا، نیرو جذب کنند. فریب و شکنجه روحی دو روش منافقین برای دستیابی به این اهداف بود. آنان تلاش داشتند با تضعیف روحیه اسرا، هم اطلاعات کسب کنند و هم نیرو جذب کنند، اما به اعتراف اعضای جداشده سازمان تنها تعداد کمی از اسرا که زیرشکنجه بعثی‌ها تحت فشار بودند، در برابر عملیات‌ روانی منافقین کم آوردند و به امید اینکه با رفتن به پادگان اشرف به کشور بازخواهند گشت، به آنان پیوستند.اقدامات مجاهدین خلق بعد از جنگ ایران و عراقآنها پس از جنگ تحمیلی نیز به فعالیت های ضد ایرانی خود ادامه داده و علاوه بر اقدامات تروریستی علیه مسئولین و مردم ایران، پی گیری سیاست های ایذایی علیه منافع ملی ایران از طریق لابی های امنیتی و پارلمانی در اروپا و امریکا و برپایی نشست ها و تظاهرات های متعدد، جاسوسی و ارائه اطلاعات از برنامه هسته ای ایران، تشدید فشارها علیه ایران در پرونده آمیا، حقوق بشر و مسئله هسته ای و اختلاف افکنی در روابط ایران و همسایگان را نیز در کارنامه فعالیت های خود گنجانده اند. این سازمان با علنی ساختن فاز نظامی و آغاز جنگ مسلحانه از 30 خرداد 1361 به همکاری با غرب و سپس صدام در جنگ تحمیلی علیه ایران پرداخت. آنها پس از جنگ تحمیلی نیز به فعالیت‌های ضدایرانی خود ادامه داده و علاوه بر اقدامات تروریستی علیه مسئولین و مردم ایران، پی‌گیری سیاست‌های ایذایی علیه منافع ملی ایران از طریق لابی‌های امنیتی و پارلمانی در اروپا و آمریکا و برپایی نشست‌ها و تظاهرات‌های متعدد، جاسوسی و ارائه اطلاعات از برنامه هسته‌ای ایران، تشدید فشارها علیه ایران در پرونده آمیا، حقوق بشر و مسئله هسته‌ای و اختلاف‌افکنی در روابط ایران و همسایگان را نیز در کارنامه فعالیت‌های خود گنجانده‌اند. از سوی دیگر این سازمان با استقرار در پایگاه‌های نظامی خود در عراق، به عنوان متحد استراتژیک و ارتش خصوصی صدام، در سرکوب قیام شیعیان و کردهای عراق در سال 1991 نیز نقش داشته است. مجموع این فعالیت‌ها سبب شده است که این سازمان در لیست گروه‌های تروریستی آمریکا، اتحادیه اروپا، کانادا و کشورهای دیگر قرار گیرد.گرد آورنده : مهسا قلی زادهاستاد راهنما : استاد علی اکبر حسنونددانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکز</description>
                <category>مهسا قلی زاده</category>
                <author>مهسا قلی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 04 Dec 2022 00:35:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سال اول جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_98608716/%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AC%D9%86%DA%AF-obyyncugnqq6</link>
                <description>به نام خدامعرفی مختصر از امیر مسعود بختیاریامیر مسعود بختیاری متولد ۲۵ آبان ۱۳۲۰ در مسجد سلیمان تهران نظامی بازنشسته، مدرس دانشگاه و نویسنده ایرانی است، که در خلال جنگ ایران و عراق از فرماندهان ارشد ارتش جمهوری اسلامی ایران بود و ریاست عملیات نیروی زمینی ارتش را برعهده داشت.بختیاری فعالیت در ارتش شاهنشاهی ایران را از سال ۱۳۳۸ آغاز کرد. او از طراحان عملیات بیت‌المقدس بود .ایشان همچنین کتاب‌هایی با موضع عملیات بیت المقدس، عملیات طریق القدس و نیز کتاب‌هایی با عنوان درس‌هایی از جنگ ایران و عراق و هشت سال دفاع مقدس نگاشته که در آن به موضوعات مختلف پیرامون نقش ارتش جمهوری اسلامی ایران در جنگ پرداخته شده است.امیر مسعود بختیاریمصاحبه ی امیر مسعود بختیاری در رابطه با سال اول جنگبلافاصله بعد از حمله عراق با ۱۹۲ فروند هواپیما از ۷ پایگاه عراق به ایران به فاصله ۱ ساعت بعد از ورود از نیروهای هوایی ما بلند شدند این امر افتخارآمیز است که در آن شرایط ۴ فروند هواپیما از پایگاه بوشهر و همدان به سمت عراق رفتند.نیرو هوایی ما در ۲ روز اول جنگ به عراق نشان میدهد که اشتباه فاحشی کرده است.در آن زمان ارتش توانست برتری نیروهای هوایی و دریایی خود را به ارتش عراق نشان بدهد.در روزهای نخست که ارتش در مناطق حضور می یافت، و هنوز قانون اساسی وجود نداشت، ارتش به تبعیت از دستور امام عمل می کرد؟ یعنی کاملا امام و انقلاب را پذیرفته بودند و هماهنگ با آن عمل می کردند؟بله، بعد از انقلاب همه مشروعیت ها و قوانین متوجه نظرات رهبر انقلاب است؛ تا زمانی که قانون اساسی مستقر می شود و حاکمیت ساختاری کشور شکل می گیرد.آیا این ضعف ارتش بود که باعث ناکامی ها و عدم پیروزی در سال اول جنگ شد؟ما طی ۲ تا ۶ ماه اول جنگ در مقابل ارتش مجهز عراق ایستادگی کردیم و ارتش عراق را قبل از رسیدن به اهداف خود در بیابان های خوزستان و کوه های ایلام و کردستان متوقف کردیم.آیا این پیروزی نیست؟دشمن اهداف بلندی داشت ولی موفق نشد چون در مقابلش مقاومت شد.او می‌خواست خوزستان را از کشور جدا کند اما ارتش ممانعت کرد.یکی از تعاریفی که امروزه در ادبیات نظامی از جنگ تعريف مي شود این است که مانع شویم از اینکه دشمن به اهداف استراتژیک خود برسد و ارتش ایران مانع از این شد و یک نکته ای که وجود دارد این است که ایثار و فداکاری و روحیه و انگیزه و هر چیز دیگری سر جای خودش اما آیا در مقابل تسلیحات مدرن تنها سینه ی باز و پر از احساس و دست خالی جواب گو است؟یعنی وقتی ۱۹۲ فروند هواپیما از پایگاه عراق بلند می شود و بمب باران می کند و توپخانه ی عراق آتش واری می کند و نیروی زرهی عراق وارد می شود ،آیا تنها با انگیزه خالی میشه کار کرد؟ نه ،بلکه نیروی مشابه خودش را می خواهد ،نیروی هوایی می خواهد که جواب نیروی هوایی عراق را بدهد،توپخانه ای می خواهد که جواب توپخانه را بدهد ،زرهی می خواهد که جواب زرهی بدهد و لذا کی این رو داشته؟ارتش،و مهارت و تخصص استفاده از آن را داشت. عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به ایران حمله کرد و در همان بعد از ظهر یعنی ۳ ساعت بعد هواپیما های ایران پایگاه های شعیبه و کرکوک را بمب باران می کنند و روز بعدش در یک مهر ماه ایران با ۳۰۰ سورتی پرواز یعنی ۱۴۰ فروند به عراق حمله می کند و این شوکی که به صدام حسین وارد می شود باعث می شود اساسا تمرکزشان از هم فرو بپاشد و این مقاومت باعث شد که در روز ششم جنگ صدام حسین تقاضای آتش بس بکند. مگر به اهداف خود رسیده بود؟نه،بلکه فهمیده بود جنگ را نمی برد.ایشان تاکید دارند ما در سال اول جنگ عدم موفقیت نداشتیم چون جلوی ارتش عراق ایستادگی کردیم و از نیروی هوایی عراق تقریبا برتری داشتیم ، زيرا نیروی هوایی آنها را از کار انداختیم.شما فکر می کنید موفقیت این است که ارتش عراق را از ایران بیرون کنیم در حالی که با چهار تا لشکری که در دست باقی مانده و چند سیاهی لشکر ،نمی توان ۱۲ لشکر عراقی را از خاک ایران بیرون کرد !ایشان از عملیات اچ 3 که در نیمه ی دوم سال اول جنگ اتفاق افتاد میگویند که بزرگترین ضربه ی هوایی را به ارتش عراق وارد کردند. آیا این ها جزء دلایل موفقیت در سال اول جنگ نیست!در طول ۸ سال جنگ با عراق،۲ میلیون و ۴۵۰ هزار نفر از جوانان ارتش جمهوری اسلامی ایران به صورت سرباز وظیفه یا افسر وظیفه خدمت کردند بدون اینکه اجباری در کار باشد و ۳۵۰۰۰ شهید از میان این سربازان وظیفه داریم.این جوانان همگی با شور و اشتیاق آمدند.گرچه می گوییم جوانان فعلی ما این گونه نیستند ولی هم اکنون بسیاری از آنان در بیابان ها و مرزها در حال خدمت هستند.ایشان در پایان ميگويند البته که جانفشانی انسان هرگز چیزی نیست که منکر آن شداز نظر شما دستاورد جنگ تحمیلی چه بود؟همین که هیچ قسمتی از خاک سرزمین در دست دشمن باقی نماند دستاورد بزرگی است. ما برای این مهم در همه بخش‌ها هزینه سنگینی پرداخت کردیم. همینقدر که توانستیم در مقابل دشمن بایستیم و ثابت کنیم که ایرانی همیشه در مقابل تهاجم دشمن می‌ایستد و تهاجم را نمی‌پذیرد و در مقابل زور سر خم نمی‌کند، قابل توجه، احترام و تقدیس است.به نظر شما ما از دوره هشت ساله جنگ چه درسی می‌گیریم؟می‌توان به مقاومت در مقابل تهاجم دشمن خارجی و درس اتحاد و همدلی مردم و پشتیبانی آنها از سیاست‌های نظامی کشور اشاره کرد. دروس دیگری را هم می‌شود گرفت که چگونه اقتصاد را سخت اداره کرد. درسی که از جنگ گرفته می‌شود در واقع درس استقامت در مقابل سختی‌ها و مشکلات است.همچنین درس‌های دیگری در سطوح نظامی و تکنولوژی نظامی  برای ما داشت که مسائل تخصصی است. اما درس اصلی همان همدلی و تحمل مردم در مقابل مشکلات است. نمی‌شود گفت مشکلات ناشی از جنگ به مردم عادی منتقل نشد؛ بالاخره شرایط جنگی و مناطقی که در صحنه جنگی بودند مشکلات فراوانی را متحمل شدند اما تحملی که مردم کردند درسی است که گرفته می‌شود.این اتفاقات وظایفی را بر دوش نظام می‌گذارد که در مقابل همدلی و استقامتی که مردم نشان دادند تلاش کند تا آنها را بی‌جواب نگذارد و مشکلات آنها برطرف کند و مردم روزگار بهتری را بتوانند در زندگی خود تجربه کنند.گردآورنده : مهسا قلی زادهاستاد راهنما :استاد علی اکبر حسنونددانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکز</description>
                <category>مهسا قلی زاده</category>
                <author>مهسا قلی زاده</author>
                <pubDate>Sat, 03 Dec 2022 22:34:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گردان دژ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_98608716/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DA%98-vjrkxyybeeg8</link>
                <description>به نام خداگردان ۱۵۱ دژ خرمشهر در سال ۱۳۴۹ تأسیس شد. این گردان شامل ۵ گروهان؛ ۴ گروهان تفنگدار و یک گروهان ارکان بود، که بخشی از پوشش نیروی زمینی ارتش از خط مرزی شلمچه تا طلائیه را برعهده داشت و برای انجام این مأموریت به ۳۲ پاسگاه تقسیم شده بود. مأموریت این گردان در زمان درگیری، انجام عملیات تأخیری و حفظ خطوط مرزی به مدت ۴۸ ساعت بود. برای کنترل مأموریت این گردان، دو پاسگاه یا دو دژ مرکزی در نظر گرفته شده بود، که یکی از آنها در شلمچه و دیگری در کوشک مستقر بود. فاصله دژهای ۳۲ گانه از یکدیگر، سه کیلومتر و استعداد هر دژ ۱۴ نفر نیروی انسانی شامل دو نفر افسر یا درجه‌دار و ۱۲ نفر سرباز، که همگی خدمه تفنگ ۱۰۶ میلی‌متری و سلاح‌های موجود بودند. سلاح سازمانی هر دو دژ یک قبضه تفنگ ۱۰۶ و یک دستگاه تانک، همچنین سلاح سازمانی دژهای مرکزی علاوه بر حداقل دو قبضه تفنگ ۱۰۶، یک دستگاه تانک، یک قبضه خمپاره ۸۱ میلی‌متری و یک قبضه خمپاره ۱۲۰ میلی‌متری بود و برای هر دژ نیز یک قبضه تیربار کالیبر ۵۰ میلی‌متری اختصاص داده شده بود.جنگ ایران و عراقگردان ۱۵۱ دژ که بخشی از لشکر ۹۲ زرهی اهواز بود، در هنگام شروع جنگ ایران و عراق، وظیفه حفاظت از مرزهای ایران در استان خوزستان، حد فاصل شلمچه تا کوشک را برعهده داشت. در واقع راه زمینی اصلی که یگان‌های نیروی زمینی عراق قصد داشتند از طریق آن از نقطه مرزی شلمچه به سوی خرمشهر پیشروی و آن شهر را تصرف کنند، در محدوده استحفاظی و مأموریت این گردان قرار داشت. مرز ایران و عراق از زمان حکومت محمدرضا شاه و بعد از عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر بین دو کشور، دارای یک دژ (نوعی خاکریز و استحکامات مرزی) بود، که در حد فاصل نیروهای ایران و عراق کشیده شده بود. این دژ به یک دژ مرکزی و دژهای فرعی تقسیم شده بود و مسئولیت دفاع از این دژها، برعهده گردان ۱۵۱ بود، که نیروهای آن در پادگانی به نام پادگان دژ مستقر شده بودند. ارتش عراق که در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ حمله خود را برای اشغال خرمشهر آغاز کرد، با دفاع شدید نیروهای گردان ۱۵۱ روبه‌رو شد. این دفاع یک ماه تمام و تا ۳۰ مهرماه ۱۳۵۸ ادامه یافت. گردان دژ که با حمله لشکر ۳ زرهی و تیپ ۳۳ نیروی مخصوص عراق روبه‌رو شده بود و همزمان با توپخانه و نیروی هوایی عراق، گلوله‌باران و بمباران می‌شد، ۳۰ شبانه روز در برابر نیروهای عراقی جنگید و از محدوده گسترده نوار مرزی و از جمله جاده ۱۷ کیلومتری شلمچه به خرمشهر دفاع کرد، تا مانع ورود نیروهای عراقی به خرمشهر شود. شدت درگیری گردان دژ با نیروهای عراقی در این ۳۰ روز چنان بود، که فقط در هفته اول جنگ، پنج بار فرماندهی این گردان به دلیل کشته یا مجروح شدن فرماندهان، تغییر کرد. نام آن پنج فرمانده که یکی پس از دیگری کشته یا مجروح شدند؛ سرهنگ جاموسی، سرگرد چهارمحالی، سرگرد شاهان، سروان کبریایی و ستوان گیوتاج بود، که این آخرین فرمانده در واقع پزشک گردان و افسر وظیفه بود، که در نبود فرماندهان بالاترش مجبور شد فرماندهی گردان را برعهده بگیرد. در این دفاع ۳۰ روزه از ۱۹ افسر گردان ۱۵۱ دژ، فقط یک افسر زنده ماند. سرهنگ علی قمری تنها بازمانده گردان دژ سرهنگ جانباز &quot;علی قمری&quot; تنها بازمانده ۱۹ نفر از افسران گردان دژ خرمشهر بود، او در آغاز تهاجم همه‌جانبه عراق علیه کشورمان، به‌عنوان فرمانده منطقه در کنار هم رزمانش مشغول به دفاع از حریم کشور بود، گردانی که بر طبق قاعده نظامی باید ظرف ۴۸ ساعت با نیروهای تازه‌نفس تعویض می‌شد، با کمک نیروهای مردمی و تجهیزات محدودی که داشت، از سر وطن‌پرستی، غیرت و مردانگی ۳۴ روز در مقابل متجاوز افسارگسیخته ایستادگی کرد. سرهنگ قمری که دوره‌های آموزشی نظامی ازجمله تکاوری کوهستان، رنجر، چترباز، چریک، گریلا، جنگ‌های نامنظم را در بالاترین سطح حرفه‌ای گذرانده و به‌عنوان استادی مجرب به هزاران نفر نیز این آموزش‌ها را ارائه داده است، دارای افتخاراتی همچون ۵۱ سال خدمت صادقانه در ارتش، ۹۸ ماه خدمت در جبهه، حضور در عملیات‌های مختلف و مجروحیت و جانبازی است. سرهنگ قمری جز اولین اساتید ارتش و هم‌دوره شهید سرلشکر آبشناسان بود، که در طول خدمت خود بیش از ۵۰ هزار نفر از نیروهای ارتشی، بسیجی، و پاسدار را آموزش داده است و اکنون ۴۰ سال بعد از نبرد خرمشهر به درجه شهادت نائل شد.سرهنگ جانباز  علی قمریروایت سرهنگ علی قمری از گردان دژسرهنگ علی قمری از رزمندگان ارتشی دوران دفاع مقدس در خاطرات خود پیرامون روزهای نخست جنگ تحمیلی و سقوط خرمشهر می‌گوید:« از اولین ساعات روز ۳۱ شهریور ۵۹ عراق به طور علنی فعالیت می‌کرد. سیم خاردار مرزی را که سه ردیف بود برداشته بود و تانک‌هایش از سنگرها بیرون آمده،۲۰۰ متر پشت مرز آماده حرکت بودند. ساعت ۱۱ صبح یکی از درجه داران ژاندارمری خود را به گروهان من رساند و آرایش نظامی عراقی‌ها را اطلاع داد. ساعت ۱۱:۵ گروهبان وظیفۀ یگان خودم همین خبر را تأیید کرد.بلافاصله به طرف سرپرست تیم تانک‌ها رفتم و وضعیت را به آن‌ها گفتم و خواستم آماده باشند. سرپرست تیم تانک دستورات لازم را صادر کرد و تانک‌های «چیفتن» بلافاصله گلوله گذاری کردند و به طرف موضع رفتند. سرپرست تیم تانک گفت: «جناب سروان قول می‌دهم اگر ۱۰۰۰ تا تانک هم به طرف ما حرکت کنند با همین پنج دستگاه تانک حساب شان را برسیم.» من هم آنها را تشویق کردم و به تجربه می‌دانستم که این چیفتن‌ها با لاشه بزرگی که دارند زود مورد هدف قرار می‌گیرند، ولی به روی خودم نیاوردم. گمان کردیم کلاغ‌ها حمله کرده اندساعت دو بعداز ظهر بود که در یک لحظه آسمان سیاه شد. ابتدا فکر کردیم کلاغ‌های منطقه آسمان را پر کرده‌اند، ولی لحظاتی بعد دیدیم که هواپیماهای سیاه رنگ عراقی از قسمت‌های مختلف از بالای سر ما رد شدند و به طرف خرمشهر و آبادان رفتند. در آن لحظه ما نتوانستیم حتی یک گلوله ضد هوایی به سمت آنها شلیک کنیم و فقط تماشا می‌کردیم. آن‌ها آن قدر پایین پرواز می‌کردند که چهرۀ خلبانان مشخص بود. هواپیماها به طرف ایران پرواز کردند. دقایقی بعد از صدای انفجارهای مهیب فضای منطقه را گرفت و پشت سر آن، هواپیماها مجددا به بالای سرما آمدند و این بار تعداد زیادی از بمب‌های خود را به طرف دژها ریختند. خبر رسید تعداد زیادی از نیروهای ایران در گمرک مجروح و کشته شده‌اند. می‌دانستم در اثر شدت بمباران تعدادی از نیروهای ما هم مجروح خواهند شد. به همین خاطر گشتی در یگان زدم. در همان لحظات چهره کثیف جنگ را دیدم که چگونه جوانان ما را بیگناه در خاک و خون می‌کشد. تنها خودروی آماده یگان را که همان «جیپ میول» بود تحویل مسئول بهداری دادم که مجروحان را به بیمارستان ببرد. حالا دیگر خودرویی هم برای جابه جایی نداشتم.وقتی به «پل نو» رسیدم، اسماعیل زارعیان (فرمانده گروهان۲ از گردان دژ خرمشهر که تحت امر لشکر۹۲ زرهی اهواز بود) و نیروهایش را دیدم که با سر و وضعی آشفته در پشت خاکریزی مستقر شده‌اند. به سرعت خودم را به او رساندم. با دیدن او بی‌اختیار گریه‌ام گرفت. زارعیان هم در حالی که می‌خواست اشک‌هایش را پنهان کند مرا در آغوش کشید. به هرجان کندنی بود بغضم را فرو خوردم و گفتم : «دیدی چه بر سر ما آمد؟» گفت : «مسلماً این جور نمی ماند. باید یه فکری بکنیم.» شکار تانک‌های عراقی شروع به برنامه ریزی برای حمله بعدی کردیم. هوا رو به تاریکی می‌رفت و معلوم شد عراقی‌ها در شب قصد حمله ندارند. هنوز هوا تاریک و روشن بود که از پل نو به سمت عراق یورش بردیم. این بار ۱۰ دستگاه جیپ کنار ما بود و ما می‌توانستیم چندین گروه را فعال کنیم و چنین کردیم. یعنی از چهار طرف به عراقی‌ها یورش بردیم و حتی خود زارعیان به پشت سر عراقی‌ها رخنه  و شروع به شکار تانک‌ها کرد. عراقی‌ها در خواب و بیداری متوجه حمله ما شدند و شروع به عقب نشینی کردند.توپخانه عراقی‌ها با حجم زیاد و بی‌هدف کار می‌کرد و ما موفق‌تر بودیم و مجبور کردیم عقب نشینی کنند. ما شلمچه ایران و سپس شلمچه عراق را گرفتیم و یکی از پرسنل گروه زارعیان پرچم ایران را در بالای پاسگاه عراق برافراشت. پیشنهاد عجیب رادیو عراق به ستوان اسماعیل زارعیانزارعیان هنوز مشغول نبرد بود و رادیو عراق برنامه‌اش را به موضوع زارعیان تغییر داد و اعلام کرد : ((سرکار ستوان زارعیان شما نمی‌توانید با چند دستگاه تفنگ ۱۰۶ با ارتش مجهز عراق مقابله کنید. پیشنهاد می‌کنیم خودتان را تسلیم کنید. مسلماً کشور عراق متعهد می‌شود شما را به هر کشوری که مایل باشید اعزام کند و اگر بخواهید در کنار ما با نیروهای ایرانی بجنگید، بالاترین درجه‌ها را ارتش عراق به شما اعطا خواهد کرد.))سرکار ستوان زارعیانعراقی‌ها در فلکه اردیبهشت و فلکه دروازه دیده شده بودند، در حالی که در «فعلیه» درگیری شدیدی بین تکاوران نیروی دریایی و نیروی های متجاوز ادامه داشت. دیگر توازن قوا به طور قطع یک به ۱۰۰ بود، یعنی در مقابل هر ۱۰۰ نفر عراقی ما فقط یک نیرو داشتیم، آن هم خسته و بی خواب، با این حال مبارزه می‌کردیم. هر لحظه از آمار نفرات و ادوات ما کاسته می‌شد ولی عراقی‌ها هم نفراتشان کامل بود و هم ادوات زیادی در میدان نبرد داشتند، این بود که ما لحظه به لحظه میدان عمل را از دست می دادیم و عراقی‌ها پیش روی می‌کردند. آغاز سقوط خبر رسید که عراق بیش از ۲۰۰ دستگاه تانک از شمال پادگان (دژ) وارد عمل کرده و می‌خواهد به هر قیمتی پادگان را اشغال کند. البته قبلا به داخل پادگان رخنه کرده بودند، ولی نیروهای ما آن‌ها را از پادگان بیرون کرده بودند. هم زمان با این حرکت خبر رسید که عراق از طرف کمربندی هم به سمت پادگان حرکت کرده و پادگان عملا از دو سو مورد هدف نظامیان عراق است. با انتشار این خبر اکثر نیروهای حاضر در خرمشهر به این دو سمت کشیده شدند. حتی تعداد قابل توجهی از تکاوران نیروی دریایی که در چند جبهه مشغول نبرد بودند به کمک پادگان دژ آمدند. بالاخره عراقی‌ها در پناه ادوات زرهی خود به کمربندی و ۴۰ متری و طالقانی و داخل پادگان دژ رخنه کردند. در ۲۴ مهر ما آن قدر شهید دادیم که سابقه نداشت به همین دلیل ستاد تبلیغات، خرمشهر را خونین شهر نام نهاد. آن روز عراق با نیروهای زیادی وارد پادگان دژ شد واین بار پس از عبور از سده در گوشه‌ای از پادگان استقرار یافت، با وضعیت به وجود آمده مشخص شد که دیگر نیروهای حاضر در پادگان توانایی حفظ پادگان را ندارند و امید آن که نیروی کمکی به مدافعان خرمشهر برسد به صفر رسید. در این روز خونین، عراق خیلی از مناطق حاشیۀه شهر را به تصرف درآورد و دیگر عملا وارد شهر شده بود و در ۴۰ متری و عشایر و جنت‌آباد و کمربندی جولان می‌داد. در این وضعیت بغرنج تهیه مهمات و نیازمندی‌ها واقعاً غیرممکن به نظر می‌رسید. به همین خاطر توپ‌های« ۱۰۶ » هم عملاً خاموش بودند و جنگ تن به تن شده بود.تصمیم گرفتم برای کسب اطلاع از وضع پادگان دژ، نفراتی را به آن جا اعزام کنم. دیگر از گروه ۶ نفری مخبرین و گروه ۱۰ نفره تکاوران خبری نبود. برای این کار احتیاج به یک گروه داوطلب داشتم. یکی از نیروهای بومی به نام بهرامی که به تمام کوچه و پس کوچه‌های اطراف پادگان آشنایی داشت داوطلب شد که این ماموریت را انجام دهد. پس از انجام ماموریت یکی از رزمندگان را که همراه بهرامی به پادگان رفته بود، دیدم. با خون خود شعار نوشتند از وضعیت پادگان پرسیدم. گفت: درود به شرف ستوان امیری و یارانش. آنها ۱۹ نفر بودند. وقتی آقای بهرامی به ستوان امیری گفت که پادگان دژ را رها کنند و به مسجد جامع بیایند، گفت که آقای بهرامی! ایران کشور فراخ و بزرگی است ولی جایی برای عقب نشینی ما ندارد. آنها با خون هم رزمانشان پشت پیراهن‌شان شعار نوشته بودند مرگ بر آمریکا،مرگ بر صدام، ضد اسلام. آن‌ها هم قسم شده بودند که عقب نشینی نکنند.با شنیدن این خبر اشک شوق در چشمانم جمع شد و بی اختیار بغضم ترکید و زبان به تحسین آن‌ها گشودم. صدور دستور عقب نشینیروز ۵۹/۷/۳۰ خبر دادند که همه مدافعان پادگان دژ شهید شده‌اند. این خبر تأثیر بسیار بدی در روحیه رزمنده‌ها داشت، چرا که خانه ما یعنی دژ به طور کامل به اشغال عراقی درآمده بود. خیلی از بچه‌ها با شنیدن این خبر گریه کردند. روز ۵۹/۸/۳ شایع شد که دستور عقب نشینی داده‌اند. اولاً نمی‌دانستم این دستور از طرف چه مقامی صادر شده است. ثانیاً نیروهای باقی مانده که در مجموع به ۲۰۰ نفر هم نمی‌رسید نمی‌خواستند عقب نشینی کنند. با انتشار این دستور یک نوع بلاتکلیفی در بین بچه‌ها ایجاد شد. البته ماندن و جنگیدن در آن وضعیت جایز نبود چرا که عراق لحظه به لحظه عرصه را برما تنگ‌تر می‌کرد و به نزدیکی مسجد جامع رسیده بود. دیگر نه آذوقه داشتیم نه مهمات. اسماعیل زارعیان با گریه پایش را به زمین می‌کوبید و می‌گفت :« چرا باید خرمشهر سقوط کند؟» خرمشهر ما بر می‌گردیم وقتی به اسماعیل گفتم: «باید برویم،» صدای گریه‌اش بلندتر شد. او را آرام کردم و از او خواستم منطقی‌تر فکر کند. او لحظه‌ای سکوت کرد و بعد با صدای بلند گفت: «خرمشهر ما برمی گردیم.» اسماعیل از من خواست که بچه‌ها را جمع کنم و به آن سمت رودخانه ببرم. گفتم:« تو چه کار می‌کنی؟» گفت: «من هنوز کار دارم.»بالاخره عراق به پل تسلط پیدا کرد. همه امید ما به بازگشت زارعیان به یأس تبدیل شد. فرماندهان گروهان‌ها و فرماندهان دسته گردان یکی یکی به جمع ما اضافه می‌شدند. همه افسرده و پریشان بودند و حال صحبت کردن نداشتند. ناگهان اسماعیل زارعیان با لباس خیس در جمع ما دیده شد. به طرف او دویدم. معلوم بود شناکنان رودخانه را طی کرده و به این سمت آمده است. گفتم:« اسماعیل چرا با ما نیامدی که این همه به زحمت نیفتی؟» گفت:«رفتم مقداری رنگ پیدا کردم و روی دیوار یکی از خانه‌های خرمشهر نوشتم: «خرمشهر ما برمی‌گردیم.» این خاطره برشی از کتاب «باغ سوخته» نوشته سرهنگ علیرضا پوربزرگ وافی از انتشارات خورشید باران است.گردآورنده : مهسا قلی زادهاستاد راهنما : استاد علی اکبر حسنونددانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکز</description>
                <category>مهسا قلی زاده</category>
                <author>مهسا قلی زاده</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 19:47:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>