<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسن فیض مختاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_99557452</link>
        <description>مهندسی خوانده، علاقه مند به اقتصاد، یکم اهل شعر، دچار مرض مرگبار «تولیدکننده صنعتی»</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-15 23:57:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4110684/avatar/ysp3Ly.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسن فیض مختاری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_99557452</link>
        </image>

                    <item>
                <title>باهم سقوط می کنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_99557452/%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-sa6g89zgsosi</link>
                <description>اول اینکه این متن بدون محاسبات مالی نوشته شده و قاعدتا ادعایی برای آنالیز کارشناسی در حوزه مالی یا اقتصادی ندارد. صرفا بیان وضعیتی است که ذهن انسان معمولی، بدون تسلط به فرمول و اعداد و بدون توجه به تکنیک های اندازه گیری «برابری قدرت خرید» یا «ارزش زمانی پول» یا موضوعات تخصصی تر، با نگاه اجمالی به سطح عمومی قیمت ها نگران می شود و شاید برافروخته شود. شاید هم نعره برآورد.دوم اینکه می فهمم اگر بخواهم از دغدغه معیشت صحبت کنم بهتر آن است که مثلا قیمت نان و برنج و مرغ را به عنوان شاخص فقر و بدبختی لحاظ کنم و آویز شدن به نرخ کاغذ و مرکب و دستمزد کارگر چاپخانه و صحافی چندان «پاپیولار» نیست.سوم اینکه اوکی؛ حالا شما خرده مگیر، مغز کلام را دریاب.(حالا دیگر کلام هم مغز دارد؟! عجب زمانه ای شده)میانگین قیمت هر جلد کتاب در اردیبهشت 1405: 416 هزار 341 توماناین نه یک گزارش بلکه یک مقایسه ساده است از قیمت های خرید کتاب از بخش آنلاین نمایشگاه سالانه کتاب تهران، بین سال های 1401 تا 1405.با توجه به اینکه کتاب ها در تمام ادوار با یک سلیقه و مشخصا توسط یک نفر انتخاب شده می توان گفت تقریبا با کیفیت مشابه از منظر محتوا و چاپ، اهمیت نویسنده و موضوع و حتی حجم و تعداد برگه های کتاب مواجه بودیم، لذا به تساهل از بحث بی مورد «کتاب با کتاب فرق می کنه» می گذرم و خیلی عمومی کتاب ها را باهم(از نظر ريالی) مقایسه می کنم.میانگین قیمت هر جلد کتاب در اردیبهشت 1404: 330 هزار و 315 تومانمن بدون هیچگونه وزن دهی به کیفیت و محتوا و...، قیمت میانگین کتاب های خریداری شده در هر سال را محاسبه و در جدول زیر نوشتم:میانگین قیمت کتاب در اردیبهشت 1405: 416000 تومان؛ حقوق یک روز قانون کار: 550000 تومانمیانگین قیمت کتاب در اردیبهشت 1404: 330000 تومان؛ حقوق یک روز قانون کار: 346000 تومانمیانگین قیمت کتاب در اردیبهشت 1403: 174000 تومان؛ حقوق یک روز قانون کار: 238000 تومانمیانگین قیمت کتاب در اردیبهشت 1402: 139000 تومان؛ حقوق یک روز قانون کار: 177000 تومانمیانگین قیمت کتاب در اردیبهشت 1401: 90000 تومان؛ حقوق یک روز قانون کار: 139000 تومانمیانگین قیمت هر جلد کتاب در اردیبهشت 1403: 174 هزار و 133 توماناین یعنی اینکه خیلی ساده و دم دستی، شما از سال 1401 تا امسال(که هنوز اول سال است) باید بودجه خرید کتاب خود و خانواده را حدود 5 برابر افزایش دهید تا بتوانید به روال سابق ذهن پرسشگر خود را تغذیه کرده، از دریای کشنده نادانی، شبه علم و خرافات دور بمانید.میانگین قیمت هر جلد کتاب در اردیبهشت 1402: 139 هزار تومانالبته تا پیش از امسال، خرید آنلاین از نمایشگاه کتاب تهران مشوق های جذابی هم داشت از جمله، تخفیف 10 درصدی خرید آنلاین+بن کتاب دانشجویی+هزینه ارسال رایگان تا شهر و خانه خودتان که بر جذابیت خرید از نمایشگاه می افزود.امسال «بن دانشجویی» حذف شده و برای عموم خریداران 15 درصد تخفیف برای خرید تا 2 میلیون تومان و 10 درصد برای خرید بیش از 2 میلیون تومان قائل شده اند.هزینه ارسال هم فقط برای دو بسته اول رایگان است و مثلا اگر شما سه کتاب انتخاب کرده باشید که قرار باشد از سه انتشارات یا فروشگاه متفاوت برایتان ارسال شود، باید بابت بسته سوم هزینه پست را بپردازید.میانگین قیمت هر جلد کتاب در اردیبهشت 1401: 90 هزار و 233 توماننکته دیگر اینکه فروشگاه آنلاین نمایشگاه امسال یک ضدحال بزرگ دیگر هم داشت؛ بسیاری از کتاب ها بصورت چاپ شده و فیزیکی ارائه نشده و شما فقط می توانستید نسخه الکترونیک(احتمالا PDF) را از اپلیکیشن های کتابخوان مانند «فدیبو» و «طاقچه» بخرید، البته به قیمت کمتر از کتاب چاپی.این را می فهمم که این آمار را نمی توان مصداق ارزان یا گران بودن کتاب دانست و نمی توان نتیجه گرفت که چه گرانی سرسام آوری در کتاب شاهد بودیم یا اینکه قیمت کتاب از تورم عمومی کشور عقب مانده است.ولی با تمام ایراداتی که می توان به این متن خلاصه وارد کرد بازهم منصفانه که بنگریم با مبلغی معادل یک روز کار، می توان از طیف وسیعی از کتاب ها انتخاب و خرید کرد.این را هم می دانم که امسال اگر حقوق تمام ماه را پس انداز کنیم بازهم از قسط و کرایه و هزینه های جاری فرزندان عقبیم. خوب اصلا بنا نیست چنین نتایجی از این متن استخراج شود.اما؛ چیزی که به راحتی می توان درباره آن گفت اوضاع نگران کننده بازار نشر است. پیش از این بارها و بارها از بزرگان و متخصصان و سردمداران علم  در مملکت شنیده بودیم که تیراژ چاپ کتاب در کشور چنان ناامیدکننده است که تنوع چشمگیر موضوعات نمی تواند مرهمی بر آن درد باشد.بدتر از اگر در همین بازه مورد مثال، از 1401 تا 1405 به نمایشگاه سر زده باشید این هشدار را به خوبی درک کرده اید که صنعت نشر، نویسنده و ویراستار و مولف و... هر سال کم انگیزه تر و کم رمق تر شده اند.حالا به سختی می توانید کتابی که در ذهن دارید پیدا کنید، کتاب های سال های گذشته کمتر تجدید چاپ می شوند و انتشارات کمتر و کمتر امیدی به چاپ دارند.اگر مرغ گران شود و بنزین سه به آسمان بکشد همچنان برخی از ما می توانند زنده بمانند و در غیاب بقیه که حذف شدند شاید جای بالندگی بیشتری داشته باشند، اما چیزهایی را می توان مثال زد که اگر کمیاب شوند همه ما را در اضمحلال و تباهی غرق می کنند.اگر نتوانیم کلام و علم را از منبع اصلی آن بیابیم و تغذیه شویم نتیجه آنکه همه باهم  سقوط می کنیم!</description>
                <category>حسن فیض مختاری</category>
                <author>حسن فیض مختاری</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 15:41:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگی‌های آدمی را، باد ترانه‌ای می‌خواند...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_99557452/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-naxdavthjqew</link>
                <description>دلتنگی های آدمی را، باد ترانه ای می خواند...آدمیزاد گاهی در برابر فراموشی مقاومت می کند، در برابر جاری بودن و روان شدن، در برابر زندگی حتی.آدمی گاه راهی می جوید که خود را از دلتنگی برهاند اما چه بسیار زمان ها که خود را غرق در دلتنگی و اندوه رها می سازد و می پذیرد.دلتنگی های آدمی را، باد ترانه ای می خواندرویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیردو هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماندآدمیزاد بیشتر از آنچه خود می پندارد اسیر احساس است و کمتر از آنچه ادعا می کند در برابر دلتنگی و غصه و درد کم توان. گاهی راهی برای فرار ندارد و چه بسیار زمان ها که راهی برای فرار می یابد(به توهم) دست آخر به همان جایی می رسد که از آنجا آغاز کرده بود؛ به کوچه های بن بست دلتنگی و اندوه، و این بار تنگ تر و سخت تر.آنکه خوش‌رنگ‌تر است دلتنگ‌تر است شایدسکوت سرشار از سخنان ناگفته استاز حرکات ناکرده، اعتراف به عشق های نهانو شگفتی های بر زبان نیامدهآنجا که در تقابل با موج های بی امان و عظیم درد، درد دوری، درد نداشتن، درد از دست دادن و باختن، درد غصه های فراوان و شادی های کم مقدار... به زحمت نفس می گیرد و مجالی می یابد تا حرف بزند، تا خود را از حناق در گلو مانده خلاص کند و مغز را فرصت تنفس فراهم سازد، وقتی بعد از مدت ها زاری کردن و شیون سردادن سر برآورده تا چیزی بگوید، تا نفسی بگیرد، تا یادش بیاید زنده است، اینجاها... به حیرت فراوان، سکوت را ترجیح می دهد.رواست گر من از این غصه خون بگریم خونچیست در ذهن این موجود ناقص الخلقه که گاه درد را بر مرهم، اندوه را بر فراموشی، حرمان را به کامروایی، حزن را به امید و نیستی را به بقا ارجح می پندارد؟از مغز این موجود درمانده در امواج بی تکلیف احساس چه می گذرد؟دلتنگی های آدمی را، باد ترانه ای می خوانداز شگفتی های بر زبان نیامدهاگر دانشمندان روزی به راز خودکشی دست جمعی نهنگ ها بر ساحل اقیانوس پی بردند، اگر دریافتند که چه خبر اندوهباری، چه رازی از آینده، چه ابهامی از گذشته یا چه خبری از عشق مشترک همه آنها برملا شده که اینگونه دست از جان شسته، بی وزنی در بیکران آبی را ترک گفته، شادمانی زیستن در جهان پیشاتاریخ را ناپسند دیده، عظمت زیستن و پادشاهی بر اعماق زمین را تلخ یافته خود را به ماسه های سنگدل ساحل ظاهرفریب گوشه پرتی از کناره اقیانوس می سپارند، شاید بتوانند بعد از آن بفهمند انسان اندوهناک دلتنگ دردمند چطور می تواند به سکوت سرکند که سکوت حناق می شود و راه نفس می بندد و او را از زندگی به جهان مردگان تبعید می کند.در این سکوت حقیقت ما نهفته است،حقیقت تو و من!آدمیزاد است دیگر؛ گاهی یک شاهنامه حرف دارد و تنها به کلمه ای بسنده می کند، گاهی از زمین تا ماه راه نپیموده دارد و به گرداگرد خانه محقرش خو می کند، گاهی هزار کار نکرده دارد، هزار داستان نگفته، هزار هدیه پیشکش نکرده، هزار تکه از وجودش باقیمانده که هنوز فدا نکرده، هزار... و با اینهمه...</description>
                <category>حسن فیض مختاری</category>
                <author>حسن فیض مختاری</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2026 12:22:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همسرایی رامسفلد و ابن‌یمین؛ فرار از آزادی انتخاب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_99557452/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B3%D9%81%D9%84%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%D8%A8%D9%86-%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-e9gstazxq31y</link>
                <description>#هاجون چانگ، اقتصاددان کره‌ای و نویسنده #کتاب جذاب #اقتصاد_خوردنی، کتابی دارد با عنوان «بیست و سه گفتار درباره سرمایه‌داری» که فصل شانزدهم آن را با این تیتر آغاز می‌کند: «ما آنقدر باهوش نیستیم که همه چیز را به عهده بازار بگذاریم».متن معروف رامسفلد که جایزه «انگلیسی ساده و روان» را برددر این فصل درباره توهم آزادی انتخاب در «اقتصاد بازار آزاد» صحبت کرده و مخاطب را روشن می‌کند که هرچند نظام حکمرانی مبتنی بر اقتصاد لیبرال بازار را برای انتخاب ارجح ترین گزینه ها آزاد می‌گذارد اما توضیح می‌دهد که جامعه در بین تمام انتخاب‌ها واقعا آزاد نیست بلکه آزادی انتخاب بین گزینه‌های از پیش‌تعیین‌شده را بدست آورده.بگذریم؛ این جملات معروف وزیر دفاع دولت جورج بوش پسر در سال ۲۰۰۲ در مورد وضعیت افغانستان بارها و بارها گاه برای شوخی و بیشتر برای بیان وضعیت ناشناخته جهان پیرامون ما در کتاب‌ها و رسانه‌ها نقل شده است.البته چیز ناآشنایی نیست و تقریبا همه به خوبی می‌دانیم برای مواجهه با هر مسأله‌ای باید یک استراتژی با سه بخش مشخص داشته باشیم:۱. موقعیت‌هایی(یا چالش‌هایی) که از آنها اطلاع داریم و تاکتیک مدیریت آنها را در دست داریم.۲. چالش‌هایی که می‌دانیم سر راه ما قرار می‌گیرند اما از ماهیت آنها اطلاعی نداریم ولی می‌دانیم که می‌توانیم تاکتیک مناسب آنها در کمترین زمان بیابیم.۳. چالش‌هایی که حتی از احتمال آنها هم بی‌خبریم. حتی بروز آنها برای ما غافلگیرکننده خواهد بود و طبیعتا از ماهیت آنها هم هیچ نمی‌دانیم.چی میگی داداش؟چیزی شبیه این «آگاهی به نادانی» را ابن‌یمین در شعری معروف طرح زده بود:آن کس که بداند و بداند که بدانداسب شرف از گنبد گردون بجهاند***آن کس که بداند و نداند که بداندآگاه نمایید که بس خفته نماند***آنکس که نداند و بداند که نداندلنگان خرک خویش به منزل برساند***و آن کس که نداند و نداند که ندانددر جهل مرکب ابدالدهر بماندحالا مترجم فارسی کتاب، #ناصر_زرافشان البته ذوق بسیار داشته که این تناظر مفهوم را کشف کرده و در پانویس طوری بیان کرده که انگار ما جماعت فارسی‌زبان ایران‌نشین همه فلسفه و بینش را نزد خود داریم و بیگانگان تنها به کپی بی‌کیفیت از خزانه دانش ما دلخوش‌اند که... هیچی آقا بگذریم.</description>
                <category>حسن فیض مختاری</category>
                <author>حسن فیض مختاری</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 10:10:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ؛ خط‌کش عیار عاشقی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_99557452/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D8%B7-%DA%A9%D8%B4-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-xep6mh9n82iy</link>
                <description>معیار ساده عاشقیعاشق قرارداد نمی‌بندد، حرف از حقوق و ساعت کار نمی‌زند، دنبال کوپن و کارت تعاون نیست، یک گوشه نمی‌تمرگد، بروکرات و حسابگر نیست، ساندویچ توی کشو نگه نمی‌دارد، پول مرده‌ها و مریض‌های فامیل را نمی‌خورد، طلا و ارز خارجی جمع نمی‌کند...کتاب «زمستان ۶۲» اثر «اسماعیل فصیح»مردم همیشه منتظر یک چیزی هستند و همیشه خدا را برای یک چیزی شکر می‌کنند...وابستگی به روزمرگیظاهراً همه عاشق‌اند. بیشترشان کمتر از دو هفته آموزش دیده‌اند و آماده شهادت‌اند بدون آنکه سرباز باشند. مغز برنامه‌ریزی شده انسان زندگی‌اش را در بانک شهادت پس‌انداز می‌کند!اختلال غریزه و فریضه!این تنها کاری است که بلد است...باید خانه را ترک کرد؟ یا عشق را به خانه آورد؟بودن به هر قیمتی</description>
                <category>حسن فیض مختاری</category>
                <author>حسن فیض مختاری</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2026 11:46:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>✔خالی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_99557452/%E2%9C%94%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-lctysmydpcnu</link>
                <description>خالی واژه ساده‌ای نیستجرم‌های بزرگی به گردن دارد و از پلشتی‌های ادبیات به شمار می‌رود.قلب خالی، روح خالی، خانه خالی، سفره خالی، خاطره خالی، دست‌های خالی و... اتهامات کوچکی برای این جنایت‌کار بزرگ هستند.خالی، قلب‌ها دریده و روح‌ها افسرده و خانه‌ها سوخته وقتی به جنایت «جای خالی» دست می‌یازد.وای و هزار هیهات که جای خالی یک درد است؛ اما هرچه بودنی که نشان جای خالی است هزار درد.جای خالی به‌مثابه سبک استانداردی از شکنجه، روان آدمیزاد را به اندازه‌های مساوی، در نوبت‌های مساوی روز و شب، می‌ساید و قلبش را (نه آن‌چنان‌که که از کار افتد) مچاله می‌کند.ولی ای‌داد، بعضی هستن ها هستند که قد همه نبودن‌ها درد دارند. بودنی که شکنجه می‌کند؛ اما نه به‌تساوی، نه به تعادل، نه به عدالت.چنان‌که نمی‌دانی کی و چطور و با چه خاطره‌ای به شکنجه روانت برمی‌خیزد و تا کجا می‌کشاندت.چیزهای کوچکی که هستند، جامانده‌اند و هر کدامشان یادآور جای خالی‌اند و تو برای هیچ یک از آنها آماده نیستی، نمی‌دانی در اتاق‌خواب، یا گوشه حمام یا روی میز پذیرایی یا پشت فرمان ماشین یا... باید منتظر چه خاطره‌ای، کدام خنده‌های رفته و عشوه‌های چشیده باشی.هر چیزی که جامانده باشد می‌تواند تو را به قعر خیال و خاطره غرق کندانگار پاهایت را به اسب سرکش رام نشده‌ای بسته باشند و تن نیمه‌جانت را یکسره بر زمین می‌کشد و تو زجر می‌کشی، نه تا جایی که بدانی، تا هرکجا که بخواهد!بعضی بودن‌ها، بعضی جامانده‌ها و جاماندن‌ها، نسخه پریمیوم جای خالی‌اند و دردشان بی‌علاج، بی‌پایان و بی‌اندازه است.✔</description>
                <category>حسن فیض مختاری</category>
                <author>حسن فیض مختاری</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 06:21:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در عزلت کافه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_99557452/%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B2%D9%84%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-gdeq3c7t9jya</link>
                <description>✔️در انزوای تاریک کنج کافه رنگ پریده‌ای در انتظارش بودم و با سومین پیک مشروب خود بازی می‌کردم.هیچ نمی‌دیدم، هیچ نمی‌‌شنیدم، صدایش را از گنجه خاک گرفته حافظه احضار کرده و روی مغزم در حالت تکرار، مداوم مرور می‌کردم.لحظه‌ای ترسیدم که مبادا رخش را از یاد برده باشم، نکند که او را در نگاه اول نشناسم، نگذارد به‌حساب بی‌مرامی‌ام!اما جغدی آرام گرفتم. فراموش کرده باشم؟ واضح‌ترین تصویر در ذهن من رخ اوست، واضح و بدون نقص.آمد، وای خدای من، آمد! صدا از پشت سر مرا فراخواند، گفت: آقا شما اینجا منتظر کسی هستید؟می‌توانستم تا قیامت نچرخم و روی صندلی چوبی زهواردررفته کافه منقضی شده در ناکجای تاریخ،میخ‌های بیرون‌زده‌اش را تحمل کنم اگر و تنها اگر او به تکرار و لاینقطع همین سؤال را با همین لحن و آوا از من بپرسد.بازگشتم. به چشم‌هایش خیره شدم، پیش از آنکه هیبت رخسارش، ناز خنده‌اش، جادوی صدایش مسحورم کند.و گفتم: تاریکم، چشم‌به‌راه خورشیدم که چشمانش چشمه نور است، گیسوانش کهکشان مواج است، صدایش دریا و دستانش ابر است، آغوشش شب و خنده‌اش صبح است.تاریک بودم و حالا، من پادشاه عالمم.✔️</description>
                <category>حسن فیض مختاری</category>
                <author>حسن فیض مختاری</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2026 07:50:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Blue jay  سقوط به دره رویا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_99557452/blue-jay-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-zmovsz8d5vdy</link>
                <description>خیلی ساده شروع می‌شود، آن‌قدر دم‌دستی که لحظه‌های اول نه پیش‌بینی می‌کنی و نه آماده می‌شوی. اصلاً چون نمی‌توانی پیش‌بینی کنی فرصتی برای گاردگرفتن، مقاومت‌کردن یا فرارکردن از این موقعیت بحرانی به دست نمی‌آوری. انگار که لب صخره ایستاده‌ای و به عمق دره نگاه می‌کنی و سقوط را لحظه‌ای در ذهنت مجسم می‌کنی، این همان لحظه‌ای است که ریگ‌های نرم و ریز زیر پایت می‌لغزند، سر می‌خوری و به همان شکلی که در رؤیا دیدی با سر به ته دره سقوط می‌کنی!پرت‌شدن از جهان واقعیت در لحظه اکنون به دره خاطره‌ها و باتلاق بی ته‌مانده آرزوهای سوخته همچون شکلی دارد، این‌گونه شروع می‌شود.این فیلم نه ساعتی برای سرگرمی بلکه تابلوی هشدارگونه است با علامت خطر و مثلث وارونه که حذر می‌دارد شما را که منتظر باشید، فقط می‌توانید منتظر باشید از اینکه به لحظه‌ای، به آنی، به ریگی برسید که شما را از زمین سفت تنزل بدهد به دره بی ته رؤیا، از جهان واقعیت شما را پرت کند به عالم خیال، از امروز و این لحظه شما را فروببرد به تاریک‌ترین و عمیق‌ترین و دورترین خاطره‌ها، غرق شوید در اقیانوس تاریخی که مصرفش گذشته و در دفتر خاطراتی که به‌عمد آن را به فراموش‌خانه واگذارده‌اید.گذشته را می‌توان به دودسته کلی تقسیم کرد؛ دسته اول آن روزگار و آن وقایع و آن لحظه‌هایی که بر شما رفته و تمام شده و در دفتر بایگانی شما ثبت است. دسته دوم؛ اما همه چیزهایی است که قرار بوده برای شما اتفاق بیفتد و آرزوهای شما را رنگ واقعیت بپاشد اما نشده.بخشی از گذشته آرزوهای ازدست‌رفته شماست، آرزوهایی که روزی آنها را فراموش کرده‌اید؛ ولی به این معنا نبود که سوختند و تمام شدند انگار در بعد ناشناخته‌ای از جهان ما جریان گرفتند، ادامه یافتند، واقع شدند، به نتیجه‌هایی هم رسیده‌اند؛ اما ما در ابعاد محدود ذهن واقع‌نگر خود از آنها بی‌خبریم.آن لحظه، همان آنی که شما می‌لغزید و به اقیانوس خیال‌های فراموش شده قوس می‌گیرید، آنجاست که شما به بعد ناشناخته جهان وارد می‌شوید و آرزوهای سوخته خود را زنده می‌یابید. فرصتی دست می‌دهد تا آرزوهای ازدست‌رفته را زندگی کنید، در جهان خیال خود تنفس کنید، آنچه برای خود می‌خواستید و می‌پسندیدید را قدری زندگی کنید، لختی در آن جهان رؤیایی خود بیاسایید و بازگردید به زمین سفت.ظاهر جذاب و معصومی هم به خود می‌گیرد انگار که به شما فرصتی می‌دهد تا قدری از جهان واقع و بی‌رحم و کم‌رنگ به جهان رؤیا و خیال و آرزو به استراحت بروید، انگار زمان برای شما می‌ایستد و زمین قدری دوران نمی‌کند تا به شما مجال دهند به جهان آرزوهای خود سفر کنید و آرزوهایی که در کودکی، در نوجوانی، در جوانی در ذهن پرورانده بودید را حالا زندگی کنید.این البته پوسته جذاب ماجراست اما واقعیت شکنجه‌گر این داستان بسا دردناک، سخت و عذاب‌آور است.کم نشده گاه‌وبیگاه که به آرزوهایی که در کودکی و جوانی داشتیم بیندیشیم و در ذهن خود آنها را مرور کنیم و از حسرت و دریغی دم نزنیم که چرا نشد؟ چرا جور نشد؟ چرا ادامه نیافت؟ چرا سرانجام نداشت؟ چرا و چرا و چرا و چرا.خلقت، کائنات، نفرین داروین، انتخاب طبیعی یا هر آنچه که جهان ما را هدایت می‌کند یا هر اتفاقی که جهان ما را اتفاقی‌تر می‌نماید به هزار زبان در تلاش‌اند به ما بفهمانند اگر نشده، اگر آرزویی از شما محقق نشده، اگر رؤیایی از شما برآورده نشده، لابد به صلاح همه جهان بوده، لابد امکاناتش مهیا نبوده، لابد شما در خور و شان چنان آرزوی بزرگی نبودی. لابد شما لیاقتش را نداشتید؛ اما آدمیزاد نه که نشان نفهمد بیشتر تلاش می‌کند نشانه‌ها را نبیند و به لجاجت ‌بی‌ثمر خود استمرار بخشد که اگر می‌شد چه جهانی می‌شد، اگر کاسه ماست من دوغ می‌شد چه دوغی هم می‌شد.اینجاها که با نظام طبیعت به لجاجت برخاسته‌ایم خود طبیعت دست‌به‌کار می‌شود زمان را برایمان خاموش می‌کند زمین را از گردش وا می‌رهد و ما را به عمق اقیانوس آرزوهایی ازدست‌رفته رهنمون می‌سازد تا به چشم خود ببینیم اگر آرزویی از ما محقق نشده چرا نشده چه ایرادی در کار بوده چه کاستی در میان بوده چه نقصی در جریان.این شاید چندان سخت ننماید سختی آنجا به چشم خون جاری می‌کند که طبیعت به ما مجال می‌دهد آرزویی که زمانی در ذهن داشتیم را حالا زندگی کنیم همان آرزویی که در بعد واقعیت سوخته بود را در بعد خیال برایمان محقق می‌کند و به ما مجال می‌دهد در فضای آن آرزو نفس بکشیم از خوشی‌اش بهره‌مند شویم از شرابش مست شویم از ستاره‌هایش سرشار شویم و حتی لذت بوسه و آغوش و غذا و سکس را، خورد و پوش و لذت آغوش را برایمان مهیا می‌سازد. این‌گونه به معماری اعجاب‌انگیزی، آرزویی چنان محال را چنین شیرین بر ما عرضه می‌دارد که باورش ناباورانه می‌شود.</description>
                <category>حسن فیض مختاری</category>
                <author>حسن فیض مختاری</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 17:10:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاتح قله‌های رنج</title>
                <link>https://virgool.io/@m_99557452/%D9%81%D8%A7%D8%AA%D8%AD-%D9%82%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%86%D8%AC-b5h9e7hl01fm</link>
                <description>مشتی ۳۷ سال قبل از مادرش رفت اما یادگاری سنگ قبر مادرش رو آماده کرده بودهزار سهرهٔ مغموماز گذرگاه گلوی تو می‌گذرندو هزار پیامبر یأس و آرزودر قاب یادبودها و امیدت،بیمار گشته‌اند.ای فاتح قله‌های رنج!در سرگردانی ایل،بر قدم‌های خسته‌اتفخر بهارانسر می‌سایندو دستان سوخته‌اتدر حجره زمستانهانشسته‌اند.ای انتظار باراندر خواب‌های کویر!هزار کبوتر خونین،در چاه‌های نگاهتلانه کرده‌اند.و هزار نفرین دل‌شکاف،در غرفه‌های نمازتفریاد می‌کشند.ای بستر فرتوت عقده‌ها و عقیده‌ها!در سکوت لبانت،خدا و معجزه‌هاخاموش مانده‌اند.و بر نهر گیسوانتصبر پیر می‌شود.در انتظار کدام معجزه،این استغاثه بی‌تابسرد می‌شود؟در انتظار کدام رسالت بی‌تدبیر…؟،،،محمدعلی مشهدی‌رضا، مشتی،،،</description>
                <category>حسن فیض مختاری</category>
                <author>حسن فیض مختاری</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 17:01:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اژدهاک؛ بازشناسی اسطوره؛ دیگر جای زنان خالی نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_99557452/%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-tgpva9zblj5e</link>
                <description>اژدهاک اصلاً ترسناک است، چه به‌عنوان واژه که انگار برای هراس آفرینی ابداع شده، چه به‌عنوان اسطوره که گویی جایی از افسانه را ورق می‌زند که آدمی تمایل به فراموشی‌اش دارد و چه به‌عنوان نمایشنامه که خوب بیضائی و این‌همه ابهت و تازه «برخوانی».آن چیزهایی که این پرفورمنس را جذاب‌تر از یک کار تئاتری می‌کرد اول آنکه؛ «برخوانی برای یک نفر» به یک گروه سپرده شده بود. گروه، یک مسئولیت برداشت، گروه خود را جایگزین فردیت کرد. در لایه‌های درونی اثر، گروه بیان حس همبستگی در گناه و پیروزی بود. گروه نشان داد هیچ موقعیتی، هیچ گناهی، هیچ اتفاقی منفرد نیست و هیچگاه کسی -حتی در قامت اسطوره - یک‌تنه بار هیچ صواب و خطایی را عهده‌دار نیست. همه ما، جماعت انسانی در گناهان، در شر، در عقوبت، در رنج، در تقلا و در نجات با همیم و تنهایی تنها به ذات انسان چسبیده است.حالا «برخوانی گروهی» هم جذابیتی دارد. اینکه متن را بین‌گروهی تقسیم کرده باشی که باید در قالب یک روح، تنانگی خود را حلقه کنند و همه اجزاء یک کل باشند، همه نشان‌ها و خصلت‌های یک کل را جزءبه‌جزء بر دوش برده نمایاننده یک شخصیت باشند و گروه به زیبایی از عهده برآید، تماشایی و لذت‌بخش است.دوم آنکه؛ این گروه همه دختر بودند. در - به‌ویژه ایرانی - کمتر رد پایی از دختران، از سمت مؤنث داستان انسان می‌توان سراغ کرد. زن در افسانه‌ها و تاریخ کمتر جایگاه خط اول، رول اول، حرف اول را کسب کرده اینکه جایگاه مظلوم و ستمدیده گرفته باشد کم نبوده است.قشنگ بود که متن «اژدهاک» بین‌گروهی از دختران تقسیم شد تا جلوه ضحاک را این بار زنانه وار، باورپذیر کنند، این‌گونه ضحاک خوانی مخاطب را وامی‌دارد بیشتر به درد دل او گوش سپرده شاید پس از هزاران سال اندیشه به ریشه ستمگری و ستم وارگی نفوذ یابد.سوم آنکه؛ این دختران اژدهاک اگرچه همه جوان - و شاید برخی نوجوان - اما چه‌قدر، چه محکم، چه مسلط و چه زیبا از عهده برخوانی برآمدند و اصلاً چه بی‌انصافی که «اژدهاک» انیس نهبندانی را برخوانی بنامیم؛ زیبایی بازی این گروه چشم و ذهن و روان مخاطب را در تمام طول اجرا، تا آخرین کلمه تسخیر کرده ما را به اندیشه در معنای تک‌به‌تک کلمات وامی‌داشت.چهارم آنکه؛ یادمان بماند این متنی بود از بهرام بیضائی، اسطوره‌شناسی که لقب اسطوره در عرصه هنر ایران برایش برازنده است. چقدر پیچیدگی دارد، چقدر سنگین است، چقدر خواندنش از روی کاغذ سخت و دردناک است. درعین‌حال درد، درد تاریخ بلند و اعصار تاریک از واژگانش تراوش می‌کند، اما گروه برخوانی اژدهاک چقدر مسلط و شیوا بر متن سوار بود و مخاطب نه با متن و نه با پرفورمنس حس بیگانگی نداشت.پنجم آنکه؛ چه ایده معرکه‌ای که «اژدهاک» را به میان مخاطب آوردن؛ مخاطب را از جایگاه ناظر به عرصه عاملیت کشاندن، مخاطب را هم ردیف و شریک فراز و حضیض داستان کردن، او را در درد و حس گناه اژدهاک همراه ساختن و چشم در چشم مخاطب، تن‌به‌تن وی، اژدهاک را از «برخوانی» به دادگاهی در حضور هیئت‌منصفه و تماشاگر بدل‌کردن و گروه برخوانی را با مخاطب در کف سالن مشترک‌شدن.  </description>
                <category>حسن فیض مختاری</category>
                <author>حسن فیض مختاری</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 16:50:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ تخصص؛ خطر زوال دستاوردهای دانش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_99557452/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-lhpwtbrxlrmv-lhpwtbrxlrmv</link>
                <description>امروز دیگر خبری از بحث‌های اصولی و آگاهانه نیست، اکنون سطح دانش یک آمریکایی متوسط چنان پایین است که کف «بی‌اطلاعی» را شکانده، از سطح «اطلاعات غلط» هم پایین‌تر رفته و دارد به قعر «دفاع پرخاشگرانه از اشتباه» سقوط می‌کند. مردم نه‌تنها باورهای ابلهانه دارند؛ بلکه به‌جای رهاکردن آن باورها، در برابر یادگیری مقاومت می‌کنند.از مقدمه کتاب «مرگ تخصص»؛ نوشته «تام نیکولز»علت حمله به تخصص شاید فراگیری اینترنت، طبیعت بی‌نظم گفتگو در رسانه‌های اجتماعی، یا تقاضا برای چرخه‌های خبری ۲۴ ساعته باشد؛ ولی شیوه جدید انکار تخصص چنان با خود مقدس پنداری و خشم همراه است که علتش شاید تنها بی‌اعتمادی یا کنجکاوی جستجوی گزینه‌های دیگر نیست؛ خودشیفتگی همراه با تحقیر تخصص به‌مثابه نوعی تمرین خودشکوفایی است.«گرایش ضد روشنفکری همواره یکی از مؤلفه‌های حیات سیاسی و فرهنگی‌مان بوده است»یک تصور غلط: نادانی من به‌اندازه دانش تو ارزشمند استنویسنده در این کتاب با اشاره به اینکه «تا پیش‌ازاین هرگز شمار فراوانی از مردم تا این اندازه به این‌همه دانش دسترسی نداشته‌اند و درعین‌حال تا این اندازه در برابر یادگیری مقاومت نکرده‌اند» تلاش دارد توضیح دهد با در دسترس قرارگرفتن سطح عمومی از دانش تخصصی در معرض عموم مردم، جامعه به «فروپاشی هرگونه مرزبندی میان حرفه‌ای‌ها و غیرحرفه‌ای‌ها» یا «میان کسانی که در حیطه‌ای دستاوردی داشته‌اند و کسانی که هیچ دستاوردی نداشته‌اند» فرو غلتیده است.هشدار بزرگ «نیکولز» از آن است که معتقد است «به دنیای پساصنعتی اطلاعات‌محور رسیده‌ایم که همه شهروندانش معتقدند در هر حیطه‌ای تخصص دارند». وی از این وضعیت «انکار دانش موجود» با تعبیر «مرگ تخصص» یاد می‌کند و آن را با «انکار علم و عقلانیت بی‌تعصب» که «بنیان‌های تمدن مدرن» هستند معادل می‌داندسوگیری تأییدی...نویسنده از دلایل مرگ تخصص به «دوری‌گزینی اندیشمندان و عامه مردم» اشاره دارد و توضیح می‌دهد امروز برخلاف گذشته اندیشمندان تلاش ندارند با همکاری روزنامه‌نگاران به بیان موضوعات مهم علمی به‌نحوی که برای عموم مردم قابل‌فهم باشد بپردازند و در عوض فقط با امثال خودشان گفتگو می‌کنند.اینترنت؛ چاه کندذهنی.وی به «مشکل اعتماد» در جامعه می‌پردازد و معتقد است اگر بشر تا امروز دستاوردهای بزرگی داشته به‌خاطر اعتماد مردم به دانش و نظریه‌های دانشمندان بوده؛ اما در این روزگار عامه مردم به دلایل گوناگون از این اعتماد دوری می‌کنند؛ چراکه به نظر «احساس استقلال و خودمختاری ما» خدشه‌دار می‌شود.«دوست داریم فکر کنیم خودمان می‌توانیم در همه امور تصمیم بگیری...» و این‌گونه «از هرکسی که ما را تصحیح کند بیزاری می‌جوییم.»دانشمندان اینترنتیبه گمان «نیکولز» دموکراسی از مدل آمریکایی‌اش یکی از دلایل این وضعیت بی‌اعتمادی است. وی از «توکویل» نقل می‌کند که: «شهروندانی که در یک سطح قرار داده شده‌اند عادت می‌کنند باتکیه‌بر عقل خود درباره یکدیگر قضاوت کنند و همان عقلشان را واضح‌ترین و نزدیک‌ترین سرچشمه حقیقت بدانند»رهبرانبه نقل از «ایلیا سومین» می‌گوید:«اندازه و پیچیدگی دولت باعث شده رأی‌دهندگان نتوانند به‌راحتی فعالیت‌های پرشمار دولت را ارزیابی کنند»به نظر وی در این وضعیت جامعه نمی‌تواند حکمرانی خود را به طور مؤثر به پیشبرد.پس بر خلاف گذشته که مردم «چون کارشان به اندیشمندان نمی‌افتاد» آنها را مسخره می‌کردند، امروز به دلیل آنکه «کارشان بیش از حد به آنها گیر است» از ایشان «متنفرند».نیکولز به نویسندگانی که قلم‌ به دست می‌گیرند تا در باره موضوعی که عمیقاً برسی کرده‌اند مطلبی بنویسند هشدار می‌دهد که: خواننده متوسط هرگز دغدغه آن موضوع را به آن اندازه ندارد.مردم«والدین تحصیل‌کرده هرچند پزشک نیستند؛ اما آن‌قدر تحصیلات دارند که به این باور غلط برسند که از دانش کافی برای خدشه واردکردن به علم جاافتاده پزشکی برخوردارند... بنابراین والدین تحصل کرده در مقایسه با والدین کم‌سواد تصمیمات بدتری می‌گیرند و جان همه کودکان را به خط می‌اندازند»پول بد و دانش غلط«مرگ تخصص می‌تواند دستاوردهای چندین ساله دانش را «وارونه» کند. در فضایی که دموکراسی در آن حاکم است این وضعیت رفاه مادی و مدنی شهروندان را تهدید می‌کند»حتی شیر پاستوریزهنیکولز می‌گوید: ازآنجاکه طبیعت بشر میل دارد در هر چیزی ایرادی پیدا کند، بر گهگاه اشتباه متخصصان اذعان دارد؛ اما تأکید می‌کند این به معنی همواره در اشتباه بودن آنها نیست و به‌عکس، متخصصان در اغلب واقع به‌ویژه در مسائل حیاتی ارزیابی و تصمیم و ادعای درستی دارند؛ اما عموم مردم در پی آن‌اند تا با یافتن ایرادهایی در دانش متخصصان، تمام توصیه‌هایی که با ذائقه خودشان سازگار نیست را رد کنند.پزشکان، وکلا، معلمان...«مردم دیگر قادر نیستند تفاوت میان «اشتباه می‌کنی» و «احمق هستی» را بفهمند. از نظر آنها مخالفت‌کردن یعنی بی‌احترامی‌کردن و اگر نپذیرید دیدگاه‌های همه افراد، هرقدر هم عجیب و نامعقول باشند، ارزش بررسی دارند،می‌گویند «فلانی چقدر کوته‌فکر است»»تجربه؛فرهنگ عامه به برداشت خیالی درباره حکمت اشخاص عادی و فراست نوابغ خودآموخته دامن می‌زند. این تصاویر نوعی فانتزی اجتماعی ارضاکننده را قوت می‌بخشد که می‌گوید مردم عادی با همان شجاعت و نبوغشان می‌توانند عملکردی بهتر از استادهای عصاقورت‌داده یا دانشمندان عینکی داشته باشند.نتایج خلاف انتظار دانش عمومیبه باور نیکولز، ازآنجاکه نمی‌خواهیم دیگران ما را احمق بپندارند به باهوش بودن تظاهر می‌کنیم و با گذر زمان خودمان هم باورمان می‌شود.اما بعضی از مردم واقعاً خیلی باهوش نیستند و کسانی که خود را حق‌به‌جانب‌تر می‌پندارند همان کسانی هستند که کمترین دلیل ممکن را برای این حد از اعتمادبه‌نفس دارند.دانشمندان مهمانتوانایی «فراشناخت»؛ خواننده باتجربه می‌داند کجا خارج از نت خوانده، کارگردان کاربلد می‌داند کدام صحنه طبیعی درنیامده و بازاریاب کارکشته می‌داند کدام کارزار تبلیغاتی شکست می‌خورد. در مقابل افرادی که توانایی کمتری دارند به ریزه‌کاری توجه نکرده خیال می‌کنند دارند کارشان را به‌خوبی انجام می‌دهند.اثر دانینگ کروگر«بی‌سوادی عددی»؛فرض کنید شخصی به دلیل هراس از پرواز، شما را از سفر هوایی نهی می‌کند. شما به وی آمار می‌دهید که مثلاً به‌ازای هر ۱۰ هزار پرواز فقط یک مورد با خطر سقوط مواجه بوده و ریسک سفر هوایی مثلاً ۰.۰۱ درصد است. اما او با نگاهی «عاقل اندر سفیه» به شما می‌گوید: بله ولی اگر همان یک نفر خود شما باشید چی؟در مفهوم خطر«آنچه وجود ما را تسخیر می‌کند بدبینی نامعقول است نه خوش‌بینی نامعقول زیرا سوگیری تأییدی نوعی مکانیزم بقا است. اتفاقات خوشایند موقتی هستند؛ ولی مرگ همیشگی است»</description>
                <category>حسن فیض مختاری</category>
                <author>حسن فیض مختاری</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 11:20:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتبار نظریه‌های فردی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_99557452/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-xxoauqfkiakg</link>
                <description>تجربه‌های مالی شخصی شما شاید ۰.۰۰۰۰۰۰۰۰۱% از آن چیزی باشد که در جهان اتفاق افتاده؛ اما این تجربه کم احتمالاً ۸۰% جهان‌بینی شماست...از مقدمه کتاب «روان‌شناسی پول»؛ مورگان هاوزلهاوزل در این کتاب تلاش دارد این نکته را تفهیم کند که در حوزه مدیریت مالی، سیاست‌گذاری کسب‌وکار، استراتژی‌های تریدینگ یا هر کاری که به درآمد و سود و زیان مربوط می‌شود، مسئله نگاه روان‌شناسانه به «سود و زیان»، تعریف «سود و زیان» در ذهن افراد و توانایی‌های تک‌تک اشخاص به‌مثابه کاراکترهای اقتصادی، مهم و چه‌بسا مهم‌تر از دانش تکنیکال و مطالعات فاندامنتال مالی است.او در جایی از کتاب می نویسد:برای درک اینکه چرا مردم خود را زیر بار بدهی و قرض می‌برند نیازی به مطالعه نرخ بهره نیست. شما باید تاریخ حرص و طمع، ناامنی و خوش‌بینی را مطالعه کنید. برای اینکه بدانید چرا سرمایه‌گذاران در قیمت کم یک بازار نزولی می‌فروشند، نیازی به مطالعه ریاضی پیش‌بینی سود آینده نیست. شما باید به این بیندیشید که اگر سرمایه‌گذاری‌هایتان آینده خانواده را به خطر بیندازد دیدن آنها چقدر عذاب‌آور است.</description>
                <category>حسن فیض مختاری</category>
                <author>حسن فیض مختاری</author>
                <pubDate>Sun, 10 May 2026 15:10:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>