<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدعلی امامی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_emami</link>
        <description>سلام اينجا از مطالعات خودم ميزارم، ممنون كه هستيدhttps://www.instagram.com/ma.emami1379/</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:37:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/444985/avatar/lqzkcQ.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدعلی امامی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_emami</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ثواب 40 روز خواندن زیارت عاشورا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_emami/pilgrimage-to-ashura-ldspmb5lslvq</link>
                <description>میدونید کربلا انقدر عظمت داره که حتی اگر از دور هم زیارت امام حسین انجام بدیم مثل این میمونه که در خود کربلا باشیم!!راهی هست که خدا برامون قرار داده...پس بیایم همراه هم یه تجربه معنوی جدید رو شروع کنیم. چی؟چله زیارت عاشورا...چجوری؟من خودم برنامه عشقعلی رو پیشنهاد میدم. لینک توضیحات: https://www.eshghali.com/hadiths/4/%DA%86%D9%84%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7چون  یک کار گروهیه که قطعا دعای چهل نفر آدم برای من خیلی تاثیر گذار خواهد بود. اینکه میدونی همراه شدی با یک عده آدم دیگه بهت انرژی ادامه دادن میدهحالا چرا 40 روز زیارت عاشورا؟ https://www.aparat.com/v/937ZO این عدد خصوصیت داره... پیامبر در 40 سالگی مبعوث شدن. برای نازل شدن نور حضرت زهرا (سلام الله علیها) پیامبر امر شدن که 40 روز عبادت کنند. حضرت موسی برای رسیدن به مقام و درجه 40 روز خدا رو عبادت کرد.و...یک روایت هم داریم: کسی که خودش را برای خدا 40 روز خالص کند... خدا چشمه های حکمت رو از قلبش بر زبانش جاری می کندچشمه های حکمت هم که خود اهل بیت هستند...پس بیایم یک درجه بالا بریم به امید اینکه این درجه نصیب ما هم بشه. علاوه بر این درجات فواید دنیایی زیادی هم داره که در همون سایت عشقعلی در بخش تالار گفتگو میتونید حاجت هایی که مردم گرفتن رو بخونید.ممنون که مطالعه کردید</description>
                <category>محمدعلی امامی</category>
                <author>محمدعلی امامی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jan 2024 15:56:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا قرآن بدون روایت قابل فهم است؟ (حجیت ظواهر کتاب)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_emami/appearances-books-bnayud5zptek</link>
                <description>حجیت ظواهر کتاباخباری ها قائل هستند که قرآن رمزی است و عرف در سخنان رمزی ظهور نمی گیرند و باید از روایات استفاده کرد و 2 دلیل دارند1- روایات متواتر: دسته ای از روایات که از این کار منع کرده اندعبارات به این صورت است: من فسر القرآن برأیه – من قال فی القرآن – تفسیر القرآن لا یجوز إلا بالأثر الصحیح و النص الصریح – ابعد من عقول الرجال – ما جعل الله ذالک إلا عند أهل الکتاب –یعرف القرآن من خوطب بهمنع در روایات نشان دهنده این است که متکلم قصد ندارد با همین کلام مطالب را بفهماند پس از قبیل محاورات عرفیه نیستاشکال: اولا تفسیر با ظواهر فرق دارد و عمل به ظواهری که فحص از نسخ و تخصیص آن شده است منع نشده. تفسیر یعنی کشف قناعبرفرض که تفسیر باشد اما تفسیر به رأی یعنی در نظر گرفتن اعتبارات ظنی که به استحسان بر می گردد و ظواهر عرفی و لغوی را شامل نمی شودمعنی تفسیر به رأی:· حمل لفظ بر خلاف ظاهر یا لفظی که دو احتمال دارد و مجمل است را یک طرفش را که به نظر او بهتر است اخذ کند (مؤیدش روایت متاشبه)· اخذ به ظهور اولیه بدون تتبع نسبت به قرائن و ادله مخالف . مؤیدش روایاتی است که اهل سنت مورد مذمت قرار گرفته اند و مثلا ابو حنیفه ظواهر را اخذ می کرده اما امام او را مذمت کردند· پس هردو این دو را باید کنار گذاشت تا تفسیر به رأی نشوددوما اگر به ظواهر قرآن نشود اخذ کرد به ظواهر روایات هم اخذ نمی شود کرد زیرا روایاتی داریم که دلالت دارند احادیث هم نسخ و خاص و.. دارندسوما روایات که دلالت دارند تمسک به ظواهر قرآن جایز است مانند حدیث ثقلین – عرضه کردن احادیث بر قرآن – روایاتی که حضرات برای بیان حکم به ظواهر استدلال می کردند مانند «لمکان الباء» که حضرت نفرمودند من فقط می فهمم روش دادند و مانند احتجاج بر منصور با آیه نبأ – روایتی که شخص دارو بر ناخنش گذاشته بود و حکم وضو را پرسید و امام فرمودند از قرآن می شود فهمید طبق آیه «ما جعل علیکم فی الدین من حرج» و فرمودند مسح کند و حضرت توقع داشتند خود راوی این را بفهمد در حالی که نکته دقیق دارد زیرا نگفتند لازم نیست بشوری بلکه همان مقدار حرج که مباشرت با پوست است را خارج کردند و...2- کثرت تخصیصات و مجازات: ما می دانیم اکثر آیات تخصیص خورده اند یا مراد آنها خلاف ظاهر بوده است پس نسبت به همه آیات علم اجمالی داریم که مخالف ظاهرند و اصول در اطراف علم اجمالی معارضنداشکال: این مورد نسبت به روایات هم می باشداصل علم اجمالی در مورد این است که ما می دانیم در ادله ای که موجود است بیان خلاف ظواهر شده پس نتیجه آن این است که باید فحص از مخصصات و مجازات کنیم و به وسیله فحص علم اجمالی تبدیل به علم تفصیلی نسبت به همان ظاهر یا خلاف آن ظاهر می شودزیرا منشأ علم اجمالی ما در همین ادله موجوده است پس علم اجمالی هم نسبت به هین ها می باشد و اما در غیر این ادله را فقط احتمال می دهیم که باشد نه اینکه علم اجمالی داشته باشیم که این احتمال با اصل منتفی استکلام سید صدر رو حال نداشتمفقط سید صدر ادعا کرد که عمل به ظواهر از باب اجماع عملی اصحاب که کاشف از دلیل است حجت می باشداما شیخ اشکال کرد که عمل به ظواهر از باب سیره عقلا است و عدم ردع موجب امضا شده است و این سیره در مطلق ظواهر است نه اینکه دلیل خاص داشته باشدهمه ظواهر را از اصل حرمت تعبد خارج کرد و سپس با صرف احتمال ظواهر کتاب را از اصل دوم می خواست خارج کندتنبیهات (ادله دیگر اخباریون)1- اختلاف در ظواهر کتاب اثر کمی دارد زیرا در اکثر آیات روایات هم می باشند مخصوصا در عبادات که اگر قائل باشیم که وضع الفاظ در صحیح بوده تمسک به اطلاق هم نمی شود کردجواب: شاید در عبادات اینطور باشد اما در معاملات می توانیم به اطلاقات تمسک کنیم و بسیاری از موارد را حل می کنند مانند آیه «اوفوا بالعقود» و «احل الله البیع» و.. اما شیخ بعدا می فرماید در عبادات هم همینطور است(البته باید توجه داشت این ادعا است و باید تتبع کرد که چند مورد است که فقط با اطلاق آیه حل می شود شاهدش هم این است که اختلاف مسائل فقهی اخباری و اصولی که به خاطر آیات باشد خیلی کم است)2- مسئله اختلاف قرائات (چند نوع متصور است یکی اینکه اختلاف به خاطر لهجه باشد که مهم نیست یا ماده و معنی فرق می کند که محل بحث ماست)دو مبنا است که آیا تواتر قرآن نسبت به هر راوی تا خود زمان پیامبر است که نتیجه می شود مثلا 7 قرآن داریم و پیامبر به همه قرائت کرده اند یا اینکه تا زمان خود راوی متواتر است و یک قرآن بیشتر نیست (چرا قاعده عقلی می چینیم وقتی تواتر است یعنی 10 تا هم حتما باید باشد؟)طبق اول دو آیه متعارض هستند باید جمع کرد وگرنه توقف است و رجوع به قرائت دیگر؟طبق دوم باید جمع کرد و اگر نشد دو مبنا است که آیا می توانیم به مرجحات رجوع کنیم یا نه؟ نظر شیخ این است که نمی شود رجوع کرد زیرا مرجحات برای روایات هستند (مرجحات برای اخبار هستند و قرآن هم نوعی خبر است)مثال: «حتی یطهرن یا یطّهّرن» که اول ظهور در تمام شدن حیض و دوم  غسل است و شبهه در این است که بین تمام شدن و غسل دخول جایز است؟یا عمل به عموم زمانی است یا استصحاب حکم مخصص3- تحریف: علم اجمالی نمی شود زیرا معلوم نیست آیه ای که حذف شده مخصص بوده یا نبوده برفرض که بشود غیر محصوره است و وبرفرض هم علم اجمالی باید در همه اطرافش منجز تکلیف باشد(مثلا اگر بدانم که یا بنزین نجس است یا آب نسبت به شرب تکلیف درست نمی کند) اینجا علم اجمالی اعم از تکلیف و غیر تکالیف است4- اگر عمل به ظواهر واجب باشد یکی از همین ظواهر آیات نهی کننده از ظن است که طبق مدلول این آیه ظواهر کتاب حجت نیستند زیرا ظن آورندجواب: اولا وقتی دلیل اقامه بر حجیت ظواهر بشود دیگر آیات نهی از ظن ظهور در حرمت عمل به ظواهر ندارنددوما اگر آیات دلالت کنند عمل به ظواهر حرام است این دلالت با ظاهرشان است پس نباید خود همین نهی را هم عمل کنیماشکال: این آیات خودشان را در بر نمی گیرند زیرا بین حکم و موضوع باید تقدم و تأخر باشد و در خود این ها هنوز موضوع محقق نشده بعد از اتمام بیان حکم تبدیل به ظاهر شده نه قبلش که حکم خودش شامل خودش باشدجواب: این تقدم و تأخر در قضایای خارجیه هستند نه در حقیقیه و در این قضایا موضوع مفروض الحصول استاشکال: اگر می گویید دلیل قطعی بر حجیت ظواهر است که از آیات عمل به ظن خارج شده اند وقتی قطعی باشد که دیگر ظنی نیستند پس تخصصا خارجندجواب: دلیل قطعی مدلول را قطعی نمی کند بلکه وجوب متابعت دارد</description>
                <category>محمدعلی امامی</category>
                <author>محمدعلی امامی</author>
                <pubDate>Wed, 11 May 2022 18:24:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امکان تبعیت از ظن و گمان در دین (تقریر رسائل)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_emami/worship-on-suspicion-xv7hempe1kf5</link>
                <description>امکان تعبد به ظنمنظور از امكان· امكان ذاتی: خودش مستلزم محال نیست مثل اجتماع نقیضین نباشد· امكان وقوعی:‌ از وقوعش محال پدید نیاید نه از خودش مثل ظلم از خدا سر بزند لازمه محال دارد با حكمت خدا نه اصل ظلم محل باشد· امكان احتمالی:‌ چیزی كه امتناعش معلوم نیست ممكن است ممتنعامكان احتمالی فایده ندارد پس باید اول امكان ذاتی ثابت شود سپس امكان وقوعی هم ثابت شود تا بحث به وقوع در خارج برسدمشهور قائل به امكان ذاتی و وقوعی هستند بخلاف ابن قبه كه محال میدانددلیل مشهور: قطع داریم كه از تعبد به ظن محالی واقع نمی شود پس امكان وقوعی دارداشكال شیخ:‌ برای اثبات امكان باید واقعا مستلزم محالی نباشد نه اینكه اگر پیدا نكردیم سبب امكان می شود كه در اینجا مستلزمات محال رخ دادن فعل قبیح از خداست كه اگر بخواهد ثابت شود نیازمند این است كه به همه جهات حسن و قبح علم داشته باشیم كه اینطور نیستباید گفته شود كه استلزام محالی پیدا نكردیم و طبق همین مبنا عقلا حكم به امكان در اشیاء می دهنداشكال به شیخ: طبق حرف شما امكان احتمالی ثابت می شود نه امكان وقوعی. حجیت امارات باید به قطع برگردد و شما اصل امكان را با بناء ثابت كردید كه احتمالی بود یعنی ممكن است محال باشد و طبق این حرف رسیدن به واقع محال است و همان قول نسبیت است2 دلیل ابن قبهدر واقع اشكال از اینجا نشأت می گیرد كه وقتی شارع می گوید به خبر واحد عمل كن یعنی یك حكم مطابق با آن جعل می كندمثلا اماره بر وجوب نماز ظهر است و شارع گفته طبق اماره عمل كن یعنی نماز ظهر بخوان از آن طرف هم حكم واقعی این است كه نماز ظهر بخوان1- خبر دادن از خدا اجماعا باطل است پس خبر دادن از پیغمبر هم باطل استمنظور؟‌ آیا می خواهد بگوید خبر دادن از خدا محال است زیرا خبر با خبر فرق ندارد. علت استحاله هم نقض غرض است همه انبیا برای اثبات باید معجزه بیاورند تا قطعی شود اخبارشان پس حجیت خبر واحد امتناع وقوعیاما ممكن است اثباتی بحث می كند كه اخبار از خدا حجت نیست پس اخبار از نبی هم حجت نیستاشكال:‌ قیاس شما استثنایی بود و در آن باید ملازمه به نحو مطلق برقرار باشد در حالی كه بین خبر دادن از خدا و خبر از پیامبر ملازمه ای نیست زیرا در خدا نقض غرض می شود و امكان دسترسی حسی به خدا نیست به خلاف پیامبربرفرض ملازمه به نحو مطلق نیست زیرا جایی خبر از پیامبر باطل است كه بخواهیم با دلیل ظنی اصل شریعت را ثابت كنیم از 0 تا 100 اما در موارد كمی از شریعت كه قطعی بوده ولی به صورت ظنی به دست ما رسیده است تلازم بطلان نیست2- عمل به ظن ممكن است حلال را حرام كند و برعكس زیرا یقینی نیست، ابن قبه در اصل به خبر واحد اشکال می کند اما دلیل اعم استشیخ می فرماید دلیلش در امارات غیر علمیه حتی اگر مفید ظن نباشد جاری می شود(منظور از غیر علمیه یا اماره اصطلاحی نیست که اصول عملیه باشد یا امارات که ظن نوعی حاصل می کنند اگرچه ظن شخصی نباشد)3 بیان در علت استحاله:· اینكه خود شارع القاء در مفسده كند قبیح است كه امتناع وقوعی دارد· امكان ندارد در عین اینكه اراده ترك كند هم بدهد: محال ذاتی· اگر ظن مطابق با واقع شد، دو اراده بر یك شیئ واحد اجتماع مثلین است و اگر مخلف واقع باشد طلب ضدین است (اراده امكان دارد اما امتثال محال است)در این موارد همه احتمالی هستند كه اگر مطابق با واقع نبود و چیزی كه مستلزم احتمال محال باشد هم محال استاشکال صاحب فصول: ابن قبه در خبر واحد می گفت اما موارد زیادی مانند آن هستند مثل فتوی و بینه و ید و قطع جهل مرکب که نقضش می کننداشکال: در فتوی و قطع باب علم منسد است و اشکال در جایی است که باب علم منفتح باشد(در فتوی شخص عامی تمکن اجتهاد ندارد در قطع هم اگر جهل مرکب باشد امکان ردعش نیست پس منسد است)در ادامه صاحب فصول مشکل را طلب ضدین می داند پس در سدد جواب به آن است ومی گوید: منظور اگر حرام کردن حلال ظاهری باشد و برعکس، خب حکم ظاهری کلا تابع ظنون است و تبدیل اشکال ندارد و اصلا تا ظن حجت نشده باشد حکم ظاهری نیست که اصلا این مورد فرض ندارد واگر منظور حرام کردن ظاهری حلال واقعی باشد دیگر اجتماع ضدین نیستاشکال شیخ:انسداد باب علم: یا مکلف حکم دارد که نمیشه بگی به ظن عمل نکن و راه دیگر نداردیا مکلف حکم ندارد که همان اشکال خود شما، ترخیص در حرام و حلال است(اشکال: این اول الکلام است شاید این افراد واقعا مصلحت و مفسده ندراند جواب: اولا احکام جعل برای اعم از عالم و جاهل است ثانیا بحث در جایی است که قطع به موضوع و حکم طریقی باشد پس علم نقشی ندارد زیرا اگر موضوعی باشد بحث از آن بی فایده است)اگر بگویید اصلا حلال و حرام نیست پس تحلیل حرام هم رخ نمی دهدشیخ می فرماید ابن قبه انسدادی نیست تا این اشکال به او شود چراکه قبل از زمان سید مرتضی بوده و سید انفتاحی بوده(اشکال: شیخ طوسی که هم دوره بوده انسدادی بوده و ربطی ندارد)انفتاح باب علم:  اگر قائل به مسلک طریقیت باشیم و اماره هیچ ارزشی غیر طریقیت نداشته باشد قبیح است شارع تعبد را حجت کند وقتی امکان رسیدن به علم هستولی بعید هم نیست که مطابقت خبر با واقع از قطع بیشتر یا مساوی باشد (آیا منظورش این است که قبیح نیست؟ می شود گفت در فرض تطابق بیشتر از قطع هم اگر حجت نکند خودش نوعی القاء در مفسده است و قبیح اما باید دید که منظور از مصلحت چیست آیا کلی باید در نظر گرفت یا هر واقعه جداگانه و جبران هر واقعه با چیز دیگر رافع قبح نیست؟)اگر قائل به مسلک سببیه باشیم که در مؤدی اماره به سبب پیمودن طریق مصلحت درست می شود که جابر برای فوت و مفسده است. پس با این مصلحت جابر قبح دیگر نداریماما اشکال این قول تصویب است که امامیه آن را باطل می دانندنکته: علامه تعبیری دارند«ظنیة الطریق لا تنافی قطعیة الحکم» که بوی تصویب می دهد اما در واقع ظن در تصویب علت است برای حکم نه طریق باشد به حکم بلکه قطع ما به ظن طریق به حکم جدید استتصویب: جایی است که علم و جهل دخیل در حکم شود. موضوع واحد(مکلف) دو حکم نمی تواند داشته باشد . نفی حکم واقعی بکندبیان دیگرپس استدلال را کمی باز می کنیم:تعبد به دو صورت تصور دارد1- مسلک طریقیت: فقط واقع مهم است و امر در آن هم ارشادی است2- مسلک سببیه: این مقسم است برای 3 قسم پس مبهم معنا می شود یعنی مصلحتی در عمل و سلوک استمسلک طریقیت:1- شارع می داند همه امارات موافق با واقع هستند-»در این قبح نیست اما واقعا هم اینطور نیست2- شارع می داند مطابقت اماره با واقع زیاد است بدون قیاس با بقیه-»تفویت واقع حتی کم هم قبیح است3- شارع می داند مطابقت اماره با واقع بیشتر از اسباب قطعیه است-»وقتی قطع مطابقت پیدا نکند یعنی انسداد است زیرا راه دیگری نیست و فرض ما در انفتاح استمسلک سببیت:انواع ایجاد مصلحت1. تا وقتی که اماره نیامده حکمی هم نیست یا حکم هست اما مشروط به علم مکلف است یا خدا علم دارد که اماره به این مکلف می رسد یا خیر وطبق آن حکم را جعل می کند-»شیعه این حرف را نمی زند و بر ضدش تواتر اجمالی* در روایات داریم2. اقتضاء حکم و مصالح و مفاسد هستند و عالم و جاهل هم در آن مشترک هستند اما اگر توسط اماره ظن به خلاف حاصل شد مانع از اقتضا می شود و حکم جعل نمی شود و مطلحت اماره جایگزین است (عبارت شیخ در اینجا منظورش از حکم واقعی اقتضا است و منظورش از فعلی عدم جعل است)فرق 1 با 2 این است که در 1 اگر اماره مطابق با واقع بود باز حکم جدید جعل می شود زیرا به هر جهت علم به واقع ندارد اما در 2 جعل جدید نیست و اقتضای واقع فعلی می شود3. مصلحت سلوکیه:در مؤدی اماره و فعل مکلف مصلحتی ایجاد نمی شود در عمل به خود اماره مصلحت هست و عمل به اماره یعنی واقع انگاری و ترتب کردن آثار بر طبق امارهعمل به اماره این نیست که واجب است طبق آن عمل کرد فرضا اگر اباحه بود عمل لازم نیست بلکه ملتزم شدن و همان واقع انگاری است(در اینجا هم می توان گفت که عمل به اماره مصلحت دارد که برای فعل مکلف است و هم می توان گفت امر به اماره مصلحت دارد که فعل شارع است اما این فرض جابر نیست فقط قبح را بر طرف می کند)*سه نوع تواتر داریم لفظی و معنوی و یکی هم اجمالی که دو نوع است مانند علم به شجاعت امیر المؤمنین علیه السلام یا مجموعه روایات که یکی قطعا از امام صادر شده و به اخص مدلولی آنها اخذ می کنیمفرق بین 2 و 3: مثلا حکم ظاهری این است که نماز جمعه واجب است در حالی که واقعا حرام است طبق قول قبل ابتدا مفسده دارد ولی مصلحت راجح دارد که مفسده مرجوح می شود پس حکم حرمت ندارداما طبق قول سلوک مفسده دارد و حکم حرمت هم دارد اما مصلحت راجح آن را تدارک می کنداشکال به سلوکیه: شما طبق فرضی که نماز جمعه حرام باشد واقعا و ظاهرا حرام باشد با قول دوم فرق گذاشتی اما طبق فرضی که نماز ظهر واجب باشد واقعا و ظاهر وجوب نماز جمعه است دو حالت دارد· خود نماز جمعه مصلحت دارد: همان تصویب است· نماز جمعه مصلحت ندارد: اگر جمعه بخواند مصلحت ظهر فوت شدهدر واقع ترتب اثر بر مؤدی همان تصویب است مانند قول دومجواب: در تصویب چیز جدیدی جعل می شد اما ترتب اثر کردن جعل جدید نیست بلکه اگر واقع روشن شد از همان لحظه آثار قبل را هم معتبر می کنددر تصویب موضوع حکم تغییر می کند از نماز جمعه به ظهر تبدیل می شودمثال: در تصویب مثل این است که شخصی در سفر نماز شکسته بخواند و در وقت به شهر به رسد اینجا دیگر لازم نیست نماز بخواند و موضوع تغییر کرده و یک نماز بیشتر هم واجب نیستمعنی ترتب: آثار مترتب کردن یعنی فرض کنیم واقع همین است و طبق آن بقیه احکام را هم انجام دهیم مثلا اگر اماره بر نماز جمعه است و واقع نماز ظهر است در اول وقت نماز ظهر که نافله خواندن حرام است اما اگر نماز جمعه را خواندی می توانی نافله هم بخوانی و مصلحت آن حرمت را تدارک می کنداما فرقش با تصویب اینجا روشن می شود که اگر واقع روشن شد وجوب عمل به اماره باطل می شود وبرعکس باید بر مبنای عدم وجودش فی نفس الامر من اول الامر عمل کند (از همان ابتدا و واقعا اعمال را عوض کند) ونفس الامری وجوب حادث برای مؤدی نمی شودنفس امری یعنی متعلق مصلحت داشته باشد که در اماره اینطور نیست یعنی احکام مراتب دارند و از مصالح و مفاسد نفس الامری ناشی می شوندبیان مراتب احکام 104 و بغد 123.ناقصی.</description>
                <category>محمدعلی امامی</category>
                <author>محمدعلی امامی</author>
                <pubDate>Sun, 08 May 2022 17:22:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علم اجمالی از دیدگاه شیخ انصاری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_emami/concise-science-swcwbhfkxd4w</link>
                <description>علم اجمالیشما می توانید کامل تر این مطلب در سایت معارف الهیه مطالعه نمایید به آدرس: https://maaref-elahiyeh.ir/concise-science/ماهیت علم اجمالی در چیست؟علم اجمالی با تفصیلی تفاوت دارد؟تفاوت آنها در متعلق است نه در اصل علم داشتن پس گفتن معلوم اجمالی بهتر استدرعلم اجمالی دو مقام استكفایت امتثال اجمالیآیا علم اجمالی در شبهه وجوبیه داریم اگر به هردو عمل كنیم مجزی است؟موارد مورد تصور:1. توصلیات2. تمكن به حصول تفصیلی یا نه3. تعبدیات نیاز به تكرار برای انجام دو طرف علم اجمالی4. تعبدیات بدون نیاز به تكرارقاعده اولیه عقل:‌ (از این جهت با عقل شروع میشود زیرا مطیع و عاصی به حكم عقل است؟؟؟) عقلا اكتفا كردن به علم اجمالی در امتثال تكلیف كافی استدر مقابل علم تفصیلیاگر علم اجمالی بود و در مقابل آن امكان تحصیل علم تفیلی باشد یا نباشد؟در توصلیات اتفاقی است اما در تعبدیات نهاشكالات:نكته:‌ اشكالات ناقض قاعده اولیه عقلیه نیستند بلكه لوازم فاسد ثانویه را ثابت می كنند1- قصد امر در عبادات شرط شده به این صورت كه زمانی كه عبادت را انجام می دهد مكلف بداند عمین عمل مقرب است نه به صورت كلی بعدا معلوم شود و در علم اجمالی انتساب به امتثال نمی تواند بدهد(قاعده اولی هست و خواسته مولی با علم اجمالی محقق می شود اما قصد امر در ناحیه خواسته مولی(مامور به) نیست و در مقام امتثال است. مستشكل می گوید امتثال محقق نمی شودجواب: این مدعا (زمان عبادت باید بداند مقرب است) ادعای بدون دلیل است(اما نباید گفت كه مثلا اگر شارع قطع موضوعی اخذ كرد پس چه؟ در این مورد بحث بر این است كه شارع بگوید عاصی هستی یا خیر نه اینكه موضوع حكمش را عوض كند)2- مشكل قصد وجه است زیرا احتیاط در عبادت معلوم نیست كدام مورد واقعا وجه آن عمل است مثلا در نماز با سوره و بی سوره معلوم نیست كدام واقعا واجب است و اگر هردو را اراده كند بدعت و انتساب به مولی استجواب: قصد در احتیاط ممكن است فعل خارجی مسقط عمل است و منظور از وجه محرك است (این جواب تغییر معنای اصطلاح است)3- در موارد موجب تكرار عبادت، اجماع بر عدم احتیاط استمخالفت صاحب مدارك است -» ممكن است به خاطر روایت مورد باشد4- در موراد بدون تكرار، شهرت بر عدم احتیاط استدر مقابل ظن تفصیلی معتبراگر علم اجمالی باشد و در مقابل به یك طرف ظن داشته باشیم؟موارد:1. ظن مطلق بدون تكرار2. ظن مطلق با تكرار3. ظن خاص بدون تكرار4. ظن خاص با تكرار1- اگر قائل به انسداد باشیم و ظن مطلق را حجت بدانیم قاعده اولیه این است كه در بدون تكرار ها امتثال اجمالی كافی استمحقق قمی:‌ انسدادی است اما عبادت كسی كه بدون اجتهاد و تقلید باشد را باطل می دانداشكال: یكی از مقدمات دلیل انسداد عدم وجوب احتیاط است پس چگونه شما آن را جایز نمی دانیدجواب:‌ (بعضا می گویند عدم جواز احتیاط) شاید شبهه قصد وجه باشد2- ظن مطلق با تكرارجواز: زیرا ادله حجیت آن بیانگر عدم وجوب احتیاط هستند نه عدم جواز  و عقلا بدون توجه به مستلزمات خارجی كفایت می كندعدم:· احتیاط در عبادات خلاف سیره علما است· احتیاط در تكرار عبادت احتمال دارد جایز نباشد وقتی احتمال باشد پس اصلا احتیاط محقق نمی شود و یقین نمی كند كه واقع را انجام داده مانند شبهه دوران تعیین و تخییر· اگر به ظن عمل كند یا واقع است یا معذور اما با علم اجمالی احتمال عدم كفایت می دهد یا به خاطر قصد وجه یا سیرهاشكال: قصد وجه زمانی است كه ظن خاص و یا علم به عبادت باشد اما ظن مطلق كه بنیانش با احتیاط است نمی تواند مقدمش كند3- ظن خاص بدون تكراراگر نیت وجه را شرط ندانیم امتثال اجمالی كافی است (شرط بدانیم نسبت دادن به خدا است)4- ظن خاص با تكرارعقلا تحصیل یقینی اجمالی بهتر از تحصیل ظنی استشبهه قصد وجه هست و احتیاط در خلاف آن است· اینجا شك در محصل غرض است. یعنی در عمل عبادی صرف اتفاق افتادن مهم نیست و وجه خاص از آن مهم است این وجه خاص ممكن است قصد وجه باشد و شك در محصل غرض مجرای احتیاط است· حل مسئله: ابتدا مورد ظن معتبر را با قصد وجه انجام دهد تا یقین به عذر كند و بعد موارد محتمل دیگر را بدون قصد وجه اتیان كند· اشكال: با این احتیاط محقق نمی شود زیرا ممكن است واقع در غیر مظنون باشد كه بدون قصد وجه انجام شده است و قطعا نمی توان گفت واقع را انجام داده· جواب: این مقدار از مخالفت غیر قابل نفی است زیرا اگر با قصد وجه انجام دهد قطعا مخالفت كرده زیرا عبادت قبلی هم با همان قصد بوده و قطعا دو وجوب را كه یكی واجب نیست به مولا نسبت دادهنتیجه: حتی اگر قصد وجه را شرط بدانیم قطعا در موارد احتیاط این شرط ساقط است زیرا موجب لغو شدن احتیاط در عبادت می شودتنجیز علم اجمالیمسأله وجوب موافقط قطعیه در مسئله برائت و احتیاط استمسئله حرمت مخالفت قطعیه استعلم موضوعی وارد نمی شود زیرا باید با توجه به لسان دلیل حكم كرداگر علم اجمالی به صورت كلی علم تفصیلی موردی را ثابت می كرد(مثلا در كلی انجام مبطل نماز یقین دارد فقط مورد را نمی داند)موافقت قطعیه لازم است اما در مواردی حكم مخالف داریم:1- اگر تمام امت بین دو قول اختلاف كردند و طبق حكم عدم اجتماع تمام بر خلاف تفصیل جامع آن حجت است اما شیخ در این موارد قائل به تخییر واقعی است مثلا اگر همه بگویند نماز جمعه یا واجب است یا حرام پس مباح نیست اما طبق تخییر مباح است (اشكال: به این بیان نیست می فرمایند از اختلاف معلوم می شود حكم واقعی تخییر است)(توجیه سوم)2- عده ای قائل به ارتكاب دفعی یا تدریجی در شبهه است كه در بعض موارد سبب مخالفت قطعی می شود مثل میته مخلوط را با جاریه معامله كند كه قطعا بعض ثمن باطل است پس وطئ جاریه نیز حرام است(وجه اول و سوم)3- اینكه در مسئله پیدا شدن منی در لباس مشترك حكم به صحت نماز هردو می كنند اگر یكی از آنها امام دیگر باشد مأموم تفصیلا می داند یا خودش جنب است یا امام كه هردو صورت نمازش باطل است(توجیه اول و دوم)4- مثلا در اختلاف مالكیت شیئ حاكم به نصف كردن حكم كند اگر به شخص سوم بفروشند قطعا مالك تمام نشده است(توجیه دوم و چهارم)5- (توجیه دوم و سوم)6- (توجیه دوم و سوم)7- (توجیه دوم و سوم)8- (توجیه دوم و سوم)توجیهات شیخ1. احتمال دارد در مواردی قطع موضوعی باشد مثل طهارت2. حكم ظاهری نسبت به غیر حكم واقعی حساب می شود حتی در عبادات مثل استصحاب طهارت3. این فتوا ها ناظر به جایی كه تفصیلی متولد شوند نیستند4. در مسائلی مثل تحالف یك نوع مصالحه قهریه است یا معامله از اصل باطل می شودشبهه حكمیه:· حكم مبین.متعلق مجمل: حكم وجوب . متعلق ظهر یا جمعه· حكم مجمل.متعلق مبین: حكم حرمت یا وجوب.متعلق دعا زمان رویت· هردو مجمل (معمولا در 2 مورد):شبهه موضوعیه:‌اجمال متعلق اینجا متعلق در بیان نیست تعلق به خارج استشبهه موضوعیه در مكلف به:· حكم مبین.متعلق مجمل: اجتناب از نجاست . كدام لیوان اینجا· حكم مجمل.متعلق مبین:· هردو مجمل (معمولا در 2 مورد):شبهه موضوعیه در مكلف واحد:· حكم مبین.متعلق مجمل: مرد باید از زن پرهیز كند و برعكس . خنثی متعلق كدام است· حكم مجمل.متعلق مبین:· هردو مجمل (معمولا در 2 مورد):شبهه موضوعیه در 2 مكلف:· حكم مبین.متعلق مجمل:· حكم مجمل.متعلق مبین:· هردو مجمل (معمولا در 2 مورد):در اصل شك در مكلف به همان مكلف به بر می گردد زیرا در اصل مكلف به همان شخص مكلف در حكم شده است و فرق نداردانواع مخالفت علم اجمالی:· مخالفت التزامی· مخالفت عملیمخالفت التزامیالتزامی: (اول بگویید منظور از التزام چیست؛ آیا اعتقاد به قول خدا یا راستگویی پیامبر است؟ در این موارد كه شخص كافر می شود یا منظور قصد امر و وجه است؟ این موارد هم فقط در تعبدیات هستند نه توصلیات)شرط التزامی: نباید در دائره مخالفت عملیه باشد زیرا در نهایت بحث از آن بی ثمره است چرا كه در آخر مخالفت قطعیه عملیه حرام استموارد التزامی:· دوران بین محذورین باشد مثل وجوب و حرمت(غیرش عملیه است)· توصلیات و تعبدی مردد(غیرش عملیه می شود زیرا تعبد قصد می خواهد . عدم التزام یعنی قصد كلا منتفی است پس حرام هم مرتكب شده مثل نماز جمعه اگر بخواند بدون قصد مخالفت قطعیه است)نظر شیخ بر جواز مخالفت التزامی استشبهه موضوعیه: در اینجا اصل عدم جاری می شود زیرا مانع از جریان اصل وجود قطعی حكم است اما اصل، حكم را نفی نمی كند و فقط موضوع را نفی می كند و از دائره حكم خارج می كند یا بهتر بگوییم مانع از جریان اصل مخالفت عملیه است كه اینجا معنا ندارد و قطعا اتفاق می افتداشكال: اصل برای رفع آثار حكم است كه وقتی در هر دو طرف جاری شود یعنی منافات با علم اجمالی نسبت به حكم داردشبهه حكمیه:راه اول: (در این مورد خروج است موضوع نیست) منافات دارد با حكم معلوم اجمالی -» اما ثمره حكم در لزوم اطاعت و حرمت معصیت است-»قادر بر اطاعت به نحو قطعی نیست چراكه محذورین است-» اصل مانع نداردنكته: منظور از وجوب التزام وجوب نفسی نیست بلكه وجوب غیری است و مقدمه برای عمل است و مانند اعتقادات ملتزم شدن به آن ذاتی نیست و معنایش این است كه التزام به حكم واقعی داشته باش تا عمل كنیوجوب التزام ممكن نیست: بر فرض كه وجوب نفسی باشد وقتی ثابت كردیم اصل جاری می شود مدلول اصل این است موضوع حكم واقعی موجود نیست پس موضوع وجوب التزام كه حكم واقعی بود نفی می شوداما: برفرض وجوب نفسی التزام اصل قابل اجرا نیست زیرا موجب مخالفت قطعی با یك حكم واقعی مستقل می شودنتیجه: دلیلی بر وجوب التزام از جانب شارع نیست (محال است؟ به این معنی كه اگر بخواهد خودش حكم واقعی باشد باید به همین حكم هم التزام داشته باشیم در حالی كه هنوز وجوبش ثابت نشده مثل جایی كه قصد امر شرط در همان حكم شده باشد )حتی علم تفصیلی هم كه باشد اما ملتزم نشود ولی عمل را انجام بدهد مستحق عقاب نیست مگر در تعبدیات زیرا اتیان بدون قصد عصیان استراه دوم:‌ در اثُبات اینكه اصلا وجوب التزام در علم اجمالی محال است زیرا اگر التزام واجب باشد دو صورت دارد1- التزام به مورد معین: امكانش نیست كه به واقع عند الله در عمل پی برد2- یك مورد مخیرا:‌ برداشت وجوب از چه چیزی؟ -» دلیل خود حكم -» مجمل است نسبت به اصل عمل پس التزام هم از او برداشت نمی شود -» دلیل مستقل عقلی یا نقلی-» غرض این دلیل ثانوی چه چیزی است؟ -» توصل به عمل-» اینكه تحصیل حاصل است و با اصل خطاب به عمل حاصل می شود -»غرض تعبد به یكی از دو حكم است -» دلیل نداریم -» دلیل وجوب التزام بما جاء به النبی-» این دلیل می گوید التزام به همان كه پیامبر گفته واجب است اما الان كه نمی دانیم امكانش نیست و تخییر را ثابت نمی كندقول علما:‌ در مسأله اجماع مركب قائل به عدم جواز رجوع به حكم مخالف با قول مركب هستند یعنی اگر عده ای می گویند واجب و بعضی مستحب پس حرام نیست اگر حرام را ملتزم شد مخالف قول قطعی امام استصاحب فصول:‌ جائز است مانند شبهه موضوعیه كه اصل رجوع می كردیماشكال: در شبهه موضوعیه اصل حاكم بر دلیل تكلیف بود بخلاف حكمیهتوجیه قول علما: منظور آنها این است كه مخالفت عملیه اتفاق نیفتد و هردو را انجام ندهد و شاهدش هم این است كه شیخ در مسئله 2 قول امت قائل شده به تخییر كه نسبت به التزام قطعا مخالفت رخ می دهد اما عملا مخالفت نمی شوداشكال: در دروران وجوب و حرمت اتفاق بر این است كه اباحه نمی شود پس مشكل التزامیه است و از همین جهت استجواب: التزام به اباحه در وقایع متعدد موجب مخالفت عملیه قطعی می شود زیرا مخالفت تدریجی هم قبیح است پس مشكل همان عملیه استاشكال: مخالفت عملیه در وقایع متعدد مشكل ندارد زیرا در هر واقعه اذن از شارع دارد مانند تقلید از 2 مجتهد در 2 واقعه و شاهدش هم این است كه در روایات تخییر ائمه قائل نشده اند كه هردو روا كنار بگذارد و یكی را باید ملتزم شودجواب: در مسأله دوران وجوب و حرمت اذن از شارع ندارد زیرا مخالفت تدریجا اتفاق نمی افتد بلكه در هر واقعه اتفاق می افتدمخالفت عملیهخطاب تفصیلی: منظور این است كه مكلف بداند تكلیف برای او فعلی شده است نه اینكه این حكم در شریعت می باشدمثال: دو ظرف كه یكی قطعا شراب است اینجا تكلیف حرمت شرب خمر منجز شده است و نخواندن نماز شكسته و تمام در موارد مشتبهپس هم در شبهه حكمیه و هم موضوعیه تكلیف منجز شده است و مخالفت قطعیه رخ می دهداشكال: در شبهه موضوعیه اصل حاكم بر دلیل است و مخالف با حكم نیستجواب: اصل جواز در هركدام به تنهایی را ثابت می كند اما واقع را عوض نمی كند و نتیجه آن عدم ترتب آثار حكم بر موضوع است و وقتی بگوییم حكمی كه یقین به تنجز آن داریم آثارش مترتب نمی شود ولو در ضمن 2 ظرف یعنی منافت و تعارض با حكم منجز شده كه مانع از جریان اصل استخطاب مردد: خطابی كه به مكلف تعلق نگرفته است و فعلی نیستمثال: می دانیم كه شرب خمر حرام است و می دانیم كه نگاه به اجنبیه حرام است و بالفعل علم اجمالی داریم كه یا این لیوان شراب است یا این زن اجنبیه است كه الان خطاب ها مستقلا فعلی نشده اند اما یك تنجز كلی هستاقوال در مخالفت قطعیه: شیخ قول دوم را قبول دارد· جواز: عصیان یعنی مخالفت با خطاب تفصیلی و اینجا خطاب تفصیلی نیست بلكه یك كلی از تكلیف است· عدم جواز: اینجا قطعا مخالفت شارع رخ می دهد و عقلا قبیح و مستحق عقاب است· تفصیل: در شبهات موضوعیه مخالفت جائز است بخلاف حكمیه زیرا در شبهات موضوعیه مواردش زیاد است(شاید به خاطر حرج گفته اند) شاید به خاطر اینكه اصل در موضوعات جاری میشود كه اشكال كردیم· تفصیل: در جایی كه موارد قابل جمع در یك نوع باشند مثلا همه شبهه وجوبیه باشند زیرا در نوع واحد یك خطاب واحد كلی قابل فرض است كه ترك قسمتی از آن معصیت حساب می شود اما در دو نوع خطاب تفصیلی نیستنكته: شیخ در ممنوعیت جاری شدن اصل موضوعی بیان تنافی داشتند و در موارد خطاب مردد گفتند حكومت دارد كه نباید داشته باشد كه این بیان شیخ خوب نیست زیرا همه موارد حكومت زیر سؤال می روند و بهتر این است كه بگوییم در موارد كه مخالفت قطعیه می شود اصل موضوعی نباید جاری شود یعنی وقتی دو اصل را جاری كنیم نتیجه این می شود كه «لا تجتنب عن النجس» در حالی كه یقین داریم «اجتنب عن النجس» فعلی شده است اما اصل حكومت زیر سؤال نمی رود و مشكل از جانب عمل استمثلا اگر حكومت به این صورت باشد كه دلیل محكوم: اكر م العلما است و 2 دلیل حاكم یكی غیر فقیه عالم نیست و فقیه عالم نیست باشد همه موارد حكم اولی خارج شدند و این نوع حكومت باطل استشك در مكلف:تا اینجا بحث در مورد شك در جایی بود علم اجمالی نسبت به حكم و یا متعلقش باشد اما الان اگر شك در اشخاص تكلیف باشد1- مردد بین دونفر: مثلا واجدی منی در ثوب مشتركبر می گردد به شك در مكلف به كه مجرای برائت است زیرا با توجه به این كه خطاب واحد است اما هر مكلف در فعلی شدن آن نسبت به خودش شك داردتنجز وقتی است كه معلوم اجمالی در هر دو طرفش اثر الزامی فعلی داردمثال هایی از فقه:1- در مسئله ثوب مشترك اگر یكی از آن دو دیگری را حمل كند و به مسجد بروند چند وجه قابل تصور است:· دخول و ادخال هردو با یك حركت محقق می شوند. خطاب مردد است بین حرمت دخول یا ادخال كه این فعل قطعا مخالفت تفصیلی است(از جهت اینكه یك فعل است می گوییم مخالفت تفصیلی دارد)· دخول و ادخال اجتماع موردی پیدا كرده اند.اگر حرمت یك عنوان است كه این دو فعل مصداق آن هستند(حرمت وجود جنب در مسجد) مخالفت تفصیلی است·  دخول و ادخال اجتماع موردی پیدا كرده اند. اگر حرمت دو عنوان مستقل باشد مباحث خطاب مردد پیش می ایداگر فرضا ادخال حرام نباشد ولی یكی از آن دو دیگری را اجاره كند تا به مسجد بروند كه علم اجمالی تشكیل می شود بین داخل شدن جنب و اجاره كردن جنب برای ورود به مسجداشكال: اجاره حرمت ندارد نهایتا می گوییم باطل است2- در مسئله ثوبین یك شخص ثالث به آنها اقتدا كند این اقتدا یا در یك نماز است مثلا ابتدا یكی امام باشد و مشكل رخ دهد كه دیگری امام شود و این نفر سود هم ماموم هردو باشد یا در دو نماز جداگانه به آنها اقتدا كند· حكم جنابت واقعی ملاك است نه ظاهریه: اگر یك نماز بود علم تفصیلی به بطلان است اگر دو نماز با آنها خواند ارتكاب دو طرف علم اجمالی است و اگر فقط با یكی نماز خواند ارتكاب یك طرف علم اجمالی است· حكمی كه برای خود شخص هست برای مأموم هم هست: یك نماز هم باشد اقتدا صحیح استنظر شیخ این است كه حدث مانع واقعی است نه از جهت اینكه باید علم داشت شرط شده زیرا وقتی شخصی بعد از نماز بداند كه محدث بوده نمازش باطل است2- دو حكم مردد برای یك نفر یا همان خنثیدر اصل این مورد نوعی تطبیق فقهی برای مسئله خطاب مردد و شك در متعلق تكلیف است و چند مورد فقهی دارد1- احكامش در نگاه:‌ علم اجمالی دارد یا زن است كه نمی تواند به مرد ها نگاه كند یا مرد است كه نمی تواند به زن ها نگاه كندشیخ می فرماید باید از هردو اجتناب كند (مشكل دارد زیرا بحث در موافقت قطعیه نیست پس لا اقل باید از یكی اجتناب كند)اشكال: این مورد در خطاب مردد است كه 4 وجه بود (و خود شیخ قائل به جواز در هر دو طرف بود)جواب: 1- مانند مسئله دخول و ادخال كه فعل واحد بود و می گفتیم مخالفت تفصیلی می شود اینجا هم مخالفت تفصیلی می شود(اشكال: این مسئله چه ربطی به ادخال دارد آنجا فعل واحد بود اینجا دو فعل است كه تفصیلی نمی شود مگر بایك نگاه هم به مردان نگاه كند هم به زنان)2- خطاب مردد نیست و تفصیلی است و آن چشم پوشی مردم از غیر هم جنس است كه مخالفت قطعی جایز نیستاشكال: سبب عسر و حرج می شودجواب:‌ در موارد عسر و حرج جایز است یا اینكه بازگشت به خطاب در موارد مخالفت قطعیه است نه در موافقط قطعیه(اشكال: اگر به یك خطاب باز می گردد چرا در هردو نباشد برفرض خود شیخ احتیاط را در اجمال هم لازم می داند)2- احكام لباس خنثی: علم اجمالی بین حرمت پوشش با مختصات مردان و مختصات زنان باید از هردو اجتناب كند همچنین برای نماز هم باید احتیاط در لباس مصلی كند و حریر نپوشد و با حجاب نماز بخواند3- احكام جهر و اخفات: دو وجه دارداگر جهر و اخفات از احكام الزامی زنان نیست و مخیر هستند كه هیچاگر از واجبات است طبق قاعده باید دو نماز بخواند مگر اجماع بر عدم تكرار باشد كه موجب مشقت نشوداشكال: روایت داریم جاهل اعاده ندارد پس از اول مخیر استجواب: جاهلی كه جهل مركب دارد اعاده ندارد و اینكه از قبل عمل حكم را نمی داند نه جاهلی كه جهل بسیط است و از اول حكم را می دانددوما منظور از جهل در روایت جهل به حكم است اما خنثی جهل به موضوع دارداشكال: كسی كه عنوان نماز قضا شده را نمی داند مخیر است بین جهر و اخفات پس خنثی هم همینطور باشدجواب: در آن مورد دلیل خاص داریم بخلاف خنثی4- معامله دیگران با خنثی: گفته شده شبهه موضوعیه بدویه نسب به مردان و زنان است پس هر دو می توانند نگاه كننداشكال: آیه غض عموم دارد و فقط موارد خاص استثنا شده اندجواب: خود شیخ تمسك به عام در شبهه مصداقیه مخصص حتی در منفصل را قبول ندارد و می فرمایند اجمال به عام سرایت می كندعده گفته اند كه قاعده مقتضی و مانع است یعنی اقتضا رعایت پوشش نسبت به همه است ولی عده ای مانع دارند اما این نیز باید اثبات شودبعض حواشی در ادامه كلام دیگری هم از شیخ نقل میكنند كه غرض شارع به این است اختلاط زن و مرد در خارج نباشد و اگر هردو را جایز بدانیم این غرض فوت می شود و مثال می زند به جایی كه حكم كنیم به جواز ازداوج دو مرد با دو زن در حالی كه می دانیم این دو زن خواهر یكی از مردان است (اما واقعا این مثال ربطی به این بحث ندارد آنجا قطع داریم و یك مكلف است اما اینجا دو نفر هستند و هر كدام حكم جداگانه دارند)5- نكاح خنثی: اصل عدم ذكوریت خنثی است پس نمی تواند با زن ازدواج كند و اصل عدم انوثیت اوست تا با مرد ازدواج كند نه اصل عدم ازلی بلكه اصل عدم ترتب اثر ذكوریت و انوثیتاشكال:‌ این عدم ترتب چیست؟ اصل حدوثی است و بهتر بود اصالة الفساد در عقود را مطرح می كردید</description>
                <category>محمدعلی امامی</category>
                <author>محمدعلی امامی</author>
                <pubDate>Fri, 24 Dec 2021 14:19:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آيا يقین كردن زياد در احكام صحيح است؟ (تقریر رسائل)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_emami/%D9%82%D8%B7%D8%B9-%D9%82%D8%B7%D8%A7%D8%B9-rgkvtq5r3bpx</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحيمقطع قطاعمنظور كسي است كه با اسباب غير عادي بسيار قطع حاصل مي شودمشهور: قطع قطاع اعتبار ندارددر ظن اين حرف امكان دارد زيرا ادله حجيت محدود است و غير آن ملحق به شك مي شود اما قطع ...ثبت: دخالت در قطع به لحاظ اشخاص غير معقول است و تناقض استتوجيه:1- منظور قطع موضوعي است. مثل قبول شهادت و فتوا و.. زيرا ادله آنها كه موضوع واقع شده قطعا شامل قطع قطاع نمي شوداشكال: اين علما قطع قطاع را در ضمن مسئله كثير الشك آورده اند پس منظور طرقي استجواب: شك كه اصلا طريق نيست معنا ندارد كه بگوييم منظور طريق استاشكال: مسئله كثير الشك در افعال نماز است و قطع در آن يقينا طريقي حساب مي شود پس به خاطر اينكه در ضمن مسئله تعداد ركعات است طريقي حساب مي شود2- زمان قطعش مانند كسي است كه شك دارداشكال: اين حرف بر مي گردد به تناقض عند القاطع3- مقدمات قطعش را خراب كني يا مرضش را ياد آور شوياشكال: اينها در مورد ارشاد جاهل است وربطي به قطاع ندارداگر هم در باب امر به معروف ببريم بازهم فرقي بين قطاع و غيرش فرق نيست (فرق هست در غير قطاع مي توان نهي كرد بخلاف قطاع)4- اگر قطعش مخالف با واقع شد مجزي نيست زيرا در مورد قطع موضوعي كه گفته شد شارع خواهان قطع متعارف است در طريقي هم از جهت واقع هيچ قطعي مجزي نيست چه قطاع و چه غيرش(اينجا معلوم ميشود شيخ قطع را معذر از واقع نمي داند)5- صاحب فصول: در مواردي شارع شرط قطع را اين گذاشته كه مرض قطاع نداشته باشد. اگر در موردي عقل قطع داشت كه شارع منع نكرده قطاع حجت است اما اگر قطاع علم داشت يا احتمال مي داد كه شارع از قطع او منع كرده نسبت به خودش هم حجت نيستاشكال: (وقتي شارع منع كرده وقتي هم عقل قطع به عدم منع كرده باشد اين قطع را چرا ميگوييد حجت است؟) آثار براي واقع است و وقتي شخص قطع پيدا كرد كشف واقع كرده و آثار را مترتب بر آن مي بيند و معنا ندارد بگوييم قطع داري اما آثار را مترتب بر آن نبين و اصلا شارع نمي تواند منع كند</description>
                <category>محمدعلی امامی</category>
                <author>محمدعلی امامی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Nov 2021 11:22:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین راه رسیدن به حكم شرعی (عقل یا روایت؟)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_emami/wisdom-or-narration-qmine4y9oujr</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحيمسلام ....تو اين پست قراره تقریر بخشی از كتاب رسائل رو در اختيارتون بزارم ...می خوايم ثابت كنيم عقل خوبه نه خيلی زياد اما نه اينكه كلا مثل اخباری‌ها تعطيلش كنيم ....قطع از مقدمات عقلیهاصولیون: فرقی بین اسباب قطع طریقی نیستاخباریون: قطع حاصل شده از مقدمات عقلیه معتبرنیستمنظور: اگر می گویند نباید عمل كرد حرف غیر معقولی است مثلا نهی شده یا ممكن است از طرف شارع نهی شده باشد غیر معقول است زمانی كه قطع هست و امكان نهی شارع در مقدمات شرعیه هم هستاگر می گویند سراغ عقل نرو وگرنه عذر نداری به خاطر اشتباه قابل بحث استعلت معذور نبودن؟ وقتی شخص قصور در مقدمات قطع خود بكند و قطع به اشتباه پیدا كند معذور نیست و عقاب می شودعقاب برای كدام؟ بعضی می گویند به خاطر خود فعل مقطوع عقاب می شود زیرا آن اشتباه بوده و مفسده داشته است و بعض می گویند عقاب به خاطر مقدمات است زیرا فعل مقطوع را به خاطر قطعش باید انجام می داده و مقدمات كه سبب اشتباه شده اند موجب عقاب هستندمنشأ این بحث باید دید كه ما از دو دید می توانیم معذر و منجز را ببینیم یكی از دید قاطع و دیگری نسبت به واقع. منجز و معذر قاطع نسبت به واقع تلازم و همیشگی بودن ندارددوباره این جا مسئله تجری مطح می شود كه قطع تا كجا حجت است؟نقل قول اخباریونمرحوم استر آبادی: علوم نظری دو قسم هستند، بعضشون ماده نزدیك به احساسات دارند (مثل تجربیات كه از نتیجه حواس است) در اینها اختلافی رخ نمی دهد. قسم دیگر دور از احساسات هستند مثل كلام و فقه و.. سبب اختلاف به خاطر ماده این علوم است زیرا صورت در علم منطق خطا ندارد اما علم منطق عهده دار ماده نیستاگر اشكال شود كه در بین اهل شریعت هم این اختلافات است می گوییم به خاطر این است كه مقدمات عقلیه باطله ضمیمه نقل شریعت شده انددر نتیجه عقل در غیر محسوسات حجت نیستمرحوم جزائری: عقل در بدیهیات حاكم است در نظریات: اگر موافق نقل بود صحیح و اگر معارض بود حكم نقل ترجیح داردشیخ: اگر از طریقی به حكم عقل قطع یا ظن پیدا كرد چگونه به خلاف آن هم قطع یا ظن پیدا كند و همچنین بر عكسمرحوم محدث بحرانی: احكام توقیفی عقل راهی ندارد در غیر آن چند نوع استعقلی بدیهی ظاهر : حجتعقلی بدون معارض : حجتعقلی معارض با عقلی (یك طرف مؤید نقلی) : عقلی مؤید دار حجتعقلی معارض با عقلی (بدون مؤید) :‌ اشكالعقلی + نقلی معارض با نقلی : عقلی حجت استعقلی معارض با نقلی:‌ نقلی حجتعقل فطری:‌ حجتی از حجج خدا است. در اینكه نقل را بر آن متقدم كنیم اشكال استشیخ (رحمه الله)‌:‌ 1- وقتی گفت در احكام توقیفی عقل حتی بدیهی هم راه ندارد، در ضروریات دین و مذهب هم بداهتش بیشتر از دو نصف یك نیست2- امكان تعارض بین دو حكم قطعی نیست و دلیل بر ترجیح دادن چیست؟3- وقتی دو عقلی تعارض می كنند باید تساقط كنند نه توقف4- اثبات وجود خود خدا هم به وسیله عقل فطری یا بدیهی یا نظری منتهی به بدیهی است پس چرا بر نقل مقدم نشودمثلا اگر دلیل نقلی داشتیم كه مخالف با عدالت خدا بود پذیرش می شود؟نتیجه: اگر عقل حكم قطعی كرد نقل معارض آن نیست و ظواهر را باید تأویل برد و اگر نقل حكم قطعی كرد عقل نمی تواند معارضه كند و اصلا در عقل بدیهی و فطری معارضه ای با نقل نیستشیخ اخباری: روایات متعدد است كه احكام باید توسط مبلغ باشداگر شارع بخواهد می تواند ثواب و عقاب خود را منوط به واسطه مبلغ كند یعنی حتی اگر مكلف از راه دیگر به مراد مولی دست پیدا كرد اما شارع می گوید آن فعلی ثواب و عقاب دارد كه به واسطه مبلغ آن را انجام دهدمثلا مكلف یقین كند كه شارع صدقه را واجب كرده است و اگر او صدقه بدهد مستحق ثواب نیست حتی اگر واقعا واجب باشد زیرا مكلف واسطه را نداشته استنمونه روایت: «لو أن رجلا ... ولم یعرف ولایه ولی الله فیكون اعماله بدلالته فیوالیه ما كان له علی الله ثواب»توجیه بحرانی: تعارض بین عقل فطری و نقل مشكل بود زیرا هردو یك حجت از جانب خدا هستند پس تعارض بین حجج است و معلوم نیست كدام مقدم می شودنظر شیخ:‌ 1- وجوب اطاعت خدا به حكم عقل است و اگر عقل مراد را درك كرد نیاز به واسطه ندارد2- مطلق شامل فرد نادر؟ اگر هم نباشد اهتمام به نادر عقلائی نیستمنظور در این روایات موارد قیاس واستحسان است كه در زمان ائمه بین عامه شایع بوده در مقابل قول معصوم بوده اما دلیل عقلی كه موارد اختلافش با روایت كم است فرد نادر حساب می شود و اهتمام به آن صحیح نیست.اشكال:‌تعارض بین روایت عدم ترتب ثواب بر صدقه با حسن عقلی صدقه؟جواب: حمل بر صدقات غیر مقبوله می شود و در موارد حبط اعمال است اگر حمل نشود با عقل فطری روایت مطروح است3- برفرض واسطه باید باشدعقل قطع به دخیل بودن (هذا) در سعادت و شقاوتهرچیز دخیل در سعادت و شقاوت را پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله فرموده اند-» (هذا) در سعادت و شقاوت دخیل استحجة الوداع: ما من شیئ یقربكم الی الجنة و یباعدكم عن النار إلا امرتكم به...مگر اینكه بگویید مدخلیت در طریق فهم نیز هست نه فقط در حجیتمناطات احكامعقل در درك مناطات احكام خطا زیاد دارد پس ورود با عقل صحیح نیستروایات نهی در آنها هم زیاد است مانند : «لا یصاب بالعقول» «أبعد عن دین الله من عقول» روایت ابان: «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِی رَجُلٍ قَطَعَ إِصْبَعاً مِنْ أَصَابِعِ الْمَرْأَةِ كَمْ فِیهَا قَالَ عَشْرٌ مِنَ الْإِبِلِ قُلْتُ قَطَعَ اثْنَتَینِ قَالَ عِشْرُونَ مِنَ الْإِبِلِ قُلْتُ قَطَعَ ثَلَاثاً قَالَ ثَلَاثُونَ مِنَ الْإِبِلِ قَالَ قُلْتُ أَرْبَعاً قَالَ عِشْرُونَ مِنَ الْإِبِلِ قُلْتُ سُبْحَانَ اللَّهِ یقْطَعُ ثَلَاثاً فَیكُونُ عَلَیهِ ثَلَاثُونَ وَ یقْطَعُ أَرْبَعاً فَیكُونُ عَلَیهِ عِشْرُونَ إِنَّ هَذَا كَانَ یبْلُغُنَا وَ نَحْنُ بِالْعِرَاقِ فَنَبْرَأُ مِمَّنْ قَالَهُ وَ نَقُولُ الَّذِی جَاءَ بِهِ شَیطَانٌ فَقَالَ مَهْلًا یا أَبَانُ إِنَّ هَذَا حُكْمُ رَسُولِ اللَّهِ ص إِنَّ الْمَرْأَةَ تُعَاقِلُ الرَّجُلَ إِلَى ثُلُثِ الدِّیةِ فَإِذَا بَلَغَتِ الثُّلُثَ رَجَعَتْ إِلَى النِّصْفِ یا أَبَانُ إِنَّكَ أَخَذْتَنِی بِالْقِیاسِ وَ السُّنَّةُ إِذَا قِیسَتِ انْمَحَقَ الدِّینُ.»توبیخ ابان بر رد روایت و احتمال اشتباه در امام همه بر می گردد به اینكه ابان با عقل ملاك را بدس آورده بود و مقدمه باطله داشتپس به صورت ارشادی شارع از خوض در مطالب عقلی برای كشف احكام نهی كرده اگرچه اگر به قطع رسید امكان نهی از آن نیست و عذر آن ذاتیت دارد ولی همیشه نسبت به واقع عذر ندارد. یعنی خود قطع نسبت به واقع عذر نیستانس با احكام عقلی موجب می شود تعبد به نقل و امارات از بین برود</description>
                <category>محمدعلی امامی</category>
                <author>محمدعلی امامی</author>
                <pubDate>Thu, 04 Nov 2021 22:54:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقریر جامع كتاب رسائل مبحث تجری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_emami/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%DB%8C-tk0tgg8elgll</link>
                <description>ص37تجریبحث از این كه متجری مستحق عقاب است اصولی است كه صغری ملازمه عقلیه قرار می گیردفقط قطع طریقی است زیرا موضوعی شكف خلاف نداردآیا حجیت قطع دائر مدار واقع است یا صرفا خود قطع ملاك است؟ملاك عقاب چیست؟ حریم شكنی ، فعل حرامآیا فعل به خاطر اعتقاد مكلف حرام می شود؟اینكه ذات مكلف خبیث است واضح استحالت ها:•	قطع و واقع / عمل كند: مطیع است•	قطع و واقع / عمل نكند: عاصی است•	قطع / عمل كند: منقاد یعنی عقاب نمی شود•	قطع / عمل نكند: یا عاصی است به خاطر ملاك بودن قطع یا عدم عقاب به خاطر ملاك بودن واقعنكته: در قطع گفتیم تا وقتی موجود است وجوب متابعت دارد پس حالت تجری زمانی است كه انكشاف خطا شده باشداصل بحث اینجاست كه می گوییم قطع وجوب متابعت دارد اما بعد می گوییم این وجوب به خاطر واقع است و قطع تبعیت مستقله نداردادله قول حرمت تجری1- اجماع: كتب اصولی كمی نوشته شده است و اجماع اصول را باید از اجماع در مسائل فقهی به دست آورد كه نشان دهنده اجماع بر مسأله اصولی است.مسئله1 : شخص ظان به ضیق بودن وقت نماز اگر نماز نخواند سپس معلوم شود كه وقت وسیع بوده ===» اجماع بر عصیان استمسئله2 : سفری كه احتمال خطا دارد اگر بعدا منكشف شود كه خطر نداشت اجماع بر حرمت استاشكال: ممكن است ظن ماخوذ به صورت موضوعی اخذ شده باشد و اگر در مسئله احتمال دیگری باشد نمی توان یقینی گفت كه علت حكم تجری بوده.در مسئله عقلی اجماع قابل تصور نیست مثلا اجماع در 2+2 =5 ارزش ندارد اما اینجا عقلی محض نیست و بهتر است بگوییم به خاطر اینكه مدرك موجود اجماع دیگر حجت نیست و كاشف قول معصوم نیستبر فرض كه اجماع صحیح باشد شیخ بها و علامه مخالفت كرده اند.2- بناء عقلا بر استحقاق عقاب فاعل تجری استاشكال: چنین بنایی ثبوت شده نیستشیخ با فرض اینكه ملاك عقاب برای فعل است مشكل این قول را این می دانند كه خود شخص مستحق عقاب است نه فعلی كه انجام می دهد (اما باید دید كه آیا ملاك عقاب فقط فعل است یا ذات هم هست؟)مذمت بر صفت تلازم با عقاب ندارداینكه ذات یا صفت مذموم باشد عقاب آور نیست زیرا غیر اختیاری است3- تجری عقلا قبیح استمثال: دو نفر اعتقاد به خمر بودن 2 لیوان دارند و هردو می نوشند ولی یكی آب است، اینكه قطع خلاف واقع بوده غیر اختیاری است و اگر مولی فقط او را عقاب نكند لازمه اش این است ملاك عقاب بر امر غیر اختیاری است كه نوعی ظلم است چراكه این دو نفر فقط در مورد امر غیر اختیاری تفاوت دارند.اشكال: حكم عقل نسبت به فاعل است نه خود فعل و قبح فاعلی داردمشكل مثال این است كه استحقاق عقاب مناطش باید امر اختیاری باشد اما عدم استحقاق به خاطر امر غیر اختیاری ظلم نیستحكم عقل نسبت به استحقاق مذمت اشخاص مساوی است اما نسبت به ذات فعل یكی را می گوید معصیت است و دیگری معصیت نیستمؤید: روایات «من سن سنة سیئة كان له مثل وزر من عمل بها» اگر 2 نفر سنت سیئه بنیان نهند و عاملین به یكی كمتر باشد طبق این حدیث عقاب او هم كمتر است و مخالف با عدل نیست«أن للمصیب اجرین و للمخطئ اجرا واحدا» عدم عقاب خطا كار مخالف ظلم نیست بلكه اجر هم دارددرك این مطلب از جانب عقلا كه مذمت مصادف با واقع بیشتر است از آنكه مصادف نیست (اشكال: این عقاب بیشتر عقلا به خاطر تشفی است كه از جانب خدا مانع دارد كه این اشكال صحیح نیست و صزفا به خاطر تشفی نیست)ص42نظر صاحب فصولفعل متجری به قبح ذاتی ندارد یا اقضائی و یا اعتباری است در مواردی قبح از بین می رود اما بقیه موارد استحقاق عقاب استفعل تجری ممكن است دو عنوان داشته باشد تجری و واجب توصلی یعنی شخص قطع به حرمت فعلی كه واقعا واجب است بكندمثلا قطع پیدا كند پیامبر شخص كافری واجب القتل است و ترك قتل كند؛ این ترك قتل هم عنوان تجری دارد و هم واجب توصلی است2 عنوان به فعل دو جهت می دهند: 1- واقعی(مصلحت واجب) 2- ظاهری(مفسده تجری بر مولا)در جایی كه 2 جهت دارد همه موارد یا بعض موارد قبح از بین می ورد و  استحقاق عقاب نیستاشكال: باعث جری شدن مكلف می شود و عمل به قطع نمی كندجواب:‌وقتی قطع دارد عقل او را ملزم می كند و قطع دارد كه عقاب نمی شود ولی در تجری ظن به عقاب داردطبق این قول اگر امر واقعی مكروه باشد عقاب آن بیشتر از زمانی كه مباح و آن بیشتر از زمانی كه مستحب باشداشكالات شیخ:1- قبح تجری ذاتی است زیرا قسمی از ظلم حساب می شود پس رفع قبح محال استجواب: منظور از صاحب فصول فعل متجری به بود نه عنوان تجری و از جهت فعل اقتضائی است2- لو سلم اقتضائی است اما اعتباری نیست و باید جهت محسنه بیاید تا قبح اولیه رفع شودجهت محسنه ای كه در واقع است برای مكلف مجهول است، جهل امر غیر اختیاری است و حسن نمی تواند اختیاری باشد (مكلف باید فعل را از روی اختیار انجام دهد تا مستحقق مدح یا ذم باشد)به همین خاطر اگر تجری نكند و مثلا شخص مومن را بكشد همچنان مستحق مدح است و مستحق ذم نیست و معذور استجواب: مجهول العنوان جهت حسن و قبح ندارد اما فعل غیر اختیاری می تواند جلوگیری از قبح بكند و مصلحتی كه در واقع می باشد رافع قبح استمگر خود شیخ نفرمود در جواب مرحوم سبزواری كه امر غیر اختیاری قبح ندارد پس یا امر غیر اختیاری رافع قبح است یا قول مرحوم سبزواریاشكال: مقام قبل در جهت اثبات قبح بود و امر غیر اختیاری سبب قبح نمی شود نه اینكه رافع باشد ولی اینجا قبح وجود دارددوما عقل قبح تجری را درك می كند و اینكه در ضمن آن مصلحتی واقع شد و اعتراف كردید كه این مصلحت حسن و قبح ندارد مدعای رافع بودن را ثابت نمی كندنكته: شیخ در اشكالات فرمودند كه قبح تجری ذاتی است و عبارتی دارد كه « لیس من قبیل افعال التی لا یدرك العقل ...» دلالت می كند كه قبول هم دارد كه تجری نوعی فعل است پس فعلی كه قبح ذاتی دارد باید استحقاق عقاب داشته باشد نه فقط مذمت فاعل به همین خاطر در ادامه می فرمایند استحقاق عقاب به خاطر فعل درش اشكال است و جزمی نفرمودند.صاحب فصول: اگر تجری واقعا معصیت باشد عقاب هردو تداخل می كنداشكال شیخ: اگر قرار باشد یك عقاب شود تجری استقلال در عقاب دارد و ترجیح بلا مرجح است اگر منظور عقاب شدید تر است كه تداخل نیست زیرا منظور تعدد دفعات نیست همان درجه بالا تر استنكته: اولا وقتی معصیت شود كه دیگر تجری نیست شاید منظور این باشد كه از روایات بر می آید كه نیت هم عقاب دارد نظر نهایی: شخص متجری مستحق مذمت است. استحقاق ذم به خاطر فعل متجری به محل اشكال است. بین اقسام تجری فرقی نیست.ص46روایات تجرینكته: اگر عقل حكم به عدم استحقاق كند شارع نمی تواند بگوید مستحق است اما اگر عدم حكم به استحقاق باشد هرچه شارع بگویددو سته روایات وجود دارد كه قاصد معصیت معفو است و اینكه عقاب بر قصد هم می باشد1.	نیت از عمل بد تر باشد به طریق اولی عقاب دارد2.	ملاك حشر نیت است3.	علت خلود نیت است4.	اراده مقتول عقاب دارد5.	عقاب در مقدمات حرام6.	وقتی راضی فعل حكم فاعل را دارد به طریق اولی نیت كننده هم دارد7.	آیه قتل را نسبت به اقوام بعد می دهد به خاطر رضایت (رضایت بر فعلی كه اتفاق افتاده و نیت فعلی كه هنوز وجود ندارد فرق دارد)8.	محبت اشاعه فحشا (حب قسمی از تجری است وهمیشه حب نیست)9.	مخفی شده در نفس حساب دارد (شاید منظور نفاق است)10.	رضایت بر كاری لازمه را دارد (واضح نیست)11.	اراده فساد عقاب دارد (مرحله اراده بعد از نیت است)حمل شیخ(رحمة الله علیه): 1- اخبار عفو برای كسی كه پشیمان از قصد است و دوم شخص باقی بر قصد 2- اول برای كسی كه فقط قصد دارد و دوم كسی كه مقدمات را انجام دهد (شاهدش عمومات حرمت اعانه اثم كه با تنقیح مناط عدم تحقق حرام، جایی كه مقدمات انجام می دهد یعنی نفسش را اعانه می كند)اشكال: جمع تبرعی است مخصوصا دومی كه با ظاهر بعض اخبار تنافی دارد. دوما اینكه تجری را در مجموعه راویات نیت عمل آورده اند صحیح نیست وفرق بین متجری و صرف نیت كننده بدیهی استحمل شهید صدر: دومی حمل بر استحقاق عقاب و اولی زمان عفو و عدم فعلیت است.حمل مرحوم اصفهانی و نایینی: مبنای فلسفی ایشان بر این است كه (عدم فعلیت = عدم استحقاق) یعنی نمی شود كسی استحقاق داشته باشد ولی عقاب نشود مثلا اگر توبه كند عفو خدا یعنی استحقاق عقاب ندارد.اقسام تجرینیت -» مقدمات -» قطع و عمل -» احتمال و عمل با قصد -» بی مبالات -» احتمال و امید به عدم3 مورد آخر قطع نیست3 مورد آخر اصل مؤمن نباید داشته باشد وگرنه اعتقاد به معصیت نیست اگرچه ممكن است خلاف واقع باشد اما هر خلاف واقعی معصیت نیست مثلا برائت و استصحاب ممكن است مخالف باشد اما این دو مؤمن هستند در مقابل شبهه محصوره وجوبیه مثل نماز بین شكسته و تمام و یا شبهه محصوره تحریمیه مثل 2 لیوان آب كه یكی شراب باشد یا شبهه موضوعیه قبل فحص اصل مؤمن نیست پس تجری تحقق می یابدشهید ثانینیت تا زمانی كه فعل انجام نشده است عقاب و مذمت ندارد (مذمت دارد نزد عقلا و اخبار فعلیت عقاب را نفی می كنند نه استحقاق را)نسبت به تجری قابل نظر است از یك طرف گناهی نكرده و صرفا نیت است از طرف دیگر جرأت بر معصیت كرده است (عقلا فرق متجری با صرف نیت واضح است)؟نكته: در ابتدای بحث تجری مطرح شد آیا دائر مدار قطع است یا واقع اما در ادامه گفته شده كه قبح تجری به خاطر جرأت بر مولا است و جواب سؤال كه آیا قطع صرفا حجت است داده نشد</description>
                <category>محمدعلی امامی</category>
                <author>محمدعلی امامی</author>
                <pubDate>Thu, 28 Oct 2021 09:37:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقریر جامع كتاب رسائل قطع طریقی و موضوعی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_emami/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D9%82%D8%B7%D8%B9-tybcxbdqb3fg</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمص25مكلف كیست؟شریعت: البالغ العاقل القادر الملتفت (عامی)دو نوع است: 1 شأنی: عدم علم به حكم 2- فعلی: علم به حكم دارداصول: منظور مجتهد است زیرا عامی التفات به فتوا دارد و مجتهد التفات به منابع احكام و فتوا دارداگر این مكلف التفات تفصیلی به احكام (نه موضاعات كه برای فقه است) پیدا كند یا قطع حاصل می شود یا ظن معتبر یا شك و ظن غیر معتبراگر شك بود باید به اصول عملیه رجوع كندحكم شرعی:اعم از تكلیفی و وضعی است البته بسنگی به دو نظریه در احكام وضعی باید داشت كه یا انتزاعی است از احكام تكلیفی یا حكم مستقل باشندفقط واقعی است و حكم ظاهری یا قطع به آن هست وگرنه اصلا حجت نیست (مثلا خبر واحد اثبات وجوب نماز جمعه می كند اگر ما قطع به این خبر كنیم یعنی به حكم ظاهری خدا قطع داریم اما اگر به آن شك كنیم نمی توانیم بگوییم كه به حكم ظاهری خدا شك داریم)احكام كلی منظور است و نسبت به احكام جزئی شارع بیانی ندارددر قطع و شك فقط به صورت شخصی هستند و نوعی معنا نداردظن شخصی یا نوعی؟ به خاطر قسیمش باید شخصی باشد و گرنه ممكن موردی هم در قطع باشد و هم در ظنتقسیم بندی ثنائی اصول عملیهشكاشكال: موضوع همه اصول عملیه شك نیستند و در این صورت اماره باید وارد بر اصول عملیه باشد زیرا موضوعش متفاوت است درحالی كه بر اصول شرعیه حاكم استشبهات حكمیهانحصار در 4 چیزعقلی: به خاطر مجاری و حالتی كه مكلف نسبت به حكم مشكوك دارد زیرا به صورت نفی و اثباتی استاستقرائی: امكان این هست كه اصول دیگر هم باشد برای حالات مكلف اما شارع فقط همین 4 چیز را بیان كرده استبیان صور شك مكلف: (قول صحیح)لحاظ شدن حالت سابقه: استصحابلحاظ شدن اخص از وجود داشتن است زیرا ممكن است در جایی حالت سابقه باشد ولی شارع برای اصل آن را لحاظ نكرده مثلا در استصحاب فقط برای شك در رافعیت موجود است و چیز دیگری لحاظ نشده پس اگر مكلف یقین به شب بودن دارد و شك كرد نسبت به اذان صبح شك در مقتضی است و شارع این مورد را لحاظ نكرده و استصحاب نمی شودحالت سابقه لحاظ نشده:شك در اصل تكلیف: برائتشك در مكلف به:احتیاط ممكن است: احتیاطممكن نیست: تخییرقواعد فقهیه جزء اصول عملیه نیستند زیرا یا برای شبهات موضوعیه هستند مثل اصاله الصحه یا طریقیت و كشف واقع دارد مثل اصاله الحل و در اصل دیگر حكم شك و در مقام رفع حیرت نیستند بلكه یك حكم قطعی است یا برای باب خاص فقهی است كه در همه ابواب كاربرد ندارد و قابلیت استنباطی ندارد مثل اصل طهارتص29قطعطریقیتطریق به واقع بودن جزء ذاتیات قطع است. وقتی به قطع رسیده باشیم یعنی به همان واقع رسیدیم در فكر قاطعانتزاع ذاتی شیئ از خودش محال استحكم به وجوب متابعتقطع-» خودش طریق و كاشف واقع است – لزوم اجتناب خمر در اعتقادآثار مترتب بر واقع است -» لزوم اجتناب برای خمر خارجی است – قطع بما هو قطع ارزش ندارداگر قرار باشد قطع پیدا كنیم اثری برای یك شیئ باشد و در مقابل عقل بگوید در واقع اثری نیست -» خلف است و خلاف فرض است – مثلا قطع دارم باید از خمر اجتناب كنم و حال آنكه این اجتناب در واقع است عقل بگوید از خمر اجتناب نكن خلاف فرض استنكته: این مفروض است كه ما مكلف به احكام واقعیه هستیم و وجوب اطاعت از مولی در علم كلام بحث می شودمنظور از وجوب متابعت ترتب اثر است بر قطع وگرنه متعلق قطع همیشه فعلی انجام دادنی نیستبالا تر از او چیزی نیست كه نیاز به اثبات داشته باشد بخلاف ظن كه باید چیزی باشد كه طریقیت او را كامل كند و در نهایت به قطع برسدجعل: اثباتا تسلسل می شود زیرا اعتبار همه چیز به قطع است و در نهایت استدلال، قطع حاصل می شود كه قطع حجت است و برای همان قطع نیاز به استدلال استلغو و تحصیل حاصل است زیرا باید سبب شود كه به واقع برسد و منجز شود و در قطع همان واقع است و موجب اتحاد سبب و مسبب می شودنفیا در نزد قاطع موجب تناقض است در آن واحد باید واقع را ببیند و نبیند مثلا هم خمر را اجتناب كند و هم نكندپس عقلا باید از قطع متابعت كرد اما وجوب شرعی كه ثواب و عقاب داشته باشد ندارد و احكام عقلی ارشادی هستند نه مولوی ثواب دارقطع معذوریت ندارد زیرا قبل از قطع عقل نهی از مقدمات غیر واصل از جانب شارع می كند پس به جهت مقصر بودنش از ترك مقدمات شارع معذر نیستپس قطع تنجز عقلی دارد و تنجز شرعی ندارد و تعذر عقلی و شرعی ندارد انواع قطع:قطع طریقی: در لسان دلیل اخذ نشده و راهی برای رسیدن به حكم و واقع است اما نقشی در خود حكم ندارد (قطع به حكم یا به موضوع)قطع موضوعی: علمی كه در لسان دلیل اخذ شده و در حكم نقش دارد (قطع+متعلق= موضوع حكم – مقطوع الخمریه حرام)قاطع «- قطع -» مقطوعموضوعی وصفی:اگر فقط جهت قطع و قاطع متصف به قطع باشدموضوعی طریقی اگر قطع و شیئ مقطوع (متعلق) مورد نظر باشد «قطع بما هو كاشف» حجیت قطعحجتلغوی: منجز و معذرمنطقی: مجموع صغری و كبری یا فقط حد وسطاصولی: حد وسطی كه متعلقی دارد و این حد وسط سبب می شود كه حكمی برای آن متعلق خودش ثابت شود و سبب است برای قطع پیدا كردن به ثبوت آن حكم برای آن متعلق (حد وسط + اثبات حكم برای متعلق)واسطه در ثبوت: علت خارجیواسطه در اثبات: دلیل كه سبب علم می شود (اسباب قطع نه قطع)هر واسطه در ثبوتی می تواند واسطه در اثبات باشد نه برعكسحجت: سبب ..... قطع به ثبوت حكم و تنجز  و تعذر : مسببقطع طریقی حجت نیست زیرادر قطع به حكم اگر بخواهد حد وسط شود به دلیل اینكه قطع نیاز به اثبات ندارد زیرا كاشفیت او تام است و به واقع رسیده و اگر بخواهیم با خودش اثبات نماییم تقدم شیئ بر نفسه می شود و با چیز دیگر لوازم فاسد دارد مثل 2عقاب داشتن بخلاف ظن كه كبری باید بیاید تا آن ظن را ثابت كند همچنین خلف نیز هست زیرا وقتی یقین داریم یعنی مفروض است مثلا هذا مقطوع الوجوب – نمی گوییم كل مقطوع الوجوب یجب مقدمته زیرا فرض این است كه وجوب ثابت شده و خود وجوب سبب وجوب مقدمه است و كذب كبری هم هست همچنین حجت راهی برای رسیدن به قطع به حكم كه در قطع اتحاد سبب و مسبب می شود كه تناقض و تحصیل حاصل است  در قطع به موضوع سبب خلف است زیرا مفروض این است كه خود موضوع حكم دارد نه مقطوع الموضوع و خلاف فرض است مثلا حكم برای خود خمر است نه مقطوع الخمریهبه عبارت دیگر موجب كذب كبری می شود زیرا شارع برای خود موضوع حكم را ثابت كرده نه برای موضوعی كه قطع به آن داریمقطع موضوعیمثل حكم «مقطوع الخمریه حرام» واسطه در ثبوت هست (قطع در واقع سبب اثبات حكم برای موضوع است)واسطه در اثبات باب مبادی هم هست زیرا جزئی از موضوع است كه دخلیت دارد اما در باب ادله باید متعلق خودش را ثابت كند حجت نیست زیراحد وسط واقع می شود اما حكم برای متعلق چیز دیگر ثابت می شودمثل: هذا مقطوع الخمریه – كل مقطوع الخمریه حرام -» هذا حرامحكم برای مقطوع الخمریه است و متعلق قطع خود خمر استمثال های قطع موضوعیمطلق: (قطع پیدا كردن به مطلوب یا مبغوض مولا) – حكم عقل: اتیان به چیزی كه قطع پیدا كرده حسن یا قبیح است – اختصاص به بعض نداردحكم: چیزی كه به نجاست آن علم داریم نجس است (واقع مهم نیست)سبب خاص: حكم: علم به احكام شرعی مختص مأخوذ از كتاب و سنت است (در غیر آن دو عمل به قطع جایز نیست)حكم: علم قاضی در حق الله از طریق مخصوصحكم: وجوب تقلید از علم شخصی كه از طرق معهود حاصل كردهشخص خاص: حكم: وجوب تقلید از علم مجتهد عادل امامینكته: در همه این موارد حكم واقعی شرعی نسبت به خود قاطع نداریمفرق قطع طریقی و موضوعی1- طریقی، شارع نمی تواند دخالت كند زیرا مسلتزم تناقض عند القاطع است (مثلا هم یك چیز حرام باشد برای یك شخص و هم حرام نباشد)فرقی بین قاطع و شیئ مقطوع و سبب قطع و زمان قطع نیست زیرا مطلقا طریق استموضوعی، امكان تصرف شارع در آن هست زیرا علم جزئی از موضوع حكم شده است و شارع در موضوع حكم خود می تواند تصرف كند و نوع خاصی از آن را در نظر بگیردمثال: حكم اجتناب از «بول» یا «معلوم البول» در اولی از راهی قطع پیدا شود به بول بودن حكم جاری می شود اما در دوم باید ببینیم منظور از معلوم چه نوع از آن است و خود بول خصوصیت ندارد2- جانشینی امارات و بعض اصولنكته: بحث در امكان جانشینی نیست چراكه مسلم است، بحث در این است كه دلیل حجیت آنها را جایگزین می كند؟ (آیا دلیل حجیت حاكم است بر دلیلی كه قطع در موضوعش اخذ شده است؟)مفاد دلیل حجیت: واقع انگاری اماره مانند قطع است و جایگزین آن استانواع قطعطریقی: قطعا جانشین است زیرا قطع موضوعیت ندراد و واقع مهمهموضوعی وصفی: جایگزین نیست زیرا صفت قاطع مهم است نه واقع و دلیل حجیت اماره واقع انگار است نه اینكه شخص قاطع استموضوعی طریقی: جایگزین است زیرا اهمیت اصلی واقع استبعض اصول: اصل محرز (ظن آور) داریم و غیر محرزاشكال: شارع اصل را از این جهت امضا نكرده كه جایگزین شودجواب: لسان دلیل حجیت مهم است اگر از جهت اینكه شكش مهم نیست و ملحق به علم است امضا كرده باشد نازل منزله می شود حتی اگر اماره هم نشود باز دلیلش حكومت دارد یعنی استصحاب از این جهت كه عالم نما است رفع حیرت از شك می كنداشكال:‌ طبق این حرف باید جایگزین قطع موضوعی هم بشود در حالی كه هیچ كس قائل نیستمثال موضوعی وصفی1- وجوب یقین در تعداد ركات نماز های 2 و 3 ركعتی و 2 ركعت اول2- یقین شاهد در دادگاه باید حسی باشد. پس نمی تواند از روی قاعده ید یا بینه شهادت دهداما در این موارد اگر دلیل خاص باشد می شود (توسعه در موضوع حكم) مثلا در شهادت روایت حفص دال بر این است كه استناد به قاعده ید صحیح است3- نذر كند اگر یقین به حیات بچه خود دارد صدقه بدهد یا نذر كند اگر بچه زنده است صدقه بدهد (لفظ مهم نیست نیت در نذر مهم است)ظن طریقی و موضوعیمانند علم است فقط یا به صورت طریقی مجعول است یا جزء موضوع حكم است.</description>
                <category>محمدعلی امامی</category>
                <author>محمدعلی امامی</author>
                <pubDate>Thu, 28 Oct 2021 09:19:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ظاهر شدن نور در 7 مكان از سر امام حسین عليه السلام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_emami/hossein-head-fodgxlmr8eke</link>
                <description>تأثیر واقعه کربلا در عالم هستی از روايات شيعه و اهل سنت1. ساطع شدن نور از سر مقدس در کنار دیر راهب مسيحی«فَلَمَّا جَنَّ اللَّیْلُ أَشْرَفَ الرَّاهِبُ مِنْ صَوْمَعَتِهِ وَ نَظَرَ إِلَی الرَّأْسِ وَ قَدْ سَطَعَ مِنْهُ نُورٌ وَ قَدْ أُخِ ذَ فِی عَنَانِ السَّمَاءِ وَ نَظَرَ إِلَی بَابٍ قَدْ فُتِحَ مِنَ السَّمَاءِ وَ المَلَائِکَهُ یَنْزِلُونَ وَ هُمْ یُنَادُونَ یَا أَبَاعَبدِالله عَلَیکَ السَّلَامُ. فَجَزَعَ الرَّاهِبُ مِنْ ذَلِک...»ترجمه:لشکر عمر سعد نیزه اي را که رأس مقدس امام حسین بر آن بود کنار دیر راهبی گذاشتند... وقتی شب همه جا را فرا گرفت راهب از دیر خویش بیرون آمد و رأس مقدس را مشاهده نمود در حالیکه نوري از آن به سمت آسمان بلند بود. در این هنگام، دري از آسمان باز شد و ملائکه به طرف این سر نزول کردند و ندا دادند: سلام بر تو اي اباعبدالله! راهب با دیدن این منظره ناله کرد. صبح شد و لشکر عمر سعد قصد حرکت نمودند. راهب نزد آنها رفت و گفت: همراه خود چه دارید؟ پاسخ دادند: سر حسین بن علی علیه السلام . راهب گفت: مادرش چه کسی است؟ گفتند: فاطمه علیها السلام دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم ! راهب، با شنیدن نام حسین و فاطمه و محمد علیهم السلام ، دو دستش را محکم به سر زد و گفت: لاحول ولاقوه الا بالله العلی العظیم؛ احبار و دانشمندان ما راست گفتند!لشکریان پرسیدند: مگر احبار و بزرگان شما چه گفته اند؟ گفت: آنان گفته اند: هنگامی که این شخص کشته شود آسمان خون می بارد و آسمان خون نمی بارد مگر بر پیامبر یا فرزند جانشین پیامبر! سپس راهب گفت: در تعجبم از امتی که پسر دختر پیامبرشان و فرزند وصی پیامبرشان را کشتند! او با ناراحتی به سوي کسی که رأس را حمل می کرد رفت و به او گفت: این سر را به من نشان بده تا آن را ببینم. گفت من این سر را به کسی جز یزید نشان نمی دهم تا جایزة ده هزار درهمی او را بگیرم.راهب گفت: من ده هزار درهم به تو می دهم. کیسه اي را که سر درون آن بود گرفت و سر را بیرون آورد و در دامان خویش قرار داد. دندان هاي مبارك حضرت آشکار شد. راهب خود را بر روي سر انداخت و در حالیکه آن را می بوسید شروع به گریه کرد و گفت: چقدر سخت است بر من اي اباعبدالله که اولین شهید نزد تو نبودم؛ اما در روز قیامت نزد جدت شهادت بده که من شهادت می دهم خدایی جز خداي یگانه نیست و محمد صلی الله علیه و آله و سلم بنده و فرستادة اوست.بعد از اینکه اسلام آورد سر را به لشکریان برگرداند و آنان به سفر خود ادامه دادند. آنان وقتی قصد تقسیم درهم ها را داشتند ؛ با تعجب دیدند که همۀ آنها به سفال تبدیل شده و بر روي آنها نوشته شده: (وَسَیَعْلَمُ الذِینَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ «به زودي آنها که ستم کردند خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه بر می گردند»منبع شیعه:1.المنتخب، فخر الدین طریحی، ج 2، ص 468منبع اهل تسنن:2.ینابیع الموده، قندوزي، ج 3، ص 90 . (با اختلاف کم)2. اسلام آوردن فرد یهودي و خاندانش با رؤیت نور از سر مقدس«وَ هُوَ فِی الصُّنْدُوقِ یَسْطَعُ مِنْهُ النُّورُ نَحْوَ السَّمَاءِ فَتَعَجَّبَ مِنْهُ الْیَهُودِيُّ فَاسْتَوْدَعَهُ مِنْهُمْ وَ قَالَ لِلرَّأْسِ: اشْفَعْ لِی عِنْدَ جَدِّكَ... »ترجمه:گروهی از لشکریان عمر سعد که سر مقدس امام حسین علیه السلام را به سوي شام می بردند، شبی را نزد مردي یهودي ماندند. وقتی میگساري کردند و مست شدند به یهودي گفتند: سر [امام]حسین علیه السلام نزد ماست. آن یهودي گفت: سر را به من نشان دهید. آنان سر مبارك امام حسین علیه السلام را که در میان صندوق بود، به او نشان دادند. نوري از سر مقدّس به طرف آسمان ساطع بود. یهودي از دیدن این منظره تعجب کرد و سر مبارك را از آنان به امانت گرفت.یهودي به سر مطهّر گفت: نزد جدّ خود براي من شفاعت کن. خداوند آن سر را به سخن آورد فرمود: شفاعت من براي افرادي است که متدین به دین محمّد صلی الله علیه و آله و سلم باشند ولی تو به دین حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نیستی.آن یهودي خویشاوندان خود را جمع کرد و سر مبارك را در میان تشتی نهاد و با گلاب و کافور و مشک و عنبر معطّر کرد و به فرزندان و خویشاوندان خود گفت: این سر، سرِ پسر دختر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. سپس [خطاب به سر مطهّر] گفت: افسوس که جدّت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را درك نکردم تا به دست وي مسلمان شوم! افسوس که تو را در زمان حیاتت درك ننمودم تا به دست تو اسلام بیاورم و در رکاب تو بجنگم. اگر الان مسلمان شوم آیا تو فرداي قیامت شفیع من می شوي؟خداوند آن سر را به سخن آورد پس سه مرتبه با زبان فصیح فرمود: اگر اسلام بیاوري من شفیع تو خواهم بود. با شنیدن این سخن، مرد یهودي و خویشان او همه مسلمان شدند.منابع شیعه:. 1.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111 ]، ج 45 ، ص 172منبع اهل تسنن:. 7.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568 ]، ج 2، ص 1163. ساطع شدن نور از سر مقدس در منزل خولیراوي گوید که: خولی سر امام حسین علیه السلام را برداشته روي به کوفه نهاد او را در یک فرسخی کوفه منزلی بود در آن منزل فرود آمد و زن او از انصار بود و اهل بیت را به جان و دل دوستدار خولی از وي بترسید و سر امام حسین علیه السلام را در آن خانه در تنوري پنهان کرد و بیامد به جاي خود بنشست. زنش پیش آمد که درین چند روز کجا بودي؟ گفت: شخصی با یزید یاغی شده بود به حرب وي رفته بودیم. زن دیگر هیچ نگفت و طعام بیاورد تا خولی بخورد و بخفت. زن را عادت بود که به نماز شب برخاستی و تهجد گزاردي، آن شب برخاست و بدان خانه که آن تنور در آنجا واقع بود درآمد. خانه را بمثابه اي روشن دید. که گوئیا صد هزار شمع و چراغ برافروخته اند. چون نیک در نگریست، دید که روشنائی از آن تنور بیرون می آید. از روي تعجب گفت: سبحان اللّه! من خود در این تنور آتش نکرده و دیگري را نیز نفرموده ام این روشنائی از کجاست؟ در آن حیرت دید که آن نور به سوي آسمان می رود، تعجّب او زیاده گشت. ناگاه چهار زن دید که از آسمان فرود آمده به سر تنور شدند. یکی از آن چهار زن به سر تنور فرا رفت و آن سر را بیرون آورده می بوسید و بر سینه خود می نهاد و می نالید و می گفت: اي شهید مادر! و اي مظلوم مادر! حقّ سبحانه و تعالی روز قیامت، داد من از کشندگان تو بستاند و تا داد من ندهد، دست از قائمه عرش بازنگیرم. و آن زنان دیگر به موافقت او بسیار بگریستندو آخر سر را، در آن تنور نهاده غایب شدند. زن انصاریّه برخاست و به سر تنور آمده سر را بیرون آورد و نیک در او نگریست. چون حضرت امام حسین علیه السلام را بسیار دیده بود، به شناخت نعره اي زده بیهوش شد در آن بیهوشی چنان دید که هاتفی آواز داد، که برخیز که تو را به گناه این مرد که شوهر توست مؤاخذه نخواهند کرد. زن از هاتف پرسید که این چهار زن که بر سر تنور آمده گریه و زاري کردند کیان بودند؟ ندا رسید که آن زن که سر را بر روي سینه می مالید و بیشتر از همه می گریست و می نالید. فاطمۀ زهرا علیها السلام بود و آن دیگر مادرش خدیجه کبري علیها السلام و سوم، مریم علیها السلام مادر عیسی علیه السلام و چهارم، آسیه زن فرعون دغا.پس آن زن با خود آمد کسی را ندید، آن سر را برگرفت و ببوسید و به مشک و گلاب از خون پاك بشست و غالیه و کافور بیاورد و بر روي آن مالید و گیسوي مبارك امام علیه السلام را شانه کرد و در موضع پاك نهاد و بیامد. خولی را بیدار ساخته. گفت: اي ملعون دون! و اي مطعون زبون. این سر کیست که آورده اي و در این تنور نهاده اي؟ آخر این سر فرزند رسول خداست. برخیز که از زمین تا آسمان فغان برخاست و فوج فوج ملائکه می آیند و زیارت این سر به جاي آورده، گریه و زاري می کنند، و بر تو لعنت کرده، توجّه به فلک می نمایند. و من بیزارم از تو در این جهان و در آن جهان پس چادر بر سر افکند و قدم از خانه بیرون نهاد، خولی گفت: اي زن کجا می روي؟ و فرزندان را چرا یتیم می کنی؟ گفت: اي لعین تو فرزندان مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را یتیم کردي و باك نداشتی، گو فرزندان تو هم یتیم شوند. پس آن زن برفت و دیگر هیچ کس از او نشان نداد. اما چون بامداد شد خولی سر امام حسین علیه السلام را بر طبقی نهاده پیش پسر زیاد آورد.منابع شیعه:. 1.روضه الشهداء، ملا حسین کاشفی ، ص 454.بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج 45 ، ص 1 (با مقداری اختلاف)منابع اهل تسنن:. 9.تاریخ طبري، ابن جریر طبري [م. 310 ]، ج 4، ص 34. ساطع شدن نور در منزل همسر شمر«فَخَرَجَت امْرَأَتُهُ لَیْلاً فَرَأَتْ نُوراً سَاطِعاً عِنْدَ الرَّأْسِ إِلَی عَنَانِ السَّمَاءِ... »ترجمه:واقدي گفته است: وقتی شمر ملعون، سر امام حسین علیه السلام را برداشت آن را داخل کیسه اي به منزل خویش برد و بر روي زمین گذاشت و تشتی بر روي آن گذارد. همسر شمر شب هنگام از اتاق خارج شد و نوري مشاهده کرد که از سمت سر به آسمان کشیده شده بود. با تعجب به سمت تشت آمد و ناله اي از زیر آن شنید و سراسیمه به سمت شمر لعین رفت و گفت: من اتفاقات عجیبی دیدم! زیر تشت چه گذاشته اي؟ شمر گفت: سر کسی است که (بر علیه خلیفه) خروج کرده بود و کشته شد و من آن را نزد یزید می برم که مال زیادي به من دهد.همسر شمر پرسید: او که بود؟ شمر گفت: حسین بن علی علیه السلام .او با شنیدن نام حسین علیه السلام ، فریادي کشید و بیهوش بر زمین افتاد. وقتی به هوش آمد رو به شمر گفت: اي بدترین کافر! آیا از خداي زمین و آسمان نترسیدي؟ و در حال گریه خارج شد و سر مطهّر را بلند کرد و بوسید و به دامن گرفت و زنان دیگر را صدا زد و با هم گریه کردند و قاتل او را لعن نمودند.همان شب در خواب دید که دیوار خانه شکافته شده و خانه پر از نور شده است. قطعه ابري آمد و دو بانوي مجلله را آورد آنها سر مقدس را برداشتند.همسر شمر پرسید: آنها کیستند؟ گفتند: حضرت خدیجه علیها السلام و حضرت فاطمه علیها السلام .سپس مردانی را دید که میان آنها شخصی مانند ماه شب چهارده می درخشید. سوال کرد: او کیست؟ گفتند: او حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و طرف راست او حضرت حمزه علیه السلام و حضرت جعفر علیه السلام و یاران او هستند که گریه می کنند و سر مطهر را می بوسند.پس از آن خدیجه و فاطمه علیهما السلام نزد همسر شمر آمدند و گفتند: هرچه می خواهی آرزو کن تو براي ما کاري کرده اي که مستحق لطف هستی. اگر می خواهی از دوستان ما در بهشت باشی خودت را آماده کن که ما منتظر تو هستیم.همسر شمر در حالیکه هنوز سر مقدس را به دامن داشت از خواب بیدار شد. شمر براي بردن سر آمد؛ اما زنش سر را نداد و فریاد زد: اي دشمن خدا! مرا طلاق ده که تو یهودي هستی. به خدا سوگند، دیگر با تو زندگی نمی کنم. شمر نیز او را طلاق داد و سر را خواست. بار دیگر زن از دادن آن امتناع کرد و گفت تا زنده ام سر را به تو نخواهم داد. شمر نیز ضربه اي زد و او را کشت و روحش در بهشت ساکن شد.منابع شیعه:مخزن البکاء، مولی صالح برغانی قزوینی ، مجلس 11 ، ص 744 . (به نقل از تبرالمذاب)منبع اهل تسنن:التبر المذاب، حافی شافعی، ص 101 (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج 27 ، ص 342)5. ساطع شدن نور در منزل هند، همسر یزید«قَالَتْ: کُنْتُ أَخَذْتُ مَضْجَعِی فَرَأَیْتُ بَاباً مِنَ السَّمَاءِ وَ قَدْ فُتِحَتْ وَ الْمَلَائِکَهُ یَنْزِلُونَ... »ترجمه:از هند همسر یزید نقل شده که گفت: وارد رختخواب خود شدم و در عالم خواب دیدم یکی از درهاي آسمان باز شد و ملائکه دسته دسته به سوي سر مبارك امام حسین علیه السلام فرود می آیند و می گویند: السلام علیک یا ابا عبد اللَّه! السلام علیک یا بن رسول اللَّه!من در همین حال بودم که ناگاه دیدم قطعه ابري از آسمان به زمین نازل شد و مردان فراوانی در میان آن بودند. مردي در میان ایشان بود که رنگش مثل رنگ درّ و صورتش نظیر ماه بود، پیش آمد تا خود را روي دندانهاي ثنایاي امام حسین علیه السلام انداخت و در حالی که آنها را می بوسید می فرمود: اي فرزند عزیزم تو را کشتند! آیا دیدي که قدر تو را نشناختند! و تو را از آشامیدن آب منع کردند! اي پسرم منم جدت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ! و این پدرت علی مرتضی علیه السلام است و این برادرت حسن علیه السلام است و اینان عموهاي تواند جعفر و عقیل، حمزه و عباس علیهم السلام . سپس حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، اهل بیت خود را هر کدام پس از دیگري شماره می کرد.هند می گوید: من در حالی از خواب بیدار شدم که دچار جزع و ترس شده بودم. ناگاه دیدم نوري بالاي سر مبارك امام حسین علیه السلام منتشر گردیده است!منابع شیعه:. 1.المنتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085 ]، ج 2، ص 46. ساطع شدن نور از سر مقدس در مجلس یزید«فَلَمَّا رَفَعَهُ صَعِدَ مِنْهَا نُورٌ إِلَی عَنَانِ السَّمَاءِ فَدَهِشَ الْحَاضِرُونَ... »ترجمه:[آنگاه که اسرا را همراه با سرهاي شهدا به مجلس یزید بردند] امر کرد که تشتی از طلا [و به نقلی نقره] حاضر کردند. آنگاه سر مقدس اباعبدالله علیه السلام را درون آن گذاشته و در مقابل خود قرار داد... سپس دستش را دراز کرد و پارچه اي را که بر روي سر بود بلند کرد. ناگاه نوري از آن تا آسمان بالا رفت و حاضرین مجلس شگفت زده شدند.منابع شیعه:تذکره الشهداء، علامه ملا حبیب الله کاشانی [م. 1340 ]، ج 2، ص 3منبع اهل تسنن:نور العین فی مشهد الحسین، ابراهیم بن محمد اسفراینی شافعی [م. 417 ]، ص 86 مخطوط7. حرکت لشکر عمر سعد با نور سر مقدس در تاریکی«وَ رَأْسُ الْحُسَیْنِ قَدْ صَعِدَ لَهُ نُورٌ مِنَ الْأَرْضِ إِلَی السَّمَاءِ مِثْلُ الْعَمُودِ الْمُسْتَقِیمِ بِلَا انْحِرَافٍ وَ کَانَ الْقَوْمُ یَسِیرُونَ فِی الظَّلَامِ عَلَی نُور... »ترجمه:لشکر [عمر بن سعد] به سوي کوفه کوچ کرد و همراهشان هجده سر علوي [از فرزندان امیرمومنان علیه السلام ] بود که سر ایشان را همراه سر مقدس امام حسین علیه السلام از تن جدا کردند و ایشان برادران و فرزندان و پسر عموهاي سید الشهدا علیه السلام بودند و این سرها را بر نیزه ها بلند کردند و بر عَلَم ها آشکار ساختند. نوري از سر مقدس امام حسین علیه السلام همچون ستونی راست و بدون انحراف از طرف زمین به آسمان بلند بود و لشکر در تاریکی به واسطۀ این نور حرکت می کردند.منابع شیعه:مدینه المعاجز، علامه بحرانی ، ج 4، ص 121 . (به همین مضمون)منبع اهل تسنن:نور العین فی مشهد الحسین، ابراهیم بن محمد اسفراینی شافعی، ص 72 مخطوط</description>
                <category>محمدعلی امامی</category>
                <author>محمدعلی امامی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 18:29:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محبّت درونی تمامی موجودات به امام حسین علیه السلام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_emami/love-to-hussein-y7949p3nryeq</link>
                <description>در اثبات این مطلب به دو دلیل نقلی و عقلی می پردازیم:دلیل اول: گریۀ موجودات بر امام حسین دلیل نقلی از طریق گریۀ موجودات بر ابا عبدالله الحسین علیه السلاماز ابتداي خلقت، همۀ موجودات بر اساس علم و محبّت ذاتی، شیفتۀ اهل بیت علیهم السلام بوده و محبّت ایشان را در دل خود می یافتند و در این میان محبّت نهانی به ابا عبداللّه الحسین علیه السلام ظهوري دیگر داشت، که به صورت گریۀ موجودات تبلور یافت. اینک به عباراتی که بر گریۀ تمامی مخلوقات دلالت دارد، اشارتی می نماییم:1) « بَکَی لَهُ جَمِیعُ الْخَلَائِقِ » یعنی همۀ مخلوقات بر سیدالشهدا علیه السلام گریستند. در این روایت صحیحه کلمۀ جمیع و همچنین الف و لام که بر سر کلمۀ خلائق درآمده است، بر این نکته تأکید دارد که نه فقط بعضی از مخلوقات بلکه جمیع ایشان بر اباعبداللّه الحسین علیه السلام گریستندکافی، شیخ کلینی، ج 4، ص 572) « یَبْکِی عَلَیْهِ کُلُّ شَیْ ءٍ » همه چیز بر او گریستند.علل الشرائع، شیخ صدوق، ج 1، ص 223) « بَکَی عَلَیْهِ جَمِیعُ مَا خَلَقَ اللَّهُ » جمیع آن چه خدا آفرید بر او گریستند. کامل الزیارات، ابن قولویه، ص 166 ، باب 26 ، ح 64) «یَبْکِی عَلَیْکَ کُلُّ شَیْ ءٍ» 2)) همه چیز بر تو بگرید. امالی، شیخ صدوق قدس سره ، ص 17 گریستن مخلوقات متوقّف است بر علم و محبت و سوز و گداز ایشان بر سیدالشهدا علیه السلام .گریه، ظهور سوز محبّت: گاه محبّت با سوز همراه می گردد و این همراهی یا به جهت فراق محبوب است که در درون محبّ آتشی از سوز و گداز بر می انگیزاند و یا به جهت آن است که محبّ در می یابد که محبوب در دریاي بلا غوطه ور شده، و از هر طرف تیر مصیبت بر پیکرش نشسته است. درك فراق محبوب یا درك مصیبتی که بر او رسیده، در جان محبّ سوز و گدازي برپا نموده و درونش را مضطرب نموده و بی تاب می کند. اینجاست که سوز و آه از درون محبّ دل سوخته، به صورت گریه و ناله ظهور می کند و اشک دیدة محبّ دل داده، نشان این التهاب درونی است.دلیل دوم: محبت عقلی دلیل عقلی از طریق عوارض وجود محبّت نیز از عوارض وجود بوده و هر جا وجود به جعل آید، این محبت نیز به وجود خواهد آمد. تحقق عوارض وجود دلیلی است بر پیدایش محبّت فطري در درون همه موجودات هستی، زیرا همان گونه که علم از عوارض وجود است، محبّت نیز از عوارض وجود بوده و هر جا که وجود قدم گذارد، حبّ نیز قدم خواهد گذاشت.متعلّق محبّت فطري: این محبت نیز متعلق می خواهد، چراکه از حقایق ذات اضافه است و تحقّق حبّ بدون تحقق محبوب بالذات (که همان صورت علمی محبوب است) محال است.متعلّق علم و محبّت فطري با یکدیگر متّحد هستند، و اتّحاد این دو به این معناست که همان حقیقتی که معلوم شماست و ذات و فطرت شما با آن حقیقت آشناست، محبوب شما نیز هست. شما در درون ذات خود او را می شناسید و به او محبّت می ورزید. دلیل بر این مطلب آن است که محبوب بالذات اول باید متعلّق علم باشد و معلوم بالذات گردد تا بتواند متعلّق حبّ واقع شود، چراکه محبّت به مجهول مطلق محال است و از آنجا که این محبّت عین وجود هر موجود و خلقت اوست، فقط به امري تعلّق می گیرد که آن موجود علم فطري به آن داشته باشد. در نتیجه متعلّق محبّت فطري باید همان متعلّق علم فطري باشد.پیش از این گذشت که علم فطري به خدا که خالق همه ي عوالم خلقت است و چهارده معصوم علیهم السلام که مجاري فیض در خلقتند، تعلّق می گیرد، بنابر این محبّت فطري نیز، به خداي تعالی و مقام ولایت کلیّۀ مطلقۀ الهیّه که چهارده نور پاك علیهم السلام هستند، تعلّق می گیرد.پس همانگونه که علم فطري موجودات به خدا و صاحب مقام سببیّت و علیّت در فیض او که مقام ولایت کلیه مطلقۀ الهیّه است تعلّق پذیرفته است، همچنین محبت فطري در تمام مخلوقات به حق تعالی و مثل اعلاي او، یعنی حضرات معصومین علیهم السلام که صاحب مقام سببیّت در آفرینش موجوداتند، تعلّق دارد.این علم و محبت در درون موجودات تراوشاتی دارد. هریک از این دو علم فطري و دو محبت ذاتی آثاري در کمون و باطن موجودات از خود به جاي می گذارد.آثار محبت درونی موجودات به کمالاثر اول: حرکت در جوهر موجوداتاما محبت ذاتی و درونی موجودات به خداي تعالی، مَثَلی از محبت ذات حق تبارك و تعالی به ذات خویش است. این محبت نهاد موجودات را به حرکت در آورده و ذات ایشان را در اشتیاق به وصال کمال مطلق ناآرام ساخته و کمون هر موجودي را به سوي محبوب مطلق رهسپار نموده است. همۀ موجودات در مقام جوهر و ذات خویش به سوي محبوب لایتناهی و کمال مطلق در حرکتند و این است منشأ و سرّ حرکت موجودات در جوهر و ذاتشان.محبّت از کمالات وجود بوده و در هر جا که وجود از خود ردّ پایی بگذارد، محبتّ نیز در آنجا راه یافته ودر آن موجود حرارت وحرکت می آفریند.اثر دوم: نیروي نهانی در ذرات هستیمحبّت ذاتی موجودات به ذات حقتعالی و جلوة صفات الهی، در سرّ موجودات گرما و حرارتی تولید می نماید، چرا که طبیعت محبّت گرم است و موجِ د حرارت و نیرو است. نیرو و قوة موجودات از حرارت محبّت است، بلکه برخی عالمان اندیشمند چنین فرموده اند که اگر نیرو و حرارت محبّتی که در نهاد ذره ذرة موجودات به ودیعت گذاشته شده، ظاهر گشته و آزاد شود، انرژي بسیار و نیروي فوق العاده شدیدي نمایان خواهد شد که زمین و زمان را خواهد سوزاند.دو نمونه از محبت درونی موجوداتمحبت درختان: سوز و گداز ستون حنّانهحکایت ستون حنانه که متّفق بین اهل حدیث است گواهی بر این معناست.اُستُن حنّانه از هجر رسول صلی الله علیه و آله و سلم ناله می زد همچو ارباب عقولدر تفسیر امام حسن عسکري علیه السلام آمده است که در صحن مسجد النبی صلی الله علیه و آله و سلم تنۀ درخت خرمایی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر او تکیه می داد. شخصی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد: اي رسول خدا! جمعیت مردم زیاد شده و دوست دارند آن هنگام که خطبه می خوانید به صورت شما نظر کنند، پس اجازه دهید تا منبري براي شما بسازیم که بر آن قرار گیرید.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اجازه فرمودند و آن منبر ساخته شد. روز جمعه آن حضرت از کنار ستون حنانه گذشت و بر منبر بالا رفت. ناگاه، ستون حنانه، مانند زنی که بچه اش جان داده، ناله کرد و مانند زنی که وضع حمل می نماید، آه و فریاد کشید.مردم تا نالۀ او را شنیدند، صداي گریه بلند کردند، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم از منبر پایین آمده، آن ستون را در بر گرفتند. بر او دست مالیده و فرمودند:اسْکُنْ فَمَا تَجَاوَزَكَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم تَهَاوُناً بِکَ وَ لَا اسْتِخْفَافاً بِحُرْمَتِکَ وَ لَکِنْ لِیَتِمَّ لِعِبَادِ اللَّهِ مَصْلَحَتُهُمْ وَ لَکَ جَلَالُکَ وَ فَضْلُکَ إِذْ کُنْتَ مُسْتَنَدَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّه صلی الله علیه و آله و سلمآرام باش که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم از روي بی اعتنایی و کم حرمتی از کنارت عبور نکرد، بلکه به منبر رفتنم، براي این بود که بندگان خدا را به نهایت و تمامی مصلحت برسانم، و بزرگی و فضل تو محفوظ است، چراکه تو تکیه گاه محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودي.چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این کلام را به ستون حنانه فرمود، ناله و گریۀ او آرام شد. آن گاه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر منبر رفته و خطبه اي ایراد نموده و فرمودند: اگر نه این بود که این تنۀ درخت خرما را در بغل گرفتم و او را با دست خود نوازش نمودم، تا روز قیامت صداي آه و نالۀ او پایان نمی یافت، به درستی که در بین بندگان خدا کسی هست که مانند این تنۀ درخت به محمّد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و به علی علیه السلام ولیّ خدا اشتیاق و محبت دارد.سپس فرمودند: به آن خدایی که مرا به پیامبري مبعوث نمود، اشتیاق و تمایل خزانه داران بهشت و حورالعین آن و سائر قصرها و منازل آن، به کسی که دوست دار محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام و آل ایشان علیهم السلام بوده و از دشمنان ایشان بیزاري می جوید، بیشتر از اشتیاقی است که این تنۀ خرما داشت. بنواخت نور مصطفی، آن اُستُن حنّانه راکمتر ز چوبی نیستی، حنّانه شو حنانه شومحبت جمادات: مسجد حنّانه درکوفهنقل کرده اند آن هنگام که پیکر مطهّر امیرمؤمنان علیه السلام را شبانه از کوفه به سوي نجف می بردند، دیوار مسجد حنّانه به احترام امیرمؤمنان علیه السلام تعظیم نموده و ناله اي سر داد، لذا به مسجد حنّانه لقب یافت.امالی، شیخ طوسی، ص 682بعد از واقعۀ کربلا نیز ابتدا سر مطهر اباعبدالله علیه السلام و بعد از آن اهل بیت سیدالشهدا علیه السلام را به مسجد حنّانه آوردند و بار دیگر از در و دیوار این مسجد صداي ناله برخاست.امالی، شیخ طوسی، ص 6</description>
                <category>محمدعلی امامی</category>
                <author>محمدعلی امامی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 12:13:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>