<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محدثه پیشه«صدرزاده»</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_pishe</link>
        <description>نویسنده✍🏻
دانشجوی رشته اندیشه سیاسی در اسلام</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:07:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4564956/avatar/I49pAm.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محدثه پیشه«صدرزاده»</title>
            <link>https://virgool.io/@m_pishe</link>
        </image>

                    <item>
                <title>حضور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_pishe/%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-glu6hhb1xlxi</link>
                <description>قدو قواره کوچک و ریزه میزه پسرک را که می‌دیدی می‌توانستی بفهمی که چهارسال بیشتر سن ندارد، با آن پیراهن آبی رنگ و صورت گردش، بغ کرده، دست به سینه و چهارزانو کنار پدرش نشسته بود و با چشمانی که پشت شیشه‌های عینک آبی رنگش برق میزد خیره به پدرش نگاه می‌کرد.چند دقیقه‌ای بیشتر نگذشت که صدای گریه‌اش بلند شد، انگار تمام توانش برای حفظ بغضش، چند دقیقه بیشتر نبود.آن قدر جگر سوز گریه می‌کرد که توجه همه آدم‌های اطرافش را جلب کرده بود.پسرک خود را در بغل پدر انداخته بود و بلند بلند گریه می‌کرد، گاهی هم لابه‌لای گریه‌هایش بلند و از عمق جان پدرش را صدا میزد:_بــــــــــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــــــا.مادر، همان طور که روبه‌روی همسرش نشسته بود، خم شد و صورت پسرک را نوازش کرد، پشت سر هم با او حرف میزد و همزمان اشک‌هایش را پاک می‌کرد، گاهی وعده اسباب بازی به او می‌داد و گاهی هم موبایلش را به سمت پسرک می‌گرفت تا او بگیرد و بازی کند؛ اما دریغ از لحظه‌ای قطع شدن صدای پسرک.او فقط پدرش را می‌خواست پدری که تنها سنگ قبری از آن به جا مانده بود با نامی قرمز رنگ، به نام شهید.گلستان شهدا پر شده بود از صدای پسرکی که دلتنگ پدرش، از عمق جان گریه می‌کرد، پسرکی که نه با اسباب بازی آرام شد و نه با ناز و نوازش‌های مادرش.چنان سنگ قبر را بغل کرده بود که انگار پدرش را بغل کرده.مادر، مستاصل نگاه می‌کرد و کاری از دستش ساخته نبود. ناگهان بی آنکه کسی بفهمد چه شد، صدای گریه‌های پسرک قطع شد، پسرک از روی سنگ قبر بلند شد و چهار زانو مقابل عکس پدر نشست، بدنش گرم شده بود، آرام گرفت، مثل تمام چهارسال عمرش آرامش حضور پدر را فهمید، پدر کنارش ایستاده بود و دست نوازشش را بر سر پسرک می‌کشید، مگرنه اینکه می‌گویند:_شهدا زنده‌اند.پسرک حالا هربار به پیش پدرش می‌آید، روبه‌روی قاب عکس بالای قبر می‌ایستد و با بچه‌ها بازی می‌کند، دیگر مطمئن شده است پدرش او را نگاه می‌کند نه از درون قاب عکس بلکه در کنارش، هرجا که او بخواهد.«شادی روح شهید جنگ رمضان سرهنگ پاسدار علی عابدی صلوات»✍🏻محدثه پیشه#خرده_روایت</description>
                <category>محدثه پیشه«صدرزاده»</category>
                <author>محدثه پیشه«صدرزاده»</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2026 12:40:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخ بازهم تکرار شد!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_pishe/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%87%D9%85-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-sw1sdrzienk8</link>
                <description>چرا بازهم همان اتفاقات در دانشگاه افتاد؟ مگر قرار نبود دانشجو موذن جامعه باشد؟ مگر قرار نبود حلقه میانی بین مردم و مسئولین دانشجوها باشند؟ پس چه شد؟! در این دو روز چندصد توئیت، تحلیل، فیلم و... بیرون آمده است اما هیچ کس نگفت چرا مشکل دانشگاه حل شدنی نیست؟ دانشجو رکن اصلی جامعه است چطور میتوان چند صباحی دیگر انتظار داشت چنین دانشجویی مسئول عالی رتبه کشور شود؟ میدانید دقیقا مشکل اصلی آنجاییست که از سال‌های پایانی دبیرستان به دانش آموز القا شد که اگر درس نخواند و دانشگاه دولتی نیاورد یک بدبخت بیچاره است! مشکل اساسی آنجایی است که هزینه خرید کتاب تست و کمک آموزشی سرسام آور است اما اگر آنها را نداشته باشی باید با رتبه های خوب خداحافظی کنی. ته تهش هم کنکور را به لقایش می‌بخشی و مثل بچه آدمی زاد بی هیچ استرسی به دانشگاه آزاد یا غیرانتفاعی میروی. بعد هم از این و آن میشنوی که بله آنها که سهمیه داشته اند دانشگاه دولتی نصیبشان شده. اما همه اش دروغی بیش نیست. غیر از محدود افرادی که با زحمت درس و بدبختی خود را به دانشگاه دولتی میرسانند عده کثیری با پول و هزینه های هنگفت برای معلم خصوصی، کتاب اضافه و... راه به دانشگاه پیدا میکنند که اکثرا فرزند آقازاده ای، رئیس بانکی، رئیس شرکتی چیزی هستند. همه اش به کنار، هنوز پایت به دانشگاه نرسیده با یک سری انجمن و تشکل مخروبه و خاموش مواجهه میشوی و ترجیح میدهی از کنارش بی توجه بگذری، سر کلاس نرسیده با هزاران افکار متناقض روبه رو میشوی، یک استاد میگوید ما کاری با سیاست نداریم، دیگری یک تنه حرف سیاسی میزند و از غرب دفاع میکند، یکی دیگرهم با منطق و ادله؛ درسش را میدهد و شبهات روز را هم جواب میدهد. به مرور هم دانشجو می یابد درس کیلویی چند است و دیدش میشود تنها یک خوش گذرانی. این وسط تعدادی دانشجوی واقعی میمانند که باید جور مسئولین، اساتید غرب زده و همکلاسی های بیسوادشان را بدهند. و منتهی الیه آن هم میشود همین تصاویری که از دانشگاه ها روئیت میکنیم.ای کاش فکری به حال این دانشگاه ها میشد!✍🏻محدثه پیشه</description>
                <category>محدثه پیشه«صدرزاده»</category>
                <author>محدثه پیشه«صدرزاده»</author>
                <pubDate>Mon, 23 Feb 2026 21:04:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صفر بیست و چهار...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_pishe/%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-v9g9caasyb7g</link>
                <description>فیلم صفر بیست وچهاربعد از مدتها تصمیم گرفتم یک فیلم جدید که از تلویزیون پخش میشود را دنبال کنم. باید بگویم الحق و النصاف خوب بود پیرنگ داستانی اش به سبکی بود که هر بار به دنبال نفوذی داستان میگشتی، پیدا کردنش سخت میشد و دقیقا پابه پای شخصیت های داستان، ماجرا برای مخاطب هم روشن میشد. هرچند اشکالاتی هم داشت هم در پیرنگ و هم در محتوا اما در برابر حس فیلم خیلی به چشم نمی‌آمد.فیلم یک زاویه دید متفاوت را به تصویر کشیده بود. همیشه در نگاه ما و در روایت گری ها و... حرف از شهدای معروف فرمانده و یا رزمنده است اما کم پیش می‌آید یادی شود از نخبه‌های مهندسی جنگ، نخبه هایی که نمونه هایش در زمانه ما میشوند شهید تهرانی مقدم. زاویه فیلم دقیقا جایی دور از نگاه ما در جنگ پشت هورهای جنوب بود. صفر بیست و چهار سرتاسرش خودباوری، اعتماد به نسل جوان، آتش به اختیاری و پافشاری در کارها بود.و سر انجامش همه و همه حس اقتدار بود، ساخت قایق‌های خمپاره انداز یک کار مهمی بود که در زمان کم و توسط نخبه‌های ما در جنگ انجام شد و همین باعث پیروزی ما شد. خداقوت به دست اندر کارا...!</description>
                <category>محدثه پیشه«صدرزاده»</category>
                <author>محدثه پیشه«صدرزاده»</author>
                <pubDate>Thu, 19 Feb 2026 22:07:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علم دینی یا غیر دینی!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_pishe/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-vlqpk3cyrjf6</link>
                <description>از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، وزارت علوم در حیطه دروس و رشته‌های تحصیلی پیشرفت قابل توجهی داشته است و بر اساس آمار، از سال ۵۷ تا کنون تعداد رشته های تحصیلی بیش از ۸ برابر شده و در حال حاضر بیش از سه هزار رشته ی درسی در دانشگاه ها تدریس می شود.اما سوال اینجاست که رشد چشمگیر این رشته ها صرفاً یک کمیت است و یا از کیفیت لازم هم برخوردار است و بر اساس اهداف بلند انقلاب اسلامی، آیا این رشته ها دانشجو را به سمت تربیت یک نیروی تراز انقلاب می برد؟در این زمینه می توان گفت که کیفیت یک رشته، موقعی حاصل می شود که نظریه ها و امور و نتیجه اش با آرمان‌های انقلاب اسلامی همخوانی داشته باشد و طبعا لازمه تحقق چنین موضوعی، دینی بودن علم است.دینی بودن یک علم، مبتنی بر ساختار درونی آن است و تا زمانی که علم، هویتی غیر دینی داشته باشد و به صورت آشکار و یا پنهان، از متافیزیک و یا اصول موضوعه کفر آمیز و لائیک برخوردار باشد، یک نهاد آموزشی غیر دینی را پدید می آورد.مواجهه فرد مسلمان با علم غیر دینی اگر به گفت‌وگو، محاجه و جدال احسن ختم نشود به تکوین عنصری چند شخصیتی منجر خواهد شد که فاقد هویت واحد و عاری از انسجام می‌باشد و قابل انتقال نیست.آنچه واضح است این که تاکنون برنامه ریزان درسی دانشگاه ها، آنگونه که باید به این موضوع مهم نپرداخته اند و مسئولین نیز نسبت به آن بی تفاوت بوده اند.اولین زمینه هایی که برای مصونیت و ایمنی بخشیدن به فضای علمی جامعه باید بارور میشد، گسترش مفاهیم فلسفی و نظریه دینی و احیای فلسفه و عرفان اسلامی بود و پیروزی انقلاب به طور طبیعی مقدمات این امر را فراهم کرده بود، زیرا جاذبه‌های اجتماعی مذهب، رویکرد عظیمی را به سوی معارف و فلسفه اسلامی پدید آورد، به گونه‌ای که آثار فلسفی شهید مطهری و علامه طباطبایی در زمره پرتیراژترین کتاب های سال های نخست انقلاب درآمد.اما متاسفانه در عمل ،فرصتی برای تحقق آنها به وجود نیامد، زیرا انقلاب فرهنگی با شروع جنگ تحمیلی و اوج گیری حرکت های سیاسی و نظامی گروه های مختلف همراه شد و در نتیجه، بیشترین نگاه را متوجه ابعاد سیاسی و نظامی دانشگاه کرد و اثر علمی‌ای که بر آن بارشد، تنها تصویب حدود ده واحد دروس عمومی نظیر: معارف اسلامی، تاریخ اسلام، اخلاق اسلامی و ریشه های انقلاب اسلامی و برخی واحدهای مختص به بعضی از رشته های علوم انسانی بود.سیاست فوق موجب شد تا دروس عمومی که میهمان های تحمیلی انقلاب بر نهاد آموزشی پیشین بودند،با گذشت بیش از چهار دهه همچنان میهمان باقی بمانند.در این مدت نه تنها برای تربیت و جذب اساتید این دروس بلکه برای تدوین کتب یا حتی بازنگری نسبت به سرفصل‌های این دروس تلاش جدی و مستمری انجام نشد و برخی از این دروس همچنان بدون یک متن مصوب باقی ماندند و برای برخی دروس دیگر چندین مقاله از نویسندگان قبل از انقلاب که در پاسخ به نیازهای فکری و اجتماعی آن زمان نوشته شده بود جمع آوری شد و از آن پس نیز به تلخیص دوباره آنها بسنده شد.آقایان مسئول و فعالین فرهنگی باید بدانند، وجود عناصر مسلمان گرچه شرط لازم برای دینی شدن یک نهاد است؛ ولی هرگز شرط کافی نیست.این مسئله در علوم پایه و تجربی که بیشتر کاربرد علمی دارند و در غفلت از مبادی متافیزیک خود به سر می برند مسئله حادی را ایجاد نمی کند؛ ولی در علوم انسانی که شناسنامه علوم تجربی را ترسیم می‌کند مسائل و توابع تندی را به دنبال می‌آورد.انتقال مستقیم و غیر نقادانه علوم انسانی غربی به محیط‌های دانشگاهی که در اثر انفکاک آنها از حوزه‌های علمی علوم دینی پدید می آید بدون شک مشکل آفرین است.زیرا علوم انسانی غربی بنیان های معرفتی فرهنگی را تشکیل می‌دهند که در ستیز با فرهنگ دینی شکل گرفتند و در این بنیان ها در صورتی که به طور مستقیم و بدون گفت وگو و گزینش وارد فرهنگ دینی شوند، دیر یا زود ناسازگاری های اجتماعی و تنش های سیاسی خود را به دنبال می آورند و در صورتی که این لوازم آشکار شوند حساسیت های سیاسی و اجتماعی نیروی مذهبی ناگزیر برانگیخته می‌شود.امیدواریم با توجه به نیاز روزافزون محیط های علمی به موضوعات دین و اخلاق و شناخت مبانی انقلاب اسلامی،مسئولان محترم وزارت علوم و دیگر متولیان، کاری شایسته و اساسی را به انجام رسانند.برگرفته از کتاب حدیث پیمانه پژوهشی در انقلاب اسلامی از حمید پارسا نیا✍🏻تهیه شده: محدثه پیشه</description>
                <category>محدثه پیشه«صدرزاده»</category>
                <author>محدثه پیشه«صدرزاده»</author>
                <pubDate>Wed, 18 Feb 2026 12:57:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقت تنگ است بیدار شوید!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_pishe/%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%AA%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-gjnh7vuoot3m</link>
                <description>بازتاب رسانه ای سوزاندن مجسمه بعل و ابلیسک در راهپیماییتاریخ همه اش جنگ بین حق و باطل بوده است ولاغیر. اما تاریخ کنونی کمی فرق میکند، دیگر در این زمان چیزی بر کسی پوشیده نیست و مرزهای بین حق و باطل به خوبی مشخص شده است. دنیایی که کودک کشی و انسان خواری در آن مانند آب خوردن است و یا مصله کردن انسان‌ها برایشان یک امر عادی است نشان دهنده حضور شیطانی است که اخیرا پرستیده شدنش در پرونده اپستین آشکار شد و پیشکش‌هایش نمایان. حالا دنیا دو مرز شفاف پیدا کرده است یکی حزب الله و دیگری حزب شیطان. اگر کسی این میان غفلت کند، خواب بماند و.... قطعا شیطان آن را دچار خود خواهد کرد.جمهوری اسلامی حالا دیگر یک اسم نیست بلکه نمادی است از حزب الله است که یک تنه در مقابل شیطان ایستاده. به راستی که معمار کبیر انقلاب درست گفت آمریکا شیطان بزرگ است. مسلمانی همه همه اش مناسک و آدابش نیست بلکه مسلمانی یعنی چند وجهی بودن یعنی اسلام محمدی داشتن نه اسلام آمریکایی. حالا دیگر وقت آن است که حج به جای آوریم و لباس سفید بپوشیم و فریاد بزنیم جان فدای اسلامیم و از جان بریده و با انجام دادن رمی جمرات شیطان را بسوزانیم. وقت تنگ است بیدار شوید...</description>
                <category>محدثه پیشه«صدرزاده»</category>
                <author>محدثه پیشه«صدرزاده»</author>
                <pubDate>Thu, 12 Feb 2026 18:43:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من نیمی از تو هستم و تو تمام من!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_pishe/%D9%85%D9%86-%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D9%88-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%86-zyuywh95qa0v</link>
                <description>22بهمن 1404آقای انقلاب اسلامی!میدانی امسال که 47سالگیت تمام شد و وارد 48سال شدی یعنی من 24سال تو را درک کرده‌ام که اگر ضرب در دو شوم میشوم تو! دقیقا من نیمی از تو هستم هرچه تو سنت زیاد شود تقریبا من نیمی از سنت هستم، اما تو تمام سن من هستی تمام تمامش. من در آغوش تو متولد شدم، بزرگ شدم و قد کشیدم تو تمام منی یعنی من حالا دختری هستم با افکاری اسلامی و آرمانی انقلابی.حالا من نه تنها افکارم بلکه گوشت و استخوانم هم انقلابی‌ست. تو برایم اسطوره‌های بزرگی آفریدی که بعید بدانم زمین و زمان بتواند دیگر مثل آن‌ها را بیافریند. افرادی چون حضرت امام(ره) که همیشه چهره‌اش چون پدر بزرگی دلنشین بوده است برایم یا هم رهبر انقلاب که جانم قبل از تو فدای اوست همیشه برایم پدر بوده.آقای انقلاب اسلامی! از نگاه من تو الان ابرقدرت جهانی، دیگران را نمیدانم چه فکر میکنند اما تو برای من بزرگ‌تر از مرزهایی، حالا تو یک فرهنگی در جای جای این جهان هستی حتی در قلب کشور دشمنت آمریکا و این را مدیون افرادی هستی که با جانشان در راه اسلام و انقلاب شهید شده و تو را رنگین و مستحکم کرده‌اند.سخن با تو زیاد است و مرور خاطره بسیار اما باید یک چیز را برایت شفاف کنم. همان طور که 24 سال مرا در آغوش امنت حفظ کردی بازهم حفظ کن تا چندین سال آینده تا زمانی که دنیا زیر و رو شود، مرا در آغوش خودت حفظ کن قول میدهم روزگاری من هم با خونم تو را مستحکم کنم. سایه ات مستدام!۲۲بهمن ماه ۱۴٠۴✍🏻محدثه صدرزاده#دهه_فجر</description>
                <category>محدثه پیشه«صدرزاده»</category>
                <author>محدثه پیشه«صدرزاده»</author>
                <pubDate>Wed, 11 Feb 2026 15:08:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باور کودکی!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_pishe/%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-hjmbucomh1ou</link>
                <description>موزه عبرت تهرانیکی از پر رنگ ترین خاطراتی که از پنج سالگی در ذهنم مانده، رفتن به موزه عبرت تهران است. خیلی‌ها معتقداند برای روحیه بچه این چیزها خوب نیست، بچه که نمیفهمه و... اما من هرچه که از ساواک فهمیدم، همه و همه‌اش بر میگردد به آن زمان.اگر بخواهم از نگاه یک بچه پنج ساله داستان را روایت کنم، موزه عبرت ترسناک ترین مکانی بود که در طول عمرم دیده بودم، یک جای مخوف، نسبتا تاریک که در همه لحظاتش ترس برت حاکم بود. نکته مهم داستان آنجایی بود که من هر لحظه منتظر این بودم که از یکی از درها شاه بیاید و ما را هم مثل آن مجسمه ها شکنجه کند، همین فکر کودکانه ترسم را چند برابر میکرد.پدرم از یک جایی به بعد وقتی ترسم را دید مرا به بغل گرفت، شاید به نگاه بقیه من چیزی نمی‌دیدم و سرم را مخفی کرده بودم اما کنجکاوی زیاد باعث میشد تمام آن مکان را از ارتفاعی بالاتر و مکانی امن تر نگاه کنم و در ذهنم تا ابد ثبت کنم. بگذریم که حمام آن زندان، مخفوف ترین و وحشتناک ترین قسمتش بود. به عنوان یک کودک پنج ساله درکی از موزه بودن آن مکان نداشتم و تمامش برایم مانند واقعیت بود. ده سال بعد، وقتی مشتاق کتاب و کتابخوانی شدم اولین کتاب هایی که سراغش رفتم درباره جنایات پهلوی و ساواک بود. از کتاب عزت شاهی گرفته تا خاطرات خانم دباغ و یا حتی خاطرات شکنجه گران و بعدها هم خاطرات فردوست و... حالا می‌توانستم بهتر درک کنم که ترس کودکی‌ام یک حس واقعی بوده. این بار بعد از ده سال با مطالعه و درک درست به آن مکان رفتم، این بار بیشتر از آن کودک پنج ساله میترسیدم و آن مکان وحشتناک تر از قبل شده بود. چرا که حالا بیش از قبل می‌دانستم چه اتفاقاتی افتاده، هرقدمی که برمیداشتم انگار جاپای جای خانم دباغ یا عزت شاهی می‌گذاشتم. شایدهم جا پای جای شهیده طیبه واعظی و...حالا بعد از گذشت سالها از آن روز، ممنون پدری هستم که دختر پنج ساله‌اش را آن موقع به چنین مکانی برد که ۲٠ سال قدر انقلاب را بداند و ظلم و جنایت پهلوی را با گوشت و پوستش درک کند. همیشه باورها از کودکی شکل میگیرد و ای کاش از همان کودکی به بچه‌هایمان می‌گفتیم که تاریخ کشورمان چه ها بوده است!صدرزاده</description>
                <category>محدثه پیشه«صدرزاده»</category>
                <author>محدثه پیشه«صدرزاده»</author>
                <pubDate>Thu, 05 Feb 2026 23:17:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>