<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های m_sadat.sharifi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_sadat.sharifi</link>
        <description>هر روز فرصتی زیبا و تکرار نشدنیست..اینجا محلی برای  دل نوشته ودست نوشته های کاری,روزمرگی و تجارب هر آنچه که از قلب و ذهن من بیرون می آید است..</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 16:50:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/29223/avatar/8pLW0p.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>m_sadat.sharifi</title>
            <link>https://virgool.io/@m_sadat.sharifi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پایان های بی پایان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_sadat.sharifi/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-qxncpehqqoxt</link>
                <description>ما دائما در تلاشیم برای بدست آوردن چیز هایی که از دست داده ایم و به دنبال راهی برای از دست دادن چیز هایی هستیم که به دست آورده ایم. ما تومار نا نوشته ای از تناقضات هستیم ما پایان های بی پایان خود را نقاشی می کنیم و با قدرت بی حد و مرز تفکراتمان آن را به خود تلقین میکنیم..ما به دنبال ساختن کاخی از کاه هستیم یا به دنبال نادیده گرفتن کوهی از زیبایی های بی پایان دنیاییمما آنچه که هست را نمی بینیم و آنچه که نیست را سعی داریم ببینیم ... ما آرامش را فدای خواسته ها و شیطنت ها و لذت های زود گذر میکنیم و آتش به خرمنی از آرامش های کشت شده و برداشت شده چند ساله خود میزنیم... ما انسان ها آنقدر غرق در غرور باهوشی و اشرف مخلوقات بودن خود شدیم که اتفاقات کوچک و و بزرگ اطراف خودمان را نمیبینیم و مشکلات ساده و بی معنی اطرافمان را بزرگ میکنیم، اما از سمتی به دنبال رسیدن به ستاره های ناشناخته آسمان ها هستیم... خلاصه که  مخلوقات عجیبی شده ایم ما.. دلمان فریاد میزند برای دوست داشتن دیگری اما دست به قلم میشویم تا با صدای عقل بود و نبود آن را محاسبه کنیم...   </description>
                <category>m_sadat.sharifi</category>
                <author>m_sadat.sharifi</author>
                <pubDate>Sat, 10 Apr 2021 13:16:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@m_sadat.sharifi/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-auf45g6b6k23</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/jq9nikhq6cjm-GO7b1.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۰ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۱ مرتبه پسندیدند و  ۱ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۱ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۲,۳۶۰ بار خوانده شدند و ۹۰,۲۲۸ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۱۲۳۷۰۱۷ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۶,۵۰۳ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۱۲۳۷۰۱۷ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>m_sadat.sharifi</category>
                <author>m_sadat.sharifi</author>
                <pubDate>Fri, 02 Apr 2021 16:18:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلام و نگاه انسان ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_sadat.sharifi/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-mebhesecrunf</link>
                <description>زیبایی کلام انسان ها گاهی باور هایمان ماراا گمراه میکند شاید باید کلام با نگاه یکی شود تا نسبت به باطن و تفکر انسان ها شناخت  اندکی شکل بگیرد..شاید گفته ها تمام انچه که در وجود انسان میگذرد را نشان ندهد و نگاه مکمل ان باشد گاهی نگاه از کلام نیز قوی تر استچرا که از درون میجوشد و زاییده تفکر  و قلب خالص یک انسان استگاهی رفتارمان جوشیده از برداشتمان از دیگریست و گاهی خود انچه که هستیم را لحظه ای فراموش میکنیم تا خوشامدگوی خواسته های دیگری باشیم گاهی انسان به غلط دچار میشود تا بتواند شادی دیگری را فراهم کند گاهی باید کلام را با نگاه تلفیق کرد تا راز نهفته در وجود او را کشف کرد و پایان شب هایمان پر از سوالاتی است که فقط با یک نگاه پاسخ داده میشود و به این بی خوابی بی پایان ، پایان میدهد....</description>
                <category>m_sadat.sharifi</category>
                <author>m_sadat.sharifi</author>
                <pubDate>Mon, 16 Mar 2020 23:52:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزهای سخت امروز ما...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_sadat.sharifi/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%A7-dbaduxjqvfif</link>
                <description>جهانم به کوچکی ثاتیه به ثانیه زندگی یک پروانه شده است...این روز هارا فراموش نخواهیم کرد .لحظاتمان را بیشتر قدر میدانیمعزیزانمان را بیشتر از قبل دوست داریمانگار که تاریکی بر روز های ما چنگ زده است  و روز ها هم رنگ شب هایمان شده.و بیخبر از فردای خود و عزیزانمان هستیمای کاش در این روز ها خطایی نکنیم دلی نشکنیمدروغی نگوییمو امیدی را نا امید نکنیمشاید فردایی نباشدشاید تاریکی مارا در خود غرق کندشاید دیگر وقتی نباشد امیدی از جنس فولاد میخواهد این روز هاو دلی به وسعت دریا برای بخشیدن و شاید قلب هایی پاک تر و عاشق تر از مجنون قصه ها...تاشاید دنیا دلش به درد آید و از سر تقصیرات انسان های فانی بگذرد..کمی اشک نیاز است از قلبب اسماناز دل خورشید تابان..تاشاید رنگین کمانی از جنس امید ساخته شود .این روز ها بیشتر از قبل به رنگ ها مهتاجیم.تا دنیای خاکستری رو به خاموشی مارا دوباره رنگ ببخشند ..و بتوانیم بار دیگر عاشق شویم..باردیگر آغوشی را تجربه کنیم..و شاید بوسه ای را تا قبل از پایان زندگی فانی خود تجربه کنیم...m.sh</description>
                <category>m_sadat.sharifi</category>
                <author>m_sadat.sharifi</author>
                <pubDate>Sat, 14 Mar 2020 04:24:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرام باش....</title>
                <link>https://virgool.io/@m_sadat.sharifi/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-avu9bwqyejwr</link>
                <description>آرام باش....چه باکیست دل مارا در این دو روز دنیاا..چه باکیست حال مارادر این شلوغی شب ها ..چه جای غم هست در این غم خانه دنیا همه روز ها بگذرد چه با عشق چه بی عشق  چه با غم چه بی غم بگذرد فردای ما نیز همانند همین امروز ما شب شدست، پایان هر روز چیزی جز این نیست ....</description>
                <category>m_sadat.sharifi</category>
                <author>m_sadat.sharifi</author>
                <pubDate>Fri, 23 Aug 2019 21:44:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در یک قدمی 25 سالگی من...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_sadat.sharifi/%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%AF%D9%85%DB%8C-25-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-imxakevytxxm</link>
                <description>زندگی یک تومار نانوشته از تصمیمات ماست..زندگی برگ سفید خالی از جملات است!ما مهره های شترنجی هستیم که حرکتمان به دست خودمان است اما باید قوانین بازی زمین سیاه و سفید زندگی را رعایت کنیم..ناامیدی بدترین خاطره زندگی ما خواهد بود,بی تحرکی که ثمره نا امیدی است. سیاه ترین  نقطه زندگی ما خواهد بود نه شکست ها..شکست ها گاهی لذت بخش ترین خاطره ما خواهد بود..گاهی اگر شکستی رخ نمیداد ما بیدار نمیشدیم و مسیر زندگی خود را تغییر نمی دادیم و در نتیجه بسیاری از پیروزی ها محقق نمی شد!ما انسان های کوچکی هستیم که اتفاقات بزرگی  را در تاریخ  رقم زده ایم!!می ترسم , میترسم از گذر زمان میترسم که عقب بمانم از قافله ای , بی توجه به این که من  ,خود یک قافله هستم..خود من میتوانم مقصدی را برگزینم کوله باری را ببندم و تبدیل به یک رهبر و راه بلد در زندگی خودم ویا حتی بسیاری دیگر شوم.چه تصمیمی امروز می گیرم تعیین کننده فردای من است!پس میترسم از گرفتن هر تصمیمی و بی شک ترس امروزم بسیار بیشتر از دیروز من خواهد بود , چرا که زمان زندگی من کوتاه تر شده است.زمان زندگی عدد یا اعدادی مشخص هستند:تا چه زمان میتوانم لذت ببریم از اتفاقات زندگیمان؟؟تا چه زمان میتوانیم و توان داریم آغاز گر اتفاقات جدید و ادامه دهنده آن ها باشیم ؟؟پایان زمان ما در بازی ز زندگی  پاسخ به این دو سوال است !من امروز در شرف نزدیک شدن به سن 25 سالگیم , خسته از تصمیمات بی پایان هستم.میترسم از یک نواختی و بیشتر از آن میترسم از شکست نهایی!امروز به دیروز خود مینگرم و با تمام اتفاقات پر افتخار دیروزم , احساس پوچی عمیقی دارم , احساس شکست عمیقی دارم. من فقط در رویای شهرت بودم در رویای قدرت بودم..و امروز تظاهر به چیزی میکنم که نیستم..بزرگترین دروغ هارا به خودم میگوییم و انهارا تمرین میکنم برای گفتن به دیگران!من امروز بیشتر از هر کس دیگری و بیشتر از هر زمان دیگری از خودم میترسم , چرا که خود واقعیم را شناخته ام!!فکر میکنم بزرگترین مشکل انسان  در زندگی نداشتن الگوی مناسب است..الگویی که توانمندی هایش مشابه تو باشد , رویا هایش مشابه تو باشد. و از همه مهمتر موفقیت او  در گذشته متناسب با خواسته های امروز تو باشد!امروز در این سن که سنی حساس و مرزی میان دو دنیای متفاوت من خواهد بود از نداشتن الگو های مناسب می ترسم.دها الگوی شکست خورده تجربه  کردم و امروز با قلبی پر از ترس و ذهنی اشفته و اهدافی نامنظم و بی ربط به مسیر تاریک و نامشخص خود ادامه میدهم  ,  تا زمانی که تعدادی از موانع سر راهم به لطف زمان و استقامت خودم از میان بروند و همانند پارچه ای از جلو چشمم کنار زده شوند , تا بتوانم مسیر واقعی زندگیم را ببینم و با دغدغه کمتر تصمیماتم را بگیرم...پس تا آن زمان صبور خواهم بودصبر نشان دهنده بی تحرکی نیست .گاهی باید در ادامه دادن یک مسیر صبور باشیم , هیچگها جاده ها به زیبایی مقصد ها نیستند..جاده ها سردو تاریک , خشک و بی روح هستند, اما باید تحمل کرد , یک نواختی مسیر را تا بتوان به مقصد زیبای نهایی خود برسیم.!م.سادات شریفی!</description>
                <category>m_sadat.sharifi</category>
                <author>m_sadat.sharifi</author>
                <pubDate>Thu, 08 Aug 2019 21:56:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایان تلخ!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_sadat.sharifi/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%84%D8%AE-ow4agrl6ehbe</link>
                <description>پایان تلخ!!انسان از تولد تا مرگ فقط از دو چیز میترسد_ یکی ترس از خود مرگ- و از آن بیشتر ترس از  تنهایی ..تمام تلاش انسان ها برای فرار از این دو هستت .در بچگی هیچ وقت معنی داستان شیرین و فرهادو نفهمیدمخنده دار بود کسی برای از دست دادن دیگریی بمیرد یا خورد و داغون شوددبزرگ شدم فهمیدم چراا.انسانی به خاطر وجود انسانی دیگرر دور خود را خلوت می کندخودرا به گوشه تنهاایی میکشد..به امید وجود فقط یک نفرر و وقتی به اوج تاریکی تنهایی فرو رفت , آن تک شمع روشن نیز میرود و در تنهایی دست ساخته خودش رها میشود...و این داستان هر روزه ادم بزرگاست که در کودکی داستانش را هر روز می شنیدیم و می خندیدیم به آن.انسان قبل از اینکه بمیرد بار ها به چیزی بد تر از مرگ دچار میشود...امان از ماهایی که شمع دیکری میشویم و ان زمان  که نباید میرویم  این کار حکم قتل را دارد و به زودی همه ما باید قصاص شویم.</description>
                <category>m_sadat.sharifi</category>
                <author>m_sadat.sharifi</author>
                <pubDate>Fri, 19 Apr 2019 03:20:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>* خود بزرگ بینی *</title>
                <link>https://virgool.io/@m_sadat.sharifi/%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-fpcucxpd6eyp</link>
                <description>به نظر من انسان ها کلا دو دسته هستن:1- کسانی که در توهم خود بزرگ بینی هستن2- و کسانی که در تلاش بزرگ شدن هستنبترسیم از اینکه دچار اولی شویم و وای به حال آن که دچار آن هست و خود نمی داند... ):بزرگی نسبی است و نسبت به سطح استعداد های افراد مقایسه باید بشود , گاهی ما از تمام سطح استعدادمان استفاده کرده ایم گاهی هم بخش از آن را...</description>
                <category>m_sadat.sharifi</category>
                <author>m_sadat.sharifi</author>
                <pubDate>Tue, 12 Mar 2019 17:07:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاهی انسان خودش از خودش خسته میشود.. /دل نوشته/</title>
                <link>https://virgool.io/@m_sadat.sharifi/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%84-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-darsluv4kqn5</link>
                <description>زندگی زیباستتت..ولی نه به زیبایی توو...زیبایی های زندگی زمانی معنا پیدا می کند که کسی جز خودت راهم دوست داشته باشی..کسی را که تمام معیار های ذهنیت را در خودش جای داده باشدد(زیبایی وقار تفکر توانایی عقیده رفتار اعمال گفتار...)زندگی بی معناست در تنهایی..انسان زوج افریده شد.باید رنگ زندگی را از دو‌پنجره متفاوت دید تا به زیبایی ان پی برد ..باید دلیل دومی برا حرکت باشد باید بهانه ای دیگر برای تلاش باشدخود انسان به تنهایی کافی نیست انسان خودش از خودش گاهی خسته میشود..آنگاه که خسته شد باید جای گزینی مهم تر از خودش برای خودش باشدتا بتواند ادامه دهدد..انسان مغرور همیشه میگوید خودش را بیشتر از همه دوست دارد اما همیشه یک نفر دومی هست که از خود ادم نیز با ارزشتر و مهم تر باشدد..و تو ان پنجره دوم من بودی و بی شک تو از من برای من مهم تر بودی و هستی....????</description>
                <category>m_sadat.sharifi</category>
                <author>m_sadat.sharifi</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jan 2019 21:40:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حمایت از استارتاپ ها در کشور ایران</title>
                <link>https://virgool.io/network-Ecomotive/%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-b33a8gpsbilx</link>
                <description>حمایت از ایده های نودوهفته پیش یک مصاحبه کاری داشتم با یک شرکت فعال در مزایده های نفت و پتروشیمی تهران که به تازگی یک دفتر هم توی شیراز تاسیس کرده بودن و به دنبال جذب نیرو بومی از شهر من بود.تو این مصاحبه گفتن که علاوه بر فعالیت های روزمره به دنبال تشکیل دپارتمان جدیدی هستن برای حمایت و سرمایه گذاری بر روی استارتاپ های نوپا در حیطه ای تی , با توجه به رزومه مفصل من در این حیطه از من خواسته شد طرح پیشنهادیم را برای راه اندازی این دپارتمان بنویسم  و برای مصاحبه سوم ارائه بدم , خب این طرح به طور خیلی خلاصه و اما دقیق و کاربردی وضعیت رایج حمایت از استارتاپ های داخلی را توضیح میداد  پیشنهاد ترکیبی جالبی در پایان ارائه می کرد که به نظر خودم و همینطور از نظر اونها جالب به نظر رسید , اینجا این طرح سه صفحه ای رو به اشتراک میزارم امید وارم بتونه دید اولیه مناسبی به شما  و معنی استارتاپ و فرایند تشکیل و رشد آن را در کشور به شما بدهد.... .البته قبل از ارائه طرح دو مطلب جالب که توی یک سایت مرتبط دیدمو به اشتراک میزارم تا مفهوم استارتاپ و اهمیت و سختی های اونو بیشتر درک کنید:تفاوت استارتاپ (Startup) و کسب و کارهای کوچک (Small Business)استارتاپ های با رشد سریع در زمینه فناوری تفاوت های بسیاری با سایر کسب و کارها دارند. چنانچه یک کسب و کار سنتی کوچک را بنا گذارید، شانس موفقیت شما در دو سال اول بسیار بالاست (چیزی در حدود ۷۵%). از سوی دیگر چنانچه یک استارتاپ را بنا گذارید، حتی اگر ایده، تیم و محصول شما به حدی جذاب باشد که حمایت یک VC را نیز جلب کنید، شانس شکست شما در حدود ۷۵% خواهد بود.اما شما هرگز یک مغازه صافکاری بدنه خودرو که در لیست Fortune 500 بورس جای گرفته باشد یا ۱۰۰۰۰ کارمند داشته باشد را نمی یابید. اما صدها شرکت استارتاپ توانسته اند در مدت زمان نسبتا کوتاهی راه خود به آن سمت را هموار کنند.  به طور خلاصه استارتاپ ها به ندرت موفق می شوند اما وقتی موفق می شوند مقیاس آن بسیار بزرگ خواهد بود.استارتاپ ها و شرکت های بزرگ؛ نیاز به شایستگی های متفاوتکار کردن برای یک شرکت بزرگ نیاز به داشتن تجربه کاری مرتبط برای تطبیق با نیازهای یک موقعیت شغلی دارد. کارکنان به طور روزمره با اهداف تعیین شده، مسیرهای مشخص و روال های قابل پیش بینی مواجه هستند. این نوع کار مشابه با سفر کردن در یک کشور پیشرفته است که قطارها سر وقت حرکت می کنند و می توان یک هتل را با کارت اعتباری از هفته ها قبل رزرو کرد. در نقطه عکس این شرایط یک استارتاپ تازه شکل گرفته است. کارکنان به طور روزمره باید دریابند که چه کاری انجام دهند، چگونه با اهدافی که قبلا هیچ کس دنبال نکرده برسند و چه زمانی نتایج کار بدون استفاده خود را دور بریزند. این نوع کار کردن مثل سفر کردن در یک کشور جهان سوم است. جایی که قایق ناگهان خراب می شود و همه سفرها دو هفته به عقب می افتند و حتی مشخص نیست که در مقصد هتلی وجود داشته باشد. هر تست شخصیتی روشن خواهد ساخت که افراد معدودی با ترکیب صحیح بینش و توان اجرا، با قابلیت ریسک کردن و با انگیزه ای که به خاطر ترس از شکست حاصل می شود مناسب کار استارتاپ هستند. کسانی که قدرت رهبری و شنیدن حرف دیگران را همزمان داشته باشند می توانند در یک تیم استارتاپ موفق باشند.  خلاصه طرح پیشنهادی راه اندازی فعالیت های استارتاپی در شرکت .................... شیرازتهبه کننده : م.سادات شریفیبه صورت خلاصه و با توجه به صحبت های اولیه انجام شده با مدیریت آن شرکت به طور کلی 3 الگو پیشنهادی وجود دارد که می توان به صورت جداگانه و یا به شکل ترکیبی از آن ها استفاده کرد. عناوین مطرح شده یک عنوان رایج در این زمینه است و معانی آن ها می تواند بنابر نحوه اجرای انها متفاوت باشد.معمولا در کشور فرایند حرکت یک استارتاپ به شکل زیر است:برگزاری رویدادهای استارتاپ ویکند رویداد )3 روزه( استقرار طرح های برگزیده و یا مشتاق در مراکز شتابدهی )دوره 6 ماهه( پذیرش طرح های برگزیده و موفق در دوره شتاب دهی در مراکز رشد دوره )1 الی 3 ساله( معرفی و پذیرش توسط یک صندوق vc و یا سرمایه گذار شخصی برای انجام یک جهش بزرگ و ورود جدی تر به بازار. الگو پیشنهادی یک:معرفی شرکت به عنوان یک صندوق سرمایه گذاری ریسک پذیر ( مزایا: انجام شدن تمامی مراحل گزینش اولیه پیش شتابدهی شتابدهی و رشد توسط سازمان های خصوصی و دولتی دیگر و پخته تر شدن ایده ها و کسب تجارب بیشتر اعضای تیم های استارتاپی و در نتیجه کاهش ریسک سرمایه گذاری توسط شرکت. مشکلات: احتمال دارد مالکیت این تیم ها و ایده های آن ها به صورت کامل متعلق به شرکت ما نخواهد بود و مراکز شتاب دهی و رشد درصدی از مالکیت موفقیت ها احتمالی آینده آن ها را طلب می کنند.)مراحل اجرایی:1- بستن تفاهم نامه های علمی و حمایتی با سازمان ها و نهاد های دارای شتاب دهنده و یا مرکز رشد (مانند: دانشگاه شیراز-پردیس صنایع الکترونیک- مرکز رشد دانشکده علوم پزشکی – مراکز رشد و پرونده های حمایتی بسیج علمی و بنیاد ملی نخبگان استان و....)2- اعزام نمایندگانی از طرف شرکت در رویداد های استارتاپ ویکند, که در سطح استان و در شهرستان های مختلف به صورت آزاد و یا توسط سازمانی خاص برگزار میشوند جهت شناسایی تیم های استارتاپی و جمع آوری ایده های کاربردی و نزدیک به اهداف شرکت.3- ثبت شرکت به عنوان صندوق حمایتی ریسک پذیر (vc) در جدول و وبسایت ها معرفی کننده این دسته از صندوق ها مانند سایت بنیاد برکت و یا و سایت معاونت علمی ریاست جمهوری و مجله های کار آفرینی و ....4- ایجاد یک میز گرد و اتاق فکر جهت ارزیابی دقیق تیم ها و استارتاپ های مراجعه کننده آزاد و یا معرفی شده توسط مراکزی که تفاهم نامه فی مابین با آن ها امضا شده است.الگو پیشنهادی دو:تاسیس و ایجاد یک مرکز رشد داخلی جهت استقرار تیم ها و دپارتمان های نوپای داخلی شرکت و پذیرش استارتاپ های برگزیده معرفی شده توسط مراکز شتاب دهی.(مزایا: تمرکز و تسلط بیشتر و مستقیم تر شرکت بر روی روند رشد ایده ها و تیم ها که منجر به ارزیابی بهتر و اگاهانه تر آن ها برای سرمایه گذاری و یا عدم سرمایه گذاری می شود و همچنین این امر باعث سازمان دهی بهتر ایده ها و دپارتمان های داخلی شرکت نیز می شود. مشکلات: یک گام به عقب , در این حالت شرکت خود موظف به رشد و راهنمایی تیم ها است که طبیعتا یک ریسک مالی جدید دیگری برا شرکت به وجود می آورد.)مراحل اجرا:1- تاسیس یک ساختمان با حداقل 10 اتاق 8 الی 12 متری تفکیک شده و یک اتاق 30 متری جهت مدیریت امور اجرایی و برگزاری جلسات.2- برقراری ارتباط با تمامی شتاب دهنده های فعال جهت معرفی تیم هایی که به نتیجه اولیه رسیده اند به مرکز جهت داوری و در صورت تایید استقرار موقت در مرکز.3- استخدام تعدادی منتور(mentor) و راهنما جهت مسیر دهی به تیم های مستقر و ارزیابی دائمی عملکرد آن ها.4- معرفی تعدادی از آن ها به سرمایه گذاران بیرونی و شراکت (یا بستن قرار داد رویالتی) کوچک دائمی شرکت در تیم. و سرمایه گذاری مستقیم شرکت به روی تعداد دیگری از ایده ها و شراکت بزرگتر(سهام بیشتر) در تیم و در نهایت طبیعتا سقوط و فعل شدن مابقی تیم ها در دوره مورد نظر و استقرار تیم های جدید.پلن پیشنهادی سه: (دوگام به عقب)مراحل اجرایی:1- تاسیس یک ساختمان با سالنی حداقل بین 100 الی 300 متر و یک اتاق مدیریت و جلسات و تجهیز کامل این سالن با میز های گروهی با فاصله های بسیار کم جهت استقرار تیم های منتخب در رویداد ها.2- گرفتن حمایت های مادی و یا مشاوره ای از سازمان های فعال در این زمینه مانند بنیاد برکت و یا معاونت علمی ریاست جمهوری که هم بسته حمایتی مادی برای تاسیس شتاب دهی ها دارند و هم مشاوره های تخصیصی در این حیطه.3- برگزاری مستقیم و یا همکاری در برگزاری تعدادی رویداد استارتاپ ویکند که ترجیحا در مراکز دانشگاهی باشد.4- برگزاری رویداد ها و سمینار های داخلی با دعوت از منتور ها(mentor) و مشاورین استارتاپی و کار آفرینی شناخته شده در سطح کشور جهت راهنمایی و مسیر دهی به تیم های پذیرش شده.5- معرفی تعدادی از تیم ها پایان دوره به سرمایه گذاران بیرونی و شراکت کوچک مقطعی شرکت در تیم , سرمایه گذاری مستقیم شرکت در تعداد محدودی از ایده های مورد پذیرش اتاق فکر شرکت و در نهایت سقوط و فعل شدن تعداد مابقی تیم ها و خروج از مرکز.طرح پیشنهادی ترکیبی:شرکت معاونتی تحت عنوان معاونت سازماندهی ایده های نو تشکیل دهد.در این معاونت ما از روشهای اجرایی الگو های پیشنهادی یک و سه به صورت ترکیبی استفاده میکنیم.شرح وظایف معاونت:1- ارتباط گیری و بستن تفاهم نامه های علمی و حمایتی دوطرفه با سازمان های فعال در حیطه استارتاپ .2- تشکیل اتاق فکر و میز گردی متشکل از افرادی که دغدغه اخلاقی در خصوص کارافرینی و حمایت از تیم های جوان را دارند. (این افراد میتوانند اشخاص حقیقی باشند و یا مدیران مراکز حقوقی و دولتی  بسیار فعال در این حیطه که معمولا داوطلبانه حاضر به همکاری هستند).3- حضور فعال خود معاونت و یا با همراهی اعضای اتاق فکر و ارزیابی در تمامی رویداد های استارتاپ ویکند منطقه.4- تشکیل و تجهیز ساختمان شتابدهنده با الگوی اجرایی متفاوت و منحصر به فرد به مرور زمان و در کنار فعالیت های اصلی روزمره معاونت5- شناسایی تیم های مستعد , توانمند و جوان در شرکت جهت اجرای ایده های داخلی شرکت به صورت پروژه ای و مقطعی.6- برگزاری رویداد های کارآفرینی و یا استارتاپ ویکند جهت معرفی فعالیت های شرکت به عموم تیم های جوان و شناسایی اولیه تیم های مستعد.7- و در آخر اجرا و مدیریت چهار اصل اساسی برای رشد ایده های نو:امید که این سه صفحه رویکرد ها و مسیر فکری پیشنهادی بنده را به خوبی منتقل کرده باشد.با تشکرم.سادات شریفی </description>
                <category>m_sadat.sharifi</category>
                <author>m_sadat.sharifi</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jan 2019 12:53:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویا ها را باید در کودکی ساخت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_sadat.sharifi/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-hxekcjkjvrt3</link>
                <description>رویا ها را باید در کودکی ساختخداوند ما را نا محدود آفرید, زمین را به ما بخشید دریا ها را در اختیار ما قرار داد , آسمان را سقفی زیبا برای ما ساخت و حتی ستارگان درخشان قرارداد تا نشانی برای ما باشد که باور کنیم که قرار است یک روزی  کهکشان ها را هم تسخیر کنیم.آیا اگر قرار بود انسانی محدود باشد اهدافی با این درخشندگی را بالای سر ما قرار می داد؟؟ پروردگار ما نیز هدف سازی میکند اهداف بلند و کوتاه زمین و دریا ها اهداف کوتاه ما بودند و آسمان بی پایان اهداف بلند ما , اهداف کوتاه انسان را شارژ میکنن و خوشنود و اهداف بلند انسان را به تحرک دائمی وا میدارد و این قانون طبیعت و یک خاص غیر قابل انکار در ژنتیک و وجود همه ما انسان هاست.ما مرز ها را کشیدیم , باید ها و نباید ها را برای خودمان ساختیم , محدودیت ها را نوشتیم و دیوار ها را کشیدیم....*آری باید رویا ها را در کودکی ساخت... ,*کودکی که  برای خود خیال بافی می کنی و تا می توانی به آن شاخ و برگ می دهی , بدون ترس و تردید...میخواهد یک تنه به جنگ دنیا برود..می خواهد با دستان خالی پرواز کند..می خواهد فرمانروای دریا ها بشود..*چه زیبا   چه بی انتها...*آن ها را تجسم می کنی با تمام , تمام جزئیاتشان حتی حرف هایی که باید در زمان پیروزی بزنی را به زبان می آوری و با غرور آن ها را تکرار می کنی...اااما امان از بزرگی , می ترسیم حتی خیال آن را کنیم که گامی قدمی از آنچه که هستیم فراتر بگذاریم , تو را می ترساند , تمام وجودت را به تنش میکشد...می گویی: نکند غرق شوم _ نکند همینی که دارم هم از دست بدهم. _ و...اما کودکان که چیزی برای از دست دادن ندارند اما کودکان که چیزی در باره باید ها و نباید های دست ساخته انسانی نمی داند.مرز ها را نمی شناسند , نمی ترسند*پس باید رویا ها را در کودکی ساخت*کودک که هستی رویاها را با اسباب بازی هایت میسازی حتی گاهی با دستان خالی فقط چشمانت را می بندی و در ذهنت آن ها را می سازی و لذت می بری و آنقدر به آن ها شاخ و برگ می دهی  که از ذوق و لذت آن چه می تواند بشود , و از شادی آن چه که در ذهن خود می بینی,  غرق در آن می شوی و حاضر هستی تمام وجودت را برای داشتن آنها بدهی. بدون هیچ ترس و تردیدی چون ته آن را دیده ای لذتش را چشیده ای و وقت آن رسیده که لمسش کنی... .آری اگر رویاها را در کودکی بدون ترس و تردید و در نظر گرفتن باید ها و نباید ها بسازی , همانگونه که رشد میکنی  شادی ها و لذت هایت نیز بزرگ و بزرگ تر میشود و به جایی می رسی که مست در شادی های رسیدن به  رویا ها می شوی . آری تنه درخت  لذت ها و سرمستی از شادی پایان آن از خود رویا هایت هم  قطور تر می شود  و ترس ها و تردید هایت همانند چاقو کند و کوچکی می شود در مقابل تنه درخت تنومند لذت های حاصل از رسیدن به رویا هایت.و مست در لذت رویا ها می شوی آن قدر مست که حتی مرز ها را هم فراموش میکنی باید ها و نباید ها برایت بی معنا میشود.اما امان از بزرگی , وقتی بزرگ می شوی به مرور زمان هزاران قانون را به تو یاد می دهند و هزاران مرز خاکی و آبی و آسمانی را به تو می آموزند. هزاران دیوار به دور تو و هر آنچه که در ذهن داری می کشند.و تو  تازه میخواهی رویا پردازی کنی , همان اولین ابری از رویا هایت که در ذهنت خطور میکند با طوفانی از ترس ها تردیدها روبه رو می شود و آن ابر کوچک را از هم می پاشد.هرچه رویا هایت بزرگ تر می شود ترس هایت هم بزرگ تر می شود. و ترس هایت تبدیل به تبری تیز و برنده در مقابل نهال تاره کاشته شده  رویاهایت  قرار میگیرد... .*پس باید رویا ها را در کودکی ساخت*ویا در بزرگی افکاری کودکانه داشت و آنچه که در وجودمان هست را زنده و جوان نگه داریم (:</description>
                <category>m_sadat.sharifi</category>
                <author>m_sadat.sharifi</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jan 2019 03:57:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقدمه /دل نوشته/</title>
                <link>https://virgool.io/@m_sadat.sharifi/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D8%AF%D9%84-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-lloob1gafotl</link>
                <description>آیا وقت آن رسیده که دست به قلم ببرم؟؟جواب این سوال را خودم هم نمی دانم , اما امروز که یک فرد 24 ساله هستم دوست دارم به یکی دیگر  از علایق و خواسته های کودکیم بله بگویم...مینویسم! اما نه برای دیگران یا برای تایید و تشویق مردم .. می نویسم برای دل خودم برای باور های خودم تا نکند آن هارا فراموش کنم , نکند یک وقت  خود واقعیم را از یاد ببرم , می نویسم تا زنده بماند آنچه در ذهن و باور من است.*آنچه که بر روی این کاغذ ها می آید عقاید واقعی و بدون نقاب من است.*</description>
                <category>m_sadat.sharifi</category>
                <author>m_sadat.sharifi</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jan 2019 02:48:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>