<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سمیرا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_samirra</link>
        <description>یک روانشناس تمام وقت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:45:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/508/avatar/VO9lDd.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سمیرا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_samirra</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خانه، مطب یا هیچ‌کدام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_samirra/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B7%D8%A8-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-upnc6wide1op</link>
                <description>ترافیک سنگینِ عصر سه‌شنبه مثل همیشه روی اعصابم بود. داشتم از مطب به سمت خانه برمی‌گشتم. دمای بخاری ماشین را کم کرده بودم، اما هنوز هوا سنگین بود. صدای ویز در پس‌زمینه پخش می‌شد و من در ذهنم گفت‌وگوهای امروز را مرور می‌کردم؛ یکی از مراجع‌ها برای اولین‌بار لبخند زد، دیگری گفت بالاخره توانسته سه روز بدون اضطراب بخوابد. چیزهای کوچکی که همیشه مرا زنده نگه می‌داشتند.رادیو روشن بود، یک قطعه‌ی آرام از پیانو. از آن آهنگ‌هایی که فقط در لحظه‌ی رانندگی معنا پیدا می‌کنند. پشت چراغ قرمز، دستم را روی فرمان گذاشته بودم که تلفن زنگ خورد. اسمش روی صفحه ظاهر شد: نرگس - همکار بیمارستان.لبخند زدم و تماس را وصل کردم:– سلام نرگس جون، تو هم توی ترافیکی؟صدایش خشک بود، بی‌مقدمه گفت:– سارا… خبر بد دارم. مریم… خودکشی کرده.دستم ناخودآگاه از روی فرمان لغزید. صدای بوق ماشین پشتی بلند شد. نمی‌دانستم چراغ سبز شده یا دنیا خاموش شده. تنها چیزی که شنیدم، صدای ممتد نفس خودم بود.– چی گفتی؟ مطمئنی؟– آره… امروز صبح. خانواده‌اش زنگ زدن. تو آخرین کسی بودی که باهاش جلسه داشتی، نه؟به شیشه‌ی جلو خیره شدم. ماشین‌ها در مه نور چراغ‌ها محو بودند، مثل آدم‌هایی که می‌دوند ولی نمی‌دانند به کجا.جلسه‌ی آخرش یادم افتاد. دوشنبه‌ی هفته‌ی قبل. مانتوی سرمه‌ای پوشیده بود، موهایش جمع بود و بوی قهوه می‌داد. گفت: «خانم دکتر، حس می‌کنم دارم بهتر می‌شم. دیگه اون فکرها کمتر میان سراغم.» من لبخند زدم و گفتم: «همین خیلی مهمه، مریم. یعنی هنوز امید هست.»حالا داشتم همان جمله را در ذهنم تکرار می‌کردم، ولی کلمات مثل شیشه‌های شکسته در دهانم خرد می‌شدند.راننده‌ی کناری شیشه را پایین کشید و فریاد زد: «خانم، حرکت کن!»حرکت کردم. ولی ذهنم در همان اتاق درمان مانده بود. روی همان صندلی خاکستری، کنار همان فنجان چای نیم‌خورده.در اولین فرعی ایستادم. تلفن هنوز در دستم بود، صدای نرگس می‌آمد:– سارا، خوبی؟ با منی؟– آره… فقط نمی‌تونم باور کنم. دیشب براش تمرین تنفس فرستادم. گفت فردا انجامش می‌ده.سکوت افتاد. صدای باد بیرون ماشین پیچید. روی شیشه بخار گرفته با انگشتم نوشتم: چرا؟ ولی همان لحظه فهمیدم «چرا»یی وجود ندارد که به کار من بیاید.در دانشگاه به ما یاد داده بودند مرگ بخشی از فرایند انسان است. ولی هیچ‌کس نگفته بود وقتی مرگ دست شاگردت را می‌گیرد، چه‌طور باید از خودت دفاع کنی.سرم را به پشتی صندلی تکیه دادم. ماشین هنوز روشن بود. رادیو حالا خبر می‌خواند. کلمات مثل صدای پس‌زمینه‌ای از جهانی دیگر می‌آمدند:«…گزارش‌ها حاکی از افزایش افسردگی در میان جوانان…»یاد حرف‌های مریم افتادم. گفته بود: «همه فکر می‌کنن دارم بهتر می‌شم. من فقط دارم قوی‌تر لبخند می‌زنم.»من لبخندش را باور کرده بودم. حتی در پرونده نوشته بودم: پیشرفت محسوس.قطره‌ای اشک روی صورتم لغزید. نه از احساس گناه، از حس ناتوانی. اینکه چقدر انسان شکننده است، حتی وقتی کنار دیگری می‌نشیند تا نجاتش دهد.تلفن را روی صندلی انداختم و ماشین را در حالت پارک گذاشتم. چند دقیقه فقط به صدای موتور گوش دادم. در ذهنم صدای مریم را می‌شنیدم که می‌گفت: «اگه یه روز نبودم، فکر نکن باختم. فقط خسته شدم.»همان‌جا، وسط خیابان ولیعصر، بین ماشین‌ها و نور زرد چراغ‌ها، زیر لب گفتم:«نه مریم… تو اهل باخت نبودی. فقط ما نفهمیدیم چقدر خسته‌ای.»چراغ‌های شهر در مه شب می‌درخشیدند. دوباره استارت زدم. باید می‌رفتم سراغ بیمار بعدی، فردا، ساعت ده صبح.نفس عمیقی کشیدم و زیر لب گفتم:«به خاطر مریم، باید ادامه بدم. برای همه‌ی اونایی که هنوز لبخند می‌زنن، حتی وقتی دارن از درون فرو می‌ریزن.»</description>
                <category>سمیرا</category>
                <author>سمیرا</author>
                <pubDate>Mon, 10 Nov 2025 15:25:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۷</title>
                <link>https://virgool.io/@m_samirra/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B7-u6ku8v073zbi</link>
                <description>من در سال گذشته، در مجموع ۱ مقاله در ویرگول منتشر کردم. در طول این سال مقالات من ۱۵ مرتبه لایک شدند و ۳ نظر نیز بر روی آن‌ها ارسال شد. با مطالعه این مقالات، ۴۵ نفر تصمیم گرفتند تا من را در ویرگول دنبال کنند تا از مقالات بعدی من باخبر شوند.مخاطبیندر طول این سال، مقالات من توسط ۳,۸۲۶ نفر در ویرگول مطالعه شده است. مدت زمانی که این افراد در حال مطالعه‌ی آن‌ها بوده‌اند برابر با ۸۰,۴۶۷ ثانیه است. اگر فرض کنیم در حال حاضر جمعیت ایران ۸۰ میلیون نفر است، این یعنی من توانسته‌ام سرانه مطالعه کشورم ایران را ۰/۰۰۱۰۰۶ ثانیه افزایش دهم. شاید بتوانیم این عدد را به «اثر پروانه‌ای» تشبیه کنیم؛ چرا که هر کدام از نویسندگان در ویرگول توانسته‌ایم عددی کوچک را به سرانه مطالعه کشور اضافه کنیم اما مجموعِ تک تکِ این اعداد، یک عدد بزرگ شده است. من در کنار سایر کاربرانِ ویرگول توانستیم در سال ۹۷، سرانه مطالعه ایران را ۴/۱۲۲۳۴۳ ثانیه افزایش دهیم.می‌توانیم برای سال ۹۸، اتفاقات بزرگتری را رقم بزنیم.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report-97/pxrzvlnnseay-j7ZR.mp4 </description>
                <category>سمیرا</category>
                <author>سمیرا</author>
                <pubDate>Sun, 14 Apr 2019 10:15:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی نمیتونم روی کارم تمرکز کنم چکار می‌کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_samirra/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-dftsdqtweivx</link>
                <description>شما هم برای تمام کردن تسک‌ها دست و پا میزنید و درست همون موقع که می‌خواین کار کنید با نوتیفیکیشن‌های گوشی و یا خبرهای بی ارزش متوقف می‌شوید؟در این مورد من و شما شبیه به هم هستیم. چون تمرکز روی یک موضوع، در زمان کار کردن برایمان بسیار سخت است.همیشه چیزی هست که ما را متوقف کند:همکارانتماس تلفنیجلسه فوریبازی فوتبال دیشبمهمانی آخر هفتههم من و هم شما می‌دانیم که این چیزها تا وقتی خودتان اجازه ندهید نمی‌توانند برای شما وقفه ایجاد کنند. یعنی اینکه هر زمان شما نمی‌توانید تمرکز کنید به این دلیل است که شما به فرد یا چیزی اجازه دادید به ذهن شما وارد شود.باید قبول کنیم که همیشه هم نمی‌توانیم تمرکز خودمان را حفظ کنیم و بعضی اوقات دچار همین وقفه‌ها می‌شویم. نکته مهم این است که ما از بالا و پایین کردن کانال‌ها و گروه‌های تلگرامی، چک کردن مداوم اینستاگرام، دیدن ده‌ها ویدیو از آپارات در روز و همچنین خواندن خبرهای منفی سودی نمی‌بریم و هیچ تاثیر مثبتی بر ما نخواهد داشت.پس ما چطور می‌توانیم تمرکز خودمان را افزایش دهیم؟ من ۲ روشی که هربار زمانی که نمی‌توانم تمرکز کنم را انجام می‌دهم را برایتان توضیح می‌دهم:۱. حذف کردن، حذف کردن، حذف کردنهر روز ما چیزهای زیادی را جمع آوری و روی هم انبار می‌کنیم. البته منظور من لباس، کتاب، گوشی و بقیه وسایل فیزیکی که خریداری می‌کنیم می‌کنیم نیست.منظور من ایده‌ها است.آیا تابحال به آن فکر کرده‌اید؟ ما هر روز در معرض تعداد زیادی از آن‌ها هستیم و بعضی‌هایشان را برای خودمان نگه می‌داریم.برای مثال، آدم‌های زیادی به من گفته‌اند که ویدیوهایی بیشتری برای کانال یوتیوبم بسازم. خانواده، دوستان، همکاران، خوانندگان وبلاگ و دانش‌آموزان، همه یک سری ایده دارند و می‌خواهند که به من کمک کنند.به همین ترتیب، من هم ایده‌های خودم را با دیگران به اشتراک می‌گذارم. ایده‌هایی در مورد چگونگی بهبود زندگی، حرفه، کسب و کار یا رابطه شخصی. همه‌ی ما این کار را می‌کنیم و هیچ چیز اشتباهی هم در آن وجود ندارد.این فقط زمانی باعث مشکل می‌شود که شما ایده‌هایی که از مردم میگیرید را فیلتر نکنید. برای مثال مردم به من می‌گویند ویدیوهای بیشتری برای یوتیوب ایجاد کنم و من با خودم فکر می‌کنم:هی، من باید چندتا ویدیو جدید بسازم.در ۶ ماه اخیر من ساعات زیادی را به این مساله فکر می‌کنم و همچنین زمان زیادی را برای تعیین استراتژی صرف می‌کنم. مثل اینکه: «موضوع ویدیو باید چه باشد؟ کجا باید آن را ضبط کنم؟ چطوری اون رو تدوین کنم؟ و چه آهنگی را برای اون باید استفاده کنم؟»همین کار را هم کردم و اخیرا یک ویدیو ساختم.اما این وسط یک مشکل وجود دارد. من برای این کار زمان و توجه زیادی را صرف می‌کنم. مثلا من برای نوشتن وبلاگ یا ساخت پادکست نیاز به صرف زمان کمتری دارم. و این دقیقا کاری است که من می‌خواهم انجام دهم. من برای این وبلاگ نویسی را شروع کردم که عاشق این کار هستم و تبحر خوبی هم در انجامش دارم.  همچنین این کار بسیار ساده‌تری نسبت به ساخت یک ویدیوی یوتیوب است که هنوز هم خیلی براش خوب نیستم. علاوه بر این، من از نوشتن مقاله، کتاب و متریال برای درس‌های آنلاینم لذت می‌برم.اما دقیقا زمانی که در حال کار کردن بر روی ویدیو برای کانال یوتیوبم هستم خیلی سریع خسته میشم و تمرکزم را از دست می‌دهم. در نهایت بعد از چند دقیقه متوجه میشم که دارم یک کار نامرتبط می‌کنم.پس از خودم این سوال را پرسیدم که «چه چیزی را توی زندگیم باید حذف کنم که زندگی ساده‌تری داشته باشم تا راحت بتوانم تمرکز کنم؟»در این مورد، من تمرکز خودم را از روی ساخت ویدیو برداشتم. حذف کردن استراتژی کلیدی است که من برای بسیاری از جنبه‌های زندگی‌ام استفاده می‌کنم.ما در طول سال، چیزهای غیرضروری زیادی را جمع آوری می‌کنیم که باید از شر آن‌ها خلاص شویم.ایده‌هاپروژه‌هاکاروسایلو خیلی چیزهای مشابهاگر فکر می‌کنید هرکار می‌کنید نمی‌توانید تمرکز کنید، این استراتژی را امتحان کنید. زندگیتان را ساده کنید. و در نهایت، زندگی به صورت پیش فرض سخت است. پس لطفا از این سخت‌ترش نکنید :)۲. فکر کردن به موفقیت‌های گذشتهفکر کردن به موفقیت‌های گذشته و شادی باعث تولید سرتونین می‌شود. سرتولین یک ماده شیمیایی کلیدی است که بر روی قسمت‌های زیادی از بدن ما تاثیر می‌گذارد. این ماده باعث کاهش افسردگی، تنظیم خواب، تثبیت خلق و تنظیم اضطراب می‌شود.همچنین سرتونین نقش بزرگی در حالِ خوبِ ما دارد.ما سرتونین چه ارتباطی با تمرکز دارد؟ سرتونین علاوه بر همه کارهای بالا، تنظیم کننده‌ی رضایت تاخیر است.رضایت تاخیر یا Delayed Gratification در سایت متمم اینگونه توضیح داده شده:اصطلاح Delayed Gratification یا Deferred Gratification از جمله اصطلاحات و مفاهیم کلیدی در روانشناسی رفتاری است و به این مسئله اشاره دارد که یک فرد، چقدر می‌تواند برای برآورده شدن خواسته‌هایش صبر و تحمل پیشه کند.مطالعه بیشترزمانی که فعالیت سرتونین در بدن شما کاهش می‌یابد، می‌تواند منجر به عدم تمرکز در دراز مدت شود و در نتیجه شما کمتر به برنامه‌های خود عمل می‌کنید.وقتی که شما تمرکز کافی ندارید به احتمال زیاد فعالیت سرتونین شما کم شده است. به همین دلیل است که شما به کارهایی مثل بیرون رفتن، تفریح، خرید، وب‌گردی، فیلم دیدن و هرچیز دیگری که برای شما در کوتاه مدت لذت به همراه دارد روی می‌آورید.برای افزایش تمرکز خود باید فعالیت سرتونین در بدن خود را تنظیم کنید. تحقیقات نشان می‌دهد که ورزش باعث تنظیم سرتونین می‌شود. اما چیز دیگری که به همان اندازه ساده و موثر است تمرین ذهنی است.تنها چیزی که نیاز است فکر کردن به اتفاقات مثبت در گذشته است.الکس کورب، دانشمند عصب‌شناسی در UCLA و نویسنده کتاب The Upward Spiral توضیح می‌دهد که چرا یادآوری اتفاقات مثبت به تمرکز ما کمک می‌کند.همه چیزی که برای افزایش سرتونین باید انجام دهید، به یاد آوردن اتفاقات مثبتی است که در زندگی شما اتفاق افتاده است. این کار ساده باعث افزایش تولید سرتونین در قسمت Anterior Cingulate می‌شود که حواس شما را کنترل می‌کند.زمانی که سرتونین افزایش پیدا کند، تمرکز شما هم بالا می‌رود.من میدونم که این حرف تکراری است اما وقتی چیزی اشتباه است شما باید سعی کنید تا آن را درست کنید. وقتی که من نمیتونم تمرکز کنم، اولین کاری که می‌کنم این است که قبول می‌کنم من یک مشکل دارم که نیاز به راه‌حل دارد. بعضی از مردم به زندگیشون ادامه میدن بدون اینکه قبول کنند مشکلی وجود داره.اوکیه که گوشیت رو هر ۲ دقیقه یک بار چک کنی.اوکیه که وقتت رو صرف شایعات بی اساس کنی.اوکیه که همیشه خسته به نظر بیای.این مطلب، ترجمه آزاد من از مطلب What I Do When I Can’t Focus بود.</description>
                <category>سمیرا</category>
                <author>سمیرا</author>
                <pubDate>Mon, 07 May 2018 20:50:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهمان به «کارایی بیشتر» را تصحیح کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_samirra/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%C2%AB%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1%C2%BB-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-qc68gm5z2yse</link>
                <description>در میان خیل عظیم تکنیک‌ها و راهنمایی‌هایی که برای افزایش بهره‌وری (یا کارایی) گفته می‌شود ما معمولا یکی از نکات را فراموش می‌کنیم. نکته‌ای که اتفاقا مهم‌ترین آن‌ها هم است؛سلامتیمعمولا وقتی من با دوستان یا اعضای خانواده‌ام در مورد بهره‌وری صحبت می‌کنم از ابزارها، شیوه‌ها و تکنیک‌های مختلفی که قبلا آن‌ها را تست کردم و باعث افزایش کاراییَم شده استفاده می‌کنم که همه‌شان خوب و جذاب بوده‌اند. اما چیزی که یک روز برایم جالب به چشم آمد همین بود که تا امروز به این نکته توجه لازم را نکرده بودم. با وجود اینکه خودم هم از اهمیت بالایش آگاهم.دلیل اصلی اینکه ما سلامتی‌مان را نادیده میگیریم این است که عواقب آن را نمی‌دانیم. با وجود مشغله زیاد ما حوصله و فرصت لازم برای خوردن غذای سالم، خوابی کافی در شبانه روز و... را نداریم.آن‌هایی که با مریضی‌هایی مثل سرطان، دیابت و یا حتی یک سرما خوردگی ساده مواجه می‌شون دائما به ما توصیه می‌کنند که قدر سلامتیت را بدون.اشتباه نکنید، نمی‌خواهم در این مطلب باز هم حرفای همیشگی را تکرار کنم. بلکه می‌خواهم این بار راه حلی ساده را اول از همه به خودم و بعد به شما یادآوری کنم.اول از همه باید با خودم قرار بزارم که هر روز از صبح تا شب مهم نیست چه اتفاقی خواهد افتاد؛ سلامتیم اولویتش بالاتر از همه است.این یعنی قبل از اینکه خودم را درگیر هر موضوعی کنم اول به فکر سلامتی باشم. درست مثل وقتی که در هواپیما هستم و هوایپما دچار مشکل می‌شود. قبل از اینکه ماسک‌ بغل دستیم را بزارم باید ماسک خودم را بزارم.وضعیت شغلی میتونه باز هم بعد از خراب شدن درست بشه اما سلامتی اگر خراب شد دیگه هیچ وقت درست نمیشه.برای راحتی بیشتر من این موضوع را به 3 دسته تقسیم می‌کنم:کیفیت خوابرژیم غذاییورزش۱ - کیفیت خواباگر بخواهیم واقع بین باشیم نمی‌تونیم بگیم که باید هر شب ۸ ساعت بخوابید. یا راس فلان ساعت به تخت‌خواب بروید و راس فلان ساعت از خواب بیدار شوید. بلکه این موضوع کاملا بر عهده شما است. یعنی شما به نسبت وضعیت خود باید تصمیم بگیرید که چه ساعتی بخوابید و چقدر خوابیدن برای شما کافی است.به عنوان مثال ساعتی که یک دختر دانشجو می‌تواند بخوابد با ساعتی که مادر که فرزند کوچک دارد کاملا متفاوت است. از طرف دیگر میزان ساعتی هم که بدن هر کدام از ما در شبانه روز نیاز به خوابیدن دارد با همدیگر متفاوت است. و ارتباط زیادی با سن و میزان فعالیتش در شبانه روز دارد.اگر دیشب خواب خوبی نداشتید سعی کنید در طول روز مقداری خواب سبک بروید‌ (چرت بزنید)اما زمانی که صحبت از خوابیدن می‌شود چند نکته مهم در ادامه‌اش خواهیم داشت:از چند ساعت قبل از خوابیدن دیگر چای یا قهوه مصرف نکنید. چون اونها تاثیر مستقیمی در خوابیدن شما خواهند داشت.وقتی که شما می‌خواهید برای چند ساعت بخوابید بدنتان به مقدار زیادی هیدراتاسیون نیاز دارد. برای همین شما نیاز دارید قبل از خوابیدن حتما یک لیوان آب بنوشید.یکی از بد‌ترین عادات ما ایرانیان غذا خوردن در ساعات آخر شب است. به این شکل وقتی هنوز معده غذا را به شکل کامل هضم نکرده‌است به خواب می‌رویم و این در طولانی مدت ضربه بزرگی به سلامت ما خواهد زد.تا جایی که می‌توانید فاصله بین استفاده از موبایل و خوابیدن را زیاد کنید. خیلی از افراد دقیقا تا لحظه‌ای که به خواب می‌روند با گوشی، تبلت یا لپ‌تاپشان کار می‌کنند و این کار تاثیرات منفی زیادی بر روی کیفیت خواب آن‌ها دارد.۲- رژیم غذاییمنظور از رژیم غذایی، غذایی که شما برای کاهش وزن نیاز دارید نیست. بلکه مجموع از مواد غذایی است که توسط بدنتان مصرف می‌شود. نمیدانم شیوه و هدف رژیم غذایی شما چیست اما حتما مطئین شوید که وعده‌های غذایی نامتعادل نداشته باشید.به عنوان مثال:بعد از بیدار شدن صبحانه نمی‌خورید و کم انرژی می‌شوید. برای همین یک چیز پر از قند می‌خورید که انرژی شما را افزایش می‌دهد اما بعد از مدتی باز هم به سرعت انرژی‌تان افت می‌کند.داشتن وعده‌های غذایی کوچک و متعادل‌تر در طول روز باعث میشه شما همیشه به میزان کافی انرژی داشته باشید. همچنین به شما در حفظ سلامتی‌تان کمک می‌کند.این باید هدف اصلی شما از داشتن رژیم غذایی باشد نه داشتن سیکس پک!سعی کنید که همه چیزهایی که در اطرافتان هستند و برای سلامتتان مناسب نیستند را با چیزهای دیگر جایگزین کنید. ۳- ورزشسبک زندگی پشت میزی آرام آرام دارد ما را از بین می‌برد و ما اصلا متوجه خطراتش نیستیم. اگر شما هم جزو آن دسته افرادی هستید که فعالیت بدنی ندارند حتما سعی کنید آن را در لیست کارهای روزانه‌تان قرار بدید. یادتان باشد که برای این کار حتما نیاز نیست تا به باشگاه بروید.می‌توانید آهنگ، کتاب صوتی یا پادکستی که دوست دارید را در گوشی‌تان بریزید و به پیاده‌روی برید.حرف آخرمن نه ورزشکار حرفه‌ای هستم و نه یک دکتر تغذیه، چیزهایی که گفتم ساده‌ترین چیزهایی بود که هر انسان برای داشتن یک ذهن و بدن سالم و در نتیجه افزایش کارایی به آن‌ها نیاز داره.شاید شما موارد دیگری را برای سالم نگه داشتن ذهن و بدن خود داشته باشید. که هیچ اشکالی ندارد. مهم این است که آن‌ها را انجام دهید.چند روز پیش نسخه اصلی این مطلب توسط یکی از دوستانم برام فرستاده شد. مطلبی که خواندید برداشتی (ترجمه) بود که بعد از خواندن مطلب اصلی تصمیم گرفتم بنویسمش.</description>
                <category>سمیرا</category>
                <author>سمیرا</author>
                <pubDate>Tue, 24 Oct 2017 16:13:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیزهایی که آقایان در رابطه به آن نیاز دارند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_samirra/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-qoxyuoihxyjv</link>
                <description>کافی است به سایت‌های اینترنتی بروید، یا در کانال‌های تلگرامی چرخی بزنید و حتی مجلات خانواده را بخوانید. در همه آن‌ها انواع و اقسام نیازهای زنان در رابطه دو نفره را خواهید فهمید. اما به نیمه دیگر این معادله زیاد پرداخته نشده. یا اگر هم پرداخته شده بسیار ناقص و اشتباه. متاسفانه معمولا نیاز آقایان تنها در جنبه جنسی خلاصه می‌شود. در این مطلب می‌خواهم اندکی در مورد این نیازها صحبت کنم. شاید شما موافق همه اینها نباشید اما  همین که این مساله از یک جایی شروع شود و دنبال فهمیدن این موضوع بروید ارزشمند است.1- بگو که یک قهرمانههر مردی میخواهد سوپرمن زنش باشد. زن باید به همسرش به عنوان یک ابرقدرت نگاه کند. این حس را به شوهرتان بدهید که او یک فرد شکست ناپذیر است و می‌تواند همه چیز را درست کند. مردان دوست دارن قدرت خود را اول از همه به زن و بعد به سایرین نشان دهند. وظیفه شما است که در این راه آن‌ها را جدی بگیرید.هیچ چیز به اندازه رفتاری که قدرت مردتان را تائید کند برای آن دلگرم کننده نیست. درست همانقدر که شما احتیاج به شنیدن کلمه «چقدر زیبا شدی» از ته قلب از طرف همسرتان هستید.2- قبولش داشته باشدر درون هر مردی، پسری است که گاهی یادش می‌رود که یک مرد است. این دلیل یک سری رفتار‌هایی (نمی‌توان این را رفتار اشتباه نامید) است که مردان - پسرانِ آن لحظه - انجام می‌دهند. وقتی مثل یک بچه از جارو کشیدن طفره می‌روند و سعی می‌کنند سریع آن را فیصله دهند، در مقابل خانواده یا دوستانتان حرف اشتباهی می‌زنند، ماشین ریش تراششان را همیشه در حمام رها می‌کنند و حرفی که ما هزار بار بهشان گفتیم را باز هم فراموش می‌کنند.اینها همه لحظاتی هستند که آن‌ها در نقش همان پسر فرو رفته‌اند. در همه شرایط مردان باز هم باید بفهمند که ما دوستشان داریم و او را قبول داریم. دقیقا مانند رابطه برعکس، حمایت و پشتیبانی بی قید و شرط زن از مرد باعث می‌شود مردش از رفتار بچگانه خود دست بکشد و او را به سمت یک مرد قوی و پشتیبان واقعی هدایت کند.همانطور که ما دوست داریم شوهرمان ما را به خاطر چیزی که هستیم قبول داشته باشد، او هم دوست دارد ما آن‌را همانطور که هست قبول داشته باشیم.آن وقت او خودش شروع به تغییر به سمت یک مرد نمونه شدن می‌رود.3- در تاریکی رهایش نکنخیلی از زنان از ترس دعوا شدن خیلی از حرف‌هایشان را به شوهرشان نمی‌گویند. وقتی که این اتفاق می‌افتد و ما از مسائل شخصی، احساس و ... چیزی به همسرمان نگوییم آن‌ها را در تاریکی مطلق رها کرده‌ایم. یادتان باشد که همیشه با همسرتان زندگی کنید نه اینکه در کنارش زندگی کنید. وقتی بخواهید با او زندگی کنید دیگر همه حقایق در هر مورد را به او می‌گویید. مردان دوست دارند در مورد احساسات همسرشان بدانند. حتی اگر شما از عکس العملشان خلاف این را برداشت کنید. هر زمان که شما چیزی را از آن‌ها مخفی کنید دیواری بین خودتان می‌کشید. هیچ وقت مخفی از هم زندگی نکنید. هر مساله‌ای که به شما مربوط است به او هم مربوط می‌شود.4- ارتباطرابطه‌ای که ارتباط 2 طرفه نداشته باشد روی سنگ بنا شده است. در رابطه به آن‌ها سرنخ ندهید. آنها موجودات منطقی هستند. باید چیزی که هست را برایشان به زبان آورد. آن‌ها از حدس زدن خوششان نمی‌آید. مخصوصا وقتی چیزی مستقیما به آن‌ها بستگی دارد. چه بسا حدسی بزنند که کاملا برخلاف چیزی است که شما می‌خواستید و آن را به زبان نیاورند. آن وقت دیگر این مشکل به این سادگی حل نخواهد شد.خودتان قضاوت کنید حس یا چیزی که با چند جمله می‌توانستید به آن‌ها برسانید باعث مشکلی شده است که اگر خوش شانس باشید هفته‌ها بعد در قالب یک دعوا به شما می‌گویند تا شما بعدا بتوانید به آن‌ها بفهمانید منظورتان چیز دیگری بوده است.زنان در سمت احساس هستند و مردان در سمت منطق. هر ۲ طرف به یک اندازه باید سعی کنند با عینک دیگری طرف مقابل را ببینید و با آن ارتباط برقرار کنند.</description>
                <category>سمیرا</category>
                <author>سمیرا</author>
                <pubDate>Tue, 03 Oct 2017 17:31:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گم شدن نقش دوست مذکر در زندگی پسران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_samirra/%DA%AF%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B0%DA%A9%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86-cv6frxsxcvkx</link>
                <description>آنچه که در ادامه می‌خوانید تحلیلی کوتاه بر تحقیقات Lisa Wade، جامعه شناس آمریکایی در مورد کم رنگ شدن دوستی پسران پس از سال‌های نوجوانی است.در همه کشور‌ها ( مخصوصا در ایران به خاطر ساختار فرهنگی و آموزش و پرورش) دخترها و پسرها در سال‌های کودکی علاقه بیشتری به دوستی و رفاقت با هم نوعان (از نظر جنسیت) خود دارند. این علاقه با گذر زمان و بزرگ شدن تا حد زیادی در وجود دخترها باقی می‌ماند اما پسران آهسته آهسته و با شروع دوران دبیرستان و عبور از مرز نوجوانی علاقه خود را به دوستی و اکیپ‌های پسرانه از دست می‌دهند و علاقه به بودن با دختران جای آن را می‌گیرد.به نوعی که پسرها در دهه سوم زندگیشان و با پررنگ شدن جایگاه شغل و نیاز به استقلال مالی کمتر دوستِ نزدیک هم جنس خود دارند و با ازدواج و تشکیل خانواده باز هم از این تعداد کاسته می‌شود و با ورود به دوران ۳۰ سالگی همه ارتباطاتشان محدود به روابط همکاری (آقا یا خانم) و عاطفی (با همسر یا دوستشان) خواهد بود.اما چه اتفاقی باعث این بحران نبود دوست در زندگی پسران می‌شود؟چندین سال پیش یک روانشناس آمریکایی به مدت ۴ سال تحقیقاتی را بر روی دانش آموزان پسر دبیرستانی انجام داد و نتیجه‌اش آن چیزی است که در ادامه می‌خوانید:در سال‌های ابتدایی دبیرستان، پسرها خیلی راحت از روابط عاطفی میان خود صحبت می‌کنند (در ایران لفظ داداش که پسرها از آن استفاده می‌کنند خیلی خوب میتونه عمق حس عاطفی پسرها به همدیگر در این سال‌ها را نشان بده). اما رفته رفته و با افزایش سن، نظر پسران در مورد دوستی تغییر یافته و تمایل به تفریحات زودگذر و گذران وقت جای آن را میگیره.اولین دلیل این اتفاق که به طور غریزی خدا در وجود همه انسان‌ها گذاشته است علاقه به جنس مخالف است و پسران هم عاطفه‌شان به سمت دختران و نیمه گمشده خود تغییر می‌کند.دلیل دوم اما نگاهی است که جامعه و خانواده نسبت به پسران دارند. جامعه از پسران توقع موجوداتی قوی و پولادین دارد و این دوستی پسرانه با هم نقطه مقابل این اتفاق است. پسران حتی اگر باز هم علاقه مند به دوستی صمیمی با رفقای خود داشته باشند به خاطر باری که حس می‌کنند جامعه و خانواده بر روی دوششان گذاشته است از این کار صرف نظر می‌کنند.و اما مورد آخر این است که دوستی با هم نوعان خود به غلط حس ظریف بودن را برای پسران القا می‌کند و این حسی نیست که پسران بتوانند زیر بار آن بروند برای همین باز هم باعث ایجاد فاصله با هم‌نوعان خود می‌شود.اینگونه است که پسران و مردان آینده حس می‌کنند که عرف جامعه این نیست که آن‌ها با دوستان هم جنس خود دوستی کنند و باید از این مورد فاصله بگیرند، لحظات سختشان را با خودشان بگذرانند و آن را با کسی در میان نگذارند و درد و دل نکنند و از نشان دادن عاطفه خود حذر کنند.طبق مطالعات و تحقیقات در صورتی که این فاصله گرفتن از دوستان با عدم آشنایی و دوستی (در جامعه ما ازدواج) با دختر مورد علاقه خود همراه شود احتمال اعتیاد، بیماری‌های روحی ، روانی و نهایتا خودکشی پسران را به میزان زیادی افزایش می‌دهد.</description>
                <category>سمیرا</category>
                <author>سمیرا</author>
                <pubDate>Tue, 08 Aug 2017 06:30:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اختلال وحشت‌زدگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_samirra/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA-%D8%B2%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-cy098qmbrqit</link>
                <description>در زیر مطلب قبلی (وقتی نمیتونی خودتو دوست داشته باشی) که در ویرگول نوشتم یکی از دوستان کامنتی گذاشتن در مورد اینکه به بیماری Panic Attack یا همان وحشت زدگی مبتلا هستند. من هم تصمیم گرفتم توی این مطلب توضیحاتی در مورد Panic Attack بدم.اولین دلیلی که باعث شد تصمیم به نوشتن این مطلب بگیرم همین بود که این دوست عزیز لفظ «بیماری» را برای خودشون به کار بردند. ولی وحشت زدگی اصلا و ابدا جزو گونه‌های بیماری نیست و باید آن را جزو اختلالات دسته بندی کنیم. مورد بعدی هم این است که وحشت زدگی با وجود مشکلاتی که گاها میتونه برای فرد ایجاد کنه اما هرگز باعث جلوگیری از موفقیت شما نخواهد شد. من قصد دارم که بعد از یه توضیح کوتاه در مورد این اختلال لیستی از افراد معروف و محبوب که با این اختلال مواجه بوده‌اند را بنویسم که مطمئنم شما هم بعد از آن با من هم نظر می‌شید که Panic Attack به هیچ وجه نمی‌تونه جلوی موفقیت شما را بگیره (درست مانند بقیه اختلالات و بیماری‌ها)اما Panic Attack چیست؟اختلال Panic Attack یک اتفاق ناگهانی و بدون دلیل است که طی آن به طور ناگهانی تمام وجود شما را ترس فرا می‌گیرد. این اتفاق با واکنش شدید بدن همراه است و گاها فرد کنترل خودش را از دسته میده.معمولا برای خیلی از انسان‌ها چند مرتبه در طول زندگی این اتفاق پیش میاد ولی دلیلی بر اینکه آن فرد مبتلا به این اختلال است نیست. در صورتی که تعداد این مراتب زیاد شد زمانی است که شما باید برای تست ابتلا به این اختلال پیش روانشناس بروید.وحشت زدگی باعث یک یا چند عدد از این موارد می‌شود:افزایش ضربان قلب - تنگی نفس - عرق کردن - نفس نفس زدن - لرزش - وحشت کردن - گرم شدن بدن به شکل سریع - تهوع و استرس - انقباط در ناحیه شکم - درد سینه - سر درد - سرگیجه و...مدت زمان اوج این موارد حدودا ۱۰ دقیقه است و بعد از ۳۰ دقیقه به کلی ناپدید می‌شوند اما چیزی که شما را بعد از حمله اذیت می‌کند ترس اتفاق مجدد آن است.علت وقوع این اختلال هنوز نامشخص است اما مهمترین دلیل بروز آن وجود استرس در شما است. شما با راه‌های اجتناب از استرس می‌توانید این مشکل را تا مقدار زیادی برطرف کنید.چه افرادی در دنیا اختلال وحشت زدگی - Panic Attack دارند؟همانطور که گفتم وحشت زدگی اصلا باعق جلوگیری از موفقیت و رشد افراد نمی‌شود و افراد بسیار موفق و بزرگی در دنیا هستند که با این اختلال مواجه هستند.۱- ادوارد مونش (نقاش)شاید نام ادوارد در بین مردم عادی به اندازه آثارش معروف نباشد. نقاش بزرگ نروژی کسی بود که به Panic Attack مبتلا بود و تابلو معروف و ارزشمند «جیغ» را هم در زمان ابتلا به همین اختلال کشیده بود.تابلوی نقاشی جیغ از ادوارد مونش۲- اسکارت جوهانسونمطمئنا نیازی به معرفی نداره. اسکارلت جوهانسون یکی از محبوب‌ترین بازیگران دنیا هم گاها با Panic Attack رو به رو می‌شود. به گفته خودش معمولا قبل از شروع فیلم برداری و رفتن به جلوی دوربین این حس به سراغش میاد.&quot;من به خودم گفتم هیچ راهی نیست که بشه این اتفاق رو انداخت واسه ۵ هفته دیگه. پس بهتره که یاد بگیرم چطوری خودم را آروم کنم. و این دقیقا همون کاری بود که کردم. بقیه قسمت‌های فیلم برداری بهترین تبدیل به بهترین تجربیات من شدن. -اسکارلت جوهانسون&quot;اسکارلت جوهانسون بازیگر محبوب هالیووددیگر افرادی که به Panic Attack مبتلا هستند:اَدل - اوپرا وینفری - جانی دپجانی دپ بازیگراوپرا وینفری تهیه کننده، بازیگر و ثروتمند‌ترین مجری دنیاجان استاین‌بک نویسنده بزرگ آمریکاییاَدل خواننده معروف برنده بیش از ده جایزه گلدن گلوب و اسکار</description>
                <category>سمیرا</category>
                <author>سمیرا</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jul 2017 04:56:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی نمیتونی خودتو دوست داشته باشی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_samirra/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-esjucawairf4</link>
                <description>بعضی وقتا از خواب بیداری میشی و نمی تونی به اینکه هنوز نفس میکشی حس خوبی داشته باشیبه تخت خواب که میری نمیتونی به خودت بقبولونی به آرامش رسیدیهمه بلند بلند میگن که تو بهترینی ولی تو باز هم پریشون و نا امیدیهمه میگن که تقصیر تو نیست ولی خودت خودت رو مقصر میدونیکلی کتاب و نوشته در مورد &quot;دوست داشتن خود&quot; میخونی ولی هرچی میگذره بیشتر از اینکه اینقدر تو همه کارها ضعیفی از دست خودت عصبانی میشیکلاس مدیتیشن میری ولی آخرش هر نفسی که میکشی بیشتر حس نا امیدی رو فرو میدیاسم خودت رو تو گوشیت همونی میزاری که دوران بچگی مامان و بابا صدات میزدنبعد از خودت خجالت میکشی که اینقدر از خودت شرمگینی تا وقتی که تو خودت بشکنیبدنت آسیب ببینه ، مغزت آسیب ببینه ، قلبت آسیب ببینهقفسه سینه ات سنگینی کنهپاهات خالی می کنهکمر دردت باز سراغت میادمعده ات به هم میپیچهنمیتونی نقطه های روی کاغذو به هم وصل کنیحتی نمیتونی شکل ها را از هم تشخیص بدیواقعیتِ زندگیت مثل یه کابوس شدهنمیتونی حواست رو از اون صداهایی که تو ذهنت درست میکنه پرت کنیتو هیچ انتخاب دیگه ای نداریباید قبول کنی که اون روز نمیتونی خودت رو دوست داشته باشیفردا یه روز دیگه استقبول کن که دوست داشتن خودت کار سختی نیستحداقل خیلی راحت تر از اینه که از خودت بدت بیاد...وقتی شروع به دوست داشتن خودت کردی، بدون اولین قدم موفقیتت رو برداشتی. مهم نیست این موفقیت چیه: نمره خوب تو امتحانات؛ یک مادر خوب برای بچه ات ؛ پیشرفت توی کار یا...همه اینها قدم اولشون یه چیز مشترکه. این که خودت رو دوست داشته باشی</description>
                <category>سمیرا</category>
                <author>سمیرا</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jul 2017 05:42:24 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>