<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محسن شکوهمند</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_shokouhmand</link>
        <description>من به عنوان فردی تعامل گرا در تلاشم تا با همکاری مدیران کسب و کار و سرمایه های انسانی آنها به ارتقا جایگاه برند کسب و کارها کمک کنم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 11:48:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/500027/avatar/HRReQj.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محسن شکوهمند</title>
            <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تفاوت برندینگ و مارکتینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-e6xakgjpwbmj</link>
                <description>1. مقدمه2. تعریف و اهمیت برندینگ و مارکتینگ3. تفاوت‌ها در تعریف- 3.1. برندینگ- 3.2. مارکتینگ4. اهداف و وظایف- 4.1. هدف‌های برندینگ- 4.2. هدف‌های مارکتینگ5. عناصر اصلی- 5.1. عناصر برندینگ- 5.2. عناصر مارکتینگ6. تفاوت در رویکرد7. تداخل و ارتباط8. اشتباهات متداول در ترکیب برندینگ و مارکتینگ9. مزایا و معایب هر دو- 9.1. مزایای برندینگ- 9.2. معایب برندینگ- 9.3. مزایای مارکتینگ- 9.4. معایب مارکتینگ10. تفاوت‌ها در استفاده در صنایع مختلف11. تجارب موفق12. پایان مقاله13. سوالات متداول14. منابع15. تماس با ماتفاوت برندینگ و مارکتینگ در چیست**مقدمه**در دنیای امروزی کسب و کار، دو مفهوم کلیدی به نام‌های برندینگ و مارکتینگ مورد توجه قرار گرفته‌اند. این دو مفهوم اساسی به طور گاه به هم اشتباه می‌شوند، اما واقعاً چه تفاوت‌هایی بین آن‌ها وجود دارد؟ آیا برندینگ و مارکتینگ یکسان هستند یا دارای تفاوت‌های قابل توجهی می‌باشند؟ در این مقاله به بررسی این تفاوت‌ها و اهمیت هر دو مفهوم پرداخته‌ایم.**تعریف و اهمیت برندینگ و مارکتینگ**برندینگ و مارکتینگ هر دو نقش حیاتی در رشد و توسعه یک کسب و کار ایفا می‌کنند، اما دارای اهمیت‌ها و هدف‌های متفاوتی هستند. برندینگ به ساختاردهی و تدوین هویت و شناخته‌شدگی یک برند می‌پردازد، در حالی که مارکتینگ بیشتر به فرآیند جذب و ترغیب مشتریان به خرید محصولات و خدمات پرداخته و روش‌های اجرایی را ایجاد می‌کند.**تفاوت‌ها در تعریف****برندینگ:**برندینگ به ایجاد یک هویت منحصربه‌فرد برای یک محصول، خدمت یا شرکت پرداخته و تلاش می‌کند تا تصویری خاص و قابل تمایز از برند ایجاد کند. این شامل ایجاد نام، لوگو، شعار و عوامل مشابه است که تجربه منحصربه‌فردی را برای مشتریان ایجاد می‌کند.**مارکتینگ:**مارکتینگ به ایجاد و اجرای استراتژی‌ها و تکنیک‌هایی برای جذب و ترغیب مشتریان به خرید محصولات یا خدمات مشغول است. این شامل ابزارهایی نظیر تبلیغات، فروش، تحقیقات بازار و ارتباط با مشتریان است.**اهداف و وظایف****هدف‌های برندینگ:**برندینگ هدف اصلی خود را تدوین هویت برند، ایجاد شناخته‌شدگی و تعیین نقش برند در ذهن مخاطبان می‌داند. این برنامه‌ریزی‌ها باعث می‌شوند که مشتریان احساس تعلق و اعتماد به برند داشته باشند.**هدف‌های مارکتینگ:**مارکتینگ هدف دارد مشتریان را از وجود محصول یا خدمت آگاه کند، آن‌ها را ترغیب به خرید کند و در نهایت فروش را افزایش دهد. این شامل استفاده از راهکارهای تبلیغاتی و راهبردهای فروش است.**عناصر اصلی****عناصر برندینگ:**برندینگ شامل نام، لوگو، شعار، رنگ‌ها، فونت‌ها، نمادها و تجربه کلی از برند می‌شود. این عناصر با هم تشکیل دهنده شناخته‌شدگی و تصویری کلی از برند می‌شوند.**عناصر مارکتینگ:**مارکتینگ شامل تبلیغات، فروش، رویدادها، روابط عمومی و استراتژی‌های تبلیغاتی می‌شود. این عناصر برای جذب و ترغیب مشتریان به انجام عمل خرید تأثیرگذارند.**تفاوت در رویکرد**برندینگ بیشتر به ارتقاء شناخته‌شدگی و ارتباط احساسی با مشتریان تمرکز دارد، در حالی که مارکتینگ به تولید فروش و ارتباط عملکردی با مشتریان تمرکز دارد.**تداخل و ارتباط****چگونه می‌توان تداخل و هماهنگی بین برندینگ و مارکتینگ را ایجاد کرد؟تداخل و هماهنگی میان برندینگ و مارکتینگ امری حیاتی برای دستیابی به موفقیت در کسب و کار است. این دو عامل باید به‌طور همزمان و مؤثر با یکدیگر عمل کنند تا تصویر یکپارچه و قوی‌ای از برند ایجاد شود. در زیر تعدادی از راهکارهای ایجاد تداخل و هماهنگی میان برندینگ و مارکتینگ را بررسی خواهیم کرد:**1. تعیین هویت برند قوی:**ابتدا باید هویت برند خود را به‌طور دقیق تعیین کنید. شناخت دقیق از ماموریت، ارزش‌ها، فرهنگ سازمانی و نقش برند در بازار، اساسی‌ترین قدم برای ایجاد هماهنگی است.**2. تدوین استراتژی مارکتینگ:**بر اساس هویت برند، استراتژی مارکتینگ خود را تعیین کنید. این استراتژی باید با ارزش‌ها و هدف‌های برند سازگاری داشته باشد تا از تداخل‌های مضر جلوگیری شود.**3. ایجاد هماهنگی در پیام‌رسانی:**پیام‌های تبلیغاتی و ارتباطی باید با اصول برندینگ هماهنگ باشند. از استفاده از لغات، شعارها و تصاویری که با هویت برند سازگاری دارند، استفاده کنید.**4. ارتقاء تجربه مشتری:**تجربه مشتری باید هماهنگ با پیام‌های برند باشد. از لحظه ورود مشتری به تماس با محصول یا خدمت، همه جا باید احساس کند که در دنیایی همگرا با هویت برند قرار دارد.**5. ارتقاء ارتباط با مشتریان:**از طریق رسانه‌های اجتماعی، وب‌سایت و سایر کانال‌ها، ارتباط با مشتریان را افزایش دهید و محتوایی تولید کنید که با ارزش‌ها و هویت برند سازگاری دارد.**6. استفاده از راهکارهای نوآورانه:**برای ایجاد هماهنگی موثرتر، از راهکارهای نوآورانه مانند ترکیب تکنولوژی با ارتباطات برندینگ استفاده کنید.**7. مانیتورینگ و بهبود مستمر:**مانیتورینگ دقیق از عملکرد استراتژی‌های برندینگ و مارکتینگ و تجزیه و تحلیل نتایج به شما کمک می‌کند تا هماهنگی را بهبود دهید و تغییرات لازم را ایجاد کنید.با اجرای این راهکارها، می‌توانید تداخل و هماهنگی بین برندینگ و مارکتینگ را بهبود داده و به نتایج موثرتری در جذب مشتریان و ایجاد تصویر قوی‌تر از برند خود دست یابید.**اشتباهات متداول در ترکیب برندینگ و مارکتینگ**یکی از اشتباهات معمول در کسب و کارها، عدم ترکیب مناسب برندینگ و مارکتینگ است. این می‌تواند منجر به ایجاد ابهام در ذهن مشتریان یا عدم ایجاد تطابق بین تصویر و واقعیت برند شود.**مزایا و معایب هر دو****مزایای برندینگ:**برندینگ باعث شناخته‌شدگی برند و ایجاد ارتباط عمیق با مخاطبان می‌شود. هویت مشخص برند، مشتریان را به سمت محصولات و خدمات می‌کشاند.**معایب برندینگ:**برندینگ نیازمند زمان و تلاش برای ایجاد و تثبیت هویت است. همچنین، درصدد تدوین هویت برند، ممکن است از اصول مارکتینگ جدا شود.**مزایای مارکتینگ:**مارکتینگ با ایجاد تکنیک‌های فروش و ترغیب به خرید، بهبود فروش و درآمد کسب و کار را ایجاد می‌کند.**معایب مارکتینگ:**مارکتینگ ممکن است به شکلی تمرکز بر فروش وارد شود و از ایجاد ارتباط عمیق با مشتریان کاسته شود.**تفاوت‌ها در استفاده در صنایع مختلف**تفاوت‌هایی در استفاده از برندینگ و مارکتینگ در صنایع مختلف وجود دارد. برخی صنایع نیاز به برندینگ قوی‌تر دارند، در حالی که در برخی دیگر، مارکتینگ مؤثرتر است.**تجارب موفق**برخی برندها موفق شده‌اند با ترکیب هویت برند خوب با استراتژی‌های مارکتینگ موثر، در بازار ارتباطی قوی ایجاد کنند. به عنوان مثال، برند اپل با ترکیب لوگوی ممتاز و استراتژی‌های تبلیغاتی منحصربه‌فرد، تجربه‌ی فراموش‌نشدنی را برای مشتریان خود ایجاد کرده است.**پایان مقاله**در نهایت، تفاوت بین برندینگ و مارکتینگ به نقش‌های مختلف آن‌ها در رشد کسب و کار برمی‌گردد. هر دو عامل مهمی در ایجاد تصویر و موفقیت یک برند هستند و بهترین نتیجه‌گیری زمانی رخ می‌دهد که آن‌ها به‌طور هماهنگ عمل کنند.---## سوالات متداول:1. آیا برندینگ و مارکتینگ یکسان هستند؟2. چه نقشی در ترغیب مشتریان به خرید دارد؟3. چرا برندینگ برای تشکیل هویت برند مهم است؟4. چگونه می‌توان تداخل و هماهنگی بین برندینگ و مارکتینگ را ایجاد کرد؟5. آیا همیشه برندینگ به مارکتینگ نیاز دارد؟6. چه اشتباهاتی در ترکیب این دو مفهوم می‌تواند رخ دهد؟7. آیا ممکن است تمرکز بر مارکتینگ از ایجاد ارتباط عمیق با مشتریان کاسته شود؟**منابع:**- Keller, K. L. (2008). Strategic brand management: Building, measuring, and managing brand equity. Pearson Prentice Hall.- Kotler, P., &amp; Keller, K. L. (2016). Marketing management. Pearson.</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Wed, 09 Aug 2023 14:34:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازاریابی چریکی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%86%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C-yvlm91hbgdhg</link>
                <description>بازاریابی چریکیبازاریابی چریکی یکی از روش‌های بازاریابی آفلاین است که برای جذب مخاطبین از راه‌های غیرمعمول و خلاقانه استفاده می‌کند. این روش به اندازه کافی تکان دهنده و متفاوت است که توجه مخاطبین را به خود جلب کند. بازاریابی چریکی اصطلاحاً &quot;Guerrilla Marketing&quot; نامیده می‌شود و معمولاً در تبلیغات کم‌بودجه و برندهای کوچک‌تر مورد استفاده قرار می‌گیرد.اجزاء اصلی بازاریابی چریکی1-تجزیه و تحلیل بازار و مخاطباندر بازاریابی چریکی، شناخت مخاطبان و بازار اهمیت بسیاری دارد. برای این منظور، باید با دقت بازار و مخاطبین مورد نظر را تحلیل کرد تا استراتژی مناسبی برای جذب آن‌ها تدوین شود.2-تعیین هدف‌ها و استراتژی‌هایکی از مراحل اساسی بازاریابی چریکی، تعیین هدف‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت و استراتژی‌هایی برای رسیدن به این اهداف است. هدف اصلی بازاریابی چریکی معمولاً جذب توجه و نشان‌دهی برند است.3-ایجاد محتوا و محصولات جذاباز آنجا که بازاریابی چریکی بر روی خلاقیت و نوآوری تاکید دارد، ایجاد محتوا و محصولات جذاب از جمله اقدامات مهم در این روش است. این محتوا و محصولات باید توانایی به‌چالش‌کشیدن روش‌های معمول بازاریابی را داشته باشند.4-انتخاب کانال‌های بازاریابیانتخاب کانال‌های مناسب برای انتشار محتوا و تبلیغات بازاریابی چریکی نیز از جمله موارد مهم است. استفاده از رسانه‌های اجتماعی، تبلیغات در محیط‌های عمومی و مشارکت در رویدادهای تبلیغاتی جذاب، به عنوان کانال‌های مورد استفاده قرار می‌گیرد.نمونه‌های موفق بازاریابی چریکیدر طی سالیان گذشته، برخی از نمونه‌های بازاریابی چریکی به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته‌اند. این نمونه‌ها عبارتند از:- کمپین &quot;تبدیل به بلیط&quot;این کمپین در یکی از فروشگاه‌های آنلاین ایران برگزار شد. مشتریان با خرید از این فروشگاه و انجام مراحل خاصی، به عنوان بلیط‌های پروازی به مقصدی خاص رایگان دست یافتند.- کمپین تبلیغاتی کوکاکولا در آرژانتیناین کمپین تبلیغاتی توجه بسیاری را به خود جلب کرد. در این کمپین، بطری‌های کوکاکولا به دو نیمه‌ی زندگی‌ای تقسیم شدند که تنها با مصرف کوکاکولا تکامل می‌کردند.مزایا و معایب بازاریابی چریکی1- مزایا:-هزینه‌های کمتر:یکی از اصلی‌ترین مزایای بازاریابی چریکی، هزینه‌های کمتر نسبت به روش‌های سنتی بازاریابی است. استفاده از افراد عادی به عنوان بازیگران این سبک باعث می‌شود که هزینه‌های مرتبط با حقوق، تبلیغات و مدیریت تیم بازاریابی به شدت کاهش یابد.-تعامل مستقیم با مخاطبان:در بازاریابی چریکی، برندها به صورت مستقیم با مخاطبان در ارتباط هستند. این ارتباط نزدیک‌تر و شخصی‌تر با مخاطبان، باعث می‌شود که اطلاعات و پیام‌های تبلیغاتی بهتر درک شود و احتمال موثر بودن آن‌ها افزایش یابد.-اعتماد به برند:افراد ومخاطبان در این شیوه از بازاریابی، تجربه‌های واقعی خود را با محصولات و خدمات به اشتراک می‌گذارند. این باعث می‌شود که افراد بهترین تجربه را از برند بدست آورند و به برند اعتماد بیشتری پیدا کنند.2- معایب:-کنترل محتوا:یکی از اصلی‌ترین معایب بازاریابی چریکی، کنترل محتواهاست. زیرا ، ممکن است محتواهای غیرمناسب یا نادرستی در این شیوه منتشر شود که باعث ایجاد تصویر نامناسبی از برند در ذهن مخاطبان شود.-عدم اندازه‌گیری دقیق بازدهی:در بازاریابی چریکی، اندازه‌گیری دقیق بازدهی کار دشواری است. در این شیوه اطلاعات دقیقی از تعداد مشتریان جذب شده به سختی بدست می آید و این باعث می‌شود که تحلیل و اندازه‌گیری بازدهی بازاریابی به شکل دقیقی صورت نپذیرد.-اعتماد سازیبرخی از مخاطبان ممکن است به برند اعتماد نکنند و محتواهای تبلیغاتی‌شان را نادیده بگیرند. این امر باعث می‌شود که امکان رسیدن به تمامی مخاطبان به شکل موثر محدود شود.- ریسک بالا:استفاده از راه‌های غیرمعمول باعث می‌شود که بازاریابی چریکی با ریسک بیشتری همراه باشد. موفقیت یا عدم موفقیت این روش به طور مستقیم به خلاقیت و اجرای محتوا وابسته است.- نامطمئن بودن:همچنین، نتایج بازاریابی چریکی ممکن است نامطمئن باشند و ممکن است بتوانند تاثیر مد نظر را بر بازار هدف بگذارد.در نهایت، انتخاب روش مناسب بازاریابی و ترکیب آن با روش‌های دیگر به عهده‌ی برند است تا به بهترین نتیجه‌ها برای جذب مخاطبان و تبدیل آن‌ها به مشتریان دست یابد.روندهای آینده در بازاریابی چریکیتوسعه تکنولوژی: استفاده از تکنولوژی و روش‌های نوین در بازاریابی چریکی به طور مداوم در حال توسعه است. استفاده از واقعیت افزوده و هوش مصنوعی می‌تواند بازاریابی چریکی را به سطح جدیدی از خلاقیت و جذابیت برساند.نکات کلیدی برای موفقیت در بازاریابی چریکیبرای موفقیت در بازاریابی چریکی، برندها باید مراقبت‌های خاصی را رعایت کنند:- خلاقیت و نوآوری: برای جلب توجه مخاطبان، برندها باید از ایده‌ها و راه‌های خلاقانه و نوآورانه استفاده کنند.- هدف‌گذاری: تعیین هدف‌های واقع‌گرا و دقیق می‌تواند به برندها در دستیابی به نتایج مطلوب کمک کند.- توجه به نیازهای مخاطبان: برندها باید توجه کنند که مخاطبان چه نیازها و مشکلاتی دارند و با استفاده از بازاریابی چریکی، این نیازها را برطرف کنند.نتیجه‌گیریبازاریابی چریکی یک روش جذاب و خلاقانه برای تبلیغات و تبدیل مخاطبین به مشتریان است. این روش با استفاده از تکنیک‌های نوآورانه و خاص توانسته است توجه بسیاری از مخاطبان را به خود جلب کند. بازاریابی چریکی به‌عنوان یک روش بازاریابی غیرمعمول و خارق‌العاده، همچنان پتانسیل بالقوه‌ای برای تغییر چهره‌ی بازاریابی دارد و روندهای آینده‌ای جذاب در این حوزه را به‌اهتزاز درآورده است.</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Thu, 03 Aug 2023 10:31:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرفورمنس مارکتینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D9%BE%D8%B1%D9%81%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%B3-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-tcnhc5zvty6r</link>
                <description>مقدمهدر عصر اطلاعات و تکنولوژی، روش‌های بازاریابی تغییرات زیادی را تجربه کرده‌اند. از بازاریابی سنتی تا بازاریابی دیجیتال، تکنیک‌ها و رویکردها در جذب و نگه‌داری مشتریان ارتقا یافته‌اند. پرفورمنس مارکتینگ، یکی از رویکردهای جدید در بازاریابی است که با تمرکز بر روی ارائه نتایج و بهبود راندمان، به شدت مورد توجه قرار گرفته است. در این مقاله، به بررسی جزئیات پرفورمنس مارکتینگ و راهکارهای بهینه‌سازی آن می‌پردازم.1. پرفورمنس مارکتینگ چیست؟پرفورمنس مارکتینگ به معنای بازاریابی مبتنی بر عملکرد است. در این رویکرد، برندها و تبلیغ‌دهندگان به تحلیل دقیق داده‌ها و نتایج می‌پردازند تا اطمینان حاصل کنند که استراتژی‌های بازاریابی آن‌ها به نحو مؤثری عمل می‌کند و بازده مطلوب را دارد.2. اصول پرفورمنس مارکتینگ1-2-اندازه‌گیری و تجزیه و تحلیل داده‌هایکی از اصول اساسی پرفورمنس مارکتینگ، اندازه‌گیری دقیق و دوره‌ای نتایج و عملکرد است. با استفاده از ابزارهای تحلیلی و داده‌کاوی، برندها می‌توانند رفتار مشتریان، نتایج تبلیغات و بازده استراتژی‌های بازاریابی را بهبود بخشند.2-2- هدف‌گذاری مشتریاندر پرفورمنس مارکتینگ، هدف‌گذاری دقیق مشتریان اهمیت زیادی دارد. با شناخت دقیق نیازها و ترجیحات مشتریان، برندها می‌توانند تبلیغات را به‌صورت هدفمند و کارآمد ارائه کنند.3-2--بهبود تجربه کاربریتجربه کاربری، یکی از عوامل مهم در موفقیت پرفورمنس مارکتینگ است. با بهبود تجربه کاربری در وب‌سایت‌ها، اپلیکیشن‌ها و تبلیغات، مشتریان به‌صورت انگیزه‌مندتر با برند در ارتباط هستند و احتمال خرید مجدد بالاتر می‌رود.4-2-بهینه‌سازی رویکردهای تبلیغاتیدر پرفورمنس مارکتینگ، روش‌های تبلیغاتی به‌صورت مداوم بهبود می‌یابند. استفاده از تبلیغات دیجیتال، تبلیغات موبایل و تبلیغات تلویزیونی با توجه به نیازهای مشتریان و تغییرات بازار بهینه‌سازی می‌شوند.3. استفاده از داده‌ها در پرفورمنس مارکتینگاستفاده از داده‌ها و تحلیل‌های آن‌ها در پرفورمنس مارکتینگ بسیار مهم است. با تجزیه و تحلیل داده‌ها، برندها می‌توانند الگوها و رفتارهای مشتریان را بهتر فهمید و استراتژی‌های بازاریابی را بهبود بخشند.4. رویکردهای تبلیغاتی پرفورمنس مارکتینگ1-4- تبلیغات دیجیتالتبلیغات دیجیتال، یکی از روش‌های اصلی پرفورمنس مارکتینگ است. استفاده از تبلیغات در شبکه‌های اجتماعی، محتوای متنوع و جذاب، و کمپین‌های ایمیلی موثر، به افزایش فروش و ترغیب مشتریان به خرید کمک می‌کند.2-4- تبلیغات موبایلاستفاده از تبلیغات موبایل، به عنوان یک رویکرد نوین در پرفورمنس مارکتینگ، به تبلیغات هدفمند به مشتریان در هر زمان و مکان کمک می‌کند. تبلیغات بنری، پیام‌های نظری و تبلیغات اپلیکیشن‌ها از جمله تکنیک‌های موثر در این حوزه هستند.5. مزایا و معایب پرفورمنس مارکتینگپرفورمنس مارکتینگ به عنوان یک رویکرد مؤثر در بازاریابی، دارای مزایا و معایب خاص خود است. در این بخش، به بررسی دقیق‌تر این مزایا و معایب می‌پردازیم.- مزایا:1-5-ارائه نتایج قابل اندازه‌گیری و قابل اعتمادیکی از مزایای اصلی پرفورمنس مارکتینگ، قابلیت اندازه‌گیری دقیق نتایج و بازده استراتژی‌های بازاریابی است. با استفاده از ابزارهای تحلیلی و داده‌کاوی، برندها می‌توانند عملکرد تبلیغات، فروش و بازدهی را به صورت دقیق محاسبه کنند و به نتایجی قابل اعتماد دست یابند.2-5- افزایش بازده سرمایه‌گذاری در تبلیغاتپرفورمنس مارکتینگ، به برندها این امکان را می‌دهد که سرمایه‌گذاری‌های خود در تبلیغات را بهینه کنند و از راندمان بالاتری برخوردار شوند. با تحلیل دقیق نتایج و بازدهی تبلیغات، می‌توان استراتژی‌های موثرتری برای جذب مشتریان و افزایش فروش انتخاب کرد.3-5-بهبود تجربه کاربری مشتریانتجربه کاربری مشتریان یکی از عوامل کلیدی در موفقیت پرفورمنس مارکتینگ است. با تحلیل رفتارها و نیازهای مشتریان، برندها می‌توانند تجربه کاربری را بهبود بخشند و مشتریان را به خود جذب کنند. تجربه کاربری بهتر، باعث افزایش رضایت مشتریان، کاهش نرخ خروج مشتریان (churn rate) و افزایش بازده سرمایه‌گذاری در تبلیغات می‌شود.4-5- هدف‌گذاری دقیق و هدفمندپرفورمنس مارکتینگ، به برندها امکان می‌دهد تا هدف‌گذاری دقیق و هدفمند را برای تبلیغات خود انجام دهند. با شناخت دقیق نیازها و ترجیحات مشتریان، تبلیغات می‌تواند به‌صورت مؤثر و هدفمند به گروه‌هدف مناسب ارائه شود که باعث افزایش شانس موفقیت تبلیغات و افزایش فروش می‌شود.5-5- افزایش ترکیب کانال‌های بازاریابیدر پرفورمنس مارکتینگ، برندها می‌توانند از ترکیب مختلف کانال‌های بازاریابی استفاده کنند و تبلیغات خود را در کانال‌های مناسب و با بازده بالا انجام دهند. استفاده از تبلیغات دیجیتال، تبلیغات موبایل و تبلیغات تلویزیونی به صورت همزمان و هماهنگ، می‌تواند به افزایش ارتباط با مشتریان و افزایش فروش کمک کند.- معایب:6-5- نیاز به دقت و تمرکز بالا در تجزیه و تحلیل داده‌هایکی از معایب اصلی پرفورمنس مارکتینگ، نیاز به دقت و تمرکز بالا در تجزیه و تحلیل داده‌ها و نتایج است. برای دستیابی به نتایج قابل اعتماد، برندها نیاز به استفاده از ابزارهای تحلیلی پیشرفته دارند و باید داده‌ها را به‌دقت مورد ارزیابی قرار دهند.7-5- نیاز به سرمایه‌گذاری بالا در ابزارهای تحلیلی و داده‌کاویاستفاده از ابزارهای تحلیلی و داده‌کاوی به منظور تحلیل داده‌ها و بهینه‌سازی استراتژی‌های بازاریابی، نیاز به سرمایه‌گذاری بالا دارد. برندها باید به‌صورت مداوم در تجهیزات و نرم‌افزارهای پیشرفته سرمایه‌گذاری کنند که ممکن است برخی از کوچک‌ترین کسب‌وکارها امکان انجام آن را نداشته باشند.پرفورمنس مارکتینگ با تمرکز بر روی ارائه نتایج قابل اندازه‌گیری و بهبود راندمان، به یکی از مؤثرترین روش‌های بازاریابی تبدیل شده است. با امکاناتی که این رویکرد به برندها ارائه می‌دهد، می‌توان بهبود فروش، افزایش بازده سرمایه‌گذاری در تبلیغات و بهبود تجربه کاربری مشتریان را محقق کرد. همچنین، با توجه به چالش‌ها و نیازهای این رویکرد، بهینه‌سازی استراتژی‌های بازاریابی و استفاده هوشمندانه از داده‌ها و تحلیل‌ها می‌تواند موفقیت پرفورمنس مارکتینگ را تضمین کند.6. راهکارهای بهینه‌سازی پرفورمنس مارکتینگپرفورمنس مارکتینگ یک رویکرد بازاریابی است که به دنبال بهبود راندمان و افزایش بازده در تبلیغات و فروش محصولات است. در این بخش از مقاله، به بررسی و تبیین راهکارهای بهینه‌سازی پرفورمنس مارکتینگ می‌پردازیم. این راهکارها می‌توانند به برندها کمک کنند تا بازده تبلیغاتی خود را افزایش داده و به بهترین شکل ممکن از این رویکرد مؤثر استفاده کنند.- تحلیل دقیق داده‌هایکی از مهم‌ترین راهکارهای بهینه‌سازی پرفورمنس مارکتینگ، تحلیل دقیق داده‌ها و اطلاعات است. برندها باید داده‌های مرتبط با تبلیغات، مشتریان، و عملکرد کلی کسب‌وکار خود را به‌دقت تحلیل کنند. با استفاده از ابزارهای تحلیلی پیشرفته و دقیق، می‌توان الگوها و رفتارهای مشتریان را شناسایی کرد و به نتیجه‌گیری‌های کاربردی برای بهبود راندمان پرداخت.-تست و آزمایش‌های ABتست‌های AB یکی از روش‌های موثر در بهبود پرفورمنس مارکتینگ است. با انجام آزمایش‌هایAB برای تبلیغات و رویکردهای بازاریابی، برندها می‌توانند به‌صورت علمی مشاهده کنند کدام استراتژی و تبلیغات بهترین بازده را دارند و به سمت بهبودهای مؤثر در تبلیغات حرکت کنند.- بهبود تجربه کاربریتجربه کاربری مشتریان در ارتباط با برند و تبلیغات، بسیار مؤثر در پرفورمنس مارکتینگ است. برندها باید تلاش کنند تا تجربه کاربری مثبتی را برای مخاطبان خود ایجاد کنند. این شامل بهبود وب‌سایت، ساده‌سازی فرآیند خرید، و ایجاد ارتباط نزدیکتر با مشتریان است.- تنوع و اصالت محتوادر پرفورمنس مارکتینگ، تنوع و اصالت محتوا بسیار مهم است. برندها باید تلاش کنند تا محتوای منحصربه‌فرد و جذابی را به مخاطبان ارائه دهند. استفاده از محتوای تصویری، متنی، ویدئویی و محتوای متنوع دیگر، می‌تواند به جذب و نگه‌داری مخاطبان کمک کند.- تبلیغات هدفمندتبلیغات هدفمند و کارآمد، از دیگر راهکارهای بهینه‌سازی پرفورمنس مارکتینگ است. برندها باید با دقت مشخص کنند که تبلیغات خود را به کدام مخاطبان و با چه نیازهایی ارائه دهند. تبلیغات هدفمند می‌تواند ازهدررفت‌های هزینه‌ای جلوگیری کرده و بازده تبلیغات را بهبود بخشد.- بهینه‌سازی تبلیغات دیجیتالتبلیغات دیجیتال یکی از ابزارهای اصلی پرفورمنس مارکتینگ است. برندها باید در تبلیغات دیجیتال خود، بهینه‌سازی‌های لازم را انجام دهند. انتخاب کلمات کلیدی مناسب، بهبود نمایش تبلیغات، و تنظیمات دقیق تبلیغات می‌تواند به بهترین عملکرد این نوع تبلیغات کمک کند.- استفاده از ابزارهای ارزیابی و پیگیری عملکردبرندها باید از ابزارهای ارزیابی و پیگیری عملکرد استفاده کنند تا بتوانند تغییرات و بهبودهای لازم را در استراتژی‌های خود انجام دهند. ابزارهایی نظیرGoogle Analytics، تجزیه و تحلیل مخاطبان، و ابزارهای پیگیری کمک کننده‌ای هستند که برندها باید از آن‌ها بهره‌برند.- بهبود تجربه خرید اینترنتیاز آنجایی که تجربه خرید اینترنتی برای مشتریان بسیار مهم است، برندها باید تلاش کنند تا فرآیند خرید آنلاین را ساده و راحت کنند. فرآیند خرید باید سریع، امن و کارآمد باشد و از مشکلات فنی جلوگیری شود.- ارتقاء ارتباط با مشتریانارتباط نزدیک و قوی با مشتریان از عوامل کلیدی در پرفورمنس مارکتینگ است. برندها باید تلاش کنند تا با استفاده از ایمیل‌ها، پیام‌ها و شبکه‌های اجتماعی، ارتباط مستقیم با مخاطبان خود برقرار کنند و نیازها و ترجیحات آن‌ها را بهتر فهمید.- استفاده از تبلیغات موبایلبا توجه به افزایش استفاده از دستگاه‌های هوشمند، تبلیغات موبایل نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. استفاده از تبلیغات موبایل در شبکه‌های اجتماعی و نمایشگاه‌های مختلف می‌تواند به تبلیغات با بازده بالا کمک کند.- استفاده از تبلیغات تصویری و ویدئوییتبلیغات تصویری و ویدئویی، از ابزارهای جذاب و مؤثر در پرفورمنس مارکتینگ هستند. استفاده از محتواهای تصویری و ویدئویی جذاب، به افزایش نرخ تبدیل و ترغیب مشتریان به خرید کمک می‌کند.- بهره‌گیری از ارتباطات تحت فشارارتباطات تحت فشار یا Push Notification، از ابزارهای موثر در اطلاع‌رسانی و ترغیب مشتریان به خرید هستند. استفاده از ارتباطات تحت فشار در اپلیکیشن‌ها و وب‌سایت‌ها می‌تواند به ترغیب مشتریان به خرید فوری کمک کند.- مدیریت بهینه بودجهمدیریت بهینه بودجه برای تبلیغات، از جمله عوامل کلیدی در بهبود پرفورمنس مارکتینگ است. برندها باید بودجه خود را به‌صورت هوشمندانه تخصیص دهند و به استفاده از بودجه در کانال‌ها و تبلیغات با بازده بالا تمرکز کنند.- همکاری با تبلیغ‌دهندگان مؤثرهمکاری با تبلیغ‌دهندگان مؤثر و با تجربه نقش مهمی در بهبود پرفورمنس مارکتینگ ایفا می‌کند. برندها باید با تبلیغ‌دهندگان و ارائه‌دهندگان خدمات تبلیغاتی حرفه‌ای همکاری کنند تا به بهترین استراتژی‌ها و روش‌های بازاریابی دست یابند.7. نمونه های موفقی از پرفورمنس مارکتینگپرفورمنس مارکتینگ، به عنوان یک رویکرد مبتنی بر عملکرد، توسط بسیاری از برندها و شرکت‌ها مورد استفاده قرار گرفته است و نتایج بسیاری از موارد نشان‌دهنده موفقیت این رویکرد است. در این قسمت، به برخی از نمونه‌های موفق از پرفورمنس مارکتینگ در دنیای واقعی پرداخته می‌شود:-کمپین تبلیغاتی Airbnbاین شرکت یکی از مشهورترین شرکت‌های ترکیبی چند‌ملیتی، از پرفورمنس مارکتینگ به نحو موفقیت‌آمیزی استفاده کرده است. با تحلیل دقیق داده‌ها و رفتار مشتریان، این شرکت تبلیغات هدفمند و موثری را اجرا کرده است. به عنوان مثال، آن‌ها از تکنیک‌های هدفمند موثری مانند تبلیغاتGoogle AdWords و تبلیغات فیسبوک برای جذب مخاطبان مشخص و هدفمند استفاده می‌کنند. این کمپین‌ها باعث افزایش نرخ تبدیل و افزایش ترافیک وب‌سایتAirbnb شد.-کمپین تبلیغاتی Spotifyاین شرکت یکی از بزرگ‌ترین سرویس‌های استریم موسیقی، نیز از پرفورمنس مارکتینگ بهره‌مند شده است. این شرکت با استفاده از تحلیل داده‌ها و تجزیه و تحلیل رفتار مشتریان، تبلیغات هدفمند و شخصی‌سازی شده‌ای را به اجرا درآورده است. از طریق ارائه پیشنهادهای موسیقی بر اساس سلیقه‌ی شنوندگان، موفقیت بسیاری در جذب مشتریان جدید و نگه‌داشتن مشتریان فعلی به دست آورده است.-کمپین تبلیغاتی Amazonاین شرکت که بزرگ‌ترین فروشگاه آنلاین جهان است، از استراتژی‌های پرفورمنس مارکتینگ استفاده کرده است تا نرخ تبدیل خود را بهبود بخشد. آن‌ها با استفاده از تحلیل داده‌ها و تجزیه و تحلیل رفتار مشتریان، به تبلیغات هدفمند در گوگل و تبلیغات محصولات خود درون سایتی (On-Site Advertising) اکتفا نکرده‌اند. بلکه از روش‌های تبلیغاتی پیچیده‌تر مانند ارسال پیامک‌های شخصی‌سازی شده به مشتریان، نیز استفاده کرده‌اند که باعث افزایش فروش و فعالیت‌های مشتریان شده است.- کمپین تبلیغاتی Coca-Colaکوکاکولا، یکی از برندهای مشهور و پرطرفدار جهانی، از پرفورمنس مارکتینگ برای افزایش فروش و ترغیب مشتریان به مصرف محصولات خود استفاده می‌کند. آن‌ها از تبلیغات هدفمند و شخصی‌سازی شده، بهره می‌برند تا ارتباط نزدیکتری با مشتریان برقرار کنند. از طریق کمپین‌های تبلیغاتی جذاب و جالب، احساس نیاز به محصولات کوکاکولا در مشتریان ایجاد می‌شود که بهبود راندمان بازاریابی این برند را تضمین می‌کند.-کمپین تبلیغاتی Nikeنایکی، یکی از برندهای مطرح و محبوب در صنعت ورزشی، نیز از پرفورمنس مارکتینگ به صورت گسترده استفاده می‌کند. آن‌ها از تحلیل داده‌ها و رفتار مشتریان برای شناخت نیازها و ترجیحات آن‌ها استفاده می‌کنند تا تبلیغات هدفمند و مؤثری ارائه دهند. استفاده از ویژگی‌های منحصربه‌فرد محصولات و تاکید بر موارد مهمی نظیر راحتی، کیفیت و استفاده‌ی طولانی‌مدت از محصولات، باعث ایجاد ارتباط نزدیکتری با مشتریان و افزایش بازدهی تبلیغاتNike شده است.- کمپین تبلیغاتی Appleاپل، شرکت فناوری و تولیدکننده‌ی محصولات الکترونیکی، یکی از بهترین نمونه‌های موفق از استفاده از پرفورمنس مارکتینگ است. با استفاده از تجزیه و تحلیل داده‌ها و رفتار مشتریان، اپل تبلیغات هدفمند و تخصصی خود را ارائه می‌دهد. از طریق تبلیغات تلویزیونی زیبا و تبلیغات درون برنامه‌ای(In-App Advertising)، ارتباط نزدیکتری با مشتریان خود ایجاد می‌کند و از موفقیت‌های بزرگی در جذب مشتریان و افزایش فروش بهره می‌برد.پرفورمنس مارکتینگ، با تمرکز بر روی ارائه نتایج قابل اندازه‌گیری و بهبود راندمان، به عنوان یکی از رویکردهای مؤثر در بازاریابی تبدیل شده است. نمونه‌های موفق آن در بسیاری از برندها و شرکت‌ها نشان‌دهنده اثربخشی این رویکرد است. با تحلیل دقیق داده‌ها و تجزیه و تحلیل رفتار مشتریان، برندها می‌توانند تبلیغات هدفمند و شخصی‌سازی‌شده‌ای ارائه دهند که منجر به افزایش فروش، جذب مشتریان جدید و نگه‌داشت مشتریان فعلی می‌شود. استفاده هوشمندانه از پرفورمنس مارکتینگ، از جمله عوامل کلیدی برای موفقیت در بازاریابی به‌شمار می‌آید.8. چالش‌ها و روندهای آینده پرفورمنس مارکتینگ8-1- چالش‌های پرفورمنس مارکتینگ-تحلیل دقیق داده‌هایکی از چالش‌های مهم در پرفورمنس مارکتینگ، تحلیل دقیق و کامل داده‌ها است. با افزایش حجم اطلاعات و داده‌ها، نیاز به تحلیل دقیق این اطلاعات و استفاده از آن‌ها در تصمیم‌گیری‌ها افزایش می‌یابد. برندها نیاز به ابزارها و روش‌های مناسبی دارند تا اطلاعات ارزشمند و به کاربردی تبدیل کنند.-ایجاد محتوای ارزشمندیکی دیگر از چالش‌های پرفورمنس مارکتینگ، ایجاد محتوای ارزشمند و جذاب است. مخاطبان هوشمند‌تر شده‌اند و تبلیغاتی که محتوای ارزشمندی ارائه نمی‌دهند، معمولاً نادیده گرفته می‌شوند. برندها باید تلاش کنند تا محتوایی خلاقانه، مفهوم و جذاب ایجاد کنند تا مشتریان را به خود جلب کنند.- رقابت گستردهبا افزایش رویکردها و تکنیک‌های پرفورمنس مارکتینگ، رقابت در بازار به شدت گسترده شده است. برندها باید با استفاده از راهکارهای متفاوت و خلاقانه، توانایی خود را در جذب مخاطبان اثبات کنند. رقابت در فضای دیجیتال و رسانه‌ها به عنوان یکی از چالش‌های اصلی پرفورمنس مارکتینگ مطرح می‌شود.-امنیت و حفظ حریم خصوصییکی از مسائل مهم در پرفورمنس مارکتینگ، حفظ امنیت و حریم خصوصی مشتریان است. استفاده از داده‌های شخصی مشتریان و تبلیغ‌های هدفمند ممکن است به نقض حریم خصوصی مشتریان منجر شود. برندها باید با رعایت قوانین و مقررات حفظ حریم خصوصی، اعتماد مشتریان را به دست آورند.-تغییرات در الگوریتم‌های موتورهای جستجوالگوریتم‌های موتورهای جستجو ممکن است به صورت مداوم تغییر کنند و باعث تغییر در رتبه‌بندی و نمایش تبلیغات شوند. برندها باید با پیش بینی تغییرات در الگوریتم‌ها و بهبود رویکردهای خود، از این تغییرات بهره‌مند شوند.-مدیریت اختلالات بازاریابیمواجهه با اختلالات در بازاریابی ممکن است به چالش‌هایی برای برندها تبدیل شود. بحران‌های اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی و تغییرات ناگهانی در بازار ممکن است به تاثیرات ناخوشایندی در روند پرفورمنس مارکتینگ داشته باشد. برندها باید توانایی مدیریت اختلالات را داشته باشند و راهکارهای مناسبی برای مواجهه با این چالش‌ها ارائه دهند.8-2-روندهای آینده پرفورمنس مارکتینگ-هوش مصنوعی و یادگیری ماشینهوش مصنوعی و یادگیری ماشین به عنوان روندهای آینده پرفورمنس مارکتینگ مورد توجه قرار می‌گیرند. با استفاده از این تکنولوژی‌ها، برندها می‌توانند بهبود و بهینه‌سازی رویکردهای بازاریابی خود را به‌صورت خودکار انجام دهند و به نتایج بهتری دست یابند.- بازاریابی محتوای ویدیوییبازاریابی محتوای ویدیویی به عنوان یک روند صعودی در پرفورمنس مارکتینگ به‌شمار می‌آید. ویدیوها جذابیت بیشتری نسبت به محتواهای متنی دارند و توانایی جلب توجه مخاطبان را بیشتر می‌کنند. برندها باید تلاش کنند تا محتوای ویدیویی خلاقانه و جذابی ایجاد کنند که به تبلیغات آنلاین و آفلاین کمک کند.-. بازاریابی تجربیبازاریابی تجربی به عنوان یک روند مهم در پرفورمنس مارکتینگ مطرح می‌شود. تجربه کاربری مشتریان و نحوه ارتباط با برندها بسیار مهم است. با ارائه تجربه‌های مثبت و متنوع به مشتریان، برندها می‌توانند بازده بهتری از استراتژی‌های بازاریابی خود به دست آورند.-. تبلیغات هدفمندتبلیغات هدفمند به عنوان یکی از روندهای آینده پرفورمنس مارکتینگ مورد توجه قرار می‌گیرد. با استفاده از اطلاعات و داده‌های جمع‌آوری شده از مشتریان، برندها می‌توانند تبلیغات هدفمند و به‌صورت شخصی سازی‌شده ارائه دهند که احتمال موفقیت بالاتری در جذب مشتریان دارد.-تجربه مجازی و افزودهاستفاده از تجربه مجازی و افزوده به عنوان یکی از روندهای پیشرفته در پرفورمنس مارکتینگ در آینده به‌شمار می‌آید. این تکنولوژی‌ها به برندها امکان می‌دهند تا تجربه‌های متفاوت و متمایزی را برای مشتریان خلق کنند و ارتباط مستقیم‌تری با آن‌ها برقرار کنند.پرسش‌های متداول در مورد پرفورمنس مارکتینگ1. چیست پرفورمنس مارکتینگ و چه نقشی در بازاریابی دارد؟2. چالش‌های اصلی پرفورمنس مارکتینگ چه چیزهایی هستند؟3. چگونه می‌توان از داده‌ها و تحلیل‌ها در بهبود راندمان پرفورمنس مارکتینگ استفاده کرد؟4. چرا محتوای ارزشمند در پرفورمنس مارکتینگ مهم است و چگونه می‌توان محتواهای جذابی را ایجاد کرد؟5. چگونه می‌توان با رقبای گسترده در بازار مسابقه کرد و مخاطبان را به خود جذب کرد؟6. چه تکنیک‌هایی برای حفظ امنیت و حریم خصوصی مشتریان در پرفورمنس مارکتینگ وجود دارد؟7. هوش مصنوعی و یادگیری ماشین چگونه می‌توانند در بهبود روند پرفورمنس مارکتینگ کمک کنند؟8. بازاریابی محتوای ویدیویی چه تاثیری در جذب مشتریان دارد و چگونه می‌توان آن را به بهبود پرفورمنس مارکتینگ انداخت؟9. چگونه می‌توان تبلیغات هدفمند و به‌صورت شخصی‌سازی‌شده را اجرا کرد تا بازده بهتری از تبلیغات به‌دست آید؟10. تجربه مجازی و افزوده چه تاثیری در تجربه مشتریان دارند و چگونه می‌توان از آن‌ها بهره‌مند شد؟11. چه نقشی بازاریابی تجربی در پرفورمنس مارکتینگ ایفا می‌کند و چگونه می‌توان از آن بهره‌مند شد؟12. چگونه می‌توان با رعایت مقررات حفظ حریم خصوصی، اعتماد مشتریان را به دست آورد؟13. تغییرات در الگوریتم‌های موتورهای جستجو چه تاثیری بر پرفورمنس مارکتینگ دارند و چگونه می‌توان با این تغییرات سازگاری یافت؟14. چگونه می‌توان اختلالات بازاریابی را مدیریت کرد و بهبود راندمان را تضمین کرد؟15. روندهای آینده پرفورمنس مارکتینگ چه تغییراتی در بازاریابی به‌وجود می‌آورند و چگونه برندها می‌توانند از این تغییرات بهره‌مند شوند؟نتیجه‌گیریپرفورمنس مارکتینگ، با تمرکز بر روی ارائه نتایج و بهبود راندمان، به یکی از مهم‌ترین رویکردهای بازاریابی تبدیل شده است. استفاده از داده‌ها، بهینه‌سازی رویکردهای تبلیغاتی و بهبود تجربه کاربری، از جمله عوامل کلیدی در موفقیت پرفورمنس مارکتینگ هستند. در آینده، با توجه به پیشرفت تکنولوژی و افزایش رقابت در بازار، پرفورمنس مارکتینگ اهمیت بیشتری خواهد یافت و به عنوان یکی از رویکردهای مؤثر در بهبود راندمان و افزایش فروش، مورد توجه بیشتری قرار خواهد گرفت.</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Wed, 02 Aug 2023 14:43:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویکرد و مدل های بازاریابی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AF%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-m3rwrr1nibmd</link>
                <description>مقدمهبازاریابی از همان ابتدا تاکنون یکی از عوامل اصلی موفقیت کسب‌وکارها و برندها بوده است. با گذر زمان، تغییرات زیادی در دنیای بازاریابی رخ داده‌اند و این رشته همچنان در حال تکامل است. امروزه با شهرت و رواج اینترنت و تکنولوژی‌های جدید، بازاریابی به یک دوره جدید و پررونق وارد شده است که باید با چالش‌ها و فرصت‌های جدیدی که ایجاد می‌شود، سازگار شود.بازاریابی: معنا و اهمیتبازاریابی به عنوان فرایندی از شناسایی، ایجاد، ارائه و ارتقاء محصولات و خدمات به منظور جذب مشتریان و ایجاد رابطه مستدام با آن‌ها تعریف می‌شود. اهمیت بازاریابی در تأمین نیازها و مطالبات مشتریان، افزایش فروش و سودآوری کسب‌وکارها، ایجاد شناخت و اعتماد به برندها و ارتقاء ارزش افزوده محصولات است.تاریخچه بازاریابیتاریخچه بازاریابی به قدمت‌های دیرینه‌ای در تجارت و تبادلات انسان‌ها بازمی‌گردد. از بازارهای باستانی تا بازاریابی سنتی و صنعتی، تحولاتی بزرگ در این عرصه صورت گرفته است. اما با پیدایش اینترنت و رواج تکنولوژی‌های دیجیتال، بازاریابی دیجیتال به مرحله جدیدی وارد شده و به یکی از اصولی‌ترین روش‌ها تبدیل شده است.جدیدترین رویکردها در بازاریابی1-  بازاریابی دیجیتالبازاریابی دیجیتال امکان رساندن پیام‌ها و تبلیغات به مشتریان در محیط آنلاین را فراهم می‌کند. استفاده از وب‌سایت‌ها، رسانه‌های اجتماعی، ایمیل‌ها و تبلیغات گوگل از جمله روش‌های بازاریابی دیجیتال هستند که امروزه بسیار مؤثر و محبوب هستند.2-  بازاریابی محتوابازاریابی محتوا معتبر، اطلاعاتی و جذاب را در قالب محتواهای متنی، تصویری یا ویدئویی ارائه می‌دهد تا مشتریان را به سمت برند و محصولات جذب کند. ایجاد محتوای ارزشمند و اصیل برای مشتریان یکی از مهم‌ترین روش‌های بازاریابی محتواست.3- بازاریابی تجربه کاربریتمرکز بر تجربه کاربری به معنای ارائه تجربه‌ای راحت، ساده و لذت‌بخش برای مشتریان است. بهینه‌سازی وب‌سایت، سرعت بارگذاری، طراحی زیبا و مناسب، و ارائه خدمات متمایز از جمله عوامل مؤثر در بازاریابی تجربه کاربری هستند.4-  بازاریابی انفعالیبازاریابی انفعالی به ایجاد ارتباط و ارائه پیام‌های هدفمند به مشتریان بر اساس تعاملات قبلی آن‌ها می‌پردازد. نظرسنجی‌ها، خبرنامه‌ها و برنامه‌های مخصوص مشتریان از جمله روش‌های بازاریابی انفعالی هستند که ارتباط بیشتری با مشتریان ایجاد می‌کنند.5-  بازاریابی تلفن همراهتلفن‌های همراه به عنوان یکی از پرکاربردترین و پرآثارترین وسایل در بازاریابی مدرن مطرح هستند. ارسال پیامک‌های تبلیغاتی، استفاده از نرم‌افزارها و اپلیکیشن‌های موبایل، و ایجاد تجربه کاربری مناسب برای کاربران تلفن همراه از جمله روش‌های بازاریابی تلفن همراه هستند.6-  بازاریابی شبکه‌های اجتماعیشبکه‌های اجتماعی به عنوان محیط‌هایی برای ارتباط با مشتریان و ایجاد ارتباطات اجتماعی بین برندها و مشتریان مؤثر هستند. استفاده از این شبکه‌ها برای تبلیغات، ایجاد محتوای ویدئویی و اشتراک‌گذاری تجربیات مشتریان از جمله روش‌های بازاریابی در شبکه‌های اجتماعی است.7-  تأثیر تکنولوژی بر بازاریابیپیشرفت‌های تکنولوژیکی، به ویژه در حوزه ارتباطات و اطلاعات، تأثیر زیادی بر بازاریابی داشته است. تکنولوژی‌های هوش مصنوعی، واقعیت افزوده و تحلیل داده‌های بزرگ از جمله نمونه‌هایی هستند که در بازاریابی امروزی مؤثر بوده‌اند.8-  استفاده از داده‌های بزرگ در بازاریابیاطلاعات و داده‌های بزرگی که از مشتریان جمع‌آوری می‌شود، به عنوان یکی از دارایی‌های مهم در بازاریابی ارزیابی می‌شوند. تحلیل این داده‌ها به کسب اطلاعات بیشتر از رفتارها و نیازهای مشتریان کمک می‌کند و برندها را قادر می‌سازد تا استراتژی‌های بازاریابی خود را بهینه‌تر برنامه‌ریزی کنند.9-  روند تغییرات در بازاریابی1-9- تغییر نیازها و مطالبات مشتریاننیازها و مطالبات مشتریان به مرور زمان تغییر می‌کنند. برندها باید به‌روزرسانی‌های لازم را در محصولات و خدمات خود اعمال کنند تا با نیازها و ترجیحات جدید مشتریان همگام شوند.2-9- تغییرات در الگوریتم‌های موتورهای جستجوموتورهای جستجو، بخش مهمی از استراتژی بازاریابی آنلاین هستند. با تغییرات در الگوریتم‌های موتورهای جستجو، روش‌های بهینه‌سازی سئو و تکنیک‌های جستجو نیز باید تغییر کنند.3-9- روند استفاده از هوش مصنوعی در بازاریابیاستفاده از هوش مصنوعی و ابزارهای هوش مصنوعی در بازاریابی به دقت و کارآمدی آن افزوده‌اند. از هوش مصنوعی در تبلیغات هدفمند، پیش‌بینی رفتار مشتریان و بهبود تجربه کاربری استفاده می‌شود.چالش‌ها و فرصت‌ها در بازاریابی جدیدبا ورود به دوران جدید بازاریابی، چالش‌های جدیدی نیز به وجود آمده است. از جمله چالش‌ها می‌توان به رقابت شدید در بازار، تغییرات سریع و ناپیش‌بینی، و پیچیدگی استفاده از تکنولوژی‌های جدید اشاره کرد. اما همزمان با این چالش‌ها، فرصت‌های بسیاری برای رشد و پیشرفت در بازاریابی نیز وجود دارد. از جمله فرصت‌ها می‌توان به دسترسی به مخاطبان بیشتر، بهره‌گیری از داده‌های بزرگ، ارتقاء تجربه کاربری و ایجاد ارتباط نزدیک‌تر با مشتریان اشاره کرد.- اصول بهینه‌سازی سئو در بازاریابی-استفاده از کلمات کلیدی مهمشناسایی و استفاده از کلمات کلیدی مرتبط با محصولات و خدمات اصلی برند، از جمله راهکارهای بهبود سئو است.-بهبود سرعت وب‌سایتسرعت بارگذاری وب‌سایت اهمیت زیادی در سئو دارد. بهبود سرعت وب‌سایت باعث افزایش رتبه‌بندی در موتورهای جستجو می‌شود.-استفاده از محتوای ارزشمند و اصیلارائه محتوای ارزشمند، خلاقانه و اصیل به مخاطبان باعث جذب و تعامل بیشتر می‌شود.- بهینه‌سازی تصاویر و ویدئوهابهینه‌سازی تصاویر و ویدئوها در وب‌سایت‌ها به افزایش سرعت بارگذاری و کیفیت تجربه کاربری کمک می‌کند.- ارتباط با مشتریان و جذب مخاطب- استفاده از شبکه‌های اجتماعیشبکه‌های اجتماعی فرصت‌های بی‌شماری برای ارتباط با مشتریان و جذب مخاطب به ارمغان می‌آورند. استفاده از این شبکه‌ها به عنوان یک کانال دیگر برای تبلیغات و ارتباط با مشتریان اثر بخش است.- بازخورد مشتریان و مدیریت کیفیتگوش دادن به بازخورد مشتریان و بهبود محصولات و خدمات بر اساس آن‌ها، نقش مهمی در جذب و حفظ مشتریان دارد.- برندسازی و ارتقاء شناختبرندسازی قوی و ایجاد شناخت قوی در میان مخاطبان باعث افزایش اعتماد و وفاداری مشتریان به برند می‌شود.- ارتباط با تغییرات فرهنگی و اجتماعی- به‌روزرسانی با تغییرات اجتماعیتغییرات اجتماعی می‌توانند تأثیر زیادی بر روند بازاریابی داشته باشند. برندها باید با به‌روزرسانی‌های مداوم با تغییرات اجتماعی همگام شوند تا مخاطبانشان را درک کنند.- تأثیرات فرهنگی در تصمیم‌گیری مشتریانفرهنگ و ارزش‌های مشتریان تأثیر زیادی در تصمیم‌گیری‌های آن‌ها در خرید دارد. برندها باید با ارتقاء شناخت و تحلیل فرهنگ مشتریان، راهکارهای مناسبی را برای بازاریابی اتخاذ کنند.- تأثیر تغییرات اقتصادی بر بازاریابیتغییرات اقتصادی می‌توانند بازارها و الگوی مصرف را تحت تأثیر قرار دهند. برندها باید با تغییرات اقتصادی همراه شوند و استراتژی‌های مناسب را در بازاریابی اتخاذ کنند.- تأثیر اینفلوئنسرها در بازاریابیاستفاده از اینفلوئنسرها به عنوان یک روش مؤثر در بازاریابی به ویژه در شبکه‌های اجتماعی، تأثیر زیادی بر جذب و ترغیب مخاطبان دارد.نقش اخلاق در بازاریابی جدید- تبلیغات دروغین و تأثیر آن بر مشتریانتبلیغات دروغین می‌تواند باعث کاهش اعتماد مشتریان به برند و محصولات شود. برندها باید به اخلاق در تبلیغات توجه کنند و از استفاده از تبلیغات تاکتیکی و غیررسمی خودداری کنند.- مسئولیت‌پذیری اجتماعی برند‌هابرند‌ها مسئولیت‌پذیری اجتماعی خود را باید در بازاریابی لحاظ کنند و از کاربرد تبلیغات تضلیل‌آمیز یا تبلیغات بی‌اعتبار خودداری کنند.مدیریت بحران در بازاریابی- رسانه‌های اجتماعی و بحران‌های ممکنرسانه‌های اجتماعی می‌توانند در برخی مواقع به عنوان وسیله‌ای برای انتشار بحران‌ها و انتقادات عمومی به برندها و محصولات آن‌ها عمل کنند. مدیریت بحران‌های ممکن از جمله چالش‌های بازاریابی است که باید برندها به آن آماده باشند.- برنامه‌ریزی و مدیریت بحران‌های بازاریابیبرنامه‌ریزی و مدیریت بحران‌های بازاریابی، از جمله مهم‌ترین استراتژی‌هایی است که برندها باید در مقابله با موقعیت‌های بحرانی اتخاذ کنند.نتیجه‌گیریبازاریابی جدید از تکنولوژی‌ها، داده‌ها و رویکردهای نوین بهره‌می‌برد و تغییراتی را در فضای تجارت و بازاریابی ایجاد کرده است.با توجه به چالش‌ها و فرصت‌هایی که این رویکردها به همراه دارند، برندها باید با استفاده از اصول سئو، ایجاد محتوا ارزشمند، به‌روزرسانی با تغییرات اقتصادی و اجتماعی، و توجه به اخلاق در تبلیغات، به بازاریابی موثر و مؤثری روی بیاورند. با استفاده از این رویکردها و اصول، برندها می‌توانند ارتباط نزدیک‌تری با مشتریان برقرار کنند، جذب مخاطبان بیشتری داشته باشند و رشد و پیشرفتی مطلوب در بازاریابی داشته باشند.پرسش‌های متداول1. چه تغییراتی در بازاریابی به وجود آمده است؟2. چه نقشی در بازاریابی دیجیتال ایفا می‌شود؟3. چگونه می‌توان از داده‌های بزرگ در بازاریابی بهره‌برد؟4. چگونه با استفاده از شبکه‌های اجتماعی مخاطبان را جذب کنیم؟5. چطور می‌توانیم با تغییرات اقتصادی همراه شویم؟6. چه اصولی برای بهبود سئو باید رعایت کنیم؟7. چگونه می‌توانیم مدیریت بحران‌های بازاریابی را انجام دهیم؟8. چه تأثیراتی اخلاق در بازاریابی دارد؟9. چه فرصت‌ها و چالش‌هایی در بازاریابی جدید وجود دارد؟10. چه اصولی برای ایجاد ارتباط نزدیک‌تر با مشتریان باید رعایت کنیم؟به چالش‌ها و فرصت‌های بازاریابی جدید به همراه اصول و روش‌های بهبود بازاریابی پرداختیم. از بازاریابی دیجیتال و بازاریابی محتوا تا استفاده از داده‌های بزرگ و هوش مصنوعی، همه‌ی این عوامل تأثیر بزرگی در بازاریابی دارند. با استفاده از این اصول و روش‌ها، برندها می‌توانند در بازاریابی جدید به موفقیت رسیده و مخاطبان خود را جذب کنند. امیدوارم که این مقاله به شما کمک کند تا در بازاریابی خود به بهترین شکل ممکن عمل کنید و رشد و پیشرفت خود را در دنیای رقابتی بازاریابی احساس کنید.</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Wed, 02 Aug 2023 13:09:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدل BRASS در بازاریابی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D9%85%D8%AF%D9%84-brass-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-gyiqldobq8ft</link>
                <description>**مقدمه**در عصر اطلاعات و رقابت شدید، استفاده از مدل‌ها و چهارچوب‌های بازاریابی جهت برنامه‌ریزی و اجرای بهتر استراتژی‌ها بسیار  مهم است. یکی از مدل‌های معتبر در بازاریابی، مدل  BRASS است که در این مقاله به بررسی جامع این مدل می‌پردازی**بررسی اجمالی مدل BRASS**مدل BRASS یک مدل بازاریابی معروف است که بر مبنای مراحل مختلف چرخه حیات محصول قرار دارد. این مدل به تفصیل بر نقش مختصر هر یک از این مراحل در تبلیغات و بازاریابی تمرکز دارد.**نقش مراحل مختلف مدل BRASS در بازاریابی**مدل BRASS از پنج مرحله‌ی مختلف تشکیل شده است که به ترتیب به عنوان &quot;Birth&quot;، &quot;Rise&quot;، &quot;Acceleration&quot;، &quot;Slowdown&quot; و &quot;Stagnation&quot; شناخته می‌شوند. در هر یک از این مراحل، محصول از وضعیت خاصی عبور می‌کند که بازاریابان می‌توانند از آن‌ها در استراتژی‌های خود استفاده کنند.**مرحله‌ی بوجود آمدن محصول (Birth)**مرحله‌ی بوجود آمدن یک محصول جدید بسیار حساس و مهم است. در این مرحله، باید توانسته باشیم برند را به صورت موثری به مخاطبان معرفی کنیم و تمایز آن را با محصولات رقیب به وضوح نشان دهیم.**مرحله‌ی رشد و گسترش محصول (Rise)**با گذشت زمان، اگر محصول ما موفق باشد، وارد مرحله‌ی رشد و گسترش می‌شود. در این مرحله، بازاریابی‌های فعال و گسترده‌تری باید انجام شود تا بتوانیم سهم بازار را افزایش دهیم.**مرحله‌ی رشد پایدار محصول (Acceleration)**در این مرحله، رشد محصول به صورت پایدار ادامه پیدا می‌کند و نیاز به استراتژی‌های مناسب تبلیغاتی برای حفظ و تقویت موقعیت در بازار است.**مرحله‌ی رشد کند محصول (Slowdown)**با گذشت زمان، رشد محصول ممکن است کاهش یابد و از سرعت‌های قبلی کاسته شود. در این مرحله، نیاز به اصلاح استراتژی‌های بازاریابی و تبلیغاتی به منظور متعادل‌سازی وضعیت محصول است.**مرحله‌ی رسیدن به رشد حداقلی محصول (Stagnation)**در این مرحله، محصول به رشد حداقلی می‌رسد و احتمال افول در آینده وجود دارد. بازاریابی در این مرحله نیاز به انعطاف‌پذیری و تغییر در استراتژی‌ها دارد تا بتوانیم موقعیت محصول را حفظ کنیم.**مرحله‌ی افول محصول (Decline)**در این مرحله، محصول به افول می‌رسد و نیاز به تصمیم‌گیری‌های جدی درباره‌ی ادامه‌ی تولید و بازاریابی آن وجود دارد. می‌توانیم از استراتژی‌های تبلیغاتی و بازاریابی جدید استفاده کنیم تا این افول را به تعویق بیاندازیم.**ارتباط مدل BRASS با استراتژی بازاریابی**مدل BRASS با استراتژی‌های بازاریابی نزدیکی دارد و می‌تواند به عنوان یک ابزار موثر در برنامه‌ریزی استراتژی‌های تبلیغاتی و بازاریابی استفاده شود. در هر مرحله‌ی این مدل، نیاز به رویکردهای منحصر به فرد در تبلیغات و بازاریابی داریم تا بتوانیم با موفقیت از آن‌ها استفاده کنیم.**مزایا و معایب استفاده از مدل BRASS در بازاریابی**مزایا و معایب استفاده از مدل BRASS در بازاریابی به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می‌گیرد و با توجه به نیاز‌ها و شرایط مختلف، می‌توانیم از این مدل بهره‌برداری کنیم. از یک سو، این مدل ما را قادر می‌سازد تا با دقت به رشد و تغییرات محصولات نگاه کنیم و به نتایج بهتری دست یابیم. از سوی دیگر، ممکن است استفاده از این مدل به تعداد زیادی از داده‌ها و اطلاعات نیاز داشته باشد.**مشکلات متداول و راهکارها در استفاده از مدل BRASS**استفاده از مدل BRASS ممکن است با مشکلات و چالش‌های خاصی همراه باشد که باید به صورت جدی مد نظر قرار گیرد. از جمله مشکلات متداول می‌توان به پیچیدگی در جمع‌آوری و تحلیل داده‌ها اشاره کرد که می‌توان با استفاده از تکنولوژی‌ها و ابزارهای مناسب آن‌ها را مدیریت کرد.**نتیجه‌گیری**در این مقاله، به بررسی جامع مدل BRASS در بازاریابی پرداختیم و مراحل مختلف این مدل را به تفصیل مورد بررسی قرار دادیم. این مدل، با تمرکز بر مراحل مختلف چرخه حیات محصول، به بازاریابان اجازه می‌دهد بهترین استراتژی‌ها را برای هر مرحله اجرا کنند و از این طریق به بهترین نتایج دست یابند.استفاده از مدل BRASS در بازاریابی، ارتباط مستقیم با استراتژی‌های بازاریابی دارد و به ما کمک می‌کند تا تصمیم‌گیری‌های بهتری درباره‌ی تبلیغات و بازاریابی انجام دهیم. از مزایای این مدل می‌توان به دقت بیشتر در برنامه‌ریزی، استفاده بهینه از منابع و بهبود مداوم استراتژی‌ها اشاره کرد.با این حال، استفاده از این مدل ممکن است نیاز به تحلیل داده‌ها و اطلاعات دقیق‌تر داشته باشد و ممکن است با چالش‌هایی همراه باشد. اما با استفاده از ابزارها و تکنولوژی‌های مناسب می‌توان این مشکلات را مدیریت کرد و از مزایای این مدل بهره‌مند شد.**پرسش‌های متداول(FAQs)**1. آیا مدل BRASS فقط برای محصولات فیزیکی مناسب است؟پاسخ: نه، مدل BRASS برای هر نوع محصول، از جمله محصولات فیزیکی و دیجیتال، قابل استفاده است.2. آیا می‌توان مراحل مدل BRASS را به ترتیب تغییر داد؟پاسخ: بله، مراحل مدل BRASS می‌توانند به ترتیب متفاوتی قرار گیرند بسته به شرایط بازار و محصول.3. آیا مدل BRASS تنها برای کسب‌وکارهای بزرگ مناسب است؟پاسخ: نه، مدل BRASS برای کسب‌وکارهای هر اندازه و حتی کسب‌وکارهای کوچک نیز قابل استفاده است.4. آیا می‌توان از مدل BRASS در صنایع خاصی مانند صنعت فناوری استفاده کرد؟پاسخ: بله، مدل BRASS در هر صنعتی، از جمله صنعت فناوری، قابل استفاده است.5. آیا استفاده از مدل BRASS به بهبود روند فروش و سوددهی کمک می‌کند؟پاسخ: بله، استفاده از مدل BRASS به بهبود روند فروش و سوددهی محصول کمک می‌کند.6. آیا مدل BRASS تنها برای بازاریابان حرفه‌ای مناسب است؟پاسخ: خیر، مدل BRASS می‌تواند توسط بازاریابان حرفه‌ای و همچنین کسانی که تازه وارد عرصه‌ی بازاریابی هستند، استفاده شود.7. آیا مدل BRASS تضمین‌کننده‌ی موفقیت است؟پاسخ: مدل BRASS یک چارچوب کاربردی است که به بازاریابان کمک می‌کند بهترین استراتژی‌ها را انتخاب کنند، اما موفقیت نهایی به عوامل مختلفی از جمله کیفیت محصول و استراتژی‌های کلان کسب‌وکار بستگی دارد.8. چگونه می‌توانم مدل BRASS را به استراتژی‌های خود اجرا کنم؟پاسخ: ابتدا باید مراحل چرخه حیات محصول خود را تشخیص دهید و سپس استراتژی‌های بازاریابی مخصوص هر مرحله را اجرا کنید.9. آیا می‌توانم مدل BRASS را برای محصولات خدماتی نیز استفاده کنم؟پاسخ: بله، مدل BRASS برای محصولات خدماتی نیز قابل استفاده است و می‌تواند در تبلیغات و بازاریابی این نوع محصولات نیز مفید باشد.10. آیا استفاده از مدل BRASS نیاز به تخصص خاصی دارد؟پاسخ: استفاده از مدل BRASS به تخصص خاصی نیاز ندارد و هر کسی با کمی آشنایی با مفاهیم بازاریابی می‌تواند از این مدل استفاده کند.11. چگونه می‌توانم تغییرات در استراتژی‌های بازاریابی اعمال کنم؟پاسخ: در هر مرحله‌ی چرخه حیات محصول، می‌توانید با تحلیل دقیق بازار و شناخت مخاطبان، تغییرات لازم در استراتژی‌های بازاریابی خود اعمال کنید.12. آیا مدل BRASS برای بازارهای بین‌المللی مناسب است؟پاسخ: بله، مدل BRASS برای بازارهای بین‌المللی نیز قابل استفاده است و می‌تواند در تبلیغات و بازاریابی در این بازارها نیز مفید باشد.**پیام سفارشی**از شما بابت مطالعه این مقاله تشکر می‌کنیم. امیدواریم که این مقاله به شما کمک کرده باشد تا با استفاده از مدل BRASS، استراتژی‌های بازاریابی موثرتری برای محصولات خود انتخاب کنید و به موفقیت بیشتری دست یابید.</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Wed, 02 Aug 2023 09:30:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چارچوب مدیریت بازاریابی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%DA%86%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%88%D8%A8-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-zaukdpr6vfxl</link>
                <description>?️اهمیت چارچوب مدیریت بازاریابیموفقیت در بازاریابی به هیچ وجه تصادفی و شانسی نیست، بلکه حاصل تصمیمات دقیق و آگاهانه است که شرکت در حوزۀ بازاریابی میگیرد. به عبارت دیگر، آیندۀ هر شرکتی و جایگاه آن در بازار، به کیفیت تصمیماتی وابسته است که مدیر بازاریابی آن شرکت اتخاذ میکند. اگر مدیر بازاریابی بتواندتصمیمات درست و باکیفیتی بگیرد، جایگاه شرکت در بازار روز به روز تقویت میشود.  مدیران بازاریابی هم مثل سایر مدیران شرکت با حجم انبوهی از مسائل مختلفی مواجه اند که باید درخصوص آنها تصمیم گیری کنند. تصمیمات مدیران بازاریابی را میتوانیم به این سه دستۀ اصلی تقسیم کنیم:  1-تصمیم گیری دربارۀ مسائل روزمرۀ بازاریابی؛ مثل تصمیم گیری دربارۀ نحوۀ توزیع نمونه های رایگان شرکت یا تصمیم گیری دربارۀ طراحی یک پرسشنامۀ جدید 2-تصمیم گیری دربارۀ تاکتیکهای بازاریابی؛ مثل تصمیم گیری دربارۀ چگونگی معرفی یک محصول جدید یا تصمیم گیری دربارۀ طراحی بیلبوردهای جدید شرکت 3-تصمیم گیری دربارۀ استراتژ یهای بازاریابی؛ مثل تصمیم گیری دربارۀ توقف عرضۀ یک محصول یاتصمیم گیری دربارۀ ورود به یک بازار جدید با این حال،  بسیاری از  مدیران بازاریابی به دلیل پیچیدگی ها و تغییرات مستمر بازارها،  رقبا ومشتریان، نمی توانند انواع مسائلی که باید دربارۀ آنها تصمیم بگیرند را به طور دقیق و کامل شناسایی کنند. از اینرو بسیاری از جنبه های مدیریت بازاریابی را نادیده میگیرند و در نتیجه خسارات فراوانی را به شرکتشان وارد میکنند. به همین دلیل، آشنایی با مسئولیتها و وظایف مختلف مدیریت بازاریابی، به مدیر بازاریابی کمک میکند هیچ کدام از موضوعاتی که باید دربارۀ آنها تصمیم گیری کند را از قلم نیاندازد و فراموش نکند. برای این منظور، مدیران بازاریابی باید با چارچوب مدیریت بازاریابی به خوبی آشنا باشند تا بتوانند دربارۀ تمام مسائل مهم در بازاریابی تصمیم گیری و اقدامات و برنامه های بازاریابی شرکت را به درستی مدیریت کنند.  بر این اساس،  با چارچوب مدیریت بازاریابی که بر اساس فرایند واقعی تصمیم گیری شرکتها در حوزۀ بازاریابی طراحی شده است، آشنا میشویم. این چارچوب اصطلاحاً به چارچوب G-STIC) ) آشنا میشویم. ?️چارچوب جی استیک چارچوب جی استیک بر این مفهوم استوار است که برا ی دستیابی به موفقیت در بازار، مدیر بازاریابی شرکت باید یک برنامۀ بازاریا بی دقیق داشته و در آن ، هد فی که شرکت قصد دستیابی به آن را دارد وهمچنین برنامه های عملیاتی برای ر سیدن به آ ن هدف را مشخص کرده باشد . بر اساس چارچوب جی استیک ، برنامۀ عملیاتی مدیر بازاریابی برای رساندن شرکت به اهدافش دربازار، شامل این پنج مرحل ۀ اصلی است: ?️مرحلۀ اول: هد فگذار ی در این مرحله به این سوال اساسی پاسخ میدهیم: شرکت و به ویژه واحد بازاریابی باید چه اهداف اصلی ای را دنبال کنند ؟ ?️مرحلۀ دوم: طراحی استراتژ یهای بازاریابی در این مرحله به این دو سوال مهم پاسخ میدهیم: اول این که شرکت میخواهد وارد چه بازارهایی شود؟  و دوم این که شرکت در بازارهای هدفش میخواهد چه ارز شهایی را خلق کند ؟ ?️مرحلۀ سوم: طراحی تاکتیکهای بازاریابی منظور از تاکتیکهای بازاریابی، ویژگیهای اصلی پیشنهادات بازاریابی شرکت است. بر این اساس، دراین مرحله باید محصولمان را طراحی کنیم، خدمات همراه آن را مشخص کنیم، آن را قیمت گذاری کنیم، شیوۀ توزیع و فروش آن را مشخص کنیم و نحوۀ تبلیغ و معرفی آن را طراحی کنیم.  ?️مرحله چهارم : اجرادر این مرحله، پیشنهاد بازاریابی مان را به طور واقعی اجرا و به بازار عرضه میکنیم. برای مثال،فرایندهای لازم برای عرضۀ محصولات و خدمات مدنظرمان به بازار را اجرا میکنیم؛ با شبکه های توزیع مدنظرمان قرارداد همکاری میبندیم و کمپین تبلیغاتیمان را اجرا م یکنیم.  ?️مرحلۀ پنجم: کنترل در این مرحله، با کمک ابزارها و فرآیندهایی مطمئن میشویم که شرکت به سمت هدف مدنظرش دربازاریابی در حال حرکت است. این مرحله از برنامۀ بازاریابی شامل ارزیابی عملکرد شرکت  و به ویژه واحد بازاریابی آن  و نظارت بر تغییرا ت بازاری است که شرکت در آن فعالیت میکند.?️?️بخش اول :هدف گذاری بازاریابیفرایند مدیریت بازاریابی با تعیین اهدافی که شرکت در بازار دنبال میکند، آغاز میشود. شرکتی که نمیداند در بازار دنبال چیست، مثل کشتی ای است که در یک اقیانوس بزرگ و پرتلاطم، بدون سکان است و نمیداند به کدام سمت حرکت میکند.به طور کلی، اهداف شرکت در بازاریابی را میتوانیم به این دو دستۀ اصلی تقسیم کنیم: 1-اهداف مالی؛ مثل میزان فروش، میزان سودآوری، میزان سهم بازار ، میزان سهم از کیف مشتری و غیر ه 2- اهداف استراتژیک؛ مثل داشتن یک برند قوی، تقویت رابطۀ مشتریان با برند، افزایش ارز شهای خلق شده برای مشتریان و غیر ه برخلاف تصور رایج، اهداف استراتژیک بسیار مهمتر از اهداف مالی هستند چون در صورتی میتوانیم به اهداف مالی مان دست پیدا کنیم که ابتدا به اهداف استراتژی کمان برسیم. برای مثال،  زمانی میتوانیم میزان فروشمان را به صورت مستمر افزایش بدهیم که یک برند معروف و محبوب داشته باشیم. بر این اساس، مدیر بازاریابی باید ابتدا اهداف استراتژیک شرکت را تعیین و روی رسیدن به آنها تمرکز کند.  این صحبت بدین معنا نیست که مدیر بازاریابی نباید دنبال اهداف مالی باشد، بلکه صرفاً به این معناست که اولویت با اهداف استراتژیک است و باید بخش عمدهای از منابع مالی و غیرمالی مان را به اهداف استراتژیک تخصیص بدهیم نه به اهداف مال یمان . مهمترین اهداف استراتژیکی که باید در واحد بازاریابی شرکتمان دنبال کنیم، عبارتند از: 1-اهداف استراتژیک مرتبط با مشتریان هر گونه هدفی که در آن میخواهیم روی مشتریان هدفمان تاثیر بگذاریم و رفتار آنها را تغییربدهیم ،جزء اهداف استراتژیک مرتبط با مشتریان قرار میگیرد .برای مثال، اهدافی مانند افزایش علاقۀمشتریان به برند، تشویق مشتریان رقبا به خرید از شرکت ما یا تشویق مشتریان بالقوه برای امتحان کردن محصول مدنظرمان، جزء اهداف استراتژیک مرتبط با مشتریان هستند. از آنجایی که درآمدهای ما تحت تاثیر رفتارهای مشتریان است، به همین دلیل اهداف استراتژیک مرتبط با مشتریان اصل یترین اولویت ما در بازار به حساب میآیند. 2-اهداف استراتژیک مرتبط با شرکای بازاریابی هر نوع هدفی که در آن میخواهیم روی شبکۀ بازاریابیمان تاثیر بگذاریم و رفتار آنها را تغییر بدهیم،جزء اهداف استراتژیک مرتبط با شرکای بازاریابی قرار میگیرد . برای مثال، اهدافی مانند تشویق فروشگاهها به معرفی محصول  مدنظرمان به مشتریانشان، عقد قراردادهای بلندمدت با شرکت یا چیدمان محصول در قفسه های بهتر، جزء اهداف استراتژیک مرتبط با شرکای بازاریابی قرار میگیرند. اصلی ترین هدف استراتژیک مرتبط با شرکای بازاریابی، تشویق شبکه ها و فروشگاههای توزیع کننده به همکاری بیشتر در عرضۀ محصولات شرکت و خودداری از عرضۀ محصولات رقباست. 3-اهداف استراتژیک مرتبط با شرکت هر نوع هدفی که در آن میخواهیم تغییری در استراتژ یها، برنامه ها، فرایندهای کاری و غیره شرکت خودمان ایجاد کنیم، در دستۀ اهداف استراتژیک مرتبط با شرکت قرار میگیرد. برای مثال، اهدافی مانند ارائه یک محصول جدید به بازار، تغییر بسته بندی محصولات کنونی، افزایش مشتریم داری واحدهای شرکت و غیره، جزء اهداف استراتژیک مرتبط با شرکت هستند. هنگام طراحی اهداف استراتژیک مرتبط با شرکت باید به این موضوع مهم دقت کنیم که باید اهداف استراتژیکی را برای واحدهای مختلف شرکت طراحی کنیم نه این که فقط به واحد بازاریابی توجه کنیم. برای مثال،میتوانیم این هدف مهم را برای واحد تحقیق و توسعۀ شرکت در نظر بگیریم: «افزایش  انطباق ویژگیهای محصول جدید با نیازهای جدید مشتریان.» 4-اهداف استراتژیک مرتبط با رقبا هر نوع هدفی که در آن میخواهیم روی رقبایمان تاثیر بگذاریم، جزء اهداف استراتژیک مرتبط با رقبا قرار میگیرد. برای مثال، اهدافی مانند ایجاد مانع برای ورود رقیب جدید به بازار، گرفتن سهم بازار از رقبا یا انحصاری کردن بازار جزء اهداف استراتژیک مرتبط با رقبا محسوب میشوند . 5-اهداف استراتژیک مرتبط با محیط بازار هر نوع هدفی که در آن میخواهیم روی محیط بازارمان اثر بگذاریم و آن را به نفع خودمان تغییربدهیم، در دستۀ اهداف استراتژیک مرتبط با محیط بازار قرار میگیرد. برای مثال، اهدافی مانند لابی کردن با دولت برای ممنوع کردن واردات یا لابی کردن با سازما نهای مربوطه برای افزایش سختگیری جهت ورود رقیب جدید به بازار در دستۀ اهداف استراتژیک مرتبط با محیط بازار قرارم یگیرند. یک مدیر بازاریابی حرفه ای، مدیری است که در هر پنج نوع هدف استراتژیک، حداقل یک هدف وحداکثر سه هدف مشخص را دنبال میکند .?️?️بخش دوم : طراحی استراتژی بازاریابیاستراتژی بازاریابی به بیان ساده عبارت است از «افزایش توانایی شرکت برای خلق ارزشهای بیشتر برای مشتریان هدفی که  به دقت  انتخاب کرده ایم  و درمقابل، گرفتن بیشترین ارزشها از آن مشتریان». بر اساس این تعریف، استراتژی بازاریابی از این سه بعد تشکیل میشود: 1-مشتریان هد فمان چه کسانی هستند؟ به بیان دیگر، میخواهیم به چه کسانی بفروشیم و به چه کسانی نفروشیم؟ 2-چگونه میخواهیم مشتریان هد فمان را قانع کنیم به جای رقبا از ما بخرند و به ما وفادار بمانند ؟ 3-چگونه میخواهیم بیشترین بهر ه برداری را از مشتریان هد فمان داشته باشیم؟ مثلاً چگونه میخواهیم سهم مان از کیف پول آنها را افزایش بدهیم یا آنها را متقاعد کنیم ما را به بقیه معرفی وپیشنهاد کنند؟ از سوی دیگر، استراتژی بازاریابی به مجموعه اقداماتی گفته میشود که به ما کمک میکنند به اهدا ف استراتژیک مان در بازار دست پیدا کنیم. با در نظر گرفتن اهداف پنجگانه ای که در قبل به آنها اشاره شد، میتوانیم استراتژی بازاریابی را این گونه تعریف کنیم:  ?️اقداماتی که به ما کمک میکنند روی مشتریان هدفمان تاثیر بگذاریم و رفتار آنها را به نفع خودمان تغییر بدهیم.  ?️اقداماتی که به ما کمک میکنند روی شرکای بازاریابی و اعضای شبکه های توزیع مان تاثیربگذاریم و رفتار آنها را به نفع خودمان تغییر بدهیم.  ?️اقداماتی که به ما کمک میکنند تغییرات لازم را در واحدهای گوناگون شرکت و فرآیندهای کاری مختلف آن ایجاد کنیم و هماهنگی بین واحدهای مختلف شرکت با واحد بازاریابی راافزایش بدهیم تا بتوانیم کسب و کارمان را توسعه و نقاط ضعف مان را کاهش بدهیم.  ?️اقداماتی که به ما کمک میکنند محیط بازار را به نفع خودمان تغییر بدهیم تا بتوانیم از فرصتهای موجود در بازار استفاده کنیم و اثرات تهدیدهای موجود در بازار بر کسب و کارمان را کاهش بدهیم. با در نظر گرفتن این دو تعریف از استراتژی بازاریابی، میتوانیم بگوییم که مدیر بازاریابی باید هشت نوع استراتژی اصلی برای واحد بازاریابی طراحی کند که عبارتند از:  1-انتخاب مشتریان هدف اصلی 2-طراحی ارزش پیشنهادی به مشتریان هدف و نقاط تمایز شرکت از رقبا 3-طراحی برنامه هایی برای کسب بیشترین سود از مشتریان هدف 4-طراحی برنامه هایی برای تاثیرگذاری روی رفتارهای مشتریان هدف 5-طراحی برنامه هایی برای تاثیرگذاری روی شبک ههای توزیع 6-طراحی برنامه هایی برای جلب حمایت واحدهای مختلف شرکت از واحد بازاریابی با هدف توسعۀکسب و کار شرکت 7-طراحی برنامه هایی برای جنگیدن با رقبا و غلبه بر آنها 8-طراحی برنامه هایی برای استفاده از فرصت های بازار و کاهش اثرات تهدیدات بازار بر شرکت ?️?️بخش سوم : طراحی تاکتیک های بازاریابیطراحی تاکتیک های بازاریابی سومین گام در فرایند مدیریت بازاریابی است. تاکتیک های بازاریابی در حقیقت ویژگیها و جزئیات پیشنهاد بازاریابی شرکت را تشریح میکنند. پیشنهاد بازاریابی شرکت شامل این هفت جزء اصلی است که باید آنها را با در نظر گرفتن استراتژ یهای بازاریابی مان طراحی کنیم: 1-تاکتیک های مرتبط با محصولات در این تاکتیک ها، محصولات اصلی شرکت را مشخص و ویژگیها، منافع و جزئیات هر محصول مثل بسته بندی، تنوع و غیره را تعریف میکنیم.  2-تاکتیک های مرتبط با خدمات در این تاکتیک ها، خدماتی که باید به مشتریا نمان در سه مرحلۀ قبل از فروش، حین فروش و پس ازفروش ارائه کنیم را تعیین میکنیم.  3-تاکتیک های مرتبط با برند در این تاکتیک ها، برند یا برندهای اصلی شرکت را مشخص، رابطۀ آنها با یکدیگر را تعریف و سبدمحصولات، سطح کیفیت و سطح قیمت هر برند را تعیین میکنیم. 4-تاکتیک های مرتبط با قیمت در این تاکتیک ها، قیمت برندها و محصولات شرکت را در سه سطح عمده فروشی، خرده فروشی ومصرف کننده مشخص و انواع تخفیف ها و شرایط پرداخت مان را طراحی میکنیم.  در این تاکتیک ها، انواع مشوق هایی که به مشتریان، شبکه های توزیع و فروشندگان مان میدهیم رامشخص میکنیم.6-تاکتیک های مرتبط با ارتباطات بازاریابی در این تاکتیک ها، کمپین های تبلیغاتی و برندینگ مورد نیازمان برای ارتباط با مشتریان هدف، شبکه های توزیع و جامع های که در آن حضور داریم را طراحی میکنیم. برای این منظور باید روی بودجه ای که برای ارتباطات بازاریابی مان نیاز داریم، پیام اصلی ای که میخواهیم به مخاطبان مان بدهیم و رسانه هایی که میخواهیم با کمک آنها مخاطبانمان را هدف بگیریم، تمرکز کنیم. 7-تاکتیک های مرتبط با توزیع در این تاکتیکها، روش های فروش محصو لمان، شبکۀ توزیع محصولات فروخته شده و شبکۀ خدمات فروش و پس از فروش شرکتمان را طراحی میکنیم.?️?️بخش چهارم : بازاریابی اجرایی چهارمین گام از فرایند مدیریت  بازاریابی، استراتژ یها وتاکتیک های بازاریابی مان را اجرا میکنیم. تعیین اهداف،  تعریف استراتژیها و طراحی تاکتیک های بازاریابی، اگر چه برای موفقیت شرکتمان دربازار بسیار حیاتی هستند، اما این سه اقدام تنها تمریناتی ذهنی هستند که انجام آنها باعث موفقیت مادر بازار نمیشوند. به بیان دیگر، برا ی موفقیت در بازار باید استراتژ یها و تاکتیکهای بازاریابی خود ر ا به طور کامل و دقیق اجرا کنیم. بازاریابی  اجرایی  فرآیندی  است که  در آن استراتژ یها  و تاکتیکهای  بازاریابی شرکتمان را به برنامه های عملیاتی تبدیل میکنیم تا مطمئن شویم به اهداف شرکتمان در بازار دست پیدا میکنیم.بازاریابی اجرایی شامل این شش مرحل ۀ اصلی است:  ?️مرحلۀ اول: تبدیل اهداف استراتژیک بازاریابی به اهداف سالانه در این مرحله با در نظر گرفتن اهداف استراتژیکی که برای واحد بازاریابی طراحی کرد هایم، اهداف سالانۀ  واحدمان را مشخص و به مدیریت ارشد شرکت اعلام میکنیم. در این مرحله همچنین شاخصهایی را برای انداز ه گیری میزان دستیابی به اهداف سالانه مان طراحی میکنیم . برای مثال،فرض کنید «افزایش وفاداری مشتریان شرکت» یکی از اهداف ا ستراتژیک واحد بازاریابی است. بر این اساس، این هدف سالانه را طراحی میکنیم: «افزایش میزان تکرار خرید مشتریان به میزان 20 درصد تا پایان سال». برای سنجش میزان دستیابی به این هدف، از این شاخص استفاده میکنیم «تعدادمشتریانی که در طول سال جاری حداقل دو بار خرید کرده اند.»?️مرحلۀ دوم: توسعۀ منابع شرکت در این مرحله، نقاط ضعف شرکتمان برای اجرای استراتژیها و تاکتیکهای بازاریابی را شناسایی و منابع و مهار تهایی که باید برای رفع آن نقاط ضعف به دست بیاوریم را مشخص میکنیم. برای مثال،فرض کنید برای اجرای استراتژیها و تاکتیکهای بازاریابی مان متوجه میشویم که با کمبود نیروی فروش و قدیمی بودن محصولاتمان مواجهیم. بر همین اساس، برنامه ای عملیاتی برای استخدام فروشندگان جدید و به روز کردن سبد محصولات شرک تمان ارائه  و با جلب حمایت مدیریت ارشد شرکت اجرا میکنیم. ?️مرحلۀ سوم: توسعۀ پیشنهاد بازاریابی شرکت در این مرحله، برنامه ای اجرایی برای تولید یا بازطراحی محصولات و خدمات مدنظرمان را طراحی و از طریق مدیریت ارشد شرکت به واحدهای مربوطه ابلاغ میکنیم. برای مثال، مشخصات دقیق محصول جدیدمان را به مدیریت ارشد شرکت ارائه میکنیم و از او میخواهیم تا این برنامه را به واحدهای تولید و غیره ابلاغ کند تا بتوانیم اجرای آن را پیگیری کنیم  .گاهی اوقات در این مرحله مجبورمیشویم محصولاتی که باید از سبد شرکت حذف کنیم را مشخص و به مدیریت ارشد پیشنهاد بدهیم. ?️مرحلۀ چهارم: تجاری سازی پیشنهاد بازاریابی شرکت در این مرحله، برنامه ای اجرایی برای عرضۀ واقعی محصولات و خدمات مدنظرمان طراحی و با حمایت مدیریت ارشد شرکت، اجرا میکنیم. اجزای چنین برنامه ای شامل چهار بخش اصلی است: زمانبندی عرضۀ واقعی محصول مدنظرمان به بازار؛ بازارهای جغرافیایی برای عرضۀ واقعی محصول مدنظرمان؛مشتریان هدف محصول مدنظرمان؛ و ایده های اصلی برای معرفی و تبلیغ محصول مدنظرمان. ?️مرحلۀ پنجم: بودجه بندی بازاریابی شرکت در این مرحله، بودجۀ مورد نیاز برای اجرای استراتژ یها و تاکتیکهای بازاریابی را مشخص و روش تقسیم کردن آن بین برندها، محصولات، بازارها و رسانه های مختلف را برای حداقل یک سال تعیین میکنیم. مهمترین هنر ما در این مرحله آن است که به مدیریت ارشد شرکت ثابت کنیم با اختصاص بودجۀ مورد نیاز واحد بازاریابی، کسب و کار شرکت از نظر میزان فروش و سودآوری چقدر رشد میکند . ?️مرحلۀ ششم: توسعۀ سیاستهای  بازاریابی شرکت در این مرحله، با در نظر گرفتن اهداف سالانۀ شرکت در حوزۀ بازاریابی، سیاستهای کاری سایر واحدهای شرکت را طراحی و از طریق مدیریت ارشد شرکت به واحدهای مربوطه ابلاغ میکنیم. برای مثال، با در نظر گرفتن هدف سالانۀ «افزایش میزان تکرار خرید مشتریان به میزان 20 درصد تا پایان سال»، این سیاست را به واحد فروش ابلاغ میکنیم: «تماس با مشتریان کنونی هر دو ماه یک بارجهت یادآوری تکرار خرید و ارائه پیشنهاد ویژۀ 5 درصد تخفیف در صورت تکرار خرید.» یک مدیر بازاریابی حرفه ای علاوه بر طی کردن شش مرحله ای که به آنها اشاره شد ، باید مهارت خود در این دو زمینه را هم ارتقاء بدهد: 1-حل تعارضات با سایر واحدها این مهارت بدین معناست که مدیر بازاریابی باید مخالفتها و مقاومت های سایر واحدها برای اجرای سیاستها، استراتژیها و تاکتیکهای بازاریابی را شناسایی و از طریق تعامل با مدیران آن واحدها،حل و فصل کند.  2-تطابق ساختار شرکت با استراتژی بازاریابیاین مهارت بدین معناست که مدیر بازاریابی باید تلاش کند ساختار سازمانی شرکت را به گونه ای تغییر بدهد که با سیاستها، استراتژ یها و تاکتیکهای بازاریابی شرکت همخوانی داشته باشد. برای مثال، با در نظر گرفتن هدف سالانۀ «افزایش میزان تکرار خرید مشتریان به میزان 20 درصد تا پایان سال»، به واحد فروش پیشنهاد میکنیم بخش ویژ های را در ساختار خود ایجاد کند و اجرای سیاست «یادآوری خرید به مشتریان» را به آن بخش بسپارد.   ?️?️بخش پنچم :کنترل بازاریابی در پنجمین و آخرین گام از فرایند مدیریت بازاریابی، نحوۀ اجرای استراتژ یها و تاکتیک های بازاریابی مان را کنترل و اصلاحات لازم را اعمال کنیم. این مرحله از آنجایی مهم است که محیط کسب و کار و بازار دائماً در حا ل تغییر است و در نتیجه، باید استراتژیها و تاکتیکهای بازاریابی خود  را  به  طور مداوم  با واقعیتهای  بازار  هماهنگ  کنیم.کنترل بازاریابی شامل این هفت فعالیت اصلی است: 1-ارزیابی عملکر د شرکت در بازار این بعد از کنترل بازاریابی به معنای ردیابی حرکت شرکت به سمت اهداف بازاریابی ا ش است. بر این اساس، ارزیابی عملکرد یعنی مقایسۀ وضعیت مطلوب شرکت در بازار با وضعیت کنونی آن بر اساس معیارهایی مثل درآمد فروش، میزا ن سود  و میزان رضایت مشتری. بعد از ارزیابی عملکرد با یکی از این دو وضعیت مواجه میشویم: به میزان مورد نظر در بازار پیشرفت کرد ه ایم و به اهداف بازاریابی مان رسید ه ایم؛ یا بین وضعیت مطلوبمان با وضعیت کنونی مان اختلاف زیادی وجود دارد . زمانی که  پیشرفتمان در بازار به اندازۀ  کافی  باشد، میتوانیم استراتژ یها وتاکتیک های فعلی مان را ادامه بدهیم. د ر مقابل،  زمانی که ارزیابی عملکرد شکافی را آشکار میکند، باید استراتژیها و تاکتیک های بازاریابی مان را اصلاح کنیم تا شرکت در مسیر دستیابی به اهداف خود قرارگیرد.  2-تست اید ه های جدید بازاریابی این بعد از کنترل بازاریابی به معنای آزمایش اید ه ها و برنام ه های جدید در بازار و اصلاح یا کنارگذاشتن آنها است . 3-رصد محیط بازا ر این بعد از کنترل بازاریابی به معنای تلاش برای شناسایی فرصتها و تهدیدهای بازار است تا بر اساس آن بتوانیم در استراتژیها و تاکتیکهای بازاریابی مان بازنگری کنیم تا بیشترین استفاده را از فرصتها ببریم و اثرات تهدیدها بر کسب و کارمان را به حداقل برسانیم. 4-ارزیابی فرآیندهای کاری شرکت این بعد از کنترل بازاریابی به معنای ارزیابی و اصلاح فرآیندهای کاری شرکت، به خصوص فرآیندهای خدمت رسانی به مشتریان است. هد فمان از اصلاح و به روزرسانی فرآیندهای کاری شرکت این است که بتوانیم سرعت، دقت، کیفیت و سایر ابعاد خدمت رسانی به مشتریان را ارتقاء بدهیم  و تجربۀ لذت بخش تری را برای آنها خلق کنیم.  5-ارزیابی هزینه های بازاریابی شرکت این بعد از کنترل بازاریابی به معنای سنجش میزان اثربخشی هزینه های صورت گرفته در برنامه ها وکمپین های بازاریابی است. با این کار میخواهیم به این سوال مهم پاسخ بدهیم: آیا میتوانیم بدون اینکه به جایگاه شرکت در بازار لطمه بزنیم، هزینه های بازاریابی مان را کاهش بدهیم ؟6-ارزیابی جایگاه رقابتی شرکت در بازار این بعد از کنترل بازاریابی به معنای سنجش برتری و جذابیت اجزای پیشنهاد بازاریابی شرکت درمقایسه با رقبای آن است. در حقیقت، در این بعد با پاسخ دادن به سوالاتی مثل «چقدر محصو لمان جذابتر از محصولات رقباست؟» یا «چقدر قیمتمان رقابتی است؟» تلاش میکنیم جایگاه رقابتی مان در بازار را ارزیابی کنیم.  7-ارزیابی مشتر یمداری واحدهای شرکت این بعد از کنترل بازاریابی به معنای سنجش میزان توجه واحدهای مختلف شرکت به نیازها وخواسته های مشتریان هدف و فعالیت های رقبا در بازار است. در این بعد تلاش میکنیم به این سوال پاسخ بدهیم که «واحدهای گوناگون شرکت چقدر در برنامه ها و تصمیمات کلیدی شان به نیازها وخواسته های مشتریان و فعالیتهای رقبا توجه میکنند؟.»</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2023 10:26:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیر بازاریابی موفق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-gs2dsuo8rdhb</link>
                <description>مدیر بازاریابی موفق ( مدیر بازاریابی حرفه ای)مقدمهبازاریابی امروزه از اهمیت بسیاری برخوردار است و نقش مدیر بازاریابی حرفه‌ای در تحقق اهداف سازمانی از ارتقاء فروش و شناسایی فرصت‌های بازار تا ارتقاء شناخت برند و مشتریان بسیار حیاتی است. در این مقاله به بررسی نقش مدیر بازاریابی موفق و حرفه‌ای در ایجاد استراتژی‌های بازاریابی اثربخش و اجرای آن‌ها، مهارت‌های کلیدی مورد نیاز این حرفه‌ای و روش‌های بهبود کارآیی در این حوزه می پردازم.چه کارهایی مدیر بازاریابی موفق انجام می‌دهد؟مدیر بازاریابی موفق باید بر تحلیل بازار و شناخت مشتریان تمرکز داشته باشد. او می‌بایست به دقت رفتار مشتریان را مورد مطالعه قرار داده و به شناخت نیازها و تمایلات آن‌ها بپردازد. ارتقاء و شناخت برند از طریق استفاده از استراتژی‌های متنوع نقش مهمی در افزایش شناخت برند خواهد داشت.مهارت‌ها و صفات کلیدیمدیر بازاریابی حرفه‌ای باید دارای مهارت‌ها و صفاتی باشد که او را قادر به انجام وظایف خود در بهترین نحو ممکن سازد. این مهارت‌ها شامل تحلیل داده‌ها، برنامه‌ریزی بازاریابی، توانایی‌های رهبری و مذاکره می‌شود.استراتژی‌های بازاریابی اثربخشاستراتژی‌های بازاریابی اثربخش در افزایش فروش و شناخت برند نقش حیاتی ایفا می‌کنند. از تبلیغات تلویزیونی و رادیویی گرفته تا تبلیغات آنلاین و استفاده از شبکه ها و رسانه‌های اجتماعی. در این زمینه، انتخاب روش‌های مناسب برای دستیابی به مخاطبان هدف بسیار مهم است.شناخت و فهم روندهای بازاریابیآگاهی از روندهای بازاریابی و نگرش به تغییرات بازار به مدیر بازاریابی کمک می‌کند تا بهترین تصمیم‌گیری‌ها را انجام دهد. درک روندها و شناخت نیازها و خواسته‌های مشتریان از طریق تحلیل داده‌ها**تصمیم‌گیری بر اساس داده‌ها**تصمیم‌گیری بر اساس داده‌ها و ارقام می‌تواند اثربخشی استراتژی‌های بازاریابی را بهبود بخشد. مدیر بازاریابی موفق باید توانایی تحلیل داده‌ها و استفاده از اطلاعات به دست‌آمده برای انتخاب بهترین راهبردها را داشته باشد.**تطبیق با پیشرفت‌های فناوری**دنیای بازاریابی مدرن با پیشرفت فناوری‌ها رو به رشد است. مدیر بازاریابی باید با تغییرات فناوری‌ای که بازاریابی را به مدل‌های جدیدی می‌کشاند، آشنا باشد و قادر به اعمال به‌موقع تغییرات لازم در استراتژی‌های بازاریابی باشد.**پیشروی در رقابت با رقبا**رو به‌رو شدن با رقبا در بازار برای مدیر بازاریابی چالش‌هایی ایجاد می‌کند. برنامه‌ریزی و استفاده از تکنیک‌های نوآورانه و خلاقانه می‌تواند به مدیر بازاریابی کمک کند تا از رقبا پیشی بگیرد و در بازار موفق‌تر عمل کند.**مهارت‌های ارتباطی و مذاکره**مدیر بازاریابی حرفه‌ای باید دارای مهارت‌های ارتباطی قوی و توانایی مذاکره با مشتریان، همکاران و شرکای تجاری باشد. ارتباط موثر با مشتریان و ایجاد ارتباطات مثبت با آن‌ها می‌تواند به ارتقاء وفاداری مشتریان و تقویت روابط تجاری کمک کند.**نتیجه‌گیری**در نهایت، مدیر بازاریابی موفق و حرفه‌ای نقش بسیار مهمی در تحقق اهداف سازمانی ایفا می‌کند. او با داشتن مهارت‌های کلیدی مانند تحلیل داده‌ها، برنامه‌ریزی بازاریابی، توانایی‌های رهبری و مذاکره و استفاده از روش‌های نوآورانه می‌تواند استراتژی‌های بازاریابی اثربخشی را اجرا کند و در موفقیت سازمان نقش یک عامل کلیدی ایفا کند.**پرسش‌های متداو**1. چه مهارت‌هایی برای مدیر بازاریابی حرفه‌ای ضروری است؟مدیر بازاریابی حرفه‌ای باید دارای مهارت‌های تحلیل داده‌ها، برنامه‌ریزی بازاریابی، توانایی‌های رهبری و مذاکره باشد.2. چه نقشی برای تحلیل داده‌ها در بازاریابی دارد؟تحلیل داده‌ها به مدیر بازاریابی کمک می‌کند تا ارزیابی دقیق‌تری از عملکرد استراتژی‌های بازاریابی انجام دهد و بهبودهای لازم را اعمال کند.3. چگونه می‌توان بهترین روش‌های بازاریابی را انتخاب کرد؟انتخاب بهترین روش‌های بازاریابی نیازمند آگاهی از روندها و شناخت مشتریان است، همچنین استفاده از ابزارهای تحلیلی مناسب نیز کمک کننده خواهد بود.4. چگونه می‌توان از تغییرات فناوری‌ها در بازاریابی بهره برد؟مدیر بازاریابی باید با روند پیشرفت فناوری‌ها آشنا باشد و به‌موقع تغییرات لازم را در استراتژی‌های بازاریابی اعمال کند تا با رقبا رقابت کند.4. چگونه می‌توان از بازاریابی محتوا استفاده کرد؟بازاریابی محتوا به مدیر بازاریابی کمک می‌کند تا محتواهای جذاب و ارزشمند ایجاد کند و به مشتریان ارائه دهد. ایجاد محتواهای آموزشی، اطلاع‌رسانی، داستان‌های موفقیت و محتواهای تفریحی می‌تواند به ارتقاء شناخت برند، جلب مخاطبان و افزایش وفاداری مشتریان کمک کند.5. چگونه می‌توان در بازاریابی از تبلیغات تلویزیونی و رادیویی بهره‌برد؟استفاده از تبلیغات تلویزیونی و رادیویی همچنان یکی از روش‌های مؤثر در بازاریابی است. با پرداخت هزینه‌های تبلیغاتی به مراکز تلویزیونی و رادیویی، مدیر بازاریابی می‌تواند دسترسی به تعداد زیادی مخاطب در یک بازه زمانی کوتاه را داشته باشد و از امکانات چشم‌گیر چنین رسانه‌هایی بهره‌مند شود.6.چگونه می‌توان از رسانه‌های اجتماعی در بازاریابی بهره‌برد؟رسانه‌های اجتماعی به عنوان یکی از ابزارهای قدرتمند در بازاریابی شناخته می‌شوند. مدیر بازاریابی باید به تبلیغات در پلتفرم‌های مختلف اجتماعی مانند اینستاگرام، فیس‌بوک، توییتر و لینکدین توجه کند. ایجاد محتواهای مناسب، جلب توجه مخاطبان، ارتقاء تعاملات مشتریان و بهره‌گیری از تبلیغات پرداخت به‌منظور جذب مشتریان جدید از جمله راهکارهای بازاریابی در رسانه‌های اجتماعی هستند.**نتیجه‌گیری**در نهایت، مدیر بازاریابی حرفه‌ای با استفاده از مهارت‌های کلیدی مانند تحلیل داده‌ها، برنامه‌ریزی بازاریابی، توانایی‌های رهبری و مذاکره می‌تواند استراتژی‌های بازاریابی اثربخش و نوآورانه‌ای را اجرا کرده و در موفقیت سازمان نقش بسیار مؤثری ایفا کند. همچنین، توجه به نیازها و تمایلات مشتریان، استفاده از روش‌های دیجیتال و رسانه‌های اجتماعی، ارتقاء ارتباطات موثر و تبلیغات مناسب می‌توانند به افزایش شناخت برند و افزایش فروش و سودآوری کمک کنند. با توجه به تغییرات رو به رشد بازاریابی و فناوری‌ها، مدیر بازاریابی باید همواره به‌روز باشد و به اعمال تغییرات لازم در استراتژی‌ها توجه کند تا از رقبا پیشی بگیرد و در بازار به عنوان یک مدیر بازاریابی حرفه‌ای و موفق شناخته شود.**پیام پایانی**من از خواندن این مقاله در مورد &quot;مدیر بازاریابی موفق، مدیر بازاریابی حرفه‌ای&quot; سپاسگزارم. امیدواریم که اطلاعات ارائه‌شده در این مقاله به شما کمک کرده باشد تا بهترین راهبردها و روش‌ها را برای بازاریابی موفقیت‌آمیز برند‌تان انتخاب کنید.</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2023 10:25:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چارچوب مدیریت بازاریابی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%DA%86%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%88%D8%A8-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-gkc8zomofdlh</link>
                <description>?️ اهمیت چارچوب مدیریت بازاریابیموفقیت در بازاریابی به هیچ وجه تصادفی و شانسی نیست، بلکه حاصل تصمیمات دقیق و آگاهانه است که شرکت در حوزۀ بازاریابی میگیرد. به عبارت دیگر، آیندۀ هر شرکتی و جایگاه آن در بازار، به کیفیت تصمیماتی وابسته است که مدیر بازاریابی آن شرکت اتخاذ میکند. اگر مدیر بازاریابی بتواندتصمیمات درست و باکیفیتی بگیرد، جایگاه شرکت در بازار روز به روز تقویت میشود.  مدیران بازاریابی هم مثل سایر مدیران شرکت با حجم انبوهی از مسائل مختلفی مواجه اند که باید درخصوص آنها تصمیم گیری کنند. تصمیمات مدیران بازاریابی را میتوانیم به این سه دستۀ اصلی تقسیم کنیم:  1-تصمیم گیری دربارۀ مسائل روزمرۀ بازاریابی؛ مثل تصمیم گیری دربارۀ نحوۀ توزیع نمونه های رایگان شرکت یا تصمیم گیری دربارۀ طراحی یک پرسشنامۀ جدید 2-تصمیم گیری دربارۀ تاکتیکهای بازاریابی؛ مثل تصمیم گیری دربارۀ چگونگی معرفی یک محصول جدید یا تصمیم گیری دربارۀ طراحی بیلبوردهای جدید شرکت 3-تصمیم گیری دربارۀ استراتژ یهای بازاریابی؛ مثل تصمیم گیری دربارۀ توقف عرضۀ یک محصول یاتصمیم گیری دربارۀ ورود به یک بازار جدید با این حال،  بسیاری از  مدیران بازاریابی به دلیل پیچیدگی ها و تغییرات مستمر بازارها،  رقبا ومشتریان، نمی توانند انواع مسائلی که باید دربارۀ آنها تصمیم بگیرند را به طور دقیق و کامل شناسایی کنند. از اینرو بسیاری از جنبه های مدیریت بازاریابی را نادیده میگیرند و در نتیجه خسارات فراوانی را به شرکتشان وارد میکنند. به همین دلیل، آشنایی با مسئولیتها و وظایف مختلف مدیریت بازاریابی، به مدیر بازاریابی کمک میکند هیچ کدام از موضوعاتی که باید دربارۀ آنها تصمیم گیری کند را از قلم نیاندازد و فراموش نکند. برای این منظور، مدیران بازاریابی باید با چارچوب مدیریت بازاریابی به خوبی آشنا باشند تا بتوانند دربارۀ تمام مسائل مهم در بازاریابی تصمیم گیری و اقدامات و برنامه های بازاریابی شرکت را به درستی مدیریت کنند.  بر این اساس،  با چارچوب مدیریت بازاریابی که بر اساس فرایند واقعی تصمیم گیری شرکتها در حوزۀ بازاریابی طراحی شده است، آشنا میشویم. این چارچوب اصطلاحاً به چارچوب G-STIC آشنا میشویم. ?️چارچوب جی استیک چارچوب جی استیک بر این مفهوم استوار است که برا ی دستیابی به موفقیت در بازار، مدیر بازاریابی شرکت باید یک برنامۀ بازاریا بی دقیق داشته و در آن ، هد فی که شرکت قصد دستیابی به آن را دارد وهمچنین برنامه های عملیاتی برای ر سیدن به آ ن هدف را مشخص کرده باشد . بر اساس چارچوب جی استیک ، برنامۀ عملیاتی مدیر بازاریابی برای رساندن شرکت به اهدافش دربازار، شامل این پنج مرحل ۀ اصلی است: ?️مرحلۀ اول: هد فگذار ی در این مرحله به این سوال اساسی پاسخ میدهیم: شرکت و به ویژه واحد بازاریابی باید چه اهداف اصلی ای را دنبال کنند ؟ ?️مرحلۀ دوم: طراحی استراتژ یهای بازاریابی در این مرحله به این دو سوال مهم پاسخ میدهیم: اول این که شرکت میخواهد وارد چه بازارهایی شود؟  و دوم این که شرکت در بازارهای هدفش میخواهد چه ارز شهایی را خلق کند ؟ ?️مرحلۀ سوم: طراحی تاکتیکهای بازاریابی منظور از تاکتیکهای بازاریابی، ویژگیهای اصلی پیشنهادات بازاریابی شرکت است. بر این اساس، دراین مرحله باید محصولمان را طراحی کنیم، خدمات همراه آن را مشخص کنیم، آن را قیمت گذاری کنیم، شیوۀ توزیع و فروش آن را مشخص کنیم و نحوۀ تبلیغ و معرفی آن را طراحی کنیم.  ?️مرحله چهارم:اجرادر این مرحله، پیشنهاد بازاریابی مان را به طور واقعی اجرا و به بازار عرضه میکنیم. برای مثال،فرایندهای لازم برای عرضۀ محصولات و خدمات مدنظرمان به بازار را اجرا میکنیم؛ با شبکه های توزیع مدنظرمان قرارداد همکاری میبندیم و کمپین تبلیغاتیمان را اجرا م یکنیم.  ?️مرحلۀ پنجم: کنترل در این مرحله، با کمک ابزارها و فرآیندهایی مطمئن میشویم که شرکت به سمت هدف مدنظرش دربازاریابی در حال حرکت است. این مرحله از برنامۀ بازاریابی شامل ارزیابی عملکرد شرکت  و به ویژه واحد بازاریابی آن  و نظارت بر تغییرا ت بازاری است که شرکت در آن فعالیت میکند.            ?️بخش اول :هدف گذاری بازاریابیفرایند مدیریت بازاریابی با تعیین اهدافی که شرکت در بازار دنبال میکند، آغاز میشود. شرکتی که نمیداند در بازار دنبال چیست، مثل کشتی ای است که در یک اقیانوس بزرگ و پرتلاطم، بدون سکان است و نمیداند به کدام سمت حرکت میکند.به طور کلی، اهداف شرکت در بازاریابی را میتوانیم به این دو دستۀ اصلی تقسیم کنیم: 1-اهداف مالی؛ مثل میزان فروش، میزان سودآوری، میزان سهم بازار ، میزان سهم از کیف مشتری و غیره 2- اهداف استراتژیک؛ مثل داشتن یک برند قوی، تقویت رابطۀ مشتریان با برند، افزایش ارز شهای خلق شده برای مشتریان و غیره برخلاف تصور رایج، اهداف استراتژیک بسیار مهمتر از اهداف مالی هستند چون در صورتی میتوانیم به اهداف مالی مان دست پیدا کنیم که ابتدا به اهداف استراتژی کمان برسیم. برای مثال،  زمانی میتوانیم میزان فروشمان را به صورت مستمر افزایش بدهیم که یک برند معروف و محبوب داشته باشیم. بر این اساس، مدیر بازاریابی باید ابتدا اهداف استراتژیک شرکت را تعیین و روی رسیدن به آنها تمرکز کند.  این صحبت بدین معنا نیست که مدیر بازاریابی نباید دنبال اهداف مالی باشد، بلکه صرفاً به این معناست که اولویت با اهداف استراتژیک است و باید بخش عمدهای از منابع مالی و غیرمالی مان را به اهداف استراتژیک تخصیص بدهیم نه به اهداف مال یمان . مهمترین اهداف استراتژیکی که باید در واحد بازاریابی شرکتمان دنبال کنیم، عبارتند از: 1-اهداف استراتژیک مرتبط با مشتریان هر گونه هدفی که در آن میخواهیم روی مشتریان هدفمان تاثیر بگذاریم و رفتار آنها را تغییربدهیم ،جزء اهداف استراتژیک مرتبط با مشتریان قرار میگیرد .برای مثال، اهدافی مانند افزایش علاقۀمشتریان به برند، تشویق مشتریان رقبا به خرید از شرکت ما یا تشویق مشتریان بالقوه برای امتحان کردن محصول مدنظرمان، جزء اهداف استراتژیک مرتبط با مشتریان هستند. از آنجایی که درآمدهای ما تحت تاثیر رفتارهای مشتریان است، به همین دلیل اهداف استراتژیک مرتبط با مشتریان اصل یترین اولویت ما در بازار به حساب میآیند. 2-اهداف استراتژیک مرتبط با شرکای بازاریابی هر نوع هدفی که در آن میخواهیم روی شبکۀ بازاریابیمان تاثیر بگذاریم و رفتار آنها را تغییر بدهیم،جزء اهداف استراتژیک مرتبط با شرکای بازاریابی قرار میگیرد . برای مثال، اهدافی مانند تشویق فروشگاهها به معرفی محصول  مدنظرمان به مشتریانشان، عقد قراردادهای بلندمدت با شرکت یا چیدمان محصول در قفسه های بهتر، جزء اهداف استراتژیک مرتبط با شرکای بازاریابی قرار میگیرند. اصلی ترین هدف استراتژیک مرتبط با شرکای بازاریابی، تشویق شبکه ها و فروشگاههای توزیع کننده به همکاری بیشتر در عرضۀ محصولات شرکت و خودداری از عرضۀ محصولات رقباست. 3-اهداف استراتژیک مرتبط با شرکت هر نوع هدفی که در آن میخواهیم تغییری در استراتژ یها، برنامه ها، فرایندهای کاری و غیره شرکت خودمان ایجاد کنیم، در دستۀ اهداف استراتژیک مرتبط با شرکت قرار میگیرد. برای مثال، اهدافی مانند ارائه یک محصول جدید به بازار، تغییر بسته بندی محصولات کنونی، افزایش مشتریم داری واحدهای شرکت و غیره، جزء اهداف استراتژیک مرتبط با شرکت هستند. هنگام طراحی اهداف استراتژیک مرتبط با شرکت باید به این موضوع مهم دقت کنیم که باید اهداف استراتژیکی را برای واحدهای مختلف شرکت طراحی کنیم نه این که فقط به واحد بازاریابی توجه کنیم. برای مثال،میتوانیم این هدف مهم را برای واحد تحقیق و توسعۀ شرکت در نظر بگیریم: «افزایش  انطباق ویژگیهای محصول جدید با نیازهای جدید مشتریان.» 4-اهداف استراتژیک مرتبط با رقبا هر نوع هدفی که در آن میخواهیم روی رقبایمان تاثیر بگذاریم، جزء اهداف استراتژیک مرتبط با رقبا قرار میگیرد. برای مثال، اهدافی مانند ایجاد مانع برای ورود رقیب جدید به بازار، گرفتن سهم بازار از رقبا یا انحصاری کردن بازار جزء اهداف استراتژیک مرتبط با رقبا محسوب میشوند . 5-اهداف استراتژیک مرتبط با محیط بازار هر نوع هدفی که در آن میخواهیم روی محیط بازارمان اثر بگذاریم و آن را به نفع خودمان تغییربدهیم، در دستۀ اهداف استراتژیک مرتبط با محیط بازار قرار میگیرد. برای مثال، اهدافی مانند لابی کردن با دولت برای ممنوع کردن واردات یا لابی کردن با سازما نهای مربوطه برای افزایش سختگیری جهت ورود رقیب جدید به بازار در دستۀ اهداف استراتژیک مرتبط با محیط بازار قرارم یگیرند. یک مدیر بازاریابی حرفه ای، مدیری است که در هر پنج نوع هدف استراتژیک، حداقل یک هدف وحداکثر سه هدف مشخص را دنبال میکند .           ?️بخش دوم : طراحی استراتژی بازاریابیاستراتژی بازاریابی به بیان ساده عبارت است از «افزایش توانایی شرکت برای خلق ارزشهای بیشتر برای مشتریان هدفی که  به دقت  انتخاب کرده ایم  و درمقابل، گرفتن بیشترین ارزشها از آن مشتریان». بر اساس این تعریف، استراتژی بازاریابی از این سه بعد تشکیل میشود: 1-مشتریان هد فمان چه کسانی هستند؟ به بیان دیگر، میخواهیم به چه کسانی بفروشیم و به چه کسانی نفروشیم؟ 2-چگونه میخواهیم مشتریان هد فمان را قانع کنیم به جای رقبا از ما بخرند و به ما وفادار بمانند ؟ 3-چگونه میخواهیم بیشترین بهر ه برداری را از مشتریان هد فمان داشته باشیم؟ مثلاً چگونه میخواهیم سهم مان از کیف پول آنها را افزایش بدهیم یا آنها را متقاعد کنیم ما را به بقیه معرفی وپیشنهاد کنند؟ از سوی دیگر، استراتژی بازاریابی به مجموعه اقداماتی گفته میشود که به ما کمک میکنند به اهدا ف استراتژیک مان در بازار دست پیدا کنیم. با در نظر گرفتن اهداف پنجگانه ای که در قبل به آنها اشاره شد، میتوانیم استراتژی بازاریابی را این گونه تعریف کنیم:  ?️اقداماتی که به ما کمک میکنند روی مشتریان هدفمان تاثیر بگذاریم و رفتار آنها را به نفع خودمان تغییر بدهیم.  ?️اقداماتی که به ما کمک میکنند روی شرکای بازاریابی و اعضای شبکه های توزیع مان تاثیربگذاریم و رفتار آنها را به نفع خودمان تغییر بدهیم.  ?️ اقداماتی که به ما کمک میکنند تغییرات لازم را در واحدهای گوناگون شرکت و فرآیندهای کاری مختلف آن ایجاد کنیم و هماهنگی بین واحدهای مختلف شرکت با واحد بازاریابی راافزایش بدهیم تا بتوانیم کسب و کارمان را توسعه و نقاط ضعف مان را کاهش بدهیم.  ?️اقداماتی که به ما کمک میکنند محیط بازار را به نفع خودمان تغییر بدهیم تا بتوانیم از فرصتهای موجود در بازار استفاده کنیم و اثرات تهدیدهای موجود در بازار بر کسب و کارمان را کاهش بدهیم. با در نظر گرفتن این دو تعریف از استراتژی بازاریابی، میتوانیم بگوییم که مدیر بازاریابی باید هشت نوع استراتژی اصلی برای واحد بازاریابی طراحی کند که عبارتند از:  1-انتخاب مشتریان هدف اصلی 2-طراحی ارزش پیشنهادی به مشتریان هدف و نقاط تمایز شرکت از رقبا 3-طراحی برنامه هایی برای کسب بیشترین سود از مشتریان هدف 4-طراحی برنامه هایی برای تاثیرگذاری روی رفتارهای مشتریان هدف 5-طراحی برنامه هایی برای تاثیرگذاری روی شبک ههای توزیع 6-طراحی برنامه هایی برای جلب حمایت واحدهای مختلف شرکت از واحد بازاریابی با هدف توسعۀکسب و کار شرکت 7-طراحی برنامه هایی برای جنگیدن با رقبا و غلبه بر آنها 8-طراحی برنامه هایی برای استفاده از فرصت های بازار و کاهش اثرات تهدیدات بازار بر شرکت        ?️بخش سوم : طراحی تاکتیک های بازاریابیطراحی تاکتیک های بازاریابی سومین گام در فرایند مدیریت بازاریابی است. تاکتیک های بازاریابی در حقیقت ویژگیها و جزئیات پیشنهاد بازاریابی شرکت را تشریح میکنند. پیشنهاد بازاریابی شرکت شامل این هفت جزء اصلی است که باید آنها را با در نظر گرفتن استراتژ یهای بازاریابی مان طراحی کنیم: 1-تاکتیک های مرتبط با محصولات در این تاکتیک ها، محصولات اصلی شرکت را مشخص و ویژگیها، منافع و جزئیات هر محصول مثل بسته بندی، تنوع و غیره را تعریف میکنیم.  2-تاکتیک های مرتبط با خدمات در این تاکتیک ها، خدماتی که باید به مشتریا نمان در سه مرحلۀ قبل از فروش، حین فروش و پس ازفروش ارائه کنیم را تعیین میکنیم.  3-تاکتیک های مرتبط با برند در این تاکتیک ها، برند یا برندهای اصلی شرکت را مشخص، رابطۀ آنها با یکدیگر را تعریف و سبدمحصولات، سطح کیفیت و سطح قیمت هر برند را تعیین م یکنیم. 4-تاکتیک های مرتبط با قیمت در این تاکتیک ها، قیمت برندها و محصولات شرکت را در سه سطح عمده فروشی، خرده فروشی ومصرف کننده مشخص و انواع تخفیف ها و شرایط پرداخت مان را طراحی میکنیم.  در این تاکتیک ها، انواع مشوق هایی که به مشتریان، شبکه های توزیع و فروشندگان مان میدهیم رامشخص میکنیم.6-تاکتیک های مرتبط با ارتباطات بازاریابی در این تاکتیک ها، کمپین های تبلیغاتی و برندینگ مورد نیازمان برای ارتباط با مشتریان هدف، شبکه های توزیع و جامع های که در آن حضور داریم را طراحی میکنیم. برای این منظور باید روی بودجه ای که برای ارتباطات بازاریابی مان نیاز داریم، پیام اصلی ای که میخواهیم به مخاطبان مان بدهیم و رسانه هایی که میخواهیم با کمک آنها مخاطبانمان را هدف بگیریم، تمرکز کنیم. 7-تاکتیک های مرتبط با توزیع در این تاکتیکها، روش های فروش محصو لمان، شبکۀ توزیع محصولات فروخته شده و شبکۀ خدمات فروش و پس از فروش شرکتمان را طراحی میکنیم.             ?️بخش چهارم : بازاریابی اجرایی چهارمین گام از فرایند مدیریت  بازاریابی، استراتژ یها وتاکتیک های بازاریابی مان را اجرا میکنیم. تعیین اهداف،  تعریف استراتژیها و طراحی تاکتیک های بازاریابی، اگر چه برای موفقیت شرکتمان دربازار بسیار حیاتی هستند، اما این سه اقدام تنها تمریناتی ذهنی هستند که انجام آنها باعث موفقیت مادر بازار نمیشوند. به بیان دیگر، برا ی موفقیت در بازار باید استراتژ یها و تاکتیکهای بازاریابی خود ر ا به طور کامل و دقیق اجرا کنیم. بازاریابی  اجرایی  فرآیندی  است که  در آن استراتژ یها  و تاکتیکهای  بازاریابی شرکتمان را به برنامه های عملیاتی تبدیل میکنیم تا مطمئن شویم به اهداف شرکتمان در بازار دست پیدا میکنیم.بازاریابی اجرایی شامل این شش مرحل ۀ اصلی است:  ?️مرحلۀ اول: تبدیل اهداف استراتژیک بازاریابی به اهداف سالانه در این مرحله با در نظر گرفتن اهداف استراتژیکی که برای واحد بازاریابی طراحی کرد هایم، اهداف سالانۀ  واحدمان را مشخص و به مدیریت ارشد شرکت اعلام میکنیم. در این مرحله همچنین شاخصهایی را برای انداز ه گیری میزان دستیابی به اهداف سالانه مان طراحی میکنیم . برای مثال،فرض کنید «افزایش وفاداری مشتریان شرکت» یکی از اهداف ا ستراتژیک واحد بازاریابی است. بر این اساس، این هدف سالانه را طراحی میکنیم: «افزایش میزان تکرار خرید مشتریان به میزان 20 درصد تا پایان سال». برای سنجش میزان دستیابی به این هدف، از این شاخص استفاده میکنیم «تعدادمشتریانی که در طول سال جاری حداقل دو بار خرید کرده اند.»?️مرحلۀ دوم: توسعۀ منابع شرکت در این مرحله، نقاط ضعف شرکتمان برای اجرای استراتژیها و تاکتیکهای بازاریابی را شناسایی و منابع و مهار تهایی که باید برای رفع آن نقاط ضعف به دست بیاوریم را مشخص میکنیم. برای مثال،فرض کنید برای اجرای استراتژیها و تاکتیکهای بازاریابی مان متوجه میشویم که با کمبود نیروی فروش و قدیمی بودن محصولاتمان مواجهیم. بر همین اساس، برنامه ای عملیاتی برای استخدام فروشندگان جدید و به روز کردن سبد محصولات شرک تمان ارائه  و با جلب حمایت مدیریت ارشد شرکت اجرا میکنیم. ?️مرحلۀ سوم: توسعۀ پیشنهاد بازاریابی شرکت در این مرحله، برنامه ای اجرایی برای تولید یا بازطراحی محصولات و خدمات مدنظرمان را طراحی و از طریق مدیریت ارشد شرکت به واحدهای مربوطه ابلاغ میکنیم. برای مثال، مشخصات دقیق محصول جدیدمان را به مدیریت ارشد شرکت ارائه میکنیم و از او میخواهیم تا این برنامه را به واحدهای تولید و غیره ابلاغ کند تا بتوانیم اجرای آن را پیگیری کنیم  .گاهی اوقات در این مرحله مجبورمیشویم محصولاتی که باید از سبد شرکت حذف کنیم را مشخص و به مدیریت ارشد پیشنهاد بدهیم. ?️مرحلۀ چهارم: تجاری سازی پیشنهاد بازاریابی شرکت در این مرحله، برنامه ای اجرایی برای عرضۀ واقعی محصولات و خدمات مدنظرمان طراحی و با حمایت مدیریت ارشد شرکت، اجرا میکنیم. اجزای چنین برنامه ای شامل چهار بخش اصلی است: زمانبندی عرضۀ واقعی محصول مدنظرمان به بازار؛ بازارهای جغرافیایی برای عرضۀ واقعی محصول مدنظرمان؛مشتریان هدف محصول مدنظرمان؛ و ایده های اصلی برای معرفی و تبلیغ محصول مدنظرمان. ?️مرحلۀ پنجم: بودجه بندی بازاریابی شرکت در این مرحله، بودجۀ مورد نیاز برای اجرای استراتژ یها و تاکتیکهای بازاریابی را مشخص و روش تقسیم کردن آن بین برندها، محصولات، بازارها و رسانه های مختلف را برای حداقل یک سال تعیین میکنیم. مهمترین هنر ما در این مرحله آن است که به مدیریت ارشد شرکت ثابت کنیم با اختصاص بودجۀ مورد نیاز واحد بازاریابی، کسب و کار شرکت از نظر میزان فروش و سودآوری چقدر رشد میکند . ?️مرحلۀ ششم: توسعۀ سیاستهای  بازاریابی شرکت در این مرحله، با در نظر گرفتن اهداف سالانۀ شرکت در حوزۀ بازاریابی، سیاستهای کاری سایر واحدهای شرکت را طراحی و از طریق مدیریت ارشد شرکت به واحدهای مربوطه ابلاغ میکنیم. برای مثال، با در نظر گرفتن هدف سالانۀ «افزایش میزان تکرار خرید مشتریان به میزان 20 درصد تا پایان سال»، این سیاست را به واحد فروش ابلاغ میکنیم: «تماس با مشتریان کنونی هر دو ماه یک بارجهت یادآوری تکرار خرید و ارائه پیشنهاد ویژۀ 5 درصد تخفیف در صورت تکرار خرید.» یک مدیر بازاریابی حرفه ای علاوه بر طی کردن شش مرحله ای که به آنها اشاره شد ، باید مهارت خود در این دو زمینه را هم ارتقاء بدهد: 1-حل تعارضات با سایر واحدها این مهارت بدین معناست که مدیر بازاریابی باید مخالفتها و مقاومت های سایر واحدها برای اجرای سیاستها، استراتژیها و تاکتیکهای بازاریابی را شناسایی و از طریق تعامل با مدیران آن واحدها،حل و فصل کند.  2-تطابق ساختار شرکت با استراتژی بازاریابیاین مهارت بدین معناست که مدیر بازاریابی باید تلاش کند ساختار سازمانی شرکت را به گونه ای تغییر بدهد که با سیاستها، استراتژ یها و تاکتیکهای بازاریابی شرکت همخوانی داشته باشد. برای مثال، با در نظر گرفتن هدف سالانۀ «افزایش میزان تکرار خرید مشتریان به میزان 20 درصد تا پایان سال»، به واحد فروش پیشنهاد میکنیم بخش ویژ های را در ساختار خود ایجاد کند و اجرای سیاست «یادآوری خرید به مشتریان» را به آن بخش بسپارد.              ?️بخش پنچم :کنترل بازاریابی در پنجمین و آخرین گام از فرایند مدیریت بازاریابی، نحوۀ اجرای استراتژ یها و تاکتیک های بازاریابی مان را کنترل و اصلاحات لازم را اعمال کنیم. این مرحله از آنجایی مهم است که محیط کسب و کار و بازار دائماً در حا ل تغییر است و در نتیجه، باید استراتژیها و تاکتیکهای بازاریابی خود  را  به  طور مداوم  با واقعیتهای  بازار  هماهنگ  کنیم.کنترل بازاریابی شامل این هفت فعالیت اصلی است: 1-ارزیابی عملکر د شرکت در بازار این بعد از کنترل بازاریابی به معنای ردیابی حرکت شرکت به سمت اهداف بازاریابی ا ش است. بر این اساس، ارزیابی عملکرد یعنی مقایسۀ وضعیت مطلوب شرکت در بازار با وضعیت کنونی آن بر اساس معیارهایی مثل درآمد فروش، میزا ن سود  و میزان رضایت مشتری. بعد از ارزیابی عملکرد با یکی از این دو وضعیت مواجه میشویم: به میزان مورد نظر در بازار پیشرفت کرد ه ایم و به اهداف بازاریابی مان رسید ه ایم؛ یا بین وضعیت مطلوبمان با وضعیت کنونی مان اختلاف زیادی وجود دارد . زمانی که  پیشرفتمان در بازار به اندازۀ  کافی  باشد، میتوانیم استراتژ یها وتاکتیک های فعلی مان را ادامه بدهیم. د ر مقابل،  زمانی که ارزیابی عملکرد شکافی را آشکار میکند، باید استراتژیها و تاکتیک های بازاریابی مان را اصلاح کنیم تا شرکت در مسیر دستیابی به اهداف خود قرارگیرد.  2-تست اید ه های جدید بازاریابی این بعد از کنترل بازاریابی به معنای آزمایش اید ه ها و برنام ه های جدید در بازار و اصلاح یا کنارگذاشتن آنها است . 3-رصد محیط بازاراین بعد از کنترل بازاریابی به معنای تلاش برای شناسایی فرصتها و تهدیدهای بازار است تا بر اساس آن بتوانیم در استراتژیها و تاکتیکهای بازاریابی مان بازنگری کنیم تا بیشترین استفاده را از فرصتها ببریم و اثرات تهدیدها بر کسب و کارمان را به حداقل برسانیم. 4-ارزیابی فرآیندهای کاری شرکت این بعد از کنترل بازاریابی به معنای ارزیابی و اصلاح فرآیندهای کاری شرکت، به خصوص فرآیندهای خدمت رسانی به مشتریان است. هد فمان از اصلاح و به روزرسانی فرآیندهای کاری شرکت این است که بتوانیم سرعت، دقت، کیفیت و سایر ابعاد خدمت رسانی به مشتریان را ارتقاء بدهیم  و تجربۀ لذت بخش تری را برای آنها خلق کنیم.  5-ارزیابی هزینه های بازاریابی شرکت این بعد از کنترل بازاریابی به معنای سنجش میزان اثربخشی هزینه های صورت گرفته در برنامه ها وکمپین های بازاریابی است. با این کار میخواهیم به این سوال مهم پاسخ بدهیم: آیا میتوانیم بدون اینکه به جایگاه شرکت در بازار لطمه بزنیم، هزینه های بازاریابی مان را کاهش بدهیم ؟6-ارزیابی جایگاه رقابتی شرکت در بازار این بعد از کنترل بازاریابی به معنای سنجش برتری و جذابیت اجزای پیشنهاد بازاریابی شرکت درمقایسه با رقبای آن است. در حقیقت، در این بعد با پاسخ دادن به سوالاتی مثل «چقدر محصو لمان جذابتر از محصولات رقباست؟» یا «چقدر قیمتمان رقابتی است؟» تلاش میکنیم جایگاه رقابتی مان در بازار را ارزیابی کنیم.  7-ارزیابی مشتر یمداری واحدهای شرکت این بعد از کنترل بازاریابی به معنای سنجش میزان توجه واحدهای مختلف شرکت به نیازها وخواسته های مشتریان هدف و فعالیت های رقبا در بازار است. در این بعد تلاش میکنیم به این سوال پاسخ بدهیم که «واحدهای گوناگون شرکت چقدر در برنامه ها و تصمیمات کلیدی شان به نیازها وخواسته های مشتریان و فعالیتهای رقبا توجه میکنند؟.»</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jul 2023 15:31:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درس هایی از شرکت ایرلیفت برای استارت آپ‌ها و کسب و کارها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%84%DB%8C%D9%81%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D9%BE-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-hpqcigplce2n</link>
                <description>?ایرلیفت یک استارت‌آپ حوزه حمل و نقل بود که از سال 2019 در برخی از کشورهای در حال توسعه که مشکل حمل و نقل عمومی دارند، راه‌اندازی شد. ایرلیفت یک سری ون سواری داشت که مشترکان خود را هر روز در زمان‌ و مکان مشخصی سوار می‌کرد و به مقاصد مدنظرشان می‌رساند?زمان رسیدن به مقصد با ایرلیفت بیشتر از سایر وسایل حمل و نقل درون شهری بود، ولی به دلیل کیفیت خوب ون‌ها و هزینه پایین‌ترشان نسبت به تاکسی‌های اینترنتی، مشتریان زمان بیشتر را تحمل می‌کردند و از ایرلیفت راضی بودند?اما چند ماه بعد از آغاز بکار ایرلیفت، کرونا در جهان شیوع پیدا کرد و به دلیل قرنطینه بسیاری از شهرهای بزرگ، مشتریان ایرلیفت به شدت کاهش پیدا کردند?ایرلیفت برای زنده ماندن، مدل کسب و کارش را تغییر داد و روی تحویل سفارشات مشتریان از سوپرمارکت‌ها تمرکز کرد. اما این تصمیم استراتژیک نتوانست جلوی ورشکستگی ایرلیفت را بگیرد و در نهایت، در اواخر سال 2021 و تنها بعد از حدود دو سال فعالیت، ایرلیفت ورشکسته و از بازار حذف شد?داستان ظهور، استقبال بیش از حد مشتریان و حذف ناگهانی ایرلیفت از بازار، این نکات مهم را به ما یادآوری می‌کند: 1️⃣هر کسب و کاری زمانی موفق می‌شود که بتواند یک مشکل اساسی از مشتریان هدفش را به صورت ارزان‌تر، موثرتر، راحت‌تر و به طور کلی بهتر از رقبا، حل کند. مشتریان هدف ایرلیفت، اقشار متوسط جامعه بودند که تمایلی به پرداخت هزینه برای تحویل سفارشات‌شان از سوپرمارکت نداشتند و ترجیح می‌دادند خودشان به سوپرمارکت بروند و خرید کنند2️⃣بسیاری از کسب و کارها، درست مانند ایرلیفت، قبل از مواجه شدن با شرایط سخت محیطی، هیچ مدل کسب و کار ثانویه‌ای را برای خودشان پیش‌بینی نمی‌کنند. در حالی که کسب و کارهای موفق، قبل از ورود به بازار همیشه به این سوال مهم پاسخ می‌دهند: فرض کنیم شرایط محیطی به گونه‌ای شود که نتوانیم ایده اولیه‌مان را اجرا کنیم، در این صورت، چگونه می‌خواهیم کسب و کارمان را ادامه بدهیم؟ 3️⃣تجربه شکست کسب و کارهایی مثل ایرلیفت نشان می‌دهد وقتی یک کسب و کار از «ایده اصلی‌اش» فاصله می‌گیرد، به احتمال زیاد شکست می‌خورد. چه بسا اگر ایرلیفت به جای تغییر کسب و کار خود از حمل و نقل درون شهری افراد مختلف به تحویل سفارشات سوپرمارکت‌ها، روی حمل و نقل درون شهری کارمندان شرکت‌های بزرگ تمرکز می‌کرد، ورشکسته نمی‌شد4️⃣ایرلیفت اگر فقط چند ماه بیشتر دوام می‌آورد، دوران قرنطینه‌های سخت شهرهای بزرگ تمام می‌شد و می‌توانست به روزهای خوب گذشته‌اش برگردد. تغییر مدل کسب و کار، هزینه‌های ایرلیفت را به شدت افزایش داد و در نتیجه وقتی شرکت از این تغییر مدل نتیجه نگرفت، سرمایه‌ای برای ادامه مسیر نداشت. این در حالی است که کسب و کارهای موفق وقتی به مشکل می‌خورند، به جای تغییر سریع مدل کسب و کارشان، روی مدل قبلی تمرکز می‌کنند ولی هزینه‌هایشان را به شدت کاهش می‌دهند تا بتوانند دوران سخت را به سلامت پشت سر بگذارند</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jul 2023 18:53:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیانبارترین اشتباهات کارآفرینان تازه کار در حوزه مارکتینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-jlgrvymweuv2</link>
                <description>?️بی توجهی به برندتلاش برای بازاریابی کسب و کاری که برندی ندارد مثل این است که بدون آنکه آدرس را در اختیار کسی قرار دهید در منزل خود میهمانی بگیرید. برند شما شالوده ای است برای هویت تان، هم در برابر مشتریان قدیمی و هم در برابر مشتریان جدید. برند شما باید تمام پیام هایی که به بیرون منتقل می کنید را برجسته کند و در بر بگیرد، از محتوای وبسایت شما گرفته تا تصاویر بنر فیسبوک تان.وقتی افراد با برند یا لوگوی شما مواجه می شوند و یا به نحوه ی حرف زدن و حوزه ی تخصص شما دقت می کنند، در مورد ویژگی های خاصی از کسب و کار شما در ذهنشان ایده ای شکل می گیرد. بدون این ارتباط، داده ها و اطلاعات شما بی آنکه چیزی را در ذهن کسی تداعی کنند در فضا معلق می مانند. به علاوه، هرچه ارتباطات بیشتری بسازید، مشتریانتان بیشتر با برند شما آشنا می شوند، و احتمال خریدشان از شما بیشتر خواهد بود. بدون این حضور یا انسجام منطقی نخواهید توانست چنین رابطه ای بسازید و حتی ممکن است بابت کاری که انجام می دهید اعتباری عایدتان نشود.?️بازاریابی برای همهشما باید انتخاب کنید برای چه کسی بازاریابی خود را انجام می دهید. با این وجود کارآفرینان بی شماری ساده ترین تصمیم را می گیرند و محصول یا خدمات خود را برای همه بازاریابی می کنند. هرچه باشد «همه» بزرگ ترین مخاطبان ممکن هر کسب و کاری را در بر می گیرد و بیشترین بازگشت ممکن را در پی خواهد داشت، اینطور نیست؟ پاسخ این است که خیر، اینطور نیست! حتی اگر می توانستید به نوعی از مجموعه ای از پلتفرم های مختلف پیام خاصی را به تمام انسان های روی زمین برسانید، این پیام آنقدر برای همه کلی و عام خواهد بود که هیچ کس برای آن ارزشی قائل نمی شود و در ذهن کسی نمی ماند.در عوض، برای آنکه خود را برجسته کنید، باید منحصر به فرد باشید و اگر می خواهید تأثیری روی کسی بگذارید، باید با او ارتباط پیدا کنید. این دو ویژگی مستلزم این است که پیام های شما هر بار ویژه ی بخش خاصی از جمعیت طراحی شوند.?️رفتار با مخاطب بر اساس فرضیاتبا تمام این حرف ها، بازاریاب هایی وجود دارند که می فهمند باید پیام های خود را برای بخش خاصی از جمعیت طراحی کنند، اما با این وجود این کار را به شکلی اثربخش انجام نمی دهند. بخش اعظم این مشکل به این دلیل است که به جای آنکه برای تأیید ایده های خود به داده ها و تحقیقات تکیه کنند، به فرضیاتی کلی که در مورد مخاطبانشان دارند اتکا می کنند.برای مثال، ممکن است فرض خود را بر این بگذارند که مردان میانسالی که محصول آنها توجهشان را جلب کرده دوست دارند در مورد آن با اطلاعات حداقلی، صریح، ضروری و با لحنی حرفه ای مواجه شوند. این در حالی است که در واقعیت این قشر از جامعه ممکن است لحنی عادی تر و همراه با شوخ طبعی را ترجیح دهند. به عنوان یک قانون کلی باید هر فرضی را زیر سؤال برد. آیا تصمیمات بازاریابی خود را بر این اساس اتخاذ می کنید که فکر می کنید فلان شیوه درست است، یا اینکه این موضوع در واقعیت اثبات می شود؟ داده های تحقیقاتی تنها مسیر درست برای رسیدن به حقیقت است.?️سرمایه گذاری بیش از حد یا ناکافیسرمایه گذاری موفق روی یک کمپین بازاریابی نیازمند تعادلی دقیق است. سرمایه گذاری بیش از حد در ابتدای کمپین و پیش از آنکه مخاطب هدف خود را از نزدیک بشناسید می تواند هدررفت بزرگی برایتان رقم بزند. شما تا فرصت آزمودن پلتفرم های مختلف را پیدا نکرده باشید نمی توانید بفهمید کدام یک می تواند برای شما بهترین انتخاب باشد. با این تفاسیر دست زدن به هر کاری بر اساس فرضیات، قمار بزرگی خواهد بود.از طرف دیگر، سرمایه گذاری ناکافی نتایج کم و داده های ناکافی برایتان به همراه خواهد داشت که هیچ نتیجه ی معناداری نمی توان از آنها گرفت.?️امتحان نکردنبازاریابی بر خلاف میل ما بازی «هدف بگیر و شلیک کن» نیست. در بازی بازاریابی باید مدام انتظارات تازه ای خلق کرد تا بتوان به تدریج به یک استراتژی «بی نقص» نزدیک تر و نزدیک تر شد؛ آن هم در حالی که هیچگاه واقعاً نمی توان به آن رسید. تنها را ه بهتر شدن در این بازی، آزمودن است؛ اینکه چیزهای تازه ای را امتحان و استراتژی های جسورانه ای اتخاذ کنید تا بفهمید کدام نتیجه می دهند و کدام نه.اگر فعالانه دست به آزمون و خطا نزنید نمی توانید پیشرفت کنید، و این یعنی در مسیر درازمدت خود راکد خواهید ماند. هیچگاه یک استراتژای را از برنامه ی خود حذف نکنید مگر آنکه برای عدم اثربخشی آن داده ای در اختیار داشته باشید. فرصت یادگیری پیرامون برند و مشتریان خود را نیز تحت هیچ شرایطی نباید از دست داد</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jul 2023 18:48:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشتری را اخراج کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-sxlzzpoorgof</link>
                <description>?همه ما بارها و بارها شعارهایی مانند این که «مشتری مهم‌ترین دارایی ماست» یا «مشتری پادشاه ماست» را شنیده‌ایم. اما آیا همه مشتریان، مهم‌ترین دارایی و پادشاه ما هستند؟ ?بدون شک «مشتری‌مداری» یکی از پایه‌های مهم بازاریابی مدرن به حساب می‌آید، اما نکته اینجاست که خیلی از شرکت‌ها به اشتباه تصور می‌کنند که «تمام مشتریان‌شان، ارزشمندند و باید روی حفظ آنها سرمایه‌گذاری کنند»?اما واقعیت این است که شرکت‌های حرفه‌ای، مشتریان‌شان را به یک چشم نگاه نمی‌کنند و نه تنها برای حفظ همه مشتریان‌شان تلاش نمی‌کنند، بلکه برخی از آنها را حتی اخراج هم می‌کنند و دیگر به آنها نمی‌فروشند?مثلا شرکت‌های بیمه مطرح در دنیا، مشتریانی که بیش از حد خسارت دریافت می‌کنند را بعد از مدتی اخراج می‌کنند و دیگر به آنها بیمه‌نامه نمی‌فروشند?پس ما هم نباید تصور کنیم، تمام مشتریان‌مان ارزش یکسانی دارند و باید برای حفظ و نگهداری همه آنها تلاش کنیم?حال این سوال پیش می‌آید که اگر مشتریان، از نظر ارزش‌شان برای شرکت، یکسان نیستند، چگونه می‌توانیم تشخیص بدهیم که باید کدام مشتری را حفظ و کدام مشتری را اخراج کنیم؟?برای پاسخ به این سوال، ابتدا باید مشتریان‌مان را به این چهار گروه تقسیم کنیم:1️⃣دوستان واقعیمشتریانی هستند که هم به ما وفادارند و هم به دلیل نوع محصولاتی که می‌خرند، سود خوبی نصیب ما می‌کنند2️⃣پروانه‌هامشتریانی هستند که به دلیل نوع محصولاتی که می‌خرند، سود خوبی نصیب ما می‌کنند ولی مشکل‌شان این است که ذاتا به هیچ شرکتی وفادار نیستند به این معنا که زمانی به ما و زمانی به رقبایمان وفادارند3️⃣مزاحمین همیشگیمشتریانی هستند که به شدت به ما وفادارند ولی مشکل‌شان این است که به دلیل نوع محصولاتی که می‌خرند، سود چندانی را نصیب ما نمی‌کنند4️⃣غریبه‌هامشتریانی هستند که نه به ما وفادارند و نه سود چندانی را نصیب‌مان می‌کنند?بعد از این بخش‌بندی مشتریان، بدیهی است که باید روی حفظ و نگهداری «دوستان واقعی‌مان» سرمایه‌گذاری و برای اخراج «غریبه‌ها» برنامه‌ریزی کنیم?در مورد مشتریان «مزاحمین همیشگی» و «پروانه‌ها» هم باید تصمیم بگیریم که آیا می‌توانیم آنها را به دوستان واقعی‌مان تبدیل کنیم یا نه؟ اگر نتوانستیم این کار را انجام بدهیم، باید برای اخراج «مزاحمین همیشگی» و «پروانه‌ها» هم برنامه‌ریزی کنیم</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jun 2023 10:22:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توصیه هایی برای توسعه برند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-t016qzpespwk</link>
                <description>?کوین لین کلر، استاد برجسته برندینگ در دنیا، در کتاب «مدیریت استراتژیک برند» خود که مرجع اصلی مدیریت برند در دنیا به حساب می‌آید، با بررسی تحقیقات صورت گرفته در مورد عوامل موفقیت‌زا در توسعه برند، 16 توصیه را برای توسعه موفقیت‌آمیز برند مطرح کرده است. در این مطلب به تعدادی از این 16 عامل میپردازم و امیدوارم با بیان دیدگاه‌ها و تجربیات خودتون ، من را همراهی بفرمایید:  1- توسعه برند وقتی موفقیت‌آمیز است که برندمان جایگاه خوبی در ذهن مشتریان داشته باشد و بتوانیم با اتکاء به آن جایگاه، محصول‌ جدیدمان را به بازار عرضه کنیم. در نتیجه، تا زمانی که برندمان به یک جایگاه قوی نرسیده است، نمی‌توانیم آن را توسعه بدهیم و این کار به معنای مرگ برند است2- منافع و مزایای محصول جدیدی که می‌خواهیم به سبد برندمان اضافه کنیم، باید با منافع و مزایای محصولات کنونی برندمان هماهنگی داشته باشد. مثلا نمی‌توانیم وقتی محصولات غذایی رژیمی عرضه می‌کنیم، به ناگاه یک سری تنقلات چاق‌کننده را به سبد برندمان اضافه کنیم3- اگر محصول جدید از نظر مشتری به نوعی مکمل محصولات کنونی برند به حساب بیاید، احتمال موفقیت‌مان در عرضه آن محصول جدید بیشتر می‌شود. مثلا وقتی نسکافه تصمیم گرفت علاوه بر پودر قهوه، قهوه‌های آماده در بسته‌بندی شیشه‌ای و پاکتی هم  عرضه کند، موفق شد چون مشتریان این محصول جدید را مکمل محصول قبلی می‌دانستند4- برندهای باکیفیت معمولا پتانسیل بیشتری برای توسعه دارند تا برندهای متوسط و ضعیف. به همین دلیل، باید ابتدا روی کیفیت برندمان کار کنیم و سپس سراغ توسعه آن برویم. از طرف دیگر باید مراقب باشیم که افزودن یک محصول بی‌کیفیت به سبد محصولات برندمان، پتانسیل آن برای توسعه در آینده را کاهش می‌دهد5- اگر برندمان را دیر توسعه بدهیم و به محصول کنونی‌مان چسبندگی پیدا کند، در آینده نمی‌توانیم آن را راحت توسعه بدهیم. مثلا زیراکس به طبقه محصول «دستگاه‌های کپی و چاپگر» چسبندگی پیدا کرده و به همین دلیل نمی‌تواند وارد سایر تجهیزات اداری مثل کامپیوتر، لپ‌تاپ، نمایشگر و غیره شود6- هر چقدر مفاهیم مرتبط با برندمان انتزاعی‌تر و پیچیده‌تر باشند، توسعه برندمان سخت‌تر می‌شود. مثلا تصور کنید گوگل این مفهوم را در ذهن ما حک می‌کرد: الگوریتمی که بر اساس واژه مورد نظرتان، صفحات وب‌سایتی که بازدید بیشتری دارند را به ترتیب استقبال قبلی به نمایش می‌گذارد. در این حالت، پتانسیل گوگل برای توسعه به شدت کاهش می‌یافت. اما گوگل با تمرکز بر یک مفهوم ساده یعنی «جستجوی سریع و با نتایج دقیق» توانسته جایگاهی ساده را در ذهن‌مان به دست بیاورد و برای همین ناخودآگاه وقتی می‌خواهیم جستجو کنیم، سراغ گوگل می‌رویم7- مشتریان معمولا نقاط قوت محصولات کنونی برند را به محصول جدید و نقاط ضعف محصول جدید را به محصولات کنونی نسبت می‌دهند. مثلا اگر محصولات کنونی‌مان طراحی مدرنی داشته باشند، مشتریان ناخودآگاه این ویژگی مثبت را به محصول جدیدمان هم نسبت می‌دهند. ولی اگر محصول جدیدمان طراحی مدرنی نداشته باشد، تصور مشتریان نسبت به مدرن بودن طراحی محصولات قبلی‌مان هم خدشه‌دار می‌شود8- مشتریان معمولا نقاط ضعف محصولات کنونی را با شدت بیشتری برای محصول جدید پیش‌بینی می‌کنند. مثلا اگر محصول کنونی‌مان کمی گران‌تر از رقبا باشد، وقتی مشتری محصول جدیدمان را می‌بیند، ناخودآگاه تصور می‌کند پس این محصول هم حتما گران‌تر از رقباست و آن را نمی‌خرد. در نتیجه، پیش از توسعه برند باید نقاط ضعف محصولات کنونی‌مان را تا حد امکان کاهش بدهیم9- توسعه برند به طبقاتی از محصول که ساده به نظر می‌رسند، معمولا بسیار دشوار است و به شکست منتهی می‌شود. مثلا مک دونالد تصور می‌کرد می‌تواند به راحتی مرغ سوخاری را هم به منوی خود اضافه کند اما نتوانست و شکست خورد. پس نباید تصور کنیم چون تولید و عرضه یک محصول ساده است و یک برند قوی هم داریم، پس در توسعه برندمان حتما موفق می‌شویم10- اگر برندمان را با موفقیت توسعه بدهیم، پتانسیل توسعه آن خود به خود افزایش می‌یابد و می‌توانیم در آینده، برندمان را بیشتر توسعه بدهیم. پس در محاسبات مالی توسعه برند، باید به افزایش قدرت و توسعه‌پذیری برندمان هم توجه کنیم و به این دلیل که توسعه فعلی سود چندانی ندارد، پروژه توسعه برند را متوقف نکنیم11- تفاوت فرهنگی بین بخش‌های مختلف بازار، به شدت روی موفقیت یا شکست توسعه برندمان اثر می‌گذارد. برای مثال، شهرهای کوچک و متوسط خیلی دیرتر از شهرهای بزرگ، محصولات جدید یک برند را می‌پذیرند. برای همین، هنگام تعیین بازار هدف محصول جدیدمان باید به این تفاوت‌های فرهنگی توجه کنیم</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jun 2023 08:14:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حسابرسی در مارکتینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-rvjs3qtcdptw</link>
                <description>??ریچارد ویلسون در کتاب خود به نام «مدیریت استراتژیک مارکتینگ» می‌نویسد:?با این که اکثر شرکت‌ها، زمان، انرژی و پول زیادی برای حسابرسی مالی‌شان صرف می‌کنند، اما بسیاری از آنها با مفهوم «حسابرسی مارکتینگ» آشنا نیستند و این حسابرسی مهم را انجام نمی‌دهند?این در حالی است که اگر حسابرسی مالی‌مان را درست انجام ندهیم و پول‌مان را از دست بدهیم، می‌توانیم آن را با کمی تلاش به دست بیاوریم، اما اگر مارکتینگ مان را به درستی حسابرسی نکنیم و بازار و مشتریان‌مان را از دست بدهیم، شاید دیگر نتوانیم آنها را به دست بیاوریم و در نتیجه، کل درآمدمان را از دست می‌دهیم?به همین دلیل، تمام مدیران ارشد و مدیران مارکتینگ باید با اصول حسابرسی مارکتینگ آشنا شوند و فرایندها، برنامه‌ها و استراتژی‌های مارکتینگ شان و همچنین وضعیت‌شان در بازار را به صورت مستمر حسابرسی کنند?به طور کلی، حسابرسی مارکتینگ را می‌توانیم به این دو بخش کلی تقسیم کنیم:1️⃣حسابرسی بیرونی که با هدف شناسایی فرصت‌ها و تهدیدهای بازار انجام می‌شود 2️⃣حسابرسی داخلی که با هدف شناسایی نقاط قوت و ضعف شرکت انجام می‌شود?برای حسابرسی بیرونی باید به این چهار سوال مهم پاسخ بدهیم:1️⃣وضعیت سیاسی، قانونی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و غیره بازاری که در آن حضور داریم، چگونه است و چه تاثیری بر آینده بازارمان دارد؟ تغییرات این عوامل، چه فرصت‌ها و تهدیدهایی را برای ما به وجود می‌آورد؟ 2️⃣بازار به چه سمتی در حال حرکت است؟ فناوری‌ها و محصولات موجود در بازار چه تغییراتی را در آینده تجربه می‌کنند و این تغییرات چه فرصت‌ها و تهدیدهایی را برای ما به وجود می‌آورد؟3️⃣مسیر حرکتی رقبا چگونه است؟ استراتژی‌ها و برنامه‌های اصلی آنها در آینده چیست؟ قرار است چه فناوری‌ها و محصولات جدیدی را به بازار عرضه کنند؟ برنامه‌ها و استراتژی‌های آنها در آینده چه فرصت‌ها و تهدیدهایی را برای ما به وجود می‌آورد؟4️⃣نیازها، خواسته‌ها، انتظارات، فرهنگ مصرفی و غیره مشتریان در آینده چگونه خواهد بود و چگونه تغییر می‌کند؟ این تغییرات چه فرصت‌ها و تهدیدهایی را برای ما به وجود می‌آورد؟?برای حسابرسی داخلی باید به این هشت سوال مهم پاسخ بدهیم:1️⃣در گذشته چقدر توانسته‌ایم به اهداف مارکتینگ مان برسیم؟ آیا در آینده باید اهداف‌ مارکتینگ مان را تغییر بدهیم و اهداف جدیدی را در نظر بگیریم؟ 2️⃣استراتژی‌های مارکتینگ که در گذشته اجرا کرده‌ایم، تا چه حد موفقیت‌آمیز بوده‌اند؟ آیا در آینده باید آنها را ادامه بدهیم یا باید تغییراتی را در آنها ایجاد کنیم یا باید آنها را کامل کنار بگذاریم و استراتژی‌های جدیدی را طراحی کنیم؟3️⃣فرایندهای کسب اطلاعات مارکتینگ، تصمیم‌گیری مارکتینگ و کنترل فعالیت‌های مارکتینگ مان چقدر درست کار می‌کنند؟ چه تغییراتی را باید در آنها ایجاد کنیم؟4️⃣واحد مارکتینگ مان چقدر توانمند است و می‌تواند استراتژی‌ها و برنامه‌های مارکتینگ مان را با کمترین هزینه و بیشترین نتیجه اجرا کند؟ چگونه می‌توانیم واحد مارکتینگ مان را تقویت کنیم؟5️⃣نحوه تعامل واحد مارکتینگ با بقیه واحدها چگونه است؟ چگونه می‌توانیم تعامل واحد مارکتینگ با سایر واحدها را تقویت کنیم؟6️⃣اجزای آمیخته مارکتینگ چقدر رقابتی هستند؟ برای تقویت آنها چه تغییراتی را باید ایجاد کنیم؟7️⃣واحدهای گوناگون شرکت‌مان چقدر مشتری‌مدار هستند؟ برای گسترش و ارتقاء فرهنگ مشتری‌مداری در واحدهای مختلف شرکت چه اقداماتی را می‌توانیم انجام بدهیم؟8️⃣سبد برندها و محصولات‌مان چقدر سودآور، به‌روز و مطابق با نیازها و خواسته‌های مشتریان‌مان است؟ آیا باید برندها و محصولات جدیدی را به سبدمان اضافه کنیم؟ چه تغییراتی را باید در سبد برندها و محصولات‌مان ایجاد کنیم؟</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jun 2023 08:09:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شش خطای مرگبار در مدیریت مارکتینگ</title>
                <link>https://virgool.io/newdima/%D8%B4%D8%B4-%D8%AE%D8%B7%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-aucwuve0oyas</link>
                <description>1️⃣خطای فرضیه‌سازی?وقتی مرتکب این خطا می‌شویم که بر اساس اطلاعات نادرست یا ناقص تصمیم‌ می‌گیریم. برای مثال، واحد فروش به ما گزارش می‌دهد «فروش‌مان 5 درصد افزایش یافته است» و ما هم بر اساس این گزارش فرض می‌کنیم عملکرد واحد فروش‌مان مطلوب است?اما بعد از مدتی متوجه می‌شویم که صنعتی که در آن حضور داریم، 10 درصد رشد کرده است. در این شرایط، بدیهی است که عملکرد واحد فروش‌مان مطلوب نبوده و نتوانسته هم‌پای صنعت رشد کند?پس تا جای ممکن باید اطلاعات دریافتی از بازار را از جنبه‌های گوناگون بررسی کنیم2️⃣خطای فرض‌های تاریخی?این خطا ریشه در تاریخ دارد. در گذشته، انسان‌ها تصور می‌کردند که زمین مسطح است و در نتیجه، از سفر کردن به نقاط دور دست می‌ترسیدند چون فکر می‌کردند اگر به لبه زمین برسند، از آنجا پرت می‌شوند?این خطا هنوز هم در ذات بشر وجود دارد و بر اساس فرضیه‌ها و باورهای قدیمی رایج، تصمیم‌گیری و رفتار می‌کند?برای مثال، بسیاری از شرکت‌ها تصور می‌کنند به هیچ وجه نمی‌توان یک رقیب بزرگ را شکست داد، چون منابع بیشتری از ما دارد. ولی بررسی تاریخ مارکتینگ نشان می‌دهد اتفاقا بسیاری از شرکت‌های بزرگ، از شرکت‌های کوچک و تازه وارد شکست خورده‌اند?برای همین، اگر می‌خواهیم رشد کنیم، ابتدا باید تمام فرض‌ها و باورهای تاریخی رایج در شرکت و بازار هدف‌مان را نقض کنیم3️⃣خطای توهم توانایی?زمانی مرتکب این خطا می‌شویم که تصور می‌کنیم به دلیل توانمندی‌های شخصی‌مان، موفق شده‌ایم?برای مثال، فروش‌مان افزایش می‌یابد و تصور می‌کنیم «چه محصول و تیم مارکتینگ خوبی داریم». اما بعد از مدتی مشخص می‌شود که برای مثال کیفیت محصول رقیب کاهش یافته و در نتیجه، فروش ما افزایش یافته است?پس برای شناخت درست دلایل موفقیت‌مان در بازار، علاوه بر توانمندی‌ خودمان باید وضعیت رقبا و شرایط بازار را هم به درستی تحلیل کنیم 4️⃣خطای تصمیم‌گیری مبتنی بر اطلاعات ?این واقعیت که «برای تصمیم‌گیری درست باید اطلاعات درست جمع‌آوری کنیم» باعث شده تا بسیاری از مدیران مارکتینگ و فروش برای هر تصمیم‌گیری، مقدار زیادی اطلاعات جمع‌آوری کنند?این رفتار هم ما را گیج می‌کند، هم وقت‌مان را می‌گیرد و هم جرأت تصمیم‌گیری را از ما سلب می‌کند?مدیران حرفه‌ای بسیاری اوقات بر اساس تشخیص و تجربه شخصی‌‌شان تصمیم‌گیری می‌کنند، سپس تصمیم‌شان را در ابعاد کوچک اجرا و بعد آن را اصلاح می‌کنند و پس از آن، تصمیم اصلاح شده را در ابعاد بزرگ‌تر اجرا می‌کنند5️⃣خطای غفلت از جزئیات حیاتی?برخی از مدیران مارکتینگ و فروش برای پرهیز از خطای تصمیم‌گیری مبتنی بر اطلاعات، دچار خطای غفلت از جزئیات حیاتی می‌شوند و آن قدر سریع و بدون بررسی جوانب مختلف، تصمیم‌گیری می‌کنند که جزئیات مهم را مدنظر قرار نمی‌دهند?برای مثال، احتمالا داستان آب معدنی الموت را شنیده‌اید که با همین نام وارد بازار کشورهای عربی شد. این شرکت دچار خطای غفلت از جزئیات حیاتی شده بود چون حتی به این موضوع پیش‌پا افتاده دقت نکرد که معنای الموت در زبان عربی یعنی «مرگ»6️⃣خطای کنترل کیفیت محصول نهایی?تمام شرکت‌ها فرایند مشخصی را برای کنترل کیفیت دارند، اما مشکل اینجاست که این فرایندها عموما بر کنترل کیفیت محصول نهایی متمرکز است?وقتی روی کنترل کیفیت محصول نهایی‌مان تمرکز می‌کنیم، با دو ریسک بزرگ مواجه می‌شویم: اول، اگر محصولات نهایی مشکل داشته باشمد، هزینه‌هایی که بابت تولید کرده‌ایم، عموما هدر می‌رود یا مجبور می‌شویم برای اصلاح محصولات تولید شده، مجددا هزینه کنیم. دوم، اگر متوجه عیب محصولات نهایی نشویم و آنها را به بازار عرضه کنیم، با خطر آبروریزی، شکایت از شرکت و غیره مواجه می‌شویم?به همین دلیل، شرکت‌های حرفه‌ای به جای کنترل کیفیت محصول نهایی، فرایند تولید محصول را کنترل می‌کنند#marketing #marketing_manager #marketingstrategy #advertising #sales #sales_manager #b2bsales #marketingplan #business_model #digitalamarketing #advertising #branding #business_consulting #مارکتینگ #مدیر_بازاریابی #مدیر_مارکتینگ #فروش_سازمانی #استراتژی_مارکتینگ #مارکتینگ_پلن #برندینگ #بیزینس_مدل #بازاریابی #بازاریابی_سازمانی #مشاور_کسب_و_کار  #مشاور_مارکتینگ #مشاور_بازاریابی</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jun 2023 08:04:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزش پیشنهادی چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-esiwpxgdhf5f</link>
                <description>?خیلی از ما بارها و بارها این جمله را از مشتریان‌مان شنیده‌ایم «محصول‌تان این قیمت نمی‌ارزد». این جمله و جملات مشابه نشان می‌دهد مشتری بر اساس «برآوردش از ارزش محصول‌مان» تصمیم می‌گیرد آن را بخرد یا نه?از این‌رو، طراحی ارزش پیشنهادی، یکی از مهم‌ترین وظایف مدیران بازاریابی است. برای این منظور، ابتدا باید «ارزش پیشنهادی» را تعریف کنیم?ارزش پیشنهادی، به بیان ساده بیانگر منفعتی از محصول‌مان است که این دو ویژگی را دارند:1️⃣یکی از مهم‌ترین نیازهای مشتریان را برآورده می‌کند و در نتیجه، برای مشتریان بسیار مهم است2️⃣محصولات رقبایمان، این ویژگی را ندارند یا در آن بسیار ضعیف‌اند?روش‌های گوناگونی برای طراحی «ارزش پیشنهادی» وجود دارد. ولی ساده‌ترین راه این است که سه دایره مطابق اینفوگرافیک پست بعدی، بکشیم?در یک دایره، نیازهای مشتریان، در دایره دیگر، منافع محصول خودمان و در دایره سوم، منافع محصول رقیب را می‌نویسیم?سپس نقاط اشتراک بین این سه دایره را مشخص و بر اساس موارد زیر، آنها را تحلیل می‌کنیم:1️⃣ارزش پیشنهادی?اشتراک بین منافع محصول ما و نیازهای مشتری است. در تبلیغات، مذاکرات فروش و هر نوع ارتباطی با مشتریان فقط باید روی این منافع تمرکز کنیم2️⃣نیازهای برآورده نشده مشتری?نیازهایی هستند که نه محصول ما و نه محصول رقبا نتوانسته است آنها را برآورده کند. به همین دلیل، باید توسعه و اصلاح محصول‌مان برای برآورده کردن این دسته از نیازها را در اولویت قرار بدهیم3️⃣منافع اضافی شرکت?منافعی از محصول‌مان هستند که برای مشتری اهمیتی ندارند. بنابراین، یا باید این منافع را از محصول‌مان حذف کنیم یا اهمیت آنها را برای مشتریان‌مان توضیح بدهیم تا جزء ارزش پیشنهادی‌مان قرار بگیرند4️⃣منافع مشترک بین شرکت و رقبا?منافعی هستند که هم محصول ما و هم محصولات رقبا دارند و نیازهای مشتری را برآورده می‌کنند. در خصوص این دسته از منافع، باید مراقب عملکرد محصول‌مان باشیم تا از رقبا عقب نمانیم5️⃣پیشنهاد ارزشی رقبا?منافعی هستند که محصولات رقبا دارند، ولی محصول ما ندارد ولی این منافع به نیازهای مشتریان مرتبط هستند. در نتیجه، این منافع را در سریع‌ترین زمان به محصول‌مان اضافه می‌کنیم6️⃣منافع اضافی مشترک?منافعی هستند که هم محصول ما و هم محصولات رقبا دارند ولی به نیازهای مشتری ارتباطی ندارد. به همین دلیل، ابتدا بررسی می‌کنیم که اگر این منافع را حذف کنیم، ارزش محصول‌مان از نظر مشتریان کاهش می‌یابد یا نه؟ اگر ارزش محصول‌مان کاهش پیدا نکند، این دسته از منافع را حذف می‌کنیم7️⃣منافع اضافی رقبا?منافعی هستند که محصولات رقبا دارند، ولی محصول ما ندارد ولی این منافع به نیازهای مشتریان مرتبط نیستند. از این‌رو، هنگام توسعه محصول‌مان باید مراقبت باشیم در این تله نیافتیم: «محصولات رقبا این منافع را دارند، پس ما هم باید داشته باشیم»</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jun 2023 07:54:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج نوع مشتری ناراضی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D9%86%D9%88%D8%B9-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%B6%DB%8C-ujko3s22tpad</link>
                <description>?مدیریت مشتریان ناراضی، یکی از مهم‌ترین وظایف واحدهای مارکتینگ است. برای این منظور، ابتدا باید مشتریان ناراضی‌مان را شناسایی و رفتارشان را به درستی تحلیل کنیم. پس از شناخت درست مشتریان ناراضی و متناسب با توانایی و پتانسیل های سازمان ، می‌توان برنامه ای هدفمند ، موثر  و نتیجه بخش طراحی ، تدوین و اجرا کرد : ?مشتریان ناراضی را به طور کلی می‌توانیم به این پنج دسته تقسیم کنیم:1️⃣مشتریان ناراضی صبور?مشتریان ناراضی هستند که معمولا نارضایتی‌شان را بروز نمی‌دهند و آن را با شرکت در میان نمی‌گذارند چون یا شکایت کردن را بی‌فایده می‌دانند یا با خودشان می‌گویند «بالاخره هر شرکتی اشتباه می‌کند. اشکالی ندارد»?نکته مهم در خصوص مشتریان ناراضی صبور این است که اگر صبرشان لبریز شود، بدون هیچ گونه شکایتی، ما را ترک می‌کنند و سراغ رقبا می‌روند?برای همین، به جای آن که منتظر دریافت شکایت از این دسته از مشتریان باشیم، باید خودمان سراغ آنها برویم و رضایت‌شان را به طور مرتب بسنجیم تا اگر از ما ناراضی بودند، دلیل نارضایتی‌شان را خیلی سریع برطرف کنیم. بخش رضایتمندی مشتریان می بایست در برقراری ارتباط با این دسته از مشتریان پیش قدم باشد2️⃣مشتریان ناراضی تهاجمی?مشتریان ناراضی هستند که معمولا نارضایتی‌شان را خیلی زود و با عصبانیت زیاد بروز می‌دهند?در برخورد با این دسته از مشتریان، باید خیلی صبور باشیم و اجازه بدهیم نارضایتی‌شان را ابراز کنند و در مقابل اهانت‌های آنها نباید از کوره در برویم، به عبارت دیگر ابتدا برای آنها باید یک گوش شنوا باشیم?بعد از آن که عصبانیت‌شان را خالی کردند، باید دلیل نارضایتی‌شان را بپرسیم و برای جلب رضایت‌شان، دو یا سه گزینه به آنها پیشنهاد کنیم تا گزینه مطلوب‌شان را انتخاب کنند. مثلا به آنها بگوییم می‌توانید محصول‌تان را عوض کنید یا پولش را پس بگیرید. 3️⃣مشتریان ناراضی سطح بالا?این دسته از مشتریان هم نارضایتی‌شان را سریع اعلام می‌کنند ولی تفاوت‌شان با مشتریان ناراضی تهاجمی این است که اولا نارضایتی‌شان را مودبانه اعلام می‌کنند و ثانیا جزء مشتریان مهم ما به حساب می‌آیند و نباید به هیچ وجه آنها را از دست بدهیم?برای همین، بعد از شناسایی دلیل نارضایتی‌شان، باید چند گزینه را به آنها پیشنهاد کنیم و پس از رفع مشکل، از آنها به صورت رسمی عذرخواهی کنیم و با کارهایی مثل هدیه دادن، اشتباه‌مان را جبران کنیم و مشکل به وجود آماده را پایه ای برای تعامل بیشتر و بهتر با آنها قرار دهیم4️⃣مشتریان همیشه ناراضی?این دسته از مشتریان از هر اشتباه و خطای کوچکی ناراضی می‌شوند و به طور مرتب در حال شکایت کردن هستند. در نتیجه، هر چقدر تلاش می‌کنیم تا رضایت‌شان را جلب کنیم، موفق نمی‌شویم?در برخورد با این مشتریان هم باید صبور باشیم ولی در بلندمدت اگر تاثیر خاصی روی فروش‌مان نمی‌گذارند، باید رابطه‌مان را مدیریت و شاید در نهایت ارتباط با آنها را قطع کنیم،  زیرا رسیدگی به شکایت‌های مستمرشان، وقت و انرژی زیادی از کارمندان‌مان می‌گیرد5️⃣مشتریان ناراضی انتحاری?این دسته از مشتریان بدون دلیل مشخصی از ما شکایت دارند. برای همین می‌توان گفت دنبال اخاذی از ما هستند تا رسیدگی به شکایت‌شان. در نتیجه، به هیچ پاسخ و راهکاری توجه نمی‌کنند، حتی اگر آن پاسخ یا راهکار، کاملا قانع‌کننده باشد?در برخورد با این مشتریان به هیچ وجه نباید باج بدهیم و اگر به رفتارشان ادامه دادند، باید رابطه‌مان با آنها را قطع کنیم#marketing #marketing_manager #marketingstrategy #advertising #sales #sales_manager #b2bsales #marketingplan #business_model #digitalamarketing #advertising #branding #business_consulting #مارکتینگ #مدیر_بازاریابی #مدیر_مارکتینگ #فروش_سازمانی #استراتژی_مارکتینگ #مارکتینگ_پلن #برندینگ #بیزینس_مدل #بازاریابی #بازاریابی_سازمانی #مشاور_کسب_و_کار  #مشاور_مارکتینگ #مشاور_بازاریابی</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jun 2023 20:35:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویکرد مشتریابی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-lrfj4siptog6</link>
                <description>?یکی از اشتباهات رایج فروشندگان این است که رویکرد مشخصی برای مشتری‌یابی ندارند. در حالی که فروشندگان حرفه‌ای برای مشتری‌یابی از یکی از این سه رویکرد تبعیت می‌کنند:1️⃣رویکرد پایین-بالا?در این رویکرد، فرایند مشتری‌یابی را از سطوح پایینی شرکت مشتری و معمولا از فرد یا واحدی که مصرف‌کننده محصول‌مان است، آغاز می‌کنیم?برای مثال، فرض کنید می‌خواهیم یک دستگاه کپی جدید را بفروشیم. اگر رویکرد مشتری‌یابی‌مان پایین-بالا باشد، ابتدا سراغ واحدی می‌رویم که از دستگاه کپی استفاده می‌کند و سپس او را راضی می‌کنیم تا از مدیران خود بخواهد دستگاه را بخرند?این رویکرد برای زمانی مناسب است که محصولی که می‌فروشیم، جزء نیازهای روزمره مشتری است و اهمیت استراتژیک و هزینه سنگینی برای مشتری ندارد2️⃣رویکرد بالا-پایین?در این رویکرد، فرایند مشتری‌یابی را از سطوح بالایی شرکت مشتری و معمولا از فرد یا واحدی که رهبری کلان شرکت را بر عهده دارد، آغاز می‌کنیم?برای مثال، فرض کنید می‌خواهیم یک دوره آموزشی را بفروشیم. اگر رویکرد مشتری‌یابی‌مان بالا-پایین باشد، ابتدا سراغ مدیرعامل شرکت می‌رویم و او را متقاعد می‌کنیم که باید یک دوره آموزشی را برای کارمندانش برگزار کند?این رویکرد برای زمانی مناسب است که محصولی که می‌فروشیم، یک محصول استراتژیک است و یا هزینه‌های بالایی را به مشتری تحمیل می‌کند3️⃣رویکرد هم‌زمان?در این رویکرد، فرایند مشتری‌یابی را به طور هم‌زمان از سطوح بالایی و پایینی شرکت مشتری آغاز می‌کنیم?برای مثال، فرض کنید می‌خواهیم یک دستگاه بسته‌بندی صنعتی را بفروشیم. اگر رویکرد مشتری‌یابی‌مان هم‌زمان باشد، هم سراغ مدیر تولید و هم سراغ مدیرعامل شرکت مشتری می‌رویم و هر دو را متقاعد می‌کنیم که بهتر است دستگاه‌ بسته‌بندی‌ شرکت‌شان را عوض کنند?این رویکرد برای زمانی مناسب است که محصولی که می‌فروشیم، یک محصول پیچیده است و اگر سراغ مدیریت ارشد شرکت مشتری برویم، او قطعا با مدیران مربوطه هم‌فکری و مشورت می‌کند#بازاریابی #مدیر_بازاریابی #مدیر_مارکتینگ #مارکتینگ #فروش #فروش_سازمانی #مدیر_فروش #مشاور_کسب_و_کار #مشاور_مارکتینگ #مشاور_بازاریابی</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jun 2023 20:32:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولویت بندی مشتریان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-j2fnxtmfyi6j</link>
                <description>?یکی از مشکلات فروشندگان این است که مشتریان گوناگونی با آنها تماس می‌گیرند و خواسته‌های کاملا متفاوتی را مطرح می‌کنند. برای مثال، ممکن است یک مشتری با ما تماس بگیرد و از ما بخواهد تا کاتالوگ‌مان را برای او بفرستیم و هم‌زمان، یک مشتری دیگر با ما تماس بگیرد و تاریخ قرار ملاقات‌ را تعیین کند?از آنجایی که وقت‌مان محدود است، بنابراین مجبوریم مشتریان‌مان را اولویت‌بندی کنیم به این معنا که رسیدگی به خواسته‌های برخی از مشتریان را در اولویت قرار بدهیم و پاسخگویی به خواسته‌های برخی دیگر را به تعویق بیاندازیم یا اصلا جواب ندهیم?فروشندگان معمولا مشتریان‌شان را به این چهار دسته اولویت‌بندی می‌کنند:1️⃣مشتریان با اولویت پایین (Low priority customers)?مشتریانی هستند که جزء مشتریان کنونی یا قدیمی ما نیستند و معمولا برای اولین بار است که با ما تماس می‌گیرند و خواسته‌های ابتدایی مثل «ارسال کاتالوگ» یا «ارسال نمونه محصول» دارند? مشخصه بارز این دسته از مشتریان این است که از ارائه اطلاعات جزئی درباره خودشان طفره می‌روند. مثلا اگر از آنها بپرسیم «حجم خرید احتمالی‌تان چقدر است؟» پاسخ دقیقی به ما نمی‌دهند و همه چیز را به آینده موکول می‌کنند?پس هر وقت یک مشتری جدید و ناشناس با ما تماس گرفت و از ارائه اطلاعات جزئی خودداری کرد، می‌توانیم پاسخگویی به خواسته‌هایش را در اولویت پایین قرار بدهیم و اگر وقت کردیم، خواسته‌هایش را پیگیری و اجرا کنیم2️⃣مشتریان با اولویت متوسط (Medium priority customers)?مشتریانی هستند که در حال مذاکره با ما هستند و برای ادامه مذاکره خواسته‌های جدیدی را مطرح می‌کنند. مثلا از ما می‌خواهند تا جلسه مجددی با هم داشته باشیم?ویژگی بارز این دسته از مشتریان این است که حاضر نیستند به ازای رسیدگی به خواسته‌شان، قول مشخصی به ما بدهند. مثلا اگر به آنها بگوییم «می‌توانیم سه روز دیگر یکدیگر را ببینیم، ولی آیا بعد از آن حاضرید قرارداد را امضاء کنید»، در پاسخ می‌گویند «باید جلسه‌مان را برگزار کنیم و بعد راجع به پیشنهادتان باز هم فکر کنیم»?دسته دیگری از مشتریان که جزء اولویت متوسط قرار می‌گیرند، مشتریان کنونی‌مان هستند که یک سری سوال یا مشکلی درباره مصرف محصول‌مان دارند ولی سوال یا مشکل‌شان به گونه‌ای نیست که اگر به سرعت رفع نکنیم، با چالش جدی مواجه بشوند?در مواجهه با مشتریان با اولویت متوسط باید به آنها به صورت شفاف بگوییم که «خواسته‌تان را یادداشت کردم ولی رسیدگی به آن یک مقدار زمان‌بر است ولی حتما رسیدگی خواهد شد»3️⃣مشتریان با اولویت بالا (High priority customers) ?مشتریانی هستند که مذاکره با آنها به مرحله پایانی رسیده و اگر خواسته‌شان را برآورده کنیم، به احتمال بسیار زیاد می‌توانیم آنها را جذب کنیم?زمانی رسیدگی به خواسته این مشتریان را در اولویت بالا قرار می‌دهیم که مطمئن شویم خواسته جدید دیگری را مطرح نمی‌کنند. برای همین می‌توانیم خیلی شفاف از آنها بپرسیم «آیا این آخرین خواسته شما برای امضای قرارداد و خرید محصول است؟» اگر پاسخ‌شان مثبت بود، جزء مشتریان با اولویت بالا قرار می‌گیرند اما اگر پاسخ‌شان منفی یا مبهم بود، جزء مشتریان با اولویت متوسط قرار می‌گیرند?دسته دیگری از مشتریان که جزء اولویت بالا قرار می‌گیرند، مشتریان کنونی‌مان هستند که اگر خواسته‌شان را برآورده نکنیم، روی رابطه با ما تجدیدنظر می‌کنند. ویژگی بارز این دسته از مشتریان این است که جزء مشتریان اصلی‌مان نیستند ولی پتانسیل تبدیل شدن به مشتری اصلی را دارند4️⃣مشتریان با اولویت اول (First priority customers)?مشتریانی کنونی‌مان هستند که جزء مشتریان اصلی به حساب می‌آیند و خواسته مهمی را مطرح کرده‌اند که اگر پیگیری نکنیم، از ما به شدت ناراحت می‌شوند. بنابراین باید پیگیری و اجرای خواسته‌های آنها را در اولویت اول‌مان قرار بدهیم و پیش از رسیدگی به سایر مشتریان، خواسته‌های آنها را برآورده کنیم#بازاریابی #مارکتینگ #فروش #مدیر_بازاریابی #مدیر_مارکتینگ #مدیر_فروش #فروش_سازمانی #مشاور_بازاریابی #مشاور_مارکتینگ #مشاور_کسب_و_کار</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jun 2023 20:29:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غلبه بر مک دونالد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D8%BA%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DA%A9-%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%D8%AF-srhhbafibqpv</link>
                <description>?شکست دادن رقبای قوی و باسابقه، یکی از آرزوهای تمام شرکت‌ها به خصوص شرکت‌های تازه‌وارد است. اما تجربه نشان می‌دهد شرکت‌های کمی موفق می‌شوند رقبای قدیمی و جا افتاده را شکست دهند?مثلا شرکت‌های زیادی وارد بازار شدند و تلاش کردند شرکت‌هایی مثل مک‌دونالد یا کوکاکولا را شکست بدهند اما موفق نشدند?بررسی نبرد شرکت‌های تازه وارد با شرکت‌های رهبر بازار نشان می‌دهد اکثر شرکت‌های تازه‌ وارد تلاش کرده‌اند با کپی‌برداری دقیق از رهبر بازار، آن را شکست بدهند. در حالی که برای شکست دادن رهبر بازار، باید از استراتژی غیر از روش استراتژی رهبر بازار استفاده کرد?برای درک بهتر این اصل مهم در نبرد با رهبران بازار، بیایید نگاهی به جنگ این-اَند-اوت با مک‌دونالد بیاندازیم?زمانی که بنیانگذاران فست‌فود زنجیره‌ای این-اَند-اوت تصمیم گرفتند وارد بازار شوند، دنبال مدل کاری غیر از مدل کاری مک‌دونالد بودند تا بلکه بتوانند این غول بزرگ را شکست بدهند?در نهایت، بنیانگذاران این-اَند-اوت به این نتیجه رسیدند که بهتر است روی روش تحویل سفارش به مشتریان‌ تمرکز کنند و روشی متمایز از مک‌دونالد را در پیش بگیرند. بر همین اساس، این-اَند-اوت تصمیم گرفت سفارش مشتریان را داخل خودروشان تحویل بدهد نه داخل رستوران?دلیل این تصمیم آن بود که مدیران این-اَند-اوت در تحقیقات بازاریابی‌شان متوجه شدند بسیاری از مشتریان مک‌دونالد، داخل یکی از شعبه‌های آن می‌روند ولی غذا را می‌گیرند و داخل ماشین‌شان می‌خورند?برای همین، بنیانگذاران این-اَند-اوت تصمیم گرفتند رستوران‌هایشان را به گونه‌ای طراحی کنند که مشتری با خودرو خود وارد آن بشود، سفارشش را به صندوق بدهد، سپس مسیر کوتاهی را با خودرو خود طی کند و به باجه تحویل برسد و سفارشش را تحویل بگیرد?بعد از اجرا کردن این ایده جالب، مشتریان بسیاری جذب این-اَند-اوت شدند و مک‌دونالد را کنار گذاشتند. این ایده به قدری جذاب از آب درآمد که مک‌دونالد هم تصمیم گرفت برخی از رستوران‌هایش را بر اساس مدل این-اَند-اوت طراحی کند?بعد از این اقدام مک‌دونالد، این-اَند-اوت برگ برنده دیگری را رو کرد و روی «تازه بودن همه چیز در این-اَند-اوت» تمرکز کرد. این ایده هم از تحقیقات بازار شرکت نشأت گرفت که نشان می‌داد بسیاری از مواد اولیه مک‌دونالد تازه نیستند و از روزها و حتی هفته‌ها قبل داخل فریزر نگهداری می‌شوند?بر همین اساس این-اَند-اوت تصمیم گرفت روی «نبودن هیچ گونه فریزری در این-اَند-اوت» تمرکز کند و به این ترتیب مزیت رقابتی جدیدی را در مقابل مک‌دونالد ایجاد کند?تجربه این-اَند-اوت نشان می‌دهد اگر می‌خواهیم بر رهبران بازار غلبه کنیم باید به این سه اصل پایند باشیم:1️⃣ با کمک تحقیقات بازار، نقاط ضعف رهبران بازار را به دقت شناسایی کنیم2️⃣ با توجه به نقاط ضعف رهبران بازار، چند نقطه قوت برای خودمان طراحی کنیم3️⃣ با اصلی‌ترین نقطه قوت‌مان وارد بازار شویم ولی همه نقاط قوت‌مان را رو نکنیم بلکه منتظر واکنش رهبر بازار بمانیم و سپس نقاط قوت بعدی‌مان را رو کنیم#مارکتینگ #مدیر_بازاریابی #بازاریابی #مدیر_مارکتینگ #استراتژی_مارکتینگ #استراتژی_بازاریابی #تحقیقات_بازار</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jun 2023 20:25:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت فروش، مارکتینگ و توسعه کسب و کار در چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_shokouhmand/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-bbytzhzbycjc</link>
                <description>?همه ما به سه واژه «فروش»، «مارکتینگ» و «توسعه کسب و کار» آشنا هستیم و به احتمال زیاد واحدهایی را در شرکت‌مان برای انجام این وظایف داریم. اما این سه وظیفه چه تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند و چرا باید از هم جدا باشند؟?فروش به معنای ساده یعنی ملاقات با مشتری بالقوه، معرفی محصول به او، پاسخ به سوالات او، مدیریت مخالفت‌های او و هدایت او به سمت خرید محصول?در فروش تمرکز ما روی «معرفی محصول فعلی» به «مشتری فعلی» است. یا به عبارت دیگر، در فروش، برای «محصول فعلی‌مان» دنبال «مشتری» می‌گردیم?مارکتینگ به معنای ساده یعنی «شناسایی نیازهای مشتریان، بهتر و سریع‌تر و با خلاقیت بیشتر از رقبا و ارضای آن نیازها به صورت متمایز از رقبا و یا با هزینه‌ای کمتر»?در مارکتینگ، بر عکس فروش، برای «مشتری فعلی‌مان» دنبال «محصول مناسب» می‌گردیم و به همین دلیل، بهبود مستمر ویژگی‌های محصول، روش‌های قیمت‌گذاری، روش‌های توزیع و فروش و روش‌های معرفی و تبلیغ محصول، جزء وظایف اصلی مارکتینگ است?توسعه کسب و کار، مفهومی فراتر از فروش و مارکتینگ است از این جهت که برخلاف فروش و مارکتینگ که تمرکزشان بر «محصولات و مشتریان کنونی» است، توسعه کسب و کار تمرکزش بر «محصولات و مشتریان آینده» است?بر همین اساس، توسعه کسب و کار به معنای ساده پاسخ به این دو سوال کلیدی است:1️⃣برای بقای شرکت در بلندمدت، وارد کدام بازارهای جغرافیایی یا بخش‌های بازار می‌توانیم بشویم که تا کنون در آنها حضور نداشتیم؟2️⃣برای بقای شرکت در بلندمدت، چه محصولات جدید یا کاملا جدیدی را می‌توانیم به سبد کسب و کارمان اضافه کنیم؟?برای مثال، شرکت گوگل را در نظر بگیرید. در این شرکت، وظایف فروش، مارکتینگ و توسعه کسب و کار به شرح زیر می‌باشد:?واحد فروش مسئولیت فروش خدمات کنونی گوگل مثل خدمات تبلیغاتی گوگل به شرکت‌ها و کسب و کارهای مختلف را برعهده دارد و برای این منظور باید به طور مستمر با مشتریان اصلی گوگل ملاقات کند، خدمات گوگل را به آنها معرفی کند و بفروشد?واحد مارکتینگ گوگل وظیفه یافتن ایده‌هایی برای بهبود خدمات کنونی گوگل، بازنگری در قیمت‌ خدمات گوگل و معرفی و تبلیغ مستمر خدمات گوگل را برعهده دارد ?واحد توسعه کسب و کار گوگل هم باید به طور مرتب بازارها و محصولات جدیدی را برای توسعه هر چه بیشتر کسب و کار گوگل کشف کند. برای مثال، کشف ایده «تولید خودروهای هوشمند» یا «تولید یخچال‌های هوشمند» با کمک سیستم عامل اندروید گوگل و تبدیل این ایده‌ها به یک کسب و کار جدید، وظیفه واحد توسعه کسب و کار است?واحد توسعه کسب و کار پس از کشف ایده‌های جدید و تبدیل آنها به محصول واقعی، آن محصول را برای معرفی و تبلیغ به واحد مارکتینگ و برای فروش به واحد فروش واگذار می‌کند و خودش سراغ کشف یک ایده جدید دیگر می‌روددر کسب و کار شما برای این ۳ مفهوم ، فرآیندها تفکیک و تعریف شده است؟ #مدیرمارکتینگ #مدیربازاریابی #مشاورمارکتینگ #مشاوربازاریابی #مارکتینگ #بازاریابی</description>
                <category>محسن شکوهمند</category>
                <author>محسن شکوهمند</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jun 2023 19:56:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>