<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Sholeh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_sholeh</link>
        <description>نوشتن رو دوست دارم، اغلب طنز سیاه ، طتز ابزورد و گاهی فلسفه مینوبسم . ورزش در صدر علایقم جا داره .</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-28 09:05:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4870188/avatar/tvZiIn.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Sholeh</title>
            <link>https://virgool.io/@m_sholeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ضیافت خونین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_sholeh/%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-hhcwyazwz8zt</link>
                <description>رهایی همیشه از بالا نمی‌آیدگاهی از زیر پا شروع می‌شود؛و رد قدمها جرئت سرد کرد‌ نشان را نداردبالا نشینان با چشمهای بی‌رنگروح را وزن می‌کنندنه تن را .روح سبک تر است.زودتر می رودزودتر گم می‌شود. در سقف های کوتاه.دندان های دراز لبی برای لبخند ندارندفقط اندازه می گیرند.اندازه ی ترس،اندازه ی صدا،اندازه ی کسی که هنوز نمی داندچطور باید سکوت کند.جمله های باد کرده بی معنا باد می کنند  و باد می‌ کنند تا جایی که دیگر در هیچ معنا یی نمی گنجند فقط هوا است که از دهان  ها بیرون می زندو بوی هیچ نمی دهد.بند یک بند ششبند دوازده بندهایی که  قرار نبود بند انگشت باشند اما شدند.مشت بسته قانون خودش را دارد؛باز نمی شود مگر با درد.ضیافت شروع می‌ شود بی آنکه کسی دعوت شده باشد.صندلی ها خالی اند اما سایه ها نشسته اند.سایه ها همیشه به  موقع می رسند .پاها می لرزند،دست ها می‌سوزند،رگ ها تند می روند و کاغذچیزی که نمی فهمد.کاغذ فقط اثر را نگه می‌دارد _نه دلیل  را و بعد سیاهی نه از جنس شب،از جنس پرده ایی کهکسی نمی‌کشد اما خودشآهسته پایین می آید چشم ها خاموش،هوا سنگین،و روی تپه ها شوری می ماند که هیچ بارانی نمی شوید ش.ضیافت تمام شد اما صدا هنوزدر دیوارها گیر کرده.نه نه تن را </description>
                <category>Sholeh</category>
                <author>Sholeh</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jun 2026 13:01:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من هم او شدم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_sholeh/%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%88-%D8%B4%D8%AF%D9%85-jhbor3jgbf7y</link>
                <description>من اسم ننوشتم.  عکس ندادم.  نه از ترس، نه از محافظه‌کاری.از همان جنسی که (او )هست.  از همان منطق.  از همان بی‌اعتناییِ سرد به توضیح دادن.فقط فرقش این است که  او سال‌هاست روی اعصابِ مردم راه می‌رود،  و من از این‌جا به بعد  باید همان راه را برعکس بروم:  از وسطِ زور شنیده‌شدن،  از میانِ شکنجه‌ی دسترسیِ گروگان‌گرفته‌شده،  از دلِ اینترنتی که اسمش را «پرو» گذاشته‌اند  اما رفتارش شبیه قفلِ زنگ‌زده است.این روزها،  تو نه با کمبودِ محتوا طرفی،  نه با کمبودِ ابزار.  طرفی با یک سیستم که  به محض دریافت پول،  دست‌هایش را بالا می‌برد و می‌گوید:  «سطح شما برای دیدنِ چیزی که خریده‌اید، کافی نیست.»این همان نقطه‌ای‌ست که انسان  یا مؤدب می‌ماند و می‌پوسد،  یا از همان‌جا تبدیل می‌شود به چیزی شبیه همان نیرو:  بی‌نام، بی‌عکس، بی‌توضیح،  اما حاضر.من اسم ننوشتم  چون اسم‌ها گاهی فقط زنجیرند.  من فقط ثبت کردم:  اینترنت را فروختند،  دسترسی را پس گرفتند،  و بعد با اعتمادبه‌نفسِ کامل  گفتند: «شاید در حد شما نباشد.»پس باشد.  از این‌جا به بعد،  من هم او می‌شوم.  فقط با یک تفاوت کوچک:  من از پشتِ پرده نمی‌آیم؛  من از دلِ همین گروگان‌گیریِ خاموش می‌آیم.</description>
                <category>Sholeh</category>
                <author>Sholeh</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2026 12:42:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>