<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Tahoora</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_tahoora</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 23:11:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2894531/avatar/HpXITN.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Tahoora</title>
            <link>https://virgool.io/@m_tahoora</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تاوان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_tahoora/%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86-knyhkohtjm3n</link>
                <description>خنده دار است تماشای ویرانی من برایت شبیه حق طلبی بود گفتی سزاوارش بودمگفتی هنوز هم کم است حال خودت که زمین افتادیخب سزاوارش ای هنوز هم کم استهر چند دیدن رنج ات در من حس رضایت نمی کاردبر خلاف توکه رنجم تنها کاری بود که به ان علاقه داشتیمی گویی تنها پشیماتی ات منمبلهاما ببینامدن من به این دنیا بر من نبودبر تو بودو تو اینگونه راخت و سبک مرگ من را خواستار می شویو میدانیچقدر سنگین و سخت ، تک تک حرف هایت بر من آوار شد</description>
                <category>Tahoora</category>
                <author>Tahoora</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jan 2026 23:32:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;تو&quot; تنها نفرینم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_tahoora/%D8%AA%D9%88-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D9%86%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D9%85-ajtutwbjsfxw</link>
                <description>وقتی افتادم زمین ؛اون دستات که هیچوقت دستام رو نگرفتن بهم یاد داد که چطورتنهایی بلند شماماحالا که توی گودال فرو رفتمهمه فکر میکنن دوباره میتونم بلند شممثل همیشهاما حقیقت اینه که نهنمیتونمو من دارم توی این گودال فرو میرمو لحظه به لحظه دارم زنده به گور میشمو نه ، سقوط من ، انتخاب خودم نبوداین «تو» بودیبا همون حرفات ذره به ذره وجودم رو به اتیش کشیدیو من با همونا فرو ریختممن فقط نیوفتادم من با حرفات دفن شدم...</description>
                <category>Tahoora</category>
                <author>Tahoora</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jan 2026 16:08:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Blossom | شکوفه</title>
                <link>https://virgool.io/Tahoorastt/blossom-qglycbc39xql</link>
                <description>زندگی زیباست، اما فقط تا وقتی که باور کنی زیباست.آرزو کردن کافی نیست؛ برای رسیدن باید جنگید.ارزش زندگی را آن‌گاه درمی‌یابی که برای خود ارزش قائل شوی؛وقتی که حسادت را رها کنی، بدی کسی را نخواهی و نگاهت را از راه دیگران برگیری.Blossom 🌸 قناعت، کلید آرامش است؛ می‌دانم دشوار است، طاقت‌فرساست، اما آرامش در همین سختی نهفته است.زندگی یعنی بازیِ همیشگیِ نور و سایه؛ و بی‌سایه، هیچ نوری معنایی ندارد.در این مسیر، ترحم کسی راهگشا نیست.زندگی ناعادلانه نیست، تنها متفاوت است.اگر از وضع اکنونت خشنود نیستی، تغییرش ده؛به دنیا آمدن در این شرایط تقصیر تو نبود، اما ماندن در آن، انتخاب توست.فراموش نکن؛کنترل زندگی در دستان توست.زیباییِ دنیا را چشم‌ها نمی‌سنجند، ذهن ها تفسیرش می‌کند...پس شاد باش؛— بی‌آنکه دلیلی داشته باشی—چراکه شادی، پیش از هر چیز، انتخاب توست.</description>
                <category>Tahoora</category>
                <author>Tahoora</author>
                <pubDate>Mon, 22 Sep 2025 14:18:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>World&#039;s Embrace | آغوش جهان</title>
                <link>https://virgool.io/Tahoorastt/worldsembrace-qi3gmi6tqh4w</link>
                <description>World&#039;s Embrace برخلاف روزهایی که ساده می‌پنداشتم،امروز زندگی را پیچیده‌تر از آن می‌بینم که بتوان برچسب خوب یا بد بر آن زد.زندگی آمیزه‌ای است از روشنایی و تاریکی؛بدی و خوبی،تار و پودش با هم بافته می‌شوند تا جایی که بافته‌های این فرش بی‌انتها را می‌سازند.از لحظه‌ای که این حقیقت را پذیرفتم آرامشی تازه در رگ‌هایم جاری شد؛آرامشی که مرا به صلح با جهان رساند.و بی‌شک خانواده ریشه‌ای عمیق در این حس دارد،گاهی همین دانستن که نگاهت جایی دیده می‌شود و صدایت جایی شنیده می‌شود،کافی است تا روح تو را جسور سازد؛حس اینکه در پس هر سکوت و هر سفر درونی دستی پشتیبان توست،ذهن را رها می‌کند تا آزادانه به هر افقی پرواز کند.</description>
                <category>Tahoora</category>
                <author>Tahoora</author>
                <pubDate>Sun, 21 Sep 2025 18:20:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایستادگی</title>
                <link>https://virgool.io/Tahoorastt/light-with-in-du29fzemxeow</link>
                <description>هنوز سایه‌ای از ایستادگی در وجودم باقی است؛هرچند شکسته،اما تظاهر به قامت استوار،روحم را امیدوارتر نگه می‌دارد.   زندگی در سالی که هر لغزش،تاوان‌یست سنگین‌تر از گناه،سخت بی‌امان پیش می‌رود؛تحملش دشوار است اما باید قوی بمانم،چرا که هیچ پناهی جز خود ندارم. و باز با دل زخم و نگاهی کم نور...قدم بر جاده تاریک، طاقت فرسا و طولانی می‌گذارم؛که انتهایش بسی زیبا و روشن است؛من ایمان دارم روزی...به جای خواهم رسید که دردهایم شاهد پیروزی ام باشند...</description>
                <category>Tahoora</category>
                <author>Tahoora</author>
                <pubDate>Mon, 26 May 2025 14:01:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Curse .|. نفرین</title>
                <link>https://virgool.io/Tahoorastt/curse04of-life-y8oihxqh6z2b</link>
                <description>گاهی زندگی همچون تابلویی است که هرچه با دقت بیشتری می‌کشی،بیننده‌ها نزدیک‌تر می‌آیند تا خطوط ناپیدایت را بیابند ؛من مدت‌هاست قلمویم را در رنگ‌های امید فرو برده‌ام ما جهان گویی تنها زبانی را می‌فهمد که واژگانش عیب و کمبود است. من آن نقاشیم که نه برای تمجید بلکه برای اصلاح آفریده شدم،من نقاشی نفرین شده این سرزمینم که هر بار رنگ امید را به وجودم زدم چشم‌ها تنها خطوط گمشده‌اش را شمردند ،چشم‌هایشان همیشه به عیب گردی عادت داشت. من بی‌وقفه نقش اصلاح را بازی کردم اما عیب‌ها همیشه فصل بعدی داشت ؛بال‌هایم را به رویای بوم موفقیت گره زدم اما ؛هرکس قیچی به دست آمد و پرواز را توهم نامید،بال‌هایم ما چیدند و گفتند محال است پرواز...حال زمین هم مرا به سنگینی متهم می‌کند،اکنون اینجا ایستاده‌ام... با بوم‌های سفید ترس و پرهای چیده شده،که حتی باد هم آنها را به خاطر نمی‌آورد. چگونه دنیای چنین کور رنگ‌ها را متهم به سیاهی می‌کند؟!شاید راست می‌گفتند واقعاً یک توهم بود،توهمی به نام امید شاید نفرین من این بود که فکر می‌کردم رنگ‌ها روزی دیده می‌شوند اما،انگار جهان فقط به سیاهی همیشگی توجه می‌کرد...</description>
                <category>Tahoora</category>
                <author>Tahoora</author>
                <pubDate>Mon, 26 May 2025 13:49:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>girl&#039;s life | زندگی دخترا</title>
                <link>https://virgool.io/Tahoorastt/thegirls-life-kwhlntdycwnf</link>
                <description>وجودمان زیبا توصیف میشود اما حقوقمان زشت و ناعادلانه حذف میشودزیباییم ، البته تا وقتی که مفید و کار ساز باشیمو زندگی کنیم به عنوان خدمتکار ،نه به عنوان یک انسانمن دخترم و این نباید بهانه ای باشد برای دزدیدن آرزو هایم از منحالا میفهمم ؛ما را نه برای پرواز بلکه زینتی برای قفس آفریدند ... آری ما را آفریده اند تا در قفسی باشیم برای نگاه های تشنه دیگراننه آسمانی برای پرواز خودمانگناهت چیست؟دختر بودنما را گفتن مروارید و گل اما فراموش کردند بگویند انسان...</description>
                <category>Tahoora</category>
                <author>Tahoora</author>
                <pubDate>Wed, 14 May 2025 16:21:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>My past self منِ قبلی</title>
                <link>https://virgool.io/Tahoorastt/mypastselffromtahoora-ofgrurhqv6g1</link>
                <description>دلم برای آن من پیشین تنگ شده...برای نسخه‌ای از خودم که هنوز زخم‌هایش را با واژگان پانسمان می‌کرد ، نه با مشت‌های گره خورده من این پیکر خسته،تبدیل به میدان نبردی شده‌ام که هر نگاه،هر کلمه و هر سکوت گویی سنگی است به سوی شیشه وجودم :)و جهان همچون کتاب‌های خط خورده‌ای است ، که من صفحاتش را با نفرت ورق می‌زنم؛پایان:)</description>
                <category>Tahoora</category>
                <author>Tahoora</author>
                <pubDate>Sat, 10 May 2025 16:36:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>