<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های متین فرخی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@madmat</link>
        <description>نیمچه دندانپزشک ، تکنسین آزمایشگاه ، شاعر ، نویسنده ، کتابخوان و خوره فیلم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:33:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2777929/avatar/UOgpYa.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>متین فرخی</title>
            <link>https://virgool.io/@madmat</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تاریخ را شکست خوردگان رقم می زنند!</title>
                <link>https://virgool.io/@madmat/survivor-bias-p83ktfs0gu80</link>
                <description>سوگیری بقامطمئناً با این جمله که «تاریخ را فاتحان می نویسند» آشنا هستید. اما امروز میخایم در مورد اصل نادیده گرفتن شکست خوردگان در این جمله صحبت کنیم. این نکته که شاید تاریخ رو فاتحان بنویسن اما اونایی که شکست خوردن رقم می زنن! چرا که اگر اونا شکست نمی خوردن فاتح و پیروزی هم وجود نداشت!! (امیدوارم که منظورم رو خوب رسونده باشم)بزارید از یک مفهوم بهتر استفاده کنیم :سوگیری بقا ؛ Survivor Biasشاید قبلاً این کلمه رو شنیده باشین اما واقعاً مفهومش چیه؟سوگیری بقا نوعی خطای منطقی روی افراد یا وسایلی که از گزینش رد شدنه که موقع نادیده گرفتن افرادی که از گزینش عبور نکردن و معمولا به چشم نمیان! رخ میده. این سوگیری میتونه منجر به نتیجه گیری غلط بشه.به طور خلاصه اگر ما فقط بر اساس بازمانده ها تحلیل انجام بدیم دچار سوگیری بقا شدیم.سوگیری بقا در واقع زیر مجموعه سوگیری نمونه گیری یا Sampling bias حساب میشه که میتونه به باورهای بیش از حد خوش بینانه ، منجر بشه چون شکست ها رو نادیده میگیره!چرا این سوگیری رخ میده؟ وقتی که شکست خورده ها یا داده های نامطلوب حذف شدن و دیگه در تحلیل وجود ندارن، نمونه ای داریم که نماینده کل جامعه نیست بلکه فقط افرادی رو پوشش میده که از مراحل گزینش رد شدن پس تحلیل روی این موارد باعث میشه که تصویر واقعی تحریف بشه.مثال هایی از این مورد برای شما ارائه میشه که این موضوع قابل درک تر باشهدر طول جنگ جهانی دوم نیروی هوایی ایالات متحده در تلاش بود تا علت سقوط هواپیماهاشو طی حمله به آلمان نازی مشخص کنه. در این تلاش نیروی هوایی ایالات متحده روی هواپیماهایی که به پایگاه برگشته بودن مطالعاتی انجام داد و قسمت های گلوله خورده هواپیما ها رو بررسی کردن و سعی کردن نقاط ضعف هواپیما ها رو تقویت کنن. اما تلاش های اونا بی نتیجه بود و تغییر محسوسی در میزان هواپیماهایی که برگشتن ایجاد نشد. تا اینکه نیروی هوایی ایالات متحده یک آمار شناس به نام آبراهام والد رو استخدام کرد تا علت رو پیدا کنه. والد اعلام کرد که نیروی هوایی فقط هواپیماهایی که از ماموریت ها جان سالم به در برده رو بررسی کرده در حالی که هواپیما های سقوط کرده به دلیل عدم دسترسی قابل بررسی و ارزیابی نیستن. والد با توجه به سوگیری بقا پیشنهاد کرد به جای نقاطی که گلوله خورده نقاطی که گلوله نخورده رو تقویت کنند چون احتمالاً اینا همون نقاطیه که اگر گلوله به اون برخورد میکرد هواپیما قادر به برگشت نبود و باعث شد تغییر محسوسی در بازگشت هواپیما ها ایجاد بشهمثال دیگه اینه که ؛ تصور میشه که موسیقی های دوره های قبل بهتر از موسیقی های الانه اما این میتونه به این دلیل باشه که ما فقط بهترین موسیقی های دوره قبل رو میشنویم در حالی که در دوره امروز موسیقی خوب و بد بسیار بیشتر در دسترس هست و باعث سوگیری بقا میشه.اما نمونه ای که شاید اکثر شما اون رو شنیده باشین ؛ استفاده از نام بنیانگذاران موفقیه که دانشگاه رو رها کردن و از افرادی مثل استیو جابز، بیل گیتس و... نام برده میشه که همگی کارآفرینان موفقی هستن که ایده ای داشتن و بعد از ترک تحصیل در دانشگاه به موفقیت بزرگی رسیدن. اما یک نکته مهم که در این نتیجه گیری لحاظ نشده ، هزاران نفریه که با ترک تحصیل و خروج از دانشگاه به هیچ موفقیتی نرسیدن!!! .طبق مطالعات انجام شده در ایالات متحده ۹۴ درصد مدیران موفق در کسب و کار ، فارغ التحصیل دانشگاه های مختلف هستند. در این مثال هم ما شاهد سوگیری بقا هستیم.منشأ اکثر جملات انگیزشی : عدم توجه به اصل سوگیری بقابرای جلوگیری از سوگیری بقا چه باید کرد؟جمع آوری کامل داده: فقط به موارد موفق اتکا نکنیم بلکه شکست ها،موارد گمشده و حذف شده هم بررسی کنیمبه نمونه های خاموش توجه کنیم، از خودمون بپرسیم چه کسایی یا چه چیزهایی توی این داده ها حضور ندارن، چه افرادی به خط پایان نرسیدن که دیده نمی شن؟در پژوهش های علمی باید از روش صحیح نمونه گیری استفاده بشه تا داده ها نماینده کل جامعه باشه و نه فقط بازمانده ها!پیشنهاد می کنم سریال leftover رو برای درک بهتر این اصل نگاه کنیدسخن پایانیسوگیری بقا یکی از خطاهای شناختی مهمه که باعث میشه فقط موفقیت‌ها یا موارد باقی‌مانده دیده بشن و شکست‌ها یا حذف‌شده‌ها نادیده گرفته بشن. این خطا می نونه در پژوهش‌های علمی، تصمیم‌گیری‌های اقتصادی، تحلیل تاریخی و حتی زندگی روزمره باعث برداشت‌های نادرست بشه.سوگیری بقا به ما یاداوری میکنه که موفقیت های قابل مشاهده تنها بخشی از واقعیت هستن. برای درک درست باید شکست های مخفی و پنهان رو هم در نظر بگیریم...نویسنده این پست : دوست خوبم امید زاهدی ؛ کارشناس بهداشت عمومی</description>
                <category>متین فرخی</category>
                <author>متین فرخی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Sep 2025 14:55:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قوی سیاه ؛ نظریه ای که به باور رسید</title>
                <link>https://virgool.io/@madmat/black-swan-m8wkvfbxg0u4</link>
                <description>تکیه بر چیزهایی که نمیدونیم و دونستن ندانسته ها ما رو در ارزیابی ریسک بیشتر از تکیه بر دانسته ها کمک می کنه.تئوری قوی سیاه (پدیده ای نادر و کمیاب)سلامدر این قسمت قصد دارم شما رو با نظریه قوی سیاه که تأثیر عمیقی بر زندگی ، اقتصاد و جامعه داره آشنا کنم.منبع : مثل همیشه یکی از پادکست های خلاصه کتاب بی پلاس ئه. ضمناً برای علاقمندان به کتابخوانی ، کتاب قوی سیاه اثر نسیم نیکلاس طالب ، منبع کامل این تئوری هستش.Black Swanبه اتفاقات و اثر خیلی نامحتمل اونها روی دنیا و زندگی انسان ها می گن. که نه به خاطر اینکه خیلی رندوم و شانسی هستن بلکه چشم انداز ما خیلی محدوده خصوصاْ به گذشته و دانسته هامون هم کم. برای همین اتفاق افتادن اون ها رو‍‍‍‍‍‍ پیش بینی نمی کردیم.این پدیده ها توسط انسان به دشواری قابل پیش بینی ان و وقتی هم که اتفاق می افتن انسان سعی در قابل پیش بینی جلوه دادن می کنه و بدنبال توجیه دلیل منطقی برای اونا می گرده.کاربرد کلمه قوی سیاه اولین بار در تاریخ در کتاب هجونامه ششم از شاعر رومی Juvenal اومده که در مورد خصوصیات بالقوه یه خانم شایسته برای ازدواج اینطوری می نویسه : « مانند یک پرنده بسیار کمیاب در جهان ، بی اندازه شبیه به یک قوی سیاه! »جالب اینجاست که در زمان نگارش این شعر اصلاً قوی سیاهی تو دنیا دیده نشده بود. تمام قوی ها بنظر سفید بودن و هیچ یافته ثبت شده ای از وجود یه قوی سیاه در سراسر دنیا وجود نداشت.سپس در سال 1697 یک اکتشاف گر آلمانی به نامWillem de Vlaminghقوی هایی با رنگ سیاه تو استرالیا مشاهده کرد.Willem de Vlaminghاما نظریه قوی سیاه تحت عنوان پدیده ای غیرممکن اولین بار توسط نسیم نیکلاس طالب در کتابی تحت همین عنوان در سال 2007 بیان شده. ایشون ابتدا این واژه رو در مبحث رویداد های داخل بازار های اقتصادی در قرن 21 بکار برد بعدش این مفهوم رو به رویداد های تاریخی ، علمی و غیره گسترش داد.بعنوان مثال اکثر بازار های اقتصادی بطور گسترده ای مایل به استفاده از منحنی توزیع نرمال یا زنگوله ای برای مدل سازی داده ها و توجیه نوسانات بازار دارن که بر اساس اون رویداد های با احتمال وقوع خیلی پایین یا به دور از میانگین ، نادیده گرفته میشن. در حالیکه نظریه قوی سیاه می خواد بگه که اتفاقاً این داده های پرت هستن که باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرن.واقعیت امر اینه که انسان ها قدرت پیش بینی مسائل پیچیده در آینده و بررسی روندهای گذشته رو به طور دقیق ندارن.از نظر آقای نسیم طالب یک پدیده قوی سیاه ویژگی های زیر رو داره:پدیده ای که اتفاق میفته ، برای اون فرد، یه اتفاق غیرمنتظره و خارق العاده به حساب میاد که تاحالا و در اون مقطع زمانی با اون مواجه نشده بود.پدیده قوی سیاه، اثرات قابل توجه و گاهی جبران ناپذیری رو با خودش به همراه داره.بعد رخ دادن این پدیده، اون فردی که در حال تجربه این اتفاقه ، سعی می کنه ، به گونه ای نشان بده که منتظر رخ دادن اون بوده و علت به وجود آمدن اون رو به نحوی توجیه کنه.نمودار نشان دهنده ارتباط احتمال رخداد با تاثیر پدیده قوی سیاهحالا ممکنه این سوال پیش بیاد که آیا تو طول تاریخ پدیده هایی با این ویژگی ها داشتیم که بتونیم تحت عنوان قوی سیاه دسته بندی شون بکنیم؟بطور کلی میشه وقوع هر نوع جنگ و حملات نظامی، بلایای طبیعی مثل سیل، زلزله و گردباد، آتش سوزی های مهیب و انفجار و … که به طور معمول و توی برنامه ریزی های ما برای انجام پروژه ها در نظر گرفته نمی شن رو به عنوان قوی سیاه در نظر گرفت.اما مثال هایی هم در طول تاریخ بوده که می توان اسم قوی سیاه رو روشون قرار داد :جنگ جهانی اولجنگ جهانی دومحادثه 11 سپتامبرحباب دات کامسقوط بازار مسکن در سال 2008ابرتورم زیمباوهشیوع بیماری کووید-19عادت های غلط انسانی در خصوص پدیده های قوی سیاه : 1) تفکر در مورد آینده با تکیه قطعی و کامل روی دانش کسب شده در گذشتهخطای Confirmation Bias : وقتی ما به یه باوری می رسیم همه جا دنبال این می گردیم که برای این مورد شاهد یا ادعایی پیدا کنیم که تأییدش کنه. دنبال شواهد ضد و نقیض علیه اون نمی گردیم.سخن آخر : همیشه احتمال وقوع خطا و پیامد های غیرمنتظره رو در تصمیم گیری ها در نظر بگیریم و با تکیه بیشتر بر چیزهایی که نمی دونیم نسبت به چیز هایی که می دونیم از لطمه های جبران ناپذیر پدیده قوی سیاه جلوگیری کنیم.</description>
                <category>متین فرخی</category>
                <author>متین فرخی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Sep 2025 23:03:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ببین خودت ازت چی می خواد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@madmat/%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A7%D8%B2%D8%AA-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AF-yvfilsqtbona</link>
                <description>سلام به تو که داری اینو می خونی!می دونم خیلی دیر شد... بیشتر از یک ماه بود که خبری ازم نبود.راستش دلیلی براش دارم و اونم اینه که توی این مدت مشغول خودم بودم بیشتر و سعی داشتم توی سال جدید یکسری کار های خارق العاده (یعنی عجیب غریب نه که فکر کنی الان آپولو هوا کردم 😂 ) رو امتحان کنم و یا استارتشو بزنم.حالا که اون کار ها استارت خورده می تونم با خیال راحت برگردم به عادات خوب سال های گذشته (یعنی نوشتن) و از این اتفاقات خوب بگم.مهمترینش اینه که توی سال جدید خیلی بیشتر دارم کتاب می خونم. همه انواعشبیشتر غیرداستانی. با بقیه استارت آپ هامم بعداً آشنا میشید. یعنی بعداً خبرش در میاد :)A job to Love (Alain de botton)یکی از کتاب های اخیر «شغل مورد علاقه» از آلن دوباتن بود. و کنار اون کتاب «کار عمیق» از کال نیوپورت.بنظرم این دو تا کتاب انقدر مهم ان که باید در دبیرستان ها قبل از انتخاب رشته جزو مواد درسی دانش آموز هامون قرار بگیرن. چون ما خیلی توی زمینه انتخاب رشته و فشار های وارده از طرف والدین و فامیل و هزار مورد ازین قبیل مشکل داریم.این قسمت میخوام در مورد کتاب آلن دوباتن صحبت کنم.چه اندوهناک است که مرتب از کنار این واقعیت می گذریم که ما پیشاپیش در درونمان واجد این توانایی هستیم که به پردازش و تحلیل عظیم ترین امور هستی بپردازیم.این یکی از جملات آغازین کتابه. آقای دوباتن در مورد شغلی که ما دوست داریم صحبت میکنه. در مورد اینکه ما چه ویژگی هایی داریم ، به سمت چه ویژگی هایی جذب میشیم ، در دوران کودکی چه علایقی داشتیم ؟ ، در چه بازی ها  وسرگرمی هایی مهارت داشتیم؟ ، اون سرگرمی ها به چه کار های امروزی مربوطن؟ ، چه عواملی توی لذت بردن ما از کارمون تاثیر گذارن و .... خیلی مطلبه. قشنگ این کتاب یک مجموعه دستورالعمل یا Manual برای کار کردنه. اصن ما چطوری داشتیم کار می کردیم تا قبل از اینکه این کتابو بخونیم؟من از خودم چی میخوام؟این قدر این کتاب پر از نکته اس. تازه هر قسمتی اومده یکسری تمرین برات گذاشته که گام به گام ازت ی سوالایی میپرسه و تو باید تو ذهنت از خودت بپرسی. هر مرحله که پیش میری بیشتر خودتو میشناسی.جالبه آقای آلن دوباتن یک کتاب دیگه داره به نام «خودشناسی». اونو هنوز نخوندم ولی نشون میده ایشون علاقه زیادی به تمرکز روی خود و شناخت خود داره.بهایی که برای داشتن شغل مطلوبمان می پردازیم ممکن است عصبانیت کسانی باشد که دوستشان داریم.منظورش از کسایی که دوستشون داریم میتونه والدین ما باشه. بچه دبیرستانی ها موقع انتخاب رشته خیلی تجربه کردن اینو. و چه خوبه که اینم بدونن که :فکر مرگ می تواند به شکلی موثر ما را از ترس های فراگیر نظرات دیگران در مورد خودمان رهایی بخشد. وقتی با چشم انداز پایان زندگی روبرو می شویم الزامی حقیقتاً والاتر از وظیفه و تکلیف نسبت به جامعه را به خاطرمان می آورد : یعنی وظیفه مان نسبت به خود ، نسبت به استعدادهایمان و نسبت به علائق و شورمندی هایمانبه کسایی که مشکلات و موانع و روزمره گی ها ، عادت ها و ثبات و یکنواختی زندگی شون رو بهانه ای برای عدم پیگیری و رفتن به سمت شغل ، کار و رشته مورد علاقه شون می کنن یک جمله از آقای ویلیام گلسر روانپزشک آمریکایی خالق تئوری انتخاب ها نقل می کنم :هر تصمیمی مشکلات و سختی های خاص خودش رو داره. و ما انتخاب می کنیم که کدوم مشکلات رو بپذیریم و به عهده بگیریم.شمایی که داری اینو میخونیمیخوام بگم شما خیلی ویژگی ها و مشخصات داری که خودت هنوز نمیدونی.یکسری جنبه هایی از ما هست که ممکنه حتی تا آخر عمرمون هم ازونا با خبر نشیمو البته این هیچ اشکالی نداره ، چون عمر ما نسبت به گستردگی و پیچیدگی انسان خیلی محدوده و جهان امروز هم جای کمی برای فرصت ها باقی میگذاره.و این چه مهم تر میکنه آموختن خود رو، آموختن اینکه توی همین فرصت کم چه چیزهایی باعث میشه قلبت توی یک ضربان دو تا بزنه ، مردمک هات گشاد بشن ، چشمات برق بیفتن و هیجان و انگیزه کل وجودتو در بر بگیره؟اگر پیداشون کردی که چه خوب ، اگر نکردی برات ی پیشنهاد دیگه هم دارمکتاب کنترل ذهن ورّاج از ایتن کراسخلاصه دکتر مجتبی شکوری از کتاب ذهن ورّاج </description>
                <category>متین فرخی</category>
                <author>متین فرخی</author>
                <pubDate>Sat, 04 May 2024 14:49:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من در جستجوی معنا</title>
                <link>https://virgool.io/@madmat/%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-zjk4tob5ndge</link>
                <description>کتاب انسان در جستجوی معناسلام!چطوری؟😀این یک قسمت ویژه اس و با بقیه پست های این صفحه فرق میکنه.بمناسبت تولدم خواستم چند تا نکته قشنگ و مهم براتون بگم تا همینجا ثبت بشه هم خودش هم امیدوارم اثراتش روی شما و خودم.😉راستش من به شدت معتقدم که آدمیزاد نظر و عقایدش دائماً باید تغییر کنه و چه بهتر اگر تغییر به سمت مثبت باشه گرچه گاهی باور های منفی هم سراغش میاد.همونطور که وینستون چرچیل میگفت :کسی که نتونه نظرش رو راجع به چیزی تغییر بده ، هرگز چیزی رو نمیتونه تغییر بده.برای همین خودم همین مدلی ام و همیشه در حال بروز کردن نگرش هام هستم چه در خصوص زندگی و چه در خصوص باور هام.بقول گاندی :تغییر را هر چند کوچک از خودت شروع کن، آنگاه جهان نیز با تو همراه خواهد شد.دیدگاهم تو سال جدید به همه چیز تغییر کرده.دیگه وقتی دارم حرص میخورم یا عصبانی میشم به این فکر میکنم که من کجام؟!توی یک اتاق کوچک در این کره خاکی که در کهکشانی می چرخه که بین میلیارد ها کهکشان دیگه اصلا به چشم نمی آد و خیلی کوچیکه.ما در مقیاس جهانی خیلی کوچیکیم.پس چرا باید مشکلاتمون از خودمون هم بزرگتر باشه؟!🙄How small we are in the scale of universeوقتی یک وقت خالی پیدا میکنم به خودم میگم مگه من چقدر زنده ام. پس بذار یک چیزی بخونم.یک چیزی یاد بگیرم.کتاب بخونم یا صوتشو گوش کنم.آموزش ببینم.تحقیق کنم.مقاله بخونم.یا هر چیزی که آگاهی منو افزایش بده.چون بنظرم ما هدفی داریم برای زندگی کردن.و این هدف و معنای زندگی برای من « افزایش آگاهی و یادگرفتن » ئه ،من در این دنیا هستم تا یاد بگیرم و بیاموزم. تا از هر چیزی که به نحوی به کارم بیاد آگاه بشمو از عقلم استفاده کنم دقیقا در همون جاها که هیچ کی ازش استفاده نمیکنه.منطقی حرف بزنم دقیقاً در همون جا ها که همه احساسی و غیرمنطقی دارن برخورد میکنن.محبت کنم و حس خوب به دیگران بدم دقیقاً در همون جا ها که تنهایی قراره با مشکلاتم دست و پنجه نرم کنم و کسی کمک حالم نیست جز خداطبق این دیدگاه میخام ببخشم.چرا که بخشش رو دارم تمرین میکنم. یاد گرفتم که بخشیدن دو جزء داره : یکی رها شدن از فکرِ به تلافی و انتقام ئهو دیگری توجیه کردن خطای طرف مقابله.اینکه بپذیرم که بقیه هم میتونن اشتباه کنن و ازش پشیمون بشن ،مثل خودم.دیدگاهم اینه که طول عمر من ممکنه کوتاه یا بلند باشه ؛و فاکتور های زیادی در اون نقش دارن که بیشترشون از کنترل انسان خارجه.اما عرض عمر کاملاً در اختیار خودمه.پس صرف نظر از اینکه چقدر زنده ام کیفیت زندگی که همون عرض عمرمه رو افزایش بدم.به سلامتیم بپردازم و هرگز از اولویت هام خارجش نکنم.و خیلی چیز های دیگه که توی کتاب ها و پادکست هایی که دارم هر روز بهشون گوش میدم یا میخونمشون یاد می گیرم و دونه دونه همینجا بهت میگم.اینا رو می خوام با هر دو طرف مغزم بنویسمپس...می نویسم تا اتفاق بیفتد!همراهم بمان!و تو هم مثل من شروع کن.Gandhi&#039;s Excellencyبودا میگه زندگی سراسر رنج و رنج و رنج ئه.و ما با رها کردن ، زیاده خواهی نکردن و در بند دنیا نبودن می تونیم به آرامش ابدی یا حالت نیروانا برسیم.تقریباً می تونم بگم درسته!اما یک چیز دیگه هم جدیداً منو به آرامش میرسونهو اون اضطراب آگاهیه!!شما چی؟دیدگاه شما از زندگی چیه؟آیا در سال جدید تصمیم هاتو گرفتی؟ هدف گذاری هاتو انجام دادی؟ برنامه هاتو چیدی؟کتاب انسان در جستجوی معنافصل 7 ام پادکست جافکری خیلی خوبه. حتماً گوش بدید. اینم اپیزود اول این فصل : https://castbox.fm/episode/Episode-01---My-Body-Wellness-(%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D9%85%D9%86)-id4857685-id481801991?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=Episode%2001%20-%20My%20Body%20Wellness%20(%D8%AD%D8%A7%D9%84%20%D8%AE%D9%88%D8%A8%20%D8%A8%D8%AF%D9%86%20%D9%85%D9%86)-CastBox_FM </description>
                <category>متین فرخی</category>
                <author>متین فرخی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Mar 2024 10:57:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایی ؛ لذت یا رنج!</title>
                <link>https://virgool.io/@madmat/loneliness-vabqwy4ncjmb</link>
                <description>Subjective Lonelinessسلام به تو که داری اینو می خونی!ما همه تنهایی رو بیشتر از یکبار تجربه کردیم.من به شخصه بیشتر زندگیم رو تنها بودم حتی اکثر وقت هایی که توی جمع نشسته بودم.نمیدونم تو هم همچین حس هایی رو تجربه کردی یا نه ؛ اما بیا راجع به موضوع تنهایی با هم صحبت کنیم و اینکه چجوری ممکنه که هم از تنهایی لذت برد و هم رنج.تنهایی شکل های مختلفی داره. یک موقع تنهایی در رابطه اس. یعنی چون یک زوج ، در اون ارتباطی که باید با هم برقرار کنند یا در خواسته ها و وظایفی که نسبت به هم دارن دچار اختلال یا نقص می شن ، احساس تنهایی می کنن.یک موقع دیگه هم هست که همونطور که گفتم برای خودم هم پیش میاد که توی جمع نشستید یا اطرافیانتون کنارتون هستند اما چون کسی حرف های شما رو درک نمیکنه یا حداقل شما چنین احساسی دارید نهایتاً احساس تنهایی می کنید.Two people alone!همینطور تنهایی دسته بندی های متفاوتی هم داره. یک دسته بندی اینه که میایم تنهایی رو به دو دسته مثبت و منفی تقسیم می کنیم.یک تنهایی مثبته و این تنهایی اتفاقاً برای رشد ما نیازه. کمک میکنه رو خودمون عمیق تر شیم. صدای افکارمون رو بهتر بشنویم. با خودمون بیشتر آشنا شیم. یا کمک میکنه خلاقانه تر در کارهامون عمل کنیم. نکته ش اینه که تنهایی مثبت انتخابیه یعنی من الان در این لحظه انتخاب می کنم که تنها باشم و کسی یا اتفاقی منو اجبار به اینکار نکرده.اما تنهایی منفی از نوع اجباریه. توی جمع یا توی یک مهمونی ام یا دارم با یکی حرف میزنم از یک جایی به بعد احساس می کنم که دیگه اون اتصاله برقرار نیست و دیگه حرف های من درک نمیشه یا متقابلاً حرف های اونو درک نمیکنم.لازمه بگم که تنهایی منفی افتخار نیست. برخلاف این فرهنگی که اخیراً ایجاد شده که در قالب جملات موفقیت می گن به هیچ کی اعتماد نکن یا هیچ کی لایق پر کردن تنهایی تو نیست و غیره که معنی تنهایی رو کاملاً نادرست القا می کنه.+ &amp; - Lonelinessخانم فِلدمَن بَرِت دانشمند برجسته علوم اعصاب جمله زیبایی داره که می گه : بهترین چیز برای دستگاه عصبی ما یک انسان دیگه اس و بدترین چیز هم برای دستگاه عصبی ما یک انسان دیگه اس!در اینجا یک دسته بندی تنهایی دیگه هم میتونه جالب باشه که بهش اشاره کنم.تنهایی فردی ، تنهایی بین فردیالبته یک نوع دیگه از تنهایی به نام تنهایی اگزیستانسیال هم وجود داره که خارج از بحث ماست.تنهایی فردی یعنی عدم یکپارچگی درونی. یعنی انگار ما بخش هایی از خودمون رو زندگی نکردیم. یک قسمت ما به دنبال یک چیزی میره و قسمت دیگه دنبال یک چیز دیگه. خودمونو نمی فهمیم. که بیشتر میتونه ناشی از عدم براورده کردن انتظارات جامعه (اون جلوه ای که در جامعه عرفاً انتظار میره از خودمون نشون بدیم) باشه و یا دنبال کردن رشته ای که مورد علاقه مون نیست و غیره.راه حلش چیه؟ « صادقانه از خودمون بپرسیم دنبال چی هستیم و از خودمون چی میخوایم »تنهایی بین فردی یعنی چی؟یعنی چالش در ارتباط بین فردی. یک دوست کنار من هست اما اون فرد انگار جهان و دنیای ذهن منو نمیفهمه. چون انتظاراتی که من از این ارتباط دارم براورده نمی شه. خیلی وقتا مشکل ، آدم های اطراف ما نیستن چون ما ممکنه کلاً حتی توی ارتباط برقرار کردن هم مشکل داشته باشیم بخاطر حالا عدم اعتماد و ... .چیزی که نیازه ما در خصوص برقراری ارتباط بدونیم اینه که بخشی از شروع ارتباط ریسکه. یعنی ارتباط برقرار کردن جدا از ریسک نیست و ما باید سعی کنیم اینو بپذیریم.آقای بِرنان بِراون میگه :شجاع ترین افراد در این جهان دلشکستگان هستند.همچنین آقای مارک منسن در این خصوص نکته جالبی میگه :سه مورد از هشت کاری که باید قبل از مرگ انجام داد اینه : عاشق بشید ، بزارید دلتونو بشکونن و دوباره عاشق بشید ( یعنی می خواد بگه که این هم بخشی از فراینده)و نیز ازبرتراند راسل داریم :اگر بپذیریم همه تنهاییم و در بیان چیزی که در ذهنمونه ممکنه ناتوان باشیم اینجا یک همدلی ایجاد میشهچون اون طرف هم همین مشکلو داره و این باعث پذیرش طرف مقابل میشهآدم ها وقتی درد میکشن بیشتر از هر چیزی فقط به این نیاز دارن که بهشون بگی می فهمم دردت واقعیه. یعنی دردشون رو به رسمیت بشناسی.Monophobiaترس از تنهایی ما انسان ها موجوداتی ذاتاً اجتماعی هستیم. منطقیه از تنهایی بترسیم. این ترس موقعی آسیب میزنه که برای فرار از بعضی تنهایی ها مثل تنهایی فیزیکی یک سری تصمیم های اشتباهی می گیریم. و باید جلوی این تصمیم ها رو آگاهانه بگیریم.نکته دیگه تاثیر فرهنگ روی احساس تنهاییه.وقتی ما در اجتماع برای هر چیزی یک چارچوبی تعریف کردیم یعنی یک خانم خوب این ویژگی و یا یک دانش آموز خوب این ویژگی ها رو داره ؛ وقتی کسی نمیتونه در قالب این چارچوب ها قرار بگیره دچار احساس تنهایی میشه. و این همون تنهایی فردیه.همینطور در یک رابطه عاطفی ساده اگر درک کنیم که اون آدم یک جهان بینی دیگری داره و با ما متفاوته دیگه احساس تنهایی نمی کنیم نه خودمون نه طرف مقابل.ما همه تنهاییم و خیلی خوبه که این تنهایی رو بپذیریم و تبدیلش کنیم به حالت مثبت. خیلی از ابزار ها مثل هنر ، ادبیات ، تئاتر ، نقاشی و موسیقی کمک می کنن که چیز هایی که نمی تونیم درکشون کنیم رو به واسطه این ها درک کنیم. اینا یک فایده دیگه هم داره و اینه که ببینیم چطور یک نفر دیگه تونسته از راه این ابزار ها چیزهایی که در درونش بوده رو بیان کنه و این نشون میده که این فرد چیزهایی که ما مثلاً نتونستیم با کسی به اشتراک بذاریم رو از راه این ابزار با بقیه داره به اشتراک میذاره. برای همین این یک حس خوب به ما القا میکنه.امروزه که دنیای دور و بر ما دنیای بی رحم تر و غیر صمیمی تری شده آدم ها بیشتر به اهمیت موضوع تنهایی پی برده اند.امیدوارم از تنهایی تون لذت ببرید و نه رنج😉 </description>
                <category>متین فرخی</category>
                <author>متین فرخی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Mar 2024 00:49:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به گوگل راستشو بگو!</title>
                <link>https://virgool.io/@madmat/everybody-lies-sqiis2iqbaph</link>
                <description>Big Data!سلام به تو که داری اینو می خونی!ما ممکنه به هم دیگه بار ها دروغ بگیم و کَکمون هم نگزه🤪 یا توی نظرسنجی اساتید دانشگاه حتی وقتی فقط از قیافه یک استاد خوشمون نمیاد بگیم استاد خوبی نیست و یا برعکس برای نمره یا خوب جلوه دادن خودمون ازش تعریف کنیم😂 که البته طبیعی هم هست... 🙄اما به یک نفر تقریباً هرگز دروغ نمی گیم! و اون ی نفر موتور های جستجو یا مهمترین اونها یعنی گوگل ئه.🤥google never liesگوگل هم ازین راستگویی ما استفاده می کنه و کلی اطلاعات از داده هایی که جستجو می کنیم جمع میکنه که بهش میگن Big Data یا کلان داده! (من میگم همون بیگ دِیتا فارسیش یکم نچسبه!) حالا چرا؟ چون انقدر اطلاعات گسترده ان که مغز انسان بدون استفاده از کامپیوتر نمیتونه پردازشش کنه و براش الگویی بسازه. اطلاعاتی از قبیل ترس ها ، انگیزه ها ، عادات و روزمرگی هایی که آدم های مختلف سطح جهان باهاش روبرو میشن.به کسانی هم که با این اطلاعات سر و کار دارن و مهندسیش میکنن میگن Data Scientist یا مهندس علم داده. پس علم داده فقط جمع آوری اطلاعات نیست. ساختن الگو بر اساس این اطلاعات رو هم شامل میشه.Structure of Big Dataپس می تونیم بگیم بیگ دِیتا یک علم بدیعه. یعنی دائماً داره بروز میشه. و بهش اضافه میشه. با این دانش میشه با توجه به جستجو هایی که توی گوگل میشه ، شیوع یا روند یک بیماری رو در سراسر یک کشور یا دنیا بفهمیم. اینکه علائم جدید دیده شده از یک بیماری چیه. افراد با چه عادت هایی معمولاً مبتلا به این بیماری میشن و خیلی اطلاعات دیگه.😮ویژگی دیگه بیگ دِیتا اینه که دروغ نمیگه. برخلاف نظرسنجی ها که مردم بخاطر دلایل مختلف مثل خوب جلوه دادن خودشون در نظرسنجی های انتخاباتی یا ... دروغ میگن. میشه گفت که خب اگر جستجو بر اساس واقعیت نباشه چطور میشه نتایج یا جواب هایی که از موتور می گیری درست باشه؟ یا اطلاعات دقیقی بهت بده؟. مثال از دروغ گفتن توی نظر سنجی ها هم زیاده. توی یک نظرسنجی در زمان انتخابات اوباما ، 99 درصد سفید پوستای آمریکا گفته بودن که سیاه بودن اوباما تاثیری توی رای گیری شون نمی ذاره. در حالیکه بعد از بررسی یک مهندس و نویسنده آمریکایی معلوم شد که در ایالت هایی که در اون جوک های نژادپرستی در گوگل بیشتر جستجو شده بود تعداد آراء داده شده به اوباما کمترین بود. 😏از طرفی بیگ دِیتا انجام تست های تحلیلی و آماری سنگین و هزینه بر رو خیلی آسون کرده و با تعدادی کلیک می تونیم اطلاعات خوبی رو دریافت کنیم.مشکلاتی هم البته داره ها!!😑یکیش اینه که این غول بی شاخ و دم از حقایق تلخی هم پرده برداشته که بر اساس بیشترین جستجو های انجام شده بدست اومده. مثلا اینکه طی یک بررسی آماری از داده ها ، سوالاتی که با «آیا پسر من ...» شروع می شد بیشتر به «آیا پسر من نابغه اس؟ یا آیا پسر من استعداد نهفته دارد؟» ختم می شدند اما سوالات با «آیا دختر من...» به مواردی از قبیل «آیا دختر من مشکل ذهنی دارد؟ آیا دختر من چاق است؟».🤔ی مشکل دیگه اینه که پروفسور بیگ دِیتا توی الگو ساختن از اطلاعات با متغیر های فراوون ضعیف و ناتوانه. مثلاً بیگ دِیتا نمی تونه نتیجه گیری کنه که ژن A در هر کسی فعال باشه اون فرد قطعاً قد بلندی خواهد داشت. چون ژن های بسیار و فاکتور های فراوانی در رشد قد انسان نقش دارند.angry googleبا یک مثال جالب دیگه از این ساخته شگرف بشر بحث رو تموم می کنم. دو نفر در سن برناردیو که یک اسم شبیه اسم مسلمونا داشتن اومدن یکی از همکاراشون رو کشتند. بعد از مدتی در جستجو ها خصوصاً با کلید واژه Muslims بیشترین عبارتی که نمایش داده می شد Kill Muslims بود. و رئیس جمهور وقت آمریکا اوباما اومده بود یک سخنرانی کرده بود و گفته بود که مثلاً هم باید از اسلام هراسی بپرهیزیم و هم ازونطرف با تروریست ها در سراسر جهان برخورد کنیم.اومدن این سخنرانی رو با جستجو های لحظه ای مردم تطبیق دادن. دیدن هر جا که اوباما از موضوع اسلام هراسی و خوب نبودن اون حرف می زد آمار جستجو های عبارت Kill Muslims بیشتر می شد!!! یعنی تأثیر عکس داشت. و این برای من خیلی جالب بود.😮بنظر شما به این منبع عظیم الجثه اطلاعات ، چقدر میشه روی ناشناس بودن منشأ داده هاش و جستجو ها اعتماد کرد؟ اینکه دولت ها از این اطلاعات برای کنترل افکار عمومی و اطلاعات شخصی ملت استفاده نکنن؟دوست داری تو قسمت بعدی راجع به چه موضوعی صحبت کنم؟!. خوشحال میشم برام توی قسمت نظرات بنویسی :)کتاب همه دروغ می گویند برای مطالعه بیشترخلاصه کتاب صوتیش</description>
                <category>متین فرخی</category>
                <author>متین فرخی</author>
                <pubDate>Thu, 07 Mar 2024 23:46:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناموفق نباشم کافیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@madmat/critique-of-success-mfppzibiv1oo</link>
                <description>If you are failing, find an EXITسلام به تو که اینو میخونیاین قسمت رو با یک سوال خیلی مهم شروع میکنم🤔موفقیت یعنی چی؟تا حالا اینو از خودت پرسیدی؟ یعنی عمیقاً از خودت بپرسی که خب من چه زمانی موفق هستم؟یا اینکه فقط به اینکه چجوری قراره موفق بشم فکر کردی؟از نظر اکثر ما مفهوم موفقیتی که میشناسیم برگرفته از رسانه و تبلیغات گسترده ایه که بیرون و تو فیلم ها و تلویزیون می بینیم. اما آیا واقعیت همینه؟واقعاً موفقیت یعنی تلاش مداوم و اراده آهنین و کار و کار و تلاش و تلاش و تلاش؟😮‍💨من اینجام تا بهت بگم اینا خیلی خوبه اما گاهی اوقات میتونه بد هم باشه و موفقیت فقط اینا نیست.موفقیت یک مفهوم نسبی و شخصیه. اصلاً اصولش هم همینه! چون ظرفیت ، توانایی ها و انگیزه های من و تو فرق میکنه. مسیر و سرنوشتمون هم فرق میکنه. یکی با دو ماه خوندن کنکور بهترین رتبه رو میاره اما یکی دیگه باید یکسال وقت بزاره.پس اینکه افراد موفق دنیا و کشورمون رو با خودمون بخوایم مقایسه کنیم کار اشتباهیه‌. البته که میشه ازشون الگو گرفت برای حرکت در این مسیر. اما مسیر رو باید خودمون بریم.این اثر رو باید خودمون خلق کنیم و ممکنه فقط هم خودمون از نتیجش راضی باشیم اما همین کافیه. که فقط به یک رضایت درونی واقعی برسیم.🌄تلاش تا کجا؟ازونجایی که تلاش کردن کیفیتِ بودن ما رو افزایش میده پس یک فرایند پیوسته اس و نمیشه گفت تو همیشه باید به یک اندازه تلاش کنی. اونیکه سالها راه رفتن روی طناب رو تمرین کرده نسبت به اوایل کارش ، تلاش خیلی کمتری برای اینکار میکنه (یا زحمت کمتری میکشه).اعتماد به نفس هم نیازه؟ابتدای مقالات اکثر دانشمندانی که  برنده جایزه نوبــل شدن علیرغم موفقیت و قطعیت در عملکردشون اکثراً با جمله : « بنظر میرسه » ، « این احتمال مطرحه که » یا « گمان می رود »  مواجه میشیاصلاً میتونیم بگیم که هر چی موفق تر باشی شک و تردیدت بیشتر هم میشه چون مطالب و روش های بیشتری رو میفهمی و همین امکان رشدت رو فراهم میکنه و بهت جرات میدهپس اگر اوایل اعتماد به نفس نداری یعنی داری درست پیش میری!موفقیت یک مفهوم فردی یا اجتماعیانقدر آدم های موفق در نظر ما توسط رسانه های مختلف bold  شدن که کمتر کسی پیدا میشه که بره بگرده ببینه واقعا این آدم موفق کیا پشتش بودن؟مثلاً جف بزوس ، یا بیل گیتس با کمک چه کسانی به اینجا رسیدن؟مسلماً راه موفقیت مسیر راه رفتن های تنهایی نیست. و در میانه راه باید دائماً از کسانی که تجربه دارن و بیشتر از ما میدونن کمک و راهنمایی گرفت.🧳علاوه بر این جالبه بدونید که مغز ما در ساختن مسیر های نورونی جدید خیلی خسیسه. یعنی تاجایی که بتونه سعی میکنه که از مسیر های قبلی استفاده کنه و انرژی صرف ساخت مسیر جدید برای یک مهارت یا یک روشِ نو نکنه🧠تنها جایی که مغز در انجام اون کلی ولخرجی می کنه بحث ارتباطاته. یعنی هنگامی که ما داریم با یکی ارتباط برقرار می کنیم (حالا ارتباط کلامی یا غیرکلامی) مغز دائماً و پشت سر هم ارتباط های نورونی جدید می سازه و یکسره در حال شبکه سازیه.👀این یعنی با ارتباط و تعامل با افراد ما دانش و آگاهی و علم خودمون رو افزایش میدیم و بسیار سریعتر و راحت تر به موفقیت می رسیم.و در نهایت باید بگم برای خودم گاهی همین که ناموفق نباشم کافیه🙂توی نظرات بگو تعریف تو از موفقیت چیه؟</description>
                <category>متین فرخی</category>
                <author>متین فرخی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Mar 2024 15:46:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شانس بیاریم زندگی کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@madmat/the-drunkards-walk-ag4sutjgbtgl</link>
                <description>مستانه روسلام به تو که اینو می خونی 🖐😉میخوام از همین اول بدون مقدمه شروع کنماولین موضوعی که میخوام راجع بهش باهات حرف بزنم موضوع شانس ئه!یک کتابی چند هفته پیش خوندم به اسم The Drunkard&#x27;s Walk در مورد سلطه شانس بر زندگی (البته اسم کتاب به معنی راه رفتن در حالت مستی ئه چون یک آدم مست به صورت کاملاً شانسی راه میره و سر راهش ممکنه به هر جایی بخوره و تلو تلو میخوره)حرف اصلی این کتاب اینه که شانس و احتمالات توی زندگی ما خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنیم جریان داره :یک بار یک مسئول پمپ بنزین توی آمریکا برنده لاتاری شد و همه دوستاش تعجب کرده بودن که چطور ممکنه این برنده شده ولی ما نشدیم و براشون سوال شده بود. واسه همین رفتن ازش پرسیدن تو چطوری برنده لاتاری شدی؟ اونم گفت : یک روز سرکار موقع انتخاب کد لاتاری برای تنوع تعداد چیپس های داخل مغازه رو که 6 تا بود ضربدر تعداد پفک ها که 5 تا بود کردم و کد لاتاری شماره 45 که حاصل ضرب این دو تا بود رو انتخاب کردم!!!میبینی؟خب این فرد که اصلاً جدول ضرب هم بلد نبود!🙄این نشونه ی بارز اینه که ما کلاً دوس داریم برای همه اتفاقات تو دنیا یک الگوی خاصی تو ذهنمون تشکیل بدیم و این خاصیت مغزمونه.از تو میپرسماگر چند نفر رو توی یک اتاق قرار بدی احتمال داره که دو نفرشون تولدشون دقیقاً توی یک روز باشه؟ اگر داری حساب میکنی باید بهت بگم که تو داری احتمال اینکه دو نفر خاص از بین این تعداد ، روز تولدشون یکی باشه رو حساب میکنیاما سوال میخاد بدونه در کل چقدر باید ادم باشه توی اتاق تا هر دو نفری (یعنی فرقی نمیکنه کدوم دو نفر باشن) که ما از این تعداد انتخاب کنیم تولدشون توی یک روز باشه.جوابش در کمال ناباوری میشه 23 نفر یعنی اگر 23 نفر آدم بصورت رندوم توی یک اتاق باشن دو نفرشون تولداشون توی یک روز در میادچی می خوام بگممی خوام بگم درصد زیادی از الگوهایی که در دنیای بیرون میبینم ، اتفاقاتی که میفته ، مسیر هاییه که رفته میشه حتی موفقیت هایی که بدست می آد تصادفی ان. تصادفی به این معنی نیست که علتی ندارن و همینطوری اتفاق میفتن. بلکه به این معنیه که فاکتورهای زیادی توش نقش دارن. اونقدر که ما نمیتونیم و شاید ممکن نباشه که ذهنمون همه این فاکتورها رو در نظر بگیره و براش الگویی بچینه.پس چطور میتونیم زندگیمونو پیش ببریم؟🤷‍♂️تلاشمونو می کنیم ، تصمیم هامونو می گیریم و در مسیر هامون حرکت می کنیم اما پشت ذهنمون آگاهیم که تضمینی برای رسیدن به نتایج دلخواهی که در ذهن ما برای هر چیزی هست ، وجود نداره!و این یک آرامش خیلی خوبی به آدم میده!(برای من که اینطوری بود) برعکس اینکه تو رو ناامید کنه بهت نشون میده که قرار نیست همه چیز اونطوری که تو میخوای پیش بره!تو اینجایی که در بستر زندگی جریان پیدا کنی! پس فقط جاری باش :)🏄‍♂️لینک سایت گودرید کتابخلاصه صوتی کتاب برای گوش دادن</description>
                <category>متین فرخی</category>
                <author>متین فرخی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Feb 2024 18:25:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اون شنبه هه بالاخره رسید</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/walking-out-nuyj7uqufn3b</link>
                <description>سلام به تویی که اینو میخونی.بالاخره از امروز که شنبه اس شروع کردم. اگر تو هم همه برنامه هاتو به شنبه موکول کردی دوست خوب منی D:من متینم و اینجا میخوام از تعریف خاطراتم ، تجربیاتم و حرف هایی که تو دلم مونده و به کسی نگفتم حسابی سرتو درد بیارم.پس اگر احساس کردی وسطاش داره حوصلت سر میره زیرشو کم کن که سر نره :)))من خیلی وقته که مینویسم. یه دفتر خاطرات سربازی دارم. ی دفتر خاطرات کودکی دارم. و خب هیچ کدومو ادامه ندادم و بعد از مدتی ولشون کردم. چرا؟چون منم مثل تو خیلی پیش میاد که وسطاش حوصلم سر میره. اماااااااااااااینجا دیگه ازین خبرا نیست و میخام تا وقتی که فرصت زندگی برام باقی گذاشته یک چیزی از خودم ، یافته هام و کنجکاوی هام باهات به اشتراک بگذارم.هنوز نمیخوام شروع کنم چیزی بگم چون این مقدمه اس و میخام مقدمه هم بمونه.از خودم اگه بخوام بگم میشه اینکه من درس میخونم ، فیلم میبینم ، کتاب میخونم ، کتاب گوش میدم و ورزش میکنم. دوچرخه سواریو دوست دارم. عاشق سفرم و مثل هر کس دیگه ای خوابیدن زیر پتوی ضخیم تو هوای بارونی شمال رو به هر چیزی ترجیح میدم. اگر متوجه نشدی میگم دوباره که یک دانشجوی دندانپزشکی اهل شمال ولی مشغول به تحصیل در جنوب هستم. اینم یک تقدیره. حالا بیشتر صحبت میکنم در موردش.اما فعلا:هر جا انتقاد ، نظر و چیزی به ذهنت اومد خوشحال میشم نظر و پیشنهادتو باهام به اشتراک بگذاری چون مطمئناً هم من از تو یاد میگیرم و هم برعکس. پس کمکم کن کیفیت نوشته هام بهتر بشه. مرسی که خوندی. خدانگهدارت.</description>
                <category>متین فرخی</category>
                <author>متین فرخی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Feb 2024 18:28:03 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>