<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مائده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@maede1375</link>
        <description>توسعه فردی با کمک نوشتن!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:06:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1210149/avatar/paHkXx.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مائده</title>
            <link>https://virgool.io/@maede1375</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من یک انسانم!!</title>
                <link>https://virgool.io/@maede1375/%D9%85%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%85-yye6bl5f2umm</link>
                <description>در پست قبلی،‌مطلبی گذاشتم با عنوان«ضعیف کشی» در حال حاضر می‌خوام کامل آن را نقض کنم. هیچ‌کس برتر نیست. آدم بزرگ، اندیشه و افکار بزرگی دارد. من به افکار دیگران توجه می‌کنم. هرکسی افکار بزرگ تری داشته باشد از او تبعیت می‌کنم....افکار و اندیشه های ژرف....افکار و اندیشه ژرف جنسیت نمی‌شناسد....ما باید خودمان را فرای جنسیت بشناسیم. ما جنسیت خودمان نیستیم.ما چیزی هستیم که به دست می‌آوریم....</description>
                <category>مائده</category>
                <author>مائده</author>
                <pubDate>Sat, 25 Dec 2021 00:59:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضعیف کشی</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D9%81-%DA%A9%D8%B4%DB%8C-cmekey0j9uuc</link>
                <description> سه ماه دیگر به پایان سال مانده. همیشه نزدیک پایان سال، زندگی ام را بررسی می کنم و واژه ای که شبیه زندگی ام هست را انتخاب میکنم. امروز در اولین روز زمستان، به این کلمه رسیدم: ضعیف کشی. ما در این جهان، عادت به ضعیف کشی داریم. به علت اینکه انسانیت کمتر در این روزها به چشم می‌خورد. شاید از خودم بپرسم : چرا واژه ضعیف کشی شبیه زندگی ات هست... من یک زنم. زنی که از درون قوی است ولی از بیرون ضعیف به نظرمی رسد. آدم های کوته فکر،ظاهر امور را می بینند. جوهر زن، قوی است.هرچند که در ظاهر ضعیف و لطیف به نظر برسد. زن، مظهر آفرینش است. زن مسئول تربیت است. زن اگر نباشد مردان پرورش پیدا نمیکنند. به دور از تعصب بگویم: زن اگر نباشد، مرد نمی تواند قد علم کند. مردان شجاع سرزمینم، زیر سایه یک زن قوی و شجاع تربیت شده اند... من به زن بودن خودم افتخار میکنم.حالا چه ربطی به ضعیف کشی داشت؟!ربطش این بود که زن خودش را ضعیف می پندارد. زن اگر اراده کند، تمام مردهای کوته فکر را به خاکستر تبدیل می کند. باور ذهنی اشتباه اگه تبدیل به باور اساسی باشه، همه چیز را از بین می برد. زن، مظهر آفرینش است. زن،نماینده خداوند روی زمین است. زمانی که مسئله زن و زنانگی، مرد و مردانگی روشن نشود، مسئله ضعیف کشی ادامه خواهد داشت. زیرا اگر حال زنان خوب باشد، حال همه خوب است. </description>
                <category>مائده</category>
                <author>مائده</author>
                <pubDate>Wed, 22 Dec 2021 11:10:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ازدواج</title>
                <link>https://virgool.io/@maede1375/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-by8gyttbry5q</link>
                <description>چند روزه اینجا ننوشتم الان هم به این سوال بسنده میکنم که ازدواج به چه دردی می خوره؟دیدگاه و برداشت شما از ازدواج چیه؟؟میدونم سوال بدیهی هست ولی واقعا انگیزه پشت این دوره از زندگی رو می‌خوام بدونم </description>
                <category>مائده</category>
                <author>مائده</author>
                <pubDate>Wed, 13 Oct 2021 18:17:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلفیقی از بزرگان!</title>
                <link>https://virgool.io/@maede1375/%D8%AA%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-gbucbpexhif7</link>
                <description>این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت. چون آب به جویبار و چون باد به دشت. هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت. روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت.امروز با خواهرم شعر بالا از خیام را می خواندیم. واقعا مجذوب این همه آثارهنری می شوم. آثار هنری که می توانم در نوشته هایم از آن ها به نحو احسن استفاده کنم... تشبیه آب به جویبار و باد به دشت. که نمیتونیم دنبالش بدویم. یعنی عاشق این تشبیه شدم... زمان وزندگی هم همین طوره.. ما نمی تونیم دنبالش بدویم ولی اون جوری می گذره که کسی انگار دنبالش کرده!!با خودم فکر کردم چرا وقتی میتونم این لحظات گذران را به شادی تبدیل کنم چرا غمگین باشم؟ البته غم هم بخشی از زندگی هست ولی نباید به آن بچسبیم. به قول نیچه که میگه: غم خودش ما را پیدا می‌کند،باید دنبال شادی‌ها گشت.و شاید حتی میشه به جمله قبلی نیچه ربط داد:آنان که می‌رقصند، در چشم کسانی که صدای موسیقی را نمی‌شنوند ، همیشه دیوانه به نظر می‌آیند...به نظر من ربطش اینه که باید دنبال نشانه ها بگردیم. در این جهان گذران باید فرصت ها را غنیمت بشماریم. اگه   صدای موسیقی رانشنوم فرصت را از دست میدم در حالی که زمان مثل آب و باد در گذر است. </description>
                <category>مائده</category>
                <author>مائده</author>
                <pubDate>Thu, 07 Oct 2021 19:01:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنان که می‌رقصند، در چشم کسانی که صدای موسیقی را نمی‌شنوند ، همیشه دیوانه به نظر می‌آیند!</title>
                <link>https://virgool.io/@maede1375/%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%82%D8%B5%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%B4%D9%85-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF-wbxnavu20xzg</link>
                <description>این جمله از نیچه ، لجبازی را به خاطرم می آورد. یعنی افرادی که نسبت به دیدگاه ها و نظرات دیگران بی اعتنا هستند و یا سرسختانه مقاومت می کنند. این مقاومت باعث میشود که کر بشن. دیشب پادکستی در مورد لجبازی در کانالم منتشر کردم. قصد دارم سلسله پادکست هایی در مورد توسعه فردی بسازم. نوشتن و پادکست باعث میشه بیشتر به خودم توجه کنم... این دیالوگی است که هرروز به خودم میگم. نوشتن باعث میشه به زوایای وجود خودم بیشتر پی ببرم. شما با شنیدن جمله نیچه چه چیزی در ذهنتون تداعی میشه؟هر وقت جمله جدیدی می خونم، برداشت دیگران را می پرسم. و تلفیقی از برداشت های خودم و دیگران را می نویسم.نسبت به موسیقی بی اعتنا نباشیم. بگذاریم گوشمان به شنیدن موسیقی اطراف عادت کند! بگذاریم چشم هایمان به منظره اطراف عادت کند ...لجبازی مانع رشد است . لجبازی باعث رکود می شود و تو ای آدم لجباز سر سخت، حصاری به دورخودت می کشی ...تا دیر نشده!! این حصار را بشکن و جلو برو...خوشحال میشم به کانال پادکست های من نیم نگاهی بیندازید: https://t.me/masoomzadeh_maedeh</description>
                <category>مائده</category>
                <author>مائده</author>
                <pubDate>Thu, 07 Oct 2021 10:13:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو</title>
                <link>https://virgool.io/@maede1375/%D8%AA%D9%88-jchg3mbzrhlg</link>
                <description>کسی نمیتونه بهترین دوست تو باشه کسی نمیتونه در همه جا همراهیت کنهکسی نمیتونه به تو مطلقا گوش بدهکسی نمیتونه تغییرت بدهکسی نمیتونه به جات تصمیم بگیرهکسی نمیتونه دست تورو بگیرهکسی نمیتونه تورو به سمت موفقیت هل بده؛جز خودت!</description>
                <category>مائده</category>
                <author>مائده</author>
                <pubDate>Mon, 04 Oct 2021 23:43:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افرادی که موسیقی را نمی شنیدند ،آن هایی را که می رقصیدند دیوانه فرض می کردند...</title>
                <link>https://virgool.io/@maede1375/%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%82%D8%B5%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B6-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-jzmvispzezmg</link>
                <description>به پیشنهاد شاهین کلانتری ، قراره برای شروع هفته یک جمله انتخاب کنیم و تا آخر هفته در موردش بنویسیم. از اول هفته تا آخر هفته کم‌کم جمع می شود و یک مقاله تشکیل می دهد. من هم جمله هفته را در عنوان نوشته ام... اینه:افرادی که موسیقی را نمی شنیدند، آن هایی را که می رقصیدند دیوانه فرض کردند! فریدریش نیچه...به پیشنهاد شاهین کلانتری ، قراره برای شروع هفته یک جمله انتخاب کنیم و تا آخر هفته در موردش بنویسیم. از اول هفته تا آخر هفته کم‌کم جمع می شود و یک مقاله تشکیل می دهد. من هم جمله هفته را در عنوان نوشته ام... اینه:افرادی که موسیقی را نمی شنیدند، آن هایی را که می رقصیدند دیوانه فرض کردند! فریدریش نیچه...برداشت من از این جمله این بود : هیچ تلنگری افرادی را که دربرابر حقیقت سینه سپر کرده اند، تکان نمی دهد. و کسی که با آنها متفاوت باشد را دیوانه فرض می کنند.‌با دوستانی در این باره صحبت کردم که نقطه نظرات متفاوتی داشتند...شاید دوس داشتید برداشت ایشان را هم بدانید: #در پیرامون ما افرادی هستن که خودشون برای خودشون هیچ کاری انجام نمیدن و مانع پیشرفت دیگران هم میشن و دائم اون ها رو مورد تمسخر قرار میدن و جلوی پاشون سنگ میندازن##وقتی درکی از شرایط موجود نداشته باشی رفتار و حرکات آدمهای اطراف رو هم نمی تونی بفهمی ## ناآشنا بودن و داشتن یه ذهن بسته باعث رفتار تعصب آمیز میشه. غیرمعمول از دامنه آشنایی خارج و معمولا به واکنش برای پس زدن و موندن تو نقطه امن و جلوگیری از گسترش اون ناشناخته تحقیر و تمسخرشه. سرکوبش می کنی تا مجال پیدا نکنه. عجیبه پس اون حس ترس رو با این واکنش دفاعی نشون میده مثل پیوند عضوی که پس زده میشه ... یه چیزی تو همین مایه ها!!#این سه تا نظر و برداشت دوستان دیگر بود ..البته می‌خوام که نظر شمارو هم بدونم‌‌؛ ممنون میشم نظرتونو به اشتراک بذارین...</description>
                <category>مائده</category>
                <author>مائده</author>
                <pubDate>Sun, 03 Oct 2021 16:40:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جمله  هفته</title>
                <link>https://virgool.io/@maede1375/%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-bhjfhmceybp8</link>
                <description>شاهین کلانتری ایده ای  در لایو شبانه اش مطرح کرد که یک جمله انتخاب کنیم و در موردش در طول هفته بنویسیم که تا آخر هفته یک مقاله ازش در بیاد .. من هم تصمیم گرفتم جمله ای از نیچه انتخاب کنم و در موردش بنویسم .. البته فکر کردن به گفته های نیچه و اندیشه های او که واقعا ذهن بزرگی داشته باشه ساعت ها فکر می طلبد! نیچه واقعا بزرگ بوده.. البته خیلی ها میگن زن ستیزه و از این حرفا... من با این قسمتش کاری ندارم.. برم سر اصل مطلب... می خوام که با این جمله هفته مو‌شروع کنم.. البته یکم دیر رسیدم به ایده شاهین ولی هنوزم دیر نشده... هیچ وقت برای شروع کردن نه خیلی دیره نه خیلی زود ...خوب حالا بریم سراغ جمله ای از نیچه: آنان که صدای موسیقی را نمی شنیدند، کسانی که می رقصیدند را دیوانه خطاب کردند ..به این جمله میشه از این منظر نگاه کرد که کسانی که حرف تو را نمی فهمند سعی کن ازشون فاصله بگیری. تو نمیتونی آدم هارو به زور وادار کنی به فکر کردن‌‌.. من خودم به شخصه اینقدر در بین آدم های منفی بودم که اصلا خود بودن رو فراموش کردم. در تمام این سال ها حس کردم زنجیری به ذهنم بسته شده البته زنجیر نامرئی... خب حالا بگذریم... به جمله نیچه میشه از این منظر نگاه کرد که هرکس با توجه به باورهای خودش زندگی می کنه و اگر باوری متفاوت با باور خودش ببینه اونو مسخره می‌دونه .. البته هستن کسانی که انعطاف پذیری دارن و به باورهای خودشون تکیه نمی‌کنند و هر روز در حال یادگیری هستن.‌ ما باید به اندیشه خود متکی باشیم.. مغز هرچه قدر ازش کار بکشی باز هم ظرفیت داره ... پس باید به چی تکیه کنیم؟؟ببین نیچه یه خصوصیت داره که هرچی به جمله هاش فکر کنی باز هم کم فکر کردی و این هست که قشنگش می‌کنه این هست که باعث میشه مدام در حال اندیشه باشی و البته روزمرگی باعث میشه تو از فضای اندیشیدن فاصله بگیری و البته در کشوری که برای چیزهای عادی هم باید بجنگی و هر لحظه معلقی... باز هم به جمله نیچه در طول هفته فکر میکنم و در موردش می نویسم ..این نوشته ها در طول هفته تکمیل می شود.شاید بهتر باشه بیشتر در موردش فکر کنم. شاید باعث بشه به ظرفیت های درونی ام بیشتر فکر کنم.. و البته نمی‌خوام ژست فیلسوفانه به خودم بگیرم. هر آدمی باید باورها، افکار، اندیشه های خودش را داشته باشه. من سال ها این رو از بقیه تغذیه می کردم. نباید منتظر باشم و از باورها و افکار و اندیشه های کسی تغذیه کنم. این همه مدت به این سبک زندگی کردم و این جمله نیچه باعث شد تلنگری بخورم و زندگی متفاوتی داشته باشم. اندیشه های هر کس متفاوته و هر کس به دنیا جوری نگاه می‌کنه که افکارش میگن‌‌.. و البته ما همیشه در مسیر یادگیری هستیم. نباید متوقف بشیم... هر آدمی مثل کشتی می مونه که سکان اون باورها و افکار و اندیشه های اونه. اگه دست کسی دیگه باشه یعنی کسی دیگه داره اونو هدایت می‌کنه و عملا این قضیه هیچ فایده ای نداره و کشتی به بیراهه کشیده میشه. پس لازم نیست به کسانی که از موسیقی سر در نمیارن توجه کنی ولی البته لازمه که با دیگران مشورت کنی ولی مهمه که چه کسی باشه ... نوع آدمی که ازش مشورت میخوای مهمه...به هرحال از پراکنده گویی ذهنم معذرت می خواهم.. سعی میکنم به مرور منسجم کنم‌..در آخر بگم که تمام تصوراتم را از ذهنم پاک می کنم و یک زندگی جدید شروع می کنم چون اگه تصورات و باورهای قبلی ام نتیجه بخش بود زندگی با کیفیت تری داشتم و این رو هم اضافه کنم که هر کسی باید سالی چند بار باورهاشو بکوبه از نو بسازه که راکد نباشه.. اگه نکوبه و از نو بسازه ، مغزش بو می گیره.. بوی نا و کهنگی....بوی نا می دهند افکارم...و من که دارم با باورهای ده سال پیش شایدم پنج سال همچنان زندگی می کنم!!! شجاعانه خدمتتون عرض می کنم که وقتشه افکارم رو خونه تکونی کنم و افکار جدید جایگزین کنم ... اولین گام تغییر اینه که اجازه ندهی مغزت بوی نا بگیره..من یک معذرت خواهی بزرگ بسیار بسیار بزرگ به مغزم بدهکارم که تمام این مدت بهش بی احترامی کردم و با چیزای به درد نخور و منفی اشغالش کردم... یه جاروبرقی حسابی لازم داره...خب دیگه ببخشید گزافه گویی دو چندان شد..نوشته های من راجع به جمله نیچه در طول هفته تکمیل می شود. هرچند که شاید وسط این نوشته که الان منتشر کردم خیلی چیزای بی ربط نوشته باشه ولی باز هم میگم که هرکسی متفاوته و از جهان خودش به دنیا نگاه می کنه ...  </description>
                <category>مائده</category>
                <author>مائده</author>
                <pubDate>Sun, 03 Oct 2021 00:55:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاب آوری</title>
                <link>https://virgool.io/@maede1375/%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-lhtyikramb8j</link>
                <description>امشب در لایو شاهین کلانتری بودم. در مورد مرگ آگاهی صحبت کردن ، گفتن ایده یه دوست اینه که مرگ آگاهی داشته باشیم. یعنی حواسمون باشه شاید این لحظه آخرین لحظه باشد پس به بهترین نحو اون لحظه رو بسازیم. اگه به فکر از دست دادن اون لحظه ها باشم, همین لحظه ای که الان داخلش هستم، از دست می رود. تاب آوری یعنی شجاعت داشته باشی که حتی با وجود بدترین اشتباهات باز هم زندگی کنی و سرتو بالا بگیری! تاب و تحمل مشکلات زندگی رو داشته باشی. و این را درک کنیم که زندگی برگشت ناپذیر است...</description>
                <category>مائده</category>
                <author>مائده</author>
                <pubDate>Fri, 01 Oct 2021 02:36:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استاد نویسندگی؛شاهین کلانتری!</title>
                <link>https://virgool.io/@maede1375/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1%DB%8C-ixgvats0e63q</link>
                <description>ساعت شش بعدازظهر است. آقای افتخاری معمولا این ساعت کتاب می خواند. ساعت ها غرق در کتاب می شود.‌ همچنان در حال خواندن کتاب است. در همین حین که می خواند چشمش به جمله ای می خورد: جامعه قل می زند از نوجوان های بزرگسال.. با خودش فکر می کند من هم یک نوجوان بزرگسال هستم. پکی محکم به سیگارش می زند. سیگار و کتاب دو جزئ جدا نشدنی از زندگی اش هستند. کتاب را برای لحظه ای کنار می گذارد. گوشی موبایلش را چک می کند. در بالای صفحه پیامی از آقای رئیس ظاهر می شود. افتخاری! دوباره گند بالا آوردی. چرا برعکس اسمتی؟ «از فردا دیگه نیا.. شرکت من به آدم های متمرکز احتیاج داره. نه اونایی که توی هپروت سر میکنن.»آقای افتخاری سری تکان می دهد. دوباره پکی محکم به سیگارش می زند. در گوگل سرچ می کند: چگونه نویسنده شویم؟ رویایی که سالها پیش در سر داشت ولی به طور جدی برایش اقدام نکرده بود. از حرف دیگران می ترسید.در مدرسه هم کلاسی داشت که درشت هیکل بود. او را به باد تمسخر می گرفت. او همیشه عادت داشت بچه ها را مسخره کند و از این راه اعتبار به دست آورد. آقای افتخاری از همان دوران مدرسه کشف کرده بود که علاقه خاصی به نوشتن دارد. یک روز زنگ تفریح بود که بقیه بچه ها در حیاط بازی می کردند. تنها آقای افتخاری بود که در کلاس می نشست و می نوشت. دل خوشی اش نوشتن بود. اکنون بعد از گذشت چند سال ، به اجبار در شرکت کوچکی کار می کرد که حالا عذرش را خواسته بودند. تنها چیزی که بعد از پیام رئیس به ذهنش رسید نوشتن بود. الان میتوانم با خیال راحت ساعت ها بنویسم بدون این که کسی مزاحم شود و خاطرم را آشفته کند. نوشتن را با تمام گوشت و پوست و تنم دوست دارم و حاضرم برایش تلاش کنم.  در گوگل سرچ کرد و اسم شاهین بالا آمد. شاهین کلانتری... مقاله ها را یکی یکی وارسی کرد و با مدرسه نویسندگی آشنا شد.آقای افتخاری اکنون نویسنده به نامی است. اسم او در کتاب فروشی ها و جلد کتاب های پرفروش به چشم می خورد.</description>
                <category>مائده</category>
                <author>مائده</author>
                <pubDate>Sat, 25 Sep 2021 22:37:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت نه گفتن</title>
                <link>https://virgool.io/@maede1375/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D9%86%D9%87-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-wybcgteoq4wi</link>
                <description>به تازگی وارد گروهی شدم به نام باشگاه نقشه راه محتوا. در این گروه هفته ای دوبار دورهمی در google meet  برگزار می شود. در این دورهمی با هم می نویسیم، عقاید و افکار خودمون را به اشتراک می گذاریم. این بهانه ای هست که بتوانیم در کنار دوستان هم فکر و کسانی که هدف مشترک دارند باشیم که بتوانیم با همدیگر رشد کنیم.امروز در مورد عادت های منفی که هر کدام از ما ممکنه داشته باشیم صحبت کردیم و من یکی از عادت های منفی ام این هست که نمیتونم نه بگم. دوستان راه حل های خوبی به من پیشنهاد کردند که می خواهم با شما نیز به اشتراک بگذارم:یک : اینکه من مهم ترین فرد زندگی خودم هستم و تا زمانی که برای وقتم ، برنامه هایی که دارم ارزش قائل نباشم نمیتونم رشد کنم. رشد زمانی حاصل می شود که من به خودم بهای ویژه بدم. دو: اینکه بدترین سناریو ممکن را بنویسم. اگه به پیشنهاد نامعقول بقیه نه بگم چه اتفاقی قراره برای من بیفته‌‌؟ احتمالات را در نظر می گیرم و خودم را برای احتمالات آماده می‌کنم...یکی از عادت های بد دیگه ای که دارم اینه که منتظر تایید دیگران می نشینم. سالهاست در پی هدفی منتظرم ببینم بقیه نظرشون چه خواهد بود. مبادا یک نفر پیدا بشه و به دیده منفی به هدف من داشته باشه. من سریع دلسرد میشم. البته این را اضافه کنم که دلسرد به معنای واقعی نمی شوم.. یعنی اینکه تلاش میکنم ادای دلسرد ها را در بیاورم. در واقع چیزی در اعماق وجودم هست که همان چیزی را میخواد که خودم با تمام وجودم دنبالشم. ولی در بیرون چیزی را از بقیه قایم‌میکنم. مرتب با خودم تکرار میکنم نمی‌خواهم فعلا کسی نوشته های من را بخواند و هزارتا مزخرف دیگر..این یعنی من دارم خودم را سانسور میکنم. چرا باید خود واقعی ام را مخفی کنم؟برای رسیدن به خود واقعی ام ، هم باید قدرت نه گفتن داشته باشم و هم اینکه ، منتظر تایید دیگران نباشم.خلاصه ببخشید که سرتان را درد آوردم.من اینجا می نویسم که روز به روز پیشرفت کنم. و در پایان اضافه کنم که خیلی خوشحالم که داخل اون گروه عضو هستم. می خواهم تمام خودم را زندگی کنم و به خود اصیلم نزدیک شوم. خود خود واقعی ام..‌</description>
                <category>مائده</category>
                <author>مائده</author>
                <pubDate>Sat, 25 Sep 2021 00:22:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا می نویسم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@maede1375/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-aoctkicsvk8v</link>
                <description>اکنون که در ابتدای مسیر نویسندگی هستم، این سوال را از خودم می پرسم که چرا می نویسم؟ آدم وقتی هر کاری را شروع می کند باید این سوال مهم را از خودش بپرسد که چرا آن فعالیت را انجام می دهد. جواب این سوال انگیزه از آن فعالیت را مشخص می کند. چند سال پیش کشف کردم که نوشتن را دوست دارم. انگیزه ام از نوشتن را نمی‌دانستم. به تایید دیگران احتیاج داشتم چون دقیقا نمی دانستم به چه علت می نویسم. ده سال از کشف مهم زندگی من می گذرد و هنوز هم عطش زیادی به نوشتن دارم. من می نویسم تا روح بی قرارم آرامش پیدا کند. من می نویسم که به درون خودم بیشتر توجه کنم. نوشتن یعنی درون نگری. می نویسم که به جای صحبت کردن با دیگران در مورد اندیشه هایم آن ها را به کلمات و جملات  تبدیل کنم. نوشتن باعث می شود از دام روزمرگی نجات پیدا کنم... نوشتن به مثابه سفر درونی است که من را به آرامش می رساند و باعث می شود هر روز بیش تر از پیش خودم را کشف کنم. </description>
                <category>مائده</category>
                <author>مائده</author>
                <pubDate>Fri, 24 Sep 2021 11:53:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رابطه!</title>
                <link>https://virgool.io/@maede1375/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-jqei2scbaezv</link>
                <description>همه ما به تعامل احتیاج داریم. به رابطه با دیگران. ارتباط با دیگران ، به زندگی ما کیفیت می بخشه. وقتی ارتباط نباشه، رشدی هم دنبالش نیست. برای رشد کردن به دیگران نیاز داریم . به خانواده ، دوست، آشنا، فامیل و ...من داشتم با خودم فکر می کردم که رابطه مهم ترین بخش زندگی ما آدماست. آدم هرچقدر بتونه با دیگران ارتباط برقرار کنه میتونه زندگی با کیفیتی بسازه. اگه بتونه ارتباط موثری با دیگران داشته باشه ، میتونه خودش رو آدم موفقی بدونه. چون ما گاهی اوقات در ارتباط با دیگران تعریف میشیم. گاه ، من به خودی خود ، معنا پیدا نمیکنم. گاه معنا را باید در ارتباط با دیگران جست و جو کرد. مثلا من در این جهان تک و تنها ، خودم باشم و خودم. خوب در اینجا حس دیوانه کننده ای به سراغ آدم میاد. و من در کنار دیگران ، معنا پیدا میکنم. پس وقتی با دیگران ارتباط برقرار می کنم این فقط من نیستم که مهمم. دیگری هم به اندازه من اهمیت و ارزش دارد. پس وقتی می خوام وارد رابطه بشوم، باید درک کنم که گاه نباید منتظر ماند. گاه باید حرکت کرد . گاه این انتظار از طرف من باشد گاه انتظار از طرف مقابلم. اگر انتظار فقط از طرف یک نفر باشد، رابطه به سمت سردی می رود و خوشایند نیست.مثل آدمایی که همش منتظرن اول اون یکی سلام کنه. اون چون بزرگ تره اول باید سلام کنه مثل نظامی ها. و این قاعده و قانون های خشک و سطحی رابطه را به هم میزنه. این که میگن تو بزرگ تری ، باید منتظر باشی کوچک تره بهت سلام کنه! ادب حکم میکنه که کوچک تر اول سلام کنه یا از این جور مسائل پیش پا افتاده ، فقط بهانه ای دست آدمهای سطحی هست که رابطه موجود را به هم بزنندو لا غیر!</description>
                <category>مائده</category>
                <author>مائده</author>
                <pubDate>Wed, 22 Sep 2021 15:12:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>