<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ماهان مهرورز</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahan.mehrvarz</link>
        <description>استراتژیست طراحی | Design Strategist</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:00:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/25546/avatar/84koPU.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ماهان مهرورز</title>
            <link>https://virgool.io/@mahan.mehrvarz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>«بلد»ی از اطلاعات مردم پول در بیاری؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahan.mehrvarz/%D8%A8%D9%84%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-pmp7ergppbtc</link>
                <description>در اوسط آبان ماه ۹۸ بود که هولدینگ هزاردستان با کمپین تبلیغاتی شهری خود، محصول جدیدش را به طور رسمی به بازار معرفی کرد؛ «بلد» قرار است رقیب اصلی اپلیکیشن «نشان» باشد که مدتی‌ است نظر بسیاری از مخاطبان را در فراز و نشیب عملکرد اپلیکیشن «ویز» در ایران به خود جلب کرده‌است.این تصویر واقعی نیست و در راستای مطالب نوشته دست‌کاری شده‌‌است (منبع عکس اصلی)اگر بخواهیم بی‌طرفانه فکر کنیم، تصمیمات راهبردی اشتباه و در نهایت اعتماد به نفس کاذب(1)با چاشنی بدبیاری باعث شد تا اینطور به نظر رسد که کمپین تبلیغاتی بلد، شاید با گرانی بنزین و قطعی اینترنت در ارتباط باشد. کانسپت اصلی این کمپین تبلیغاتی مقایسه‌ی بلد و ویز بود که بسیاری از فعالان حوزه‌ی تبلیغات در شبکه‌های مجازی به آن واکنش نشان داده و آن را روشی متناقض با اخلاق حرفه‌ای تبلیغات دانستند. اما باید به این نکته توجه داشت که هر چه باشد مدل اقتصادی مهم‌ترین محصول هولدینگ هزاردستان یعنی بازار، بر پایه‌ی محدودیت کاربران ایرانی و بسته بودن فضای فعالیت در ایران طرح‌ریزی و پیاده‌سازی شده(2)است. بنابراین دور از انتظار نیست که کمپین‌های تبلیغاتی‌ آن‌ها نیز از قوانین کار و اخلاق حرفه‌ای بین المللی پیروی نکنند.(3)اما به نظر بیش از اندازه مقرضانه است که بلد را در پی سواری روی موج گرانی بنزین و قطعی اینترنت تصور کرد و به طبع بحث در این مورد یک جدال حاشیه‌ای بی نتیجه به نظر می‌آید. بنابراین در این نوشته قرار نیست به حاشیه‌ی کمپین تبلیغاتی‌اش پرداخته شود. به جای آن، به نظر می‌رسد که مهم‌تر است به وجوه حساس‌تری از ورود هولدینگ هزاردستان به عرصه‌ی نقشه و مسیریابی و انگیزه‌هایش پرداخته‌شود.(4)بلد با پشتوانه‌ی سرمایه‌ی بالای هولدینگ هزاردستان پا به رقابت در زمینه‌ی اپلیکیشن نقشه و مسیریابی در ایران گذاشته است و این هولدینگ در حال پرداخت هزینه‌های بالایی برای بدست آوردن جایگاه نخست در این رقابت است. مدیر روابط عمومی بلد ادعا می‌کند که بعد از گرفتن داده‌های اولیه، با «خودرو‌های تصویر‌برداری‌شان خیابان‌های تهران را جارو زده‌اند». اما بلد هزینه‌‌‌های این دوربین‌های بسیار پیشرفته (بدون در نظر گرفتن کارمزد‌های مربوط به مالیات بر واردات و گمرک، البته اگر پرداخت شده باشند) و «جارو زدن» (با نیروی انسانی متخصص) را با چه انگیزه‌ای پرداخت می‌کند؟برای روشن شدن ابعاد این سوال و رسیدن به یک پاسخ احتمالی می‌توان از مقایسه‌ی بلد و مرجع تقلید اصلی آن، اپلیکیشن ویز، بهره گرفت. هزینه‌ی تقریبی تولید اپلیکیشنی شبیه به ویز در ایالات متحده ۴۰ هزار دلار تخمین زده می‌شود . در اولین واکنشتان ممکن است بگویید پس این مبلغ در ایران خیلی باید کمتر باشد. اما اشتباه نکنید. شما برای پیشبرد پروژه‌ی اپلیکیشن مسیریاب‌تان در ایالات متحده از زیرساخت‌های متعددی مانند قانون داه آزاد و نقشه‌های متعدد و معتبر که به طور رایگان یا با هزینه‌ی اندک قابل بکارگیری هستند برخوردار هستید و مجبور نیستید برای هر بایت داده‌ای که لازم دارید جایی را «جارو بزنید» و متعاقبا هزینه‌ کنید. پس ساده‌اندیش نباشید؛ دوستان ما در بلد با هزینه‌ی چند میلیاردی نقشه ساخته‌اند و می‌سازند. اینکه منبع نقشه آن‌ها از اپن استریت مپو شکل و شمایلش مپ باکس است آن طور در فضای مجازی بزرگ جلوه داده می‌شود، تقلب بزرگی محسوب نمی‌شود.اما مدل کسب‌وکار بلد دقیقا چیست؟ قرار است چقدر و چطور درآمدزایی کند؟ جواب این سوال هم می‌تواند در گرو مطالعه‌ی ویز باشد. زیرا بر اساس سوابق این هولدینگ در سایر محصولاتش مثل «دیوار» و «بازار»، احتمال اینکه تیم هولدینگ هزاردستان و شرکت زیر مجموعه‌اش بلد به دنبال روش‌های نوآورانه‌ای برای کسب درآمد باشند، اگرچه‌ وجود دارد، اما بسیار کم است. احتمالا بعد از مدتی، دقیقا مانند ویز، بلد شروع به بازاریابی برای ارائه‌ی خدمات تبلیغات مکان-مند می‌کند. بلد هم مانند ویز با استفاده از قابلیت‌های جی‌پی‌اس و اتکا به جامعه‌ی کاربران بالا در آینده نزدیک به اشکال مختلفی به شما تبلیغ نمایش خواهد داد. مثلا یا پشت چراغ قرمز‌ها برایتان آگهی پخش می‌کند یا وقتی که از راهی عبور می‌کنید یک بیلبورد دیجیتالی برایتان ظاهر می‌کند و یا زمانی که در قسمت جست‌وجو به دنبال رستوران یا هر جای دیگری هستید، نتیجه‌های مورد نظرش را زودتر به شما نشان می‌دهد و بنگاه‌های اقتصادی را بابت امکان سبقت گرفتن بر دیگران، شارژ می‌کند. (5)خب به نظر می‌رسد که مدل درآمد بلد هم کم و بیش مشخص باشد. اما بعید است دخل و خرج با هم جور در بیایندبرای مقدمه‌چینی سعی می‌کنم خیلی سریع داستان گوگل و ویز را برایتان تعریف کنم. گوگل در سال ۲۰۱۳ شرکت ویز را به قیمت ۹۶۶ میلیون دلار خریداری کرد. این در حالی است که تخمین‌ها می‌گویند سود چنین شرکتی حدودا بین ۳۰تا ۶۰ میلیون دلار در سال است(6). بنابراین بیش از ۱۵ تا ۲۵سال طول می‌کشد تا سرمایه‌گذاری گوگل بازگردد و می‌توان نتیجه گرفت که پرونده‌ی انگیزه‌ی مالی هم عملا بسته است. از طرفی مدیر عامل ویز با اینکه می‌پذیرد که از داده‌های ویز استفاده‌های غیر مستقیمی برای پیشبرد اپلیکیشن گوگل مپس می‌شود، ولی اذعان می‌کند که از داده‌های ویز به دلیل ماهیت نه چندان قابل اتکای انبوه‌سپاری-شده‌ی آن به صورت مستقیم در گوگل مپز استفاده نمی‌شود. به عبارت دیگر، اینکه داده‌های گوگل مپز از طریق اندروید جمع‌آوری می‌شود ولی داده‌های ویز توسط کاربرانش و به صورت داوطلبانه بدست می‌آید باعث می‌شود گوگل تصمیم بگیرد تا این داده‌ها را مستقیما با هم ادغام نکند.اگر بپذیریم که انگیزه‌ی گوگل از صرف تقریبا یک بیلیون دلار برای ارتقا اپلیکیشن نقشه و مسیریاب اصلی خود یعنی گوگل مپس هم نبوده، حالا باید کشف کنیم که چرا گوگل چنین سرمایه‌گذاری تقریبا بدون بازگشتی را صرف کرده است؟ شما عملا با این کشف‌تان می‌توانید پرتقال فروش قصه‌ی سرمایه‌گزاری عریض و طویل هزاردستان در اپلیکیشن بلد را هم پیدا کنید.طبعا پاسخ‌های متعددی برای این سوال بزرگ وجود دارد که یکی از محتمل ترین آن‌ها را در عنوان این یادداشت می‌توان جستجو کرد. آنچه در تمام دنیا برای گوگل مپس و در ایران برای بلد یک فرصت بزرگ است کسب در آمد از راه تحلیل، فروش، و حتی سواستفاده از داده‌های کاربران است. اینکه چه ساعتی کجا بوده‌اید و پس از آن چه کرده‌اید، در کنار میلیون‌ها رفتار دیگر شما و سایر کاربران اپلیکیشن‌های مسیریاب توسط آنان ثبت می‌شوند. نگرانی این نیست که این اطلاعات توسط سرویس‌های اطلاعاتی مورد استفاده می‌گیرند (زیرا این ابدا خبر جدیدی نیست و سابقه‌ی تاریخی دارد) مشکل اینجاست که اطلاعات دقیق، حساس و بینهایت شخصی شما به همراه بسیاری از تمایلات، رازها و به دنبال آن پیشبینی رفتار آینده‌ی شما تبدیل به کالای معامله و ابزار کاسبی شرکت‌های خصوصی می‌شوند. اینکه با همسرتان کجا زندگی می‌کنید، بعد از کار و قبل از منزل دقیقا به کجا سر می‌زنید و بسیاری جزئیات دیگر، در پایگاه‌های داده‌ی این شرکت‌ها(احتمالا در نمونه‌های وطنی بدون امنیت کافی) ثبت می‌شوند و افراد زیادی به آن دسترسی خواهند داشت و این تازه آغاز یک طوفان بزرگ برای زندگی شما خواهد بود.در مورد رصد دیتا و حریم شخصی در فضای مجازی مطالب بسیاری وجود دارد که می‌توان سر فرصت مطالعه کرد. متاسفانه در حالی که در اتحادیه‌ی اروپا جی دی پی آر و در ایالات متحده قوانین مشابهی برای حفاظت از داده‌های شهروندان تدوین شده‌ است، در کشور ما با وجود تهدید‌های مشابه، حساسیت‌ها در این سطح مطرح نیستند.حتی با وجود قوانین بسیار در کشور‌های توسعه یافته نیز، بسیاری معتقدند به علت اینکه نظارت بر این قوانین بسیار پیچیده است آنچنان که باید نمی‌توانند راهگشا باشند وحتی فرآیند‌هایی مانند رمزگذاری سر-تا-سر هم نمی‌تواند باعث شود تا اطلاعات شهروندان از دست سوء استفاده‌ی شرکت‌هایی مانند گوگل و فیسبوک در امان بماند.حالا با همه‌ی این تفاسیر پرسش اینجاست که دانستن محل پمپ بنزین‌ها، پلاک ساختمان‌ها، تلفظ صحیح اسم خیابان‌ها یا امکان مسیریابی بدون اینترنت، برایتان چقدر اهمیت دارد؟ در این دو راهی بین بد و بدتر کدام را ترجیح می‌دهید؟ سپردن اطلاعاتتان به مراکز داده‌‌ی شرکتی مانند گوگل که تحت نظارت سختگیرانه‌ی سازمان‌های عمومی پر نفوذ قرار دارد و یا ثبت آنها در مراکز مشابه وطنی، که کمترین نظارت عمومی و دولتی بر عملکردش انجام می‌شود و قوانین برای آن مانند بسیاری از نهاد‌های دیگر ضمانت اجرایی نخواهند داشت.یادداشت‌ها(1) کیهان اصغری، معاون مهندسی بلد، اذعان کرده که اگر به عقب برگردند و بدانند اینترنت قطع می‌شود باز هم کمپینشان را به همان شکل اجرا خواهند کرد.(2) بازار مهمترین اپلیکیشن هولدینگ هزاردستان در فقدان مکانیزم جابه‌جایی پول از بانک‌های ایرانی به حساب اپلیکیشن‌های بین‌المللی به عنوان واسطه عمل کرده و درآمدزایی می‌کند. همینطور هزاردستان در نبود پلترفرم‌هایی مانند کرگزلیست و با کپی برداری از فرآیند‌های آن‌ها پلتفرم‌های مشابهی در ایران راه‌اندازی کرده و در آمد کلانی از آنان دارد.(3) با اینکه اشاره‌ی غیر مستقیم به برند‌های رقیب یک استراتژی تبلیغاتی بین‌المللی است و ظاهرا ایرادی به‌ آن وارد نیست اما استفاده از لوگوی شرکت ویز در متریال تبلیغاتی می‌توانست غرامتی چند میلیون دلاری برای بلد و هزاردستان در پی داشته باشد(4) https://icheezha.ir/%D8%B3%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AE-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9-%D8%A8%D9%84%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B2/(5) https://bstrategyhub.com/how-does-waze-make-money/(6) البته هرگز میزان سود این کمپانی توسط گوگل فاش نشده‌است. اما این عدد بالاترین تخمین متخصصان است</description>
                <category>ماهان مهرورز</category>
                <author>ماهان مهرورز</author>
                <pubDate>Fri, 08 Jan 2021 17:19:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیالستان زندگی: رانت ساخت‌و‌ساز، سو مدیریت و اتلاف منابع</title>
                <link>https://virgool.io/@mahan.mehrvarz/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%88-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9-tduwfzuy6ivk</link>
                <description>داستان از خبر آغاز ساخت و ساز پلی که از لحاظ وسعت به یک پارک شهری نزدیک است شروع می‌شود. پلی به نام خیالستان زندگی بر فراز اتوبان امام علی (ع).تصویری از پروژه‌ی خیالستان زندگی بر فراز اتوبان امام علی (تصویر از شورا آنلاین)دیدن تصویر این پارک هر دانش‌آموخته‌ی معماری که چند سال با پروژه‌های واقعی در ایران دسته و پنجه نرم کرده باشد را به یاد مقاله‌ای تحت عنوان «محض رضای خدا از کشیدن درخت‌های متعدد بالای آسمان‌خراش‌ها دست بردارید» از سایت آرک دیلی می‌اندازد. این یادداشت بسیار کوتاه به این اشاره دارد که به دلیل موانع علمی و اجتناب از هزینه‌های سرسام‌آور بر خلاف تصاویر خیالی معماران و شهرسازان نمی‌توان فضای سبزی پر از درختان بلند بالا در یک آسمان‌خراش، پارک‌های معلق و در ارتفاع ایجاد کرد و در نهایت واقعیت این بنا‌ها با تصاویر خیالی معماران و شهرسازان متفاوت خواهد بود.اما ضروری نیست تا به اینگونه مقالات مراجعه کنیم. در همین شهر تهران تجربه‌ی تلخ ایده‌ی خیالی و ابتر برج باغ را، که سال ۹۶ سرانجام شورای شهر رای به لغو آن داد بیاد بیاورید. این تجربه‌ی تلخ به ما یاد داد که در عمل کسی نمیتواند در ارتفاع یا روی پل‌های معلق فضای سبز قابل اتکایی درست کند.بعضا دیده می‌شد 80 یا حتی 100 درصد باغ خاک‌برداری شده است و آنچه از  باغ، باقی می‌ماند، تعدادی گل و گلدان و نهال، در خاک تازه‌ی کنار برج بود.علی اعطا (اقتصاد آنلاین)سرنوشتی که بعید نیست تصاویر خیال‌انگیز این خیالستان را در عمل به یک زمین خاکی زیر آفتاب سوزان که با چند گلدان خشکیده  و نهال تکیده مزین شده، تبدیل کند.اما آن زمان آنقدر مهم نیست که چند درصد فضای سبز به تحقق پیوسته است. مهم این است که پیمان‌کاران مختلف سود خوبی به جیب زده‌اند، طراح پروژه‌ هم به اندازه‌ی کافی تا قبل از آن روز از قبال این پروژه برای خود تبلیغات کرده و پروژه‌های دیگر گرفته و مهمتر از همه مدیر شهری هم تا آن روز به واسطه‌ی کلنگ زدن چنین پروژه‌ای به مقام دیگری ترفیع پیدا کرده است. بنابراین تنها چیزی که این پروژه نیست، خیالستان زندگی است. این پروژه خیالستان رانت ساخت‌وساز، خیالستان اتلاف منابع بیت المال و خیالستان سو مدیریت شهری است. ممکن است شما بگویید که این طرز فکر بدبینی این یادداشت نسبت به این پروژه و مدیریت شهری را نشان می‌دهد. «بالاخره مردم این محله‌ها از این پارک استفاده می‌کنند». اما من به شما ثابت می‌کنم که این طور نیست.خیالستان زندگی برای مردم محله ساخته نشده و آن‌ها نه نیازمند چنین پارکی هستند، نه از آن استفاده خواهند کرد. فقط شکنجه می‌شوند و بازیچه و بهانه رانت و فساد خواهند شد.در آذر ماه ۱۳۹۸ از لابراتوار نوآوری شهر آینده به واسطه‌ی دکتر شادی عزیزی خواسته شد تا پروپوزالی را (ظرف مدت ۲۰ روز) برای بهبود وضعیت این منطقه آماده کند. نگارنده این یادداشت مدیریت تیم پژوهش میدانی ۱۴ روزه را در محله‌های سبلان، لشگر، وحیدیه و نظام‌آباد را بر عهده داشته و از نزدیک در مورد مشکلات و نیاز‌های این مردم سوال کرده است.این مسابقه‌ی محدود (با حضور ۵ تیم و بدون دعوت عمومی)، که بعدها حداقل برای شخص بنده مشخص شد نمایشی برای توجیه طرح از پیش انتخاب شده بود، تیم ما در لابراتوار نوآوری شهر آینده را بر آن داشت که قبل از پیچیدن نسخه‌هایی مانند «دوخت و دوز بافت‌ها» یا کشیدن درخت‌های عظیم خیالی، پای حرف مردم محله‌های حاشیه‌ی اتوبان امام علی (ع) بنشینیم و به سادگی از آن‌ها بپرسیم:مهمترین مشکل شما چیست؟چطور می‌شود وضع این محله را ارتقا داد؟چه چیزی نیاز دارید؟آیا پلی که دو طرف اتوبان را به هم وصل کنید نیاز دارید؟آیا پارک جدیدی نیاز دارید؟باور کنید ما همه‌ی این سوال‌ها را پرسیدیم  و اتفاقا ما هم به دنبال پیدا کردن جواب‌های شبیه به پل یا فضای سبز گشتیم. اما پیدا نکردیم و البته پا فشاری هم نکردیم چون نفعی در این پافشاری برای ما وجود نداشت. بنابراین هرگز و حتی یک نفر از اهالی حرفی از کمبود فضای سبز و یا نیاز ارتباط بین دوطرف اتوبان به میان نیاورد. اگر باور نمی‌کنید می‌توانید به صدای مردم و متن پیاده شده مصاحبه آن‌ها با تیم پژوهش شهر آینده در این لینک گوش کنید.۲۲ مصاحبه با ساکنان محله‌های سبلان، تسلیهات، لشگر و وحیدیهاین مصاحبه‌ها فرازهایی داشت که ما را بر آن داشت تا به طور کلی ایجاد پل ارتباط بین دو طرف اتوبان و ایجاد فضای سبز را رها کنیم و روی حل مشکلات اساسی‌تر مردم محله تمرکز کنیم و یک طرح اولیه‌ی توسعه‌ی محله نوآورانه به مدیریت شهری ارائه دهیم که این یادداشت فرصت مناسبی برای تشریح آن نیست. در زیر قسمتی از فراز‌های تکان‌دهنده‌ی این مصاحبه‌ها را برایتان به اختصار نقل قول می‌کنم.- شما فکر میکنین که این اتوبان امام علی (ع) که کشیده شد نیاز باشه این دو تا محله به هم وصل بشن؟ تا از خدمات هم استفاده کنن؟- خدمات نه اون طرف هست نه این طرف- تو خود محله پارک یا بیمارستان دارین؟+ یک پارک داره .پارک کوثر .میری میبینی همه بچه لات های سیگاری هستند .اصلا نمیشه بشینی. دوست نداری تو پارکش بری .من خودم شخصا مخالفم اینجا منطقه زندگی باشه- از لحاظ محیط مسکونی یا پارک اینها داره؟+من اصلا اینجا نمیرم. من نزدیک ترین پارک که میخوام برم میرم پارک فدک، باز محیطش خیلی بهتره، توی مدنی- همون پارک کوثر؟+ اره، پر اراذل- بعد شما اون سمت اتوبان... اتوبان اومده محله رو نصف کرده دیگه...شما اون سمت رفت و آمد داری؟ مساله‌ای پیش نیومده؟ از لحاظ رفت‌و‌امد مشکلی نیست؟ اتصاله برقراره؟+ بعله.. صد درصد محله مونه دیگه... اتصال چی یعنی؟- بین اینور و اونور... مثلا اگر بخواین برین اونور می‌تونین راحت برین؟+ خب این پل هوایی [هست دیگه] مشکلی نداره...منتها حال از نظرهای دیگه [امنیت و خدمات و غیره ...] که عرض کردم خدمتون... این مشکلات دیگه [هستند که] مشکل حادی شده برای مردم.- اتوبان امام علی و میگی؟چیه مشکلش ؟+ بغل اتوبان فضای سبز ایجاد کردن ،معتادها شب ها میان اونجا میخوابن- اینجا پلیس نیست جمع کنه؟+ چرا .بسیج هم داره که گشت میزنه.- چیزی هست که دوست داشتین تو محله بود ؟ یا اگه میخواستین برای محله کاری کنین چی کار میکردین ؟+ همه چی داره خداروشکر ،زمین فوتبال ،زمین تنیس،زمین والیبال ،برای والیبال و استخر اینجا 7,8 تا زمین هست. ولی از نظر مدارس سطحش پایینه- پارک داره این محله؟+ یه‌دونه داره که نمیزدن بهتر بود- چرا؟+ پر از خلاف [کار].  کلانتری هم داره ولی کاری نمیکنه.- اها کلانتری هم داره بغل پارک؟+ اره- کسایی که ساکن این سمت هستن از خدمات اون سمت استفاده میکنن ؟+ [مدرسه] ثبت نام نمیکنن ؛چون میگن به منطقه ما نمیخوره .دوست خودم بچه شو برده نارمک نوشت- پس این سمتی ها از اون سمت استفاده نمیکنن + نه- از نظر فضای خدماتی [محله] چی [داره] ؟مدرسه ؟درمانگاه ؟+ مدرسه که زیاده ،پارک هست .چهار تا وسیله بازی گذاشتن ولی شما برین سر بزنین میبینی چه قدر مواد جا به جا میشه- شما اگه پنجشنبه جمعه بخواین جایی برین تو محله جایی هست ؟+ من یک بار بچه هامو بردم پارک پشیمون شدم هرکی اومد خلاف کار بود ادم میترسه .- معتاد چی؟معتاد زیاده ؟+ معتاد که زیاده تا دلت بخواد ،پارک تسلیحات بری خفتت میکنن- وقتی امنیت نداریم .پارسال تو همون پارک یه جوان کشته بودن انداخته بودن پشت دستشویی مست کرده بودن ،هیچ کس هم نفهمید ،اینقدر خون ازش رفت که جنازش رو صبح پیدا کردن، وقتی یه کانکس باشه یه سرباز باشه بی سیم بزنه میان به داد مردم میرسن .این خیلی مشکل بزرگیه+... یه موقع هست توی محله یه چیزی هست، مثل این پله [پل عابر بین دو طرف اتوبان] میاد قضیه رو بدترش می‌کنه... + شما اگر این پل رو بردارید...+ خیلی بهتره...+ یعنی این معتادا جمع میشن رو پل آتیش درست کنن پنج شش نفر می‌شینن  این معتادا  آتیش روشن کردن و دارن مواد مصرف می‌کنن...و متاسفانه این‌ها فقط بخشی از حرفه‌های برآمده از بیست و چندی مصاحبه است...مردم محله سبلان،تسلیهات، لشگر و وحیدیه از پارک‌ها و فضاهای تفرجی موجود در محله هم استفاده نمی‌کنند! چون امنیت کافی برای آنها وجود ندارد. حاشیه سبز کنار اتوبان‌ها برایشان خوش‌ایند نیست چون از بساط کردن معتاد‌ها و مواد فروش‌ها و کارتن‌خواب‌های در عذاب هستند. خدمات شهری می‌خواهند، مدرسه‌ی خوب، سینما‌ی خوب، فروشگاه خوب! چه کسی و بر اساس چه پژوهشی به این نتیجه رسیده که آن‌هایی که هنوز ۷ سال نمی‌شود که از شر ساخت و ساز غول آسای اتوبان امام علی (ع) خلاص شده‌اند را دوباره درگیر ساخت و ساز غول آسای دیگری کند؟ آیا اولویت نیاز این محله‌ها یک پارک خیال‌انگیز است؟ یا اولویت رانت ساخت‌وساز، پیمانکاران، معماران و شهرسازان این است که یک پارک غول پیکر که دردی از هیچ کس دوا نمی‌کند را طراحی و اجرا کنند؟تصویری از ساخت و ساز اتوبان امام علی (ع) (منبع: همشهری آنلاین)طرح سه بعدی از پروژه خیالستان زندگی (منبع ایرنا)پروژه‌ی خیالستان زندگی ساخته می‌شود. طراح آن سری در سر‌ها در می‌آورد. برای پیمان‌کاران کل و جز کار درست می‌کند. مدیریت شهری کلنگش را می‌زند. اما مشکل امنیت، کمبود خدمات مطلوب و مشکلات فرهنگی این خیالستان را به بیابانی پر از اراذل و اوباش که کنترلشان از ظرفیت نیرو‌های انتظامی خارج است ، تبدیل می‌کند.حالا شما بگویید این‌جا چه خیالستانی می‌شود. خیالستان زندگی یاخیالستان رانت ساخت‌و‌ساز، سو مدیریت و اتلاف منابع...</description>
                <category>ماهان مهرورز</category>
                <author>ماهان مهرورز</author>
                <pubDate>Wed, 28 Oct 2020 12:11:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایجاد فضای کار برای نوآوری</title>
                <link>https://virgool.io/@mahan.mehrvarz/%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-pkntjdntkyf2</link>
                <description>مقدمهاولین مواجهه‌ی من با موضوع طراحی فضای کار برای یک مرکز نوآوری باز می‌گردد به سال ۱۳۹۵ که در حال برنامه‌‌ریزی برای شکل‌گیری نمایندگی و فضای کار یک شرکت سوئدی به همراه مدیران آن شرکت بودم. در آن زمان، پیشنهاد طرح‌ریزی یک واحد نوآوری به مساحت حدود ۱۰۰ متر در طبقه‌ی زیرزمین دفتر کار این شرکت را مطرح کردم و گزارش موود برد و طرح معماری داخلی آن را با کمک دو معمار داخلی به تایید هیئت مدیره رساندم. این اولین تلاش و مطالعه‌ی تیمی تحت مدیریت من برای طرح‌ریزی و ساخت یک لابراتوار نوآوری بود. متاسفانه، به علت مشکلات اقتصادی، آن پروژه در میانه‌ی عملیات بازسازی متوقف شد. بعدها در سال ۱۳۹۷ و همزمان با برنامه‌ریزی‌های مربوط به تاسیس یک لابراتوار نوآوری وابسته به شرکت مهندسین مشاور نگین شهر آینده، دعوت شدم تا طراحی آن فضای نوآوری، با مدیریت من، توسط دپارتمان معماری داخلی شرکت مهندسین مشاور نشا (نگین شهر آینده) صورت گیرد. در خلال جلسات اولیه به این نتیجه رسیدیم که ساخت یک فضای نوآوری با طراحی فضای شرکت مهندسین مشاور نشا زاویه‌های متعددی دارد. بنابراین طبقه‌ی همکف که طبق برنامه‌ی فیزیکی قرار بود به لابراتوار نوآوری اختصاص یابد، در مرحله سفت‌کاری (شاید هم عقب تر از آن) متوقف شد تا پس از اتمام کار در سایر طبقات، توسط تیم جدیدی با استراتژی‌های متناسب با ایجاد فضای نوآوری شکل گیرد. بازسازی دو طبقه‌ی دفتر نشا در شهریور ۱۳۹۷ به اتمام رسید و طراحی و ساخت فضای کار لابرتوار نوآوری از آبان ۱۳۹۷ تا فروردین ۱۳۹۸ انجام شد.فضای کار اشتراکی لابراتوار نوآوری شهر آیندهفضای جلسه، کارگاه و ایده‌پردازی از آنجا که فضای کار مهندسین مشاور نشا و لابراتوار نوآوری در یک ساختمان یکپارچه‌ی سه طبقه‌ قرار گرفته‌است، تصمیم بر آن شد که این پروژه به عنوان بخشی از پروژه‌ی بازسازی دفتر مرکزی مهندسین مشاور نشا و تحت عنوان «معماری برای معمار» در مسابقه‌ی سالانه معمار شرکت داده شود. به همین دلیل، طراحی فضای کار لابراتوار که متناسب با فعالیت‌های نوآورانه است همواره در سایه‌ی یک پروژه‌ی بزرگتر معرفی شده است. این در حالی است که شخصا به عنوان مدیر پروژه و استراتژیست طراحی پروژه فضای کار لابراتوار نوآوری معتقدم که معماری داخلی آن، آنچنان که در رسانه‌های معماری بازتاب داده شد، با طراحی دو طبقه‌ی دیگر هماهنگ نبوده، یک روند طراحی را طی ننموده است و اهداف مشابهی را نیز دنبال نکرده‌است. به همین جهت یکی دانستن این دو پروژه با اینکه می‌تواند در زمان شرکت در مسابقاتی مانند جایزه معمار (که موضوعش تماما معماری است) کار صحیحی باشد، اما در برررسی‌هایی که بیش از معماری، طراحی خدمات فضا برای کاربرانش را مورد توجه باشد آنچنان محلی از اعراب ندارد. با تمام این تفاسیر، روایت فرآیند ایجاد این فضای نوآوری، با توجه به اینکه از خدماتی است که لابراتوار نوآوری شهر آینده به سایر مجموعه‌ها هم ارائه می‌دهد با هدف مطرح کردن نکات قابل تعمیم آن با سایر پروژه‌های مشابه، خالی از لطف نیست.بنابراین پروژه‌ی ایجاد فضای کار لابراتوار نوآوری در طبقه‌ی همکف ساختمان دفتر مرکزی مهندسین مشاور نشا، با در دست داشتن موود بردی ۲۴ صفحه‌ای و پلانی از وضع موجود طبقه‌ی همکف، از اوایل مهرماه ۱۳۹۷ آغاز شد. تصویر صندلی ارج در صفحه‌ی ۷ موود برد اولیه قبل از شروع فرآیند طرح و ساختتصاویر مربوط به ایده‌ی برق رسانی در صفحه‌ی ۲۴ موود برد اولیه قبل از شروع فرآیند طراح و ساختاستراتژی طراحی چیست و چه کمکی می‌کند؟برای شروع فرآیند ایجاد یک فضای کار برای فعالیت‌های نوآورانه، باید از استراتژی‌های کلی طراحی شروع کرد: مرحله‌ای که معمولا توسط معماران، با عجله و بدون درنگ مناسب پیش می‌رود. در طراحی فضای کار لابراتوار نوآوری این وظیفه توسط استراتژیست طراحی (Design Strategist) دنبال شد. نقشی که اهمیت آن امروزه در طراحی فضاهای کار با ظهور شرکت‌هایی با تخصص استراتژی فضای کار (Workplace Strategy) مانند شرکت Shape  بیش از پیش قابل توجه است.استراتژی اصلی و تشکیل تیم طراحی استراتژی اصلی در طراحی فضای کار می‌تواند یک عبارت یک خطی باشد؛ مثلا «در طراحی فضای کار شرکت ما، کیفیت مبلمان اداری اولویت اول را دارد»  یا «در شرکت ما حفظ سکوت و آرامش برای کارکنان کلیدی است». این دست عبارات است که به شما کمک می‌کند تا تیم مناسب برای تحقق مهمترین اهدافتان را تشکیل دهید. تیم طراحی بیش از آن‌چیزی که فکر می‌کنید در نتیجه‌ی کار تاثیر خواهد داشت. بنابراین بجای اینکه معیار انتخاب تیم طراحی سوابق گذشته‌ی آن‌ها باشد، بهتر است ملاک انتخاب و گزینش این تیم همان استراتژی اصلی طراحی فضای کار باشد.استراتژی اصلی ایجاد فضای کاری لابراتوار نوآوری شهر آینده بر اساس نتایجی که از جلسات طوفان فکری با بنیان‌گذاران آن بر آمده بود، پرهیز از انتخاب و خرید اجزای فضای کار از کالا‌ها و تجهیزات موجود در بازار بود: «فضای نوآورانه را باید تماما و با تمام جزئیاتش خلق کرد». گروهی که قرار است به حل مسئله به روش نوآورانه بپردازد چطوری می‌توانند از فضایی که اجزایش تماما از کاتالوگ‌‌ها و بروشور‌ها انتخاب و خریداری شده‌ متاثر نشود. این استراتژی اصلی در مورد فضای کار لابراتوار نوآوری شهر آینده در یک جلسه دو نفره توسط ماهان مهرورز (مدیر پروژه) و حمیدرضا موسوی (مشاور راهبردی) در تابستان ۹۷ پیش از تشکیل تیم طراحی انتخاب شد که آن را می‌توان به صورت کوتاه با عبارتی اینچنینی مطرح کرد:استراتژی اصلی: «فضای کار نوآوری باید نوآورانه باشد و این نوآورانه‌بودن را نمی‌توان خرید، پس باید ساخت» (۱)بنابراین اولین قدم در شروع فرآیند انجام کار، تشکیل تیمی بود که بتواند از عهده‌ی مدیریت و ساخت جزئیات غیر متعارف بر بیاید. برای همین تیم طراحی از یک گروه ۴ نفره‌ی مختصر تشکیل شد: حمیدرضا موسوی که مدیریت راهبردی گروه را بر عهده داشت، من (ماهان مهرورز) که به‌عنوان مدیر پروژه فعالیت می‌کردم، نیلوفر قبادی که به‌عنوان متخصص طراحی و ساخت به گروه اضافه شد و در نهایت عطیه اکرمی که تخصصش معماری داخلی بود(۲).بررسی همجواری‌ها و ظرفیت‌های کالبدی فضاپلان لابراتوار نوآوری در زمان برنامه‌ریزی پلان دو طبقه‌ی مربوط به مهندسین مشاور نشا با حضور معماران داخلی نشا و من  در همان اوایل بهار سال ۱۳۹۷ به صورت کلی مشخص شده بود. اما لازم بود تا کاربری‌ها و نیاز‌های کاربران لابراتوار نوآوری دوباره و به صورت جزئی‌تر در نظر گرفته شود و تطبیق آن روی کالبد موجود دوباره مورد بررسی قرار گیرد. بر اساس عملکرد‌های مورد نیاز کاربران اینگونه فضا‌ها و طی جلسات متعدد برای جانمایی و طراحی خدمات  این فضا، استراتژی دیگری به انجام این پروژه اضافه شد و آن را می‌توان در این عبارت خلاصه کرد که:استراتژی فرعی: «استفاده از فضاهای چندعملکردی و قابلیت انعطاف‌پذیری در پلان می‌تواند تا حد زیادی کارکرد‌های متعدد را در یک پلان ۱۰۰ متری تعبیه کند»بررسی عملکرد‌های مورد نیاز و ظرفیت‌های پلان لابراتوار نوآوری شهر آینده (جهت شمال رو به سمت چپ است)بررسی کاربر‌ها و نوع فعالیت‌شاننیاز‌های کاربران فضا باید به دقت شناخته و طبقه‌بندی شوند و برای تمام این نیاز‌ها برنامه‌ریزی و طراحی اتفاق بیافتد.بدین ترتیب، چند استراتژی دیگر هم بر اساس نوع کنش‌گران آینده‌ی فضای کار لابراتوار نوآوری به استراتژی‌های طراحی این فضا اضافه شد: اینکه «باید به افراد آزادی عمل داده شود تا بتوانند محل کار خود را خودشان انتخاب کنند» و «مقدار سطوحی که بشود روی آن‌ها نوشت هیچ وقت کافی نیست» و باید در تعبیه این‌گونه سطوح تا آنجا که می‌شود تلاش کرد.دیوید و تام کِلی از مشاهده خود در مورد فضا‌های اشتراکی کاری که در آن کنش‌های خلاقانه صورت می‌گیرد، معتقدند که سطوح طولانی و به هم پیوسته‌ای که می‌توان روی آن نوشت، مشوق کار گروهی و گفتمان هستند. فضای کاری که برای نوآوری طراحی شده باید افراد را به سوی رویکرد‌های نوآورانه در کار کردن و به طور کلی عاداتی سوق دهد که آنان را بیش از پیش توانمند سازد. استراتژی‌های دیگر:«باید به افراد آزادی عمل داده شود تا بتوانند محل کار خود را خودشان انتخاب کنندو بتواند در این تصمیم همواره تجدید نظر کنند»«مقدار سطوحی که بشود روی آن‌ها نوشت هیچ وقت کافی نیست»تصاویر انواع ایده‌های سطوح برای نوشت در فضا از صفحه‌ی ۶ موود برد اولیه قبل از شروع فرآیند طراحی«امکان تغییر در چیدمان فضا» نیز استراتژی دیگری بود که هم فضای کار را برای انواع کنش‌‌های نوآورانه مهیا می‌کرد و هم در جهت تسهیل انعطاف‌پذیری و ایجاد پلان چند عملکردی  فضا بر می‌آمد. به همین علت، تمامی صندلی‌های این فضای کار به  کمک چرخ به قابل حرکت تعبیه شدند و میز‌ها تاشو، با استفاده از مکانیزمی که شرکت پایا فرم ارائه می‌کرد، به شکلی طراحی شدند که بتوان در مدت زمان تقریبی ۱۵ دقیقه کل میز‌های فضای کار را باز و تا کرد و فضا را به شکل دیگری تغییر چیدمان داد.استفاده از فضاهای مردهاستفاده از فضا‌های مرده، در کنار استراتژی پلان چندعملکردی می‌تواند تا حد زیادی پاسخگوی کاربری‌های متنوع مورد نظر در پلان ۱۰۰ متری باشد. برای مثال، استفاده از فرو‌رفتگی دیوار به عنوان فضایی راحت برای لم دادن یا استفاده از دیوارهای راهرو‌های ورودی به عنوان تابلوی اعلانات و محل نصب نشریات، بخش‌هایی هستند که کاربران  را کاملا به وجد می‌آورند.استفاده از محل کمد دیواری برای تعریف فضای لانژاستفاده از فضا‌های ناکارآمد در هندسه پلان به منظور ایجاد لانژها برای جلسات غیررسمی در کنار همه‌ی این‌ها استفاده از یک هندسه‌ی بی‌کیفیت در پلان، به منظور ایجاد یک اتاق ساکت (Silent Room) که به لطف یک میز تا شو و دو عدد فن دمنده و مکنده، فضایی ۵ متر مربعی را به اتاقی مناسب برای تمرکز یا جلسات کوچک تبدیل می‌کند، از بارز ترین مصادیق استفاده از فضا‌های مرده در طراحی فضای کار لابراتوار نوآوری است.قرارگیری اتاق ساکت در مرکز پلان به منظور استفاده بهینه از هندسه پلان موجودبودجه‌ی ساخت فضا باید محدود شودمحدود کردن بودجه‌ی ساخت فضا چیزی است که هیچ معماری آن را دوست ندارد. معمار‌ها عموما  دوست دارند تا بتوانند از گران‌ترین و با کیفیت‌ترین تجهیزات و مبلمان استفاده کنند. اما ماهیت فضای کاری که قرار است در آن کنش‌های نوآورانه انجام شود با این رویکرد معمارانه در تناقض است. کرستی گروز (Kursty Groves) استراتژیست فضای کار که مشاور فضای‌ کار دفاتر شرکت‌هایی مانند گوگل و اوبر است، در مقاله‌ی خود تحت عنوان ۱۰ پیشنهاد برای راهبران کسب‌وکار – زمان ساخت محیط کار خلاق در این رابطه می‌نویسد:برای ایجاد فضاهای خلاق موفق، نیازی به صرف هزینه‌های هنگفت نیست! بسیاری از فضاهای هیجان‌انگیز می‌توانند با استفاده از مبلمان‌ها و وسایل بازیافتی ساخته شوند. وقتی طراحان محدود به بودجه‌ی مشخصی می‌شوند، زیرکانه‌تر و خلاقانه‌تر عمل می‌کنند و به دنبال آن نتایج جالب‌تری به دست می‌آورند.استفاده از متریال‌های ارزان قیمت برای برق‌رسانی و روشنایی فضای کاردر طراحی فضای کار لابراتوار نوآوری شهر آینده، استراتژی محدودیت بودجه، هم به منظور افزایش خلاقیت در طراحی و جلوگیری از انتخاب و خریداری بر مبنای کاتالوگ‌ها و بروشور‌ها اتخاذ شد و هم جز واقعیت‌ها و پیش‌فرض‌های پروژه در نظر گرفته شده بود. کل هزینه‌ی ساخت و تجهیز این فضا نزدیک به ۸۵ میلیون تومان (بدون احتساب کف‌سازی و تاسیسات مکانیکی) رسید. این در حالی است، که طبقه اول و دوم، با دستور کار تقریبا مشابه، با هزینه‌ی ۳۵۰ میلیون تومانی به اتمام رسید. برای مثال، اگر هزینه‌ی تامین تجهیزات روشنایی دوطبقه‌ی اول و دوم به حدود ۲۰ میلیون تومان رسید، هزینه‌ی تجهیزات روشنایی کل طبقه‌ی اول تنها نزدیک به ۲ میلیون تومان بود. استفاده وسایلی مانند در پوش غذای روحی و مکانیزم بند رخت برای ساخت تجهیزات روشنایی ارزان قیمتدر همین راستا، خرید تعدادی صندلی ارج دست دوم از یک فروشگاه سمساری در میدان امام حسین، که به جهت سبقه‌ی تاریخی در میان متولدین دهه‌ی ۵۰ و ۶۰ بسیار محبوب است، یا تامین تخته‌های پلای وود از بازار چوب دست دوم (محل خرید فروش قالب‌های بنتی چوبی دسته دوم)، ضمن کنترل بودجه‌ی ایجاد فضای کار باعث بروز راهکار‌های خلاقانه از طرف طراحان پروژه نیز شد.صندلی‌های ارج و میز‌های تاشویی که از چوب بازیافتی (قالب بتنی) ساخته شده‌اند و درون اتاق ساکت قرار دارندبه نظر می‌رسد در طراحی فضای کار برای نوآوری ( فضای کار برای فعالیت‌های دانش بنیان و مد نظر گروه‌های ذینفع و ذینفوذ زیست‌بوم نوآوری و استارت‌آپی کشور) باید فرآیندهایی نوآورانه و علمی‌تری طی شود. بنابراین معماران بهتر است در طراحی فضای کار برای کنش‌گران زیست‌بوم نوآوری، چیزی فراتر از فرآیند‌های طراحی شهودی که در اکثر پروژه‌های معماری و معماری داخلی مشهود است را به کار گیردند. برای مثال با اضافه کردن شاخه‌ی دیگری تحت عنوان استراتژی فضای کار (workplace strategy) به دیسیپلین‌ها در پروژه فضای کار یا اضافه کردن افرادی (Design / Workplace Strategist) با این دستور کار به تیم طرح و ساخت پروژه می‌توان تا حد زیادی این کمبود را جبران کرد. همچنین، بکارگیری فرآیند‌های طراحی انسان-محور و یا نوآوری برآمده از کاربران (Customer-driven innovation) که مدت‌ها است توسط شرکت‌های بین‌المللی پیش‌رو  در این حوزه بکار برده‌می‌شود، نتایجی خیره‌کننده و بسیار مطلوب را برای کاربران نهایی این‌گونه فضا‌ها‌ به ارمغان آورده است که می‌توان پس از سازگار‌سازی آن‌ها با بسترهای فرهنگی، به نحو احسنت در مسیر بهبود کیفیت فضاهای کار مورد استفاده قرار گیرند.در این رابطه، روش‌هایی مانند دیزایت اسپرینت و فکر طراحی از کلیدی‌ترین رویکرد‌های طراحی انسان-محور هستند که می‌توان از آن‌ها در فرآیند ابجاد یک فضای کار برای فعالیت‌های نوآورانه استفاده کرد. این روش‌ها، گرچه ممکن است بهترین رویکرد در حل مسائل معماری نباشند (به این دلیل که بیشتر بر مبنی نیاز کاربر‌ها هستند تا شهود خلاقانه‌ی طراحان)، اما  لزوم بکارگیری آن‌ها در طراحی فضاها‌ی کار که موفقیت آن بیش از هر چیز دیگر در گرو مرتفع کردن نیاز کاربران فضا است، بیشتر احساس می‌شود.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ۱) بعد‌ها در بازدید از سوله‌ی شماره ۷ و ۸ ( فضای نوآوری هفت و هشت) کارخانه نوآوری آزادی متوجه شدم که این درست همان استراتژی علیرضا بهزادی  است که هر کدام از مادو گروه (گروه دیبا و شهر آینده) در روند فکری متفاوت به آن رسیده‌بودیم و احتمالا پیش از هر دوی ما این استراتژی توسط گره‌های دیگر در دنیا بکار گرفته شده است.۲)بعدها امیرحسین طالبیان، و مینا رحیم پور به عنوان دستیاران پروژه اضافه شدند که نقش امیرحسین به عنوان فردی که مهارتش در پیدا کردن اجناس غیر متعارف در بازار مثال زدنی بود در تحقق استراتژی‌های اصلی و فرعی طراحی بسیار مثمر ثمر بود.</description>
                <category>ماهان مهرورز</category>
                <author>ماهان مهرورز</author>
                <pubDate>Sat, 15 Aug 2020 16:29:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره‌ی «تفکر-طراحی*»: داستان یک رویکرد- قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-l6t7ve5yeyjh</link>
                <description>*در عنوان این یادداشت به منظور عملکرد بهتر در مواجه با موتور‌های  جستجو و در نظر‌گیری ملاحضات سئو  عنوان «تفکر-طراحی» به عنوان ترجمه‌ی  پرکاربرد‌تری از عبارت Design Thinking مورد  استفاده قرار گرفته است. در  طول سال‌های اخیر معقول‌ترین برگردان فارسی که از افراد مختلف برای این  مفهوم به گوشم آمده بود، «تفکر-طراحی» است. این در حالی است که من  «فکر-طراحی» را برگردان بهتری برای Design Thinking می‌دانم.  ایرادی که به  نظر من به برگردان «تفکر-طراحی» وارد است، ساحت بیش از اندازه عمیق قائل  شدن برای واژه‌ی Thinking است. «تفکر» که در زبان فارسی بر کنشی عمیقا  تحلیلی و استدلالی دلالت می‌کند آن‌چیزی نیست که مراد از کلمه‌ی Thinking   باشد. Thinking بر عمیق و تحلیلی بودن این رویکرد دلالت نکرده، بلکه کمک  می‌کند تا جوهره‌ای از جنس تحلیل، بررسی و مطالعه را به مفهوم طراحی اضافه  نماید. ازین رو استفاده از «فکر» به عنوان برگردان واژه‌ی Thinking که  مفهوم روزمره‌تری را نسبت به «تفکر» انعکاس دهد، به نظر دارای محل اعراب  بیشتری است. همینطور پیشنهاد می‌کنم به منظور  جلوگیری از امکان ترکیب دو  واژه‌ی فکر و طراحی و اضافه شدن ناخواسته‌ی کسره مضاف‌الیه، خط تیره‌ای در  میان این دو واژه قرار گیرد. زیرا ما از «فکر»ی حرف نمی‌زنیم که متعلق به  طراحی باشد، بلکه مرادمان واژه‌ا‌ی است که از ترکیب دو واژه با  خواستگاه‌های مشخص و با هدف انعکاس ماهیتی جدید تولید شده‌است. در هر حال  انتخاب برگردان مناسب در زمینه‌های غیر ادبی تا حد زیادی برگرفته از تشخیص و  طرز تفکر فعال آن حوزه‌ی تخصص بوده و طبیعتاً ممکن است نظرات و نقد‌هایی  بر استدلال من در این زمینه وجود داشته باشد. اما با توجه به فهم امروز از  مطالبی که در مورد آن می‌نویسم «فکر-طراحی» را بهترین برگردان برای Design  Thinking  می‌دانم.در قسمتی که تاریخ فکر-طراحی را به اختصار بیان کرده‌ام بیش از هر منبع دیگری از مطلب یو اشتوایسکا در سایت مدیوم اقتباس کرده‌ام. که پیشنهاد می‌کنم چنان‌چه به توضیحات بیشتری در رابطه به  ادبیات موضوعی فکر-طراحی نیاز یا علاقه دارید به آن مطلب و نظرات کاربران  در موردش مراجعه کنید.اصلا فکر-طراحی چیست و قرار است چه کمکی به چه کسی بکند؟داستان از آنجا شروع می‌‌شود که کسب‌وکارها در کشور‌های توسعه یافته رفته‌رفته علاقه‌مند شدند تا از طراحی به عنوان مزیت رقابتی[1] کالا یا خدماتشان استفاده کنند. چیزی که برای کسب‌وکار‌ها جذاب است نوآوری  و خلاقیتی است که در بسیاری از خروجی‌های طراحان پیدا می‌شود و قابلیت  تبدیل به ارزش پیشنهادی[2] خدمات یا کالاهای آنان را دارد. اما آنچه برای این کسب‌وکارها ناخوشایند  است روند‌های غیرقابل پیش‌بینی، تکرارناشدنی و همینطور بهم‌ریختگی فرآیند  کار طراحان است. از این رو تمایلی برای تبدیل فرآیند کار طراحان به فرآیندی  گام به گام و منظم به‌وجود آمد تا بتوان آن را به شکل رویکرد‌های قابل  اتکا در کسب‌وکارهای مختلف مورد استفاده قرار داد. فکر-طراحی تا حدود زیادی  ما‌حصل این خواست است. همین‌طور این خطر که استانداردسازی و مدون‌سازی تا  جایی پیش رود که خروجی‌های این گونه فرآیندها، قابل پیش‌بینی و کمتر  خلاقانه شود، همواره وجود دارد، به همین دلیل بسیاری از طراحان همچنان بر  این باورند که اساسا مدون سازی فرآیند طراحی از اساس اشتباه بوده و راه به جایی  نبرده و نمی‌برد[3]به صورت کلی می‌توان‌ گفت فکر-طراحی به حوزه‌ای از طراحی بر می‌گردد که  با فعالیت‌های بین‌رشته‌ای و قراردادن خواست انسان در مرکزیت در هم  تنیده‌است و با مطالعه و ایده‌پردازی‌های مداوم و سریع پیش می‌رود. این  روز‌ها «فکر-طراحی» به صورت عمومی به عنوان یک رویکرد خلاقانه‌ی حل مسئله  شناخته شده‌است که طراحان با استفاده از آن برای حل مسائل‌، ارزش‌های نوین و  متفاوتی ایجاد می‌کنند که تاثیرات مثبتی را بر جای خواهد گذاشت. فکر-طراحی  گاهی هم به عنوان یک رویکرد برای رسیدن به نوآوری شناخته می‌شود.با اینکه مابین خبر‌ها و وبلاگ‌ها و مطالب مختلف نام فکر-طراحی به دفعات  خوانده و نوشته می‌شود و از این رو می‌توان نتیجه گرفت که فکر-طراحی یک  روند معاصر به دهه‌ی اخیر است، اما واقعیت اینجاست که فکر-طراحی مفهومی است  که مسیر خود را از حدود دهه‌ی ۱۹۵۰ تا به امروز طی کرده است. بنابراین ما  نه با یک جوان تازه کار بلکه با یک استاد‌کار گرم و سرد دیده است طرف هستیم  که خبر فتوحاتش و گاهی ضعف‌ها و مشکلاتش را می‌شنویم.اصلی‌ترین انگیزه‌ی من برای نوشتن این یادداشت مشاهده‌ی رویداد‌هایی بود  که در طول چهار سال گذشته در ایران شاهد آن بودم. اکثر کسانی که در‌باره‌ی  فکر-طراحی حرف می‌زنند، تدریس می‌کنند یا گاهی از عبارتش سو‌ءاستفاده  می‌کنند درک درستی از ماهیت آن نداشته و به فکر-طراحی آن‌طور که باید مسلط  نیستند و از آنجا که اکثراً دارای رسانه‌های پرمخاطبی نیز هستند می‌توانند  علاقه‌مندان و دانشجویان را درگیر کج‌فهمی‌هایشان کنند. البته باید ذکر کنم  که در این مدت و به خصوص در سال گذشته افرادی را ملاقات کردم که تسلط  بسیار خوبی به این حیطه داشته‌اند اما کمتر فعالیت‌هایشان را بازتاب  داد‌ه‌اند و شما به احتمال زیاد آنان را نمی‌شناسید.در نهایت به این فکر  افتادم که شاید نوشتن مطلبی که حداقل سر خط‌های صحیح را در اختیار  علاقه‌مندان قرار دهد بتواند پر کاربرد باشد. پس درپاراگراف‌های زیر سعی  می‌کنم به طور خلاصه مسیر پیدایش فکر-طراحی و هر چه مربوط به آن است را از  تقریباً ۷۰ سال گذشته تا به دهه‌ی اخیر ترسیم کنم.در طول سه سالی که در چندین و چند مسئله‌ی طراحی از رویکرد فکر-طراحی  استفاده کردم، در عین حال که بیش از پیش مجذوب سادگی و کارامدی آن شدم، به  مشکلات و نقاط ضعفش بیشتر و بیشتر برخورد کردم. اما فکر می‌کنم برای  ایستادن در نقطه‌ی مناسب برای نقد رویکرد‌ «فکر-طراحی» باید ابتدا درک  درستی از آن پیدا کرد. به همین دلیل است که تصمیم گرفتم بجای نوشتن نقد‌های  تجربی‌ام ابتدا «فکر-طراحی» را مرور کنم.مکتب امریکا: علم طراحی[4]شاید بی اغراق بتوان پر اهمیت ترین نام برای توضیح این مکتب را نام باکمینستر فولر[5] دانست. او در دهه‌ی ۵۰ و ۶۰ میلادی برای اولین بار تلاش کرد تا آغازگر  مسیری باشد که در نهایت به وجود استدیو‌های امروزی طراحی با ظاهر به هم  ریخته، پلان‌های باز و فضاهای کار اشتراکی انجامید و باعث پررنگ شدن نقش  ملاحضات ارگونومی و «علم طراحی» در اتخاذ تصمیمات مربوط به طراحی در صنعت شود.تا قبل از فولر، تصمیمات در مورد مسائل طراحی معمولا در لابراتوارهای  دانشگاه‌ها یا کارخانه‌های صنعتی و تنها با تکیه بر واقعیت‌های کمّی و قابل  اندازه‌گیری انجام می‌شد.  فولر در ام آی تی گروه‌های طراحی را متشکل از  متخصصین رشته‌های مختلف گرد‌هم آورده بود تا به مصاف مشکلات و ایرادات  سیستم‌های مختلف برود. فولر در تلاش بود روشی سازمان‌یافته برای ارزیابی،  طراحی و حل مسئله خلق کند. هدف او استفاده از ظرفیت‌های علوم و فناوری برای  ارتقا سطح زندگی در جوامع انسانی، یا به تعبیری خلق راهکارهای فناورانه‌  در مسیر رسیدن به نوعی آرمان‌شهر بود. بی‌شک فولر از افرادی‌ست که در  پایه‌ریزی مفهوم «علم طراحی» نقش بسزایی داشته است.آنچه فولر تلاش کرد در دهه‌ی ۵۰ و ۶۰ میلادی انجام دهد با فکر-طراحیِ  امروزی از این حیث نزدیک است که گروه‌های حل مسئله‌ی او هم مانند تیم‌های  امروزی فکر-طراحی، متشکل از متخصصانی از حوزه‌های مختلفی به جز طراحی بودند  که به اعتقاد او می‌توانستند در جهت رسیدن به هدف مورد نظر به خوبی فعالیت  کنند. باید توجه داشت ایده‌‌های فولر علی رغم شباهت بسیار زیاد به ذات  بین‌رشته‌ای فکر-طراحی، در مفهوم انسان-محور بودن زاویه‌ی قابل توجهی با  رویکرد های فکر-طراحی امروزی داشته‌است.مکتب اروپا: طراحی همکارانه[6]همزمان با ترویج رویکرد مبنی بر تشکیل تیم‌های طراحی از متخصصان  شاخه‌های مختلف در امریکا، طراحی در اروپا به شکل دیگری در حال دگردیسی  بود. در اسکاندیناوی رویکرد جدیدی به طراحی در حال شکل گیری بود که طی آن  طراحان تمام افراد ذینفع را دعوت می‌کردند تا در اتخاذ تصمیمات طراحی شرکت  کنند. در آنجا به جای انتخاب متخصصین مجرب و تشکیل گروه‌های طراحی با آنان،  طراحان بیشتر به بازی کردن نقش تسهیل‌گری روی آورده‌بودند و تمامی افراد  از متخصصین گرفته تا کارگران و کاربران را به مشارکت در یک فرآیند  همکارانه‌ی طراحی کالا یا خدمات دعوت کرده و مشارکت می‌دادند.موضوع پیش روی رویکرد اسکاندیناوی، توسعه و تنظیم تعاملات کارگران،  محیط‌کار، اجتماعات، و دولت‌ها در مواجهه با ظهور فناوری‌های جدید در  محیط‌های کار بود. در واقع توسعه‌ی بسیاری از پروژه‌هایی که این طراحان با  رویکرد‌های جنینی طراحی همکارانه با آنان مواجه می‌شدند در زمینه توسعه و  طراحی سیستم قرار می‌گرفت.[7]این اقدامات جنینی در ایجاد چیزی به نام طراحی همکارانه را می‌توان ریشه‌های شاخه‌هایی دانست که امروزه به آن «طراحی خدمات[8]»  می‌گوییم که در آن طراحان در ایجاد بستر مناسب برای دریافت اطلاعات و  مفاهیم از کاربران و گروه‌های ذی‌نفع در هر موضوع مد نظر، نقش بسیار پررنگی  بازی می‌کنند. همچنین می‌توان به وضوح رابطه‌ی یکی از کلیدی‌ترین مراحل  فکر-طراحی که با نام‌های کشف‌وشهود[9] یا همذات پنداری[10] از آن نام برده می‌شود (که به بررسی‌های کاربران و مطالعات قوم‌شناسی  درباره‌ی آنان می‌پردازد) را با این فعالیت‌های دهه‌های ۵۰ و ۶۰ میلادی در  اروپا پیدا کرد. بعد‌ها در دهه‌ی ۸۰ میلادی طراحی همکارانه اروپایی به  محفل‌های مشابه در ایالات متحده نیز راه پیدا کرد و رفته رفته در مفهومی که  امروزه آن را به صورت «طراحی مشارکتی[11]» می‌شناسیم حلول کرد.نقطه‌ی دیگر قابل توجه آن است که در فاصله‌ی بین سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۸۰ این اولین بار بود که طراحان با موضوع طراحی چیزهای لمس‌ناپذیر[12] مانند نرم‌افزارها و برهم‌کنش‌ها[13] رو به رو شدند و جالب اینجاست که در همان اولین بزنگاه‌های طراحی چیز‌های  غیر فیزیکی، طراحان به سمت علوم اجتماعی مانند روانشناسی و قوم‌شناسی رفتند  تا بتواند هر چه بیشتر متوجه چگونگی رفتار مردمی شوند که مشغول انجام  کارهایشان به کمک ماشین‌ها بودند. می‌توان به خوبی مشاهده کرد که شاخه‌ی  برهم‌کنش انسان-کامپیوتر[14] همچنان از فرآیندهای مشابه با طراحی همکارانه و روانشناسی شناختی، به  منظور آزمون و خطا انواع رابط‌های کاربری و طراحی انواع برهم ‌کنش‌ها بهره  می‌برد.با این مقدمه از ریشه‌‌های دوگانه‌ای که می‌توان فکر-طراحی را ثمره‌ی  آن‌ها دانست تحولات مهمی که در ۷۰ سال عمر فکر-طراحی رخ داده‌است را به  صورت موردی و تیتر وار معرفی می‌کنم. بدیهی است که مطالعه‌ی هر کدام از این  سنگ بنا‌ها می‌تواند موضوع پژوهش یک یا چند ترم یک دانشجوی مطالعات طراحی  باشد. اما با توجه به مقیاس یادداشت پیش‌رو از نهایت اختصار در این معرفی  استفاده شده‌است.۱۹۵۰باکمینستر فولر در سال ۱۹۵۶ به صورت رسمی دوره‌ای را تحت عنوان «دوره‌ی جامع گمانه‌زنی علم طراحی» [15] در لابراتوار مهندسی خلاق ام آی تی[16] تدریس کرد. علم طراحی عبارت و مفهومی بود که اولین بار در این دوره به آن پرداخته شد.۱۹۶۰کاربست طراحی همکارانه در کشورهای سوئد، نروژ، و دانمارک تضاد بسیار  واضحی با آنچه در سایر نقاط جهان در حال وقوع بود داشت. اما به علت زبان  متفاوت این منطقه مستند‌سازی درخوری از آن دوره تهیه نشده است و کمتر در  این زمینه اطلاعاتی در اختیار طراحان امریکای شمالی قرار گرفته بود.هربرت سیمون[17] در ۱۹۶۹ کتاب «علم مصنوع»[18] را منتشر کرد و برای اولین‌بار این ایده را مطرح کرد که هر آنچه طراحی  می‌شود مصنوعی است و در تضاد با مفهوم طبیعی است. اما با اینکه، بعد‌ها  معرفی دوره‌ی زمین‌شناسی آنتروپوسین[19] این ایده را عمیقا به چالش کشید، نقش بازی کردن طراحی در مناقشه‌ی بین  طبیعی و مصنوعی در این کتاب نقطه‌ی عطفی در جهت افزایش اهمیت طراحی  بوده‌است.۱۹۷۰ویکتور پاپنک[20] در ۱۹۷۱ کتابی بسیار انتقادی را با عنوان «طراحی برای دنیای واقعی»[21] منتشر کرد و در آن تاکید زیادی بر عدم کفایت طراحی بدون بهره بردن از علوم  اجتماعی مانند روان‌شناسی و قو‌م‌شناسی کرد. او طراحی را ملزم به در نظر  گرفتن وجوه اجتماعی و زیست محیطی دانست و در طول فعالیت خود همکاری‌های  مشترکی با سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی انجام داد که در نوع خود مسیر  نوینی برای طراحی به نظر می‌رسید.هورست ریتل[22] و ملوین وبر[23] در ۱۹۷۳ اصطلاح نسبتا پرکاربرد «مسئله‌ی بدخیم»[24] را ابداع کردند. در شاخه‌های طراحی معمولاً از اصطلاح «مسائل با ساختار بیمار»[25] هم به جای این اصطلاح استفاده می‌شود که هر دو تقریباً بر نوعی از مسئله  دلالت می‌کنند که  حل آنان به دلیل ذات نامشخص و مولفه‌های پیوسته در حال  تغییر و دارای روابط پیچیده بسیار کار دشواری (تقریبا غیرممکن) است. یکی از  ویژگی‌های ۱۰ گانه‌ی ریتل برای مسائل بدخیم آن است که راه‌حل این مسائل به  جای اینکه درست یا غلط باشند، خوب یا بد هستند. این تعریف را می‌توان سنگ  بنایی دانست برای در نظرگیری طراحی به عنوان یک رویکرد حل مسئله. همچنین  ریتل از اولین کسانی بود که طراحی را بیش از پیش در گروی تجربه‌ی کاربری  دانست و پدیدارشناسی[26] در روند طراحی را معرفی نمود. به عقیده‌ی من مقاله‌ی مسائل بدخیم  آغازکننده‌ی شاخه‌ای است که امروزه به عنوان طراحی تجربه (تجربه‌ی کاربر)  معرفی می‌شود.۱۹۸۰نایجل کراس[27] در ۱۹۸۲ هم در کتاب خود تحت عنوان «راه‌های دانستن طراحانه[28]»  در تحول مفهوم طراحی به چیزی که بیشتر به حل مسئله نزدیک است نقش بسزایی  داشته است. در واقع می‌توان گفت چیزی که بسیاری از طراحان امروزی که  نماینده‌ی آنان را می‌توان ناتاشا جین[29] دانست بر ضد آن بر می‌آیند مفاهیمی است که کراس برای اولین بار مطرح کرده؛  مثلا اینکه همه انسان‌ها در زندگی خود بارها و بارها طراحی کرده‌اند،  اینکه تغییر دکوراسیون در منزل، تهیه‌ی دستور یک خوراکی جدید، یا به طور  کلی هر اتفاقی که کسی تصمیم به ایجاد آن می‌گیرد طراحی است. کراس با اعتماد  به نفس فزایند‌ه‌ای عنوان می‌کند که «فکر-طراحی یکی از کلیدی‌ترین  ویژگی‌های انسان است». کراس به تازگی و در سال ۲۰۱۱ کتابی با عنوان  «فکر-طراحی» منتشر کرده که به معرفی موارد متعدد طراحی و تحلیلی روند طراحی  در آن موارد پرداخته است.۱۹۹۰در دهه‌ی ۱۹۹۰ طراحی موج دوم تحول خود را در مسیر طراحی غیرملموس[30] آغاز کرد که در آن مسیر شاخه‌هایی امروزی از طراحی مانند طراحی خدمات[31] و یا طراحی برهم‌کنش[32] توسعه یافتند. ریچارد بیوکنن[33] در ۱۹۹۲ مقاله‌ی «مسائل بدخیم در فکر-طراحی» را منتشر کرد و ایده‌ی مواجهه  شدن با چالش‌های پیچیده از طریق طراحی را به شکلی دقیق‌تر بررسی کرد. او  همچنین موضوع مهم ارتباط مستقیم فکر-طراحی و نوآوری در حل مسائل بدخیم را  در این مقاله مطرح کرد.در ۱۹۹۱ دیوید کلی[34] با ادغام شرکت خود به نام دی.کی.دی[35] با سه شرکت دیگر، آیدیئو[36] را بنیان‌گذاری کرد. آیدیئو در ۱۰ سال اول فعالیت خود به خوبی در این شاخه  شناخته شد. بر خلاف بسیاری از شرکت‌های طراحی دیگر در آن زمان آیدیئو در  ساختار خود از متخصصان شاخه‌هایی مانند انسان‌شناسی، کسب‌وکار، آموزش و حتی  بهداشت برای راهبری و کمک به تیم‌های طراحی خود استفاده می‌نمود. می‌توان  گفت که آیدیئو از اصلی‌ترین نهاد‌هایی است که موجب فراگیر شدن مفهوم و  اصطلاح «فکر-طراحی» و طراحی انسان-محور[37] شد. آیدیئو جوایز متعدد طراحی و نوآوری را در سال‌های اول فعالیتش دریافت  نمود، دوره‌های متعدد طراحی را در استنفورد برگزار کرد و کتاب‌ها و  نوشته‌های بسیاری را منتشر نمود. این فعالیت‌ها رابطه‌ی تنگاتنگی را بین  نام این شرکت بین المللی و فکر-طراحی و سایر مفاهیم مرتبط مدون کرده است.۲۰۰۰از ابتدای دهه‌ی ۲۰۰۰ دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی شروع به توجه نشان‌دادن  به این مفاهیم جدید و گنجاندن آن‌ها در برنامه‌های آموزشی خود کردند.  طراحی خدمات رفته رفته به عنوان واحد‌های درسی در دانشگاه‌های اروپا و  امریکای شمالی در شرح درس‌های رشته‌های طراحی صنعتی و سایر رشته‌های طراحی  قرار گرفت. دیوید کلی که خود در دوره‌ی معروف به طراحی محصول در دانشگاه  استنفور تحصیل کرده بود و از ۱۹۹۰ به عنوان دانش‌یار[38] در مدرسه‌ی مهندسی مکانیک به تدریس کلاس‌های  متعدد در مورد طراحی محصول  می‌پرداخت، پس از ۲۰ سال تدریس در استنفورد از سال ۱۹۷۸ به همراهی ۶ استاد  دیگر در سال ۲۰۰۴ با دریافت بودجه‌ی ۲۵ میلیون دلاری از هسو پلتنر[39] موسسه‌ی طراحی هسو پلتنر که به مدرسه‌ی دی[40]  استنفورد مشهور است، را تاسیس کرد. مدرسه‌ی دی که به تبعیت از مدرسه‌ی بی[41] اسنتفورد که شهرت زیادی در جهان دارد نام گرفته است، در کنار شرکت آیدیئو  بی شک مقتدر‌ترین و موثرترین نهاد‌هایی هستند که در دو دهه‌ی ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰  مفهوم فکر-طراحی را توسعه دادند و از آن استفاده کردند. فکر-طراحی نه تنها  در مدرسه‌ی دی به شکل پیوسته در حال توسعه و آموزش بود بلکه آیدیئو از  مفاهیمی که در آن مرکز به صورت اکادمیک مطرح می‌شد استفاده می‌کرد و آن‌ها  را در دنیای کسب و کار واقعی برای پیشبرد پروژه‌های جدی به کار می‌بست.تیم براون که در سال ۲۰۰۰ مدیر عامل آیدیئو شد با انتشار مقالات فراوان از جمله کتاب «تغییر بوسیله‌ی طراحی»[42]  و سخنرانی‌های تاثیرگذارش فکر-طراحی را از یک مفهوم آکادمیک و تئوری به  دنیای کسب و کار رساند و نگاه تمام شاخه‌های مرتبط با کسب وکار از جمله  مدیران راهبردی، متخصصان فناوری، متخخصان قوم‌شناسی و انسان‌شناسی که در  فضای کسب‌و‌کارهای جدی مشغول بودند را به فکر-طراحی معطوف کرد.شاید اغراق نباشد که تصور کنیم بیش از نیمی از کسانی که عبارت فکر-طراحی  را شنیده‌اند بر این تصور هستند که فکر-طراحی محصول شرکت آیدیئو بوده یا  روشی است که در دانشگاه استنفور و در مدرسه‌ی دی برای اولین مطرح شده است.  در قسمت دوم این یادداشت به معرفی بیشتر فعالیت‌های مدرسه‌ی دی و آیدیئو  می‌پردازم و در انتها در مورد تجریبات داخل ایران که از آن‌ها مطلع هستم  توضیحاتی را اضافه خواهم کرد.یادداشت‌ها[1] Competitive advantage[2] Value proposition[3] طراحانی مثل Natasha Jen و Brian Ling که همچنان در سال ۲۰۲۰ معتقدند چیزی  در دی ان ای طراحان است که آنان را به طراح واقعی تبدیل می‌کند و  فرآیند‌هایی مثل فکر-طراحی اصطلاحا Buzz Word هستند و هرگز به جای خاصی  نمی‌رسد.[4] Design Science[5] Richard Buckminster Fuller[6] Cooperative design[7] برای اطلاعات بیشتر به پروژه‌های  DEMOS ، DUE، NJMF  نگاهای بیاندازید[8] Service design[9] Discovery[10] Empathy[11] Participatory Design[12] intangible[13] Interaction[14] Human Computer Interaction[15] Comprehensive Anticipatory Design Science (CADS)[16] MIT creative engineering Lab[17] Herbert A Simon[18] The Science of Artificial[19] Anthropocene[20] Victor Papanek[21] Design for the real world[22] Horst Rittel[23] Melvin M. Webber[24] Wicked problem[25] Ill-structured[26] phenomenology[27] Nigel Cross[28] Designerly ways of knowing[29] Natasha Jen[30] Intangible[31] Service Design[32] Design Thinking[33] Richard Buchanan[34] David Kelley[35] DKD[36] IDEO[37] Human-centered Design[38] Tenured Professor[39] Hasso Plattner[40] D School[41] Stanford B school (Business School)[42] Change By Design</description>
                <category>ماهان مهرورز</category>
                <author>ماهان مهرورز</author>
                <pubDate>Fri, 27 Mar 2020 01:21:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقدمه‌ای بر فضاهای شهری هیبرید</title>
                <link>https://virgool.io/smartehran/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D8%B6%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF-f7sxvudzsice</link>
                <description>فضای شهری از زمانی که می‌توانیم مابه‌ازای آن را در صفحات لمسی زوم و پن کنیم برای شهرسازان، معماران و پژوهشگران حوزه‌ی شهر به شکل دیگری هیجان‌انگیز شده است. اما در کشور ایران در بسیاری از اوقات، این هیجان نسبت به چیزی شکل گرفته که برای صحبت در مورد آن باید دست به دامان استفاده‌ی مکرر از مثال‌های مختلف شد (اسنپ، ویز، واتس‌اپ و غیره). همچنین این هیجانات تا حد زیادی به برداشت‌های شخصی و سلیقه‌ای از این پدیده‌های نوظهور محدود می‌شود. به نظر می‌رسد که با تمرکز و بررسی بیشتر بر مطالب و نظریه‌های مربوط به فضاهای شهری هیبرید، یا لایه‌های دیجیتال در شهر و یا هر اصطلاح دیگری که به درست یا غلط به این مفهوم اشاره دارد، می‌توان بستری مشترک از مفاهیم در این حوزه‌ی بخصوص و بین‌رشته‌ای شکل داد. همچنین با ارجاعات مداوم و مناسب به مولفه‌های صحیح این پدیده که خود در زیر چتر بزرگتری به نام «چشم انداز شهر هوشمند» تعریف می‌شود، می‌توان هم برای فعالان حوزه شهر و هم برای شهروندان شهر هوشمند ادراک همه جانبه‌تری بوجود آورد. نگارنده در این نوشته تلاش کرده‌است تا مولفه‌های فناورانه‌ی فضای شهری هیبرید (دوگانه) و ابعاد اجتماعی،فرهنگی و سیاسی آن به طور مختصر معرفی شوند و در پایان روایتی از شهر‌های هوشمند و فضاهای‌شهری که حاصل این مسیر توسعه‌ هستند نیز معرفی گردد. با این‌که این روایت اغلب در کشور‌های توسعه یافته جایگاه خود را پیدا کرده است، در بسیاری از کشور‌های در حال توسعه از جمله ایران هنوز به درستی مطرح نگردیده‌است و جایگاه نیافته‌است. بدیهی است که نوشته‌ی زیر متناسب با  مقیاس و جامعیت یک یادداشت اینترنتی تهیه شده و در حد توان نگارنده بیشتر به معرفی سرنخ‌ها و منابع کلیدی این مبحث بخصوص اختصاص یافته است.از فضا شروع کنیمبا وجود اینکه پژوهش‌گران حوزه‌های علوم طبیعی و اجتماعی در طول پنجاه سال گذشته به شکل‌های متفاوتی به تئوری‌های مربوط به هندسه و جغرافیای فضا پرداخته‌اند؛ پژوهش‌های محدودی درباره‌ی پدیدارشناسی فضا انجام‌گرفته است. برای پژوهش‌گران حوزه‌ی علوم انسانی تا مدت‌ها فضا به‌عنوان پس‌زمینه‌ای ایستا، منفعل، با مشخصاتی قطعی و ابعادی مطلق در نظر گرفته می‌شد. در بین مجموعه‌ی تفکرات هستی‌شناسانه‌ی فضا این‌گونه تفکر را به‌عنوان «تفکر مطلق(۱)» اطلاق می‌کنند که در آن فضا به‌مانند ظرفی برای وقوع اتفاقات در نظر گرفته می‌شد. در اواسط دهه‌ی ۱۹۷۰ نوع دیگری از تفکر درباره‌ی فضا شکل گرفت که بر اساس آن ، فضا نه یک پدیده‌ی مطلق، منفعل و خنثی بوده بلکه مفهومی «رابطه‌ای(۲)»، مشروط و پویا در نظر گرفته می‌شد که از روابط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و غیره «ساخته‌شده» است و نه اینکه «وجود داشته» است. در دهه‌های اخیر عده‌ای از پژوهشگران هر دو مفهوم «مطلق» و «رابطه‌ای» فضا را به چالش کشیده و پرسش را از «فضا چیست؟» به «فضا چگونه فضا می‌گردد؟(۳)» تغییر دادند. ایده‌ی آن‌ها این است که فضا اساساً پدیده‌ای با ذاتی مشخص، ثابت، قابل‌تعریف، قابل‌تشخیص و قابل پیش‌بینی نیست بلکه مفهومی بوده که همواره در حالِ به وجود آمدن، اتفاق افتادن و شکل گرفتن است. فضا بیش از اینکه انگاره‌ای متقن و قطعی باشد، یک فرآیند و حاصل یک تطور همیشگی است(۴). در همین راستا است که مارکوس دوئل واژه‌ی «spacing» را دارای محل اعراب بیشتری نسبت به واژه‌ی «space» می‌داند و بر در نظرگیری مفهوم زمان و پیوستاری آن در ماهیت فضا تأکید می‌کند.کُد/فضادر این سال‌ها با توجه به اهمیت پیوستار زمانی و مکانی در مفهوم فضا، نرم‌افزار به‌واسطه ایجاد روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می‌تواند در شکل‌دهی زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از نقشی کلیدی برخوردار باشد. همچنین به دلیل گسترش روزافزون فناوری‌های حسمند(۵) در تاروپود شهرهای امروزی، فضای شهری در عصر حاضر، ساخته و پرداخته‌ی رایانه‌ها و نرم‌افزار (به‌طورکلی کُد) است. بر اساس این مفهوم، کُدهای کامپیوتری جدایی‌ناپذیر از کالبد، عملکرد و معنی فضاهای شهری در نظر گرفته می‌شود.(۶)تئوری‌های پیچیده‌ای در دهه‌های اخیر به فضاهای شهری دوگانه(۷) پرداخته‌اند که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به نظریه‌ی نایجل تریفت جامعه‌شناس و جغرافیدان معاصر که با عنوان «نظریه‌ی نمایش ناپذیر» مطرح شده است، اشاره نمود. او بیان می‌کند که شهرهای حاضر به‌واسطه‌ی فعالیت‌های غیر عامدانه، ناخودآگاه انسانی و غیرانسانی شکل می‌گیرند که عمدتاً بازنمایش یا نمودی که انسان آن را به‌راحتی درک کند، ندارند و به همین علت کمتر به آن‌ها توجه می‌شود. اما مصداق‌های دیگری که به‌واسطه‌ی دنیای کسب‌وکار، به گوش آشناتر هستند نیز وجود دارد که مهم‌ترین آن‌ها سه‌گانه‌ی واقعیت افزوده، مجازی و ترکیبی هستند. یک طبقه‌بندی کلی می‌تواند محور واقعی-مجازی را با در نظر‌گیری مفاهیمی مانند واقعیت و مجازیت به‌صورت شفاف این‌گونه بیان کند که(۸):«واقعیت را می‌توان به‌سادگی به زندگی، بدون حضور بازنمایش مجازی از جهان تعبیر نمود. واقعیت افزوده(۹) تمام جنبه‌های واقعیت را شامل می‌شود که علاوه بر آن‌ها لایه‌ای از اطلاعات غیرقابل رؤیت را بر روی واقعیت همه عناصر نیز نمایش می‌دهد. واقعیت ترکیبی(۱۰) بدون حضور محیط و عناصر واقعی و مجازی در کنار یکدیگر معنی و موضوعیت خود را از دست می‌دهد و درواقعیت مجازی(۱۱) تنها عناصر تولیدشده توسط رایانه که به هدف گرته‌برداری از عناصر واقعی تولیدشده‌اند به نمایش درمی‌آیند»در این میان می‌توان به پدیده‌هایی با ماهیت‌های بین‌رشته‌ای نیز پرداخت که پا را فراتر از دنیای علوم کامپیوتر نهاده و فضای شهری را دستخوش تغییرات چشمگیر کرده‌اند. این فناوری‌ها، فضاها و فرآیندهای شهر را آن‌چنان متحول کرده‌اند که پارادایم جدیدی با نام «شهرهای حسمند» یا «شهر هوشمند» را به محققان و پژوهش‌گران حوزه‌ی شهر معرفی نموده‌اند(۱۲).متاسفانه به نظر می‌رسد بسیاری از پژوهشگران حوزه‌ی شهر در ایران تحولات و تغییراتی که در حوزه‌ی شهر به واسطه همزیستی با فناوری (عموما فناوری اطلاعات) صورت گرفته را در چارچوب کاری توسعه‌دهندگان شهری نمی‌دانند و یا در بهترین حالت نسبت به آن واکنش‌های به شدت جذبی یا به شدت دفعی دارند(۱۳).با این مقدمه در زیر به معرفی ابعاد فناورانه‌ای که بیشترین تاثیر را بر تحول شهر معاصر(۱۴) داشته‌اند می‌پردازم. قطعا عوامل دیگر هم در این مسیر بسیار حائز اهمیت هستند اما نگارنده تاثیر این موارد را در لایه‌های بالاتری از اهمیت به شمار می‌برم.واقعیت افزوده و موقعیت‌یابی(۱۵) (مکان‌یابی جغرافیایی)بسیاری از اندیشمندان حوزه‌ی شهر در جهان معتقدند که دو پیشرفت فناوری، نقشی بنیادی در پیشرفت شهرها در حوزه‌ی سامانه‌ها، افراد و ساختارهای به‌هم‌متصل هوشمند داشته‌اند. پیشرفت اول در مرز مشترک دنیای فیزیکی و دیجیتال و یا مابین اتم‌ها و بیت‌های داده، قرار دارد و اغلب «واقعیت افزوده» نامیده می‌شود. پیشرفت دوم هم با برتری یافتن روش‌های موقعیت‌یابی جغرافیایی و مکان‌یابی در ارتباط است. این دو مفهوم تا حد زیادی هم در فصل مشترک‌ بین یکدیگر مفهوم می‌یابند.مصادیق واقعیت افزوده را می‌توان به شکل‌های مختلفی تعریف نمود؛ حضور نمایشگرها در فضای فیزیکی به‌مثابه یکی از قابل‌شناسایی‌ترین اشکال واقعیت افزوده است. راه‌های بسیار زیاد دیگری هم برای به اصطلاح همراه کردن اتم‌ها و بیت‌ها وجود دارد مثلاً حضور شبکه‌های بی‌سیم و به‌طور کلی‌تر وابستگی‌هایی که بین توالی‌های فضایی و منابع دیجیتالی بوجود آمده است، از دیگر اشکال واقعیت افزوده در شهر‌ها است. این توالی و در هم تنیدگی از پایه‌های «رایانش فراگیر» است که مارک وایزر آن را دهه‌ی ۱۹۸۰ برای اولین بار مطرح کرده‌است.امروزه ارتباط بین اتم‌ها و بیت‌ها  از سطوح جنینی به سطوح قابل توجهی از تکامل خود رسیده است و در حال پاسخگویی به بسیاری از مقاصد اجتماعی و اقتصادی است که برای قرار دادن اطلاعات مفید در اختیار عموم و ایجاد انگیزه‌های تجاری و آموزشی بوجود آمده‌اند. بدین ترتیب از طریق اطلاعاتی که بر روی نمایشگرهای ثابت و همراه نمایش داده می‌شود واقعیت افزوده شروع به تغییر فضای عمومی کرده است(۱۶).موقعیت‌یابی، فناوری کلیدی دیگر در بحث فضاهای شهری دوگانه است. به لطف روش‌هایی مانند موقعیت‌یابی ماهواره‌ای به‌وسیله‌ی سیستم موقعیت‌یابی جهانی آمریکا(۱۷) و یا روش مثلث‌بندی با دکل‌های تلفن همراه، تعیین موقعیت اشیاء و افراد هم به‌صورت ساکن و هم به‌صورت متحرک امکان‌پذیر شده است. این روش‌ها، کاربردهای بی‌شماری در سطح جهان دارند: از ردیابی یک نیروی کار سیار و ارائه پیشنهادهای خدماتی مبتنی بر موقعیت جاری فرد گرفته تا فراهم شدن امکان اینکه بدانید کدام‌یک از دوستانتان در نزدیکی شما به سر می‌برد (به‌واسطه شبکه‌های مجازی مانند فیس‌بوک).این دو فناوری اصلی‌ترین برانگیزاننده‌ی بعد خود-زیست‌نامه‌ای(۱۸) اغلب شهروندان است. نقطه آبی‌رنگ که بر روی اپلیکیشن «گوگل مپس» گوشی همراه شما نمایش داده می‌شود شما را با محدودیت‌های فیزیکی و همچنین نقطه دقیقی که بدنتان بر روی آن قرارگرفته است آشنا می‌کند. با درنظرگیری این نقطه به‌عنوان نقطه‌ی شروع مسیر، می‌توانید مکان ایستگاه‌های مترو، فروشگاه‌ها و یا مکان‌های نزدیکی که می‌خواهید دوستانتان را در آنجا ملاقات کنید، بررسی کنید. این ابعاد نو زندگی در شهر سؤالاتی در مورد شهری آزادتر ازآنچه برنامه‌ریزان شهری و طراحان شهری در طی چند دهه قبل ترسیم کرده‌اند را پدید می‌آورد. شهر آزادتری که آنچنان برآمده یا حتی وابسته به میل برنامه‌ریزان و طراحان شهری به اصول مدرنیته و نظریه‌های شهرنشینی زاده پسامدرنیته باشد. شهری که قبل از اینکه برای آن توسط پژوهشگران و برنامه‌ریزان شهری برنامه‌ریزی شود دچار استحاله‌ای از سوی متخصصین فناوری و اهالی کسب و کار شده است.این استحاله اگرچه در شکل و سیمای شهر هنوز تغییر زیادی ایجاد نکرده‌است، اما با پیشرفت شهرهایی که به شکل جدایی‌ناپذیری هم فیزیکی و هم دیجیتال هستند، حوزه‌های آزادی جدیدی برای شهروندان ایجاد کرده است و این حوزه‌ی آزادی هم ضرورت خدمات متعددی را با خود به همراه آورده است. به دنبال آن برخی از شرکت‌های معماری و شهرسازی هم بدون اینکه منتظر تقاضای شهرنشینان شوند، شروع به تجربه به روی لایه‌های دیجیتال شهر  در مقابل محدودیت‌های متداول بستر فیزیکی آن نموده‌اند. بنابراین، این‌بار برنامه‌ریزان شهری، معماران و توسعه‌گران حوزه‌ی شهر در شرایط حاصل از پدیده‌هایی خود را یافته‌اند که در برنامه‌ریزی آن شراکت چندانی نداشته‌اند.بازنمایش(۱۹) و نقشه‌سازی تعاملیدر طی چند دهه اخیر، نقشه‌سازی شهری یک مجموعه تماشایی از پیشرفت‌های مختلف بوده است. درعین‌حال که حجم آن افزایش انفجاری داشته است، مفهوم نقشه به‌موازات جابجایی از کاغذ به نمایشگر، گسترده‌تر شده است. نقشه‌سازی با همراهی مجموعه داده‌های موقعیت‌یابی، که آن نیز افزایش تولید چشم‌گیری داشته، ممکن شده است. افزایش وابستگی نقشه‌سازی به داده‌های کامپیوتری، ریشه در GIS سامانه‌های اطلاعاتی جغرافیایی(۲۰) دارد که امکان جمع‌آوری و نمایش داده‌ها را نه‌تنها بر روی توپوگرافی، منابع طبیعی، قطعه زمین‌ها، زیرساخت‌ها و ساختمان‌ها فراهم کرده، بلکه بر روی مقادیر انواع پارامترهای محیطی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و تجاری نیز فراهم می‌نماید. بااین‌حال، GIS فقط فرایند سازمانی (یا سازمان‌یافته) و بخشی از پدیده‌ی بزرگترِ نقشه‌سازی است. حجم بیشتر این پدیده‌ی بزرگتر عموما بر استفاده از اپلیکیشن‌های متن-باز(۲۱) و رابط‌های برنامه‌نویسی کاربردی(۲۲) متکی است. اپلیکیشن‌هایی مانند گوگل مپس که توسط بیش از ۴،۶۰۰،۰۰۰ وب‌سایت در سرتاسر جهان استفاده می‌شود از مصادیق آن‌ها هستند(۲۳). گوگل مپس به گستره کاملی از گروه‌های ذینفع (افراد، اتحادیه‌ها، بنگاه‌های تجاری کوچک و بزرگ) اجازه می‌دهد تا داده‌های روی یک نقشه را مکان‌یابی کنند و بدین ترتیب نقشه‌سازی نیز از قافله‌ی جنبش دموکراتیزه شدن جا نمانده است.از سویی دیگر، تغییر روند از کاغذ به نمایشگر به شکل مؤثری نقشه کاغذی را تبدیل به یک خروجی چاپی محض کرده است که می‌توان آن را به‌عنوان سندی یا رونوشتی از نقشه‌ای که دائماً در حال تکامل و تغییر است، در نظر گرفت. این امر اجازه می‌دهد تا نقشه‌سازی فرآیندی پویا، قابل به‌روزرسانی (چه به‌صورت خودکار و چه به‌صورت تقاضا-محور)، قابل زوم، قابل کلیک و در یک کلمه تعاملی شود. این نقشه‌ها به ما اجازه می‌دهد تا اغلب به‌صورت به هنگام(۲۴) چیزهایی که در سامانه‌ها و زیرساخت‌های فناورانه، شبکه‌های انرژی، سامانه‌های آب و فاضلاب، شبکه‌های جاده‌ای و حمل‌ونقل عمومی رخ می‌دهند را مشاهده یا ردیابی کنیم. با آشکار کردن اتفاقاتی که روی می‌دهند، این نقشه‌ها به پنل‌های کنترلی متصل می‌شوند و به اپراتورها این امکان را می‌دهند تا در سریع‌ترین زمان مناسب، وارد عمل شوند. شهرها با نقشه‌ی شهر‌ها متفاوت‌اند حتی اگر لایه‌های متفاوتی از داده روی آن‌ها سوار شوندنقشه‌سازی شهری سطوح مختلفی را در برمی‌گیرد که از سوی شهری که ملهم از نئوسایبرنتیک(۲۵) است به نقطه مقابلش که شهری برآمده از مشارکت شهروندان است، حرکت می‌کند. در موارد بسیاری، نقشه‌سازی شهری در یک نقطه تقاطع بالا-به-پایین و پایین-به-بالا ایجاد می‌کند. برای مثال در حوزه زندگی محلی، یکی از نقش‌های نقشه‌سازی شهری، شفاف‌تر (خواناتر) ساختن ساختارهای شهری برای تسهیل تبادلات بین شهرداری‌ها و شهروندان است. بااین‌حال، همچنان باید به ماهیت مصنوعی این شفافیت (خوانایی) توجه داشت. گرد هم جمع‌کردن و ادغام انواع گوناگون داده‌ها محدود به ظرفیت نقشه‌سازی دیجیتال است. ناهمگونی داده‌ها با یکپارچه کردن آن‌ها بر بستر جغرافیایی متعادل می‌شود؛ اما عامه مردم اغلب پیچیدگی این لایه‌های چندگانه را پس از نشستن بر بسترهای جغرافیایی به‌طور کامل ادراک نمی‌کنند. تلاش برای ساده‌سازی بوسیله‌ی یکپارچه‌سازی علاوه بر این‌که گاهی لایه‌های زیادی از اطلاعات را حذف می‌کند، در بیشتر اوقات به ساده‌انگاری ختم می‌شود (برای مثال به واسطه‌ی مصورسازی داده فهم آن ساده‌تر می‌شود ولی با صرف زمان کمتر و در نتیجه تعمق کمتر لایه‌های عمیق از مفاهیم مستتر خواهند ماند).به‌جز یکپارچه شدن داده‌های ناهمگن، نقشه‌ها اکثرا به‌صورت یک میانجی ظاهر می‌شود که نشان‌دهنده‌ی همنشینی بین جهان‌های فیزیکی و دیجیتال هستند. در همین راستا، نقشه‌ها نقشی قطعی در توسعه واقعیت افزوده ایفا می‌کنند و چون شهر بیش از همیشه با واقعیت افزوده مرتبط شده است، گاهی اوقات، نقشه‌ها با ارگانیسم‌های شهری که صرفاً به آن‌ها اشاره می‌کنند، اشتباه گرفته می‌شوند. راه دیگر توصیف این همگرایی آن است که بااینکه محتوای دیجیتال در ابتدا رهایی از توپوگرافی شهر را فراهم می‌کند اما جهان فیزیکی بیش‌ازپیش باعث می‌شود تا شهروندان برای ادراک بسیاری از مفاهیم مرتبط با شهر متکی به قلمروهای دیجیتالی باشند. از پروژه‌ی Sentient City Survival Kitکلان داده و فضاهای شهریگسترش روز افزون حسگرها به دنبال انقلاب چهارم صنعتی شرایطی را برای شهر‌های امروز پدیدآورده که در آن بسیاری از مسئولین و مدیران شهری از تحلیل‌های به‌هنگام برای مدیریت نحوه عملکرد شهر و برنامه‌ریزی برای آن استفاده می‌کنند. شاید رایج‌ترین مثال در این رابطه، در مورد حرکت وسایل نقلیه در شبکه حمل‌ونقل است که در آن داده‌ها از شبکه‌ای از دوربین‌ها و فرستنده‌های خودکار صوتی به پایگاه کنترل مرکزی برای بررسی جریان ترافیک، تنظیم توالی چراغ‌های راهنمایی، حد سرعت و درنهایت مدیریت خودکار جریمه‌های رانندگی فرستاده می‌شوند. به همین ترتیب، پلیس نیز می‌تواند با استفاده از مجموعه‌ای از دوربین‌ها به بررسی وقایع و تصادفات بپردازد تا بتواند با کارآمدی و سرعت بیشتری منابع موردنیاز را به مکان‌های مشخص بفرستد. همچنین داده‌های مرتبط با شرایط زیست‌محیطی، مانند اندازه‌گیری آلودگی هوا، سطح آب و یا فعالیت‌های لرزه‌ای می‌توانند با استفاده از شبکه‌ای از حسگرها در سطح شهر جمع‌آوری شوند. بسیاری از دولت‌های محلی از سامانه‌های مدیریتی که از کلان‌داده‌ها استفاده می‌کنند برای ثبت همکاری و مشارکت مردم با خدماتی که آن‌ها ارائه می‌دهند و یا بررسی مسائل و مشکلاتی که کارمندانشان با آن‌ها مواجه می‌شوند استفاده می‌کنند. نکته‌ی حائز اهمیت این است که تقریباً در تمامی این مثال‌ها، هر بنگاه، پایگاه و یا آژانسی با استفاده از سامانه‌های مجزا به تولید و استفاده از داده می‌پردازد.در برخی شهرها نیز داده‌های به‌هنگام و به‌طور مستقیم و زنده از طریق «داشبوردهای شهری»، در اختیار مردم قرار می‌گیرد. به‌عنوان‌مثال در لندن، شهروندان می‌توانند از طریق «داشبورد شهر» که توسط شرکت کاسا و دانشگاه یو.سی.ال ایجاد شده است به داده‌های به‌هنگام و مستقیم در مورد هواشناسی، آلودگی هوا، تأخیرها در سیستم حمل‌ونقل عمومی، دسترسی به دوچرخه‌های عمومی، سطح آب رودخانه، میزان تقاضای برق، شاخص‌های بورس، روندهای توییتر در سطح شهر، تصاویر دوربین‌های ترافیکی و حتی سطح خوشحالی مردم دسترسی داشته باشند.داشبورد شهر لندن که توسط شرکت کاسا توسعه یافتهبرای آن‌هایی که از تحلیل‌های به هنگام داده‌های شهری استفاده می‌کنند، چنین مراکز، اپلیکیشن‌ها و داشبوردهایی ابزار قدرتمندی برای فهم، مدیریت و زندگی در شهر و نیز برای پیش‌بینی و تجسم سناریوهای آینده آن فراهم می‌کند.بدین ترتیب، به‌جای اینکه تصمیم‌ها بر مبنای گفته‌ها و شهود و یا دریافت‌های ناقص و بخشی گرفته شود، امکان این به وجود می‌آید تا در هر لحظه‌ای که لازم باشد، آنچه در حال وقوع است بررسی و ارزیابی شود تا بتوان برای آن به‌طور مناسب برنامه‌ریزی و اقدام کرد. به‌علاوه‌، استفاده از نمونه‌های بزرگ و ارتباط اشکال مختلف داده با یکدیگر امکان تحلیل عمیق‌تر، جامع‌تر و کامل‌تری را فراهم می‌کند. درنتیجه، برای طرفداران چنین دستگاه‌هایی طراحی، اجرا، تنظیم و زندگی در شهر بر اساس شواهد مستحکم و منطقی به‌جای شهود انتخابی و ایدئولوژی سیاسی امکان‌پذیر می‌شود.شهر پانوپتیکبورونو لاتور(۲۶) در مقاله «پاریس؛ شهر نامرئی»(۲۷) با توصیف اتاق کنترل اداره آب پاریس(۲۸)  نقشه‌های تعاملی را معادل مدرن برای پانوپتیکان می‌داند(۲۹). این مثال در راستای پرسشی است که رابرت کیتچین نیز سعی در طرح آن در فراز‌های پایانی مقاله‌ی خود تحت عنوان «شهر به هنگام؛ کلان داده و شهرسازی هوشمند» دارد. فضای در هم‌تنیده فیزیکی و دیجیتالی (دوگانه یا هیبرید) شهر امروز آن را از زاویه‌ای دیگر به شهر پانوپتیک نیز شبیه می‌کند. به همین علت است که در چند دهه گذشته، با توسعه اشکال مختلف فناوری‌های دیجیتال مستقیم، خودکار و شبکه‌ای، نگرانی‌های فراوانی در مورد افزایش سطح نظارت در جوامع شکل‌گرفته است. امروزه می‌توان افراد، کنش‌ها، واکنش‌ها و تراکنش‌های آن‌ها را به فاصله دقیقه دنبال و ردگیری کرد. مشوق این حد از نظارت، فرهنگ در حال رشد کنترل است که ادعا می‌کند در نهایت به دنبال امنیت، نظم و انضباط، مدیریت ریسک و کم کردن اثر شانس است. اما باوجوداینکه سامانه‌ها هرروز گسترده‌تر، دقیق‌تر و پیچیده‌تر می‌شوند، هرکدام به‌صورت جداگانه‌ای عمل می‌کنند و ایده دسترسی به یک «سراسربین» (نقطه‌ای که از آن همه‌جا را می‌توان دید) به تکه‌های مجزا عمودی (در یک فعالیت) و افقی (در طول فعالیت‌های مختلف) تبدیل شده است که با یکدیگر هماهنگ نبوده و هر یک به دنبال افزایش ابعاد این کنترل در عرض یا طول فرآیند‌ها هستند.با توجه به میل روز افزون به کنترل در فضای‌ شهری و همزمان گسترش ابزار‌های متن-باز  و آسان‌تر شدن بکارگیری آنان، تقابل جالب توجهی بین کنش‌ها در مقیاس شهر و در مقیاس فردی بوجود آمده است . افراد و گروه‌هایی که می‌توانند آزادانه با این ابزارها تعامل کنند، نقشه‌ها و سامانه‌های دیگری را ایجاد می‌کنند که نوعی واکنش به این میل کنش‌گران در مقیاس شهری به کنترل و برنامه‌ریزی قلمداد می‌شود. پروژه‌ی اپلیکیشن مسیریابی ای.سی(۳۰)، که به کاربران اجازه می‌دهد تا دوربین‌های نظارتی نصب‌شده در محله‌ی منهتن شهر نیویورک را دور بزنند، مثالی قابل توجه در این مورد می‌باشد. وقتی کاربر نقاط مبدأ و مقصد را وارد می‌کند، ای.سی یک مسیر سفر ارائه می‌دهد که حداقل دوربین‌های نظارتی در آن وجود داشته و کاربر را رصد می‌کنند.Institute for Applied Autonomy پروژه‌ی آی‌سی    این اپلیکیشن به کاربر این امکان را می‌دهد که بهترین مسیر بین دو مکان در منهتن را شناسایی کند و تا حد امکان از ردیابی شدن توسط دوربین‌های نظارتی پیشگیری نماید. حال این سوال پیش رو است که شهروندان شهر هوشمند به چه علت باید به چنین رفتاری علاقه نشان دهند یا این سوال معروف مطرح می‌شوند که «تا کسی کار اشتباهی انجام نداده نگران رصد شدن نخواهد بود». این پاسخ تا حد زیادی بستگی به تعریف «اشتباه» در جامعه‌‌ای که میل روزافزونی به کنترل دارد نهفته است. جان گیلیوم و تورین موناهان در کتاب «نظارت، مقدمه‌ای بر جامعه‌ی تحت رصد»، حساسیت چگونگی تعریف «اشتباه» را در شهرهای امروز اینگونه بیان می‌کنند:در جوامع به شدت تحت نظارت، تعریف «اشتباه»   به شکلی دائما در حال تغییر است که به ضرورت شرایط  گاهی اوقات مواردی را مانند شرکت در جنبشی خاص، پایین بودن سطح سلامت، از دست دادن شغل، جوان بودن، پیر شدن، مرد بودن، زن بودن، از قومیت خاصی بودن و غیره  را نیز شامل می‌شوند. بنابراین تعاریف متعددی از «اشتباه» وجود خواهد داشت و این باعث می‌شود که اعمال همه‌ی شهروندان بالاخره شامل یکی از این مصادیق کار اشتباه خواهد بود.روایت انتقادی بر پایه‌ی شناخت عمیق‌تردرنهایت می‌توان گفت که استفاده از کلان‌داده‌ها پایه و اساس را برای یک شهر کارآمد، پایدار، رقابت‌پذیر، مولد، باز و شفاف فراهم می‌کند؛ اما در عین اینکه شهرگرایی هوشمند با پشتیبانی کلان‌داده‌ها تصویر جذابی از شهرهای آینده ارائه می‌کند، نگرانی‌ها و دغدغه‌هایی را نیز به همراه دارد. دغدغه‌هایی که عموما در تصاویری که از چشم‌انداز شهر‌های هوشمند ارائه می‌شود بدان پرداخته نمی‌شود. درواقع آن چیز که بیش از پیش شهر‌های هوشمند را نگران‌کننده می‌کند، میل روز افزون به کنترل است. میل روزافزونی که اینبار نه توسط دولت‌ها و نهاد‌های متمرکز دولتی و حکومتی هدایت می‌شود بلکه می‌تواند توسط شرکت‌های خصوصی (یا با مشارکت آنان) عموما به دلیل انگیزه‌های مالی نشات بگیرد. این مطلب سعی در باز کردن وجوه مختلف پدیده‌های فضاهای شهری دوگانه داشته و تلاش کرده است تا شهر‌های هوشمند که عموما آرمانی و رویایی تصویر می‌شوند را ضمن شناخت مهمترین ارکان فناورانه‌ی آن، بازشناسی کند. گفتمان شهر هوشمند در کشور‌های توسعه یافته علاوه بر روایت تجاری و آرمانی خود که عموما توسط شرکت‌های بزرگ فناوری هدایت می‌شود، شامل روایت‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی انتقادی نیز هست. اما در کشور ایران این گفتمان بسیار تک روایتی بوده (جریان اصلی) و جای خالی انتقادات، پرسش‌ها به روایت جریان اصلی خالی است. ۱-Absoloute۲-Relational۳- How space becomes instead of what space is.  ۴- آنتوجنیِ فضا به‌جای آنتولوژیِ فضا (Antogeny instead of antology) - بر اساس مقدمه‌ی بخشی از کتاب کد/فضا۵- Sentient۶- مارتین داج و رابرت کیتچین در کتاب خود با عنوان کُد/فضا  این مفهوم را پایه‌ریزی، معرفی و طبقه بندی کرده‌اند و همینطور به بررسی ابعاد آن پرداخته اند.۷-Hybrid۸- این طبقه‌بندی به عنوان تعریف پایه‌ای در مقاله‌ی «واقعیت دوگانه: ترکیب واقعیت و مجاز» بیان شده است.۹- Augmented Reality۱۰- Mixed Reality۱۱- Virtual Reality۱۲- نظر نگارنده نزدیک به آن دسته از پژوهشگران این حوزه نزدیک تر است که واژه‌ی «حسمند» را واژه‌ی علمی صحیح‌تری برای آن مفهومی که امروزه شهر‌های هوشمند خوانده می‌شود، می‌دانند. نایجل تریفت، مارک شپرد، آدام گرینفیلد و راب کیتچین را می‌توان از سر دم داران این نوع نگاه دانست.۱۳- یا به شدت مجذوب آن هستند یا به شدت علیه آن جهت‌گیری کرده و رویکرد منفی نسبت به آن دارند.۱۴- بیشتر سال‌های آغازین دهه‌ی ۲۰۰۰ میلادی و با معرفی تلفن‌های همراه مجهز به دوربین، جی پی اس و اینترنت. مارک شپرد در مقدمه‌ی کتاب «شهر‌های حسمند؛ رایانش فراگیر، معماری و آینده‌ی فضاهای شهری» عرضه‌ی تلفن همراه آیفون که به همراه تکنولوژی LTE و GPS را عاملی تاثیر گذار در تاثیر فناوری در فضاهای شهری  می‌داند.۱۵- Geo-Location۱۶-از پایانه‌های دیجیتالی نصب‌شده توسط شهرداری‌ها گرفته (مانند پنل‌های تعاملی UrbanFlow در هلسینکی و یا LinkNYC در نیویورک) تا گوشی‌های هوشمندی که درک کاربران خود از محیط اطرافشان را ارتقا و در نحوه‌‌ی تعامل آن‌ها با شهر (حمل و نقل بر پایه‌ی اپلیکیشن‌های مبتنی بر اینترنت)  تغییرای انقلابی بوجود آورده‌اند.۱۷- GPS (Global Positioning System)۱۸-Autobiographical۱۹-Representation۲۰-GIS (Geographical Information System)۲۱-Open-source۲۲-Application Programming Interface (API)۲۳- بازدید شده توسط نگارنده در ۱۵آوریل ۲۰۱۸۲۴-Real-time۲۵-Neocybernetics۲۶-Bruno Latour۲۷-Paris; The Invisible City۲۸-SAGEP۲۹- Panopticتوپولوژی ساختمانی برای سازمان‌ها (مکانیزمی کنترلی در ساختمان) که توسط نظریه‌پرداز اجتماعی بریتانیایی، جرمی بنهام، در اواخر قرن هجدهم پایه‌ریزی شد. این مکانیزم مصداق خود را در طراحی ساختمان زندان بیان می‌کند که در آن یک نگهبان می‌تواند بدون اینکه زندانیان بفهمند، آن‌ها را زیر نظر داشته باشد.۳۰-iSee</description>
                <category>ماهان مهرورز</category>
                <author>ماهان مهرورز</author>
                <pubDate>Thu, 14 Nov 2019 16:12:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این بچه غول‌های استارت‌آپی هستند که از دهکده‌ی جهانی می‌هراسند!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahan.mehrvarz/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D8%BA%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A2%D9%BE%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%AF%D9%87%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%AF-sg7kdhkjaumb</link>
                <description>نزدیک به ۶۰ سال پیش نظریه پرداز کانادایی اولین بار عبارت «دهکده‌ی جهانی» را وارد ادبیات معاصر کرد. مارشال مکلوهان توضیح داد که جهان به واسطه‌ی فناوری‌های الکترونیکی و جابه‌جایی اطلاعات از و به نقاط مختلف جهان به دهکده‌ای وسیع (به وسعت جهان) تبدیل شده که در آن روابط اقتصادی و اجتماعی پیوسته در حال شکل‌گیری و استحاله هستند(۱).امروز پس از گذشت نزدیک به ۶۰ سال از ارائه‌ی ایده‌ی مکلوهان، با اینکه سرعت تولید و انتقال داده (و به تبع آن اطلاعات) به مراتب از آنچه مکلوهان تصور می‌کرد هم فراتر رفته، می‌توان مقاومتی سرسختانه و قدرتمندانه را احساس کرد تا کشورمان؛ ایران، نتواند جزئی از این دهکده باشد. اما چه کسی در برابر ما مقاوت می‌کند؟ شاید شما از حالا می‌توانید چهره‌ی سیاست‌مداران منفورتان را در این نقش‌تصور کنید. اینکه آن‌ها تا چه میزان در این محدودیت سهم دارند و چه نظری در این رابطه دارند در ابعاد و مقیاس نوشته پیش روی‌تان نمی‌گنجد، پس بررسی آن را به فرصتی دیگر موکول می‌کنم.من در این یادداشت می‌خواهم برایتان چهره‌های جدیدی بسازم که ازین‌پس بتوانید آن‌ها را، اگر نه به جای سیاست‌مداران، اما به وضوح در کنارشان تصور کنید. کسانی که اصلا شباهتی به نقش‌های منفی سریال «خانه‌ی پوشالی» ندارند. آن‌ها بر خلاف تصورتان، بیشتر شبیه به شخصیت‌های سریال «سیلیکون وَلی» هستند؛ شاداب، جذاب، ساده پوش، جوان، تحصیل کرده و معمولا با عینک‌های تیره و شلوارهای جین. حتی تفاوتشان در ظاهر با من که در حال نوشتن درباره‌ آن‌ها هستم، بسیار دشوار به نظر می رسد.بگذارید جای پاراگراف‌های آخر نوشته را با مقدمه‌چینی‌های این اوایل عوض کنیم که حتی مجبور نباشید برای اینکه سر دربیاورید این نوشته از چه حرف می زند چند پاراگرف دیگر هم چشم بچرخانید و پایین بروید. تصور کنید سیاست‌مداران اکثر کشور‌های غربی مشکلات دیرینه‌شان را با دولت کشورمان به خاک بسپارند و به تبع آن بنگاه‌های اقتصادیشان که این روزها بساط‌شان را جمع می‌کنند و از کشور ما خارج می شوند، به کشور سرازیر شوند و رونق و آبادانی ما را فرا بگیرد. حالا چند مثال برایتان می‌زنم:چه اتفاقی می افتد اگر شرکت حمل و نقل اینترنتی معروف؛ «اوبر» با ۱۳۰ اختراع به ثبت رسیده (از جمله؛ قابل تایید ساختن تغییر هزینه جابه‌جایی برای کاربران بر اساس نیاز) وارد اقتصاد ایران شود؟ آیا امکان دارد شما در حالی که همیشه احتمالا بهترین خدمات و قیمت‌ها را از این شرکت دریافت می‌کنید، از سامانه‌‌های داخلی دیگری با خدمات مشابه استفاده کنید؟ سامانه‌های مشابهی که نه تلاشی برای بهبود و ارتقا فرآیند‌ها و خدمات‌شان می کنند، نه حتی تلاشی برای طراحی تجربه و رابطِ کاربری‌شان که از حداقل‌‌های شروع یک اپلیکیشن و سامانه‌ی این چنینی است. یا تصور کنید شما علاوه بر کارت‌های بانک‌های محلی کشورتان، یک یا دو ویزا یا مستر کارت هم در کیف پولتان داشته باشید(۲)، وقتی بخواهید اعتبارِ بازی مورد علاقه‌تان را خریداری کنید، آیا نیازی هست که اینکار را به واسطه‌ی نهاد سومی انجام دهید؟ آیا اپلیکیشن‌های‌تان را به جای «پلِی» یا «اَپ‌استور» از بازارهای سیاه اینترنتی دریافت خواهید کرد؟ یا چه نیازی است که به حساب فلان شرکت ریال واریز کنید تا آن با چند بار جابه‌جایی پول از حساب‌های ارزی‌اش به شما اپلیکیشن یا اعتبار بازی مورد علاقه‌تان را بفروشد. اگر «اِتسی»، «ای‌.بِی»، «آمازون»، «گوگل‌مَپس»، «وِیز» و غیره در ایران هم مثل همه‌ی کشور‌های توسعه یافته و در حال توسعه که می‌شناسید، فعالیت کنند، آیا درو دیوار یا سوت و شیپور یا نقشه و نشان یا ده‌ها سامانه‌ی نیمه‌کارامد دیگر توان رقابت سالم با آنان را خواهند داشت؟ اگر هم داشته باشند، آیا می‌توانند تجربه و رابط کاربری‌شان را تا کُدِ‌رنگ‌ها و اندازه‌ی بوردر‌ها و حاشیه‌ها را از این اپلیکیشن‌ها کپی‌برداری کرده و پیاده سازی کنند و زیر آن بنویسند که کلیه حقوق مادی و معنوی‌ محصولِ پیش رو متعلق به خودشان است؟!شکی در این نیست که حالا که ما پشت تحریم‌ها گیر افتاده‌‌ایم و نمی توانیم میزبان شرکت‌های بین المللی باشیم، چاره‌ای جز اختراع دوباره چرخ نداریم. بله، ما باید سامانه‌های جهانی را مهندسی معکوس کنیم تا بتوانیم توسعه بیابیم. اما نکته اینجاست باید یادمان بماند که این کار نوآوری نیست و آینده‌ای ندارد و اگر از من و امثال من بپرسید چندان هم جای افتخار ندارد و شاید تنها در مقام و منزلت یک راهبرد اقتصادی موقت، قابل اعتنا باشد. نکته اینجاست که متوجه باشیم گرته‌برداری صِرف، متضمن آینده‌ای روشن برای کشور ما نیست، بلکه برنامه‌ای برای دوام آوردن در شرایط بحرانی است. بحرانی که اما، آنقدر طولانی شده که بچه غول‌ها آرزو می‌کنند هیچوقت تمام نشود! یا شاید هم برعکس، چون آرزو می کنند هیچوقت تمام نشود، طولانی شده است!به نظر می رسد، که اهالی زیست‌بوم‌های موسوم به «استارت‌آپ» و «نوآوری» که هر هفته خبر فتوحات اعضای‌شان در گردهمایی‌هایی با حضور خودشان را در رسانه‌های کثیرالانتشار وابسته به خودشان می بینیم و یواشکی به آن‌ها و موفقیت‌هایشان قبطه می خوریم، دوست ندارند تاریخ معاصر فناوری جهان را مطالعه کنند. یا اگر می‌کنند، در رویه‌های پیشِ رو گرفته‌شان، آن‌چه بر دنیای فناوری اطلاعات گذشته اهمیتی ندارد. چطور می‌توان اتفاقات موسوم به حباب دات.کام (۳) را در دهه‌ی ۹۰ میلادی مطالعه‌ کرد و متوجه شباهت‌های آن با شرایط امروز اپلیکیشن‌ها نشد؟ آیا می‌شود سقوط سرویس‌هایی مثل «پِتس.دات.کام» و «بوو.دات.کام» را دانست و به فکر فرو نرفت؟(۴) یا از عاقبت رشد بدون پشتوانه نترسید؟ آیا اهالی این زیست‌بوم فکر می‌کنند حباب فقط مربوط به ارز و سکه است؟ کار سختی نیست! به کمتر از چند ساعت گوگل کردن لازم دارند تا متوجه پاسخ منفی این سوال شوند. منبع: نگارنده (بر اساس عکسی از جف کوبینا)چند وقت پیش توییتی نوشتم و رابطه‌ی یک اپلیکیشن ایرانی، که ادعا می‌کند «شبکه‌ی اجتماعی مکان‌محور» است را با شبکه‌ی اجتماعی محبوبم «فوراسکوئر.سوارم»، به رابطه‌ی یک پیام رسان ایرانی به «تلگرام» تشبیه کردم. در کمتر از ۲۴ ساعت در برابر سیل حملات مبتنی بر انواع اقسام صفت‌های ناخوشایند انسانی (مانند؛ «تحلیل‌تان سطحی است»، «قضاوت نکنید»، «بی‌احترامی نکنید»...) و دلایل ضد و نقیض و غیر فنی و علمی (مثل؛ «همه‌ی استارت آپ‌های بزرگ این شرایط را دارند»، «ما از شتاب‌دهنده فلان به اینجا رسیده‌ایم»، «طرح توسعه‌مان متفاوت است»، «سوارم شبکه اجتماعی نیست، سوارم صرفا چک.این.اپ است»، «ما فرق می کنیم»...) روبه‌رو شدم. طوری که راستش را بخواهید دست و پایم را کمی گم کردم. چند ساعتی همه‌ی دانسته‌هایم را دوباره گوگل کردم، به هرچه‌ تا امروز خوانده بودم شک کردم و دوباره همه چیز را بررسی کردم. اما در نهایت، متوجه آن شدم که انگار زخمی در کار است که من بر آن دست گذاشته‌ام. وگرنه توییت من که جمعا ۲۰۰ فالوئر هم ندارم چه اهمیتی دارد که یک مدیرعامل بدون توقف برایم محتوا بپزد؟ و مدیر روابط عمومی‌اش پشت‌هم محتوا‌ها را لایک کند؟! این داستان، انگیزه‌ای شد که متنی که می‌خوانید را بنویسم و تصمیم بگیرم ازین به بعد روی این زخم آنقدر فشار بیاورم تا گفتمانی در این زمینه شکل بگیرد. امید دارم که «گندم نمایی، هرزه علف‌ها(۵)» کمی کمتر شود و در میان این بازار مکاره، نوآور‌های واقعی که از قضا راهی به زیست‌بوم‌های یاد شده پیدا نمی‌کنند و خوشبختانه یا متاسفانه به رانت‌های دولتی و خصوصی هم هیچگونه دسترسی ندارند، بتوانند کمی نفس بکشند و آن روز برسد که بیشتر برایشان ارزش قائل شویم.یادم می‌آید زمانی شانس یا بدشانسی آن را داشتم که یکی از معاونین ريیس‌جمهور در مرکزی وابسته به همین زیست بوم (که کمتر از یک سال در آن دوام آوردم)، به بازدید از پروژه‌ی ما و گروه‌های دیگر آمد. ایشان هر پروژه‌ای را که می‌دید (پس از ۳ دقیقه شنیدن)، می‌پرسید که نمونه‌ی خارجی آن چیست؟... ما اما متعجب بودیم که: «این چه نوع نوآوری است که اعتبارش را از نمونه‌ی خارجی بدست می آورد؟». آن جلسه من و چند دوست دیگرم که این فرهنگ برایمان بیگانه بود و مثلا آماده بودیم بگوییم این ایده از دل کدام مسئله و با چه فرآیندی بیرون آمده است، را بسیار برآشفته کرد. اما خیلی زود متوجه شدیم که مثل اینکه شرایط این زیست‌بوم برای بقای گونه‌ی ما مناسب نیست. زیرا غالبا همین رویه‌ها را می‌شناسند و برایشان موضوعیت دارد. کسی  چیزی در مورد «پژوهش کاربر»(۶)، «تفکر طراحی»(۷)، یا مجموعه‌هایی مثل «ای.دی.او» و «فراگ» نشنیده‌اند(۸). آن‌ها منابع و الگو‌هایشان را بجای گوگل اسکالر، از هالیوود و اچ.بی.او پیدا می‌کنند. شلوار جین و یقه اسکی استیو جابز را خوب می شناسند اما از دیوید کِلی و دی.اسکول چیزی نمی‌دانند(۹). فکر می‌کنند نوآوری‌های دنیا از پشت لپ‌تاپ و کُد‌ها بیرون می‌آید. وقتی هم که می‌شنوند، برایشان نامانوس و بیراه است که نوآوری، اپلیکیشن، یا هر چیزی که اسمش را می گذارند طی فرآیند مشخصی از دل مسائل و معضلات بیرون بیاید. برایشان قابل باورتر است که فکر کنند همه‌چیز از بی‌خوابی‌های یک سری دانشجوی علوم کامپیوتر نخبه در خوابگاه‌شان شکل می‌گیرد.در نهایت ‌به نظر می‌رسد؛ برای اهالی زیست بوم استارت‌آپی کشورمان، این که یک دهکده‌ی منزوی در دل دهکده‌ای که مکلوهان تشریح می کند، وجود داشته و راهی به بیرون نداشته باشد، بسیار مفیدتر است. زیرا بدین‌ترتیب است که می‌توان بجای نوآوری واقعی که برخاسته از مسائل و معضلات است، از میز کار دیگران گرته‌برداریِ سطحی کرد و بر اهالی این دهکده‌ی جدا افتاده تا  آن‌جا که می‌شود فروخت. چون ما در این دهکده‌یِ در و پیکر بسته، چاره‌ی دیگری نداریم و بهتر است هیچ‌گاه نداشته باشیم وگرنه قطعا آن چاره‌ی دیگر را انتحاب می‌کنیم! حال سوال این است که آیا این بچه غول‌ها (با کمک همراهان سرمایه‌گذار خارجی و داخلی) که در حال مکیدن یخ‌مکِ موقتِ بازارِ منزوی ایران هستند و ماهانه صدها میلیارد از این عدم اتصال، بسته بودن اقتصاد و  زیرساخت‌های کشورمان نفع می‌برند، می توانند هر چه در توان دارند صرف این نکنند که ما همچنان در دهکده‌ی منزوی‌مان بپوسیم؟ داستان من تمام شد، پاسخم هم از عنوان نوشته روشن بود. اما شما اکنون با این سوال تنها می‌مانید که؛ این چه کسانی هستند که در حقیقت از دهکده‌ی جهانی می هراسند(۱۰)؟!(۱) مراجعه شود به کتاب «The Gutenberg Galaxy: The Making of Typographic Man» و «Understanding Media: The Extension of Man» که مارشال مکلوهان پایه‌های ایده‌ی  «دهکده‌ی جهانی» خود را در این دو کتاب طرح ریزی کرده است. مکلوهان به همراه بوروس پاورز کتابی تحت عنوان «The Global Village: Transformations in World Life and Media in the 21st Century» که به توضیح ایده‌‌ی این عبارت می پردازد نیز منتشر کرده است.(۲) کمتر از ۱۰ سال پیش دانشجویان ایرانی از بانک‌های کشورمان (مانند پارسیان و کارت اعتباری طلائی) مستر کارت دریافت می کردند تا بتوانند به آن‌ها ریال واریز کنند و در قلب شهر‌های امریکا و اروپا با استفاده از آن کارت‌ها خرید کنند.(۳) اشاره به «Dot com bubble»  پدیده‌ی رشد سرمایه‌گذاری در شرکت‌های بر پایه‌ی اینترنت در اواخر دهه‌ی ۱۹۹۰ میلادی  که افراد زیادی را به سرمایه‌گذاری در این حوزه بدون پشتوانه‌ی برنامه‌ریزانه و صرفا برای درآمدزایی آسان تشویق کرد و در نهایت بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲ با افت شدید شاخص بورس NASTAQ و ورشکستگی بسیاری از شرکت‌های استارت‌آپی که غالبا نامشان به «دات.کام» ختم می‌شد، پایان یافت. برای اطلاعات بیشتر به یادداشت آندرو بریتی در مجله‌ی اینوستوپدیا مراجعه کنید. (۴) سایت‌های Pets.com و Boo.com ازجمله معروف ترین شرکت‌هایی هستند که در جریان  حباب دات.کام ظرف مدت کمتر از سه سال از تاسیسشان ورشکسته شدند.(۵) «هرزه علف ها گندم نمایی می کنند»  قسمتی از یکی از جملات کتاب «چنین گفت زرتشت» نیچه است که گاهی به عنوان نقل قولی از او یاد می شود.(۶) اصطلاحات «Customer Research»  یا «User Research»  نقطه‌ی آغازی است که در فرآیند‌هایی مسئله محور (و نه راهکار محور) برای دستیابی به نوآوری، صحیح‌ترین پاسخ یا راهکار پیشنهاد می‌شود. (۷) تفکر-طراحی یا «Design Thinking»  فرآیندی است که برای دستیابی به نوآوری، صحیح‌ترین پاسخ یا راهکار از طریق طراحی توسط دانشکده‌ی طراحی دانشگاه اسنتفورد و شرکت IDEO ارائه شده است. این واژه را دیوید کِلی موسس دانشکده‌ی طراحی دانشکاه استنفورد که به D.School مشهور است ابداع کرده است.(۸) شرکت بین المللی «IDEO» در ۱۹۹۱ در پالو آلتو کالیفرنیا تاسیس شد. آی.دیو به استفاده از فرآیند‌های سازمان یافته و نظامند برای دستیابی به نوآوری مشهور است و با دولت‌ها و غول‌های تکنولوژی همکاری کرده و در شکل‌گیری بسیاری از محصولات نوآورانه‌ی امروزی نقش داشته است. شرکت «frog»  که از سال ۱۹۶۹ در حوزه‌ی طراحی صنعتی آغاز بکار کرده و پس از چند بار تغییر ماهیت فعالیت از سال ۲۰۰۰ در حوزه‌ی طراحی فناوری، راهبردهای نوآورانه، طراحی خدمات و غیره برای صاحبان شرکت‌های فناوری، دولت‌ها و نهاد‌های بین المللی فعالیت می‌کند.(۹) دیوید کِلی «David Kelley» ابداع‌کننده‌ی فرآیند و  عبارت «Design Thinking»، از بنیان‌گذاران  شرکت «IDEO» و بنیان‌گذار دانشکده‌ی طراحی دانشگاه استنفورد «Hasso Plattner Institute of Design»  که به «D.school» مشهور است و بسیاری تفکر نوآورانه و بینارشته‌ای متداول امروزی را برخاسته از ایده‌های نشر یافته از این دانشکده می دانند.(۱۰) شماره‌ی ۱۰۱ از دوماه نامه‌ی «معمار» که در آن مجموعه‌ای از یادداشت معماران معاصر ایرانی با عناوینی بر اساس عنوان یادداشت آغازین نشید نبیان؛ «چه کسی از چه چیزی می هراسد؟» در سال ۱۳۹۵ منتشر شد که به موضوع تئوری‌پردازی در معماری می پردازد. نشید در یادداشت خود توضیح داده است که این نام به چه علت براساس نام نمایشنامه‌ی «چه کسی از ویرجینیا ولف می هراسد؟» اقتباس شده است. با اینکه یادداشت من از نظر محتوایی، ارتباطی به آنچه در نمایشنامه و یا مجله‌ی معمار بیان شده ندارد (در نمایشنامه زناشویی یک زوج میانسال از طبقه متوسط به گرگ بدی تشبیه شده که زوج در انکار آن هستند. شاید این انکار به طور کلی به انکار موضوعی که من به بیان آن پرداخته‌ام بتواند مربوط شود اما ربط بسیار قویی در این بین برای خود من آشکار نیست)، اما به دلیل شباهت عنوان و جمله‌ی نهایی یادداشت من با عبارت «چه کسی ... می هراسد»، لازم دانستم تا توالی این شباهت‌ها و اقتباس‌ها را توضیح دهم تا شبه‌ای در بین نماند.</description>
                <category>ماهان مهرورز</category>
                <author>ماهان مهرورز</author>
                <pubDate>Mon, 31 Dec 2018 18:11:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>