<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mahdavi1456</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahdavi1456</link>
        <description>سلام. سید مرتضی مهدوی هستم. برنامه نویس و توسعه دهنده وب. یک درون گرای احساسی.. (مگه داریم؟؟؟)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 03:51:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/63834/avatar/XyOblA.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mahdavi1456</title>
            <link>https://virgool.io/@mahdavi1456</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زمانی برای کاری نکردن...</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdavi1456/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-lgegr8s2928k</link>
                <description>قطعا و یا با کمی تغییر روز شما هم مثل روز من با یک سری مراحل خاص شروع میشه. در ادامه می خوام توجه شما رو به یک سری نکته مهم جلب کنم :)زمانی برای کاری نکردن...خب صبح از خواب بیدار میشیم.. عموما تو بیشتر موارد اول گوشی موبایل چک میشه. بعد مرتب کردن تخت خواب، صورت رو می شوریم و بعدش هم میریم برای صبحانه.بعد آماده میشیم و احتمالا شروع روز کاری.تا اینجا همه چیز درسته و طبق برنامه داره پیش میره. اما وقتی اولین وقت استراحت شروع میشه (مثلا 2 ساعت کار کردید و الان نیاز دارید کمی ریلکس کنید) دوباره میریم سراغ گوشی..وقت ناهار میشه دوباره میریم سراغ گوشی.. ناهار رو که خوردیم احتمالا یک استراحت یا چرت کوتاه نیاز داریم.. قبل از اون هم دوباره میریم سراغ گوشی.. (بعضا این زمان تا وقتی که تایم استراحت تموم میشه طول میشکه:)) )خب.. کار تمومه و میایم خونه.. نیاز داریم استراحت کنیم.. ولی اولین اقدام تلویزیون هست.. میریم سراغ فیلم و شروع می کنیم به فیلم دیدن (دقت داشته باشید تا این لحظه بدن ما هنوزز فرصت نکرده استراحت کنه :)بعد از فیلم احتمالا شام می خوریم.. جالبه که شام رو هم جلوی تلویزیون می خوریم.. یعنی تو بعضی موارد چندین کار رو به صورت همزمان پیش میبریم.. در حقیقت من فکر می کنم ما تصمیم گرفتیم بدن مون هیچ وقت بیکار نشه :))))خب الان دیگه وقت خوابه.. و طبق روال اول گوشی تا خسته بشیم و به صورت اتوماتیک به خواب بریم..ما آدما درگیر یک سری عادات روزانه بد هستیم که ما رو مجبور میکنه همیشه مشغول باشیم.. اگه کمی از زمان مون رو در روز برای هیچ کاری نکردن بزاریم زندگی خیلی قشنگ تر میشه.. در حقیقت ما معتاد مشغول بودن هستیم و فکر می کنیم اگه لحظه ای دست از کار بکشیم از دیگران عقب می مونیم و یا چیزی رو از دست میدیم..این مطلب رو بخونید.. خیلی باحالهhttps://academywave.com/the-technique-of-doing-nothing/روز خوش</description>
                <category>mahdavi1456</category>
                <author>mahdavi1456</author>
                <pubDate>Sun, 24 Sep 2023 10:23:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیمی برای ادامه</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdavi1456/%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-moaspa0lm623</link>
                <description>امروز که دارم این مطلب رو می نویسیم تاریخ 10 آذر ماه 1401 و ساعت 34 دقیقه بامداد هست. دیروز داشتیم مسابقه فوتبال ایران و آمریکا (جام جهانی 2022) رو با گزارش آقا جواد خیابانی می دیدیم. مثل همیشه یکی از اون جمله های همیشگی ش رو گفت.. نیمه اول تموم شده ولی هنوز تمام مسابقه باقی مونده.. :))خارج از موضوع خنده دار بودنش، این جمله برام زیبا بود و معنی داشت.حتی اگه الان تو شرایطی هستی که حس می کنی فرصت های زیادی رو تو زندگی از دست دادی و حتی شاید نصف عمرت رو سپری کرده باشی ولی هنوز به هدفت نرسیدی اینو بدون که اون نیمه دوم زندگیت می تونه تمام زندگیت رو بسازه.. پس فکر نکن فرصتت تموم شده.هیچ وقت برای شروع دیر نیست..</description>
                <category>mahdavi1456</category>
                <author>mahdavi1456</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 00:51:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماکارونی افکار</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdavi1456/%D9%85%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-mr1i4xlxorcg</link>
                <description>گاهی اوقات پیش میاد هزار موضوع تو ذهنت هست و مثل رشته های ماکارونی به هم گره خوردن.رشته هایی که هر کدوم دارن یه هدف رو دنبال می کنن ولی ناخودآگاه هر کدوم دو دست و پای بقیه هم هستن.لابد سوال می پرسین چرا؟ دلیل اینکه افکار پیچیده تو ذهن آدم هاست چیه؟یه وقتایی دلیلش می تونه پول باشه. یه وقتایی پرونده های باز ذهنی هست و وقتایی هم آرزوهایی که دوست داری زودتر بهشون برسی (یعنی یه کوچولو عجله داری)شبتون بخیر</description>
                <category>mahdavi1456</category>
                <author>mahdavi1456</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jun 2021 23:34:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلاهبردای بزرگ سازمان سنجش</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdavi1456/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B4-y4k8qoulx0ma</link>
                <description>چند وقت پیش به یه موضوعی برخوردم. به عنوان یه برنامه نویس برام موضوع بسیار جالبی بود.! تو بخش پشتیبانی سازمان سنجش یه کاری داشتم. یه سوالی در مورد کنکور ارشد می خواستم بپرسم. از قبل هم تو بخش پشتیبانی سازمان سنجش اکانت داشتم ولی هر چیز رمزش رو میزدم وارد نمی شد.خب طبق عادت کلید فراموشی رمز رو زدم. ازم شماره موبایل خواست. منم شماره موبایلم رو وارد کردم! انتظار داشتم یه کد یکبار مصرف برام بیاد که با اون کد بتونم وارد بشم و رمز جدید برای خود تنظیم کنم. ولی یه اتفاق جالب تر افتاد.اونم این بود که همون رمز قبلیم برام ارسال شد!!! شاید در نگاه اول بگید خب چیز مهمی که نیست. تو رمزت رو خواستی اونم بهت داد!! ولی به ما برنامه نویس ها راحت از کنار این موضوع رد نمیشیم.در حقیقت شما تو هر وبسایتی که ثبت نام می کنید یه رمز دارید وارد می کنید. اون وبسایت رمز شما رو نباید بدونه پس میاد و رمز شما رو به صورت هش شده ذخیره می کنه. هش یعنی کد گذاری شده. مثلا با متد md5 معادل هش شده 123 میشه 202cb962ac59075b964b07152d234b70 این عبارت. پس وقتی شما میزنی 123 وبسایت باید معادل هش شده رو ذخیره کنه. پس در حقیقت مدیر وبسایت رمز شما رو نمی دونه و نباید بدونه. چون ممکنه رمز عابربانک و اینتربانک و یا هر چیز دیگه ای هم همین باشه. جالبی هش اینه که یک طرفه ست. یعنی شما هیچ وقت نمی تونی بفهمی که چی بوده که هش شده و این 202cb962ac59075b964b07152d234b70 شده نتیجه.و برای من عجیب و ترسناک بود که چرا سازمان سنجش رمز منو می دونه!!! بزارید واضح تر بهتون بگم. هر کسی ممکنه تو کلی وبسایت ثبت نام کرده باشه. و احتمالا بالای 90% رمز همه شون یکیه. و احتمال بالای 90% رمز بقیه چیزهاش هم همینه. و حالا فرض کنید یکی هست که روز همه رو میدونه.. جالبه نه؟؟</description>
                <category>mahdavi1456</category>
                <author>mahdavi1456</author>
                <pubDate>Fri, 07 May 2021 15:53:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عنوان را اینجا وارد کنید...</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdavi1456/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-uxvfeytbu1u1</link>
                <description>تو اکثر فرم هایی که توی وبسایت ها یا اپ های موبایل می بینید، یه نوشته کمرنگ داخل بعضی المان ها هست که به شما داره میگه اینجا چی بنویسید.. ما برنامه نویس ها بهش میگیم placeholder. و زمانی که داخل اون کادر شروع به تایپ می کنید اون نوشته مخفی میشه.اما واقعا این نوشته چیه؟ واقعا کاربر نمی دونه که اینجا باید چی بنویسه؟ با این اوصاف که یه لیبل هم بالای اون کادر وجود داره و به صورت دقیق توضیح داده که اینجا چی باید نوشته بشه..!حقیقت اینه که واقعا بعضی کاربران تو وارد کردن اطلاعات فرم ها کلی اشتباه می کنن. به عنوان مثال برای وارد کردن اسم، بعضی ها اسم رو فینگلیش میزنن، بعضی ها فارسی میزنن. بعضی ها انگلیسی میزنن.. برای موبایل بعضی ها بدون 0 می زنن بعضی ها با 0، بعضی ها که دیگه خیلی با کلاسن با +98 هم میزنن :))مجموع این داستان ها رو ما بهشون میگیم تجربه کاربری یا UX. در کل تجربه ای که کاربر در حین کار کردن با یه ابزار یا محیط خاص به دست میاره باعث ایجاد عادت میشه. شاید اون کاربر تا به امروز با کلی وبسایت و اپ کار کرده باشه که شیوه وارد کردن اطلاعات شون به یه شیوه خاص باشه. چه درست چه غلط کاربر شما به این موضوع عادت کرده و دوست داره تو وبسایت یا اپ شما هم به همون شکل کار کنه.پس همیشه سعی کنید تو طراحی هاتون طوری عمل کنید که بهترین تجربه رو برای کاربر بسازید. در حقیقت با این کار به خودتون کمک نمی کنید بلکه به بقیه همکاران تون کمک می کنید.موفق باشید.</description>
                <category>mahdavi1456</category>
                <author>mahdavi1456</author>
                <pubDate>Fri, 07 May 2021 13:06:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدل من تو تصمیم گیری :)</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdavi1456/%D9%85%D8%AF%D9%84-%D9%85%D9%86-%D8%AA%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-ocqxtiq6fdtk</link>
                <description>من کلا خیلی با موضوعات ساده برخورد می کنم. بعضی ها اسم این اخلاق منو می زارن بی خیالی.. بعضی ها میگن بی تفاوت..گاهی اوقات از کنار بعضی اتفاقات به واسطه تنبلی، ساده رد میشم و گاهی اوقات لزومی نمی بینم که ذهنم رو الکی درگیرش کنم. کلا مدل من طوری هست که وقتی ذهنم درگیر یه موضوعی بشه تا چند روز کلا هنگم و کار دیگه ای نمی تونم بکنم. یه مدل دیگه ای هم هستم :) اون این که برای انجام کارا خیلی فکر نمی کنم. مثلا می خوام یه چیزی بخرم سریع تصمیم می گیرم. یا خوب میشه یا بد!! من معتقدم برای انجام یه کار هر چی آدم بیشتر وسواس به خرج بده احتمال اینکه اون کار انجام نشه خیلی بالاست.کلا آدمی هستم که دوست دارم چیزهای جدید رو تجربه کنم. بیشتر هم چیزهایی که ترس عجیبی ازشون دارم رو سعی می کنم برم سراغ شون. مثلا همین چند روز پیش یه قرارداد سنگین با یه شرکت بستم. زمان تحویل کار رو در حدی پایین دادم که الان یه کوچولو هنگم :)) و نمی دونم قراره چی بشه.. ولی ایشالا که به خیر می گذره..بعضی از این موضوعات به ضررم تموم شده ولی به جاش آخر اون موضوع رو دیدم.. یعنی همون چیزی که دنبالش بودم. خیلی دوست دارم اشتباه کنم چون هر اشتباه یه چیز جدید بهم یاد میده و منو از جایی که هستم بالاتر می بره.شبتون بخیر</description>
                <category>mahdavi1456</category>
                <author>mahdavi1456</author>
                <pubDate>Thu, 06 May 2021 23:09:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه نویسی در ارتفاع!</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B9-yc9ngz0lv8j5</link>
                <description>من یه برنامه نویسم. تقریبا 10 ساله که دارم این کار رو انجام میدم. شاید اگه برنامه نویس ها رو خوب نشناسی خوندن این مطلب یه کم برات عجیب باشه. ولی به نظرم بخون :)تقریبا 70% برنامه نویسا آدمای درون گرایی هستن. نه اینکه فکر کنید خجالتی و کم رو باشن نه! تنهایی رو بیشتر ترجیح میدن.بیشتر زمان کارشون رو دوست دارن تو یه محیط تنها و بی سر و صدا باشن. اما این موضوع همیشه هم خوب نیست! اگه طول روز بیشتر از 5 ساعت داری برنامه نویسی کار می کنی و صرفا کار دیگه ای نمی کنی به نظرم یه کم نیاز به نگرانی هست. از اینجا به بعد می خوام تجربه شخصی خودم رو بگم. شاید بعضی جاهاش از نظر علمی درست نباشه ولی چیزیه که من تجربش کردم.تقریبا میشه گفت 5 سال اول کار خیلی خوب و عالی بود. البته هنوزم هست:) مدلی که من کار می کردم این شکلی بود که روزی حدودا 7 ساعت کار می کردم. البته بعضی روزا بیشتر هم میشد. این که میگم 7 ساعت یعنی 7 ساعت پشت میز نشینی و کدنوشتن. اوضاع خوب بود تا جایی که فهمیدم اگه بخوام بیشتر پول در بیارم خودم تنهایی نمی تونم و باید تیم کاری داشته باشم. این موضوع تقریبا سال 91 اتفاق افتاد و ما گراتک رو راه انداختیم. کارمون هم صرفا طراحی وبسایت بود.تیم بزرگ خیلی بود. کار بیشتری می تونستیم انجام بدیم اما یه چالش جدید هم برامون داشت. ما حجم کاری مون زیاد شده بود، به اندازه کافی هم نیرو داشتیم ولی یه چیزی کم بود.. یه جای کار می لنگید.مجبور شدم خودم رو از کار فنی خارج کنم تا بتونم کارا رو کنترل کنم:) شاید بگین این که معلومه.. شرکت مدیر می خواد دیگه..!!ولی این موضوع واقعا برای ما برنامه نویس ها موضوع پیچیده و سختیه. واقعا فکر نمی کردم در این حد کارا گره بخوره.. یعنی فکر می کردم همزمان با کار می تونم مدیریت هم انجام بدم. از طرفی هم خودم می خواستم تو پروژه ها باشم ولی نمی شد. خلاصه باید انتخاب می کردم. کدنویسی کنم یا مدیریت؟تصمیم گرفتم مدیریت رو انتخاب کنم. چون این چند سال هم از کار زیاد یه خورده خسته شده بودم. دنبال تنوع بودم. اما یه مشکل بزرگ وجود داشت!! من برنامه نویسی  رو بلد بودم و 5 سال تونستم کار کنم ولی مدیریت رو بلد نبودم!!! اینو اون روز نمی دونستم و الان که 5 سال از اون روز گذشته فهمیدم.فکر می کردم اوضاع بهتر میشه ولی بدتر شد.!! این که میگم بدتر شد یعنی به روند پیشرفت شرکت ما کمکی نکرد. ما دوست داشتیم پول بیشتری در بیاریم. پس نیروی بیشتری گرفتیم و کار بیشتری هم قبول کردیم. ولی مدیریت خوبی نتونستم روی کارا داشته باشم.در حقیقت روند پیشرفت شرکت ما تو اون زمان یه خط صاف بود!!! تقریبا میشه گفت جلو نمی رفتیم.اولین نکته ای که بعد از 5 سال کار فهمیدم این بود که همون طور که من برای یاد گرفتن برنامه نویسی زحمت کشیده بودم برای مدیریت هم باید این کار رو می کردم ولی نکردم!! دیگه شرایط و زمانش رو هم نداشتم. پس باید کم کم مدیریت رو یاد می گرفتم.. موازی با این موضوع برگشتم به کار کدنویسی ولی با حجم کار کمتر.چون دنبال درآمد بالا بودیم تعرفه کارامون رو بردیم بالاتر! ولی به جاش کار کمتری قبول کردیم. اینجوری تو آرامش بیشتری می تونستیم کار کنیم.تو اون زمان داشتم برای یکی از دوستانم که کارخونه داره یه پروژه میزدم. سعی کردم برم تو گروه کاری ش تا بتونم مدیریت رو ازش یاد بگیرم. اون واقعا مدیر خوبی بود. مجموعه ای با تقریبا 100 نفر نیرو رو خیلی خوب مدیریت می کرد.و الان از اون روزی که من انتخاب کردم مدیریت رو یاد بگیرم 2 سال گذشته. تو این دوران هم تو شرکت خودم کنار بچه های تیم کدنویسی می کنم، هم تو اون کارخونه ای که بهتون گفتم تو تیم یه مدیر خوب دارم کار های متفاوت و جدیدی می کنم. هم دارم مدیریت رو یاد می گیرم. قطعا بهترین روش یادگیری یه چیزی همیشه شاگردی کردن پیش استاد اون کاره:)تو اون کارخونه ما علاوه بر اجرای پروژه های وبسایت و نرم افزارهاشون، کار های دیگه ای هم می کنیم. مثل شبکه و نصب دکل و رادیو های بی سیم.. این تنوع تو کار باعث بقای شما تو حوزه کاری تون میشه. من انتخاب کردم که همزمان با برنامه نویسی، تو ارتفاع هم کار نصب دکل و رادیو انجام بدم.. البته تا زمانی که مدیریت رو یاد بگیرم. قطعا اون موقع دنبال یه مسیر جدید خواهم بود.روزتون بخیر</description>
                <category>mahdavi1456</category>
                <author>mahdavi1456</author>
                <pubDate>Tue, 04 May 2021 12:00:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوش باهوش!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdavi1456/%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B4-agc7l3k4lab1</link>
                <description>گوش باهوشسیستم بدن انسان یکی از بزرگترین نشانه های وجود خداست. هزاران سیستم و دستگاه مختلف به شیوه های بسیار خاص و شگفت انگیز در بدن در حال فعالیت هستند که وقتی ما جزئی تر به اون ها نگاه می کنیم خیلی از حقایق برامون روشن تر میشه.امروز می خوام در مورد گوش بهتون بگم. البته قصد ندارم زیاد علمی توضیح بدم (چون بلد نیستم :)) ).گوش یکی از مهم ترین اعضای بدن انسان هست. یه وقتایی پیش میاد گوش شما جرم می گیره.. حالا سوال اینه که آیا باید تمیزش کنیم یا نه؟ اصلا چرا جرم گرفته؟وقتی می گیم جرم همه میگن خب جرم باید تمیز بشه. ولی در حقیقت برای گوش یه مقداری موضوع متفاوت هست.خودش خودش رو پاک می کنهجرم گوش دو حالت داره. بسته به ژنتیک یا جرم نرم و روغن مانند هست یا جرم خشک. اگه جرم نرم باشه، گوش طی یه فرایندی سعی می کنه همه اون ها رو به قسمت بیرونی گوش منتقل کنه. وقتی جرم به قسمت بیرونی گوش میاد خشک میشه و با یه تکون سر از گوش خارج میشه.پس لزوما نیاز نیست همیشه گوش تون رو جرم گیری کنید و پیش دکتر برید. گوش خودش خودش رو پاک می کنه.بعضی مدل جرم ها هم برای سطح گوش نیازه. تا از ورود آشغال و یه سری چیزهای دیگه به گوش جلوگیری کنه.خلاصه مراقب گوش تون باشید. خیلی باهوشه. :)</description>
                <category>mahdavi1456</category>
                <author>mahdavi1456</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2020 10:18:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلیل آرامشم</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdavi1456/%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4%D9%85-o9rxdmxbziyh</link>
                <description>یه موزیک ملایم.. شایدم سنتی..خواب؟؟کار کردن؟ کدنویسی:) واقعا چه زمانی آرامش میگیرید؟ مشکل اکثرا ماها همینه.. نمی دونم چجوری آرامش میگیریم. قطعا هر آدمی به یه شیوه خاص آروم میشه.. تو زندگی تون دنبالش بگردید ببینید راهش چیه. اگه آرامش ندارید شاید تا الان اصلا دنبالش نبودید..شبتون بخیر</description>
                <category>mahdavi1456</category>
                <author>mahdavi1456</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 22:29:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۲۵ سال و ۱ روز</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdavi1456/%DB%B2%DB%B5-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%88-%DB%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-p9i9flczniit</link>
                <description>سلام به همه ویرگولی ها..تولدم مبارک:)این اولین پست من تو ویرگوله. البته تا قبل از این تو وبلاگ شخصی خودم می نوشتم. که بنا به دلایلی فعلا فعال نیست.همون طور که از عنوان پست متوجه شدین (شایدم دقت نکردین :)) ) من متولد 19 دی ماه 1373 هستم.خب بریم سراغ اصل موضوع! دیدین همه بعد از روز تولدشون میان وقایع سال گذشته رو مرور می کنن و آخرش می گن مثلا فلان سال برای من بدترین یا بهترین بوده؟؟ منم الان می خوام همین کارو بکنم :)خدمت سربازیسال 98 برای من با اتمام خدمت سربازی شروع شد. اول اردیبهشت 98 بود که تاریخ تسویه حساب من با یگان ثبت شد. حالا چی شد من یک سال بیشتر خدمت نکردم و چه کارا کردم رو تو وبلاگم خیلی در موردش نوشتم. اما در کل تو دوران خدمت کلی چالش و دردسر و سختی و خوشی داشتم. خیلی دوست ندارم در مورد سختی ها و اتفاقات بد بگم پس خوب ها رو میگم.سلام ستوانیکی از بهترین اتفاقات دوران خدمت پیدا کردن دوست جدیده.. دوست هایی که گاهی اوقات از برادر بهت نزدیک تر میشن. بهترین دوستی که من تو خدمت باهاش آشنا شدم و قطعا یکی از بهترین اتفاقات تو سال 97 برای من بود مهندس محمد امین کریمی بود و هست. البته خیلی های دیگه هم بودن اما این یکی خیلی خاصه.دوران جدید زندگی آغاز شدخب بعد از دوران خدمت کلی چالش جدید پیش رو داشتم. خب یک سال گذشته رو خیلی کمتر توی شرکت بودم و تقریبا همه چیز داشت به هم می ریخت. پس کلی کار برای سر و سامون دادن شرکت داشتم.با کمک بچه های تیم شروع کردیم پروژه های عقب مونده رو جمع و جور کردیم و تحویل دادیم. ساختار تیم شرکت رو یه خورده منظم تر کردیم و خلاصه بعد از چند ماه (حدود آبان ماه 98) یه خورده سازمان شرکت به حالت قبلی برگشت.رویکرد جدید گراتکخب خدا رو شکر 2 تا واحد اصلی شرکت شامل واحد طراحی سایت و توسعه بعد از این چند سالی که شروع کردیم رشد خوبی داشتن. خیلی وقت بود داشتم به این موضوع فکر می کردم که یه چیز جدید تو گراتک نیازه.خب ما قبل از این موضوع فقط خدمات محور بودیم، یعنی سفارش طراحی وبسایت یا نرم افزار می گرفتیم و بعد یه مدت تحویل می دادیم. خدا رو شکر خوب بود. درآمد خوبی هم داشت. ولی این فقط اون چیزی نبود که من می خواستم. پس تصمیم گرفتیم یه مقدار بریم سمت محصول محوری و فروش.خب ما یه تعداد محصول که از قبل تولید کرده بودیم رو تو آرشیومون داشتیم. بعضی هاشون زیاد بازاری نبود، بعضی هاشون کلی مشکل داشتن و بعضی هاشون هم کلا توجیه اقتصادی برای فروش تو بازار نداشتن.فقط هلی سافت بود که دلم بهش گرم بود. به تنهایی شروع کردم به توسعه قسمت های مختلفش. واقعا نمی تونستم بقیه تیم های شرکت رو وارد این پروژه کنم چون اونا هم کلی پروژه رو دستشون بود. پس کاری که می تونستم بکنم این بود: 1) هم حواسم به پروژه های کلی شرکت باشه 2) هم هلی سافت رو توسعه بدم.کم کم شروع کردیم ب تشکیل تیم فروش. واقعا یکی از مشکل ترین کارهایی که داشتیم همین بود. چون واقعا تجربه فروش نداشتیم و باید شروع می کردیم به آموزش دیدن و یاد گرفتن.خلاصه این موضوع رسید تا به اینجا که الان یه تیم فروش سه نفره داریم. هر روز داریم آموزش می بینیم تا این واحد هم مثل بقیه واحدهای شرکت بهترین باشه.منم قراره بعد از این پست چند تا آپدیت خوب به هلی سافت اضافه کنم.. در ادامه هم قراره خیلی کارهای خاص و جذابی بکنیم که حتما اینجا براتون می نویسم.ممنون از اینکه وقت گذاشتید.روزتون بخیر</description>
                <category>mahdavi1456</category>
                <author>mahdavi1456</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jan 2020 11:55:14 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>