<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mahdi.karami75</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahdi.karami75</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 16:54:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>mahdi.karami75</title>
            <link>https://virgool.io/@mahdi.karami75</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زشت ترین زیبا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi.karami75/%D8%B2%D8%B4%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-amtjtcklzzw5</link>
                <description>میگفت نارنجی زیباترین رنگ است. من اما از کودکی آنطور که یادم می آید نارنجی را تعفن آور می دانستم ...یا مثلا همین خرمالور؛ هم بدمزه است و هم نارنجی! وای که چه افتضاحی...او اما خاطرخواه درجه یکش بود. براستی کدام رنگ زیباست، کدام طعم خوشمزه است، کدام بو دلپذیر است، کدام چهره دل نشین است؟ بینی بزرگش خوب است یا کوچک؟ چشم آبی خوب است یا سیاه ... حاج ابراهیم، میوه فروش محل یکی از زیباترین چهره هایی است که من میشناسم... مردی با صورتی آفتاب سوخته و چروکیده... چشمانی ریز و بینی و گوشی بزرگ...عینکی ته استکانی و سری با دو سه تار مو برای خالی نبودن عریضه...سوال من اما این است. معیار زیبایی چیست؟</description>
                <category>mahdi.karami75</category>
                <author>mahdi.karami75</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2020 00:42:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی انگیزگی، انگیزه ی نوشتن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi.karami75/%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-kmuzndkmtng7</link>
                <description>میگفت انگیزه ای برای نوشتن لازم است ... نوشتن بی انگیزه که نوشته از آب در نمی آید.نمیشود که بنویسی بی آنکه بدانی چه باید بنویسی  ..امروز، امشب من دقیقا در این حالم.خسته، ناامید، پشیمان و مهمتر از همه، بی انگیزه!!! ... و پر از حرف... پر از سکوت ...عجیب تر آنکه نمی دانم چه باید بگویم ...حرف های تلنبار شده غوغا میکنند در این سینه کوچک نم گرفته...فشاری بیش از تحمل ذره ذره ی من ...گویی از زبان نه که از تمام وجودم میخواهند فوران کنند. تک تک ذرات وجودم چشمه شده اند برای بیرون ریختن کلامی که پر از بغض است.داستان را اما باید از جایی شروع کرد و پایان ولی باز خواهد ماند...سال های سال ...حضور یا نبودم ...توجه یا غفلت من تاثیری بر پایان این آغاز نخواهد داشت . بی من یا با من پایان روزی خواهد آمد ...روزی که دیگر آغاز کنندگان نیستند ...نقش ها به یکدیگری سپرده شده  و اثر افراد باقی میماند. نقش ها اما  همچنان پابرجا...</description>
                <category>mahdi.karami75</category>
                <author>mahdi.karami75</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2020 17:56:16 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>