<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی اقبالی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahdi_eghbali</link>
        <description>به دام تعصبات نیفتید که این زندگی نتیجه‌ی تفکر دیگران است  و اجازه ندهید سر و صدای عقاید دیگران صدای درون شما را خفه کند...  ?استیو جابز</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:58:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1617223/avatar/8WhSov.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی اقبالی</title>
            <link>https://virgool.io/@mahdi_eghbali</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قوانین مبارزه</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_eghbali/%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-jjasbzbmblfb</link>
                <description>? قوانین مبارزه ✍ رابرت گرینکتاب قانون مبارزه از رابرت گرین،این کتاب راهنمای جامعی برای راهکارهای زیرکانه و مدبرانه در نتورک و حتی زندگی مدرن کنونی استبخشی از کتاب:?#قوانین #مبارزه #بزرگان_تاریخ #کتاب #انگیزه#چنگیز #کوروش #گاندی #تیمور #جهان</description>
                <category>مهدی اقبالی</category>
                <author>مهدی اقبالی</author>
                <pubDate>Tue, 20 Sep 2022 08:15:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیتلر چه بلایی سر آلمان آورد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_eghbali/%D9%87%DB%8C%D8%AA%D9%84%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-lqkfobpvincr</link>
                <description>بعد از هیتلر، همه‌ی آلمان درک کردند که او چه بلایی بر سر کشور و زیر بناهای آن آورده است؛اما یک چیز نابود شده‌ی اساسی بود که هر کسی نمی‌فهمید و آن          خیانت هیتلر                           به کلمات بود                                                        خیلی از کلمات شریف، دیگر معنی خود را از دست داده بودند،                                     پوچ و مسخره شده بودند                    عوض شده بودند.                              آشغال شده بودندکلماتی مانند:                                     آزادی، آگاهی، پیشرفت و عدالت..!کتاب آدم کجا بودی؟#آدم_کجا_بودی؟#هاینریش_بل#آلمان  #هیتلر  #کتاب #کتابخانه  #جدید #new#book</description>
                <category>مهدی اقبالی</category>
                <author>مهدی اقبالی</author>
                <pubDate>Thu, 14 Jul 2022 12:40:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاو بنفش</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_eghbali/%DA%AF%D8%A7%D9%88-%D8%A8%D9%86%D9%81%D8%B4-b7yaxw4bnxfr</link>
                <description>معرفی کتاب گاو بنفشست گودین در کتاب گاو بنفش سعی دارد به شما آموزش دهد که با طراحی و فروش محصولات جدید بازار خود را گسترش دهید و رویکردهای متغیر را با تجارت‌تان منطبق کنید. این کار باعث تضمین ماندگاری شرکت و البته نوآوری آن در آینده خواهد شد.امروزه سختی‌های زیادی برای آغاز یک کسب و کار جدید وجود دارد. زیرا در هر بخشی که بخواهید کار خود را راه‌اندازی کنید، قبلاً افرادی آن را امتحان کرده‌اند و امکان دارد دارای اسم و رسمی هم باشند. خیلی از آن‌ها رقیب نمی‌خواهند. بنابراین اگر دست خالی و با ایده‌های تکراری دست به عمل بزنید، امکان شکست در کسب و کار شما وجود دارد. البته این فکر هم درست نیست که چون قبلاً عده‌ای مشغول به کار شده‌اند، باید دست روی دست گذاشت و هیچ قدمی برنداشت. قطعا راه‌حلی وجود دارد.نظریه‌ی گاو بنفش به شما یاد می‌دهد که باید متفاوت عمل کنید. تفاوتی که منجر می‌شود شما در ذهن مشتری بمانید و او را تشویق کنید در میان انتخاب‌های زیاد و گوناگون بازار کالای شما را انتخاب کند. در واقع شما باید خلاقیت داشته باشید و چیزی به مخاطبان خود اهدا کنید که بقیه حتی به ذهنشان هم خطور نکرده است! اگر تمام محصولات و خدمات بازار شبیه به یکدیگر باشند مشتری به سراغ ارائه‌کننده‌‌های پرسابقه و معروف می‌رود و به خودش حتی زحمت بررسی کالای شما را هم نمی‌دهد. شیوه‌های قدیمی بازاریابی دیگر اهمیتی ندارند. تنها راه نجات محصولتان در این بازار شلوغ این است که تبلیغات خود را خلاقانه آغاز کنید.ست گودین (Seth Godin)، رهبر بازاریابی، در کتاب گاو بنفش (Purple Cow: Transform Your Business by Being Remarkable) همه دست اندرکاران ایجاد، طراحی یا فروش را ملزم می‌کند که از شیوه‌های جدید برای تبلیغات کالاهای خود استفاده کنند. با مطابقت روش‌های جایگزین در تجارت‌تان، شما و شرکت‌تان نجات خواهید یافت و یک روز دیگر فرصت نوآوری خواهید داشت. شما باید یگانه باشید، شما باید گاو بنفش باشید. او همچنین معتقد است که با توجه به اهمیت و روش‌های متمایزسازی برند، برای دستیابی موفقیت در یک کسب‌ و‌ کار، تبلیغات کافی نیست؛ بلکه شما باید یک تفاوت جدی با بقیه رقیبانتان داشته باشید. با خواندن این کتاب از تمام تبلیغات چند میلیون دلاری خلاص خواهید شد.ست گودین را بیشتر بشناسیم:ست گودین سخنران ملی افتخاری بوده و نویسندگی چهار اثر پرفروش در دنیا را برعهده داشته است. او چند شرکت موفق را خودش راه‌اندازی و مدیریت می‌کند. او سالیان زیادی در بخش بازاریابی فعالیت کرده و در کتاب گاو بنفش از راهکارهای خودش بهره برده است.جملات برگزیده‌ی کتاب گاو بنفش:- به‌ جای تلاش برای استفاده از فناوری و تخصص‌تان به منظور تولید محصولی بهتر برای مشتریان معمولی، تلاش کنید مصرف‌کنندگان خود را تشویق کنید تا رفتارشان را به گونه‌ای تغییر دهند که موجب کارکرد بهتر محصولتان شوند.- اگر آینده محصولی بی‌همتا به نظر نمی‌رسد اگر نمی‌توانید آینده‌ای را تصور کنید که در آن بار دیگر افراد مجذوب محصولتان می‌شوند وقت آن رسیده است که درک کنید بازی عوض شده است. به جای سرمایه‌گذاری روی کالای مرده، سودها را برای ایجاد کاری جدید سرمایه‌گذاری کنید.- شرکت شما از چه شیوه‌هایی استفاده می‌کند که شامل پیروی از رهبر می‌شود؟ اگر شما آن فعالیت‌ها را محدود کنید و کار بسیار متفاوتی به‌جای آن‌ها انجام دهید، چه؟ با داشتن این آگاهی که با درجا زدن به جایی نمی‌رسید، فهرست شیوه‌هایی را تهیه کنید که با متفاوت بودن می‌توانید به هدفتان دست یابید.- چه چیز را می‌توانید ارزیابی کنید؟ این کار برای‌تان چه هزینه‌ای دارد؟ نتایج را با چه سرعتی می‌توانید در دست داشته باشید؟ اگر از پس مخارجش شرکت شما از چه شیوه‌هایی استفاده می‌کند که شامل پیروی از رهبر می‌شود؟ اگر شما آن فعالیت‌ها را محدود کنید و کار بسیار متفاوتی به‌جای آن‌ها انجام دهید، چه؟ با داشتن این آگاهی که با درجا زدن به جایی نمی‌رسید، فهرست شیوه‌هایی را تهیه کنید که با متفاوت بودن می‌توانید به هدفتان دست یابید.- چه چیز را می‌توانید ارزیابی کنید؟ این کار برای‌تان چه هزینه‌ای دارد؟ نتایج را با چه سرعتی می‌توانید در دست داشته باشید؟ اگر از پس مخارجش برمی‌آیید، امتحانش کنید. «اگر کاری را ارزیابی کنید، پیشرفت خواهد کرد.»در بخشی از کتاب گاو بنفش می‌خوانیم:یکی از راه‌های درک یک پروژه بزرگ این است که ببینید در دنیای واقعی چه چیز موجب موفقیت می‌شود و کشف کنید موفقیت‌های گوناگون چه نقطه اشتراکی دارند.با این حال این مسئله در رابطه با بازاریابی بسیار گیج کننده است. بین متل 6 و فور سیزنز چه نقطه‌ اشتراکی می‌تواند وجود داشته باشد؟ به‌ جز اینکه هر دو موفقیتی چشمگیر را تجربه و در زمینه هتل‌داری رشد کرده‌اند، در بقیه موارد کاملاً متفاوت‌اند یا وال مارت و نیمن مارکوس که هر دو در یک دهه رشد کردند یا نوکیا (که هر سی روز یک‌بار سخت‌افزارش را تغییر می‌دهد) و نینتندو (که پنجاه سال است همان بازی‌های پسرانه را بازاریابی می‌کند).این کار مانند رانندگی با نگاه به آینه عقب است. البته همه آن‌ها موفق بوده‌اند؛ اما آیا به ما کمک می‌کنند که پیش‌بینی کنیم فردا چه چیز موفق می‌شود؟آنچه همه این شرکت‌ها مشترک دارند این است که هیچ چیز مشترکی ندارند. آن‌ها از دیگران مجزا هستند، روی لبه‌ تیغ‌اند، بسیار سریع یا بسیار آرام، بسیار قیمتی یا بسیار ارزان قیمت، بسیار بزرگ یا بسیار کوچک.دنبال کردن راه آن‌ها دشوار است، چون پیشرو هستند: کاری بی‌همتا انجام داده‌اند و آن کار بی‌همتا اکنون انجام شده است. اگر شما هم آن را انجام دهید، دیگر بی‌همتا نیست.#کتاب  #درآمد  #ثروت  #کتابخانه#گاو@mahdi_eghbali</description>
                <category>مهدی اقبالی</category>
                <author>مهدی اقبالی</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 22:15:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طبیعت یعنی...</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_eghbali/%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-exng6vag8ccr</link>
                <description> هرچهبیشتردرسرشتطبیعتاندیشهکردم،ازخلاقیتخالقنیزبیش‌ترمتحیروشگفت‌زدهشدم.  هنردرطبیعتنهفته‌استومتعلقبه‌کسیاستکهآنراازطبیعتاستخراجکند. طبیعت مادر است، مادر هر آن چه که از زیبایی و عشق دیده ایم و ندیده ایم، مادر هر آن چه از خیر و برکت می دانیم و نمی دانیم، مادر خوبی و هر تصوری که می توان از خوبی در ذهن نگاشت یا تصورش را هم نتوان کرد.طبیعت اثر انگشت خداست و با نگاه به هر نقطه و پدیده و حس و حالش می توان خدا را دید و شنید و احساس کرد. کاش بیشتر قدرش را بدانیم و در جهت تقدیس و حفظ آن کمی بیشتر تلاش کنیم تا این گنجینه سراسر عشق و رحمت را از خودمان نرنجانیم.</description>
                <category>مهدی اقبالی</category>
                <author>مهدی اقبالی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jun 2022 20:42:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم های سمی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_eghbali/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%85%DB%8C-xqyprye7nimq</link>
                <description>تیکه_کتاببرای حذف آدم‌های سمی از زندگيتان هيچگاه احساس گناه و خجالت و پشيمانی نكنيد. فرقی نمی‌كند از بستگانتان باشد يا عشقتان يا يك آشنای تازه. مجبور نيستيد برای كسی كه باعث رنج و احساس حقارت در شما می‌شود جایی باز كنيد.جدایی‌ها تلخند و آزار دهنده! امّا از دست دادن كسی كه قدر شما را نمی‌داند و به شما احترام نمی‌گذارد در حقيقت منفعت است نه خسارت. هرگز سعی نكنيد كسی را متوجه ارزشتان كنيد.? آدمهای_سمی ✍? لیلیان_گلاس </description>
                <category>مهدی اقبالی</category>
                <author>مهدی اقبالی</author>
                <pubDate>Wed, 18 May 2022 22:01:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوشه های خشم ! چه هست کاکا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_eghbali/%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%DA%A9%D8%A7-xcuocnjrwea4</link>
                <description>کتاب خوشه های خشم?خوشه های خشماین رمان در محکومیت بی‌عدالتی و روایت سفر طولانی یک خانوادهٔ تنگدست آمریکایی است که به امید زندگی بهتر، از ایالت اوکلاهما به کالیفرنیا مهاجرت می‌کنند؛ اما اوضاع آن‌گونه که آن‌ها پیش‌بینی می‌کنند پیش نمی‌رود. اتفاقات این رمان در دههٔ ۱۹۳۰ میلادی و در سال‌های پس از بحران اقتصادی بزرگ آمریکا روی می‌دهد. کتاب خوشه‌های خشم به قدری عمیق است که انتقال اثراتی که بر جای می‌گذارد معمولاً غیرممکن است. داستان مهاجرت امروزی، از خیل کوچ آمریکا است چرا که جمعیت زیادی از کشاورزان مستاصل که زمینی ندارند به زمین‌های حاصلخیز کالیفرنیا دل بسته‌اند. در اینجا خشم وجود دارد، اما شور و شوق عمیقی از مردی وجود دارد که با ذهن و قلب خود از دانسته‌های خود از مردم صحبت می‌کند؛ بنابراین خواننده کتاب خوشه‌های خشم احساس می‌کند که آن‌ها باید فکر، احساس و صحبت و زندگی کنند. یک تصویر مبهم و لحظه ای از تاریخ است که در حال به وجود آمدن می‌باشد. یک کتاب معمولی نیست. بلکه کتابی است برای افرادی که دارای وجدان اجتماعی بیدارهستند یا برای افرادی که خواهان رویارویی با بخشی از زندگی آمریکایی هستند که متمایز شده و باید متمایز شود.نویسنده متن : مهدی اقبالی</description>
                <category>مهدی اقبالی</category>
                <author>مهدی اقبالی</author>
                <pubDate>Tue, 10 May 2022 22:31:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ندای مسیح</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_eghbali/%D9%86%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD-qgtkelfazi3j</link>
                <description>? سرورمان می فرماید : ای همه زحمتکشان و گرانباران ، به سوی من بشتابید تا شما را جانی تازه بخشم . آن نان که عطا خواهم کرد تا عالم به آن زنده بماند ، همانا گوشت من است. آن را برگیرید و تناول کنید ، این تن من است بهر شما داده میشود ، این را به یاد من انجام دهید . هر آن کس که از تن من تناول کند و از خون من بنوشد ، در اندرون من خانه دارد و من در اندرون او .اینها که بر شما باز گفتم ، همانا روح و حیات است.?متن بالا برگرفته از کتاب⬇️ #تشبیه_به_مسیح  نوشته ی :توماس آکمپیسنویسنده ی متن : مهدی اقبالی@amahdi02z</description>
                <category>مهدی اقبالی</category>
                <author>مهدی اقبالی</author>
                <pubDate>Fri, 06 May 2022 21:24:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طبیعت و آرامش</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_eghbali/%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D9%88-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-l7nevq86prrs</link>
                <description>گل وحشی?بابونه زرد????گل علف آبیمعرفی کتاب طبیعتکتاب طبیعت که در اصل به صورت ناشناس منتشر شده بود به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان نخستین مقاله‌ای است که در آن به طبیعت به عنوان قوه‌ای تاثیر‌گذار که پیرامون ما را احاطه کرده، نگاشته شده است. نثر رالف والدو امرسون در میان آمریکایی‌های هم‌عصر خویش برجسته و ممتاز است و می‌توان آن را سرمنشاء سبک نوینی در نگارش قلمداد نمود.کتاب طبیعت (Nature)، مجموعه‌ای از رسالات کوتاه فرهنگی-اجتماعی است که در آن به تشریح و تبلیغ زندگی بی‌آلایش و سازگار با سرشت انسان و محیط زیست او پرداخته است.تمامی علوم یک هدف دارند و آن کشف اصول طبیعت است. ما اصول دوران‌ها و کارکردها را می‌دانیم اما تاکنون به ندرت اتفاق افتاده که به تصوری در باب خلقت نزدیک شویم. امروزه از جاده حقیقت بسیار به دور افتاده‌ایم و همین منجر به این شده که بزرگان دینی به مباحثه درافتند و از یکدیگر متنفر شوند و متفکرین‌مان لب فرو بندند و شیوه‌ای سبک‌سرانه در پیش گیرند.رالف‌ والدو امرسون (Ralph Waldo Emerson) فیلسوف و نویسنده آمریکایی در روز ۲۵ مه ۱۸۰۳ درشهر بوستون ایالت ماساچوست زاده شد و در ۲۷ آوریل ۱۸۸۲ کنکورد ماساچوست درگذشت. امرسون را پدیدآورنده مکتب ترانسندنتال آمریکا می‌دانند.او در زمینه تغییر و تحول در تاریخ هم عقیده با توماس کارلایل بود مبنی بر اینکه تغییر در تاریخ و اجتماع توسط اشخاص بزرگ ایجاد می‌شود نه توده مردم. او می‌گوید شما شخصیت‌های بزرگی را مثل محمد پیامبر اسلام به من بشناسانید تا تأثیر آن‌ها را در تحول در تاریخ برای شما بازگو کنم.از منظر فلسفی، جهان مرکب از طبیعت و روح است. اگر از این منظر بنگریم پس تمام جهان هستی منفک از ماست و سخن فلسفه بدین معناست که جهان &quot;نفس من&quot; نیست بلکه طبیعت و فن است و تمام انسان‌ها و جسم من می‌بایست در زیر گروه طبیعت، قر@amahdi02z</description>
                <category>مهدی اقبالی</category>
                <author>مهدی اقبالی</author>
                <pubDate>Wed, 04 May 2022 19:03:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?شعر زیبا که به تقلید مولانا نوشته شده درباره دین...</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_eghbali/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D9%86-bk6ow56dt3kh</link>
                <description>شعر زیر مفهومی هست و منظور اصلی شعر دین های الهی نیست ، بلکه دین هایی که انسان ها آن را ساختن.توجه داشته باشید که داخل شعر اسم ادیان الهی هم آمده اما منظور اصلی این نیست.این شعر تقلیدی از مثنوی معنوی هست  ==&gt; مولانا برای افرادی که نسبت به او و کار هایی که در طول زندگی انجام داده سخنی دارند این بیت را گفته:گر شدی عطشان بحر معنوی     فرجه ای کن در  جزیره مثنویشعری که برای دین های سروده شده:اﺯ ﭘﺪﺭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﻯ یک ﭘﺴﺮ          ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ دین ها ﻛﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﺍﻯ ﭘﺪﺭ؟ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺩﯾﻦ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭ        ﭘﯿﺶ ﻣﻦ دین ها ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﭼﻮﻧﻜﻪ پی ﺑﺮﺩﯾﻢ به ﻫﺮ ﺩﯾﻦ ﺟﺪﯾﺪ    ﺍﺧﺘﻼفها ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﯾﺪﻛﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺩﺷﻤﻨﻰ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺪ             جنگ های ﻣﺬﻫﺒﻰ ﺗﻜﺮﺍﺭ ﺷﺪﺧﻮﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﯾﺨﺖ ﺑﺮ ﺭﻭﻯ ﺯﻣﯿﻦ         ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﺩﯾﻦﻧﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻢ ﻧﻪ ﺗﺮﺳﺎ ﻧﻪ یهود              ﺳﺮ ﺑﻪ ﺣﻜﻢ ﻋﻘﻞ ﻣﻰ ﺁﺭﻡ ﻓﺮﻭﺩﻋﻘﻞ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﻛﻪ ﻋﯿﺶ ﺑﯿﻜﺮﺍﻥ            ﻫﺴﺖ ﺩﺭ ﻫﻤﺰﯾﺴﺘﻰ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥﺩﯾﻦ ﻭﻟﻰ ﮔﻮﯾﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﻥ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ           ﮔﺮ ﺑﺮﯾﺰﻯ، ﺍﺟﺮ ﺩﺍﺭﻯ ﺑﯿﻜﺮﺍﻥﺩﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺁﺧﺮ،ﺁدمند           ﺩﯾﻦ ﭼﺮﺍ ﮔﻮﯾﺪ ﻛﻪ ﻣﻬﺪﻭﺭﺍﻟﺪﻡ ﺍﻧﺪ؟ﻣﻦ ﺑﺪﯾﻦ ﻋﻠﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺩﯾﻦ ﻭ ﻛﯿﺶ        ﺗﺎ ﻧﺮﯾﺰﻡ ﺧﻮﻥ ﻫﻤﻨﻮﻋﺎﻥ ﺧﻮﯾﺶهان ﺗﻮ ﻫﻢ ﻓﺮﺯﻧﺪ،ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺯ “ﺧِﺮﺩ”            ﭘﯿﺮﻭﻯ ﻛﻦ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﯿﻨﻮﯾَﺖ ﺑﺮﺩﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﻯ ﺯﻣﯿﻦ                  ﺩﻭﺳﺘﻰ ﻛﻦ، ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩینست ﺍینمینو =بهشت_این شعر از مولانا نیست_ اما کپی برداری واین بیت‌ها تقلیدی است از حکایت‌های مثنوی معنوی و بر همان ▪︎وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن▪︎@amahdi02z</description>
                <category>مهدی اقبالی</category>
                <author>مهدی اقبالی</author>
                <pubDate>Wed, 04 May 2022 08:09:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستانی عجیب اما واقعی ! برگرفته از کتاب شازده ی حمال</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_eghbali/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%84-xf9iqugqyolb</link>
                <description>۱۵-۱۴ نفر از بچه های یزد بعد از کنکور سال ۴۶ قرار شد با هم مسافرت کنیم. مشهد را برای استراحت بعد از کنکور انتخاب کردیم یک شب به کوهسنگی رفتیم.*کوهسنگی یکی از تفرجگاههای قدیم مشهد بود و هنوز هم هست. در سال۱۳۴۶ آن جا چندتا قهوه خانه بود که دیزی و کباب کوبیده می‌دادند، ما بچه ها روی دوتا تخت نشستیم و کباب کوبیده سفارش دادیم. مردی آن جا سر میزها می آمد و گدایی می کرد. من خوب نگاهش کردم دیدم اصغر، حمال گاراژ اتوتاج یزد است، چند سالی بود او را ندیده بودم.* البته گدای تر و تمیزی بود. لهجه‌اش یزدی بود ولی وقتی بچه‌ها پرسیدند آقا شما یزدی هستی ؟ گفت: نه.!  بچه ها بهش گفتند بفرما شام و او بی هیچ تعارفی نشست و با ما شام خورد. آن شب گذشت من و چند نفر از بچه های آن گروه اتفاقآ در دانشگاه مشهد قبول شدیم. چند ماه بعد اصغر را جلو دانشکده ی ادبیات دیدم که گدایی می کرد. با او سلام و احوالپرسی کردم. گفتم: مرد یزدی که گدایی نمی‌کنه !  گفت: یزدی نیستم. گفتم: از لهجه ات همون اول فهمیدم یزدی هستی اسمت اصغر است، سه تا برادر داری حمّال گاراژ اتوتاج بودی و ۲ برادرت در گاراژ حاج عبدالوهاب قمی حمال هستند. گفت: تو کی هستی؟ خودم را معرفی کردم. گفت: حالا پس دو تومان به من بده. آن موقع به گدا یک ریال و دو ریال می دادند. دو تومان به او دادم و گفتم:  یک روز بیا با هم حرف بزنیم. ۵-۴ ماه بعد او را جلو بیمارستان شاه رضا ( امام رضایِ فعلی) مشهد دیدم گدایی می کرد. سلام و حال و احوال کردیم. کمی از ظهر گذشته بود پرسیدم ناهار خوردی گفت: نه. او را دعوت کردم که در قهوه خانه دور فلکه یِ آب مشهد دیزی بخوریم. کم کم با اصغر رفیق شدم. بالاخره بعد از چهار پنج بار که همدیگر را دیدیم اصغر سرگذشتش را تعریف کرد. گفت: من حمال گاراژ اتوتاج یزد بودم. هر سال شهریورماه ۱۵ روز دست زن و بچه هایم را می گرفتم و برای زیارت به مشهد می آمدم. برای اینکه خرج مسافرت در آید دو سه عدل جارو و بادبزن بافقی می خریدم و با خود به مشهد می آوردم. روزها زنم بچه ها را بر می داشت و به حرم می رفت. آن زمان ۶ تا بچه داشتم یکی عروس کرده بودم و یکی هم در سن ۱۸ سالگی خودش حمال گاراژ بود.*من هم دور بست( فلکه ی قدیم امام رضا علیه السلام) جارو و بادبزن ها را می‌فروختم و خرجم را در می‌آوردم. یک شب جاروها و بادبزن‌هایم تمام شده‌بود ولی هنوز زن و بچه‌هایم از حرم نیامده بودند که به مسافرخانه برگردیم.**خسته بودم و خوابم گرفته‌بود سرم را روی زانوهایم گذاشتم که چرتی بزنم، یک مرتبه یک نفر یک پنج‌ ریالی جلو رویم انداخت، هیچ نگفتم. ظرف نیم_ساعت که زنم دیر آمد مردم چهار، پنج تومان پول جلو رویم ریختند. از زیر چشم دیدم که زن و بچه هایم دارند می آیند. پولها را جمع کردم و بلند شدم. به زنم گفتم:  تو به مسافرخانه برو، من کار دارم یکی دو ساعت دیگر می آیم. زنم رفت و صدمتر دورتر در یک جای مناسبتر نشستم سرم را روی زانویم گذاشتم به طوری که صورتم پیدا نبود. حدود دو ساعت آنجا نشستم نزدیک ده_تومان پول گیرم آمد.* *دیدم عجب کار راحت و خوبی است که بی هیچ زحمتی ظرف دو ساعت به اندازه حمالی پنج ماشین باری ده تُن پول گیرم آمد. آخر پشت کردن عدل های ۱۲۰-۱۰۰ کیلویی و بالا بردن از پله های باری کار ساده ای نیست.* ۱۵ روز مسافرت آن سال تمام شد. به زنم گفتم من در مشهد کاری پیدا کرده ام و دیگر از یزد باید بریم ، زنم هم خوشحال که در مشهد کنار حرم امام رضا (ع) می مانیم. دو تا اتاق اجاره کردیم و ساکن مشهد شدیم. روزها دور بست سرم را می گذاشتم روی زانویم و روزی ۵۰-۴۰ تومان کاسب بودم. زمستان شد هوای مشهد هم سرد شد. مسافر و زوار هم کم شده بود و نشستن روی زمین هم کار مشکلی بود. من هم راه افتادم و گدایی کردم. کم کم با محلات مشهد آشنا شدم، متوجه شدم که مردم محله سعدآباد، احمدآباد، کوی دکترا و اطراف دانشکده هاو جلوی بیمارستان ها خوب پول می دهند. حالا ۵ سال است در مشهد کار می کنم وضعم خوب که نه عالی است. ظرف این مدت در مشهد خانه یِ بزرگی خریدم. وقتی حمال گاراژ اتوتاج یزد بودم یک دخترم را در سن ۱۵ سالگی عروس کردم، کلاََ حدود ۱۴۰ تومان (منظور ۱۴۰۰ ریال) توانستم جور کنم و برایش جهیزیه بخرم. حالا زنم برای دختر دیگرم که می خواهد عروس شود نزدیک ۸۰۰ هزار تومان جهیزیه تهیه کرده است. زنم هم معامله می کند. زن حسابگری است، طوری معامله می کند که جهیزیه دخترش مجانی تمام شود. از یک وسیله چندتا می خرد و طوری آن ها را به همسایه ها و غریبه ها می فروشد که یکی برایش مجانی می افتد. هر چند ماه یک بار اصغر را می دیدم . ۵-۴ سالی گذشت و من لیسانسم را گرفتم و سربازی را در دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد می گذراندم. روزی به &quot; گاراژ اتفاقِ&quot; یزدی ها در مشهد رفتم دیدم اصغر آنجاست یک شال_سبز هم به دور سرش بسته است. پرسیدم اصغر از کی تا به حال سید شدی؟! گفت: سید بودم. گفتم: اصغر برادرهایت که سید نیستند، گفت: میشه آدم مرتب مشهد رفت و آمد داشته باشه اما سید نباشه!!یواشکی گفت : صداشو در نیار  پرسیدم؟ کار و کاسبی چطوره، گفت: خدا را شکر بد نیست. داشتم با اصغر صحبت می کردم، که دیدم یکی از صاحب ماشین ها آمد رو کرد به اصغر (  که حالا دیگر آقا سید اصغر شده بود ) و گفت: من هزاری ۳۰ تومان بیشتر نمی دهم راضی باش ! اصغر گفت: سی و پنج تومان. بالاخره با هزاری سی و دو تومان به توافق رسیدند. اصغر گفت: چِکَش را بده. متوجه شدم که آن صاحب ماشین دارد از اصغر پول نزول می گیرد اصغر ضمن گدایی پول هم نزول می داد. سال ۱۳۵۴ اصغر را دیدم پرسیدم چه خبر؟ گفت: هفته ی دیگر پسرم را داماد می کنم آدرس داد و گفت: حتما به عروسی بیا. هفته ی بعد سرشب به کوچه زردی مشهد رفتم دیدم جلو خانه ای چراغان است فهمیدم عروسی آنجاست. اصغر تر و تمیز با کت و شلوار و کراوات دم در خانه ایستاده بود و به مهمانان تعارف می کرد. من هم وارد خانه شدم. خانه حدودآ ۱۵۰۰متر حیاط با ساختمانی بسیار مجلل بود عروسی با شام مفصل برگزار شد. دو حیاط آن طرف تر عروسی زنانه بود‌. آن خانه هم مال اصغر بود. من از سال ۱۳۵۵ جهت ادامه ی تحصیل و اخذ درجه یِ دکترا به پاریس رفتم و بیش از هشت سال اصغر را ندیدم. سال ۱۳۶۳ بود که یک روز رفتم گاراژ اتفاق یزدی هایِ مشهد از مرحوم حسین آقا میرجلیلی کارمند گاراژ اتفاق یزدی ها پرسیدم راستی اصغر کجاست؟ حسین آقا میرجلیلی گفت: می دانم وضع مالی اش خیلی خوب شده است. چون در مشهد پول نزول می داد اوایل انقلاب عده ای می خواستند اذیتش کنند او هم مجبور شد به تهران برود ، حالا کجاست نمی دانم! سال ۱۳۶۹ می خواستم به خارج از کشور بروم باید هزار دلار به طور آزاد می خریدم به خیابان فردوسی تهران بالاتر از چهارراه استانبول رفتم که دلار بخرم. یک مرتبه توی یک مغازه ی صرافی چشمم به اصغر ( یا همان سید اصغر )؛خورد که نشسته بود. فهمیدم حاج_سید_اصغر مغازه ی صرافی راه انداخته است. به حکم رفاقت قدیم و چندین ساله دلار را ۱۲ ریال ارزانتر از فی بازار با من  حساب کرد و گفت: ناهار مهمان من باش، قرار ناهار به وقت دیگری موکول شد. یکی دوبار به من کار کوچکی سفارش داد که در مشهد برایش انجام دادم. چندبار در تهران اصغر و پسرش آقارضا را دیدم سال ۱۳۷۳ یک شب مرا به منزلش برای شام دعوت کرد. زنش سکینه، نامش&quot; حاج خانم منیره &quot; شده بود. پسر سومش تازه ازدواج کرده بود. عروسش هم آنجا بود. اصغر گفت: سه پسر و یک دخترش ازدواج کرده اند. اصغر ادامه داد : که عروسم از ماجراهای قبلی ما هیچ خبری ندارد، صحبتی در این موارد نکن. خانه ی بسیار شیک و قشنگ چهارطبقه ای در عباس آباد تهران داشت. خودش طبقه ی هم کف زندگی می کرد و حیاط نسبتاََ بزرگی هم در اختیارش بود. بچه هایش هم در طبقات دیگر زندگی می کردند. روزی از حاج سید اصغر پرسیدم زندگی ان را مدیون چه کسی هستی؟ گفت مدیون آن آدم خدابیامرزی که اولین ۵ ریالی را سالها قبل در آن شب در مشهد جلوی روی من انداخت و مرا برای همیشه از حمالی نجات داد. سال ۱۳۸۳ برای خرید ارز به صرافی حاج سید اصغر مراجعه کردم، پسرش رضا مغازه بود. او پس از حال و احوال گفت: در چند کشور هم شعبه داریم، در دبی، لندن، مونیخ، هامبورگ، پاریس، لوس آنجلس و شیکاگو، اگر در این شهرها کاری داشتی به شعب ما مراجعه کن. از رضا پرسیدم حاجی کجاست؟ گفت پدرم کمی مریض بود به لندن رفته هم به بچه_ها سر بزند هم به حساب کتاب ها رسیدگی کند و هم برای درمانش اقدام کند سال ۱۳۸۷ به صرافی حاج سید اصغر رفتم. طبقه بالای مغازه اش را خریده بود و مبلمان مفصلی کرده بودو در کنار کارهای صرافی معاملات دیگر هم می کرد به منشی گفتم: می خواهم حاج اصغر آقا را ببینم از من پرسید وقت قبلی گرفته اید؟ گفتم: به حاج اصغر آقا بگویید محمد حسین یزدی آمده و میخواهد او را ملاقات کند . خود حاج اصغر آمد و مرا داخل دفترش برد. در ضمنِ صحبت گفتم: حاجی چند سال داری؟ گفت: ۸۶ سال. سر صحبت را باز کردیم ، پرسیدم: از رفقای قدیم یزدی ات خبر داری، گفت: تقریباََ همه اشان مرده اند، حتی آنها که ۱۶-۱۵ سال از من کوچکتر بودند، مرده اند. برادرهایم هم جز جوادمان که بیست سال از من جوان تر است، مرده اند. گفتم: جواد چه می کند؟ گفت: سال هاست حمالی را رها کرده و با یکی شریک شده و در یزد دفتراملاک دارد وضعش هم خیلی خوب است. راستی اگر حاج سید اصغر گدایی را پیشه نکرده بود در سن ۸۶سالگی سالم و سرحال توی دفتر صرافی اش روزانه صدها_هزار_دلار جابجا می کرد !؟  و آیا در چند کشور مهم  نمایندگی داشت؟ یا او هم مثل دوستان قدیمش توی یزد سالها پیش.......نتیجه و ‌پندی که از این داستان میتوان گرفت اینکه :  *آیا فکر میکنید آنهایی که صندوق صدقات را در دست دارند و درآمدهای سرشار و میلیاردی  از نذورات حرم امامان دارند و فطریه‌هایی که به اسم خدا و دین و خمس و ذکاتی که از مردم جمع می‌کنند حاضرند دیگر تن به کار دهند!؟* *امیدوارم که مردم بیدار شوند و بفهمند که اینها همان اصغر حمال‌هایی هستند که حاج سید اصغر شده‌اند و به مراتب بافکرتر و سازمان یافته‌تر گدایی می‌کنند.*  *برگرفته از کتاب شازده ی حمام/ جلد ۱/ نوشته یِ دکتر محمد حسین پاپلی یزدی شاعر نویسنده جغرافیدان .??</description>
                <category>مهدی اقبالی</category>
                <author>مهدی اقبالی</author>
                <pubDate>Tue, 03 May 2022 19:29:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابخانه ی نیمه شب</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_eghbali/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-matjwqe5vt7o</link>
                <description>کتابخانه نیمه شببخشی از کتاببخشی دیگر از کتاب?__کتابخانه نیمه شب__-- نوشته ی : مت هیگ --این کتاب شباهت زیادی به کتاب موزه دزدان دارد.        **یک توصیف عالی از این کتاب:**یک کتابخانه ، بی نهایت زندگی**#کتابخانه   #دزد  @amahdi02z</description>
                <category>مهدی اقبالی</category>
                <author>مهدی اقبالی</author>
                <pubDate>Tue, 03 May 2022 15:10:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه کتابی برای شروع ، کتاب خواندن خوبه؟   معرفی یک کتاب ساده اما بی نظیر.</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_eghbali/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%87-huc0wqj6xc1o</link>
                <description>کتاب باهوش نوشته ی کیم اسلیتراین کتاب با موضوعی که دارد شما را به دنیا کتاب وارد می کند.در کتاب باهوش به شما این انگیزه داده میشه که شرایط شما از شخصیت اصلی داستان چقدر بهتر هست ، اما شخصیت اصلی با تلاشی که در توانست سربلند باشه.بخش هیجانی کتاب بخش شناسایی است? ☺بهت نمیگم چه شده☺?برو بگیر بخون تا بفهمی?معرفی کتاب باهوش : ?کتاب:رمان باهوش?️نویسنده : کیم اسبلیتر ?ترجمه : مژگان کلهر?️ داستان اصلی کتاب:یک جنایت مرموز رخ داده و یک کارگاه باهوش و البته متفاوت شخصیت های داستان :¹.کایرین ².مادر و مادر بزرگ کایرن ³.تونی⁴.رایان ⁵.جین ⁶.خانم کرین⁷.لوری⁸.استفان ⁹.کاروانا¹⁰.مارتین برلنت¹¹.بیلی پیر¹².صورت زخمی¹³.کالین نقش هر شخصیت داستان:۱.نقش اصلی ماجرا۲. مادر بودن و مشکلات۳.پدر خوانده ی کایرین۴.برادر خوانده ی کایرین۵.دوست کارتون خواب کایرین۶.معلم دوست داشتنی کایرین۷.نقاش مشهور۸.نگهبان خوابگاه و همچنین عموی کایرین۹.دوست و دانش آموز جدید۱۰.خبرنگار۱۱.یکی از افراد خوابگاه۱۲.مجرم و قاتل۱۳.به قتل رسیده شده♦️ خلاصه ی ماجرا:با دیدن جسد کالین در رودخانه ماجرا شروع میشود ، کایرین به مرگ کالین شک میکند و به دنبال مدرک و اطلاعات میگرده چون پلیس ها برایشان مهم نبود.کایرین پسری باهوش است که به مشکل آسم دچار است ، با آسمی که دارد و پدر خوانده و برادر خوانده ی بدی که داره باز از تلاش دست نکشید .این پسر خیلی متفاوت بنظر عام می آمد اما واقعا اینطور بود؟بگذریم کایرین یک نقاش عالی هم است . مهارت  او لطفی بسیاری یاری دهنده است. کایرین دو نفر را بیشتر از همه دوست دارد و اون مادرش و مادربزرگش است.اما هر دو از او دور هستند.مادرش مجبور بود جور تونی را هم بکشد و هر روز در فروشگاه اسپارت کار کند تا زندگی اشان به گردد.کایرین با دوست جدیدش دست به کاری میزنند که با وقعا دیوانگی هست و اون این هست که برای گفتن انگشتر جین از صورت زخمی وارد خانه ی او میشوند وقتی وارد اون خانه میشود بغییر از انگشتر جین مدال افتخار کالین را هم پیدا کردند و.........?واقعا کتاب بی نظیری است حتما یک بار مطالعه کنید.?#کتاب #باهوش   </description>
                <category>مهدی اقبالی</category>
                <author>مهدی اقبالی</author>
                <pubDate>Tue, 03 May 2022 07:39:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>