<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی خالقی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahdi_khaleghi</link>
        <description>یه برنامه نویس...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 01:32:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/254625/avatar/Je0lVR.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی خالقی</title>
            <link>https://virgool.io/@mahdi_khaleghi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شیرین ترین خاطره تلخ من :)</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D9%85%D9%86-ygvi4h1hyswq</link>
                <description>سلام سلام!طبق چیزی که ویرگول میگه از آخرین نوشته من 11 ماه میگذره!! چقدر طولانی شد و چقدر زود گذشت!این مدت واقعاً سرم شلوغ بود و اصلا حس و حال نوشتن هم نداشتم! اما از این که بگذریم، شاید بشه گفت دلیل اصلیش اینه که من بیشتر از خوندن نوشته های بقیه لذت میبرم!یعنی خوندن نوشته های شما برای من به مراتب جذاب تره، تا خوندن نوشته های من توسط شما :)البته من وقتی که سن کمتری داشتم، خیلی پرحرف تر و پر جنب و جوش تر بودم! اما از یه جایی به بعد نمیدونم چی شد که خیلی کم حرف شدم، کم جنب و جوش و خسته :)تاریخ دقیقش رو نمیدونم! اما احتمال میدم از سوم دبیرستان (یازدهم الان) بوده باشه! سوم دبیرستان سالی بود که من خیلی از نظر اخلاقی عوض شدم! جِلف بازی هام کمتر شد، کم حرف تر شدم، منفعل تر شدم و چیز های دیگه...تا یه جایی هم از این اتفاق خوشحال بودم! یعنی با این قضیه مشکلی نداشتم! اصلا از قدیم گفتن تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد!منم خوشحال بودم که با کم حرف بودنم خیلی از عیب هام مشخص نمیشه :)اما خوب به اون قسمت ماجرا توجه نکرده بودم که با کم حرف بودن هنر آدم هم نهفته میمونه! و آدم نمیتونه خودش رو به بقیه معرفی کنه! یه جمله خیلی قشنگ خوندم که نوشته بود، هیچکس یه کاغذ سفید رو به دیوار نمیزنه! برای دیده شدن باید حرفی برای گفتن داشته باشی!این شد که سعی کردم بیشتر صحبت کنم و خیلی تو خودم نباشم. و اگه الان از من بپرسی موفق شدم یا نه؟! من میگم &quot;نه!&quot; هنوز هم احساس میکنم، بیشتر وقت ها تو لاک خودمم :)البته این قضیه در مورد دوست های صمیمی من که تعداد شون از انگشت های یک دست هم کمتره، صدق نمیکنه! اونجا من خیلی راحت صحبت میکنم، حرف میزنیم و مشکلی نیست :)حالا که تا اینجا اومدید، میخوام براتون یه خاطره تعریف کنم که شاید یه لبخند ریز به لبتون بیاد :)خوب شروع میکنم...من سوم راهنمایی (هشتم الان) که بودم یه گوشی نوکیا گرفتم که اون موقع گوشی نسبتا خوبی بود، در حدی که دوربین سلفی داشت!! که البته کیفیت دوربین سلفی اون گوشی متوسط رو به پایین، نزدیک به لِه بود :)تو این مایه ها بود تقریبا!در کل گوشی خیلی عجیب و غریبی نبود اما خوب بود!خرداد بود و زمان امتحانات مدرسه! منم از سر ذوقی که داشتم گوشی رو با خودم بردم که به همکلاسی ها نشون بدم. برای اینکه گوشی زنگ نخوره و  مشکلی پیش نیاد، باتری (یا شاید هم باطری) گوشی رو جدا کردم و رفتم مدرسه. حالا چرا دیگه باتری رو جدا کردم؟!اون موقع بعضی از گوشی های نوکیا یه قابلیتی داشت که اگه گوشی خاموش هم بود، و شما هشداری تنظیم کرده بودید، گوشی روشن میشد و زنگ میزد! در این حد پیگیر :)))منم از ترس این قضیه کلا باتری رو از گوشی جدا کردم! بالاخره امتحان نوبت دوم بود دیگه!اصلا دلم نمیخواست که تقلب حساب بشه یا گوشی رو بگیرن و از این داستان ها!خلاصه...رفتم داخل حیاط مدرسه و با غرور و اقتدار قضیه گوشی رو واسه همکلاسی ها تعریف کردم. اونا هم کلی به به و چه چه کردن که مبارک باشه، چه خوشگله و از اینجور حرف ها، بعد گفتن حالا روشن کن ببینیم چه جوریاستمنم باتری رو انداختم، گوشی رو روشن کردم و  تقربیا 10 دقیقه ای با گوشی سر گرم بودیم، که زنگ مدرسه به صدا در اومد. (به معنای اینکه امتحان شروع شده)منم اصلا نمیدونم چیشد که دیگه یادم رفت باتری رو از گوشی در بیارم! حتی یادم رفت گوشی رو خاموش کنم عمق فاجعه اینجاست که حتی صداش هم قطع نکردم! همینطوری گوشی رو گذاشتم تو جیبم و رفتم سر جلسه امتحان!اون موقع خونمون نزدیک خونه یکی از همکلاسی ها بود، با هم به اون صورت دوست نبودیم اما خوب راه برگشت رو معمولا با هم پیاده برمی‌گشتیم! از امتحان نیم ساعت گذشته بود، که دوست من بلند شد و برگه خودش رو تحویل مراقب داد. به من هم اشاره کرد که تو حیاط منتظرم!منم نشسته بودم فعلا و امتحانم هنوز تموم نشده بود! تقریبا یک ربع گذشت و یکدفعه یه آهنگ خیلی شاد و نسبتا جلف با صدای بلند تو سالن امتحانات پخش شد! صداش قطع هم نمیشد! منم دیگه کم کم میخواستم فاز اعتراض بردارم و بگم، بابا این چه وضعشه؟! مثلا داریم امتحان میدیم! باید سکوت باشه!که مراقب اومد سمت من و گفت گوشیت رو بده... چشم تون روز بد نبینه! صدای زنگ گوشی من بود! :)))من خودم باورم نمیشد که صدا از گوشی من میاد، چون تو فکر من گوشی خاموش بود! و چون گوشی رو تازه خریده بودم اصلا حواسم نبود که چه آهنگی رو روی زنگش گذاشتم! اصلا نمیدونستم زنگ گوشی اینه!همین که دو هزاریم افتاد صدا از تلفن من میاد، تو گوشم یه صدای ویزززززززززززز اومد و دیگه هیچی نمی‌شنیدم! تلفن رو دادم به مراقب و به سوالای امتحان خیره شدم. دیگه هیچی یادم نمیومد از امتحان! کلا همه چی پرید دیگه!اون لحظه من میترسیدم مراقب دیگه گوشی رو پس نده، اما ترس بزرگتر این بود که نکنه دوباره زنگ بخوره :)بعد پیش خودم فکر میکردم که یعنی کی زنگ زد به من؟! نمیدونستم کی بود، اما من هرچی فحش بلد بودم به اون که زنگ زده دادم :)حالا شما فکر میکنید کی زنگ زده بود؟همین دوست ناقص‌العقل من که با هم میرفتیم خونه :/چند دقیقه که منتظر مونده بود و من نیومدم زنگ زده به من! من نمیدونم پیش خودش چه فکری کرده! یعنی انتظار داشته من سر جلسه امتحان تلفنش رو جواب بدم؟!!من که اون لحظه ریست فکتوری شده بودم، دیگه چیزی از امتحان بلد نبودم. بلند شدم برگه رو دادم و رفتم سمت مراقب که گوشی رو بگیرم! خداروشکر مراقب از ناظم ها نبود و اگه اشتباه نکنم معلم ادبیات مون بود!رفتم پیشش داشت می‌خندید :)گوشی رو داد و گفت دیگه گوشی نیار مدرسه، اگه میاری حداقل صداش رو قطع کن :)منم گوشی رو گرفتم رفتم برای یه دعوای حسابی! که البته به خیر گذشت و خداروشکر هنوز اون مثلا دوستم، زندست :)تموم شد! امیدوارم خوشتون اومده باشه و حوصله تون رو سر نبرده باشم!چون که قصد نداشتم این خاطره رو بنویسم! خیلی اتفاقی شد :)شاید از این نوشته 11 ماه پیش هم خوشتون بیاد :) https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%BA-qml0ghy2pxhm </description>
                <category>مهدی خالقی</category>
                <author>مهدی خالقی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jun 2022 19:09:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ماست که بر دوغ!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%BA-qml0ghy2pxhm</link>
                <description>من زمستان سال 1397 یه مدت خیلی کوتاهی صندوق دار یه فروشگاه بودم!چون تا به حال همچین جایی کار نکرده بودم خیلی برام جالب بود و هر روز آدم های متفاوتی رو می‌دیدم.فروشگاه شب ها حسابی شلوغ میشد و من واقعا دست و پام رو گم میکردم! چون نباید مشتری ها زیاد منتظر میموندن، چند روز اول خیلی کند بودم، حتی میشه گفت افتضاح بودم اما آروم آروم بهتر شدم :)من اونجا چیز های جالبی رو متوجه شدم، اینکه:- خیلی ها هنوز که هنوزه رمز کارت بانکیشون یکی از این دو تاست -&gt; (1234)، (1111)- اکثر مردم بعد از خرید موقع شنیدن قیمت تعجب میکردن! (که چرا چند قلم جنسی که خریدن اینقدر گرون شده)- شب هایی که فوتبال هست، فروش تخمه فوق العاده زیاد میشه! (زیاد تر از حد تصور تون!)- جنس هایی که تازه ترن تو قفسه ها عقب تر قرار میگیرن (برای اینکه اول قدیمی ها به فروش برسن) - توقف بیجا مانع از کسب است!- من به درد این کار نمیخورم :)- و در نهایت متوجه شدم که از ماست که بر ماست!احتمالا شما هم این شعر رو خوندین و داستانش رو میدونین این نوشته هم به همین شعر ربط داره، که البته من عنوان متن رو به جای از ماست که بر ماست، نوشتم از ماست که بر دوغ! گفتم یه کم نمک بریزم که شیرین بشم! :)با این که نمک کارش شور کردنه اما گاهی اوقات میتونه شیرین هم بکنه! خلاصه که آره، این طوریاست :)امروز همه عرش زمین زیر پر ماست!در اون برهه خاص زمانی،  مرغ تعاونی عرضه میشد و فروشگاه ما هم یکی از توزیع کننده ها بود! روزی که قرار بود مرغ توزیع بشه، یه آقای سن بالایی از صبح هر 1 ساعت یه بار میومد و میپرسید &quot;مرغ نیومده؟!&quot;منم میگفتم &quot;نه حاج آقا! اما گفتن امروز قراره بیاد!&quot;از ظهر گذشته بود که مرغ اومد و طولی نکشید که یه صف طولانی جلوی فروشگاه ایجاد شد!ملت شریف ایران!همین که مرغ ها وارد فروشگاه شد، یه تعداد قابل توجهی برای صاحب فروشگاه، دوستان، آشنایان، اقوام درجه یک و... مستقیم روانه انبار شد!بعدش هم بقیه مرغ ها تقسیم شد بین مردم! به اکثریت رسید، اما خوب خیلی ها هم دست خالی برگشتن خونه!تقریبا نیم ساعت بعد از تموم شدن توزیع، همون پیر مرد دوباره اومد مغازه و گفت &quot;مرغ هست هنوز؟&quot;من حرفی نزدم و به صاحب فروشگاه اشاره کردم (که یعنی از ایشون سوال کنید)پیر مرد سوالش رو تکرار کرد و جوابی که شنید این بود: &quot;تموم شد، ایشالا سری دیگه&quot;من انتظار داشتم از مرغ های داخل انبار یه بسته به پیر مرد بده اما اون این کار رو نکرد!اون صاحب فروشگاه آدم بد جنس و یا شیطانی ای نبود! اگه من و شما هم جای اون آدم بودیم به احتمال زیاد (99.9 درصد) همین کار رو میکردیم! اگه من و شما هم به جایگاه و مقامی برسیم حتما دوست، فامیل و آشنا های خودمون رو اولویت قرار میدیم!و همین پارتی بازی و نبود نیروی متخصص باعث میشه که برای مرغ صف درست بشه! و گرنه اصلا چه نیازی به مرغ تعاونی هستش؟!همون صاحب فروشگاه هم هر روز خبر های اختلاس رو میخونه و پیش خودش هم میگه واقعا این ها اون دنیا چطور میخوان جواب خدا رو بدن؟!در حالی که خودش از امتیاز کوچیکی که داشت سوء استفاده کرد و به احتمال زیاد اگه مسئولیت بیشتری هم داشت وضع همینطور بود!مسئولان این کشور، کارمند های همیشه خسته این کشور از فضا نیومدن! من و شماییم!تا وقتی که همه فقط به فکر پر کردن جیب خودمون باشیم و از ناراحتی بقیه خوشحال باشیم اوضاع همینه!از ماست که بر ماست...خدا رو شکر شکستگی سمت ما نیست!حقیقت این است که انسان‌ها از شنیدن بدبختی دیگران خوش حال می‌شوند.چون باعث می شود باور کنند که خوش بختند!? ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد✍?پائولو کوئلیوساختار جامعه ی انسانی مانند بازی دومینو است!پس هرگز از افتادن دیگران شاد نشو! چون دیر یا زود، نوبت خودت میرسد!شاید از این نوشته هم خوشتون بیاد: https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D8%A7%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-tdejwpswpsjl </description>
                <category>مهدی خالقی</category>
                <author>مهدی خالقی</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jul 2021 05:45:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اون با من!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D8%A7%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-tdejwpswpsjl</link>
                <description> تو ماشین منتظر دوستم بودم.داشتم به خیابون نگاه میکردم، به خورشید که داشت غروب میکرد، به آدم ها که هر کدومشون یه داستانی برای خودشون دارن، که نگاهم افتاد به یه قوطی نوشابه که روی زمین افتاده بود!از قضا فاصله خیلی زیادی هم با سطل آشغال نداشت.خیلی ها بی‌تفاوت از کنارش رد میشدند و بعضی هام با لگد شوتش میکردند و تو خیال خودشون، گل هم میشده! :)برام سوال شد که چرا کسی اون قوطی رو از روی زمین برنمیداره؟!یا چرا اصلا خود من این کار رو نمیکنم؟!اون لحظه آدم با خودش میگه:+ مگه من انداختم زمین!+ اصلا چه ربطی به من داره!+ وظیفه من نیستش!+ و...خلاصش اینکه اکثریت ما حاضر نیستیم یه مسئله یا مشکلی رو بدون چشم داشت حل کنیم و یا قدمی برای همدیگه برداریم.این قضیه رو شما وقتی میفهمی که به کمک نیاز داشته باشی! و اینجاست که می‌بینی چقدر تنهایی...همه این مقدمه چینی ها رو انجام دادم تا برسم به اینجا:کسی بدون چشم داشت قدمی برای یه نفر دیگه بر نمیداره. حتی برای مشکلات خیلی کوچیک!اما نمیدونم چه حکمتیه که برای حل کردن مشکلات در سطح یه کشور، که خیلی سخت و پیچیده هم هست، کلی داوطلب داریم که با تبلیغات و هزینه به مردم نشون میدن که من بهتر از بقیه خدمت میکنم! تا اعتماد مردم رو به دست بیارن و مردم اجازه بدن که اون شخص بیاد و مشکلات رو حل کنه!اون هم بدون هیچ چشم داشتی...واقعا عجیبه!مشکل گرونی دارین؟! اون با من تورم؟! اون با من آموزش؟! اون با منکلا همه چی با منشاید از این نوشته هم خوشتون بیاد: https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-nxxceakhtlaj </description>
                <category>مهدی خالقی</category>
                <author>مهدی خالقی</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jun 2021 04:30:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این کجا و آن کجا...</title>
                <link>https://virgool.io/Whitenoise/%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-nxxceakhtlaj</link>
                <description>تا حالا به تفاوت خلقت خدا و ساخته های انسان دقت کردید؟!!!آفریده های خدا در بهترین حالت خودشونن! مثلا خلقت یه درخت رو درنظر بگیرید:- درخت هم زیبایی داره- هم میوه داره- هم میشه تابستون زیر سایش نشست و خنک شد-هم میشه از چوبش استفاده کرد- هم هوا رو تصفیه میکنه- هم اگه زیاد باشن میتونن جلوی سیلاب رو بگیرن - و کلی چیز دیگه!!!خلقت درخت واقعا فوق‌العادست!حالا اگه انسان درخت رو درست میکرد، فقط برای زیبایی بود یا فقط برای چوب! یعنی نمی‌تونست، درخت رو طوری طراحی کنه، که همه فواید رو باهم داشته باشه!و چیزی که انسان برای حل یه مشکل درست کنه، معمولا یه مشکل دیگه هم ایجاد میکنه!!!مثلا ما انسان ها ماشین ساختیم تا مشکل رفت و آمد حل بشه، اما ازطرف دیگه همین ماشین باعث آلودگی هوا میشه و یه مشکل دیگه ایجاد میشه!ماشین و دوددارو میسازیم برای برطرف کردن بیماری، اما اکثر داروها عوارض هم دارن و خود دارو ممکنه مشکل ساز بشه!دارو و عوارضپلاستیک میسازیم برای جابه‌جایی وسایل موقع خرید، اما از اون طرف طبیعت آلوده میشه و حالا حالا هم تجزیه نمیشه!پلاستیک و زبالهکارخونه میسازیم برای تولید محصولات مختلف، اما از اون طرف دمای زمین بالا میره و مشکلاتی مثل آب شدن یخ های قطب جنوب به وجود میاد!گرما و آب شدن یخ های قطب جنوبخلاصه که ما هرکاری از دستمون برمیومده، برای نابودی این طبیعت انجام دادیم!و بین همه موجودات کره زمین، تندیس بلورین مخرب ترین موجود میرسه به انسان! که با نهایت تلاش و پشتکار، کمر به نابودی زمین بسته!در رابطه با پویش پیک زمین حرف زیاد گفته شده و این نوشته رو هم بیشتر برای کاشته شدن یه درخت نوشتم.چون نوشته دوستان به قدری قوی بوده که، انتظار برنده شدن نیست :)به امید زمینی سبز...شاید از این نوشته هم خوشتون بیاد: https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%90-%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%84%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%87%D9%87-70-nzfcryohcvuw </description>
                <category>مهدی خالقی</category>
                <author>مهدی خالقی</author>
                <pubDate>Fri, 02 Apr 2021 04:03:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>9 کارتونِ نوستالژیک دهه 70 :)</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%90-%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%84%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%87%D9%87-70-nzfcryohcvuw</link>
                <description>امروز خیلی یهویی و اتفاقی یاد یکی از کارتون های دوران بچگی افتادم.یاد اینکه چقدر اون کارتون رو دوست داشتم و چقدر از پخش شدندش خوشحال میشدم.این خیلی حس خوبی به من داد، برای همین نشستم فکر کردم که دیگه چه کارتون هایی بودن که از دیدنشون لذت میبردم! و نتیجه این کار جمع شدن یه لیست 9 تایی از کارتون های نوستالژیک برای من بود.به قول شهریار: پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند :)این رو هم بگم که، این کارتون ها مخصوص بچه های دهه هفتاد نیست!خیلی هاشون هنوز هم از شبکه های مختلف پخش میشن، و شاید خیلی قبل تر از دهه 70 هم پخش شده باشه، راجع به تاریخ دقیق ساخت و یا پخش کارتون ها از تلوزیون اطلاعی ندارم!فقط میدونم اونایی که متولد دهه 70 هستند، به احتمال زیاد با این کارتون ها خاطره دارند.بریم سراغ کارتون ها!کارتون شماره 1: گربه سگ!گربه سگ من خیلی دوست داشتم کسی که ایده ساخت این برنامه کودک رو داده بِبینم و بهش بگم که آخه چه فکری کردی که همچین شخصیت مجهولی رو درست کردی! اونم برای برنامه کودک :)اما در کل، داستان های جالبی داشت و من واقعا این کارتون رو دوست داشتم.کارتون شماره 2: ردپای آبی!ردپای آبیبا اینکه خیلی ها معتقدن، این کارتون یکی از حوصله سربرترین و رو مخ ترین کارتون های جهان هستی بوده، اما من واقعا اون رو دوست داشتم، و از بیننده های پر و پا قرصش بودم :) مخصوصا عاشق اون دفترچه و خودکارش بودم. رفتن به داخل قاب عکس ها و نقاشی ها هم خیلی برام جالب بود :)کارتون شماره 3: سفر های علمی!سفر های علمیاین کارتون واقعا فوق العاده بود و هرچی دربارش بگم کم گفتم! هم برنامه کودک بود و هم بچه ها با دیدنش کلی چیز یاد میگرفتن.درواقع باید بگم که این کارتون از زمان ساختش خیلی جلو تر بود!!کارتون شماره 4: مِگامن!مگامنمن دیوانه وار این کارتون رو دوست داشتم و همیشه خودم رو جای این ربات میذاشتم، و اصلا همین کارتون بود که جرقه نوشتن این مطلب شد :)داستانش هم راجع به دو گروه ربات (خوب و بد) بود که در داستان ها و شرایط متفاوت باهم مبارزه میکردن.کارتون شماره 5: لاک‌پشت های نینجا!لاک پشت های نینجاراجع به این کارتون که اصلا نمیشه چیزی گفت!فقط میتونم بگم که، مگه میشه کسی از این دیدن این کارتون لذت نبره؟!من حتی بازیش رو هم داشتم و با SEGA بازیش میکردم :)SEGAعکس بالا هم برای کسایی که SEGA رو یادشون رفته و یا اونایی که نمیدونن SEGA چیه!کارتون شماره 6: تام و جری! (یا همون موش و گربه خودمون :)موش و گربهبه احتمال 99.9 درصد اگه همین الانم یه جا ببینم داره موش و گربه پخش میشه، با اشتیاق تماشا میکنم :)کارتون شماره 7: باب اسفنجی!باب اسفنجیبه نظر من شخصیت پردازی این کارتون فوق العادست! و همه شخصیت ها دوست داشتنی هستند.از باب اسفنجی و پاتریک گرفته تا پلانکتون و آقای خرچنگ (نا گفته نماند که شخصیت آقای خرچنگ رو واقعا دوست دارم من)بی تفاوت بودن اختاپوس هم که واقعا عالیه و کلی طرفدار داره.خلاصه که هر کدوم از شخصیت های باب اسفنجی، یه دنیا حرف و داستان دارن!کارتون شماره 8: دیجیمون!دیجیمون این کارتون هم تو مایه های مگامن بود و خیلی دوست داشتنی بود.من عاشق اون صحنه های تبدیل شدنشون بودم :)کارتون شماره 9: لوک خوش شانس!لوک خوش شانسو در آخر هم می‌رسیم به لوک خوش شانس و دالتون های بد شانس :)این کارتون هم از اون کارتون هایی بود که من واقعا از پخش شدنش خوشحال میشدم. و به خاطر موقعیت های طنزی که ایجاد میکرد، باعث خنده هم میشد.تموم شد! هم این لیست 9 تایی، و هم کودکی ما...!راستش من هنوز هم، خیلی اوقات دیدن انیمیشن رو به بقیه فیلم ها ترجیح میدم! و به نظر من انیمیشن بزرگ و کوچک نداره، و همه میتونن از دیدنش لذت ببرن. دو تا از انیمیشن های خفنی هم که اخیرا دیدم روح و کوکو بوده!Cocoکه از حق نگذریم، جفتشون هم فوق‌العاده هستند! اما من کوکو رو بیشتر دوست داشتم :)پیشنهاد میکنم اگه تا الان ندیدین، حتما نگاه کنید!Soulبه احتمال زیاد کارتون های دیگه ای هم هستن که از این لیست جا موندن!مثلا کارتون فوتبالیست ها هم خیلی خوب بود. اما نگفتم به 3 تا دلیل:اول اینکه) راجع به فوتبالیست ها زیاد صحبت شده!دوم اینکه) شاید چون من فوتبالی نیستم، نخواستم که باشه!و سوم اینکه) عدد 9 برای عنوان از 10 جذابیتش بیشتر بود :)فوتبالیست هااین عکس از فوتبالیست ها رو هم گذاشتم، تا دل کسایی که این کارتون رو دوست داشتن نشکنه?اگه به نظرتون کارتون دیگه‌ای جامونده، حتما بگید که لیست کامل بشه.ممنون که تا اینجای مطلب من رو همراهی کردین ^_^کارتون های اضافه شده به پیشنهاد شما و دوستان:قطره آبتارزانافسانه شجاعانبابالوهاگارفیلدآرتور هوهو خان، باد مهربان :)ایکیوسانساعت برناردکارآگاه گجت خانه مادانشمندان بزرگ ماجرا های کوشارنگین کمان و عروسک چراخونه مادر بزرگهقلقلی پهلواناناین چیه؟باگز خرگوشهتنسی تاکسیدواوگی و دوستان تابالوگاشکارچیان اژدهاپینگوجوجه جوجه طلایی کارآگاه کوالا پلنگ صورتیشرککارخانه هیولا هاداستان اسباب بازیدر جستجوی نمو الیور و دوستانندگی جدید امپراطور شگفت انگیزاندلاور کوچکقهرمان خیابان هامیشل استروگفکلاه قرمزی و پسر خالهیکی بود یکی نبودکلاه قرمزی و سروناززورو شگفت انگیزمیتی کومان  بازرس کراسباب مورن آلن لیونبلیک و مولتیمرداستان های پرماجراماجراهای خانم مالاردشهر دایناسورها (گروه ضربت)اژدها سوارانسرندیپیتی کوتلاس سطل سحرآمیزخرس کوچولوفردی مورچه سیاهخرس های مهربانکاپیتان زدخداوند لک‌لک‌ها را دوست دارد زی‌زی گولوسنجدرودرانر (میگ میگ)الو! الو! من جوجو امدوقلو های افسانه ایسیندرلاسفید برفیدست کی بالاپینوکیوپت و متقصه های مجیدخاله ریزهشوالیه های عدالتکماندار نوجوانرابین هوددختری به نام نلشاید از این نوشته هم خوشتون بیاد: https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B3-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-xu3h4s9qwyfi </description>
                <category>مهدی خالقی</category>
                <author>مهدی خالقی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Mar 2021 04:35:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کلاب هاوس داشتن کلاس داره؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B3-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-xu3h4s9qwyfi</link>
                <description>این روزا بازار کلاب‌هاوس (Clubhouse) خیلی داغ شده و همه به نوعی سعی میکنن که کلاب هاوس داشته باشن، و به قول بعضی از دوستان داشتنش کلاس داره :)Clubhouse کلاب‌هاوس یه شبکه اجتماعیه!اول یه توضیح مختصر و مفید داشته باشیم، برای کسایی که نمیدونن Clubhouse چیه:در این اپلیکیشن بر خلاف سایر شبکه‌های اجتماعی تنها می‌توانید از صوت برای برقراری ارتباط استفاده کنید.استفاده از کلاب هاوس بسیار ساده است اما پیش از نصب و استفاده از آن باید بدانید که در حال حاضر برای استفاده از این نرم‌افزار باید از طرف شخص دیگری دعوت‌نامه داشته باشید یا نام خود را در لیست انتظار رزرو کنید. بعد از دریافت دعوت‌نامه تنها کاری که باید انجام دهید این است که در «اتاق‌ها» (Rooms) عضو شوید یا روم جدیدی را با میزبانی خودتان ایجاد کنید. مانند سایر شبکه‌های اجتماعی نیز در بخش «خوراک» (Feed) مواردی به شما نمایش داده می‌شوند که آن‌ها را «دنبال» (Follow) کرده باشید و مرتبط با حرفه و تخصص شما باشند.در حال حاضر نسخه رسمی این اپلیکیشن فقط برای iOS توسعه پیدا کرده و ممکن است در آینده‌ای نزدیک برای سایر سیستم عامل‌ها مانند اندروید نیز توسعه پیدا کند.+ لینک این مطلباز اونجا که ما اندرویدی های بی‌کلاس از داشتن Clubhouse محرومیم و فعلا فقط از ما بهترون (آیفون دارها) میتونن ازش استفاده کنن، برای همین من تجربه کار کردن با این اپلیکیشن رو ندارم، اما میخوام نظر شخصی خودم، راجع به استراتژی این برنامه برای جذب مخاطب رو بگم!اندروید به کلاب‌هاوس: مارو دور ننداز :)من یه دوستی دارم که همیشه به من میگه:&quot;مهدی! یه اصل مهمی برای موفق شدن وجود داره. برای انجام دادنِ هرکاری یا باید تو اون حوزه اولین باشی، یا باید بهترین باشی!&quot;قطعا Clubhouse اولین شبکه اجتماعی نیست. پس طبق اصل بالا باید یه کم خلاقیت به خرج بده تا بتونه بین این همه شبکه اجتماعیِ پرطرفدار، یه حرفی واسه گفتن داشته باشه.که انصافا این خلاقیت رو هم به خرج داده!محوریت این شبکه اجتماعی صدا هستش! مثل اینستاگرام با محوریت عکس و فیلم و یا توییتر که متن محوره! (حواستون باشه که تلگرام و واتساپ پیام رسان هستند و شبکه اجتماعی محسوب نمیشن!)خلاصه که Clubhouse یه چیز جدید، رو کرده و قدم اول رو برداشته، و در قدم بعدی باید برای جذب مخاطب تلاش کنه!حالا فرض کنید شما به تازگی یه مغازه لباس فروشی تاسیس کردید. و به دنبال مشتری هستید. طبیعتا شما تمام سعی و تلاش خودتون رو میکنید، تا بتونید مشتری جذب کنید. و همینطور هم تلاش میکنید که مشتری بتونه به راحت ترین راه ممکن از شما خرید کنه، و هیچ مانعی سر راه مشتری برای خرید وجود نداشته باشه.شرایط برای شبکه اجتماعی جدید هم تقریبا همینطوره، یعنی صاحبان اون برنامه سعی میکنند با تبلیغات، کاربرای بیشتری رو جذب کنند. اما کلاب هاوس کاملا برعکس عمل کرده!!اولا که برنامش رو فقط برای سیستم عامل ios منتشر کرده و این یعنی از دست دادن میلیون ها کاربر اندرویدی!دوما که هر کاربر برای ورود به برنامه باید کد دعوت داشته باشه که باز هم باعث میشه ورود کاربر به برنامه سخت تر بشه!یعنی میشه گفت که این برنامه تمام تلاش خودش رو کرده تا کمتر کاربر بگیره!اگه به همون مثال لباس فروشی برگردیم مثل این می‌مونه که شما مغازه رو فقط یه ساعت های محدود باز کنید! و یا فقط به یه تعداد آدم محدود اجازه خرید کردن بدین! که این کار اصلا با عقل جور در نمیاد!!اما یه نکته ای تو این کار هست!?از نظر من این برنامه با این کاری که کرده در هاله ای از پرستیژ قرار میگیره :)یعنی این استراتژی باعث میشه که این برنامه خیلی خاص به نظر بیاد و مردم ناخودآگاه دلشون بخواد که از این برنامه استفاده کنند و احساس کنند که حتما چیز خفنیه!مردم از روی غریزه به هر چیز ممنوع رغبت دارند، حتی به هر تهدیدی روی خوش نشان می‌دهند. وقتی چیزی ممنوع شد بیشتر به طرفش می‌روند ولو آن که تهدیدی به دنبالش باشد!? مردی که میخندد✍? ویکتور هوگویادمه یه سخنرانی از استیو جابز دیدم که می‌گفت:نایکی هیچوقت از کیفیت و نوع ساخت کفش هاش صحبت نمیکنه و یا اینکه چرا از رقبای خودش بهتره!نایکی از ورزشکارای بزرگ تجلیل میکنه!اینطوریه که ما وقتی به نایکی فکر میکنیم چیزی فراتر از یه کفش میاد تو ذهنمون! اما در واقع نایکی یه کفش فروش بیشتر نیست :)اپل هم همین استراتژی فروش رو در پیش گرفت. وقتی به آیفون فکر میکنیم چیزی فراتر از یه گوشی موبایل تو ذهنمون شکل میگیره! اما آیفون فقط یه گوشیه! مثل همه گوشی های دیگه!من فکر میکنم که کلاب‌هاوس هم همین روند رو پیش گرفته!حتی شعار نایکی هم چیزی فراتر از یه کفش فروشیه :)زمانی هم که ایلان ماسک در این شبکه اجتماعی با ولاد تنو - مدیر عامل رابین هود یک چت صوتی را میزبانی کرد، شهرت این شبکه اجتماعی به اوج خود رسید!ایلان ماسک هم منتظره تا یه چیز جدید بیاد و سریع بره ازش حمایت کنه :)راستش رو بخواید، من خودم خیلی از ایده این برنامه خوشم نمیاد (البته خدا رو چه دیدی، شاید اگه ازش استفاده کنم نظرم عوض بشه :)اما در کل استراژی این برنامه، برای جذب مخاطب واقعا برام جالب بود!البته باید این نکته رو هم اضافه کنم که این کار کلاب‌هاوس یک نکته فنی هم داره!و اونم این که وقتی همچین شبکه اجتماعی راه اندازی میشه مشکلات فنی زیادی برای بالانس کردن لود کاربران بر رو روی سرور ها مطرح میشه، و اگه یک دفعه همه عضو شبکه بشن ممکنه سرور ها داون بشه و یک تجربه کاربری بد ایجاد بشه!برای همین معولا با یه استراتژی محدود کردن کاربر سعی میکنن  تعداد کاربر ها رو در ابتدای کار مدیریت کنند که کمتر سیستم کاربر بگیره، تا بتونند آروم آروم سیستم هاشون رو ارتقا بدن و کاربران بیشتری بگیرن!دیدن این عکس از حامد قاف هم خالی از لطف نیست:تلگرام vs کلاب‌هاوس :)شاید از این نوشته هم خوشتون بیاد: https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%87-%D8%AF%D9%88-w7u3t4ngpi3y </description>
                <category>مهدی خالقی</category>
                <author>مهدی خالقی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Mar 2021 04:29:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسابقه دو!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%87-%D8%AF%D9%88-w7u3t4ngpi3y</link>
                <description>این دنیا مثل یه مسابقه دو می­مونه!با این تفاوت که خط شروع این مسابقه برای همه شرکت کننده­‌ها یکسان نیست!بذارید با یه مثال منظورم رو روشن تر کنم.تصور کنید 2 تا نوزاد قراره به این دنیا بیان!نوزاد اولتو خانواده ای متولد میشه که پدرش یکی از بزرگترین صادر کننده های فرش و مادرش هم یکی از بهترین اساتید دانشگاه هستش، یعنی تو این خانواده از نظر فرهنگی و مالی هیچ مشکلی وجود نداره.حالا این رو مقایسه کنید با نوزاد دومتو خانواده ای متولد میشه که مادرش کمی بعد از تولدش از دنیا میره، پدرش هم معتاد و بیکاره!هر دو نوزاد پاک و معصوم اند، و هر دو در آینده دوست دارند که تو این دنیا به یه جایی برسند و یه حرفی واسه گفتن داشته باشند. دقیقا مثل یه مسابقه دو که همه برای اول شدن تلاش میکنند.فقط تنها تفاوت اینه که تو مسابقه دو همه از یه خط شروع به دویدن میکنند، درحالی که تو دنیای واقعی آدم‌ها خط شروع های متفاوتی دارن!اینکه ممکنه بچه خانواده دومی موفق تر از اولی بشه رو قبول دارم (البته خیلی بستگی داره که تعریف موفقیت از نظر شما چی باشه!)، اما کاملا مشخصه که برای بچه اولی مسیر به مراتب هموار تر از بچه دومی هستش!البته احساس میکنم که تو این مثال زیادی اغراق کردم، چون اکثر مردم تو شرایط نسبتا مشابهی هستند و این مقدار تفاوت خیلی کم پیش میاد. (شایدم زیاد پیش بیاد!)اما در کل به نظر من که این اتفاق اونقدر‌ها هم ناعادلانه نیست!آدم ها باهم فرق میکنند و شرایط رشد شون هم میتونه متفاوت باشه، مثلا چای وقتی میچسبه که داغ باشه ولی نوشابه باید سرد باشه! شاید ما آدم ها هم همینطوری باشیم! یعنی یه نفر ممکنه تو سختی بهتر رشد کنه و یه نفر دیگه تو راحتی!!! (شاید هم اینطوری نباشیم!) نمیدونم که این فکرم تا چه حد درسته و این رو هم نمیدونم که اگه جای اون بچه دوم بودم، باز هم همینقدر راحت این حرف رو میزدم یا نه...فقط این رو میدونم که نباید خیلی راحت همدیگر رو قضاوت کنیم. هرکسی داستان و شرایط خودش رو داره!اگه شما هم نظری دارید، خوشحال میشم که بدونم.این نوشته تموم شد.همینقدر کوتاههمینقدر تلخشاید از این مطلب هم خوشتون بیاد: https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D9%BE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%BE%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D8%B2%DB%8C-g5yvgjsaxi3r </description>
                <category>مهدی خالقی</category>
                <author>مهدی خالقی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Mar 2021 22:33:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاورپوینت یا پرزی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D9%BE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%BE%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D8%B2%DB%8C-g5yvgjsaxi3r</link>
                <description>راستش من عاشق کامپیوترم و واقعا از کار کردن باهاش لذت می‌برم!پاورپوینت هم از اون نرم‌افزارهایی هستش که من از همون بچگی خیلی ازش خوشم میومد. من اوایل که با پاورپوینت کار میکردم اصلا نمیدونستم که برای چه کاری هستش!فقط پاورپوینت رو به چشم برنامه ای می‌دیدم که کلی ابزار داشت و میشد با اون انیمیشن های جالب درست کرد. و این برای من خیلی جذاب بود.تو اون سن من فقط با پاورپوینت مسابقه درست می‌کردم :)یعنی یه سوال میذاشتم با 4 گزینه که شرکت کننده ها باید جواب درست رو حدس میزدن. به مرور هم امکانات مهیج تری مثل حدس تصویر و... به مسابقه خودم اضافه میکردم :)این مسابقه ها برای دوستام هم خیلی جذاب بود و خیلی هاشون می‌پرسیدن که با چه برنامه ای اینارو درست میکنی؟! و وقتی بهشون میگفتم که با پاورپوینت درست کردم باورشون نمیشد!البته حق هم داشتن چون کلا کاربرد برنامه رو عوض کرده بودم?خلاصه اینکه من پاورپوینت رو واقعا دوست دارم. و هنوز هم برای دانشگاه یا جاهای دیگه، وقتی نیاز میشه پاورپوینت تهیه کنم، با علاقه این کار رو انجام میدم.حالا من با یه نرم‌افزار جدید به نام پرزی (Prezi)  آشنا شدم که امکانات متنوع تری نسبت به پاورپوینت داره.این برنامه رو یکی از اساتید خوبِ دانشگاه مون معرفی کرد.من به خاطر عشق و علاقه دیرینه‌ای که به پاورپوینت داشتم، اولش اصلا نمیتونستم قبول کنم که نرم‌افزار دیگه‌ای جای اون رو واسم بگیره :)اما بعدش که با این نرم‌افزار کار کردم، دیدم ویژگی های خوبی داره و تمام تلاشش رو کرده تا ارائه شما رو جذاب تر کنه! پاورپوینت یا پرزی؟ مسئله اینست!از امکانات و ویژگی های پرزی میشه به موارد زیر اشاره کرد:عدم ایجاد محدودیت های اجرایی به نسبت پاورپوینتقابلیت زوم روی موضوع دلخواه و حرکت در عمق تصاویرحرکات آزادنهامکان طراحی صفحه به دلخواهامکان ایجاد خلاقیت در ارائه و سخنرانییکپارچگی کلامایجاد رابطه عمیق تر با مخاطب و درک بهتر ارتباطاتایجاد تمایز نسبت به سایر ارائه‌ها+ لینک این مطلبمن تا الان یک بار ارائه خودم رو با نرم‌افزار پرزی آماده کردم. و باید بگم که کار کردن باهاش زیاد سخت نیست. فقط چون که با پاورپوینت متفاوته شاید اولش یه کم گیج کننده باشه! فقط یه مشکلی که هست اینه که این نرم‌افزار فعلا از زبان فارسی پشتیبانی نمیکنه! البته میشه فارسی نوشت، ولی به سختی :)از این لینک می‌تونید این نرم‌افزار رو دانلود کنید.همچنین روش فارسی نوشتن رو هم توضیح داده!شاید از این مطلب هم خوشتون بیاد: https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D8%A8%DA%AF%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A8-oymgv8cxdwmk </description>
                <category>مهدی خالقی</category>
                <author>مهدی خالقی</author>
                <pubDate>Thu, 18 Feb 2021 16:34:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بگو سیب!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D8%A8%DA%AF%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A8-oymgv8cxdwmk</link>
                <description>یادمه بچه که بودم دوربین حرمت بیشتری نسبت به الان داشت. و عکس گرفتن هم همینطور!مثلا برای گرفتن یه عکس ساده همه کلی تیپ میزدن، آماده میشدن و به قول معروف لباس پلو خوری هاشون رو می‌پوشیدن :)و مثل الان نبود که عکس ها یهویی گرفته بشه، اون موقع برای گرفتن هر عکس یه دلیلِ محکم نیاز بود :) یادمه ما اون موقع یه دوربین عکاسی داشتیم که  اگه اشتباه نکنم 10 هزار تومن خریده بودیم! و این دوربین یکی از وسایل دوست داشتنی برای من بود.همیشه هم به این فکر میکردم که آخه این دوربین چطوری میتونه یه صحنه‌ یا منظره رو ثبت کنه و بعدش هم بشه اون رو روی کاغذ چاپ کرد!هضم این مسئله برای من تو اون سن واقعا سخت بود!اون موقع ها من همیشه دلم میخواست یه عکس از آسمان (همون آسمونِ خودمون :)) داشته باشم!و برام سوال بود که اگه از آسمان عکس بگیرم چطوری میشه! اصلا این دوربین میتونه از آسمان عکس بگیره؟!نکنه نور زیاد خورشید باعث بشه که بسوزه!!از یه طرف این سوال‌ها و از طرف دیگه محدود بودن عکس ها اجازه این کار رو نمیداد (اگه اشتباه نکنم فیلم عکاسی 36 تایی بود و بیشتر از اون نمیشد عکس گرفت!). چون 90 درصد مواقع خودمون عکس کم میاوردیم دیگه به عکس گرفتن من از آسمان نمی‌رسید.اما حالا...الان روی 99.9 درصد گوشی ها دوربین هست! و دوربین یکی از دردسترس ترین وسایل محسوب میشه. الان دیگه از هر اتفاق کوچیکی پونصد تا عکس از زوایای مختلف هست. الان عکس‌ها راحت گرفته میشن و راحت هم حذف میشن!اینکه این اتفاق خوبه یا بد رو نمیدونم! چون از طرفی باعث میشه ثبت کردن خاطرات راحت تر بشه از طرف دیگه هم عکس ها دیگه اون حس و حال عکس های قدیمی رو ندارن! در هرصورت به لطف همین اتفاق من تونستم عکس های زیادی بگیرم هم از چیزهایی که به نظرم جالب میان و هم از آسمان، آسمانی که بی نهایت زیباست.الان هم من عکاس نیستم اما عکس گرفتن و عکس دیدن رو خیلی دوست دارم. هروقت هم یه جا عکس قشنگی می‌بینم سریع ذخیرش میکنم و در کل اینکه، احساس خوبی بهم میده.واسه حسن ختام هم یه متن کوتاهی در رابطه با آسمان داشته باشیم:با نگاه نکردن به آسمان یکی از باشکوه ترین جلوه های این جهان را از دست می دهید. آسمان به نحو شگفتی زیباست، لایتناهی است و رنگ های آن نفس گیر است. ابرها اشکال متفاوت به خود می گیرند و هر لحظه به شکلی درمی آیند. تنها با پنج دقیقه نگریستن به آسمان، ذهن و روح آدمی آرامش و الهام می گیرد.? 365 راه شاد زیستن✍? مدونا کادینگراولین نوشته: https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%85-y0kmrv9g6fhc </description>
                <category>مهدی خالقی</category>
                <author>مهدی خالقی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Feb 2021 10:18:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من اومدم!!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%85-y0kmrv9g6fhc</link>
                <description>اولین چیزی که موقع نوشتن متن تو ویرگول به چشم آدم میخوره اینه: هرچی دوست داری بنویس...یه جورایی معنیش این میشه که هرچه میخواهد دل تنگت بگومن چند وقتی هست ویرگول دارم اما تا حالا مطلبی ننوشتم! از این به بعد هرچه بخواهد دل تنگم میگم و امیدوارم که خوب پیش برهنا گفته نماند واسه عنوان دوست داشتم یه چیز خفن تر انتخاب کنم، مثل اژدها وارد میشود که زیاد مناسب نبود و به همین من اومدم بسنده کردم :)تصویری نمادین از من در حال آمدنشاید از این نوشته هم خوشتون بیاد: https://virgool.io/@mahdi_khaleghi/%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D9%85%D9%86-ygvi4h1hyswq </description>
                <category>مهدی خالقی</category>
                <author>مهدی خالقی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Feb 2021 14:43:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>