<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mahdi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahdialanjari1357</link>
        <description>مدرس دانشگاه ،مدیریت کارآفرینی ،مشاور مجلس ،مدیرعامل شرکت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 14:31:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/486408/avatar/u8T5su.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mahdi</title>
            <link>https://virgool.io/@mahdialanjari1357</link>
        </image>

                    <item>
                <title>صبح اتفاق سرد</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdialanjari1357/%D8%B5%D8%A8%D8%AD-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%B3%D8%B1%D8%AF-udpkcjgrdz5p</link>
                <description>#روایتگرباشصبح از خواب بلند شدم ، ظاهراً دوران سرد دوری داشت شروع میشد ، منع آمد و شد ، منع تجمع ،رعایت فاصله فیزیکی در اجتماعات و رعایت پروتکل ها .‌..کسب و کارم رو با گوشی سامسونگ a5 مدیریت می کردم . ایمیلها ، شبکه های اجتماعی ، واتسآپ ، فیس بوک ، تلگرام .خریدهام رو هم همینطور . رفت و آمدم رو هم با اسنپ صورت می دادم . یه روز حتی بخاطر استفاده خوب از اسنپ یه خط رند و دائمی هدیه گرفتم . ولی افسوس ، دلم طاقت نمی آورد ، این رو چه کار می کردم . میگفت باید بری ببینیش ، میگفت باید ببوسیش ، میگفت باید دستای گرمش رو بگیری . باشه .تماس می گرفتم و صورت ماهش رو می دیدم ، صدای گرمش رو میشنیدم ، دستام رو روز صفحه گوشی می ذاشتم و چشمام رو می بستم و گرمای دستش رو حس می کردم . خیلی سخت بود ولی خدا رو شکر که لااقل می تونستم ببینمش . دوستش دارم ، ممنونتم دنیای مجازی ،#روایتگر باش </description>
                <category>Mahdi</category>
                <author>Mahdi</author>
                <pubDate>Sun, 20 Dec 2020 15:31:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>