<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mahdi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahdiasgari</link>
        <description>دانش آموخته زبان و ادبیات فرانسوی/ علاقمند به برنامه نویسی و تکنولوژی/  مثل همه شما اینجام تا حرف بزنم یا حرف های شما رو بشنوم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:34:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/10138/avatar/b8QNi4.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mahdi</title>
            <link>https://virgool.io/@mahdiasgari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از چه پست ها و کاربرایی خوشم نمیاد؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdiasgari/%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%87-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%AF-vtlzbr7wnpf4</link>
                <description>ویرگول و دوست دارم. شاید به خاطر اینه سال ها پیش اون موقع هایی که بلاگفا بود منم چندتایی وبلاگ واسه خودم داشتم و عاشق این بودم نوشته بقیه رو هم بخونم. خوبی اینجا اینه ادمای مثل خودت با علایق شبیه به خودت زیاد پیدا می شن. مگه چند نفر پیدا می شن که تو هیاهوی شبکه های مجازی هنوزم به وبلاگ نویسی علاقه داشته باشن؟خوندن نوشته های بقیه مثل یه پورتال می مونه که من و می ندازه تو دنیای ذهنی اونا... جایی که می تونم بفهمم ما ادما تا چه حد می تونیم به هم شبیه باشیم.اما در این بین ادمایی هستن که نه از خودشون خوشم میاد و نه از پست ها و افکار و عقایدشون و وقتی توی محیط ویرگول بهشون بر می خورم حالم بد میشه. منظورم پست های ادمای مذهبی و ارزشیه یا پست هایی که این دختر چادریای خرمذهبی می ذارن. همون دخترایی که فکر می کنن پاک و نجیبن و بقیه دخترایی که شبیه شون نیستن حتما از راه به در شدن و کلی بهشون حسودی هم می کنن. امروز خیلی گشتم ببینم ایا اینجا هم مثل یوتوب امکانی داره که بتونم از گزینه &quot; علاقه مند نیستم&quot; براشون استفاده کنم یا نه. اما چیزی پیدا نکردم. تنها چیزی که پیدا کردم گزینه بلاک کردن بود که خیلی برام جذاب نبود.انتظاری ندارم اینجا دربست برای من و ادمای شبیه به من باشه. هر کسی حق داره از دنیای مجازی و امکاناتش استفاده کنه. اما هر جور فکر می کنم باید یه امکانی باشه که بتونم ازین جور ادما و نوشته هاشون که بوی کهنگی و عقب موندگی میده دور بمونم. ترجیح میدم این ادما تو همون ایتا و سروش باقی بمونن و ویرگول دوست داشتنی ما رو خراب نکنن...</description>
                <category>Mahdi</category>
                <author>Mahdi</author>
                <pubDate>Wed, 25 Feb 2026 22:00:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همچنان عاشق و سردرگم در دنیای برنامه نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/Solidity/%D9%87%D9%85%DA%86%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-u9bmvslz90zy</link>
                <description>از وقتی که سنم خیلی پایین تر بود عاشق برنامه نویسی بودم اگرچه اوایلش دقیقا برام واضح نبود. بعد از خرید اولین کامپیوترم یادمه که همه پولام رو واسه خرید نرم افزارهای مختلف خرج میکردم چون کارکرد برنامه ها برام خیلی جالب بود و بعدا اینطور شد که دوست داشتم خودم نرم افزار ها رو طراحی کنم. متاسفانه جایی که من زندگی میکنم شهر بزرگی نیست و در نتیجه ادمی مثل خودم که عاشق سیستم باشه پیدا نمیشد یا حداقل یه نفر که راهنماییم کنه چه کارای بهتری میشد را رایانه انجام داد(منظورم برنامه نویسیه). این جوری حداقل زودتر میتونستم وارد دنیای برنامه نویسی بشم تا اینکه وقتم و پای سیستم تلف کنم. در واقع زمانی که اندروید به دنیا اومد تصمیمم برای یادگیری برنامه نویسی جدی شد. اما راستش رو بخواید هیچ وقت نتونستم به صورت مستمر برنامه نویسی رو ادامه بدم و بتونم جدی توش کار کنم با اینکه هیچ حرفه دیگه ای جز این من و ارضا نمیکنه. کد زدن تنها کاریه که میتونه من و به وجد بیاره. غیر از یاد گرفتنش هیچ راه دیگه ای ندارم. اما همچنان دارم توش درجا میزنم. فکر کنم بالای 20 بار شروع کردم و رهاش کردم و این دفعه احتمالا دفعه 21 هستش. تا همین یک ساعت پیش داشتم یه کتاب برنامه نویسی اندروید رو کار میکردم و جلو میرفتم که یهو شیطون اومد توی سرم و بهم گفت خب که چی؟! تو که همش داری کتاب میخونی و تمرین های کتاب رو انجام میدی.. تا حالا هم که صد بار کارت و شروع کردی و بعد یه مدت ولش کردی. خب این دفعه هم مثل دفعات قبل میشه. و اینجوری شد که دوباره ازین کار ناامیدشدم. مهم ترین موضوعی که من و ناامید میکنه اینه که نمیدونم راه درست کدومه. نمیدونم واسه اینکه بتونم در اینده برنامه های سفارشی خودم و بسازم باید چکار کنم. ایا فقط خوندن این کتاب های هزار صفحه ای و ماه ها زمان گذاشتن روشون میتونه من و به هدفم برسونه؟ با خودم میگم چیزایی که تو ذهنمه خیلی با تصاویر و مطالبی که توی کتاب هست متفاوته. اخه من چجوری میتونم با خوندن این کتابا به موفقیت برسم؟ چجوری میتونم ایده هایی که تو ذهنمه عملی کنم ؟ همیشه همین تصورات هستن که من و نا امید میکنن. گاهی با خودم میگم ای کاش عاشق یه حرفه دیگه ای مثل طراحی میشدم. چون مسیرش مشخصه و فقط نیاز به یه سری تمرین تکراری داره و مثل برنامه نویسی نیست که هزار تا کتاب براش باشه و همه کتاب ها هم با هم متفاوت باشن و حتی انتخاب زبان برنامه نویسی خودش یه داستان جدا داره. میدونی چی بیشتر از همه من و میترسونه؟ اینکه این همه وقت و انرژی و بذارم و اخرش متوجه بشم راهی که اومدم اشتباه بوده و باید روش دیگه ای رو دنبال میکردم  و اینکه با زحمتایی که میکشم در نهایت به چیزی که میخوام نرسم و نتونم ایده هام رو عملی کنم. من دیگه یه نوجوون 14 ساله نیستم که حوصله انجام هر کاری و داشته باشم و وقتم کمتر از هر چیزی برام اهمیت داشته باشه. من تحصیلاتم رو تموم کردم، خدمتم رو رفتم و مدت هاست که ازش میگذره و هنوز نتونستم راه خودم رو پیدا کنم. از خودم می پرسم پس بقیه اونایی که توی این کار موفق شدن چه راهی و رفتن!؟ هرچقدر به این کتابا نگاه میکنم میبینم چیزایی که من میخوام رو نمیتونم توشون پیدا کنم! پس خوندنشون به چه دردم میخوره؟ راستشو بخواید خیلی خسته شدم... شرایط هم جوریه که نمیتونم بی خیال برنامه نویسی بشم و برم دنبال یه کار دیگه! چون اولا فقط همین کاره که احساس میکنم باید تو زندگی انجام بدم تا زندگیم معنی داشته باشه از طرفی تا الان خیلی روش وقت گذاشتم و رویا پردازی کردم و کلی هزینه مالی و زمانی کردم واسش. نه راه برگشت دارم و نه یه راه درست و حسابی واسه ادامه دادن.واسه تو هم پیش اومده؟</description>
                <category>Mahdi</category>
                <author>Mahdi</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 01:31:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی یعنی چی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdiasgari/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%DA%86%DB%8C-suc9kvbfvuqs</link>
                <description>اگه ازتون بپرسم معنی زندگی رو بهم بگید چه جوابی قراره بهم بدید؟ ایا زندگی هدف خاصی داره یا اینکه فلسفه اش تو همینه که هر کسی واسه خودش اون رو معنا کنه؟ اگه از یه آدم مذهبی این سوال رو بکنی احتمالا میخواد بگه که زندگی یه راهروی کوتاه برای امتحان پس دادنه و باید تو مدت زندگی وقتت رو صرف کمک به دیگران و عبادت و نماز و دستورات خاصی بکنی که همه مون میدونیم ادامه اش چیه!اگه از یه اهل علم هدف و معنای زندگی رو بپرسی احتمالا می گه: هدف یافتن رازهای زندگی و کشف قوانین طبیعته. همین سوال رو اگه از یه راهب بپرسی می گه زندگی یعنی شناخت خود و و نگاه عمیق تر به آفریده های افریدگار! دیگری می گه زندگی یعنی سعی کنیم به همدیگه کمک کنیم ... و دیگری زندگی یعنی لذت های مادی و کسی زندگی کرده که تو این دنیا تلاش کرده تا به اهدافش برسه...و دیگری زندگی یعنی سعی کنیم تا جایی که ممکنه خودمون رو مشغول نگه داریم که ذهنمون سمت این سوال نره...و دیگری زندگی یعنی پیدا کردن استعداد ذاتی و سعی در به کمال رسوندن اون...و دیگری زندگی یعنی تشکیل خانواده و انجام هر چیزی که فطرتمون بهمون میگه...و همچنان دیگری زندگی یعنی بر خلاف فطرتمون عمل کنیم...زندگی یعنی و یعنی و یعنی!مدت هاست که این سوال در حال خوردن روح منه و هنوز هم که هنوزه نتونستم به جواب مشخصی برسم. راستش رو بخواید استعداد خودم رو پیدا کردم و دارم سعی می کنم توش به حد کمال برسم اما با این وجود هنوز این سوال اساسی که هدف زندگی چیه رو حل نکردم. ادمای بزرگ در طول تاریخ هر کدوم زندگی رو به شکل خاصی معنا کردن که بیشترشون رو بالاتر آوردم. در حقیقت مشکل من این جاست که هیج وقت به این اطمینان نرسیدم که راهی و که انتخاب کردم برای ادامه زندگی درست هست یا نه و دچار این وسواس شدم که همیشه زندگی بقیه رو آنالیز میکنم و با خودم میگم ایا راهی که فلانی در نظر گرفته درسته یا راهی که اون یکی پیش رو داره؟ ایا من باید مثل خیلیا دنبال ثروت باشم یا ثروت برای من معنی دیگه ای داره؟ بدون شک هیچ کس نمی تونه تعریف دقیقی از زندگی بده و هر کس زندگی رو به یه شکلی می بینه و تصمیم می گیره راه رو چجوری بره! ساده تر بخوام بگم ادم خودش به زندگیش هدف می ده. دوست دارم نظر خوانندگان این مطلب رو بدونم. من زندگی شماها رو بررسی کردم حالا نوبت شماست که  نظرتون رو در این باره بگید. بدون شک کمک می کنه پازلم رو کامل تر کنم.</description>
                <category>Mahdi</category>
                <author>Mahdi</author>
                <pubDate>Tue, 07 Dec 2021 21:08:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشت هایی که برای موفقیت کاری بهشون نیاز دارم!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdiasgari/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D9%88%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-rflbkggkdkaz</link>
                <description>باید بالاخره موفق بشم(این نوشته به مرور زمان اپدیت میشه) حتما برای شما هم پیش اومده که تجربه ای رو کسب کردید، مثلا اینکه چطور دیگه فلان اشتباه رو مرتکب نشید، اما دوباره در کمال ناباوری دچار اون اشتباه شدید و برای حل این مشکل تصمیم گرفتید ازین به بعد تجربیاتتون رو یادداشت کنید تا ازین به بعد هر از چندگاهی یه نگاهی بهشون بندازید تا ازشون درس بگیرید. من هم دقیقا همین کارو می ‌‌‌کنم و مسایلی که احساس می کنم مهم هستن و می تونن بعد ها کمکم کنن رو یادداشت میکنم. قرار نیست نقش یه سخنران انگیزشی رو بازی کنم فقط نکاتی رو واسه خودم گوشزد میکنم که خودم توش به قطعیت رسیدم.مواردی که من یادداشت کردم بیشتر در رابطه با باید و نباید هایی هستن که برای موفقیت (منظورم بیشتر یادگرفتن یه حرفه ست) تو زندگی بایستی رعایت بشن تا بالاخره ما رو به قله موفقیت برسونن که بدم نیومد اینجا به شکل یه نوشته رو قلب ویرگول حکشون کنم. مطمینم به درد خیلی ها می خوره. من ازون دسته آدمام که موفقیت کاری توی زندگی براشون خیلی مهمه و به حرفه و علاقه شون خیلی وابسته هستن به شکلی که اگه بالاخره به انجامش نرسونن احساس آرامش نمی کنن. اگر چه این نوشته ها برای شخص خودم یاداشت شدن اما می دونم که این موارد برای همه می تونه صدق کنه.می نویسم تا یادم بمونه!پیوسته و طولانی مدت کار کننمی دونم عنوانم برای این یادداشت مناسب بوده یا نه اما روی هم رفته بیشتر منظورم این بوده که سعی کنی اهداف بلند مدتی هم کنار برنامه های کوتاه مدتت داشته باشی و یادت باشه برای رسیدن بهشون باید پیوسته و بدون قطعی و وقفه کار کنی و این و تو گوشه ذهنت داشته باشی که اهداف بزرگ کار و انرژی بلند هم می طلبه. خب مثلا وقتی قراره زبان انگلیسی یاد بگیری انتظار نداری که با هفته ای 2 ساعت تمرین اونم یه روز در میون و باز هم تق و لق و یک روز آره و یک روز نه به جایی برسی. تو این مورد از اونجایی که رشته خودم هم زبانه حداقل با جرات می تونم بگم که یادگیری زبان چند سالی زمان نیاز داره و باید هر روز اونم با علاقه خیلی زیاد تمرین کنی. این و خوب می دونم که هیچی اندازه انگیزه قوی باعث نمیشه توی کاری موفق بشی. مثلا اگه بهت بگن لاتاری برنده شدی و سال دیگه قراره بری آمریکا و در عوض باید زبانت رو قوی کنی بهتر یاد می گیری یا اینکه هدفت این باشه که صرفا برای کلاس گذاشتن یادش بگیری؟ پس یادت نره قراره یه کار گنده بکنی در نتیجه سنگ های سنگینی جلوی راهت هست که باید قبول کنی بلند کردنشون قراره کلی اذیتت بکنه.وااااااااای خیلی سخته!!!! ولی من میدونستم قراره سخت باشه -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------از همون اول برو دنبال علاقه اتواقعا علاقه ات چیه؟ موسیقی، برنامه نویسی، هنرهای تجسمی، تکنولوژی، معماری یا چی؟ اما بذار اول کار یه تعریف خودمونی از علاقه داشته باشیم. به نظر من علاقه چیزیه که بیشتر اوقات میل انجام دادنش رو داشته باشیم و همیشه ذهنمون رو مشغول خودش کنه و دوست داشته باشیم توش به جایی برسیم. علاقه با خودش استعداد و خلاقیت و شادی میاره یعنی وقتی چیزی که بهش علاقه داریم و انجام می دیدم به یه آرامش خاصی می رسیم. البته اشتباه نکنید ها! یه چیزی مثل ساز زدن و نقاشی کردن همه دوست دارن اما ایا واقعا همه دوست دارن سختی هاش یادگرفتنش رو به جون بخرن؟ خب معلومه که نه. واسه همین هم هست که همه مون یه گیتار تو خونه داریم که داره خاک میخوره. من به شخصه به برنامه نویسی ون زبان خیلی علاقه دارم. هم علاقه دارم و هم استعداد نشون دادم و هم ایده های خلاقانه تو این حوزه ها به سرم میزنه و هم انجام دادنشون برام آرامش بخشه و هم اینکه بیشتر وقت ها ذهنم و درگیر خودشون می کنن و اگه براشون تایم نذارم انگار زندگیم داره پوچ میگذره حتی اگه تو کارای دیگه استاد باشم و روزانه کلی کار مثبت انجام داده باشم. اگه روزی 2 خط کد نزنم یا یکم داستان فرانسوی و انگلیسی نخونم روزم روز نمیشه. حالا این وسط خیلی ها رو دیدم که میگن نمی دونن به چی علاقه دارن و این خیلی خطرناکه! به هر روشی شده سعی کنید استعداد خودتون رو پیدا کنید. در مودر استعداد هم بای بگم به هر چیزی که دیوانه وار علاقه دارید شک نکنید که توش استعداد هم دارید. خلاقیت هم که پشت بندش میاد.چیزی به اسم استعداد وجود نداره بلکه این همون علاقه ست یعنی به هر چیزی که دیوانه وار علاقمندی استعدادش رو هم داری در نتیجه خلاقیت هم پشت بندش میاد! -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------اگه نشد خب نشد ایرادی نداره کهشاید شما هم مثل من داستان اون پرستاری رو شنیده باشید که از آدمای دم مرگ درباره حسرت هاشون توی زندگی پرسیده بود و همه شون بزرگ ترینش رو ترس از انجام دادن برنامه هاشون عنوان کرده بودن. گاهی پیچیدگی هایی که تو برنامه ام وجود داره من و خیلی می ترسونه که نکنه نتونم انجامشون بدم. اما در نهایت یه فکر خیلی آرومم می کنه این که واقعا چه اهمیتی داره تونستن یا نتونستنش. مهم اینه من از انجام دادنش لذت  می برم و تو خط پایان خوشحالم که همه تلاشم رو کردم. من فقط در صورتی حسرتش رو خواهم خورد که هیچ تلاشی برای انجام دادن برنامه ام نمی کردم و همیشه پشت دیوار ترسم قایم می شدم. من الان با آرامش کارم و انجام می دم و حتی شکست خوردن هم نمی تونه لرز به تنم بندازه. واقعا خوشحالم-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------افکار منفی گناه هستنهمیشه به اطرافیانم میگم ای کاش توی مدرسه به ما یاد می دادن افکار منفی هستن که گناه محسوب می شن نه انجام دادن یا ندادن یه سری کارای مضحک و خنده دار! واقعا فکرشو بکن اگه از همون کودکی افکار منفی رو برامون منع می کردن واقعا الان چقدر شرایطمون متفاوت بود؟! خودت و آدمی فرض کن که شکست براش به معنی تلاش دوباره ست نه اتمام کار! اون وقت مگه کاری هم وجود داشت که از انجامش ترس داشته باشی؟ می دونم خیلی سخته ولی تمرین دوای هر عادتیه! یه جارو بردار و همه افکار منفی رو از ذهنت بریز بیرون و به نگهبان ذهنت بگو فقط فکرای قشنگ و رنگی حق ورود دارن! اصلا اگه آدم توانایی فکر کردن به نکات منفی و نداشت چقدر اوضاع تغییر می کرد؟ -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------یادگیری خطی داشته باش واقعا هیچی اندازه اینکه هم زمان دنبال یادگیری چند تا تخصص بری نمی تونه تو رو از پا بندازه و نذاره تو زندگیت موفق بشی. به قول معروف دریایی باشی به عمق یک سانت. اون وقت نه به درد ماهیگیری می خوری نه به درد شنا کردن و نه حتی هیچ کار دیگه ای. اصلا مگه آدم چقدر عمر می کنه که بخواد تو همه چی متخصص بشه؟ البته ایرادی هم نداره ها! ادم می تونه خیلی چیزا رو یاد بگیره اما واقعا اونقدری توانایی نداره که بخواد همزمان تو چند تا حوزه متخصص بشه ولی خیلی راحت می تونه تو یه شاخه موفق بشه و به درد یه جایی بخوره و بعدا بره دنبال پله بعدی. بعد از اینکه فهمیدی یادگرفتن چه حوزه هایی برات جدیه می تونی شروع کنی: خب زبان و که یاد گرفتی حالا برو دنبال نقاشی، نقاشی و یاد گرفتی برو دنبال برنامه نویسی، اون و یاد گفتی برو دنبال موسیقی و همین طور تا آخر! اما هرگز همه رو با هم قورت نده. مگه هر کدوم چقدر زمان می بره؟ مگه می شه همه رو یه جا یاد گرفت اونم وقتی اول هر چیزی فقط تمرین های خسته کننده ست؟!موسیقی و نت هاش، رانندگی و قوانینش، نقاشی و تمرینای زننده اش و ... تو این دنیا باید روی خط حرکت کنی نه روی ریل. البته قرار نیست رو هلاک کنی با یه موضوع تکراری! روزانه یکی دو ساعتی هم اختصاص بده به کارایی که برات جالبن. مثلا من مطالعه آزاد، انگلیسی و فرانسوی، برنامه نویسی، نوشتن، وبگردی و موسیقی رو خیلی دوست دارم و روزانه یکی دو ساعت رو بین تایم های مطالعه تخصصیم تقسیم میکنم تا خسته نشم.ای بابا پس چرا به هیچ جا نمی رسم!با فکر درگیر نمیشه یاد گرفتوقتی همه اش فکرت روی یه موضوع قفل باشه مگه می تونی با آرامش یه چیزو یاد بگیری؟حالا فلان تخصص هم حداقل 2 سال زمان نیاز داره. وقتی هنوز درامدی ندارم چطور 2 سال بشینم خونه و فقط تمرین کنم اونم وقتی معلوم نیست اخرش توش موفق بشم یا نه. این جاست که باید موقتا قید همه چی و بزنی و اول یه کار پاره وقت یا حداقل با دستمزد کم پیدا کنی تا بتونه تو رو برای رسیدن به آرزوهات یاری کنه. خب هیچ ایرادی نداره همه آدمای موفق از اول که کارشون همون نبوده. حداقل ها رو آماده کن و با آرامش برو دنبال هدفت.-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------یه چیز بده یه چیز بگیربه تاریخ بشریت که نگاه کنی می بینی ادم از همون ابتدای خلقت همه چیز و با هم نداشته. خلاصه که یه چیز و داده و یه چیز و گرفته. واسه موفقیت هم باید حداقل واسه یه مدتی قید بعضی چیزا رو بزنی. خب معلومه وقتی قراره روی هدفت متمرکز بشی باید تحمل از دست دادن چند تا مورد و داشته باشی. احتمالا نمی تونی مثل قبل وقت بگذرونی چه با دوستات چه توی شبکه های اجتماعی، شایدم دیگه قرار نباشه مثل گذشته تا لنگ ظهر بخوابی و خیلی چیزای دیگه. وقتی این قانون رو بدونی معلومه که راحت تر می تونی این شرایط رو بپذیری. پس رد کن بیادرهاش کن تا چیزای بهتری به دست بیاری-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------به پایان خوشش فکر کنواقعا چرا ما آدما همه اش به موانع نگاه می کنیم و عادت داریم نیمه خالی لیوان رو ببینیم؟ چرا به پایان خوشش کمتر توجه می کنیم؟ چرا نتایج این تلاش هامون رو تصور نمی کنیم؟ اون لحظه که نفس زنان داریم به خط پایان نزدیک می شیم و همه دارن برامون کف می زنن! اینم بر می گرده به همون گناه دونستن افکار منفی. در نتیجه یادت باشه که تمرکزت و بذاری رو مداد های رنگی جعبه. گاهی نتیجه انقدر قشنگه که سختی های راه رو از یاد می بریم و فقط با قدرت به سمت هدف می دویم.اون ور این ریگ های داغ یه گنج  بزرگ نشسته-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------از انجامش لذت ببرچرا حفظ کردن یه شعر چند بیتی توی مدرسه برامون انقدر سخت بود اما در عوض هزار تا ترانه رو با ریز ترین جزییاتش به یاد داریم؟ خب مشخصه چون از اون ترانه لذت بردیم. جالب این جاست حتی  چیزی که ازش لذت می بریم اگه به شکل تکلیف در بیاد دیگه نمیشه خیلی ازش لذت برد. خب چرا سعی نکنیم به خودمون تلقین کنیم که داریم از انجام فلان کار کمال لذت و می بریم؟ مگ غیر از اینه که ما تونستیم خیلی جاها مغز رو گول بزنیم؟ حداقلش اینه که به تمرین ها مون به چشم تکلیف نگاه نکنیم بلکه برچسب سرگرمی روشون بزنیم. خیلی ساده ست.-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------مسیر خودش و بهتون نشون میدهچرا بیشتر ما عادت داریم از همون اول دنبال یه برنامه کامل و بی نقص بگردیم وقتی هنوز یک قدم هم بر نداشتیم؟! وقتی می خوایم به مسافرت بریم ایا چراغ ماشین، تا انتهای مسیر رو روشن می کنه؟ معلومه که نه! هر چقدر جلوتر بریم به نسبت هم چراغ می تونه راه رو بهمون نشون بده. بخوام ساده تر بگم میشه این که لازم نیست از همون اول به تک تک موانع فکر کنیم و نگران چیزایی باشیم که فعلا هیچی ازش نمی دونیم. ما باید شروع کنیم. کمکم راه خودشو بهمون نشون میده. اینجوریه که بالاخره می فهمیم چه راهی درسته و چی غلطه. به چی نیاز داریم و از چه چیزایی بی نیازیم و خلاصه خیلی چیزای دیگه. همین که تصمیم به سفر بگیری و نقشه راه داشته باشی حله بقیه چیزا رو باید خودت توی مسیرت یاد بگیری.واسه جلو رفتن چند متر روشنایی بیشتر نیاز نداری!-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------استراحت کن اما شکست رو به هیچ وجه قبول نکنخیلی ساده بگم: ما آدم هستیم و آدم زود به زود خسته می شه در نتیجه سعی کن حتما بعد هر مطالعه طولانی مثلا مثلا مثلا هر یک ساعت یه استراحت کوچولو داشته باش تا مغزت خنک بشه. گفتم استراحت نه هیچ کار دیگه ای. منظورم دقیقا اینه که دراز بکشی یا سرت رو بذاری روی میز و چند دقیقه بخوابی. اگه واقعا به کارت علاقه داشته باشی شک نکن همون استراحت چند دقیقه ای مانع شکستت می شه. باور کن اگه این نکته مهم نبود اصلا بهش اشاره نمی کردم. مثل نکاتی که همه جا می بینید منظورم مواردی مثل ورزش کردن و تغذیه صحیح و تنظیم خواب و این جور چیزاست که من اصلا دوست ندارم بهشون اشاره کنم چون نه تنها مهم نیستن بلکه بدتر ما رو زده می کنن. نه که بد باشن اما بدون اونا هم میشه موفق شد.این همه توضیح دادم که بدونید چقدر این نکته مهمه. یادم میاد توی یه کاری دائم شکست می خوردم ( نوشتن کد یه قسمت از نرم افزارم ) تا جایی که دائم هم رهاش می کردم و شکست رو می پذیرفتم اما راستش انقدر به اون کار علاقه داشتم که نمی تونستم رهاش کنم و باز بعد یک روز از پذیرفتن شکست دوباره یه تستی می کردم تا اینکه در نهایت مشکل حل شد. همون مشکلی که من و شکست داده بود حالا مغلوب من شده بود. دلیلش هم همون استراحت های بعد از شکست خودنم بود. اره شکست رو زبانی قبول کرده بودم اما واقعا که اینطور نبود. تا زمانی که تلاش می کنی  یعنی امید داری. به نظرم  تلاش کردن از خود نتیجه هم مهم تره چون بهت احساس بودن و ارزشمند بودن میده.-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ایراد نداره! به موانع و مشکلات زندگی فکر کن اما وسط کار فکر کنمتاسفانه موردی که هم خودم تجربه اش کردم هم خیلیای دیگه، اینه که به جای شروع کردن و امیدوار بودن همیشه یه جا می شینیم و موانع رو شمارش می کنیم یا روی کمبودها و مشکلاتمون توی زندگی فوکوس می کنیم و از روی ناامیدی بی خیال برنامه هامون می شیم. همین باعث میشه حتی سالیان سال بگذره بدون اینکه تو زندگی ذره ای تکون خورده باشیم. اون وقته که به خودمون می گیم اگه پنج سال پیش روزی یک ساعت هم فلان کارو کرده بودیم الان فلان شده بود. پس حتی اگه این عادت بد رو داری هیچ ایرادی نداره. کارت و شروع کن و همزمان به مشکلاتت هم فکر کن. حداقلش اینه حالت بهتر میشه و در نهایت می بینی دیگه مشکلی وجود نداره که بخوای بهش فکر کنی.هر روز و فردای من: نکنه این کار جواب نده؟ یعنی یک سال وقت بذارم روش تا ببینم چی میشه؟ </description>
                <category>Mahdi</category>
                <author>Mahdi</author>
                <pubDate>Fri, 22 Oct 2021 23:30:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیج ها و کانال های آموزش برنامه نویسی (یک دروغ بزرگ)</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdiasgari/%D9%BE%DB%8C%D8%AC-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-k9vie3urm8bq</link>
                <description>دیگه وقت یادگیریهتصمیم گرفتی یه حرفه جدید یاد بگیری یا اینکه قصد کردی این دفعه خیلی جدی یادگیری و دنبال کنی؟! خیلی خب برو که رفتیم! اما از کجا شروع کنم؟ به نظرم برم یه پکیج اموزشی بگیرم چون شنیدم بهترین و سریع‌ترین راه همینه. اوه اوه قیمتا رو نگاه کن چه خبره اخه؟ با این وضعیت از کجا پول بیارم من؟ تازه پولشم جور کنم از کجا بدونم واقعا به درد بخوره یا نه؟!  گویا باید برم سراغ یوتیوب! آره آره این بهترین راهه! ای بابا این جا هم که چیز درست و درمونی پیدا نمیشه که! مطالبی هم که به نظر خوب می‌‌رسن زبانشون انگلیسیه. خدا رو شکر ما هم که انگلیسیمون در حد سلام خداحافظه. عیبی نداره بذار یه سری به اینستاگرام بزنم اونجا کلی پیج آموزشی هست. بیا سرچ کنیم جاوا... الله اکبر نگاه کن چقدر صفحههههه. حالا کدوم و انتخاب کنم؟ اوممم این به نظر خوب میاد چون کلی فالوور داره. تو بیو پیج هم که نوشته اموزش کامل زبان برنامه نویسی جاوا. عاااالی شد! خدا خیرش بده که واسه ماهایی که پول نداریم اموزش رایگان گذاشته. من که قبلا جسته گریخته از تو منابع ناقص فارسی مقدمات رو یاد گرفتم حالا وقتشه مباحث پیشرفته‌تر رو یاد بگیرم. ماشالله اندروید هم که هر ماه یه داستان جدید داره. این کاتلین چی بود این وسط اخه شد بلای جون ما. اون به درک اخه فلاتتتتتر هم که تر زد به همه چی. مونده بودیم بین جاوا و کاتلین کدوم و انتخاب کنیم که حالا حضرت فلاتر هم ورود کردن. خب ببینیم این پیج چی داره واسه اموزش؟! مطالب اولیه که چیزای ابتدایی هست و بیشترش رو بلدم. استاد هم که از مقدماتی شروع کرده  و قول داده که بعد از اتمام اموزش ها این توانایی رو پیدا می‌کنیم که همه نوع اپلیکیشن رو بسازیم و این عااالیه. باشه... کمکم باهاش پیش میرم تا ببینم چی میشه! جاوا یا کاتلین مسیله این نیست فقطاما بعد از یک ماه صبر کردن: استاد: خب بچه ها از اونجایی که کاتلین جدیدا حرف اول رو میزنه حالا که با مقدمات جاوا اشنا شدیم یه نیم نگاهی هم به کاتلین داشته باشیم.من: ای بابا استاد نکن این کارو با ما... من یک ماه صبر کردم تا رسیدیم اینجا! پس مجبورم یک ماه دیگه هم صبر کنم تا مقدمات کاتلین هم تموم بشه؟حالا هر بار که میایم صفحه رو به امید آموزش جدید چک کنیم می‌بینیم استاد عزیز یه مطلب طنز درباره برنامه نویسا گذاشته... ول کن تو رو خدا استاد زیاد ازین چیزا دیدیم.خخخخخخخخخالان یه دو ماهی میشه که درگیر اموزشای ابتدایی هستم پس کی قراره اموزش حرفه ای شروع بشه؟استاد: خیلی خب بچه ها ببخشید که این مدت کمتر فعالیت داشتم چون مشغله ها زیاده و من وقت نمی‌کنم خیلی اموزش تولید کنم. اما شما تا اینجای کار الفبای کار رو یاد گرفتید و از این به بعد دیگه همه چی به خودتون بستگی داره .. یادتون نره تا می‌تونید تمرین کنید تمرین کنید و تمرین کنید و بدونید هیچ فرمول طلایی دیگه ای برای برنامه نویس شدن وجود نداره.من: عهههه استاد؟! همین؟ بعد چند ماه انتظار همین واقعا؟‌ پس مباحث پیشرفته که قولش رو داده بودید چی شد؟‌ الان من با این مباحث ابتدایی چجوری اپلیکیشن پیشرفته توسعه بدم اخه؟ پس مبحث چند نخی ها چی شد؟ استریم کجا رفت؟ لامبدا؟  توابع بازگشتی هم که فقط یه فاکتوریل مثال زدی. الان من چجوری با یه دستور if فروشگاه توسعه بدم؟  خودمم که از اول می‌دونستم باید خودم برم دنبال یادگیری ولی چرا قول الکی دادی؟ من فکر می‌کردم قراره کلی نرم افزار واقعی تولید کنی تا ما یاد بگیریم عملا برنامه نویسی چجوریه... چیزایی که شما توضیح دادی نیاز به ۲ ماه زمان گذاشتن نداشت... سرجمع شما ۵ ساعت هم اموزش ندادی. اینجا که وقتمون هدر رفت. ایرادی نداره ماهی و هر وقت از اب بگیری تازه ست. بریم پیج های دیگه رو هم یه نگاهی بندازیم. ای بابا اینا که همه شون دارن مباحث مقدماتی رو درس میدن.. بسه بابااااا. این چیزا که همه جا پیدا میشه. اونم رایگان و با کلی مثال کاربردی و بهتر از این ها... پس کِی قراره  یه اموزش حرفه ای به درد بخور و کاربردی  گیرمون بیاد؟ جواب: تا زمانی که تو اینستاگرام و تلگرام هستی هیچ وقت!خلاصه پند این مقاله: از پیج و کانال هیچ وقت برنامه نویس درست و درمون بیرون نیومده... ازین قسمت مقاله به بعد باهاتون سلام و احوالپرسی می‌کنم پس سلام دوستان! خوب هستید؟ خب بسه دیگه...  من اعتقاد دارم یکی از اصول انسانیت این هست که ادم سعی کنه درسایی که از اشتباهات گذشته اش گرفته رو به بقیه گوشزد کنه تا اونا رو تا حدودی جلو بندازه. امشب که یکم انرژي واسه نوشتن داشتم تصمیم گرفتم یه نکته مهم رو باهاتون به اشتراک بذارم. به عنوان شخصی که هر روز در حال یادگیری یه تیکه از دنیای برنامه نویسیه، تجربیات زیادی تو این حوزه کسب کردم و دوست دارم باهاتون به اشتراک بذارم.(ای کاش یکی هم به ما می‌گفت) منظورم اصلا مباحث فنی نیست چون انقدر این آموزش های فنی زیاد هستن که این جا جاش نیست بررسی بشن اما به عنوان یه تجربه گر که انتهای خیلی از مسیرهای اموزشی رو می‌شناسه  لازم دونستم یکی از بیراهه‌هایی که این روزا خیلی از بچه ها واردش می‌شن رو معرفی کنم یعنی امید به یادگیری یک فن  یا حرفه از طریق کانال ها و صفحات اجتماعی. همون طور که اشاره  کردم با یکم گشت و گذار تو این صفحات متوجه می‌شید که تقریبا غیر ممکنه بتونید با این اموزش ها  راه به جایی ببرید. البته من نمی‌خوام به صورت کامل این منابع رو زیر سوال ببرم و تخریبشون کنم، اتفاقا برای یادگرفتن مقدمات، این منابع می‌تونن بهترین باشن اما اگه واقعا تصور می‌کنید با دنبال کردن چند تا کانال و پیج می‌تونید تبدیل به یه حرفه ای بشید سخت در اشتباه هستید. از اونجایی که ما ادما زیاد حوصله خوندن متون طولانی رو نداریم من سعی می‌کنم خیلی ساده و کوتاه دلیل این واقعیت رو براتون روشن کنم. دوستان! به دلیل این که من تقریبا همه صفحات و کانال های اموزش برنامه نویسی(برنامه نویسی یه مثاله فقط) رو دنبال کردم به جرات می‌تونم بگم هدف از افتتاح این صفحات تو چند تا مورد خلاصه میشه:۱: مدرس صرفا برای سرگرمی تصمیم گرفته یه صفحه یا کانال ایجاد کنه و به خاطر حس خوبی که از دانشجوها میگیره چندتایی اموزش تدوین کنه و قرار نیست خیلی انرژي روی کارش بذاره۲: برای تبلیغ کار و شناسوندن خودش به جامعه حرفه ای که توش مشغول به کار هست  چون در این صورت می‌تونه کلی مشتری برای خودش دست و پا کنه که صد البته هیچ ایرادی هم نداره و به همه حرفه ها هم توصیه میشه این کار رو انجام بدن. لازم به ذکره که این مورد اصلی ترین دلیل به وجود اومدن این منابع اموزشی ابتدایی هست۳: مدرس مباحث ابتدایی رو رایگان اموزش میده و برای ادامه اموزش ها درخواست هزینه می‌کنه که روش کاملا مرسومی در سطح دنیاست.۴: مدرس سواد لازم برای ادامه رو نداره.۵: استاد واقعا قصدش اموزش حرفه ایه اما بعد یه مدت انرژي خودش رو از دست میده و بی خیال میشه (به شخصه زمانی تصمیم گرفتم که زبان شیرین فرانسوی رو به صورت رایگان تا سطح حرفه ای اموزش بدم اما بعد یه مدت به دلیل هزینه های مالی و زمانی و همچنین طاقت فرسا بودن این کار مجبور شدم اموزش رو رها کنم)۶: اصلا چه دلیلی داره تو این دوره و زمونه و با این همه مشکلات اقتصادی و کمبود وقت یه متخصص بیاد از وقت و هزینه و جیب و خودش بزنه و یه همچین اموزش کامل و حرفه ای رو رایگان در اختیار بقیه قرار بده؟ البته من چند موردی دیدم ولی اموزش هاشون خیلی کامل نبوده و از طرفی این افراد بعد از مدتی از طرف همکارانشون مورد هجوم قرار می‌گیرن چون حس می‌کنن فلان مدرس با اموزش های رایگانی که در اختیار مردم قرار میده بازار کار اون ها رو خراب می‌کنه. در نتیجه مدرس با شرف داستان ما مجبور میشه بی خیال ادامه دادن بشه...نکته پایانیدوستان و عزیزان! اگه دنبال یادگیری یه حرفه یا علاقه هستید از راه مناسب خودش اقدام کنید. اگه موسیقی رو دوست دارید سعی کنید حتما پیش استاد برید. اگه میخواید برنامه نویس بشید حتما در ابتدای کار هزینه کنید و سعی کنید از پکیج های مختلف استفاده کنید (فقط در ابتدای کار) و بعد از یادگرفتن مقدمات حتما تا جایی که میتونید برای خودتون پروژه تعریف کنید و سعی کنید تکمیلش کنید. سعی کنید تمام منابع موجود در بازار رو تهیه کنید و یاد بگیرید و هیچ وقت به یه منبع تکیه نکنید چون هیچ منبعی کامل نیست</description>
                <category>Mahdi</category>
                <author>Mahdi</author>
                <pubDate>Fri, 17 Sep 2021 02:01:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایا اندروید از جاوا پشتیبانی خواهد کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdiasgari/%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%A7-%D9%BE%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-d8n8r1pwd7sp</link>
                <description>جاوا 14 همون طور که میدونید در حال حاضر شرکت اوراکل جاوا 14.1 رو هم منتشر کرده و این در حالیه که برای نوشتن اپ های اندروید به صورت استاندارد باید از جاوا نسخه 7 استفاده کرد که میشه اون رو یه نسخه نسبتا قدیمی در نظر گرفت در حالی که جاوا با اپدیت ها و فیچر های جدیدی که به جاوا اضافه کرده گویا زبان جدیدی رو به دنیا معرفی کرده. اما مسئله این جاست! کاتلین خیلی زودتر از جاوا دست به کار شده بود و در سال 2011 خودش رو به جهان و دنیای برنامه نویسی معرفی کرد و یه جورایی نقص ها و کمبودهای جاوا رو جبران کرد و از خودش یه قهرمان ساخت تا اون حدی که گوگل بهش اعتماد کرد و اون رو به عنوان یه زبان رسمی برای توسعه اندروید پذیرفت. با وجود کاتلین به نظر شما ایا دلیلی داره که اندروید برنامه ای برای پشتیبانی از جاوای جدید داشته باشه یا اینکه ازین به بعد همه تمرکزش رو روی کاتلین میذاره؟ ایا اندروید جاوا 7 قدیمی رو به حال خودش رها میکنه تا دولوپر ها به مرور زمان اون و ترک کنن و شاهد مرگ جاوا باشیم؟ ایا جاوا با وجود رفع نقص های خودش توسط اندروید ترد میشه؟ نظر شما چیه؟</description>
                <category>Mahdi</category>
                <author>Mahdi</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2020 00:18:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای برنامه نویسی تا چه حد مقدمات را بیاموزیم؟ درخواست مشاوره</title>
                <link>https://virgool.io/coderlife/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D8%AD%D8%AF-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87-dixuyqljjdu6</link>
                <description>بیشتر پست های من در ویرگول درباره برنامه نویسی و گرفتن مشاوره از دوستان بوده. اینبار هم به مسئله ای برخوردم که ذهنم رو دچار تردید کرده: برای برنامه نویسی تا چه مقدار مقدمات رو یاد بگیریم؟ من برای یادگیری اندروید مدت هاست که اموزش جاوا رو شروع کردم و مکررا اموزش رو رها کردم ولی در خلال همین اموزش ها با مفاهیم کلاس ، پولیمورفیسم، انتزاع، وراثت ، سطح دسترسی ها، متغیرها و... و... اشنا شدم. در حال حاضر یه کتاب خوداموز انگلیسی مخصوص مقدمات جاوا رو در حال کار کردن هستم که 8 فصل از 16 فصل اون رو کار کردم و با مفاهیمش اشنا شدم... از طرفی متوجه شدم این کتاب مثلا مبحث کالکشن رو اصلا اموزش نداده و این باعث شده فکر کنم که این کتاب ناقصه... اما واقعا سردرگم شدم... دوستان پیشکسوت این حوزه ممنون میشم اگه راهنماییم کنن... به نظر شما تا چه حد لازمه که روی مقدمات کار کنم؟ قدم بعدی چه خواهد بود؟ من چه راهی و ادامه بدم؟ بارها و بارها منبع اموزشیم و تغییر دادم ولی نتیجه ای نگرفتم... تجربه شما تو این مورد چطور بوده؟ شما چه راهی و پیش گرفتید؟</description>
                <category>Mahdi</category>
                <author>Mahdi</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2020 13:24:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه نویسی! تکرار کدهای دیگران یا خلق عناصر جدید؟ نیاز به راهنمایی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdiasgari/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-jwy2ynfccx9p</link>
                <description>برنامه نویسی! تکرار کدهای دیگران یا خلق عناصر جدید؟ نیاز به راهنماییمن برنامه نویسم یا صرفا کسی هستم که از کدهای پیش ساخته استفاده میکنم؟من برنامه نویسم یا کپی کننده کدهای دیگران؟ از دوران نوجوونی که با برنامه و نرم افزار های مختلف اشنا شدم همیشه یه نیرویی من رو برای تست کردن نرم افزار های مختلف به جلو هول میداد. این علاقه به جایی رسید که کم کم با زبان های برنامه نویسی یه اشنایی نسبی پیدا کردم و بعدا این علاقه در من بوجود اومد که خودم سعی کنم نرم افزار بسازم. البته اون زمان چیزی به اسم اندروید وجود نداشت که باعث بشه من زودتر دست به کار بشم. سال ها به همین منوال گذشت و من  جسته گریخته هر بار یه کم از دنیای برنامه نویسی یاد میگرفتم. گاهی خیلی توی این امر جدی میشدم اما این اراده هربار زمین میخورد و من اموزش رو رها میکردم. تا الان که دیگه دارم خیلی جدی تر بهش فکر میکنم. اثباتش هم اینه که تا به حال چندتا پکیج اموزشی خریداری کردم و یه نرم افزار اندروید نسبتا حرفه ای کتاب با امکانات کامل با دیتا بیس حرفه ای درست کردم حتی یه کم حرفه ای تر از خود اموزش ها... اما سوالی که الان فکرم و درگیر کرده اینه که در نهایت این علاقه و استعداد و سواد برنامه نویسی من قراره به کجا ختم بشه؟ ایا قراره در نهایت من برای خلق ایده هایی که توی ذهنم دارم باید همیشه دنبال کدی که بقیه برای این کار نوشتن بگردم؟ خب اگه نتونم این کد رو پیدا کنم چی؟ باید ایده ام رو رها کنم یا اینکه ناقص ارائه ش بدم؟ به بیان ساده تر، کی قراره من کدی از خودم داشته باشم؟ کدش و پیدا کردم و حالا وقت کپی کردنه...اونایی که نویسنده کدهای مورد استفاده ما هستن چه مرحله ای رو پشت سر گذاشتن که به این جا رسیدن؟ برنامه نویسای حرفه ای تری که الان دارن مقاله من رو میخونن جوابشون به من چیه؟ اون ها هم فقط از کدهای اماده استفاده میکنن؟من دوست دارم به حدی از مهارت برسم که خالق باشم نه صرفا یه مصرف کننده کد. دوست دارم واقعا یه برنامه نویس حرفه ای باشم که چیزایی رو به دنیا ارائه میده که بکر بکر هستن... دوست دارم وقتی به مسئله ای بر میخورم خودم بتونم حلش کنم نه همش دنبال کد این و اون باشم. البته مشکلی ندارم که در ابتدای کار این روال رو پیش بگیرم ولی نمیخوام تا اخر این طوری ادامه بدم.ممنون میشم پیشکسوت ها من رو راهنمای کنن...</description>
                <category>Mahdi</category>
                <author>Mahdi</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2020 19:16:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن همه استعداد و انگیزه که پر کشید... چرا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdiasgari/%D8%A2%D9%86-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%DA%86%D8%B1%D8%A7-cuhg6d3utl7h</link>
                <description>بابا این چیه؟کنجکاوی برجسته ترین ویژگی من در دوران کودکی بود...-بابا! اون ساختمونه چیه؟اون کارخونه قنده پسرم- کارخونه قند چیه؟جایی که توش قند تولید میکنن- قند چطور تولید میشه؟...این قسم سوال ها همیشه تکرار می شدند و پدر همیشه از پاسخگویی به من نهایت لذت را می برد و این خصلت جستجوی ناشناخته ها را در من می ستود...البته این ویژگی خسارت هایی را نیز برای پدر به بار می آورد زیرا باعث می شد تمامی اثباب بازی هایی که او برایم می خرید به خاطر ارضای این حس کنجکاوی تکه تکه شوند تا اینجانب به نحوه کارکرد آن ها پی ببرم. تلویزیون سیاه و سفید و ساعت خانه نیز از چنگال این کودک جان سالم به در نبردند و همه در غیاب خانواده قطعه قطعه شدند و این اتفاقات تا مدت ها نقل دهان فامیل شده بود...و اما مدرسه... همیشه برایم عذاب آور بود؛ نه ماه مدرسه می رفتم و ده روز آخر را صرف خواندن برای پاس کردن دروس می کردم و دست آخر بالاترین نمره را می گرفتم. به یاد ندارم حتی یک جمله از معلم هایم یاد گرفته باشم چرا که توان تمرکز روی حرف های خسته کننده معلم را نداشتم و همیشه در افکارم مستغرق بودم.  در این نه ماه حتی نیم نگاهی هم به کتاب نمی انداختم ولی همه دروس را در همان چند روز فرجه امتحانات می خواندم و با نمره بالا قبول می شدم. خب آخر چرا؟ وقتی می توانستم در اندک زمانی تمام این مطالب را از بر کنم چرا باید یک سال زمانم را به دست باد می سپردم؟سال ها به همین منوال می گذشت و با این گذر زمان بیشتر با استعداد ها و علایقم آشنا می شدم. نگارش بسیار قوی داشتم و نمره درس انشایم کمتر از 20 نبود، نفر اول زیست شناسی کلاس بودم در حالی که هم کلاسی هایم اکثرا این درس را مردود می شدند و برای پاس کردن به کلاس های تقویتی پناه می بردند، ریاضی را دوست نداشتم ولی وقتی عزم می کردم که یادش بگیرم کسی جلودارم نبود. تاریخ و جغرافیا و مدنی را می ستودم زیرا شیرین و کاربردی بودند و همیشه بالاترین نمرات را کسب می کردم. زبان انگلیسی ام هم به قدری خوب بود که با یک بار مرور مطالب دیگر نیازی به تمرین نداشتم و در بقیه درس هایم هم کم و بیش خوب بودم. تا آنجا که یاد دارم بالاترین نمره تست هوش کلاس را از آن خود کرده بودم...خارج از مدرسه و کلاس علاقه فراوانی به علم کامپیوتر پیدا کرده بودم و در 14 سالگی برنامه نویسی یاد گرفتم، با هک آشنا شدم، کار تعمیرات کامپیوتر انجام می دادم و شور و هیجان فراوانی برای پیشرفت در آینده داشتم. به قدری مطالب روان شناسی خوانده بودم که نقش مشاور را برای دوستانم ایفا می کردم، به قدری مطالعه می کردم که در هر جمعی با هر مسلکی و هر موضوعی حرفی برای گفتن داشتم.در دانشگاه جزو دانشجوهای برتر کلاس بودم و به قول استاد باهوش ترین دانشجوی تمام دوران تدریسش بودم که مطلب را خیلی زود میگرفتم اما همیشه به کمکاری متهم می شدم ...امااماامااکنون که از دانشگاه فارغ التحصیل شده ام دیگر هیچ انگیزه ای برای آینده ندارم، دیگر آن شوق و اشتیاق برای تغییر دنیا در من شعله ای ندارد ، روزهایم تکراری شده اند، دیگر میلی به خواندن کتاب های رنگارنگ &quot; البر کامو&quot; و &quot; سنت اگزوپری &quot; و مقاله های جذاب علمی ندارم، هدف زندگی را گم کرده ام و حتی علاقه ای به هم صحبت شدن با دیگری را ندارم، بحث های علمی و فرهنگی جذابیتشان را برایم از دست داده اند، همواره در حین انجام هر کاری احساس تلف شدن وقت گریبان گیرم شده است، به هر کاری دست می زنم روحم ارضا نمی شود، گویا مسیرم را در این شب مه آلود گم کرده ام...گمشدگان...هرگز نمی خواستم یک انسان معمولی باشم که عمری نفس می کشد و می خورد و میخوابد و تفریح می کند و در نهایت در دل خاک آرام می گیرد. هرگز نمی خواستم و نمی خواهم پس از مرگ نامم چون تنم به خاک تبدیل شود. همیشه میخواستم شخصیتی تاثیر گذار برای مردمم باشم و تا جان در بدن دارم در خدمت بشر باشم. حال چه شده؟ چه شد آن همه استعداد و شور و حرارت و علاقه و کنجکاوی برای شناخت ناشناخته ها؟ چه شد آن همه تکاپو؟ ایا در یک مسیر موقت گنگی گیر کرده ام یا اینکه با گذشت زمان خودم را پیدا خواهم کرد؟پایان</description>
                <category>Mahdi</category>
                <author>Mahdi</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jan 2020 19:35:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه نمی توانیم نباید مانع آنچه می توانیم شود</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdiasgari/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%B4%D9%88%D8%AF-hemntgxspi5o</link>
                <description>هر کسی یک نابغه است. ولی اگر یک ماهی را از روی توانایی‌اش در بالا رفتن از درخت قضاوت کنی، آن ماهی تمام عمرش را با این باور زندگی خواهد کرد که یک احمق است.&quot;انیشتین&quot;طبیعت در وجود هر کس استعدادهایی قرار داده که در صورت شکوفا شدن باعث رشد و سعادت وی می شوند اما مشکل از آنجا شروع می شود که ما گاهی این استعداد ها را کشف نمی کنیم یا به آن ها توجه لازم را نداریم. ممکن است در زندگی هم مسیر استعداد هایمان نباشیم و سعی در انجام آنچه را داشته باشیم که برایش ساخته نشده ایم. اما بدتر این است که اگر چه به استعدادمان اگاهی داریم اما به موفقیت نگاهی صفر یا صد داشته باشیم آنگونه که اگر به صد نرسیم به صفر راضی شویم. این جاست که تلاش هایمان یا بی ثمر می شوند یا آنچه را که انتظار داشتیم به دست نمی آوریم.به دور از هر گونه زیاده گویی سعی می کنم صرفا با ذکر چند مثال پیرامون این موضوع به بحث بپردازیم.جوانی جویای نام  را در نظر بگیرید که همواره خویش را با سوپر استارهای سینما مقایسه می کند، استارهایی که به دلایل مختلف همچون ظاهری زیبا، استعداد ذاتی، تلاش های مداوم و... به این موفقیت دست یافته اند؛ این جوان با در نظر گرفتن شرایط موجود به این نتیجه می رسد که هرگز نخواهد توانست به موفقیت و شهرت جهانی دست پیدا کند، در نتیجه دست از تلاش می کشد و این راه را ادامه نمی دهد. شاید این جوان پیرامون شهرت جهانی درست اندیشیده و با وجود تلاش های فراوان باز هم در رسیدن به این هدف شکست میخورده اما همین شخص می تواند با ادامه این راه نه به محبوبیت جهانی اما به موفقیت در سطح کشور دست یابد و این بسیار بهتر از پذیرفتن شکست است.کارگردانی را در نظر بگیرید که آرزوی تبدیل شدن به اسپیلبرگ دوم را در سر می پروراند اما با وجود شرایط موجود و نداشتن سرمایه لازم هرگز نمی تواند فیلم هایی به کیفیت هالیوود بسازد. اما ایا باید کاملا قید این حرفه را بزند یا در حد امکانات موجود دست به تولید آثار بزند؟ بلی! شاید هرگز نتواند به شهرت و محبوبیت این کارگردان دست یابد اما نسبت به شرایط و امکانات موجود می تواند در حوزه کاری خویش به موفقیت های زیادی برسد. حال برنامه نویسی را تصور کنید که در ابتدای کار، خود را با متخصصان این حوزه مقایسه می کند و تصور ساخت پروژه های بزرگی همچون فتوشاپ یا ساخت سایت های پیچیده ترس بر اندام وی می اندازد. درست است که این برنامه نویس آماتور توانایی تولید اپلیکیشن های بزرگ را ندارد اما با اندکی تلاش و تمرین می تواند ایده های اولیه خود را در مدت زمانی نه چندان طولانی اجرایی کند و به موفقیتی نسبی برسد؛ در نتیجه ترس از کارهای بزرگ نباید مانع شروع کارهای کوچک تر شود. چه بسا که در آینده ای نه چندان دور توانایی انجام پروژه های بسیار سنگین تر را نیز پیدا کند.نکته: در نهایت به این نکته پی می بریم که کمال پرستی ریشه بسیاری از شکست هاست. اگر چه میل به کمال در فطرت انسان ها جای دارد اما مقدار آن کاملا نسبی ست.شاید نتوانم به قله دست یایم اما تپه ها هم منظره زیبایی دارند...شاید نتوانم به سرعت باد حرکت کنم اما توانایی دویدن دارم...شاید نتوانم پزشک شوم اما نقاش خوبی می شوم...بدون شک مثال های بهتر و فراوان دیگری پیرامون این موضوع وجود دارند که تصور نمی کنم نیاز به بیان آنها داشته باشیم چرا که تا همین جای کار باید به مقصود این مقاله پی برده باشیم. با این حال خوش حال میشم نظرات دوستان رو داشته باشیم.</description>
                <category>Mahdi</category>
                <author>Mahdi</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jan 2020 22:35:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخر چگونه این کدهای تودرتو را درک کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdiasgari/%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%DA%A9%D9%86%D9%85-u67bqrswki03</link>
                <description>عه! اینا کجای آموزشا بودن پس؟امروز تصمیم گرفتم مقاله دیگه ای در حوزه برنامه نویسی( تمرکز روی جاوا) بنویسم و از دوستان مجرب راهنمایی طلب کنم. مسئله من بین بسیاری از آماتور های برنامه نویسی مشترک هست و به شدت ذهن بنده رو مشغول کرده. اساسا برای شروع برنامه نویسی در ابتدا باید مفاهیم اصلی که تقریبا بین هر زبانی مشترک هست و فرا گرفت، مفاهیمی مثل متغیر ها، حلقه ها، وراثت، چند ریختی، اینترفیس، کلاس و ... معمولا هم در تمامی پکیج های اموزشی به شکل کامل با مثال هایی ساده و نه چندان کاربردی این موضوعات آموزش داده میشن؛ اما مشکل از جایی شروع میشه که برنامه نویس مبتدی وقتی با کدهای واقعی برخورد می کنه متوجه میشه ساختار ها به شدت با مثال های ساده ای که باهاشون سرو کار داشته متفاوت هست و قادر به فهم و درک اون ها نمیشه؛ مشکلی که اینجانب الان باهاش برخورد کردم.من وقتی کدی و نمی فهمم...از طرفی شکل دستوری ساختارها ها گویا هیچ شباهتی با اونچه ما آموزش دیدیم نداره و حتی از واژه های کلیدی استفاده شده که هرگز بهش برخورد نکردیم و گویا با یک زبان جدید سرو کار داریم در صورتی که قاعدتا پیچیده ترین برنامه ها هم باید متشکل از همین کدهای ساده باشن و این پیچیدگی کدها باعث کم شدن انگیزه و در نهایت ایجاد تفکر &quot; نه من این کاره نیستم&quot; میشه و این می تونه بزرگ ترین ترس یک عاشق برنامه نویسی باشه...در نهایت به این سوال می رسیم که واقعا چطور میشه این کدهای فضایی و ناشناخته رو درک کرد؟ممنون میشم راهنمایی دوستان رو بشنوم و تجاربشون استفاده کنم.</description>
                <category>Mahdi</category>
                <author>Mahdi</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jan 2020 14:12:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جزیره کاتلین یا قهوه جاوا، مسئله این است!</title>
                <link>https://virgool.io/coderlife/%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D9%84%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%A7-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-pr0rgdzopmfh</link>
                <description>سال ها بود که سعی می کردم یادگیری برنامه نویسی رو به صورت جدی شروع کنم و از اونجایی که علاقه زیادی به تولید اپ های اندرویدی داشتم و می خواستم بیش از ده ها ایده ای که در ذهنم دارم رو اجرایی کنم شروع به فراگیری جاوا کردم که ناگهان زبان جدیدی طلوع کرد به اسم کاتلین، زبانی که همه رو شگفت زده کرده بود.به قدری از مزایای این زبان تعریف می شد که تصمیم گرفتم یک بسته آموزشی کاتلین رو خریداری کنم و شروع کنم به یادگیری... قبلا هم چند تا پکیج اموزشی جاوا مثل اموزش های فرادرس و دوره جاوا کاپ و اموزش های سکان اکادمی رو تموم کرده بودم اما با خوندن مقاله هایی که از مرگ جاوا صحبت می کردن و از اینده روشن کاتلین حرف میزنن نظر من به شدت به سمت کاتلین جذب شد. چند تا کتاب اموزش کاتلین دانلود کردم اما هیچ کدوم مثل کتاب های اموزش جاوا نبودن و خیلی خلاصه فقط کدهای جاوا رو با کاتلین مقایسه کرده بودن و سعی میکردن برتری کاتلین به جاوا رو به رخ بکشن.من در جاوا خیلی اماتور بودم ولی مفاهیم اولیه زبان رو میدونستم مثل وراثت و پولیمورفیسم و اینترفیس و ... با اموزش هایی هم که از کاتلین دیده بودم متوجه شدم این زبان واقعا نسبت به جاوا برتری داره. اما مشکلی که الان باهاش روبرو هستم و من رو بر سر دوراهی قرار داده انتخاب بین ادامه این مسیر هست.1_ ایا باید جاوا رو ادامه بدم یا به سمت جزیره کاتلین مسیرم رو کج کنم؟2_ اگه بخوام کاتلین کار کنم ایا با کمبود منابع آموزشی روبرو نمیشم؟3_ کاتلین تازه اومده و اگه من جایی به مشکل بربخورم چطور میتونم در شروع کار از برنامه نویس های هم زبونم کمک بگیرم؟4_ ایا منبعی برای اموزش کاتلین وجود داره که به تکامل منابعی که جاوا رو آموزش میدن باشه، به شکلی که کاتلین رو از صفر تا صد به صورت حرفه ای درس بده؟5_ از طرفی احساس می کنم سیاست گوگل اینه که کم کم جاوا رو حذف کنه... طبق امار ها هم برنامه نویس ها دارن به سمت کاتلین حرکت می کنن و اگه همینطور پیش بره دیگه کی قراره با جاوا کتابخونه های جدید بنویسه؟6_ پس گویا این زبان پس از چند سال دیگه نمیتونه حداقل در حوزه اندروید نوآوری داشته باشه!7_ یادگیری کاتلین آسونتره و کدهای کمتری هم داره پس احتمالا افرادی که قراره تازه برنامه نویسی و شروع کنن این زبان و انتخاب کنن.8_ شرکت های بزرگ زبان اپ هاشون و به کاتلین تغییر دادن که این گواهی بر آینده درخشان این زبانه.با این اوصاف ممنون میشم اگه نظرات با ارزشتون رو با من به اشتراک بذارید.</description>
                <category>Mahdi</category>
                <author>Mahdi</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jan 2020 14:32:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعزام به پادگان شهید خضرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdiasgari/%D8%A7%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D8%B6%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-jahpog6wjiyk</link>
                <description>هر چه بیشتر به موعد اعزام نزدیک می شوم اضطراب بیشتری سراسر وجودم را احاطه می کند. تاریخ اعزام دوم اردیبهشت نود و هشت...آنطور که در برگه خواندم می بایست راس ساعت هفت صبح در پادگان محل تقسیم حاضر باشیم تا از آنجا به سمت پادگان نیروی هوایی شهید خضرایی راهی شویم؛ اما گوش من به این حرف ها بدهکار نیست و با وجود هول و بلایی در یکایک سلول های تنم نمی توانم خود را راضی کنم که شش صبح بیدار شوم و این مسیر چند ده کیلومتری  تا آنجا را طی کنم؛ آخر مرا چه به صبح زود بیدار شدن، منی که عادت کرده ام تا ظهر بخوابم. گویا نمی خواهم باور کنم زین پس قرار است چه بر سرم بیاید...با اینکه از 4 صبح بیدار شده ام اما عزم خود را راسخ کرده ام که ساعت هشت و نیم حرکت کنم. هیچ عجله ای ندارم... ساعت نُه به پادگان محل تقسیم رسیدیم و اولین تصویر برای من خیل عظیم جمعیت والدین و دوستانی بود که برای بدرقه جگر گوشه و عزیزشان در آنجا حاضر شده بودند. آن روز بسیار واضح تر می شد عشق پدر به فرزند، مهر مادر به پسر و مرام رفیق در برابر دوست را در چشم های آن ها نظاره گر بود...پدر تا از وضعیت من اطمینان کامل حاصل نکرده حاضر نیست آنجا را ترک کند. میگویم پدر شما برو ازین جا به بعدش با خودم، برو به سلامت. دستش را می فشارم و خداحافظی می کنم. عشق پدرانه چه زیبا در آن لحظه محسوس بود...هنگام جدایی از پدر مردی میان سال با لبخندی شیرین از پشت میله های دروازه میپرسد: -پسرم شما کجایی؟-من تهران افتادم حاج اقا!-کجای تهران؟-شهید خضرایی-پسرم هم اونجاست اسمش ... هست! بچه محلاته! میشناسیش! یه کیف مشکی داره! هوای هم و داشته باشید(اما از کجا باید می شناختمش؟ نمی دانم)-چشم حاج اقا! ایشالله ملاقاتش می کنم. فعلا با اجازه....به محض ورود پسری لاغر اندام با ریش هایی پروفسوری را می بینم، فرز بودنش در نگاه اول هویداست. در میان آن همه جمعیت چهره اش کاملا در خاطرم ماند. بعدها فهمیدم او همان پسری بود که حاج اقا می گفت...در آن لحظه هیچ وجه میلی به گوشه نشستن و مشاهده گفتگوی دیگران را ندارم؛ به سرعت هم صحبتی پیدا می کنم و اندکی اختلاط می کنیم...ساعت ده سوار بر اتوبوس و راهی مقصد می شویم، تهران، این شهر هزار رنگ و هزار تو ...یاد داستان &quot;بیگانه&quot; آلبر کامو می افتم، تکان های اتوبوس؛ با این اختلاف که بیرون بسیار سرد بود. بچه ها می گویند و می خندند، من هم همین طور، نمی شود ساعت ها در اتوبوس همچون مجسمه ساکت و بی روح بود. البته، می دانم که این شور و شوق و انرژی برای اول راه است و تا ساعاتی بعد همه خسته راه می شوند...اتوبوس در ترمینال جنوب ما را پیاده می کند. حالا دیگر می دانم همسفران و دوستان من حداقل برای 2 ماه آموزشی چه کسانی هستند. همگی خوب و با مرام و قابل سازش هستند...با تعویض 2 خط مترو در نهایت خود را به پادگان محل خدمت می رسانیم...دژبان از همشهری های خودمان است. بسیار از دیدن ما خوشحال می شود و به شدت هوای ما را می گیرد. خصلت اساسی اراکی ها همین مایه گذاشتن برای رفاقت و همشهری گریست. گویا با این کار احساس شور و شعف فراوانی به هم شهری هایم دست می دهد. ( می دانم که در نقطه به نقطه کشورم هم رنگ ها، هم فرهنگ ها و همشهری ها، در غربت، بسیار پشت هم در می آیند اما این خصلت به جد در اراکی ها نمایان تر است)خوشبختانه مدارک کامل هستند و می توانیم ادامه دهیم اما یکی از همشهری ها حساب بانک سپه ندارد و مجبور است فردا مراجعه کند. و باز هم خوشبختانه اینجا فامیل دارد و می تواند شب را سپری کند و فردا پیگیر کار ها شود...وارد کلاسی می شویم، روی صندلی می نشینیم، خودکار به دست برگه هایی را پر می کنیم. سرباز ارشد با صبر و حوصله فراوان نکات مورد نظر برای پر کردن برگه ها را گوشزد می کند و با کمال شکیبایی به سوالات بچه ها پاسخ می دهد. به نظر دوست داشتنی می آید و مدام تکرار می کند:- دوستان حواستون باشه این برگه ها به هیچ وجه نباید خط خوردگی داشته باشه ها...در پایان یکی می پرسد &quot;برای جذب ارتش شدن چه کنیم؟&quot;جناب سروان جواب می دهد:- فعلا یه دو ماه خدمت کن بعدا بهش فکر کن ( خنده بچه ها)برگه هایی که پر کردیم مهر می شود و با برگه اعزام به خدمت منگنه می شود...در نهایت برای گرفتن لباس به ساختمان کناری می رویم و باز هم پر کردن برگه و برگه و برگه... خسته شدم از این همه خواب و بیدار کردن خودکار بی نوایم...از میان این همه سرباز تنها لباس های من و همشهری اندازه هستند و بقیه باید به دنبال عوض به در کردن باشند. تجهیزات کامل نیستند. ساک، یک جفت پوتین و دمپایی، لباس و شلوار نظامی خام، کمربند نخی و زیرپوش...مابقی آنچه لازم است را خود باید بگیریم. کمی پایین تر، درون خود پادگان فروشگاهی( نمی دانم می شود نامش را فروشگاه گذاشت یا نه) دایر بود که آنچه از لوازم کم بود را می فروختند و احیانا اگر کلاه یا پوتینی اندازه نبود در آنجا در قبال پرداخت مبلغی حدود هفت هزار تومان برای تعویض کلاه و پانزده هزار تومان برای تعویض پوتینِ سایز پرداخت می کنیم. آنچه که &quot;پَکت&quot; نامیده می شود تقریبا شامل بقیه وسایل مثل فرچه تخت، ساق پا، گل کادر و ... می شود که حداقل بیست و پنج هزار تومان خرج روی دست می گذارد...از آنجا که تصور می کردیم قرار است چند روزی آنجا ماندگار باشیم همگی با خود کیفی از خوراک و لوازم ضروری آورده ایم؛ غافل ازینکه این ها بار اضافی اند و فقط کار را دشوار تر می کنند.هنوز باورم نمی شود که برای این اجناس از سربازی که گل جوانی خود را برای خدمت می گذارد پول دریافت می کنند اما، نمی خواهم دیگر خود را درگیر افکار آزار دهنده کنم چرا که اعتقاد دارم دنیا بر پایه ظلم بنا شده و این هم یکی مثل هزار بی وفایی دیگر....بر خلاف باور عموم خبر از هیچ ناهار و چاشتی نیست....پس از دریافت لوازم، تکروی نمی کنیم و بیرون از پادگان منتظر می مانیم تا بقیه بچه ها هم برسند و در ادامه به شهر خود باز گردیم. سه روز مرخصی برای اماده کردن لباس های خامی که باید اتیکت و دوخت می خورد و ...همشهری ها همه می آیند و مسیر آمده را مجددا به شهرمان باز می گردیم ( می باید با خود قرص خواب می آوردم، مسیر بس که طولانی ست) ...</description>
                <category>Mahdi</category>
                <author>Mahdi</author>
                <pubDate>Tue, 23 Apr 2019 13:34:42 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>