<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدیه معظمی‌</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahdie.moazami</link>
        <description>بیایید تا ابد دربارۀ کتاب‌ها حرف بزنیم!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:02:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/857476/avatar/ebxbML.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدیه معظمی‌</title>
            <link>https://virgool.io/@mahdie.moazami</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تنگسیر، برخواستن ققنوس از خاکستر</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdie.moazami/%D8%AA%D9%86%DA%AF%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%82%D9%82%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1-f7gwraocm4cm</link>
                <description>تنگسیرتنگسیر اولین رمان بلند صادق چوبک است. صادق چوبک اینبار شخصیت‌های معمول داستان‌هایش را کنار می‌گذارد و به سراغ نقش زدن تصویر یک قهرمان می‎‌رود. چوبکی که داستان‌هایش صحنه‌ای برای به تصویر کشیدن برش‌هایی از زندگی کسانی‌ست که معمولا در طول عمرشان اتفاق دندان‌گیری نمی‌افتد که کسی برای قصه‌گویی سراغشان برود، چوبکی که داستان‌‎هایش از زندگی روسپیان، راننده‌ها، فقرا، مرده‌شورها و دوره‌گردهایی می‎گذرد که گرد رخوت و خمودگی بر روزهایشان نشسته و تلاشی برای غلبه بر آن نمی‌کنند، اینبار او از خاکستر همۀ آدم‌هایی منفعل داستان‌ها قهرمانی را برمی‌خیزاند.نکتۀ طعنه‌آمیزی که در این خصوص می‌توان گفت این است که برخلاف سایر داستان‌های چوبک، تنگسیر بر اساس ماجرایی کاملا واقعی اتفاق می‌افتد و زار محمد، یکه قهرمان داستان‌های چوبک، از دنیای واقعی پا به کتاب‌های او می‌گذارد.قهرمان قصۀ تنگسیر زارمحمد است، قهرمانی کاملا خاکستری که خطا می‌‎کند اما همچنان برای خواننده قهرمان است. کسی که سلاح به دست می‌گیرد و به جنگ کسانی که حقش را خورده‌اند می‌رود.چهل صفحۀ اول کتاب جاییست که چوبک دارد خطوط کلی داستان را می‌کشد، بیان افکار محمد وقتی که زیر درخت کنار نشسته تا خستگی درکند ما را وارد قصه می‌کند و شخصیت محمد را برای ما وصف می‌کند. او جوان و پرقدرت است. برای اهالی تنگستان حکم پهلوان را دارد. همسر و فرزندانش را دوست دارد. پای همان درخت کنار می‌فهمیم که چند نفر از شهری‌ها و بندرنشینان حاصل دسترنج سال‌های جوانی محمد را بالا کشیده‌اند و او به هر دری زده تا مالش را پس بگیرد اما دریغ از یک پول سیاه! محمد ناامیدانه در پای کنار حتی دست به دامن از ما بهتران می‌شود و به درگاه‌شان یک بسته شمع نذر می‌کند.قصه‌ی فرعی گاو سکینه که محمد بخاطر آن مغازه‌اش را تعطیل کرده و در ظل آفتاب سوزان بوشهر به تنگستان برمی‌گردد، می‌خواهد پهلوانی او را به خواننده نشان دهد، اینکه محمد دلش برای آدم‌های فقیر و تنگدست می‌تپد و به یاریشان می‌شتابد.قصه اصلی از جایی شروع می‌شود که محمد تصمیم به قتل می‌گیرد، قتل کسانی که مالش را بالا کشیده‌اند. چوبک استاد این است که واژه‌های دزد و قاتل و روسپی را از معنی تهی کند و آن‌ها را تبدیل به شخصیت‌هایی کند که خواننده با آن‌ها همدلی می‌کند و آرزوی نجات و رهایی‌شان را دارد. نمونه آن را در داستان‌های دزد قالپاق و عروسک فروشی هم می‌توان دید و حالا قرار است محمد، قهرمانی قاتل در تنگسیر باشد.چوبک در تنگسیر از یک قاتل زنجیره‌ای تصویر شکوهمند یک قهرمان مردمی را می‌سازد که با تفنگش در بازار راه افتاده و کسانی که پول مردم را خورده‌اند یک به یک می‌کشد. در این میان هم همسر یکی از قربانیان، بی‌گناه کشته می‌شود اما این چیزی از حقانیت محمد در نزد نویسنده و خواننده نمی‌کاهد.ما داستان تنگسیر را با روایت دانای کل می‌خوانیم، کسی که از لحظات محمد و روحیات و درونیات آن آگاه است، گذشتۀ او و روابطش را می‌داند و مکالمات خصوصی او با همسر و پدر همسرش را می‌داند. اما در نیمۀ داستان جایی که محمد پس از کشتن شیخ ابوتراب در کوچه‌های بوشهر راه افتاده تا به سراغ هدف بعدی خود برود راوی وارد قصه می‌شود و حدود یک صفحه به صورت اول شخص روایت می‌شود: «آمد از در خانه ما گذشت و من برای زمان کوتاهی او را دیدم. آدم گنده‌ای بود با چهره تابیده و چشمان خونبار...»در این یک صفحه ما گذر زارمحمد از مقابل چشمان صادق چوبک جوان را داریم. همانطور که گفتم ماجرا و قصۀ زارمحمد واقعی است و چوبک در این رمان داستانی واقعی را روایت می‌کند و در این یک صفحه با تغییر دادن زاویه نگاه، تجربۀ شخصی خودش از این اتفاق را وارد داستان می‌کند.صادق چوبکصادق چوبک استاد بهره‌گیری از زبان عوامانه است و این در داستان تنگسیر تا آنجا ادامه پیدا می‌کند که خواننده به خودش می‌آید و می‌بیند که دارد با لهجۀ بوشهر و تنگستان مکالمات را می‌خواند. مثلا این لهجه را به‌ خوبی می‌توان آنجا که شهرو، همسر محمد، دارد با بز پیش آهنگ درد و دل می‌کند شنید: «تو که این همه چیز می‌خوری پس چرا شیر تو کلونات نیست؟ دیگه ما شیر لازم نداریم. دیگه کسی نیست شیر بخوره. خاله فاطمه! یه چیز بهت بگم به کسی نگی‌ها. اگه بازگو کنی خیلی برای محمد بد میشه. من رفتم همه چیزا رو گذاشتم توی بلم و روشونم با گونی گرفتم که کسی نبینه. کیسه پول هم یه جای خیلی خوبی خاکش کردم. بتو هم نمی‌گم کجا خاکش کردم. امروز دیگه روز آخر ماس. شوور شهسوارم رفته. شایدم دیگه هیچ وقت برنگرده. می‌دونی تو و خواهراتم همه به خیرالله فروختیم.»جمال‌زاده خطاب به چوبک دربارۀ کاربرد زبان عوامانه در کتاب سنگ صبور می‎‌‎گوید: «املا را خواستید عوامانه باشد. لابد می‌دانید که هرچند من طرفدار انشای عوامانه هستم، با املای عوامانه میانه‌ای ندارم و معتقدم که خوانندۀ ایرانی خودش در موقع خواندن ممکن است با لحن و صوت عوامانه بخواند.»اما به گمان من ماجرا در تنگسیر متفاوت است ما اینجا انشای عوامانه را برای بازتاب لهجه و حال و هوای بوشهر داریم و این اتفاق به شکلی هنرمندانه رخ داده است.در پایان باید بگویم این نوشتۀ کوتاه و دانش اندک و نگاه کوته‎‌بینانۀ من نمی‌تواند آنطور که شایسته است به صادق چوبک و تنگسیر ادای احترام کند، اما رنجی که از ناشناخته بودن این نویسندۀ بزرگ و آثارش در بین هم‌سالانم می‌کشم من را وادار کرد که هر چند کوتاه و هر چند کم مایه دربارۀ این کتاب بنویسم و آن را به دوستان خودم معرفی کنم.</description>
                <category>مهدیه معظمی‌</category>
                <author>مهدیه معظمی‌</author>
                <pubDate>Fri, 18 Feb 2022 02:48:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی تاثیر ویژگی‌های دموگرافی مشتریان  بر تصمیم خرید</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdie.moazami/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-ml5ndngcoih4</link>
                <description>در چند هفتۀ گذشته، شاهد این بودیم که چندین کسب و کار گزارش عملکرد سالانه خود را منتشر کردند. از انتشار تک تک این گزارش‌ها خوشحال شدم و با شوق و ذوق همه را خواندم. معتقدم که کسب‌وکارهایی که جسورانه داده‌های خود را منتشر می‌کنند می‌توانند به رشد ذینفعان خود کمک کنند.در این مطلب به بررسی تاثیر ویژگی‌های دموگرافی مشتریان بر تصمیم خرید با نگاهی به گزارش سالانه دیجی‌کالا و یکتانت می‌پردازم.نسل جدید بازایابیدر نسل جدید بازاریابی خدمات و تبلیغات شخصی‌سازی شده اهمیت زیادی دارد. اینکه هر کسب‌وکار بتواند به درستی مخاطب و مشتری خود را بشناسد و با بهره‌گیری از تکنولوژی‌های روز، از مرحله بازاریابی تا خرید مسیر شخصی‌سازی شده‌ای برای مشتری بسازد.شناخت بیشتر مخاطب هدف‌مان و کاربرانی که به محصول ما نیاز و علاقه‌ دارند قدم اول برای شخصی‌سازی خدمات است. این شناخت و تقسیم‌بندی می‌تواند بر مبنای ویژگی‌های دموگرافیک مشتریان یا علایق و رفتار آن‌ها باشد. ویژگی‌های دموگرافیک (جمعیت شناختی) مواردی مانند: سن، جنسیت، وضعیت تاهل، محل سکونت و .... را شامل می‌شود. دسته دیگری از اطلاعاتی که می‌تواند ما را به بازاریابی موثرتر رهنمون کند اطلاع از علایق کاربران‌مان است. اینکه مخاطب کسب‌وکار من احتمالا به چه حوزه‌هایی علاقه‌مند است؟ آیا اهل ورزش است؟ یا عاشق ادبیات است؟ به تکنولوژی علاقه‌مند است؟ یا پیگیری اخبار اقتصادی است؟بررسی گزارش‌های سالانه دیجی‌کالا و یکتانت می‌تواند به ما در پاسخ دادن به این سوالات و رسیدن به راهی برای شخصی سازی خدمات کمک کند.ویژگی‌های دموگرافیک کاربرانگرچه دیجی‌کالا در گزارش سالانه خود ارزش ریالی کل کالای فروخته شده را بیان نکرده است و تنها میزان رشد آن را نسبت به سال گذشته نشان داده است. اما همه ما می‌دانیم که سهم عمدۀ بازار فروش آنلاین کالا در ایران به دیجی‌کالا اختصاص دارد، بنابراین دیتای دیجی‌کالا از رفتار مشتریان در خرید و ویژگی‌های خریداران دیجی‌کالا را می‌توان به عنوان مرجعی برای بررسی رفتار کلی کاربران در هنگام خرید آنلاین و علاوه بر آن راهی برای شناخت کلی خریداران آنلاین کالا در ایران در نظر گرفت. در واقع این دیتا می‌تواند به فروشگاه‌های آنلاین کوچکی که شاید تاکنون به آنالیز رفتار کاربران خود یا بررسی ویژگی‌های دموگرافی کاربران اقدام نکرده‌اند در شناخت بیشتر مشتری کمک کند.سن و جنسیت کاربران دیجی‌کالابه طور مثال در این نمودار می‌بینیم که عمده مشتریان دیجی‌کالا آقایان بوده‌اند و گروه سنی اصلی خریداران دیجی‌کالا افراد بین 25 تا 34 سال بوده‌. این دیتا می‌تواند به کسب‌وکارهای مشابه دیجی‌کالا برای شناخت مشتری کمک کند و سرنخی برای تمرکز بیشتر روی این گروه از مشتریان باشد.گرچه اگر دیجی‌کالا بتواند در گزارش سال‌های آینده دو معیار جنسیت و سن را با هم ترکیب کند می‌تواند دیتای جالب‌تری را ارائه دهد، مثلا نشان دهد که در هر گروه سنی چند درصد آقایان و چند درصد خانم‌ها هستند.در بخشی دیگری از گزارش اطلاعات مربوط به محل سکونت خریداران کالا بیان شده است.محل سکونت خریداران دیجی‌کالااین اطلاعات می‌تواند از دو جهت مهم باشد.1. اگر فروشگاه آنلاینی دارید که در سراسر ایران سرویس می‌دهید با توجه به تمایل به خرید آنلاین در هر استان متوجه می‌شوید که بهتر است که تبلیغات خود را در چه استان‌هایی متمرکز کنید و توقع بازخورد بهتری داشته باشید.2. اگر می‌خواهید کسب و کاری در حوزۀ فروش آنلاین کالا راه‌اندازی کنید چه استان‌هایی می‌تواند مقصد خوبی برای شما باشد.گزارش سالانه دیجی‌کالا اطلاعات خوبی دربارۀ خریداران کالای آنلاین در ایران در اختیار ما قرار می‌دهد. این شناخت از مشتری می‌تواند به تارگت کردن مشتری درست کمک می‌کند، این نوع از بازاریابی و تبلیغات می‌تواند با تارگت کردن مشتری درست در جای درست موجب صرفه‌جویی در هزینه‌ها شود و از طرفی مشتریان راضی‌تری داشته باشیم. در بخشی از گزارش سالانه یکتانت که به بررسی و مقایسه کمپین‌های تبلیغاتی (در بستر وب) در سال 98 و 99 می‌پردازد، می‌بینیم که کسب‌وکارها هم از اهمیت تبلیغات هدفمند آگاه شده‌اند.توزیع نوع کمپین‌های ساخته شده در یکتانتهمانطور که می‌بینید در سال 99، 47 درصد از کل کمپین‌های ساخته شده در یکتانت کمپین‌های هدفمند بوده‌اند.در بخش دیگری از گزارش یکتانت، به تفاوت CTR  (نرخ کلیک به نمایش که نشان دهنده جذابیت تبلیغ برای بینندگان آن است) در کمپین‌های عادی در مقایسه با تبلیغات ریتارگتینگ و هدفمند پرداخته شده است.تبلیغات ریتارگتینگ تنها به افرادی نمایش داده می‌شود که پیش از این حداقل یکبار از وب‌سایت کسب‌وکار دیدن کرده‌اند، می‌بینیم که CTR این نوع از تبلیغات دو برابر میانگین CTR تبلیغات عادی است و CTR تبلیغات هدفمند 33 درصد از میانگین CTR در تبلیغات عادی بیشتر است.بررسی بیشتر گزارش‌های منتشر شده از کسب‌وکارها می‌تواند ما را به نتایج جالبی برساند و دید درستی از حوزه‌های مختلف کسب‌وکار بدهد بنابراین توصیه می‌کنم که حتما این گزارش‌ها را با دقت بخوانید و اطلاعات مفید آن‌ها را برای خود استخراج کنید. در انتها لینک دسترسی به گزارش‌های سالانه کسب‌وکارهای مختلف که در سال 99 منتشر شده است را قرار می‌دهم که در صورت تمایل مطالعه کنید.گزارش سال 99 دیجی‌کالاگزارش سال 99 کافه بازارگزارش سال 99 یکتانتگزارش سال 99 اسنپگزارش سال 99 فیدیبوگزارش سال 99 تپسلگزارش سال 99 تریبونگزارش سال 99 نوین‌هاب</description>
                <category>مهدیه معظمی‌</category>
                <author>مهدیه معظمی‌</author>
                <pubDate>Fri, 06 Aug 2021 12:31:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی و خلاصه کتاب صراحت تمام عیار</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdie.moazami/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-wugc7wbr6a3y</link>
                <description>صراحت تمام عیارکیم اسکات از مدیران با سابقه گوگل و اپل است که در این کتاب دربارۀ روشی برای مدیریت تیم‌ها و بازخورد دادن که نامش را «صراحت تمام عیار» گذاشته نوشته است. صراحت تمام عیار محدود به ارتباط مدیران با اعضای تیم نمی‌شود بلکه به همه کمک می‌کند که بتوانند راحت‌تر و بدون انتقال حس منفی بازخورد دهند.ما در برخورد با نقص‌ها و ضعف‌های افراد ممکن است که بین دو راهی قرار گیریم. آیا باید بدون توجه به احساس ناخوشایندی که در فرد مقابل ایجاد می‌شود انتقادمان را بیان کنیم؟ یا برای ناراحت نشدن فرد مقابل از بیان ضعف‌هایش طفره برویم؟خیلی سخت است که با آدم‌ها بگویید دارند خراب کاری می‌کنند. دوست ندارید احساسات کسی را جریحه‌دار کنید؛ چون مردم آزار نیستید. نمی‌خواهید سایر اعضای تیم‌تان فکر کنند که آدم عوضی هستید. اما هربار که کار نصفه و نیمه‌ای را قبول می‌کنید و هر بار که از تاخیر کسی در کارش چشم پوشی می‌کنید، احساس رنجش و سپس خشم در شما انباشته می‌شود. دیگر حس می‌کنید تنها کار بد نیست بلکه خود شخص هم بد است. بازخورد ندادن و چشم‌پوشی از ضعف‌ها سبب می‌شود که سایر اعضای تیم‌تان از خود بپرسند که آیا شما تفاوت کار خوب و کار متوسط را می‌دانید؟ شما باید بتوانید بر تمایل به میان‌مایگی تیم‌تان غلبه کنید.کیم اسکات دو بعد چالش (بخوانید انتقاد) مستقیم و توجه شخصی را در کنار هم قرار داده و چهارچوبی ساخته که رفتارهای مختلف و گزینه‌هایی که در چنین شرایطی وجود دارد را با آن شرح می‌دهد.چهارچوب صراحت تمام عیاروقتی توجه شخصی و چالش مستقیم را کنار هم بگذارید به صراحت تمام عیار می‌رسید.صراحت تمام عیار۱. توجه شخصیبیایید بعد توجه شخصی را بررسی کنیم. به نظر بدیهی می‌رسد که رئیس‌های خوب باید به کارکنانشان توجه شخصی داشته باشند. بعید است کسی در ابتدای مسیر شغلی‌اش با خود فکر کند من برای کارکنانم تره هم خرد نمی‌کنم و مدیر فوق‌العاده‌ای هستم. با این حال این اتفاق می‌افتد به حدی که خیلی از کارکنان تصور می‌کنند که سرباز پیاده شطرنج رئیس‌شان هستند.شاید بعضی از مدیران فکر کنند که توجه شخصی نشان دادن، متضاد با اصول حرفه‌ای است اما همۀ ما انسان هستیم، احساسات انسانی داریم و در کار هم باید همان‌گونه دیده شویم. در واقع خود خودمان باشیم. مثلا به کارکنان نشان دهید که شما هم در برخی از جنبه‌ها آسیب پذیر هستید یا وقتی کارتان خوب پیش نمی‌رود آن را پنهان نکنید.معنی توجه شخصی حفظ کردن تاریخ تولدها یا اسم اعضای خانواده طرف مقابل نیست، یعنی وقت گذاشتن برای گفت‌وگوهای واقعی بدون تلاش نمایشی برای اینکار، یعنی شناخت گوهر انسانیت، یعنی شناخت چیزهایی که برای آدم‌ها مهم است. حواستان باشد فقط پای کسب‌وکار در میان نیست، موضوع شخصی هم هست.۲. چالش مستقیمشما ضمن توجه شخصی به تک تک افراد و شناخت احساسات آن‌ها باید هراسی از به چالش کشیدن کارشان (نه شخصیتشان) نداشته باشید. با کارکنان‌تان حرف بزنید؛ وقتی کارشان خوب نیست یا هست، وقتی قرار نیست پست جدیدی که چشم‌شان دنبالش بوده بگیرند یا وقتی می‌خواهید رئیس جدیدی برای آن‌ها منصوب کنید، یا وقتی خروجی تیم نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاری بیشتر روی کار آن‌ها توجیه ندارد. به چالش کشیدن آدم‌ها بهترین راه برای توجه به آن‌هاست.گرچه به چالش کشیدن ممکن است برخی را از دست شما عصبانی کند اما اگر کسی از شما عصبانی نمی‌شود احتمالا تیم‌تان را به اندازه کافی به چالش نمی‌کشید.چه چیزی صراحت تمام عیار نیست؟صراحت تمام عیار جواز ترش‌رویی و خنجر از جلو زدن نیست. از طرفی صراحت تمام عیار دعوت به ایرادگیری و مته به خشاش گذاشتن نیست. اگر توجه شخصی نباشد دیگر اسمش صراحت تمام عیار نیست. چالش مستقیم و توجه شخصی در کنار هم صراحت تمام عیار را می‌سازند. حال به بررسی ربع‌های دیگر چهارچوب کیم اسکات می‌پردازیم.تهاجم گزندهوقتی از کسی انتقاد می‌کنید بدون اینکه تا به حال دو ثانیه هم صرف توجه شخصی به او کرده باشید، راهنمایی‌تان حس تهاجم و آزار می‌دهد. گرچه، اگر نمی‌توانید صراحت تمام عیار به خرج دهید، تهاجم گزنده گزینه بهتری نسبت به ربع‌های دیگر چهارچوب است، اینطور حداقل آدم‌ها می‌دانند چه در سرتان می‌گذرد. بیشتر آدم‌ها ترجیح می‌دهند با رئیس پست‌فطرت چالشی کار کنند تا یک آدم دلپذیر بی‌کفایت.ممکن است شما وقتی افراد را به چالش می‌کشید تبدیل به یک عوضی شوید اما می‌توانید با توجهی که در بلند مدت به افراد می‌کنید و نشان دادن اهمیتشان صراحت تمام عیار پیش بگیرید.دورویی دغل کارانهوقتی اهمیتی که برای شخصی قائل هستید برای به چالش کشیدن او کافی نباشد، راهنمایی با دورویی دغل‌کارانه اتفاق می‌افتد. افرادی که خسته‌تر از آنند که بخواهند اهمیتی بدهند یا بحثی بکنند این شیوه را انتخاب می‌کنند. یک مدیر که این روش را انتخاب می‎‌کند ممکن است بعد از ارائه کارمندش بگوید: «اگر به او بگویم از ارائه احمقانه‌اش خوشم آمده خوشحال خواهد شد. این کار برایم ساده‌تر از توضیح دادن نقاط ضعفش است. اما در بلند مدت باید جایگزینی برای آن بیابم.»همدلی ویرانگرهمدلی ویرانگر منشاء اکثر اشتباه‌های مدیریتی است. رئیس‌ها معمولا به اشتباه فکر می‌کنند که اگر از همدلی ویرانگر شروع کنند می‌توانند به ربع صراحت تمام عیار بروند. اما بعد از مدتی کارکنان‌شان می‌بینند که تنها راهنمایی که گرفتن یک خوب بود خشک و خالی است. کارکنان‌شان هرگز نمی‌دانند که با رئیس‌شان چند چند هستند. از سویی وقتی رئیس‌ها نتوانند از دیگران انتقاد کنند کسی هم از آن‌ها انتقاد نمی‌کند و تا وقتی که کسی استعفا ندهد نمی‌فهمند که جایی از کار می‌لنگد.***این نوشته خلاصه‌ای از تفکر پشت کتاب صراحت تمام عیار نوشته کیم اسکات است. من تلاش کردم که به صورت خلاصه ایده و جان کتاب را بیان کنم. اگر این نوشته باعث شد که تصمیم بگیرید از این به بعد در روابط‌تان صراحت تمام عیار پیش بگیرید توصیه می‌کنم که حتما کتاب را بخوانید، چون در سراسر کتاب روش‌ها، مثال‌ها و داستان‌هایی است برای اینکه با استفاده از آن بتوانیم به شکل درستی صراخت تمام عیار را اجرا کنیم.</description>
                <category>مهدیه معظمی‌</category>
                <author>مهدیه معظمی‌</author>
                <pubDate>Mon, 24 May 2021 18:34:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتوبوس، جاده، شب</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdie.moazami/shab-dkcymxltnpsh</link>
                <description>بامداد 10 مرداد 99- مسیر خرم‌آباد به تهران۱. اتوبوس راه افتاد و چراغ بالای صندلی به روی کتابی که می‌خوندم خاموش شد. بیهوده کوشیدم که چراغ رو دوباره روشن کنم. نشد. کتاب رو بستم و توی کیفم گذاشتم. مسافر صندلی جلویی، اریب به من داشت در موبایلش کتابی رو مطالعه می‌کرد. از حالت رفت و برگشتی که مرد داشت فهمیدم که احتمالا دعا می‌خونه.-ساعت ۱۲:۱۴۲. به دوستم زنگ زدم. خوشحال بود. گفت توی یک مقاله خونده که نیازی نیست نانوذراتش بلور تشکیل بدن، از سایزشون میشه استدلال کرد که ماف روشون نشسته، حالا می‌تونه بره سراغ مرحله بعد آزمایشات. خوشحال شدم. دعا کردم که قدرت جذبشون هم بالا باشه.- ساعت 12:52۴. مامان‌ها موجودات عجیبی هستن! سابقه نداشته که مامانم بهم زنگ بزنه و ازم بپرسه که تشنه‌ام یا نه.خیلی تشنه بودم و از ترس کرونا هم درخواست آب نکرده بودم، مامانم زنگ زد. پرسید: تشنه‌ای؟! گفتم: نه!از کجا فهمیده بود؟ احتمالا وقتی مامان بشم جوابشو می‌فهمم. ۵. درخشش ماه یک غبار نقره‌ای روی تپه‌های کم ارتفاع کنار جاده پراکنده.۶. خروپف مسافر پشت‌سری گوش فلک رو کر می‌کنه، دوست دارم یک پارچه بچپونم توی دهنش بلکه از صدا بیفته! از کی انقدر خشن شدم؟ نمی‌دونم! باید کمتر گوشت بخورم.۷. از صرافت خفه کردن مرد خروپف‌کن که افتادم، دوباره شروع به خوندن کردم. از وقتی که یادم میاد همیشه دارم چندتا کتاب رو هم‌زمان می‌خونم. در هر زمانی یک کتاب داستانی و یک کتاب غیر داستانی الکترونیک و یک کتاب داستانی و یک کتاب غیر داستانی کاغذی رو در دست خوندن دارم. اینکار رو می‌کنم که مطمئن شم در همه حالات و شرایط درونی و محیطی چیزی برای خوندن دارم.در حال حاضر نسخه الکترونیکی کتاب «دید اقتصادی» و نسخه الکترونیکی «کافه پیانو» رو در دست مطالعه دارم، روی کاغذ هم دارم &quot;سقوط&quot; نوشته آلبرکامو و کتاب &quot;نابخردی‌های پیش‌بینی‌پذیر&quot; رو می‌خونم.من حوصله زیادی توی خوندن کتاب دارم، خسته‌کننده‌ترین کتاب‌ها رو هم تا آخر می‌خونم. چهار ماهی میشه که کتاب ۱۶۷ صفحه‌ای سقوط رو دستم گرفتم که بخونم، توی این مدت ۲۱ کتاب دیگه رو خوندم ولی نتونستم از مقدمه سقوط جلوتر برم، دو سه روز پیش باز هم عزمم رو جزم کردم که سقوط رو بخونم، فصل اول رو شروع کردم، حتی خوندن یک صفحه‌اش هم کشنده بود، با خودم گفتم:&quot;بیخیال، بذارش کنار.&quot; ولی دوباره یاد کتاب‌های به غایت خسته کننده‌ای افتادم که به هر ضرب و زوری بود خونده بودم، اگه قرار بود فقط کتاب‌های راحت رو بخونم که فقط باید رمان‌های دوزاری می‌خوندم. گفتم یک فرصت دیگه بهش بده نشستم و فصل اول رو به سختی خوندم. اما همینکه ورق زدم فصل دوم مثل یک آهنربای بزرگ جذبم کردم، از این رو به اون رو شده بود، هر سطرش برام جذاب بود. فهمیدم که سختی کار وارد شدن به قصه بوده، تا وقت خواب دو فصل دیگه رو خوندم. خلاصه که باید به کتاب‌ها فرصت داد! ۸. به پشتی صندلی تکیه دادم. هندزفری توی گوشمه. به پادکست کانال بی گوش میدم، علی بندری داره درباره موسس یک سایت معامله مواد مخدر میگه. از شیشه بزرگ اتوبوس به آسمون زل زدم. جاده نسبتا تاریکه و همین اجازه میده که ستاره‌ها بهتر دیده بشن، گرچه نور ماه شب دهم ستاره‌ها رو کم فروغ‌تر کرده. تلاش می‌کنم با وصل کردن ستاره‌ها، صورت‌های فلکی رو تشخیص بدم. مثل همیشه اول دب اکبر رو پیدا می‌کنم، سه ستاره که دم یک خرس بزرگ رو تشکیل میدن و چهار ستاره که تشکیل یک ذوزنقه میدن و بدن خرس رو می‌سازن. دورترین ستاره از دم رو دنبال می‌کنم تا به ستاره قطبی برسم و اینطوری دب اصغر رو هم پیدا می‌کنم. بعد سعی می‌کنم که سنبله رو پیدا کنم موفق نمی‌شم.- ساعت ۲:۲۰۹. دارم سعی می‌کنم که بخوابم. ماشین تند میره، خیلی تند و گاهی حس می‌کنم راننده کنترل چندانی روش نداره، چشمام گرم شده ولی افکارم پراکنده‌اس، بارها مراسم ختم خودم رو که توی تصادف کشته شدم تصور می‌کنم. دلشوره می‌گیرم دوست ندارم بمیرم. قرار نیست بمیرم، بنظرم آدما وقتی می‌میرند که خودشون به مردن راضی باشن. کلا هیچ اتفاقی بدون رضایت خود فرد نمی‌افته. حتی اتفاقایی که فکر می‌کنیم ما کنترلی روشون نداریم. اینو اولین بار وقتی دانشجوی کارشناسی بودم فهمیدم. دو سه سال اول انقدر هیجان‌انگیز بود، انقدر اتفاقای جالب برام می‌افتاد که هر بار به روز فارغ‌التحصیلیم فکر می‌کردم تن و بدنم می‌لرزید. هرچی به پایان نزدیک‌تر می‌شدم دلم بیشتر به تموم شدنش رضایت می‌داد. تهش با خوشی کلاهم رو به هوا پرت کردم، خاطراتم رو دونه به دونه در آغوش کشیدم و رفتم. خاطره‌ها و آدم‌هایی که باید نگه می‌داشتم رو با خودم آوردم و بقیه رو دور ریختم. الآن از همه اون چهارسال سه نفر رو دارم و هزار خاطره ریز و درشت. می‌خوام بگم وقتش که بشه راضی میشی به رفتن. الآن وقتش نیست! ۵:۰۴۱۰. برای من غربت از جایی شروع میشه که دیگه درخت بلوطی وجود نداره، خورشید بجای اینکه از پشت کوه طلوع کنه مثل یک گلوله خونی از زمین بیرون بیاد، جاده توی کوه‌ها نپیچه، صاف و مستقیم باشه، اطراف جاده تا چشم کار می‌کنه مزرعه‌های سبز و طلایی گندم نباشه. وقتی اینا نباشه من توی یک سرزمین غریبم. من فرزند کوهستانم، دشت‌های خشک و پهناور برام بیگانه است. یک ساعت دیگه آفتاب طلوع می‌کنه و من از جاده قم به تهران باید نظاره‌گر خورشیدی باشم که از زمین بلند میشه می‌سوزه و می‌گدازه تا بالا بیاد و شکل طبیعی به خودش بگیره. این یعنی غربت! ساعت ۵:۲۹۱۱. اخیرا دقت کردم و فهمیدم که شهر قم یک نوع درخت خاص داره، درختی با قد متوسط، هم‌اندازه سپیدار با برگ‌های انبوه و خم شده به پایین، شبیه بید مجنون با این تفاوت که شاخه‌هاش به اندازۀ بیدمجنون بلند و افشان نیست، کوتاه‌تر و انبوه‌تره، یادم باشه درباره‌اش جست‌وجو کنم!۱۲. دلم برای مردم شهری که خورشیدش از زمین درمیاد می‌سوزه! ۵:۴۴۱۳. ساعت ۷ صبح جمعه، از ترمینال به سمت خونه ماشین می‌گیرم. تهران خوابیده، توی خیابونا هیچ بنی‌بشری دیده نمیشه.</description>
                <category>مهدیه معظمی‌</category>
                <author>مهدیه معظمی‌</author>
                <pubDate>Fri, 14 May 2021 00:32:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روابط عمومی چی نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdie.moazami/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-%DA%86%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-yeux9rokdqdx</link>
                <description>امروز حساب کردم که از دی ماه که موقعیت شغلی کارشناس روابط عمومی رو توی تیممون باز کردیم تا امروز که 16 اردیبهشته، من 43 نفر رو برای این شغل مصاحبه کردم. افرادی که طبیعتا توی رزومه‌شون از تجربیات مرتبط با روابط عمومی نوشته بودن و حدس می‌زدم که می‌تونن برای این موقعیت مناسب باشن و به ما کمک کنند. اما الان که به دفتری که شرح مصاحبه‌ها رو توش یادداشت می‌کنم مراجعه می‌کنم می‌بینم که بالای صفحۀ بیشتر مصاحبه‌ها با خودکار قرمز نوشتم: «تعریف درستی از روابط عمومی نداره و فکر می‌کنه که کار روابط عمومی انجام داده.» بعدش یک فلش جلوی این جمله کشیدم و بزرگ نوشتم: «Reject».توی این نوشته می‌خوام دربارۀ تصورات غلطی که کارجوها دربارۀ شغل روابط عمومی داشتند صحبت کنم. طبیعتا اشتباه این افراد نشون دهندۀ آشنا نبودن شرکت‌ها و مدیرانشون با این شغل و دانش مرتبط با فعالیت‌های روابط عمومیه.روابط عمومی هماهنگی کارهای دفتری نیست. خیلی از افرادی که توی روزمه‌شون از عنوان کارشناس یا مسئول/مدیر روابط عمومی استفاده کرده بودند وقتی ازشون می‌پرسیدم که دقیقا چه کارهایی انجام می‌دادید همچین جواب‌هایی رو می‌دادند: «جلسات مدیر عامل رو هماهنگ می‌کردم»، «پیگیری‌ کارهای چاپی‌ رو انجام می‌دادم.»، «خریدهای شرکت رو هماهنگ می‌کردم» و ... .روابط عمومی تبلیغات نیست. بعضی افراد اصلا مرز مشخصی بین تبلیغات و روابط عمومی براشون وجود نداشت و هر نوعی از اطلاع رسانی محصولات، خدمات، معرفی شرکت رو روابط عمومی می‌دونستند. مثلا هر شکلی از تبلغات در شبکه‌های اجتماعی و سایر رسانه‌ها رو به واسطه اینکه دربارۀ فعالیت شرکت آگاهی میده رو روابط عمومی می‌دونستند. من می‌دونم که توی بعضی از شرکت‌ها کار روابط عمومی و بازاریابی رو ممکنه یک نفر انجام بده به همین خاطر در این مواقع سوالم رو واضح‌تر می‌پرسم و از مصاحبه شونده می‌خوام که بهم بگه بنظرش کدوم بخش از کارش تبلیغات و بازاریابی و کدوم بخشش استفاده از روابط عمومی برای اطلاع رسانی بوده؟ و متاسفانه مواردی که می‌تونستند این دو مورد رو از هم تفکیک کنند کم بود.روابط عمومی فروش نیست. بعضی از افراد برقراری ارتباط و مذاکره با مشتریان به منظور فروش محصولات و خدمات شرکت‌شون رو به عنوان روابط عمومی قلمداد می‌کردن. پس اگر روزی داشتید برای موقعیت شغلی روابط عمومی مصاحبه می‌کردید مراقب باشید که مصاحبه شونده تفاوت ارتباطات به منظور فروش رو با روابط عمومی بدونه!روابط عمومی پشتیبانی مشتریان نیست. در برخی از موارد افراد از تجربه‎‌های مرتبط به پشتیبانی امور مشتریان به عنوان کار روابط عمومی یاد می‌کردن و می‌گفتن که اتفاقا توی روابط عمومی خیلی خوبن چون خیلی خوب مشکل مشتری‌ها رو حل می‌کردن.روابط عمومی تنظیم قراردادها نیست. معمولا افرادی که جزء این دسته بودند از افرادی بودند که کار اداری رو روابط عمومی می‌دونستند و حتی گاهی می‌گفتند که کارشون روابط عمومی داخلی (Internal PR) بوده.اگر با آدم‌ها زود دوست می‌شید به این معنی نیست که برای شغل روابط عمومی مناسب هستید. وقتی از افراد‌ می‌پرسیدم که چرا فکر می‌کنید توی این کار موفقید و خوب انجامش می‌دید؟ توقع داشتم که به پروژه‌های روابط عمومی موفقی که داشتند، ارزش‌هایی که توی این کار خلق کردن و دانشی که در این حوزه دارند اشاره کنند، ولی اغلب جواب‌هایی از این دست می‌گرفتم: «من خیلی زود با آدم‌ها دوست میشم.»، «روابط عمومی من انقدر خوبه که بلافاصله با همه همکارام دوست شدم.»، «من ارتباط با آدم‌ها رو خیلی دوست دارم و خیلی توی این کار خوبم.» و ... .این متن رو نوشتم که کمی درباره شغلم آگاهی بدم. چون متاسفانه تنها مدیران و همکاران ما نیستند که تصورات اشتباهی دربارۀ شغل ما دارند خیلی از افرادی که این عنوان شغلی رو دارند هم آگاهی کافی از شرح شغل روابط عمومی ندارند و از اسم اشتباهی برای کارشون استفاده می‌کنند.</description>
                <category>مهدیه معظمی‌</category>
                <author>مهدیه معظمی‌</author>
                <pubDate>Thu, 06 May 2021 22:33:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آه از سبزی خوردنی که نیازی به پاک کردن ندارد!</title>
                <link>https://virgool.io/dastanke/%D8%A2%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A8%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-lfjmqam4cnu2</link>
                <description>خرم‌آبادنور آفتاب صبح اردیبهشت روی سبزی‌های تازه و تر جلوی دکان سبزی‌فروشی افتاده بود. بوی شوید در عطر جعفری‌های تازه که در هوا می‌پیچید مرا به چند سال پیش برد که هنوز در خرم‌آباد زندگی می‌کردم.یاد صبح‌های بهاری افتادم که با مامان و بابا به سبزی‌کاری‌های اطراف شهر می‌رفتیم تا سبزی خورشتی چند ماه را یکجا و مستقیم و تازه بگیریم.مامان در آلاچیق کنار زمین می‌نشست و سفارشش را می‌گفت: چهار بسته دو کیلویی جعفری، سه بسته گیشنیز، دو بسته تره، یک بسته اسفناج و ... . تا مرد صاحب زمین، سبزی‌ها را بچیند و بسته بندی کند، در مسیر خاکی کنار ردیف‌های سبزی، راه می‌افتادم. هر بار که به ردیف جدیدی می‌رسیدم سینه‌ام را عطر جدیدی پر می‌کرد.بسته‌های سبزی را در ماشین می‌چیدیم و برنامه ادامه روز همه اعضای خانواده مشخص بود. توی حیاط می‌نشستیم و تا شب ماموریت داشتیم که 20 یا 30 کیلو سبزی را پاک کنیم. گاهی این مراسم را در خانۀ بی‌بی جون برگزار می‌کردیم. توی بالکن بزرگ خانۀ مادر بزرگ و زیر بوته انگور که در بهار انقدر بزرگ می‌شد و بار و بر داشت که بر همۀ جای حیاط سایه می‌انداخت می‌نشستیم و در کنار خاله‌ها و دخترخاله‌ها سبزی پاک می‌کردیم. از هر دری می‌گفتیم و می‌خندیدیم. خاله خاتون ماجراهایی که در خیاطی‌اش اتفاق افتاده بود را انقدر بامزه تعریف می‌کرد که از شدت خنده، اشک از چشمانمان سرازیر می‌شد.مغازه دار، سبزی خوردن پاک شده را در کیسه ریخته بود و به سمتم گرفت، سبزی را گرفتم و از مغازه خارج شدم و به سمت خانه راه افتادم. با خودم فکر کردم که آه از سبزی که نیازی به پاک کردن ندارد! انقدر از همه کس و همه چیز دورم که طاقت پاک کردن سبزی در تنهایی را ندارم. سبزی را که نمی‌شود در تنهایی پاک کرد. وقتی خاله پری نباشد که کارهای بامزه بی‌بی‌جون را تعریف کند، وقتی خاله خاتون نیست که ماجراهای خیاطی را برایمان بگوید وقتی مریم نباشد که به خاله یادآوری کند که: «قضیه عروس لیلا را هم تعریف کن.»، وقتی مامان نباشد که حساب و کتاب کند که تا کی این سبزی‌ها کفاف‌مان را می‌دهد.وقتی کسی نیست که نباید سبزی پاک کرد باید سبزی پاک شده خرید و وقتی داری توی آب می‌ریزی‌شان به همه آن روزها فکر کنی و لبخند کجی بر لبت بنشیند.</description>
                <category>مهدیه معظمی‌</category>
                <author>مهدیه معظمی‌</author>
                <pubDate>Fri, 30 Apr 2021 21:09:20 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>