<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های IYE_</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahdie_frn</link>
        <description>آنچه از دل برآید..</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 00:36:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/769290/avatar/XutsyU.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>IYE_</title>
            <link>https://virgool.io/@mahdie_frn</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آنچه..</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdie_frn/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-bkkfb6t9pign</link>
                <description>آنچه تو را نکشد نه که قوی تر گاهی ضعیف ترت هم می‌کند.در هر دوراهی، در هر عذاب و پستی، در هر سر پایینی به این جمله فکر کردم که «نمی‌توانی زیر باران بایستی و نخواهی که خیس شوی» به این امید که گفته بودند آنچه تو را نکشد قوی ترت می‌کند. استوار بر این ارزش که بهای زیستن حقیقی را پرداختن آسان نیست و نخواهد بود.سالهاست که منتظرمسالهاست که چشم به در دوختم که نه دریچه آه بکشد، چشم به در دوختم که شاید قوی شدن راه چاره‌ای باشد برای پروازبرای کلاس اول آخرین صفحه‌ی پیک نوروزیحال می‌فهمم شاید واقعا آنچه تو را نکشد قوی ترت کند اما آنچه که قوی ترت کند، خسته تر و خسته ترت خواهد کرد..</description>
                <category>IYE_</category>
                <author>IYE_</author>
                <pubDate>Fri, 15 Dec 2023 13:47:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صفحه‌ی آخرِ..</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D9%90-qgpgpaymbd1c</link>
                <description>کلاس اول. هفت سالمه یا شاید هفت سال و ۱۱ ماه. پیک نوروزیم به آخرش رسیده.صدای مامان میاد: «میگه باید آرزوتو نقاشی کنی»خسته شده بودم ازین مسخره بازیای مدرسه: «اه خب یعنی چی؟ من بلد نیستم خودت بکش».محل نمیده بهم:« چی بیشتر از همه دوست داری همونو نقاشی کن من دیگه خسته شدم این آرزوی توئه..»کلافم ولی نیازی به فکر کردن نیست؛ مدادُ برداشتم دایره بکشم . دایره بکشم که بشه صورت. خراب میشه . بازم مدادُ محکم کشیده بودم روی کاغذ بد پاک شد.بعضی اوقات یادم میره.بالاخره بعد یکی دوبار پاک کردن کار در میاد. یه پیرهن بلند برای صورت میکشم. چشم و لبِ خندون و چشمای فرم اشکی که چند مژه بالاشه.به اصل کار می‌رسه و به نظرم مامانم دیگه باید بپذیرِ که بلد نیستم چجوری برا یک آدم بال بکشم.هر روز هر روز که از دم پنجرمون بال بال نمیزنن پی دونه صدا بدن. حق به جانب خواستمو میگم و بنده خدا در نهایت پشت کار بال میذاره..یاد نتیجه میفتم. باعث شد خوشم بیاد از آرزومهنوزم خوشم میاد؛ مخصوصا اون وقتا که پشت سرت باتلاقه و جلو روت یه دیوارِ تا ناکجا بلند.این دو پا بودنه خیلی دستامو گرفته ها.</description>
                <category>IYE_</category>
                <author>IYE_</author>
                <pubDate>Sun, 10 Dec 2023 17:58:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مَن..</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdie_frn/%D9%85%D9%8E%D9%86-xqfcn1zcypo2</link>
                <description>و خود را آواره‌ی آواره‌هایی می‌بینم که ناقضِ عدلِ این جهانِ آفریده به دستِ صانعی عادل؛لب به اعتراض گشودم و به جایی اشاره شد که خواسته‌ی خلقت و صانعش را نشان می‌داد.لب‌هایم که باز شد سوزش اصابت دستی بر دهانم، نه بر دهانم که بر قلبم هنوز هم حس می‌شود..اگر رهایم می‌کردند دوباره به آغوشش بازگشته بودم و نه درگیر شماتت چون اویی که بخشندگی را خودش در ما دمید.شماتت؟همان‌جایی که فرشته شش هزار ساله‌اش را راند؛ همان‌جایی که «حوا» به هوس سیب هبوط را سزاوار شد و «آدمی» که ترِ سوخته‌ی هیزم خشکی چون حوا شدبه راستی که از نوادگان همان پیرمرد هستیمترِ سوخته‌ی کنار خشکیده‌های رانده شده...غوره‌ی پخته شده در دیگ آنها که خوراک مویز بار گذاشته‌ بودند..</description>
                <category>IYE_</category>
                <author>IYE_</author>
                <pubDate>Fri, 01 Dec 2023 00:45:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مواظب باشیم..</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdie_frn/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B8%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-ddsrk6yunfq1</link>
                <description>خستگی معنایی فراتر از همکاری نکردن میل سلول به سلول و عضله به عضله ی تنمان دارد؛ خستگی از عمق می آید؛ از ته می آیدتهِ دل، تهِ وجود، تهِ خوداز آنجایی که باورت شکسته،از آنجایی که وادارت میکند که حرف نزنی از آنجایی که نمیتوانی حرف بزنی؛مواظب حرف زدنتان باشید!! نیاید روزی که خسته باشید، شکسته باشید، لال شوید، لال شوید، لال شویدخستگی اصلا اختیاری نیستخستگی حتی اجباری هم نیستولی تحمیلی استتحمیلیو از جبر تا تحمیل تفاوت هاست....</description>
                <category>IYE_</category>
                <author>IYE_</author>
                <pubDate>Mon, 05 Apr 2021 01:31:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم یا حوا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdie_frn/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%A7-ssx5olcdspni</link>
                <description>می دانیدما به طور معمول یا باید از نسل حوا باشیم  یا از نسل آدمیا باید به هوس سیبی سرخ عشقی ازلی و ابدی را از خود بگیریم یا باید به عشق آن عشق ازلی و ابدی در هوس با حوا نامی شریک شویمراست میگوییدکمی در حق حوا ظلم می شود؛پس باید بگویم یا باید عاشق تر باشی یا نباید عاشق شوی و این دنیا و کائناتش را فدای یک لحظه‌ی متعلق به خودت کنیگاهی به وجود قانون تعادل شک میکنم؛ اصلا باید تعادل را قانونی تشکیکی بدانیم..خود خدا هم قانون تعادلش را بهم زد آن زمان که سر هوسی کوچک،سر ورودی بی اجازه وسر خداییشما را آلوده به این جهنمی کرد که صدایش می‌زنند زندگی</description>
                <category>IYE_</category>
                <author>IYE_</author>
                <pubDate>Sun, 04 Apr 2021 02:05:24 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>