<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدیه مبتکر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahdieh-mobtaker</link>
        <description>خاطرات صد در صد واقعی یک جهانگرد نیمه وقت که با آموزش یوگا و دیجیتال مارکتینگ سعی میکنه پول در بیاره</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 22:33:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مهدیه مبتکر</title>
            <link>https://virgool.io/@mahdieh-mobtaker</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تولد برند مانیلا (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdieh-mobtaker/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%84%D8%A7-%DB%B2-c7oedr705e10</link>
                <description>دیروز که داشتم اینستاگرام را بالا و پایین می‌کردم، یه دفعه دو تا پست تو پیج خودم دیدم، برای بهار ۹۵. اون موقع ها تصمیمون معرفی روغن‌های اسانسی بود به مصرف کننده.در نتیجه، دو تا ایونت که نمیشه گفت، دو تا شو برگزار کردیم.یکی دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران (دانشکده خودمون) و یکی هم تو سالن اجتماعات یه برج سمت خیابون فرمانیه.نمی دونم چیزی از سرندیپیتی (serendipity) می دونید یا نه؟ (زمان ما کارتون سرندیپیتی بود ولی منظورم اون نیست :-)عارضه سرندپیتی یعنی وقوع یک کشف خوش شانس غیرمترقبه(یک اتفاق رایج در طول تاریخ اختراع محصول و کشف علمی) که البته ظاهرا برای دنیای بیزنس های نوپا هم استفاده میشه :-)شاید اولین سرندپیتی ما کامل شدن تیم مون بود. اون موقع ها شریک جان کلاس زبان میرفت، سر یکی از کلاسها که ازت می پرسن چی و کی هستی، نیلوفر از مانیلا تعریف می‌کنه که ما روغن اسانسی از هند وارد می کنیم. استادشون گفت چه جالب و اینا و برادرش را به نیلوفر معرفی کرد که چند زبان بلده از جمله زبان هندی.و واقعاً زبان هندی را از زبان فارسی بهتر حرف میزد. با اومدن پدرام به تیممون یه کم خیالمون از سورسینگ راحت شد و می تونست بهترین تامین کننده را برامون پیدا کنه و مذاکره کنه.سرندپیتی بعدی این بود که با برگزاری شو دانشکده خودمون، یکی از ترم پایینی هامون شرکت بامیلو کار می کرد که اون موقع جزو فروشگاههای اینترنتی پیشرو بود که ظاهرا در اردیبهشت ۹۸ تعطیل شده.هر چند اون موقع ما شروع نکردیم باهاشون کار کردن ولی بهانه ای شد تا بفهمیم برای فروش اینترنتی چه چیزهایی لازم داریم: مثل مجوزهای رنگارنگ وزارت بهداشت، ای نماد و یک سلسه از کاشی‌های دومینو که تا ابد ادامه پیدا می‌کرد.تو شو دوم هم محصول را حداقل به دوستامون معرفی کردیم و فروش نسبتا خوبی داشتیم.از دیگر اتفاقات قابل بحث اون روزها این بود تابستون سال ۹۵ تونستیم یه غرفه در مجتمع کوروش بگیریم. البته مشتری گذری در اون قسمت شهر واقعا نمی تونست مشتری هدف ما باشه. البته این موضوع را بعدا فهمیدیم و البته پدرام هم از اول بهمون گفت ولی ما گوش نکردیم. علی رغم هزینه نسبتا بالایی که کردیم بازخورد مادی برامون نداشت ولی تا دلتون بخواد بازخورد معنوی داشت:-) مشتری را خیلی بهتر شناختیم، سروکله زدن باهاش را یاد گرفتیم و به قولی با چالش فروش فیس تو فیس دست و پنجه نرم کردیم.بریم سر فروشگاه آنلاین؛برند مانیلا تا امروز ۳ تا وب سایت را تجربه کرده.اولین وب سایتش یه پوسته ورد پرس بود که نیلوفر طراحی‌اش کرد. یادم نمی‌آد پوسته را خریدیم یا رایگان بود. در هر حال یه سایت ساده بود که کار راه انداز بود و برامون مشتری می آورد.و یه پیج اینستاگرام هم درست کردیم و تونستیم از اون هم کمی روغن بفروشیم.از اتفاقای قابل بحث اون روزا این بود که یه سایتی بود که تمرکزش طب سنتی بود و شروع کرد عمده از ما خرید کردن که خوب رویداد خیلی خوبی بود و واقعا فروشمون را تکون داد.کم کم که زمان میگذشت، هم ما بازار را بهتر شناختیم و هم ۳۰ کیلو بارمون داشت تموم میشد.ما نیاز به پوست اندازی داشتیم در همه چیز، از سایت تا محصول</description>
                <category>مهدیه مبتکر</category>
                <author>مهدیه مبتکر</author>
                <pubDate>Mon, 13 Apr 2020 14:22:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولد برند مانیلا (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdieh-mobtaker/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-ymlbrod9vhjr</link>
                <description>دیروز یه پست راجع به پرسونا گذاشتم، دوستان ویرگولی و غیر ویرگولی از همه جا به سوی من تازیدند این چی بود نوشتی، نه سر داشت نه ته، ما که هیچی نفهمیدیم، برو یه گوشه بشین به کارات فکر کن و خلاصه منو گوشه رینگ انداختن تا می خوردم زدن.منم خیلی شیک پست را پاک کردم. واقعا فکر کردید تاب می آرم این همه نقد را تحمل کنم. راجع به من چی فکر کردید (واقعا:-)از این به بعد اینجوری فکر می کنم که اومدم ویرگول مهمونی و یکی بهم میگه فلانی از مانیلا تعریف کن؛ اصلا چی شد این کارو شروع کردی، چجوری ادامه دادی، قشنگ از روز اول تعریف کن ببینیم چکارا کردی؟خوب حالا که اینجوری شد بریم از روز اول شروع کنیم:بریم به روزهای خیلی دور که من داشتم رو پایان نامه ارشدم که قسمتی اش راجع به گیاهان دارویی بود کار می کردم. اون جا تو مقاله ها با واژه ای به نام essential oil آشنا شدم. واقعا نمی دونستم چی هست و هیچ معادل فارسی هم براش نبود که البته به نظر من هنوز هم معادلی نیست که واقعا جان کلام را منتقل کنه. روغن اسانسی یک ترجمه کلمه به کلمه است نه معادل فارسی.بگذریماین کلمه ته ذهن من موند تا بعد از تموم کردن MBA. دوباره یادش افتادم و با دوستم نشستیم به سرچ و تحقیق.فهمیدیم هند تولید کننده اصلی روغن اسانسی هست و خوب مسلما قیمتهاش نسبت به همه جا بهتر بود.بالاخره تمام شجاعتمون را جمع کردیم و به یه شرکتی تو هند ایمیل زدیم:ببخشید میشه یه کم برای ما روغن اسانسی بفرستید ببینیم این روغن اسانسی که میگید چی هست اصلا. شرکته هم گفت بله چرا نمیشه و ۴ نوع روغن هر کدوم به حجم ۱۰ سی سی برامون فرستادن. الان از شریک جان پرسیدم یادت هست اون ۴ تا روغن چی بودن؟گفت فک کنم لیمو، لوندر، شمعدانی بود و چهارمی هم یادش نیست که مسلما منم یادم نیست ولی شاید روغن گریپ فروت بود.خلاصه روغنها رسیدن و ما مشعوف که عجب چیزیه و دممون گرم که اینو پیدا کردیم.عزممون جزم شد که یه مقدار کمی روغن اسانسی بخریم و یه بازار براش بسازیم. اینجا دیگه خیلی وارد جزییات نمیشم که با چه دردسری تونستیم ۳۰ کیلو روغن از مبادی قانونی کشور وارد کنیم.فکر کنم یه روزی تو بهمن ۹۴ بود که ۳۰ کیلو روغن رسید و من و نیلوفر وایساده بودیم بالای سرش، سراسر بیم و امید.خوشحال از اینکه بالاخره محصول تو دستمونه و مضطرب از این که حالا اینو چجوری بفروشیم.اولین چالشی که باهاش روبرو بودیم بسته بندی بود. نگم براتون که چقدر ۴راه ولیعصر (قسمت فروش مواد آزمایشگاه) و ناصرخسرو (خیابون اصلی و پس و پشت هاش) و بازار را گشتیم. روغن اسانسی حتما باید تو شیشه تیره بسته بندی بشه. تو عکسها هم دیده بودیم که باید یه قطره چکان هم داشته باشه. از یه طرف هم دلمون می خواست برای روغن پایه یه شیشه پیدا کنیم که درش چوب پنبه باشه. برای دونه دونه اینا گشتیم و گشتیم و واقعا به سختی پیداشون کردیم، روزگاری بود.زیاد کشش نمی دم، بعد گفتیم خوب مشتری های بالقوه کیا هستن. معلوم بود سالن های ماساژ. سالنی نبود که نرفتیم. تقریبا تمام شهر را با هم زیر پا گذاشتیم. واقعا سالنی تو تهران نیست که اون روزا روغنی ازمون نپیچوندن:-) ولی چیزی ازمون نخریدن، چرا؟چون سالن ماساژ از روغن سنتتیک استفاده میکنه و واقعا نمی آد کلی پول بده روغن طبیعی استفاده کنه. پس اولین گروه مشتری که برا خودمون متصور شده بودیم به فنا رفت.از اون روزها خیلی گذشته و واقعا تقدم و تاخر اتفاقات و تصمیم ها یادم رفته ولی فکر کنم بعدش تصمیم گرفتیم یه فروشگاه آنلاین درست کنیم.</description>
                <category>مهدیه مبتکر</category>
                <author>مهدیه مبتکر</author>
                <pubDate>Mon, 06 Apr 2020 22:42:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا من شروع کردم به نوشتن تو ویرگول؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdieh-mobtaker/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AA%D9%88-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-zzleo6wz4nrv</link>
                <description>آنچه گذشت:آبان پارسال روز تولد ۴۰ سالگی ام رسما شدم مربی یوگا. چرا مربی شدم! چون می خواستم مهاجرت کنم و پیش خودم گفتم اقلا یه هنری داشته باشم که اگه اونجا گرسنه موندم یه منبع درآمدی داشته باشم! از روزی که از هند برگشتم تا قبل از بلوای کرونا درس دادم و کم و بیش یه خرده پولکی در آوردم. همچنان منتظر این بودم که کارهای مهاجرت درست بشه (هنوز هم هستم:-) که یکی از دوستام هی بهم سیخ زد که بیا برو کلاس تولید محتوی، تو میتونیگفتم حالا یه هنر دیگه هم داشته باشم بد نیستا! رفتم کلاس و وروره دوباره بهم افتاد که تو که داری محتوی یاد میگیری بیا برو سئو هم یاد بگیر. رفتم، ولی همه جا تعطیل شد و نصفه موند.شروع کردم با آنلاین و آفلاین و لایو و لیندا به تحصیل هنرهام ادامه دادن و الان دقیقا وسطشم.من همیشه به کارآفرینی علاقه داشتم، از لحظه فارغ التحصیلی تا ۱۰ سال پیش فقط تو استارت آپهای رشته خودم (زیست شناسی سلولی مولکولی) کار می کردم. البته اون موقع ها اسمش استارت آپ نبود :-)یه رستوران خانوادگی زدیم که سر ۳ سال ورشکست شد، بعدش MBA خوندم و استارت آپ جدیدی را با یکی از دوستام شروع کردیم. شاید که نه، حتما برای اولین بار روغن اسانسی را به مردم عادی تو ایران معرفی کردیم و واقعا هم توش موفق بودیم ولی دوباره از شانس بد خورد به ماجرای گرون شدن دلار و بقیه ماجراها...اینم بگم، ما روغن اسانسی را آنلاین فروختیم، چیزی که همه میگفتن آخه مگه میشه مردم چیزی را که نمی دونن چی هست آنلاین بخرن!تو این مدت پسا سئو و قرنطینه داشتم فکر می کردم چجوری میتونم محتوی تولید کنم که به درد حتی ۱ نفر هم بخوره، هر چی فکر کردم دیدم بلد نیستم محتوی دست اول تو اینستاگرام تولید کنم، یعنی هنوز به هنر تولید محتوی در اینستاگرام مزین نشدم.پیدا کردن جواب این سوال بود که منو به ویرگول کشوند. می خوام سایت مانیلا (برند روغن فروشی) را سئو کنم و با توجه به تازه وارد بودنم تو این فیلد آزمون و خطا زیادی پیش رو دارم و می خوام اون دانش را به اشتراک بزارم و کجا بهتر از اینجا :-)ویرگول عزیز لطفا منو حذف نکن.</description>
                <category>مهدیه مبتکر</category>
                <author>مهدیه مبتکر</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 23:51:17 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>