<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های خواهر پسر شجاع</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahdiehemadi8</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:21:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>خواهر پسر شجاع</title>
            <link>https://virgool.io/@mahdiehemadi8</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کوچه فایرفلای، روایت یک دوستی عمیق و ماندگار</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdiehemadi8/%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%81%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-xlkm6hncb5sk</link>
                <description>آخرین همنشینی کیت و تالیچندی پیش در حال تماشای سریالی جذاب از نتفلیکس بودم. داستان سریال، پیرامون دوستی عمیق و طولانی مدت دو زن است. این دوستی از نوجوانی تا میانسالی-یک بازه زمانی سی سال- را در برمیگیرد و با چالش های فراوانی روبرو می شود. در تمام چالش ها دو دوست در کنار هم دیگر قرار دارند و از یکدیگر حمایت می کنند. یکی از سخت ترین این چالش ها اما ابتلای یکی از آن ها به بیماری سرطان سینه در میانه دهه چهل زندگی اش است. کیت وقتی متوجه تشخیص سرطان سینه در مرحله چهارم شد به سرعت خود را به خانه تالی رساند و این دوستی خالصانه در این مقطع بیشتر خودنمایی کرد. کیت امیدی برای زندگی نداشت اما تالی از هر راهی برای نجات تنها دوست خودش تلاش می کرد. از تماس با بهترین کلینیک های سرطان و درخواست برای وارد کردن کیت به ترایال ها گرفته تا جشن خداحافظی از سینه های بیمار و سرطانی و آماده شدن برای جراحی و داشتن سینه هایی سالم.  بر خلاف حمایت غیر قابل انکار تالی از کیت، او در نهایت موفق به نجات دوستش نشد و کیت را از دست داد. آن روز تالی در حیاط خانه کیت نشسته بود و از ماجرای بازگشت عشقی قدیمی برای دوستش تعریف میکرد. کیت که در طی چندین ماه درمان توان خود را از دست داده بود روی ویلچر با صورتی رنگ پریده در حال شنیدن به آخرین کلماتی بود که از دهان تالی بیرون می آمد. تالی لحظه ای اجازه خواست تا لیوان چای خودش را پر کند و برگردد و کیت خیره به آفتاب نیمروزی چشمانش را برای همیشه بست. این بار هم تالی، دوست عزیزش بود که به رنجش پایان داد. پس از مرگ، کیت کتابی را نوشته بود که داستان زندگی خودش بود با این تفاوت که ستاره و قهرمان زندگی نامه، تالی بود.</description>
                <category>خواهر پسر شجاع</category>
                <author>خواهر پسر شجاع</author>
                <pubDate>Mon, 13 Nov 2023 16:16:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی ازکی به داد گرگ وال استریت میرسه!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdiehemadi8/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%DA%AF-%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D9%87-bhwr5bek8upl</link>
                <description>تقلای جردن برای  رسیدن پشت فرمان#بسپرش_به_ازکیخب می خوام برات از &quot;جردن بلفورت&quot; بگم که عمده پولش رو از طریق بورس بدست میاره و رفته رفته  تبدیل به یک ابرکلاهبردار میشه، کسی که بعدها لقب گرگ وال استریت رو بهش دادن!جردن همراه یکی از دوستان صمیمی اش &quot;دانی&quot; اعتقاد داره که خوردن قرص آرام بخش متاکوالون ذهنشون و باز کرده و به اونا توانایی انجام هرکاری میدهاون روز وقتی فهمید مامور اف بی آی مدتی که کارهاش و زیر نظر داره و سعی داره حالا به طور علنی وارد صحنه رویارویی با جردن بشهبرای پیدا کردن ی راه حل و فرار از فشار عصبی  با همون قرص سفید جادویی اوردوز میکنه، با پدرش تماس میگیره و همه چیز و براش تعریف میکنه.پای تلفن احساس میکنه که تسلطی به عضله هاش نداره و نمیتونه حرف بزنه فقط ی صدا می شنوه که میگه &quot;جردن ی لطفی بکن و پشت فرمون نشین&quot;خب جردن گوشی تلفن از دستش می افته و خودش هم پخش زمین میشهمثل ی مارمولک میخزه روی زمین و میخواد هر جور شده سوار لامبورگینی سفید آخرین مدلش بشهبالای پله های ساختمون افتاده و با خودش فکر میکنه اگه قِل بخورم میتونم برم پایین و سوار ماشین بشم همین کار و میکنه و بالاخره میشینه پشت رُلاز اینجا به بعد توصیف جردن از رانندگی خودش توی اون سکانس این شکلی: &quot;تا خونه ام نیم مایل فاصله دارم و تا جایی که میتونم دارم آهسته رانندگی میکنم یعنی لاک پشت از من سریع تر می‌رسید، معجزه شد تا بالاخره زنده رسیدم خونه، هیچ آسیبی به من یا ماشینم نرسیده بود.&quot; چند ساعت بعد که روی مبل بیحال افتاده با صدای پلیس ها از خواب میپره اون و کشون کشون میبرن دم در و ازش میپرسن آقای بلفورت شما دیشب با ماشین رانندگی کرده بودید؟ جردن  دم در ی لامبورگینی درب و داغون می بینه با خودش فکر میکنه عجب پس اونقدرها هم سالم نرسیده بودم و یادش میاد که موقع رانندگی با اون حال تقریبا به همه چی کوبیده بود و میگه معجزه شده بود که خودم زنده بودم و به کسی هم آسیب نزده بودم.در نهایت به گفته جردن پلیس اون و برای سوال جواب به اداره آگاهی برد اما چیزی ازش پیدا نکرد.فکر میکنی فردای اون روز چی میشه؟ یا اصلا چرا بلفورت نگران داغون شدن اون لامبورگینی عروسک نیست؟درست فهمیدی چون اون لامبورگینی سفید برفی بیمه بدنه  &quot;ازکی&quot; دارهاینجاست که ازکی به عنوان &quot;ابرقهرمان بیمه ای&quot; وارد فیلم میشهبلفورت با ازکی تماس میگیره و ادعا میکنه که دیشب به خاطر نگرانی از حال زن باردارش خیلی تند به سمت خونه رانندگی میکنه و چندین بار با اجسام ثابت برخورد میکنهازکی هم به جردن میگه خیالت راحت باشه ما ی کارشناس می فرستیم برای ارزیابی ماشینت و بعد هم با توجه میزان بیمه ای که کردی بهت خسارت و پرداخت می کنیم.خلاصه بعد از یکماه پول بیمه برای جردن واریز میشهجردن دوباره با ازکی تماس میگیره و میگه چرا کمتر ریختین آخه کارشناس بازدید ی قیمت دیگه زده بودازکی میگه آره ولی مقداری که بیمه کرده بودی کمتر از قیمت ماشین بود یعنی &quot;کم بیمه ای&quot; بودی و قیمت ماشین هم به روز محاسبه شده بود خب می دونی تو ایران قیمت ها هم هر روز بالاتر می ره قیمت روز لامبورگینی هم در زمان محاسبه &quot;ابرمیلیارد&quot; تومن بوده و شما ماده 10 ای شدی و مبلغ کمتری برات واریز شده!جردن بیچاره که دیگه اینجای کار و نخونده بود با ناراحتی گوشی و قطع میکنه و دوباره ی چندتایی از همون قرص ها رو می اندازه بالا ....</description>
                <category>خواهر پسر شجاع</category>
                <author>خواهر پسر شجاع</author>
                <pubDate>Sun, 12 Nov 2023 21:34:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>