<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahdikarimi1386339</link>
        <description>دانشجو</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:27:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4444397/avatar/ViWfcS.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی</title>
            <link>https://virgool.io/@mahdikarimi1386339</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فاطمیه و ایرانیان</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdikarimi1386339/%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%87-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-ibjlrf7gsuka</link>
                <description>مواجهه‌ی ایرانیان با مناظره‌ی آزاددر میان هیاهوی رسانه‌های جمعی، شاید کمتر کسی مشتاق باشد تا درباره‌ی موضوعات فقهی و الهیاتی کنجکاوی کند. اما ولع مخاطب فارسی‌زبان برای نگاه‌کردن و نظر‌دادن درباره‌ی مناظره‌ی میان عبدالرحیم سلیمانی اردستانی و حامد کاشانی پیرامون موضوع فاطمیه، چیزی نیست که بتوان به‌سادگی از کنارش عبور کرد. این مناظره بیش از آن‌که مربوط به استقبال عموم مردم از مسائل دینی باشد، مربوط به کنجکاوی انسان برای شنیدن چیزهای متضاد است.لینک مناظره: https://www.youtube.com/watch?v=cBYA4yhM6pgفرم مناظرهاتفاقی که در ابتدا بسیاری را به این مناظره جلب کرد، یک بحث حوزوی سنتی در بستری آنلاین بود. شاید کمتر انسان عادیی در ایران بداند که بحث‌های حوزوی چگونه شکل می‌گیرند و به کجا ختم می‌شوند و موضوعات آن‌ها چگونه از هم متمایز می‌گردند. اما اینجا به خوبی می‌توان این کنجکاوی و علامت سؤال درباره‌ی بحث‌های حوزوی را بین مردم عادی حس کرد. کمتر کسی در ایران درباره‌ی اختلافات روحانیون شیعه پیرامون مسائل کلامی و تاریخی شنیده است. کمتر کسی در فضای عمومی کشور دیده که دو روحانی شیعه درباره‌ی مسئله‌ای به این مهمی و واضحی – از نظر عامه‌ی شیعه – تا این حد اختلاف‌نظر داشته باشند و خود این اختلاف قطعاً بحث را جذاب‌تر کرده است. مردم ایران اغلب عادت دارند که علمای شیعه را در حال بحث‌کردن با مخالفین سیاسی-اعتقادی خود ببینند، نه بحث مقابل یکدیگر!بنیاد فاطمیهاما بحث بنیادی‌تری که نمی‌توان از آن غافل شد، اهمیت بسیار والای فاطمیه در سرشت شیعه است. یکی از بنیادی‌ترین – اگر نگوییم بنیادی‌ترین – اتفاقات تاریخی که اهل تشیع را از اهل تسنن جدا کرده، وقایع تاریخیِ رخ‌داده پس از وفات پیامبر اسلام است. بحث درباره‌ی فاطمیه، یک بحث جزئی تاریخی نیست، بلکه اساس تشیع است. تشیع اگر نتواند اثبات کند که حق حکومت برای علی بن ابی‌طالب و فرزندان او – موسوم به ائمه‌ی اثناعشر – است، به هیچ نحوی نمی‌تواند اختلاف نظری و عملی و تاریخی خود نسبت به اهل تسنن را توجیه کند. از این مطلب می‌توان نتیجه گرفت که برای یک حکومت شیعه مانند جمهوری اسلامی، اثبات فاطمیه از نان شب نیز واجب‌تر است. اگر جمهوری اسلامی نتواند فاطمیه را اثبات کند، یا در عموم جامعه‌ی نخبگانی خود آن را امری مورد شک تلقی کند، تمام مشروعیتی که از مذهب گرفته را مورد تشکیک قرار داده است. از این روی، کسی مانند سلیمانی اردستانی و کاشانی، علاوه بر مناظره‌ی مذهبی، مناظره‌ای سیاسی کرده‌اند!یکی از گره‌های سیاسی دیگر، که مربوط به همین موضوع فاطمیه است، گره «عدم مطرح‌کردن آن» است. اگر هر ایرانی یا غیرایرانی در روزهای محرم به خیابان‌ها بیاید، شاهد این است که مردم و حکومت هر دو دست به دست هم داده‌اند تا محرم را برگزار کنند. اگر به رادیو و تلویزیون رسمی مراجعه کند، می‌بیند که افراد مختلفی درباره‌ی محرم – به‌صورت آشکارا – سخن می‌رانند. حال بیایید در «ایام شهادت فاطمه‌ی زهرا» در ایران به خیابان برویم، رادیو را باز کنیم، سخنرانی‌های انجام‌گرفته در بیت رهبر جمهوری اسلامی را گوش دهیم؛ آیا اثری از آن صراحت بیان یافت می‌شود؟ آیا اثری از تکفیر مستقیم عوامل قتل فاطمه – مانند عوامل قتل حسین – یافت می‌شود؟ نه. تنها دلیل این موضوع، موضوعی – بسیار متأخر – به نام «وحدت» است. جمهوری اسلامی، از آنجا که حکومت را در دست دارد و پایه‌ای دینی به خویش داده، می‌کوشد که همواره خود را از هرگونه تقابل و دشمنی بیهوده‌ای – مخصوصاً داخلی – در حذر داشته باشد. «وحدت» و «فاطمیه» تناقضی بسیار جالب ایجاد کرده‌اند؛ یک سوی این تناقض شیعیانی قرار دارند که باید به صورت تمام‌و‌کمال شعائر مذهبی خود را برپا دارند، و سوی دیگر همان شیعیان قرار دارند که باید حکومت کنند و از هرگونه تنش دوری جویند.مواجهه‌ی ایرانیاناگر از زاویه‌ای دیگر به این ماجرا نگاه کنیم، باید به نوع ادبیات و تقابلی که در این مناظره شکل گرفته توجه کرد. حامد کاشانی در دیالوگِ پایانی خود اعلام کرد: «فاطمیه برای من قضیه‌ای ناموسی است». یعنی ادبیات به‌کار رفته در انتهای این مناظره ادبیاتی ابداً علمی و تاریخ‌پژوهانه نیست، بلکه سراسر هویتی است. همان‌طور که پیش از این گفتم یکی از گره‌هایی که تشیع را تبدیل به یک مذهب – مستقل از تسنن – کرده همین بحث فاطمیه است، در نتیجه این واکنش جناب کاشانی به مباحث کاملاً طبیعی بوده و خواهد بود. سلیمانی اردستانی در حال مطرح‌کردن یک موضوع تاریخی خیلی مطرود یا یک بحث فقهی مورد شک نیست، بلکه او در حال پاگذاشتن روی یکی از ارکان الهیاتی شیعه است. کاشانی – و حتی سلیمانی اردستانی – یک تاریخ‌پژوه مستقل نیست، بخش اعظم هویت او به فاطمیه گره خورده است.چیزی غیر از واکنش‌های مردم به دین توجه مرا این‌گونه جلب نمی‌کند که بخواهم درباره‌اش بگویم و بنویسم. عموماً نظرات درباره‌ی این مناظره بیش از آن‌که از نوع تقابل اعتقادی باشد، از نوع تقابل سیاسی-هویتی بود. افرادی که خود را سکولار می‌خواندند با تمسخر ادبیات غیرعلمی کاشانی او را به استهزاء و تحقیر گرفتند و افراد مذهبیِ شیعه از هیچ فحش و حکم تکفیر دادنی نسبت به سلیمانی اردستانی دریغ نکردند. می‌شود این واکنش‌ها را به‌خوبی و با توجه به سابقه‌ی شیعه در ایران مورد بررسی و تأمل قرار داد. [رگه‌هایی از فرهنگ گفت‌وگو در کشور ما را می‌توان در این مناظره و بحث‌های پیرامون آن پیدا کرد که مطرح‌کردنش در این مجال نمی‌گنجد.]تایپوگرافی که من برای ایام فاطمیه ساختم</description>
                <category>مهدی</category>
                <author>مهدی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Feb 2026 23:38:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گرد گردون</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdikarimi1386339/%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88%D9%86-uizlyv1v7b3x</link>
                <description>لب الکلامدربرگفتن خداوند در آغوش خود، کاری است که بشر هماره آن را انجام می‌داده است. خود جای سؤال است که خداوند به بشر نزدیک می‌شده یا بشر به خداوند میل پیدا می‌کرده، امّا من برخلاف عطار –که خلق را در حال تقرب به بارگاه الهی می‌داند– معتقدم که خداوند نیز در حال نزدیک‌شدن به ما است. ما بدون تقریب به خداوند هیچ نیستیم و خدا نیز اگر خود را بیش از اندازه از ما دور کند و از کاسه‌ی سر ما دور شود، دیگر خدا نیست. خداوند باید مانند ذرات اتم –که به هم نزدیک می‌شوند ولی یکی نمی‌شوند– فاصله‌اش را با ما حفظ کند تا جهان هستی آن‌گونه که موجود است، وجود داشته باشد.تعادل که در حکمت‌های گوناگون من‌جمله در اسلام موجود است (اگر بتوان چیزی به‌نام حکمت اصیل اسلامی را اثبات کرد)، نشان از این فاصله‌ی منطقی ما با خداوند است. با اینکه دلیل یکی نشدن ما و خداوند را توضیح ندادم –و خود را ملتزم به توضیح آن نمی‌پندارم– باید عرضه دارم که در این هاویه این بحث پیش‌فرض ما است. خدا در حقیقت همان «عظمت متعالیه بشر» است که سراسر وجود عالم را فراگرفته است؛ خداوند همان تنگدستی، قتل، خون‌ریزی، تجاوز و رذالت بشری است، در نتیجه می‌شود توضیح داد که دقیقاً چرا سر بزنگاه‌های تاریخی فلنگ را می‌بندد و خود را به «کوچه‌ی علی‌چپ» کذایی می‌زند؟! امّا ما باید چه کنیم؟ باید این روح (برعلیه عظمت) متعالی جدا شده و کمتر خون‌ریز را از پوچی در حذر داریم و خلاصه به دنبال لاشه‌های خدای تکه‌تکه‌شده‌ی خود بگردیم! این نمی‌تواند جوابی عقلانی در این هاویه باشد. چه می‌کنیم؟شاید آن‌چه می‌توانیم بکنیم این است که برای همیشه وجود این خدای مقرب را فراموش کرده و آن‌قدر خود را در افیون بی‌صاحب این دنیای بی‌ریشه رها کنیم تا گرفتار عزلت اعتیاد خویش شویم؟ نه این هم نمی‌تواند راهی منطقی برای رسیدن به رستگاری باشد. امّا چه کسی به ما وظیفه‌ی رسیدن به رستگاری را داده است؟ آیا جماع با یک زیبارو –چه تعبیر سوخته‌ای!– همان رستگاری بشر در آغوش جهان مادی نیست؟ نه من بیش از این را می‌خواهم، نه برای آن بلکه برای زندگی کردن در خود و با خود. شاید حتی خودم هم آن‌قدر مفاهیم را به هم پیچیده‌ام که نمی‌دانم چه می‌گویم و شما را نیز بدتر گیج ساخته‌ام.اکنون می‌رسیم به جهانی مبهم‌تر از قبلی و آن، جهان فقیرِ معنا است؛ جهانی که هیچ‌کس از گل نازک‌تر به آن نمی‌گوید تا دل پروردگار و شیطان و پیامبر و رسولان خدای نکرده نشکند، تا یک وقت آقای کشیش و آخوند و فقیه از جای خود با عرقی سرد بیدار نگردد. امّا من می‌گویم، با صدایی بلندتر فریاد می‌کشم و جهان معنای شما را مسخره می‌نامم. به چه درد می‌خورد این رضایت شکست‌خورده‌ی رنگ‌پریده که هر روز صبح با لعاب جدید آن را به «خلق‌الله» قالب می‌کنید؟ به چه درد می‌خورد حورالعین بهشتی و جوی‌های شراب پاک و زندگی در میان اولیای «سوبر» خداوند قهارمنش؟ من کفر می‌گویم «و از گفته‌ی خود دلشادم»، جوابتان چیست؟و امید است که خدایان به ما رحم کنند!عادت ندارم متنی را ویرایش کنم و آن را سرلوحه‌ی کارهای بعدی قرار دهم. عادت‌نداشتن هم خودش نوعی عادت است دیگر، کاری نمی‌شودش کرد. امّا علی‌مرالعصور، انسان چیزهای تازه‌ای به ذهنش می‌رسد. برای من این چیزهای تازه همان فحش‌های کش‌داری است که می‌خواهم نثار اعتقادات خود و مسخرگی این جهان پوچ کنم. فلانی می‌گوید که پوچی ایرانی، پوچی‌ای کاملاً غیراگزیستنسیال و فقط از جور مذهبیون و باورمندان قرون‌وسطایی است؛ آخر چه بگویم از جهلش. سراسر این جهان زیبای به‌گندکشیده‌شده را بنگر! باورهای خود را به‌دور بریز و ببین آن دورها چه صدایی می‌آید؟ صدای خوشنامی کدام‌یک از ایده‌ها به‌گوش ما می‌رسد؟ هرچه صدا هست و هرآنچه شنیده می‌شود صدای ضجه‌موره‌های مردمان و زندگی‌های تلف‌شده بر باورهای رهایی‌بخش بشر است. غیر از این هم هست مگر؟ تو صدای دیگری می‌شنوی؟ صدای کودکان در غزه و صدای بزرگانی که به‌جای پیگیری صلح مدام، می‌خواهند که «هم‌الغالبون» باشند؛ صدای مردمی که در هزاران جای جهان در گرسنگی و فقر و خرافات و کوته‌ذهنی غارت می‌شوند؛ صدای حاکمانی که پرقدرت بر سر هیچ با یکدیگر می‌جنگند؛ کدامین این صداها تو را خشنود می‌سازد؟ «جنگ هفتادودو ملت همه را عذر بنه»؟! چگونه زمانی که جنگ هفتادودو ملت بالای سرم است و دارد پایش را روی گردنم می‌فشارد آن را عذر نهم؟و پایانچرا انسان می‌خواهد قبول کند که از نسل میمون است، زمانی که آن‌قدر در کثافت مانده که روی هر خوکی را سفید کرده است؟ توقع دارید دوباره شروع کنم با جنازه‌ی خدای نامشروع خودم بازی کنم یا مانند فیلم مذبوح «مارمولک» یا بازی‌های کالیگیولا در فیلمش با خواهر-معشوقه‌ی خودم پس از مرگ عشق‌بازی کنم؟ توقع دارید لگد دیگری به پیکر بی‌جان خدا بزنم؟ او را رها کنید. بگذارید در آرامشش بخوابد، بگذارید خونش لااقل چندی بند آید.هرکس این متن را تا بدین‌جا خوانده شاهد است که در آن جسارتی نبود مگر برعلیه خودم و کفری نبود مگر مانند خنجری بر قلب ایمان خودم بر واقعیت آلوده‌ی پیرامونم. کسی را برای خواندنش نه دعا می‌کنم و نه سرزنش. ان‌شاءالله که از گوشت سگ حرام‌تر باشد برایتان!</description>
                <category>مهدی</category>
                <author>مهدی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Feb 2026 15:18:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریشه‌ی ظلم</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdikarimi1386339/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%DB%8C-%D8%B8%D9%84%D9%85-uj0cvsqs9s0h</link>
                <description>اینا دلاشون در حد کمد آتوهاشونهاین ناتوها کارشون فقط بذر نفرت کاشتنه– یاسفقط بلدند بدون توضیح و هیچ مسئولیتی بیایند و بگیرند و تهمت بزنند و محاکمه کنند و سرت را به بالای دار بکشند. شاید امروز به‌خاطر اعتراض، فردا برای حرف‌زدن، پس‌فردا برای نوشتن و روزی هم برای نفس‌کشیدن. فرقی نمی‌کند. تا زمانی که مانند آن‌ها فکر نکنی خائنی. حال اگر چهار روزی هم برای جنگ و قطعی برق و انتخابات می‌شوی هموطن و پشت کرسی «آزاد اندیشی» دانشگاه حرف‌های صد من یه غاز می‌زنی، از لطف آقایان است، نه از فضل تو.جنگ صلح است، آزادی بردگی است، جهل قدرت است</description>
                <category>مهدی</category>
                <author>مهدی</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jan 2026 01:41:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقل و نقل</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdikarimi1386339/%D8%B9%D9%82%D9%84-%D9%88-%D9%86%D9%82%D9%84-yjzuzu2xttuw</link>
                <description>از علی‌بن‌ابی‌طالب ـ امامِ اولِ شیعیان و چهارمینِ خلفای راشد ـ نقل است که گفت: «زکاةُ العلم، نشرُه».من در این نوشته کاری به صحت‌وسقمِ این گفته ندارم؛ که خود شاید محلِ سؤال باشد. امّا چیزی که نظر مرا جلب می‌کند این است که انسان‌ها در ادوارِ گذشته، که فاقدِ هرگونه تکنولوژیِ ارتباطیِ سریع برای یادگیری بودند، نیز می‌توانستند این مطلب را درک کنند که گامِ بعد از آموختن، آموزش است. یعنی علم تا زمانی که آموزش داده نشود و نزدِ تو باقی بماند، به‌هیچ‌در‌دی نمی‌خورد؛ همان‌طور که در جاهای دیگر گفته‌اند: «عالم بلاعمل، کالشجرة بلا‌ثمر».امّا عده‌ای هنوز در قرنِ بیست‌ویکم نمی‌دانند که علم زمانی علم می‌شود که هم نزدِ تو باشد و هم نزدِ دیگری، تا بتوانید با یکدیگر کاری کنید. اگر علمی صرفاً نزدِ تو باشد، نه‌تنها درست‌بودنِ آن زیرِ سؤال است ـ چرا که ممکن است ناشی از توهّماتت باشد ـ بلکه نمی‌تواند تأثیری، هرچند کوچک، در جهانِ اطرافت بگذارد.جمله‌ای کلیشه‌ای نزدِ ما وجود دارد که به این مضمون اشاره دارد: «هرکس حقیقت را نزدِ خود ندارد، از حرف‌های دیگران می‌ترسد». امّا این گزاره، از منظرِ من، صحیح نیست. کسی از شنیدنِ افکارِ دیگران و شایع‌شدنِ این افکار می‌ترسد که حتّی افکارِ خودش را هم نمی‌فهمد. او می‌ترسد که روزی به سراغش بیایند و از او بخواهند افکارش را به زبانِ آدمیزاد توضیح دهد و او نیز در این توضیح، الکن بماند.البته شاید دلیلِ دیگرِ این ترس، حماقت و راحت‌طلبی باشد؛ ولی قطعاً تنها دلیلِ آن نیست، چرا که انسانِ راحت‌طلبِ احمق ـ که از منظرِ من این الفاظ هیچ بارِ معناییِ منفی‌ای ندارند ـ حوصله و شجاعتِ این را ندارد که افکارش را بر دیگری تحمیل کند. لیکن انسانی که در اتاقِ پژواکِ خود گیر کرده، بیش از آن‌که احمق باشد، خود را به حماقت زده است. باری، نمی‌توان برای همهٔ این افراد یک ویژگیِ واحد در نظر گرفت؛ امّا چیزی که می‌توان گفت این است که دست‌کم هر دوی این ویژگی‌ها در آن‌ها موجود است.آیا می‌توانی در چشمان خدا زل بزنی و طاعتش را نبری؟[در این لحظه، خود را مانندِ فیلسوفانِ مشّائی می‌پندارم که گام برمی‌داشتند یا، به‌قول احمد محمود، «شلنگ می‌انداختند» و فکر می‌کردند. البته این شباهتِ ظاهری شاید مرا به خردِ آنان نرساند، ولی قطعاً مرا به حماقت‌شان نزدیک خواهد کرد.]در نقدِ آن جملات و نقل‌ها نیز می‌توان گفت که در آن‌ها علمِ انحصاری هنوز معنا می‌داد؛ ولی یکی از پرسش‌های مطرحِ جوامعِ مدرن همواره این بوده است که آیا علمی که قابلِ انتقال به دیگری نباشد و صرفاً درکِ سوبژکتیوِ ما از جهان را شامل شود، علم است یا نه؟برای پاسخ به این پرسش شاید صدها کتاب نوشته شده باشد، ولی آنچه ما می‌دانیم این است که تنها علمِ نافعِ امروز ـ که بشر را حتی در حوزه‌های اخلاقی نیز جلوتر برده ـ علمی است که پای در تجربه‌های سخت می‌کند. این نیز خود محلِ پرسش است که آیا وضعیتِ فعلیِ بشر را پیشرفتی نسبت به گذشته می‌بینیم یا ضلالت و گمراهی...</description>
                <category>مهدی</category>
                <author>مهدی</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jan 2026 12:32:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدرسه رفتن زنان در افغانستان</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdikarimi1386339/%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-qjtsj0rgmcbj</link>
                <description>گرفته شدن حق تحصیل از دختران افغانستانی را به تمامی متحجرین و تهی‌مغزان و فرومایگان تبریک عرض می‌کنم. شاید بتوان یکی از افتخارات جهان را «کشته شدن به دست جلادان طالبان» دانست؛ زیرا اگر طوری رفتار کنی که اینان از تو تنفر داشته باشند، خودش ثوابی است – که ملائکه توان شمار آن را ندارند – حال چه رسد به این‌که تو را بکشند، پس یقیناً با اولیاء‌اللّه محشور خواهی شد!https://digiato.com/iran-technology-news/afghan-girls-banned-from-school-permanently</description>
                <category>مهدی</category>
                <author>مهدی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jan 2026 01:27:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراض ندارم</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdikarimi1386339/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-cv7jexvogzxu-cv7jexvogzxu</link>
                <description>می‌خواستم همین‌جا با شرح‌حالی از خود و استهزای وضع موجود، کمی خود را سبک کنم و چهار طعنه‌ی بزرگ حواله‌ی شبانان کنم. امّا دستم نرفت که منتشرش کنم. دستم نرفت که بگویم قرار نیست هیچ‌وقت به اینترنت آزاد دست پیدا کنم. دست و دلم نرفت که بگویم من هم یک گوسفند از میان بقیه‌ی گوسفندانم که باید مطیع فرمان‌های چوپان خویش باشم، تا در امان بمانم. دستم نرفت به این‌که بنویسم آزادی در این مرز و بوم هیچ معنایی ندارد. دستم نرفت و نمی‌رود که بگویم خیلی‌وقت است رستگاری جای آزادی را پر کرده است. مرا عفو کنید!ولی گمان می‌کنم که خواهد شد، یعنی می‌شود و باید بشود که آدمی به آزاد بودن فکر کند. آدمی باید بتواند به این قضیه فکر کند که روزی بدون توهمات و با درک واقعیات زندگی کند. انسان آزاد، شاید همان انسانی باشد که دل از دنیای توهمات کنده و خود را وقف واقعیات می‌کند، و این انسان هماره در حال تولید شدن و نابود گشتن است – هماره این فکر در او زاییده و سپس خاموش می‌شود. انسان آزاده دلیل و استدلال نمی‌خواهد، او از آن‌ها استفاده می‌کند تا به واقعیت برسد. برای او واقعیت است که بر همه‌چیز ارجحیت دارد. او نمی‌تواند در گوشه‌ای غمگین بنشیند و به این قضیه بیندیشد که قرار است کسی او را نجات دهد و صبح تا شب شروع به ارضای وهمیات خویش با ساختن منجیان گوناگون کند – حتی اگر با استدلال این کار را انجام دهد. انسان آزاده «می‌کند»؛ او فاعل به افکار خود و ناظر بر هر دوی آن‌ها است.من امّا بلند فریاد می‌کشم که هماره می‌خواهم که آزاد باشم، آزاد از موهومات، و متعلق به واقعیت!تا آنجا که من می‌دانم لینکلن کسی بود که دستور آزادی بردگان را در ایالات متحده‌ی آمریکا داد.توضیحات: این عکس از «آبراهام لینکلن» را قبل از جنگ با گراک ای‌آی ساخته بودم و هیچ ربطی به فجایع رخ‌داده در جنگ نداشته و ندارد. من به هیچ‌وجه طرفدار جنگ نبوده و نیستم. اگر هم کسی این‌گونه برداشت کرده بداند که برداشتش غلط است.</description>
                <category>مهدی</category>
                <author>مهدی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 00:20:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشیشان</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdikarimi1386339/%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86-ta66raeo87k5</link>
                <description>دردی است در دلم بهر این کشیشان! از اینان ناخشنودم ...من نیز با ایشان رنج برده‌ام و رنج می‌برم. اینان در چشم من بندیان‌اند و داغ‌خوردگان ...در بند ارزش‌های دروغین و کلام‌های پوچ! ای کاش کسی ایشان را از چنگِ «نجات‌بخش»شان نجات می‌بخشید ...به‌راستی، نجات‌بخشان ایشان خود از دل آزادی و از هفتمین آسمان آزادی فراز نیامده‌اند! به راستی، ایشان هرگز بر مفرش دانایی گام نزده‌اند!جان این نجات‌بخشان پر از رخنه‌ها بود؛ رخنه‌هایی که با وهم خویش پر کردند؛ با رخنه‌گیر خویش که «خدا» می‌نامندش!– فردریش نیچه، چنین گفت زرتشت، ترجمه‌ی داریوش آشوریعکس‌های ذخیره شده‌ام در حال پایان یافتن است. این شما و این مسیح مصلوب شدهنیچه این حرف‌ها را زمانی زد که هیچ کشیشی بر مسند قدرت آلمان ننشسته بود. حال بیندیشید به روزگار خود که گیر چه کسانی افتاده‌اید؟!</description>
                <category>مهدی</category>
                <author>مهدی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 22:13:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زبانت را گاز بگیر</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdikarimi1386339/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1-fnemj7eblfkk</link>
                <description>شیطان روزهاست که در گوشم زمزمه می‌کند: «متنی بنویس برای اذیت‌کردن این جماعت که خود دور سر خود بگردند و آخر نتوانند خود را پیدا کنند». به میان‌کشیدن مفهوم انسان برای این‌جور جانوران وحشی که به خود هم رحم نمی‌کنند، برای همه مشقت‌بار است – حتی برای خودشان – امّا ما مجبوریم، یعنی عقل ما را مجبور می‌کند که همه را انسان و دارای کرامت بخوانیم. آری این نیز وضع ماست. یک‌روز قطع می‌کنند و یک‌روز وصل می‌کنند، انگار حق کلمه‌ای بی‌معنی در کتاب باسمه‌ی قانون‌شان است؛ انگار جان و حیثیت آدمی فقط تا آن‌جایی موجودست که فقه مبین نافذ است و مهم، و مانند احکام موال‌رفتن می‌شود آن را سرسری رد کرد و سر خالق کلاه گذاشت که: «ای شیاطین دموکراسی، غرب‌زده‌های کوردل اسلام‌گریز! بیایید که ما مظهر آزادی بیان سفارشی و دموکراسی فرسایشی هستیم!». نه، اکنون نمی‌شود این‌گونه «خون» روی دست خود را شست، شاید روزگارانی می‌شد که رندانه بگویی «جرمش این بود که اسرار هوید می‌کرد» تا خون حلاج‌ها را از دندان‌های خود و استادان و شاگردانت بزدایی، امّا اکنون نمی‌توانی با این رئفت‌های رقت‌انگیز دل دیگری را به‌دست‌آوری، تو هم آخر سر یا باید مانند ما روی زمین تف بیندازی و فحش خواهر و مادر را (باعرض پوزش به‌دلیل وجود زن‌ستیزی در این نوشته) بکشی به دیگری – که شاید من هم جزءشان باشم – یا مانند برخی خفه‌خون بگیری تا مواجبت را قطع نکنند.والسلام.عکس تزئینی‌ست</description>
                <category>مهدی</category>
                <author>مهدی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 19:54:47 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>