<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی مجیدزاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahdimajidzadeh</link>
        <description>کمی پروداکت منیجر با بکگراندی از هر چیز - بیشتر در mahdi.majidzadeh.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 10:30:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/604/avatar/RcKzRa.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی مجیدزاده</title>
            <link>https://virgool.io/@mahdimajidzadeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قد بلندی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdimajidzadeh/%D9%82%D8%AF-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%DB%8C-sdnvpbp6sdlz</link>
                <description>یه اصطلاحی داریم تو فضای تخصصی و کاری که میگن فلانی «قد بلنده»! بیاین یه خرده درباره آدم قدبلند صحبت کنیم.قد بلند بودن فقط به فیزیک نیستآدم قدبلند رو در نظر بگیرید، منظورم آدم قدبلند فیزیکی! کم پیش میاد از این آدم بشنوید که دستش به چیزی نمیرسه. دستش به اون ور میز یا طبقه بالای کابینت میرسه، می‌تونه بدون نیاز به چهارپایه لامپ رو عوض کنه، و معمولا کمتر احساس محدودیت داره. برای این آدم، «دست نرسیدن» یه مفهوم نامفهومه؛ یا دستش میرسه، یا اون چیز واقعا دور از دسترسه.حالا این مفهوم رو بیاریم توی محیط کاری.آدم قدبلند تو کار کسیه که دستش به خیلی از مسائل میرسه، نه فقط به خاطر اینکه توانایی فنی بالایی داره، بلکه چون درک وسیعی از مسائل داره، ارتباطات درستی ساخته، و راه‌حل‌های متنوعی رو بلده. اگه کاری براش «نشدنی» باشه، یا واقعا محال فیزیکی و منطقیه، یا هنوز وقت کافی برای رشد و بلندتر شدن نذاشته.چطور توی کار قد بلند بشیم؟قدبلند بودن تو کار نیاز به رشد دائمی داره. به نظرم یه سری ویژگی‌ها هست که کمک می‌کنه آدم دستش به مسائل بیشتری برسه:بلندپروازی هوشمندانه – اینکه فقط دنبال پیشرفت باشی کافی نیست، باید بدونی کِی و چطور رشد کنی.مهارت‌های متنوع – هرچی بیشتر بلد باشی، احتمال اینکه بتونی یه مسئله رو حل کنی بیشتره. از مذاکره و مدیریت تا تکنیک‌های جدید تو حوزه کاری خودت.شبکه ارتباطی قوی – بعضی وقتا قدبلند بودن یعنی بدونی چه کسی می‌تونه کمکت کنه. ارتباطات مثل چهارپایه‌ای می‌مونه که بهت کمک می‌کنه دستت به جاهای دورتر برسه.حل مسئله و خلاقیت – آدمای قدبلند همیشه یه راهی پیدا می‌کنن. بعضی وقتا لازم نیست خودت کار رو انجام بدی، کافیه راه بهتری براش پیدا کنی.پشتکار و تجربه عملی – یه شبِ قدبلند نمیشی! باید تجربه کسب کنی، شکست بخوری، یاد بگیری و قدم‌به‌قدم بلندتر بشی. بقیه میگن “نمیشه”، تو یه راه پیدا می‌کنی. یعنی وقتی یه فرصت پیش میاد، تو می‌تونی دستت رو دراز کنی و بگیریش. یعنی وقتی مشکلی سر راهته، ازش عبور می‌کنی، نه اینکه تسلیمش بشی.</description>
                <category>مهدی مجیدزاده</category>
                <author>مهدی مجیدزاده</author>
                <pubDate>Wed, 05 Mar 2025 17:49:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رده بندی سنی فیلم ها و سریال ها، برای ثبت در تاریخ</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdimajidzadeh/%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D9%86%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-shhypfntxpj0</link>
                <description>این مطلب اردیبهشت سال ۹۷ نوشته شده بود و طی یه اشتباه نسخه اصلی همراه با کامنت و بقیه متعلقاتش حذف شد و مجددا با آدرس قبلی ولی با تاریخ جدید منتشر شد.به دلایلی لازم بود که بود که تفاوت بین رده بندی های سریال ها و فیلم ها رو بر اساس استاندارد سینما و تلویزیون آمریکا بدونم گفتم شاید برای شما هم دونستن معنی علامتی که حین دیدن سریال های آمریکایی گوشه بالای تصویر میاد جالب باشه.رده بندی فیلم با سریال ها هم از نظر عنوان و هم از تعداد و بخش بندی با هم متفاوته.رده سنی فیلم ها رو انجمن تصاویر متحرک آمریکا مشخص میکنه و سریال ها رو هم هر شبکه برا خودش تصمیم گیری می کنه.فیلم هادرجه G- عمومیمخفف General Audience به معنی تماشاگران عمومی است که همه سنین قادر به تماشای این فیلم‌ها می‌باشند، و به این معنی است که فیلم چیزی را شامل نمی‌شود و حتی خطری برای بچه‌های جوان هم ندارد.درجه PGمخفف Parental Guidance Suggested به معنی تصمیم‌گیری با والدین است که ممکن است مواردی برای بچه‌ها مناسب نباشد، و به این معنی است که والدین ممکن است دوست نداشته باشند بچه‌های جوانشان این سری فیلم‌ها را ببینند و ممکن است مسئله‌ای هم نداشته باشد.درجه PG-13مخفف Parents Strongly Cautioned به معنی تذکر قاطع به والدین است که بعضی موارد برای بچه‌های زیر ۱۳ سال نامناسب است و والدین باید برای اجازه دادن به بچه‌های جوان‌ترشان به دیدن این فیلم‌ها دقت نمایند. این فیلم‌ها حاوی خشونت، آمیزش و برهنگی نیستند؛ فقط حاوی مقداری صحنه عشقی معمول و مواد مخدر می‌باشند.درجه Rمخفف Restricted-Under 17 به معنی بچه‌های زیر ۱۷ سال باید با والدین همراه باشند یا شخص بزرگتری سرپرست آنها باشد و به این معنی است که هیئت تشخیص داده است که موارد این فیلم‌ها برای بزرگ‌سالان است و والدین بیشتر از فرزندانشان ترغیب می‌شوند که این فیلم‌ها را ببینند. همچنین ممکن است رتبه R به معنی‌های دیگری باشد، فیلم حاوی کلمات رکیک، خشونت، آمیزش و نمایش استعمال مواد مخدر است.درجه NC-17مخفف No One 17 and Under Admitted به معنی هیچ شخص ۱۷ سال و زیر ۱۷ سال قادر به تماشای این نوع فیلم‌ها نمی‌باشد، ممکن است فیلم حاوی مناظر واضح آمیزش یا کلمات ناخوشایند یا خشونت زیاد یا تمام موارد باشد. درجه NC-17 بر این دلالت ندارد که فیلم مستهجن و ضد اخلاقی است.سریال هارده TV-Yاین رتبه مخصوص کودکان است و برنامه‌هایی را پخش می‌کنند که همه کودکان با همه سنین می‌توانند این برنامه‌ها را تماشا کنند این برنامه‌ها بیشتر برای یادگیری مورد استفاده قرار می‌گیرند و محدودیت خاصی ندارد.رده TV-Y7این رتبه‌بندی شبکه برای افراد بالای ۷ سال را در بر می‌گیرد این رتبه برای استعداد یابی کودکان بالاتر از ۷ سال مورد بازدید قرار می‌گیرد و این برنامه‌ها می‌توانند استعداد کودکان را افزایش یا آنها را معرفی کنند.رده TV-Gاین رتبه‌بندی برای تمامی سنین است و همه می‌توانند با این رتبه برنامه‌ها را نظاره کنند این شبکه‌ها امتیاز این را دارند که همه خانواده در کنار هم بدون محدودیت خاصی برنامه‌های تلویزیون را ببینند.رده TV-PGاین رتبه از برنامه‌ها می‌تواند برای کودکان با سنین پایین مناسب نباشد خانواده می‌تواند با صلاح دید خود این برنامه‌ها را برای کودکان خود به نمایش درآورند قوانین این برنامه‌ها عبارتند از: بدون ناسزا یا بسیار خفیف بدون روابط جنسی یا روابط جنسی بسیار کم و در نهایت نداشتن گفتگوی خشن.رده TV-14این برنامه‌ها برای کودکان زیر ۱۴ سال مناسب نیستند و خانواده‌ها این برنامه‌ها را برای آنها مجاز نمی‌دانند. گاهی ممکن است بعضی از صحنه‌ها برای کودکان زیر ۱۴ مناسب نباشند در این صورت از این رتبه‌بندی استفاده می‌شوند.رده TV-MAاین سری از برنامه‌ها برای سنین پایین ۱۷ مناسب نیستند در این سری شبکه‌ها روابط جنسی به صورت محدود و در بعضی مواقع برهنگی دیده می‌شود ولی به صورت کامل اعمال نمی‌شوند.در ادامه این دسته بندی ها ممکنه حروف زیر بیاد که دلیل این رده داده شده رو مشخص کنه و به تصمیم گیری کمک کنه:دیالوگ های های خشن (D)ناسزا و توهین (L)صحنه های جنسی و آمیزشی (S)خشونت و خونریزی (V)این توضیح بیشتر زمانی کارایی که داره که شما به عنوان والدین مشکلی با دیدن خشونت توسط فرزندتون رو نداشته باشین اما نخواین صحنه جنسی رو ببینه.در کل و به نظر خودم وجود این رده بندی و دسته بندی ها خیلی مهم هستند، از یک طرف به تصمیم گیری والدین کمک می کنند و از طرف دیگه مسول تصمیم گیری رو خود والدین میذارن و به سانسور رو نمیارن، اتفاقی که تو رسانه های خودمون میوفتن و رسانه تصمیم میگیره که این بخش رو از فیلم یا سریال به دلیل این که صلاح نمی دونه ببننده ها ببینند حذف کنه.خوشحال میشم نظر شما رو هم بدونم. https://mahdi.majidzadeh.ir/curiosity/movies-age-rating/ </description>
                <category>مهدی مجیدزاده</category>
                <author>مهدی مجیدزاده</author>
                <pubDate>Wed, 01 Dec 2021 23:23:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگیری در ملاعام</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdimajidzadeh/learn-in-public-uuhuaziaezrm</link>
                <description>این یادداشت ترجمه کوروش و من از مقاله learn in public از شاونگ وانگ هست.https://www.swyx.io/learn-in-public/سریعترین راه برای یادگیریسریع‌ترین راه برای این که تخصص، شبکه و مغز دومتان را بسازید!اگر یک قانون طلایی وجود داشته باشد ، همین است، بنابراین من آن را اول قرار می‌دهم. همه قوانین دیگر کم و بیش شرح قانون شماره ۱ هستند.حتماً می دانید که یادگیری پایانی ندارد. اما اکثر مردم “به صورت خصوصی یاد می گیرند” و در خلوت خودشان هستند. آن‌ها محتوا را مصرف می کنند بدون این که خودشان محتوایی تولید کنند. باز هم، خوب است، اما ما اینجا هستیم تا در مورد قرار گرفتن در بیست درصد برتر صحبت کنیم. آنچه شما باید انجام دهید عادت ایجاد یادگیری از پا درآورنده است:پست بلاگ و آموزش و چیت شیت بنویسید.در جلسات و کنفرانس‌ها صحبت کنید.مواردی را در Stackoverflow یا Reddit بپرسید و پاسخ دهید. از مکان‌های محصوری مانند Slack و Discord اجتناب کنید ، آنها عمومی نیستند.ویدیوهای Youtube یا لایوهای Twitch بسازید.یک خبرنامه راه اندازی کنید.کارتون بکشید (مردم عاشق کارتون هستند!)هدف شما هر چیزی که هست، آن چیزی را بسازید که آرزو می‌کردید در هنگام یادگیری پیدا کرده باشید. نتایج خود را با تعداد لایک‌، ریتوییت، ستاره یا رای مثبت قضاوت نکنید. فرض کنید با خود سه ماه قبلتان طرف هستید. من تقریباً یک سالی هست که هر روز در یک وبلاگ فنی فقط برای خودم می‌نویسم.پس چی؟ موضوع این نیست که مخاطب زیادی پیدا کنید. اگر می‌توانید این کار را کنید، عالی است، وقتی مشهور شدید، مرا به خاطر بسپارید.اما به احتمال زیاد، بیشترین کسی که از این کار سود می‌برد، خود شما در آینده هستید. اگر دیگران نیز سود می‌برند، چه بهتر!اوه فکر می‌کنید تموم شد؟ متوقف نشوید:از یک ویدیو برنامه‌نویسی لذت بردید؟ با سخنران یا مربی تماس بگیرید و از آنها تشکر کنید و سپس سوالات خود را بپرسید.در مورد کتابخانه‌هایی که استفاده می‌کنید مطلب بنویسید.کتابخانه‌های خود را بسازید که هیچ کس هرگز از آنها استفاده نخواهد کرد.پروژه‌هایی را که دوست دارید از ابتدا کلون کنید تا نحوه عملکرد آن‌ها را ببینید.کارگاه برگزار کنید.به کنفرانس ها بروید و مطالبی را که آموخته‌اید خلاصه کنید.اگر از ایجاد چیزهای یکبار مصرف خسته شدید ، شروع به ایجاد یک پایگاه دانش مداوم کنید که با گذشت زمان رشد می کند. دانش خود را منتشر کنید! در هر مرحله از کار: کارهایی را که انجام داده‌اید و مشکلاتی که حل کرده‌اید ثبت کنید.عنوان فرعی تحت این قانون این است:تمام تلاش خود را برای درست انجام‌دادن کارها بکنید، اما وقتی اشتباه می‌کنید نگران نباشید. تکرار کنید. اگر احساس ناراحتی یا متقلب بودن می‌کنید، خوب است. دارید به خودتان فشار می‌آورید. تصور نکنید که همه چیز را می‌دانید ، اما به هر حال تمام تلاش خود را بکنید و اجازه دهید در صورت اشتباه به ناچار اینترنت شما را اصلاح کند. مبتدی‌بودن خودتان را عیان کنید.مردم فکر می کنند شما افتضاح هستید؟ خوب است. شما هم همین‌طور فکر می‌کنید. از آنها بخواهید که با جزئیات توضیح دهند چرا فکر می‌کنند شما افتضاح هستید. شما می خواهید فقط احساس خوبی کنید یا می‌خواهید واقعاً خوب باشید؟ بدون اعتراض و یا بدون احساسات آسیب دیده بروید و ثابت کنید که آنها اشتباه می کنند. اما در صورت توهین، آنها را نادیده بگیرید.آیا اشاره کردم که یاددادن بهترین راه برای یادگیری است؟ هنگام کد نویسی صحبت کنید. این کار می تواند استرس‌زا باشد و من خودم آنقدر آن را انجام نداده‌ام، اما بهترین مصاحبه‌های فنی من جایی بود که من به جای تلاش ناامیدانه برای اثبات خود، مانند یک معلم صحبت کردم. ما نوعی از حیوانات هستیم، ما جذب اعتماد به نفس می‌شویم و بوی ناامیدی را حس می‌کنیم.در برخی مواقع شما حمایت دریافت خواهید کرد. مردم متوجه یادگیرندگان واقعی می‌شوند. آنها می‌خواهند به شما کمک کنند. به آنها نگویید‌، اما آنها یک دفعه‌ای منتور شما می‌شوند. این بسیار مهم است که آنچه را که آنها زمین گذاشته اند بردارید. تصور کنید که آنها مأموریت‌هایی به شما پیشنهاد می‌دهند که انجام دهید. وقتی می‌گویند “آیا کسی دوس دارد که در موضوع … کمک کند؟” شما آن بچه‌ ردیف اول که دستش بالا رفته هستید. آنها مهندسین ارشدی هستند که برخی از پرطرفدارترین افراد در زمینه فناوری هستند. اگر به آنها کمک کنید (پی نوشت: همیشه چیزی وجود دارد که در آن کمک می‌خواهند) آنها برای شما به صورت اختصاصی وقت خواهند داشت. چیزی که شما در حالت عادی نمی‌توانید داشته باشید. آنها به رایگان به شما یاد می‌دهند. اکثر مردم این فرصتی هایی که وجود دارند را نمیبینند. شما این طور نباشید.شاید از خودتان بپرسید: “با وجود بسیاری از دولوپران جونیور ، چرا آنها به من کمک خواهند کرد؟”چون شما در ملا عام یاد می‌گیرید. با آموزش به شما‌، آنها بسیاری را آموزش می‌دهند. شما صدای آن‌ها را مثل آمپلیفایر تقویت می‌کنید. شما یک چیز دارید که آنها ندارند: ذهن مبتدی. می‌دانید چه فایده‌ای دارد؟بعضی اوقات افراد به خاطر همه چیزایی که منتشر کردین از شما کمک خواهند گرفت. ۸۰ درصد توسعه دهندگان “تاریک” هستند، آنها نمی‌نویسند، صحبت نمی‌کنند یا در بحث‌های عمومی شرکت نمی‌کنند. اما شما انجام دهید. شما باید متخصص باشید، درست است؟ به آنها نگویید که نیستید. تا جایی که می‌توانید به بهترین شکل پاسخ دهید، و هنگامی که دچار مشکل شده‌اید یا اشتباه کرده‌اید، آن را به منتوران خود منتقل کنید.سرانجام کار شما با منتوران تمام می‌شوند و مسائل را به تنهایی حل می‌کنید. هرچند شما هنوز محتوا منتشر می کنید. فهمیدید چه شد؟در ملاء عام بیاموزید.پی نوشت: در نهایت ، آنها می خواهند به شما برای کمکتان پول بپردازند. خیلی بیشتر از آنچه فکر می‌کنید</description>
                <category>مهدی مجیدزاده</category>
                <author>مهدی مجیدزاده</author>
                <pubDate>Sun, 03 Oct 2021 01:52:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بودن در عصر پیچیدگی و ابهام</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdimajidzadeh/%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%85-khtyzlhhz6ez</link>
                <description>بودن در عصر پیچیدگی و ابهام، جدا از اینکه یه عنوان خوب برا یه پست بلاگه، عنوان کتابی ۱۳۰ صفحه‌ای و بسیار خوش خوانه از جنیفر گاروی برگر هستش.زیر عنوان کتاب «هنر رهایی از تله های ذهنی برای مدیر بودن در جهان مدرن» هست که بر خلاف بقیه کتاب های مدیریتی که سعی میکنن بگن برای مدیر شدن چکار کنیم، میگه چه مانع‌ها و تله‌هایی برای مدیر شدن وجود داره که با آگاه شدن ازش می‌تونیم مدیر بهتری بشیم.تله «داستان‌های ساده»وقتی مدیر میشیم یه خرده از جزییات ماجراها فاصله می‌گیریم و همین باعث میشه جریانات مختلف رو به یه سری داستان ساده محدود کنیم. مثلا فلانی امروز حالش گرفته ست پس احتمالا از فیدبکی که من بهش دادم ناراحته.کتاب میگه «ما گذشته رو به آینده تعمیم میدیم و جاهای خالی رو پر می‌کنیم تا کل تصویر معقول به نظر بیاد» و «شخصیت‌های ساده‌ای خلق می‌کنیم و داده‌هایی رو انتخاب می‌کنیم که از باورهای ما پشتیبانی کنن»راه فرار چیه؟اینکه از هر روایت سه تا داستان مختلف داشته باشیم: داستانی از نگاه خودمون، نگاه طرف مقابل و نگاه شخص ثالث و یه فرد بیرونی.تله «احساس به حق بودن»توی کانسش هم بود.اینکه فک کنیم حرف و کار ما همیشه درسته باعث میشه نتونیم یاد بگیریم و اصلا همین گارد باعث میشه داده هایی که بهمون نشون میده داریم اشتباه می‌کنیم رو نبینیم.«احساس ما از بر حق بودن نحوه رفتار ما با دیگران رو تغییر میده»راه فرار چیه؟توی کتاب کانسش راه‌های بیشتری میگه اما کتاب «گوش دادن برای یادگیری» رو پیشنهاد میده.تله «موافق بودن»ما فکر می‌کنیم که موافق بودن فضلیت اخلاقی‌ست (بنده با سابقه سالها مخالفت میتونم روی این مورد صحه بذارم) و باور داریم زمانی که با تصمیمی مخالف هستیم، تسلیم شدن و کوتاه اومدن درست ترین کار ممکنه.پس نظرات مخالف‌مون رو بیان نمی‌کنیم یا پذیرای نظرات مخالف نیستیم در نتیجه فرصت یادگیری و ایده‌های خوب رو از دست میدیم.راه فرار چیه؟برای عمیق شدن رابطه‌ها، توسعه و رشد راه‌حل‌ها مخالفت کنیم و پذیرای مخالفان باشیم.تله «کنترل»نکته اینجاست که ما فکر میکنیم برای موفقیت، درست بودن و حتی شاد بودن لازمه که کنترل کنیم.در واقع راه حل مدیریت رو خیلی وقتها کنترل کردن میبینیم اما احتمالا نمیشه چیزهای بزرگ رو کنترل کرد پس مجبور میشیم چیزهای کوچیک زیادی رو کنترل کنیم که میشه میکرومنیج.در صورتی که تلاش برای کنترل کردن، تأثیرگذاری و نفوذ رو از بین میبره. مدیریت همون جور که تو کتاب قانون بی قانونی میگه باید از طریق زمینه‌سازی باشه و نه کنترل.راه فرار چیه؟آزمایش کردن در مرزهاجای اینکه ما سعی در کنترل صد در صدی داشته باشیم، حواسمون باشه چیزی از مرزها و خط قرمزها خارج نشه و بقیه کارا رو با توانمندتر کردن بقیه پیش ببریم.و تله آخر «خود»اینکه مانع پیشرفت خودمون باشیم عجیبه ولی خب واقعیت اینکه هست.خیلی جاها تلاش برای ثابت کردن خودمون مانع میشه، خیلی جاها تلاش برای محافظت از خودمون مانع میشه و خیلی جاها حتی تلاش برای پیشرفت کردنمون هم مانع این میشه که ما مدیر خوبی باشیم.به نظر خودم بزرگترین تله برای خودمون، خودمون هستیم که جز خودمون کسی نمیتونه کمکمون کنه. باید به خودمون گوش بدیم، از دیگران فیدبک بخوایم سعی در بهتر شدن خودمون و حتی تغییر خودمون داشته باشیم.برای جمع‌بندی میتونم بگم که کتاب خیلی مختصر و مفید حرفش رو زده و اتفاقا هم خیلی کاربردی و قابل اجرا.پیشنهاد میکنم اگر در حال مدیر شدن هستین یا مدیر شدین و دارین گیج میزنین این کتاب رو بخونین.کتاب رو میتونین از سایت ایران کتاب تهیه کنین.</description>
                <category>مهدی مجیدزاده</category>
                <author>مهدی مجیدزاده</author>
                <pubDate>Fri, 03 Sep 2021 15:01:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا جوجه تیغی هستیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdimajidzadeh/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%AA%DB%8C%D8%BA%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-vr6dukhtgu0q</link>
                <description>کتابی که در حال خوندش هستم از خوب به عالی از جیمز کالینز هست. توی فصل پنجم، کالینز میگه سازمان‌ها دو نوع هستن روباه یا جوجه تیغی.روباه‌ها سازمان‌هایی هستن که همه کاری بلدند و سعی می‌کنن همه شرایط رو در نظر بگیرن و به همه ابعاد قضایا فکر کنن، مثل روباه که موقع حمله کلی نقشه می‌کشه و سعی می‌کنه بهترین حیله رو پیدا کنه و اجرا کنه.اما از اون طرف جوجه تیغی فقط یه کار بلنده، فقط و فقط یه کار ولی اون یه کار رو خیلی خوب بلده، جمع میشه و تو حالت دفاعی میره و اینجوری از حمله روباه در امانه.در حین خوندن کتاب فیلم Founder(2016) رو هم دیدم. فیلم داستان شکل گیری و رشد غول رستوران‌های زنجیره‌ای، مک‌دونالدز هست. اینکه چطوری مک‌دونالدز شکل گرفت و چطوری به موفق‌ترین رستوران زنجیره ای آمریکا تبدیل شد.اوایل فیلم نشون میده که برادران مک دونالدز در جهت اینکه بتونن بهترین خدمات رو بدن کلی بررسی میکنن و میفهمن که مشتری‌ها ازشون سرعت رو میخوان. برا همین همه توان‌شون رو میذارن روی اینکه سرعت رو بالا ببرن. توی این راه کلی تلاش می‌کنن، توی زمین تنیس و با یه آشپزخونه فرضی تمرین میکنن، کلی وسایل اختصاصی میسازن، نحوه آماده‌سازی موادشون رو تغییر میدن و کلی کار دیگه. همه اینا برا اینکه فقط به یه هدف برسن، سرعت. جوجه تیغی برادران مک دونالدز سرعت بود.جوجع تیغی و مک‌دونالدز و کالینز و خوب به عالی باعث شد به این فکر کنم که نه تنها سازمان‌ها بلکه ‌آدم‌ها هم باید جوجه تیغی باشن. دیدم که توی تجربه اندک خودم فرق همکارایی که اومدن و موندن با اونایی که اومدن و رفتنن توی همین جوجه تیغی بودنه. آدم‌های جوجه‌تیغی‌ (چه ترکیب عجیبی) هستن که وقتی میان به سازمان بقیه میتونن بهشون اعتماد کنن و بعد از اون مسیر رشدشون هموار میشه.آدمهای قوی زیادی دیدم که چون روباه بودن، تو سازمان نتونستن مستقر بشن، بقیه نمیدونستن که رو چی‌شون حساب کنن یا کجا خیالشون راحت باشه و نهایت از سازمان جدا شدن.به نظر حتی تو زندگی غیرکاری هم جوجه تیغی بودن مهم و کاربردیه.خوشحال میشم بقیه یادداشت‌هامو هم بخونین https://mahdi.majidzadeh.ir/notes/am-i-hedgehog/ </description>
                <category>مهدی مجیدزاده</category>
                <author>مهدی مجیدزاده</author>
                <pubDate>Sun, 29 Aug 2021 15:50:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه چیز نبودن</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-gigrazupcpx9</link>
                <description>کتاب همه چیز بودن از امیلی واپنیک درباره آدم هایی هست که اسم های مختلفی دارن. کتاب صداشون میکنه چند پتانسیلی، ما تو شرکت خودمون بهش میگیم جنرالیست و شما هم ممکنه اسم های دیگه مثل آچار فرانسه یا اقیانوس کم عمق یا چیزای دیگه ای صداش کنین.آدم هایی که دوس دارن تلاش های مختلف در چیزهای مختلف داشته باشن و کمتر به یه چیز مشخص بند میشن. پنج تا ویژگی که کتاب برای این جور آدم ها نامبرده: ترکیب ایده، یادگیری سریع، تطبیق پذیری، کلان اندیشی، برقراری ارتباط و ترجمه.آدم‌های چند پتانسیلی چون به یه چیز نمیچسبن و چیزای مختلفی رو امتحان می‌کنن، در هر تلاش سعی میکنن تجربه‌های قبلی شون رو هم تدخیل کنن، چون یادگیری سریع دارن چیزای مختلف رو راحت‌تر می‌تونن امتحان کنن و چون چیزای مختلف رو امتحان کردن هر چیزی رو لازم نیست از اول شروع کنن یادگیری و سر اینکه شرایط مختلف رو تجربه کردن با شرایط جدید راحت کنار میان و در این محیط‌های مختلف و احتمالا ارتباط با آدم‌های مختلف، زبون‌شون رو میفهمن و میتونن حرف‌هاشون رو به کارای اجرایی تفسیر کنن.واپنیک سه تا عنصر رو در تلاش ها و علایق آدم های چند پتانسیلی مشترک پیدا کرده برای خود من خیلی جالب بود پول، معنا و تنوعاما آدم‌های جنرالیست چطوری در کار روزمره این نیاز همه چیز بودن‌شون رو تامین می‌کنن؟ چهار رویکرد رو کتاب معرفی‌ کرده:رویکرد آغوش جمعی: رویکردی فرد میره جایی کار می‌کنه اجازه اینکه کارای مختلف رو انجام بده بهش میدن، مث شرکت ها و استارتاپ های کوچیک.رویکرد چندپاره: رویکردی که فرد یک شغل تمام وقت نداره و چن تا کار مختلف رو هم زمان جلو میره (اگر خانواده زندگی کارمندی ازتون میخواد اصلا با خواسته شون همخوانی نداره).رویکرد انیشتین: که همون جوری که از اسمش پیداست رویکردی هست که انیشتین داشت، کار سبک تمام وقت که بتونه هزینه زندگی رو بده و انرژی‌بر نباشه و جوری که در انتهای روز بتونه روی علایق و کارهای ریسکی که دوست داشت کار کنه.رویکرد ققنوس: رویکردی که فرد کار تمام وقت داره اما هر چند وقت یه بار کل کارش رو عوض میکنه مثلا چند سال طراحی میکنه اما بعدش میره مغازه میزنه و دوباره چند سال بعدش میره نجاری می‌کنه. (نمیدونم میشه با اون آدمهایی که چند وقت یه بار همه چیز رو میبازن و از صفر شروع می‌کنن قاطی ش کرد یا چی)توصیه خوبی هم داشت کتاب اینکه آدم های چند پتانسیلی ممکنه گم بشن تو این تلاش‌ها و علایق‌شون اما باید یادشون باشه که سه تا C رو یادشون نرهcreating – connecting – consumingایجاد کردن – ارتباط برقرار کردن – مصرف کردنکه به نظرم نکته و توصیه بسیار مهم و کلیدی هستش.اما در کل حرف کتاب اینکه شماهایی که همه چیز هستن، تنها نیستین و نترسین اما آیا همه چیز بودن خوبه؟درباره کتاب توی یه جمعی صحبت کردم و کلی آدم خوشحال شدن که آره ما اینجوری هستیم و چقدر جالب (که تا اینجا هدف کتاب بوده) و چقدر ما خوبیم! چند پتانسیل بودن شاید خوب باشه شایدم بد باشه چیزی که به نظرم مهمه اینکه چند پتانسیلی همه جا یا هر زمانی خریدار ندارهو ممکنه تو یه شرکت در زمان کوچیک بودنش شما اونجا باشین و چند پتانسیلی باشین و خیلی خوب باشه اما وقتی شرکت بزرگ میشه، بیشتر به آدم های متخصص نیاز داشته باشه تا همه‌فن‌حریف‌ها، اونجاست که به چند پتانسیلی خوب نیست، یا باید از شرکت برین یا تغییر رویه بدین.پس نمیشه گفت چند پتانسیلی خوبه یا بده، بلکه با شناخت و درک بیشتر میشه فهمید کجا و چطوری بیشتر میتونن مفید باشن.این کتاب رو در کنار هزاران کتاب دیگه می تونین از طاقچه بخونین، طاقچه یه فروشگاه آنلاین کتاب که خیلی‌هاشون رو به صورت می تونین گوش کنین و به نظر من بخش بینهایتش نسبت به رقباش خیلی کامل‌تر و غنی تره. https://taaghche.com/book/90331/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86 این نوشته قبلا در وبلاگم منتشر شده است. https://mahdi.majidzadeh.ir/books/how-to-be-everything/ </description>
                <category>مهدی مجیدزاده</category>
                <author>مهدی مجیدزاده</author>
                <pubDate>Fri, 13 Aug 2021 15:22:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک‌سالگی کتابخونه باسلام</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdimajidzadeh/%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-biw3amzjn2pb</link>
                <description>کتابخونه باسلام در مجموع دو تا شعبه‌ش بیشتر از ۶۰۰ تا کتاب داره و تا حالا ۱۸۰ نفر از باسلامیها، حداقل یه بار ازش کتاب امانت گرفتن.اولین کتاب ۱ خرداد ۱۳۹۹ امانت گرفته شده، پس میشه گفت فردا (۱ خرداد ۱۴۰۰)، کتابخونه باسلام یه ساله میشه.اما داستان کتابخونه قبل از ۱ خرداد شروع شده.اسفند سال ۹۸ کرونا اومد.چیزی بود که تجربه‌شو داشته باشیم. همه گنگ بودیم و ترسیده. اولین واکنش دورکاری بود.از همون روزای اول خونه نشین شدیم، دوری از هیجانهای روزمره باسلام برای من سخت بود. تا آخرای اسفند تلاشی برای سرگرم شدن رو باقی نذاشتم: فیلم، سریال، یوتیوب، پادکست، تدتاک و… دیگه تنها چیزی که باقی مونده بود کتاب بود.واقعیت اون روزا با کتاب میونم خوب نبود. دبستان، راهنمایی و دبیرستان مسئول کتابخونه بودم، و تو دوران پیش دانشگاهی هم عضو فعال کتابخونه‌ها بودم و تا جای ممکن کتاب غیر درسی امانت می‌گرفتم و میخوندم اما کنکور و کتاب‌های زورکی درسی میونه‌م رو با کتاب خراب کرد.این میونه خراب در حدی بود که وقتی اول پادکست‌های بی‌پلاس، علی بندری میگه «این پادکست جایگزین کتاب خوندن نمیشه» با خودم میگفتم باشه تو خوبی (البته الان اکثر کتاب‌های پادکست رو خوندم).در نهایت آخرای اسفند چن تا کتاب رو به سختی انتخاب کردم و خریدم. تعطیلات عید غریب تر از همیشه، نه از کار خبری بود نه از دید و بازدیدهای عید. اون تعطیلات با کتاب سپری شد.مشخص شد کتاب چیزی بدی هم نیست. حتی خوب هم هست.ایده ساده بود. کتابخونه برای باسلام.کتابخونه دفتر شهابولی خب اینجوری نبود که یهویی برم بگم این کتابخونه ما کو.قبلا تک و توک کتاب خریده بودیم و این ور و اون ور باسلام بود. بعضی روزا (بعد از اومدن کرونا) میشد بریم دفتر. رفتم گشتم پیدا شون کردم و رفتم پیش مسعود توکلی.گفتم مهر بده بزنم به کتابها گم نشه، اول یه نگاه توکلی طور کرد (از اونایی که سر تا پاتو یه دور نظاره می کنه که چی میگی) و بعد مهر رو داد.اون چن‌تا کتاب که فک کنم اکثرا کتاب‌های فنی بودن شدن اولین کتاب‌های کتابخونه.چن روز بعد رفتم پیشش که چن تا کتاب خوب هست بخریم کنار بقیه کتاب‌ها باشه خوبه و برای بچه‌ها مفیده. دوباره یه نگاه توکلی‌طور و اوکی رو راحت داد.مسعود واقعا و مثل همیشه حامی بود و قطعا بدون اون کتابخونه‌ای وجود نداشت. کتاب‌های کتابخونه بر اساس نیاز و درخواست بچه ها خریداری میشه. یه بار حجم کتاب ها زیاد شد و یه خرده نگران بودم که نکنه شرکت با هزینه‌ش موافقت نکنه. رفتم پیش مسعود، نگاه توکلی طور و اوکی. واقعا مررسی مسعود.خود کتابخونه و فرایندهاش خیلی گام به گام و یواش یواش شکل گرفت، کتاب ها ۵ تا و ۱۰ تا اضافه می‌شدند. اولش یه برگه ساده برای ثبت امانت‌ها داشتیم و کتابها هم فقط مهر داشت اونم مهر رسمی شرکت. بعدها چون از هر کتاب چن تا نسخه گرفتیم کتابها شماره‌گذاری شدن و مهر مخصوص هم برای کتابخونه گرفتیم. برای امانت هم بعد از برگه سراغ گوگل شیت رفتیم و حالا بعد از یک سال داره کتابخونه داره جزیی از پورتال داخلی باسلام میشه.کتابخونه باسلام نتیجه یه تلاش جمعیه، تو این مدت در کنار حمایت های مسعود توکلی خیلی های دیگه کمک کردن، ریحانه کاکاوند، محمدمهدی هاشمی و فاطمه میرمهدی برای نگه‌داری کتابخونه. حتی برای لیبل زدن کتاب ها بچه ها یه روز جمعه جمع شدن دفتر، امید طیبی، زهرا طالبی، کورش سلیمانی، یوسف کبعلیپور، زینب شریف‌زاده و امیرمحمد شربتی.به نظر من کتابخونه برای باسلامیها فقط یه قفسه نیست و تبدیل شده به بخشی از زندگی در باسلام، درباره کتاب و محتواشون در دیالوگ‌های روزمره صحبت میشه، بچه ها خلاصه می‌نویسن و با هم به اشتراک میذارن، کلی کتاب در کنار کتابهای کتابخونه برای خودشون خریدن و ارجاعات به کتاب و درس‌آموزی ازش هر روز بیشتر میشه.من واقعا خوشحالم.مراسم لیبل زنیاین یادداشت رو توی آدرس زیر هم می‌تونین بخونین: https://mahdi.majidzadeh.ir/notes/1yaer-with-library/ </description>
                <category>مهدی مجیدزاده</category>
                <author>مهدی مجیدزاده</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 23:46:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقدمه‌ای بر آگاهی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdimajidzadeh/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-u4hrulmzlhcx</link>
                <description>مجموعه مقالات آگاهی شامل مقدمه، گام‌ها و تمرین‌ها، بر اساس کتاب The 15 Commitments of Conscious Leadership: A New Paradigm for Sustainable Success و همچنین دوره‌ای که من و چند از همکارانم با موسسه Conscious Leadership Group در باسلام می‌گذرانیم تهیه شده است.کتاب به زودی توسط انتشارات آریانا قلم و ترجمه عماد قائنی عزیز منتشر خواهد شد.خشی از این متن بعد از چاپ نسخه فارسی تغییر کرد تا واژه های این یکسان باشن.تقریبا نقطه مشترک همه کتاب‌های حوزه ارتباط و تعامل (مانند گفتگوهای سرنوشت‌ساز، خلق رفتارهای ماندگار و کلام بدون خشونت) که خواندم این بود که برای بهتر شدن اول نسبت به خودتون و وضعیت‌تون آگاه باشین و بعدش چند گام مشخص را طی کنین اما هیچ کدوم به روش رسیدن به خودآگاهی اشاره‌ای نمی‌کنن. پس بدون خودآگاهی چیزایی که این کتاب‌ها میگن بی فایده ست.خودآگاهی موضوع کتاب و دوره رهبری آگاهانه ست که میشه گفت گام خوبی برای شروع بهبود و رشد در دیگر حوزه‌های تعاملی حداقل برای من بوده.نکته قابل توجه اینه که با وجود بودن عبارت رهبری در عنوان کتاب و دوره، مفاهیم گفته شده شامل رهبرا و مدیرای سازمان‌ها نمیشه و برای همه افراد یک سازمان یا حتی در زندگی شخصی هم برای بهتر شدن تعامل مفید و موثره.آگاهی مثل تاریکیه، جایی تاریکه که نور نباشه، ما زمانی آگاه هستیم که ناآگاه نباشیم. اما چطور ناآگاه نباشیم؟ با مدل خطیبالا و پایین خطمدلی که کتاب معرفی می‌کنه برای آگاه بودن بالا و پایین خط هست.وقتی بالای خط باشیم یعنی آگاهیم و وقتی پایین خط باشیم یعنی ناآگاه! خیلی هم ساده.بالای خط بودن یعنی فردی که نسبت به نظرات بقیه باز، کنجکاوه و آماده ست که یاد بگیره، از اون پایین خط، یعنی فردی که بسته، در حالت تدافعی رفته و حق به جانبه.پس میشه از نشانه‌ها فهمید که بالای خط هستیم یا پایین خط (در یادداشت‌های بعدی نشانه‌های بیشتری از بالا یا پایین بودن رو میگم). اما لازمه که برای آگاهی با خودمون صادق باشیماما آیا ناآگاه بودن بد است؟اشتباهِ «درست بودن»پایین خط بودن حالتی عادی برای اکثریت افراده. بشر دو پا از اول تاریخ همیشه در موقعیت‌های تهدید آمیز و حالت‌های تدافعی بوده و برای بقا تلاش کرده (بیچاره).اما الان، جای تهدیدهای فیزیکی را تهدید به شخصیت و ایگو گرفته.ایگو و شخصیت ما زمانی دچار تهدید می‌شهد که در جایگاه درست بودن (to be right) نباشیم انگار که اگر درست نباشیم(محق) زنده نخواهیم نمیمونیم.ذهن تقریبا نمیتونه بین تهدید فیزیکی و تهدید خیالی یا هویتی تفاوت قائل بشه، به خاطر همین مث تهدید فیزیکی، موقع تهدید هویتی هم میریم تو حالت تدافعی. پس بنا به ذات‌مون پایین خط رفتن طبیعیهاما چرا پایین خط بودن خوب نیست؟ چون خلاقیت، مشارکت و نوآوری (که هر سه برای حل مشکلات واقعی و بزرگ سازمان ها مورد نیازن) در بالای خط اتفاق می‌افته یعنی زمانی که ما در حالت کنجکاو و بازیم.فهمیدن اینکه زیر خط هستیم مهم تر از زیر خط بودنه. چرا؟ چون وقتی بدونیم که پایین خط هستیم، میتونیم تلاش کنیم که به بالای خط بیاییم.پس می‌توان مسیر آگاهی را در یک جمله خلاصه کردجایگاه جایگاه جایگاهlocation, location, locationاین به معنی این است که در لحظه بدانیم کجای خط هستیم، بالا یا پایینچون مرز بین آگاهی و عدم‌آگاهی، بالا و پایین خط چن لحظه ست و ما بارها بین این موقعیت‌ها در طول روز جا به جا میشیم (حتی در طول یه جلسه ۵ دقیقه‌ای)کتاب در کنار مدل خطی یه مدل چهارگانه هم معرفی می‌کنه که کاش این کارو نمی کرد چون نه تنها هیچ جای دیگه بهشون اشاره نمیکنه بلکه خوب هم توضیح نمیده اما به هر حال…مدل چهارگانه «من»بر من (to me) (قربانی)برابر با زیر خط و معنی این رو میده که قبول کنیم دلیل اصلی اتفاقات بیرون ماست.پس مشکلاتی وجود داره و کسی مقصره. کسی باید مشکلات رو حل کنه و ما تو این مدل تجربه جدا بودن از بقیه، هویت ثابت و دنبال داشتن همدلی دیگران هستیم و سرزنشگری و بهانه‌گیری رو تجربه می‌کنیم.به وسلیه من (by me)(پدیدآورنده)برابر با بالای خط و ما در این حالت کنترل و قدرت در مسائل اطراف‌مون داریم و به دنبال یادگیری هستیم.قبول می‌کنیم که مشکلات وجود دارن تا از اونا یاد بگیریم و حل کردن مشکلات رو کار خودمون میدونیم.تو این مدل توانمندی‌های شخصی‌مون زیاد میشه و خواسته‌ها و امیال‌مون مشخص هستن و قدرانی رو تجربه می کنیم.از طریق من (through me) (هم‌آفرینده)ما خودمون رو از مشکلات جدا می‌بینیم و به چیزی وابستگی‌داریم در نتیجه برای حل مشکلات امکانات نامحدود و فراوانی داریم. تجربه جاری بودن، اجازه دادن، شگفتی و حیرت رو خواهیم داشت.انگار من (as me) یگانگیمدل بسیار نادری که نزدیک به باورهای دینی ست و ما مشکلی نمیبینم و همه چیز برامون شفافه. دنبال تجربه یگانگی هستی و صلح بی حدمرز هستیم.این یادداشت پیشتر در این آدرس منتشر شده است. https://mahdi.majidzadeh.ir/books/conscious-intro/ </description>
                <category>مهدی مجیدزاده</category>
                <author>مهدی مجیدزاده</author>
                <pubDate>Sun, 21 Feb 2021 23:55:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارتباط بدون خشونت: لازم برای زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdimajidzadeh/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-qpsvhpwbe5bm</link>
                <description>تجربه اخیرم در یک سازمان تازه اسکیل کرده، بهم نشون داد چطوری یه مهارت روزمره می تونه به یه معضل تبدیل بشه.تجربه من از زمانی هست که یه استارتاپ کوچیک یواش یواش به یه سازمان بزرگ تبدیل میشه، یعنی یه جمع ۲۰ نفره تبدیل میشن یه اجتماع ۱۸۰ نفره و مهارت ساده ای مثل ارتباط و گفتگو که قبلا اصلا بهش فکر نمی‌شد چون فاصله آدم ها نهایت به چند متر می‌رسید، تبدیل میشه به یک مهارت ویژه و حتی معضل زمانی که فاصله ها میشه به اندازه چند طبقه ساختمون.سر همین موضوع کتاب هایی مثل خلق رفتارهای ماندگار یا گفتگوهای سرنوشت ساز رو خوندم اما کتابی که واقعا کارساز بود و عجیب مفید به طوری که تعداد زیادی ازش رو برای سازمان مون تهیه کردیم کتابی نبود بجز ارتباط بدون خشونت، زبان زندگی.کتاب توسط مارشال روزنبرگ که خودش سال های زیادی رو صرف میانجیگری و تبدیل گفتگوهای سخت به صلح کرده نوشته شده.نکته فوق العاده کتاب اینکه خیلی روشمند جلو میره و هیچ زمان از کتاب تصور نمی‌کنین حرفی که میزنه غیر‌قابل اجرا یا دور از واقعیت هست.روزنبرگ یک ارتباط بدون خشونت رو به چهار مرحله تقسیم می کنه:مشاهده - بررسی احساسات درونی - بیان و بروز احساسات - بیان درخواستو از این میان مشاهده رو گام موثر در ایجاد یک ارتباط درست می‌دونه و میگه که مشاهده شامل دریافت همه پیام‌هایی است که از طرف مقابل به ما ارسال میشه.یکی از نکاتی که روزنبرگ به خوبی به ما یادآوری می کنه اینکه:مسئول بسیاری از احساساتی که ما در گفتگو تجربه می کنیم خودمان هستیم نه طرف مقابلکتاب، ارتباط بدون خشونت را روشی تعاملی می‌دونه که تبادل اطلاعات و حل صلح‌آمیز اختلافات را تسهیل می‌کنه. همچنین بر ارزش های مشترک انسانی و نیازها تاکید زیاده داره و افراد را به پرهیز از زبانی که سبب مقاومت یا کاهش عزت نفس می‌شه تشویق می کنه.یکی از ویژگی هایی که کتاب که اونو از بقیه کتاب های مهارت‌های ارتباط متمایز می‌کنه، درک درست اون از انسان و نیاز‌های اونه، برای مثال در بخشی از کتاب حدود ۱۳۰ احساس مثبت و ۲۱۰ احساس منفی رو بیان می‌کنه که می تونه واکنش ما در قالب یک ارتباط کلامی باشه.کتاب شامل فصل های زیر هست:ارتباطی که محبت را مسدود می‌کند / مشاهده بدون ارزیابی / شناسایی و ابراز احساسات /قدرت همدلی/ ارتباط محبت آمیز با خود / ابراز کامل خشم/ استفاده حفاظتی از قدرتاگر شما هم در ارتباط های روزمره چه در زندگی شخصی و چه در زندگی کاری دچار مشکل هستین یا فکر می‌کنین می تونین خیلی بهتر باشین این کتاب رو بهتون توصیه می کنم.این کتاب رو جدا از کتابفروشی ها می تونین از طاقچه و یا فیدیبیو تهیه کنید.چند برش از کتاب:همه خشونت ها نتیجه این است که مردم خود را فریب دهند و باور کنند که درد آنها از افراد دیگر ناشی می‌شود و در نتیجه آن افراد مستحق مجازات هستند.ما زمانی خطرناک هستیم که از نحوه فکر و رفتار و احساسات مان آگاه نباشیم.تحلیل دیگران در واقع بیانگر نیازها و ارزشهای خودمان است.این یادداشت قبلا در آدرس زیر منتشر شده است. https://mahdi.majidzadeh.ir/books/nvc/ </description>
                <category>مهدی مجیدزاده</category>
                <author>مهدی مجیدزاده</author>
                <pubDate>Fri, 20 Nov 2020 23:58:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشت سئویی: ۳۶ روش برای نوشتن عنوان</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdimajidzadeh/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%A6%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DB%B3%DB%B6-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-mjqy377yk402</link>
                <description>طی این سال‌ها که دارم سئو کار می‌کنم کلی سند و یادداشت و مکتوب دیگه تهیه کردم که هم خودم ازشون استفاده کنم و بتونم سریع‌تر تیم های محتوایی دیگه رو باهاشون راه بندازم.اخیرا که یه خرده آرشیوم شلوغ شد و سخت تونستم یکی از یادداشت ها رو پیدا کنم، به نظرم رسید میشه بعضی‌هاشون رو منتشر کرد، این جوری حداقل پیدا کردن شون راحت میشه؛ به سادگی سرچ گوگل!۳۶ روش برای نوشتن عنوان خوب برای نوشته‌هایمانبه همراه چند مثال:۱ - یک سوال بپرسیدراز موفقیت رژیم دکتر فلانی چیست؟می دانید برای لاغر شدن باید از کجا شروع کرد؟۲ - از وقایع و مناسبت‌های روز استفاده کنید.کالری غذاهای ماه رمضان را در سایت دکتر فلانی ببیند.در فصل بهار چگونه بیشتر لاغر شویم.۳ - مفاهیم و راهکارهای علمی ارائه کنید.نوشیدنی های رژیمی چه رابطه ای با افزایش خطر سکته مغزی دارد.تاثیر تیروئید در اختلالات تغذیه ای۴ - محصولات جدید را معرفی یا رونمایی کنید.سرویس ویژه باسلام رونمایی شدبرای اولین بار: رژیم مخصوص دکتر کرمانی برای ماه مبارک رمضانشماره هفدهم ماهنامه لوریس اپ۵ - دستور دهید.کمتر تلویزیون ببینیدهمین الان خرید کن۶ - آمار و ارقام دهیدبا این ۳ نکته توانستم ۲۷ کیلوگرم وزن کم کنمراهکار افزایش ۳۰۰ درصدی فروش غرفه۷ - به خواننده قول دهید که سود می‌برد.با اسنپ راحت‌تر سفر کنیدبا این کتاب ۴ روز وقت بیشتر خواهید داشت۸ - روی پیشنهاد خود تاکید کنید.حتما اپ های خود را به‌روز کنید۹ - قصه بگویید.راهی که توانستم نیمی از درآمد خانواده را تامین کنمراهی که من برای لاغر شدن طی کردم.۱۰ - توصیه کنید.از تخفیف های روزانه ما استفاده کنیدبیشتر سیب بخورید!۱۱ - روی برتری‌ها تاکید کنید.درب منزل تحویل بگیریدبرنامه رژیم را خودتان تعیین کنید.۱۲ - مقایسه کنید.سرویس توییت وال در مقابل وال آی او۳۰ درصد تصویر شفاف در مقایسه با نسخه های خارجی۱۳ - تصویرسازی کنید.خرید شما ۳۰ نفر را به سر کار می‌فرستدتا یک سال آینده خوش اندام شوید.۱۴ - مدرک و سند ارایه کنید.نظر فروشندگان درباره سیستم فروش دیجی‌کالانتیجه تحقیق میدانی نشان داد، مردم به خرید اینترنتی راغب‌تر هستند.۱۵ - کاتالوگ و مستندات رایگان بدهید.کتاب رایگان فروش در اینستاگرام را رایگان دریافت کنید.اینفوگرافیک رایگان مراحل ایجاد غرفه۱۶ - به طور مستقیم بفروشید.ارزانترین روش ارسال پیامک۱۷ - حس کنجکاوی را تحریک کنید.آیا لبنیات باعث پوکی استخوان می شود؟آیا می توان فقط با ورزش خوش اندام شد؟۱۸ - مخاطب را در کشف راز کمک کنید.راه یک شبه پولدار شدن چیست؟چطور غذاهای دلخواهمان را در رژیم استفاده کنیم؟۱۹ - خاص و با اعتماد به نفس باشید.راه تضمینی افزایش فروش در تلگراممطمئن ترین و بی ضرر ترین راه لاغر شدن۲۰ - بترسانید.این نشانه ها می گویند مشکل قند خون داری.در اینستاگرام از دیگران عقب نیوفتید۲۱ - عجله و اضطرار ایجاد کنید.فقط تا فردا برای دریافت تخفیف زمان داریدتا دیر نشده به فکر خود باشید.۲۲ - یک قشر خاص را هدف قرار دهید.راهنمای مادران شیرده، در طول شیردهیراه های کسب درآمد برای خانه‌داران۲۳ - از مفاهیم زمان استفاده کنید.تا عید به وزن ایده آل خود برسید.تخفیف خرید سه ماهه باسلام۲۴ - تخفیف، صرفه‌جویی و پس‌انداز.مسابقه کشمون به مناسبت روز جهانی کیفیتتا عید سرویس ویژه فیلیو را بخرید و ۳۰ درصد صرفه جویی کنید.۲۵ - مژده دهید.دیگر نگران چربی‌های اضافه خود نباشید.دیوار اینستا، خدمت جدید توییت وال۲۶ - جایگزین ارایه دهید.جای نوشابه چی بنوشیم.از ساشا به جای شکر استفاده کنید.۲۷ - به چالش بکشید.آیا می توان فقط محصولات خانگی مصرف کرد؟ترک عادت های بد غذایی، نخواستن یا نتوانستن۲۸ - ضمانت کنید.فروش قطعی در دو هفته اول۲۹ - قیمت دهید.سرویس ویژه ممقانی فقط با ۱۲۱ هزارتومانپک های ۴۹ هزار تومانی میوه خشک۳۰ - تناقض بیاورید.هر غذایی می خواهید بخورید، اما نگران کاهش وزنتان نباشید!فست فود بخورید و لاغر شوید.۳۱ - درباره نگرانی‌های مخاطب صحبت کنید.آیا به زودی قیمت ها افزایش پیدا می‌کند؟آیا لاغری در چین و چروک پوست موثر است؟۳۲ - به سادگی!کسانی که آرام غذا می خورند، کالری بیشتری می سوزانند!به راحتی سحرخیر شوید!۳۳ - افزایش ROI یا بازگشت سرمایهیک بار هزینه کنید، یک عمر خوش اندام بمانید!یک پک بخرید دو پک هدیه بگیرید۳۴ - چند دلیل بیاورید.بیش از ۲۰ سال سابقه فروش لوازم خانگی، گواه کار ماست.دسترسی پذیری دلیل برتری سیستم های غیر متمرکز به سیستم های متمرکز۳۵ - خبر دهید.باسلام، ۴ ساله شد.آلبالو خون شما رو تصفیه می کند.۳۶ - شوخی کنید.من قاتل شکم تان هستم!مواظب باشید خود را به کشتن ندهید.</description>
                <category>مهدی مجیدزاده</category>
                <author>مهدی مجیدزاده</author>
                <pubDate>Sun, 10 Nov 2019 00:13:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای بی تست، چرا و چگونه</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdimajidzadeh/%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D8%B3%D8%AA-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-m52xexabgbik</link>
                <description>راستش داشتم یه مطلب دیگه مینوشتم که دیدم میشه یه مقدمه براش نوشت، پس شد آنچه شد.ترجمه مشخصی برای ای بی تست پیدا نکردم و ویکی پیدا هم آزمون آ/ب ترجمه کرده بود که به نظر جالب نبود برای همین تو این مقاله از a/b testing به نوشتار فارسی استفاده کردم.ای بی تستینگ روشی برای اطمینان از تاثیر تغییراته، حالا مثبت یا منفی، وقتی تغییراتی توی سایت یا اپ انجام میشه برا این که تاثیرش رو روی اعداد بشه دید، به نیمی از کاربران حالت اول (بدون تغییر) و به نیمی دیگه حالت دوم (با تغییراتی که انجام دادیم) رو نشون میدیم و اخلاف بین اعداد و متریکس ها میشه نتیجه اون تغییر.پس به صورت ساده با ای بی تستینگ میشه نتیجه تغییرات رو با تقسیم تغییر بین کاربران و مقایسه اون پیدا کرد. (به فارسی سخت گفتم)اما ای بی تستینگ می‌تونه پیچیده‌تر باشه و مثلا ۴ حالت داشته و بین کاربرا با نسبت ۱، ۳،۴ و ۲ تقسیم بشه.ابزار های ای بی تستابزارهای زیادی برای انجام ای بی تستینگ وجود داره و حتی خودتون می‌تونین با ابزارهای تحلیلی فعلی‌تون تا حدی ای بی تستینگ رو انجام بدین.اما اپتیمایزلی یکی از سایت هایی که هست که خیلی متمرکز روی ای بی تستینگ کار می کنه و ابزارهای مختلفی هم براش داره که برای استفاده ش خیلی نیاز به دونستن برنامه نویسی نیست.از طرفی گوگل هم ابزار گوگل اپتیماز رو داره که به دلیل هماهنگی که با گوگل آنالیتیکس داره انتخاب ما برای انجام تست هاست.حالت های ای بی تست تو گوگل اپتیماز های حالت های مختلف اینجوری معرفی شدن:  ای بی تستحالت پایه انجام آزمون هاست که می تونین تا ۸ متغیر هم رده رو تنظیم کنین، یعنی به جای حالت a و b، می‌تونین حالت های a,b,c,d,e,f,g,h رو داشته باشین.آزمون چند متغیرهتو این حالت تو بخش های مختلف می تونین تست های مختلف انجام بدین مثلا تو منو دو حالت برای تست داشته باشید و در سایدبار سه حالت تغییر، اینجوری در مجموع ۶ حالت تست به وجود میاد که می تونین آمار و نتیجه ش رو بررسی کنید.تو گوگل اپتیمایز این نوع تست در حالت بتا قرار داره.آزمون با ریدایرکتاین آزمون زمانی کاربرد داره که شما بخواید بخش های زیادی از صفحه رو تغییر بدین. تو این حالت دو تا صفحه آماده می کنین و کاربرا به تناسب یکی از آدرس ها رو میبیند.این حالت رو بیشتر برای لندینگ های کمپین ها استفاده می کنن که میخوان ببینن دیزاین‌های مختلف چه نتیجه ای به همراه داره.حالت شخصی تو این حالت شما دیتای صفحه رو بر اساس کاربر میچینید و پیچیده تر از حالت های قبله چون متغیر ها و مسیر های کاربر بیشتر میشه. مستندات گوگل اپتیماز تو این بخش خیلی کمه و خلاقیت تو استفاده رو به کاربرش سپرده.اندک نکتهتا الان از ای بی تستینگ برای تست کردن تغییرات گفتیم، اما یکی از استفاده ای بی تستینگ کم کردن ریسک تو دیزاین و غیره است که اینجوری جای گذاشتن تخم مرغ ها تو یه سبد، کاربرا رو میشه روی دیزاین های مختلف یه کمپین آورد که اگر یکی بد عمل کرد اون یکی تا حدی پوشش بده.اگر سوالی درباره ای بی تستینگ دارین خوشحال میشم بتونم کمک کنم.</description>
                <category>مهدی مجیدزاده</category>
                <author>مهدی مجیدزاده</author>
                <pubDate>Sun, 28 Apr 2019 12:52:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاردین داشته باشید:هر سیستمی نیاز به مراقبت دارد</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdimajidzadeh/%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-fea2kjibvmvl</link>
                <description>من واقعا سایت آن اسپلش رو خیلی دوس دوست دارم و هم با سایت ش حال می کنم هم با محتوایی که توشه(همون عکس های بی نظیرش) و برام سوال بود که چطوری انقدر کیفیت عکس ها خوبه و مثل بقیه شبکه های اجتماعی عکس به گند کشیده نشده (با معروف ترینش هم حتما آشنا هستین: اینستاگرام).تا اینکه یکی از دوستان عکاس رو با آن اسپلش آشنا کردم و اونم شروع کردن گذاشتن عکس هاش و فرایندش جالب بود برام:شما در شروع تا ده عکس میتونین منتشر کنین و هر ده عکس دستی بررسی میشن (از نظر کیفیت های عددی که همیشه سیستم خودش میسنجه و عکس با ابعادهای کوچیک تر از یه مقداری رو نمیذاره اپلود بشه) و کیفیت و اصالت عکس ها باید مورد تایید باشه و مثلا دوست ما مجبور شد برای یکی از عکس هاش آدرس پست اینستاگرام شون بده تا بگه که عکس برا خودش بوده و زودتر از بقیه منتشر کرده.بعد از ۱۰ تا عکس ان اسپلش اجازه میده بدون نظارت مستقیم عکس بذارید و با گزارش ها بررسی می کنه عکس رو و این جوری یکی از بهترین سایت های عکس دنیا شده.به نظرم شبکه های اجتماعی اگر به دنبال یه جای خاص برای یه سری آدم خاص هستن باید به سمت این جور نظارت ها برن وگرنه میشن اینستا و فیس بوک که از نظر کمیت خوب هستن نه کیفیت، چون بعد از استارت و معروف شدن خیلیا رو میارن به سایت و اپ و ممکنه جو دوست داشتنی که وجود داشته رو خراب کنن. (البته این که یه شبکه اجتماعی هدفش کمیت باشه نه کیفیت خارج از این بحثه)برای مثال میشه همین ویرگول خان رو گفت که خیلی ازش تعریف شده به خاطر خاص بودنش و روحی دوباره دمیدن به وبلاگ نویسی فارسی. کاربرای حرفه ای اول کار جذبش شدن و همونا هر روز بهترش کردن اما یواش یواش که شناخته تر شد، جدیدا دارم پستهایی توش میبینم که داره یه شبیه اینستاگرام فارسی میشه و داره یواش یواش رگه های زرد شدن توش پررنگ میشه و ویرگول باید الان تصمیم بگیره آیا میخواد یه شبکه اجتماعی باکیفیت باشه یا باکمیت.نه تنها ویرگول بلکه بقیه سوشال ها و نیمه سوشال ها باید ناظر و گاردین داشته باشند اما نه به اون صورت کلاسیک ش که نظرات تک تک تایید بشن بلکه میشه روش های هوشمندتری داشت و پیشینه کاربرا هم دخیل کرد و حس وفاداری کاربرا هم زنده کرد تو سیستم.پس انتخاب برای مدیران و بنیانگذاران هر سیستم اجتماعی و مبتنی بر محتوای کاربر دو راه بیشتر نیست:سیستمی بسته و دلچسب یا سیستمی باز و همه گیر.این یادداشت قبلا در آدرس زیر منتشر شده بود. https://mahdi.majidzadeh.ir/notes/have-guardian/ </description>
                <category>مهدی مجیدزاده</category>
                <author>مهدی مجیدزاده</author>
                <pubDate>Sun, 18 Mar 2018 14:49:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عادت ها: مشکل بد در تجربه های جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdimajidzadeh/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%87%D8%A7-uaqkzyvcghi7</link>
                <description>الان درگیرش هستم. عادت هام.سر تجربه های جدید پیش میاد، وقتی مجبوری تمام عادت هات رو کنار بذاری و خودت رو با شرایط جدید وقف بدیحتما ضرب المثل &quot;ترک عادت موجب مرض است&quot; رو شنیدید و حتما هم براتون پیش اومده جایی مجبور باشین ترک عادت کنین و ببینین واقعا موجب مرض است. عادت ها، خوب یا بد جزیی از زندگی ما هستن؛ جایی خوندم که عادت کردن و از روی عادت رفتار کردن یکی از ویژگی خوب ماست و هر روزه هزاران کار بر اساس همین عادت خود به خود انجام میشه و ما درگیرش نمیشیم.مشکل از جایی شروع شد که کارم و عوض کردم و تو محل کار جدید دیگه عادت های قدیمی م جایی نداشت. عادت هایی مثل روی زمین نشستن (البته روی موکت) یا راه رفتن مدام برای تمرکز و تغییر دیگه تو محل کار جدید مورد قبول نبود.اینکه باید عادت ها رو عوض کرد یه مسله ست اما اینکه بر اساس عادت های قدیمی رفتار کردن و برداشت اشتباه دیگران از رفتارت یه مسله کاملا جداست که تو مورد من باعث دردسر شد.درسی که گرفتم اینکه بیشتر از قبل حواسم به عادت هام باشه و حواسم باشه بیشتر عادت ها در محل خودشون درست هستن و باید تو محیط های جدید یا ترک شون کرد یا تطبیق شون داد یا فهم مشترک ازشون رو ایجاد کرد(اول عنوان رو تطبیق پذیری گذاشته بودم که دیدم عنوان درستی نیست و یادداشتی مفصل تر میخواد، بعدا درباره ش می نویسم)این نوشته قبلا در آدرس زیر منتشر شده است. https://mahdi.majidzadeh.ir/notes/habit-in-new-experience/ </description>
                <category>مهدی مجیدزاده</category>
                <author>مهدی مجیدزاده</author>
                <pubDate>Sun, 04 Feb 2018 17:03:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>