<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی زارع پور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahdizarepour</link>
        <description>🎖استراتژیست رشد سیستمی

به افراد و کسب و کارهای کوچک و متوسط کمک می‌کنم &quot;نقشه‌راه&quot; منحصر به فرد خود را با رویکرد سیستمی، طراحی و اجرا کنند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 06:10:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/293714/avatar/Pe1wsm.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی زارع پور</title>
            <link>https://virgool.io/@mahdizarepour</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اثر بادیسلاو و کسب و کارهای خانوادگی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdizarepour/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%88-%D9%88-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-vsnzhvzuijgj</link>
                <description>https://rohamsepehrtaban.ir/badislav/کمتر کسب و کار خانوادگی را در ایران سراغ دارم که شخصاً اثر بادیسلاو را در آن ها، مشاهده نکرده یا بتوانم ادعا کنم در حداقل ممکن وجود دارد. معمولاً بهترین اتاق یا دفترکار، متعلق به اعضای خانواده است؛ سمت های مدیریتی نیز غالباً به همین بزرگواران تعلق دارد و بدیهی است که بالاترین حقوق و دستمزد هم باید متعلق به اعضای خانواده که همه ذاتاً مدیر و متخصص هستند، باشد.قائم مقام مالی، قائم مقام توسعه، مدیرکارخانه، مدیر رسیدگی به امور بیخودی و... از جمله القاب و عناوینی است که در کسب و کارهای خانوادگی ایرانی بیداد کرده و همه توسط خواهر، برادر، پسر، دختر و... اشغال شده و کسی هم جرأت نزدیک شدن به آن ها را ندارد!حالا کاری به این نداریم که یک کسب و کار کوچک با سی نفر پرسنل و چهار عدد دستگاه جوش، قائم مقام و مدیرکارخانه می خواهد چکار!دنیل بادیسلاو، فوتبالیست حدود 150 کیلوگرمی رومانیایی بود که ابتدا علاقه داشت در پُست فوروارد تیم بازی کند اما چون شکم بزرگ و اضافه وزن، مانع دویدن او بود، حضور در دروازه را انتخاب کرد. او توانست به تنهایی، عامل سقوط تیمش از لیگ دو به لیگ چهارم شده و همه را نابود کند اما، بالاترین دستمزد در میان هم تیمی های خود را نیز دریافت می کرد.واقعاً مادر خوبی داری!!اما چرا دنیل بادیسلاو، علاوه بر اینکه اضافه وزن داشته، هیچ مهارت و توانایی در فوتبال ندارد، باید در تیم حضور یافته، بالاترین دستمزد را دریافت کند، چهار مربی به خاطر او استعفا داده و یک سرمربی سکته کند؟بله! مادر دنیل بادیسلاو، مالک و بزرگ ترین حامی مالی تیم بود...کسب و کارهای خانوادگی، هر اندازه هم که بر اساس شایستگی و... اداره شوند که نمی شوند، دیر یا زود درگیر پدیده بادیسلاو شده و شما اگر توانمندترین کارمند یا مدیر روی کره زمین هم باشید، چون عضوی از خانواده نیستید، در تیم جایگاهی نداشته و اتفاقاً باید متحمل ضرر و زیان هایی شوید که نقشی هم در پدید آمدن آن ها ایفا نکرده اید.برای مطالعه متن کامل مقاله، می توانید به وب سایت رهام سپهر تابان مراجعه کرده یا لینک زیر را دنبال کنید.https://rohamsepehrtaban.ir/badislav/</description>
                <category>مهدی زارع پور</category>
                <author>مهدی زارع پور</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jun 2023 00:38:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماهی از سَر گَنده گردد، نِی زِ دُم!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdizarepour/%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%8E%D8%B1-%DA%AF%D9%8E%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AF-%D9%86%D9%90%DB%8C-%D8%B2%D9%90-%D8%AF%D9%8F%D9%85-iimds5fjg0jb</link>
                <description>همه مقصر هستند، جز من!بیش از ده سال است که در حوزه مدیریت فعالیت دارم و در این مدت، به تعداد انگشتان یک دست، مدیران ارشدی را یافته ام که باعث و بانی آشفتگی کسب و کار خود را کارمندان دانسته و اگر رشد و شکوفایی در کار باشد، حاصل هوش، استعداد، دلسوزی و تخصص خود بوده است.یک رفتار شایع دیگر نزد مدیران ایرانی نیز، مخفی بودن در موفقیت ها و ظاهر شدن در ناکامی ها می باشد! خود من، زمانی که &quot;مدیرکارخانه&quot; بودم، از &quot;آقای مدیرعامل&quot; شنیدم که می گفت:تا وقتی اوضاع خوب است من کاری به کار شما ندارم، دعا کنید خطایی رخ ندهد؛ آن موقع من می دانم و شما!سال 1954، آقای دکتر ویلیامز ادواردز دِمینگ، یک امریکایی نابغه که به ژاپنی ها کیفیت را آموخت، به همراه دستیار خود با طراحی آزمایشی به نام &quot;قیف نلسون&quot;، به همه نشان داد که ایرادات اصلی در کسب و کار، ناشی از &quot;سیستم&quot; است و طراحی اصلی سیستم، &quot;مؤسسین و مالکین&quot; آن کسب و کار هستند.دکتر دِمینگ، برای ثبت نام سمینارهای آموزشی مدیریت خود از این جمله استفاده می کرد:اگر مدیرارشد کسب و کارتان نیستید، ثبت نام در این سمینار، فقط پولتان را هدر می دهد.در میان اشعار ایرانی نیز، اشاره ای به نقش و اهمیت &quot;رأس هرم&quot; یک سازمان در شرایط بحرانی شده است؛ ماهی از سر گنده گردد نی ز دم! لذا اگر مدیر یک کسب و کار آشفته هستید که در آن بی نظمی، خطای تکراری و... بیداد می کند، ابتدا به خود رجوع کنید و شیوه مدیریتتان؛ بیش از نود درصد پاسخ ها را در همانجا خواهید یافت.کافیست به این مهم باور داشته باشیم که هیچ انسانی روی کره خاکی وجود ندارد که همه چیز را به تنهایی بلد باشد، از عهده تمام کارهای به تنهایی برآمده و برای همه مشکلات، به تنهایی راه حل داشته باشد.به آن هایی که با شما کار می کنند، به چشم &quot;همکار&quot; نگاه کنید نه &quot;کارمند&quot; و &quot;چرخ دنده های قابل تعویض&quot;؛ برای پایان سخن، به جمله ای از دکتر دمینگ رجوع کنیم:به دنبال کیفیت هستید؟ با کارگرها مثل آدم برخورد کنید.</description>
                <category>مهدی زارع پور</category>
                <author>مهدی زارع پور</author>
                <pubDate>Mon, 10 Apr 2023 23:47:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جزییات را جدی بگیریم!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdizarepour/%D8%AC%D8%B2%DB%8C%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-rcphscwnmezm</link>
                <description>تأثیر جزییات در شگفتی سازی های روزمره!ما ایرانی‌ها معمولاً به جزییات علاقه نداریم و آن ها را دست و پا گیر می دانیم. در زندگی روزمره نیز، برای شاد بودن، آرامش یا حس خوب داشتن، به دنبال یک معجزه، شگفتی، برنده شدن در قرعه کشی و اتفاقی حیرت انگیز هستیم.در مقاله ای که معرفی کرده ام، می توانید تأثیر شگفت انگیز توجه به جزییات را با دقت مطالعه بفرمایید و در محیط کار و زندگی، آن را به کار گیرید.سرمای سخت نیویورک در دسامبر سال ۱۹۸۴ فرا  رسیده است؛ اما همه چیز به همین سرمای سوزناک که تا مغز استخوان آدم نفوذ  کرده، خلاصه نمی شود؛ این شهر لعنتی، با یک مشکل اساسی دیگر دست و پنجه نرم  می کند. آمار قتل و تجاوز در نیویورک، حدود هفتاد درصد بیشتر از سایر  شهرهای ایالات متحده امریکا است و این به ظلمت و سرمای زمستان، افزوده؛  مصرف مواد مخدر تبدیل به یک اپیدمی هولناک شده که گویا دیگر قابل کنترل  نیست.مطالعه ادامه مقاله...من، مهدی زارع پور، علاقمند به حوزه مدیریت هستم و تلاش می کنم در حد توان و سواد، به کسب و کارهای کوچک و متوسط کمک کنم تا از طریق کار تیمی، فرهنگ سازی و اقدامات کوچک، پیوسته و مستمر، رونق پیدا کرده و مملکت عزیزمان را آباد کنند.</description>
                <category>مهدی زارع پور</category>
                <author>مهدی زارع پور</author>
                <pubDate>Mon, 10 Apr 2023 23:29:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فوبیای تصمیم گیری</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdizarepour/%D9%81%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-qu44cvwvfrku</link>
                <description>بلای جان کسب و کارهای ایرانیمقدمهیک معضل جدی در میان نسل بشر و به صورت خاص، مدیران ارشد سازمان ها وجود دارد و آنقدر این معضل جدی و مخرب است که برای آن یک نام اختصاصی هم ساخته اند، &quot;فوبیای تصمیم گیری&quot;!این معضل، با شدت و ضعف متفاوت، در کسب و کارهای ایرانی نیز مشاهده می شود و از آنجا که سبک مدیریت ایرانیان و سیستم تولید/خدمات ناشی از آن، در بهترین شرایط مشابه انقلاب صنعتی اول است، این معضل به طور تصاعدی به کسب و کارهای ایرانی آسیب می رساند.فوبیای تصمیم گیری چیست؟یکی از شرکت های تولیدی که به عنوان مشاور کنارشان هستم، استاد &quot;فوبیای تصمیم گیری&quot; است و به همین دلیل، مناسب دانستم که از رویدادهای واقعی آنجا برای فوبیای تصمیم گیری استفاده کنم. در این شرکت تولیدی، کافیست به یک خودکار نیاز پیدا کنید و انبار اعلام کند این خودکار، در لیست موجودی نیست. آنگاه یا باید خودتان آن خودکار را از بازار بخرید یا قید خرید خودکار را کامل بزنید! چرا؟ابتدا از شما سؤال خواهد شد که چرا به خودکار لازم داری؟ اگر از این مرحله موفق و به سلامت عبور کردید، وارد مرحله دوم، یعنی ایستادن در لیست انتظار می شوید. پیش از این، یک مرحله سخت تر هم وجود داشت:&amp;quotمدیرعامل باید درخواست خرید خودکار برای شما را تأیید می کرد!&amp;quotایستادن در لیست انتظار، خودش داستان جالبی است تا در نهایت، پس از دو هفته، شاید یکماه و شاید هم بیشتر، تعدادی خودکار که ارزان ترین و بی کیفیت ترین خودکارهای موجود در بازار بوده، وارد انبار می شوند و شما وارد مرحله بعد می شوید، تحویل از انبار...این یک مثال اغراق شده (نه خیلی زیاد)، از یک رویداد ساده در سازمانی ایرانی است که تصمیمی ساده، به روندی پیچیده و چند لایه تبدیل می شود. به طور مشابه، در این سازمان اگر متوجه شوند که یک فرد، علیرغم آموزش، فرصت، اختیارات و...، همچنان عملکرد ضعیفی دارد، آنقدر به او فرصت می دهند تا یک خرابکاری اساسی انجام دهد و ضرر قابل توجهی به سازمان وارد کند تا شاید از شدت عصبانیت مدیریت ارشد، تصمیم به اخراج گرفته شود. چرا؟ چون مدیران ارشد این سازمان، به شدت از تصمیم گیری هراس دارند.فوبیای تصمیم گیری، طولانی شدن روند تصمیمات و قورباغه آرام پز!زمانیکه مدیران ارشد یک کسب و کار، قادر به اخذ تصمیمات مناسب در موعد مطلوب نباشند، مدت زمان آن تصمیم تا اخذ نتیجه طولانی می شود. اولین و بزرگترین معضلی که در اینجا رخ می دهد، رسوب مشکلات، معضلات و مسائل در سازمان و تبدیل شدنشان به یک امر عادی است.به عبارت دیگر، وقتی یک مسأله یا معضل در کسب و کاری رخ می دهد، نیازمند حل یا رسیدگی فوری است تا در &quot;سیستم&quot;، تبدیل به یک &quot;بحران&quot; نشود. حال، اگر با فوبیای تصمیم گیری دست و پنجه نرم کنیم، آنقدر در تصمیم گیری لَخت و کند اقدام می کنیم که آن مسأله یا معضل، تکراری و تبدیل به عادت می شود و چون تکرار و عادت شده، آن را به راحتی می پذیریم!مجموع این مسائل کوچک که کنار هم نشسته و شامل مرور زمان می شوند، چرخه عمر سازمان را کوتاه و کسب و کار را به سمت &quot;مرگ تدریجی&quot; می کشانند؛ دقیقاً مانند قورباغه ای که اگر آن را داخل یک ظرف آب بگذاریم و درجه حرارت آب داخل ظرف را به تدریج بالا ببریم، هیچ واکنشی نشان نمی دهد تا در اثر فلج شدن، قادر به واکنش نبوده و در آب جوش، پخته شده و بمیرد.ریشه در کجاست؟دلیل عمده &quot;فوبیای تصمیم گیری&quot; در مدیران ارشد، شکست ها، ضررها و زیان های قبلی سازمان است. از آنجایی که در ایران، تقریباً همه خود را &quot;مدیری ذاتی&quot; می دانیم که نه نیازی به آموزش دارد و نه کسب مهارت، پس از ایجاد یک کسب و کار، گزینه اول برای مدیریت آن، خودمان هستیم! پس:بدون مهارت، بدون تخصص و بدون دانش در مدیریت، شروع می کنیم به سعی و خطا.نتیجه این سعی و خطا، می شود از دست دادن فرصت ها، هدر رفتن منابع، شکست های سنگین و... که در نهایت با گذر زمان، سبب می شود برای هر تصمیم، آنقدر با احتیاط عمل کنیم که خود تبدیل به یک معضل جدید شود. در حقیقت، هراس از گذشته سبب تأخیر در حال می شود و مدیران ارشد با مرور اتفاقات قبل، نگران این هستند که شاید اگر این تصمیم را سریع اتخاذ نمایند، دچار گرفتاری های قبلی شوند.چه می شود کرد؟یک راه حل ساده و کاربردی، تفویض اختیار است. مدیران ارشد می توانند حوزه هایی که نیاز به تصمیمات درجه 2 و 3 دارد را مشخص و تصمیم گیری در آن حوزه ها را به مالکانش بسپارند. در مثال خودکار، لازم نیست درخواست خرید آن توسط شخص مدیرعامل امضا شود (به بهانه اطلاع از آنچه در سازمان رخ می دهد)؛ بلکه می توان با تدوین دستورالعمل و...، به راحتی آن را تبدیل به یک فرآیند خودکار نمود.راه حل دوم، در خصوص تصمیمات درجه 1 و دشوار است؛ در اینجا مدیران ارشد می توانند از &quot;مشاور&quot; یا &quot;تیم مشاور&quot; کمک بگیرند. مشاور می تواند معاون قابل اعتماد، مدیر میانی و حتی یک مدیر عملیاتی کاربلد و متخصص باشد.نتیجه گیریدر دنیای پر تلاطم امروز که نرخ تغییرات زیاد است، طولانی نمودن روند تصمیم گیری، تنها سبب از دست دادن فرصت ها، ایجاد خسارت و کوتاه شدن عمر کسب و کار می شود. این رویداد، خود سبب ناامیدی پرسنل و مدیران، خستگی مفرط و بی انگیزگی شده که اثرات آن، به صورت کیفیت پایین، بالا رفتن هزینه، بالا رفتن نرخ مشتری ناراضی و... ظهور نموده و پدیده های قبلی را تشدید می کند؛ این دور باطل، آنقدر ادامه خواهد یافت تا کسب و کار نابود شود.نویسندهمن، مهدی زارع پور، دکتری مدیریت صنعتی گرایش مدیریت سیستم ها و مؤسس رُهام سپهر تابان هستم. عاشق و علاقمند به &quot;مدیریت&quot; و آموزش &quot;کاربردی&quot; آن بوده و تلاش می کنم در حد توان و سواد محدود، به مدیران و صاحبان کسب و کارهای &quot;کوچک و متوسط&quot;، کمک کنم تا فضای کسب و کار خود را بهبود بخشند. هیچ مملکتی بین المللی نخواهد شد، مگر صنعت آن بین المللی شود و بین المللی شدن صنعت، یعنی رقابت با غول های کیفیت و مشتری مداری. مقالات و نوشته های بیشتر را می توانید &quot;اینجا&quot; بخوانید.</description>
                <category>مهدی زارع پور</category>
                <author>مهدی زارع پور</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jul 2022 08:12:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خداحافظ اینستاگرام</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-kswmb0dzwuxs</link>
                <description>اینستاگرام جای ما نبود، آنجا کسی نمی آید چیزی یاد بگیرد؛ معمولاً همه به دنبال تفریح، سرگرم شدن یا سرگرم کردن هستند! خسته از سرکار برگشته، حسن ریوندی می بیند تا کمی بخندد یا دوبله های جواد خواجوی را می بیند تا شوق کند! جای نویسنده و معلم، فضای زرد و مه آلود اینستاگرام نیست...تصمیم گرفتم کوچ کنم، نمیدانم کار درستی می کنم یا نه؟یازدهم مهر ماه نود و نه</description>
                <category>مهدی زارع پور</category>
                <author>مهدی زارع پور</author>
                <pubDate>Fri, 02 Oct 2020 23:31:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سر در گمی!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahdizarepour/%D8%B3%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%85%DB%8C-j098rrixsbo3</link>
                <description>انبوه کارها، اهداف، ایده ها و افکار از ذهنمان عبور می کنند، تا مرز کلافگی پیش می رویم، باید از کجا آغاز کنیم؟ نمیدانیم...شخصاً، بسیار در این شرایط گیر افتاده ام! تنها کاری که به ذهنم رسیده، این بوده که تمام آنچه در ذهن دارم، روی کاغذ بنویسم...</description>
                <category>مهدی زارع پور</category>
                <author>مهدی زارع پور</author>
                <pubDate>Fri, 02 Oct 2020 23:27:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>