<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ماهدبوک</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahedbook</link>
        <description>مجلۀ تخصصی کتاب و کتاب‌خوانی MahedBook.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:54:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1847970/avatar/40QhSo.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ماهدبوک</title>
            <link>https://virgool.io/@mahedbook</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بریده کتاب | تفریحات ایرانیان</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-fpbktrggopbw</link>
                <description>بریده‌ای از کتاب «تفریحات ایرانیان؛ مسکرات و مخدرات از صفویه تا قاجاریه» اثر رودی مته با ترجمۀ مانی صالحی علامه از نشر نامک«این کتاب ... با این تصور موافق نیست که جامعۀ صفوی به‌طور فزاینده‌ای انعکاس‌دهندۀ آرمانی شد که متعصبان تبلیغ می‌کردند و این‌که طبقۀ روحانیان توانست همگان را مجبور کند که به اجرای دقیق احکام شریعت اسلامی تن دهند. جدایی جنسیتی در ایران صفوی به‌شدت تحمیل و اجرا می‌شد تا جایی که معمولاً از بالای مناره‌ها اذان نمی‌گفتند تا مبادا چشم مؤذن به زنان در باغچۀ خانه‌هایشان بیفتد. با وجود این، مسافران خارجی فقط در پایتخت به حضور بیش از ده هزار روسپی اشاره کرده‌اند که آزادانه و علناً به حرفۀ خود می‌پرداختند. اگرچه حکومت گاهی به اعتراض‌های اسلامی توجه می‌کرد، قوانین شرعی بیشتر با مجادله و مبارزه تصویب می‌شد و اقدامات حکومت اغلب صرفاً نمادین و زبانی بود و سرشت عملی نداشت. تأثیر آن‌ها همیشه در بهترین حالت، موقتی بود. روسپیان به کار خود ادامه می‌دادند و فحشا رو به گسترش بود. تردیدهای روحانیان دربارۀ قهوه و تنباکو هم مانع پذیرش پرشور و مشتاقانۀ این مواد نوظهور از سوی ایرانیان نشد. مصرف افیون رایج و فراگیر بود، افراط در باده‌گساری در میان نخبگان رواج داشت و حتی بعضی مقامات دینی هم به این کار تمایل داشتند. مجالس جشن و ضیافت و پذیرایی سلطنتی مطابق معمول شامل اجرای برنامه‌های رقص زنان و آوازخوانی و شعبده‌بازی پسران جوان بود و روسپیان درباری بی‌شماری در خانه‌های مقامات سطح بالای حکومتی رفت‌وآمد داشتند. ایران صفوی در مجموع، خود را همچون جامعه‌ای نشان می‌دهد که امور دینی را با امور دنیوی درهم می‌آمیخت و خوش‌گذرانی یا منع نفس هیچ‌کدام کامل و مطلق نبود و در آن کشور، عادات دیرینه – و ضرورت‌های اقتصادی – معمولاً بر ملاحظات اخلاقی غلبه می‌کرد.کتاب حاضر درصدد است چنین تناقض‌های میان گفتار و عمل، و میان فضیلتی که تبلیغ می‌شود و &quot;فساد و گناه&quot; همگانی را توضیح دهد آن‌طور که از یک سنت تاریخی پیچیده ریشه می‌گیرد که مذهب رسمی و ظاهری فقط یک جنبۀ آن است. اولاً، دولتی که خودش به‌شدت درگیر زندگی پر از عیش و عشرت و هرزگی است فقط می‌تواند هرازچندگاه با شعارهایی فریبنده سعی کند بر شکاف میان رفتار تجویزی بر طبق هنجارهای فرمایشی و رفتار عملی و واقعی پل بزند. ثانیاً، اگرچه حکومت مشروعیتش را از دین می‌‌گرفت و همیشه از اصول و عقاید دینی تعریف و تمجید می‌کرد و همان‌طور که گفتیم گاهی به توصیه‌های علما توجه نشان می‌داد، اصولاً در ساختار و اراده‌اش برای قدرت، غیردینی (سکولار) بود. حکومت اگر عمل‌گرا (پراگماتیک) نبود، اصولاً نمی‌توانست بماند. عمل‌گرایی آن از غریزۀ سازش با مقتضیات محیط و نیاز به &quot;چانه‌زنی تلویحی&quot; با جامعه و نیازهای غیرقابل‌مهار آن سرچشمه می‌گرفت، اما بیش از همه ناشی از تنگنایی بود که طی قرون و اعصار در برابر حکومت‌ها قرار داشته است: ضرورت انتخاب میان اصول و منافع. مثل هر جای دیگری، در ایران اوایل عصر جدید هم اخلاقیات عموماً در مقابل ضرورت‌های کسب درآمد نادیده گرفته می‌شد به‌طوری که مقامات صفوی از روسپی‌گری و استعمال دخانیات تا حد زیادی به‌خاطر درآمد مالیاتی قابل‌توجهی که این فعالیت‌ها تولید می‌کرد، چشم‌پوشی می‌کردند. نمونۀ دیگر پیچیدگی‌ها و تناقض‌هایی که تنگنای منع مصرف و سود عواید مصرف می‌تواند ایجاد کند در ژاپن روزگار ما به‌روشنی نمایان است. عواید دخانیات در ژاپن پشتوانۀ مالی و منبع اصلی نقدینگی برای دولت است به‌طوری که اقدامات پیشنهادی وزارت بهداشت برای منع دخانیات با مخالفت وزارت دارایی روبه‌رو می‌شود.»صفحۀ 30 تا 31  تفریحات ایرانیان (مسکرات و مخدرات از صفویه تا قاجاریه)نویسنده: رودی متهمترجم: مانی صالحی علامهناشر: نشر نامک، چاپ چهارم 1400448 صفحه، 360000 تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 13:20:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در حال‌وهوای فلسفۀ پساتحلیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D9%88%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%80-%D9%BE%D8%B3%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-xf5rvdvup2t6</link>
                <description> معرفی و بررسی کتاب «فیلسوف آمریکایی» اثر جووانا بُرّادوریاگر با یک دانشجوی خوب فلسفه که اهل مطالعه هم باشد در یک دورهمی معمولی بنشینید و گفتگویی جدی شکل دهید، می‌بینید که چه نکات ارزشمندی از دل آن گفتگو برمی‌خیزد. حالا تصور کنید اگر طرف گفتگو یک فیلسوف نوآور در تراز جهانی باشد، چه خواهد شد، آن هم گفتگویی جدی با محوریت پرسش‌های جدی در باب اندیشه‌های فلسفی خاص آن فیلسوف؛ پرسشگر هم خود پژوهشگر جدی فلسفه باشد. البته بخشی از این امر به‌علت خاصیت جادویی خود گفتگوست که موضوعات و مسائل را به‌شدت روشن می‌کند.برای نمونه، نوشته‌های هیلاری پاتنم پیچیده و دشوار هستند اما در این کتاب سخنانی روشن و روشن‌گر، و البته عمیق، از وی می‌شنویم: «بر فیلسوفان فرانسوی نگاهی به سیاست حاکم است که من به‌شدت از آن بیزارم: سیاستِ از میان بردن همه‌چیز به امید این‌که در نهایت شاید روزی چیز خوبی پدیدار شود. همین سیاست بود که هیتلر را در آلمان به قدرت رساند، به همین دلیل واقعاً خوشحالم که فیلسوفان فرانسوی بیش از آن‌چه اکنون می‌بینم نفوذ سیاسی ندارند.» یا دربارۀ دین: «برای من مذهب یعنی درک محدودیت‌های انسان. مشکل دیدگاه انسان‌باورانه‌ای که فویرباخ عرضه می‌کند این است که انسان را به مقام ربوبیت می‌رساند و هیچ‌چیزی در این قرن نمی‌بینم که مرا ترغیب کند انسان را به مرتبۀ الوهیت برسانم. من معتقدم انسان بدترین خدای موجود است.»فلسفۀ آمریکایی را تا همین اواخر خیلی جدی نمی‌گرفتند، به‌حدی که آن را فرع بر فلسفۀ اروپایی به شمار می‌آوردند. نوع تحلیلی آن را ادامۀ تحلیلی بریتانیا و غیرتحلیلی‌اش را ذیل فلسفۀ قاره‌ای جای می‌دادند. با این تلقی، بُعد متمایز فلسفۀ آمریکایی به محاق می‌رفت، زیرا با آن نگاه، جایی برای بداعت آن نمی‌ماند. اما این طرز تلقی منصفانه نیست؛ به‌ویژه این‌که فیلسوفان آمریکایی، مثل دیویدسون و رورتی و پاتنم، آغازگر و بنیان‌گذار جریان فلسفی پساتحلیلی هستند که از دوگانۀ تحلیلی-قاره‌ای برمی‌گذرد و در پاره‌ای موارد میان آن دو پل می‌زند.مؤلف این اثر، خانم جووانا بُرّادوری، در ابتدای کتاب در بخشی با عنوان جالب «دیوار آتلانتیک» با نگاهی از بالا و بیرون کلیت فلسفۀ آمریکایی را به‌تفصیل معرفی می‌کند. مطلب اصلی این بخش توضیح این مطلب است که چگونه فلسفۀ آمریکایی علیه سنت تحلیلی کلاسیک طغیان کرد و راه خود را از آن جدا ساخت. پس از آن، گفتگوهایی تخصصی با نُه فیلسوف آمریکایی نوآور و صاحب‌سبک را شاهدیم: کواین، دیویدسون، پاتنم، نوزیک، دانتو، رورتی، استنلی کَوِل، مک‌اینتایر، و (با عرض پوزش) تامس کوون.مؤلف در ابتدای هر گفتگو کلیاتی از آثار و اندیشه‌های فیلسوف مربوطه را در سه‌چهار صفحه می‌آورد تا خواننده را با وی آشنا سازد. این آشنایی لازم است، چون پیش‌زمینۀ درک درست پرسش‌ها و پاسخ‌های هر گفتگوست، پرسش‌ها و پاسخ‌هایی که تخصصی و در سطوح بالایی از فلسفه قرار دارند. نتیجه آن‌که در این کتاب هم دربارۀ این فیلسوفان مطالب اصلی را یاد می‌گیریم و هم از آن‌ها مباحث اساسی را می‌آموزیم.البته این‌گونه کتاب‌ها کم نیستند، اما این یکی ویژگی‌هایی دارد که آن را از همتایانش برجسته‌تر می‌سازد. اولاً همۀ طرف‌های گفتگو فیلسوفان تراز اول هستند و نه صرفاً استادان دانشگاهی که فقط مدرس فلسفه‌اند. ثانیاً سؤالات یکسانی از آن نُه فیلسوف پرسیده نمی‌شود، بلکه سؤالات هر فیلسوفی متفاوت است و به علایق، مسائل و تجربه‌های شخصی و کاری خود او مربوط می‌شوند. به همین دلیل، هر گفتگو کاملاً جدید است و با قبل و بعد از خود تماماً فرق دارد. مزیت دیگر این کتاب آن است که با نظریات فیلسوفانی آشنا می‌شویم که هنوز کتابی از آن‌ها به فارسی ترجمه نشده است، مثل آرثر دانتو و نسبتاً استنلی کَوِل. دیگرانی هم که از آن‌ها در زبان فارسی کتابی هست معمولاً خوانده نشده یا درست خوانده نمی‌شوند، مثل نوزیک و پاتنم و کواین و (باز هم با عرض پوزش) کوون.دیگر این‌که حتی اگر به‌فرض که آثارشان خوانده شده باشد، فهم‌شان آسان نیست و لذا احتمال برداشت‌های نادرست کم نیست. در این گفتگوها گره‌های کور اندیشه‌ها باز می‌شوند و نُه فیلسوف موضع مناقشه‌برانگیز خود را روشن بیان می‌کنند. گفتن ندارد که بیان نکات جدی دست‌بالا را دارد.به‌علاوه، خانم بُرّادوری از طرف‌های گفتگو می‌خواهد که نظر خود را خیلی صریح دربارۀ دیگر فیلسوفان هم مطرح کنند. این نظرات که غالباً انتقادی هستند هم شامل کلیت فلسفۀ دیگر فیلسوفان می‌شود و هم نقدی به برخی از نظریه‌های جزئی‌تر. برای نمونه، هیلاری پاتنم دربارۀ دریدا می‌گوید «از دریدا می‌توانید چیزهای ارزشمندی دربارۀ خواندن متون بیاموزید. البته اگر بخواهید هر متنی را طوری بخوانید که گویی هدف این است که دریابید متن چگونه خود را ساخت‌گشایی می‌کند، این هم شیوۀ نادرستی در قرائت متن خواهد شد. فقط تعداد انگشت‌شماری از متن‌هاست که باید ساخت‌گشایانه خوانده شوند. دریدا با شروع از یکی از آثار اولیۀ خود، گفتار و پدیدار، روشی نظام‌مند پیشنهاد می‌دهد که بر پایۀ فلسفۀ زبانی بسیار ضعیف متکی است». آرثر دانتو همین را هم برنمی‌تابد و به روش ساخت‌گشایی دریدا این اعتراض را دارد که آن فیلسوف پست‌مدرن فرانسوی «فقط متنی را برمی‌دارد، هرچه مبهم‌تر بهتر، و آن را ساخت‌گشایی می‌کند و سپس به سراغ متن بعدی می‌رود. من از خودم می‌پرسم برای چه این کار را بکنم؟ چه چیزی از آن عایدم می‌شود؟ چه چیزی عاید بشریت می‌شود؟ دریدا به برداشتن گام دوم اعتقادی ندارد و به نظر من این الگوی بدی است.»گفتگوها به‌طور طبیعی  و به‌شکلی خوشایند شاخ و برگ پیدا می‌کنند و به مسائلی دیگر، از جمله سیاست و رسالت فلسفه، می‌انجامند که سخت پخته و سنجیده هستند. برای مثال، مک‌اینتایر در باب وضع کلی اجتماعی-سیاسی دورۀ معاصر می‌گوید: «هزینه‌های رشد اقتصادی را عموماً کسانی می‌پردازند که در این کار ناتوان‌تر از همه‌اند؛ و منافع طوری تقسیم می‌شود که با شایستگی‌های فرد هیچ رابطه‌ای ندارد. در عین حال سیاست در مقیاس کلان پوچ و بی‌ثمر شده است. کوشش‌هایی که برای اصلاح نظام‌های سیاسیِ مدرنیته از درون صورت گرفته است همواره در نهایت به همکاری با خود نظام انجامیده است. و کوشش‌ها برای براندازی آن نیز همواره مسیر انحراف پیموده و به تروریسم یا شبه‌تروریسم تبدیل شده است. بنابراین، در بحث سیاست آن‌چه بی‌ثمر نیست برساختن و حفظ جوامعِ محلیِ کوچک‌مقیاس است در سطح خانواده، محله، محیط کار، اعضای کلیسا، مدرسه، یا بیمارستان، جوامعی که در درون‌شان نیازهای گرسنگان و بی‌خانمان‌ها را بتوان پاسخ داد. من هوادار زندگی اشتراکی نیستم. به آرمان‌ها یا صورت‌های زندگی گروهی به‌عنوان دوای درد مشکلات اجتماعی امروز اعتقاد ندارم. نسبت به هیچ طرح و برنامه‌ای وفاداریِ سیاسی اعلام نمی‌کنم.»در مقابل، رورتی می‌گوید: «فکر می‌کنم نباید پرسید که فلسفه چیست. دلیل من برای نوشتن کتاب‌های فلسفی تمام کتاب‌های دیگری است که خوانده‌ام و واکنشم در برابر آن‌ها. در مقابلِ برخی از کتاب‌ها واکنش داشته‌ام و در برابر بعضی دیگر خیر. هر از چندی به شاعر یا جامعه‌شناس یا فیلسوفی اصیل برمی‌خورید، اما این اصلاً فکر خوبی نیست که برای یک رشته، از جمله فلسفه، مأموریت و رسالت تعیین کنیم.»به‌طور کلی، در این کتاب آن‌قدر نکات خیلی خوب فراوان است که با نقل یک مورد از هر فیلسوف کل این یادداشت پر می‌شد؛ همین مقدار که نقل شد برای برانگیختن علاقمندان کافی‌ست تا به سوی آن بشتابند.فیلسوف امریکاییمؤلف: جووانا بُرّادوریمترجم: میثم محمدامینیناشر: نشر نو، چاپ دوم 1402263 صفحه، 190000 تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Thu, 11 Sep 2025 19:46:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریده کتاب | یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از نوبت</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%A8%D8%AA-ksifez73ocdb</link>
                <description> بریده‌ای از کتاب «یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از نوبت» اثر رضا رضایی 1- اگر کسی از من بپرسد که همۀ تجربۀ خود را در نویسندگی، در دو یا سه جمله خلاصه کن، می‌گویم: 1) برای خلق نوشته‌های زیبا و خواندنی، یا باید تخیلی بلندپروازانه داشت یا اندیشه‌ای بکر و بدیع. راه دیگری وجود ندارد. باور کنید. 2) خواندن پیوستۀ شعر، برای تقویت قلم، بی‌نهایت لازم است. 3) زیباترین متن، ساده‌ترین متن است، و سادگی یعنی بی‌پیرایگی، نه بی‌مایگی. (صفحۀ 33)2- در آداب قضا نوشته‌اند: اگر متهم را لکنت زبان باشد، محاکمۀ او جایز نیست، مگر آن‌که دفاعش را سخنوری فصیح بر عهده گیرد. در سنت علمی ما نیز، از این‌گونه مردانگی‌ها بسیار است. غزالی، تا مقاصد الفلاسفه را ننوشت، تهافت الفلاسفه ننوشت. استادش امام‌الحرمین جوینی که اسطورۀ مناظره بود، تا از حاکم نیشابور برای حریفش امان‌نامه نمی‌گرفت، په به مجلس مناظره نمی‌گذاشت. پهلوانان قدیم، به دست یا گردن یا هر عضو دیگرِِ هماورد خود که زخم داشت، دست نمی‌زدند. اگر کسی با دست بسته به میدان کشتی می‌آمد، رقیب نیز دست سالم خویش را می‌بست و به میدان می‌رفت. نقد کسی یا اندیشه‌ای که امکان دفاع از خود ندارد، همان‌قدر اخلاقی است که کشتی گرفتن با حریفی که دست و پای او را بسته‌ایم یا بسته‌اند. (صفحۀ 52)3- یوزپلنگ نوشتۀ لامپه دوزا، پرخواننده‌ترین کتاب ایتالیایی‌ها در دورۀ پس از جنگ جهانی دوم است که به فارسی و همۀ زبان‌های دنیا ترجمه شده است. این رمان، شرح زندگانی یک شاهزادۀ سیسیلی در سال 1860 و سال‌های پس از آن است. یکی از شخصیت‌های داستان به مناسبتی می‌گوید: «اگر می‌خواهیم چیزها همین‌طور که هستند بمانند، باید آن‌ها را تغییر بدهیم.» یعنی بهترین راه برای جلوگیری از تغییرات اساسی، رونق تغییرات جزئی است. (صفحۀ 107)4- فرزندم، اول ده صفحۀ چهارصدکلمه‌ای برایت وصیت‌نامه نوشته بودم که اگر مقاله نوشته بودم، حداقل دویست‌هزار تومان حق‌التألیفش بود. بعد از این‌که نوشتم، پشیمان شدم و به این نتیجه رسیدم که کاش همان مقاله را نوشته بودم. چون به هر حال دویست‌هزار تومن ارث، بهتر از ده صفحه کاغذ است. ولی بعد دیدم بدون وصیت‌نامه هم که نمی‌شود مُرد. چون وصیت‌نامۀ قبلی را دلیت کرده بودم و تازه اگر دلیت هم نکرده بودم، مطمئنم که تو حوصلۀ خواندن آن را نداشتی، در سه کلمه خلاصه‌اش می‌کنم: ببخش، ببخش، ببخش. (صفحۀ 141)5- دن‌کیشوت خون ما واقعاً بالاست. فکر می‌کنیم هر چه را که دوست نداریم باید تغییر بدهیم؛ خیلی هم زود و بی‌هزینه و دردسر. در حالی که برای کوچک‌ترین و بی‌اهمیت‌ترین رفتارهای اجتماعی یا فردی، هزار گونه زمینه و زمانه و عامل و علت و دلیل و نیرو و برنامه و شانس و اتفاق درون‌کشوری یا بین‌المللی مساعد و هماهنگ میان روشنفکران و مردم و صبر ایوب و عمر نوح و شجاعت ابراهیم و متانت لقمان و ظهور ده‌ها مصلح اجتماعی نیاز است. مصلحانی هم که ظهور می‌کنند باید چنان رویین‌تن باشند که هیچ تهمت و افترایی آن‌ها را از چشم مردم روزگارشان نیندازد. پس حق با کسانی است که کتاب می‌خوانند و سینما می‌روند و بیلیارد بازی می‌کنند؛ گاهی هم دوسه کلمه‌ای با همسر یا همکارشان حرف می‌زنند. والسلام. (صفحۀ 195)یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از نوبتنویسنده: رضا باباییناشر: ننشر نگاه معاصر، چاپ اول 1391263 صفحه، 140000 تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Wed, 13 Aug 2025 22:26:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امپراتوری عقل و اندیشه</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-grl9uzlyjqjm</link>
                <description>دربارۀ یک کتاب خیلی خوب و دو ترجمۀ آنمعرفی ایران از دوران پیشاتاریخ و اساطیری تا انقلاب سال 1357 برای مخاطب عام از نگاه یک پژوهشگر غربی. نویسنده با نگاهی همدلانه، بلکه ستایشگرانه، هم فراز و فرودهای اجتماعی-سیاسی ایران را نشان می‌دهد و هم غنای فرهنگی‌اش را. او ایران را قلمروی پنهاور از اندیشه‌ها می‌داند. از نظر وی، تنوع بی‌بدیل فرهنگ ایران به‌حدی است که مؤلفه‌هایی متضاد در درون آن شکل داده که امروزه هم دیده و احساس می‌شوند. این مؤلفه‌ها انعطافی چشم‌گیر در همۀ زمینه‌ها به ایرانیان می‌دهند. برای فهم و حل مسائل پیچیدۀ ایران آگاهی از تاریخ طولانی‌اش بسیار روشنگر است. هر دو ترجمه خوب است. امپراتوری عقل (روایتی از تاریخ ایران)نویسنده: مایکل اکسوُرثیمترجم:هایده مشایخناشر: انتشارات هرمس، چاپ دوم 1402445 صفحه، 321000 تومانامپراتوری اندیشه (تاریخ ایران)نویسنده: مایکل آکسورتیمترجم:شهربانو صارمیناشر: انتشارات ققنوس، چاپ چهارم 1402350 صفحه، 180000 تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Tue, 05 Aug 2025 16:35:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریده کتاب | کلان‌داده</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-cbyyfymaredw</link>
                <description>بریده‌ای از کتاب «کلان‌داده؛ چگونه انقلاب اطلاعاتی زندگی ما را دگرگون می‌کند» اثر براین کلگ «در انگلستان، به‌رغم عادت نق‌زدن و بی‌اعتمادی به سیاستمداران، فرض را بر این می‌‌گذاریم که دولت جانب ما را می‌گیرد. این یکی از دلایلی است که خیلی مشکل می‌توانیم رویکرد ایالات متحد را در مورد نظارت بر اسلحه بفهمیم – که به نظر می‌رسد تا حدودی به دلیل این باور باشد که به دولت نمی‌توان اعتماد کرد و مردم باید بتوانند در مقابل دولت از خود دفاع کنند. و البته نمونه‌های زیادی وجود داشته است از کشورهایی که مردم را سرکوب و کنترل مفرط و بی‌جا اعمال کرده‌اند. جایی که دولت این امکان بالقوه را دارد، کلان‌داده می‌تواند به‌سرعت تبدیل به ابزاری برای سرکوب شود.به لحاظ تاریخی در بسیاری از نظام‌های خودکامه، دولت روی تحریک مردم علیه یکدیگر حساب می‌کند، یعنی از جمعیت به‌عنوان خبرچین استفاده کرده است تا نگذارند همتایان‌شان دست از پا خطا کنند. این وسیله‌ای اسراف‌کارانه و بی‌ثمر برای کنترل است. مقادیر زیادی وقت صرف فعالیت‌های نظارتی می‌شود و جمعیتی که در ترس دائم به سر می‌برد و به دوستان و خویشاوندان اعتماد ندارد همیشه در سطح زیر استاندارد عمل می‌کند. کلان‌داده همهٔ مزایای دولت نظارتی قدیم را – با جنبه‌های منفی خیلی کمتر – به &quot;برادر بزرگ&quot; می‌دهد.ممکن است این در چین، که آزادی‌های فردی محدود خیلی بیشتر پذیرفته است، تبدیل به یک واقعیت شود. در حال حاضر دولت چین یک سیستم کلان‌داده‌ای در دست توسعه و تکوین دارد که هدف آن تشکیل پروندهٔ اتوماتیک برای شهروندان است که با رده‌بندی آنان روی شاخص‌های اجتماعی و مالی، هر دو، رفتار و حرکات‌شان در آن منعکس شود با ارائهٔ خدمات تحت نظارت دولت – يعنى تقريباً همه چیز – آن هم به‌عنوان پاداش. این سیستم، علاوه بر کنترل‌های رایج‌تر در مورد خرج کردن و قابلیت اعتباری، خلاف‌های کوچک از قبیل ردشدن از وسط خیابان و فرار از پرداخت کرایۀ وسائط نقليه عمومی – يا نقض محدودیت‌های مربوط به تعداد افراد هر خانوادۀ چینی – را نیز زیر نظر می‌گیرد. نتیجۀ کار یک ارزیابی &quot;قابلیت اعتماد&quot; خواهد بود که مستقیماً به نحوۀ برخورد دولت با شهروندان منتهی می‌شود، حتی اگر بخواهند برای صرف غذا در رستوران میز رزرو کنند یا قرار آنلاینی بگذارند.تا جایی که به دولت چین مربوط می‌شود، چنین سیستمی باری بر دوش کسی نیست، بلکه راهی است به سوی آزادی. اگر به شیوه‌ای اعتماد برانگیز عمل کنی، سیستم به تو پاداش می‌دهد. اما اگر طوری عمل کنی که مؤید و حامی یک &quot;جامعۀ سوسیالیستی&quot; هماهنگ نیست، آن‌وقت صدمه‌اش را خواهی خورد. اگر کاری کنی که اعتماد از تو سلب شود، آن‌وقت هر کجا که بروی با محدودیت روبه‌رو خواهی شد. دولت تصور می‌کند چنین سیستمی ضرورت دارد تا بر اقتصاد مهارگسیخته‌ای که تقلب و رشوه در آن رایج است و شرکت‌ها اغلب غذای آشغال و داروهای تقلبی خطرناک می‌فروشند مسلط باشد. تردیدی هم نیست که کلان‌داده باید بتواند در مورد این نوع مشکلات کمک کند – اما درجه‌بندی این سیستم پیشنهادی آدم‌های دیگری را هم جز متقلبان در بر خواهد گرفت.این کلان‌داده &quot;برادر بزرگ&quot; در یک مقیاس عظیم است – عظیم‌تر از آن‌که، با توجه به جمعیت بیش از 3/1 میلیاردی چین، عملی باشد حتی با فناوری امروز. فعلاً در مقیاسی کوچک‌تر آزمایش می‌شود. و اگر روزی این سیستم در آن‌جا فعال شود و به راه افتد، مشکل می‌توان تصور کرد که بشود همۀ مشکلات بالقوۀ داده‌های بد و فرض‌های ضعیف را پیش‌بینی و از آن‌ها جلوگیری کرد. در اینجا جی‌گو می‌تواند زندگی مردم را به‌کلی به نابودی بکشاند. این چشم‌اندازی ترسناک است.به این دلیل است که شفافیت در مورد سیستم‌های کلان‌داده‌ای که در کشورهای دموکراتیک استفاده می‌شوند خیلی مهم است، و به این دلیل است که ما باید نظارت‌های سفت و سختی روی حدود و ثغوری که به دولت اجازۀ استفاده از این داده‌ها را می‌دهد اِعمال کنیم حتی وقتی که دلایل کاملاً موجهی – مانند جلوگیری از تروریسم – وجود دارد. البته در شرایط خاصی دولت نیاز دارد بالاتر و فراتر از حدود و ثغور عادی به داده‌ها دسترسی داشته باشد، ولی این موارد همیشه باید خاص باشند نه نوعی شمول فراگیر که کلان‌داده آن را بیش از حد لازم امکان‌پذیر می کند.همچنین باید توجه داشته باشیم که دخالت دولت در داده‌ها جنبۀ مثبتی هم دارد – در صورتی که دستیابی را بچرخاند و این موقعیت را به ما بدهد که آن‌چه دربارۀ دولت می‌خواهیم بدانیم به‌آسانی و آزادانه به دست آوریم. در حال حاضر آزادی اطلاعات بیش از حد محدود و پرهزینه است. با کلان‌داده دست یافتن به اطلاعات مربوط به دولت باید برای هرکس امری پیش‌پاافتاده باشد. با داشتن دانش درست، می‌توانیم مردم‌سالاری را دگرگون و اطمینان حاصل کنیم که دولت و شرکت‌ها از فرصت و موقعیت کلان‌داده سوءاستفاده نمی‌کنند.» صفحۀ 167 تا 169 کلان‌داده (چگونه انقلاب اطلاعاتی زندگی ما را دگرگون می‌کند)نویسنده: براین کلِگمترجم: پری آزرم‌وند (مختاری)ناشر: نشر نو، چاپ چهارم 1403192 صفحه، 220000 تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jul 2025 16:14:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران امروز در چارچوب جغرافیای تاریخی‌اش</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%88%D8%A8-%D8%AC%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%A7%D8%B4-xqybuqiprxjh</link>
                <description>معرفی و بررسی کتاب «قبلۀ عالم؛ ژئوپلیتیک ایران» اثر گراهام فولر با ترجمۀ عباس مخبر نگاه درست و دقیق به کشورمان مستلزم این است که از بالا هم آن را ببینیم. بالا یعنی خیلی بالا، آن‌قدر بالا که گویی کاملاً از بیرون آن را نظاره می‌کنیم، انگار که یک شخص بیرونی و بیگانه چشم به این سرزمین دوخته و آن را خالی از علقه و علاقه و تعصب و جانبداری به تماشا نشسته (یا ایستاده؟) است. وانگهی، هنر این است که خودمان را از چشم دیگران ببینیم وگرنه می‌شود «خودگویی (خودبینی) و خود خندی». دیدن اگر نه از چشم خدا، لااقل از چشم عقاب باشد.این نوع نگاه بین ما رایج نیست، زیرا ناخوشایند است، زیرا اسباب ناراحتی است. البته اگرچه این منظر مشکلات و معایب و محدودیت‌های ما را بزرگ و برجسته می‌کند، بعضی از مزایا و محاسن نادیده و کوچک انگاشته‌شده را هم آشکار می‌سازد. ولی همان اولی هم کافی‌ست و کم موهبتی نیست؛ چراکه در مواجهه با واقعیت‌های سفت و سخت و گاه بی‌رحم روزگار، دانستن نقاط ضعف و آسیب بسیار مهم و حتی حیاتی است.بررسی ژئوپلیتیک نگاهی اگر نه جامع، لااقل گسترده است که ویژگی‌های پیش‌گفته را در خود دارد. اهمیت ژئوپلیتیک از این‌جا ناشی می‌شود که چارچوب کلی سیاست خارجی و حتی سیاست‌گزاری داخلی – به‌طور کلی، عملکرد یک کشور – را ترسیم می‌کند. هیچ کشوری نمی‌تواند از الزامات ژئوپلیتیکی شانه خالی کند یا طرح‌هایی را دنبال کند که مغایر یا فراتر از امکان‌ها و محدودیت‌های ژئوپلیتیکی باشد. علاوه بر کنش‌گری بهتر، ژئوپلیتیک به فهم بیشتر نیز کمک می‌کند. لذا هم برای متخصصان و سیاست‌مداران دانشی لازم است و هم برای دیگران. همچنین، در این بلبشوی رسانه‌ها سنجۀ خوبی برای خیلی چیزهاست. اخبار بدون توجه به ژئوپلیتیک شایعه است و تحلیل‌ها بدون لحاظ آن غیرواقعی و اغلب نادرست‌اند.نویسنده در ابتدای این کتابِ محققانه به این نکته اشاره می‌کند: «شناخت ژئوپلیتیک، بخشی از یک فن قدیمی است که در هیأت کلاسیک خود بر جغرافیا به‌عنوان عامل تعیین‌کنندۀ اصلی رفتار یک دولت تأکید می‌کند. از دیدگاهی سنتی، محل استقرار یک کشور، همسایگان آن، محورهای ارتباطی، و منابع فیزیکی عواملی تغییرناپذیر و مصالحی بنیادی تلقی می‌شوند که اعمال یک دولت را محدود می‌کنند.» (صفحۀ 2) اما در خصوص ایران تاریخ هم نقشی بسیار مؤثر ایفا می‌کند. لذا در این کتاب تاریخ ایران نیز مطمح نظر است.کتاب از شانزده فصل تشکیل شده است که در آن‌ها روابط ایران با دیگر کشورها واکاوی می‌شوند: عراق، عربستان سعودی، روسیۀ تزاری، روسیۀ اتحاد جماهیر شوروی، ترکیه، افغانستان و پاکستان. در مباحث ژئوپلیتیک یک کشور معمولاً به همسایگان می‌پردازند. اما نویسنده فراتر از این محدوده رفته و روابط ایران با غیرهمسایگانش را هم بررسی کرده است، روابطی که ناشی از ژئوپلیتیک خاص ایران هستند. از این‌رو، روابط ایران با هند، آسیای شرقی (چین و ژاپن)، لبنان، اسرائیل و ایالات متحدۀ آمریکا نیز بررسی شده‌اند. مسئلۀ خلیج فارس و نسبتش با ایران نیز بسیار مبسوط و در چند فصل محل بحث قرار می‌گیرد.گراهام فولر هم به روابط گذشتۀ ایران با این کشورها می‌پردازد و هم به روابط فعلی. (بدیهی است که به تاریخ معاصر این روابط خیلی بیشتر پرداخته است، زیرا وزن بیشتری دارد.) بر اساس هر دوی این‌ها، انواع روابط ممکن در آینده را ترسیم و پیش‌بینی می‌کند. او به توصیف صرف اکتفا نمی‌کند و از همۀ مباحث نتیجۀ عملی می‌گیرد. اساساً فولر کتاب خود را با بیان این نکتۀ مهم آغاز می‌کند: «این کتاب بیشتر دربارۀ آینده است. هدف از تألیف آن بررسی گذشتۀ ایران به منظور دستیابی به پاسخ‌هایی در مورد رفتار آیندۀ این کشور، رشته‌های علائق، استمرار تعارضات، و پاره‌ای ویژگی‌های ثابت ژئوپلیتیکی است که احتمالاً بر سیاست خارجی ایران در دهه‌های آینده تأثیری نیرومند بر جای خواهد گذاشت.» (صفحۀ 1)فصل اول، در حکم زمینه‌چینی، به «فرهنگ سیاسی و اجتماعی ایران» می‌پردازد و کلیاتی جالب دربارۀ ایرانیان مطرح می‌کند که هم شامل نکات مثبت است و هم نکات منفی. از بحث‌های جالب این فصل می‌توان به «روحیۀ افراطی» اشاره کرد که نویسنده در ابتدای این فصل آن را توضیح می‌دهد. در این باره می‌نویسد: «فرهنگ ایرانی فرهنگی است که تقریباً در کلیۀ وجوه خود تسلیم افراط است. ... اسلوب افراط، به لحاظ تاریخی به عرصۀ سیاست خارجی نیز سرایت کرده و در قالب نوعی گرایش ایرانی برای پیشی گرفتن بر امکانات عملی تجلی یافته است – فراهم آوردن این امکان که بلندپروازی، شعار، و هدف‌های افراطی بر ظرفیت‌ها و وسایل پیشی بگیرند، غالباً به یک فاجعۀ ملی انجامیده است. ... افراط... یکی از آن خصوصیاتی است که به‌دشواری می‌توان آن را از تحلیل سیاست خارجی این کشور جدا کرد. با این همه، الهام‌بخش نوعی اسلوب سیاسی است که به تفسیرهای شجاعانه و روشن از رویدادهای بین‌المللی تمایل دارد. تعارضات بین‌المللی بیش از آن‌که اموری غیراخلاقی و مبارزه‌ای مصلحت‌گرایانه برای قدرت تلقی شود، سرشار از ویژگی‌های اخلاقی خوب و بد است.» (صفحۀ 15 تا 17)در این فصل نوعی روان‌شناسی اجتماعی ایرانیان عرضه شده است. فولر علت پرداختن به این بعد از ایران را این‌گونه توضیح می‌دهد: «ملت‌ها شخصیت یا فرهنگ یگانه‌ای دارند که در طول زمان و در اثر آمیزۀ منحصربه‌فردی از عوامل متعدد شکل گرفته و سبک و سیاق عملی متمایزی را پدید آورده است. منش یک ملت، بر نوع سیاست داخلی و خارجی آن ملت تأثیری مستقیم بر جای می‌گذارد.» (صفحۀ 2) فولرِ آمریکایی قریب به بیست سال در خاورمیانه زیسته و کار کرده است. لذا در خصوص مباحث کتابش تجربۀ عملی دست‌اول دارد.این کتاب اگرچه نسبتاً قدیمی است و در اوائل دهۀ نود میلادی منتشر شده، اما مطالبش قدیمی یا کهنه نیست. اساساً ارزش و اهمیت ژئوپلیتیک همین است که تغییر نمی‌کند یا اگر هم تغییری کند، این تغییرات بسیار بسیار کند است. حتی آن مباحثِ غیرژئوپلیتیکی مد نظر هستند که ارزشی ماندگار دارند، همانند روان‌شناسی اجتماعی. برای نمونه، فولر هرجا که اقتضا بکند ایران از منظر ایران را محور بحث‌های خود قرار می‌هد و، به عبارت دیگر، نشان می‌دهد که از منظر یک غیرایرانی، ایرانیان خود را چگونه می‌بینند، اما در این زمینه هم به ویژگی‌های پایدار ایرانیان که در سیر تاریخ طولانی‌شان تثبیت شده‌اند توجه می‌کند.فایدۀ اصلی این کتاب منحصر به مجموعه‌ای از اطلاعات دقیق و مفید نیست. توضیح و توصیف نویسنده به‌گونه‌ای است که خوانندۀ دقیق از مطالعۀ کتاب به بینشی در باب ژئوپلیتیک ایران دست می‌یابد که در سایر زمینه‌ها و مسائل نیز به‌کار می‌آید. قبلۀ عالم (ژئوپلیتیک ایران)نویسنده: گراهام فولرمترجم: عباس مخبرناشر: نشر مرکز، چاپ دوازدهم 1402344 صفحه، 240000 تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jul 2025 22:47:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روح فلسفۀ کانت چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%80-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-sncaolv18yt0</link>
                <description> معرفی و بررسی کتاب «جهان‌نگری کانت» اثر ریشارت کرونر با ترجمۀ مریم هاشمیان از نشر کرگدنجان رالز (1921-2002) در ابتدای کتاب سترگش، نظریه‌ای در باب عدالت، تصریح می‌کند که هدفش ارائۀ برداشتی از عدالت اجتماعی است که نظریۀ مسبوق به سابقۀ «قرارداد اجتماعی» را آن‌گونه که در فلسفۀ ایمانوئل کانت نیز هست، بیشتر بپروراند تا کلی‌تر و انتزاعی‌تر شود. حال از عرصۀ علوم سیاسی به حوزه‌ای دور و کاملاً متفاوت برویم تا ردپای کانت را در آن‌جا هم ببینیم. گئورگ کانتور (1845-1918) ریاضی‌دان آلمانی بزرگ و نوآوری بود که هموطن فیلسوفش، ایمانوئل کانت، را دشمن خونی خودش می‌دانست. کانتور گاهی این‌گونه از کانت یاد می‌کرد: «آن سوفسطایی ابله که اندکی ریاضیات می‌دانست.» هستۀ هیجانی این واکنش را که نادیده بگیریم، این تعیین موضع بی‌راه نیست. اگر کانت هیچ نسبتی با ریاضیات مدرن نداشت، بی‌معنا بود که یک ریاضی‌دان بخواهد با او دربیفتد. اما کانت چنان هیمنه‌ای دارد که حتی یک ریاضیدان هم باید تکلیف خودش را با او روشن کند. کانت چنین جایگاهی دارد.کانت در نقطه‌ای از مدرنیته ایستاده است که از هر سو به آن بنگریم، با او مواجه می‌شویم. فهم مدرنیته با فهم کانت طوری گره خورده که هر تعبیری از فلسفۀ کانت تغییری در مدرنیته خواهد بود.  لذا، با مقداری ادا و اطوار و اغراق، بر سردر مدرنیته این تابلو را می‌توان نصب کرد: «آن‌کس که کانت نمی‌داند، وارد نشود.» از سوی دیگر، هر کس کانت را به‌نحوی دیگر بفهمد، دری ویژه و متفاوت در مدرنیته برای او باز خواهد شد. این کتاب بسیار کوچک در حکم چنین منفذی است.درست است که با کتابی کوچک مواجهیم، اما کتاب کمی نیست. حجم مختصر کتاب به این دلیل است که اولاً هیچ شاخ و برگ اضافه‌ای ندارد، زیرا دانش زمینه‌ای خواننده را فرض می‌گیرد؛ ثانیاً موضوع کتاب کلیت فلسفۀ کانت است و نه جزئیاتش. این کتاب برای آشنایی با کانت نیست، بلکه برای آشنایی‌زدایی از اوست. باری، این کتاب برای کسانی است که فلسفۀ کانت را می‌دانند و حالا مایل‌اند آن را از منظری دیگری ببینند.کسانی که نوشته‌های کانت یا آثار مربوط به او را دیده باشند، احتمالاً تعجب خواهند کرد که کتابی به این کوچکی که در واقع رساله‌ای مختصر است، دربارۀ کانت چه حرفی برای گفتن دارد. در پاسخ می‌توان گفت حرف‌های بسیار! از نظر نویسنده، با رخنه به روح فلسفۀ کانت بهتر می‌توان نظام فکری او را فهمید. برای این مقصود، اخلاق کانتی روشن‌گرتر از معرفت‌شناسی اوست، زیرا اخلاق آن نقطه‌ای است که انسان نزدیک‌ترین نسبت را به واقعیت غایی پیدا کند.ریشارت کرونر روح فلسفۀ کانت را جهان‌نگری می‌نامد و اسّ و اساس این جهان‌نگری را اخلاق‌شناسی او می‌داند. به‌علاوه، اخلاق‌شناسی هم نزدیک‌ترین نقطه به کانون فلسفۀ کانت است و هم نزدیک‌ترین جایگاه را به حقیقت جهان دارد؛ موفق‌ترین راه تقرّب به حقیقت. یکی از پیامدهای این نگرش گسترده آن است که اخلاق‌شناسی کانت است که معرفت‌شناسی او را محدود و چارچوب آن را مشخص می‌کند. به‌طور کلی، معرفت‌شناسی و سایر بخش‌های فلسفۀ کانت روی اخلاق‌شناسی او بنا می‌شوند. کرونر برای این‌که این مطلب را خوب نشان دهد، مباحث خود را نه‌فقط ناظر به نوشته‌های اخلاقی کانت، بلکه با توجه به همۀ آثار اصلی او صورت‌بندی می‌کند.در این کتاب، علاوه بر اخلاق، جایگاه علم و نیز نسبت میان آن دو در فلسفۀ کانت بررسی و بازنگری می‌شود، آن هم از منظری خاص و متفاوت. کرونر، در باب جهان‌نگری کانت، حکم به برتری اخلاق و بینش اخلاقی بر سایر صورت‌های معرفت می‌دهد. در نتیجه، و این نتیجه جالب است که، این کتاب به دلیل واکاوی عمیق اخلاق کانتی، سویۀ کاربردی هم دارد. نویسنده خواننده را به سمت اخلاقی بودن سوق می‌دهد؛ این اثر دعوتی است به اخلاقی زیستن و درک عمیق ارزش و اهمیت اخلاقی بودن در حیات و حتی هستی.و اما نکتۀ آخر. این کتاب متعلق به جریان کانت‌شناسی انگلیسی‌زبان نیست، بلکه به کانت‌شناسی آکادمیک آلمانی تعلق دارد؛ به‌طور مشخص، مکتب هایدلبرگ. از‌این‌رو، حال‌وهوا و فضای مباحث، به‌طور کلی، با آثار مشابه و متعارف تفاوت دارد. گفتن ندارد که چنین اثری نمی‌تواند نوشته‌ای ساده و آسان‌یاب باشد. کرونر با نثری دقیق و فشرده گام‌به‌گام جلو می‌رود. خواننده هم باید با دقت و حوصله‌ای مضاعف این مسیر را طی کند.جهان‌نگری کانتنویسنده: ریشارت کرونرمترجم: مریم هاشمیانناشر: نشر کرگدن، چاپ اول 140392 صفحه، 110000 تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Sat, 12 Jul 2025 21:26:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غرق‌شدن تمدن‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%D8%BA%D8%B1%D9%82-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%D9%87%D8%A7-syc01hrodv35</link>
                <description> بریده کتاب «غرق‌شدن تمدن‌ها» اثر امین معلوف با ترجمۀ عبدالحسین نیک‌گهر«شب 9 به 10 آوریل سال 1973. یک گروهان بزرگ از کوماندوهای اسرائیلی از راه دریا وارد شهر بیروت شده، پس از تقسیم به گروه‌های کوچک و حمله به هدف‌های مختلف، دست‌کم در سه محلۀ شهر، از همان راه دریا برگشته بودند. به یک مجموعه از ساختمان‌ها که برخی از رهبران فلسطینی در آن‌ها سکونت داشتند، حمله کرده و سه نفر را کشته بودند.چند سال بعد معلوم شد عملیات آوریل ۱۹۷۳ را ایهود باراک، نخست‌وزیر آیندۀ اسرائیل، در لباسی زنانه و با سر کردن کلاه‌گیس فرماندهی کرده است. هدف حیله این بود که با اجرای صحنۀ عاشقانه در اتومبیل، مأموران پاسداری را از خیابان پای پنجره بکشانند و آن‌ها را بی‌سروصدا سر‌به‌نیست کنند و بعد کوماندوها وارد راه‌پلۀ ساختمان شوند.دو ماه پیش‌تر، یک بانوی رمان‌نویس امریکایی سی‌وهفت ساله در همان مجتمع ساختمان‌ها آپارتمانی اجاره کرده بود. ظاهراً او مشغول نوشتن رمانی با الهام از زندگی لیدی هیستر استانهوپ بود، یک بانوی ماجراجوی انگلیسی، که در منطقه لِوان از شهرتی برخوردار بود، و در نیمۀ اول قرن نوزدهم، چند سالی آن‌جا اقامت داشته است. رمان‌نویس جوان امریکایی مقدار معتنابهی اسناد و مدارک جمع‌آوری کرده و آن‌ها را روی میز تحریرش کنار پنجره روی‌هم چیده بود؛ از آن‌جا، درست در مقابلش، او می‌توانست از فاصلۀ چندمتری میزی را ببیند که کمال ناصر، سخنگوی سازمان آزادی‌بخش فلسطین، از آن برای نوشتن استفاده می‌کرد.تنها پس از چهل سال، او داستان واقعی‌اش – اما نه با نام واقعی‌اش – را در کتابی با عنوان: یعل، یک مأمور موساد در بیروت، منتشر می‌کند. او در این کتاب روایت می‌کند برای باورپذیرتر کردن حضورش، مقام‌های مافوقش او را برای گذرانیدن یک دوره کارآموزی نزد یک مورخ واقعی فرستادند، به نام شابت توِت، نویسندۀ زندگی‌نامۀ موشه دایان و چند کتاب درباره داوید بن گورین؛ نه از برای آن‌که او به وی نویسندگی بیاموزد، که این بانو می‌گوید از پس آن بر نمی‌آمد، بلکه فقط به وی ادای نویسندگی را بیاموزد: چگونه صفحات را روی میز کارش پخش کند، قلم خودنویس‌ها را چگونه در سبدش بیندازد و چگونه با اشخاص ثالث از فعالیت‌های ادبی‌اش صحبت کند. آمادگی‌های بسیار دقیق، برای یک مأموریت ساده: زیر نظر گرفتن رهبران فلسطینی از پنجره برای مطمئن بودن که آنان، وقتی کوماندوهای اسرائیلی برای کشتن‌شان می‌آیند، در خانۀ خودشان باشند.در آن شب ۹ آوریل، یک صاحب‌منصب موساد که در پوشش توریست در بیروت بود، &quot;یعل&quot; را ساعت هفت بعدازظهر برای لب تر کردن به بار یک هتل بزرگ دعوت می‌کند. میزبان از او می‌پرسد: &quot;همسایه‌هایت در خانه‌هایشان هستند؟&quot; – &quot;بله، هر سه نفر.&quot;اگر او طور دیگر پاسخ داده بود، آن مرد به رابط‌هایش اطلاع می‌داد که عملیات به تعویق افتاده است.» صفحات 135-139 غرق شدن تمدن‌هانویسنده: امین معلوفمترجم: عبدالحسین نیک‌گهرناشر: فرهنگ معاصر، چاپ اول 1401320 صفحه، 180000 تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Fri, 04 Jul 2025 10:30:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صلحی که همۀ صلح‌ها را بر باد داد</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%D8%B5%D9%84%D8%AD%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%DB%80-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-elwt6uvcoxpi</link>
                <description> معرفی کوتاه کتاب «صلحی که همۀ صلح‌ها را بر باد داد» اثر دیوید فرامکین با ترجمۀ حسن افشارخاورمیانه هم محصول جنگ است و هم محصولش جنگ. تا پیش از جنگ جهانی اول، هیچ‌کدام از کشورهای فعلی خاورمیانه وجود نداشتند، جز ایران. همۀ آن‌ها نتیجۀ فروپاشی امپراتوری عثمانی و دریدنش توسط متفقین (عمدتاً بریتانیا) هستند. سوءتفاهم‌های فراوان و سوءنیت‌های بزرگ منطقه‌ای خطرناک خلق کرد که همچنان معدن رخدادهای ناگوار است. این کتاب برای چرایی و چگونگی این ماجرای بزرگ و پیچیده پاسخی مستند و مفصل ارائه می‌کند. علی‌رغم حجم زیاد کتاب، فصل‌های کوتاه خواندنش را راحت کرده، و جزئیات جالب، ریزه‌کاری‌های خصوصی و اطلاعات سرّی مطالعه‌اش را جذاب ساخته است.صلحی که همه‌ی صلح‌ها را بر باد داد (فروپاشی امپراتوری عثمانی و شکل‌گیری خاورمیانه‌ی معاصر)نویسنده: دیوید فرامکینمترجم: حسن افشارناشر: نشر ماهی، چاپ بیست‌وششم 1403637 صفحه، 950000 تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Wed, 25 Jun 2025 18:28:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روان‌کاوی اسپینوزایی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C-sahi4vj23rfx</link>
                <description> معرفی و بررسی کتاب «مسئلۀ اسپینوزا» اثر اروین د. یالومبا آغاز زندگی در شهر و خانه‌‌ای تازه، علاوه بر امتیاز خوش‌بخت زیستن کنار کسی که دوستش دارم، امکانات ویژه‌ای در زمینۀ کتاب‌خوانی نیز نصیبم شده است: دو کتابخانۀ پنج‌طبقۀ پر از کتاب‌های به‌هم‌فشردۀ اغلب خوانده‌نشده و یک دستگاه کتاب‌خوان.هر بار که می‌خواهم‌ شروع کنم، اول سراغ قفسۀ کتاب‌های ایرانی می‌روم و صبر می‌کنم تا کتابی خودش داوطلب شود! اگر همگی سکوت کنند، به سراغ قفسۀ کتاب‌های خارجی می‌روم. اگر آن‌ها هم سکوت کنند، آن‌وقت به سراغ دستگاه کتاب‌خوان می‌روم و متصل می‌شوم به مخزن ناتمام پی‌دی‌اف‌ها و ای‌بوک‌ها و از میان آن منبع بی‌پایان، منتظر داوطلب می‌مانم.این‌بار از قفسه‌ها صدایی نیامد. نوبت ای‌بوک‌ها بود. انگار ای‌بوک‌ها جسورترند و زودتر داوطلب می‌شوند! صدای داوطلب آشنا بود. قبل‌تر‌، دوبار دیگر، این صدا را شنیده بودم. صدای یالوم بود. مسئلۀ اسپینوزایش سر صف ایستاده و منتظر خوانده شدن بود.روی مبلی که منظرۀ مقابلش، گلدان‌ پتوس سربه‌سقف‌کشیده است، لم می‌دهم و کلید دانلود را می‌زنم. سفری دور آغاز می‌شود؛ سفری موازی به قرن هفدهم و بیستم، به درون اندیشه‌های باروخ اسپینوزا، فیلسوفی که با تفکرش از جامعه یهودیان طرد شد و سفری به ذهن آشفتۀ آلفرد روزنبرگ، نظریه‌پرداز یهودستیز رژیم نازی که درگیر تناقضات ایدئولوژیکش است.مسئله‌ی اسپینوزا اسمش مثل قفل کوچکی بود که کلیدش را هنوز نمی‌شناختم؛ اما یالوم را می‌شناختم. روانکاوی دل‌بسته به فلسفه، با توانایی روایت داستان‌هایی بکر که تجربۀ زیست مشترک، بسیار در آن‌ها می‌یابی.این‌بار یالوم دو خط زمانی موازی را می‌سازد: یکی قرن هفدهم، در هلند، جایی که اسپینوزا از جامعۀ یهودیان طرد شد و دیگری قرن بیستم در برلین، جایی که یکی از نظریه‌پردازان نازی، آلفرد روزنبرگ، درگیر پرسشی غریب دربارۀ اسپینوزای یهودی است. این تقابل و تضاد قلب تپندۀ داستان است. اسپینوزا آرام، عمیق، بی‌ادعا؛ روزنبرگ پرتنش، پرخاشگر، گم‌گشته. اسپینوزایی که می‌خواهد اخلاق را نه از ترس خدا که بنا به ضرورت هستی، بیرون بکشد و روزنبرگی که از حقیقت می‌گریزد تا در دامن اسطوره‌های نژادی پناه بگیرد.یالوم، مثل یک روان‌درمانگر صبور، به ذهن هر دو وارد می‌شود و به‌جای قضاوت، تماشایشان می‌کند:در یک سو اسپینوزاست، مردی همواره در حال اندیشه که در کارگاه عدسی‌تراشی‌ کوچکش به رازهای هستی می‌نگرد و معتقد است خدا، همان طبیعت است و اخلاق به معنای هماهنگی با قوانین طبیعت. برای روزگار او، این حرف‌ها نه‌تنها عجیب، که خطرناک نیز بود؛ آن‌قدر خطرناک که جامعۀ مذهبی‌اش او را تکفیر کرد. تکفیر نه صرفاً به معنای دینی، که به شکل تبعید از زیست انسانی و اجتماعی.و در سوی دیگر، روزنبرگ، روان‌پریشی با زخم‌های عمیق، علاقه‌مند به فلسفه؛ مردی که به جای آشتی با زخم‌هایش، به افسانه‌های خونی و نژادی پناه می‌برد. روزنبرگ نمی‌تواند تفکرات تأثیرگذار این فیلسوف یهودی را بپذیرد. اما ذهنش، همان‌قدر که نفرت می‌سازد، اسیر پیچیدگی‌های فلسفی نیز است.ایدۀ داستان به‌تنهایی گیرا و جذاب است، اما چیزی که این کتاب را برای من جذاب‌تر می‌کند، زبان خود یالوم است. او تنها یک راوی نیست، او همانند یک جادوگر، در زمان سفر می‌کند و درحالی که ما را نیز به تماشای امور درونی شخصیت‌های کتاب برده است، در تاریخ دست می‌برد و بعضی چیزها را تغییر می‌دهد. یکی از بخش‌های جذاب این کتاب، رابطۀ خیالی اسپینوزا با دختری به نام کلارا است که البته در تاریخ چنین رابطه‌ای مستند نیست، اما یالوم از آن استفاده می‌کند تا هم خلأ عاطفی اسپینوزا را تصویرسازی کند و هم نگاه زن‌ستیزانۀ او را به چالش بکشد.اگر چه این کتاب از دو رمان دیگر یالوم که قبلاً خوانده بودم (وقتی نیچه گریست و درمان شوپنهاور)، فلسفی‌تر است و کمتر به جنبه‌های روان‌کاوی می‌پردازد، اما به‌هرحال نباید فراموش کرد که یالوم پیش از هرچیز یک روان‌درمانگر است. پس، بی‌تردید در بخش‌هایی از کتاب خود را در نقش یک درمانگر یا دوستی که اهل تعمق در امور درونی آدم‌هاست، وارد داستان خواهد کرد. یالوم، در این کتاب نیز از تکنیک «درمان خیالی» استفاده می‌کند و  شخصیت‌هایی خیالی را وارد داستان می‌کند تا بار دیگر نشان دهد که انسان‌ها گاهی از طوفان‌های درونی خودشان آسیب می‌بینند و برای درمان‌ آن‌ها راهی نیست جز این‌که وارد همین طوفان‌ها شوند.مسئله‌ی اسپینوزا تنها یک داستان تاریخی یا فلسفی نیست؛ گفت‌وگویی است میان ذهن‌هایی که درگیرِ رنج «بودن» اند.مسئله‌ی اسپینوزانویسنده: اروین د. یالوممترجم: حسین کاظمی یزدیناشر: انتشارات صبح صادق، چاپ چهاردهم 1402460 صفحه، 210000 تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Sun, 08 Jun 2025 21:07:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریده کتاب | در باب شهروند</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-ho9trnciyqvw</link>
                <description>بریده‌ای از کتاب «در باب شهروند» اثر توماس هابز«یکی از زیان‌های قدرت حاکمه این است که امکان دارد حاکم علاوه بر پول لازم برای هزینه‌های عمومی – یعنی برای تأمین هزینۀ وزرا و خادمان عمومی، ساختن و دفاع از پادگان‌ها، جنگیدن، و تأمین هزینۀ منزل خود به‌شیوه‌ای محترمانه – پول بیشتری را اخذ کند. او همچنین ممکن است، اگر بخواهد، پولی را به دلخواه خود برای ثروتمند ساختن فرزندان، بستگان، مقربان و حتی چاپلوسان خود اخذ کند. باید اذعان کرد که این یک زیان است، اما این از آن نوع زیان‌هایی است که در هر نوع دولتی یافت می‌شود، و در مونارشی(1) تحمل‌پذیرتر از دموکراسی است. زیرا اگر مونارش بخواهد آنها را ثروتمند کند، تعدادشان زیاد نیست، زیرا آنها به انسان واحدی وابسته‌اند. اما در یک دموکراسی، تعداد زیاد عوام‌فریبان، یعنی خطیبانی که بر مردم نفوذ دارند (و تعداد زیادی از آنها وجود دارد و هر روز به تعداد آنها افزوده می‌شود)، انسان‌های بسیاری هستند که فرزندان، بستگان، دوستان، و چاپلوسانزیادی دارند که نیاز به ثروت دارند. زیرا افراد نه‌تنها میل دارند که تا جایی که می‌توانند خانوادۀ خود را ثروتمند، قدرتمند و ممتاز کنند، بلکه همچنین می‌خواهند با لطف به دیگران آنها را نسبت به خود متعهد و از این طریق موضع خود را تقویت کنند. از آنجا که وزرا، بندگان و دوستان مونارش پرشمار نیستند، او می‌تواند با بخشیدن مناصب جنگ و صلح به آنها، بدون تحمیل هزینه به شهروندان، آنها را کم و بیش راضی نگاه دارد؛ در دموكراسی، یعنی جایی که تعداد کسانی که باید راضی نگاه داشته شوند بسیار است، و اینکه هر روز به تعداد آنها افزوده می‌شود، این کار را نمی‌توان بدون بهره‌کشی از شهروندان انجام داد. اگرچه یک مونارش می‌تواند به نامزدهای نالایق ترفیع دهد، او نمی‌خواهد زیاد چنین کاری را انجام دهد؛ اما در دموکراسیهمۀ خطیبان همواره چنین می‌کنند، به این دلیل ساده که مجبورند چنین کنند. در غیر این صورت، قدرت عدۀ اندکی که چنین می‌کنند آنچنان زیاد می‌شود که نه‌تنها موجب هراس [دیگر] خطیبان بلکه همچنین موجب هراس دولت می‌شود.» صفحۀ 154 تا 155پی‌نوشت:(1) مونارشی، به‌زبان ساده، آن نوع حکومتی است که یک نفر در رأس قدرت سیاسی قرار دارد (که به او مونارش گفته می‌شود). این جایگاه غالباً به‌صورت موروثی به مونارش می‌رسد.در باب شهروندنویسنده: توماس هابزمترجم: یاشار جیرانیناشر: نشر نو، چاپ اول 1403332 صفحه، 550000 تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jun 2025 17:53:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جزیرۀ فلسفی دلپذیر</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%DB%80-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-kbhkyc4absvf</link>
                <description>معرفی و بررسی کتاب «رویارویی با پاسداران مطلق‌گرایی» اثر لشک کولاکوفسکی با ترجمۀ خسرو ناقد از نشر نیلِشِک کولاکوفسکی زمانی که چند سال از تبعیدش را در آکسفورد بود با آیزایا برلین روابط دوستانۀ نزدیکی به هم زد که تا آخر عمر به آن مباهات می‌کرد. در باب روابط آن دو فیلسوف حرف‌وحدیث‌هایی ساختند که این لطیفه جزو آن‌هاست:روزی آیزایا می‌پرسد: حال شما چطور است؟ لشک می‌گوید: خوب، می‌دانید، انگلستان جزیره‌ای در اروپاست؛ آکسفورد جزیره‌ای است در انگلستان؛ کالج اُل‌سولز جزیره‌ای در آکسفورد؛ و من جزیره‌ای در کالج اُل‌سولز.»وقتی یک خوانندۀ ایرانی در بحر اندیشه‌های این جزیرۀ دلپذیر فرو می‌رود، از جمله احساساتی که به او دست می‌دهد حسرت است و دریغ است و درد؛ حسرت این‌که چرا چنین فیلسوفی با اقبالی گسترده مواجه نشد. منظورم مُد شدن او نیست، بلکه توجه فراگیر به اندیشه‌های اوست که ملازم با جدی گرفتن بینش معقول، معتدل، متین و جامع اوست. چراکه ما در اوضاع و احوالی به‌سر می‌بریم که سخت به عقلانیت و اعتدال و همه‌جانبه‌نگری نیاز حیاتی داریم. فلسفه‌های رادیکال، بلکه افراطیِ، غربی حتی اگر هم سودمند و سازنده باشند، در فضای کلی جهان غرب چنین خاصیتی دارند. اما برای ما، آن‌چنان را آن‌چنان‌تر می‌کنند. ما که گویی طبیعتاً افراطی هستیم، با چنان فلسفه‌هایی بنزین بر آتش حریق خود می‌ریزیم. در مقابل، بینش فلسفی کولاکوفسکی آب گوارایی است برای عطش ما در برهوت گسسته‌خردی.با وجود این، آثار ترجمه‌شده از کولاکوفسکی انگشت‌شمار و کم‌خواننده هستند. خوشبختانه در این یکی‌دو سال اخیر چند اثر خوب از او به فارسی ترجمه شد. با این‌که این هم حق مطلب را ادا نمی‌کند اما می‌توان به فال نیک گرفت و خوشبین بود که شروع یک جریان دنباله‌دار باشد. یعنی این امید و آرزو که همۀ آثار او به فارسی ترجمه شوند و، از آن مهم‌تر، اهل کتاب و فکر و اندیشه او را جدی بگیرند و از او بیاموزند.یکی از همین آثار متأخر منتشرشده رویارویی با پاسداران مطلق‌گرایی است که به کلیت فکری کولاکوفسکی می‌پردازد. آقای خسرو ناقد کار ما را ساده کرده و گزینشی عالی از بهترین مقاله‌ها و گفتگوهای کولاکوفسکی در زمینه‌های مختلف انجام داده است تا در کمترین حجم بیشترین تنوع اندیشه‌های کولاکوفسکی را دریابیم. این کتاب خیلی خوب از پنج بخش تشکیل شده است.بخش اول جستاری طولانی است به قلم آقای ناقد با عنوان «رویارویی با پاسداران مطلق‌گرایی». نویسنده زندگی پرماجرا و ماجرای اندیشه‌های او را به‌تفصیل ترسیم می‌کند. بخش دوم هفت جستار از خود کولاکوفسکی است که عنوان بلندشان مضمون و مسئلۀ هر کدام را به‌خوبی نشان می‌دهد: «بازنگری مفهوم آرمان‌شهر (آیا می‌توان از پایان اندیشۀ آرمان‌شهری سخن گفت؟)»، «بازنگری مفهوم سنت (حق برخورداری از نابالغی خودخواسته)»، «دیکتاتوری حقیقت (دایره‌ای چهارگوش)»، «آیا جهانی بدون نفرت‌ورزی ممکن است؟»، «عقل‌گریزی در سیاست»، «ذهنیت انقلابی (از مارتین لوتر تا کارل مارکس)» و «آیا فروپاشی کمونیسم رخدادی فلسفی بود؟».بخش سوم چهار گفتگو با کولاکوفسکی است: «در جست‌وجوی یقین گمشده»، «من مرگ اعلام‌شدۀ احساسات مذهبی را پیش‌بینی نمی‌کنم» و «انسان فقط با خرد زنده نیست»، «انسان به چقدر ایسم نیاز دارد؟ (دربارۀ نیاز به رهبران خطاناپذیر، حتی اگر آن‌ها دروغ بگویند)» در این بخش به برخی از دیدگاه‌های شخصی خود تصریح می‌کند که در نوشته‌هایش نیستند. مثلاً دربارۀ ویتگنشتاین می‌گوید: «من در شمار ستایشگران ویتگنشتاین نیستم. او را چون ماری می‌بینم که به دور خود می‌چرخد و به خود می‌پیچد تا از پرداختن به مسائل اصلی طفره برود؛ به‌ویژه در نظریه‌های فلسفی متأخر خود. منظورم در مرحلۀ بازی‌های زبانی‌اش است. اما، در او چیزی رازورزانه نیز وجود دارد؛ پیوندی میان سکوت شک‌گرایانه و خاموشی عارفانه.» و رک و راست دربارۀ بیزاری‌اش از فوکو و دریدا می‌گوید: «من علاقه‌ای به روشنفکرانی همچون میشل فوکو و ژاک دریدا ندارم و دربارۀ آن‌ها چیزی ننوشته‌ام. آن‌چه از دریدا خواندم بی‌ارزش بود؛ به همین دلیل از ادامۀ مطالعۀ کتاب‌هایش منصرف شدم.»بخش چهارم تفسیر چهار اسطورۀ کتاب مقدس و یک افسانه از کولاکوفسکی است. به‌طور کلی، کولاکوفسکی به اسطوره عنایت و علاقه داشت و آن را از حیات بشر نازدودنی می‌دانست. او عقل‌گرایانی را که قائل به مرگ اسطوره بودند، ساده و سطحی می‌دانست. مسئله نه مرگ یا نفی اسطوره، بلکه نحوۀ فهم و چگونگی نسبت ما با آن است. بخش پنجم و پایانی کتاب‌شناسی آثار کولاکوفسکی در سه زبان آلمانی، انگلیسی و فارسی است.به‌طور کلی، جهان اندیشۀ کولاکوفسکی در تقابل با مطلق‌گرایی، جزمیّت و ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه است و در مقابل، دین، اسطوره، عرفان، معنویت و همۀ صورت‌های فرهنگی بشری را به رسمیت می‌شناسد و برای‌شان جا باز می‌کند. البته شکل‌های نادرست و نامعتدل آن‌ها را قبول ندارد. برای نمونه، اگرچه او الحاد نیهیلیستی را رد می‌کند اما منتقد دین نهاینه و متصلب هم هست. دیگر این‌که امور متقابل را در کنار هم می‌نشاند. به‌عنوان مثال، عشق به حقیقت و شجاعت برای آزادی را در کنار هم می‌خواهد. و، شاید از همه مهم‌تر، فیلسوفی امیدوار است و البته کنجکاو و جست‌وجوگر که هیچ‌گاه دست از تفکر و طلب دانایی نمی‌کشد. در این زمینه می‌گوید: «من همیشه کنجکاو بوده‌ام و کنجکاوی خود را پیوسته حفظ کرده‌ام. این کنجکاوی مبین نادانی من است. من دیگر باور ندارم که در زندگی یک بار کتابی به تمامِ معنی بی‌نظیر بیابم که در آن از تمام اسرار و از آن به‌اصطلاح چیز بزرگ پرده برداشته شده باشد. اگر چنین متونی وجود می‌داشت، من آن را خوانده بودم. با این وصف، خودم را همیشه چون دانش‌آموزی احساس کرده‌ام که کنجکاو است و شوق آموختن دارد. من هرگز جایگاه شاگردی را ترک نکرده‌ام.» کتاب پر است از این نوع نکات پخته و پندآموز.از این‌رو، در پایان، شروع مقالۀ ارزندۀ «بازنگری سنّت» را می‌آورم که هرچند طولانی‌ست اما می‌ارزد که آن را نقل کنم.«در جوامع گوناگون دو واقعیت موجود را همواره باید به خاطر بسپاریم: یکی آن‌که اگر نسل‌های جدید در مقابل سنتی که از پدران‌شان به ارث برده‌اند پی‌درپی شورش نمی‌کردند و سر به عصیان برنمی‌داشتند، ما امروز هنوز در غارها زندگی می‌کردیم. دوم آن‌که اگر روزی شورش و عصیان علیه سنتِ موروثی فراگیر شود، جای ما دوباره در غارها خواهد بود. پیروی از سنت و ایستادگی در مقابل سنت به یک اندازه برای حیات اجتماعی لازم و ضروری است. جامعه‌ای که در آن پیروی از سنت پرقدرت شود و سنت‌گرایی بر تمام شئونات زندگی مسلط شود، محکوم به رکود و سکون است. از سوی دیگر، جامعه‌ای که شورش علیه سنت در آن همگانی شود و بخواهد با سنت‌ستیزی ادامۀ حیات دهد، محکوم به نابودی است. ازاین‌رو، جوامع همواره هم ایجادکنندۀ ذهنیت سنت‌گرایانه و محافظه‌کارانه‌اند و هم پدیدآورندۀ روحیۀ عصیانگر و سنجشگر؛ هر دو ضروری است، اما فراموش نکنیم که این دو همیشه فقط در تضاد و ناسازگاری، و نه در ترکیب و آمیزش، قادر به همزیستی با یکدیگرند.»رویارویی با پاسداران مطلق‌گرایی (جهان اندیشگی لِشِک کولاکوفسکی)نویسنده: لشک کولاکوفسکیتدوین‌کننده و مترجم: خسرو ناقدناشر: نشر نی، چاپ اول 1402276 صفحه، 190000 تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Thu, 15 May 2025 18:51:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریده کتاب | بیست کشور آمریکای لاتین</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%86-pdt7ckcj00cw</link>
                <description> بریده‌ای از کتاب «بیست کشور آمریکای لاتین» اثر مارسل نیدرگانگ با ترجمۀ محمد قاضی از انتشارات خوارزمی1. «تا اواسط قرن بیستم، تاریخ برزیل به‌جز رشتۀ درازی از فراوانی‌های سرسام‌آور و بحران‌های ناهنجار و نامنتظر نیست. و هر بار، برزیل با آن شور و التهاب نفس‌بر و اندک دیوانه‌واری که خاص آن است سر برافراشته و سپس از پا افتاده است. برزیل کشور بحران‌های اقتصادی پیاپی است، لیکن هر بار معجزۀ تازه‌ای این ماشین را از جا کنده و به‌راه انداخته است. در نتیجه، خود برزیلی‌ها به عقیده‌ای رسیده‌اند که هرگز سست نمی‌شود، و آن این‌که خدا برزیلی است.» صفحۀ 40-412. «برای کشت نیشکر کارگز لازم بود و چندی نگذشت که دیگر سرخ‌پوستان بومی برای این کار توانفرسا کفایت نکردند. پس از سرخ‌پوستان، سیاه‌پوستان را به‌کار گرفتند. تجارت بردگان سیاه سودان و گینه و تمام سواحل غربی آفریقا، حتی آنگولا، از 1538 شروع شد و قانوناً در 1850 خاتمه یافت، لیکن عملاً تا اواخر قرن نوزدهم ادامه داشت. برآورد می‌شود که در مدتی کمتر از سه قرن بیش از سه میلیون زنگی را به‌صورت برده به سواحل برزیل کشاندند. در پنجاه سال آخر قبل از الغای بردگی، نزدیک به یک کرور جنس &quot;هندی و گینه‌ای&quot; را از اقیانوس اطلس گذراندند، آن‌ها را در انبارهای زیرین کشتی‌های حمل برده روی هم ریختند، و با اندک نشانه‌ای از طغیان که در ایشان می‌دیدند، چندان شلاق‌شان می‌زدند که خون از تن‌شان روان می‌شد و به زخم‌هاشان باروت و آب نمک‌زدۀ فلفل می‌مالیدند، چندان که همه از بیماری فساد خون و از یأس و دلمردگی جان می‌دادند.» صفحۀ 42-433. «در برزیل، سفلیس درد عمدۀ خانه‌های اربابان و کلبه‌های بردگان بود. پسر صاحب آسیاب شکر تقریباً در حین بازی با کنیزکان و دورگه‌های جوان، آن وقت که در دوازده یا سیزده سالگی بکارت پسری خود را پیش از موقع از دست می‌داد، به این درد مبتلا می‌شد، چون در آن سن مرد شده بود. در آن موقع، اگر هنوز با زن طرف نشده بود، مسخره‌اش می‌کردند، و اگر هنوز بر بدنش آثار سفلیس ظاهر نشده بود، به ریشش می‌خندیدند.» صفحۀ 43-444. «نخستین کامیون‌هایی که از کارخانۀ جدیدالتأسیس ماشین‌سازی بیرون آمدند کامیون‌های &quot;ژوستی سوسیالیست&quot; بودند. آموزش در مدارس آموزشِ &quot;ژوستی سوسیالیستی&quot; بود. قانون کشور آرژانتین در مورد تعقیب و شکنجه‌های پلیسی از طرف مدیرکل زندان‌ها به‌عنوان یک &quot;دست‌پخت قضائی ژوستی سوسیالیستی&quot; عرضه شده بود، و وقتی قهرمان چترباز آرژانتینی به نام آبرامو با یکصدوسی بار پریدن در مدت ده ساعت و سی‌وشش دقیقه رکورد جهانی را شکست، این پیروزی خود را به دولت ژوستی سوسیالیستی پرون اهدا کرد. این ژوستی سوسیالیسم چیست؟ ظاهراً تا به امروز هیچ‌کس نتوانسته است تعریف روشنی از آن به‌دست بدهد. جدی‌ترین ناظران بیگانه آن را ظاهرسازی توخالی و فاقد معنی تلقی کرده‌اند و هنوز می‌کنند.» صفحۀ 1765. «پاراگوئه کشوری است که تا آخرین قطرۀ خونش را داده است. در یکم ماه مارس 1870، وقتی جنگ موسوم به &quot;اتحاد ثلاث&quot; که پاراگوئه در برابر نیروهای سه کشور متحد برزیل و آرژانتین و اوروگوئه قرار گرفته بود با شکست مصیبت‌بار پاراگوئه در جنگ &quot;سروکورا&quot; پایان یافت، بیش از یک میلیون پاراگوئه‌ای جان خود را از دست داده بودند. [جمعیت کل کشور کمی بیشتر از یک میلیون نفر بود.] بیشتر این عده در میدان‌های جنگ کشته شده بودند و بقیه با بیماری وبا که در سال 1867 به‌طرز وحشتناکی در پاراگوئه شیوع پیدا کرده بود مرده بودند. آن‌ها که از وبا جان سالم به‌در برده بودند به‌زحمت سیصد هزار نفری می‌شدند. [مشهور است که در کل کشور 28 هزار مرد زنده مانده بودند.] از کشور چیزی به‌جز تل ویرانه باقی نمانده بود. امراض مسری با شدت بی‌سابقه‌ای بسط و توسعه می‌یافت. ملتی بی‌خون که پنج سال تمام با شجاعتی باورنکردنی با لشکریانی به‌مراتب بیشتر و مجهزتر از خودش جنگیده بود [برای نمونه، زنان جای مردان کشته‌شده را می‌گرفتند و با تکه‌های بطری شکسته به سربازان برزیلی حمله می‌بردند]، چنین به نظر می‌آمد که به‌راستی محکوم به مرگ شده است... پاراگوئه خالی از سکنه شده بود. مزارع خراب شده و اغنام و احشام که ثروت درجۀ اول کشور بود، از بین رفته بود.» صفحۀ 251-2536. «وقتی دریانورد بزرگ، آمریکو وسپوچی، در انتهای خلیج ماراکایبو کلبه‌های بومیان را دید که بر پایه‌های چوبی در داخل آب بنا کرده بودند، به این ساحل نام ونزوئلا، یعنی ونیز کوچک، داد. لیکن تا مدت‌های مدید آن‌جا برای فاتحان به‌جز یک سرزمین وسیع و کم‌فایده چیزی نبود. دشت‌ها را برای اسبان وحشی رها می‌کردند و در مزارع ساحلی پنبه و کاکائو عمل می‌آوردند.... علاوه بر مخازن عظیم سنگ آهن، ونزوئلا دارای تپه‌های بوکسیت و طلا و الماس نیز هست، لیکن نفت محققاً برتری عظیمی بر آن مواد دارد و عنوان ثروت شمارۀ یک کشور را تا سال‌های‌سال حفظ خواهد کرد. یک شط واقعی از نفت در ونزوئلا می‌جوشد و هیچ قرینه‌ای در دست نیست که برساند این شط در آتیه‌ای بسیار نزدیک خشک بشود. در 1968 ونزوئلا نخستین صادرکنندۀ نفت در جهان و سومین کشور تولیدکنندۀ نفت بعد از ایالات متحدۀ امریکا و روسیۀ شوروی بوده است... ونزوئلا در بازار جهانی وضعی درخشان و مورد حسد همگان برای خود حفظ کرده است و هیچ خطری منابع اصلی آن را تهدید نمی‌کند. با این مزایا حق این بود که ونزوئلا یک بهشت مسلّم باشد. حساب کرده‌اند که اگر مجموع درآمد کشور عادلانه بین همۀ افراد ملت توزیع و تقسیم می‌شد، هر فرد ونزوئلائی می‌توانست زندگی مرفه و آرامی داشته باشد. و حال آن‌که چنین نیست و این فقط آرزوست.» صفحۀ 517-5197. «پیش از روی کار آمدن خوارز اموال و املاک کلیسا دست‌کم معادل یک‌سوم تمام ثروت کشور مکزیک بود. در 1855 پیروزی حزب اصلاحات به‌طور قطع تهدیدی جدی برای روحانیت به شمار می‌آمد. قوانین و رویه‌های ضدکلیسایی وضع شد. کلیسا وقتی خطر غصب اموال و دارائی خود را حس کرد به جنگ برخاست، محافظه‌کاران و افسران و مالکان بزرگ زمین‌دار را با هم متحد کرد و همه متفقاً تصمیم گرفتند با تمام وسایل ممکن و حتی اگر لازم می‌بود، با خیانت با دشمن مشترک مقابله کنند. صومعه‌ها تبدیل به زرادخانه شدند. ابتدا جنگ خانگی درگرفت که سه سال ادامه یافت و پس از آن، دخالت خارجی مدتی روحانیان را به پیروزی بر ضدروحانیان و آزادی‌خواهان امیدوار کرد. جنگ انفصال که تازه در ایالات متحدۀ امریکا راه افتاده بود به نظر ناپلئون سوم فرصت مساعدی آمد تا به یکی از بزرگ‌ترین فکرهای دوران سلطنت خود جامۀ عمل بپوشاند: این فکر عبارت بود از تأسیس یک امپراتوری لاتینی کاتولیک در مکزیک تا در برابر نفوذ امریکای شمالی که یک دولت قوی پروتستان و آنگلوساکسن بود موازنه برقرار کند. پیاده شدن لشکریان اسپانیائی و انگلیسی و فرانسوی در وراکروز در 1861 و 1862 به جبهۀ متحد محافظه‌کاران و روحانیان مکزیکی امکان داد تا در پشت این حکومت مطلقۀ استبدادی که از خارج بر مکزیک تحمیل می‌شد سنگر بگیرد. ارتش فرانسه پس از این‌که یک سال پوئبلا را در محاصره داشت آن شهر را فتح کرد و به سمت مکزیکو به پیشروی پرداخت. خوارز به سمت شمال عقب‌نشینی کرد و ابتدا به سان لویس پوتزوی رفت و سپس تا نزدیکی مرزهای ایالات متحد امریکا عقب نشست. در مکزیکو یک شورای سه‌نفری به ریاست اسقف آنتونیو دو لاباستید، ماکزیمیلین هابسبورگ را به امپراتوری مکزیک برگزید. این دوران واسطه‌ای عجیب سه سال به طول انجامید. ماکزیمیلین که مردی نیک‌نفس و با حسن‌نیت بود کوشید تا محافظه‌کاران و آزادی‌خواهان را با هم آشتی دهد، لیکن محافظه‌کاران و کلیسا که بیش از هر چیز در بند حفظ و حراست امتیازات خود بودند این امپراتور را با گرایش‌های آزادی‌خواهی‌اش رها کردند. از آن طرف، آزادی‌خواهان نیز نسبت به خوارز مصمم و یک‌دنده وفادار ماندند. در 1866 پایان یافتن جنگ انفصال به ایالات متحد امریکا امکان داد تا هم از راه سیاسی و هم از راه نظامی دخالت کند. پایان غم‌انگیز این واقعه در &quot;کره‌تارو&quot; روی داد و در آن‌جا ماکزیمیلین که به او خیانت شده و شکست خورده و اسیر شده بود در نوزدهم ژوئن 1867 تیرباران شد.» صفحۀ 612-6138. «تاچو اموال آلمانی‌ها را به بهای ارزان خرید و سپس مرتباً از جیب همشهریان خویش بر ثروت و مکنت خود افزود. خویشاوندپرستی را با شور و شوق رایج کرد. پسر ارشد خود، تاچیتو، را به مدیریت دانشگاه جنگ و رئیس ستاد ارتش منصوب نمود. پسر دومش، لویس، رئیس مجلس نمایندگان شد. تصویر نیمرخ دخترش، لیلیان، امروز نیز هنوز زینت‌بخش اسکناس‌های جمهوری است. طبیعی است که تاچو نیز شعار مساعد ضدکمونیستی را برگزید تا عطش خود را به قدرت و اشتهای سیری‌ناپذیر خود را به کسب ثروت توجیه کند. او سنگ دوستی امریکا را به سینه می‌زد و بارها از طرف شخص آیزنهاور مورد استقبال و پذیرائی قرار گرفت. دستور داد مجسمه‌ای از او سوار بر اسب در مقابل استادیوم ورزشی ماناگوا نصب کنند که با نورافکن‌های بسیار قوی روشن می‌شد. ظاهراً او رئیس مهربان و پدر ملت بود. لااقل یک‌سوم املاک نیکاراگوئه به او تعلق یافته بود. آورده‌اند که روزی به هنگام عبور از جلو مزرعه‌ای که مورد پسند او واقع شده بود اتومبیلش را نگاه داشت و فرمان داد که فوراً از قیمت آن مزرعه جویا شوند. مصدری که رفته بود قیمت ملک را بپرسد فوراً برگشت و با دستپاچگی تمام عرض کرد: &quot;قربان، این مزرعه به خود شما تعلق دارد.&quot;... شمردن همۀ املاکی که تاچو ساموزا در مدت بیست سال قدرت مطلقۀ خود به‌دست آورد ملال‌آور است.» صفحۀ 734بیست کشور امریکای لاتیننویسنده: مارسل نیدرگانگمترجم: محمد قاضیناشر: انتشارات خوارزمی، چاپ سوم 1367896 صفحه، 2500 ریال</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Sun, 04 May 2025 22:44:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جستارهای شخصی و شیرین</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-jofnmzotsxlr</link>
                <description> معرفی و بررسی کتاب «پرترۀ خاطرات؛ جستارهایی دربارۀ خرد، ادبیات و فلسفه» اثر برتراند راسل با ترجمۀ امیر قاجارگر از نشر خوبدربارۀ برتراند راسل هر عیبی مطرح باشد، در این هنر او شکی نیست که نویسندۀ خوبی است. قشنگ و فکورانه می‌نویسد. حتی اگر اصل مطالبش یکسره نادرست باشد، اما خواندن‌شان مفرّح و لذت‌بخش است. نکات ریز قشنگ هم کم ندارند. در نگاه راسل نوعی رندی و طنازی هست که خاص خود اوست. قلمش چاشنی طنزی آیرونیک و فاخر هم دارد که بر کمال نوشته‌هایش می‌افزاید. او اگرچه، به‌جز در حیطۀ تخصصی‌اش، پژوهشگری قابل‌اعتنا نیست، اما متفکر و نویسنده‌ای ممتاز است. نوشته‌هایش روان و شیرین است. حتی می‌توان از او آموخت که چگونه دقیق و درست و روشن نوشت. این مجموعه جستار نیز چنین است.کتاب از دو بخش کلی تشکیل شده است: «مقالات» و «پرتره‌ها». بخش اول دوازده جستار است. فقط جستارهای اول و ششم، «ماده و ذهن» و «تاریخ به‌مثابۀ هنر»، نسبتاً طولانی هستند (اولی 17 و دومی 16 صفحه است)؛ مابقی کوتاه‌اند. در این بخش مسائلی گوناگون مطرح می‌شوند: انتقاد از ماتریالیسم و بررسی رابطۀ ذهن و بدن، نقد فلسفۀ زبان متعارفِ آکسفورد، چیستی حکمت، سودمندی فلسفه، شفاف‌اندیشی، ارزش و اهمیت تاریخ، نویسندگی، چگونه خوشبخت شویم، بررسی رمان 1984 جورج اورول، نقد کمونیسم، هشدار در باب خطر عظیم جنگ‌های بزرگ، و چندوچون صلح جهانی.مسائلی را که راسل در این قسمت بررسی می‌کند منحصر به زمانۀ خودش نیستند. امروزه نیز همچنان مشکل بشریت‌اند، بلکه حتی مشکل‌تر شده‌اند، مثل خطر جنگ‌های فراگیر و مصرف‌گرایی و حتی بحثش در باب رمان 1984 اورول نیز امروزه ملموس‌تر شده است. و این‌که این رمان واقعی است و نه خیالی. «جهان ذره‌ذره و گام‌به‌گام به سمت تحقق کابوس‌های اورول حرکت کرده ولی چون این حرکت تدریجی بوده مردم متوجه نشده‌اند تا چه حد در این راه منحوس پیش رفته‌اند.» (صفحۀ 79) سپس این مطلب را با شواهد تجربی اثبات می‌کند. در کل، تأملات شخصی راسل دربارۀ مسائل روزگارش و آن‌چه با آن سروکار داشت از پختگی خاصی برخوردار است؛ حقیقتاً آموزنده یا دست‌کم تأمل‌برانگیز است. ناگفته نماند که بعضی از این جستارها در دیگر مجموعه‌مقالات ترجمه‌شده از راسل نیز آمده‌اند.بخش دوم ده جستار است. در اولین جستار به برخی از همدوره‌ای‌هایش در کیمبریج اشاره می‌کند، ازجمله مور و مک‌تاگرت فیلسوف و راجر فرای نقاش و منتقد هنری. پس از آن به این شخصیت‌ها می‌پردازد: جورج برنارد شاو، اچ. جی. ولز، جوزف کنراد، جورج سانتایانا، وایتهد، آقا و خانم وب (سیدنی و بئاتریس)، دی. اچ. لارنس، پدربزرگش لرد جان راسل و، در پایان، جان استوارت میل. این جستار آخر مفصل است؛ هجده صفحه. راسل در آن به‌تفصیل زوایای مختلف فلسفۀ او را نقادانه بررسی می‌کند. جان استوارت میل پدرخواندۀ راسل بود.بعضی از دیدگاه‌های او به فهم بهتر آثار این شخصیت‌ها کمک شایانی می‌کند. برای نمونه، دربارۀ رمان مشهور و مغلق و مبهم جوزف کنراد، دل تاریکی، می‌گوید «این داستان به کامل‌ترین شکل فلسفۀ او را دربارۀ زندگی توضیح می‌دهد. احساس می‌کردم از نظرش زندگی متمدنانۀ بشر که به‌لحاظ اخلاقی تحمل‌پذیر است به راه رفتن روی لایه‌ای نازک و نه‌چندان سرد از گدازه‌ها می‌ماند که هر لحظه ممکن است بشکند و فرد ناآگاه را به اعماق جهنم بفرستد. آگاهی عمیقی به رفتارهای جنون‌آمیز بشر داشت و همین آگاهی عمیق بود که باعث می‌شد چنان اعتقاد راسخی به نظم و مقررات داشته باشد.» (صفحۀ 120)همچنین به این نکتۀ مگو اشاره می‌کند که کنراد نفرتی شدید از روسیه، اعم از تزاری و انقلابی، داشت که به همۀ چیزهای روسی سرایت کرده بود. «انزجارش از روسیه از جنس انزجار سنتی مردم لهستان از روس‌ها بود. به‌قدری از روس‌ها بدش می‌آمد که حتی تولستوی و داستایفسکی را نیز شایستۀ ستایش نمی‌دانست. یک بار گفت از بین رمان‌نویسان روس فقط آثار تورگنیف را می‌پسندد.» (صفحۀ 120)این خاطره‌ها از نوع تعریف و تعارف معمولی نیستند، بلکه حاوی نظریات و تجربه‌هایی بس درس‌آموز هستند. جنبۀ انتقادی آن‌ها نیز قوی است. راسل با هنرمندی دو جنبۀ جزئی و کلی، تجربی و تئوریک آن‌ها را در هم می‌آمیزد و پرتره‌هایی خاکستری و تأمل‌برانگیز از شخصیت‌هایی فرهیخته ترسیم می‌کند. یک نمونۀ منفی را در پایان می‌آورم که دربارۀ دی. اچ. لارنس است:«هیچ‌وقت با واقعیت و چالش‌هایش مواجه نمی‌شد. دربارۀ چگونه آشکار کردن حقیقت برای تودۀ مردم نطق‌های آتشین ایراد می‌کرد و انگار شکی نداشت که تودۀ مردم به حرفش گوش می‌کنند. می‌پرسیدم: &quot;در این راه از چه روشی استفاده خواهی کرد؟ می‌خواهی کتاب بنویسی؟&quot; جواب می‌داد: &quot;نه، در جامعۀ فاسد ما هر نوشته‌ای دروغ است.&quot; می‌گفتم: &quot;پس مثلاً به هایدپارک می‌روی و از تریبون خیابانی حقیقت را برای مردم آشکار می‌کنی؟&quot; باز هم می‌گفت: &quot;نه، کار خیلی خطرناکی است&quot; (گاهی رگه‌های عجیبی از احتیاط در رفتارش دیده می‌شد). می‌گفتم: &quot;خب، پس آخرش چه می‌کنی؟&quot; به این‌جا که می‌رسیدیم موضوع بحث را عوض می‌کرد.به‌تدریج متوجه شدم تبدیل کردن جهان به مکانی بهتر به‌هیچ‌وجه آرزوی قلبی‌اش نیست، بلکه فقط دوست دارد در تک‌گویی‌های سخنورانه‌اش از بدی‌های بی‌پایان جهان بگوید. اگر کسی تصادفاً این تک‌گویی‌ها را می‌شنید که چه بهتر، اما هدف از آن‌ها در بهترین حالت گرد آوردن جمع کوچکی از مریدان بود که در بیابان‌های نیومکزیکو دور هم بنشینند و احساس مقدس بودن کنند. همۀ این‌ها را با لحن دیکتاتوری فاشیست به من می‌گفت، جوری که انگار می‌گوید باید از اندیشه‌هایم دفاع کنی و زیر &quot;بایدش&quot; هم سیزده بار خط می‌کشید.» (صفحۀ 144-145)پرترۀ خاطرات (جستارهایی دربارۀ خرد، ادبیات و فلسفه)نویسنده: برتراند راسلمترجم: امیر قاجارگرناشر: نشر خوب، چاپ اول 1403176 صفحه، 160000 تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Sun, 27 Apr 2025 22:03:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارمان | ملانقطی در آشپزخانه</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%B7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B4%D9%BE%D8%B2%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-vcbeyvn8jpta</link>
                <description> معرفی کوتاه کتاب «ملانقطی در آشپزخانه» اثر جولین بارنز با ترجمه حسین گازر از نشر دمیک نویسندۀ ملانقطی که واژه‌واژۀ نوشته‌هایش را با وسواس برمی‌گزیند به سراغ کتاب‌های آشپزی می‌رود تا با استفاده از دستورالعمل‌ها غذا بپزد. طرز نگارش آن کتاب‌ها در تقابل با شیوۀ نویسندگی اوست؛ کلی، مبهم، نامنظم. (مثلاً پیاز متوسط یعنی چه پیازی؟) نتیجۀ آشپزی افتضاح از آب درمی‌آید! روی‌هم‌رفته، مواجهۀ آن نوع نویسنده با این گونه کتاب‌ها منجر به خلق موقعیت‌های خنده‌دار و متأملانه می‌شود. جولین بارنز با قلم دقیق و درخشان خود در هفده جستار با نگاهی طنّازانه و گاه فیلسوفانه از جزئیات آشپزی به کلیت زندگی پل می‌زند و در آشفتگی و بی‌چارچوبی و پیش‌بینی‌ناپذیری آشپزی همین خصوصیت زندگی واقعی را نشان می‌دهد.ملانقطی در آشپزخانهنویسنده: جولین بارنزمترجم: حسین گازرناشر: نشر دم، چاپ اول 1403124 صفحه، 170000 تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Sun, 20 Apr 2025 21:58:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریده کتاب | اخلاق و دین</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D9%86-okaujzucj8jm</link>
                <description>بریده‌ای از کتاب «اخلاق و دین» اثر هری ج. گنسلر با ترجمۀ ایمان عباس‌نژاد«درون هر گروه نژادی، قومی و دینی خوب و بد وجود دارد. این‌که صرفاً خوبی‌های جناح خود و بدی‌های جناح دیگری را ببینیم مصداقی از تعصب‌ورزی است. با در نظر گرفتن این معیار، برتراند راسل نه‌تنها سخنگوی عقلانیت نیست، بلکه یک متعصب دینی است.دختر راسل، کاترین تِیت، به‌عنوان یک فرد خداناباور بزرگ شد، اما سپس مسیحی شد. کتاب او از این مطلب شکایت می‌کند که راسل هیچ‌گاه دین را منصفانه معرفی نکرد. تربیت دینی که راسل از آن برخوردار بود تربیت بسیار منفی بود؛ این نوع تربیت مطالبات اخلاقی بسیار سطح بالایی از فرد داشت و هنگامی که راسل در محقق کردن آن‌ها کم می‌آورد سرشار از حس عذاب وجدان می‌شد. او پس از رد کردن وجود خدا، نسخۀ سکولاری از همان تربیت پیشین را در پیش گرفت. اما تِیت در باور آوردن به وجود خدایی که عاشق ماست و ما را می‌بخشاید به خرسندی رسید.والدین باید به این حق فرزندان‌شان احترام بگذارند که آن‌ها حق دارند دربارۀ دین شخصاً تصمیم بگیرند. راسل کوشید چنین کند و حتی هزینۀ دوره‌های آموزشی کشیش شدن همسر کاترین را پرداخت کرد.اغلب، بی‌دینان در برخورد با دینداران و دینداران در برخورد با بی‌دینان غیرمنصفانه عمل می‌کنند... بی‌انصاف بودن در برابر دیگر نظرگاه‌هایی که در باب دین وجود دارد دست‌کم به سه دلیل بد و نادرست است.اولاً به این دلیل که این کار قاعدۀ زرین را نقض می‌کند؛ ما باید با سایر نظرگاه‌هایی که در باب دین وجود دارد به‌گونه‌ای برخورد کنیم که خوش داریم با نظرگاه خود ما آن‌گونه برخورد شود؛ یعنی رفتاری منصفانه و به‌دور از تحریف داشته باشیم و صرفاً جنبه‌های منفی دیگر نظرگاه‌ها و جنبه‌های مثبت نظرگاه خودمان را نگاه نکنیم.دوم این‌که بی‌انصافی به خرج دادن در این موضوع جلوی پیشرفت را می‌گیرد. مسئلۀ وجود خدا مسئلۀ دشواری است. افرادی که در هر دو جناح خداباوری و ناخداباوری قرار دارند انسان‌های ضعیفی هستند که به دنبال یافتن پاسخ یکی از بزرگ‌ترین پرسش‌های زندگی‌اند. ما باید در این راه در کنار هم کار کنیم؛ من دیدگاه خداباوری را دنبال می‌کنم، و شما دیدگاه خداناباوری را دنبال می‌کنید و هر دو می‌کوشیم نقاط ضعف موضع دیگری را کشف کنیم. این باعث می‌شود اندیشه‌ورزی ما رشد کند. چنین همکاری‌ای سبب رشد علوم مفید و فلسفه می‌شود. این‌که صرفاً بخواهیم دیدگاه دیگری را تحریف کنیم حاصلی ندارد. خداناباورانی که دین را نقادی می‌کنند باید به‌جای پیروی از راسل و خداناباوران جدید، از جی. ال. مکی (که منصفانه استدلال می‌کند) تبعیت کنند.سوم این‌که بی‌انصافی به خرج دادن در این موضوع جلوی همکاری اخلاقی را می‌گیرد. افرادی که نظرگاه‌های مختلفی در باب ایمان دارند برای حل کردن مشکلات رایج مثل جنگ و افزایش دمای هوای کرۀ زمین باید در کنار هم و با همکاری یکدیگر کار کنند. بی‌انصافی به خرج دادن در حق سایر نظرگاه‌ها مردم را متفرق و همکاری را ناممکن می‌کند.برخی از اعتراضات خداناباوران هشدارهای سودمندی است دربارۀ حوزه‌هایی که خداباوران باید محتاط‌تر باشند. هنگامی که به مطالعۀ خداناباوران می‌پردازم، در آثارشان کلیشه‌هایی را می‌یابم دربارۀ این‌که خداباوران چگونه آدم‌هایی هستند: انسان‌هایی ضدعلم، اقتدارگرا، اهل پیروی کورکورانه، کوته‌فکر، بنیادگرا، به‌دور از رواداری، اهل قضاوت کردن دیگران، ضدهمجنس‌گرایی، نژادپرست، مملو از احساس گناه و ریاکار؛ آن‌ها صرفاً برای دوری از جهنم است که اخلاقی عمل می‌کنند، از کسانی که ادیان دیگری دارند متنفرند، می‌پندارند که از دیگران بهترند و می‌کوشند باورهای خود را به دیگران تحمیل کنند.اکثر مسیحیانی که من می‌شناسم این‌گونه نیستند، آن‌ها روادار، طرفدار علم، غیربنیادگرا و نظایر این‌ها هستند. بااین‌حال، برخی مسیحیان بعضی از این ویژگی‌های بد را دارند. حتی ممکن است بعضی از آن‌ها از مسیحیت تحریف‌شده‌ای پیروی کنند که به نفرت داشتن از همسایه توصیه می‌کند...تمایز دین اصیل/تحریف‌شده از مرزهای ایمان و یک دین خاص فراتر می‌رود. بنابراین، در دین مسیحیت، اسلام، یهودیت، آیین هندو ... کسانی وجود دارند که روی عشق (یا نفرت) تأکید می‌ورزند. کسانی که بر عشق تأکید می‌کنند اغلب احساس نزدیکی بیشتری با پیروان عشق‌ورز ادیان دیگر دارند تا هم‌کیشان نفرت‌ورز خودشان.هنگام مطالعۀ آثار کسانی که می‌گویند دین شر و پلید است حق داریم به کلیشه‌ها اعتراض کنیم؛ اما باید اذعان کنیم که دین تحریف‌شده می‌تواند بسیار پلید باشد؛ می‌توانیم از این کلیشه‌ها به‌عنوان هشدارهایی راجع به این‌که دین چگونه می‌تواند تحریف شود استفاده کنیم.به نظر من، کتاب خداناباوری که از دین دفاع می‌کند: چرا بشر با دین وضع و روز بهتری پیدا می‌کند؟ نوشتۀ بروس شیمان می‌تواند برای نگاه منفی راسل به دین پادزهر خوبی باشد. در مقدمۀ این کتاب ادعا شده است: &quot;بر اساس هر معیار تجربه‌ای که بر حسب تأثیر عملی خداباوری بر روی افراد، جامعه و فرهنگ تعریف شود، دین بسیار بسیار مفید است&quot;. شیمان مدعی است شواهد تجربی قرص و محکم نشان می‌دهند که دینداران با این‌که تا حد زیادی همان هنجارهای اخلاقی بی‌دینان را می‌پذیرند، اغلب زندگی اخلاقی بهتری دارند و سالم‌تر و شادمان‌ترند. عملاً با هر معیاری که بسنجیم، دینداران بهترند ... شیمان دین را حافظ و ضامن معیارهای اخلاقی، تعلیم‌دهندۀ عینیت اخلاقی و عشق‌ورزی جهان‌شمول و قوی‌ترین نیرو برای پیشبرد اخلاقیات و شادکامی شخصی می‌داند. او مدعی است خداناباورانِ ستیزه‌گری که دین را پدیده‌ای بسیار مضر می‌دانند حجم عظیمی از داده‌های تجربی‌ای را که خلاف مدعای‌شان را نشان می‌دهند، نادیده گرفته‌اند. با همۀ این اوصاف، خود شیمان همچنان خداناباور است؛ با این‌که او ارزش فوق‌العاده والای دین را درک می‌کند، شخصاً نمی‌تواند دین را بپذیرد.» صفحۀ 217 تا 220اخلاق و دیننویسنده: هری جی. گنسلرمترجم: ایمان عباس‌نژادناشر: نشر کرگدن، چاپ اول 1402304 صفحه، 230000 تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Sun, 13 Apr 2025 19:42:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه کتاب‌ها جذاب‌تر می‌شوند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-qkgqjhgmplkh</link>
                <description>یادداشتی در باب روش کتاب‌خواندن فعالپیش از این در یادداشتی کوتاه گفتیم که علت جذابیت فراوان کتاب برای اهلش «میل به معنا» است. انسانی که آگاهی‌اش فعال شود و ارتقا یابد، میل به معنا پیدا می‌کند. کتاب‌های خیلی خوب هم این میل شدید را عمیقاً ارضا می‌کنند و باعث رضایت و بهجتِ خاطر شخص می‌شوند. حال، در ادامه، این مسئله پیش می‌آید که چگونه می‌توان این لذت و بهجت را بیشتر کرد. خلاصۀ پاسخ این است: با افزودن بر عمق و غنای معنا. هرچه معنایی که از کتاب می‌فهمیم عمیق‌تر و پربارتر باشد، لذت و بهجت حاصل از کتاب‌خوانی هم بیشتر می‌شود. ولی فوری مسئله‌ای دیگر مطرح می‌شود: چگونه می‌توان به معنایی عمیق‌تر و پربارتر دست یافت؟ پاسخ کوتاه این پرسش هم چنین است: هرچقدر مواجهۀ ما با یک کتاب فعالانه‌تر باشد، معنایی بیشتر و، به‌تبع، لذتی بیشتر حاصل می‌شود. اما چگونه؟ قبل از ادامۀ بحث، سری به جنگل نروژی بزنیم.هاروکی موراکامی در جنگل نروژی، همان رمان عجیب و غریبش – و کدام رمانش عجیب و غریب نیست؟! – با ترجمه‌های افتضاح یا بسیار سانسور‌شدۀ فارسی، می‌نویسد:«اگر فقط کتاب‌هایی را بخوانی که بقیه می‌خوانند، فقط می‌توانی به چیزهایی فکر کنی که همه فکر می‌کنند». آیا موراکامی درست می‌گوید؟ هم آری و هم نه. از یک جهت بله و از جهتی دیگر خیر. این سخن هم مانند تقریباً همۀ سخنان عالم تا حدی درست است و لذا در پاره‌ای موارد صدق نمی‌کند. یکی از آن موارد، کتاب‌های خوب است. همگان می‌توانند کتاب‌های خوب را بخوانند، اما نتیجۀ خوانش آن کتاب‌ها در افراد مختلف یکسان نیست. کتاب خوب به خواننده‌اش معرفتی ثابت و کلیشه‌ای نمی‌دهد، بلکه او را برمی‌انگیزد تا خودش برای خودش بفهمد. بنابراین کتاب خوب نه‌فقط باعث نمی‌شود که افراد مثل هم فکر کنند، بلکه ذاتاً زمینه‌ساز تکثر در تفکر است. پس به این نتیجۀ جالب می‌رسیم که اگر می‌خواهیم مثل بقیه فکر نکنیم، راهش این است که کتاب‌های خوب را خوب بخوانیم، حتی اگر آن کتاب‌ها را همگان می‌خوانند.اگر ما یک خوانندۀ پرتوقع باشیم که در مواجهه با یک کتاب خوب توقع کتابی آرمانی داریم، آن‌گاه به‌طور طبیعی انتظار داریم که آن کتاب خوب چیزهایی آشکار کند فراتر از آن‌چه بیان شده است. توقع ما آن‌قدر زیاد است که تقریباً هیچ نویسنده‌ای نمی‌تواند آن را برآورده سازد. خوشبختانه این وظیفۀ نویسنده نیست، بلکه کار خود ماست در مقام خواننده‌ای فعال. خواننده به‌اندازۀ کوشش و فعالیت خود به‌دست می‌آورد و نه به‌اندازۀ گفته‌های بالفعل کتاب. این شیوه را حد و نهایتی نیست؛ چراکه دلایل و اهداف خواننده برای مطالعۀ یک کتاب بسیار بیشتر و متنوع‌تر از دلایل و اهداف نویسنده برای نوشتن آن کتاب است.مطالعۀ یک کتاب خوب، به‌خودی خود، بسیار مفید است، اما اگر این مطالعه فعالانه باشد، بهرۀ کتاب صدچندان می‌شود. مواجهۀ فعالانه هم یک روش واحد و محدود نیست، بلکه انواعی از روش‌های فعالانه هست. هر کدام امکان‌ها و افقی خاص در فهم را پیش روی خوانندگان می‌گشایند. چند نمونه از روش‌های مواجهۀ فعالانه بدین قرار است: خواندن دقیق و متأملانه، نقد و حلاجی خوانده‌ها، مطالعۀ گروهی، مباحثۀ کتاب، گفتگو با کتاب، گفتگو با دیگران در باب کتاب و دربارۀ آن‌چه از کتاب فهمیده‌ایم.اگر بخواهیم مطالعۀ فعالانه را ریزتر به تصویر بکشیم، این موارد را می‌توان نام برد: اولویت طرح پرسش بر گرفتن جواب، مرتبط کردن مطالب کتاب با دانش قبلی و تجربه‌های شخصی، مقایسه و تطبیق مطالب با دیگر ایده‌ها و نظریه‌ها، حاشیه‌نویسی (اما نه با خودکار!)، تفسیر شخصی جملات کلیدی، فهم متفاوت و نقادی، نقادی، نقادی. نقادی با همۀ طول و عرض و عمقش. باید به‌قصد کشت کتاب را نقادانه خواند؛ بعد ببینیم از آن چه به‌جا می‌ماند. به‌قول معروف، کتاب خوب باید از زیر تیغ جراحی جان سالم به‌در ببرد. به‌علاوه، مغز یا هستۀ اصلی کتابِ خوب با نقادیِ سخت‌گیرانه بیرون می‌زند. تیغ نقادی زوائد و پوسته را می‌تراشد تا مغز را آشکار کند. به گمانم این سخن از نیچه است که زمانی به یکی از دوستانش گفت: «من کتاب نمی‌خوانم، من کتاب‌ها را می‌جَوَم؛ مثل گرگی که استخوان را می‌جَوَد تا مغز آن را بیرون بکشد.»کتاب خوب نه‌فقط نمی‌تواند از تفکر انتقادی بی‌نیاز باشد، بلکه آن را برمی‌انگیزد، زیرا بداعت مطالبش جزم‌ها و پیش‌فرض‌های ما را به چالش می‌کشد. و البته این کار را به‌نحوی طبیعی انجام می‌دهد، چون کتاب خوب خودش را از بیرون بر خواننده تحمیل نمی‌کند، بلکه از درون با فکر خواننده گره می‌خورد و به دلش می‌نشیند. کتاب خوب با خوانندۀ خوب بیگانه نیست؛ آشناست، کاملاً خودی است. این آشنا، که بر اثر تعامل فعالانه خودی شده است، بسیار لذت‌بخش و خیلی جذاب‌تر از کتاب‌های معمولی و متعارف است.</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Mon, 07 Apr 2025 16:27:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثری کوچک و اثری بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D9%88-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-vxlqptbc6wrb</link>
                <description> معرفی کتاب «چرا سیاست مهم است؟» اثر اندرو گمبل از نشر چرخمعرفی کتاب خیلی خوب در زمینۀ سیاست و جامعهمعرفی یک کتاب خوب بدون تلاشی چشمگیر خود‌به‌خود خوب از آب درمی‌آید. در مقابل، معرفی یک کتاب بد، علی‌رغم دست‌وپازدن‌های‌ بسیار، چیزی جالب از کار درنمی‌آید. لااقل برای من این‌طور بوده است. دلیلش روشن است. کتاب خوب اولاً نظم و نسقی درست دارد، ثانیاً واضح و روشن است، و ثالثاً آن‌قدر مطلب خوب دارد که اندکی از آن‌ها گزارش شود، کار معرفی به سرانجام می‌رسد، حتی اگر حجم کتاب اندک باشد. لااقل این کتاب این‌طور بوده است.امروزه شاید کسی باورش نشود که روزگاری سیاست منبع امید و خوش‌بینی بود. مردم و متفکران، هر دو، حوزۀ سیاست را عرصۀ تغییر وضع بشر می‌دانستند و آن را موفق‌ترین روش برای بهبود زندگی انسان‌ها به شمار می‌آوردند. برای نمونه، در دوران باستان، ارسطو والاترین کنش انسان در زندگی را فعالیت سیاسی می‌دانست و در دورۀ معاصر نیز هانا آرنت مشابه همین نظر را در باب ارزش سیاست دارد. بین این دو فیلسوف هم کسان بسیاری همین‌طور می‌اندیشیدند؛ مثلاً راسل صد سال پیش نوشت: «به نظر می‌رسد عدۀ کمی متوجه این حقیقت شده‌اند که چگونه بسیاری از شُروری که دچارشان هستیم به‌کلی غیرضروری‌اند و می‌شد آن‌ها را با تلاشی یکپارچه ظرف چند سال از میان برداشت. اگر اکثریت افراد در هر کشور متمدن چنین تمایلی داشتند، می‌توانستیم طی بیست سال کل فقر مطلق، تقریباً نیمی از بیماری‌ها در جهان و کل برده‌داری اقتصادی را که نُه‌دهم جمعیت‌مان را محدود می‌کند از میان برداریم؛ می‌توانستیم جهان را پُر از زیبایی و شادی کنیم و حاکمیت صلح جهانی را تضمین نماییم. فقط به‌سبب بی‌اعتنایی مردمان است که این هدف حاصل نشده، به این سبب که تخیل تنبل است و آن‌چه همیشه بوده چیزی تلقی می‌شود که همیشه باید باشد. به‌مدد حسن نیت، سخاوت و هوشمندی می‌توان به این اهداف دست یافت.» (صفحۀ 97) http://mahedbook.ir/aefc اما امروزه انگار همه‌چیز وارونه شده است. دوا بدل به خود درد شده است. سیاست به یکی از بدترین و بزرگ‌ترین مشکلات و معضلات حیات بشری تبدیل شده به‌طوری که، برخلاف حرف راسل، سرنوشت بشر را تغییرناپذیر ساخته است. سیاست را به‌قدری آلوده‌اند که بیشتر افراد از آن منزجر شده‌اند. حتی حرف‌ها و شعارهای آرمانی مهوّع شده‌اند چه رسد به کارها و تصمیم‌ها و عملکردها. نتیجه این شده که افراد شرافتمند و حتی کسانی که به اندکی انسانیت و کرامت راضی‌اند از سیاست پا پس کشیده و عرصه را برای افراد پست و پلشت و بی‌چشم‌ورو وا گذاشته‌اند. روشن است که این وضع عاقبت خوشی نخواهد داشت. اما به هر حال، سیاست منبع و منشأ و باعث و بانی یأس و ناامیدی و افسردگی و بدبختی شده است. چگونه می‌توان از چنین چیزی دفاع کرد؟در پیشگفتار و مقدمۀ این کتاب مهم‌ترین اشکالات و ایرادات برای بیزاری از سیاست یا بی‌تفاوتی نسبت به آن جمع‌بندی شده‌اند. نویسنده در برابر قوی‌ترین و سخت‌ترین اعتراضات از سیاست دفاع می‌کند. بعد از پیشگفتار و مقدمه، چهار فصل داریم: «چرا خود را به دردسر سیاست بیندازیم؟»، «در سیاست چه چیزی در خطر است؟»، «فایدۀ مطالعۀ سیاست چیست؟» و «آیا سیاست می‌تواند دنیای بهتری بسازد؟»برای پاسخ به پرسش از چرایی اهمیت سیاست یا، به عبارت دیگر، دفاع از لزوم سیاست، باید سیاست را درست فهمید. به همین دلیل، اندرو گَمبل به موازات پاسخ به آن پرسش اصلی، معنای سیاست را هم تشریح می‌کند. برای نمونه، در فصل دوم برای تشریح پاسخ به عنوان فصل، پنج پرسش بزرگ مربوط به سیاست را مطرح می‌کند و پاسخ می‌دهد: نظم چگونه ممکن است؟ چه کسی چه چیزی را چه وقت و چگونه می‌گیرد؟ چه کسی باید حکومت کند و چگونه باید حکومت کند؟ چه چیزی مانع جنگ دولت‌ها با یکدیگر می‌شود؟ چه کسانی دوستان ما و چه کسانی دشمنان ما هستند؟پرسش اصلی کتاب، «چرا سیاست مهم است؟»، یک جواب ساده ندارد؛ چندین و چند پاسخ دارد که هر کدام نیازمند توضیح است. ولی از نظر گمبل، به‌طور فشرده، سیاست تلاشی جمعی برای تحقق ارزش‌ها و آرمان‌هاست و نه زدوبندی جناحی برای دست‌یابی به سود و سرمایه و منافع. ارزش و حتی گسترۀ سیاست به‌اندازۀ ارزش و گسترۀ زندگی جمعی بشری‌ست: «سیاست در درون هر جمع انسانی از جمله در خانواده‌ها حضور دارد، هر جا که در این‌باره تصمیم‌گیری شود که اقتدار چگونه باید توجیه شود، یا منابع چگونه تخصیص پیدا کنند، و تعریف نقش‌ها، تدوین قواعد و تأیید هویت‌ها به چه نحو انجام شود. هر وقت اختلاف و منازعه‌ای بر سر این مسائل وجود داشته باشد، سیاست ظاهر می‌شود.» (صفحۀ 28)در حوزۀ اندیشۀ سیاسی، در میان انبوهی از نظریات کلان و کتاب‌های بزرگ، کار کوچکی نیست که کتابی کوچک نوشته شود که بینش اساسی و مرکزی سیاست را به‌روشنی ارائه کند. البته گمبل استادانه نکات مهم و اساسی را در لابه‌لای متن به‌خوبی جاسازی کرده است (مثل این مسئله که آیا سیاست امری تئوریک است یا تجربی؟). همچنین، به‌دلیل وضوح و سادگی بیان، مخاطبان این کتاب عموم افراد تحصیلکرده هستند. به‌عنوان نمونه، برای ایضاح بهتر مطالب، خیلی صریح نمونه‌های عینی سیاست معاصر را مثال می‌زند، به وضعیت سیاست در اخبار و رسانه‌ها، و به مسئلۀ عینیت در سیاست هم اشاره می‌کند. اما دقت، پختگی و فشردگی مباحثْ آن را برای استادان و متخصصان هم درس‌آموز و بصیرت‌زا ساخته است. به‌علاوه، به محتوا و حال‌وهوای رشتۀ سیاست در فضای آکادمیک هم می‌پردازد. ازاین‌رو، در این کتاب با جنبۀ علمی و تئوریک سیاست هم آشنا می‌شویم. اگر نتیجۀ مطالعۀ متأملانۀ این کتاب زدودن بی‌تفاوتی به سیاست باشد، این اثر کوچک را می‌توان اثری بزرگ به شمار آورد.چرا سیاست مهم استنویسنده: اندرو گَمبلمترجم: شهاب‌الدین عباسیناشر: نشر چرخ، چاپ اول 1403119 صفحه، 140000 تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Sat, 29 Mar 2025 17:18:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارمان | تفریحات ایرانیان</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-allrpw3q6vzn</link>
                <description> معرفی کوتاه کتاب «تفریحات ایرانیان؛ مسکرات و مخدرات از صفویه تا قاجاریه»پژوهش تاریخی جالب و کم‌نظیری دربارهٔ یکی از لایه‌های فرهنگی و فراموش‌شدهٔ ایران. نویسنده نوع و چگونگی نوشیدن شراب، مصرف مواد مخدر، استعمال توتون و تنباکو، و نوشیدن چای و قهوه را در میان ایرانیان، در بازهٔ زمانی ۱۵۰۰ تا ۱۹۰۰ میلادی، بررسی می‌کند. کمّ و کیف موارد یادشده، که از افراط تا پرهیز کامل را در بر می‌گیرد، در لایه‌های مختلف اجتماعی واکاوی می‌شود: دربار، عرصهٔ عمومی جامعه، حوزهٔ خصوصی، و در میان مردان و زنان. رابطهٔ دوسویهٔ این موضوع را با تجارت و سیاست و دیانت نیز می‌بینیم. این اثر کل را در جزء بازتاب می‌دهد و فهم ما را از تاریخ‌مان بهبود می‌بخشد.تفریحات ایرانیان (مسکرات و مخدرات از صفویه تا قاجاریه)نویسنده: رودی متهمترجم: مانی صالحی علامهناشر: نشر نامک، چاپ چهارم ۱۴۰۰۴۴۸ صفحه، ۳۶۰۰۰۰ تومان</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Mon, 17 Mar 2025 21:44:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کتاب‌ها خیلی جذابند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahedbook/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF-pghkalrf71mp</link>
                <description>البته کتاب‌های خیلی خوب، و البته برای علاقمندان؛ وگرنه دیگران حتی برای بهترین کتاب‌ها نیز پشیزی ارزش قائل نیستند. این سؤالی مهم، اساسی و تأمل‌برانگیز است. این سؤال بزرگ پاسخی بزرگ می‌طلبد، پاسخی چندلایه و چندشاخه. در این‌جا به یک مورد اشاره می‌کنم که ربط می‌یابد با نحوه‌های زیستن، سبک‌های زندگی و همانند این‌ها.عموم انسان‌ها زندگی را فرآیند و فعالیتی می‌دانند که غایت مطلوب و نهایی‌اش «داشتن» است. از نظر آنان، فعالیت‌های زندگی باید معطوف به تملک و تصاحب و داشتن چیزهایی شود؛ تو بگو چیزهای خوب. بر این اساس، هرچه اشیاء و امکاناتی بیشتر داشته باشیم، زندگی پربارتری خواهیم داشت. در یک کلام، داشتن بیشتر، زندگی بهتر. به همین علت است که عموم افراد در پی زندگی لاکچری هستند. چراکه زندگی لاکچری اوج و نهایت زندگیِ داشتن‌محور است، زیرا زندگی لاکچری به‌معنای داشتن لوکس‌ترین اشیاء و بهترین امکانات موجود است.اما زندگی می‌تواند شکلی دیگر هم داشته باشد. چراکه انسان موجودی نیست که صرفاً با داشتن اشیاء و امکانات به‌طور کامل ارضا شود. انسان موجودی است که، علاوه بر «میل به داشتن»، «میل به معنا» نیز دارد، زیرا انسان موجودی‌ست که از آگاهی برخوردار است. آگاهی بُعدی جدی و قوی در هستی انسان است، به‌طوری که بسیاری از فیلسوفان تاریخ و فرزانگان فرهنگ‌های مختلف اصل و اساس انسان را همین آگاهی دانسته‌اند. و آگاهی طالب معناست. در نتیجه، انسان بر اساس چگونگیِ هستیِ خود تشنه و والۀ معناست. زمانی که آگاهی انسان فعال شود، تا به معنایی درست‌وحسابی نرسد، آرام نمی‌گیرد. پس نوعی زندگی را می‌توان تصور کرد که غایت و مطلوب نهایی‌اش «معنا» باشد. در این نوع زندگی، انسان در پی معناست و طبیعی‌ست که هرچه معنا عالی‌تر و عمیق‌تر باشد، مطلوب‌تر است. در این حالت، کیفیت زندگی در گرو کیفیت معنا خواهد بود.اینک می‌توان پرسید که بهترین، والاترین، زیباترین، عالی‌ترین و عمیق‌ترین معانی کجا هستند؟ پاسخ روشن است: در کتاب‌ها، کتاب‌های خیلی خوب. کتاب منبع و منشأ معناست. ارزشمندترین معانی در کتاب‌ها ثبت و ضبط می‌شوند و همان‌جا لانه می‌کنند. اگر هم در جایی یا از کسی معانی متعالی به‌دست آوریم، چون نیک بنگریم، از کتاب‌های خیلی خوب سرچشمه گرفته‌اند. بی‌جهت نیست که بعضی از فیلسوفان رمانتیک، البته با کمی اغراق، گفته‌اند که «شأن وجودی هر چیزی در جهان به این است که به یک کتاب ختم شود.» اگر زندگی از این نوع باشد، آن‌گاه شناخت، داشتن و خواندن کتاب‌های خیلی خوب زندگی لاکچری معنوی خواهد بود، زیرا فقط اهل کتاب دست‌شان به لوکس‌ترین و بهترین معانی موجود می‌رسد. این است که شیفتگان کتاب از لذتی ویژه و مرموز بهره‌مندند که از دسترس دیگران بیرون است.در پایان به اشاره‌ای بسنده می‌کنم در باب نوعی دیگر از زندگی. این زندگی نوع سوم، غیر از داشتن و معنا، بر محوریت «بودن» است. در این نوع زندگی، انسان به‌دنبال تجربۀ بهترین نحوۀ بودن است؛ گونه‌ای بودنِ غنی و سرشار که تا مغز استخوان هستی انسان رسوخ می‌کند و او را غرق در بهجت و سعادت می‌سازد. در این نوع زندگی نیز کتاب‌های خیلی خوب نقشی مهم ایفا می‌کنند.</description>
                <category>ماهدبوک</category>
                <author>ماهدبوک</author>
                <pubDate>Mon, 10 Mar 2025 22:14:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>