<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mahla fdf</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahlafdf</link>
        <description>به دنیای من خوش اومدین! از دغدغه هام مینویسم...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:02:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/46771/avatar/u59sKa.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mahla fdf</title>
            <link>https://virgool.io/@mahlafdf</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تفاوت بازار مالی داخلی و خارجی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahlafdf/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-skuchkb91hj3</link>
                <description>این نوشته از مقالات نشریه چرتکه است به صاحب امتیازی انجمن علمی حسابداری دانشگاه شهید بهشتی ،نویسنده این متن  دوست خوبم آقای امیرحسین سجادی است.دعوتتون میکنم به خوندن این مقاله مفید. نظراتتون رو هم در کامنت برام بذارید.برای خوندن مقالات بیشتر به کانال تلگرام انجمن علمی مراجعه کنید:  sbuas@مقدمهنظام اقتصادی در هر کشوری از دو بخش مالی و واقعی تشکیل می­شود که مکمل یکدیگرند. این دو بخش با یکدیگر رابطه تنگاتنگی دارند به طوری که عدم کارایی یکی ناکارایی دیگری را در پی دارد. هر دوی این نظام ها دارای ساز و کار های خاص خود هستند که در تعامل با یکدیگرند، پیشرفت و رونق اقتصادی به همراه خواهند داشت. بخش مالی که که به فعالیت های اقتصادی جان می­بخشد در واقع نبض اقتصادی هر کشوری است.بورس تهران در مقایسه با سایر بورس های جهانبورس تهران با چهار بورس توسعه یافته آمریکا، انگلستان، ژاپن ،آلمان و چند بورس توسعه یافته یا در حال توسعه دیگر مورد مقایسه قرار می­گیرد تا جایگاه آن در مجموعه بورس­های بین المللی در کشور های توسعه یافته و در حال توسعه مشخص شود:الف) مقایسه از نظر تعداد شرکت های عضو بورسبورس بمبئی با ۴۷۳۰ عضو دارای بیشترین و بورس مالت با ۱۳ عضو دارای کمترین عضو میباشد بورس تهران با ۴۹۲ عضو در رده ۱۱ ام جدول قرار گرفته است. بورس تهران هیچ عضو خارجی ندارد، در حالی که بورس معتبری مثل بورس نیویورک دارای ۴۵۸ عضو خارجی است و از این نظر حائز رتبه نخست است.ب) مقایسه از نظر ارزش داد و ستدبورس نیویورک با بیش از ۱۱۶۱۸۱۵۰ میلیون دلار دارای رتبه نخست می­باشد سهم بورس تهران از کل مبلغ مبادله شده در بورس­های جهان ۱۲۱۲۵.۲ میلیون دلار بوده است.ج)مقایسه از نظر میانگین سرعت گردش در سهاممیانگین سرعت گردش سهام نشان دهنده حجم در گردش ارزش هر بورس می­باشد. برای مثال سرعت گردش سهام در بورس نزداک چیزی حدود ۲۲۷ درصد است. به این معنی که طی سال ۲۰۰۴ کل سهام پذیرفته شده در این بورس به طور متوسط سه بار دست به دست شده است. درحالی که در بورس لوگزامبورگ این نسبت فقط یک و نیم درصد است. نسبت گردش سهام در بورس اوراق بهادار تهران حدود ۳۶ درصد است به عبارت دیگر تنها یک سوم سهام موجود در بورس مورد معامله قرار گرفته اند.د) مقایسه از نظر رشد شاخص اصلی قیمتفرمول­ها و وزن­های متفاوتی برای محاسبه شاخص­ها مورد استفاده قرار می­گیرد، ولی درصد تغییرات آنها به نوعی نشان دهنده میانگین بازده قیمت بازار است. بورس اوراق بهادار تهران در سال ۲۰۰۴ با رشدی بیش از ۲۴ درصد دارای رتبه ۱۵ ام است. بورس­های بوداپست، لیما و وین به ترتیب با ۴۹،۵۲،۵۷ درصد رشد جز پر بازده ترین بورس ها می­باشند.ه) مقایسه از نظر ارزش داد و ستد روزانهاز این نظر، بورس نیویورک با ۴۷.۶۱۵ میلیون دلار فعال ترین بورس است. بورس­های نزداک و لندن به ترتیب با ۳۵.۵۹۵ و ۲۱.۲۳۱ میلیون دلار در رتبه­های بعد قرار دارند. از بین بورس­های آسیایی نیز بورس ژاپن با ۱۳.۱۹۷ میلیون دلار داد و ستد در هر روز حائز رتبه نخست میباشد. کمترین ارزش مربوط به بورس مالت با ۰.۴ میلیون دلار می باشد. بورس تهران از این نظر عملکرد چندان مساعدی نداشته و به طور متوسط ارزش داد و ستد سهام در سال ۲۰۰۴ در بورس کشورمان ۵۳.۴ میلیون دلار می باشد.بازار فارکسبزرگ ترین، کارا ترین و پویا ترین بازار مالی در جهان با گردش مالی روزانه ۱.۵ تریلیون دلار بازار فارکس نام دارد و به مجموعه ای از موسسات بین المللی مانند بانک ها اطلاق میشود که به تجارت و مبادله ارز میپردازند .بازار معاملاتی فارکس قرارداد جریان مالی است که نه تنها تعهدات بلکه حقوقی برای خریدار در بر دارد که در پی آن خریدار حق خرید و فروش را بر اساس قرار داد موضعی معین فارکس با قیمت مشخص در تاریخ معین شده یا پیش از آن تاریخ خواهد داشت. مبلغی که در بازار فارکس برای حقوق قرار دادی از سوی خریدار به فروشنده پرداخت می­شود، حق بیمه بازار معاملاتی فارکس نامگذاری شده است.بازار سهامبازار اولیه در ایران شامل سهم، حق خرید سهم (حق تقدم) اوراق قرضه و اوراق مشارکت می­باشد.مطالعه فرایند کسب بازه از بازار سهام نشان می­دهد که مزیت اصلی این بازار، ویژگی گشت تصادفی آن می­باشد. اهمیت این ویژگی در آن است که وجود یا عدم وجود گشت تصادفی نرخ های بازده یک بازار تاثیرات بسیاری در استراتژی معاملات سرمایه گذاران، مدیران صندوق های سرمایه گذاری،مدل های قیمت گذاری دارایی ها میزان کارایی بازار و در نهایت توسعه اقتصادی یک کشور دارد.حقیقت این است که بورس در شکل سرمایه نقش محوری دارد و لذا باید روح حرکت را در آن دمید. بورس می­تواند محرک توسعه در ایران باشد. چون از یک طرف می­تواند با جذب نقدینگی مازاد در کشور و با کنترل حجم پول به مهار تورم کمک کند و از طرف دیگر منابع مورد نیاز واحد های تجاری را برای رشد و بالندگی فراهم آورد.منابع:سایت  www.farachart.irمجله دکتر شهناز مشایخ عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا و محبوبه جعفری دانشجوی کارشناسی ارشد حسابداری</description>
                <category>Mahla fdf</category>
                <author>Mahla fdf</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2020 15:26:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش مفاهیم بنیادی بورس - قسمت1</title>
                <link>https://virgool.io/@mahlafdf/bourse-u7zw04vkmatk</link>
                <description>سلام من مهلام و تو این مقاله میخوام براتون از بازار بورس و نحوه کارکرد اون بنویسم.برای درک بهتر این مفهوم بیایید یه قدم به عقب بریم و با مفهوم &quot;عرضه و تقاضا&quot; آشنا بشیم.  مفهوم عرضه و تقاضا از کجا میاد؟نیاز&quot;عرضه و تقاضا&quot; با مفهوم عمیق تری به اسم &quot;نیاز&quot; در ارتباطند. انسان برای زندگی &quot;نیاز&quot; به منابع و امکانات متنوعی داره و به این نتیجه رسیده که برای رفع این نیاز ها و دسترسی به منابع مختلف باید با سایر انسان ها در ارتباط باشه، مفهوم &quot;مبادله کالا به کالا&quot; رو که توی کتاب های درسی بارها و بارها بهش اشاره شده رو به یاد بیارید، این تبادل کالا با کالا مصداق &quot;عرضه و تقاضا&quot; ست. مثلا من صاحب کالا،پول،اعتباری هستم که تو نداری و &quot;نیاز&quot; داری بهش، تو هم صاحب کالا،پول،اعتباری هستی که من حاضرم در برابر دریافت اون نیاز تو رو برطرف کنم.خریدار و فروشنده رو توی ذهنتون باید تداعی کنه این مثال.هرچقدر میزان تقاضا برای یک کالا یا خدمت بیشتر بشه، قیمتش هم بیشتر میشه چون منابع محدود هستند و ارزشمند و هرچقدر عرضه بیشتر بشه قیمت کالا یا خدمت پایین تر میاد.مثلا ماسک و ژل ضدعفونی کننده چون تقاضا براش بشدت زیاد شد، و تعداد محدودی ازشون وجود داشت قیمتش بشدت بالا رفت.یا مثلا وقتی فصل گوجه سبز میشه و دیگه همه مغازه ها دارن گوجه سبز (افزایش عرضه) قیمتش کمتر میشه و مثل وقتی نوبر هست گرون نیست... ماسک چون تقاضا براش بشدت زیاد شد، و تعداد محدودی ازش وجود داشت قیمتش بشدت بالا رفت.(نکته: عموما مفاهیم اقتصادی تو ایران برعکس کل علم اقتصاد و جهان عمل میکنه فعلا فکر کنیم که اقتصاد ایران اینقدر عجیب نیست!!!)بازار چیست؟مفهوم دیگه ای که بی شک هممون باهاش آشنا هستیم &quot;بازار&quot; هست اما باید این مفهوم رو یکبار دیگه بررسی کنیم :از نظر تاریخی، بازار به محلی اطلاق می‌شود که خریداران و فروشندگان برای مبادله کالا یا خدمات به آن مراجعه می‌کنند. اما اقتصاددانان به مجموعه خریداران و فروشندگانی که به خرید و فروش کالا یا خدمات خاصی مبادرت می‌کنند، بازار می‌گویند.پس یادمون باشه که  دیگه بازار فقط به محل و مکانش  گفته نمیشه، همینکه خریدار و فروشنده ای باشه بازار  هم وجود داره.تا اینجا با عرضه و تقاضا و بازار آشنا شدیم این دو مفهوم رو حتما به خاطر داشته باشید. حالا بریم سر موضوعات اصلی تر که قراره بهشون بپردازیم.توی بازارها حتما از ماسک بزنید و فاصله اجتماعی رو رعایت کنید...بازار بورس چیست؟یادگرفتیم که بازار مجموعه ای از خریدارانه پس قطعا بازار بورس هم از خریدارانی تشکیل شده که بطور سیستماتیک و نظم یافته ای طبق قوانین خاصی میتونند به خرید و فروش مشغول بشوند. سوالی که پیش میاد اینکه خرید و فروش چی؟ فروشنده کیه؟ از چه طریقی میشه خرید و فروش کرد؟ و ... اما این سوالات رو نگهدارید بذارید بر اساس عرضه و تقاضا بازار بورس رو تعریف کنیم :بازار بورس بازاریه که براساس عرضه و تقاضا شرکتها و سرمایه گذاران تشکیل شده. عوامل اصلی این بازار: خریداران ( سرمایه گذاران)، (مفهوم تقاضا رو یادتون میاد؟)فروشندگان( شرکتهای بورسی)، (عرضه کنندگان و مفهوم عرضه رو یادتونه؟) سهام ( ماهیتی که معامله میشه) کارگزار ( واسطه خرید و فروش ) پس فهمیدیم که شرکتهایی وجود دارند که سهامشون رو عرضه میکنند، و خریداران یا سرمایه گذاران این سهام رو به واسطه کارگزاری ها به روشهای مختلفی میخرند.اما شرکتهای سهامی چه شرکتهایی هستند؟مثلا فکر کنید هر تکه پازل یک سهم از شرکته!!طبق تعریف قانون تجارت ایران شركت سهامي شركتي است كه سرمايه آن به سهام تقسيم شده و مسئوليت صاحبان سهام محدودبه مبلغ اسمي سهام آنهااست. به عبارت ساده تر ، شرکت های سهامی شرکت های تقریبا بزرگی هستند که سرمایه اونها به قسمت های مساوی به اسم &quot;سهم&quot; تقسیم میشه.طبق قانون ارزش اسمی هر سهم 1000 ریاله. مثلا شرکت پتروشیمی پارس سرمایه اش 6,000,000,000,000 ریاله که اگه تقسیم بر 1000 که ارزش اسمی هرسهم بکنیم پس یعنی این شرکت 6,000,000,000 تا سهم داره و هرکسی میتونه به اندازه پولی که میخواد از این 6میلیارد سهم خریداری کنه.( 6,000,000,000 = 6,000,000,000,000/1000  )(ارزش اسمی هر سهم/کل سرمایه = تعداد سهام هر شرکت)این شرکتها برای اینکه بتوانند فعالیت های جدیدی رو شروع کنند &quot;نیاز&quot; به منابع مالی کلان و زیادی دارند و من و شما و هزاران نفر دیگه که صاحب پول و منابع مالی هستیم میتونیم براشون این نیاز رو رفع کنیم. اما چطور؟؟ با خریدن سهام شرکت . به عبارت دیگه شرکت سهامی برای تامین مالی و رفع نیازش به منابع مالی سهام شرکتش رو &quot;عرضه&quot; میکنه و سرمایه گذاران این &quot;سهام&quot; رو میخرند و میتونیم بگیم که &quot;تقاضا&quot; شکل میگیره و همین که عرضه و تقاضا شکل گرفت و معامله انجام شد بازار سهام تشکیل شده. خریدن سهام شرکتهای سهامی برای سرمایه گذاران چه مزیتی داره؟ طبق قانون تجارت وقتی فردی چه حقوقی چه حقیقی ،سهام یک شرکت سهامی رو بخره به عنوان سهامدار و مالک شرکت تلقی میشه و درمقابل برگه سهام دریافت میکنه که نشاندهنده مقدار مالکیت فرد در شرکته و همچنین در سود و زیان شرکت سهیم میشه. پس اگر تعدادی از سهام یک شرکت سودده رو بخرید،موقع تقسیم سود شماهم از محل این سود پول دریافت میکنید. پس تمام تلاش سرمایه گذاران اینکه شرکتهایی که میتونند بازدهی و سوددهی داشته باشند رو شناسایی کنند و سهام اونها رو بخرند و شرکتهای سهامی هم دنبال این هستند که عملکرد خوبی داشته باشند که بتونند برای رفع نیازهای مالیشون برای سرمایه گذاران جذاب باشند و سهام شرکتشون رو با قیمت بالاتری بفروشند.جمع بندی:یادگرفتیم که عرضه و تقاضای خریداران و فروشندگان باعث به وجود اومدن بازار میشه و بازار بورس جاییکه شرکت های سهامی به عنوان عرضه کنندگان و افراد حقوقی یا حقیقی به عنوان خریداران سهام اونجا فعالیت میکنند و با خرید و فروش &quot;سهم&quot; نیاز دوطرف برطرف میشه  و از محل سود شرکتها به سرمایه گذاران هم سود داده میشه.تبریک میگیم بهتون ! شما با مفاهیم بنیادی که برای درک ساز وکار بورس نیاز هست آشنا شدید .من سعی کردم که به ساده ترین شکل توضیح بدم و امیدوارم که موفق بوده باشم اگر هنوز براتون توی این مفاهیم سوال و ابهامی هست نگران نباشید، مبحث خیلی گسترده است و به مرور باهم یادمیگیریم.اگر درمورد مفهوم عرضه،تقاضا، بازار و شرکت سهامی سوالی دارید توی کامنت برام بنویسید. من میخونم کامنت ها رو و حتما جوابش رو براتون پیدا میکنم.توی پست بعدی باهم بیشتر درمورد ساز و کار بورس و شرکتهای سهامی که توی بورس هستند آشنا میشیم و به این سوالات پاسخ میدیم که آیا هرکسی میتونه سهام بخره؟ هر شرکتی میتونه سهامش رو عرضه کنه؟منتظر باشید...  </description>
                <category>Mahla fdf</category>
                <author>Mahla fdf</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2020 15:05:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان شروع دوباره وبلاگ نویسی من...</title>
                <link>https://virgool.io/@mahlafdf/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%86-yras76lhcecw</link>
                <description>نوشتن یک وبلاگ شخصی شاید برای من از سخت ترین کارها بوده و البته جزو کارهایی هست که به من ایده آلم خیلی دوستش داره .اما وقتی پای تصمیم گیری و عمل که میوفته، واقعا انتخاب سختیه که از چی بنویسم و از کجا شروع کنم . در پست های قبلیم از زبان و معرفی فیلم نوشتم ، که بازخورد خیلی خوبی داشت برام اما چون تخصصم نیست و نمیخوام ریسک این رو بکنم که حرفی بزنم که کسی رو دچار سوتفاهم بکنه ، از فکرش اومدم بیرون . یکی از اهدافی که برای سال جدید دارم شروع وبلاگ نویسیهکمی از خودم بگم : من مهلام و  22 سالمه . دیپلم ادبیات دارم و دانشجوی کارشناسی حسابداری هستم . به کارهای گرافیکی علاقه‌مندم، عاشق روانشناسی و فلسفه هستم  و کنجکاو هستم که از هرچیزی سردربیارم. بچه که بودم عاشق رشته کامپیوتر و زبان انگلیسی بودم اما حیف ادامه ندادم...توی یک اتمسفر کمالگرا بزرگ شدم و دارم با این نیروی خیلی بازدارنده دست و پنجه نرم میکنم بلکه بتونم بهش غلبه کنم.دوست دارم از تجربه هام بنویسم و به اشتراک بگذارم. هربار که شروع میکنم به نوشتن یک وبلاگ شخصی ،کمالگرای درونیم من رو منصرف میکنه از ادامه دادن اما میخوام باهاش مبارزه کنم و شروع کنم و مهمتر از همه ادامه بدمش!! پس بریم که داشته باشیم . فعلا از هر دری سخنی مینویسم تا دستم بیاد فضای اینجا چطوریه و من خودم به چه حوزه ای علاقه دارم و در قدم های بعدی با یک استراتژی منسجم و درست به نوشتن ادامه بدم . ممنونم که تا اینجای متنم رو خوندید و خوشحال میشم اگه تجربه ای داشتید که دونستنش من رو راهنمایی میکنه برام کامنت بذارید .</description>
                <category>Mahla fdf</category>
                <author>Mahla fdf</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2020 23:34:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه روایت از  کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/@mahlafdf/%D8%B3%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-zjfnzauykopf</link>
                <description>درماندگی و ناتوانی در برابر اوضاع روایت صفرکرونا آمد.اطلاعات لحظه به لحظه و خبر های غیرشفاف،تلاش برای کنسل کردن کلاس ها و تعطیلی دانشگاه و برگشتن به خانه.خرید بلیط قطارتخلیه خوابگاه خوابگاه خالی شده بود ، جزو آخرین کسایی بودم که از خوابگاه رفتم. باتوجه به تعطیلی کلاس ها  و اطلاعیه تخلیه خوابگاه ،کارکنان سلف مجبور بودند سرکار باشند.وحشت ، ترس و درماندگی از چهره تک تک کارکنان سلف میبارید و سکوت وحشتناکی حاکم بود. نگاه های آنها را دربرابر نگاه های امیدوار خودم گذاشتم.خوشحال بودم از اینکه سریعا خوابگاه را ترک میکنم و برمیگردم خانه، آنجا هم راحتترم و هم خبری از بیماری نیست...عصر برای خرید ماسک و الکل که کمیاب هم بود ، با ناامیدی به داروخانه رفتم.دربلوار دانشجو،توی جوی ،سفور جوانی بود بدون هیچ دستکش و ماسکی. به چشمانش خیره شدم.و نمیدونم دقیقا نگاهاش با حسرت بود یا خشم...دنیا روی سرم خراب شد،من خوشحال برای پیشگیری و فرار از این مکان بودم، او مثل روال عادی هرروزش در حال تمیز کردن خیابان های یکی از محله های گران تهران.در داروخانه:چهارقلم چیزی خریدم و شد 58 تومان.یعنی حقوق 8 ساعت کار یک کارگر روزمزد. نگاه های سفور و کارکنان سلف آمد مثل پتک روی سرم کوبیده میشد...روز تخلیه خوابگاهروایت دومچندروزی هست که رسیدم خانه، حضور کرونا در کرمان آنقدر جدی نبود. زندگی عادی جریان داشت.اما من در ترس از ناقل بودن را در تک تک لحظات داشتم.هشدار : در خانه بمانید،بیرون نیایید.خبر:در غرب کشور سیل و زلزله آمده ... آرام در اتاقم نشسته ام و به کسانی فکر میکنم که الان هم سیل زده اند و هم کرونا هر لحظه تهدیدشان میکند. یاد همه اتفاقات آبان ،دی، اسفند می افتم... قلبم فشرده میشه. روایت سومعید شد. درخانه ما که کسی به سال نو اهمیتی نداد.با همان حس و حال همیشگی 98 به 99 تبدیل شد.هرروز یک خبر جدید:رقص و شادی پرستاران، مردن بیماران فرصت های عالی برای کسب و کار های اینترنتی، بیکاری و تعطیلی یه عده بسیار زیاد از مردم.تعطیلی کعبه ،شکستن در حرم توسط زائرانروایت فعلیپر از تنفر و سردرگمی هستم . به عنوان یه فرد، مسئولیت اجتماعی رو دوشم حس میکنم که حتی اگه انجامش بدم (مثلا بیرون نرفتن،رعایت بهداشت،دامن نزدن به شایعه ها و ...) نتیجه اش در اقیانوس بدبختی و فسادی که در جریانه توی ایران گم میشه.به معنای واقعی درمانده بودن رو حس میکنم.و حس میکنم ،زندگی و نفس حیات از دریچه امید داره جون میکنه که ادامه بده به راهش اما یه طنز تخله وجودش . </description>
                <category>Mahla fdf</category>
                <author>Mahla fdf</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2020 16:17:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه ریزی 6ماهه انگلیسی + دانلود رایگان منابع</title>
                <link>https://virgool.io/@mahlafdf/mahlaen-vkbmrq5zktdd</link>
                <description>این پست رو بخاطر پری‌سآ،دوست مهربونم،مینویسم. به یاد روزهای کنکور و تلاش های هردومون در اون دوران...حدود 8 سال بیشتر میشه که با زبان انگلیسی به نحوی در ارتباط بودم. و تجربه زبان آموزی در کانون زبان ایران و مرکز زبان دانشگاه شهید بهشتی رو دارم. تسلط داشتن و فهمیدن زبان انگلیسی چه در زندگی روزمره و چه در دوران تحصیل برای من یک نقطه قوت بوده که بر این شدم تجربه ام رو با شما به اشتراک بذارم . اما ضعفی در این حین برای من پیش آمد که فهمیدم برای زبان خواندن هیچ هدف خاصی ندارم و گرفتن مدرک های معتبری مثل آیلتس و تافل هم فعلا در برنامه کوتاه مدتم نیست ، پس به این فکر افتادم که برای پر کردن این زمان، بطور هدفمند برنامه ریزی داشته باشم و نقاط قوت و ضعفم رو بطور خودآموزی یا همون self-study پر کنم . باتوجه به مطالب پست قبلیم فلسفه مدیریت زمان این برنامه ریزی را نوشتم و ابتدا از خودم چند سوال پرسیدم:1.هدف من از یادگیری انگلیسی چیه؟   گرفتن مدرک معتبر مثل آیلتس یا تافل +ابزاری برای تجربه دنیای بزرگتر و بدون سانسور +شغل بهتر +یادگیری بروز و درنهایت درآمد بیشتر 2.فرصت های پیش روی من چیه؟  کتاب های خودآموز  +کلاس های آنلاین +کلاس زبان های دانشگاه 3.زمان مورد نیاز برای رسیدن به هدفم ؟ یک الی دو سال4.ضعف های من در زبان انگلیسی چیه؟  دیکته (!!) +دایره لغات محدود + کم حوصلگی در روند یادگیری !!5.مسیر یادگیری من چطوری میتونه باشه؟ منابع مناسب من :Oxford words skill - intermediateIdioms and phrasal verbs Grammar in use -intermediateAmerican English file 4پادکست ها: 6 minutes EnglishESL podcastsmy road-map of learning Englishبرنامه ریزی از اسفند 98 تا مرداد 99اسفندماه 98the main planner  قراره که در این ماه هر هفته 30درصد از کتاب oxford words skill  سطح اینترمدیت رو بخونم . که بطور متوسط روزی 3 درس کافیه!! شما میتونید اگر در سطح بالاتر یا پایین تر هستید این کتاب رو در سطح خودتون انتخاب کنید و هفته ای 30درصد( متوسط روزانه 3 درس) رو بخونید. اینکه میگم متوسط روزانه میتونه اینجور باشه که اگر یک روز هیچ درسی نتونستم بخونم ، روز بعد جبرانش بکنم و 6 درس بخونم و شما میتونید با توجه به برنامه خودتون منعطف کنید این میزان رو . اما به هفته ای 30درصد پایبند باشید. علاوه بر این کتاب میخام عادت پادکست گوش دادن رو هم در خودم تثبیت کنم ، پس هدفم رو از هفته ای 4 پادکست گذاشتم که تا آخر اسفند بتونم هفته ای 10 پادکست رو گوش بدم...هفته اول 4،بعد6،بعد8 و بعد10 تا.مطالبی که میخونم و یادمیگیرم در این مسیر 6 ماهه رو هم در اینجا و هم در کانال تلگرام میگذارم ، میتونید استفاده کنید و برای دوستانتون هم بفرسید و حتی برای همراهی با من در این چالش میتونید در کانال من عضو بشید و باهام در ارتباط باشید .telegram.me/mahlaenso let&#x27;s get started !</description>
                <category>Mahla fdf</category>
                <author>Mahla fdf</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2020 13:25:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفه مدیریت زمان!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahlafdf/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-nfv1oawwmvll</link>
                <description>زندگی در بعد زمان است که معنایش کامل میشود...با کلمه &quot;مدیریت زمان&quot; بی شک آشنا هستیم. عموما مدیریت زمان یک امر هوشمندانه معرفی شده که به نوعی راهی برای دستیابی رتبه بهتر در کنکور،کسب درآمد بیشتر،انجام دادن کارهای بیشتر،رضایت بیشتر از زندگی و... است.تا مدتها تصویرم از مدیریت زمان این بود که باید بطور مشخص تک تک کارها را بر اساس زمان شروع و پایان آنها از کله صبح تا ساعت 12 شب بنویسم و بعد از انجامشان تیک بزنم.در همین موضوع دو سخنرانی های تد (TED TALKS)را دیدم و نت برداری کردم،که دید جدیدی از مدیریت زمان به من دادند.سخنرانی اول از Brad Aeon بود با عنوان &quot;فلسفه‌ی مدیریت زمان&quot; : شاید شما هم به این سوال فکر کردید که اگر قرار است یک روز بمیریم،پس چرا مجبور هستیم کار خوبی داشته باشیم؟ چرا باید هرروز در تلاش برای کسب چیزی که قرار است از دست بدهیم،سختی بکشیم؟اگر کمی بیشتر عمیق بشیم میفهمیم زمان تنها چیزی است که داریم. پس سوال مهمتر این است که چطور از زمانمان استفاده کنیم؟سوال کردن ذات فلسفه است و فلاسفه قدیم درگیر این سوال بودند که چطور از زمانمان استفاده کنیم که زندگی را معنادار کند؟ در کتاب ها و منابع مختلف راه ها و ترفند های بسیاری برای مدیریت زمان ارائه شده است که فقط جنبه عملیاتی دارند و مدیریت زمان مدرن از فلسفه خالی شده است. ( بنظر من یکی از علل شکست برنامه ریزی هایم همین نکته بوده است) و به یاد داشته باشیم که فلسفه با سوال کردن شروع میشود .سوال: چرا به مدیریت زمان نیاز داریم ؟در جواب این سوال خیلی ها میگویند که زمان،پول است. این افراد حساب تک تک دقایق را دارند که مبادا مشغول کاری بشوند که از درآمد بالقوه‌شان با صرف آن زمان کاهش پیدا کند. در حقیقت این جواب تبعات جالبی ندارد: همیشه خود را در عجله میبینیم،از وقت گذراندن با افراد خانواده و دوستان لذت کافی را نمیبریم و حتی عذاب وجدان میگیریم و...آیا واقعا پول معیاری برای سنجیدن ارزش زمان است؟اگر پول معیار ارزش گذاری زمان باشد ،پس زمانمان را مفت ارزیابی کردیم! زمانمان را ارج مینهیم چون فکر میکنیم که مقدار زیادی ازش داریم،چون فکر میکنیم قرار است تا ابد زنده باشیم .اما ما میمیریم. و وقتی کامل درک کنیم که قرار است روزی بمیریم دیگر زمان ارزشش به اندازه 200 یا 300 دلار نیست.زمان دیگر پول نیست!سوالی دیگر که مطرح است آیا واقعا میتوانیم زمان را مدیریت کنیم؟خیلی وقت ها در جواب دعوت دوستان برای رفتن به موزه ها و فیلم های سینمایی گفته ایم که وقت نداریم!آیا واقعا وقت نداریم؟وقت نداشتن بزرگترین دروغی است که بشر میگوید.فقط اجداد ما بودند که به معنای واقعی کلمه اصلا وقت نداشتند. ( البته الان هم اصلا ندارن چون مردند!!)در زمان های قدیم باید مدت زیادی را برای پیدا کردن و پختن غذا صرف میکردند. لباس ها و وسایل را همه با دست میشستند و از موهبت تکنولوژی و وسایل جدیدی که ما داریم بی بهره بودند . پس آنها واقعا وقت نداشتند.جالب است که آنها حتی شکایتی نداشتند از وضعشان اما ما با تمام امکاناتی که برای سریعتر کردن امورمان در اختیار داریم مدام از نداشتن زمان گلایه میکنیم.اما علت این امر چیست؟ چون ما انتخاب های بیشتری داریم، و هم آزادی بیشتری در انتخاب هایمان داریم.و به همان اندازه که وقت بیشتری داریم انعطاف پذیری بیشتری هم خواهیم داشت.ژان پل سارتر میگوید:ما تمایل داریم که خودمان را گول بزنیم که آزادی زیادی نداریم.چون آزادی داشتن ما را مجبور میکند که انتخاب کنیم و تبعات این انتخاب را بپذیریم. و این به این معناست که هرکاری که با زمانت میکنی ،برعهده خودته و این قسمت ترسناکش است.ترسناک است چون نمیدانیم چه میشود اگر انتخابمان غلط باشد؟ و اگر های مختلف دیگر...مسلما زمان داریم،و حتما میتوانیم مدیریتش کنیم و چون مقدار محدودی ازش داریم پس باید برایش قربانی کنیم و از برخی از خواسته هایمان بگذریم...برای زمانمان یا بهانه میاوریم یا قربانی میکنیم.اما فقط یکی از اینها بهمان اجازه میدهد که زندگی معنی داری داشته باشیم.بجای تمرکز روی راهکارها و ترفند ها روی سوال های خوبی مثل اینکه : آیا ارزش دارد زمانم را به یادگیری فلان بحث بگذرانم؟آیا ارزش دارد که با دوستانم به پارک بروم؟و...داشتن این رویکرد به ما اجازه میدهد که وقتی داریم از تکنیک های رایج مدیریت زمان استفاده میکنیم،فلسفه و ارزش واقعی آنها را برای خودمان بدانیم و بتوانیم به برنامه ریزیمان متعهد بشویم و برنامه ریزی منعطفی بر اساس ارزش هایمان داشته باشیم.در مقاله بعدی از سخنرانی آقای Roy Vaden خواهم نوشت. ممنونم از توجهتون و امیدوارم که لذت واقعی را از تک تک لحظات زندگیتان ببرید.</description>
                <category>Mahla fdf</category>
                <author>Mahla fdf</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2020 13:21:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمالگرایی و ترس از شروع بلاگینگ!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahlafdf/%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%DB%8C%D9%86%DA%AF-tevkpe9bfp5u</link>
                <description>بالاخره بعد از مدت زیادی کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم وبلاگ نویسی رو شروع کنم .این کار برای من یکجور مبارزه با کمالگراییمه و میخوام که با این غول بی شاخ و دم قشنگ در بیوفتم و کاری رو که مدتهاست به تعویق انداختم رو انجام بدم.من مهلام 20سالمه و دانشجو حسابداری هستم. درحال یادگیری زبان ترکی استانبولی هستم و مهاجرت به ترکیه دور از ذهنم نیست.از بچگی عاشق کامپیوتر و زبان انگلیسی بودم و دوره های اوج و فرود زیادی رو در هر دوی اینها تجربه کردم.عاشق فضاهای استارتاپی هستم و دیجیتال مارکتینگ رو خیلی کم تجربه کردم.دغدغه های زیست محیطی و اجتماعی رو هم داشتم قبلا اما به لطف کنکور کارشناسی و تلاطم های شخصیم خیلی از این فضا دور شدم و امیدوارم باز بتونم کمی از اون مهلا رو بازیابی کنم !وبلاگ من در چه حوزه ای خواهد بود؟تلاش میکنم از تجربه هام از یادگیری زبان ترکی و حسابداری و دیدگاه خودم از اتفاقات مهمی که دغدغه ام هست رو با شما به اشتراک بگذارم. میخوام که دیجیتال مارکتینگ رو هم یادبگیرم و نتیجه اش رو در پست های بعدی وبلاگم مشخص میشه!کلام آخرکنار گذاشتن ترس و کمالگرایی برای نوشتن یه وبلاگ شخصی کار ساده ای نبوده برام و احتمال اینکه نوشته های با کیفیت های کم رو به اشتراک بگذارم زیاده اما پروسه این رشد رو چندماه دیگه شاهدش خواهیم بود!خیلی خوب میشه که شماهم از تجربه هاتون برام بگین.</description>
                <category>Mahla fdf</category>
                <author>Mahla fdf</author>
                <pubDate>Sat, 30 Nov 2019 11:03:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot; این،ماییم&quot; سریالی انسانی و انسان ساز</title>
                <link>https://virgool.io/@mahlafdf/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-orknrjfl3edg</link>
                <description>The Pearson family دیدن سریالthis is us را به توصیه یلدا و سیاوش از اساتید زبان شروع کردم اما این سریال برای من به چیزی فراتر از یادگیری زبان تبدیل شد. سیاوش در تعریف این سریال گفته بود : &quot;کلا انسانی و انسان ساز&quot; همین چند کلمه بنظر من کاملترین و جامع ترین تعریف از آن میتواند باشد.  در این سریال دنبال اتفاق خارق العاده یا ماجرای پیچیده ای نباید بود.داستان زندگی جک و ربکا پیرسون،داستان خیلی عجیب یا دور از ذهنی نیست. چالش ها و بحران هایی که با آنها روبرو میشنود را بی شک در زندگی خود یا اطرافیانمان دیده ایم که حتی یاد آور اسم هوشمندانه سریال هم هست که &quot;این،ماییم&quot; سریال this is us میتواند داستان زندگی همه باشد و هرکدام از ما بخشی از خودمان را در آیینه کاراکتر های این سریال پیدا کنیم.اما چه چیزی این سریال را &quot;خاص&quot; کرده است؟&quot;نحوه برخورد افراد باهم و روند تصمیم گیری هایشان&quot; و &quot; داشتن رویکردی روانشناختی به اتفاقات ساده اما عمیق زندگی&quot;تماشای نحوه مواجهه هرکدام از اعضای خانوداه پیرسون با مشکلات شخصی و مشترک خانوادگیشان ویژگی متمایز کننده این سریال از سایر سریال های خانوادگیست. اگر شماهم به چالش ها و تصمیمات اساسی خود فکر کرده اید و چرایی هر کدام از آنها برایتان مهم بوده است،با  دیدن این سریال بینشی عمیق تر و اگاهانه تر از اتفاقات و پیامد تصمیم ها و رفتار های متفاوت را کسب خواهید کرد. داشتن رویکرد روانشناختی و بی طرفانه سریال نسبت به هریک شخصیت ها، به شما یاد میدهد که قبل از قضاوت کردن هر کس به داستان زندگی و شرایط روحی او فکر کنید و یک طرفه به قاضی نروید در این صورت به درک متقابلی از اعضای خانواده یا هرکس دیگری میرسید. اما سریال به این اکتفا نمیکند و راه حل حرفه ای را که خانواده پیرسون انتخاب کردند را با ظرافت به تصویر میکشد.در قسمت 13 ام فصل 2 شاهد این هستیم که چگونه همه ی اعضای خانوداه برای درمان بیماری روانی برادر خود ،کوین پیرسون، تلاش میکنند و او را در جلسات درمانی همراهی میکنند که این اپیزود برای من بسیار تسلی بخش بود و در زندگی شخصی به من جرئت بیان مسائل اینچنینی با خانواده ام را داد.در 3 فصل پخش شده از این سریال میتوانیم با مفاهیم مهم و متنوعی روبرو بشویم از جمله عشق ،خانواده، زنان،تبعیض نژادی ،فداکاری،اعتیاد،رویا پردازی ،شکست ،همجنسگرایی،چاقی و ...این سریال را از فیلیمو یا موجو میتوانید دانلود کنید. 24 سپتامبر فصل چهارم این سریال پخش میشود و بی صبرانه منتظر دیدنش هستم و همچنین سعی میکنم تا شروع فصل جدید بیشتر درمورد 3 فصل قبلی بنویسم.&quot;لیمویی اونقدر ترش وجود نداره که تو نتونی ازش یه لیموناد خوب درست کنی!&quot; (منظورش اینکه تو میتونی از پس همه مشکلاتت بربیایی و اگه دنیا بهت لیمو داد که تلخ و ترشه ، تو ازش لیموناد درست کن!)</description>
                <category>Mahla fdf</category>
                <author>Mahla fdf</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 10:04:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا سریال &quot;The 100&quot; ؟</title>
                <link>https://virgool.io/eastcloudmedia/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-the-100-fkoax9lrq1hb</link>
                <description>در کتابفروشی بین قفسه ها گشت میزدم که عنوان چند جلد رمان برایم بسیار جذاب بود.&quot;THE 100&quot; نگاهی سرسری به کتاب ها انداختم و رد شدم .چند روز بعد در سایتی بنر سریالی تحت همان عنوان دیدم و به سرعت برای دانلودش کلیک کردم و تا دو روز بی وقفه مشغول تماشای سه فصل اولش بودم.سریال با مونولوگ دختری به نام کلارک شروع میشود:I feel the sun on my face. I see trees all around me, the scent of wildflowers on a breeze. It&#x27;s so beautiful. In this moment, I&#x27;m not stranded in space. It&#x27;s been ninety-seven years since a nuclear apocalypse killed everyone on Earth, leaving the planet simmering in radiation. Fortunately, there were survivors. Twelve nations had operational space stations at the time of the bombs. There is now only the Ark, one station forged from the many. We&#x27;re told the Earth needs another hundred years to become survivable again. Four more space-locked generations, and man can go home, back to the ground. The ground, that&#x27;s the dream. This is reality.کلارک برای ما تعریف میکند که 97 سال پیش فاجعه ای اتمی حیات را از کره زمین ربود و همه کس در این فاجعه کشته شدند اما خوشبختانه نجات یافتگانی وجود داشتند.این افراد از 12 ملیت بودند که در زمان بمباران های اتمی،در ایستگاه های فضایی داشتند که الان ایستگاه Arc متشکل از همه آنهاست. &quot; به ما گفته شده بود  که 100 سال دیگر طول میکشد تا زمین دوباره قابل سکونت شود یعنی چهار &quot;نسل محبوس در فضا&quot;دیگر  و بعد از آن انسان میتواند برگردد به خانه.برگردد به زمین.زمین رویاست.&quot;شروع قدرتمند سریال من را میخکوب کرد و ذهن من را با هزاران سوال و شگفتی پر کرد.سفر به فضا و شروع زندگی در سیاره ای دیگر، خودش ایده ای جذاب و هیجان انگیز است که در فیلم ها و داستان های دیگر به نوعی با این ایده روبرو شده بودم . اما ویژگی متمایز کننده این سریال این بود که این ایده را برعکس کرده بود و الان انسان بعد از صد سال زندگی در فضا  آرزوی برگشتن به زمین را دارد. اما چرا The 100؟ در ایستگاه آرک مشکلی جدی بوجود آمده که ادامه حیات تا مدت کوتاهی امکان پذیر است و برای بررسی قابلیت سکونت زمین ،صد نفر را به زمین میفرستند تا آنجا را بررسی کنند . واکنش ها و برخوردهای این صد نفر در اولین لحظات ورودشان بر روی زمین بسیار دیدنی بود و از چهره ها و حرف هایشان به شناخت جدیدی از انسان رسیدم. (پیشنهاد میکنم حتما با دقت این قسمت ها را ببینید)بعد از دیدن چندین قسمت موضوعی من را بسیار به وجد آورد:به تصویر کشیدن قدرت رهبری و نفوذ زنان  قهرمان اصلی سریال که شروع قدرتمندی را هم بر عهده داشت یک دختر است.مادرش از اعضای قدرتمند جامعه شان است.مکانیکی باهوش و جسور دختری جوان است.جنگجویان زن که در راس قدرت هستند.همه اینها برای من این معنا را داشت که این سریال توانسته از کلیشه های جنسیتی فراتر رود و در کنار داشتن داستانی بسیار جذاب و منسجم به این بعد از مفاهیم هم رفته و من مخاطب را ساعت ها پشت صفحه لپ تاپ نگهدارد. علاوه بر اینها این زنان برای من بسیار الهام بخش بودند و هر کدامشان ،بخشی از وجود من را تحت تاثیر قرار دادند که بسیار برایم لذت بخش است. پیشنهاد میکنم در آخرین ماه تابستان این سریال را ببینید و خودتان را به چالش بکشید و تجربه جدیدی را همراه با شخصیت های آن داشته باشید.اگر دیدید این سریال رو بیایید درموردش حرف بزنیم!!!</description>
                <category>Mahla fdf</category>
                <author>Mahla fdf</author>
                <pubDate>Mon, 12 Aug 2019 23:46:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>