<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمود بادیانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahmood.badiani</link>
        <description>یک معلم که دلسوز نظام آموزشی هست و از دغدغه‌های روزمره‌اش می‌نویسد.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:26:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/38460/avatar/4fzGa0.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمود بادیانی</title>
            <link>https://virgool.io/@mahmood.badiani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>با خانواده یا بدون خانواده</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmood.badiani/%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-yqgzodpbpc4u</link>
                <description>خیلی وقت‌ها به این فکر می‌کنم که زندگی کردن بدون خانواده بهتر است یا همراه با خانواده. منظورم از اینکه با خانواده زندگی کنیم، اینست که در یک مکان مشترک زندگی مشترکی داشته باشیم و البته منظورم از خانواده، پدر و مادر است.قاعدتا این موضوع برای افرادی که دوران دانشگاه رو پشت سر گذاشته‌اند، می‌تونه یکی از چالش‌هایی باشه در مقابل خودشون می‌بینند و افراد بازه سنی ۲۵ تا ۳۰ سال بیشتر لمسش می‌کنند. اما در نهایت باید چه کرد؟؟؟هر کدام از آنها مزیت های خودش را دارد و خب معایبی هم به همراه دارد، اما فی‌الواقع مهم تیپ شخصیتی فرد مورد نظر و رفتار خانواده است. در ایران عموم خانواده ها یک سری تعصب‌ها یا سنت‌هایی را هرگز از دست نمی‌دهند مثل اینکه می‌گویند:بهترین کار، کار دولتی است.بعد از سربازی،‌ بهترین زمان برای ازدواجه( البته برای پسرها)پسر یا دختر باید شب زود بیان خونه.و ...عموما این طرز تفکر‌ها باعث این میشه که اختلاف فکری و رفتاری افراد در خانواده بیشتر و بیشتر بشه. این اختلاف تا جایی ادامه پیدا می کنه که از لحاظ عاطفی هم سرد میشن، البته مدل رفتار هر کدوم از طرفین میتونه به عنوان یک کاتالیزگر عمل کنه. پس تا به این‌جای کار فهمیدیم که دلیل اصلی اینکه آدم‌ها ممکنه تصمیم بگیرند که با خانواده زندگی کنند یا بدون خانواده، همین اختلاف فکری و سلیقه است. اما همچنان به بهتر بودن کدامیک باید یقین پیدا کرد؟در ذهن خودم در هر دو حالت می‌توان زندگی آرام، خوب، شاد و کلی حس مثبت و تجربه کرد. نقطه‌ای که می‌تواند پایه گذار زندگی خوب در کنار خانواده باشه، احترام هست. اینکه بتونیم احترام طرف مقابل را نگه داریم، به عقاید و سلیقه‌های او احترام بذاریم، یعنی اینکه اختلاف در نوع نگرش هرچقدر هم که متفاوت باشد، باز هم مورد توجه است و پذیرفته می‌شود نه مورد انتقاد و اختلاف. به نظر من شاید حتی نگوییم خانواده، اگر هم خانه‌ای یا هم اتاقی در خوابگاه هم باشد، باز هم دلیل اینکه می‌توانیم در کنار هم باشیم میتواند احترام گذاشتن به یکدیگر باشد، شاید حتی تنها دلیلش این باشد.نظر شما چیست؟ چطور می‌توان با خانواده زندگی شاد و خوبی داشت؟</description>
                <category>محمود بادیانی</category>
                <author>محمود بادیانی</author>
                <pubDate>Wed, 06 May 2020 00:45:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدیده‌ای به نام شبکه ملی اطلاعات</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmood.badiani/%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-fchg6uj2e34w</link>
                <description>اکنون جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸ است و حدود ۶ روز از محدودیت دسترسی کاربران ایرانی به شبکه اینترنت جهانی می‌گذرد. این بار میخوام راجع به مشکل جدیدی که باهاش مواجه شدم بنویسم. پدیده‌ای به نام شبکه ملی اطلاعات.از چند سال گذشته نام شبکه ملی اطلاعات بر زبان وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات افتاد. پروژه‌ای که از آن به نیکی یاد می‌شد و عنوان می‌شد که استفاده از این شبکه می‌تواند در مقابل حملات سایبری و نقص‌های دیگر به خوبی عمل کند و از آسیب رسیدن به اطلاعات فضای دیجیتال محافظت کند.اما چندی پیش این پروژه به عنوان یک پروژه شکست خورده یاد شد ولی با انتخاب وزیر جوان ارتباطات به مسند این وزارتخانه، مجددا پرونده این پروژه و تعدادی پروژه ملی دیگر مانند اندروید ملی و تلفن همراه ملی باز شد. این روزها که دسترسی ها به اینترنت جهانی محدود شده، تعدادی از افراد معتقدند که این کار خوب است و آدم و از وابسته بودن به دیگران خودکفا می کنه. تعدادی هم میگویند که این کار باید زودتر انجام می‌شد تا آسیب‌هایی که شبکه‌های اجتماعی به ما وارد کرده‌است، رخ نمی‌داد.اما در واقع شبکه ملی اطلاعات هنوز بالغ نیست. من اصولا با فلسفه وجودی کاری ندارم و بیشتر به کاربرد توجه می‌کنم. اما به نظر من هنوز شبکه ملی اطلاعات نمی‌تواند نیازهای ساده یک دانشجو را برآورده کند.میخواهم داستان خودم را بنویسم.این ترم درسی به نام مبانی کارآفرینی انتخاب کرده‌ام. درسی که تا حدود زیادی با مباحثی که در آن مطرح می‌شود آشنایی دارم و اصلا به خاطر همین برداشتم که آسون باشه و راحت بتونم پاس بشم. استاد در جلسه اول مشخص کرد که باید هر فرد بخشی از کتابی که معرفی کرده است را ارائه دهد و به سوالات دیگر دانشجوها پاسخ دهد. البته که بیان کرد اگر موضوع مرتبط دیگری هم داشته باشید، می‌توانید آن را انتخاب کنید و آن را ارائه دهید. به خاطر همین من موضوعی خارج از کتاب انتخاب کردم و استاد هم پذیرفت. موضوع ارائه: اجزای اکوسیستم کارآفرینی ایران.در حال آماده کردن فایل ارائه که بودم، گفتم خب الان وقتشه برم و چندتا عکس خوشگل انتخاب کنم و در فایل ارائه ازش استفاده کنم. با وجود اینکه نمیتونم از گوگل استفاده کنم گفتم خب برم ببینم توی پارسی جو (موتور جستجوی ملی) بگردم ببینم چی پیدا می‌کنم. من خودم معمولا توی گوگل برای سرچ عکس، عنوانم را به انگلیسی سرچ می‌کنم تا عکس‌های بیشتری رو بهم نشون و جذابیت‌های بیشتری هم در نتایج جستجو مشاهده می‌کنم. این بار هم در پارسی جو عبارت venture capital به معنی سرمایه‌گذار خطرپذیر سرچ کردم. اما با یک پدیده واقعا افتضاح مواجه شدم. کلا ۱۸ مورد در نتایج جستجو بود که در آنها فقط عکس سعید رحمانی ( مدیرعامل سابق صندوق سرمایه‌گذاری سرآوا ) مرتبط بود. حالا من موندم که چطور می‌تونم عکس‌های جذاب برای ارائه ام استفاده کنم. البته دوستانی هم که از این محدودیت حمایت می‌کنند قابل احترامند ولی لطفا نظر خودتون رو جمع نبندین و به جای بقیه سخنگو وار سخن نگید. یک نکته دیگه هم بیان کنم که شاید جالب باشه براتون،‌ این اواخر اکثر مقاله‌های ویرگول بدون عکس داره منتشر میشه. خود حدیث مفصل بخوان ....نظراتتون رو راجع به شبکه ملی اطلاعات و این محدودیت‌ها آزادانه بنویسید.</description>
                <category>محمود بادیانی</category>
                <author>محمود بادیانی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Nov 2019 21:08:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آبان ۹۸ و کمپینی که رفت هوا...</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmood.badiani/%D8%B3%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B6%D8%B1%D8%A8%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2-q0ma7qju6lk7</link>
                <description>این مقاله در تاریخ ۲۹ آبان ۹۸ زمانی نوشته می‌شود که حدود ۳ روز، دسترسی مردم ایران به شبکه جهانی اینترنت بسته شده است. در این مقاله کمی انتقاد و اعتراض چاشنی کار شده است. اگر این مقاله بدون عکس هست معذرت می‌خوام چون گوگل و گرفتن دیگه، پارسی جو هم که در حال بروزرسانی بود.هفته پیش طبق معمول که جلسه‌های دوهفته یک بار برگزار می‌کردیم برای مشخص کردن فعالیت‌های آینده و ارزیابی فعالیت‌های گذشته ( طبق روش اسکرام به این جلسات، جلسه اسپرینت گفته میشه)، به این نتیجه رسیدیم که یک کمپین آماده کنیم برای هفته اول آذرماه که منتهی میشه به جمعه سیاه یا Black friday که بتونیم محصولمون رو با تخفیف خوبی به دست مشتری‌ها برسونیم.برنامه‌ریزی‌ها انجام شد، پلن تولید محتوا و تبلیغات نوشته شده و شروع کردیم به اجرای کمپین.کمپین از حدود ۲۰ آبان شروع میشد که حدودا ۳ هفته هم ادامه داشت. با چندتا اینفلوئنسر برای تبلیغات صحبت کردیم و خودمونم کلی برنامه ریختیم که محتوایی که درست می‌کنیم چه شکلی باشه و اینا ....تا اینکه شد پنجشنبه شب و اعلام کردند که از ساعت ۲۴ بنزین گرون میشه و علاوه بر اون سهمیه‌بندی هم آغاز میشه.خب ما هم گمان می‌کردیم که طبق روال گذشته اعتراضات به سمت پمپ بنزین‌ها سوق داده میشه و چند روزی شهر ممکنه که شلوغ باشه. اما یک اتفاقی افتاد و بدجوری خورد تو برجکمون.از شنبه شب (یعنی پس فردای اعلام سهمیه‌بندی بنزین) دسترسی به شبکه جهانی اینترنت برای مردم ایران بسته شد و فقط از سایت‌هایی که از هاست‌های ایرانی استفاده می‌کردند می‌توانستید استفاده کنید.این اتفاق به عقیده من کلی ضرر هم به اقتصاد ایران و هم به وضع معیشتی مردم و هم به زندگی اجتماعی مردم وارد کرد.من سعی می‌کنم که یه مقداری به این ضررها نگاهی بندازم.۱- الان وضعیت کمپین ما رو هواست. یعنی من که میخوام کمپین دیجیتال برپا کنم، روی دو کانال بزرگ سرمایه‌گذاری کرده بودم( سوشال و SEO) و با از دست دادن این دو کانال باید به سمت کانال‌های دیگه یعنی تبلیغات کلیکی در سایتها روی بیارم.۲- همیشه اولین ابزاری که در وبگردی استفاده می‌کردیم گوگل بود، یعنی حتی سایت اداره مالیات رو هم میخواستیم بیاریم، گوگل می‌کردیم و وارد سایت می‌شدیم. الان با این اوصاف که راه ورود به گوگل بسته شده، ۲ راه باقی مونده. یکی اینه که شما آدرس سایت رو بلد باشی و مستقیم وارد سایت بشی، که واقعا این راه خیلی سخته و من خودم شاید به زور بتونم آدرس ۳۰ تا سایت رو حفظ باشم تازه اونم به کمک کش مرورگرم که اینا رو ذخیره کرده. راه دوم هم اینه که از موتورهای جستجوی ایرانی استفاده کنیم که من حداقل اسمشون رو تا حالا نشنیدم جز پارسی جو که اونم در حال بروز رسانی است ولی گویا ۲-۳ تایی هستند. ای کاش حداقل یک بنده خدایی در رسانه ملی میومد به کمک مردم و این راه‌کارها رو جلوی پای مردم قرار میداد. ۳- این روزها به دلیل مورد ۲ که بیان کردم، بازدید سایت‌ها به شدت اومده پایین و خب ۲ دلیل عمده داره، یکی اینکه انگیزه مردم برای وبگردی گرفته شده و خب کانال سوشال و گوگل سایت‌ها هم برای گرفتن ترافیک ورودی بسته شده و هم اینکه مردم به سختی آدرس دامنه‌های سایت‌ها رو یادشون هست. اما از طرفی گمان برده میشه که ترافیک بعضی سایت ها هم بعد از افت شدید مجدد رو به افزایش اما با سرعت کم باشه، به عنوان مثال من که نمیتونم گوگل کنم و سایت‌های خارجی برم مجبور میشم وقتم رو بذارم روی سایت دیجی‌کالا و همش کالاهاش رو نگاه کنم شاید چیزی انتخاب کردم، یا مثلا این روزها ویرگول میتونه خیلی کمکم کنه تا از فضای دیجیتال و آنلاین دور نباشم.۴- سال ۹۶ همراه با شروع اعتراض‌ها، پیام‌رسان تلگرام هم فیلتر شد. آن زمان موج‌های انتقاد علیه دولت خیلی زیاد شد کسب‌وکار عده‌ای از مردم به خاطر این فیلترینگ به خطر افتاده و تعداد زیادی از کارآفرینانی که در منزل کار می‌کردند و یا کسب‌وکار کوچکی داشتند را از نان خوردن انداخته است، اما با وجود تلگرام طلایی و هاتگرام و پخش شدن تعداد زیادی فیلترشکن به صورت وایرال، به مرور مردم به این پیام‌رسان برگشتند و مجدد از آن استفاده کردند که حتی می‌توان بیان کرد که با وجود فیلترینگ تلگرام، بعضی از رسانه‌ها مانند فارس نیوز و حتی اداره‌های دولتی نیز به فعالیتشان در این پیام‌رسان ادامه دادند.اما این بار موضوع فراتر از این حرف‌هاست. در سال ۹۶ با نصب یک فیلترشکن به راحتی می‌توانستیم به تلگرام دسترسی پیدا کنیم، اما در حال حاضر نه تنها تلگرام، بلکه اینستاگرام هم که یکی دیگر از ابزارهای رشد کسب‌وکارهاست از دسترس خارج شده و هیچگونه راه‌حل ساده‌ای هم برای دسترسی به آن نیست. از طرفی اگر هم کسب‌وکاری بتواند با ترفندهای مختلف به اینستاگرام و تلگرام دسترسی پیدا کند، دیگر مخاطبی در آن نیست که پیام آن کسب‌وکار را دریافت کند و اینگونه است که بعضی از کسب‌وکارها که تعداد آنها هم اندک نیست، رشد و یا حتی بقایشان به خطر می‌افتد.۵- من و افرادی که کارشان با سوشال مدیا و یا بزرگتر از آن با شبکه جهانی اینترنت است ( یا ساده‌تر بگویم از این راه پول در می‌آورند) دیگر نمیتوانند فعالیت مفیدی داشته باشند. کار برای متخصصین سوشال مدیا، دیجیتال مارکترها، اینفلوئنسرها، متخصصین SEO، شرکت‌های تبلیغاتی Ad words و امثالهم در شرایط سختی به سر می‌برند و یه جورایی حال بلاتکلیفی دارند که نمی‌دانند سرانجام این داستان چه خواهد شد. ۶- مواقع زیادی بوده که به مشکلی برمی‌خوردم و اولین مسیر برای پیدا کردن راه‌حل برایم، گوگل کردن بود یا حداقل مراجعه به سایت‌های مرجع خارجی. اما اکنون این راه بر ما بسته شده است. خیلی از برنامه‌نویس‌ها برای توسعه برنامه‌هایشان از گیت‌هاب یا گیت‌لب ( اگر اشتباه نگم، چون من برنامه‌نویس نیستم ) استفاده می‌کردند و وقتی با دوستانم معاشرت می‌کنم می‌گویند که الان دستشان در حنا گیر کرده و نمی‌دانند برای تحویل پروژه‌هایشان به کارفرما باید از چه راهی به این منابع دسترسی پیدا کنند. اگر بخواهم مشکلات این چنینی را بیان کنم، شاید چندین مورد دیگر هم باشد اما خب بیان همه آنها حوصله سر بر می‌شود. اما می‌خواهم موضوع جالب‌تری را بیان کنم.اعتراض......همیشه در ذهن خودم مرور می‌کردم که من خودم ( و اکثر مردم ایران به نظر من ) نحوه صحیح اعتراض را بلد نیستیم و در این مواقع چندین اتفاق می‌افتد.یا اعتراض نمی‌کنیم و همانند انسان های بی‌تفاوت عمل می‌کنیم تا بقیه بیایند ناجی ما شوند و ما را نجات دهند.یا می‌گوییم اعتراض فایده‌ای ندارد و سعی می‌کنیم با سازگار کردن خودمان نسبت به شرایط حال، وضعیت خودمان را تغییر دهیم که به نظر من این عامل می‌تواند در دراز مدت صدمات زیادی را به صورت اجتماعی و فردی وارد کند که نمونه آن را در پیامک‌های شرکت‌ها این روزها مشاهده می‌کنیم که میگویند&quot; همانند گذشته فلان کسب‌وکار در دسترس است&quot; .یا اینکه با نشان دادن خشم به هر نحوی که شده میخواهیم اعتراضمان را به شیوه‌های خودمان نشان دهیم ( همانند تربیت کردن پدران که هر کسی شیوه خودش را دارد‌). و در این سال‌های زندگی که نمونه‌های اعتراض زیادی را دیده ام اما هیچ‌گاه یک اعتراض درست را ندیده‌ام. اعتراضی که بر پایه قانون باشد و تمامی قشرها نسبت ها تمکن داشته باشند و مورد احترام قرار گیرد.این روزها که دسترسی به اینترنت جهانی قطع شده است من اعتراض علنی از سمت نهادهای مربوطه شاهد نبوده ام. در ذهن خود مرور می‌کنم که مگر نظام صنفی کسب‌وکارهای رایانه‌ای نباید حامی این کسب‌وکارها باشد، پس چرا هیچگونه کار اعتراضی انجام نمی‌دهد؟ چرا این نهاد از کسب‌وکارهای اینترنتی نمی‌خواهد تا آنها هم با امضا کردن نامه یا طوماری به این اعتراض‌ها بپیوندند؟ چرا شرکت‌ها هیچگونه مقاله یا بیانیه ای از خودشان صادر نمی‌کنند؟ و هزار و یک چرای دیگر که در ذهن من بی‌پاسخ مانده است.در پایان فقط می‌گویم که این روزها در جامعه ما آدم‌های زیادی مثل بادکنک، پرباد و پرادعا هستند. کاش کمی با دانش بیشتری از حقوق شهروندی خودمان زندگی می‌کردیم.نظراتتون رو آزادانه همینجا مطرح کنید.</description>
                <category>محمود بادیانی</category>
                <author>محمود بادیانی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Nov 2019 00:13:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سعید رحمانی، پدر یا پدرخوانده اکوسیستم استارتاپی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmood.badiani/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DA%A9%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-rd7ql27n2loy</link>
                <description>دیروز مورخ ۱۳ شهریور ۱۳۹۸ ماهنامه پیوست خبر از مدیرعامل جدید صندوق سرمایه گذاری سرآوا داد. در این خبر که برای اولین بار در توییتر ماهنامه پیوست خواندم، ذکر شده بود که سعید رحمانی مدیرعامل سابق سرآوا با فشارهای خارجی از کشور خارج شده و پس از برگزاری جلسه مجمع سرمایه گذاران سرآوا، اعضای هیئت مدیره و مدیرعامل جدید این صندوق انتخاب شده اند. علی سمساریلر که در گذشته قائم مقام و مدیر توسعه سرآوا بوده است، زین پس به عنوان مدیرعامل جدید سرآوا انتخاب شده است. در اولین خبری که از ایشان رسیده است، گفته که برنامه اش تمرکز بیشتر برای بهبود کسب و کار های پرتفولیو سرآواست اما در همین حد سربسته سخن گفته شده است. توییت ماهنامه پیوستتوییت علی سماریلراین اتفاق در حالی اتفاق افتاده است که چند ماهی است خبری از صندوق های سرمایه گذاری در اکوسیستم استارتاپی به گوش نرسیده است. شاید آخرین خبر جنجالی، خبر سرمایه گذاری فیروزه باشد.اما خبر خروج سعید رحمانی به سرعت و شدت در فضای اکوسیستم استارتاپی پخش شد و دست به دست چرخید. شاید بهتر باشد اول از همه سعید رحمانی را بهتر بشناسیم و بعد از به اظهار نظرهای موجود بپردازیم. در لینک هایی که قرار میدهم، مصاحبه هایی از سعید رحمانی منتشر شده است. yon.ir/wocjbyon.ir/hJkNdاولین روزی که از نزدیک با سعید رحمانی آشنا شدم و پای صحبت های او نشستم، یلدای کارآفرینی سال ۹۶ بود که در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد. در صحبت های او همیشه شفافیت و قدرت نمایان بود. از گفتن عدد و رقم ها ترسی نداشت و تلاش می کرد تا صادقانه به سوالات پاسخ دهد. اما این اواخر سرآوا حاشیه های زیادی داشت. از دزدی دفتر سرآوا در خیابان الوند که بعضی ها با این عنوان مطرح می کنند که نهادی به این ساختمان نفوذ کرده و مقداری از اطلاعات شرکت را با خودشان برده اند، تا داستان های سرمایه گذاری های شرکت های خارجی که برروی کافه بازار و ای نتورک سرمایه گذاری کرده اند. در نهایت شاید بهتر باشه بگم که این صحبت هایی که میشه، ممکن قضاوت کردن سرگذشت یا عملکرد شرکت سرآوا باشد نه به تنهایی سعید رحمانی. به نظر من سعید رحمانی شخصیتی کشف نشده داشت یا حداقل برای عوام پنهان بود. اما به جرات این جمله را میتوان گفت که یکی از تاثیرگذاران اکوسیستم استارتاپی بوده و همچنان هست. در ادامه سعی کردم توییتهایی که کمی ابهام این موضوع رو بیشتر می کند رو آورده باشم.بنیانگذار تخفیفانبنیانگذار علی بابابنیانگذار علی بابابنیانگذار استارتاپ دونیتبنیانگذار استارتاپ ای نتورکبنیانگذار خبرگزاری تکراسامدیر سابق عملیات شیپورشاید جالب باشه که نظرات افرات مختلف رو هم راجع به این اتفاق بدونیم.مدیر شتابدهنده منش..............اما جالبی داستان از آنجایی شروع می شود که از مدت هایی قبل افرادی از عملکرد سرآوا ناراضی بودند. چه پورتفولیو سرآوا و چه غیره.</description>
                <category>محمود بادیانی</category>
                <author>محمود بادیانی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 17:36:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبدالحمید و رضا خاکسار در مقابل ما همه با هم هستیم</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmood.badiani/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D8%B1-v2grrgpg9fzm</link>
                <description>عموما آدمی نیستم که سینما برم و تنهایی بخوام فیلم ببینم. ولی گاها با دوستانم که خیلی کم پیش میاد به سینما میرم و فیلمی که تعریفش رو زیاد شنیده باشیم نگاه می کنیم. البته من از تجربه کردن فیلم جدید هم بدم نمیاد. شاید دیدن فیلم هایی که حتی کسی هم تعریفی نکرده ازش رو بیشتر دوست داشته باشم. این روزها سینمای ما پر شده از فیلم های گیشه ای. فیلم هایی که تعداد زیادی بازیگر محبوب رو در بیلبورد های اتوبان ها یا تبلیغات کانال های مختلف می بینیم ولی در پایان فیلمی که دیده میشه، بدون محتوا و صرفا شاید چندین بار لبخندی را به لبان مخاطب هدیه دهد. نمونه واضح اینگونه فیلم ها رو میشه در فیلم &quot; ما همه با هم هستیم&quot; به کارگردانی کمال تبریزی دید. وقتی که از سالن سینما خارج شدم، حس خوبی بهم دست نداده بود. شاید نگاه من به سینما و فیلم با بقیه متفاوت باشد، انتظار دارم فیلمی که تماشا می کنم آموزه ای برای من داشته باشه یا حداقل من و به فکر فرو ببره، ولی اینطور نبود.اما در حدود چند ماه گذشته، ۲ فیلم بسیار بر روی من تاثیر گذاشت. فیلمهایی که اجتماعی بودند و احساسات انسان ها رو قلقلک میداد. نه به این معنی که مردم با این دیدن فیلم ها اشک میریختند(‌ که شاید هم میریختند) بلکه به این معنی که حسی درون انسانها رو بر می انگیخت برای تفکر و یا حتی تلنگر.اولین فیلمی که این ویژگی رو برای من داشت، فیلم شبی که ماه کامل شد به کارگردانی نرگس آبیار بود. فیلمی سراسر فراز و نشیب، فیلمی که لحظه لحظه آن را نتوانستم پیش بینی کنم. فیلمی که می توانستم کامل لمس کنم و پس از آن حداقل یه فحش به ریگی داده باشم. به نظر من اینگونه فیلم ها که پس از اتمام می تواند حداقل منجر به یک اقدام شود، بسیار موفق تر از فیلم هایی است که صرفا خنده بر لبان انسان ها ایجاد می کند. بعد از دیدن فیلم شبی که ماه کامل شد، که در سینمای مجتمع ایرانمال تماشا کردن، حدود ۱ ساعت با کسی حرف نمی زدم و تنها به دوردست خیره می شدم. فکرم خیلی درگیر بود، که چطور یک داستانی که در ابتدا دراماتیک عاشقانه شاد بود به یک داستان سرتاسر تنفر و حزن و غم تبدیل شد؟ چطور یک انسان می تواند مرزهای انسانیت را زیر پا بگذارد و تبدیل به یک هیولای ترسناکی شود که خانواده و عزیزترین نفرات زندگی اش را حاضر باشد به خاطر یک تفکر باطل از دست بدهد؟ چطور میتوان حال مادری را درک کرد که در جلوی اقوام بریده شدن سر فرزندش را میبیند؟ و هزاران چطور دیگر....به نظر من نرگس آبیار با تیم نویسندگانش بسیار خوب توانسته بودند روایتگری کنند. اما میتوانست پایانی همراه با اقتدار هم داشته باشد. پایانی که دستگیری عبدالمالک ریگی را به همراه دارد. اما شاید تاثیر این فیلم نامه بر روی ذهن و جان مخاطب بیشتر باشد.دومین فیلمی که بر روی من تاثیرگذار بود، فیلم متری شیش و نیم  به کارگردانی سعید روستایی بود که چند روز پیش از طریق سرویس فیلیمو تماشا کردم. دیدن خرابه ها و حلبی آبادهایی که پاتوق معتادان و مصرف کنندگان مواد مخدر است به قدری برایم درد آور بود که سریع فکرم رو درگیر خودش کرد. دیدن زنان و کودکانی که در این خرابه ها زندگی می کنند و پدران و مادرانی که روز به روز تعدادی از آنها به واسطه مصرف این مواد،‌ از بین می روند.مهمترین پیامی که این فیلم برای من داشت این بود که چطور عقده های یک فرد میتواند به آوارگی و بدبختی عده زیادی آدم منتهی شود. رضا خاکسار (‌نوید محمد زاده ) به گونه ای رفتار کرد که قدرت این را دارد تا هر اتفاقی را رقم بزند، اما هر بار به در بسته خورد. شاید با پول بشود کارهای زیادی را انجام داد، اما پول هم قدرتی دارد که تمام می شود و بالاتر از آن هم قدرتی هست. در نهایت دیدن این ۲ فیلم رو به همه دوستانی که به دنبال برانگیختن حس درونی هستند، توصیه می کنم.خودتون چه فیلم هایی باعث شده تا یه حسی بعدش پیدا کنید؟؟؟</description>
                <category>محمود بادیانی</category>
                <author>محمود بادیانی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Sep 2019 00:11:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدرسه ایده آل من ( قسمت ۱ )</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmood.badiani/%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%84-%D9%85%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%B1-ghhwe2po36ta</link>
                <description>میخوام سرفصل جدیدی رو ایجاد کنم در نوشته هام که ویژگی های یه مدرسه ایده آل که خودم به عنوان یه معلم دوسش دارم و بنویسم. روانشناسان و سخنرانان انگیزشی هم همیشه میگن که آرزو ها و ایده هاتون و بنویسید تا بتونید زودتر محققشون کنید. شاید نوشتن این مقاله از این جنبه خالی از لطف برای من نباشه.به نظر خود من اولین فاکتور مهم برای یک معلم، محیط کلاس درسش هست. کلاسی که بتونه نیازهای یک معلم و دانش آموز رو در طول فرآیند یادگیری و یاددهی تامین کنه. من خودم از کلاس های بزرگ بیشتر خوشم میاد، اما دلیلش چیه؟ زمانی که شما یک کلاس بزرگ داشته باشید، دیگه دانش آموزان تنها پشت میز و صندلی نیستن. میتونید چندین موقعیت برای یادگیری و یاددهی داشته باشید. امروزه با ساختن مدارس نوساز، عملا این کلاس ها به گورستان تاریخ منتقل میشوند. به شخصه خیلی دوست دارم که کلاسی که توش تدریس می کنم،‌ اتاق خودم هم باشه. یعنی در زنگ های تفریح و حتی بعد از مدرسه بتونم در اتاق خودم استراحت کنم و یا حتی کارهام رو انجام بدم. این کار برای من خیلی لذت بخش هست که بتونم تمام کارهایی که مربوط به مدرسه هست رو داخل اتاق خودم که داخل مدرسه هست انجام بدم. اما در مجموع، بهترین اتفاقی که میتونه برام بیوفته این باشه که، خودم مسئول یک کلاس باشم. منظورم اینه که تمام اتفاق هایی که قراره در اون اتاق بیوفته رو خودم رقم بزنم. از طراحی و دیزاین کلاس گرفته تا تامین امکانات و تجهیزات کلاس. این یه اتفاقی هست که برای من به شدت لذت بخش هست. شما فرض کنید که هر ساله یا هرماهه یک معلم بودجه ای داشته باشه برای تامین تجهیزات کلاسش، برای امکانات کلاسش، برای نیازمندی های دانش آموزانش و ... چقدر جالب میشه. بعد اون گوشه کلاس هم یه کمد و یه میز هم برای خودم باشه که قراره کلی از کارامو پشت اون میز انجام بدم. اصلا وقتی که تصورش می کنم خیلی بهم ذوق و شوق میده و کلی حال می کنم. اگه تصور کردن این موارد براتون سخته، من یه چند تا عکس قرار میدم از کلاس هایی که تا حالا دیدم و خیلی دوسشون داشتم که کلاسی اون مدلی داشته باشم.اختصاص دادن فضایی برای اینکه بچه ها بتونن روی زمین بشینن و این جابه جایی باعث نشاط بچه ها میشهقشنگ میشه کار تیمی انجام داد وقتی کلاس بزرگ باشهاینم از میز کار من استفاده از وسایل کمک آموزشی در داخل کلاسموقع تعطیلاتم اینجوری استراحت می کنم و کارامو تو اتاق خودم انجام میدم</description>
                <category>محمود بادیانی</category>
                <author>محمود بادیانی</author>
                <pubDate>Fri, 31 May 2019 14:50:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحقیر معلمان به روایت سریال هیولا ( قسمت ۳ )</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmood.badiani/%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%B3-iedd1qbnwvm2</link>
                <description>امروز دوشنبه ۲۳ اردیبهشت قسمت سوم از سریال هیولا ساخته مهران مدیری عزیز منتشر شد. سریالی که تا به اینجای کار به ۲ موضوع اصلی بیشتر از سایر موضوعات پرداخته است. اولیش شرافت انسان هاست و دومیش هم زندگی معیشتی فرهنگیان.در این قسمت که بیشتر شبیه ۲ لبه تیز یک شمشیر بود، هم از شرافت، تو داری، مرام و معرفت معلمان دیدیم و هم خطا، وسوسه و اشتباهات یک معلم. تا به اینجای داستان هنوز معتقدم که به درستی زندگی معلمان را تفسیر کرده است. چون معلمان یک طیف یک دست نیستند. عدی ای همانند آقای شرافت مردمانی شریف هستند که صورت خود را با سیلی سرخ نگه میدارند و در مقابل خانواده شرمنده اند و عدی هم همانند آقای شرافت هستند که از معلمی سوء استفاده می کنند و به خاطر مشکل مالی و عدم عدالت حقوق و دستمزد دست به کارهایی میزنند که دور از شأن معلمی است.اما این نکته را توجه داشته باشید که یک معلم نمیتواند همانند آقای شرافت باشد، یعنی هم خوب باشه و هم بد باشه، به زبان مهندسین کامپیوتر معلمان صفر و یکی هستند. یعنی یا معلم خوب هست یا معلم بد. معلم متوسط نداریم. ( دقت داشته باشید که نسبت به ویژگی های آقای شرافت این مقایسه انجام شده است نه نسبت به اصول اصلی معلمی و شرایط یک معلم )اما نکته ای که قلب من را به درد آورد جایی بود که صاحبخانه آقای شرافت به واسطه شغل معلمی به او گفت « بدبخت ». اینجا فاجعه ای بود که اصلا انتظار نداشتم در فیلم مهران مدیری همچین چیزی را ببینم. شاید معلمان در شرایط سختی زندگی کنند، اما هیچگاه بدبخت نبوده اند. چیزی که بیشتر قلب آدمی را به درد می آورد این است که نگاه جامعه به معلم هم به همین سمت سوق داده شده است. یعنی نگاه ترحم آمیزی که مثلا میگن بیچاره معلمه، یا مثلا میگن چرا رفتی معلم شدی، اونجا که چیزی نداره، اشتباه کردیخیلی بی ادبانه اش هم میشه که (‌خاک تو سرت که معلم شدی )من که معلم هستم این نوع نگاه رو به وفور دیده ام. از دانش آموز و اولیای دانش آموز گرفته تا حتی همکاران با سابقه خودم و همکلاسی های قدیمی دوران مدرسه.با مسئله ای مواجه هستیم که به قدری مقام معلم کم شده است که دانش آموز به راحتی در مقابل معلم می ایستد و با کمال بی احترامی، حرف هایی را به معلمش میزند که همانند تیری است که به قلب او شلیک می شود. در سالی که گذشت بارها برای من تکرار شده بود دانش آموزان به خاطر مسائل مختلف من راه تهدید کرده اند که اقدامی را علیه من در خارج از فضای مدرسه انجام خواهند داد. مثال از این موارد بسیار است و بیشتر گفتنش لازم نیست. اما این موارد صرفا از این جهت بود که بیانگر این باشد که مقام معلم دیگر مقام نیست، شاید در حال سقوط به لیگ دسته دوم باشد تا صعود به لیگ قهرمانان.قطعا این سقوط ارزش و مقام معلم در جامعه خطرات زیادی را به دنبال دارد که خودتون هم به آنها واقف هستید. ولی برای اینکه مطلب طولانی نباشد در مقاله بعدی به آن میپردازم.به نظر شما خطرات این نوع نگاه چیست؟ کامنت بذارید تا بیشتر از نظرات هم برخوردار بشیم.اگر علاقه مند بودید صفحه اینستاگرام من را به آدرس @mahmood.badiani دنبال کنید.</description>
                <category>محمود بادیانی</category>
                <author>محمود بادیانی</author>
                <pubDate>Mon, 13 May 2019 22:40:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال هیولا یا زندگی نامه معلمان (‌قسمت ۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmood.badiani/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%B2-e8fwxotukuin</link>
                <description>این روزها یکی از سریال هایی که راجع بهش زیاد صحبت میشه، سریال هیولا ساخته ی مهران مدیری عزیز است. سریالی که از شرافت صحبت می کنه و این شرافت رو در زندگی یک فرد فرهنگی ( معلم ) گنجونده است. سریالی که در آن نقد های اجتماعی و اقتصادی بسیاری به زبان طنز بیان شده است.در خانواده آقای شرافت، خانم گوهر خیراندیش (‌مادر آقای شرافت) به بیماری دچار است. در این سریال نشان داده است که اگر در یک خانواده فرهنگی فردی دچار بیماری باشد، به سختی می تواند با آن مواجه شود. خرید دارو با قیمت بالا و از طرفی هم دستمزد پایین معلمان، نشان از این دارد که اگر یک معلم در خانواده اش فردی بیمار داشته باشد عملا زندگی او به سمت ورشکستگی می رود.با وجود این دستمزد، یک معلم شاید بتواند به زور تا پایان ماه زنده بماند چرا که هزینه های خوراک، مسکن، حمل و نقل تمام دستمزد این فرد را می بلعد و چیزی برای لذت بردن و داشتن زندگی خوش ایجاد نمی کند.اما چرا دستمزد پایین معلمان خیلی مهم است؟؟؟من جوابش را در یک کلمه خلاصه می کنم. فسادزمانی که حقوق یک معلم کفاف زندگی اش را ندهد، ممکن است او شرافتش را کنار بگذارد و دست به کارهایی غیر اخلاقی بزند که هم باعث افزایش ناهنجاری در جامعه بشود و هم اینکه نظام آموزشی کشور عملکرد مناسبی نداشته باشد.مرگ یک کلاس درس درست و حسابی انگیزه معلم و انگیزه دانش آموزان است که اگر این مورد از آنها گرفته شود به جرات می توان گفت که هم محتوای درسی و هم وقت معلم و دانش آموز به تباهی رفته است. وقتی انگیزه یک معلم کم شود دیگر با ذوق و شوق تدریس نمی کند و صرفا به بچه ها میگوید که این مطالب را بخوانید و از همان ها امتحان میگیرم. اگر انگیزه یک معلم کم شود دیگر محتوای کتاب درسی را درست و حسابی مفهوم نمی کند، شاید به دنبال این باشد که کلاس خصوصی بگیرد، اگر انگیزه یک معلم کم شود دیگر به روش تدریسش فکر نمی کند که آن را بهتر کند و دانش آموزان بیشتر مطالب را یاد بگیرند اگر انگیزه یک معلم کم شود میزان دانش آموزان تجدیدی ممکن است زیاد شود تا اینکه دانش آموزان برای قبولی در کلاس های جبرانی یا کلاس های فلان آموزشگاه معلم ثبت نام کنن تمام این موارد میتواند برای یک معلم اتفاق بیوفتد. من نمیخوام به معلمان عزیز تهمت بزنم چرا که در مرحله اول خودم یک معلم هستم. اما اینها خطرهایی هست که مدیران بالادستی کمتر به آنها توجه می کنند. اگر قرار هست که نظام آموزشی شادابی داشته باشید در قدم اول باید معلم را دریابیم. اگر او زندگی شادابی داشته باشد میتوانیم بگوییم که می تواند دانش آموزانی را تربیت کند که شاداب باشند.نظر شما درباره این موضوع چیه؟ آیا فساد گریبان معلمان را گرفته است؟</description>
                <category>محمود بادیانی</category>
                <author>محمود بادیانی</author>
                <pubDate>Fri, 10 May 2019 15:21:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال هیولا یا زندگی نامه معلمان ( قسمت ۱‌)</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmood.badiani/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%B1-mz9exhjmtmys</link>
                <description>این روزها یکی از سریال هایی که راجع بهش زیاد صحبت میشه، سریال هیولا ساخته ی مهران مدیری عزیز است. سریالی که از شرافت صحبت می کنه و این شرافت رو در زندگی یک فرد فرهنگی ( معلم ) گنجونده است. سریالی که در آن نقد های اجتماعی و اقتصادی بسیاری به زبان طنز بیان شده است.میخواهم کمی راجع به این سریال صحبت کنم و حال و هوای فرهنگیان و معلمان عزیز.به نظر من نکات پنهان و ظریف این سریال بسیار است. شاید اینکه نسبت دادن صفت شرافت به یک معلم به درستی انتخاب شده باشد. معلمانی که با وجود اینکه ظلم های فراوانی را تحمل می کنند اما باز هم به کار معلمی خود ادامه می دهند.اما آیا وقایعی که در این سریال بیان می شود، درست است؟تا حدودی می توان گفت که بله، مطالب مرتبط با خانواده معلمان درست است اما تا حدودی هم میتوان گفت که غیر معمول هست و واقع بینانه نیست. این دوگانگی هم به خاطر رفتار معلمان است. ما معلمانی را داریم که به راستی زندگی خود را به سختی اداره می کنند و صورت خود را با سیلی سرخ نگه می دارند و در کنار آنها هم معلمانی هستند که زندگی بهتری دارند. شاید گفتن بعضی مثال ها سخت باشه اما خب چه باید کرد.در بین همکاران من معلمی وجود دارد که بسیار فرد توانمند، متشخص و با ادب هستند. ایشان در رشته برق صنعتی فعالیت دارند و مطالب تخصصی این رشته را به هنرجویان هنرستانی آموزش می دهند. ایشان پس از گذشت ۲۱ سال از سابقه شان، تنهای ۲ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان میزان حقوقشان است. آیا واقعا با این حقوق میتوان خانواده ای را در تهران اداره کرد؟ یا دیگر همکار عزیزم که معلم درس تاریخ هست،‌ ایشان پس از نزدیک به ۲۵ سال خدمت صادقانه هنوز به دنبال شغل مناسب به عنوان شغل دوم هستند تا بتوانند با شرایط بد اقتصادی امروزی کنار بیایند و زندگی خوبی را برای خانواده خود رقم بزند.در سریال هیولا این موارد تا حدودی به درستی بیان شده است که معلمان حقوق اندکی دریافت می کنند. این حقوق، تنها حقوق دریافتی و مادی معلمان نیست، بلکه سایر حقوق آنها نیز پایمال می شود و ارزشی برای آنها قائل نمی شوند.عدم احترام دانش آموزان به معلمعدم توجه مدیران بالا دستی به معلمان عدم احترام اولیا دانش آموزان به معلم و ...نمونه هایی از ضایع شدن دیگر حقوق یک معلم است که به سادگی در کنار آنها گذر می شود.سعی می کنم در نوشته های بعدیم بیشتر راجع به این سریال و نکاتش بنویسم.نظراتتون و برام بنویسید و اگر هم تجربه ای دارید از این موضوعات بیان کنید.در پایان هم، امیدوارم بتونم جامعه ای از افراد دغدغه مند برای اصلاح نظام آموزشی کشور را در کنار هم جمع آوری کنم تا با هم اندیشی بتوانیم قدمی هرچند کوچک برای این هدف در مسیر درست برداریم.یا حق.</description>
                <category>محمود بادیانی</category>
                <author>محمود بادیانی</author>
                <pubDate>Thu, 09 May 2019 00:29:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خروجی های یکسان در نظام آموزشی ایران (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmood.badiani/%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-tlcuruzssg10</link>
                <description>در نوشته قبلی راجع به این صحبت کردیم که نظام آموزشی ما خروجی های یکسان تربیت می کنه و این موضوع رو تشریح کردیم که اصلا معنی خروجی های یکسان چیه؟اما در این نوشته قصد دارم تا راجع به دلیل این رویکرد صحبت کنم. البته این نوشته نظر من هست و ممکن هست که درست باشه یا نباشه، ولی گفتنش خالی از لطف نیست.سال پیش بود که در یک سخنرانی شرکت کرده بودم، موضوع سخنرانی راجع به کسب و کار های نوپا بود، اما به یک باره موضوع به سمت آموزش و نظام آموزشی کشیده شد. یکی از شرکت کنندگان از سخنران پرسید که چرا نظام آموزشی ما به این شکل هست؟؟؟سخنران پاسخی قابل تامل و کوتاهی داد:&quot; برای اینکه مردم را راحت تر کنترل کنند&quot;.پاسخی که پشت آن حرف های نهفته ای است. برداشت من از این جمله این هست که مردم ایران در نهایت باید در قالب یک سری چارچوب های خاص بزرگ بشن، ما برای این چارچوب ها، فکر کردیم و جواب داریم و در آینده مشکلی برامون پیش نمی آید. یعنی دیدگاه به سمت شکوفایی نیست، بلکه به سمت کنترل کردن هست. یعنی اگر این اتفاق افتاد ما این کارو می کنیم و ....برای بهتر متوجه شدن موضوع یک مثال میارم. فرض کنید که با همسر خودتون ( یا همسر آینده خودتون ) به خرید میروید. اگر به یک مغازه کوچک بروید، نگرانی چندانی ندارید، چرا که میگوید خب حق انتخاب کمتری دارد و پول کمتری هم خرج می شود. اما اگر به یک فروشگاه بزرگ بروید، همش نگران این هستید که نکند انتخاب های زیاد داشته باشد و جیب شما خالی شود. نگاه این مرد همانند نگاه نظام آموزشی ماست که همیشه نگاه بازدارنده دارد. اما اگر همان مرد نگاه باز همراه با شکوفایی داشته باشد و از قبل با همسرش تعامل داشته باشد، دیگر نگران چیزی نیست. چرا که میگوید همسرم برای نیاز های من و نیاز های خودش خرید می کند. اینگونه مرد خوشحال میشود.نگاه بازدارنده نظام آموزشی ما باعث شده تا جلوی خلاقیت ها و شکوفایی ها گرفته شود. زیرا برای این اختلاف سلیقه ها و شکوفایی ها پاسخی درست و مناسب ندارد. از طرفی هم با این دید نگاه نمی کند که این شکوفایی به رشد کشور می انجامد، صرفا میخواد که بازدارنده یک سری اتفاق ها باشد. عکس ۱این نگاه در کوچکترین اجزای نظام آموزشی ما تا بلند بالا ترین ارکانش قابل مشاهده هست. از روپوش های یکسان مدارس بگیرید تا اصرار بر تالیف کتب های قدیمی با دانش قدیمی. قطعا آسیب این نگاه هم به دانش آموزان و مدارس هست و هم به کشور و مملکت. چرا که هرچه کنترل بیشتر شود، ناهنجاری هم بیشتر می شود. مثال ساده ای رو میزنم: در مدرسه ی  دولتی که من درس می دهم، دانش آموزان لباس های یکسان می پوشند، شلوار های کتان سبز یشمی همراه با پیراهن های سبز یشمی. یک روز یکی از شاگردام از من اجازه گرفت که به سرویس بهداشتی برود. بعد از اینکه برگشت، دیدم که شلوار کتانش رو عوض کرده و شلوار لی پوشیده. دلیلش رو ازش پرسیدم و اون هم گفت که بعد از مدرسه میخواهد جایی برود و نمیخواهد تا با این لباس باشد.خب این فرد فردا که بزرگتر بشود شخصیت دوگانه ای پیدا می کند. در یک کالبد باید فردی باشد که نظام قبولش دارد و در یک کالبد دیگر باید خودش باشد. این دوگانگی شخصیت باعث اشتباه در تصمیم گیری هایش می شود و قطعا ضربه میخورد.اما راه حل چیست؟برای اینکه نظام آموزشی شکوفایی داشته باشیم باید چه اقداماتی انجام شود؟</description>
                <category>محمود بادیانی</category>
                <author>محمود بادیانی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Apr 2019 00:24:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خروجی های یکسان در نظام آموزشی ایران (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmood.badiani/%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-fsmgowhi0umy</link>
                <description>خیلی هامون به نظام آموزشی کشور عزیزمون نقد داریم، نقدهایی که معمولا بین خودمون رد و بدل میشه و صدامون به بالایی ها نمیرسه، نقدهایی که خودمون توی ۱۲ سال لمسش کردیم و میدونیم که مشکل چیه.اما ممکنه براش راه حلی نداشته باشیم...امشب در برنامه عصر جدید به یکی از این نقدها و شاید بشه گفت عمده ترین مشکلی که یک نظام آموزشی رو تهدید می کنه،‌اشاره کرد. مشکلی که نه تنها اون فرد، بلکه یک کشور، یک مملکت و یک جامعه رو تهدید می کنه. اون مشکل اینه که در نظام آموزشی ایران دانش آموزان متناسب به استعداد هاشون آموزش و پرورش داده نمیشن. خروجی هامون قراره یکسان باشه. شاید برای توجیه این مشکل بگیم که خب ما که رشته های متنوعی داریم، توی هنرستان ها هم کلی مهارت یاد میدن، پس خروجی ها یکسان نیست. آریا عظیمی نژاددر جواب این توجیه باید گفته بشه که منظورمون از اینکه میگیم خروجی ها یک شکل هستند اینه که دانش آموزان اونطوری که ما میخوایم شکل پیدا می کنند. جمله ای که آریا عظیمی نژاد به خوبی در برنامه عصر جدید بیان کرد و گفت &quot; یکی از نقدهایی که به نظام آموزشی ما وارد هست اینه که افراد یک شکل خارج می شوند&quot;. این حرف خیلی درسته، ولی یعنی چی؟؟؟یعنی اینکه دانش آموز باید اونجوری که نظام میخواد، اونجوری که مدیر مدرسه میخواد، اونجوری که معلم میخواد یا حتی اونجوری که پدر و مادر میخواد بزرگ بشه. مشکلاتی که این دیدگاه ایجاد می کنه اینه که:اولا: در دانش آموزی استعدادی کشف نمیشه و صرفا دانش آموز با چشم بسته و با افزایش سن، هدایت میشه.دوما: در دانش آموز اصلا رشدی دیده نمیشه، چرا که تمام مسیر و براش مشخص کردن و میگن برو جلو.سوما: اگر در ادامه مسیر دانش آموز به بن بست بخوره، قدرت حل مسئله و قدرت اینکه خودشو از باتلاق بکشه بیرون و نداره، چرا که برای اینکار تربیت نشده.این مشکلات تنها بخشی از مشکلاتی بود که برای فرد ایجاد میشه و خب برای جامعه هم مشکلاتی بوجود میاد.اما به نظر شما چرا نظام آموزشی ما اقدامی برای حل این مشکل نمیکنه؟؟؟</description>
                <category>محمود بادیانی</category>
                <author>محمود بادیانی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Apr 2019 00:49:09 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>