<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا محمودی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahmoodi_z79</link>
        <description>در سایه‌ی ادبیات</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:38:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1456611/avatar/LjgM9T.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زهرا محمودی</title>
            <link>https://virgool.io/@mahmoodi_z79</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دلتنگی</title>
                <link>https://virgool.io/my-world/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-u9jhscfihxln</link>
                <description>دلتنگ‌ترين شايعه در متن زمينمدر شهر خودم دفنم و گمنام‌ترينم من رودم و سرشار رسيدن به تو اماسدی شدی از مرگ نشستی به کمينم بی‌قدرتر از قطره‌ی اشکی که‌...چکيدمدلشاد که در حلقه‌ی چشم تو نگينم افتادم و پاييز لگد کرد دلم راآن وقت بهار آمد و شد جايگزينم دل‌مُرده‌ام و گاه مرا می خورد از تودردی که نشسته به سراپای يقينم هر وقت هوای تو از اين کوچه گذر کردمن پای همان پنجره مشتاق‌ترينم پل مي‌شوم ای عشق از اين خسته گذر کنلطفی کن و نگذار تو را باز ببينمزهرا محمودی  </description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Sep 2025 01:07:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسیر</title>
                <link>https://virgool.io/my-world/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-ok1qgnq3ezws</link>
                <description>از خودت بگوما را دو سوی یک خط ممتد گذاشتندرودیم و در مسیر گذر سد گذاشتند قانون عشق شیوه­‌ی باید به خود گرفتو بین ما هزار نباید گذاشتند می­‌بینمت اگرچه گناه است چیدن‌اتسیبی برای آدم مرتد گذاشتند این رنج کهنه را که به مقصد نمی­‌رسیددر قلب هر کَسی به سرش زد، گذاشتند مرداب را به خانه­‌ی دریا نمی‌­برندبیهوده پای عشق مردّد گذاشتند شادی‌­م کلبه‌­ای­‌ست که غم‌موریانه‌­هااز خود قدم­‌قدم به تنم رد گذاشتند          زهرا محمودی                                                                                      </description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Sep 2025 00:53:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همسفر</title>
                <link>https://virgool.io/my-world/%D9%87%D9%85%D8%B3%D9%81%D8%B1-n13vqpj4it44</link>
                <description>من در مدارِ تو می گرددخنده‌­هایت طلوع یک صبح استچشم‌­هایت غروب تاکستانگرچه هستم نخورده مستی که...می­‌کشانی مرا تهِ فنجان می­‌کشانی که حل شوم در تومی‌‍بری تا حریم آتشگاه شرم تو معبدی که می­‌خواهدشعله­‌ورتر کند مرا در آن بی‌­خبر از این­که آمده است  عاشقی از حوالی مردادمی­‌رساند تو را به مرز جنونبا نفس­‌های گرم خوزستان موج مویش رهاتر ازباد استداده تکیه به شانه‌­ی امنتمی­‌شود پُر شررتر از گیسوممحو در پیچ گردنه حیران شده لبخند او نسیمی که می­‌وزد سمت هُرم لبهایتتا که بردارد از همان کندوعسلی ناب و تازه از سبلان همسفر می­‌شوم در این جادهپا به‌­پای نگاه دریایی‌­تمن که آب از سرم گذشت امروز تشنه‌ام  تشنه‌ی کمی باران صبح در ساحلت تماشایی­‌ستدل به قلاب عشق افتادهروی تن­‌پوش ماسه‌­ها ماندهردپای غرور قایقرانزهرا محمودی  </description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Sep 2025 00:46:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ترانه</title>
                <link>https://virgool.io/my-world/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-pmrbtkc6pt9u</link>
                <description> از کوچه­‌های حادثه می­‌آید زخمی به روی شانه­‌ی رنجورشخاکش نماد داغ سیاوش­‌هاستبا خون نوشته بر لب منصورش  هم آشیان مرغ مهاجرهاعصرانه­‌های غربت شاعرهاهم ردپای گیج مسافرهادر اضطراب­‌ها زده هاشورش از دلنوشته­‌ها به خط میخیتا بحث­‌های ناقص تاریخیتحریرهای مبهم موسیخیکز کرده در تَتَن­‌تنِ تنبورش دریایی از اصول و جهان بینی­‌ستدنیا دچار بازی کف‌بینی‌­ست&quot;ایمان همان کبوتر غمگینی­‌ست&quot; که پر کشیده از وطنش، گورش تحمیل جنگ­ها و کفن­‌پوشیسردارهای رو به فراموشیاز انقلاب­‌های درِگوشیتا زخم­‌های چرکی و ناسورش ایران اگر که نام زنی باشدباید که از ترانه غنی باشدمعشوق خاص کوهکنی باشدزائیده­‌ی تمدن پر شورَش رد می­‌کنند مرز حقوقش راشک می­‌کنند گرچه نبوغش رادر موزه‌­های عبرت تاریخ استیک نسخه از حقیقت منشورشزهرا محمودی تابستان 90</description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Sep 2025 00:26:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهیِ دریا</title>
                <link>https://virgool.io/my-world/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%90-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-g1bfgnz0byj6</link>
                <description>تا خلوت آغوشتیک عمر اگر راهست&quot;تو&quot; مقصد من باشیاین فاصله کوتاهست دردی که سکوتش رادوری‌ت رقم می‌زدبا بغض نگفتن‌ها مدفون شده در چاهست دل سر به هوایی شد دنبال خیالاتشاز هیچ کسی نشنید این جاده به بیراهه‌ست از ترس بلندی‌هاهرگز نپریدم حیف!دلخوش که در این برکه تصویرکی از ماه است در بزم مترسک‌ها هی ریزه‌خوری کردموحشت‌زده تسلیمِ قلبی که پر از کاه است پایان زمان نزدیکاین چرک‌نویسی که،پشت خط قرمزهاسرمشق غم و آه است دل راهی دریا شدبا قایق رویایی‌شافسوس نفهمیدم بر شانه‌ی تمساح استزهرامحمودی  </description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Sep 2025 23:32:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آتش بدون دود</title>
                <link>https://virgool.io/my-world/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%AF-imejsaswtui4</link>
                <description>  پشت هم مصاحبه، چالشبحث‌هایِ در اتاق خبرایده‌ی دموکراسی یا جنگوعده‌ی شرایطی بهتر دلخوشی به سبک تحریمیمحوِ بسته‌های فرهنگیپخش صحنه‌های تاریخیاز حرم‌سرای یک بربر عرصه‌ی حراج ویترینیکنترل به دست سانسورهایک کلاغ و چل کلاغ شهرمی‌شود به خودکشی منجر مرگ لحظه‌لحظه‌ی عدل استپخش از رسانه‌ی ملی‌ست:&quot;مدتی تحملش بکنیدنسل او رسیده به آخر&quot; آب بسته شد به دنیامانبین‌مان دو دستگی افتاداین طرف به حسرت آن سوآن طرف به حسرت این‌وَر چشم‌های زندگی بسته‌ست&quot;آتش بدون دود &quot;این استهست داغ این سیابازیبر دل کباب خاکستر...زهرا محمودیزمستان 89 </description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Sep 2025 23:17:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساکنان معبد یورت</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmoodi_z79/%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%A8%D8%AF-%DB%8C%D9%88%D8%B1%D8%AA-vqvoc73ye61e</link>
                <description>معدن یورت_گوش کن! چه سر و صدایی راه انداختن. اوه...بویِ کباب، آخی اون آهنگه &quot;دیر اومدی...&quot; چی بود اسم خواننده­‌ش؟! بازم افتادن به جون درختا. حتما باز یکی تاب بسته و یکی اجاق روشن کرده و یکی..._چی کار داری بنده­‌خداها رو؟! اینام تمام سال می­دوئند و گرفتارن. چند­ روزی می­خوان از شهر بزنن بیرون، هوایی بخورن._حاجی! نصیر نگفت چرا میان. می­گه چرا می­فتن به جون جنگل. خوب راست میگه. ندیدی هر سال بعدِ عید این طرفا میشه آشغال­دونیِ شهری­‌جماعت. پدر درختا رو هم که درمیارن._آره والا! اون­وقت، همینا می­رَن کلی مطلب و عریضه می­نویسن واسه حمایت از محیط زیست. آخه پس این همه خرابی کار کیه؟!_افتادید رو فاز قضاوتا! هی نگید مردُم! هرکی باید اول از خودش شروع کنه وگرنه موقع نزول بلا تر و خشک با هم می­سوزه._ بلا رُو هستم. ولی ما چی­مون شبیه اوناست اون وقت؟!! شهری­‌جماعت که خونه­‌ش و داره، ماشینش و داره، زندگیش خیلی هم که راحت نباشه، از سر و وضع و خورد و خوراک­ و سفرشون کم نمی­ذارن._راس میگه والا. طفلی زن­‌بچه­‌های مانَ بگو. یه عمر همچین­‌جایی محل کارمون بیده، کی وخت کردیم با اهل و عیال بیایم و ای­‌جوری صفا کنیم؟! روزگار سنگ­‌قلاب­مون کِرده، هر کدوم از یِوَر این مملکت را افتائیم و چال شوئیم اینجو. خداروشکر، یِ هشت­‌ماه یه­‌وارَم حقوقی نَریم. واسه امثال مام استراحت دیَه او دنیا._زن و مرد، قلیون­ به دست، چه فروشی دارن زغال فروشا! قد اونا هم نشدیم. خدایی حسرتش و دارم اما از هر چی زغال و دوده سیرم. دریغ از یه نخ سیگار، محض تفریح. ریه­‌م دیگه نمی­‌کشه. یادته سلیم می­گفت همین روزاست که همه­‌مون یه سکته‌­ی دسته‌­جمعی بزنیم؟!_بی­‌انصافی نکنید بابا! شما هم با خوشی اونا خوش باشید. اوضاع این بیچاره‌­هام بهتر از ما نیست. از دود و دمِ شهر فرار کردن. خنده­‌ی یکی­‌دو روزِشون و نبینید. نصفه بیشترشون افسردگی دارن. دارن دلخوشی ذخیره می­کنن واسه برگشتن به زندگی ماشینی و اعصاب خوردکُنِ­شون. بودا می­گه هزار تا شمع و میشه با یک شمع روشن کرد. زندگی شمع کوتاه نیست، اگه خوشبختی رو با دیگران شریک بشه._خوش به حالت عارف­‌خان! زن نگرفتی و عذب موندی، یکّه و یال غوز. خودتی و دو تا گوشات، رفتی دنبال عرفان و چیزای ماورائی. اینجا معدنه داداشِ من نه معبد! بعدشم افسردگی از ملال میاد. اینا وقتی همه­‌چیه زندگی­شون ردیف میشه، بیکار میشینن و هی فکر می­کنن، میگن اگه این­جور می­شد، اگه اون­جور می­شد. بعد یهو می­ریزن به­‌هم. بکوب این­جایی واسه دوزار اضافه کار. دلت شور چی و می­زنه؟! کتابای نخوندت؟! هیچ­کس نیست نداریت و بزنه تو سرت. وقت بیکاریت کله­‌ت و می­کنی تو حساب و کتاب. ما چی که نه سواد درست و درمون داریم، نه عقل این­جور افاضات رو. بَر و رو هم که هیچی. خدایی وقتی میرید خونه، بچه­‌ی کدومتون رغبت می­کنه بپّره بغل باباش؟!_یعنی خاک تو اون مُخ بی­‌انصافت! خوبه آخه هیچکی منتظرم نیست و سراغم و نمی­گیره؟! از بی­‌کسیه که این­جا رو واسه خودم کردم معبد. تازه..._چقدر فک می­زنید! آخه کی تو این­همه عمق، صدای تفریح مردم رو اون بیرون شنید؟! من تازه بابای دختره رو راضی کردم. کلی از جاذبه­‌های کارم بلغورکردم تا بله رو گفتن. گفتم محل کارم خیلی باصفاست مثل رفیقام که مرام دارن یه قطار. هوای رفاقت و کارمون سالمه سالمه. حالا شما با این حرفا هر چی رِشته­‌م رو پنبه کنید... ولی خدا وکیلی نمی دونم چِم شده، یه­‌جورایی ناخوشم._ناخوشی­ت از بی­‌عقلیه! همه‌­ش و خالی بستی. فکر کردی فرهادی و داری بیستون می­کَنی؟ یادت رفت بگی اکسیژن جنگل واسه ماها نیست. مثل موشِ­‌کور فرو رفتیم تو دل کوه و چرکاش و پاک می­کنیم. گولّه­‌گولّه زغال می­دیم بیرون و تا دلت بخواد مِتان­‌پِتان قورت می­دیم. شش ماه یه بارم می­ریم جلوی شورا، بست می­‌شینیم که لطف کنید حقوق­‌مون و از جیب پیمانکارا بکشید بیرون. انگار می­خوان صدقه بدن. قیافه­‌ی همه­‌مون نه فقط شب عید، که کل سال حاجی فیروزه. شرمنده رفیق! یه کم هم از دافعه‌­های کارِت بگو. از شکارچیای درخت و حیوون، از ناامنی شغلی و صدتا انفجار مثل این، از بی­‌امکاناتی اینجا، از..._هیس! میشه یواش‌­تر اظهار فضل کنید. خدایی دلتون شور نمی­زنه؟! بنده­‌های خدا یک‌ ­هفته­‌ست اون بیرون دارن تقلا می­کنن. اتفاقا این دفعه نیومدن واسه تفریح. واسه جون من و شما اومدن. ساکت شید ببینیم به کجا رسیدن؟!_بس که یه عمر تو تاریکی بودیم، چشمتون به تاریکی عادت کرده. من که دلم روشنه، بالاخره پیدامون می­کنن. خدایی بود اون پونزده‌­تا خوش­‌شانس و همون اول بیرون کشیدن. اولیش هم سلیم بود که از مرگ دسته­‌جمعی خُوف داشت. بیچاره از ترس سکته کرده بود. اون چندسالی که نشون می­دادن صدام چقدر گور دسته­‌جمعی تو عراق داشته، تنم می­لرزید. فکرشم نمی­‌کردم قسمت خودم بشه. راستش حالا که با همیم به نظرم خیلی هم بدک نیست، از تنهایی دفن شدن بهتره._بعدِ انفجار گوشام کر شد، الانم انگار نه انگار دستام زیر سنگه. غصه­‌ی بیرونی­‌ها رو نخورید، کم‌­کم یادشون میره، ما بلدیم به همه­‌چی زود عادت کنیم. یه مدت دنبال مقصر می­گردن، آخرشم خسته می­شن و بی­خیال کارِمون میشن._این جوری حرف نزن! بدبخت زن و بچه و ننه بابامون. اون بیرون هلاک­‌شدن از دلواپسی و چشم‌­انتظاری. چند تا از رفیقامون پایین­‌تر از ما گیرکردن و جُم نخوردن. خوابشون زیادی عمیق شده، چند روزه صدا از سنگ در اومده از اینا نه. خیلی درده اگه پیدامون نکن، نه نامی، نه نشونی._واسه همین گفتم خوش به حال عارف، داغش هیچکی و نمی­‌سوزونه. ما اینجا نمی­‌شد، یه‌­جور دیگه تلف می‌شدیم، فوقش می­‌خواستیم بیفتیم تو رختخواب از سرطان ریه بمیریم. کاش درِ این معدن و هر چی معدنه گِل بگیرن! امثال ما هم می­رن شهر یه کار نون و آب­دار پیدا می­کنن. اصلا ماشین همین شهریا رو می­شورن. صبح تا شب با آب تصفیه شده سر و کار دارن، نون­‌شون رو هم از زیر سنگ در نمیارن. شایدم بشیم زغال­‌فروش._چته فرهاد کوهکن؟! چرا این‌­قدر می­لرزی و ناله می­کنی رفیقِ عاشق­‌پیشه؟!_گفتی آب، از تشنگی هلاک شدم. عاشقی پیشکش. کاشکی زودتر پیدامون کنن بریم سرِ جامون، سرمون و بذاریم رو زمین، بلکه یه عمر راحت بخوابیم.برداشتی آزاد از حادثه‌ی تلخ معدن زغال‌سنگ یورت آزادشهر اردیبهشت 96از مجموعه داستان به نام زندگی</description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jun 2024 11:14:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمستان</title>
                <link>https://virgool.io/my-world/%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-wolr4cktlecm</link>
                <description>ببین سر رفتنم را شعله­‌های بی­‌زبانم رااز این آتشفشان باید حذر کردن که جانم را...میان آتش اضداد افتادم نفهمیدمزمستان لای دندانش گرفته استخوانم راهوا مسموم دلتنگی، نفس در سینه خوابیدهببارانم کجا بغض غزل‌­های جوانم را؟بزن تکیه به جمشید­ی­‌ترین تخت سلیمانیبپرس از بادهای بی­‌هدف نام و نشانم را!اگر در مَسند خورشید شاهم باز تنهایمکه کامل می­‌کنم با تو همین نصف جهانم را&quot;وکُنتُ کنزَ مخفیّا فَاحببتُ فاَن اُعرَف&quot;به کُفرانی­‌ترین گفتارها دادم بیانم راحلولی تازه می­‌خواهم، جهان تکرار بی­‌مرگی­ستبیاندازی عقب باید زمان امتحانم راهبوط آغاز خوبی شد برای عاشقی اماکسی باید بیاید آخر این داستانم را...زهرا محمودیمجموعه از خودت بگو</description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jan 2024 14:06:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیا میزبان خوبی نیست</title>
                <link>https://virgool.io/my-world/%DA%A9%D9%88%DA%86-vvug3titzxkv</link>
                <description>دل زدی به کوچ اجباری می­‌روی خدا به همراهتعشق غرق بی­‌قراری شد زل زده به رفتنت، راهتبرگ­‌های دفتر عمرت بی­‌گلایه دست باد افتادچشمِ یک غروب پاییزی خیره شد به صورت ماهتمرگ بی‌بهانه می­‌آید دائماً به فکر تفکیک استمیوه‌­ی رسیده‌­اش را چید چنگ زد به عمر کوتاهتآه! روزهای بعد از تو آه! جای خالی­‌ات پر نیستهر چه من به زندگی ناچار تو از آن بریده­‌ای راحتمرزهای بسته‌­ی غربت تا ابد تهِ تهِ دنیاستناخوشم از این­‌همه دوری دل­خوشم به یاد گهگاهتغصه پشتِ غصه و دنیا هیچ میزبان خوبی نیستغصه­‌هایی که می‌­زند یک عمر ناخنک به زخم جانکاهم!زهرا محمودیاز مجموعه‌یِ از خودت بگو</description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jan 2024 13:59:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرسودگی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmoodi_z79/%D9%81%D8%B1%D8%B3%D9%88%D8%AF%DA%AF%DB%8C-xgceouvm4a0v</link>
                <description>به خواب می‌­روم و می­‌میرمو روح در نهایت کج­‌سلیقه‌گیبه انزوای کوچه­­‌پس­‌کوچه‌های سردرگُمی پناه می­‌برداین روزها قایق­‌ها زیادتسلیم جریان روزمرگی می­‌شوندو یکی یکیدر قلب دریاچه­‌ی مردگان پهلو می‌­گیرندمن نیز بی­‌آن­که بخواهم به رفتن دچارمغرق در ناآگاهی­ عمیقبه حقیقت دردآور نیستی چنگ می‌­زنمموریانه­‌هایِ همیشه مشغولجسدهای معطل را به تشریح نشسته­‌اندسایه‌­های بیکار به بازگشت فکر می­‌کنندو قلب خواب هم‌چنان می­‌تپدبی آنکه فکری برای بیداری­‌اش کنندکابوس­‌ها در رفت و آمدندو دروازه‌­ی نیستی هنوز به سمت روح باز استلایه­‌های خواب را کنار می­‌زنمساعت را تنظیم می­‌کنم که به ارتفاع بی­‌خبری راه باز کندحالا که دستی برای بیدار کردنم نیستحالا که اتحاد مشتی قرصتکلیف خواب‌ها را روشن می‌کنندخورشید برمی­‌آید و می­‌بلعد اسرار ظلمت رابی­‌آنکه بخواهم به زندگی برمی­‌گردمبه صبحبه اتاق تکرار منبه هستیِ بی‌­معنابه روزهایی بلند و بی‌­قواره!شب آرزو می­‌کنم و روز فراموشو مثل دیروز­ها و همیشهبلاتکلیفانهروز و شب می­‌کنمبیانیه صادر می­‌کنمشعار می­‌دهم و به فرسودگی خواب­های مغشوش دامن می­‌زنمهر چه باشد ما از نسل شب­‌بیدارانیمکه با وساطت قرص­‌ها به خواب می­‌رویمو در تبانی مدام کابوس‌­هاته مانده­‌های شب را می­‌مکیمو آن­گاه با سوتِ روح­‌خراش برپای اجباریبا دست زمخت وحشتاز خواب سنگین جهالت بیدار می­‌شویم.زهرا محمودیاز مجموعه شعر جای خالی‌ات را با کلمات پر می‌کنم</description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Sun, 24 Dec 2023 11:21:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به نام زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmoodi_z79/%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-yadqj1ljkj5e</link>
                <description>مجموعه داستان به نام زندگی کس نداند تا چه حکمت می‌رودهر وجودی را چه قسمت می‌رودمجموعه داستان به نام زندگی برشی‌ست کوچک از تلاشی مدام برای یافتن معنای زندگی؛ قصه‌ی آدم‌هایی کمابیش نامرئی با محدودیت‌های مخصوص به خود و رنج‌هایی که به دوش می‌کشند. شاید این قصه‌ها عکس‌هایی هستند که در تاریکخانه‌ی مجموعه‌ی به نام زندگی به شکلی کاملا ناقص ظاهر شده‌اند.داستان‌ها مثل عمر آدمی کوتاهند. برخی را می‌شود به کلام آورد برخی را نه. برخی دیگر به کلام آمده‌‌اند اما ناگزیر بودند به حذف شدن. اما این حذف و اضافه‌ها دلیل بر نیستی‌ و انکارشان نیست.این مجموعه شامل ده داستان است که به تازگی از تنور تعلل‌ها و کاستی‌ها بیرون آمده و در برابر مخاطب فهیم خود هیچ ادعائی ندارد.باشد که قبول افتد و در نظر آید.زهرا محمودینشر سیب سرخ</description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Nov 2023 13:34:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جای خالی کلمات</title>
                <link>https://virgool.io/my-world/%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA-bnmxe9fg0fxj</link>
                <description>متاسفانه در چنین شرایطی نمی‌توانم متوقع باشم_آن‌هم به شرط علاقه‌‌مندی و خواننده‌ای خوب بودن_ کسی شعر و داستان من را بخواند.از طرفی هم نمی‌شود خواند و نوشت و نوشت...که ماحصلش بماند دست شِبه‌ناشران؛ گوشه‌ی انبارهای متروک.دروغ است بگویم گاهی هر چند دیر، از شنیدن چنین خبرهایی خوشحال نمی‌شوم.به هر حال برای ادامه دادن و پیش‌رفتن نیاز به کمی انعکاس بیرونی‌‌ست. اگرچه منتخب نبودم اما دلگرمی کوچکی بود که اینجا ثبت شد به یادگار.از مجموعه شعر دومم به بعد هرآنچه نوشتم مدت‌ها درگیر مسائل نشر و حواشی‌اش بوده. دوری از محافل نقد و عدم بهره‌مندی از جلسات خوب ادبی هم مزید بر علت شد که خروجی نوشته‌هایم آن‌طور که می‌خواستم نباشد.پسبه قول برتولت برشت:وقتی از ضعف‌های ما حرف می‌زنیددرباره مابا رافت داوری کنید.**ظاهرا اساتید و منتقدان دانشگاه تربیت مدرس در برگزاری این مراسم دستی بر آتش داوری داشتند، از این منظر برای مجموعه شعرهایی که مهجور مانده‌اند جای امیدواری‌ست. منبع**مدتی پیش وبلاگ وزین میله‌ی بدون پرچم از سر لطف کتاب را معرفی کرد.</description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Sep 2023 12:51:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تب شعله کم نگردد ز گسستن شراره</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmoodi_z79/%D8%AA%D8%A8-%D8%B4%D8%B9%D9%84%D9%87-%DA%A9%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AF-%D8%B2-%DA%AF%D8%B3%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D9%87-igjtv8zchvg7</link>
                <description>گسیختگی در آن روزِ تاریک مطلقکه آن را سکوتی مطلق فرا گرفته بود...در اولین نگاه در وجودم غم غیرقابل‌ تحملی را دریافتمشعری را می‌دیدم که فرار بیهوده‌ام را از این ورطه نشان می‌دادشعر دیوارهای متروک و بی‌کسشعر کامیونهایی که اجساد درختان مرده را حمل می‌کنندهمراه با وجدان‌های افسرده‌ی دیگر مردمانهمه جا زمهریر بود و برودتیک‌جور غرق شدنبرای پیدا کردن ذات زندگیگسیختگی Detachment فیلمی‌ست آمریکایی محصول سال 2011 به کارگردانی تونی کِی با بازی آدرین برودی دربارهٔ نظام آموزشی دبیرستانی. داستانی به شدت تاثیرگذار که روایت‌گر آشفتگی درونی آدم‌هایی‌ست که در چرخه‌ی نظام آموزشی گرفتارند و راه گریزی ندارند. در شروع فیلم معلمان مدرسه‌ به معرفی خود و نحوه‌ی انتخاب شغل‌شان می‌پردازند. هر کدام از این خرده‌روایت‌ها در موازات داستان هنری بارتز معلم دغدغه‌مندی‌ست که به صورت آزمایشی و به مدت یک‌ماه به این مدرسه وارد می‌شود.به نظر او بیشتر معلمان فکر می‌کنند می‌توانند تغییری ایجاد کنند، راهنما باشند و پیچیدگی‌های زندگی را به بچه‌ها بیاموزند، چرا که خود او از چنین راهنمایی بی‌بهره بوده. اما دوران سرکشی دانش‌آموزان به اوج خود رسیده و احترامی برای مدرسه و معلمان قائل نیستند. هنری در این بین خود از دردی درونی رنج می‌برد، برای همین می‌تواند درد مشترک تک‌تک دانش‌آموزان و همکاران خود را حس کند. وی به برنامه‌های درسی توجه چندانی نشان نمی‌دهد، در عوض نوشتن صادقانه و بی‌نقاب را به بچه‌ها توصیه می‌کند. خود نیز روزمرگی‌هایش را می‌نویسد و معمولا گزینه‌ی انتخابی‌اش برای هدیه‌دادن دفتر ثبت خاطرات روزانه است و از کتابچه‌ای که به همراه دارد شعرها و کلمات قصار بزرگان را می‌خواند. اولین و تنها قانون وی در کلاس این است که اگر نمی‌خواهید سر این کلاس نیایید. اولین موضوع برای نوشتن نیز این است که «فکر کنید مُردین، می‌خواید دوست و خانواده‌تون در مراسم تشییع جنازه‌ی شما چی بگن؟!» در این سن کدام دانش‌آموز است که به مرگ و خودکشی فکر نکرده باشد؟! پس از نوشتن استقبال می‌کنند. جلسه‌ی بعد آقای معلم نامه‌ها را با صدای بلند برای بچه‌ها می‌خواند، بعضی‌ها بی‌نام و بقیه با نام خودشان، بی‌هیچ احساس گناهی.کم‌کم هِنری اعتماد دانش‌آموزان را به خود جلب می‌کند اما برخلاف آقای کیتینگ در انجمن شاعران مرده در انتهای فیلم تحول چندانی در بچه‌ها شکل نمی‌گیرد، چون همه‌ی‌شان ناگزیرند به بطن جامعه و نبردهای روزمرگی برگردند. از طرفی آقای معلم نمی‌تواند علاوه بر مصائب خود، رنج دیگران را بیش از این به دوش بکشد، زخم‌هایی که حتی فرصت عاشقی را از او می‌گیرند. پدربزرگ او دوران زوال عقل را سپری می‌کند و هربار نقبی به گذشته می‌زند. اما هنری نمی‌خواهد به گذشته برگردد چون از نظر او هر کدام از آن‌ها به شکلی متفاوت گذشته را به خاطر می‌آورند. فیلم مانند نامش در آشفتگی غوطه‌ور است اما حس همدلانه‌ی مخاطب را با تمام شخصیت‌ها بیدار می‌کند. همدلی با همه‌ی شخصیت‌ها؛ شاید به جز والدینی که فقط برای پرخاش و توهین پا به مدرسه می‌گذارند. درک موقعیتهای دشوار از مدیر گرفته که به خاطر وضعیت بد آموزشی و عدم پیشرفت در آستانه‌ی بازنشستگی اجباری‌ست تا همکارانی که مورد بی‌احترامی در مدرسه‌اند و نادیده گرفته شده در کانون خانواده؛ مردیت دختر هنرمند و کشف‌نشده‌ی داستان و پناه بردن نوجوانی خیابانی به هِنری در همان ابتدا که با پرسیدن ?where are you going داستان را به اوج خود می‌رساند و سرگشتگی هِنری را.فیلم گسیختگی متعلق به زمان و مکان و گروه خاصی نیست. اغلب ما از گذشته و حتی تا امروز که شیوه‌های نوین تدریس را در بوق و کرنا می‌کنند، سیستم معیوب و از هم گسیخته‌ی نظام آموزشی را درک کرده‌ایم و به چرایی آن واقفیم اما مانند همین روایت راه حل درخوری برای درمان نمی‌یابیم.1. جایی خواندم اگر زخمت را درمان نکنی به کسانی زخم خواهی زد که نقشی در زخمی کردنت نداشته‌اند.2. چون هنری بارتز با دانش‌آموزان سرکش کلاسش عکس دسته‌جمعی نداشت، عکس کلاس خودم را بهش تحمیل کردم. من در این دختران چیزی جز زیبایی ندیدم.3. در روزهای کرونا‌زده برای بچه‌ها انشایی نوشتم و خواندم. فکر کردم بد نباشد اینجا هم بماند به یادگار.</description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jun 2023 22:30:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باید گذشت از سر برخی جواب­‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/my-world/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8%C2%AD-%D9%87%D8%A7-vkhgog1mo4z4</link>
                <description>گاهی برای رد شدن از اضطراب­‌هاباید گذشت از سر برخی جواب­‌هاوقتی تمام عمر به تردید بگذردوقتی که چوب خورده­‌ای از انتخاب­‌هاوقتی قلم به دست بگیرد زبان جبربنویسد از نگاه خودش در کتاب­‌ها&quot;دردم نهفته بِه ز طبیبان مدعی&quot;این رازِ سر­ به مُهر نصیبِ شراب­‌هاتکرار می­‌کنم که کسی نیست....نه نبودتکثیر می‌­شوند تمام عذاب­‌هادر دوره‌ای که عرصه‌­ی جولان تیرگی‌­ستباید که خو کنیم به نقش نقاب­‌هابازیچه­‌ها در کف موجند و این چنینتسویه می­‌شوند تمام حساب­هازهرا محمودیاز مجموعه جای خالی‌ات را با کلمات پر می‌کنم</description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Feb 2023 19:17:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزلی برای زمستان</title>
                <link>https://virgool.io/my-world/%D8%BA%D8%B2%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-ubhum7bdmdp9</link>
                <description>نقاشی از دانیل اف گرهارتزببین سر رفتنم را شعله‌­های بی­‌زبانم رااز این آتشفشان باید حذر کردن که جانم را...میان آتش اضداد افتادم نفهمیدمزمستان لای دندانش گرفته استخوانم راهوا مسموم دلتنگی نفس در سینه خوابیدهببارانم کجا بغض غزل­های جوانم را؟‌بزن تکیه به جمشید­ی­‌ترین تخت سلیمانیبپرس از بادهای بی‌­هدف نام و نشانم را!اگر در مَسند خورشید شاهم باز تنهایمکه کامل می­‌کنم با تو همین نصف جهانم را&quot;وکُنتُ کنزَ مخفیّا فَاحببتُ فاَن اُعرَف&quot;به کفرانی­‌ترین گفتارها دادم بیانم راحلولی تازه می­‌خواهم جهان تکرارِ بی­‌مرگی­‌ستبیاندازی عقب باید زمان امتحانم راهبوط آغاز خوبی شد برای عاشقی اماکسی باید بیاید آخر این داستانم را...</description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Feb 2023 19:05:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقصد ما انتظار بود</title>
                <link>https://virgool.io/my-world/%D9%85%D9%82%D8%B5%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF-puhnzniksnuo</link>
                <description>ماندم سر قرار و دلم بی قرار بودچشمم به رفت و آمد کُند قطار بوداین ایستگاه پیر، به پایم نشسته چونفهمیده بود مقصد ما انتظار بودبر قبرهای بی کَسیِ خود گریستمآن روز اولی که دلم تازه کار بودکم کم به باورم گِرِهی کور می زدنددیگر پناهگاه من آغوش دار بودحتی سکوت آینه قد مرا شکستاین بی‌هویتی که اسیر غبار بود کم سو شد آسمان ستاره هبوط کردوقتی که درد قصه‌ی دنباله‌دار بوددر خاطرات عشق مرا بیش‌تر بخوان!این زن شهید زنده‌ی این روزگار بودزهرا محمودی</description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Feb 2023 11:15:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بده ساقی میِ باقی!</title>
                <link>https://virgool.io/my-world/%D9%BE%D9%84%D9%86%DA%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D9%87-%DB%8C-%D8%B0%D9%87%D9%86-pj7gdsrkqxum</link>
                <description>به ذهنم می‌‌کشم سنگینی بارِ سئوالش رابه خوابم می‌برم هر شب هیاهویِ خیالش راخطوط زیر چشمم می‌نویسد از غمِ دوریبه جبری مبتلا بود و نمی‌داد احتمالش راحدود صبح دیدارش همین نزدیکی است امابه قاب سردِ تنهایی من بُرده زوالش راسپردم موج گیسو را به دوش خستگی‌هایشمسیحادَم شدم درمان کنم تشویش حالش راپلنگ بیشه‌‌های ذهن تو در توی من بودهنمی‌گیرد چرا در پنجه‌اش گاهی غزالش را؟!همیشه کار من با دل کلنجار است و بی‌تابیگرفتم از نگاه مست او تعبیرِ فالش را&quot;بده ساقی میِ باقی!&quot;چه سُکرآور شده فالمکه می‌‌نوشم به یاد او بزن مُهر حلالش رازهرا محمودی من در مدار تو</description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Feb 2023 11:04:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همیشه دور شدن بد نیست</title>
                <link>https://virgool.io/my-world/%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-cwgwm2vndy7r</link>
                <description>سفر تمدد اعصاب استهمیشه دور شدن بد نیستجدايى از تو غم انگيزستکمى صبور شدن بد نيستبه جای این‌که در این بازىشکست‌خورده‌ى تو باشمکنار مى‌روم از اولببین! جسور شدن بد نيستاز آسمان به زمین وقتىشهاب زودگذر هستمبراى وصل تو و عشقتپل عبور شدن بد نيستهمیشه ماهىِ دريايياسير حسرت و دلشوره‌ستبراى آن‌که اميدش رفتاسير تور شدن بد نيستستاره بودى و سوسويتمرا به خلوت عشق آوردپس از افول تو ديگر تا...همیشه کور شدن بد نيستزهرا محمودی</description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Feb 2023 10:40:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقلم شده پروین و دلم مثل فروغ است</title>
                <link>https://virgool.io/my-world/%D8%B9%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-rry31kivvxju</link>
                <description>غزل‌مثنوی عاشقانههر وقت صدایم زده­‌ای عشق اذان گفتلرزید دلم در تبِ تو از هیجان گفت...ای حُسن تو آتش زده بر مَسندِ آدمحوا شدم و جای خدا را به تو دادمبا &quot;حَیِّ‌علی‌َ­العشق&quot; به سوی تو دویدماز فرط جنون پیرهن صبر دریدممی­‌خواستم از وصل تو ناکام نباشمبازنده در این بازی ایام نباشمکشکولِ دل گمشده در نیلِ تو افتاداین آیه­‌ی عصیانی از انجیل تو افتادای میوه­‌ی ممنوعه­‌ی من عرش کجا بود؟با تو چه هبوطی به زمین فرش کجا بود؟وقتی که تو باشی همه جا اصل بهشت استاین زن که شده عاشقت از نسل بهشت استاین عشق فقط فرصت پرواز من و توستپایان جهان نقطه­‌ی آغاز من و توست***ای مشغله­‌ی روز و شبم قسمت ناگاهمن مهره­‌ی ناچیزم و در حسرت یک شاههر قدر زدم پنجه به تصویر تو ای ماهافتاده پلنگ هوسم در ته یک چاهاز سد غرورم شده رد، رودِ خیالمباید که سرت خم شود از گریه­‌ی تمساحعقلم شده پروین و دلم مثل فروغ استمی­‌ترسم از این زندگی و فرصت کوتاه&quot;تا بود فلک شیوه‌­ی او پرده‌­دری بود&quot;بی­‌قبله‌­نمای تو شدم بنده­‌ی گمراهدیوانِ دلم را به تو تقدیم نمودممنظومه‌­ی تو نیست در اندازه­‌ی این کاهشن­‌های خیالات من از نیمه گذشتهیک نیمه از این ساعت من پر شده از آهبا پای برهنه به ته قصه رسیدماز لنگه‌­ی کفشم اثری نیست در این راهزهرا محمودیمجموعه &quot;من در مدارِ تو&quot;  سال 90</description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Sun, 05 Feb 2023 18:53:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بزمِ مردگان</title>
                <link>https://virgool.io/my-world/%D8%BA%D8%B2%D9%84-xo8vghmzmop0</link>
                <description>غزل4هی فال قهوه، شمع، ورق، بزمِ مردگاناحضار روح عشق فقط با یک استخواندل هم شبیه مورچه­‌ای زیر دست و پامحتاج ذره بین نگاهی از این و آنبی­‌فلسفه به هیچی مطلق رسیده‌­ایممبهوت مانده­‌ایم در این جامِ شوکراندرس دفاعِ موقع بحران نخوانده‌­ایمدر ما نمانده جرأت یک روز امتحاناین‌­قدر گوی معجزه را در بغل نگیر!وقتش رسیده سنگ ببارد از آسماندیروز مُرد و حال عزادار لحظه‌­هاستآینده­‌ای نمانده که دل خوش کُنی به آندنیا به جبر می‌­رود از انتها به اصلچیزی نمانده است که یک روزِ ناگهاناین دست‌­های رو شده با خط درهَم‌­اشلطفاً خودت ادامه­‌ی این قصه را بخوان!زهرا محمودی</description>
                <category>زهرا محمودی</category>
                <author>زهرا محمودی</author>
                <pubDate>Sun, 05 Feb 2023 18:23:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>