<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمود اسکندری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahmoudeskndri</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 13:58:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1493549/avatar/8Av7yl.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمود اسکندری</title>
            <link>https://virgool.io/@mahmoudeskndri</link>
        </image>

                    <item>
                <title>Pop Art چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmoudeskndri/pop-art-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-eibuvxtql1dx</link>
                <description>پاپ آرت با بازگرداندن تصاویر آشنا و برگرفته از رسانه‌ها و فرهنگ عامه، مسیر هنر مدرن را دگرگون کرد. این جنبش که ریشه‌هایی در نئودادا و دیگر جریان‌هایی داشت که خودِ مفهوم «هنر» را به چالش می‌کشیدند، در دهه ۱۹۵۰ و در بریتانیای پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت؛ دورانی که هنرمندان به جای موضوعات سنتی، به اشیای روزمره روی آوردند و زندگی عادی را به سطح هنر والا ارتقا دادند.اندکی بعد، هنرمندان آمریکایی مانند Andy Warhol، Roy Lichtenstein و James Rosenquist به مشهورترین چهره‌های این جنبش تبدیل شدند. آن‌ها با کنار گذاشتن سوژه‌های تاریخی و سنتی، به دنیایی پرداختند که زیر سلطه محصولات انبوه و تصاویر رسانه‌ای قرار داشت. شاید به همین دلیل، پاپ آرت امروزه یکی از شناخته‌شده‌ترین سبک‌های هنر مدرن به شمار می‌آید.ایده‌ها و دستاوردهای اصلیپاپ آرت با تبدیل اشیای فرهنگ عامه و ستارگان رسانه‌ای به موضوع نقاشی و مجسمه، مرز میان «هنر والا» و «فرهنگ عامه‌پسند» را کمرنگ کرد. این باور که فرهنگ دارای سلسله‌مراتب مشخصی نیست و هنر می‌تواند از هر منبعی الهام بگیرد، یکی از تأثیرگذارترین میراث‌های این جنبش است.اگر اکسپرسیونیست‌های انتزاعی به دنبال کشف زخم‌ها و آشفتگی‌های درون انسان بودند، هنرمندان پاپ نشانه‌های همان وضعیت را در جهان رسانه‌ها، تبلیغات، کمیک‌ها و تصاویر فراگیر فرهنگ عامه جست‌وجو می‌کردند. آنان معتقد بودند هیچ چیز را نمی‌توان بدون واسطه تجربه کرد؛ نه روح انسان، نه طبیعت و نه حتی محیط ساخته‌شده. از نگاه آن‌ها، همه چیز به یکدیگر پیوند خورده است و هنر باید این ارتباطات را آشکار سازد.پاپ آرت شامل آثار بسیار متنوعی است، اما بسیاری از آن‌ها حالتی خونسرد و بی‌طرف دارند. برخلاف شور و هیجان آشکار نقاشی‌های اکسپرسیونیسم انتزاعی، آثار پاپ آرت اغلب با فاصله‌ای احساسی و نگاهی سرد ارائه می‌شوند. اینکه این رویکرد نشانه پذیرش فرهنگ مصرفی است یا نوعی واکنش انتقادی و حیرت‌زده به آن، همچنان موضوع بحث منتقدان است.بسیاری از هنرمندان پاپ ظاهراً رونق اقتصادی، تولید انبوه و گسترش رسانه‌ها پس از جنگ جهانی دوم را پذیرفته بودند. برخی منتقدان این موضوع را ستایشی از سرمایه‌داری و کالاهای مصرفی می‌دانند، اما گروهی دیگر معتقدند که پاپ آرت در واقع نقدی بر فرهنگ مصرفی است. زیرا با تبدیل اشیای روزمره به آثار هنری، رابطه میان «کالا» و «اثر هنری» را برجسته می‌کند و یادآور می‌شود که خود هنر نیز در نهایت می‌تواند به یک کالا تبدیل شود.شماری از مشهورترین هنرمندان پاپ فعالیت حرفه‌ای خود را در حوزه هنر تجاری آغاز کرده بودند. اندی وارهول پیش از شهرت، تصویرگر مجلات و طراح گرافیک موفقی بود. Ed Ruscha نیز در زمینه طراحی گرافیک فعالیت می‌کرد و جیمز روزنکویست کار خود را به عنوان نقاش بیلبوردهای تبلیغاتی آغاز کرده بود. همین پیشینه باعث شد آن‌ها زبان بصری فرهنگ عامه را به‌خوبی بشناسند و بتوانند مرز میان هنر والا و فرهنگ عامه‌پسند را به شکلی طبیعی و بی‌دردسر از میان بردارند.</description>
                <category>محمود اسکندری</category>
                <author>محمود اسکندری</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2026 15:07:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین کتاب‌های ادبیات لاتین؛ شاهکارهایی از آمریکای جنوبی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmoudeskndri/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8%DB%8C-hdcgxwiyzk1i</link>
                <description>ادبیات آمریکای لاتین در قرن بیستم و بیست‌ویکم، با نویسندگانی که مرز میان واقعیت و خیال را از میان برداشتند، به یکی از تأثیرگذارترین جریان‌های ادبی جهان تبدیل شد. رئالیسم جادویی، روایت‌های سیاسی، داستان‌های عاشقانه و نگاه عمیق به تاریخ و هویت، از مهم‌ترین ویژگی‌های این آثار هستند. در ادامه با تعدادی از مهم‌ترین کتاب‌های ادبیات لاتین آشنا می‌شویم.۱.صد سال تنهایی – گابریل گارسیا مارکزشاهکار نویسنده کلمبیایی، داستان چند نسل از خانواده بوئندیا را در دهکده خیالی ماکوندو روایت می‌کند. سبک رئالیسم جادویی مارکز، تلفیقی از واقعیت، اسطوره و خیال است. نثر شاعرانه، شخصیت‌های فراموش‌نشدنی و تصویر پیچیده‌ای که از تاریخ آمریکای لاتین ارائه می‌دهد، این رمان را به یکی از مهم‌ترین آثار ادبی قرن بیستم تبدیل کرده است.۲.عشق سال‌های وبا – گابریل گارسیا مارکزاین رمان داستان عشقی طولانی و صبورانه را در گذر دهه‌ها روایت می‌کند. مارکز در این اثر، بیش از هر چیز بر احساسات انسانی، گذر زمان و معنای وفاداری تمرکز دارد. نثر لطیف و فضاسازی گرم و نوستالژیک از برجسته‌ترین ویژگی‌های کتاب به شمار می‌روند.۳.بازی لی‌لی – خولیو کورتاساررمان مشهور نویسنده آرژانتینی، ساختاری متفاوت و تجربه‌گرایانه دارد و خواننده می‌تواند آن را به چند شیوه مختلف بخواند. کورتاسار با زبانی شاعرانه و روایتی مدرن، مرز میان داستان، فلسفه و زندگی روزمره را در هم می‌شکند. این اثر از مهم‌ترین نمونه‌های ادبیات مدرن اسپانیایی‌زبان محسوب می‌شود.۳.سور بز – ماریو بارگاس یوسااین رمان به دوران دیکتاتوری رافائل تروخیو در جمهوری دومینیکن می‌پردازد. بارگاس یوسا با روایتی چندلایه و پرتعلیق، تأثیر قدرت سیاسی بر زندگی انسان‌ها را به تصویر می‌کشد. دقت تاریخی و شخصیت‌پردازی قدرتمند، از مهم‌ترین ویژگی‌های این کتاب هستند.۴.خانه ارواح – ایزابل آلندهایزابل آلنده در این رمان، سرگذشت چند نسل از یک خانواده شیلیایی را روایت می‌کند. فضای داستان با عناصر رئالیسم جادویی و حوادث سیاسی شیلی درهم آمیخته است. نثر روان، شخصیت‌های زن قدرتمند و ترکیب تاریخ و احساسات خانوادگی، از نقاط قوت این اثر به شمار می‌آیند.۵.تونل – ارنستو ساباتو«تونل» رمانی روان‌شناختی و تاریک است که از زبان یک نقاش روایت می‌شود. ساباتو در این اثر به تنهایی، وسواس و پیچیدگی ذهن انسان می‌پردازد. فضای فلسفی و تحلیل عمیق روان شخصیت اصلی، باعث شده این کتاب در زمره آثار مهم ادبیات اگزیستانسیالیستی قرار گیرد.۶.شهر و سگ‌ها – ماریو بارگاس یوسااین رمان تصویری انتقادی از نظام آموزشی نظامی در پرو ارائه می‌دهد. سبک روایی پیچیده، تغییر زاویه دید و پرداخت واقع‌گرایانه شخصیت‌ها، از ویژگی‌های برجسته کتاب است. «شهر و سگ‌ها» نخستین اثر مهم بارگاس یوسا بود که شهرت جهانی برای او به ارمغان آورد.۷.پدرو پارامو – خوان رولفورمانی کوتاه اما بسیار تأثیرگذار که بسیاری آن را الهام‌بخش نسل نویسندگان رئالیسم جادویی می‌دانند. رولفو با زبانی موجز و فضایی وهم‌آلود، مرز میان زندگی و مرگ را از میان برمی‌دارد. ساختار روایی منحصربه‌فرد و فضای شاعرانه، این اثر را به یکی از کلاسیک‌های ادبیات لاتین تبدیل کرده است.۸.گفت‌وگو در کاتدرال – ماریو بارگاس یوسااین رمان تصویری گسترده از جامعه پرو در دوران دیکتاتوری ارائه می‌دهد. روایت چندلایه، شخصیت‌های متعدد و پرداخت دقیق مسائل سیاسی و اجتماعی، آن را به یکی از جاه‌طلبانه‌ترین آثار بارگاس یوسا تبدیل کرده است. بسیاری این کتاب را در شمار مهم‌ترین رمان‌های آمریکای لاتین می‌دانند.۹.اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری – ایتالو کالوینوکالوینو، نویسنده ایتالیایی متولد کوبا، در این رمان ساختارشکنانه خواننده را به بخشی از داستان تبدیل می‌کند. بازی‌های فرمی، طنز هوشمندانه و تأمل درباره ماهیت خواندن و نوشتن، از مهم‌ترین ویژگی‌های این اثر متفاوت هستند.سخن پایانیادبیات لاتین با نویسندگانی چون گابریل گارسیا مارکز، ماریو بارگاس یوسا، خولیو کورتاسار و ایزابل آلنده، دنیایی سرشار از خیال، تاریخ، عشق و سیاست را پیش روی خوانندگان قرار می‌دهد. این آثار نه‌تنها داستان‌هایی فراموش‌نشدنی روایت می‌کنند، بلکه تصویری عمیق از فرهنگ و روح آمریکای لاتین ارائه می‌دهند.</description>
                <category>محمود اسکندری</category>
                <author>محمود اسکندری</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2026 14:46:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیزنی رسماً بازگشت «تنها در خانه» را برای کریسمس امسال تأیید کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmoudeskndri/%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85%D8%B3-%D8%A7%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A3%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-r3konajx3zje</link>
                <description>۳۶ سال پس از موفقیت چشمگیر نخستین فیلم «تنها در خانه»، یکی از محبوب‌ترین مجموعه‌های کریسمسی بار دیگر در فصل تعطیلات بازمی‌گردد. این فرنچایز که توسط جان هیوز فقید خلق شد، تاکنون شامل چهار فیلم سینمایی و دو فیلم تلویزیونی بوده است و آخرین نسخه آن در سال ۲۰۲۱، پس از خرید استودیوی فاکس قرن بیستم توسط دیزنی، منتشر شد.همه آثار این مجموعه درباره کودکانی هستند که در تعطیلات کریسمس به‌طور اتفاقی تنها می‌مانند و مجبور می‌شوند از خانه یا خودشان در برابر سارقان و مجرمان محافظت کنند. پیش از کریسمس ۲۰۲۶، دیزنی اعلام کرده که ویژه‌برنامه انیمیشنی جدیدش با الهام از نخستین فیلم «تنها در خانه» محصول سال ۱۹۹۰ ساخته شده است؛ فیلمی که مکالی کالکین در آن نقش‌آفرینی می‌کرد. این ویژه‌برنامه بلند با عنوان «تنها در خانه میکی» (Mickey&#039;s Home Alone) ساخته شده و داستان میکی ماوس را روایت می‌کند که قصد دارد کریسمس را در خانه بگذراند. اما برنامه‌های او زمانی تغییر می‌کند که مینی و دوستانشان با بلیت سفر به یک کاخ یخی مشهور جهان، او را غافلگیر می‌کنند.در این نسخه تازه، میکی و سگ وفادارش پلوتو در شلوغی و عجله صبحگاهی گروه جا می‌مانند و تنها در خانه باقی می‌مانند. آن‌ها باید از خانه و شام کریسمس خود در برابر دو مزاحم بازیگوش، یک راکون و یک راسو، محافظت کنند؛ در حالی که مینی و بقیه دوستان با تمام تلاش سعی دارند هرچه زودتر به خانه بازگردند.این ویژه‌برنامه در تعطیلات کریسمس ۲۰۲۶ از شبکه Disney Jr. و همچنین سرویس Disney+ پخش خواهد شد.چه چیزهایی در «تنها در خانه میکی» خواهیم دید؟این اثر شامل دو ترانه جدید با نام‌های «Ho-Ho-Home for Christmas» و «Favorite Christmas Feeling» است که توسط کیث هریسون دورکین، ترانه‌سرایی که پیش‌تر در چندین ویژه‌برنامه کریسمسی دیزنی همکاری داشته، نوشته شده‌اند. همچنین نسخه‌ای تازه از آهنگ کلاسیک «Jingle Bells» با تنظیم تونی مورالس، آهنگساز نامزد جوایز امی و آنی، در این برنامه شنیده خواهد شد.«تنها در خانه میکی» توسط استودیوی Wild Canary با همکاری Disney Jr. تولید شده است. تام راجرز تهیه‌کننده اجرایی پروژه است، ریچل رودرمن به‌عنوان تهیه‌کننده مشترک اجرایی فعالیت می‌کند و شین پریگمور کارگردانی این ویژه‌برنامه را بر عهده دارد.این پروژه چند دهه پس از موفقیت چشمگیر مکالی کالکین در نقش کوین مک‌کالیستر در فیلم «تنها در خانه» به کارگردانی کریس کلمبوس ساخته می‌شود؛ فیلمی که در آن پسر هشت‌ساله‌ای به نام کوین، هنگامی که خانواده‌اش برای گذراندن تعطیلات به پاریس می‌روند، به اشتباه در خانه جا می‌ماند.جزئیات بیشتری از این ویژه‌برنامه در ماه‌های آینده منتشر خواهد شد.</description>
                <category>محمود اسکندری</category>
                <author>محمود اسکندری</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2026 14:17:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا مغزتان ساعت ۲ بامداد مدام مکالمه‌ها را مرور می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmoudeskndri/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%BA%D8%B2%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%DB%B2-%D8%A8%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-gfz9ttk8qkl2</link>
                <description>نکات کلیدیمغز، موقعیت‌های گذشته را بازپخش می‌کند تا برای آینده آماده‌تان کند، نه فقط برای اینکه گذشته را دوباره زندگی کنید.ابهام و ناتمام ماندن تعاملات اجتماعی باعث می‌شود آن‌ها مدت‌ها در ذهن فعال بمانند.تبدیل افکار تکراری به تأمل و یادگیری می‌تواند اضطراب را کاهش دهد و تاب‌آوری را افزایش دهد.ساعت ۲:۱۷ بامداد است و مغزتان تصمیم گرفته وقت خوداندیشی فرا رسیده است. نه درباره جلسه فردا یا فهرست تمام‌نشدنی کارهایی که صبح در انتظار شماست، بلکه درباره گفت‌وگویی که سه روز پیش با یکی از دوستانتان داشته‌اید. ناگهان، کلماتی که آن روز به زبان آورده بودید، دوباره در ذهنتان طنین‌انداز می‌شوند. شوخی‌ای را که نگرفت، مرور می‌کنید. حرفی را که باعث خجالتتان شده به یاد می‌آورید و آرزو می‌کنید کاش جور دیگری گفته بودید. جلسه‌ای را به خاطر می‌آورید که در آن باید بیشتر حرف می‌زدید. جالب اینجاست که هر بار این خاطره را مرور می‌کنید، انگار مفید به نظر می‌رسد؛ گویی یک بار دیگر تمرین کردن آن مکالمه می‌تواند چیزی را تغییر دهد. اما هیچ‌چیز عوض نمی‌شود. بیشتر مردم تصور می‌کنند این فقط اضطراب یا بیش‌ازحد فکر کردن است، اما روان‌شناسان دیدگاه متفاوتی دارند. مغز شما در تلاش نیست گذشته را بازنویسی کند؛ بلکه می‌خواهد با استفاده از تجربیات گذشته، برای تصمیم‌گیری‌های بهتر در آینده آماده شود (Nolen-Hoeksema و همکاران، ۲۰۰۸). همین تفاوت در نگاه، همه‌چیز را تغییر می‌دهد. مغز شما یک ماشین پیش‌بینی است معمولاً حافظه را مانند یک بایگانی در نظر می‌گیریم؛ جایی که خاطرات گذشته در آن ذخیره شده‌اند. اما عصب‌شناسان نگاه متفاوتی دارند. از دید آن‌ها، حافظه یکی از مهم‌ترین ابزارهای مغز برای پیش‌بینی آینده است. مغز برای اینکه تصمیم‌های بهتری بگیرد، به سراغ تجربه‌های پیشین می‌رود (Raichle، ۲۰۱۵). هر تعامل ناخوشایند یا دستپاچه‌کننده، به قطعه‌ای از داده تبدیل می‌شود. هر تجربه ناراحت‌کننده، به اطلاعاتی ارزشمند بدل می‌شود. هر اشتباه اجتماعی، فرصتی برای تمرین بهترِ گفت‌وگوهای آینده است.مغز از خود می‌پرسد:«چه اتفاقی افتاد؟»«چه چیزی را متوجه نشدم؟»«دفعه بعد چه کاری را می‌توانم بهتر انجام دهم؟»مغز شما قصد ندارد شما را شرمنده کند یا شب‌ها بیدار نگه دارد؛ مغزتان در حال آموزش دادن به شماست.چرا بعضی مکالمه‌ها تمام نمی‌شوند؟ حدود یک قرن پیش، روان‌شناس «بلوما زایگارنیک» در یک کافه متوجه نکته جالبی شد: پیشخدمت‌ها سفارش مشتریانی را که هنوز حسابشان را پرداخت نکرده بودند، با دقت به خاطر داشتند؛ اما به محض پرداخت حساب، جزئیات سفارش از ذهنشان پاک می‌شد. این پدیده بعدها به نام «اثر زایگارنیک» شناخته شد؛ یعنی تمایل ذهن به نگه داشتن کارهای ناتمام در حالت فعال، چون میل داریم آن‌ها را به پایان برسانیم (Zeigarnik، ۱۹۲۷). به یک گفت‌وگوی ناخوشایند فکر کنید. وقتی مطمئن نیستید که طرف مقابل شما را درست فهمیده یا نه، نگران هستید که شاید او را ناراحت کرده باشید، یا احساس می‌کنید فرصتی را از دست داده‌اید، مغز آن تجربه را «ناتمام» تلقی می‌کند. به همین دلیل، آن صحنه را بارها و بارها بازپخش می‌کند، زیرا تجربه‌های حل‌نشده توجه ما را به خود مشغول نگه می‌دارند.و بنابراین، مغز دوباره به آن لحظه برمی‌گردد. باز هم. و باز هم.چرا شب‌ها همه چیز شدیدتر می‌شود؟وقتی در حال استراحت هستیم، بخشی از مغز به نام «شبکه حالت پیش‌فرض» یا DMN (Default Mode Network) بیش از هر زمان دیگری فعال می‌شود. این شبکه در حافظه، خوداندیشی، تصور موقعیت‌های فرضی و شبیه‌سازی آینده نقش دارد (Raichle، ۲۰۱۵). می‌توان آن را مانند کمیته برنامه‌ریزی مغز تصور کرد که شب‌ها تشکیل جلسه می‌دهد تا برای روز بعد آماده شود.هدف اصلی این شبکه، هدفی ارزشمند است: DMN می‌خواهد یاد بگیرد. DMN می‌خواهد به شما کمک کند بهتر شوید. اما گاهی فراموش می‌کند که چه زمانی باید دست از کار بکشد. در چنین مواقعی، شبکه حالت پیش‌فرض می‌تواند الگوهای فکری منفی و تکرارشونده‌ای ایجاد کند که به آن‌ها «نشخوار ذهنی» (Rumination) گفته می‌شود. این حالت اغلب با اضطراب و آشفتگی هیجانی همراه است، زیرا ذهن به جای تمرکز بر راه‌حل‌ها، مدام روی مشکلات متمرکز می‌شود (Nolen-Hoeksema و همکاران، ۲۰۰۸).</description>
                <category>محمود اسکندری</category>
                <author>محمود اسکندری</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2026 14:03:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج هدیه‌ای که طرز فکر شما را ارتقا می‌دهند</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmoudeskndri/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B7%D8%B1%D8%B2-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%82%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF-l1iq1hf5mspr</link>
                <description>چگونه هدیه‌های معرفتی می‌توانند زندگی شما را معنادارتر، موفق‌تر و استوارتر کنندنکات کلیدیهدیه‌های معرفتی، چیزهایی هستند که دانش ما را گسترش می‌دهند، دیدگاه ما را عمیق‌تر می‌کنند و توانایی تفکر ما را بهبود می‌بخشند.پنج هدیه معرفتی را بپذیرید: بازخورد انتقادی، خودآگاهی، خرد، پرسش‌ها و «کشش معرفتی».کشش معرفتی یعنی اینکه با جدیت و ذهنی باز، با دیدگاه‌هایی که با عقاید خودمان متفاوت‌اند روبه‌رو شویم.اگر این هدیه‌ها را در زندگی خود می‌بینید، به افرادی یا تجربه‌هایی فکر کنید که باعث شدند این هدیه‌ها در وجود شما شکل بگیرند.آیا می‌توان برای چیزهایی که باعث ناراحتی یا حتی اضطراب ما می‌شوند نیز سپاسگزار بود؟بیشتر ما به طور غریزی، قدردانی را با تجربه‌های خوشایند و لحظات شادی یا خوش‌شانسی پیوند می‌دهیم. اما اگر برخی از ارزشمندترین هدیه‌های زندگی، همان چیزهایی باشند که ما را به چالش می‌کشند، آرامشمان را برهم می‌زنند یا وادارمان می‌کنند متفاوت فکر کنیم، چه؟اگر خوبی را فقط به معنای خوشحال بودن ندانیم، بلکه آن را چیزی بدانیم که زندگی ما را معنادارتر، موفق‌تر و از نظر اخلاقی استوارتر می‌کند، آن‌گاه بعضی از تجربه‌های غیرمنتظره، شبیه هدیه به نظر خواهند رسید.هدیه‌های معرفتی چیستند؟در این مقاله، به دسته‌ای از هدیه‌ها می‌پردازم که نمونه‌ای از این نوع خوبی هستند.من آن‌ها را هدیه‌های معرفتی می‌نامم. واژه «معرفتی» به دانش و فهم مربوط می‌شود؛ بنابراین، هدیه‌های معرفتی تجربه‌هایی هستند که دانش ما را افزایش می‌دهند، دیدگاه ما را عمیق‌تر می‌کنند و توانایی ما برای اندیشیدن روشن و دقیق را تقویت می‌کنند.برخی از این هدیه‌ها آشکارند؛ مانند آموزشی که دریافت می‌کنیم یا مهارت‌هایی که می‌آموزیم و عملکرد شغلی ما را بهتر می‌کنند.اما در اینجا بر پنج هدیه کمتر آشکار تمرکز می‌کنم:بازخورد انتقادیخودآگاهیخردپرسش‌هاو چیزی که آن را «کشش معرفتی» می‌نامم.پذیرفتن بازخورد انتقادی به عنوان یک هدیه، به‌ویژه زمانی که آن بازخورد به شیوه‌ای نامناسب بیان شده باشد، آسان نیست. با این حال، بخش بزرگی از رشد ما مدیون کسانی است که آنچه را لازم است بشنویم به ما می‌گویند، نه صرفاً آنچه دوست داریم بشنویم.سه ستون خودآگاهیما اغلب وقت و انرژی زیادی صرف شناخت دیگران می‌کنیم. اما چقدر خودمان را می‌شناسیم؟پرورش خودآگاهی شاید یکی از ارزشمندترین هدیه‌های معرفتی باشد که می‌توان دریافت کرد. سه حوزه مهم را در نظر بگیرید:۱. انگیزه‌های شماآیا می‌دانید چه چیزی شما را به حرکت وامی‌دارد؟اغلب ما کاملاً نمی‌دانیم چرا کاری را انجام می‌دهیم. چرا ساعت‌ها روی انتخاب عکسی برای انتشار در شبکه‌های اجتماعی وسواس به خرج می‌دهیم؟ چرا ترک کردن یک رابطه ناسالم این‌قدر دشوار است؟چنین پرسش‌هایی انگیزه‌ها، ترس‌ها و خواسته‌های عمیق‌تر ما را آشکار می‌کنند.۲. محرک‌های شماآیا تا به حال متوجه شده‌اید که بیش از حد واکنش نشان داده‌اید و از خود پرسیده‌اید چرا؟اگر معمولاً فردی آرام هستید، چه چیزی باعث آن فوران ناگهانی خشم یا ناراحتی شده است؟شناسایی محرک‌های عاطفی می‌تواند آسیب‌پذیری‌های پنهان شما را آشکار کند.۳. راهبردهای مقابله‌ای شماوقتی تحت فشار یا استرس قرار می‌گیرید، واکنش پیش‌فرض شما چیست؟آیا این راهبردها سالم هستند؟ آیا در بلندمدت به نفع شما عمل می‌کنند؟خودآگاهی یک هدیه است، زیرا ما را از حالت «خلبان خودکار» که اغلب رفتارمان را هدایت می‌کند، خارج می‌کند. وقتی از خود فاصله می‌گیریم و انگیزه‌ها، محرک‌ها و عادت‌های مقابله‌ای‌مان را بررسی می‌کنیم، آزادی بیشتری برای انتخاب‌های آگاهانه و هدفمند به دست می‌آوریم.خرد احتمالاً یکی از ارزشمندترین هدیه‌های معرفتی است که می‌توان دریافت کرد.یکی از دیدگاه‌های مورد علاقه من درباره خرد، که توسط ایگور گراسمن مطرح شده، بر توانایی قضاوت درست در موقعیت‌های پیچیده‌ای تأکید می‌کند که پاسخ‌های روشن و قطعی ندارند.افراد خردمند از شعارهای ساده‌انگارانه یا قوانین مطلقی مانند «همیشه خوش‌بین باش» یا «هرگز به خودت شک نکن» دوری می‌کنند.چگونه پرسش‌های راهگشا بپرسیم؟پرسیدن پرسش‌های درست، ارتباط نزدیکی با خرد دارد.بخش زیادی از انرژی ذهنی ما صرف یافتن پاسخ‌ها می‌شود: چه تصمیمی بگیریم، کدام مسیر را انتخاب کنیم یا آینده‌مان چگونه خواهد بود.اما شاید یافتن پرسش‌های درست، به همان اندازه یا حتی بیشتر از یافتن پاسخ‌های درست ارزشمند باشد.پاسخ‌ها معمولاً به موقعیت‌های خاص محدود هستند، اما پرسش‌های خوب می‌توانند در موقعیت‌های مختلف راهنمای ما باشند.چند پرسش که برای من بسیار سودمند بوده‌اند:۱. برای جلوگیری از تصمیم‌های عجولانه، اغلب از خود می‌پرسم:«آیا خودِ من در هفت روز آینده، فکر خواهد کرد که کاری که الان می‌خواهم انجام دهم یا حرفی که می‌خواهم بزنم، تصمیم خوبی بوده است؟»اگر پاسخ منفی باشد یا مطمئن نباشم، معمولاً این نشانه‌ای است که باید مکث کنم.۲. هنگام تصمیم‌گیری درباره نحوه گذراندن زمانم، بیشتر از مدیریت زمان، به هماهنگی با ارزش‌ها توجه می‌کنم و از خود می‌پرسم:«آیا کاری که اکنون انجام می‌دهم با ارزش‌های من سازگار است؟»اگر پاسخ منفی باشد، از خود می‌پرسم:«چه کاری می‌تواند رفتار و اعمالم را بیشتر با ارزش‌هایم هماهنگ کند؟»نویسنده: دکتر جوئل وونگ</description>
                <category>محمود اسکندری</category>
                <author>محمود اسکندری</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jun 2026 09:56:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد هیچکس</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmoudeskndri/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3-dybi6wjwax4w</link>
                <description>بهترین انیمیشن‌ها آن‌هایی هستند که هم کودکان و هم بزرگسالان عاشقشان می‌شوند، و «هیچ‌کس» (浪浪山小妖怪) یا «هیولای کوچک کوه لانگ‌لانگ» یکی از همان آثار بود؛ انیمیشن دوبعدی غافلگیرکننده‌ای که تابستان گذشته همه را شگفت‌زده کرد. در ۱۱ اوت، طبق آمار مائویان، فروش این فیلم از ۵۷۴ میلیون یوان گذشت و رکورد پرفروش‌ترین انیمیشن دوبعدی تاریخ سینمای چین را شکست. بازخورد منتقدان و تماشاگران چینی تقریباً یکدست مثبت بوده است، هرچند در غرب هنوز نقدهای زیادی درباره آن منتشر نشده. تیم «Animation Obsessive» که یکی از معتبرترین رسانه‌های تخصصی انیمیشن در ساب‌استک است، از غیبت این فیلم در اسکار ابراز تأسف کرده و نوشته است:«بزرگ‌ترین فیلم انیمیشن سال ۲۰۲۵ در اسکار حضور نخواهد داشت؛ و شاید حتی بهترینشان هم همین فیلم باشد. حیف است، چون &quot;هیچ‌کس&quot; نشانه‌ای از آینده انیمیشن به نظر می‌رسد.»داستان فیلم در دنیای «سفر به غرب» (西遊記)، شاهکار کلاسیک ادبیات چین، جریان دارد. چند یاوکای کوچک و درمانده ــ یک خوک، یک وزغ، یک راسو و یک گوریل ــ که آینده روشنی پیش روی خود نمی‌بینند، می‌شنوند که راهب بودایی «تانگ شوان‌زانگ» همراه سه شاگردش برای آوردن متون مقدس راهی غرب شده است.یکی از آن‌ها می‌گوید: «چرا ما این کار را نکنیم؟ می‌توانیم خودمان را جای آن‌ها جا بزنیم! مگر کسی آن‌ها را از نزدیک دیده است؟» و به این ترتیب، پس از چند شکست اولیه، این چهار موجود تصمیم می‌گیرند در نقش تانگ شوان‌زانگ و شاگردانش ظاهر شوند و سفر به غرب مخصوص خودشان را آغاز کنند.این انیمیشن با عشق و وسواس فراوان ساخته شده است. حتی جزئیاتی مانند تابلوی لانه سگ‌یاو که توسط دختر کوچک کارگردان، یو شویی (於水)، نوشته شده، نشان‌دهنده همین توجه است. فیلم سرشار از ارجاعات فرهنگی است؛ از نسخه‌های قدیمی «سفر به غرب» گرفته تا دیالوگ‌هایی از فیلم‌های استیون چو؛ مجموعه‌ای از خاطرات فرهنگی نسل‌های دهه‌های هفتاد و هشتاد و نود چین. از نظر بصری نیز فیلم خیره‌کننده است. سبک نقاشی جوهری سنتی چین که در آن به کار رفته، تضاد زیبایی با شکوه و عظمت «نژا ۲» ــ انیمیشن رکوردشکن دیگری که اوایل سال گذشته اکران شد ــ ایجاد می‌کند. حدود دو هزار پس‌زمینه نقاشی‌شده در این فیلم استفاده شده است. هر کدام به صورت دستی توسط هنرمندان کشیده شده و تکمیل هر پس‌زمینه بین چهار تا هفت روز زمان برده است. فیلم‌سازان برای خلق فضای اثر، به معابد، زیارتگاه‌ها و مناطق مختلف شمال چین سفر کرده و از مکان‌هایی که دیده‌اند الهام گرفته‌اند؛ به‌ویژه معابد استان‌های شانشی و شاآنشی. این فیلم محصول استودیوی انیمیشن شانگهای (上海美術電影製片廠) است؛ استودیویی که از سال ۱۹۵۷ فعالیت می‌کند و آثار کلاسیکی مانند «سه راهب»، «برادران کدو» و «کارآگاه گربه سیاه» را ساخته است. بسیاری «هیچ‌کس» را بازگشت باشکوه این استودیو و نقطه عطفی در تاریخ آن می‌دانند. یو شویی، کارگردان فیلم، توضیح می‌دهد:«برخلاف آثار قدیمی استودیو که کاملاً به سبک آزاد نقاشی سنتی چین (شیه‌یی) وفادار بودند، ما صرفاً از عناصر نقاشی چینی استفاده کرده‌ایم. ساختار، پرسپکتیو، نور و سایه را از نقاشی غربی گرفته‌ایم و سپس عناصر قلم‌موی آزاد چینی را روی آن افزوده‌ایم.»بدون لو دادن داستان، قلب این انیمیشن درباره آدم‌های معمولی است که سعی می‌کنند بهترین کاری را که از دستشان برمی‌آید انجام دهند.فیلم با معرفی خوک کوچک و وزغ آغاز می‌شود؛ دو کارگر ساده در قلمرو شیاطین کوه لانگ‌لانگ. وظیفه آن‌ها شستن دیگ‌هایی است که قرار است راهب تانگ شوان‌زانگ در آن‌ها پخته شود، زیرا شایع شده که خوردن گوشت او جاودانگی می‌آورد.وقتی پارچه‌های تمیزکننده کارساز نیست، خوک کوچک خودش داخل دیگ می‌پرد و با موهای بدنش دیگ را می‌سابد؛ تا جایی که تقریباً موهایش را از دست می‌دهد. زمان بازرسی فرا می‌رسد. بازرس، دو دیگ اول را که دیگران تمیز کرده‌اند، همچنان کثیف می‌یابد و صاحبانشان را سخت تنبیه می‌کند.نوبت دیگ خوک و وزغ می‌رسد. بازرس از برق و تمیزی آن شگفت‌زده می‌شود، اما وقتی داخل دیگ را نگاه می‌کند، ناگهان فریاد می‌زند: «خوشنویسی پدربزرگم کجاست؟ و خوشنویسی جد بزرگم؟» خوک و وزغ در تلاش بی‌وقفه برای تمیز کردن، ناخواسته تمام نوشته‌های ارزشمند داخل دیگ را پاک کرده‌اند.بازرس با عصبانیت دستور می‌دهد: «این دو نفر را بکشید!»این فیلم به‌ویژه با کارگران و کارمندان طبقه متوسط و پایین جامعه همدلی عمیقی برقرار کرده است؛ آدم‌های گمنامی که زیر فشار شرکت‌های بزرگ، ساعات کاری طولانی، حجم زیاد کار و شاخص‌های عملکرد بی‌معنا فرسوده شده‌اند. از انیمیشن کوتاه «تابستان هیولای کوچک» که در سال ۲۰۲۳ ساخته شده بود و پیش‌درآمد این فیلم محسوب می‌شود، عباراتی وارد فرهنگ عامه و زبان اینترنتی چین شده است.«کوه لانگ‌لانگی که نمی‌توان از آن گذشت» استعاره‌ای شده برای ناتوانی در برابر رئیس‌های غیرمنطقی، مشتریان سخت‌گیر و اضافه‌کاری‌های بدون دستمزد و جمله «می‌خواهم کوه لانگ‌لانگ را ترک کنم» بیانگر آرزوی رها شدن از محیط‌های کاری ناعادلانه و دنبال کردن رؤیاهای شخصی است؛ شاید راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی، یا حتی تبدیل شدن به یک نوازنده جاز.تجربیات شخصی کارگردان نیز در شکل‌گیری این شخصیت‌ها نقش داشته است. یو شویی ابتدا در رشته علوم کامپیوتر تحصیل کرد و سپس کارشناسی ارشد انیمیشن گرفت. او نزدیک به بیست سال در دانشکده انیمیشن آکادمی فیلم پکن تدریس می‌کرد و فقط در اوقات فراغت پروژه‌های کوچکی می‌ساخت. پس از موفقیت انیمیشن کوتاه سال ۲۰۲۳، او سرانجام به طور تمام‌وقت وارد صنعت انیمیشن شد.خودش می‌گوید: «وقتی سال‌ها با دانشجویان جوان زندگی می‌کنید، از نگرانی‌ها، سردرگمی‌ها و دغدغه‌هایشان آگاه می‌شوید. این موضوع تأثیر زیادی بر تم‌ها و داستان فیلم داشت.»دیالوگ‌های فیلم نیز کاملاً حال و هوای نسل جوان را دارند. طنز تلخ و بدبینانه‌ای که در فرهنگ اینترنتی چین به آن «سانگ» (喪) می‌گویند، در سراسر فیلم دیده می‌شود؛ از بیان خشک و بی‌احساس موقعیت‌های ناگوار گرفته تا چهره‌های خالی و میم‌گونه شخصیت‌های اصلی. چن لیائویو، تهیه‌کننده اجرایی و مدیر هنری فیلم، می‌گوید:«کار ما بر پایه صداقت و طبیعی بودن است. سبک هنری و دیالوگ‌ها همه در خدمت روایت و شخصیت‌ها هستند؛ برای بیان احساسات واقعی، نه برای خودنمایی یا نمایش مهارت.»در میانه تماشای فیلم، نویسنده بارها وسوسه شده بود که پخش را متوقف کند و درباره جزئیات جست‌وجو کند؛ آیا واقعاً کوه لانگ‌لانگ در نسخه اصلی «سفر به غرب» وجود داشت؟ (خیر.) آیا روستاها و هیولاهای کوچک مسیر در داستان اصلی حضور داشتند؟ اما بعد به یاد آورد که حتی خود «سفر به غرب» نیز بازآفرینی تخیلی سفر واقعی تانگ شوان‌زانگ به هند بوده است. همان‌طور که مجموعه‌های تلویزیونی، بازی‌های ویدئویی و اقتباس‌های مختلف هر کدام رنگ و بوی زمانه خود را به این داستان افزوده‌اند، روح واقعی «سفر به غرب» هرگز درباره دقت تاریخی نبوده است؛ بلکه درباره خلاقیت، نگاه انتقادی و آشکار کردن نقص‌های جامعه از طریق استعاره‌های معنوی بوده است. شاید همین ویژگی جاودانه باعث می‌شود که بارها و بارها به این داستان بازگردیم و هر نسل، ضربه قلم خود را بر این شاهکار اضافه کند.پایان فیلم تلخ و شیرین است؛ آن‌قدر غیرهالیوودی که برای چشمان عادت‌کرده به سینمای آمریکا کمی غافلگیرکننده به نظر می‌رسد. وداعی در کار هست، اما نه با اعتراف‌های پرشور و نه با موسیقی ارکسترال احساساتی. درست مانند وقتی که بعد از دیدار مادرتان خانه او را ترک می‌کنید؛ اتفاقی ساده که بدون نمایش و اغراق رخ می‌دهد. اما شاید دقیقاً به همین دلیل است که آن لحظه سرشار از احساسی واقعی و انسانی به نظر می‌رسد و شاید به همین دلیل، «هیچ‌کس» فقط بازتاب زمانه ما نیست؛ بلکه اثری است که می‌تواند در آینده به یک کلاسیک ماندگار تبدیل شود.</description>
                <category>محمود اسکندری</category>
                <author>محمود اسکندری</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jun 2026 09:03:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک قدم تا آرامش</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmoudeskndri/%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-ekjctka0ok9l</link>
                <description>آن چیزی که همواره در این عصر از دید ما دورتر می‌نماید، کسب آرامش است. گویی هر چقدر که بیشتر طالب آن باشیم کمتر به سراغمان می آید. در چالش کتاب خوانی طاقچه در اردیبهشت ماه ۱۴۰۲، این یادداشت را برای کسانی می‌نویسم که نه اگر بیشتر از من که دست کم اندازه من در پی یافتن آرامش‌اند دم به دم راهی را انتخاب می‌کنند تا به آرامش برسند.نکته‌ای که همواره ذهن شما را درگیر کرده چیست؟ ذهن اگر همانند رم یک کامپیوتر باشد، می توان گفت مسایل مختلف هر چقدر بی مقدار اما مقداری از این رم را اشغال می کنند و در نهایت تمرکز را از ما دریغ کرده و تمرکز کردن بر آن کاری که ارج است بیش از پیش سخت می‌نمایاند و این منتج می شود به اینکه به خودمان بگوییم بدرد نخور شده‌ایم و در نتیجه اضطراب و پس از آن عدم اعتماد به نفس به سراغمان می آید، اما خبر خوب چیست، اینکه می توان نقاط ضعف را شناخت، رم را خالی کرده و چند صباحی به آرامش گذراند این قمر در عقرب زندگی را.کتاب آرامش اثر آلن دوباتن، می‌تواند در این زمینه کمک خوبی برای من و شما باشد. کتاب آرامش در زمینه های مختلفی از جمله رابطه، عشق، امور خانوادگی، کار، حضور در اجتماع، زمان، مکان و هر چیزی که موجب ایجاد استرس و اضطراب و کاهش عزت نفس می شود را عمیقاً مورد مطالعه قرار داده و نتیجتا به هدف خودش دست یافته است، کتاب با فصل بندی های مناسب و در هر فصل پرداختن به مهم‌ترین موضوعات مرتبط با هم در پی یافتن نقاط آسیب زا، نحوه مقابله با آنها و در نهایت رسیدن به آرامش به خوبی عمل کرده است، دقیقاً همانند دیگر کتاب های این نویسنده گرامی.بنظرم آن چیزی که ما را در مقابل استرس و اضطراب ضعیف ۰لوه می دهد و هر بار در کسب آرامش شکست‌مان می دهد، گذر از آن استرس و فرصت ندادن به خود در جهت شناسایی آن استرس و مشکل است، همان گونه که لحظات شادی خود را مرور می کنیم نیاز است لحظات استرس زای خود را نیز مرور کنیم اما در چرخه مرورشان گرفتار آمدن در هر مورد (چه شادی و چه استرس) دیوانه کننده است، با شناخت و اصلاح آن است که فرصت رشد روحی به ما می دهد و با این عمل فرصت گزیده شدن از همان یک سوراخ را برای بار دوم از ما سلب می کند.اما همواره باید باور داشته باشیم که رسیدن به آرامش برای ما در هر لحظه امکان پذیر است و هدفی دور و دراز نیست. در خلقت انسان همواره میل به دلهره وجود دارد و این ناشی از تلاش پیشینیانمان برای بقاست، این استرس و دلهره سطح هوشیاری را بالا می‌برده است و ترشح هورمون کورتیزول یا ترس را افزایش می‌داده و این امر استرس و اضطراب همیشگی را به دنبال داشته است اما در عصر کنونی که خبری از آن ترس و تقلا برای بقا اگر نگوییم از بین رفته که دست کم کاهش یافته ارثی که از گذشتگان برایمان به جامانده اگر از کنترلش نکنیم کارمان به واقع مشکل می‌شود.</description>
                <category>محمود اسکندری</category>
                <author>محمود اسکندری</author>
                <pubDate>Sun, 30 Apr 2023 21:42:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معنای زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-yyzfdkgdy5rx</link>
                <description>این متن رو برای چالش کتابخوانی طاقچه می نویسم. کتابی که خوندم و الآن می‌خوام در موردش بنویسم کتاب انسان در جستجوی معنای ویکتور فرانکل هستش.مسئله و یا بهتر بگم مشکلی که همه ما توی این دنیای مدرن گرفتارش شدیم یافتن معنای زندگیه، شاید این کتاب رو خونده باشید شاید هم نه ولی من براتون میگم که فرانکل چون می خواسته بچه خوبی باشه گرفتار اردوگاه کار اجباری شده. یه جا میگه همون موقع ویزای آمریکا برام اومد ولی ترجیح دادم پدر و مادرم رو ترک نکنم و اینطوری گرفتار اردوگاه کار اجباری میشه، زنش، مادرش و پدرش رو اونجا از دست میده، روایتگری زیبایی داره از تمام رنج های که برش وارد شده اما هر طور شده سعی میکنه جان سالم به در ببره.از این قسمت به بعد می خوام در مورد معنای زندگی صحبت کنم. چراغا رو خاموش میکنم هرکی خواست می تونه بره و خود کتاب رو بخونه.یه شعر از رابیندرانات تاگور هست که میگه: و در خواب دیدم/ زندگی همان شادی و مسرت است/ بیدار گشتم و دیدم زندگی وظیفه بود/ دست به عمل زدم و شگفتا که وظیفه همان شادی و مسرت بودخب اوچیزی که به زندگی معنا میده همین انجام وظیفه است. یعنی کارهایی که از ما خواسته میشه، اما از کجا بفهمیم چی از ما خواسته میشه در جواب به این سوال هست که «زندگی از ما چی می خواد؟» زندگی از ویکتور فرانکل چی خواست؟ موندن با پدر و مادر و انجام وظیفه، زندگی از ویکتور فرانکل توی اردوگاه کار اجباری چی خواست؟ امید دادن به دیگران و تا امید نشدن، زندگی از ویکتور فرانکل پس از آزادی از اردوگاه کار اجباری چی خواست؟ نوشتن همین کتاب.و نتیجه اش رو هم شما دارید می بینید. زندگی چیزی نیست جز پاسخگویی در قبال زندگی و پذیرش مسئولیت.یه جایی فرانکل مثالی از شطرنج باز میاره می‌گه، زندگی مثل صفحه شطرنجه و رنج کشیدن مثل احترام گذاشتن به قواعد بازی شطرنجه(البته نقل به مضمون میکنم) پاشیدن صفحه شطرنج، دقیقاً مثل خودکشی می مونه، پذیرش مسئولیت و پاسخگویی در برابر زندگی همون حرکات ساده بازی شطرنجن، هر شطرنج باز با توجه به موقعیت مهره ها در بازی شطرنج مشخص میکنه چه جوابی به بازی باید بده و همین باعث میشه معمای زندگی هر فرد با دیگری متفاوت باشه.یه شبهه خود فرانکل ایجاد می‌کنه و میگه ممکن کسی بیاد و بگه آخرش که می میریم پس واسه چی این همه زور بزنیم؟ فرانکل میگه، اوکی می میریم ولی همین مردن نیست که زندگی رو ارزشمند کرده؟ چطور؟ خب ببینید اگر جاودانه بودیم لحظه حال و اکنون پشیزی ارزش نداشت چون کارها رو نه به فردا که به هزار سال بعد می فرستادیم، اگر نمی کردیم زندگی ارزش نداشت و اتفاقاً اینکه مرگی وجود داره باعث ارزشمندی زندگی میشه.یه داستان هست که با نقل اون سعی میکنم نوشته رو به پایان برسونم.یه نفر سیاه پوست در قرن ۱۷ محکوم میشه که بره و در جزیره شیطان(همون جزیره ای که فیلم پاپیون رو ازش ساختن) زندانی بشه، توی مسیر که با کشتی می رفتن، دریا توفانی میشه و اون زندانی جون ده نفر رو نجات میده و بعدها بخاطر همین کارش آزادش میکنن.اگر کسی احتمالا قبل از سوار شدن اون زندانی به کشتی ازش می پرسید حالا دلیلی برای زنده موندن داره یا نه احتمالا می گفت نه ندارم، اما اون سعی کرد در مقابل چیزی که زندگی ازش خواست جواب مثبت بده یعنی زندگی ازش خواست زنده بمونه و جون ده نفر رو نجات بده و این باعث شد که از زندان آزاد بشه.ای کسی که داری این متن رو می خونی هیچ وقت نگو که من از زندگی چی می خوام بگو زندگی از من چی می خواد و با خودت صادق باش و جوابش رو بده و مسئولیت بپذیر.</description>
                <category>محمود اسکندری</category>
                <author>محمود اسکندری</author>
                <pubDate>Thu, 06 Apr 2023 09:04:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا آرزوی روز تولد، بیش از آنچه که فکر میکنید مهم است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahmoudeskndri/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-itcw9opzzwtc</link>
                <description>دختر جشن تولد اثر هاروکی موراکامیمعمولا کمتر پیش میاد که یک مسئله اینقدر برام مهم بشه و دغدغه ذهنی برام ایجاد کنه که بخوام درموردش بنویسم اونم در یک محل عمومی ولی خب امیدوارم این فتح بابی بشه تا کمی از تکرار و دور باطل زندگی خلاص بشم که مسکنی باشه حتی اندک حتی به غلط :)مطلب پیش رو نقد نیست؛ که نقد خوب و بد رو مشخص میکنه و از نظر من خوب و بدی وجود نداره البته اگر اعتقاد داشته باشیم که هر کس از هر سمتی دلش بخواد می تونه به هر مسئله ای نزدیک بشه.قبل از شروع کردن به خوندن این مطلب داستان کوتاه دختر جشن تولد رو بخونید. لطفا بدون سانسور بخونیدش!هاروکی موراکامیموراکامی از جمله نویسندگان ژاپنی که با رویکردش نسبت به ادبیات غرب تا اندازه ای شهرتی برای خودش چه در ژاپن و چه خارج از ژاپن دست و پا کرده. توی کیوتو بدنیا اومده و در دانشگاه توکیو ادبیات انگلیسی خونده. چند فیلم از داستان هاش اقتباس شده که جدید ترین اونها ماشین مرا برانه غیر از اون میشه به سوزاندن و جنگل نروژی اشاره کرد البته بازم هستن ولی خودم این سه تا رو میپسندم و از بین اونها توصیه میکنم فیلم جنگل نروژی رو ببینید.هاروکی موراکامیفیلم جنگل نروژیدختر جشن تولدخلاصه داستان؛دختری که در یک رستوران به صورت پاره وقت کار میکنه مجبور میشه بخاطر بیماری دوستش، روز تولدش در رستوران بمونه و کار کنه البته زیاد هم براش ناخوشایند نیست چون هم با دوست پسرش دعواش شده و هم بخاطر دانشگاه کنار خانواده اش نیست. اون در رستورانی کار میکرد که صاحب رستوران در طبقه بالا اتاق 604 زندگی می کرد و هر شب ساعت 8 دقیقا 8 شب دقیقا یک غذا رو برای اون می بردن و این وظیفه خطیر بر عهده مدیر رستوران بود که مردی جا افتده حدودا 40 ساله و مجرد بود که انگار با کارش ازدواج کرده. روز تولد دختر مدیر بیمار میشه و اون مجبور میشه غذا رو برای صاحب رستوران ببره و در اونجا با صاحب رستوران که یه پیرمرد چروکیده، نه چندان دلربای اصن واه واه واه آشنا میشه و اتفاقی سر صحبت باز میشه و صاحب رستوران متوجه میشه که &quot;ای بابا روز تولد بیست سالگی دختره اس، تولد بیست سالگی هم خیلی مهمه، کادو چی بهش بدم رضایت خاطر مشتری ر جلب کنم؟&quot; به دختره میگه: &quot;آرزو کن&quot; دختره میگه: &quot;هن؟&quot; صاحب رستوران میگه: &quot;آرزو کن مهم نیست چی باشه قول میدم برآورده اش کنم اما یادت نره که فقط یک آرزو می تونی بکنی و تغییرش هم نمی تونی بدی&quot;خب قبل از اینکه برم سراغ ادامه داستان فکر کنید ببینید اگر روز تولدتون بود چه آرزویی می کردید؟داستان به اینصورته که اولش فکر میکنی خود دختره داره براتون داستان رو تعریف میکنه اما هر چی جلوتر میریم میفهمید که نخیر داره برای دوستش تعریفش میکنه اونم توی چند سال بعد و این در ابتدا ممکنه کمی گیج کننده باشه براتون اونم احتمالا به دو دلیل می تونه باشه اول دومی رو براتون میگم و دوم اولی رو :) ایح ایح ایح (قول میدم نوشته های بعدی متناسب اسمم باشه :) )دلیل دوم: موراکامی احتمالا میخواد به نوعی یک حالت تعلیق ایجاد کنه اما بنظر خودم این زیاد محلی از اعراب نداره (همیشه دلم می خواست از این  جمله استفاده کنم ایموجی عینک دودی دار لطفا) دلیل اول: موراکامی با این کار از لو رفتن آرزوی دختر جلوگیری میکنه مخصوصا که اون اواخر یک گفت و گو بینشون رخ میده و کلا دختر داستان ما خطاب به دوستش که داشته داستان روز تولد بیست سالگیش رو براش تعریف می کرده میگه: &quot;نمی تونم بگم چه آرزویی کردم چون میگن اگر بگی چه آرزویی کردی ممکنه برآورده نشه&quot;بریم سراغ کشف آرزوی دختردرواقع گیر اصلی اونجاست که شما نشستی 20 صفحه داستان خوندی اما اصلا نمی دونی اون آرزو، اون آرزویی که بخاطرش داستان رو خوندی چی بوده. اون کسی که نشسته رو به روی دختره و مخاطب داستان اون روز شده کی بوده؟ اون پیر مرد چطور میتونسته آرزوی یک نفر رو برآورده کنه؟ یه تعدادی از این سوالات رو جواب میدم ما بقی رو میسپارم به خودتون که داستان رو بخونید.پیرمرد به دختر میگه:&quot;نه، نه. هیچ مشکلی در مورد آرزوی تو وجود نداره، به هیچ وجه. فقط کمی غافلگیر کننده بود خانم جوان. نمی خوای چیز دیگه ای داشته باشی؟ مثلا نمی خوای زیباتر یا باهوش تر یا ثروتمند باشی. با آرزو نکردن چنین چیزهایی مشکلی نداری؟ چیزی که یک دختر عادی می خواد؟» چند لحظه برای یافتن واژگان مناسب درنگ کرد. مرد پیر فقط منتظر بود و هیچ چیز نمی گفت و دستهایش را دوباره روی میز گذاشته بود.دختر: &quot;معلومه که دوست دارم زیباتر یا باهوش تر یا ثروتمند باشم. اما واقعا نمی تونم تصور کنم اگه هر کدوم از اینها به واقعیت بدل بشه، چه اتفاقی میفته. شاید بیش از چیزی باشن که بتونم از عهده شون بر بیام. من واقعا هنوز نمی دونم زندگی چیه. نمی دونم چطور کار می کنه&quot;حالا میریم سراغ انتهای داستان تا کشف کنیم این آرزوهه چی بوده. مخاطبی که داشته داستان اون روز رو میشنیده می پرسه:&quot; آرزوت چی بوده و اینکه برآورده شده؟&quot;دختر میگه:&quot; در جواب سوال اولت باید بگم نخواهم گفت چون برآورده نمیشه اما در جواب سوال دومت باید بگم هم آره هم نه&quot; (مسخره کردی؟ :) )چرا پیرمرد تعجب کرد از آرزوی دختر؟ چون متناسب سنش نبود. چی متناسب سنش بود؟ هوش فراوان، پول فراوان و زیبایی فراوان. چی متناسب سن یه دختر بیست ساله نیست؟ جست و جو برای یافتن جواب سوالی سخت و احتمالا فلسفی که اون چی میتونسته باشه؟ &quot;زندگی چیه؟&quot; حالا داستان رو این جور بخونید.پیرمرد: آرزوت چیه؟دختر: میخوام بدونم زندگی چیه و چطور کار میکنه؟پیر مرد: چقدر عجیب؟ یعنی نمی خوای پولدارت، باهوش تر و یا زیبا تر بشی مثه بقه دخترای تو این سن؟دختر: چرا خب ولی من واقعا هنوز نمی دونم زندگی چیه. نمی دونم چطور کار می کنهگره داستان باز میشه ولی یه گره دیگه خودم اضافه میکنم بهش. واقعا چرا تو بیست سالگی به همچین چیزی فکر کنه اون دختر؟جواب سوال اینکه اون کسی که مخاطب این داستان بوده کی بوده؟ بعضیا احتمال میدن که اون دختری باشه که مریض شد و این مجبور شد بجاش کار کنه روز تولدش و یا خودش بوده در آینده که این دومی بیشتر می پسندم.درمورد اینکه پیرمرد چرا همه آرزوها رو برآورده میکرد هم نه تو داستان چیزی درموردش هست نه حدسی میتونم بزنم و مهم هم نیست که چرا میتونست یا نمی تونست چون کمکی به روند داستان نکرد.پایان </description>
                <category>محمود اسکندری</category>
                <author>محمود اسکندری</author>
                <pubDate>Sat, 05 Feb 2022 14:48:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>