<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mahnaz Keyvani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahnaz.keivani</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:32:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Mahnaz Keyvani</title>
            <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قاطعیت؛ نسخه جادویی کاهش استرس</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%D9%82%D8%A7%D8%B7%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%87%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-foiu1zrfaw8w</link>
                <description>آیا با وجود تلاش‌هایتان برای کاهش استرس هنوز هم با استرس بیش از حد مواجه هستید؟ می‌دانستید ارتباط شما با دیگران می‌تواند یکی از دلایل اصلی یا حتی اصلی‌ترین علت استرس شما باشد؟ تا به حال برایتان پیش آمده است که بعد از رفتار غیرقاطعانه احساس گناه یا اضطراب کنید؟این‌ها سوالات، سوالات مهمی هستند که باید از خودتان بپرسید، زیرا استرس و اضطراب زیادی که در حال حاضر با آن روبرو هستید، ممکن است به دلیل نگرش غیر قاطعانه شما باشد!ارتباط قاطعیت و استرسارتباط ضعیف یکی از بزرگ‌ترین دلایل استرس در محل کار، مدرسه یا دانشگاه و خانه است. در واقع عدم توانایی صحبت درمورد نیازها، نگرانی‌ها و نا امیدی‌ها می‌تواند استرس ایجاد کند.برای رفع این مشکل داشتن مهارت قاطعیت که یک مهارت اکتسابی است، از جمله راه حل‌های کلیدی خواهد بود (پیشنهاد می‌شود مقاله «۶ تکنیک‌ برای حل تعارض از طریق رفتار و پاسخ قاطعانه» را مطالعه کنید). مهارت قاطعیت به شما کمک می‌کند بدون ایجاد استرس با خود و دیگران ارتباط برقرار کنید.قاطعیت بیشتر، استرس کمتراز آنجا که علل مختلفی باعث به وجود آمدن استرس می‌شوند، می‌توان گفت راه‌حل‌های مختلفی نیز برای کاهش، ریشه‌کن کردن یا کنترل استرس وجود  دارد. برخی از این راه‌حل‌ها موجب تسکین موقتی می‌شوند، اما برخی دیگر، به مدت طولانی می‌تواند موجب کاهش استرس فرد شوند.یکی از این راه‌حل‌های طولانی‌مدت یا دائمی، داشتن رفتار قاطعانه است. شاید به نظر ساده برسد که رفتار قاطعانه چنین نقشی اساسی در مدیریت استرس داشته باشد، اما واقعا همینطور است. در حقیقت، قاطع نبودن و فرار از بیان خواسته‌ها و نیازهایمان، منبع اصلی استرس تلقی می‌شود.قاطع بودن اغلب توسط متخصصان به عنوان یک مهارت اصلی ارتباطی بیان می‌شود؛ زیرا بدان معناست که شما توانایی بیان آشکار احساسات واقعی خود را دارید و در مقابل آنچه به آن اعتقاد دارید، ایستادگی می‌کنید و در عین حال مراقب عقاید و حقوق دیگران نیز هستید.ممکن است بپرسید قاطع بودن چگونه با کاهش استرس مرتبط است؟ برای پاسخ به این سوال بهتر است ابتدا نگاهی به چگونگی رفتار شما و پیدایش استرس بیندازیم و سپس به بررسی چگونگی تغییر رفتار شما در از بین بردن استرس بپردازیم.انواع مختلف رفتارچهار نوع رفتار اصلی وجود دارد که سه مورد از آنها منفی(بد) و یک مورد مثبت(خوب) می باشد. سه نوع رفتار منفی عبارت اند از: رفتار انفعالی، پرخاشگرانه، و منفعل -پرخاشگرانه. یک مورد رفتار مثبتی که به آن اشاره شد نیز همان رفتار قاطعانه است.چگونه منفعل بودن، باعث ایجاد استرس می‎شود؟افراد منفعل بسیار سخت «نه» می گویند. آنها تمایل دارند مسئولیت‌های زیادی را بر عهده بگیرند که این کار می‌تواند استرس آنها را افزایش دهد. آنها معمولاً بیش از حد مشغول انجام وظایفی هستند که دیگران به آنها نیاز دارند و تمرکز و توجه کافی روی برآورده شدن خواسته‌ها و نیازهای خود ندارند.این رفتار می‌تواند در محل کار، موقعیت‌های اجتماعی و خانوادگی دیده شود. گفتنی است افراد  منفعل ممکن است بتوانند به برخی افراد «نه» بگویند، اما درمورد برخی دیگر نمی‌توانند به همان راحتی پاسخ منفی بدهند. بنابراین ما در اینجا درمورد اشخاصی صحبت می‌کنیم که در بسیاری از اوقات به صورت منفعلانه عمل می‌کنند.چگونه پرخاشگری باعث ایجاد استرس می‌شود؟رفتار مداوم پرخاشگرانه عواقب و پیامدهایی دارد. نخست اینکه، باعث می‌شود که بودن در کنار فرد پرخاشگر ناخوشایند باشد و به همین دلیل افراد پرخاشگر مشکلات زیادی در پیدا کردن دوستان طولانی‌مدت دارند. همین مسأله یعنی نداشتن شبکه‌های دوستانه و حامی در زندگی، برای فرد پرخاشگر، منبع بزرگی برای ایجاد استرس است.مورد دوم اینکه، افراد پرخاشگر در زندگی دچار درگیری‌ها و جدل‌های زیادی می‌شوند و همچنین تمایلی ندارند که این درگیری‌ها را به خوبی کنترل کنند، درنتیجه، همین امر موجب استرس می‌شود. گذشته از این، درگیری می‌تواند باعث ایجاد مشکل در محل کار و به دنبال آن استرس و نگرانی شود.چگونه رفتار منفعل -پرخاشگرانه باعث ایجاد استرس می‌شود؟رفتارهای منفعل_پرخاشگرانه به رفتارهایی گفته می‌شود که حاوی رفتارهای پرخاشگرانه غیرمستقیم در مقایسه با رفتارهای پرخشگرانه مستقیم هستند. افراد منفعل-پرخاشگر به طور منظم در برابر درخواست‌های خانواده یا دیگران، اغلب تعلل، لجبازی یا مقاومت نشان می‌دهند.آنها به چشمان شما نگاه می‌کنند و با شما موافق هستند، سپس می‌روند و پشت سر شما شایعه‌پراکنی و سخن‌چینی می‌کنند. همین رفتارهایی که در پشت سر افراد انجام می‌دهند، آنها را نگران گیر افتادن و گرفتار شدن می‌کند و در نهایت موجب بروز استرس در آنها می‌شود. این افراد همواره می ترسند که با فردی که با او رفتار نادرست دارند، رو به رو شوند و همین امر نیز منبع استرس برای آنها است.بنابراین چه منفعل باشید و چه منفعل- پرخاشگر، ناخواسته به دلیل رفتارهای نادرست خود، منبع استرسی را برای خود ایجاد کرده‌اید.چرا رفتار قاطعانه در مواجه با استرس کاملاً منطقی است؟مفهومی که قاطعیت بر آن بنا شده حول احترام متقابل است و یک روش بسیار مؤثر برای برقراری ارتباط با دیگران است. در ارتباط قاطعانه متوجه می‌شوید نحوه ابراز پیام بسیار مهم است و همچنین همیشه مستقیم و محترمانه است، به همین دلیل افراد قاطع بیشتر به خواسته‌های خود می‌رسند و از موقعیت‌هایی که نمی‌خواهند درگیر آنها شوند، اجتناب می‌کنند.همچنین احتمال بسیار کمی وجود دارد که افراد قاطع دچار درگیری شوند، زیرا افراد قاطع در مرحله اول از بروز موقعیت‌هایی که باعث استرس آنها می‌شود، جلوگیری می‌کنند. متخصصان و روانشناسان به طور گسترده‌ای بر این باورند که استرس به طور کامل حول “درک عدم کنترل کافی” می‌چرخد.قاطعیت در واقع با افزایش کنترل شخصی، فرد را در قامت یک کنترل‌کننده قرار می‌دهد. بنابراین بدون شک، قاطع بودن از بهترین روش‌های غلبه بر استرس است.برای روشن شدن تعامل‌ها و روابط بر مبنای سه رفتار ذکر شده، به جدول زیر توجه کنید:مهارت‌های قاطعانهتا اینجا به بررسی رفتارها و عللی که باعث ایجاد استرس می‌شوند، پرداختیم و دریافتیم که رفتار قاطعانه می‌تواند در کاهش استرس کمک زیادی به ما بکند. در ادامه به چگونگی فراگرفتن روش‌های رفتار قاطعانه خواهیم پرداخت.تکنیک های قاطعیت شبیه یک فرمول هستند و شما را مجبور می‌کنند قبل از صحبت کردن فکر کنید. در ابتدا ممکن است برایتان سخت باشد، اما هنگامی که مهارت را کسب کنید، می‌توانید آن را در تمام ابعاد زندگیتان اجرا کنید.از پیام &quot;من&quot; استفاده کنید.شاید در طول زندگی متوجه شده باشید که پیام های ” شما” باعث واکنش دفاعی دیگران و سبب دلسرد شدن شما در معاشرت می‌شود. برای مثال« توخیلی بی انصافی. تو هرگز نظرات من را در نظر نمی‌گیری ». عملاً همه در هنگام دریافت پیام‌های ” شما”  واکنش دفاعی از خود نشان می‌دهند.در عوض، از پیام ساده و در عین حال قدرتمند”من” استفاده کنید. به عنوان مثال « من فکر می‌کنم این ناعادلانه است. احساس می‌کنم نظرات من مورد توجه قرار نمی‌گیرند». هر چه پیام شما دشوارتر باشد، با کوشش بیشتری باید پیام‌های ” شما” را حذف کرده و پیام‌های “من” را جایگزین کنید.استفاده از عبارت بازخوردی (Feedback Message)۱) وضعیتی را که به آن اشاره می کنید، دقیق توصیف کنید. (قضاوت نکنید)۲) اگر می‌خواهید، احساس خود را در مورد آن بگویید.۳) آنچه را که می‌خواهید حل بشود، بیان کنید.به عنوان نمونه، یکی از اقوام شما که خارج از شهر زندگی می‌کند، وقتی به شهر شما می‌آید، مدت زیادی را در خانه شما سپری می کند و شما از ترس آسیب رساندن به احساسات آنها چیزی به او نگفته‌اید. اما شما باید به حق خود برای تعیین محدودیت، احترام بگذارید، نه اینکه اجازه دهید حقوق آنها از حقوق شما بیشتر رعایت شود.برای مثال، شما می توانید به آنها بگویید:« وقتی بازدید شما بیش از یک هفته طول می‌کشد، من دچار پریشانی و استرس می‌شوم » و یا بگویید:« ما می‌خواهیم شما هر سال به خانه ما تشریف بیاورید و از اینکه این اقامت بیشتر از یک هفته به طول نمی‌انجامد، از شما سپاسگزاریم».تکنیک مه‌آلوداین تکنیک اگر به درستی استفاده شود، می تواند یک روش خوب برای قاطع بودن باشد. وقتی کسی نسبت به شما پرخاش می‌کند، سعی دارد یک واکنش تهاجمی از شما دریافت کند. ضروری است که خود را در این موقعیت قرار ندهید و او را به خواسته‌اش نرسانید. تکنیک مه‌آلود به معنای موافقت با هر چیزی است که آن‌ها می‌گویند، حتی اگرچه شما واقعاً موافق نیستید.برای مثال، کسی به میز شلوغ شما نزدیک می‌شود و می‌گوید« چگونه می‌توانید با چنین آشفتگی، کاری را انجام دهید؟» پاسخ شما می‌تواند این گونه باشد:« بله، میز من کثیف است». یا «من کارهای زیادی انجام نمی‌دهم».این یک تکنیک ساده و قابل اجرا از مهارت قاطعیت است و در زمان‌هایی استفاده می شود که کسی با شما رفتار پرخاشگرانه انجام دهد.  بدیهی است که اگر برای مثال رئیس شما بگوید: «گزارش شما کثیف بود» نباید پاسخ دهید «بله، واقعا بد بود»!احساس ارزشمندیبه خود یادآوری کنید که ایده‌ها و نظرات شما مانند نظرات دیگران اهمیت دارد. قاطعیت با یک نگرش درونی آغاز می‌شود که ارزش خود به اندازه ارزش دیگران حائز اهمیت است. بنابراین لازم است که در تمام مواقع احساسات و نظرات خود را نیز مهم تلقی کنید. این کار باعث می‌شود که دیگران نیز به احساسات و عقاید شما احترام بگذارند و به مرور در روابطتان رفتار قاطعانه شکل بگیرد.حتی درخواست چیزهای کوچک را تمرین کنید.«آیا کسی خودکار اضافی دارد که بتوانم قرض بگیرم؟» یا « آیا می‌توانید یک صندلی را برای من ذخیره کنید؟» این کار به مرور باعث ایجاد اعتماد به نفس در شما می‌شود و موجب می‌گردد بعدها که درخواست مهم‌تری دارید، بتوانید آن را با قاطعیت بیان کنید.بیان ایدهبرای کاهش استرس در مواقعی که می‌خواهیم در جمعی صحبت کنیم، می‌توان از صحبت کردن و نظر دادن قاطعانه درباره مسائل ساده شروع کرد. وقتی مردم درباره چیزی سخن می‌گویند که شما نسبت به آن دانش یا علاقه دارید، مثل یک برنامه تلویزیونی، کتاب یا یک خبر، نظر خود را بیان کنید.این کار به مرور به شما جرأت بیان عقایدتان را می‌دهد و موجب می‌شود بتوانید بعدها از عقاید اصلی خود نیز دفاع کنید و به صحبت درباره آن بپردازید.در نظر گرفتن یک الگوی مناسبالگویی را پیدا کنید که در قاطع بودن و قاطعانه رفتار کردن مهارت بالایی داشته باشد. به زبان بدن او، به لبخند او، به لحن صدا و چگونگی مدیریت او در مواقع دشوار توجه کنید. از هر چیزی که احساس می‌کنید برای شما مفید است، یادداشت‌برداری کنید و در موقعیت‌های مناسب آنها را به کار بگیرید.سرانجام در می‌یابیم که رفتار قاطعانه، موجب احساس تسلط و کنترل بر شرایط می‌شود و همین امر استرس را کاهش می‌دهد.حالا همه چیز به شما بستگی دارد. یا قاطعیت بیشتر، جلوگیری از به وجود آمدن شرایط دشوار و به دنبال آن استرس کمتر را انتخاب کنید یا قاطعیت کمتر، شرایط پیچیده‌تر برای کنار آمدن با مسائل و در نهایت پیدایش و ماندگاری استرس بیشتر را برگزینید.این انتخاب ها درست مانند یک دومینو هستند، یک سقوط باعث تحریک دیگری می‌شود. بنابراین نتیجه نهایی چیست؟ شما کمتر استرس دارید و حتی اگر در موقعیتی دچار استرس شوید، می‌دانید چگونه می‌توانید با اقدامات قاطعانه و با حمایت از یک نگرش مثبت، با آن مقابله کنید.این مقاله برگرفته شده از مقاله قاطعیت؛ نسخه جادویی کاهش استرس</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Thu, 18 Feb 2021 08:42:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسب مهارت خود آگاهی و آشنایی با مفهوم آن</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%88-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%A2%D9%86-bluve0dhoaap</link>
                <description>کسب مهارت خود آگاهی و شنایی با مفهوم خودآگاهی چقدر اهمییت دارد؟ کلمه «آگاهی» یعنی دانستن و درک کردن موقعیت و حقایق. حال این آگاهی را وقتی به «خود» نسبت دهیم، کدام قسمت از آگاهی مار ا در بر می گیرد؟ چقدر از خودمان را در قسمت آگاه ذهنمان می شناسیم… طبق پژوهش های انجام شده در حوزه روانشناسی رفتاری، آدم ها همیشه از آنچه فکر می کنند نیز کمتر خود را می شناسند! در واقع شما می توانید بدون خود آگاهی نیز زندگی کنید ولی این زندگی شبیه زندگی یک برگ رقصان و معلق در هوا است که به هر طرف که باد خواست با خود ببرد.آشنایی با مفهوم خود آگاهی« بدانم دیگران چگونه من را تصور می کنند و ارزیابی آنها از خودم را مورد بررسی قرار دهم، هم چنین رفتارهای خودم بر اساس باورها و ارزش های زندگی ام را نیز مورد بررسی قرار دهم».کسب مهارت خودآگاهی در دوره های من برتر خوداگاهی عنصر حیاتی هوش هیجانی است که اگر به تنهایی افزایش یابد، هوش هیجانی نیز بسیار بالا خواهد رفت. می توان گفت هر فردی که می خواهد شخصیتش رشد کند باید خوداگاهی را بلد باشد. افرادی که خودآگاهی دارند از فرایند درمان های روانشناختی سود بیشتری می برند و تعارضات درون فردی و میان فردی شان به حداقل می رسد.در برخی از متون گاهی به اشتباه هوشیاری (Self-consciousness)  را به جای خود آگاهی (self-awareness) به کار می برند در حالی که consciousness یعنی یعنی توجه داشتن به اتفاقی که در حال رخ دادن است ولی Self-awareness  یعنی آگاهی داشتن به توجهی که به اتفاق در حال رخ دادن است! در واقع آگاهی از آگاهی.دو نوع خوداگاهی وجود دارد:1. خوداگاهی درونی که نشان دهنده نقاط قوت و ضعف، ارزش ها و علایق، افکار، احساسات، و تاثیری که بر دیگران می گذاریم است. این نوع از خوداگاهی همبستگی بالایی با مشاغل سطح بالا و رضایت از رابطه دارد و همچنین همبستگی منفی با افسردگی، استرس و اضطراب دارد. افراد با خوداگاهی درونی بالا خودکنترلی بیشتری دارند و شاد هستند.2. خوداگاهی بیرونی نیز نشان دهنده درک ما زا اینکه دیگران ما را چگونه می بینند، است. افراد با خوداگاهی بیرونی بالا همدلی بالایی دارند، و می توانند با دیگران ارتباط موثر داشته باشند.پژوهش ها نشان داده این دو نوع خوداگاهی هیچ ربطی به یکدیگر ندارند و بالا بودن در یکی از انها به معنی بالا بودن در نوع دیگر خوداگاهی نیست.بر اساس این دو نوع خوداگاهی، در جدول زیر را داریم:انسان های خودآگاه چگونه اند؟بهتر می توانند نقاط ضعف و قوتشان را درک کنند.از هیجاناتشان و تاثیر آن بر دیگران آگاه هستند، و از آگاهی هیجانی در حل مساله استفاده می کنند. کسانی که تصمیم گیری های قفلی دارند و بیخیال نمی شوند، خودآگاهی شان پایین است.هم به موفقیت خودشان اهمیت می دهند و هم به موفقیت دیگران.تاثیر گذار هستند.هیجانات دیگران را به دقت می توانند درک کنند.دیگران خیلی دوستشان دارند.اشتباهاتشان را سریع متوجه می شوند.تصمیمات موثر میگرند.چه ویژگی ای را می توانم در خود بپرورانم تا خودآگاهی ام افزایش یابد؟شفقت: شما اگر بتوانید با دیگران و خودتان تمرین شفقت کنید، بهتر می توانید خودتان را با تمام ابعاد بپذیرید.یکی از تمرین ها برای افزایش کسب مهارت خود آگاهی شفقت با خود، تمرین ضیافت اعضای بدن است.برای این تمرین یکی از اعضای بیرونی بدن خود که غالبا به آن در طول روز توجهی ندارید،مثلا انگشت کوچک پا، زیر زانو یا هر جای دیگر، به دلخواه خود، انتخاب کنید، و در پایان روز یک پاداش و لطف برای آن عضو از بدنتان در نظر بگیرید. مثلا ماساژ، زیورآلات، لاک و … این تکنیک را هر هفته برای یک عضو به انتخاب خود، انجام دهید.صرفه جویی در زمان: هر چه شما بتوانید صرفه جو باشید، کمتر زمان خود را هدر میدهید. همچنین می توانید با برنامه ریزی دقیق و منطقی، بیشتر به چیزهایی که شما را خوشحال می کند برسید. این کار باعث میشود بتوانید کنترل زمان و کارهایی که می خواهید انجام دهید را به دست آورید و در این حین،کسب مهارت خود آگاهی تان نیز افزایش می یابد (برنامه فعال سازی رفتاری، برای دسترسی به این برنامه اینجا کلیک نمایید).شوخ طبعی: شوخ طبعی تعارضات درونی و میان فردی را کاهش می دهد و بهتر می توانید با ناکامی ها مواجه شوید. شوخ طبعی واقعی، زمانی اتفاق می فتد که شما مسئولیت انتخاب هایتان را بپذیرید. همچنین شوخ طبعی باعث انعطاف پذیری بیشتر می شود و شما نقاط قوت و ضعفتان را بهتر می توانید بشناسید و آن ها را متعادل کنید.کسب مهارت خود آگاهی برای تمرین شوخ طبعی می توانید روزانه به یکی از افکاری که برایتان مزاحم است و فکر کردن به آن موجب ناراحتی و یا اضطراب در شما می شود، را انتخاب کنید و آن را با صدای بلند و مسخره، و با ریتمی خنده دار بخوانید و در انتها حتی به صورت غیرواقعی هم که شده بلند بخندید. این کار ذهن شما را با این مساله مواجه می کند که افکار من آنقدرها هم مهم نیستند و می توانم خودم آنها را کوچک جلوه دهم و به آن ها بخندم. همچنین تمرین خندیدن نیز موجب فعال شدن ناقل های عصبی مربوط به شادی در مغز می شود. لذا با خندیدن و شوخ طبعی ساختگی نیز می توانید ذهنتان را آرام کنید.کسب مهارت خود آگاهی قدم اول و مهم مشاهده افکارافراد خودآگاه از افکار و هیجانات خود در تمام لحظه ها آگاه هستند و می توانند افکارشان را به صورت تفکیک شده در ذهن خود ببینند و اجازه ندهند افکار مزاحم، کنترل رفتار آنها را به عهده بگیرد. بنابراین پیش از اینکه تمرین های کسب مهارت خود آگاهی را انجام دهید، لازم است تمرین مشاهده افکار را بارها و بارها اجرا کنید تا بتوانید این کار را بدون هیچ سختی ای انجام دهید.برای این کار چندین تمرین وجود دارد. می توانید یکی از آن ها را انتخاب کنید، و آنقدر تمرین کنید که ملکه ذهنتان شود. یکی تمرین هی کسب مهارت خود آگاهی این است که فرض کنید در ذهنتان رادیویی روشن است و در حال گفتن افکارتان به صورت خبری است. در واقع هر فکری که از سرتان می گذرد و ذهنتان را مشغول می کند را شبیه اخباری بدانید که از رادیو در حال پخش است. آن را گوش کنید، و به کارتان ادامه دهید.روش دیگر این است که هر فکری که در لحظه ذهنتان را مشغول می کند روی یک ابری به صورت ذهنی بنویسید. و آن ابر را تماشا کنید که در آسمان در حال گذر است. به تعداد افکاری که در لحظه دارید، آن ها را روی ابر بنویسید و تماشایشان کنید.از دیگر راهکارهای مشاهده افکار این است که فرض کنید در اتوبانی در حال حرکت هستید و افکارتان، نوشته ها و تصاویر روی بیلبوردهای تبلیغاتی هستند، شما فقط بیلبوردها را تماشا می کنید و از کنار آن ها می گذرید.این تمارین به شما کمک می کند که نسبت به لحظه تان آگاهی بیابید و پس از بررسی ها و تماشای مدام افکارتان، کسب مهارت خودآگاهی تان نیز افزایش خواهد یافت.کسب مهارت خود آگاهی از طریق برخی مفروضات حاکم بین انسان هااین مفروضات به عنوان قوانین زندگی میان انسان ها جا افتاده است که به طور ناخوداگاه موجب برخی رفتارها و پیش داوری ها می شود. لذا اگر این از این مفروضات آگاهی داشته باشیم، می توانیم بروز رفتاهای ناخوداگاه خود را به حداقل برسانیم.در زیر ۴ مفروصه مهم در کسب مهارت خودآگاهی بیان شده است:1. خطای بنیادی اسناد« وقتی ما دچار اشتباهی می شویم، تقصیر دیگران و یا پدیده های بیرونی است، اما وقتی دیگران دچار اشتباهی می شوند، تقصیر خودشان است.»مثال: زمانی که شما دیر می رسید به خاطر ترافیکی بود که در اثر باران ایجاد شده ، اما زمانی که دیگری دیر می رسد به خاطر مدیریت زمان ضعیفش است، و اینکه او به وقت دیگران اهمیتی قائل نیست!2. سوگیری تایید«به دنبال شواهدی که پیش فرض ذهنی ما را درباره اتفاقات و رفتار آدم ها ثابت کند، میگردیم و شواهد علیه آن ها را نادیده می گیریم.»مثال: اگر به شما گفته باشند فلان کس قابل اعتماد نیست، همیشه منتظرید که خطایی از او سر بزند، مثلا اگر با او قراری بگذارید، منتظرید که سر قرار دیر بیاید و به او اعتماد ندارید.3. فرضیه جذب مشابه ها«زمانی که با کسی حرف می زنید و هر دو به عادت مشترکی اشاره می کنید، به یکدیگر تمایل بیشتری پیدا می کنید و اما زمانی که نظرات او با شما متفاوت است، خیلی دوست ندارید با او ارتباط داشته باشید.»مثال: جهت گیری سیاسی، تیم مورد علاقه، مدرسه ای که رفته اید و …4. تداعی های ضمنی«برخی تفکرات قالبی که از طریق جامعه به ما تزریق شده است، به صورت ناخوداگاه و ضمنی رفتارهای ما را پیش بینی می کند.»مثال: تفکر قالبی درباره اینکه خانم ها رانندگی شان بدتر از آقایان است، یا تفکر قالبی درباره اینکه دختر ها می توانند گریه کنند ولی پسرها مجاز به گریه نیستند و …آیا شما هم طبق این چهار مفورضه رفتار می کنید؟ یا فردی دوروبرتان می شناسید که بر اساس این ۴ مفروضه رفتار کند؟ رفتار آن ها چگونه است و چه تاثیری بر روابطتان دارد؟این را بدانید که هر چه بیشتر بتوانید زیربنای رفتارهای خود را بیابید، خوداگاهی و رشد شخصیتتان افزایش خواهد یافت.با کسب مهارت خود آگاهی کامل کن و خودت را بشناس!از جمله کارهایی که می توانید برای شناخت بهتر خودتان انجام دهید، رو راست بودن با خود درباره خواسته ها، هیجانات و موقعیت های دشوار و لذت بخش زندگی است.بسیاری از ما روزها مشغول کارهایمان هستیم و شب ها نیز مشغول دیدن برنامه های مورد علاقه و یا مطالعه و وقت گذراندن با خانواده هستیم.در این حین فرصت نمی کنیم زمانی را با خود خلوت کنیم و به کسب مهارت خود آگاهی افکار و دغدغه هایمان را به صورت دقیق بررسی کنیم.در زیر جملاتی آمده است که فرصت خوبی به شما برای شناخت خودتان می دهد و همچنین باعث می شود ذهنتان درباره رفتارها و خواسته هایتان چارچوب بگیرد. تکمیل کردن این جملات نا تمام شما را وارد ماجراجویی ای به نام خودآگاهی می کند.من تمام تلاش خود را می کنم وقتی….من بحث و جدل می کنم وقتی…من احساس راحتی میکنم وقتی…من استرس میگیرم وقتی…من شجاعانه رفتار میکنم وقتی…یکی از مهمترین چیزهایی که که من در زندگی یاد گرفته ام این است که…من یکی از بهترین موقعیت هایم را از دست دادم وقتی…یکی از بهترین خاطرات من این است که…سخت ترین تصمیمی که تا به حال گرفتم…اینکه خودم باشم سخت است زیرا…من وقتی می توانم خودم باشم که…کاش من کمی اینگونه بودم…کاش می توانستم…کاش می شد به صورت منظم …کاش این را داشتم…کاش این حس را داشتم…کاش این را می دیدم…کاش این فکر را داشتم…زندگی درباره….این استمن می خواهم زندگی ام را اینگونه بسازم…بهتر است بدانید خوداگاهی مهارتی نیست که وقتی به آن رسیدید بگویید تمام شد، بلکه به صورت پویا تا اخر عمر باید برای رسیدن به آن تلاش کنید.در واقع هر چه شما در طول زمان تغییر کنید، باورها و ارزش هایتان تغییر کند و حتی به صورت فیزیکی و ظاهری نیز تغییری در شما ایجاد شود.خودآگاهی شما نیز باید تغییر کند و منطبق با ویژگی ها و ابعاد زندگی جدید باشد.  در آخر باید گفت خود آگاهی مهمترین مهارتی است که هر فرد می تواند در زندگی آن را بیاموزد.« برای موفقیت خارج از چارچوب بیاندیشد»آیا شما انسان خود آگاهی هستین؟چگونه بدانیم خودآگاه هستیم یا خیر؟آیا کسب مهارت خوداگاهی موقتی است؟نظرات خود را با ما درمیان بگدارید.تا شما را از وضعیت خود آگاهی تان آگاه کنیم و شما را در کسب مهارت خود آگاهی یاری کنیم.این مقاله برگرفته شده از مقاله کسب مهارت خود آگاهی و آشنایی با مفهوم آن</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Thu, 18 Feb 2021 08:33:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا بروز قاطعیت در همه فرهنگ‌ها، یک ارزش تلقی می‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%82%D8%A7%D8%B7%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D8%AA%D9%84%D9%82%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-abmk7aeau2ey</link>
                <description>مناظره دونالد ترامپ و جو بایدن ممکن است نظر شما را هم به خود جلب کرده باشد. بسیاری از افراد در سراسر دنیا، از صراحت و حتی رفتار تهاجمی این دو نامزد ریاست‌جمهوری آمریکا متعجب شدند و برخی آن را بی ادبانه و خارج از شأن یک مناظره سیاسی دانستند.در فرهنگ بسیاری از کشورها، پذیرفتن این حد از صراحت قابل قبول نیست، اما شاید برایتان عجیب باشد که بدانید قاطعیت بسیار بالا، جزیی از فرهنگ مردم آمریکای شمالی است که به آن افتخار می‌کنند. هرچند مناظره ترامپ و بایدن گاهی از مرز قاطعیت خارج شد و شکلی پرخاشگرانه یا تهاجمی گرفت.نمونه چنین رفتارهای رُک، بی‌پرده و صریحی را می‌توان به وفور در برنامه‌های سیاسی رادیویی و تلویزیونی آمریکا مثل فاکس نیوز دید که حتی مهمانان برای بالا بردن بازدید برنامه به فریاد زدن سر همدیگر روی می‌آورند. هرچند شکل قاطعیت در این‌گونه برنامه‌ها، حالت اغراقی و خارج از هنجار پیدا می‌کند، به طور کلی هدف سازندگان و گردانندگان آن‌ها نشان دادن ارزش بالای قاطعیت در آمریکا است. به همین دلیل است که شرکت در کارگاه‌ها و کلاس‌های افزایش قاطعیت برای یادگیری چگونه رُک، باز و مستقیم صحبت کردن، بین آمریکایی‌ها محبوبیت زیادی دارد.اما در مقابل، صراحت به شکلی که در آمریکای شمالی و بخش‌هایی از اروپا رایج است، در بسیاری از جوامع دیگر ناهنجار و غیرقابل تحمل است. در کشورهای آمریکای جنوبی و کشورهای شرقی و جنوب شرقی آسیا، مردم در مقایسه با مفهوم قاطعیت، برای مفاهیمی چون صبر و تحمل، فروتنی و احترام ارزش بسیار بالاتری قائلند.در نتیجه، میزان قاطعیت در رفتار افراد متناسب با فرهنگ آنها متفاوت است و افراد در قالب فرهنگ می‌آموزند که تا چه حدی باید قاطعانه رفتار کنند. به عبارت دیگر، شاخص قاطعیت فرهنگی تعیین‌کننده میزان ارزشی است که فرهنگ یک جامعه برای قاطعیت قائل است و بر اساس آن اعضای خود را به قاطع بودن یا نبودن در روابط اجتماعی تشویق می‌کند.آثار قاطعیت فرهنگی بر رفتار جوامعآثار قاطعیت فرهنگی در رفتار و تجربیات روزمره افراد و روابط بین فردی و اجتماعی جوامع مختلف قابل مشاهده است.مثلاً در قالب فرهنگ‌های با قاطعیت بالا مانند فرهنگ کشورهای آمریکا، اتریش و آلمان، افراد به رُک و صریح حرف زدن گرایش دارند و به سخنان مستقیم، ساده و واضح بها می‌دهند، در حالی که در فرهنگ‌های با قاطعیت کم مانند پرو، ژاپن و فیلیپین مردم بیشتر ترجیح می‌دهند به صورت غیرمستقیم با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و برای سخنان پیچیده و چندلایه ارزش قائلند.همچنین هنگام مذاکره یا شکل گیری تنش، نوع گفتگو و حتی زبان بدن بین فرهنگ‌‌های مختلف متفاوت است. مثلا با وجود اینکه گاهی هنگام مذاکره، جاری شدن حس درونی مانند عصبانیت یا ناراحتی بر روی چهره می‌تواند تاثیرگذار باشد، در برخی فرهنگ‌ها مانند فرهنگ چینی و ژاپنی نشان ندادن احساسات شدید درونی بر روی چهره حاکی از خرد و بلوغ است و مردم در روابط روزمره ترجیح می‌دهند احساسات شدید خود را مخفی کنند.نکته جالب اینجاست که در روابط عاطفی نیز میزان صراحت کلام و رفتار نقش مهمی بازی می‌کند؛ مثلاً در آلمان فقط از دو لقب رسمی برای صدا کردن افراد نزدیک و دوستان استفاده می‌شود، اما در اسپانیا که کشوری با سطح قاطعیت کم است، ده‌ها اسم و لقب برای ابراز علاقه و محبت به افراد وجود دارد.اما یکی از مهم‌ترین آثار تفاوت قاطعیت فرهنگی، در محیط کاری به ویژه در کشورهایی که تنوع فرهنگی بالایی دارند، بروز پیدا می‌کند و حتی ممکن است مشکل‌ساز شود.مثلاً شرکتی را در نظر بگیرید که رئیس آن از کشوری مانند اسپانیا و کارمندان و زیردستان او آلمانی باشند، در چنین حالتی شاید زیردستان دستورها و صحبت های غیرصریح رییس را متوجه نشوند و وظایفی که از آن‌ها خواسته شده‌است را انجام ندهند. زیرا در کشورها و فرهنگ‌های با قاطعیت کم، کلمات پنهان ارزش بیشتری از کلماتی که به زبان می‌آیند، دارند و گاهی اوقات در پس کلماتی که بیان می‌شوند، معنای پیچیده‌‌تری از معنای ساده آنها نهفته است.در نتیجه در کشورها و جوامعی که به علت مهاجرت، تنوع فرهنگی وجود دارد، تفاوت در شاخص قاطعیت فرهنگی ممکن است به آزردگی یا تعارض منجر شود، چراکه معمولاً افراد هنگام مواجهه با فرهنگی متفاوت با فرهنگ خود، احساس ناامنی می‌کنند.به عنوان یک نمونه، آسیایی‌های ساکن در آمریکا در محیط کار ممکن است حس کنند که با آنها به درستی و عدالت رفتار نمی‌شود و در بسیاری از مواقع همکارانشان از آنها سوء ‌استفاده می‌کنند. داده های یک پژوهش که در محیط آمریکایی-آسیایی انجام شد، نشان داد که آمریکایی‌ها همکاران آسیایی را فاقد ویژگی‌های رهبری می‌دانند، چرا که از نظر آنها آسیایی‌ها قاطع نیستند.چنین حسی به علت ارزش بالای قاطعیت در فرهنگ آمریکایی شکل گرفته و این باور که کسی می‌تواند رهبر باشد که بتواند قاطعانه عمل کند و بر دیگران تأثیر بگذارد. به همین دلیل است که بسیاری از آسیایی-آمریکایی‌ها، در قالب دوره‌های آموزشی ورود به محیط کار، در کلاس‌های آموزشی مهارت قاطعیت شرکت می‌کنند.همچنین ارزشمند بودن یا نبودن قاطعیت در فرهنگ‌های مختلف می‌تواند باعث گرایش مردم نسبت به تعارض و رویارویی شود. کشورهای با قاطعیت بالا معمولاً برای اعلام کردن مخالفت، مذاکره و رسیدن به راه‌‌حل‌ها و دیدگاه‌های جدید ارزش قائلند؛ در حالی که کشورهای با قاطعیت کم، مخالفت کردن یا رویارویی را هرج و مرج و به هم‌زنندۀ نظم می‌دانند.افرادی که از فرهنگ‌های با سطح قاطعیت کمتری هستند، مانند لاتین‌ها، آفریقایی-آمریکایی‌ها و عرب‌ها، در مقایسه با فرهنگ‌های غربی و اروپایی ترجیح می‌دهند هنگام مذاکره، نظراتی شبیه‌ به یک دیگر بیان کنند.بنابراین، در مجموع می‌توان ویژگی‌های دو نوع جامعه متفاوت بر اساس قاطعیت فرهنگی را این‌گونه خلاصه کرد:جوامع با قاطعیت بالابرای رقابت، موفقیت و پیروزی و پیشرفت ارزش قائلند.به صورت مستقیم و واضح ارتباط برقرار می‌کنند.تلاش می‌کنند محیط و موقعیت را کنترل کنند.از زیردستان خود انتظار ابتکار عمل دارند.از طریق کنترل امور و پیش‌اندیشی اعتماد می‌کنند.جوامع با قاطعیت کمبرای همکاری و روابط گرم بین فردی ارزش قائلند.به صورت غیرمستقیم ارتباط برقرار می‌کنند ( برای آنها آبرو و احترام داشتن نزد دیگران بسیار مهم است).خود را با محیط و موقعیت انطباق می‌دهند.از زیردستان خود انتظار وفاداری دارند.اساس اعتماد و اعتبار برای آنها پیش‌بینی‌پذیر بودن یک امر است.البته در نظر گرفتن این نکته بسیار اهمیت دارد که قاطعیت فرهنگی فقط یکی از شاخص‌های موثر در رفتار و عملکرد افراد است و شاخص‌هایی چون سن، جنسیت، تحصیلات، طبقه اجتماعی و وضعیت مالی نیز در میزان قاطعیت افراد مؤثرند؛ چنانکه مثلاً یک فرد تحصیل‌کرده مکزیکی ممکن است از یک فرد با تحصیلات پایین در آمریکا قاطعانه‌تر رفتار کند.چرا ارزش قاطعیت در فرهنگ‌های مختلف متفاوت است؟کمبود قاطعیت در فرهنگ‌های مختلف می‌تواند ناشی از مسائل و باورهای گوناگونی باشد:جهان‌بینیدر فرهنگ‌هایی که به سلسله مراتب قدرت اهمیت داده می‌شود و اقتدار دیگران به عنوان یک واقعیت در زندگی پذیرفته می‌شود (High Power Distance)، بروز قاطعیت در بین مردم امکان کمتری دارد.مثلاً جوامعی که تا حدی تحت تاثیر آیین بودایی هستند، معتقدند که جایگاه فعلی آنها نتیجه رفتاری است که در زندگی قبلی خود داشته‌اند و فقط می‌توانند امیدوار باشند که با جمع‌آوری فضایل و نیکی‌ها بتوانند در زندگی بعدی  جایگاه بهتر و قدرتمندتری به دست آورند.در این میان، کسانی که به تناسخ معتقد نیستند نیز، اقتدار دیگران بر خودشان را خاصیت و واقعیت زندگی می‌دانند و به همین دلیل با قدرتمندان مقابله نمی‌کنند.مثلاً یک ضرب المثل چینی می‌گوید «عروس اگر وضع موجود را تحمل کند و دوام بیاورد، خودش روزی می‌تواند مادرشوهر ‌شود». یعنی اگر فرد ناتوان و بی‌قدرت، وضع موجود را تحمل کند، خود در آینده می تواند قدرت کسب کند و با ناتوانان همانطور رفتار کند که در گذشته با او رفتار شده ‌است. این نوع دیدگاه باعث پذیرفتن و احترام به سلسله مراتب  و به ارزش تبدیل شدن رفتار منفعلانه- و نه قاطعانه – می‌شود.در مقابل، در کشورهایی که احترام به سلسله‌ مراتب قدرت در بین آن‌ها کمتر است(Low Power Distance)، معمولاً برابری بالاتری در میزان قدرت وجود دارد، چرا که مردم در این‌گونه جوامع نابرابری‌ها را بیشتر به چالش می‌کشند و بنابراین، زیردستان، افراد قدرتمند را با خود یکسان دانسته و به خود اجازه می‌دهند در مقابل آنها رفتاری قاطعانه از خود بروز دهند.ارزش‌های بنیادینتمایل به هارمونی، حفظ روابط بین فردی و عدم گرایش به رویارویی و تعارض به عنوان ارزش‌های بنیادین در فرهنگ یک جامعه، در ایجاد سطح پایین قاطعیت آن مردم می‌تواند موثر باشد.در کشورهای شمال شرقی و جنوب شرقی آسیا مانند فیلیپین، برای مردم هارمونی بین افراد، اعضای خانواده، اعضای گروه‌های مختلف اجتماعی و حتی هارمونی در ارتباط با خدا ارزش بنیادین است. در نتیجه، فیلیپینی‌ها گرایش کمی به رویارویی و تعارض دارند و در صورت لزوم نیز به مودبانه و آرام‌ترین شکل وارد تقابل با دیگران می‌شوند.در بین ژاپنی‌ها نیز هارمونی و احترام به احساسات و افکار دیگران اهمیت بسیاری دارد. اهمیت احساس دیگران در فرهنگ ژاپنی به میزانی است که سعی می‌کنند از «نه» گفتن به کسی اجتناب کنند. چنین فرهنگی برای ژاپنی‌ها در عرصه اجتماعی و سازمانی به نهادهای هماهنگ و بدون تعارض و با همکاری جمعی منجر شده‌ است.در کشورهای آمریکای جنوبی نیز رفتار بین فردی آرام و بااحترام و اجتناب از رویارویی و تعارض، بسیار مهم است، تا حدی که گاهی اوقات برای آنها راستی و حقیقت، معنایی مصلحتی و وابسته به موقعیت پیدا می‌کند.مثلاً مکزیکی‌ها در موقعیت‌های مختلف برای جلوگیری از تعارض و آزرده خاطر نکردن دیگران ممکن است حقیقت را نگویند و یا تا درجاتی آن را تغییر دهند. پوشاندن حقیقت به میزانی در مکزیک فراگیر است که به امری سازمانی تبدیل شده است.کشورهای با قاطعیت بالا نیز از تاثیر ارزش‌های بنیادین بی نصیب نیستند؛ مثلاً در آمریکا ارزشمندی رفتار قاطعانه و یا تهاجمی و پرخاشگرانه بی دلیل نیست. زیرا برای فرهنگی که همواره بر ارزش‌هایی چون فردگرایی، رقابت، آزادی‌بیان و یا حدی از طغیان و سرکشی تاکید کرده است، مثبت انگاشتن رفتار قاطعانه و یا فراتر از آن، امری طبیعی است.این مقاله برگرفته شده از مقاله آیا بروز قاطعیت در همه فرهنگ‌ها، یک ارزش تلقی می‌شود؟</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Thu, 18 Feb 2021 04:44:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قاطعانه «نه» بگو، نه پرخاشگرانه!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%D9%82%D8%A7%D8%B7%D8%B9%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D9%87-%D8%A8%DA%AF%D9%88-%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D8%B4%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-gbrzlwzjiq8f</link>
                <description>موقعیتی را تصور کنید که باید نظر یا مخالفت خود را ابراز کنید، با آن موقعیت رو به رو می شوید یا از آن دوری می کنید؟ در آن موقعیت عقیده خود را مودبانه و قاطع مطرح می‌کنید یا از ابراز عقیده خود صرف‌نظر می‌کنید؟ آیا فکر به ابراز وجود و بیان احساسات و عقاید خود موجب می شود احساس اضطراب، نگرانی و یا ناامنی به سراغتان بیاید؟پاسخ شما به این سوال‌ها تا حدی می‌تواند میزان قاطعیت را در رفتار شما نشان دهد. قاطعیت مهارتی رفتاری است که در قالب آن می توانید دیدگاه‌ها و نیازهای خود را به روش سالم، آرام و مثبت بیان ‌کنید و بدون روی‌آوردن به پرخاشگری یا انفعال، از حقوق خود دفاع ‌کنید. بیان و رفتارِ قاطعانه مستقیم، محکم و مثبت است و هدف آن افزایش برابری در روابط بین فردی است. این نوع از رفتار می‌تواند کنشی یا واکنشی و کلامی یا غیرکلامی باشد.چرا قاطعیت مفید است؟قاطع بودن منافع بسیاری برای شما دارد از جمله اینکه موجب کاهش اضطراب یا افسردگی و افزایش توانایی در ارتباط برقرار کردن با دیگران به شیوه مثبت و موثر می‌شود. افرادی که قاطع‌اند، در ارتباط با دیگران خواسته‌ها، نیازها، جایگاه و مرزهای خود را به‌ روشنی و با احترام مطرح می‌کنند. با این حال اگر خواسته یا نیاز آنها برطرف نشود، از دیگران انتظار ندارند یا آنها را مورد حمله و سرزنش قرار نمی‌دهند.از نظر شناختی، افراد قاطع، حتی در شرایطی که تحت فشار هستند، افکار اضطرابی کمتری را تجربه می کنند.  آنها در مقابل احساسات مثبت و منفی عکس العمل نشان می‌دهند، بدون آنکه منفعل یا پرخاشگرانه عمل کنند. همچنین اینگونه اشخاص از ابراز دیدگاه یا اهداف خود یا تلاش برای تاثیرگذاری بر دیگران خجالت نمی‌کشند و تحسین ها و انتقادها را با گشودگی می‌پذیرند.بدین ترتیب، صراحت بیان به شما کمک می کند تا از خواسته ها و عقاید خود بدون پرخاشگری و ناراحت کردن دیگران دفاع کنید و درعین حال از آسیب رفتارهای قلدرمابانه دیگران یا سوء استفاده گران اجتماعی در امان باشید.با این حال باید به این نکته توجه کنید که بیشتر در امور مهم و هنگامی که امکان مخالفت وجود دارد قاطعیت به خرج دهید و در مواردی که مهم نیستند یا شرایط برای مخالفت و رویارویی مناسب نیست کمتر قاطع باشید. مثلا قاطعیت کم در محیط کار موجب موفقیت کمتر و قاطعیت بسیار بالا و نامورد باعث آسیب‌دیدن روابط اجتماعی می‌شود. در واقع زمانی قاطعیت می‌تواند برای شما بسیار مفید باشد که بدانید چه زمان‌هایی باید قاطع باشید.رفتارهای غیرقاطعانهبرخی از افراد در موقعیت ‌های مختلف زندگی نمی‌توانند قاطع رفتار کنند و رفتار آنها منفعلانه، پرخاشگرانه یا منفعلانه-پرخاشگرانه است. قاطع نبودن می تواند نتایج منفی مختلفی در بر داشته باشد، از جمله حساس بودن به انتقادهای دیگران، انفعال یا پرخاشگری حاد، احساس عدم امنیت، اضطراب یا عزت نفس پایین. افراد بدون قاطعیت در موارد حاد ممکن است به طور کلی خواسته ها و نیازهای خود را فراموش کنند یا کاملا نسبت به خواسته های اطرافیان خود بی‌تفاوت می‌شوند.رفتار منفعلانهپاسخ منفعلانه روشی است که بر اساس آن فرد به دنبال برآورده کردن خواسته های دیگران به قیمت پایمال کردن حقوق و اعتماد به نفس خود است. در غالب چنین رفتاری افراد معمولا از مخالفت کردن پرهیز می‌کنند و خود را با خواسته‌های دیگران وفق می‌دهند. کسانی به پاسخ و رفتار منفعلانه روی می‌آورند، که احتیاج شدیدی به تایید و دوست داشته شدن از جانب دیگران دارند. این‌گونه افراد خود را با دیگران برابر فرض نمی‌کنند و برای حقوق، خواسته‌ها و احساسات دیگران ارزش بیشتری قائل هستند.رفتار منفعلانه به عدم توانایی در ابراز عقاید و احساسات شخصی منجر می‌شود؛ به گونه‌ای که انسان کارهایی را با وجود عدم تمایل اما به امید راضی‌ نگه‌ داشتن دیگران انجام می‌دهد و به آنها اجازه می‌دهد که او را کنترل کنند و برایش تصمیم بگیرند. افراد منفعل معمولا درگیر انجام کارهای مختلف‌اند، سرشان شلوغ است و به سختی کار می‌کنند تا بتوانند خواسته های همه اطرافیان خود را برآورده کنند.برای درک بهتر رفتار و بیان منفعلانه فردی را در نظر بگیرید که یکی از اعضای خانواده از او می‌پرسد:” امروز وقت می کنی که ماشین را بشوری؟”  فرض کنید که جواب او به این سوال “نه” است، اما چون او فرد قاطعی نیست، به شکل منفعلانه اینگونه پاسخ می‌دهد:” بله انجامش میدم، البته قبلش باید خرید کنم، یه تماس ضروری باید بگیرم، یک سری از پرونده‌های کاری ام را انجام بدهم، پنجره ها را تمیز کنم و برای بچه ها غذا بپزم.”در حالی که جواب قاطعانه این فرد در چنین موقعیتی باید اینگونه باشد:” نه، امروز نمی‌توانم انجامش بدهم چون کلی کار دیگر نیز هست که باید به آنها رسیدگی کنم.”بنابراین رفتار و بیان منفعلانه باعث می‌شود که فرد در موقعیت‌های منفی قرار بگیرد و خود را در مقابل درخواست دیگران کوچک کند. اگر او اینگونه به کوچک کردن خود ادامه دهد، به احساس حقارت در مقابل دیگران گرفتار خواهد شد. هرچند رفتار منفعلانه در نتیجه اعتماد به نفس کم و عزت نفس ضعیف شکل می‌گیرد، به خودی خود نیز می تواند به مرور باعث کاهش اعتماد به نفس شود و یک دور معیوب ایجاد کند.رفتار پرخاشگرانه و تهاجمیرفتار پرخاشگرانه به رفتاری گفته می‌شود که فرد دیگران را مجبور می کند کارها را مطابق میل او انجام دهند، حتی اگر به قیمت خواسته‌ها و حقوقشان باشد. این نوع رفتار در نتیجه عدم توانایی برای درک احساسات و عقاید دیگران رخ می‌دهد. افرادی که رفتار پرخاشگرانه دارند، به ندرت قدردان دیگران هستند و تلاش می‌کنند دیگران را کوچک کنند. چنین رفتاری اطرافیان را نیز تشویق می‌کند که به درخواست فرد پرخاشگر به صورت غیر قاطعانه – منفعلانه یا پرخاشگرانه- پاسخ دهند.رفتار پرخاشگرانه اشکال مختلفی چون دستور دادن به جای درخواست کردن و کوچک کردن دیگران و احساسات آنها و تلاش برای کنترل کردن اعمال دیگران است. در اکثر مواقع رفتار تهاجمی و پرخاشگرانه نشان‌دهنده ترس‌ و هراس عمیق فردی است. مثلا نوجوانی که در مدرسه برای دیگر دانش‌آموزان قلدری می‌کند، معمولا با قلدری از جانب والدین در خانه و هراس از آن روبرو است، و می‌خواهد با قلدری کردن در مدرسه با این ترس مقابله و در نتیجه، احساس قدرتمندی کند. با این حال معمولا رفتار پرخاشگرانه و تهاجمی در کوتاه مدت به فرد احساس قدرتمندی می‌بخشد و در بلندمدت مخرب است و باعث تشدید احساس ناامنی در او می‌شود.این نکته مهم است که تفاوت رفتار قاطعانه را با رفتار تهاجمی و پرخاشگرانه در نظر گرفت و از یکسان دانستن آنها پرهیز کرد. با وجود شباهت کلی، این دو رفتار یک تفاوت مهم دارند: قاطعیت، تلاش برای حفظ حقوق خود بدون تخطی به حقوق دیگران است؛ در حالی‌که در رفتار پرخاشگرانه، فرد از محرک های ناسالم برای حفظ حقوق خود استفاده می‌کند. در واقع هدف افراد قاطع، برابری حقوق خود با دیگران و هدف پرخاشگرها کسب حقوق بیشتر از دیگران است.رفتار منفعلانه-پرخاشگرانهرفتار منفعلانه-پرخاشگرانه ترکیبی از دو رفتاری قبلی است، که در غالب آن فرد معمولا تلاش می‌کند در عین ابراز عقاید و نارضایتی خود، از عواقب و مسئولیت آن در امان باشد. این رفتار می‌تواند انوع مختلفی داشته باشد:غیبت کردن و شایعه‌پراکنیغیبت کردن پشت سر دیگران رفتاری منفعلانه-پرخاشگرانه است، که فرد به دنبال ابراز عقیده مخالف خود با دیگران و یا کوچک کردن آنها است، بدون آنکه بخواهد به صورت مستقیم عواقب ابراز نظر خود را بپذیرد.طعنه زدنطعنه زدن شایع‌ترین مدل رفتار منفعلانه-پرخاشگرانه است، که در غالب آن، فرد در عین لگد انداختن و اعتراض به دیگران از نتایج آن با گفتن جمله “شوخی کردم” پرهیز می‌کند.بد انجام دادن عمدی کارهابعضی مواقع ممکن است فرد کاری را که به او محول شده است را بد و ضعیف انجام دهد، تا بار دیگر کاری به او سپرده نشود. این رفتار از آن‌رو در جمع رفتارهای منفعلانه-پرخاشگرانه است، که شخص می‌خواهد در عین عمل به خواسته خود، از روبرویی با نتایجی که ممکن است به علت ابراز قاطعانه پیش بیاید، پرهیز کند.رفتار منفعلانه-پرخاشگرانه نیز ممکن است در کوتاه مدت جوابگو باشد، اما در بلند مدت باعث دلخوری دیگران و مشکلات عمیق در روابط اجتماعی شود.چگونه قاطع باشیدبرخی از مردم در حالت طبیعی قاطع‌تر از بقیه هستند، اما می‌توان قاطعیت و صراحت کلام را از طریق تمرین‌ها و تجربه‌های عملی به راحتی بهبود بخشید. یکی از راه‌های بهبود این عامل، آموختن چگونگی قاطع بودن است. پس از آنکه یاد گرفتید که چگونه باید قاطعیت و صراحت به خرج دهید، می توانید آن را با اعضای خانواده و دوستانتان به صورت نقش بازی کنید.روش دیگر برای افزایش قاطعیت مدلِ شناختی “پرورش قاطعیت” است که توسط “واگوس” و “پریرا” پیشنهاد شده است و مراحل آن بدین ترتیب است:– تفاوت بین قاطع بودن و پرخاشگر بودن را بیاموزید.– بیاموزید که چگونه امور شناختی و احساسی که منجر به رفتار پرخاشگرانه می‌شوند را تشخیص دهید.– یاد بگیرید که چگونه این امور شناختی و احساسی را به اموری تبدیل کنید که به جای رفتار پرخاشگرانه، مشوقی برای رفتار قاطعانه باشند.مثلا فرض کنید شما کارمند یک شرکت هستید و معمولا هرروز صبح با رفتار بد و بی‌ادبانه همکار خود مواجه می‌شوید و از این موضوع ناراحت هستید. شما می‌توانید در مقابل رفتار همکار خود، پاسخی پرخاشگرانه و تهاجمی بدهید، اما هنگامی که بتوانید تفاوت قاطعیت و پرخاشگری را تشخیص دهید، قادر خواهید‌بود شرایطی را فراهم کنید که پاسخ شما قاطعانه باشد.در چنین حالتی مثلا ممکن است به یاد بیاورید که همکارتان به تازگی صاحب فرزند شده‌است و ممکن است به همین دلیل نتواند شب‌ها راحت بخوابد. پس در پاسخ به رفتار نامناسب همکار خود، می‌توانید او را به یک قهوه دعوت کنید و به او بگویید که اگر کاری از دستتان برمی‌آید حتما کمک‌حال او خواهید‌ بود.به طور کلی برای قاطع بودن در مقابل دیگران باید:تلاش کنید اعتماد به نفس خود را بالا ببرید، با دیگران ارتباط چشمی برقرار کنید و از زبان بدن به خوبی استفاده کنید.به روشنی و باصداقت برای فرد مقابل خود از نیازها، احساسات و باورهای خود بگویید.تلاش کنید که شنونده خوبی باشید و دیدگاه‌های افراد دیگر را در نظر بگیرید و به آنها احترام بگذارید.اگر مخالف نظر دیگران هستید، به آنها حمله نکنید و درگیری درست نکنید. به جای دعوا، سعی کنید راه حل هایی که به ذهنتان می‌رسد را پیشنهاد دهید. اگر در شرایطی قرار گرفتید که به نظرتان امکان هیچ‌گونه مصالحه‌ای نبود، خود را برای خارج شدن از آن موقعیت آماده کنید.کنترل احساسات خود را در موقعیت های مختلف در دست داشته باشید. افراد قاطع معمولا در موقعیت های گوناگون می‌توانند احساسات خود را، حتی در حالتی که اشتباهی مرتکب شده اند، کنترل کنند.بعضی مواقع تصمیم های سریع بگیرید. مثلا اگر می‌خواهید با دوستتان سریال ببینید و او از شما می‌پرسد که “چه سریالی ببینیم؟” اولین چیزی که به ذهنتان می‌رسد را بگویید، بدون آنکه بخواهید از احساس و عکس‌العمل دوستتان نسبت به انتخاب شما نگران باشید یا به این فکر کنید آیا از دیدن آن سریال کاملا مطمئنید یا نه.اشتباهات خود را بپذیرید و برای آن عذرخواهی کنید، اما از معذرت‌خواهی برای اشتباهی که نکرده‌اید خودداری کنید.از دیگران به خاطر کارهایی که برای شما انجام داده‌اند، تشکر کنید و تحسین و قدردانی خود را نسبت به آنها نشان دهید.هنگام “نه” گفتن به دیگران احساس راحتی داشته باشید. اگر کسی از شما درخواستی دارد که نامعقول است یا شما مایل به انجام آن نیستید، صراحتا به او نه بگویبد. حتی اگر نه گفتن موجب احساس ناامنی در شما شود سعی کنید با این احساس کنار بیایید.چگونه در محل کار خود بیشتر قاطع باشید:هنگام گوشزد کردن چیزی، فعل جمله را درباره خودتان به کار ببرید. مثلا به جای اینکه بگویید “تو نباید فلان کار را بکنی” بگویید “من بهتر کار می‌کنم وقتی که فلان کار را انجام نمی‌دهم”خواسته های خود را بدون عذرخواهی و دلیل آوردن بیان کنید و هنگامی که نیازهای خود را مطرح می‌کنید از بیان کردن بهانه‌های مختلف پرهیز کنید. مثلا وقتی می‌خواهید درخواست مرخصی کنید، بهانه و دلایل مختلف نیاورید که مثلا درگیر امور یا مسائل خانوادگی هستید، یا سردرد دارید بلکه محکم و مودبانه درخواست مرخصی کنید و بگویید پس از بازگشت از مرخصی برای انجام کار به بهترین نحو آماده خواهید بود.پای نیازها و خواسته‌های خود که بیان کرده‌اید، بایستید. مثلا اگر رییس از هفته گذشته به شما اجازه یک روز مرخصی در هفته جاری را داده است و یک روز قبل از مرخصی از شما می‌خواهد که مرخصی را لغو کنید و سرکار حاضر باشید، محکم و مودبانه درخواست او رد کنید.فقط زمانی قاطع باشید که نیاز دارید. اگر شما در هر موقعیت بی‌اهمیتی از خود قاطعیت نشان دهید، در موقعیتی که واقعا برای شما مهم باشد، قاطعیت شما چندان تاثیرگذار نخواهد بود.این مقاله برگرفته شده از مقاله قاطعانه «نه» بگو، نه پرخاشگرانه!</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 22:09:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۶ تکنیک‌ برای حل تعارض از طریق رفتار و پاسخ قاطعانه</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%DB%B6-%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%84-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%82%D8%A7%D8%B7%D8%B9%D8%A7%D9%86%D9%87-p9bsbc26br33</link>
                <description>روابط شما با اطرافیانیان شاید همیشه آن‌طور که باب میل شما است پیش نمی‌رود. وقوع کج‌فهمی‌ها و تعارض‌ها در روابط بین فردی رایج است و می‌تواند بر روی ارتباط بین شما و دیگران تاثیر مخرب داشته باشد. در چنین شرایطی، ممکن است گاهی اوقات راهی که برای واکنش یا پاسخ‌دهی به دیگران انتخاب می‌کنید، شما را دچار احساس کوچکی، گناهکار بودن یا پشیمانی کند، یا برعکس، ممکن است واکنشتان با عصبانیت و پرخاشگری به دیگران همراه باشد. این‌ها نشانه‌هایی از برخورد منفعلانه و یا تهاجمی است که می‌توان با برخی تکنیک‌ها آن را به سمت رفتار قاطعانه سوق داد و تعارض پیش‌آمده یا تعارضی که ممکن‌است در آینده پیش بیاید را مدیریت کرد. این نکته بسیار اهمیت دارد که پیش از استفاده از این تکنیک‌ها کاملا با تعریف قاطعیت و رفتار قاطعانه آشنا شوید و بتوانید آن را از رفتار منفعلانه یا تهاجمی و پرخاشگرانه تمییز دهید. با به کاربردن این تکنیک‌ها در زمان مناسب، می توانید روابط بین فردی خود را بهبود ببخشید و شرایط دشواری را که در آن تعارضی شکل گرفته یا ممکن است شکل بگیرد، به سمت مثبت‌تر شدن فضا پیش ببرید.برای قاطعانه رفتار کردن در هر موقعیتی، از مذاکره تا تعارض جدی، شما نیاز به دانستن و تمرین برخی تکنیک‌ها و اصول کلی دارید که می‌توان آن‌ها را در پنج گام خلاصه کرد. توضیح هر یک از این موارد نیز در زیر داده شده است:۱. توسعه و بهبود رفتار قاطعانه غیرکلامی برای حل تعارض– هنگامی که با فردی مذاکره می‌کنید مستقیما به چشمهای او نگاه کنید، در غیر این صورت به شخص مقابل این پیام را منتقل می‌کنید که درباره حرف و خواسته خود مطمئن نیستید.– ژست باز و راحت داشته باشید مثلا پاها و دست‌ها را به هم قفل نکنید.– حین مکالمه جسم و حواستان را کاملا در حیطه مذاکره نگه دارید.– آرامش خود را حفظ کنید و هیجان و احساسات ناگهانی بروز ندهید.۲. شناختن و تمایل به دفاع از حقوق اولیه خود به عنوان یک انسان– یک لیست شخصی از حقوق اولیه خود تهیه کنید (The Bill Of Rights Handout)– بهبود قاطعیت، وابسته به درک این موضوع است که حقوق اولیه شما نیز مانند همه افراد دیگر اهمیت دارد و باید توسط دیگران رعایت شود.– موارد لیست را با دقت بخوانید و سعی کنید از آن‌ها در بیان خواسته های خود استفاده کنید تا علاوه بر تمرین، در ذهن شما ماندگار شوند.۳. آگاهی از احساسات، نیازها و خواسته‌های خود– درباره دو موضوع باید با خود روراست باشید:۱. احساس شما چیست؟۲. خواسته‌ و خط قرمز شما چیست؟– اگر در شناخت نیاز و خواسته‌ خود ابهام دارید، می‌توانید آن را اول روی کاغذ بنویسید و سپس با دوست یا مشاور مورد اعتمادتان در میان بگذارید.– پس از شناخت نیازتان، آن را به روشنی برای طرف مقابلِ درگیر در تعارض یا مذاکره بیان کنید، چراکه اطرافیان شما نمی‌توانند ذهنتان را بخوانند.۴. تمرین رفتار قاطعانه ابتدا از طریق نوشتن روی کاغذ و نقش بازی کردن و سپس اجرای آن در زندگی واقعی– ابعاد و شرایط مشکل خود را تبیین کنید( مثلا از طریق پرسیدن سوال‌هایی مانند چه کسی، چه‌زمانی، چرا و چگونه) و در کنار آن ترس‌ها و اهداف خود را نیز بسنجید.– پاسخ و رفتاری قاطعانه را با توجه به مسائل زیر توسعه دهید:۱. حقوق خود در شرایطِ پیش‌آمده سبک سنگین کنید( با کمک لیست حقوق شخصی)۲. یک زمان مشخص را برای صحبت درباره مشکل با کسانی که در آن درگیر هستند، تعیین کنید.۳. فردی که اصلی‌ترین نقش را در مشکل دارد مورد خطاب قرار دهید و نتایجی که ممکن است این مشکل در زندگی شما داشته باشد را برای او به روشنی توضیح دهید.۴. احساسات شخصی خود را درباره وضعیت ایجاد شده بیان کنید۵. پیشنهاد و درخواستتان برای حل مشکل را مطابق موارد زیر ارائه دهید:الف. درخواستتان واضح و تا حد ممکن ساده باشدب. از ارائه چندین درخواست با هم اجتناب کنیدج. جزئی و دقیق صحبت کنیدد. برای بیان درخواست خود معذرت‌خواهی نکنیده. خواسته‌تان را بدون خواهش و تمنا یا حالت فرمان دادن مطرح کنید.۶. به طرف مقابل توضیح دهید که چه نتایج و شرایطی ممکن است به دلیل همکاری کردن یا نکردن او با خواسته شما ایجاد شود.۵. یادگیری چگونه &quot;نه&quot; گفتننه گفتن بدین معنی است که شما بر روی خواسته‌های دیگران که برای شما انرژی و زمان‌بر هستند و با خواسته‌ها و اهداف خودتان تعارض دارند، محدودیت بگذارید. اگر نه گفتن در قالب رفتار قاطعانه را بیاموزید، از گفتن آن احساس گناه‌کار بودن نخواهید کرد.– نه گفتن به افرادی که رفتار تهاجمی و پرخاشگرانه دارند، بیانی محکم تر و در عین حال همدلانه‌تر می طلبد:۱. مستقیما در چشمان او نگاه کنید۲. تا حد کمی سطح صدای خود را بالا ببرید۳. بر روی موقعیت و خواسته خود تاکید کنید. مثلا با گفتن جمله‌ای مانند ” گفتم که نه، ممنونم.”– هنگامی که به خانواده، دوستان یا آشنایان نه می‌گویید، گاهی اوقات لازم است علت آن را توضیح دهید و اگر امکان دارد راه حلی جایگزین ارائه دهید که با منافع شما و فرد مقابلتان در تعارض نباشد.در ادامه شما می‌توانید علاوه بر تکنیک های کلی که ارائه شد، با برخی از تکنیک‌های ویژه که هرکدام مربوط به موقعیت‌های خاص است، آشنا شوید.تکنیک مه‌آلود بودنمه‌آلود بودن روشی مناسب برای واکنش به افرادی است که رفتار تهاجمی، پرخاشگرانه دارند یا می‌خواهند شما را فریب دهند و از اصل ماجرا دور کنند. در این تکنیک شما به جای تلافی کردن و واکنش پرخاشگرانه به فرد مقابل، پاسخی حداقلی و آرام به او می‌دهید که در مقام عقب‌نشینی یا تدافعی یا پذیرش اموری که با آن مخالفید نیست، بلکه هدف از بیان آن برقراری دوباره آرامش است. مه آلود بودن باعث می‌شود در عین اینکه از دادن جواب منفعل و تدافعی یا جواب پرخاشگرانه که طرف مقابل می‌خواهد طفره بروید، جلوی وقوع درگیری را نیز بگیرید. چرا که او به هدفی که می خواسته نرسیده است و مجبور می‌شود از حالت پرخاشگرانه خود تا حدی کوتاه بیاید. وقتی که شرایط کمی آرام‌تر شد، این امکان به وجود می‌آید که منطقی درباره مسئله‌ای که بین شما و فرد مقابل پیش آمده است صحبت کنید.در واقع مه‌آلود بودن به معنی این است‌ که شما در شرایطی که امکان تعارض و درگیری وجود دارد، مانند یک دیوار مه عمل کنید که مشاجره‌ را دریافت می‌کند، اما آن را بازتاب نمی‌دهد.برای درک بهتر چگونگی ارائه پاسخی مه‌آلود به این مثال دقت کنید– “میدانی ساعت چند است؟ نزدیک به نیم‌ساعت است که دیر کرده ای، من خسته شدم از بس که هر دفعه مرا معطل می‌کنی”پاسخ مه‌آلود:–  ” بله، من دیرتر از آن ساعت که فکر می کردم رسیدم و میدانم که این موضوع باعث دلخوریت شده است”–  ” دلخوری؟ معلوم است که دلخور هستم. من حس میکنم یک قرن است که اینجا منتظرت ایستاده ام. بهتراست کمی هم برای آدم های دیگر اهمیت قائل شوی”پاسخ مه‌آلود:–  “بله، من نیز نگران این بودم که تو نیم ساعت است که منتظر من اینجا ایستاده باشی”–      ” خب، حالا چرا دیر رسیدی؟”تکنیک نوار گیر کرده (Stuck Record)در این تکنیک شما از مهارت “پافشاری با آرامش” استفاده می‌کنید و بدون اینکه عصبانی شوید یا صدای خود را بالا ببرید، خواسته‌تان را مرتبا تکرار می‌کنید( نوارتان روی یک حرف گیر می‌کند)مثلا فرض کنید شما یک جفت کفش خریده‌اید و پس از یک هفته می‌بینید کفش‌ها معیوب‌اند و پاشنه‌های کفش از جا در آمده‌اند و حالا کفش را برای پس دادن به مغازه‌ای که خریده‌اید می‌برید:” من این جفت کفش رو از شما هفته پیش خریدم و پاشنه هاش از جا در اومدن، میخوام پسشون بدم لطفا”” اینا به نظر میرسن که خیلی استفاده و ساییده شدن در حالی که این‌جور کفشا برای استفاده گهگاه ساخته میشن”پاسخ با استفاده از تکنیک نوار گیر کرده” من فقط یک هفته‌است این کفش ها را خریده ام و معیوب از آب درآمدند، میخواهم آنها را پس بدهم لطفا”” شما نمی‌توانید از من بخواهید که پول کفشی که استفاده کرده اید را پس بدهم‌”پاسخ با استفاده از تکنیک نوار گیر کرده” پاشنه‌های کفش با یک هفته استفاده از جا درآمدند و من می‌خواهم کفش ها را پس بدهم لطفا”پشت هم تکرار کردن خواسته باعث می‌شود که طرف مقابل نتواند بحث را از مسیر اصلی آن منحرف کند. در استفاده از این تکنیک بسیار اهمیت دارد که آرامش خود را حفظ کنید، خواسته‌تان را به روشنی مطرح کنید، به آن بچسبید و کوتاه نیایید.تکنیک پرسش مثبت و منفیپرسش مثبت پاسخی است که افراد می‌توانند در مقابل دریافت تحسین یا نظر مثبت نسبت به خود از آن استفاده کنند. این روش بیشتر برای کسانی قابل استفاده است که عزت نفس پایینی دارند، احساس کوچک بودن می‌کنند یا فکر می‌کنند تعریف از آنها بی‌دلیل بوده‌است.هدف از ارائه پاسخ مثبت، کسب اطلاعات و جزئیات بیشتر درباره دلیلِ تعریف طرف مقابل از شما استمثلا فردی مهمان خانه شماست و پس از صرف شام می گوید‌:” غذایی که پختی خیلی خوشمزه و عالی بود.”پاسخ از طریق پرسش مثبت:” ممنونم، بله خوب بود، تو بیشتر از کدام قسمتش خوشت آمد؟”این نوع پاسخ با پاسخ‌های منفعل مانند ” قابلی نداشت ” یا ” چیز خاصی نبود، یک غذای معمولی بود” متفاوت استپرسش منفی پاسخی مناسب برای زمانی است که شما با نظر منفی دیگران از جمله انتقاد روبه رو می‌شوید. این تکنیک مانند پرسش مثبت به شما کمک می‌کند که درباره دلیل انتقاد طرف مقابل از شما اطلاعات و جزئیات بیشتری دریافت کنید، بدون آنکه به او پاسخی پرخاشگرانه و از روی عصبانیت بدهید.مثلا خود را در همان موقعیت قبلی فرض کنید، اما این‌بار مهمان به شما می گوید:” این غذا واقعا غیرقابل خوردن بود، یادم نیست آخرین باری که همچین غذای افتضاحی خوردم کی بوده است”پاسخ از طریق پرسش منفی:” بله غذا آن چیزی که میخواستم نشد، ولی دقیقا تو کدام قسمتش را دوست نداشتی ؟”این پاسخ تفاوت بسیاری با یک پاسخ تهاجمی و پرخاشگرانه مانند ” چطور جرات می‌کنی همچین حرفی بزنی، من کل بعد از ظهرم را گذاشتم که این غذا را برات بپزم” یا “پس این آخرین باری است که برای تو غذا می‌پزم” دارد.تکنیک فضای تنفساگر از جمله افرادی هستید که گاهی در شرایط تعارض احساس می‌کنید مجبورید همه خواسته‌های طرف مقابل را منفعلانه بپذیرید چون در آن لحظه توانایی نه گفتن ندارید، از قبل پاسخی مانند ” بگذار من کمی درباره این موضوع فکر کنم، بعد نظرم را میگویم” برای چنین لحظاتی در نظر بگیرید که برای شما زمان و فضای تنفس ایجاد می‌کند تا به یک پاسخ مناسب و قاطعانه دست پیدا کنید.تکنیک بی‌توجهی کردناز این تکنیک زمانی می‌توانید استفاده کنید که طرف مقابل شما بسیارناراحت یا عصبانی است. در چنین حالتی با ارائه پاسخی مانند ” من فکر می‌کنم تو الان خیلی عصبانی هستی و ادامه بحث ممکن است باعث آزردگی هر دوی ما شود، پس بیا وقتی کمی آرام‌تر شدیم درباره این موضوع صحبت کنیم” از ادامه تعارض و یا تشدید آن جلوگیری می‌کنید.تکنیک تکرار و تمرین جملات قاطعانهاگر از دسته افرادی هستید که از قرار گرفتن در شرایط مذاکره‌ و تعارض‌ و بیان نظر خود هراس دارید و معمولا رفتاری منفعلانه در چنین شرایطی بروز می‌دهید، سعی کنید به صورت پیوسته و حتی در شرایطی که هیچگونه تعارضی وجود ندارد، جملاتی مانند ” من تا حدی نظرم با شما متفاوت اس” یا ” من نظرم این است که” را تکرار کنید. هرچه بیشتر در شرایط مختلف از این‌گونه جملات استفاده کنید، بیشتر متوجه می‌شوید که اظهار نظر ترسناک نیست و به مرور اعتماد به نفس شما برای ابراز عقایدتان افزایش خواهد یافت.جملات زیر برخی از عبارت‌هایی است که شما می‌توانید نظر خود را به کمک آنها بیان کنید:” من ترجیح میدهم که”” من تصمیم گرفتم که”” من اگر فلان کار رو بکنیم بیشتر دوست دارم”” به نظرم عقایدمان با هم فرق دارد، اما، می توانیم با هم به توافق برسیم”” ممنون ولی راه حلی که دادی خیلی برای حال الان من موثر نیست”” نه، ممنون”در مجموع تکنیک‌های کلی و اختصاصی که درباره آنها صحبت شد، می‌تواند به افزایش قاطعیت و برقراری روابط سالم اجتماعی کمک کند، اما پیش از به کارگیری این روش‌ها آگاهی کامل از معنای قاطعیت و انواع آن- که در مطالب قبلی در سایت به آن اشاره شده است، اهمیت بسیاری دارد، چراکه همین روش‌های قاطعانه پاسخ دادن ممکن است بدون آگاهی کامل، تبدیل به پاسخ منفعلانه و یا تهاجمی و پرخاشگرانه شود.این مقاله برگرفته شده از مقاله ۶ تکنیک‌ برای حل تعارض از طریق رفتار و پاسخ قاطعانه</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 21:13:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قاطع بودن، خودخواهی نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%D9%82%D8%A7%D8%B7%D8%B9-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-evbwc3gkxv7o</link>
                <description>با نگاهی از منظر روانشناختی به زندگی، می توان گفت که مسیر زندگی مان در راستای تامین نیازهایمان است. در واقع در طول زندگی ما، دائما نیاز های جدیدی وجود دارد و ماموریت ما این است که با رسیدگی به آنها به رضایت درونی برسیم. با این وجود، نیازهای ما باید به روشی سالم و قابل قبول از نظر اجتماعی و در صورت عدم وجود هرگونه تعارض داخلی برطرف شود، که اغلب می تواند چالش برانگیز نیز باشد. در همین راستا مهارت قاطعیت می تواند نقش مهمی را در زندگی ایفا کند.«قاطعیت توانایی ابراز صادقانه نظرات، احساسات، نگرش ها و حقوق خود، بدون اضطراب بی دلیل، به روشی است که موجب نقض حقوق دیگران نشود. همچنین قاطعیت و جرئت ورزی، برای رفاه ذهنی، خوشبختی، سلامت روان و مراقبت از خود امری اساسی است و مهارتی است که می تواند از طریق درمان و تمرین ارتقاء بیابد.»استفاده مداوم و موثر از قاطعیت منجر به مزایای طولانی مدت می شود که بارز ترین آنها افزایش توانایی برای دستیابی به خواسته هایمان بدون عصبانیت و یا تحقیرکردن دیگران است. اگر در روابطمان به جای تقابل خصمانه با قاطعیت با دیگران برخورد کنیم، هم کیفیت روابطمان بالا می رود و هم زمانی که به خواسته خود میرسیم، احساس رضایت بیشتری داریم.در زیر نیز به طور خلاصه برخی فواید اصلی رفتار قاطعانه ذکر شده است:اعتماد به نفس و عزت نفس را افزایش می دهد.باعث کسب دانش خودشناسی می شود.روابطمان را بهبود می بخشد.موجب افزایش رضایت شغلی می شود.در کمک کردن به توانایی تصمیم گیری موثر است.شرایطی را ارتقاء می دهد که به نفع همه طرفین باشد.چگونه نگرش قاطعانه را در خود پرورش دهیم؟پیش از اینکه بخواهیم رویکرد رفتار قاطعانه و راهکارهای آن را بیاموزیم، لازم است مروری بر حقوق اساسی خودمان به عنوان یک شخص با ارزش داشته باشیم تا بتوانیم نگرش درستی درباره رفتار قاطعانه اتخاذ کنیم. در زیر برخی از اساسی ترین این حقوق ها ذکر شده است:شما حق داشتن هر نوع احساسی را تا زمانی که به دیگران آسیب نرساند، دارید. ممکن است بر مبنای احساسات خود نیز عمل نکنید اما مهم است که احساساتتان را بشناسید و به آنها توجه کنید.شما حق داشتن عقاید و نظرات خود را دارید، حتی اگر طرز تفکر شما با اکثر مردم متفاوت یا مخالف نظرات آنها باشد.شما حق دارید احساسات، خواسته ها و نیاز های خود را در اولویت قرار دهید. در فرهنگ ما، به ما آموزش داده شده که آنچه را که می خواهیم را بهتر است بیان نکنیم. در واقع ما آموخته ایم که احساسات خود را پنهان و انکار کنیم از بیان نیازهای خود جلوگیری کنیم. نحوه تربیت ما و شرایط جامعه، به گونه ای بوده است که فکر کنیم اولویت قرار دادن نیازهای خودمان به معنی خودخواهی می باشد و بهتر و اخلاقی تر است که در ابتدا به خواسته دیگران توجه کنیم. این مساله موجب شده است که بسیاری از مواقع از روی اجبار برخی کارها را برای دیگران انجام دهیم که موجب پایمال شدن وقت و انرژی مان و … شده است و یا حتی گاهی اوقت احساس قربانی بودن در شرایط را داشته باشیم.شما حق دارید آنچه می خواهید را درخواست کنید. درخواست کردن نیازهایتان بر خلاف تصور قالبی حاکم بر جامعه، بیان احترام به خود است. در واقع این شما هستید که با مهم شمردن نیازهایتان، موجب شوید دیگران نیز به شما و آنچه میخواهید اهمیت دهند و احترام بگذارند.شما حق دارید «نه» بگویید. وقتی از شما خواسته می شود کاری را انجام دهید که نمیخواهید آن را انجام دهید، در این صورت می توانید بگویید «نه». هنگام گفتن «نه»، حواستان باشد که ناگهانی نباشد که طرف مقابل را بی دلیل ناراحت کند و اطمینان حاصل کنید که آنچه می گویید کاملا شفاف است، و هیچ فرصتی برای فکر طرف مقابل وجود نداشته باشد که ممکن است شما را متقاعد کند تا خواسته اش را به انجام برسانید. هم چنین لازم نیست پاسخ خود را توضیح دهید. این که شما چه تصمیمی گرفته اید، کافی است.شما حق دارید نظر خود را عوض کنید. شما می توانید تغییراتی در بینش خود و یا سبک زندگی خود ایجاد کنید.شما حق دارید مسئولیت مشکلات دیگران را نپذیرید. زمانی که فردی به دلیل کار اشتباهی که انجام داده است دچار مشکل شده است و از شما درخواست کمک می کند، شما می توانید بنابر شرایط زندگی تان، بدون داشتن عذاب وجدان، درخواست او را برای کمک رد کنید.شما حق دارید از عذرخواهی کردن خودداری کنید، مگر اینکه اعتقاد داشته باشید کاری را انجام داده اید که شایسته عذرخواهی است.موانع قاطعیت چیست و چگونه بر آنها غلبه کنیم؟برای همه شما پیش آمده است که واقعا می خواهید قاطعانه رفتار کنید اما به دلیل برخی مسائل عاطفی، نتوانسته اید آنطور که می خواهید عمل کنید. داشتن رفتار قاطعانه ممکن است در اول راه، ترسناک به نظر برسد زیرا خلاف الگوی رفتاری شما در گذشته می باشد. لذا احتمالا درباره آن احساس نگرانی خواهید کرد که البته امری طبیعی است. در ادامه به توضیح چند مانع در برخورد قاطعانه می پردازیم.ترس از رویاروییبسیاری از ما می ترسیم که اگر قاطعانه احساسات و خواسته های خود را ابراز کنیم، رفتاری تهاجمی از طرف مقابل دریافت خواهیم کرد. اگرچه ممکن است این اتفاق بارها بیافتد اما داشتن الگوی رفتار قاطعانه، این احتمال را کاهش می دهد. اولین قدم برای کاهش احتمال رفتار تهاجمی طرف مقابل، درک همدلانه او می باشد. زمانی که شما سعی می کنید احساس طرف مقابل را بفهمید و همچنین احساس خودتان را نیز ابراز کنید، می توانید اولین قدم را در همدلی با او و رفتار قاطعانه خود بردارید. برای روشن شدن این مساله که «چرا از رویارویی می ترسید»، بهتر است این سوال را با صدای بلند از خود بپرسید. رویارویی ممکن است در وهله اول از نظر طرف مقابل، خوشایند نباشد، اما باید هر از گاهی در زندگی، در جایی که باید از حق و خواسته خود دفاع کنیم، این کار را انجام دهیم. حتی اگر رویارویی و بیان خواسته واقعی خود نیز به خوبی پیش نرود، چیزی برای از دست دادن ندارید. همچنین، اقدام به رویارویی و قاطعیت در ابراز ممکن است در لحظه نتیجه ندهد اما بعدا با برانگیختن احساسات موجود، زمینه را برای گفتگوی سازنده تر فراهم می کند و همچنین تمایل و توانایی شما برای جنگیدن برای آنچه می خواهید را نشان می دهد.ترس از طرد شدنبسیاری از مردم می ترسند که داشتن ارتباط قاطعانه، منجر به طرد او توسط طرف مقابل شود. اگرچه تقریبا هرگز چنین چیزی اتفاق نمی افتد، اما ترس آن همچنان وجود دارد؛ به خصوص برای کسانی که با والدینی سخت گیر و مستبد بزرگ شده اند. به یاد داشته باشید که در بزرگسالی، احتمالا به طور مستقیم به شما گفته نمی شود طرد یا رها شده اید. دوستان شما، پدر و مادر شما نیستند، حتی اگر شخصیت آنها شباهت زیادی به مراقبان اصلی شما داشته باشند. در اینجا لازم به یاد آوری است که برخورد قاطعانه، اگر به روش صحیح انجام شود، منجر به طرد شدن نخواهد شد، پس زمان آن رسیده که از زندان ترس خود رها شوید.ترس از خودخواه بودنبسیاری از ما تحت قوانین سر سخت و محکمی که از کودکی برای خودمان وضع کرده ایم، زندگی می کنیم. یکی از این قوانین که از قضا نقض کننده رفتار قاطعانه است این است که «اگر در برخی مواقع نیازهای خودمان را به نیاز دیگران اولویت دهیم، خودخواه هستیم». همین قانون موجب می شود تا از اینکه از نگاه دیگران خودخواه به نظر برسیم و نیاز خودمان را به نیاز او ارجحیت دهیم، بترسیم. باید بدانیم این ترس ، ترس درستی نیست و قاطع بودن با خودخواه بودن متفاوت است. خودخواهی به منزله این است که شما در موقعیتی که می توانید نیاز فرد دیگری را ارضا کنید، تنها دغدغه تان نیاز خودتان است. اما قاطعیت به معنی این است که در موقعیت هایی که توانایی رسیدگی به نیاز دیگران را ندارید، آن را به نیاز خودتان ترجیح ندهید و یا زمانی که ارضای نیاز دیگری به نیاز شما آسیب می زند، زیر بار آن نروید.ترس از دریافت واکنش منفیبسیاری از مواقع ترس از واکنش منفی طرف مقابل ما را از داشتن رفتار قاطعانه منع می کند. بهتر است بدانید اگر شما قاطعانه رفتار کنید، طرف مقابلتان نیز تحت تاثیر رفتار قاطعانه شما، پذیرشش نسبت به شرایط پیش آمده بالا می رود و احتمال برخورد منفی نسبت به شما کاهش می یابد. با این حال باید خودتان را از پیش برای سرزنش یا هر پاسخ آزار دهنده دیگری آماده کنید و از آن دلسرد نشوید و قاطعانه از خود دفاع کنید. برای این کار می توانید افکار ناخودآگاه خود را درمورد موارد مهمی که ممکن است افراد دیگر درباره شما بگویند شناسایی کنید. لیستی از تمام موارد ممکن تهیه کنید و در مرحله بعد لیستی از پاسخ ها را نیز ایجاد کنید. این مرحله که «دفاع قاطع از خود» نامیده می شود، شامل واکنش مطمئن و قاطعانه در برابر هر یک از واکنش های منفی طرف مقابل است.تا اینجا در مورد نگرش قاطعانه و موانعی که باعث می شوند نتوانیم برخوردی قاطعانه داشته باشیم، صحبت کردیم بعد از شناخت کلی قاطعیت و جرات ورزی در زیر به مراحلی اشاره شده است که در مکالمات به ما کمک می کنند تا رفتار قاطعانه ای داشته باشیم. این مراحل برگرفته از مراحل برقراری ارتباط موثر می باشد که می تواند فضا را برای گفت و گوی قاطعانه فراهم کند.این مراحل به ترتیب عبارتند از:1. ابراز همدلی: &quot;من احساس/ خواسته/ نظر/ اعتقاد شما را درک می‌کنم...&quot;در اینجا شما باید همدلی خود را به طرف مقابل منتقل کنید. همدلی یعنی «درک احساس دیگری». در همدلی باید تمام سعی تان را بکنید تا موقعیت و شرایط را با طرز تفکر و دید طرف مقابل نگاه کنید و اصطلاحا با کفش او راه بروید. در صورت نیاز می توانید از او درباره احساسش سوال بپرسید. همچنین می توانید از خود بپرسید، نزدیک ترین تجربه شخصی شما درموارد مشابه چه بوده است. هنگامی که این ارزیابی را انجام دادید، آن را برای شخص مقابل نیز توصیف کنید. آن توصیف را مختصر و دقیق بیان کنید. او را شگفت زده نکنید، فقط تا جایی که ممکن است شفاف باشید و مایل باشید تا اصطلاحات را از خود او بشنوید. در همدلی باید سعی کنید کمتر حرف بزنید و بیشتر گوش کنید. اجازه دهید او درباره احساساتش صحبت کند و در مورد درکی که از احساس او داشتید به توافق برسید و ادامه دهید. همدلی به دیگران این امکان را می دهد تا بدانند شما واقعا دیدگاه آنها را دریافت می کنید، به طوری که احساس میکنند درک شده اند. آنها متوجه احترامی که برایشان قائل هستید می شوند و می کوشند تا آن را جبران کنند. همچنین تمایل به شنیدن سخنان شما نیز در آنها بیشتر می شود و راحت تر نظر قاطعانه شما را می پذیرند.2. بیان احساس:&quot;من احساس می‌کنم...&quot;در اینجا شما واکنش احساسی خود را نسبت به تعامل بیان کنید. برای این کار از عبارات “من” و کلمات احساسی استفاده کنید. بهتر است این کار را در قالب بیان احساسات بدنی خود قرار دهید. به عنوان مثال “احساس میکنم قلبم سنگین شده است.” زمانی که بتوانید به روشنی از احساسات خود صحبت کنید مسیر را برای گفت و گوی قاطعانه هموار می کنید.3. بیان فکر &quot;...چون من فکر می‌کنم...&quot;این مرحله فرصتی برای بیان تفاسیر شما از صحبت های طرف مقابل و بیان عقایدتان است. عقاید یا تفاسیر شما ممکن است غلط باشند ولی در بیان آن ها باید شفاف و رو راست باشید. اگر رفتار طرف مقابلتان باعث ترس و عصبانیت شما می شود و سبب می شود که فکر کنید او قصد دارد شما را ترک کند، آن را بگویید. افکار شما، بهترین درک ممکن شما، از وضعیت را بیان می کند، حتی اگر یکطرفه باشد.4. بیان درخواست: «از تو می‌خواهم این کار را انجام دهی...»در اینجا باید رفتاری که می خواهید طرف مقابلتان داشته باشد را به طور صریح بیان کنید.  و احساساتان را نسبت به رفتار جدید بیان کنید. به عنوان مثال بگویید « اگر این کار را انجام دهی، بسیار عالی می شود و من خیلی خوشحال می شوم». اگر می خواهید طرف مقابلتان رفتاری را متوقف کند و به جای آن کار دیگری انجام دهد نیز لازم است به صورت شفاف در این مرحله پس از همدلی، ابراز احساس و بیان فکر، بیان کنید و در بیان آن لحن قاطعانه داشته باشید.5. بیان پیامد «اگر خواسته‌ای که از من می‌خواهی را انجام دهم یا اگر این کار را انجام دهی...»عواقبی که در این مرحله بیان می کنید می تواند طبیعی یا فعال باشند. عواقب طبیعی عواقبی است، که بدون اقدام بعدی از جانب شما رخ خواهد داد. درحالیکه عواقب فعال اقداماتی است که شما عمدا انجام خواهید داد. یک مثال از پیامد های طبیعی این است «اگر قبض برق را زود پرداخت نکنی، هر دو در تاریکی خواهیم نشست».  پیامد فعال نیز می تواند این باشد « اگر قبض برق را به موقع پرداخت نکنی و ما همچنان بدون برق بمانیم، مجبور می شوم که برای انجام پروژه ام از خانه بروم و تا پایان آن به خانه برنگردم».این مقاله برگرفته شده از مقاله قاطع بودن، خودخواهی نیست!</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 19:05:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه قضاوت نکنیم؟علت قضاوت کردن درباره دیگران چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-xd59tkxrohxg</link>
                <description>چگونه قضاوت نکنیم ؟ اصلا علت قضاوت کردن درباره دیگران چیست؟ انسان ها می پندارند به تنهایی می توانند از پس هر کاری بر بیایند و یا برخی می پندارند می توانند برای همیشه تنها زندگی گنند. حقیقت این است که این امر هزگز امکان پذیر نیست و ما به صورت فطری نیاز به برقرای ارتباط با دیگران داریم. اما مشکل اینجاست که تا وقتی قوانین این ارتباط (مهارت ارتباط موثر) را ندانیم بارها در روابطمان به بن بست خواهیم خورد. بن بست هایی که به لحاظ عاطفی موجب ناکامی ما می شوند و  در عوض ما به جای آموزش و رفع این مشکل، تصمیم میگیریم دیگر با کسی ارتباطی نداشته باشیم!یکی از مورادی که در پژوهش ها ثابت شده است که به شدت مخرب است و روابط را به انتها می رساند، قضاوت کردن طرف مقابل است. در این مقاله سعی داریم راهکارهایی عملی با زیربنای علمی به شما معرفی کنیم تا بتوانید با استفاده از آنها این رفتار مخرب را تا حد امکان در روابطتان مدیریت کنید.چگونه صحبت کنیم تا طرف مقابل را نشکنیم؟بسیاری از ما ناخواسته در صحبت با طرف مقابل با جملاتی نسنجیده، موجب خورد شدن او می شویم و رابطه را با این کارمان به سمت سردی می کشانیم. به همین منظور در زیر به چنین عبارات هایی اشاره شده است که نباید از آنها در مکالمات استفاده کنیم، زیرا با استفاده از آنها اینگونه به نظر می رسد که قصد کنترل طرف مقابل را داریم و یا او را مورد قضاوت قرار می دهیم:برچسب های بحرانی: عباراتی مانند « تو اینگونه … هستی» عباراتی هستند که ماهیت وجودی فرد را زیر سوال می برند و واکنش خوبی در پی نخواهد داشت.عبارات دستوری: عباراتی مانند این کار را انجام بده، در مکالمات آسیب زننده هستند.عبارات اتهامی: «تو اصلا مواظب نیستی»، « تو نمیدانی من چه حسی دارم» «تو توجه نمیکنی»، این عبارات باعث می شود جرو بحثی تمام عیار شکل بگیرد.عباراتی که شامل مقصر دانستن طرف مقابل است: تو باعث شدی که این اتفاق بیفتند…تفاوت فرهنگی: برای داشتن ارتباط به دور از قضاوت فهمیدن فرهنگ طرف مقابل بسیار بسیار حائز اهمیت است. زیرا برخی حالات چهره و برخی جملات در فرهنگ های مختلف، مفاهیم مختلفی دارد. در مواقعی که فرهنگ های مختلفی بین دو طرف مکالمه وجود دارد، باید بدانند به طور جدی از نصیحت کردن طرف مقابل بپرهیزند.برای جلوگیری از قضاوت باید کلیشه های ذهنی خود درباره انسان ها را دور بریزید.برای اینکه ارتباط بدون قضاوت شکل بگیرد باید محیطی که در آن صحبت می کنند آرام و به دور از وسایل الکترونیکی باشد.برای جلوگیری از قضاوت باید بدانیم انسان ها ارزش های متفاوتی دارند. اگر آنها چیزی می گویند که به مذاق ما خوش نمی آید، به این معنی نیست که آنها اشتباه می کنند، بلکه آنها در حال پیروی از ارزش هایشان هستند.چگونه از مورد قضاوت قرار گرفتن در روابط نترسیم؟همانطور که پیش تر توضیح دایم، قضاوت در روابط اجتناب ناپذیر است ( برای مطالعه بیشتر و راهکار ذهن آگاهی برای دوری از قضاوت در روابط کلیک نمایید)، اما میتوان آن را کاهش داد. همچنین باید خودمان را برای قضاوت شدن از جانب دیگری آماده کنیم. اما چگونه؟ در زیر برای کم کردن آسیب مورد قضاوت واقع شدن، راهکارهایی ارائه شده است:قدم اول:  اعتماد به نفس در صحبت کردن داشته باشید.برای این کار باید1. خودگویی هایتان را به چالش بکشید.اگر شما صبح تا شب کنار گوشتان کسی باشد که مدام سرتان داد بزند، مسخره تان کند، سرزنش کند، و …در پایان روز چه حسی خواهید داشت؟ بله درست است خیلی از ما با افکار منفی که مستقیما طرف حسابشان خودمان هستیم، روز به روز اعتماد به نفس خودمان را پایین می آوریم.  بنابراین باید خودگویی هایمان را مثبت کنیم و هوشیار باشیم تا دائما خودمان را مورد قضاوت های منفی قرار ندهیم، در واقع برای خودمان سمی نباشیم ( چگونه انسان های سمی را از زندگی مان حذف کنیم).برای این کار می توانید زمانی که شروع به منفی گویی ذهنی از خود کردید و به اصطلاح حال خودتان را گرفتید، . با صدای بلند بگویید « به خودت سیلی نزن» یا بگویید «بس کن». حتی می توانید از تکنیک « کش بستن به مچ دست» نیز استفاده کنید. به این صورت که وقتی شروع به خودگویی های منفی کردید، کش را بکشید و به خود گوشزد دهید. البته این کار به این معنی هم نیست که از صبح تا شب از خودتان تعریف کنید. فقط کافیست از خودگویی های منفی دوری کنید.2. یک مهارت جدید یا قدیمی خودتان را انتخاب کنید که واقها در آن مهارت عملکرد بالایی داشته باشید و سپس از همین امروز برای انجام آن برنامه ریزی کنید. این کار به صورت ضمنی موجب احساس رضایت شما از زندگی و در نتیجه ارتباط موثر با دیگران خواهد شد.3. گاهی ما در مواردی مورد قضاوت قرار میگیریم که خودمان هم میدانیم چیز درستی نیست و باید تغیر کند. خب چرا برای تغییر دادنش تعلل می کنید. برای جلوگیری از قضاوت های بعدی بهتر است چاره ای بیاندیشید.4. برخلاف تصور و پژوهش های گذشته، اعتماد به نفس در حین صحبت کردن را نمی شود به صورت ساختگی ایجاد کرد، به عبارت دیگر نمی توانید فیلم انسان های با اعتماد به نفس را بازی کنید زیرا در این حالت فرد مقابل شما از حالت های چهره، نحوه ایستادن شما و در اخر تن صدای ساختگی شما و یا… و خواهد فهمید که شما در حال فیلم بازی کردن هستید. انسان های زیرک این حالت را زیر ۶۰ ثانیه متوجه می شوند. بنابراین بهتر است برای جلوگیری از قضاوت های مخاطبان، به صورت زیربنایی روی اعتماد به نفستان کار کنید.قدم دوم:  شما در مرکز دنیا قرار ندارید!یعنی همه مردم قرار نیست انقدر راجع به شما فکر کنند! پس لزومی ندارد تا این حد از مورد قضاوت واقع شدن بترسید. اگر هم دیدید در حین صحبت کسی در حال قضاوت کردن شماست، خودتان را در آن موقعیت به چالش بکشید و به خود بگویید بگذار در این فرصت من این آدم را از نحوه حرف زدنش بیشتر بشناسم! یعنی به صحبت هایش و کلماتی که انتخاب می کند دقت کنید، و برداشتتان را از نقطه نظرش در ذهنتان ثبت کنید. امتحان کنید، در چنین شرایطی شما فرد مقابلتان را با مجموعه ای از نقات قوت و ضعف خواهید یافت که دیگر قضاوت کردنش برایتان چندان اهمیتی نخواهد داشت.نکته ای که  باید به آن توجه کنید این است که شما پلیس افکار مردم نیستید. بنابراین بگذارید هر طوری که دوست دارند فکر کنند.قدم سوم: تقویت مثبت اندیشی.یکی از راه های دوری کردن از قضاوت در مکالمات و کاهش آسیب مورد قضاوت قرار گرفتن، تقویت مثبت اندیشی است. بهترین تمرین مثبت اندیشی نیز شمردن سه اتفاق مثبت در طول روز است که حال شما با ان اتفاقت خیلی خوب شد. این سه اتفاق را در دفترچه ای ثبت کنید. هر چه بتوانید اتفاقات ریزتری را بنویسید، در تمرین موفق تر هستید. مثلا اگر سر صبحانه یک استکان چای داغ نوشیدید که برای لحظه هایی از نوشیدن ان لذت بردید، آن را بنویسید. این تمرین در کوتاه ترین مدت شما را مثبت اندیش تر خواهد کرد.چگونه مکالمه ای که با قضاوت سمی شده است را نجات دهیم؟تکنیک FORD برای زنده نگه داشتن یک مکالمهزمانی که با گفتارها و رفتارهای نابه جا از جمله قضاوت کردن، مکالمه ای را به سمت خاموش شدن می کشانیم. در صورتی که اهمیت آن مکالمه برایمان بسیار مهم است میتوانیم از این تکینیک برای احیای آن استفاده کنیم.کلمه FORD ابتدای حروف انگلیسی کلمات زیر است.Familyموضوع خانواده، موضوعی است که به مکالمه جهت تازه ای می بخشد. حتی آنهایی که با خانواده خود نیز ارتباط چندانی ندارند، باز هم صحبت کردن از خانواده موثر است. فقط باید حواستان باشد طوری صحبت را به سمت خانواده بکشید که طرف مقابل به اصطلاح بدتر به دیوار نخورد! مثلا بدون مقدمه نگویید « خب، رابطه ات با خانواده ات چطور است؟ حالشان خوب است؟»برای باز کردن بحث میتوانید به یک خاطره بامزه از خانواده خود اشاره کنید. و یا مثلا در مورد پژوهش علمی که درباره موضوع خواهر و برادر ها و ژن های مشترک است و شما به تازگی آن را مطالعه کرده اید، صحبت کنید. همچنین به خاطر داشته باشید که بعضی ها ممکن است اتفاقات خانوادگی ناگواری را تجربه کرده باشند. بنابراین اگر دیدید صحبت در این موضوع ادامه پیدا نکرد، روی این مساله اصرار نکنید.Occupationهر فردی به کاری مشغول است و شغل یا سرگرمی ای دارد. فقط حواستان باشد وقتی میخواهید این موضوع را باز کنید، شبیه مصاحبه گرها برای استخدام نباشید. برای باز کردن بحث شغل، وقتی از طرف مقابل پرسیدید چی کاره ای و او جوابش را داد. در مرحله بعد لازم است در مورد شغلش احساس و هیجان مثبت نشان دهید. مثلا عباراتی همچون من همیشه دوست داشتم شغلم این باشد، یا من برای فلان مشاغل احترام خاصی قائلم و… استفاده کنید.حواستان باشد تحت هیچ شرایطی راجع به شغل او جوک نگید و یا حتی نگویید « این که میگویند کسانی که فلان شغل را دارند، شخصیتاشن این گونه است، درست است؟» منظور این است که به کلیشه های ذهنی موجود در هر شغل اصلا اشاره نکنید که این کار خودش باب قضاوت های سنگین را  باز میکنه.Recreationصحبت درباره سرگرمی های یک فرد و اینکه در اوغات فراغت چی کاری انجام می دهد و به چه چیزی علاقه دارد، لحظه های طلایی یک رابطه است.برای این کار کافیست حواستان به روند مکالمه باشد و وقتی احساس کردید، بنابه هر دلیلی، مکالمه در حال خاموش شدن است، با پرسیدن این سوال میتوانید آن را از این وضعیت نجات دهید. بهتر است بپرسید « شما در زمان های آزاد، چه فعالیت هایی را انجام میدهید؟»فقط به این مساله توجه کنید که وقتی طرف مقابلتان از سرگرمی ای حرف میزند که شما هیچی از آن نمیدانید. اظهار نظر بیهوده نکنید، و یا نترسید که هیچی نمیدانید. در عوض در پاسخ به صحبت های او بگویید چه جالب. دوست دارم راجع به این فعالیت، بیشتر بدانم. اگر هم دارید با کسی حرف میزنید که شدیدا مشغول به کار است و از آن دسته ادم های معتاد به کار است. او را نصیحت نکنید و نگویید تفریح هم بخشی از زندگی است و لازم است… زیرا با این کار او نه تنها به حرف شما گوش نمی کند، بلکه روند ارتباط و مکالمه وضعیت وخیم تری را پیش خواهد گرفت.در چنین شرایطی صحبت را به این سمت ببرید که پس آنطور که متوجه شدم، شما از کارتان خیلی لذت می برید  و  گویی کارکردن برای شما نوعی تفریح محسوب می شود. اگر پاسخ این حرف شما نیز «نه» بود. مکالمه را اینگونه ادامه دهید که اگر روزی زمان خالی داشتید، دوست دارید چه کارهایی انجام دهید.Dreamsصحبت درباره آرزوها خیلی مساله شخصی ای است. ولی اگر بتوانید مکالمه ای معنی دار در این زمینه با هم داشته باشید، طرف مقابلتان به شدت به شما علاقه مند خواهد شد و همچنین از آن پس دوست دارد زمان بیشتری را با شما به صحبت بپردازد. زیرا بسیاری از افراد فرصت صحبت کردن از آرزوهایشان را با هر کسی ندارند، و اگر آرزوهایش را با شما در میان بگذارد، برایش فردی خاص خواهید شد و صمیمیت رابطه تان افزایش خواهد یافت.انسان ها همیشه دوست دارند توسط دیگران درک شوند و اعتبارشان پیش این افراد بالا برود. در همین راستا صحبت کردن درباره آرزوها و گوش دادن بدون قضاوت به آنها، این فرصت طلایی را برایشان فراهم میکند. به علاوه اینکه اگه بتوانید با اشتیاق او را برای برنامه ریزی و رسیدن به آرزوهایش تشویق کنید به اصطلاح گل را زده اید.البته برای باز کردن صحبت در این موضوع، نباید به یک باره بپرسید که خب آرزویت چیست؟ در این صورت دوباره مکالمه یخ می کند! بهتر است قبلش درباره علایق و سرگرمی هایش بپرسید و سپس حدس بزنید که با این علایق می تواند چه آرزویی در سر داشته باشد و با او در میان بگذارید. مهم نیست حدستان درست باشد یا نه. این حدس شما، سر صحبت را باز خواهد کرد.تکنیک FORD تکینک بسیار خوبی برای بهبود یک مکالمه رو به خاموشی است. فقط باید حواستان باشد وقتی بحث را در یکی از موضوعات بالا باز کردید، در حین آن دوباره فرد مقابل را به بار قضاوت نگیرید و یا مثل یک بازجو از او سوال های پی در پی نپرسید.  همچنین برای بهبود مکالمه بهتر است خودتان نیز در هر موضوعی که از طرف مقابل سوال می کنید، نظر و خواسته خود را بگویید و خودافشایی داشته باشید.چگونه قضاوت نکردن را تمرین کنیم؟در  زیر تکنیکی ارائه شده است که با انجام منظم و آگاهانه آن، می توانید قضاوت در مکالمات روزمره خود را به حداقل برسانید.تکنیکDUALاین روش توسط لئو باباوتا، به عنوان روشی برای ارتباط بدون قضاوت، طراحی شده است. کلمه DUAL اول حروف انگلیسی عبارات زیر است:Don’t pass judgmentاصطلاحا به این معنی است: انگشت اشاره به سمت دیگری نداشته باشید.در قدم اول به مدت چند روز، زمانی که کسی را قضاوت کردید، آن را یادداشت کنید و ببینید چه فکری در ذهن شما و چه کاری از جانب او موجب شد تا او را مورد قضاوت قرار دهید. با تکرار منظم این کار، میتوانید از موقعیت هایی که ممکن است قضاوت شما را برانگیخته شود آگاه شوید و در موقعیت های بعدی از آن خودداری کنید.Understandدرک کنید.در قدم بعدی یادگیری مهارت همدلی ( مهارت همدلی در دوره من برتر، من برتر دوره تغییر و تحول یک سالهدوره های من) و نگاه گردن به زندگی از دریچه دنیای پدیداری فرد مقابل است، اصطلاحا کفش های او را بپوشید و سپس راه بروید. از او درباره گفته هایش سوال بپرسید و سعی کنید فکر و وقایع پشت حرف او را درک کنید.Acceptپذیرش داشته باشید.این را بپذیرید، اگر چه کمی مشکل است. اینکه همه مثل شما فکر نمیکنند، افراد نقطه نظرات مختلفی به دنیا دارند و الزاما نقطه نظر شما درست نیست و نمیتوانید آن را به کسی تحمیل کنید. این را بدانید که همه انسان ها به خاطر زندگی که داشته اند، تجربه های متفاوتی به دست آورده اند و لذا دیدگاه ها یشان نیز میتواند متفاوت باشد. هر انسانی با دیگری ارزش های متفاوتی دارند و این ایرادی ندارد.Loveزمانی که بتوانید تفاوت های دیگران را بپذیرید. سعی کنید ارتباط بین ارزش های آنها و تجربه هایی که از سر گذرانده اند را بیابید. آن وقت میتوانید آن ها را همانطور که هستند بپذیرید. یعنی میتوانید آنها را همانطور که هستند، دوست داشته باشید.تکنیک های ارائه شده، تکنیک های علمی از سوی روانشناسان برای رفع قضاوت در روابط می باشد، بنابراین می توانید به طور واقعی پس از انجام آنها به طور منظم شاهد بهبود روابط خود باشید. آنچه مهم است این است که در زندگی، بسیاری از چیزها از جمله برقرای ارتباط با دیگران، یک مهارت اکتسابی است نه ذاتی. لذا آن کسی باهوش است که به دنبال یادگیری مهارت های زندگی (من برتر دوره تغییر و تحول یک ساله)  صحیح و با کیفیت باشد، نه اینکه منفعلانه بگوید زندگی همین است، باید سوخت و ساخت!« برای موفقیت خارج از چارچوب بیاندیشد»موضوعات مرتبط:محصول جلوگیری از قضاوت کردن در ارتباط (دکتر محمد کاظم زاده)این مقاله برگرفته شده از مقاله چگونه قضاوت نکنیم؟علت قضاوت کردن درباره دیگران چیست؟</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 17:07:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۸ راهکار علمی برای کنترل استرس و چالش های روزانه</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%DB%B8-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%88-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87-hc2hefxevbju</link>
                <description>کنترل استرس در واقع یکی از ۱۰ مهارت برتری است که از طرف سازمان بهداشت جهانی معرفی شده است. فردی که مدیریت استرس را بلد نیست، در واقع زندگی کردن را بلد نیست.  زیرا استرس نه تنها تمام ابعاد روانشناختی یک فرد را تحت الشعاع قرار میدهد و دروازه ای برای ورود به اختلالات روانی می باشد، جسم و سیستم ایمنی بدن را نیز شدیدا تحت تاثیر قرار میدهد به طوریکه امروزه استرس و عدم مدیریت آن، یکی از مهم ترین دلایل مرگ و میر در جهان می باشد. بنابراین در جامعه امروزی که دنیای تغییرات و استرس است، پرداختن به موضوع مدیریت استرس و یادگیری راهکارهای جدید و علمی، از ضروریات زندگی می باشد.استرس، واژه ای آشنا اما مزاحم است. خیلی از ما در بسیاری از کارهای روزمره دچار استرس می شویم، و یا حداقل فکر میکنیم که استرسی بر ما وارد شده است. استرس پدیده ایست که از فردی به فرد دیگر، متفاوت درک میشود. یعنی در یک موقعیت یکسان و دشوار، من و شما فشار و استرسی که دریافت میکنیم، متفاوت است. شما به چه نحوی استرس را درک میکنید؟ یا بهتر است بپرسم، وقتی استرس به سراغتان می آید، چه پاسخی به آن میدهید؟خیلی ها میگویند به خرید می رویم، میخوابیم، کتاب میخوانیم، بازی میکنیم، موسیقی گوش میکنیم و… شما کدام راهکار را برای مقابله با استرس خود انتخاب میکنید؟ این راهکارهایی که بر اثر تجربه به دست آمده اند گاهی موثر هستند و گاهی خیر. گاهی استفاده از آنها درست است و گاهی فقط وقت تلف کردن. در واقع معضلی به نام استرس و مدیریت آن، از جمله مباحث روز در قرن حاضر که عصر تکنولوژی، ارتباطات و سرعت است، می باشد. بنابراین زمان آن رسیده است که راهکارهای جدید و موثرتری برای مقابله با این مساله بیابیم.شاید خیلی از شما نیز با راه کارهای مدیریت استرس آشنا باشید. ولی در این مقاله نمیخواهیم راهکارهای معمول مدیریت استرس مانند مدیتیشن، تنفس، ورزش ، سبک غذا خوردن، جدول مدیریت استرس و … را با هم مرور کنیم. تکنیک های اشاره شده در زیر، علاوه بر اینکه راهکارهایی برای مدیریت استرس می باشند، باعث میشود خلاقیت شما نیز افزایش پیدا کند و حس مثبت درونیتان نیز بیشتر شود.قبل از اینکه به معرفی و توضیح تکنیک ها بپردازیم، به ۱۴ حقیقت علمی درباره استرس و خستگی روانی اشاره میکنیم.استرس به عنوان «قاتل خاموش» شناخته می شود، و روبه رو شدن و مبارزه روزانه با آن، موجب مشکلات قلبی، فشار خون، درد قفسه سینه و اختلال در ضربان قلبی می شود (Chilnick,2008).ریزش موی سر میتواند ناشی از استرس باشد که به آن (،Telogen effluvium) می گویند و بیش از سه ماه به طول می انجامد (McEwen,2003).استرس یکی از دلایل نازایی می باشد. در واقع ۳۰ درصد از نازایی ها به دلیل رویارویی بیش از حد زن یا مرد با موقعیت استرس زا می باشد. استرس در خانم ها موجب اسپاسم رحم و در آقابان موجب کم شدن تعداد اسپرم ها می شود (Bouchez, 2018).پژوهش ها نشان میدهند، استرس بیش تر از چربی پوست، موجب جوش در پوست صورت و بدن می شود (Warner,2002).استرس موجب افزایش وزن می شود. هورمون کورتیزول که در مواقع استرس در بدن تولید می شود، موجب تجمع چربی در بدن و از طرفی موجب بزرگ تر شدن سلول های چربی در بدن می شود. همین امر موجب چاقی بیش از حد می شود (Chilnick, 2008).بین ۶ دلیل اصلی مرگ و میر در دنیا و استرس همبستگی بالایی وجود دارد: سرطان، مشکلات ریه، مشکلات قلبی، مشکلات کبدی، تصادف و خودکشی.استرس در کودکان موجب کاهش ترشح هورمون رشد از غده هیپو فیز می شود، بنابراین فرایند رشد آنها با مشکل مواجه می شود (Van der Kolk, 2007).واژه استرس در واقع یک کلمه از زبان لاتین می باشد که معنی آن تحمل فشار می باشد (McEwen, 2003).زمانی که ما دچار استرس مزمن می شویم و به مدت طولانی با یک موقعیت استرس زا سرو کار داریم، هورمون های استرس ما که در واقع برای استرس های کوتاه مدت در بدن ما طراحی شده اند ، به مدت بیشتری در بدن می مانند و این موجب از بین رفتن سلول های مغزی و تحلیل رفتن آنها می شود (Wallenstein, 2003).استرس موجب غلظت خون می شود و همین امر بدن را دچار خطر می کند (Chilnick,2008).مواجهه طولانی مدت با استرس که به که به آن استرس مزمن می گویند، موجب تحلیل رفتن تمام ارگان های بدن می شود. این به این دلیل است که در شرایط استرس زا هورمون سیتوکین بیش از پیش ترشح می شود و همین موجب التهاب های بدنی می شود (McEwen, 2003).استرس موجب به هم ریختن تعادل میزان قند خون در بدن می شود که به دنبال آن خستگی، افزایش قند خون، خلق و خوی چرخشی و مشکلات متابولیک ایجاد می شود.تحقیقات نشان داده اند توسط «خندیدن» میتوانیم سطح استرس خود را کاهش دهیم. خنده و درگیر شدن عضله های صورت و بدن در هنگام آن، هورمون های استرس از جمله کورتیزول، اپی نفرین و آدرنالین را کاهش میدهد. از طرف دیگر، خندیدن موجب بالا رفتن سیستم ایمنی بدن می شود (Wallenstein, 2003).خبر خوب برای عاشقان شکلات این است که، پژوهش ها نشان داده اند، شکلات تلخ، موجب کاهش هورمون های استرس در بدن می شود (Wallenstein, 2003).این ۱۴ مورد درباره استرس، اهمیت پرداختن به مدیریت استرس را در جامعه امروزی که دنیای تغییرات و استرس است، روشن می کند. مدیریت استرس در واقع یکی از ۱۰ مهارت برتری است که از طرف سازمان بهداشت جهانی معرفی شده است. فردی که مدیریت استرس را بلد نیست، در واقع زندگی کردن را بلد نیست.  زیرا استرس نه تنها تمام ابعاد روانشناختی یک فرد را تحت الشعاع قرار میدهد و دروازه ای برای ورود به اختلالات روانی می باشد، جسم و سیستم ایمنی بدن را نیز شدیدا تحت تاثیر قرار میدهد به طوریکه امروزه استرس و عدم مدیریت آن، یکی از مهم ترین دلایل مرگ و میر در جهان می باشد. ( مدیریت استرس در دوره من برتر، من برتر دوره تغییر و تحول یک ساله).در بخش بعدی به معرفی تکنیک های کاربردی و جدید در حوزه استرس خواهیم پرداخت که با توجه به شرایطتان میتوانید به انتخاب خود آن ها را انجام دهید و بر استرس های روزانه تان غلبه کنید. آنچه مهم است این است که تکنیک ها را به طور منظم انجام دهید. یک اصل کلی درباره انجام دادن تکنیک های روانشناختی وجود دارد و آن این است که این تکنیک ها مثل تمرین های ورزشی می باشند. شما هر چه منظم تر به انجام دادن تمرین های ورزشی بپردازید، عضلات بدنی تان قوی تر می شود. در مورد تکنیک های روانشناختی نیز همین امر حاکم است. مغز شما همانند ماهیچه های بدنتان، در طی انجام منظم این تکنیک ها قوی تر شده و در نتیجه شما در مقابل شرایط سخت در زندگی تان مقابله موثرتری خواهید داشت و کمتر دچار پریشانی و آشفتگی می شوید.تکنیک های مدیریت استرس در سه دسته کلی جای می‌گیرند:الف) تکنیک های مبتنی بر رفتار و عملب) تکنیک های مبتنی بر هیجان و عاطفهج) تکنیک های مبتنی بر پذیرشدر زیر در مقابل هر تکنیک، دسته بندی کلی آن نیز ذکر شده است.تکینک های مدیریت استرس1. نوشتن نامه تشکر برای خدا ( مبتنی بر پذیرش)یک نامه تشکر برای خدا با هر زبانی که میخواید بنویسید و این نامه را همیشه با خودتان داشته باشید تا موقعی که استرس به سراغتان می آید، به خصوص زمانهایی که شرایط را اصلا نمیتوانید کنترل کنید، نامه را بخوانید. حواستان باشد، این نامه فقط چند جمله کوتاه باشد ( زیرا زمانی که دچار استرس هستیم، حوصله خواندن نامه های طولانی را نداریم). این نامه تشکر باید این مفهوم را برساند:« ممنونم خدای مهربان ترینم که به تمام موجودات و تمام اتفاقات روی زمین حواست هست، به من و شرایطی که الان در آن هستم نیز حواست هست. میدانم که تو بهترین ها را برای من میخواهی».خواندن این نامه در شرایط استرس زایی که کاری از دستتان بر نمی آید نمی گذارد خلقتان منفی شود و اجازه نمی دهد هیجان های منفی تان بر شما غالب شود.2. چهارچوب بندی مجدد «باید»همه میگویند روی نقات مثبت یک چیزی تمرکز کنید، ولی کسی نمیگوید چطور؟ یک راهش این است که در افکار استرس زایتان کلمه «میخواهم» را جایگزین «باید» کنید! در این صورت افکارمان در جهت اهدافمان شکل میگیرد. به عنوان مثال : من میخواهم این فصل سخت از کتاب فیزیک را بخوانم تا بتوانم امتحانم را بهتر بدهم. به جای : من باید این فصل سخت از کتاب فیزیک را بخوانم تا بتوانم امتحانم را بهتر بدهم…لحظه ای خودتان را در موقعیت تصور کنید، باید های ذهنی مان خیلی وقتها یک موقعیت را برایمان استرس زا میکند، در صورتی که « میخواهم» در افکارمان احساس قدرت و توانمندی و انتخاب به ما میدهد.3. نوشتن و صحبت کردن درباره نگرانی ها ( مبتنی بر پذیرش و هیجان)حرف ها و نگرانی های خود را درون خود نگه ندارید. این کار آسیب جدی به سیستم روان شما و سپس آسیب جسمی به دنبال دارد. با کسی که با او احساس نزدیکی می کنید درباره نگرانی هایتان و یا مسائلی که باعث می شود شما انرژی خود را از دست بدهید صحبت کنید. بازگو کردن نگرانی ها با صدای بلند برای دیگری موجب می شود اثر منفی آنها به نصف برسد و همچنین فرصتی را برای شما به وجود می آورد که با دوست خود به آنها بخندید! پژوهش ها نشان داده اند بیان کردن مشکلات با صدای بلند به طور معنا داری از فاجعه آمیز بودن آن می کاهد و ذهن را درگیر یافتن بهترین راه برای آن می کند.اگر نمی خواهید آنها را با کسی در میان بگذارید، نگرانی ها و افکار منفی خود را بنویسید. این کار نیز باعث می شود تخلیه شوید و احساس بهتری داشته باشید.4. به خندیدن فکر کنید (مبتنی بر هیجان)خندیدن میتواند نشانه های فیزیکی استرس، مثل انقباض عضلات را کاهش دهد. خیلی وقتها در شرایط استرس زای خاصی هستیم که نمیتوانیم بلند بخندیم، ولی میتوانیم به « خندیدن و قهقهه زدن» فکر کنیم. برای اینکار یک خاطره ای را که خیلی برایتان خنده دار است، و یا در آن موقعیت خیلی خندیده اید را به خاطر بیاورید.  تصور خندیدن از ته دل یک آدم مهمی در زندگیمان ( مثل بچه) نیز میتواند همین اثر را داشته باشد. وقتی دارید به خنده فکر میکنید یا یک خاطره خنده دار را مرور میکنید، ذهنتان فریب میخورد، موضوع استرس زا برایش کمرنگ میشود و «خندیدن» در ذهن بزرگ میشود. ممکن است وقتی دارید این تمرین را انجام میدهید حتی لبخندی هم بر صورتتان نقش ببندد که اگر اینطور شود عالیست.5. تصویر سازی مثبت (مبتنی بر هیجان)ویلیام جیمز، از جمله روانشناسان پیشگام در این حوزه می گوید « قوی ترین صلاح ما در برابر استرس، توانایی ما برای انتخاب یک فکر، به جای دیگری است.»پژوهش ها نشان داده اند تصور یک صحنه دلنشنین و یا تصور موفقیت ها و حتی مرور خاطرات خوش به صورت تصویری در ذهن، به طرز فوقالعاده ای می تواند هیجان های مثبت ایجاد کند و همین امر کمک فزاینده ای به کاهش استرس می کند. دلیل این فرایند نیز این است که زمانی که ما تصویری مثبت و تجربه ای مثبت را در ذهن می آوریم، مغز فکر می کند این تصویر و این اتفاق واقعی است و در نتیجه فرد احساس مثبت تری پیدا می کند. بنابراین بهتر است جملات و افکار منفی خود را با جملات و افکار مثبت جایگزین کنید.میتوانید دقایقی را در روز به اندیشیدن درباره یک صحنه دلپذیر و آرامبخش با تمام جزئیات بیردازید. این کار علاوه بر اثری که بر افزایش حس مثبتتان دارد، موجب می شود ذهنتان بر زمان حال و تصاویری که در ذهن دارید متمرکز شود. تکرار این تمرین به صورت فیزیولوژیکی مغز شما را در برابر استرس ها قوی تر میکند و تحمل شما برای فشار های دوروبرتان افزایش میابد.6. تاب آوری تان را افزایش دهید ( مبتنی بر پذیرش)تاب آوری توانایی ما برای مقابله صحیح با مشکلات زندگی است به طوری که بتوانیم هر چه زودتر از دل مشکل بیرون بیاییم و کمترین آسیب به سلامت روانمان وارد شود.  افراد تاب آور نسبت به دیگر افراد پذیرش بیشتری نسبت به مسائل و چالش های زندگی دارند و از این رو با استرس کمتری مواجه هستند و بهتر می توانند از پس آن بربیایند. آنها می توانند به راحتی تحت هر شرایطی به زندگی خود ادامه دهند و متوقف نشوند. همچنین به خوبی می دانند که این شرایط سخت گذرا است. برای مطالعه بیشتر و آموزش تکنیک های تاب آوری اینجا کلیک کنید.7. رفتار قاطعانه داشته باشید (مبتنی بر رفتار)رفتار قاطعانه به این معنی است که بتوانید از حق خود دفاع کنید به گونه ای که نه دیگری از شما برنجد و نه شما احساس قربانی بودن کنید. برای اینکه بتوانید قاطع باشید، در مرحله اول باید مهارت ارتباط موثر را به طور کامل بیاموزید ( مهارت ارتباط موثر در دوره من برتر، من برتر دوره تغییر و تحول یک ساله). شما زمانی میتوانید خود را فردی قاطع بدانید، که بتوانید نیاز های خود را بدون خجالت بازگو کنید و از چیزهایی که شما را اذیت می کنند بتوانید به راحتی صحبت کنید. به طور مثال وقتی کسی از شما کاری می خواهد و شما نمی تواندی به او بگویید که فرصت انجام این کار را ندارید، خود را دچار استرس می کنید و همچنین از اینکه نتوانسته اید از حق خود دفاع کنید، احساس بدی دارید. بنابراین آموختن مهارت قاطعیت از ضروریات مدیریت استرس های روزانه برای ماست.8. رژیم تکنولوژی بگیرید (مبتنی بر رفتار)یکی از عمده دلایل استرس های ما در قرن حاضر، سرعت تبادل اطلاعات و تغییرات است که در سایه تکنولوژی ایجاد شده است. هر چه در روز ساعات بیشتری را مشغول وقت گذراندن در فضاهای مجازی و استفاده از تکنولوژی های هوشمند باشیم، به مراتب بیشتر دچار استرس و به دنبال آن افسردگی خواهیم شد. پژوهش ها نشان داده اند وقت گذراندن روزانه ۸ ساعت با کامپیوتر، موبایل و … موجب افزایش استرس، اضطراب و افسردگی در فرد می شود.دلیل این مساله نیز این است که زمانی که ما با چنین وسایلی سرو کار داریم به دلیل هیجان های زیادی که با آن رو به رو می شویم، دوپامین زیادی در مغز ترشح می شود و مدار پاداش بیش از هر زمان دیگری فعال می شود. چنین مساله ای موجب به وجود آمدن رفتار های اعتیادی و در نتیجه اختلال در عملکرد می شود و فرد را با مشکلات سلامت روان مواجه می کند. بنابراین برای جلوگیری و یا پیشرفت این مساله در زندگی خود، لازم است در روز زمان هایی را به صورت عامدانه برای آفلاین بودن و دور بودن از هر گونه تکنولوژی، انتخاب کنیم و درآن زمان ها به کارهای لذت بخش کوچک نظیر خوردن یک شکلات و یا آب دادن به گل ها … بپردازیم. این کار به میزان زیادی از استرس شما می کاهد.برای مدیریت استرس راهکارهای زیادی ارائه شده است. این ۸ تکنیکی که در این مقاله به آن پرداختیم، از جمله تکنیک های کاربردی و به روز دنیا است. اگر شما هم فردی هستید که در زندگی با استرس های گوناگونی مواجه می شوید، وقت آن رسیده برای خودتان یک قدم اساسی و مثبت بردارید. یکی از راهکارها را انتخاب کنید و از همین امروز آن را تمرین کنید و به مرور سعی کنید تمام تکنیک ها را برای مدیریت استرس خود به کار ببندید. هر چه شما راهکارهای بیشتری بلد باشید، روان شما با آمادگی بیشتری در موقعیت های دشوار رو به رو خواهد شد.این مقاله برگرفته شده از مقاله ۸ راهکار علمی برای کنترل استرس و چالش های روزانه</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 16:50:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علت قضاوت کردن درباره دیگران چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-crz3s9pkplku</link>
                <description>علت قضاوت کردن درباره دیگران چیست؟پژوهش ها ثابت کرده اند، انسان ها به طور متوسط هنگام گوش دادن تنها ۲۵ درصد از حرف های طرف مقابل را گوش میدهد. مابقی آن، نتیجه گیری ذهنی آنها از صحبت های طرف مقابل، و آماده کردن خود برای پاسخ دهی، است. بنابراین میتوان گفت، قضاوت در مکالمات بلا استثنا اتفاق می افتد و هیچ کس از مورد قضاوت قرار گرفتن در امان نیست. اما می توان کارهایی را انجام داد که هم اثر منفی مورد قضاوت قرار گرفتن کاهش یابد و هم حجم قضاوت ها در طول مکالمه.قضاوت امری اجتناب ناپذیرشما همیشه در حال قضاوت کردن هستید. حتی ممکن است از آن با خبر هم نباشید. هم اکنون نیز که در حال خواندن این متن هستید، ذهن شما مشغول قضاوت کردن متن است. در واقع ذهن ما طوری به لحاظ تکاملی برنامه ریزی شده است که دائما برای زنده ماندن، در حال قضاوت کردن محیط اطرافش است. از این رو در زندگی ما، قضاوت کردن جای خود را دارد و لازم است. اما ارتباط آغشته به قضاوت تاثیر بسیار منفی بر روابط دارد.پژوهش ها ثابت کرده اند، انسان ها به طور متوسط هنگام گوش دادن تنها ۲۵ درصد از حرف های طرف مقابل را گوش میدهد. مابقی آن، نتیجه گیری ذهنی آنها از صحبت های طرف مقابل، و آماده کردن خود برای پاسخ دهی، است. بنابراین میتوان گفت، قضاوت در مکالمات بلا استثنا اتفاق می افتد و هیچ کس از مورد قضاوت قرار گرفتن در امان نیست. اما می توان کارهایی را انجام داد که هم اثر منفی مورد قضاوت قرار گرفتن کاهش یابد و هم حجم قضاوت ها در طول مکالمه.باید بدانیم قضاوت ها بر پایه حقایق نیستند، آنها بر پایه افکار و احساسات ما هستند. قضاوت های ما، مبنی بر نحوه ای که دوست داریم چیزی، همانطور که ما فکر میکنیم باشد، است. زمانی که ما چیزی را قضاوت می کنیم منتظر تایید یا عدم تایید آن از جانب دیگران هستیم. چه قضاوت ما مورد تایید قرار بگیرد، و چه نه، آن را  به باورهای قبلی مان اضافه میکنیم. در این صورت بنابر ارزش هایی که داریم، فکر قضاوتی مان را تعدیل میکنیم و یا آن را بیش تر از پیش در ذهنمان پررنگ می کنیم.انسان های نتیجه گرا، قضاوت گرا نیز هستند. هر چه یک انسان ذهن قضاوت گرا داشته باشد، دوست دارد هر چه سریع تر نتیجه گیری کند. بنابراین زمانی که با کسی وارد مکالمه می شوند، نمی توانند تا انتهای صحبت صبر کنند و در آخر یک نتیجه گیری کلی داشته باشند. آنها بر اساس افکار و نتیجه گیری های ذهنی خود، شروع به قضاوت کردن طرف مقابل می کنند که همین امر موجب می شود، درک درستی از صحبت های طرف مقابل نداشته باشند. و دست اخر ارتباطی مخرب، میان آن دو نفر، رقم می خورد (ارتباط موثر در دوره من برتر، من برتر دوره تغییر و تحول یک ساله).خوب است بدانید، اینکه شما دائما خود را مورد قضاوت های سخت گیرانه ی خود، قرار دهید نیز، شما را در معرض قضاوت های بی پایان دیگران قرار میدهد. زیرا شما با قضاوت های مکرر خود، اعتماد به نفس خودتان را کاهش می دهید و در برابر قضاوت های دیگران آسیب پذیر می شوید. از طرفی هر چه اعتماد به نفستان پایین تر بیاید، همان قدر از ارتباط موثر دور خواهید شد ( اعتماد به نفس در دوره من برتر، من برتر دوره تغییر و تحول یک ساله). در همین راستا دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که هوش هیجانی بالا یکی از عوامل اصلی قضاوت نکردن در مکالمات است. به خصوص خودآگاهی از جمله مواردی است که باید فرد برای یک ارتباط موثر داشته باشد ( خود آگاهی در دوره من برتر، من برتر دوره تغییر و تحول یک ساله).بدترین شنونده ها چه کسانی هستند؟زمانی که در حال گوش دادن به صحبت های کسی هستید و افکار قضاوتی به ذهنتان می رسد، اجازه دهید فکرتان همانطور که هست، باشد (برای مطالعه بیشتر در این زمینه می توانید تکنیک های درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را بررسی کنید) و لزومی ندارد هر آنچه را که به ذهنتان می رسد بیان کنید. به اصطلاح وسط حرف دیگری نپرید! این را بدانید، اصلا لزومی ندارد شما تمام عقاید و افکارتان را، در مواقعی که با کسی مشغول به صحبت کردن هستید، با او در میان بگذارید. افرادی که عادت دارند وسط حرف طرف مقابل، با هر جمله او اظهار نظر کنند، باید بدانند که با این عادت بدشان، ، بهترین ارتباط ها و مکالمات را نیز تلخ میکنند.در زیر به ۵ عادت مخربِ بدترین شنونده ها اشاره شده است. با خواندن این موارد کمی فکر کنید ببینید آیا دور و بر خود با فردی این چنینی برخورد کرده اید؟ تجربه تان از مصاحبت با او چگونه بوده است؟ آیا خودتان نیز چنین عادت هایی دارید؟1. اشتیاق دارند میان حرف طرف مقابل موافقت و مخالفت خود را مرتبا اعلام کنند.2. اشتیاق زیادی برای صحیح کردن کلمات و صحبت های طرف مقابل دارند.3. اشتیاق زیادی به شوخی کردن با طرف مقابل، میان صحبت هایش دارند. با این کار ممکن است خنده به لبان جفتشان بیاورد، ولی در اخر باعث میشود، حرف های طرف مقابل خوب شنیده نشود.4. مانند بازجو ها، میان صحبت های طرف مقابل، بسیار از او سوال می پرسند.5. اشتیاق زیادی به راهکار دادن میان حرف های طرف مقابل دارند.افرادی که این عادت های مخرب را دارند، موجب می شوند به مرور طرف مقابلشان از صحبت کردن با او منصرف شود، و ترجیح دهد با فرد دیگری به صحبت بنشیند.راهکارهای ساده و کوتاه برای دوری از قضاوت در مکالماتاین جمله را در پس ذهن داشته باشید « به جای قضاوت کردن، کنجکاو باش» و با این پیش فرض، به راهکار های زیر توجه کنید:زمانی که با صحبت های کسی مخالف هستید، به جای قضاوت کردن بر مبنای تفکرات و باورهای خود،  روی حقایقی از صحبت های فرد که میتوانید صحت آن را بررسی کنید، متمرکز شوید.قبل از نتیجه گیری در ذهن خود، به طور کامل به صحبت های فرد گوش دهید.هر زمان سوالی برایتان پیش آمد که این حرف او به چه معنی است، به طور واضح از او بپرسید، چرا اینگونه فکر میکنی؟زمانی که از شما بپرسد نظرت چیست؟ آنگاه میتوانید نظر خود را به این صورت بیان کنید: ابتدا به یکی از نقات قوت صحبت هایش اشاره کنید، سپس عقیده خود را درباره صحبت هایش بگویید و از او نیز نظرش را درباره عقیده خود بپرسید.به جای ابراز موافقت و مخالفت در میان حرفهایش، در انتهای صحبتش او را با افق های جدید تر آشنا کنید.زبان بدن بدون قضاوت داشته باشید (رها و بدون گره نشستن)، و به جای کلمات «خوب است، درست است، بد است…» از کلمه «چه جالب» استفاده کنید.تمرکزتان را فقط بر کلماتی که می شنوید و اتفاقاتی که در حال رخ دادن است، بگذارید، و اجازه ربط دادن و نتیجه گیری ذهنی به خود ندهید، برای این کار میتوانید یک کِش نازک به مچ دست خود ببندید و زمانی که خواستید در ذهن خود نتیجه گیری و قضاوت انجام دهید، آن را بکشید.به جای ابراز مستقیم مخالف خود در ابتدا، از او بپرسید آیا دوست یا آشنایی دارید که با نظرت مخالف باشد؟ آنها به تو چه می گویند.از او بپرسید چه شواهدی در صورت وجود، میتواند نظرت را درباره این موضوع تغییر دهد؟ارتباط بدون قضاوت از طریق ذهن آگاهیبرای اینکه بتوانیم ارتباطی موثر به دور از قضاوت با کسی برقرار کنیم، باید بتوانیم ذهن آگاه باشیم و رفتارها و گفتارهای خود را از بالا ببینیم. یعنی مثل یک ناظر بر افکار و اتفاقات جاری باشیم. ذهن آگاهی یعنی، تجربه کردن و بودن در زمان حال بدون قضاوت کردن آنچه که در حال رخ دادن است. پژوهش ها نشان داده است با استفاده از تکنیک های ذهن آگاهی می توانیم به مرور در مکالماتمان از قضاوت کردن طرف مقابل جلوگیری کنیم و روند ارتباطمان را موثر و لذت بخش رقم بزنیم.گفتنی است قبل از اینکه بخواهیم تمرینات ذهن آگاهی را برای یک مکالمه ای عاری از قضاوت انجام دهیم، بهتر است در قدم اول، اصول زیر را رعایت کنیم:1. دسته بندی ها و کلیشه هایی که از افراد دوروبرمان در ذهنمان ساختیم را باید از بین ببریم و آنها را دوباره از نو بسازیم.2. برای از نو ساختن این طبقات باید هوشیار باشیم ودرباره آن ها اطلاعات جدید دریافت کنیم. به خصوص به دنبال آن دسته از اطلاعات باشیم که کلیشه های ذهنی ما را زیر سوال می برد.3. باید نسبت به اولین واکنشی که ذهن ما به صحبت های طرف مقابل نشان میدهد هوشیار باشیم. مغز ما برای یک فکر قضاوتی، تنها به یک دقیقه نیاز دارد و طی آن یک دقیقه برای فرد مقابل قضاوتی را آماده می کند!تمرین اول: اسکن ذهن‌آگاهانه بدناسکن ذهن‌آگاهانه بدن که برای مراجعان دارای درد جسمی و دیگر مراجعان ایده‌آل است با اسکن­های سنتی بدن متفاوت است زیرا در شیوه سنتی آن سعی در جهت آرام‌سازی هر بخش از بدن صورت می‌گیرد ولی در شیوه مدرن آن روی مشاهده بخش‌های متفاوت بدن بدون آرام‌سازی هر بخش بدن، تمرکز و تأکید می‌شود. طرح کلی اسکن ذهن‌آگاهانه به شکل زیر است:مقدمه: در حالتی بنشینید یا دراز بکشید که حس کنید راحت هستید. چند نفس عمیق بکشید تا توجهتان به سمت درون معطوف شود. شاید ‌ترجیح بدهید تا چشم‌ها یا بخشی از پلکتان را ببندید و آرام به جایی خیره شوید. حالا می‌خواهیم تا یک اسکن ذهن‌ آگاهانه از بدن داشته باشیم که نیازی به تلاش از سوی هیچ بخشی از بدن ندارد. نیازی نیست که سعی کنید تا بخشی از بدنتان را آرام کنید. تنها لازم است که احساستان را دریابید، مثل تماس بخش‌هایی از بدن‌تان با پارچه، گرما، خنکی، درد، گنگی یا بی حواسی- یا کمبود حس، بدون قضاوت یا ارزیابی. در طول این تمرین صرفاً به ذهنتان توجه کرده و آن را آرام کنید.انگشت پای چپ: کار را با توجه به انگشت بزرگ پای چپ شروع کنید. به هر حسی که در آن دارید توجه کنید. حس کفش، حس زمین زیر پا، گرما یا خنکی یا درد. شاید هیچ‌یک از این ها را احساس نکنید که خیلی هم خوب است. فقط توجه داشته باشید که چه احساساتی در آن لحظه دارید و سعی نکنید تا در مورد خوبی یا بدی آن‌ها قضاوت کنید، فقط به آن‌ها توجه کنید.پای چپ: حالا توجهتان را به کل پای چپ معطوف کنید. دوباره به هر حسی که در پای چپتان دارید توجه کنید. به مشخصه‌های درد توجه کنید: آیا شدید است یا کم؟ نبض می‌زند، حرکت می‌کند و یا ثابت است؟ آیا سرد است، داغ است یا هیچ‌یک؟ در مورد درد کنجکاو باشید.پای راست: حالا توجهتان را به روی پای راست معطوف کنید. احساساتی که در آن دارید بشناسید: خنکی، گرما، حس کفش، کف زمین، هرگونه ناراحتی، صرفاً به این احساسات بپردازید و نه چیز دیگر.پاها: تمرکزتان را به روی مچ پا و ساق های هر دو پا معطوف کنید. به هر احساسی که در آن‌ها دارید توجه کنید. شاید هیچ حسی در آن‌ها نداشته باشید. البته این نیز خوب است. یا شاید حس کنید که لباس آن‌ها را پوشانده است، هوای اتاق یا درد را حس کنید. فقط به این‌ها توجه کنید. به قضاوت در مورد آن‌ها فکر نکنید.– این کار را با زانوها و ران‌ها  نیز تکرار کنید.باسن و لگن: حالا توجهتان را به‌سوی باسن و لگن معطوف کنید. چه احساساتی در آنجا دارید. آن‌ها ممکن است گرم، بی حس، دردناک باشند و یا هیچ‌یک نباشند. فقط به این‌ها توجه کنید و در مورد آن‌ها قضاوت نکنید.پشت و شانه ­ها: توجهتان را به بخش‌های بالا‌تر معطوف کنید، بخش‌هایی که بسیاری از افراد در آن‌ها درد دارند. شاید چیزی را حس کنید و یا نه. فقط به آن‌ها توجه کنید. اگر دردی در آنجا دارید در مورد آن کنجکاو شوید. توجه داشته باشید که آیا داغ هستید یا سرد، اعضایتان دردناک هستند یا بی حس، نبض دارند یا خیر.کنجکاو باشید و تنها به ویژگی­های ظریفی توجه کنید که در آن‌ها وجود دارند؛ بدون اینکه در مورد خوبی یا بدی آن‌ها قضاوت کنید.شکم و سینه: حالا به سراغ شکم و سینه بروید و ببینید در این ناحیه از بدن چه می‌گذرد. شاید احساس فشار یا باز بودن، احساس سیری یا سبکی، درد یا ناراحتی داشته باشید. فقط به آن چیزی که هست توجه کنید.گردن و سر: حالا توجهتان را به‌سوی گردن و پایه جمجمه­تان معطوف کنید. ببینید آیا آن‌ها حسی دارند یا خیر. مثل حس سفتی، خنکی، گرما، گنگی. فقط به این احساسات توجه کنید.– سپس به ترتیب به دریافت حس های پیشانی، چشم ها، بینی، دهان و فک و گونه ها بپردازید.مرحله پایانی: حالا یک لحظه زمان صرف اسکن کل بدنتان کنید و ببینید چه چیزی در آن‌ها حس می‌کنید. آیا بخش‌هایی هستند که حس کنید با بقیه متفاوت هستند؟ آیا درد قابل‌توجهی در آن‌ها حس می‌کنید؟ آیا بخش‌هایی هستند که اصلاً حسی در آن‌ها نباشد؟ آیا بخش‌هایی گرم‌‌تر از بخش‌های دیگر هستند؟ فقط به این احساسات توجه کنید. شاید بخواهید تا لحظه‌ای زمان صرف کرده و ببینید که بدنتان چگونه در مقایسه با زمان شروع کار عمل می‌کند. زمانی که آماده هستید، چند نفس عمیق بکشید و چشم‌هایتان را باز کنید.مدیتیشن: فعالیت‌های روزمرهاین تمرین برای عمل‌گرا ها بسیار مناسب است، یعنی به‌کارگیری ذهن‌آگاهی در تمرینات روزمره درباره هر یک از تجربیات متعددی که ذهن ما معمولاً متوجه آن‌ها نیست؛ مثل پرکردن یک لیوان آب یا روشن‌کردن اجاق گاز. برای این کار باد حضوری ذهن‌آگاهانه در هر یک از وظایف متعدد روزمره از طریق آرام‌کردن ذهن و صرفاً تمرکز روی کاری که در حال انجام آن هستید، داشته باشند.فعالیت‌های متداول مربوطه عبارت‌اند از:شستن ظرف­هاشستن دست­هاحس کردن آب در زمان دوش گرفتن یا حمام کردنگوش کردن به دو صدای اول زنگ تلفننوشیدن چند جرعه اول چایی یا قهوه صبحخوردن سه لقمه اول غذانشستن ذهن‌آگاهانه پشت فرمان ماشین در چراغ‌قرمز در زمان ‌ترافیکحس‌کردن نسیم از پنجره ماشینگوش کردن به صداهای بیرونینوشیدن یک جرعه آببو کردن یک گللمس کردن پارچهو یا هر تجربه دیگری در زندگی که می‌توان آن را به شکلی ذهن‌آگاهانه انجام داد. هرقدر که آن کار ساده‌‌تر باشد، نتیجه بهتر خواهد بود.تنفس ذهن‌آگاهانه:در حالیکه ذهنتان را آرام میکنید، روی نفس کشیدنتان تمرکز کنید.کار را با تمرکز روی قابل توجه‌‌ترین نفس کشیدن شروع کنند که معمولاً بالا و پایین رفتن شکم یا احساس داخل شدن هوای خنک یا گرم به درون ریه‌ها و خارج شدن آن از بینی می‌باشد.زمانی که حواستان پرت می‌شود سعی کنید دوباره تمرکز کنید: یعنی زمانی که ذهن دچار حواس‌پرتی می‌شود (که می‌تواند بارها و بارها در هر دقیقه اتفاق بیفتد)، به‌آرامی و با همدردی دوباره سعی کن حواست را جمع کنی.– تأکید: عنصر کلیدی در این تمرین، تمرکز دوباره بدون سرزنش کردن خود است. وقتی حواستان پرت می شود باید صبور باشید، شرایط را درک کنید و با خودتان همدردی کنید.برای جلوگیری از حواس پرتی نیز میتوانید روی شمردن هر نفس تا شماره ۱۰ و سپس بازگشتن و شروع از نو؛ متمرکز شوید. و یا یک کلمه یا عبارت تکراری مثل «آرامش» و سپس نفس به داخل، دوباره «آرامش» و نفس به خارج را با خود بگویید.تمرینات ذهن آگاهی گستردگی زیادی دارند که در این مقاله به سه تای آنها اشاره شد. برای شروع، یکی از این تمرین ها را انتخاب کنید و به طور منظم، روزانه به مدت ۵ الی ۱۰ دقیقه انجام دهید. راز اثر بخشی ذهن آگاهی بر آرامش ذهنتان و قضاوت نکردن در مکالمات، انجام منظم تمرین ها است. اثر بخشی ذهن آگاهی بر تنظیم سلامت روان انسان ها به قدری زیاد است که در درمان و روند بهبودی بسیاری از اختلالات جسمی نظیر سرطان، بیماری های قلبی، صرع، دیابت نوع دو، و …، و همچنین بسیاری از اختلالات روانی نظیر افسردگی، اضطراب، اختلالات خوردن، اختلال وحشت زدگی و … استفاده می شود ( برای سفارش کتاب ذهن آگاهی و پذیرش در زوج و خانواده درمانی، کلیک کنید).چند نکته پایانی درباره قضاوت کردنبرای داشتن ارتباط به دور از قضاوت فهمیدن فرهنگ طرف مقابل بسیار بسیار حائز اهمیت است. زیرا برخی حالات چهره و برخی جملات در فرهنگ های مختلف، مفاهیم متفاوتی دارد. همچنین در مواقعی که فرهنگ های مختلفی بین دو طرف مکالمه وجود دارد، باید بدانند به طور جدی از نصیحت کردن طرف مقابل بپرهیزند.برای اینکه بتوانیم ارتباط بدون قضاوت داشته باشیم، باید محیطی که درآن صحبت می کنیم آرام و به دور از وسایل الکترونیکی باشد.برای جلوگیری از قضاوت باید بدانیم انسان ها ارزش های متفاوتی دارند. اگر آنها، مطلبی را می گویند که به مذاق ما خوش نمی آید، همیشه به این معنی نیست که آنها اشتباه می کنند، آنها در حال پیروی از ارزش هایشان هستند.برای به حداقل رساندن مورد قضاوت قرار گرفتن در مکالمه ای، در صحبت هایتان به نقاط مثبت طرف مقابل اشاره کنید.در آخر نیز باید بگویم، قضاوت کردن راحت ترین راه برای تبرئه کردن خویش و ضربه زننده ترین گزینه در روابطمان است. چقدر برای رفع این مساله در زندگیمان و افزایش کیفیت ارتباط هایمان دغدغه داریم؟موضوعات مرتبط:محصول جلوگیری از قضاوت کردن در ارتباط (دکتر محمد کاظم زاده)کتاب ذهن آگاهی و پذیرش در زوج و خانواده درمانیاین مقاله برگرفته شده از مقاله علت قضاوت کردن درباره دیگران چیست؟</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 16:17:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نشانه های خشم و عوارض و راههای کنترل خشم را بشناسید</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D9%88-%D8%B9%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%B6-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF-jimyn1g2tva9</link>
                <description>راههای کنترل خشم و نشانه ها و عوارض خشم را بشناسید هیجانی به نام خشم را همه انسان ها به صورت فطری و به عنوان یکی از هیجانات اولیه، تجربه می کنند. هیجان خشم، در افراد مختلف متفاوت ابراز می شود، اما چیزی که برای همه این افراد یکسان است، احساس انفجار مغزی در هنگام خشم است. آنها به دلیل برآورده نشدن نیازهای زیربنایی شان، محرومیت از آنچه که می خواستند و یا مواجه شدن با افرادی که ارزش هایشان را نقض می کنند، دچار هیجانی به نام خشم می شوند. خشم همانند یک جرقه آتش است که وقتی در ذهنمان روشن می شود، تمام نواحی ذهنمان را به آتش می کشد و دیگر چیزی نمی فهمیم جز خشمی که وجودمان را فرا گرفته است.روانشناسان معتقدند خشم می تواند به صورت پرخاشگری کلامی و یا جسمی نمایان شود، که در این حالت، هدف فرد از خشمگین شدن، ناراحت کردن و یا در موارد حادتر، آسیب رساندن به طرف مقابل است. چهره ی دیگر خشم، خصومت ورزی پنهان است. در این صورت فرد ابراز آشکار خشم نمی کند اما از فرد مقابل کینه به دل دارد، پشت سرش بدگویی می کند و منفعلانه خشمش را نشان می دهد.عصبانیت و پرخاشگری در واقع به خاطر خودگویی هایی است که درباره اتفاقات دوروبرمان به خود میزنیم، این خود گویی ها غالبا، به دلیل فعال شدن باورهای نامعقول زیربنایی خود به وجود می آیند و شبیه ماشه ای عمل می کنند که باعث شلیک خشم می شود. بنابراین در بسیاری از مواقع خودمان دلیل اصلی خشم خود هستیم. به همین دلیل از مهمترین راهکارهای مدیریت خشم، ریشه کن کردن باورهای نامعقول خودمان است ( مهارت کنترل خشم در دوره من برتر، من برتر دوره تغییر و تحول یک ساله).خشم چیست؟دانشمندان معتقدند، توانایی خشمگین شدن، در مغز ما به صورت تکاملی در طی میلون ها سال ایجاد شده است. این قسمت از مغز ما برای محافظت از ما در برابر تهدید های بیرونی شکل گرفته است. همچنین ریشه خشم در مغز ما به مدار پاداش نیز می رشد. به همین دلیل بسیاری از افراد خشم را مثبت تلقی می کنند، زیرا با هر بار خشمگین شدن به خواسته شان می رسند و مدار پاداش در مغزشان روشن می شود. گفتنی ست که این پاداش برای بیشتر افراد موقتی است و پس از مدت کوتاهی، دیگر از ابراز خشم خود احساس خوشحالی و رضایت ندارند، بلکه خود نیز می دانند، خشمشان در اثر نبود کنترلشان بر روی هیجاناتشان است.انسان ها دائما در حال بررسی موقعیت ها هستند، پیش از ورود به موقعیتی، ما بارها و بارها به صورت هوشیار و یا ناهوشیار، انتظاراتمان از پیشامدها را بررسی میکنیم و زمانی که تفاوت زیادی میان انتظار ما و واقعیت وجود دارد متوسل به خشم می شویم.خشم به صورت فیزیولوژیکی نیز موجب ترشح آدرنالین در بدن می شود و سیستم جنگ و گریز را در ما فعال می کند. جالب است بدانید، آدرنالین ترشح شده به مدت زیادی در بدن می ماند و همین امر موجب می شود شما به لحاظ فیزیولوژیکی آماگی بیشتری داشته باشید که هر آن دوباره خشمگین شوید! به همین دلیل بازگشت بدن به حالت پیش از خشمگین شدن ممکن است چند ساعت و گاهی چند روز به طول بیانجامد.  همچنین وقتی خشمگین می شویم در مغز ما ناقل های عصبی در دسته کاته کولامین ها آزاد می شوند و می شوند که احساس کنید همین الان است که منفجر شوید!برای روشن شدن این مساله، بهتر است با اجزای خشم آشنا شوید که در زیر به اختصار توضیح داده شده است.اجزاء خشمخشم سه جزء جسمی، شناختی و رفتاری دارد.نشانه های جسمی و یا فیزیولوژیک شامل افزایش ضربان قلب، نفس های سریع، تنش عضلانی، لرزش دست ها، خشکی دهان، تغییر رنگ صورت، داغ شدن، تعریق و گاهی سر درد، معده درد و … می باشد. این نشانه ها غالبا قبل از ابراز خشم در بدن به وجود می آید، بنابراین توجه به این نشانه ها پیش از خشمگین شدن، از جمله راهکارهای کلیدی در مدیریت خشم است. زیرا با شناخت نشانه های بدنی خود، می توانیم از برزو تمام عیار خشم، جلوگیری کنیم. به این صورت که هر زمان شاهد نشانه های جسمی خود در موقعیت های خشم برانگیز بودیم، فورا محل را ترک کنیم و به تمرین هایی برای آرام سازی ذهن و بدن خود بپردازیم (برای مشاهده راهکارها، کلیک نمایید) تا در فرصت مناسب و با استفاده از روش های علمی، آنچه که موجب خشممان شده است را به فرد مورد نظر ابراز کنیم ( مهارت کنترل خشم در دوره من برتر، من برتر دوره تغییر و تحول یک ساله).نشانه های شناختی خشم نیز شامل کاهش تمرکز، اشتغال ذهنی درباره اتفاق افتاده، خودگویی های منفی مانند سرزنش طرف مقابل، و یا باید های ذهنی و بزرگنمایی مساله می باشد. این نشانه ها می توانند قبل از بروز خشم به عنوان تحریک کننده و یا بعد از برزو خشم به عنوان نگهدارنده هیجان خشم عمل کنند.از نشانه های رفتاری خشم نیز می توان به افزایش تن و سرعت صدا و ادای کلمات، ژست های تهدید کننده و مشت شدن دست ها اشاره کرد. نشانه های رفتاری در اثر نشانه های شناختی بروز می بایند، بنابراین همانطور که پیش تر اشاره شد، از مهمترین راهکارهای مدیریت خشم، مدیریت افکار و باروهای زیربنایی خودمان است.خشم چه بر سر ما می آورد!هیجان خشم می تواند نحوه دید ما در موقعیت های مختلف را تغییر دهد. پژوهش ها نشان داده است که افرادی که ابراز خشم بالایی دارند، افرادی تکانشی هستند و نمی توانند به درستی خطر واقعی و یا نتایج منفی یک موقعیت را پیش بینی کنند. در واقع هیجان خشم موجب می شود افراد شجاع تر و بی پروا تر به دل موقعیت ها بروند.خشم باعث می شود غرور بیشتری داشته باشیم و به صورت منفی تری درباره افراد دوروبرمان بیاندیشیم. همچنین افراد خشمگین همیشه دنبال مقصر می گردند، و خود را محق می دانند که دیگران را زیر سوال ببرند و با آنها بدرفتاری کنند.خلق این فراد همیشه تحریک پذیر است و با کوچکترین ناگواری ای، اولین هیجانی که برزو می دهند خشم است.آیا خشم فوایدی هم دارد؟در طول تاریخ، هیجان خشم همواره منفی تلقی شده است تا جایی که در روم باستان خشم را حتی برای جنگ نیز بی ارزش می دانستند. اما امروزه دانشمندان جنبه های مثبت هیجان خشم رانیز در نظر می گیرند. البته این جنبه های مثبت غالبا برای خود فرد است و بیشتر اوقات برای اطرافیان او جنبه های منفی به ارمغان دارد و رابطه ها را به بن بست می کشاند.گفتنی است که خشم می تواند به عنوان یک انگیزه درونی قوی عمل کند و افراد را در رسیدن به اهدافشان کمک کند. این نوع از خشم معمولا به صورت رقابت ابراز می شود. به علاوه افراد خشمگینی که در راس قدرت هستند، می توانند طرفداران زیادی داشته باشند، زیرا می توانند از ارزش های پیروانشان به خوبی دفاع کنند و نقشی حمایت گر برای طرفدارانشان داشته باشند.به لحاظ تکاملی نیز مردهای خشمگین نسبت به زن های خشمگین، طرفداران بیشتری دارند، زیرا آقایان بیشتر از خانم ها با استفاده از خشم می توانند به خواسته هایشان برسند؛ علاوه بر این، مردان خشمگین در گذشته، می توانستند خانواده خود را از بسیاری از تهدیدها و خطرات بیرونی حفظ کنند. اما آیا خشم و ابراز ناصحیح آن، جایگاهی در جامعه امروزی که ارتباطات حرف اول را میزند، دارد؟آقایان یا خانم ها، کدام خشمگین ترند؟آقایان به صورت میانگین خشم خود را بیشتر از خانم ها بروز می دهند و به همین دلیل، همه فکر می کنند که آقایان خشمگین تر از خانم ها هستند. با اینکه این تصور اشتباه است. در طی پژوهش ها ثابت شده است که خانم ها نیز به اندازه آقایان هیجان خشم را تجربه می کنند اما نحوه برزو آن متفاوت است. بروز خشم در آقایات بیشتر از نوع فیزیکی و یا صدای بلند است در حالی که پرخاش در خانم ها بیشتر به صورت کلامی و یا منفعل است.پژوهش های اخیر نیز نشان داده اند خانم ها در کنترل هیجان خشم خود مهارت بیشتری به نسبت آقایان دارند و کمتر رفتارهای تکانشی در مواقع خشم از خود نشان می دهند. به همین دلیل است که اکثر ما شاهد مردان خشمگین هستیم نه خانم ها. در همین راستا پژوهش ها در حوزه اعصاب و روان نشان  داده اند که این تفاوت در کنترل هیجان خشم به این دلیل است که قسمتی در قشر پیش پیشانی که مسئول کنترل و مهار رفتارهای تکانشی است، در خانم ها به میزان معنی داری بزرگتر از آقایان است.اما این تفاوت در ابراز خشم، قصه ای طولانی تر از، تفاوت های فیزبولوژیکی خانم ها و آقایان دارد. قصه ای که به سال ها پیش و سبک زندگی انسان های اولیه، خشم مردها و نگاه جامعه به آن میرسد.تاثیرات خشم بر ابعاد زندگیخشم و اثر آن بر سلامت جسمانی، شغل و روابطاز جمله بیماری های جسمی که با خشم رابطه مستقیم دارند، بیماری هایی نظیر مشکلات قلبی و عروقی، فشار خون، چربی، و سطح آمادگی جسمانی پایین است. منظور از رابطه مستقیم این است که معمولا افراد خشمگین به چنین مشکلاتی مبتلا می شوند. همچنین خشم موجب پایین آمدن سیستم ایمنی بدن، دیابت و مشکلات در چرخه خواب می شود.افراد خشمگین بدترین افراد برای تشکیل خانواده هستند. این افراد به دلیل اینکه بیش از حد از کوره در می روند، نه والدین قابل اعتمادی می شوند و نه همسری که بتوان با او زندگی ای به همراه آرامش تجربه کرد. چنین فردی در مشاغلی که با افراد دیگر نیز سرو کار دارند، هرگز نمی توانند عملکرد خوبی داشته باشند.خشم و سلامت روانپاسخ ما به هیجان خشم، بستگی به تعادل و ارتباطاتی دارد که نواحی مختلف مغز ما با هم برقرار می کنند. وقتی این ارتباط ها به خوبی شکل نگیرد، رفتاری نامتناسب تحت عنوان پرخاشگری به صورت بیرونی مشاهده می شود. لذا وقتی از افراد خشمگین بپرسید چرا اینقدر واکنش شدید نشان دادند، حقیقتا خودشان نیز نمی دانند و از این قضیه رنج می برند. در واقع این افراد قدرت مهار پاسخ های تکانشی را به خوبی ندارند و پاسخ به هیجان خشمشان، خیلی شدید است.بیماری هایی نظری آلزایمر و اختلال های مشابهی که در اثر نقص در عملکرد پیش پیشانی رخ می دهد، به خاطر آسیب این ارتباط ها به خصوص ارتباط ناحیه پیش پیشانی با آمیگدال یا بادامه است. این قسمت دقیقا مسئول پاسخ ما به ناکامی ها و خشم است. و وقتی آسیب ببیند، بروز خشم نیز بیشتر می شود. بنابراین چنین بیماران و افراد با اختلال در این نواحی، به نسبت دیگر افراد، خشمگین تر هستند.پژوهش های دیگر نیز نشان داده اند که نحوه ابراز خشم، در بهزیستی روانشناختی افراد نیز موثر است. افرادی که بروز چندانی از هیجان خشم ندارند و بیش کنترلی نسبت به این مساله دارند و صدالبته نحوه بروز صحیح آن را نیز بلد نیستند، دچار اختلال افسردگی، خودکشی و سوء مصرف مواد خواهند شد. از دیگر مشکلاتی که در اثر خشم به وجود می آید، اختلال در حافظه کوتاه مدت فرد است.خشم های پی در پی و بدون تناسب می تواند نشانه ای از یک اختلال روانشاختی نظیر اختلال  سلوک، اختلال شخصیت ضد اجتماعی و در مواردی خاص، اختلال شخصیت مرزی و اختلال خوردن، باشد. در چنین مورادی فرد برای مدیریت خشم خود علاوه بر اینکه باید از راهکارهای معمول ( برای مشاهده راهکارهای مدیریت خشم، کلیک نمایید) استفاده کند، به صورت جدی نیز، باید به روانشناس مراجعه کند.گفتنی است که تجربه های زندگی اولیه، جوامع و فرهنگ ها تاثیر بسیار زیادی در بروز هیجان خشم دارند. هر فرد بیشتر در کودکی با صحنه های خشونت آمیز رو به رو شده باشد، در بزرگسالی از خشم و ابراز آن لذت بیشتری خواهد برد و آن را چندان هم بد تلقی نخواهد کرد. چنین فردی به دلیل خشونت های زیاد در دوران کودکی، هیچ وقت نمی توانند به درستی به کسی اعتماد کنند و در برقرای ارتباط صحیح با جامعه و محیط اطراف خود دچار مشکل است.بنابراین نه تنها مدیریت خشم به بهبود روابط فعلی ما کمک می کند بلکه برای فرزند پروری صحیح نیز از ضروریات است.در کنار مدیریت خشم نیز به صورت تکمیلی، برای هر والد لازم است که مدیریت لجبازی کودکان (برای مشاهده محصول لجبازی کودکان کلیک کنید) را نیز بلد باشد تا بتواند فرزندی با بیشترین سلامت روان، تربیت کند. و در نهایت باید گفت، مدیریت خشم، قطعه گمشده پازل امروزی در جامعه ماست. جامعه ما مملو از انسان هایی با خشم های فروخورده و یا خشم هایی فروزان همچون شعله های آتش، است. برای نجات چنین جامعه ای، مدیریت خشم، به یقین یکی از مواردی است که باید تجویز شود.این مقاله برگرفته شده از مقاله نشانه های خشم و عوارض و راههای کنترل خشم را بشناسید</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 15:54:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ راهکار دقیق، برای رهایی از انفجار هیجانی به نام خشم!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%DB%B1%DB%B0-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D8%B4%D9%85-g3xl7mehtybu</link>
                <description>روابط آسیب دیده، در بیشتر مواقع ترمیم می شوند ،به جز مواقعی که خشم های پی در پی، آن را غیر قابل ترمیم کند…. برخی از روانشناسان معتقدند، خشمگین شدن، یعنی از دست دادن کنترل بر روی هیجانات و در بسیاری از مواقع به معنی نا امیدی و بی چارگی است! انسان ها زمانی که از نظر خود دیگر چاره ای ندارند، متوسل به خشم می شوند.خشم، هیجانی طبیعی است که به ما انرژی دفاع از خودمان در مقابل بی عدالتی ها و ضایع شدن، حقمان در مقابل دیگران، می دهد. بنابراین خشم یک هیجان معتبر برای انسان ها می باشد و خاصیت تکاملی دارد. اجداد ما برای گذراندن عمر و زنده مان نیازمند ابراز خشم بودند که بتوانند جان خود را نجات دهند. اما آنچه که باید به آن توجه کرد، نحوه بروز خشم و متناسب بودن آن با موقعیت است (برای مطالعه بیشتر در باره ماهیت هیجان خشم، اینجا کلیک نمایید). خیلی اوقات ما به خاطر چیزهایی عصبانی و خشمگین می شویم که میتوانیم جور دیگری نیز با مساله برخورد کنیم و چه بسیار زمان هایی که با خشم خود، روابط با ارزشی را خاتمه داده ایم و یا…در واقع خشم یکی از آسیب زننده ترین هیجانات در روابط است، یادتان باشد همیشه در طول یک رابطه، روش های دیگری به جز خشم نیز، برای برقراری و اصلاح رابطه وجود دارد. برخی روانشناسان معتقدند، خشمگین شدن، یعنی از دست دادن کنترل بر روی هیجانات و در بسیاری از مواقع به معنی نا امیدی و بی چارگی است! انسان ها زمانی که از نطر خود دیگر چاره ای ندارند، متوسل به خشم می شوند.زمانی که خشم تمام وجودتان را فرا گرفته است، بهترین عکس العمل ترک موقعیت است. البته پیش از ترک موقعیت به افراد حاضر در مکان بگویید که نیاز دارید زمانی را تنها باشید و بعدا درباره موضوع پیش آمده با آنها صحبت خواهید کرد. این را بگویید و فورا موقعیت را ترک کنید. در قدم بعدی، بهترین کار، راه رفتن است، زیرا این کار موجب آزاد سازی هورمون اندورفین که معروف به هورمون خوشحالی می باشد، در بدنتان می شود. زمانی که این هورمون در بدنتان ترشح شود، شدت درد و رنجی که موجب خشمگین شدنتان شده است را کاهش می دهد. سپس، بعد از اینکه خشمتان فروکش کرد بهترین کار این است که در موقعیتی مناسب، درباره آنچه که رخ داده است، با طرف مقابل صحبت کنید ( ارتباط موثر در دوره من برتر، من برتر دوره تغییر و تحول یک ساله).اما آنچه که در این مقاله به آن پرداخته ایم، راهکارهایی است که پس از ترک موقعیت به شما کمک می کند تا به بهترین نحو، خشمتان را فروکش کنید و حالتان را بهبود بخشید تا بتوانید در اولین فرصت با طرف مقابلتان درباره موضوع پیش امده، به صورت منطقی به بحث و گفت و گو بپردازید. این راهکارها از این قبیل اند:از خودتان بپرسید آیا خشم من به جا و منطقی است؟پرسیدن این سوال در مواقعی که خشمگین شده اید بسیار سخت است و تنها زمانی امکان پذیر است که محیط را ترک کرده و سه نفس عمیق کشیده اید. یادتان باشد، پشت هر خشمی، احساست و افکاری نهفته است که می توانید بدون بی اعتبار ساختن آنها، خودتان را آرام کنید تا به مرحله خشم نرسید.در همان حالی که به خود می گویید، چاره ای جز خشمگین شدن نداشتم حق داشتم عصبانی شوم، لطفا به دنبال دلایل منطقی ای که می توانید برای فردی عاقل در آن لحظه بازگو کنید و علت خشمتان را بگویید، بگردید. دلایل منطقی خشم خود را بیابید و سپس ببینید،آیا این حق را به فرد دیگری در جایگاه خودتان نیز می دهید که سر این موضوع، عصبانی شود؟ خودتان را جای طرف مقابل بگذارید و خشمتان را از دید او هم ببینید.زمانی که بتوانید دلایلی منطقی برای خشمگین شدن خود بیابید، می توانید عمق نیازهایتان را نیز بیابید، این دلایل روشن کننده خواسته های واقعی شما است. گاهی هیجانات ناکام شده ای موجب بروز خشم می شوند. در واقع چون قدرت هیجان های ناکام شده تان، به اندازه قدرت هیجان خشم نمی باشد، هیجان خشم برای دفاع از آن هیجان های ناکام شده، بروز می یابد. لذا می توانید با بررسی دلایل زیربنایی، راهکارهای رسیدن به خواسته هایتان را بیابید.با کودک درونتان حرف بزنید.روانشناسان در طول سال ها پژوهش بر روی هیجان و مدیریت خشم، دریافته اند که بسیاری از انسان ها، به دلیل فراموش کردن خود و عدم رسیدگی به خود، خشمگین می شوند. به اصطلاح انسان هایی که «حواسشان به خودشان نیست»، همان هایی هستند که زودتر از دیگران مغلوب خشم می شوند. به همین منظور راهکار پیشنهادی برای کاهش خشم، این است که پس از ترک موقعیت و آرام شدن نسبی، سری به کودک درونتان بزنید و با او صحبت کنید. این کار باعث می شود، ذهنتان این را دریافت کند که او حواسش به خودش هست و با خودش خوب رفتار می کند.برای این کار می توانید هیجان خشم را کودکی عصبانی تصور کنید، این کودک از کوره در رفته است و نیاز به محبت و توجه دارد. به همین خاطر، او را در آغوش بگیرید و از او بپرسید چه چیزی تو را اینگونه خشمگین کرده است… ممکن است به هیجان ها و حرف های ناگفته ای از خود برسید که از شنیدنشان خودتان نیز تعجب کنید. یادتان باشد برای این کار، باید با خود صادق باشید. در غیر این صورت کاری از پیش نمی ورد.با یکی از دوستانتان که همیشه آرامتان می کند صحبت کنید. ارتباط، نیازی اساسی برای انسان ها است. همین نیاز گاهی باعث به وجود آمدن هیجانی به نام خشم، و گاهی هیجانی به نام شادی می شود. زمانی که به دلایلی در یک رابطه خشمگین شدید، می توانید برای بهبود خشم خود دوباره از رابطه استفاده کنید، ولی این بار با فردی که همیشه وقتی با او صحبت می کنید، آرام می شوید و به نوعی به شما انرژی می دهد. زمانی که شما با آن فرد صحبت کنید و از احساساتتان به او بگویید، شدت هیجان خشمتان کاهش خواهد یافت.در انتخاب این فرد بسیار دقت کنید، زیرا گفتن حرفی نا به جا از جانب او، می تواند شعله خشمتان را افزایش دهد.جعبه آرامش برای خود تهیه کنید.جعبه آرامش در واقعی ابزرای است که شما می توانید پیش از عصبانیت برای خود آماده اش کنید و با خود به همراه داشته باشید تا مواقعی که خشمگین شدید، با مراجعه به آن، خشمتان را کاهش دهید. این جعبه باید شامل چیزهایی باشد که تمام حواس شما را اعم از بینایی، بویایی، شنیداری، چشایی و لامسه درگیر کند تا بتواند ذهنتان را آرام کند. با این کار شما به زمان حال و آنچه که در حال تجربه اش هستید متمرکز می شوید و ذهتنان فرصتی برای نفس کشیدن و آرام شدن می یابد.این جعبه می تواند شامل یک کرم مرطوب کننده دست، عطری خوش بو، تصویری زیبا و خاطره انگیز، موسیقی و یا صدای شخصی که دوستش دارید و یک خوراکی خوشمزه مثل شکلات باشد. اگر امکان حمل چنین جعبه ای با خود ندارید، می توانید جعبه ای مجازی در گوشی همراه خود برای خود بسازید که شامل عکس و موسیقی، و کلیپ هایی از یک روز خوب باشد.بدتان را اسکن کنید، و ماهیچه های آن را آرام کنید.هنگامی که خشمگین می شویم، بسیاری از ارگان های بدن ما درگیر می شوند، حتی می توانیم به عنوان نشانه های پیش خشمگین شدن به آنها بنگریم، نشانه هایی نظیر داغ شدن یک قسمت از بدن، عرق کردن، گز گز کردن و یا حتی درد گرفتن و سوزش… بنابراین رسیدگی به بخش های فیزیکی درگیر در خشم، هم موجب آرامش بدنتان و هم آرامش روانتان خواهد شد.برای این کار لازم است در جایی آرام بنشینید. سپس اعضای بدنتان از قسمت پا، و به ترتیب تا سرتان را تصور کنید و هر ناحیه را ۳ بار منقبض و منبسط کنید تا بتوانید ماهیچه ها و عضله های درگیر را آرام کنید. این انقباض ها باید ۵ ثانیه در هر قسمت از بدن به طول بیانجامد.یک کلیپ یا فیلمی خنده دار تماشا کنید.آیا تا به حال برایتان پیش آمده که در حین دعوا و جرو بحث، طرف مقابلتان به چیزی خنده دار اشاره کند و شما در آن لحظه خنده تان بگیرد؟ خنده موجب کاهش شدت خشم می شود. موقعیت خشم برانگیز هر چه می خواهد باشد، اگر شما پس از ترک آن به سراغ دیدن چیزی خنده دار بروید، با اطمینان به شما می گویم که حالتان بهتر خواهد شد و خشمتان فروکش خواهد کرد.در مرحله بعدی، و به صورت آگاهانه می توانید از مکانیزم دفاعی بالغانه شوخی برای کاهش خشم خود استفاده کنید. یعنی موقعیتی که در آن عصبانی شدید را تصور کنید و سعی کنید به رفتارها و عکس العمل های پیش آمده بخندید، در واقع با خود خشمگینتان در موقعیت، شوخی کنید. با این کار علاوه بر اینکه خشمتان کاهش خواهد یافت، ذهنتان دست از بزرگنمایی موضوع و خشمگین شدن بر سر آن نیز خواهد برداشت.خواب و خوراکتان را چک کنید.نیازهای فیزیولوژیک ما همیشه در راس نیازها برای ارضا شدن قرار دارند. خیلی اوقات ما به خاطر عدم خواب کافی، و یا نخوردن غذای مناسب، خلقمان تحریک پذیر می شود، و با کوچکترین نا کامی ای ذهنمان به هم میریزد و خشمگین می شویم. تنظیم خوردن و خوابیدن همیشه اولین پیشنهاد برای بهبود خلق می باشد. لذا زمانی که عصبانی شدید، با خودتان چک کنید ببینید در یک هفته گذشته ایا خواب و خوراک کافی و مناسب داشته اید یا خیر؟می توانید برای آرام شدن خودتان، دقایقی را به استراحت بپردازید، چشمانتان را ببندید و موج آلفا و آرامش را در مغزتان فعال کنید.از خودتان بپرسید آیا طرف مقابل که از دستش عصبانی شده اید، واقعا قصد آزار دادن شما را داشت؟خیلی از ما به خصوص زمان هایی که تحت فشار و استرس بالایی هستیم، در روابطمان طرف مقابل را مقصر میدانیم و زود از دستش به خاطر اشتباهی که از نظر ما از او سر زده است، عصبانی می شویم. پس از اینکه کمی آرام شدید، از خودتان بپرسید که قصد واقعی طرف مقابلتان واقعا چه بود؟ آیا به قصد عصبانی کردن شما، و یا اذیت کردن شما این کار را انجام داد؟ زمانی که هیجان خشم در ذهن ما غالب می شود، ذهنمان طرف مقابل را به عنوان تهدید در نظر می گیرد، و برای دفاع از این تهدید بیرونی، متوسل به خشم می شود. اما آیا واقعا طرف مقابل تهدیدی برای ما محسوب می شود؟به این سوالات پاسخ دهید، و ذهنتان را دوباره چارچوب بندی کنید و آرام شوید.به موسیقی گوش کنید.روانشناسان دریافته اند برای کاهش شدت هیجان خشم پس از ترک موقعیت، یکی از بهترین راه ها گوش دادن به موسیقی ای است که دوست داریم، به خصوص آن دسته از آهنگ هایی که با آنها خاطرات خوشی داریم، بهترین گزینه برای چنین موقعیت هایی هستند. موسیقی در واقع به عنوان یک سیم تبدیل کننده عمل می کند، تبدیل هیجان خشم، به هیجان خوشحالی. با گوش دادن به یک موسیقی شاد و باب میلتان، خود عصبانی تان را در حال بالا و پایین پرین، رقصیدن و یا زمزمه کردن متن آهنگ، خواهید یافت.بنابراین پیشنهاد می شود در مواقع آرامش، لیستی از موسیقی های دلخواه و شادی که با آنها خاطره خوبی دارید تهیه کنید و در زمان هایی که خشمگین می شوید و می خواهید خودتان را آرام کنید از این لیست استفاده کنید.برای گوش دادن به موسیقی به نکات زیر نیز توجه کنید:گوش دادن به موسیقی تند همراه باضرب آهنگ های کوبنده که با خلق عصبانی شما همگن است، باعث می شود بتوانید با هیجان خشمتان کنار بیایید، آن را بپذیرید و سپس آرام شوید.گوش دادن به موسیقی آرامش بخش، باعث می شود ذهنتان از حالت خشم بیرون بیاید، افکارتان را آرام می کند و بدنتان را در حالت آرامش قرار می دهد.گوش دادن به موسیقی که متنش، هماهنگ با اتفاقی است که برایتان رخ داده، و شما به خاطر آن عصبانی شده اید، باعث می شود ذهنتان به آن موضوع از زوایای دیگر بپردازد، درکتان نسبت به موضوع افزایش یابد و افق دیدتان گسترده شود.بلند کردن صدای موسیقی باعث می شود ذهنتان موسیقی را در پس زمینه خود بزرگ کند و افکاری که موجب عصبانیتتان شده است را کوچک تر جلوه دهد. همچنین صدای بلند موسیقی باعث میشود ذهنتان کاملا از آنچه اتفاق افتاده منحرف شود و بتواند فرصتی برای نفس کشیدن بیابد.تغییری در دکوراسیون ایجاد کنید.تغییر و توجه به آن، همیشه از راهکارهای مهم در روانشناسی برای آرام شدن ذهن می باشد. این کار موجب می شود ذهنتان درگیر زمان حال شود و فعالانه در ان شرکت کند، لذا موجب کاهش هیجان خشم شما شده، و حالتان را بهبود می بخشد.برای اینکار اگر در حین عصبانیت در خانه هستید، دکور خانه را تغییر دهید، اگر بیرون هستید، تغییری درون ماشینتان، تلفن همراهتان و محیطی که در آن هستید، ایجاد کنید.بسیاری از افراد از هیجان خشم، به عنوان ابزاری برای رسیدن به خواسته هایشان استفاده می کنند. آنها با داد و فریاد می خواهند آنچه مد نظر دارند را اجرا کنند. این افراد در خیلی از موقعیت ها نیز موفق می شوند، و به هدفشان می رسند. اما آنچه که حائز اهمیت است این است که این رسیدن به هدف، کوتاه مدت است و در طولانی مدت هرگز خواسته های آنها به نتیجه نخواهد رسید. بنابراین برای داشتن روابطی استوار و زندگی ای آرام بهتر است تکنیک های مدیریت خشم را به خوبی فرابگیرید.« برای موفقیت خارج از چارچوب بیاندیشد»این مقاله برگرفته شده از ۱۰ راهکار دقیق، برای رهایی از انفجار هیجانی به نام خشم!</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 13:57:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت حل مسئله، مهارت ضروری قرن حاضر</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D8%B6%D8%B1-jpuqvhq1dsjm</link>
                <description>همه ما در زندگی روزمره با مشکلات متفاوتی مواجه می‌شویم. مثلا دلمان می‌خواهد پولدار شویم، ولی اوضاع حساب بانکیمان روز به روز خراب‌تر می‌شود‌. می‌خواهیم با کسی که از او خوشمان می‌آید، قرار بگذاریم، ولی حتی فکر کردن به این موضوع باعث بند آمدن زبانمان می‌شود. یا هر روز دیر به دفتر کار می‌رسیم، چون ماشینمان دائما خراب می‌شود.در همه این موارد، آنچه که خواسته ماست، با شرایط واقعی متفاوت است و باید برای کاهش تفاوت بین شرایط مطلوب و وضع موجود روند خاصی را طی ‌کنیم. این روند که در مرکز تحول و پیشرفت بشریت قرار دارد، در علم روانشناسی، «حل مسئله» نام گرفته است.مسئله چیست؟در اولین قدم، برای فهم دقیق چگونگی فرآیند «حل مسئله» باید بدانیم که مسئله چیست: بر اساس دیکشنری آکسفورد، مسئله یا مشکل چیزی شک‌برانگیز یا پیچیده است که احتیاج به راه‌ حل دارد.اکثر اوقات، موقعیت‌هایی در زندگی ما پیش می‌آید که نمی‌دانیم چگونه از آنها بهره‌مند شویم، چراکه معمولاً در راه بهر‌مندی از آنها موانعی وجود دارد که شرایط را دشوار می‌سازند. این موانع، مشکلات هستند.مشکلات به لحاظ میزان سختی و آسانی طبقه بندی می‌شوند. مشکلات ساده و «به خوبی تعریف‌شده» (Well-defined) مشکلاتی هستند که حد مطلوب و فرآیند حل آنها مستقیم و واضح است؛ مثلاً اگر گرسنه باشیم و در خانه تخم مرغ موجود باشد، می‌توانیم از روی دستور العمل آشپزی یک املت خوشمزه بپزیم و به عنوان صبحانه میل کنیم.اما وقتی که برای رسیدن به وضع مطلوبمان، چگونگی فرآیند به خوبی تعریف نشده باشد و یا حد مطلوب ناواضح باشد، با یک مشکل پیچیده یا «بد تعریف‌شده» (Ill-defined) روبرو هستیم.مثلاً اینکه چگونه حقوقمان را خرج کنیم و مقداری از آن را پس‌انداز کنیم تا در دوران بازنشستگی راحت باشیم. این مشکل پیچیده است، زیرا نمی‌دانیم دقیقاً چه مقدار پول برای دوران بازنشستگی کفایت می‌کند.با این‌حال، فارغ از سختی یا آسانی، ما معمولاً مایلیم مشکلات خود را حل و موانع پیش روی خود را رفع کنیم. حل مسئله فرآیندی است که:ما طی آن، آنچه را که در اطرافمان می‌گذرد، شناسایی می‌کنیم،مسائلی را که قابلیت تغییر یا بهبود دارند، تشخیص می‌دهیم،درباره چرایی وضع موجود تفکر و تحلیل می‌کنیم و عوامل موثر بر آن را در نظر می‌گیریم،رویکردها و راه‌‌حل‌هایی را که قابلیت تغییر وضع  دارند، تعیین می‌کنیم،بهترین راه حل را انتخاب کرده و آن را اجرایی می‌کنیم و سپس خروجی‌ها و تاثیر اقدام خود را رصد می‌کنیم.به عبارت دیگر، مهارت حل مسئله فرآیند تعریف مسئله، بررسی علل مسئله، بررسی را‌ه‌های گوناگون حل مسئله، تصمیم‌گیری و انتخاب بهترین راه حل و اجرای و ارزیابی است. البته نکته جالب اینجاست که معمولاً طبیعت بشر به حل مشکلات کوچک و ساده گرایش دارد و از حل مشکلات بزرگ‌تر و پیچیده‌تر که نیاز به تلاش بیشتر دارد، گریزان است.این از آن روست که حل مسئله، مهارتی پیچیده است، زیرا هرچقدر ما برای حل یک مشکل آماده باشیم، همواره یک عنصر ناشناخته سر راهمان قرار می‌گیرد. در واقع، هرچند برنامه‌ریزی و سازماندهی ممکن است به موفق پیش رفتن روند حل مسئله کمک کند، تصمیم درست و خوش‌شانسی، دو عاملی است که در نهایت موفق بودن یا نبودن راه حل را تعیین می‌کنند.به عبارت دیگر، افراد عموماً به دو دلیل در حل مسئله موفق نمی‌شوند: یا مشکلات را شناسایی نمی‌کنند، یا مشکلات را می‌شناسند، اما به درستی نمی‌توانند با آنها دست و پنجه نرم کنند.همه مسائل دو ویژگی مشترک دارند:۱. اهدافمشکلات وقتی گریبان ما را می‌گیرد که می‌خواهیم به یک هدف یا موقعیت مطلوب برسیم و یا از یک موقعیت نامطلوب اجتناب کنیم. اهداف می‌‌تواند شامل هرچیزی یا هرجایی باشد که می‌خواهیم به آن دستیابی پیدا کنیم.مثلاً اگر یک نفر گرسنه باشد، احتمالاً هدف او غذا خوردن است یا مثلاً هدف اصلی فردی که مدیرعامل یک شرکت است، ممکن است به حداکثر رساندن سود شرکت باشد. این هدف اصلی شامل زیرشاخه‌ای از اهداف کوچک است که بر افزایش سود موثرند.۲. موانعاگر مانعی برای رسیدن به هدف وجود نداشته باشد، مشکلی هم شکل نمی‌گیرد. مهارت حل مسئله شامل غلبه بر موانعی است که جلوی ما را از دستیابی سریع به اهدافمان می‌گیرد. با توجه به دو مثال بالا، اگر یک فرد گرسنه باشد و هدفش غذا خوردن باشد، مانع چنین هدفی مثلا می تواند در دسترس نبودن غذا در خانه باشد.بنابراین او باید به سوپرمارکت برود تا این مانع را برطرف کرده و مشکلش را حل کند. بدون شک، در مقایسه با مثال گرسنگی، در جایگاه مدیرعاملی موانع بیشتری در برابر رسیدن به هدف وجود دارد. به عنوان مدیرعامل، شخص باید موانع را بشناسد و برای رفع آنها تلاش کند یا به دنبال راه‌های دیگر برای تحقق اهداف سازمان باشد.مراحل حل مسئلهحل مسئله موثر معمولا شامل مراحل مختلفی است:۱. شناخت مسئلههنگامی با مشکل روبرو می‌شویم بهتر است این سوال‌ها را از خود بپرسیم:1. آیا مشکل واقعی است یا فرضی؟ 2. آیا حل این مشکل واقعاً موقعیت مثبتی در اختیار ما قرار می‌دهد؟3. آیا مشکل به وجود آمده احتیاج به حل شدن دارد؟این گام از حل مسئله ممکن است به نظر واضح و ساده بیاید، ولی در واقع تفکر و تحلیل بسیاری می‌طلبد، چرا که درستی تصمیم ما وابسته به تشخیص دقیق مسئله است. با زمان‌ گذاشتن بر روی شناخت و تعریف مسئله، هم می‌توانیم آن را آشکارا درک کنیم و هم روابط علت و معلولی مسئله مورد نظر را با مسائل دیگر کشف کنیم و با دست پر به مرحله بعدی قدم بگذاریم.بنابراین، در اولین مرحله، باید بررسی کنیم که آیا واقعاً مشکلی وجود دارد یا نه، اگر جواب مثبت بود، باید ذات و طبیعت مشکل و مسئله را بشناسیم و آن را تعریف کنیم. همچنین باید مشخص کنیم که مسئله دقیقاً به کدام انتظار یا استاندارد ما آسیب وارد کرده است.مثلاً اگر در محیط کار عملکرد افراد ضعیف و غیراستاندارد است، ممکن است در آغاز تصویر کنیم مشکل اصلی تنبلی افراد در تحویل درست و به موقع کار است، اما با بررسی دقیق‌تر شاید متوجه ‌شویم که مشکل اصلی، کمبود آموزش لازم یا وظایف بیش از حد سنگینِ کارکنان است.۲. ساختاربندی مسئلهاین مرحله که در ادامه و در راستای مرحله قبلی است، شامل یک دوره مشاهده و رصد دقیق مسئله، یافتن حقایق و رسم تصویری واضح از مشکل است. به عبارت دیگر ساختاربندی مسئله به معنای یافتن اطلاعات دقیق، تفکیک حقایق از دیدگاه‌های شخصی، بررسی مسئله از جوانب مختلف و افزایش درک نسبت به آن است.مثلاً با توجه به مثال قبلی فرض کنیم که قرار است به یک راه حل برای نظم بخشیدن به کار افرادی که عملکرد ضعیف و غیراستاندارد دارند، برسیم. اگر به بررسی دقیق و چند جانبه مسئله نپردازیم، نمی‌توانیم دلایل پنهانی را که ممکن است باعث ایجاد مشکل شده باشند، کشف کنیم.گذراندن این مرحله ممکن است برای مشکلات و مسائل ساده ضروری نباشد، ولی برای مسائل پیچیده قطعاً باید آن را طی کرد. در صورتی که این مرحله را کاملا طی نکنیم، ممکن است تصمیم ما به جای حل مسئله، مسئله‌زا شود.یادمان نرود که نظرسنجی از همکاران یا افراد متخصص در این مرحله می‌تواند به کمک ما بیاید.۳. جستجوی برای یافتن راه‌حل‌های ممکندر این گام با توجه به اطلاعاتی که در دو مرحله قبل کسب کردیم، همه کنش‌ها و واکنش‌های ممکن را در نظر می‌گیریم، بدون آنکه آنها را سبک سنگین ‌کنیم. دسته بندی کردن راه‌ حل‌ها به کوتاه مدت و بلند مدت و در نظر گرفتن همه راه‌حل‌های ممکن به طور قابل توجهی در افزایش کیفیت راه حلی که انتخاب می‌کنیم، موثر است.در این مرحله معمولا از تکنیک بارش ذهنی (Brain Storming) استفاده می‌کنیم و به اعضای تیم اجازه می‌دهیم هر راه حلی را که به نظرشان می‌رسد، بیان کنند. معمولاً در سازمان‌ها، افرادی با تخصص‌های گوناگون حضور دارند و به همین دلیل شنیدن نظرات آنها، به ویژه کسانی که طرف‌های مواجه با مسئله هستند، اهمیت بسیاری دارد.۴. تصمیم‌گیریتصمیم‌گیری را شاید بتوان سخت‌ترین گام در حل مسئله دانست. در این مرحله باید راه‌ حل‌های مختلفی را که مطرح شده است، تحلیل کنیم و سعی کنیم بدون تعصب، بهترین راه حل ممکن را انتخاب کنیم، چراکه برخی از راه حل‌ها شاید به دلیل مسائلی چون محدودیت‌ها و کمبود بودجه، عملی و امکان‌پذیر نباشند.در این گام همچنین لازم است به صورت دقیق راه حل انتخاب شده را طرح کنیم و از خود بپرسیم که اگر هیچ اقدامی برای حل مسئله انجام ندهیم، چه پیش خواهد آمد. زیرا بعضی مواقع تلاش برای حل یک مسئله ممکن است به شکل‌گیری مسائل و مشکلات بیشتری منجر شود و بنابراین، احتیاج به تفکر بسیار خلاق و ایده‌های خلاقانه دارد.۵. اجراطی اجرا ممکن است مشکلات دیگری به وجود بیاید، که معمولا ًدر نتیجه ناقص طی کردن دو مرحله اول شناسایی و ساختاربندی مسئله است.اجرا به معنی عملی کردن راه‌ حلی است که انتخاب کرده‌ایم. بهتر است در مرحله اجرا از دیگران کمک بگیریم، زیرا همکاری دیگران هم باعث آسان شدن روند اجرا و هم کسب حمایت آنها پس از اجرا و اجتناب از بروز مخالفت‌ها است.۶. رصد‌ کردن و دریافت بازخوردهادر این مرحله به بازخوانی خروجی و نتایجی که تصمیم ما تولید کرده‌است و میزان موفق بودن راه حل منتخبمان و فرآیند اجرای آن می‌پردازیم. بنابراین می‌توانیم با رصد کردن اوضاع و گرفتن بازخورد از کسانی که تحت تاثیر تصمیم ما بوده‌اند، از میزان موفقیت راه حل مسئله آگاه شویم.بهتر است برای محکم‌کاری، روند ارزشیابی تصمیم‌مان را دائمی کنیم و یک گزارش از مشکلات احتمالی و خروجی‌هایی که تصمیم ما ایجاد کرده‌است، تهیه نماییم.مهارت‌های لازم برای حل مسئلهحل مسئله روند دشواری است، زیرا به مهارت‌های گوناگونی وابسته است. برخی از مهارت‌هایی که پیش‌نیاز مهارت حل مسئله هستند، عبارتند از۱. خلاقیتمشکلات معمولاً یا با بینش و درک آنی و مستقیم حل می‌شوند یا با برنامه ریزی دقیق و مرتب. بینش مستقیم هنگامی اثرگذار است که برای حل مسئله به کسب اطلاعات و داده‌های جدید احتیاجی نیست.به عبارت دیگر، ما درباره یک مشکل پیش آمده به قدری اطلاعات داریم که بتوانیم یک تصمیم سریع و درست بگیریم و یا اینکه در مواجهه با مسئله خاصی، حس شهودی و بصری به سرعت به کمک ما می‌آید.۲. توانایی جستجو و پژوهشبرای شناخت و حل مسئله لازم است پژوهش و جستجو کنیم که می‌تواند یک جستجوی ساده در گوگل یا یک پروژه پژوهشی پیچیده‌ باشد. این توانایی پایه اصلی مهارت حل مسئله است و شامل پرسش و تحقیق از همکاران یا افراد متخصص است.۳. توانایی تحلیلتحلیل مسئله از جمله مراحل بنیادین برای رسیدن به راه ‌حل درست است. مهارت‌های تحلیلی به ما کمک می‌کند مسئله را به صورت عمیق و از جوانب مختلف بررسی کنیم. توانایی تحلیل هم در مراحل شناخت مسئله و بررسی چیستی و ابعاد آن و هم در یافتن راه‌ حل‌های ممکن اهمیت بسیاری دارد.۴. ارتباط با دیگران و کار تیمیبسیاری از مشکلات با کنش و اقدام جمعی حل می‌شوند. هرچند ممکن است کار تیمی به نظر بعضی از افراد، یک مهارت مربوط به محیط کار به نظر برسد،این توانایی در همه موقعیت‌ها چه در خانه و چه در محیط مدرسه و دانشگاه اهمیت بسیاری دارد. ارتباط با دیگران و کمک گرفتن از آنها در همه گام‌های حل مسئله می‌تواند باعث کاهش استرس و روان‌تر شدن روند باشد.۵. هوش هیجانیهنگام حل مسئله بسیار اهمیت دارد که تاثیر مشکل و یا راه‌ حل آن را بر خود و دیگران ارزیابی کنیم. هوش هیجانی که توانایی شناخت احساسات خود و دیگران است، می‌تواند به کشف یک راه حل مناسب و همه‌جانبه کمک کند.از مهمترین ابعاد هوش هیجانی که در حل مسئله نیز بسیار حیاتی است، داشتن خودآگاهی است، در واقع با شناختن همه ابعاد خودمان، نقاط تاریک وجودمان و افکار و احساستمان، می‌توانیم پیش بینی دقیق‌تری از رفتار دیگران داشته باشیم و آنها را بهتر درک کنیم.همچنین درکمان از شرایط نیز بالا می‌رود و با توجه به ارزش هایمان، می‌توانیم بهترین مسیر برای موفقیت و بهترین راهکار برای حل مسئله را انتخاب کنیم.۶. مدیریت ریسکروند حل مسئله ممکن است با ریسک‌های فراوانی همراه باشد که وزن آنها نباید از وزن مشکل مورد نظر سنگین‌تر باشد. به عبارت دیگر نباید برای حل یک مشکل کوچک، ریسک‌ها و مشکلات بزرگتری را متحمل شد.۷. تصمیم‌گیریبرای کاهش استرس در مواقعی که می‌خواهیم در جمعی صحبت کنیم، می‌توان از صحبت کردن و نظر دادن قاطعانه درباره مسائل ساده شروع کرد. وقتی مردم درباره چیزی سخن می‌گویند که شما نسبت به آن دانش یا علاقه دارید، مثل یک برنامه تلویزیونی، کتاب یا یک خبر، نظر خود را بیان کنید.گاهی ممکن است به علت متخصص نبودن در یک موضوع بتوانیم سریعا درباره راه حل آن تصمیم بگیریم، اما در غیر این صورت پژوهش و تحلیل می‌تواند یاری دهنده ما برای طی‌‌‌ کردن گام تصمیم‌گیری باشد.این مقاله برگرفته شده از مقاله مهارت حل مسئله، مهارت ضروری قرن حاضر</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 13:42:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت رفتار جنسی طبیعی و غیرطبیعی در کودکان زیر ۱۳ سال</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%DB%B1%DB%B3-%D8%B3%D8%A7%D9%84-qvyamw8ikot7</link>
                <description>والدین معمولاً با مشاهده رفتار جنسی از جانب فرزندشان نگران شده و به درمانگران در این حوزه مراجعه می‌کنند تا ببینند رفتار فرزندشان طبیعی و طبیعی است، یا در نتیجه وقوع یک سوء استفاده جنسی شکل گرفته است.درمانگران معمولاً با نمونه‌های متعددی از این گونه مراجعین روبه رو هستند که پرونده آن‌ها در میزان نگرانی بزرگسالان، میزانی از اختلال که رفتار جنسی در روند زندگی و درس‌خواندن کودک ایجاد کرده‌ است، ریشه و سرچشمه شکل‌گیری رفتار و …، با یکدیگر تفاوت دارند.عموماً به دلیل اینکه بسیاری از والدین از وقوع سوء استفاده جنسی در گذشته فرزندشان می‌ترسند، بسیاری از رفتارهای جنسی کودکان را نامعمول و ناسالم تصور می‌کنند، در حالی که در واقعیت این گونه نیست.رفتارهای جنسی در بین کودکان امری معمول و شایع است و حدود ۴۲ تا ۷۳ درصد کودکان پیش از رسیدن به ۱۳ سالگی این تیپ رفتارها را بروز می‌دهند. در زیر تفاوت رفتارهای طبیعی و غیرطبیعی جنسی توضیح داده شده است.رفتار جنسی طبیعیبخش زیادی از رفتارهای جنسی کودکان امری شایع، معمول و طبیعی است. در واقع طبیعی است که کودکان برای کشف بدن خود یا همسالان خود کنجکاوی به خرج دهند.آن‌ها درباره اینکه هر بخش از بدنشان چگونه است و چه کاری انجام می‌دهد، کنجکاوند. برای آن‌ها این سوال وجود دارد که چرا بخشی از بدن آنها با والدین یا با خواهر و برادرشان متفاوت است.این‌گونه رفتارها شاید از جانب بزرگسالان “جنسی” تلقی شود، اما بخش قابل توجهی از آنها از دید کودکان معمولاً نوعی از کنجکاوی است.کودکان رفتار جنسی سالم و طبیعی را در قالب روش‌های مختلفی بروز می‌دهند که بازی‌ها و روابط با دیگران را در بر می‌گیرد. این موضوع که آنها چه روشی را انتخاب کنند به مرحله رشد آنها وابسته است.اولین نکته‌ای که درک طبیعی یا غیرطبیعی بودن رفتار جنسی را ممکن می‌کند، توجه به نوع و تعدد وقوع رفتار جنسی از جانب کودکان در سنین مختلف است.به جز لمس ناحیه جنسی، بقیه رفتارهای جنسی در بین نوزادان به ندرت رخ می‌دهد. پس از دوران نوزادی، هرچه کودکان بیشتر بدن و نواحی جنسی‌ خود و تفاوت بین دو جنسیت را می‌شناسند، امکان بروز رفتار جنسی در بین آن‌ها افزایش می‌یابد.رفتارهای جنسی در بین کودکان ۲ تا ۵ سال نسبت به کودکان بالای ۵ شایع‌تر است و تنوع بیشتری دارد. در یک مطالعه بر روی کودکان ۲ تا ۵ سال که به گفته خانواده هیچ‌گونه سوء‌استفاده‌ای را تجربه نکرده بودند، برخی رفتارهای جنسی شایع و مشترک مشاهده شد، مانند لمس ناحیه جنسی در خانه و یا در مکان‌های عمومی، نشان دادن ناحیه جنسی خود به دیگران، نزدیک شدن به دیگران و تلاش برای مشاهده افراد به صورت برهنه.امکان این‌گونه رفتارها در بین کودکان در این سنین، فارغ از جنسیت آن‌ها وجود دارد و در صورتی که حالت مداوم یا اجباری نگیرد، در زمره رفتارهای جنسی طبیعی است.والدین عموماً اینگونه رفتارها را به مرور پس از ۵ سالگی از جانب کودکانشان کمتر مشاهده می‌کنند. البته این لزوماً به معنی کاهش رفتارهای جنسی در کودکان بالای ۵ سال نیست، بلکه ممکن است در نتیجه کاهش میزان بروز آن از جانب کودک باشد.یکی از دلایل بروز کمتر رفتارهای جنسی در میان کودکان بالای ۵ سال، آشنایی آنها با قوانین و هنجارهای اجتماعی است که باعث می‌شود آنها به پنهان کردن رفتارهای جنسی خود روی بیاورند.همچنین با ورود کودکان به عرصه اجتماعی مانند ورود به مدرسه، میزان زمانی که والدین می‌توانند رفتار کودکان را رصد کنند، و در نتیجه امکان مشاهده رفتارهای جنسی کودکان توسط آن‌ها کاهش می‌یابد.رفتارهای جنسی طبیعی معمولاً فردی است، اما می‌تواند شامل دیگری و یا حتی لمس جنسی دیگری نیز باشد.در اینگونه رفتارها لزوماً قصد کودک رضایت جنسی نیست؛ بلکه کنجکاوی، تقلید ادای رفتارهای جنسی بزرگسالان، جلب توجه و کسب آرامش دلایل دیگری هستند که می‌توانند علت بروز رفتار جنسی در کودکان شوند.رفتارهای جنسی متناسب با عوامل گوناگونی مانند مرحله رشد طبیعی کودک، عکس‌العمل والدین به رفتار کودک، تغییر در عوامل استرس‌زا در خانواده و دستیابی به داده‌ها و اطلاعات جنسی پیشرفت و گسترش پیدا می‌کنند یا اصلاح می‌شوند.به عنوان مثال، تکنولوژی جدید همچون اینترنت و توسعه چت‌روم‌ها و برقراری ارتباط در قالب فضای مجازی، امکان دسترسی کودکان به داده‌های پورنوگرافی را افزایش داده‌است.رفتار جنسی طبیعی در سنین مختلف۱. کودکان نوپالمس یا مالش ناحیه جنسی خودعلاقه به برهنه بودننشان دادن ناحیه جنسی خود به دیگرانانجام بازی‌هایی مانند دکتر و پرستارلمس یا نگاه کردن به ناحیه جنسی کودکان دیگر یا بزرگسالانی که می ‌شناسد.۲. کودکان پیش از سنین مدرسهنشان دادن ناحیه جنسی خود به کودک دیگر در ازای انجام همین عمل توسط اوبیان جوک‌های جنسی متناسب با سنتقلید و در آوردن ادای برخی از رفتارهای جنسی بزرگسالان۳. کودکان در سنین مدرسهخودارضایی گاه به گاهنشان دادن ناحیه جنسی خود به کودک دیگر در ازای انجام همین عمل توسط اوبوسیدن کودکان دیگر یا تلاش برای جذب آن‌هاصحبت درباره تولید مثل و مسایل مربوط به آن با همسن و سالانبیان جوک‌های جنسی متناسب با سنرفتارهای جنسی غیرطبیعیاگر رفتارهای جنسی طبیعی در سن نامناسب انجام شوند یا تکرار آن‌ها شکل غیرطبیعی، اختلال‌آمیز و اجباری پیدا کند، وارد حیطه رفتارهای جنسی غیرطبیعی می‌شود و نیاز است فرآیند تربیت جنسی با دقت بیشتری لحاظ شود.برای مثال یک کودک ۳ ساله که دائما ناحیه جنسی خود را لمس می‌کند و این عمل در زندگی روزمره او اختلال ایجاد می‌کند، در حال بروز رفتار جنسی طبیعی از لحاظ سنی اما غیرطبیعی به لحاظ تکرار و تعدد رفتار است.بنابراین رفتار جنسی غیرطبیعی، رفتاری است که کودک به صورت متعدد یا نامتناسب با سنش نشان می‌دهد و تبدیل به نوعی دغدغه و درگیری ذهنی برای او می‌شود، به گونه‌ای که او معمولاً پس از دخالت بزرگسالان و تلاش‌های اصلاح‌کننده آنها دوباره انجام این رفتارها را از سر می‌گیرد.مثلاً لمس نواحی جنسی دیگران شاید برای یک کودک ۴ ساله رفتاری طبیعی باشد، اما چنین رفتاری از جانب یک کودک ۱۱ ساله رفتار جنسی غیرطبیعی است.بخش عمده رفتار جنسی غیرطبیعی، رفتارهایی است که شخصی دیگر و به ویژه لمس و ارتباط جنسی با آن شخص را شامل می‌شود. معمولاً رفتارهای جنسی غیرشخصی که متناسب با سن کودک نیست، یا با استفاده از زور و کنترل از جانب یک کودک همراه باشد، شکل غیرطبیعی پیدا می‌کند.بنابراین به طور کلی رفتارهای جنسی طبیعی را که با شرایط و ویژگی‌های زیر ترکیب شود، می‌توان رفتار جنسی غیرطبیعی دانست:نشان دادن رفتار جنسی نامتناسب با سنرفتار جنسی که تبدیل به عادت اجباری شود یا به صورت ممتد بروز پیدا کند.رفتار جنسی که همراه با استفاده از زور، پرخاشگری و یا فریب دادن دیگری باشد.رفتار جنسی که موجب ناراحتی کودکان دیگری شود که در آن مشارکت می‌کنند.میل جنسی به بزرگسالان یا کودکانی با فاصله سنی زیادرفتار جنسی که امور مربوط به مدرسه و روابط و زندگی اجتماعی را مختل کند.استفاده از پورنوگرافی و فرستادن عکس‌های نامناسب برای دیگران به ویژه اگر گیرنده ناراضی باشد.هرگونه رفتار جنسی که برای خود کودک یا دیگران آسیب‌زننده باشد.رفتارهای جنسی غیرطبیعی معمولا با دیگر اختلال‌های رفتاری و احساسی در ارتباط است. کودکانی که رفتارهای جنسی غیرطبیعی نشان می‌دهند، معمولاً دارای نشانه‌های درونی از افسردگی، نگرانی، و نشانه‌های بیرونی پرخاشگری هستند.برخلاف پژوهش‌های قدیمی که رفتار جنسی غیرطبیعی از جانب کودکان را فقط متأثر از تجربه سوءاستفاده جنسی می‌دانستند، پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد که عوامل متعدد دیگری نیز می‌تواند در شکل‌گیری رفتار جنسی غیرطبیعی موثر باشد.شخصیت و رفتار اعضای خانواده، عوامل محیطی، عوامل استرس‌زا و ناکارآمدی خانواده که شامل خشونت، سوء استفاده و نادیده ‌گرفتن می‌شود، ممکن است باعث بروز رفتارهای جنسی غیرطبیعی یا تشدید آنها شود.بنابراین رفتارهای جنسی غیرطبیعی در بین کودکان معمولاً شکل اجباری پیدا می‌کند تا رفتاری که آنها بر آن تسلط ذهنی داشته باشند یا برای انجام آن تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی کنند.نکته مهم دیگری که درباره کودکان با رفتارهای جنسی غیرطبیعی وجود دارد، این است که آنها احتمالا بیشتر در معرض آسیب‌پذیری و قربانی شدن هستند. بنابراین والدین این کودکان حتما باید در نوع برخورد و واکنش به رفتار جنسی کودکان با آگاهی عمل کنند و از کمک متخصصین این حوزه بهره‌مند شوند.رفتارهای جنسی غیرطبیعی در سنین مختلفاگر کودکی نمونه‌ای از رفتارهایی را که اشاره خواهد شد، انجام دهد، بهتر است که والدین برای رفع آن به تراپیست و افراد متخصص مراجعه کنند.۱. کودکان نوپاادامه و اصرار بر لمس ناحیه جنسی با وجود تلاش بزرگسال برای سرگرم کردن او به یک موضوع دیگردعوت کودک دیگر به فعالیت جنسی یا لمس جنسی یکدیگراجبار کودک دیگر به انجام بازی‌های جنسیبازی کردن با عروسک‌ها و اسباب‌بازی‌ها به حالت جنسیلمس ناحیه جنسی بزرگسالان غریبهدائما دزدکی نگاه کردن به دیگران هنگامی که برهنه‌اند و یا زمانی که به حمام و دستشویی می‌روند۲. کودکان در سنین پیش از مدرسهلمس یا مالش دائمی ناحیه جنسی در موقعیت‌های عمومی بدون آنکه به تلاش دیگران برای پرت کردن حواس او توجه کند.اصرار برای استفاده از لغات و جملات غیرطبیعی جنسی، حتی زمانی که از آنها خواسته می‌شود از اینگونه واژه‌ها استفاده نکنند.اصرار به لمس ناحیه جنسی کودک دیگر یا حیوانات، علیرغم تلاش دیگران برای پرت کردن حواسفرو کردن اشیاء و وسایل در ناحیه جنسی۳. کودکان در سنین مدرسهلمس یا مالش دائمی ناحیه جنسی در موقعیت‌های عمومی بدون آنکه به تلاش دیگران برای پرت کردن حواس او توجه کند.تلاش دائمی برای نشان دادن ناحیه جنسی خود به کودکان دیگرتلاش برای برهنه کردن ناحیه جنسی دیگراناستفاده دائمی از لغات و جملات نامناسب جنسیمیل به انجام بازی‌های جنسی با کودکان بسیار بزرگ‌تر یا بسیار کوچک‌ترمجبور کردن یا فریب ‌دادن کودکان دیگر برای انجام بازی‌های جنسیمیل مداوم برای دیدن یا لمس کردن نواحی جنسی کودکان دیگر یا بزرگسالانرفتارهای جنسی غیرطبیعی خطرناکاینگونه رفتارها نه تنها طبیعی نیستند، بلکه نشان‌دهنده یک مشکل جدی است و می‌تواند آسیب‌زا باشد. اگر کودکی یکی از رفتارهای زیر را بروز داد، والدین باید برای درخواست کمک حرفه‌ای و سریع به متخصصان این حوزه مراجعه کنند.۱. کودکان نوپالمس و مالش دائمی ناحیه جنسی، به گونه‌ای که کودک را از فعالیت‌های روزمره متناسب با سن خود غافل کند.خودارضایی به گونه‌ای که باعث آسیب دیدن ناحیه جنسی شود.درآوردن ادا و تقلید اعمال جنسی بزرگسالان با کودک دیگر یا با حیوانات به صورت برهنه و بدون لباسانجام دائمی حرکات و بازی‌هایی که زمینه و موضوع جنسی دارندفرو کردن اشیاء و وسایل در ناحیه جنسی۲. کودکان در سنین پیش از مدرسهلمس و مالش دائمی ناحیه جنسی در موقعیت‌های خصوصی و عمومی، به گونه‌ای که هیچ چیز حواس او را پرت نکند و مایل به انجام هیچ کار دیگری نباشد.خودارضایی به گونه‌ای که باعث آسیب دیدن ناحیه جنسی شود.اصرار دائمی بر لمس یا مالش ناحیه جنسی کودکان دیگر یا بزرگسالان.اجبار یا فریب دادن کودکان دیگر برای انجام بازی‌های جنسیصحبت کردن دائمی درباره رابطه جنسی، استفاده دائمی از واژه‌ها و لغات جنسی و دانستن مسائل مربوط به رابطه جنسی بیش از آنچه که مناسب سن اوست.درآوردن ادا و تقلید اعمال جنسی بزرگسالان با کودک دیگر یا حیوانات به صورت برهنه و بدون لباس۳. کودکان در سنین مدرسهلمس و مالش دائمی ناحیه جنسی در موقعیت‌های خصوصی و عمومی، به گونه‌ای که هیچ چیز حواس او را پرت نکند و مایل به انجام هیچ کار دیگری نباشد.خودارضایی در حد آسیب زدن به ناحیه جنسی، یا ترجیح به انجام خودارضایی به جای هرگونه فعالیت سرگرم‌کننده و لذت‌بخش دیگراصرار بر ادامه لمس یا مالش ناحیه جنسی دیگران، حتی پس از آنکه حواس او به کار دیگری پرت شده است.لمس ناحیه جنسی دیگران بدون اجازه گرفتن از آنهاانجام حرکات شبیه به رابطه جنسی با عروسک‌ها یا حیواناتاستفاده روزانه یا گه‌گاه از پورنوگرافی آنلاینصحبت کردن دائمی درباره رابطه جنسی و دانستن مسائل مربوط به رابطه جنسی بیش از آنچه که مناسب سن اوست.اجبار کودکان دیگر برای انجام بازی‌های جنسیاین مقاله برگرفته شده از مقاله تفاوت رفتار جنسی طبیعی و غیرطبیعی در کودکان زیر ۱۳ سال</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 13:23:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفکر انتقادی ؛ لازمه حل مساله</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%87-%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-q7fwgb0x3hnw</link>
                <description>اندیشیدن بخشی از طبیعت ما است و کیفیت زندگی ما و آنچه که تولید یا خلق می‌کنیم بسیار متاثر از کیفیت اندیشیدن ماست. همچنین تفکری که مبتنی بر نقد باشد یعنی تفکر انتقادی در زندگی امروزی ما تاثیر بسزایی دارد.مسائل متفاوت نسبتا ساده‌ای که از کودکی با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم تا مسائل، باورها و اخبار عمیق‌تر و پیچیده‌تری که در دوران بزرگسالی با آن روبرو می‌شویم، ممکن است فکر ما را به خود مشغول کنند.گاهی دچار سردرگمی می‌شویم و بسیاری از مواقع قضاوتی جانبدارانه، تحریف‌شده، ناقص و یا ناآگاهانه‌ بروز می‌دهیم که می‌تواند هم به لحاظ مالی و هم از نظر کیفی برای ما هزینه‌بر باشد.بنابراین فرقی نمی‌کند که ما چگونه و در چه شرایطی زندگی می‌کنیم، شغل و حرفه ما چیست، یا چه تجربه‌هایی در زندگی کرده ایم، تفکر انتقادی در زندگی همه ما بسیار مهم است.تفکر انتقادی از نظر مفهومی ۲۵۰۰ سال قدمت دارد، چنانکه بحث درباره لزوم پرورش تفکر انتقادی را می‌توان در فلسفه یونان به وفور مشاهده کرد. بر اساس نوشته های افلاطون، سقراط اولین فردی بود که به این شکل از اندیشیدن اشاره کرد؛ برای مثال وقتی او در زندان بود از خود پرسید که آیا فرار از زندان کار درستی برای اوست؟و همین سوال موجب شد که او از تصمیم فرار از زندان صرف نظر کند. بنابراین او برای اعتبارسنجی یک مسئله بر لزوم بازاندیشی، بررسی مدارک و اسناد، کندوکاو عقلانی و منطقی فرضیه‌ها، تحلیل داده های اصلی و نتیجه‌گیری در قالب این فرآیند فکری توصیه می‌کرد.پس از سقراط، ارسطو و دیگر فیلسوفان تلاش کردند که به روش فکری مورد نظر سفراط نظم ساختاری و منطقی بیشتری بدهند.بنابراین، در وصف تفکر انتقادی از گذشته تا کنون معانی متفاوتی بیان شده است، با این حال ظهور واژه اختصاصی تفکر انتقادی به نیمه دوم قرن بیستم باز می‌گردد.در یکی از معتبرترین تعاریف ارائه شده “شورای ملی تعالی تفکر انتقادی” در آمریکا  در سال ۱۹۸۷ این مفهوم را راهنمایی برای اندیشه و عمل توصیف می‌کند که “شامل فرآیند منظم فکری، مفهوم‌پردازی فعالانه و ماهرانه، و به کارگیری، تجزیه و تحلیل و ارزیابی اطلاعاتی است که از طریق مشاهده، تحلیل، ترکیب، تفکر منطقی و یا ارتباط با دیگران به دست آمده است.”پس به طور خلاصه می‌توان تفکر انتقادی را به معنی مهارت واضح، مستقل و عقلانی فکر کردن و یافتن رابطه منطقی بین ایده‌ها دانست. به عبارت دیگر تفکر انتقادی مهارتی است که به ما دید منطقی و روشنی درباره کاری که انجام می‌دهیم یا چیزی که به آن باور داریم می‌دهد و به ما می‌آموزد که به جای دریافت‌کننده منفعل، یادگیرنده فعال اطلاعات باشیم.تفکر انتقادی را نباید با اهل جدل بودن یا انتقاد به دیگران اشتباه گرفت. زیرا تفکر انتقادی علاوه بر اینکه به ما کمک می‌کند تا بتوانیم خطاها و استدلال‌های غیرمنطقی را آشکار کنیم، نقش بسیار مهمی در استدلال‌های جمعی و مبتنی بر همکاری و انجام سازنده وظایف گروهی دارد.بنابراین تفکر انتقادی همزمان با افزایش منطق فردی و تقویت قدرت استدلال، باعث بهبود فرآیند کار جمعی می‌شود.علاوه براین در روند تفکر انتقادی باید در نظر بگیریم که لزوما هر پاسخی که ما به آن می‌رسیم درست نیست و باید دیدی شک آمیز و انتقادی به باورها، افکار و توانایی‌های خود داشته باشیم.متفکران انتقادی چگونه‌ می‌اندیشند؟متفکران سنجشگر معمولا ایده‌ها و فرضیه‌ها را به چالش می‌کشند و به راحتی هر اطلاعاتی را نمی‌پذیرند. آنها می‌توانند از مجموعه‌ای از داده‌ها و اطلاعات به یک نتیجه منطقی برسند و در فرآیند حل مسئله می توانند تمایز بین جزئیات مهم و غیرمهم را تشخیص دهند.همچنین تفکر انتقادی به افراد کمک می‌کند که مسائل را نه به شکل غریزی و شهودی بلکه به صورت نظام‌مند شناسایی و تحلیل کنند.به طور کلی کسانی که مهارت تفکر نقادانه دارند می‌توانند:سوال‌های اساسی دقیق و روشن بپرسنداطلاعات و داده‌ها را جمع‌آوری و ارزیابی کنند و از ایده‌های انتزاعی برای رسیدن به نتیجه منطقی استفاده کنند.رابطه بین ایده‌ها را درک کنند.میزان اهمیت و مرتبط بودن استدلال‌ها و ایده ها را تشخیص دهند.استدلال کنند و استدلال دیگران را ارزیابی کنند.تناقض و خطاهای استدلال دیگران را دریابند.مشکلات را به شکل نظام‌مند و ثابت‌قدم حل کنند.درباره منطقی‌ بودن فرضیه‌ها، باورها و ارزش‌های خود تامل می‌کنند.با دید باز در قالب نظام‌های فکری گوناگون بیاندیشند.با دیگران برای حل مشکلات پیچیده ارتباط موثر برقرار کنند.هنگامی که احساساتی مانند عصبانیت، لذت یا هیجان بر ما غلبه می‌کند، معمولا نمی توانیم انتقادی فکر کنیم، با این‌ حال می توانیم با تمرین مرتب، تفکر انتقادی را در خودمان تقویت کنیم و این مهارت را در دامنه گسترده‌تری از زندگیمان به کار ببریم.تفکر انتقادی و حل مسئلهتفکر انتقادی یکی از مهم ترین مهارت‌هایی است که در فرآیند حل مسئله مورد استفاده قرار می‌گیرد. بسیاری از افراد مهارت تفکر انتقادی و حل مسئله را یکسان در نظر می‌گیرند، در حالی که این دو مهارت با وجود برخی شباهت‌ها، در گستره و کارکرد با یکدیگر متفاوت‌اند.در واقع حل مسئله چندین تکنیک و ویژگی را در برمی‌گیرد که برخی از آنها زیرمجموعه تفکر انتقادی و برخی دیگر در ذیل مهارت‌های دیگر هستند.اما به طور کلی، از آنجا که یکی از ویژگی‌های اساسی تفکر انتقادی کمک به درک و انتخاب هدف و تصمیم‌گیری برای رسیدن به هدف است، در مهارت حل مسئله اهمیت فراوانی دارد.تفکر انتقادی و خلاقیتممکن است برخی از ما فکر کنیم که اندیشیدن انتقادی باعث کاهش خلاقیت می‌شود، چراکه هنگامی که منتقدانه می اندیشیم، باید در چهارچوب قواعد منطقی و عقلانی حرکت کنیم.اما خلاقیت خود نیز به قوانین ساختارشکنانه احتیاج دارد و تفکر انتقادی است که به ما قابلیت خارج از گود ایستادن، به چالش کشیدن اجماع جمعی و دنبال‌ کردن رویکردهای خلاقانه را می‌دهد.بنابراین، تفکر انتقادی بخش بنیادین خلاقیت است، چراکه ما به کمک این مهارت می‌توانیم ایده‌ها خلاقانه خود را ارزیابی کنیم و بهبود دهیم.توانایی‌های لازم در روند تفکر انتقادیتحلیل:تحلیل مسئله بخش مرکزی تفکر انتقادی است که بر اساس آن می‌توان ساختار استدلال، گزاره‌های استدلال و نقش و منبع شکل‌گیری آنها را شناسایی و بررسی کرد.هنگام تحلیل یک استدلال، اول ساختار آن را استخراج می‌کنیم. استخراج ساختار شامل جستجو و بررسی دلایل، مخالفت‌ها و گزاره‌هایی است که در تایید یا رد ادعای مرکزی ارائه شده‌اند.  در نتیجه طی تحلیل، ساختار سلسله‌مراتبی استدلال نمایان می‌شود.بنابراین تحلیل مسئله در قالب تفکر انتقادی شامل مراحلی چون پرسیدن پرسش‌های خردمندانه، بررسی داده‌ها، پژوهش، تفسیر، قضاوت، پرسش درباره مدارک و اسناد و تشخیص الگوها و روابط بین داده‌ها است.افراد ماهر در تفکر انتقادی می توانند اطلاعات را بادقت بررسی و تحلیل کنند، معنای آن را بفهمند و به خوبی درباره مفهوم و اثرات آن داده‌ها به دیگران توضیح دهند.ارزیابی:ارزیابی مهارت مرکزی دیگری در ارتباط با تفکر انتقادی است که طی آن گزاره‌ها و ادعاها بر اساس اعتبار، مرتبط بودن، تعادل و میزان تعصب ورزی بررسی می‌شوند.هدف از ارزیابی، قضاوت آگاهانه درباره قوت یا ضعف استدلال و ادعای مطرح شده است. اگر پس از مرحله بررسی متوجه غیرمعتبر، نامربوط، غیرمنطقی یا متعصبانه نبودن استدلال شدیم، می‌توانیم از آن عبور کنیم یا درباره نقاط ضعف و قوتش با دیگران بحث کنیم.استنتاج:استنتاج مهارت رسیدن به جمع‌بندی و نتیجه‌گیری منطقی از استدلال‌هایی است که از فیلتر مراحل تحلیل و ارزیابی عبور کرده‌اند. در مرحله استنتاج با ترکیب اطلاعات به دست‌آمده استدلال مطرح شده را تایید می‌کنیم و یا با رد آن  گزینه  جایگزین که معتبر، مرتبط، منطقی بدون تعصب باشد، ارائه می‌دهیم.در مرحله استنتاج همچنین می‌توانیم شواهد و مدارک بیشتری را برای کسب اطلاعات وسیع‌تر جستجو کنیم. پس از رسیدن به نتیجه، بهتر است آن را بازارزیابی کنیم تا از میزان منطقی بودن آن اطمینان پیدا‌ کنیم.برقراری ارتباط:گاهی لازم است پس از طی روند تفکر انتقادی، نتایج و داده‌های به دست آمده را با اطرافیان، هم‌رده‌ها و همکاران خود در میان بگذاریم و در چنین شرایطی ما به توانایی برقراری ارتباط موثر با دیگران احتیاج داریم. همچنین گاهی لازم است به دلیل پیچیده بودن یک مسئله، دیگران را نیز در روند تفکر انتقادی مشارکت دهیم.برقراری ارتباط موثر شامل ویژگی‌هایی چون فعال گوش‌دادن، ارزیابی، همکاری، توضیح و تصویرسازی، روابط بینافردی، کار گروهی و برقراری ارتباط کلامی و نوشتاری است.کنجکاوی:برای همه ما بسیار ساده است که بنشینیم و هرچه آنچه به ما ارائه می‌شود را با ارزیابی ظاهری و سریع تایید کنیم، اما اگر در همین حین، یک سناریو پیچیده که به تفکر منتقدانه محتاج است، سر راهمان قرار بگیرد، همه چیز متفاوت خواهد بود.هرچند همه ما بالذات کنجکاو هستیم، هرچه سن ما بیشتر می‌شود ترجیح می‌دهیم این حس کنجکاوی را مهار کنیم. در حالی که این روند به نفعمان نیست و ذهن کنجکاو و مهارت کنجکاوی می‌تواند بسیار در زندگی ما و در روند تفکر انتقادی موثر باشد.چرا تفکر انتقادی مهم است؟تفکر انتقادی مهارت اصلی و مرکزی در همه عرصه‌ها است.واضح و منطقی اندیشیدن در روند تصمیم‌گیری و اجرا بسیار مهم است.اگر در عرصه آموزش، پژوهش، مالی و اقتصادی، مدیریت و یا عرصه‌های حقوقی کار می‌کنیم، مهارت تفکر انتقادی در روند کار ما بسیار موثر است.این مهارت به عرصه فکری و کاری خاصی محدود نیست، چراکه توانایی به خوبی اندیشیدن و حل کردن نظام‌مند مشکلات یک ارزش شغلی مهم در همه حوزه‌ها است.این مهارت به عرصه فکری و کاری خاصی محدود نیست، چراکه توانایی به خوبی اندیشیدن و حل کردن نظام‌مند مشکلات یک ارزش شغلی مهم در همه حوزه‌ها است.تفکر انتقادی در اقتصاد دانش‌محور اهمیت بسیاری دارد.اقتصاد دانش‌محورِ جهانی بر پایه اطلاعات و تکنولوژی شکل گرفته‌است. بنابراین در این شکل جدید از سیستم اقتصاد، افراد و گروه‌ها باید بتوانند به سرعت و تاثیرگذار با تغییرات دست و پنجه نرم کنند.در قالب اقتصاد دانش‌محور تقاضای بیشتری برای مهارت‌های فکری انعطاف‌پذیر، توانایی تحلیل اطلاعات و ادغام دانش‌های گوناگون برای حل مسائل وجود دارد.بنابراین تفکر انتقادی که شامل چنین توانایی‌هایی است، در دنیای شغلی پرشتاب امروز بسیار اهمیت دارد.تفکر انتقادی مهارت‌های زبانی و بیانی را تقویت می‌کند.واضح و نظام‌مند فکر کردن می‌تواند به بهبود نحوه بیان ایده‌ها کمک کند. همچنین این مهارت قدرت فهم و درک متون نوشتاری پیچیده را افزایش می‌دهد.تفکر انتقادی خلاقیت را افزایش می‌دهد.رسیدن به یک راه‌ حل خلاقانه فقط به کمک داشتن ایده‌های جدید ممکن نیست بلکه مهم است که ایده‌های جدید ما موثر و مرتبط با مسئله مورد نظر باشد. تفکر انتقادی نقش بسیار مهمی در ارزیابی ایده‌های جدید، انتخاب بهترین ایده و اصلاح و تعدیل آن در صورت نیاز دارد.تفکر انتقادی در روند تامل و تفکر درونی بسیار مهم است.برای ساختن زندگی معنی‌دار و ارزشمند، باید بتوانیم درباره ارزش‌هایتان و تصمیم‌هایی که در زندگی می‌گیریم، تامل کنیم و آنها را ارزیابی کنیم. تفکر انتقادی لوازم لازم را برای این ارزیابی درونی ما فراهم می‌کند.تفکر انتقادی خوب و موثر، بنیان دانش و دموکراسی است.دانش به استفاده انتقادی از منطق در امور تجربی و تصدیق تئوری‌ها احتیاج دارد. عملکرد درست یک نظام دموکراتیک به شهروندانی وابسته است که بتوانند درباره امور اجتماعی منتقدانه بیاندیشند و بتوانند تعصب‌ها و پیش‌فرض‌های خود را کنترل کنند.اکنون پس از آشنایی با مفهوم تفکر انتقادی، می‌توانیم با این تمرین ساده انتقادی اندیشیدن را آغاز کنیم:برای این کار می‌توانیم به ایده‌ای که اخیرا کسی مطرح کرده‌است فکر کنیم و این سوالات را از خود بپرسیمچه کسی این ایده را مطرح کرد؟آیا او را می‌شناسیم؟ آیا او مقام و جایگاه قدرتمندی دارد؟ آیا کلا اهمیت دارد که چه کسی ایده را طرح کرده است؟چه ایده‌ای بیان شده‌است؟آیا مطلب بیان شده حقیقت بود یا نظر شخصی؟ آیا همه جوانب حقیقت را در بر می‌گرفت یا دربرگیرنده بخشی از حقیقت بود؟آنها در چه مکانی آن ایده را طرح کردند؟آیا بیان ایده در فضای خصوصی بود یا در انظار عمومی؟ آیا امکان پاسخ‌دهی یا ارائه دیدگاه‌های جایگزین از طرف دیگران فراهم بود؟چه زمانی ایده را بیان کردند؟آیا برای ایده‌شان دلیل منطقی ارائه کردند؟ آیا هدف آن‌ها از بیان ایده، محبوب کردن یا تخریب یک فرد یا گروه دیگر بود؟چگونه و در چه حالتی ایده‌شان را بیان کردند؟آیا آنها حین بیان ایده شاد بودند یا غمگین یا عصبی؟ آیا ایده خود را به شکل گفتاری ارائه کردند یا نوشتاری؟ آیا دقیقا متوجه آنچه می‌گفتند شدیم؟این مقاله برگرفته شده از مقاله تفکر انتقادی ؛ لازمه حل مساله</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 09:56:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه های بهبود انگیزه کودکان و بررسی دلایل بی انگیزگی در کودکان</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-e81bwqjjgtdw</link>
                <description>راهکارهای بهبود انگیزه در کودکان بر اساس نظریات روانشناسیبهبود انگیزه کودکان، یکی از بحث برانگیزترین حوزه ها در علم روانشناسی، است. دانشمندان زیادی از سال ها پیش تا کنون، فاکتورهای موثر بر انگیزه های زیربنایی رفتار را بررسی کرده اند و متناسب با آنها راهکارهایی ارائه داده اند. در همین راستا نظریه های زیادی برای انگیزه بخشی به کودکان در سطح جهان ارائه شده است ولی خیلی از آنها عملیاتی نشده اند. اما یکی از بهترین نظریات در این حیطه که بسیار کاربردی نیز هست، نظریه انگیزش و یا هرم نیازهای مازلو است. در این هرم، در نگاه اول نیازهای انسان به لحاظ پایین ترین سطح نیاز تا بالاترین آن طبقه بندی شده است، اما با نگاهی دقیق تر خواهیم فهمید که این نیازها، همان زیربنای رفتارهای انسان و یا انگیزه است.همان طور که از شکل مشخص است، انگیزه درونی مربوط میشود به برآورده شدن نیازهای دست بالای هرم مازلو و انگیزه بیرونی برای ارضای نیازهای پایین تر است. امروزه ثابت شده انگیزه کامل برای رفتارهای انسان، باید هر دوی انگیزه درونی و بیرونی را شامل شود. یعنی برای اینکه در رسیدن به هدفی تا انتها روی مسیر متمرکز بمانیم باید هم نیازهای فیزیولوژیکی و احساس امنیتمان برطرف شود و هم به آن کار علاقه داشته باشیم و به احساس موفقیت و در نهایت خودشکوفایی برسیم.در زیر بر اساس برآیند نظریه ها در حیطه انگیزه بخشی و نظریه مازلو راهکارهایی برای بهبود انگیزه فرزندان در هر کاری از جمله درس خواندن ارائه شده است.بهبود انگیزه کودکان بر اساس فاکتور تعامل اجتماعی (نیازهای دست بالای هرم مازلو)برای این کار لازم است فرزندتان با دو نفر دیگر از دوستانش که هر یک در درسی مهارت دارند، هفته ای یک بار با هم گرد هم بیایند و یکی از آنها معلم در آن درس شود و به ترتیب همه افراد نقش معلم را ایفا کنند.برای تقویت مهارت های زبانی و ارتباطی فرزندتان نیز می توانید، کتابی را به اتفاق دیگر اعضای خانواده در ۳ روز متوالی بخوانید. و پس از خواندن آن، همه دور میز گردی بنشینید و درباره کتابی که خواندید از نقطه نظر خود، صحبت کنید. برای جذاب تر شدن می توان از قبل یک سری سوال از کتاب، آماده کرد و با پرتاب تاس یک نفر باید پاسخ بدهد.کار دیگری که می توان در این حیطه انجام داد این است که، پدر یا مادر در درسی که فرزندشان علاقه ای به آن ندارند و آن را نمی خوانند، به او بگویند که من این مبحث را اصلا در بچگی یاد نگرفته ام. میتوانی آن را به من یاد بدهی؟بهبود انگیزه کودکان بر اساس فاکتور انگیزه بیرونی (نیازهای دسته پایین هرم مازلو)دادن انگیزه بیرونی شامل دادن پاداش و یا تنبیه است. برای دادن پاداش می توانید به ازای هر باری که فرزندتان کاری را که می خواستید انجام داد، به او پاداشی نظیر خوراکی ( در سنین پایین جواب می دهد) و یا پیشنهادهای مالی ( مناسب برای سنین ۸ تا ۱۴ سال) بدهید. می توانید با در نظر گرفتن قوانینی، این فرایند را جذاب تر کنید، به عنوان مثال به ازای هر بار انجام دادن کاری، یک ستاره طلایی به فرزندتان بدهید و هر سه ستاره طلایی را مساوی با یک پاداش در نظر بگیرید. برای تنبیه کردن نیز این قانون را بگذارید، انجام ندادن کاری مساوی است با انجام دادن یک کاری که فرد دوست ندارد؛ مثل بردن زباله شبانه و یا شستن ظرف ها.بهبود انگیزه کودکان بر اساس فاکتور ایجاد علاقه و لذت در کار ( نیازهای دست بالای هرم مازلو)برای افزایش مهارت در درسی، موقعیتی را فراهم کنید که فرزندتان با دوستانش ( حداقل ۳ نفر) این بازی را انجام دهد. یک توپی را بردارید و در چند طرف آن پرسش و پاسخی در آن درس را بنویسید. سپس توپ را به بچه ها دهید و از انها بخواهید توپ را بالا بیندازند. توپ دست هر کسی که افتاد از یک نفر به دلخواه سوال را میپرسد و او باید پاسخ دهد. پاسخ اگر درست بود توپ به سمت او پرتاب می شود. در غیر این صورت پاسخ درست به او گفته می شود. این چرخه ادامه میابد تا تمام افراد تمام سوالات را درست پاسخ دهند.می توانید برای ایجاد علاقه در درس ها از از وسایل خانگی نیز برای تفهیم مطلب، استفاده کنید مثلا برای مبحث ذوب از یخ، برای حجم مایع از یک لیوان آب میوه و برای ریاضیات از اسمارتیز و …کارهای خلاقانه نیز می توان انجام داد، به عنوان مثال برای مفهوم میانگین در ریاضی، هر کس ضربان قلبش را بگیرد و سپس ضربان قلب میانگین خانواده را به دست آورید.بهبود انگیزه کودکان بر اساس فاکتور قدرت انتخاب و خودمختاری (ترکیب نیازهای دست پایین و دست بالا در هرم مازلو)در موضوعات مختلفی برای فرزندتان مجله هایی بخرید. مثلا مجله سلامت، مجله ماشین.. بسته به درس و یا کاری که می خواهید برای فرزندتان علاقه و انگیزه ایجاد کنید، مجله را تهیه کنید. با هم آن را ورق بزنید و قرار بگذارید که هر فرد یک بخش را بخواند و به دیگری توضیح دهد.همچنین می توانید با کمک هم، چند وسیله تشویقی که فرزندتان دوست دارد را تهیه کنید و آنها را گوشه ای در کمد خود قرار دهید. با هم برنامه ای بچینید که هر بار فرزندتان کاری را که خواسته بودید را انجام داد، می تواند بیاید و از میان این وسایل به عنوان جایزه انتخاب کند.کار دیگری که می توانید در حوزه درس خواندن انجام دهید این است که جدولی تهیه کنید و در آن به کمک فرزندتان مشخص کنید که هر درس را دوست دارد چگونه یاد بگیرد. مثلا بخش قاره ها در جغرافی، ساختن نقشه ؛ درسی در ادبیات، ضبط صدا و گوش دادن به آن؛ مبحث ضرب در ریاضیات، درست کردن جدول ضرب به صورت رنگی و نصب آن بر دیوار اتاق. یادتان باشد که این جدول باید با همکاری شما و فرزندتان تهیه شود و هر هفته لیست دروس همان هفته را تنظیم کنید.بهبود انگیزه کودکان بر اساس فاکتور ارتباط با دنیای واقعی (ترکیب نیازهای دست پایین و دست بالا در هرم مازلو)برای بهبود مهارت های ارتباطی فرزندتان، از آنها بخواهید هر روز، خاطره همان روز را به صورتی جذاب بنویسند و و در جمع خانوادگی شبانه برای شما بخوانند.در بچه های بزرگتر میتوان آنها را تشویق به نوشتن در وبلاگ شخصی کرد. البته حمایت شما به عنوان والدین، در این مورد، بسیار اهمیت دارد و باید با اشتیاق درباره نوشته هایش از او سوال کنید.شما با مشورت کردن با فرزندتان و دخالت دادن او در امور خانوادگی نیز می توانید علاوه بر اینکه اعتماد به نفس و انگیزه درونی اش را بالا ببرید، کاربرد آنچه آموخته است را در زندگی واقعی به او یاد دهید.بهتر است علایق فرزندتان و موفقیت های آنها را ثبت کنید. درباره آنها با او صحبت کنید. و او را در راه رسیدن به علایقش همراهی کنید.بهبود انگیزه کودکان درونی و طولانی مدت در درس خواندنراهکارهایی بهبود انگیزه کودکان که در بالا توضیح داده شد برای ایجاد انگیزه درونی در هر کاری موثر است. اما معضل بیشتر خانواده ها در موضوع عدم انگیزه، درس و مدسه است. به همین منظور در زیر درباره راهکارهای افزایش انگیزه واقعی و بلند مدت راهکارهایی ارائه شدت است. قبل از ارائه راهکارها می خواهم به این جمله توجه کنید:از مدل یادگیری فرزندتان حمایت کنید.همه انسان ها در یادگیری و به کارگیری آموخته هایشان یکسان نیستند، بنابراین نباید انتظار داشته باشیم فرزندانمان به شیوه خشک و یکپارچه برخی مدارس، بتوانند درس هایشان را با انگیزه بخوانند و موفق نیز شوند!هر فردی روش یادگیری ای متفاوتی دارد. اگر تا کنون روش یادگیری فرزندتان را نشناخته اید، به او کمک کنید که مدل یادگیری اش را بیابد. در زیر برای روشن شدن موضوع مدل های یادگیری توضیح داده شده است و سپس برای هر مدل یادگیری راهکاری برای استفاده از آن در درس خواندن ارائه شده است.مدل های یادگیری عبارتند از:شنیداری: این افراد دوست دارد پادکست های آموزشی و یا کتاب های صوتی گوش کنند. از گوش دادن به موسیقی و داستان ها لذت می برند. لب خوانی قوی ای دارند و آزمون های شفاهی را به کتبی ترجیح میدهند.دیداری: افراد دیداری ترجیح می دهند کتاب بخوانند یا از روی نمودار بیاموزند. این افراد علاقه زیادی به هنرهای تصویری، فیلم و تئاتر دارند. به نقشه خوانی نیز علاقه زیادی دارند. آنها به جای تکرار با صدای بلند در کلاس و یا جمعی ترجیح می دهند خودشان بخوانند و یاد بگیرند.حرکتی: افراد با نحوه یادگیری عملی و حرکتی دوست دارند ماکت و مدل بسازند. این افراد عاشق حرکت و ورزش هستند. و در مواقع بحرانی جنب و جوششان بیشتر می شود. آنها مهارت های دستی زیادی دارند و علاقه زیادی به یادگیری در آزمایشگاه دارند. آنها از خواندن تئوری های صرف، بیزارند و دوست دارند کاربرد آنچه می خوانند را از نزدیک لمس کنند.راهکارهای افزایش انگیزه برای یادگیری افراد با مدل شنیداریخواندن و ضبط کردن صدای خود در هنگام درس خواندن و سپس گوش دادن به آن.استفاده از کلمات هم نوا و شعر در یادگیری یک مبحث.برای یادگیری بهتر از او آزمون های شفاهی بگیرید.برایش کتاب های صوتی تهیه کنید.به او یاد بدهید وقتی به مشکلی برمیخورد با خودش بلند بلند صحبت کند و افکارش و راه حل هایش را بلند بگوید.راهکارهای بهبود انگیزه برای یادگیری کودکان با مدل دیداریبه او کمک کنید هنگام درس خواندن از رنگ های مختلفی استفاده کند. مثلا نکات مهم را با رنگ های مختلف بنویسد و یا از اشکال و تصاویر برای جمع بندی و نوشتن نکات استفاده کند.قبل از شروع به درس خواندن، به او پیشنهاد دهید عکس های کتاب را اول نگاه کند. سپس نمودار هایش را بخواند. بعد از او بخواهید درباره تصاویر و نمودارهایی که مشاهده کرده برای شما توضیح دهد و برداشتش را بگوید.هر هفته به او کمک کنید درباره آنچه که این هفته درمدرسه آموخته است روزنامه دیواری درست کند، و یا پوستری بسازد.برای درس هایش فلش کارت تهیه کنید.با او صحبت کنید که هنگام گوش دادن به معلمش به او و نحوه ای که صحبت میکند، کلماتی که ادا می کند خوب نگاه کند. اگر فرزند شما از نوع یادگیرنده دیداری است بهتر است در ردیف های جلو در کلاس بنشیند.راهکارهای بهبود انگیزه برای یادگیری کودکان با مدل حرکتیبه او کمک کنید تا از دست هایش هنگام یادگیری استفاده کند. مثلا استفاده از چرتکه، استفاده از اشیا برای جمع و تقریق و تقسیم، بلوک های الفبا برای یادگیری کلمات.زمان های یک ربعی را پس از درس خواندن برایش در نظر بگیرید که ورزش کنند. بهترین حالت نیم ساعت درس خواندن و ده دقیقه ورزش و دوباره درس خواندن است.اتاق های بزرگ را برای درس خوادن برایش در نظر بگیرید. این افراد دوست دارند هنگام درس خوادن حرکت کنند و خیلی نمی توانند در حالت نشسته درس بخوانند.وقتی درسش را خواند از او بخواهید برایتان با نقش معلم توضیح دهد و یا آنچه فهمیده را بازی کند. و شما تماشاچی او باشید.به او کمک کنید تا با ایده گرفتن از درس هایش ماکت هایی درست کند.چگونه فرزندی خودانگیخته داشته باشم؟فرزندانی که خود انگیخته هستند، یادگرفته اند برای اهدافشان برنامه ریزی کنند. برای این کار در حیطه های مختلف زندگی فرزندتان، اهداف بلند مدت و کوتاه مدت قابل دستیابی را با کمک او بنویسید. سپس برای آنها قدم هایی برای رسیدن آن حیطه مورد نظر برای هدف گذاری است (مدرسه، خانواده و دوستان…) و ستون های آن شامل اهداف، قدم های مشخص شده برای رسیدن به هدف و زمان تخمینی باشد.میتوانید با هر هدفی که به نتیجه می رسد آن را با چیزی که فرزندتان دوست دارد جشن بگیرید. برای جایزه ها می توانید از فرم زیر استفاده کنید و آن را در جایی نصب کنید. بهتر است از قبل این فرم را به کمک فرزندتان پر کنید و برگه ای پر از پاداش های متناسب داشته باشید، سپس بعد از هر بار که فرزندتان به هدف می رسد در کنار یکی از آنها گه فرزندتان می خواهد علامت بزنید. در این صورت فرزندتان قدرت انتخاب از میان آنها را دارد و خودمختاری اش نیز بهبود می یابد. سعی کنید جایزه ها کوچک ولی لذت بخش باشند. مثلا ناهار با دوستان، شکلات خوشمزه، یک ساعت بازی بیشتر با پلی استیشن، شهربازی و…سخن آخرزبان تشویقی داشته باشید نه تعریفی!پدر و مادرها معمولا تمایل به داشتن زبان تعریفی دارند، اما زبان تشویقی است که برای بچه ها انگیزه ایجاد میکند. زبان تعریفی باعث می شود فرزندان بر اساس کلماتی که شما برای ارزیابی آنها استفاده می کنید، عمل کنند. اما کلمات تشویقی علاوه بر اینکه باعث می شود عزت نفس بچه ها بالا برود، انگیزه آنها را نیز افزایش می دهد.  در زیر نمونه های زبان تعریفی و زبان تشویقی آمده است.زبان تعریفیمربوط به نتیجه است: نمره عالی گرفتی. آفریناستفاده از کلماتی همچون خوب است، عالی، بسیار خوب و…معمولا زمانی استفاده می شود که فرزند شما مطابق با انتظارات شما پیش رفته باشد.زبان تشویقیمربوط به به تلاش و پیشرفت او است. مثلا تلاشی که برای امتحانی کرده را مورد توجه قرار دهید و یا برگه امتحانش را ببینید و بگویید از برگه امتحانت هم می شود فهمید که زمان زیادی برای رسیدن به این نتیجه گذاشته ای. خیلی خوب است که این چنین تلاش کرده ای.استفاده از کلمات توصیفی. به عنوان مثال، ممنونم از تو پسرم/دخترم که بدون اینکه درخواستی از تو شود این اتاقت را تمیز کردی، انقدر اتاقت تمیز و مرتی شده است که دلم می خواهد همش اینجا بنشینم و انرژی مثبت بگیرم.این زبان حتی زمانی که فرزندتان موفق نیز نشده اند هم استفاده می شود. مثلا میدانم نتیجه، آن طور که برایش برنامه ریزی کرده بودی پیش نرفت. درک میکنم که احتمالا نا امید شده ای. اما میدانم که میتوانی در هفته جاری دوباره تلاش کنی. به نظرت چه کاری انجام دهیم که تلاش مان متفاوت از دفعه پیش باشد و به نتیجه برسد؟به طور کل، انگیزه داشتن در کارها موفقیت های بعدی فرزندتان را تضمین می کند و اینکه او از سن پایین تر یاد بگیرد تا به صورت خودانگیخته کارهایش را انجام دهد، می تواند در آینده هم در شغل، و هم روابط عاطفی اش بسیار خوب عمل کند. آنچه مهم است این است که بتوانید به عنوان والد حمایت گر در تمام مراحل زندگی اش در کنارش باشید و تلاش او برای موفقیت و نه تنها دستاوردش را تشویق کنید. در آخر نیز باید بگویم از جمله مهارت هایی که فرزندتان برای با انگیزه بودن باید بلد باشد، مهارت تاب آوری است که می توانید تمرین های مربوط به تاب آوری را در اینجا مطالعه نمایید.«برای موفقیت خارج از چارچوب بیاندیشد»چرا هر کاری میکنم، فرزندم انگیزه کافی برای درس خواندن ندارد؟چه رفتاری باعث لجبازی کودکان می شود؟تجربه خود را درباره چگونگی تشویق و تنبیه فرزندان خود برای ما ارسال کنید؟ تا شما را در کسب نحوه برخورد با کودکانتان یاری کنیم؟این مقاله برگرفته شده از مقاله راه های بهبود انگیزه کودکان و بررسی دلایل بی انگیزگی در کودکان</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Tue, 16 Feb 2021 22:08:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۴ تکنیک برای مدیریت لجبازی کودکان۱ تا ۶ سال</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%DB%B4-%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%84%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%B1-%D8%AA%D8%A7-%DB%B6-%D8%B3%D8%A7%D9%84-osuoarvgswd0</link>
                <description>مدیریت لجبازی کودکان۱ تا ۶ سال لجبازی از همان مقوله هایی است که وقتی والدین با آن مواجه می شوند، بارها به بن بست های رفتاری می خورند، مستاصل می شوند و گاهی از کوره به در می روند. احتمالا شما هم وقتی برای اولین بار بچه دار شدید، دیگران به شما این جملات را می گفتند: « بچه هر چه بزرگ تر شود، مشکلاتش نیز بزرگ تر می شود، یا قدر این دوران را بدان، بزرگتر که شود همش باید دنبالش بدوی که دست گل به آب ندهد، یا …». حقیقت این است که تربیت فرزند از حساس ترین و سخت ترین کارهای دنیاست اما، هر کاری یک دستورالعملی دارد که اگر طبق آن پیش بروید، یقینا می توانید نتایج خوبی به دست آورید. متاسفانه والدین به این نکته توجه ندارند که فرزندشان یک انسان با ذهنی پیچیده است و باید نحوه رفتار با او را از قبل یاد بگیرند. آنها معمولا با آزمون و خطا پیش می روند و نتیجه اش همینی هست که می بینید. جامعه ای مملو از مشکلات!یکی از نقاط عطف فرزند پروری مدیریت لجبازی می باشد. دقیقا در همین نقطه عطف است که تفاوت والدین آگاه و دیگر والدینی که کمترین هزینه را برای سلامت روان فرزند خود می کنند، دیده می شود. اگر این مرحله را بتوانید به درستی پشت سر بگذارید می توان گفت بستر بسیاری از اختلالت روانی را برای فرزندتان از بین برده اید. در غیر این صورت… (برای مشاهده مشکلات ناشی از عدم مدیریت لجبازی ما را دنبال کنید).در همین راستا در این مقاله قصد داریم تکینک های مدیریت لجبازی برای بچه های ۱ و نیم سال تا ۶ سال را توضیح دهیم. بهتر است پیش از اینکه تکنیک ها را مطالعه کنید، درباره دلایل بروز لجبازی و فرایند آن مطالبی را بخوانید (اینجا کلیک کنید) تا بتوانید با درک بیشتری به تکنیک ها بپردازید.تکنیک ثبت لجبازیاین تکنیک ۶ مرحله دارد که در زیر توضیح داده شده است:1. نوشتن مصادیق نافرمانی و لجبازی کودک: چه رفتار هایی از کودکمان را لجبازی می انگاریم؟نکته : موارد را مصداقی و دقیق بنویسید نه این که او همیشه بد قلق است.2. زمان انجام آنها را بنویسید: مثال وقتی کم خواب است ،وقتی مریض است.3. مکان بروز را مشخص کنید: مثال منزل ،مهد ،مهمانی ،فروشگاه ،خانه ی اقوام یا خانه ی مامان بزرگ و یا محیط پر سر و صدا و …4. رصد تغییرات محیطی و پیدا کردن عوامل لجباز شدن کودک : در مهمانی اغلب لجبازی میکند ؟وقتی اصطلاحا چشمش به افراد دیگر میخورد و یا…5. رصد اشخاص خاصی که کودک نسبت به رفتار آنها اغلب لجبازی میکند : فقط نسبت به مادرش ،فقط نسبت به پدرش…6. رصد بازه ی زمانی رفتار لجبازانه ی کودک که چند وقت یکبار یک سری رفتار نامناسب انجام می دهد.هر چه بتوانید با استفاده از این ۶ مورد، مصادیق لجبازی فرزندتان را دقیق تر بنویسید، می توانید از بروز آن جلوگیری کنید و بخش اعظمی از مشکلات مربوط به لجبازی کودکتان رفع خواهد شد. از طرفی با این کار، شما درکتان نسبت به دلایل بروز لجبازی در فرزندتان افزایش می یابد. انجام دادن این تکنیک را بهتر است دائما انجامش دهید، و هر بار ممکن است جزئیات جدیدی را به مصادیق ثبت شده اضافه کنید. در واقع با این کار شما مثل یک درمانگر حرفه ای می شوید و با پیدا کردن ریشه های رفتارهای کودکتان، از برزو این رفتارهای مخرب بعدی جلوگیری کنید. به مثال زیر توجه کنید. برای روشن شدن مطلب در انتهای هر جمله شماره عامل مربوطه در پرانتز درج شده است.مثال: دیروز که رفته بودیم خانه مادرم (۳) ، موقع ناهار خوردن، دخترم یک قاشق غذا می خورد و یک قاشق در سفره می ریخت و من هر چه به او تذکر می دادم، گوشش بدهکار نبود (۱)، همیشه وقتی برارد زاده ام که هم سن اوست نیز آنجاست، شیطنت های این چنینی اش بیشتر می شود، و آن روز نیز همان طور بود (۴)، البته ساعت ۲ بعداز ظهر بود و دخترم همیشه این ساعت ها کمی خواب آلود است (۲)، وقتی بیشتر دقت کردم متوجه شدم هر چه من بیشتر تذکر میدادم، دخترم آن کار را بیشتر انجام می داد، معمولا نسبت به تذکرات من یعنی مادرش لجباز تر می شود (۵)، بازه زمانی مشخصی را نتوانسته ام هنوز پیدا کنم. چون فعلا این کار را به مدت یک هفته است که شروع کرده ام (۶).تکنیک نظارت آرامبا آرامش و بدون هیچ اضطرابی، رفتارهای فرزند خود را ببینید  و هر از چند گاهی به او لبخند بزنید و تاییدش کنید. بدین منظور، چه زمانی که فرزندتان خوابیده است، چه در حال بازی با شماست و یا با اسباب بازی اش سرگرم است و … از فاصله ای که فرزندتان میتواند صورت شما را تشخیص دهد بنشینید، با صورتی مملو از آرامش، با احساس به او نگاه کنید. این فاصله برای بچه های زیر ۲ سال تقریبا یک و نیم تا دو متر، بچه های ۳ سال، حدودا سه متر و بچه های بالای سه سال، ۵ متر یا بیشتر است.اگر این فاصله را رعایت نکنید و دروتر بنشینید فرزندتان متوجه حضورتان نمی شود و اگر نزدیک تر بنشینید احساس می کنند در حال کنترل رفتار آنها هستید که در هر دو صورت، این تکنیک اثر بخش نخواهد بود. توجه داشته باشید که فقط به تماشای او بنشینید و هیچ عکس العمل کلامی یا رفتاری دیگری از خود نشان ندهید. همچنین زمانی را که برای انجام این تکنیک انتخاب می کنید نیز مهم است. زمانی که فرزندتان کلافه است و یا مشغول انجام دادن فعالیتی خطرناک است، این تکنیک را انجام ندهید.خوب است بدانید این تکنیک، علاوه بر اینکه در آرامش سیستم روانی فرزندتان موثر است و رفتارهای لجبازی او را به مرور کاهش خواهد داد، موجب آرام شدن و کم شدن اضطراب خودتان نیز خواهد شد. نشانه اینکه این تکنیک را درست انجام داده اید این است که فرزندتان زمانی که متوجه حضورتان می شود با آرامش میاید بغلتان می کند و یا کنارتان می نشیند. به خاطر داشته باشید که از سن ۶ سالگی به بعد اصلا این تکنیک را انجام ندهید، چون فرزندتان کاملا احساس نا امنی می کند و فکر می کند شما مانند یک کاراگاه، تمام اعمال او را زیر نظر دارید.تکنیک الگو تراشیاین تکنیک بسیار کاربردی است و می توانید از ۲ سال به بعد برای فرزندان خود اجرا کنید. بعضی از کارها هستند که برای ما والدین از ارزش بسیاری برخوردارند، انقدر که دوست داریم این کار نیز جزوی از خزانه رفتاری فرزندمان شود. برای این دسته از کارها، اعم از علمی، مذهبی، اخلاقی… از این تکنیک می توانید استفاده کنید تا فرزندتان آن را یاد بگیرد و با علاقه انجامش دهد.این تکنیک ۷ مرحله دارد که در زیر به طور کامل توضیح داده شده است. نکته ای که باید به آن توجه داشته باشید این است که برای اجرای تکنیک، فقط یک کار را انتخاب کنید و پس از ملکه شدن آن کار، به سراغ گزینه بعدی بروید و هرگز کارها را موازی انتخاب نکنید. این تکنیک را می توانید از ۲ سال به بعد برای فرزندان خود اجرا کنید.از مهمترین نتایج این تکنیک، کم شدن دستور دادن شما به فرزندتان و به دنبال آن کم شدن کل کل او با شما است. حتی شاید پس از اینکه این تکنیک را به مدت طولانی انجام دادید با خود بگویید چه فرزند حرف گوش کنی دارم! حال به مراحل زیر دقت کنید:چک کنید که آیا واقعا آن رفتار را خودتان قبول دارید یا خیر.بعضی از کارها از اهمیت بسیاری برای ما برخوردارند، اما ممکن است گاهی خودمان نیز مطابق با ارزش خود عمل نکنیم. اگر چنین است نیز اشکالی ندارد اما سعی کنید بهانه دست فرزندتان برای انجام ندادن کاری که از او میخواهید، ندهید. مهم این است که آن کار برای شما یک ارزش درونی باشد تا بتوانید از طریق این تکنیک آن را برای فرزندتان نیز به ارزش تبدیل کنید.برای آن کار دلیل قانع کننده داشته باشید.این به این معنی است که اگر فردی دانا کنار شما بنشیند و از شما دلیل کاری که انجام می دهید را بپرسد، بتوانید برای آن دلیل قانع کننده و قابل دفاع داشته باشید. مثلا نگویید چون دلم می خواهد یا چون مادرم به من یاد داده! به یاد داشته باشید برای یاد دادن هر کار، در واقع شما در حال گذاشتن آجری در روان کودکتان و سپس ساختن هویت او هستید. این آجر را باید طوری بگذارید که بعدها نگویند خانه از پای بست ویران است. بنابراین اگر شما نتوانید دلیلی قانع کننده برای کارتان داشته باشید، نمی توانید آن کار را به درستی به فرزندتان آموزش دهید.موقعیت آن رفتار را مشخص کنید و آن را با بزرگسالان خانواده انجام دهید.اگر کاری که می خواهید یاد بدهید یک موقعیت به خصوص دارد، آن را مشخص کنید و در صورت امکان آن کار را با یک بزرگسال در همان مکان مشخص انجام دهید. بعضی از کارها مثل مسواک زدن جای مشخصی دارند. برای کارهایی که موقعیت مکانی مشخصی در خانه برای انجام آن وجود ندارد و همه جا می توان انجام داد، آن را با آدابی خاص بهتر است به فرزندتان یاد بدهید. مثلا برای خوردن میوه ابتدا دست هایمان را بشوییم و …قبل از انجام آن کار، آن را با انرژی مثبت بیان کنید.پژوهش ها ثابت کرده اند اگر بتوانید کاری را با کد گذاری هیجانی مثبت به فرزندتان یاد بدهید، آن کار علاوه بر اینکه خیلی زودتر برای او ملکه می شود، احتمال انجام آن به صورت منظم نیز بالا خواهد رفت. بنابراین قبل از انجام آن کار که می خواهید به فرزندتان طبق تکنیک الگو تراشی یاد بدهید، با انرژی مثبت و شادمانی آن را بیان کنید، طوری که فرزندتان شوق انجام آن کار را در لحن و چهره تان ببیند.آن کار را به دقت انجام دهید.هر چه کاری که انجام میدهید را با دقت بیشتری انجام دهید، به جزئیاتش بیشتر توجه کنید، فرزندتان نیز با الگو گرفتن از شما آن کار را با دقت بیشتری انجام خواهد داد.بعد از اتمام کار درباره ی آن با حال خوب حرف بزنید.صحبت کردن درباره پیامد مثبتی که آن کار برایتان داشته، می تواند برای فرزندتان انگیزه درونی ایجاد کند. می توانید از این که انجام این کار چقدر حالتان را خوب می کند، انرژی تان را افزایش می دهد، موجب آرامشتان می شود و یا به لحاظ جسمی باعث می شود حس بهتری داشته باشید، صحبت کنید. اما به خاطر داشته باشید که زبان بدنتان و رفتارتان نیز مطابق با گفته هایتان باشد. در غیر این صورت اثری نخواهد داشت زیرا فرزندتان متوجه واقعی نبودن احساستان خواهد شد.در صورتی که فرزندتان آن کار را انجام داد، او را تقویت کنید.زمان هایی که مشاهده کردید فرزندتان برای انجام آن کار مورد نظر، اشتیاق دارد با او همراهی کنید و با انرژی مثبت او را تشویق کنید. می توانید خانوادگی نیز به فرزندتان ملحق شوید و آن کار را با هم انجام دهید. سعی کنید از تقویت هایی همچون جایزه دادن استفاده نکنید؛ زیرا در آن صورت انگیزه درونی و خود جوش او به مرور تبدیل به انگیزه بیرونی خواهد شد. بهتر است تلاشش را تحسین کنید و کاری با نتیجه نداشته باشید. اگر او از جانب شما برا تلاشش تشویق بشود، خود به خود نتیجه را نیز به بهترین نحو رقم خواهد زد.تکنیک اکتشاف محیطاین تکنیک برای کاهش لجبازی بچه ها بسیار مفید است. این کار را اگر از سن یک و نیم سالگی شروع کنید در سنین بالاتر با کاهش چشم گیر لجبازی بچه ها مواجه خواهید شد. برای این کار لازم است محیط اطراف بچه ها را به لحاظ وسایل بی خطر امن کنید و اجازه دهید بچه تان هر چه قدر که می خواهد به وسایل دو رو بر دست بزند و محیطش را کشف کند. در صورتی هم که به وسیله ای دست زد که شکستنی و یا نامناسب بود، در کنارش بنشیند، و با خنده با او بازی کنید و برای بچه کاربرد وسیله را توضیح دهید. حتما با خود می گویید فرزند من که هیچ یک از توضیحات ما را نخواهد فهمید، پس این کار به چه درد میخورد؟در واقع فرزندتان با توضیح و حالت چهره شما، سه چیز را کدگذاری میکند:1. این شی خطر ناک نیست.بچه ها در سنین اولیه زندگی در حال دسته بندی کردن اشیا به دسته خطرناک و بی خطر هستند. بر اساس قانون بقا آنها در حال شناختن محیط امن اطراف خود هستند و باید با چیزهایی که امنیت آنها را به خطر می اندازد، آشنا شوند. بنابراین در این مرحله باید حواسمان خیلی جمع باشد و با گفتن نکن و دست نزن های اضافی، دنیای اطراف آنها را برایشان کاملا نا امن جلوه ندهید.2. این شیء برای شما حساسیت ایجاد نمی کند.فرزندتان با توجه به لحن و حالت چهره تان وقتی به شیئئ دست می زند می فهمد که شما روی آن حساس هستید یا نه. اگر متوجه شود که این شیء برای شما خط قرمز است، بعدها می تواند از آن بر علیه شما استفاده کند تا به خواسته اش برسد. پس بهتر است حتی اگر روی آن حساسیت دارید هم آن را نشان ندهید. در کنارش بنشینید و با بازی و خنده او را سرگرم کنید تا بتوانید وسیله را از او بگیرید.3. من در این دنیا آزادم.هر چه فرزندتان از جانب شما این طور فکر کند که در حصر است و اجازه انجام دادن کارهای زیادی را ندارد، بیشتر ناکام خواهد شد. و همین ناکامی ها ریشه های اصلی اضطراب های بعدی او خواهد بود. بچه هایی که در سنین بعد از اضطراب جدایی یعنی بعد از ۱۸ ماهگی به والدینشان می چسبند و یا در نبود آنها شروع به گریه می کنند، به خاطر این است که واژه دستوری این کار را بکن یا نکن را زیاد از والدین خود شنیده اند. این کودکان فکر می کنند دنیا اکثرا نا امن است و جایی که شما در آن نباشید نا امن ترین جای دنیاست. بنابراین باید محیط را جوری برای بچه فراهم کنید که در اکتشاف محیطی، احساس محدودیت نکند.مدیریت لجبازی، از آن دسته معضلات در تربیت فرزند است که اگر آن را به حال خود رها کنید، در دوران نوجوانی با فرزندی پنهانکار، رفیق باز، هیجان خواهی بسیار بالا و طغیان گر مواجه خواهید شد. در واقع لجبازی پایه بدرفتاری های نوجوانی و مشکلات روانشناختی در بزرگسالی است. بنابراین توجه به آن و تلاش برای مدیریت صحیح آن، از جمله کارهایی است که والدیدن آگاه باید انجام دهند. شاید در مراحل اولیه مدیریت این مساله سخت به نظر برسد و ترجیح دهید تسلیم گریه ها و لجبازی های بچه تان شوید و یا به همان شیوه دستور و قانون گذاری های سفت و سخت خود بچسبید. اما بدانید رها کردن لجبازی مساوی است با مواجه شدن فرزندتان با مشکلات عمیق تر روانشناختی و اضافه شدن روز به روز دغدغه های شما!« برای موفقیت خارج از چارچوب بیاندیشد»این مقاله برگرفته شده از مقاله ۴ تکنیک برای مدیریت لجبازی کودکان۱ تا ۶ سال</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Tue, 16 Feb 2021 22:03:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علت لجبازی کودکان و رفتار والدین در درمان لجبازی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D9%84%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-zn40dqvab0lu</link>
                <description>علت لجبازی کودکان چیست و اگر مدیریت نشود چه می‌شود؟لجبازی رفتار منفی گرایانه ای است که به شکل یک دندگی های مستمر، مقاومت در برابر دستورالعمل ها و عدم رعایت آن ها تظاهر پیدا می کند. هدف از این لجبازی آزار دادن والدینشان نیست فقط می خواهند توسط این کار به چیزی که برایشان لذت بخش است برسند.اما معمولا والدین با این رفتارهای فرزندان برداشت بدی می کنند و اینطور می پندارند که بچه ها علیه آنها جنگی را آغاز کرده اند. اکثر والدین در چنین موقعیت هایی مدیریت صحیحی بر اوضاع ندارند، نمی توانند مقابله موثر با فرزندشان داشته باشند و از همه بدتر اینکه عصبانی می شوند و از کوره به در می روند. در این حالت فرزندشان نیز واکنش شدیدتری نشان میدهند و آتش لجبازی خود را داغ تر می کنند. به اصطلاح « جوابِ های را با هوی می دهند». مساله ای که باید آن را مد نظر داشت، این است که اگر لجبازی بچه ها به درستی مدیریت نشود، بعدها این رفتار آن ها تبدیل به اختلال نافرمانی و در حالت های بدتر اختلال سلوک و ضداجتماعی خواهد شد. در زیر به اختلال های روانشناختی ای که در نتیجه سوء مدیریت لجبازی کودکان ایجاد می شود، اشاره شده است.اختلال نافرمانی مقابله ای (Oppositional Defiant Disorder) : اختلال نافرمانی به چه معنی است؟ یعنی فرزند شما به قصد اذیت کردن شما و برانگیختن خشم شما، با شما لجبازی میکند، به حرفتان گوش نمی دهد و گویی می خواهد با شما بجنگد..اختلال سلوک (Conduct Disorder): وقتی کودک و یا نوجوانی مبتلا به اختلال سلوک است، در صدد ایجاد یک فریاند آسیب زننده به دیگران است. فرایندی که در آن حقوق افراد و حیوانات را زیر پا می گذارند و عامدانه دیگران را مورد آزار قرا میدهند. تفاوت اختلال سلوک با نافرمانی مقابله ای در این است که در اختلال سلوک اذیت کردن دیگران صرفا به خاطر حرف گوش ندادن به شما نیست! چه شما با آنها مقابله کنید و چه نه، آنها رفتارهای مخربی در برابر دیگران خواهند داشت. رفتارهایی مثل دزدی، دروغگویی های مکرر، آزار حیوانات، خشم های انفجاری و …مداخلات روانشناختی و دارویی زیادی نظیر برنامه های آموزشی گروهی، رفتاردرمانی تعاملی و .. برای مدیریت این اختلال وجود دارد. ولی از آنجا که این اختلال شدیدا به فرد و اطرافیانش آسیب وارد می کند، بهترین راهکار برای آن، پیشگیری از آن است. راهکارهای پیشگیری از آن نیز، مدیریت صحیح لجبازی در کودکی است (برای مشاهده رهکارهای علمی مدیریت لجبازی کلیک نمایید).اختلال شخصیت ضد اجتماعی (Anti-Social Personality Disorder) : اگر اختلال سلوک در کودکی و نوجوانی به خوبی درمان نشود، در بزرگسالی تبدیل به اختلال شخصیت ضداجتماعی خواهد شد. به سیر لجبازی تا رسیدن به این اختلال توجه کنید: فرزند شما وقتی با شما لجبازی می کند، قصد اذیت کردن شما را ندارد ولی در اثر واکنش نادرستان، او کم کم به قصد آزار دادن شما با شما لجبازی میکند و از شما نافرمانی میکند، اگر با نافرمانی های او نیز به درستی برخورد نکنید او به مرور دچار اختلال سلوک می شود و هر زمان که فرصت داشته باشد، شما و اطرافیانش را آزار خواهد داد. در مرحله بعد که اختلال سلوک نیز به درستی درمان نشود، او دچار اختلال شخصیت ضد اجتماعی خواهد شد که مشخصه اش برنامه ریزی برای فریب و آزار دادن شما و دیگران و همچنین سوء استفاده از اطرافیانش است. او دیگر مثل گذشته که دچار اختلال سلوک بود منتظر فرصت نیست که هر وقت شد، آزاری به کسی برساند. آزار رساندن بخشی از زندگی اش شده است و برای آن مدت ها برنامه ریزی میکند! از مشخصه های رفتاری این اختلال میتوان به تمام کارهای غیر قانونی اشاره کرد.درک سیستم ذهنی کودکاز مهمترین فاکتورهای پیشگیری از لجبازی و قبل از یادگیری راهکارها (برای مشاهده راهکارهای علمی مدیریت لجبازی کلیک نمایید) ، درک سیستم ذهنی کودک است. اگر بدانیم سیستم ذهنی کودکان چگونه کار میکند خیلی جاها با آنها درگیر نمیشویم. به عنوان مثال یکی از جاهایی که والدین در آن به شدت دچار چالش هستند این است که احساس میکنند بچه تا ۳ سالگی می فهمد و میتواند ما را فریب دهد. کودک درست است که میتواند والدینش را فریب دهد و به خواسته اش برسد، مثلا به مادرش بگوید که خیلی دوستت دارم و بعد از شما بخواهد که به او اجازه دهید کنار غذایش نوشابه بنوشد! شما فکر میکنید که او عامدانه شما را به اصطلاح گول زده است و فرایند این کار را بلد است. با این که این طور نیست. او فقط آموخته یک سری جملات و کلمات را وقتی کنار هم بگذارد می تواند از شما چیزی را بخواهد که از آن لذت می برد. او مفهوم این کارش را تشخیص نمی دهد و تقریبا تا ۳ سالگی همینطور است.همچنین نباید کودکان زیر سه سال را در مقابل چند گزینه برای انتخاب قرار دهیم، آنها چندان قدرت تشخیص و درک آنچه که می خواهند را ندارند. در واقع نمی دانند که دقیقا چه می خواهند. خواستنشان لحظه ای است و این اقتضای سن آنها است. مثلا اگر از او بپرسید برای ناهار کتلت بگذارم یا ماکارونی و او بگوید ماکارونی. احتمال دارد پس از آماده شدن غذا، او لب به غذا نزند. هر چه شما بگویید خودت گفتی ماکارونی بگذار نیز آن را نمی خورد. در نتیجه شما این رفتار او را به اشتباه لجبازی تلقی می کنید و در مقابل این رفتارش ممکن است از کوره به در بروید.کودک زیر سن ۳ سال هنوز توانایی بیان احساس خود را به صورت کامل ندارد و در قالب رفتارهایی جسمی آن را نشان میدهد. مثلا پدر از در خانه وارد می شود و خیلی بی مقدمه و سریع فرزندش را در آغوش می گیرد و فشارش می دهد. در این حالت ممکن است کودکتان دردش بگیرد و شروع کند شما را زدن. آنگاه ممکن است شما با خود فکر کنید که چرا فرزندتان احترام شما را نگه نداشته و یا چرا دست بزن دارد! با اینکه او اصلا قصد زدن شما را ندارد و فقط از آن عمل برای نشان دادن احساسش استفاده می کند. در واقع کودکان در این سن از طریق این رفتارها، خشمشان و ناراحتیشان را ابراز می کنند. دایره لغاتشان ضعیف است و نمی دانند چگونه باید احساساتشان را در موقعیت های مختلف بیان کنند.جالب است بدانید بچه ها از سن ۲۶ ماهگی به بعد قانون « تفرقه بینداز و حکومت کن» را می آموزند. مثلا میخواهد در پذیرایی به ظرفی شکستنی دست بزند و شما دستش را میگیرید که نتواند آن را بیاندازد، او هم بنا بر اقتضای سنش شروع به گریه می کند. در این میان، وقتی کسی از دور شما را ببیند، به شما میگوید که چه کار کردی با بچه که در حال گریه است.  سپس بچه از این موقعیت یاد میگیرد که می تواند با گریه و پناه بردن به شخص دیگر، به خواسته اش برسد. او مفهوم کارش را نمی داند و فقط می داند با این کار می تواند به خواسته اش برسد. او عامدانه با شما لجبازی نمی کند و برای جلب توجه والد دیگر گریه و داد و بیداد راه می اندازد. این کار او گاهی موجب دعوا راه انداختن میان پدر و مادر می شود و لذا لازم است آنها از این فرایند آگاه باشند.علاوه بر این، کودک در این سن یاد میگیرد با شکایت از یک والد پیش والد دیگر، به خواسته اش برسد. به طور مثال چیزی را می خواهد که مادرش به او می گوید خطرناک است، سپس پیش پدرش با گریه می رود و پدرش یک چشمکی به مادرش می زند و می گوید من از مادرت اجازه می گیرم که آن را به تو بدهد. این کار به شدت اشتباه است و فرزندتان را قانون شکن بار می آورد.ویژگی های کودک لجبازقبل از بررسی ویژگی های کودک لجباز، باید به این نکته توجه داشته باشید که میان کودکانی که مصرانه چیزی را می خواهند و کودکانی که فقط از روی لجبازی متوسل به زور می شوند، تقاوت قائل شوید و با آن ها مثل یک کودک لجباز رفتار نکنید. در واقع کودکانی که روی خواسته هایشان مصر هستند، زیاد سوال می پرسند و در مورد برخی مسائل نظرات خودشان را دارند اما در مقابل آن منعطف هستند. این کودکان بسیار باهوش و خلاق هستند. اما کودکان لجباز، معمولا انقدر شدید روی حرف ها و خواسته هایشان پافشاری می کنند که اصلا به صحبت های والدین گوش نمی دهند.در زیر به ویژگی های کودکان لجباز اشاره شده است:آنها نیاز شدیدی به شنیده شدن، دیده شدن و مورد تمجید قرار گرفتن دارند. بنابراین با لجبازی شان در واقع نیاز به توجه شما دارند.آنها با خشم و عصبانیت میخواهند خودی نشان دهند و استقلال خواهی کنند.آنها به آن چیزی که می خواهند پایبندند و تا ان را انجام ندهند و به آن نرسند، بی خیال نمی شوند.تمام کودکان گاهی برای خواسته هایشان گریه و عصبانیت راه می اندازند، ولی این مساله در کودکان لجباز بسیار پررنگ است و فراوانی آن بالاست.آنها توانایی بالایی در رهبری و به اصطلاح رئیس بازی درآوردن در مقابل کودکان دیگر دارند.آنها می خواهند کارها را به روش خود انجام دهند و از والدینشان دستوری نمی پذیرند.دلایل بروز لجبازیدر زیر تعدادی از مهمترین دلایل بروز لجبازی توضیح داده شده است:بی توجهی به کودک و طرد اوکودکان اغلب برای جلب توجه والدینشان و تعامل نادرست با آنها شروع به لجبازی می کند. در واقع رفتار والدین باعث این برداشت غلط کودک شده است که والدین من تنها وقتی من کار اشتباهی انجام میدهم و گریه و شیون راه می اندازم به من توجه می کنند.فقدان تعاملات مثبت والدینوالدینی که با فرزند خود ارتباط موثر را بلد نباشند ( مهارت ارتباط موثر در دوره من برتر، من برتر دوره تغییر و تحول یک ساله)، فرزندشان به زبان لجبازی با آنها صحبت خواهد کرد!والدین مستبد و سلطه جواز جمله سبک های فرزندپروری مخرب، سبک مستبد و سلطه جو می باشد. روش تربیت این والدین کنترل کردن و محدود کردن فرزندان است. آنها فکر می کنند فرزندشان را می توانند در تمام رفتارهایش کنترل کنند و در صورتی که از دستوراتشان پیروی نکند، مورد تنبیه قرار می گیرند. چنین فرزندانی برای مقابله و جنگیدن با والدینشان، لجبازی را انتخاب می کنند.سبک زندگی والدینسبک زندگی خانواده ها بر رفتار فرزندان اثرگذار است. فرزندان از محیط اطرافشان که در سال های اولیه زندگی، شامل خانواده اصلی شان می شود، الگوبرداری می کنند و رفتارهایی را از آنها برای خود درونی می کنند. والدینی که مدام با هم یکی به دو می کنند، مادر یا پدری که با فرزندش علیه والد دیگر صحبت می کند، خانواده هایی که قانونی مشخص برای زندگی ندارند و همه ابعاد زندگیشان از خواب و خوراک گرفته تا ارتباط های میان فردیشان مختل است، فرزندانی لجباز تربیت خواهند کرد.محدودیت ها و تاخیرات رشدی در توانایی تفکر و احساسات کودکلجبازی از جمله فرایندهای طبیعی رشد کودک است و از سنین یک و نیم سالگی تا سه و نیم سالگی مشاهده می شود، اوج می گیرد و ممکن است تا قبل از سن مدرسه نیز دیده شود. سپس این رفتارهای لجبازی کودکان، به دلیل رشد مغزی، یادگیری تعاملات صحیح با اطرافیانشان، رشد کلامی و بیان احساسات و خواسته هایشان ، به مرور کمرنگ می شود. کودکی که از شدت لجبازی اش کاسته نشود و یا ادامه دار باشد میتواند با تاخیر در رشد مواجه شده باشد که خود دلایل بسیاری دارد. همچنین کودکان پس از سن هفت سال که بسیار لجباز هستند نیز ممکن است دچار اختلال نافرمانی مقابله ای باشند که پیش تر توضیح داده شده است. از جمله موارد دیگری که در صورت ادامه دار بودن لجبازی باید توسط متخصص چک شود، بیش فعالی است.محیط نا امن سو استفاده های متفاوت – تغییر و جابجایی مکرر مدرسه و محل زندگیزمانی که کودک دچار احساس ناامنی شود، لجباز تر می شود. هر چه کودکتان در خانه و در کنار شما آرامش و حس امنیت داشته باشد، درجه لجبازی اش کمتر و طبیعی تر است. همچنین والدینی که با کودکان بدرفتاری نظیر غفلت، ضرب و شتم جسمی و … دارند، فرزندانی لجباز خواهند داشت. از دیگر مواردی که کودک دچار عدم حس امنیت می شود، نقل و انتقال های مکرر محل زندگی و مدرسه می باشد. زیرا دائما با مکان های جدید و افراد نا آشنا رو به رو می شود و از طرفی نمی تواند هیجاناتش را تنظیم کند و در نهایت این مساله را با لجبازی نشان می دهد.در این مقاله سعی کردیم درباره لجبازی و ابعادی از آن صحبت کنیم تا درک والدین از این پدیده طبیعی اما حساس، بالاتر رود. حساس از این جهت که اگر در همین سنین کودکی به درستی این مساله مدیریت نشود، علاوه بر اختلالاتی که پیش تر توضیح داده شد، فرد در آینده دچار مشکلاتی در شغل، زندگی زناشویی، روابط عاطفی و اختلال های اعتیادی خواهد شد. بنابراین توجه و یادگیری راهکارهای مدیریت صحیح لجبازی (برای مشاهده راهکارهای علمی مدیریت لجبازی کلیک نمایید)، از جمله ضروریات تربیت فرزند است.«برای موفقیت خارج از چارچوب بیاندیشد»این مقاله برگرفته شده از مقاله علت لجبازی کودکان و رفتار والدین در درمان لجبازی</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Tue, 16 Feb 2021 22:00:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشکلات خواب نوزادان در ۸ تا ۱۰ ماهگی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DB%B8-%D8%AA%D8%A7-%DB%B1%DB%B0-%D9%85%D8%A7%D9%87%DA%AF%DB%8C-hx4suwjgl5jj</link>
                <description>مشکلات خواب نوزادان در ۸ تا ۱۰ ماهگی ناشی از چیست؟پژوهش ها ثابت کرده اند نوزادان بین ۸ تا ۱۰ ماهگی (معمولا ۱۰ ماهگی رایج است)، با پدیده ای به نام بازگشت خواب یا رگرسیون خواب مواجه می شوند. در واقع بازگشت خواب یعنی بازگشت الگوی خواب به ماه های اولیه زندگی، شب بیداری ها و به هم ریختن چرت های کوتاه روزانه.زمانی که در خانواده ای فرزندی به دنیا می آید، والدین با چالش های فراوانی رو به رو می شوند. به ویژه اگر فرزند اولشان باشد، عبور از این چالش ها و یافتن راه حل آن برایشان دشوار خواهد بود. فرزند اول نه تنها روند زندگی مشترک را تغییر می دهد، بلکه روابط بین زن و شوهر را نیز تغییر می دهد، در واقع آنها را از یک زوج به «پدر و مادر» تبدیل کرده است. در چنین وضعیتی، عمق رابطه آنها اگرچه بیشتر می شود و اعتبار زندگی شان به عنوان یک خانواده افزایش می یابد، اما از طرفی مدت زمانی که می توانند با یکدیگر وقت بگذرانند، به خصوص در دوسال اول تولد، کاهش خواهد یافت.در این راستا یکی از پرچالش ترین مسائلی که خانواده ها با آن دست و پنچه نرم می کنند، خواب نوزاد است. در واقع آسایش شبانه و خوابیدن به موقع نوزاد می تواند روابط بین زوجین را تنظیم کند تا بتوانند میان دنیای قبل از فرزند آوری و بعد از آن، تعادل برقرار کنند.بسیاری از والدین با این دید که ۳ ماه اول زندگی نوزاد، به خاطر خواب های منقطع و بیداری های شبانه، شب های سختی را خواهند گذراند، آن سه ماه را راحت تر و با ذهنی آماده پشت سرمی گذارند. اما تا نوزادشان کمی به تنظیم خواب و آرامش در خواب می رسد، دوباره بین ۸ تا ۱۰ ماهگی، با خواب های منقطع و بیداری های شبانه رو به رو خواهند شد و این مساله برایشان دردناک خواهد بود.آنها ماه های اول زندگی فرزند خود را با شب زنده داری به صبح رسانده اند و اکنون که او کمی بزرگتر شده و الگوی خواب مناسبی پیدا کرده است، انتظار بیداری و بدخوابی های طولانی مدت را ندارند. پژوهش ها ثابت کرده اند نوزادان بین ۸ تا ۱۰ ماهگی (معمولا ۱۰ ماهگی رایج است)، با پدیده ای به نام بازگشت خواب یا رگرسیون خواب مواجه می شوند. در واقع بازگشت خواب یعنی بازگشت الگوی خواب به ماه های اولیه زندگی، شب بیداری ها و به هم ریختن چرت های کوتاه روزانه. اگر والدین با این مساله نیز از قبل آشنا باشند، خود را برای این برهه زمانی نیز آماده می کنند و کمتر اذیت می شوند.بنابراین در این مقاله قصد داریم درباره بازگشت خواب نوزادان در ۸ تا ۱۰ ماهگی صحبت کنیم.چرا در ۸ تا ۱۰ ماهگی نوزاد با بازگشت خواب مواجه می شود؟بچه ها به دلایل مختلفی دچار مشکلاتی در به خواب رفتن می شوند، دندان در آوردن، دل درد، بیماری و… اما همه این دلایل موقتی و مختص چند شب است. بازگشت خوابی که در طی ۸ تا ۱۰ ماهگی والدین با آن مواجه می شود، حداقل به مدت دو هفته و بیشتر ادامه دارد و والدین را دوباره با بحران های شبانه رو به رو می کند. دلیل به وجود آمدن این پدیده در زیر توضیح داده شده است:1. راه رفتن، ایستادن، نشستن (رشد جسمانی).بین ۸ تا ۱۰ ماهگی، بسته به فرزند شما، رشد فیزیکی به سزایی در او شکل خواهد گرفت و این ناشی از رشد مغزی فرزندتان است. در واقع قسمت های مربوط به سیستم حرکتی در مغز در حال رشد است و فرزندتان در حال یادگیری نشستن، ایستادن، چهار دست و پا رفتن و یا راه رفتن است. بنابراین علاوه بر اینکه مغز فرزند شما شبیه یک موتور روشن است و به سختی می تواند خود را به دست خواب بسپارد، فرزندتان علاقه دارد تا تمام این مهارت ها را هر چه بیشتر تمرین کند. لذا با چنین شرایط جسمی و ذهنی، فرزندتان به راحتی گذشته به خواب نخواهد رفت و دلش می خواهد هر چه بیشتر در محیط اطرافش بچرخد و آن را کشف کند. او هیجان زده است و مهارت های جدیدش نیز نیاز به تمرین فراوان دارند. بنابراین یکی از نکات کلیدی ای که والدین باید در این زمان رعایت کنند، فراهم نمودن زمان و فضای مناسب برای تمرین این مهارت ها است. هر چه فرزند شما بیشتر در طول روز در محیط خود، در حال حرکت و کشف باشد، راحت تر خواهد خوابید.2. رشد مهارت های اجتماعی.نوزادان در این ماه ها، اشتیاق زیادی به ارتباط برقرار کردن با آدم های دوروبرشان، به ویژه پدر و مادر و اطرافیان نزدیکشان که به آنها علاقه مند هستند، دارند. آنها در حال یادگیری نحوه برخورد و رابطه با اطرافیانشان هستند، و در این حین کلمات زیادی را می آموزند که قادر به ادای آن ها نیستند، ولی مفهومشان را میفهمند. نوزادان در این سن مفاهیم بسیاری از حالت های چهره را می آموزند و با لبخند و گریه و گاهی تقلید از شما، دوست دارند با شما ارتباط بگیرند. دوست دارند شما را بخندانند و از در کنار شما بودن لذت بسیاری می برند. به همین دلیل در مواقع خوابیدن، از خودشان مقاومت نشان میدهند و دوست ندارند این همه جذابیت های محیطی را از دست بدهند.3. اضطراب جدایی.اضطراب جدایی که در ماه های ۸ تا ۱۰ ماهگی در نوزاد پدید می آید، یکی از اصلی ترین دلایل در سخت خوابیدن نوزاد در این سن است. اضطراب جدایی به طور میانگین، از حدود ۹ ماهگی آغاز می شود و میتواند تا ۱۸ ماهگی نیز ادامه یابد (برای مطالعه بیشتر درباره اضطراب جدایی و راهکارهای مدیریت آن کلیک کنید). این پدیده موجب می شود نوزاد دلش نخواهد که هنگام خواب والدینش به ویژه مادرش جدا شود. جدایی از آنها برایش اضطراب برانگیز است و پیش بینی ذهنی او در این برهه زمانی این است ممکن است مادرم/پدرم دیگر برنگردد. این پیش بینی برایش ترس و اضطراب ایجاد میکند و لذا بسیار سخت به خواب خواهد رفت. نوزاد در این سن با مفهوم پایداری شی به این معنی که اشیا و آدم ها حتی زمانی که آنها را نمی بیند نیز وجود دارد، آشنا می شود؛ بنابراین هر چه مغزش رشد کند، شدت این اضطراب کاهش و خوابش بهبود خواهد یافت.برای اینکه نوزادان بتوانند در این سن راحت تر بخوابند نیاز دارند تا مطمان شوند شما دوباره بازخواهید گشت. به همین دلیل لازم است برای اطمینان خاطر او در هنگام خوابش، به اتاق او سر بزنید و دوباره بیرون بروید. البته این در مورد نوزادانی است که خودشان یاد گرفته اند به تنهایی بخوابند. در مورد نوزادان دیگر لازم است، هر زمانی که نیمه شب از خواب بیدا می شود او را در آغوش بگیرید و یا کنارشان حضور داشته باشید تا بتوانند با آرامش، دوباره به خواب بروند.چگونه مشکل بازگشت خواب را حل کنم؟مشکلات خواب نوزادان، کج خلقی و بدغذایی به دنبال دارد. همچنین والدین نیز به دلیل عدم خواب کافی، در طول روز خلقشان پایین تر می آید و کیفیت رابطه شان با نوزادشان کاهش می یابد. لذا برای رفع این پدیده، راهکارهایی در زیر ارائه شده است.1. برای خواب نوزاد همیشه یک فرایند یکسان را رعایت کنید (داشتن روتین).یکسان بودن موقعیت ها نظیر اتاق و تخت خواب و کاری که برای خوابیدن انجام میدهید، برای نوزاد آرامش بخش است. در کل نوزادان از موقعیت های تکراری لذت می برند و احساس امنیت می کنند. اگر برای خوابیدنش عادت دارید لالایی بخوانید، حتما هر شب این کار را انجام دهید و البته سعی کنید هر شب سر ساعت مشخصی او را برای خواب به اتاقش ببرید. در واقع نحوه ای که او را می خوابانید باید تکراری باشد. این کار علاوه بر اینکه موجب می شود نوزاد راحت تر به خواب برود، بلکه ساعت بیلوژیکی او را نیز تنظیم خواهد کرد و به مرور در همان ساعت مشخص خواب آلود می شود و بهتر می خوابد.2. محیط را برای خوابیدن مناسب کنید.نوری مشخص برای ساعت های خواب شبانه در نظر بگیرید. نوزاد به مرور با دیدن آن نور می فهمد که باید بخوابد. همچنین به یاد داشته باشید که اسباب بازی ها و وسایل اضافی در هنگام خواب، روی زمین اتاقش نباشد. هر چه محیطی که برای خواب انتخاب میکنید، با نور کم و به دور از وسایلی باشد که برای نوزاد جلب توجه می کند، ذهنش زودتر به حالت آرامش و خواب می رسد. از جمله موارد دیگری که باید به آن توجه کنید دمای مناسب برای خواب است. دمای اتاق بهتر است بیشتر از ۲۵ درجه نشود. دمای بالا علاوه بر اینکه احتمال سندرم مرگ ناگهانی نوزاد را در خواب (SIDS) بالا می برد، فرزندتان خواب راحتی نیز نخواهد داشت.3. در محل خوابش از وسایل نرم و لطیف استفاده کنید.سعی کنید ملافه یا پتویی نرم، در زیر نوزاد بیاندازید. این کار باعث می شود زمانی که نیمه شب نوزاد شما از خواب بیدار میشود، با مالیدن صورت خود روی آن، راحت تر خوابش ببرد. یک وسیله نرم و آشنا، راهکاری کلیدی برای خواب راحت نوزاد است.4. اتاق نوزادتان را با لبخند و صورتی خندان ترک کنید (این راهکار برای نوزادانی است که یاد گرفته اند به تنهایی به خواب بروند).زمانی که نوزادتان را با حالت خواب آلود روی تختش میگذارید و بقیه کارهای روتین را انجام می دهید. حواستان باشد که اتاقش را با حالت چهره ای مهربان ترک کنید. آخرین تصویری که نوزادتان از شما میبیند، باعث آرامش خاطر او خواهد شد و خوابی راحت تر را تجربه خواهد کرد.تمام مشکلات خواب نوزادان مربوط به پدیده بازگشت خواب نیست.برخی از نوزادان عادت کرده اند که با روشی خاص بخوابند، مثلا نوزادانی که فقط پس از شیر خوردن می خوابند و یا نوزادانی که عادت کرده اند با تکان های مادرشان روی پا و یا بغل بخوابند. مثال بارز دیگر این است، برخی نوزادان هنگام خواب انگشت خود را می مکند و به خواب می روند. با تکرار این کار مغزشان شرطی می شود که هر وقت انگشت مکیده شد به خواب برود. این ها عادت های خواب هستند که برخی از آنها بد و برخی خوب هستند. در هر دو صورت، نوزاد وقتی با عادت های همیشگی خود رو به رو شود، به راحتی به خواب می رود.خوابیدن برخلاف تصور ما، آموختنی است. یعنی یک نوزاد باید در ماه های اولیه زندگی یاد بگیرد که بخوابد. زمانی که ساعت بیولوژیکی بدن او دیگر تنظیم شود، و هورمون خواب ملاتونین به خوبی در بدن آنها ترشح شود، دیگر می توانند به راحتی بخوابند. در ماه های اولیه زندگی که هنوز ساعت بیلوژیکی او تنظیم نشده است، مادرشان یا هر گسی که او را می خواباند، حکم ساعت بیلوژیکی بدن نوزاد را دارد! به خاطر همین است که روانشناسان می گویند سعی کنید ساعت خواب نوزاد، ساعت های مشخصی باشد. هر چه این نظم بیشتر باشد، نوزاد شما زودتر یاد خواهد گرفت که به تنهایی و راحت بخوابد.از عادت های خوابِ خوب که نوزاد آنها را به صورت ذاتی بلد است، میتوان به مکیدن انگشت، جمع کردن پاها و تکرار آن تا زمانی که خوابش ببرد، تکان دادن سر و دست و پا و … اشاره کرد. این عادت ها به نوزاد کمک می کند که بدون کمک شخص دیگری بخوابد و تا زمانی که مغزش به تکامل نرسیده است میتواند با استفاده از این عادت ها، به خواب برود.برخی عادت های خواب نیز بد هستند، بد از این جهت که نوزاد برای خوابیدن کاملا وابسته به شخص دیگری می شود و دیرتر می آموزد که خودش بخوابد. این معضل در سنین ۸ تا ۱۰ ماهگی که نوزاد با بازگشت خواب مواجه است، پررنگ تر می شود. زیرا نوزاد مدام نیمه شب بیدار می شود و دوباره نمی تواند به خواب برود مگر اینکه مادرش را از رخت خواب بلند کند! از میان این این عادت های بد میتوان به تکان دادن و یا شیر دادن قبل از خواب اشاره کرد. در این صورت نوزاد بدون این مقدمات به خواب نخواهد رفت. برای کاهش این عادت های بد می توانید کم کم، نوزاد را برای خوابیدن به تنهایی روی تختش بگذارید و در کنارش باستید. برای شروع از بیداری های شبانه آغاز کنید. سعی کنید آنچه که در روز نوزاد به آن برای خوابیدن وابسته است را در بیداری های شبانه انجام ندهید. نتیجه این کار خواب های طولانی شبانه هم برای نوزاد و هم برای خودتان خواهد بود. یعنی حل شدن معضل خواب.به عنوان والدین باید بدانید، فرزندپروری یک مسیر پر از چالش است. در واقع شما در حال بزرگ کردن انسانی هستید که منحصر به فرد است و فرایندهای ذهنی پیچیده ای دارد. لذا باید با دانش و آگاهی وارد چنین مسیر پر دست اندازی بشوید. آنچه که مهم است این است که در تمام این مسیر آرامش خود را حفظ کنید،  بدانید که تنها نیستید و تمام والدین دیگر نیز این راه پر پیچ و خم را گذرانده اند. گفتنی است، والدین تاب آور، همیشه جزو بهترین دسته از والدین بوده اند (برای مشاهده تکنیک های تاب آوری اینجا کلیک کنید). آنها با صبوری، موجب می شوند فرزندشان نیز مسیر را با آرامش طی کند و چه بسا این چالش ها برای چنین والدینی، خیلی راحت تر حل شود. به خاطر بسپارید که شما، پیامبر زندگی فرزندتان هستید و رسالت شما، سلامت جسمی و روحی آن هاست.«برای موفقیت خارج از چارچوب بیاندیشد»این مقاله برگرفته شده از مقاله مشکلات خواب نوزادان در ۸ تا ۱۰ ماهگی</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Tue, 16 Feb 2021 21:56:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش والدین در درمان ترس کودکان</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-dyfxbz519igq</link>
                <description>درمان ترس کودکان : همه ما در کودکی با ترس هایی رو به رو بوده ایم. ترس از تاریکی، یک حیوان، یک موجود خیالی و …اما آیا این ترس ها طبیعی بوده اند؟ شاید خیلی از ما بگوییم من هنوز هم از ارتفاع میترسم و یا شاید خیلی از ما ترس هایی را با خود از دوران کودکی  به روزگار بزرگسالی مان آورده ایم. چرا ترس هایی که در کودکی تجربه کرده ایم و خیلی از آنها در زمان خودش طبیعی بوده، امروزه برایمان تبدیل به یک منبع اضطراب دائم شده است؟ حال به عنوان والدین با ترس های مشابه کودکانمان باید چه کنیم؟ چه کنیم که در همان دروان کودکی بتوانند ترس هایشان را به بهترین نحو مدیریت کنند. در این مقاله به این سوالات پاسخ داده شده است و برخوردهای صحیح و نادرست والدین در مقابل ترس های کودکان نیز بررسی شده است.ترس های طبیعی به چه ترس هایی می گویند؟کودکان بر اساس رسش و رشد قابل پیش بینی، در سنین مشخصی دچار ترس هایی می شوند، که در زیر به آنها اشاره شده است. این ترس ها از جمله ترس های طبیعی هستند که تقریبا در همه کودکان یکسان است و در صورت مواجهه و واکنش صحیح والدین با آن ها، به مرور رفع خواهند شد و در غیر این صورت تبدیل . می توان گفت این ترس ها به عنوان ترس های به هنجار و طبیعی به شمار می آیند و در سیر تکاملی بشر ایجاد شده اند.در همین راستا ترس های طبیعی در بازه سنی صفر تا ۱۴ سال شرح داده شده است. اگر در فرزند خود شاهد چنین ترس هایی در همان بازه سنی مذکور هستید، باید بدانید که این ترس طبیعی می باشد و نیازی به فرایند درمانی ندارد. بلکه با واکنش صحیح شما که در ادامه توضیح داده شده است، این ترس ها رفع خواهند شد. به خاطر داشته باشید، تمامی ترس هایی که به آن اشاره شده است تنها در همان بازه سنی طبیعی است و ادامه یافتن آن، به منزله غیر طبیعی بودن است و نیازمند مداخلات بالینی می باشد (برای دیدن راهکارهای رفع اضطراب کودکان اینجا کلیک کنید)این ترس ها و نگرانی ها تا زمانی که سه نشانه ملاحظه نشد طبیعی هستند :1. تکرار شونده و آزار دهنده (همه جا و همه وقت)2. مختل شدن یا تعطیل شدن یک فرایند طبیعی (مثل بازی و … )3. مشاهده ی جدی نشانه های اضطراب ( به ویژه دردهای جسمی)ترس های طبیعی در بازه های سنی مختلفصفر تا دو سالگیترس از صدای بلند و سقوطترس از سقوط به دلیل کامل  نبودن سیستم عصبی نوزاد در او وجود دارد و از جمله ترس های اولیه یک انسان تازه متولد شده است. همچنین نوزادان ممکن است نهایتا تا دو سالگی از صداهای بلند به خاطر ماهیت غیر قابل پیش بینی و سورپرایزگونه ای که دارند، بترسند و در مقابل آن واکنشی همچون گریه نشان دهند. البته میتوان به این نکته نیز اشاره کرد که چون حس شنوایی نوزادان در بدو تولد شبیه حس شنوایی در بزرگسالی است و کاملا رشد یافته است، آنها بر صداها بیش از حد حساس هستند و زود متوجه آن می شوند به علاوه آنها معانی صداها و منبع آن را نمی توانند تشخیص دهند. به همین دلیل صداهای بلند برایشان آزار دهنده است. گفتنی است که این ترس ها با کامل تر شدن مغز نوزاد و سیستم عصبی او، رفع خواهند شد.ترس از افراد غریبهدر توضیح ترس از افراد غریبه و یا اضطراب جدایی میتوان گفت، تا ۵/۵ ماهگی نوزادان قدرت شناسایی چهره پدر و مادر خودشان را به صورت دقیق ندارند. بلکه حافظه آنها از نوع بویایی است و از طریق بو، مادر و یا پدرشان را تشخیص میدهند. بعد از آن میتوانند تصویر پدر و مادرش را در ذهنشان ذخیره کنند و تفاوت چهره ای آنها با دیگران را تشخیص دهند. فرایند این تصور ذهنی از پدرو مادر به این صورت است که نوزاد چهره دیگران را با آن چهره ای که در خاطر سپرده است مدام مقایسه می کند و اگر آن چهره با چهره ای که در حافظه شان ذخیره شده است، همخوانی نداشته باشد، می ترسند و آن را با گریه نشان میدهند.این نوع ترس از افراد غریبه تقریبا از ۶ ماهگی آغار می شود و نهایتا در ۱۸ ماهگی از بین می رود. و این از بین رفتن به دلیل رشد و تکامل مغزی بچه ها صورت می گیرد. گاهی والدین به اشتباه کارهایی انجام میدهند که موجب می شود این ترس، فرایند طبیعی اش را طی نکند و به جای رفع آن در ۱۸ ماهگی، تا سنین بزرگتر نیز ادامه دار باشد. یکی از این اشتباه ها این است که وقتی نوزاد دچار ترس از غریبه می شود و گریه می کند، او را به زور به بغل طرف مقابل می دهند و میگویند «ببین این عمویی است، و یا مامان جون و … است، برو بغلش، ببین برایت چه خریده!». این کار موجب شدت گرفتن اضطراب جدایی در بچه ها می شود. گاهی نیز والدین از طرف مقابل به دلیل گریه بچه و نرفتن بغل او عذر خواهی میکنند که این کار نیز اشتباه است. نوزادان زبان بدن شرم را می دانند و این کار والدین باعث می شود آنها بعدها دچار احساس شرم شوند. در واقع نوزادان از حالت های چهره شما، به ویژه کنار لب و کنار چشم، حال شما را دریافت می کنند. بنابراین بهتر است در مقابل این فرایند طبیعی، طبیعی رفتار کنید و از آن خجالت زده نشوید.برای کاهش دادن زمان اضراب جدایی، که طولانی مدت و تا ۱۸ ماهگی نباشد، بازی هایی را می توان انجام داد. این بازی ها عبارتند از:۱) دالی می موشه. ۲) پنهان کردن شیئی زیر یک شیء دیگر.در بازی دالی موشه، دست هایتان را جلوی صورتتان بگذارید، پس از چند لحظه دست ها را بردارید. البته توجه کنید که حالت چهره شما زیر دستانتان خندان باشد، و چهره ای برای ترساندن بچه به کار نبرید! با این بازی کودک می آموزد، شما میتوانید زمان هایی از چشمان او غایب شوید ولی باز خواهید گشت.در بازی پنهان کردن شیئی زیر یک شیء دیگر، فرزند شما می آموزد که ندیدن چیزی مساوی با نبودن آن نیست. او می تواند چیزی را نبیند، ولی آن وجود داشته باشید. به این پدیده، پدیده ثبات شیء می گویند که از جانب ژان پیاژه، روانشناس برجسته در زمینه کودک، مطرح شده است.برای انجام این بازی یکی از اسباب بازی های فرزندتان را به او نشان دهید، سپس جلوی چشمانش آن را زیر یک چیز دیگر پنهان کنید. اوایل، این کار را آرام و به مرور، فرایند پنهان کردن را تند تر انجام دهید.۳ تا ۷ سالگیکودکان از سه  سالگی به بعد دچار ترس هایی می شوند که برای این سن طبیعی می باشد. ممکن است فقط یکی از این ترس ها در فرزند شما وجود داشته باشد و ممکن است همه آن هار ا نیز مشاهده کنید که در هر دو صورت مشکلی وجود ندارد. این ترس ها عبارتند از: ترس از حیوانات، ترس از آب، ترس از تاریکی، ترس از محیط، ترس از موچودات  ماوراء الطبیعه.ترس از حیوانات، صرفا شامل حیوانات بالقوه ترسناک مانند شیر و پلنگ نمی باشد. این حیوانات می توانند یک حیوان کوچک مانند جوجه و یا یک حشره بی آزار مانند مورچه باشد! ترسیدن از انواع حیوانات در این سن برای بچه ها طبیعی می باشد. فرزند شما ممکن است از آب دریا و استخر نیز بترسد و هراس از پریدن در داخل آن داشته باشد. ممکن است از مکان های تاریک و حتی برخی محیط های خاص مثل توالت بترسند و از تنهایی رفتن به آن جا امتناع کنند. کودکان در این سن گاهی  است از آب دریا و استخر بترسد. و یعی می باشد. ه بی آزار مانند مورچه باشد! در اهده کنید که در هر دو صورت مشکلی وجود ندارداز موجودات ماوراء الطبیعی نیز مثل هیولا، غول…. میترسند.۷ تا ۱۱ سالگیاز این سن به بعد، ترس ها تبدیل به ترس های ارتباطی می شوند. به عبارت دیگر ترس از ارتباطهای جدید میان فردی در کودکان شکل می گیرد. مثلا ترس از معلم، ترس از مدرسه و دوستان، ، ترس از قلدرهای پارک، ترس از دخترخاله اش، ترس از دایی و حتی ترس از یک آدم با شخصیتی خاص در یک سریال تلویزیونی.۱۱ تا ۱۴ سالگیترس های کودکان در این سن، از نوع ترس های قضاوتی می باشد. یعنی ازنحوه ای که دیگران درباره آنها فکر می کنند، می ترسند. مثلا ممکن است فرزند شما به خاطر لباسی که پوشیده، از نحوه ای که دیگران او را از ظاهرش قضاوت می کنند (زشت، بی کلاس، و …) می ترسد.در واقع یکی از بزرگترین دلایل پنهان کاری در سن نوجوانی دقیقاً همین نوع از ترس است. به عنوان مثال وقتی در مدرسه دوستش از او می پرسد درس خوانده ای یا نه؟ حتی اگر درسش را خوب خوانده باشد نیز معمولا می گوید ، نخوانده ام. زیرا از مورد قضاوت قرار گرفتن توسط هم کلاسی هایش می ترسد. و یا ممکن است فرزند شما دچار یک نقص کوچک در اعضای بدنش باشد و همیشه با این عذاب به مدرسه برود که ممکن است دیگران من را مورد تمسخر قرار دهند.گاهی در چنین شرایطی والدین به اشتباه، یک بعد دیگر فرزندشان که در آن استعداد دارد را پر رنگ می کنند و برای دلداری دادن به فرزندشان به او می گویند مثلا ببین تو چقدر در درس ریاضی مهارت داری! و این مهارت را نیز برای دیگران پررنگ می کنند. در چنین شرایطی فرزند شما فکر می کند که چقدر آن نقص کوچک در عضوش مهم است و چقدر شما برای کوچک تر نشان دادن آن تلاش می کنید! در واقع این راهکاری که عموما والدین به کار می برند، احساس منفی فرزندشان به خودشان را بیشتر می کند.نکته بسیار مهم در این جا این است که بچه ها در سن ۱۱ تا ۱۴ سال، براساس آخرین قضاوت منفی ای که اطرافیان درباره آنها انجام داده اند، خودشان را ارزیابی می کنند و حتی بر اساس آن قضاوت رفتار می کنند. مثلا اگر به خاطر کاری به او برچسب بی ادب زده ایم، او پس از آن راحت تر کارهایی را که مبنی بر بی ادبی است انجام خواهد داد! زیرا با خود می گوید مرا که به بی ادبی می شناسند، پس بگذار فلان کار را نیز انجام دهم…بنابراین ما به عنوان پدر و مادر که قضاوت مان از فرزندمان نیز برایش بسیار مهم است، در واقع بسیار مهم تر از قضاوت دوستان اش، باید خیلی حواسمان جمع باشد که چه برچسبی به او میزنیم! گاهی ما با برچسب هایی که برای تنبیه فرزندمان به آنها میزنیم (بی عرضه، بی ادب …)، در حال ضربه زدن به سیستم روانی آنها هستیم و زمینه را برای بسیاری از اختلال های روانی در فرزندمان، ایجاد میکنیم.برخوردهای نادرست با ترس های طبیعیزمانی که ما با ترس های طبیعی فرزندمان مواجه می شویم و واکنش های نادرست در مقابل آنها انجام می دهیم، نه تنها ترس آن ها از بین نمی رود، بلکه عمق آن بیشتر می شود و در طولانی مدت تبدیل به یک اضطراب تمام عیار برایشان خواهد شد. در زیر به ۹ تا از واکنش های نادرستی که بیشترین اثر مخرب را دارد، اشاره شده است. البته تمام این راهکارها درست است اما به موقع و به اندازه.1. اطمینان دهی پررنگ.اطمینان دهی پررنگ در مواقعی که فرزند شما از چیزی می ترسد، مبنی بر اینکه این که چیزی نیست، ترسی ندارد؛ بسیار کار اشتباهی است و ممکن است بر اثر این کار، روز به روز از چیزهای بیشتری بترسد.  در واقع اطمینان دهی به تنهایی اثر بخش نیست، و باید با مراحل دیگری همراه باشد که پایین تر توضیح داده شده است.2. همدلی.همدلی کردن یعنی زمانی که فرزند شما از چیزی می ترسد، شما هم بگویید آخ آخ، من هم خیلی از این میترسم. در واقع در ترس های طبیعی همدلی و همراهی هیجانی غلط است. می توان گفت تنها هیجانی که نباید با فرزندتان همراهی کنید همین ترس های طبیعی است.3. سخت گیری در موقعیت.یعنی بابت ترسش از او ایراد بگیرید و بدون مقدمه سازی او را با موقعیت ترسناک رو به رو کنید. این کار ممکن است ترس او را به وحشت تبدیل کند.4. بی حوصله شدن.خیلی از پدر و مادرها در ترس ها و اضطراب های تکراری فرزندانشان، از کوره به در می روند و ممکن است حتی بچه را تهدید نیز بکنند. مثلا بگویند دیگر شورش را درآوردی، اگر این بار بگویی از فلان چیز می ترسم تو را با آن چیز تنها می گذارم.5. مداخله و هدایت افراطی:برخی والدین، زمانی که فرزندشان از چیزی ترسیده، بدون مقدمه او را با چیز ترسناک رو به رو می کنند و او را قانع می کنند که فلان چیز هیج خطری برایش ندارد. درست است که روش مواجهه سازی میتواند ترس و اضطراب فرزندتان را کاهش دهد. اما این گونه بدون مقدمه سازی نتیجه عکس می دهد.6. مقایسه کردن.گاهی والیدن در مواقعی که فرزندشان ترسیده، او را با یکی از دوستان همسنش که از آن چیز واهمه ای ندارد، مقایسه می کنند. این کار نه تنها ترس فرزند شما را از بین نخواهد برد، بلکه اعتماد به نفس او را نیز با مشکل مواجه خواهد کرد.7. بیان نکته های مثبت (واقعی و غیرواقعی) و تشویق به استقلالبعضی مواقع والدین زمانی که فرزندشان از چیزی می ترسد شروع می کنند به گفتن نقاط مثبت فرزندشان، چه واقعی و چه غیر واقعی. مثلا فرزند شما از یک گربه می ترسد، و شما میگویید چه پسر شجاعی دارم، میدانم که از گربه نمی ترسد، و یا برخی از والدین به نقات مثبتی که ربطی به موقعیت ندارد، مثل درس خوان، مهربان و … اشاره می کنند.در هر دو صورت این کار اشتباه است، و ترس فرزندتان را کاهش نخواهد داد .8. انکار و نادیده گرفتنبرخی از والدین نیز از روش انکار استفاده می کنند که از قضا از بدترین روش ها است. زیرا علاوه بر اینکه تاثیری بر کاهش ترس فرزندشان ندارد، آنها را با این فکر که من برای مادرم یا پدرم هیچ اهمیتی ندارم، و آنها به احساست من توجهی نمی کنند، رو به رو خواهد کرد. که این نیز موجب شکل گیری اختلالات دیگری در فرزندتان در بزرگسالی، همانند افسردگی، شخصیت قربانی، اضطراب فراگیر و … خواهد شد. به طور مثال فرزندتان از چیزی ترسیده و پیش شما می آید، و شما بدون توجه به گفته اش می گویید عیبی ندارد، بیا اینجا بنشینیم با هم میوه بخوریم!واکنش های صحیح با ترس های طبیعیدر زیر به ۴ تا از واکنش های صحیحی که والدین می توانند برای کاهش ترس و اضطراب فرزند خود در مواجهه با ترس های طبیعی استفاده کنند، اشاره شده است. توجه داشته باشید که این واکنش ها به ترتیب بیان شده است. یعنی اگر قصد این را دارید که ترس فرزندتان در مورد چیزی را کاهش دهید، باید از قدم اول تا قدم پنجم را به ترتیب انجام دهید.1. توجه به صورت نوازش (برای فرزندان کوچکتر) و حسن جویی برای بزرگترهااین تکنیک را اگر برای فرزند پسرتان میخواهید انجام دهید، بهتر است برای نوازش، سرشانه ها و بازوها و اگر برای فرزند دخترتان میخواهید، سر و موهایش را انتخاب کنید. برای فرزندان بزرگتر نیز هنگام مواجهه با ترس هایشان، از تکنیک حسن جویی استفاده کنید.حسن جویی ۳ خصوصیت دارد:بیان نکته ی مثبت در رفتار فرزندتانبیان زمان و مکان آن رفتاربیان نتیجه آن رفتاربه طور مثال فرزند ۱۰ ساله ی شما از مورد قضاوت قرار گرفتن توسط دوستانش ترسیده است. از طرفی فرزند شما دیروز کار نیکی انجام داد است (وقتی با بچه ها مشغول بازی بود، یکی از بچه های کوچکتر در کوچه زمین خورد، و فرزند شما به او کمک کرد تا بنشیند، برایش آب آورد و کمکش کرد که به خانه اش برگردد). در این صورت شما دقیقا به زمانی که آن اتفاق افتاد و نتیجه مثبتی که کارش داشت، اشاره کنید و او را مورد تمجید قرار دهید. این کار به مرور زمان ترس های طبیعی را برای فرزندتان رفع خواهد کرد.2. مواظبت از ایجاد و ارایه موقعیت ترسناک.وقتی میدانید که فرزند شما از چیزی می ترسد، حد الامکان سعی کنید از قرار گرفتن در آن موقعیت ها دوری کنید. و یا قبل از قرار گرفتن در آن موقعیت، به فرزندتان بگویید که قرار است با فلان چیز که میترسی، رو به رو شوی و ما در کنارت هستیم. در این صورت فرزندتان خودش را برای رو به رو شدن با ترسش آماده می کند، با این تفاوت که ذهن وقتی آماده است،کمتر می ترسد، همچنین دلش نیز به بودن شما گرم است و راحت تر با ترسش رو به رو می شود.3. بی توجهی و تغییر محتوای ارتباطپس از مراحل یک و دو، دیگر نوبت بی توجهی است. دقت کنید که بی توجهی باید بعد از مراحل حسن جویی ،نوازش و مواظبت باشد. زیرا اگر در ابتدا بی توجهی کنید دوباره به دسته واکنش های اشتباه می رسید که قبلا توضیح داده شده است. در اینجا زمانی که فرزندتان با موقیعت ترسناک رو به رو شده است، پس از انجام دو مرحله قبل، نسبت به ترسش بی توجه شوید و او را وارد یک جریا دیگر بیندازید. مثلا بیا با هم لگو بازی کنیم.4. تمرکز بر توانمندی فرزند در موقعیتی که حالش خوب است.هنگامی که فرزندتان با موقعیت ترسناک مواجه شده است، پس از انجام سه مرحله اول، باید صبر کنید و در طی یکی دو روز آینده درباره یکی از توانمندی هایش با او صحبت کنید و او را در آن توانمندی تشویق کنید. دقت کنید که این کار اگر در زمان موقعیت ترسناک باشد، نتیجه عکس خواهد داد که پیش تر در دسته بندی واکنش های نادرست به آن پرداختیم. فرزند شما با هر سنی، وقتی از چیزی می ترسد و به شما پناه می آورد، احساس می کند که شخصیتش خورد شده است و شما با انجام این تکنیک به او می فهمانید که پیش شما دارای اعتبار است.ترس های دوران کودکی از جمله چالش هایی است که والدین در طول فرزند پروری، با آن رو به رو می شوند. از طرفی اگر این ترس ها به درستی مدیریت نشوند، در آینده فرد را با مشکلات عمیق تری رو به رو خواهد کرد. بنابراین توجه به ترس های طبیعی و مداخله صحیح والدین، از ضروریات رشد سالم فرزندان است.« برای موفقیت خارج از چارچوب بیاندیشد»این مقاله برگرفته شده از مقاله نقش والدین در درمان ترس کودکان</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Mon, 15 Feb 2021 21:23:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۳ راهکار موثر برای افزایش تاب‌آوری در کودکان</title>
                <link>https://virgool.io/@mahnaz.keivani/%DB%B3-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-qomou032k3ue</link>
                <description>افزایش تاب‌آوری در کودکان  : ما به عنوان والدین باید بدانیم که نمیتوانیم تا ابد از فرزندانمان در مقابل سختی های زندگی محافظت کنیم. در واقع این غیر ممکن است و اگر امروز، همانند سپری برای آنها شده ایم که سختی های مالی، بحران های خانوادگی و فقدان ها، او را ناراحت نکند، بزرگترین خیانتی است که داریم در حق شان میکنیم. بنابراین در چنین وضعیتی چه باید کرد؟ آموزش «تاب آوری» بهترین پاسخی است که می‌‎توان به این  سوال داد.اگر از من بپرسند دنیا چه جور جایی است؟ میگویم دنیا قشنگی ها و زیبایی های زیادی دارد، اما در عین حال «ترسناک» نیز است! ترسناک است چون غیر قابل پیش بینی است، چون در بسیاری از مواقع ما با ابهام و مسائل پیچیده ای رو به رو می شویم که اگر برای مقابله با آن ها از قبل آماده نشده باشیم، زیر بار آن له می شویم. دنیا ما را با بسیاری از اتفاقات ناگوار نظیر مرگ عزیزان، طلاق، بیماری، جنایت و … رو به رو می کند. من همان کودک دیروزم که امروز با این مسائل رو به رو هستم و خیلی اوقات نمیدانم که چطور باید از پس «رنج» این مشکلات بربیایم. بارها در درون شکسته ام، خرد شده ام، در غم فرو رفته ام تا امروز توانسته ام یاد بگیرم در مقابل مشکلات خم نشوم و تاب بیاورم. حال من به عنوان والد، برای کودکم چه کاری می توانم انجام دهم تا در بزرگسالی با سلامت روان و انتخاب های صحیح از طوفان مشکلات عبور کند؟ چگونه او را میتوانم مجهز کنم؟ما به عنوان والدین باید بدانیم که نمیتوانیم تا ابد از فرزندانمان در مقابل سختی های زندگی محافظت کنیم. در واقع این غیر ممکن است و اگر امروز، همانند سپری برای آنها شده ایم که سختی های مالی، بحران های خانوادگی و فقدان ها او را ناراحت نکند، بزرگترین خیانتی است که داریم در حق شان میکنیم. بنابراین در چنین وضعیتی چه باید کرد؟ آموزش «تاب آوری» بهترین پاسخی است که میتوان به این سوال داد.تاب آوری یعنی ظرفیت مقابله سالم با مشکلات و شرایط دشوار و پاسخ انعطاف پذیر به آنها. یک انسان اگر بخواهد در مقابل ناکامی های زندگی با قدرت روبه رو شود و ناکامی ها زمین گیرش نکند، باید تاب آور باشد. در واقع تاب آوری یکی از اصلی ترین عوامل پیشگیری از ابتلا یه اختلال های روانی از جمله اضطراب، افسردگی، وسواس و … است.حال چگونه باید این مهارت بسیار مهم را به فرزندانمان آموزش دهیم؟ راهکار ها و تکنیک های بسیاری در این زمینه مطرح شده اند که قابل اجرا و آسان بودن آنها برای خانواده ها مهم است. در این جا قصد دارم سه راهکاری که بسیار کاربردی، قابل اجرا و قابل فهم است را بیان کنم که از طریق آنها می توانیم تاب آوری کودکانمان را به بهترین شکل افزایش دهیم.تکنیک اول: نسبت خواب، خوراک و تفریح روزانه را با ثبات کنید.مهم ترین عامل تاب آوری که انتخاب ها و عکس العمل های بعدی فرد را مشخص میکند این است که فرد، در موقعیت و یا بحران به وجود آمده، احساس خطر نکند. یکی از اصلی ترین راهکارهای مدیریت احساس خطر، تنظیم خواب و خوراک و تفریح است. برای این کار، میزان خوابیدن، غذا خوردن و بازی کردن بچه ها را رصد کنید. به طور مثال در یک روز چند ساعت تلویزبون و برنامه مورد علاقه اش را تماشا میکند؟ در روز چند ساعت میخوابد؟ در چه ساعت هایی معمولا غذا و میان وعده می خورد.سه روز به طور کامل این موارد را رصد کنید و سپس سعی در با ثبات کردن آن کنید. دقت داشته باشید که در این تکنیک قصد نداریم عادت های بد کودکان را دستکاری کنیم و یا به آنها تذکر دهیم. یعنی کاری نداشته باشید که آیا خوب است ۳ ساعت پای تلویزبون بنشیند یا خیر. فقط سعی در با ثبات کردن آن کنید. این به این معنی است که به طور مثال اگر فرزندتان یک روز عصر، ۲۰ دقیقه خوابیده است و روز دیگر دو ساعت، میزان خوابش را به طور میانگین به یک ساعت در روز برسانید. در این مورد میتوان با تنظیم میزان فعالیت های بدنی در طول روز، الگو سازی برای خواب توسط یک والد و یا آرام کردن محیط خانه برای خوابیدن در وسط روز، میزان خوابیدن را تنظیم و تا حدودی با ثبات کرد.اگر خواب و خوراک و میزان تفریح روزانه کودکان با ثبات نباشد، قسمتی در مغزشان که آمیگدال یا بادامه نام دارد، دچار آسیب می شود. به ادامه قسمتی از دستگاه کناره ای یا لیمبیک در مغز است که نقش مهمی در به ثبت رساندن خاطرات با بارهای هیجانی دارد. حال اگر به این ارگان کوچک ولی مهم آسیبی برسد باعث برآورد بیش از حد تهدید در موقعیت های مختلف می شود. یعنی اگر فرد در زندگی اش با موقعیت های دشواری رو به رو شود که نیازمند مدیریت آن موقعیت باشد، احساس خطر می کند و این احساس خطر موجب مقابله ناکام کننده و تاب آوری پایین می شود.تکنیک دوم: مدیریت اشتباه کودکاناین تکنیک که بسیار موثر و کاربردی است دارای دو بخش است. بخش اول مربوط به مواقعی است که کودک دچار اشتباهی می شود و اشتباهش را می پذیرد؛  بخش دوم مربوط به مواقعی است که اشتباهی از کودک سر می زند و آن را نمی پذیرد.مواقعی که از کودک اشتباهی سر میزند از حساس ترین موقعیت ها برای آموزش تاب آوری است. زیرا اگر در این مواقع بخواهیم سریع موقعیت را سر و سامان دهیم و به او بگوییم اشکالی ندارد، او یاد میگیرد که خطاهایش را فورا با یک جایگزین مثبت و نادیده گرفتن، بپوشاند و این به معنی پایین آمدن تاب آوری و زمینه سازی برای اختلالاتی همچون اضطراب و افسردگی است. از طرف دیگر اگر در این مواقع بیش از حد او را توبیخ کنیم، عزت نفسش از بین می رود؛ تاب آوری را یاد نمی گیرد و خود را قربانی میداند که این نیز سرآغازی برای ظهور اختلال های گسترده است.بخش اول: وقتی از کودک اشتباهی سر می زند و نمی پذیرد، به جای ریشه یابی، با آرامش در صدد رفع مشکل بربیایید: کلمه چرا به جای چگونه.پژوهشگران ثابت کرده اند که اگر از گسی بپرسید که چرا این کار را کرده ای؟ از خودش دفاع میکند، چه با آوردن دلیل منطقی و درست، چه با دلیل تراشی و بهانه گیری. در هر دو صورت اگر شما نیز به دنبال چرایی اشتباه های فرزندتان هستید، باید بگویم رابطه شما با فرزندتان در کوتاهترین زمان مختل خواهد شد. بنابراین بهتر است به او یاد بدهیم که در مواقعی که خطایی از او سر زده است، به جای علت یابی به دنبال رفع آن باشد. به طور مثال:غلط: چرا روی دیوارها نقاشی کردی؟صحیح: دیوار ها را چگونه تمیز کنیم؟غلط: چرا به پسر خاله ات بد و بیراه دادی؟صحیح: چگونه از دل پسر خاله ات در بیاوریم؟غلط: چرا به پدرت سلام نکردی؟صحیح: چگونه به استقبال پدرت برویم که خستگیش در برود؟در حقیقت با پرسیدن کلمه چگونه، ذهن فرزندتان با بارش فکری و چاره یابی آشنا می شود و مهارت حل مساله و به دنبال آن تاب آوری را می آموزد. همچنین به مرور او یاد میگیرد که مشکلاتش را به گردن بگیرد، تحمل پذیرش خودش به عنوان شخص خطا کننده بالا برود، و بتواند مشکل به وجود آمده را در آرامش حل کند.بخش دوم: وقتی از کودک اشتباهی سر می زند و آن را می پذیرد از دستور العمل زیر استفاده کنید.در این جا لازم است که از انجام سه کار پرهیز کنید و سپس پنج مرحله را باید انجام دهید که به تفصیل در زیر توضیح داده شده است. اجرای این هشت مورد به قدری مهم است که اگر یکی از آن ها رعایت نشود، علاوه بر اینکه در طولانی مدت لطمه جدی ای به رابطه بین شما و فرزندتان وارد می شود، تاب آوری او نیز افت خواهد کرد و بعدها نمیتواند مشکلاتش را به درستی مدیریت کند.۳ کاری که نباید والدین در این مواقع انجام دهد:1. او را سرزنش نکنید.سرزنش کردن دیگری چه در موقعیت والد و فرزند و چه در موقعیت های دیگر، هیچ سودی برای شنونده و گوینده ندارد. علاوه بر این، این کار یکی از سمی ترین کارهایی است که یک والد میتواند انجام دهد. سرزنش کردن از اصلی ترین فاکتورهای لطمه زدن به رابطه بین فرزندان و والدین است و همچنین سرآغازی برای پنهان کاری و دروغ گویی فرزندتان است.شما در مقام والد فکر میکنید که این کار بخشی از تربیت است و بعدها او این سرزنش ها و یا تهدید ها را از یاد خواهد برد، در صورتی که تمام لحظات و کلمات سرزنش آمیز در خاطر او می ماند و تصمیم ها و انتخاب های بعدی او را رقم می زند. از جمله کارهای دیگری که در این حیطه نباید انجام دهید، اشاره کردن به تذکر های قبلی ای است که درباره این اشتباه به او داده اید. این کار سر منشا لجبازی و طغیان گری فرزندتان است.2. هیجانات او را سرکوب نکنید.بعضی از والدین از سر دلسوزی، ناخواسته زمانی که فرزندشان از چیزی ناراحت است به جای اینکه با احساس او همدلی کنند و اجازه دهند تا فرزندشان هیجان غم و ناراحتی را نیز تجربه کند، فورا در صدد خوب کردن حال او با گفتن جملاتی نظیر « گریه نکن بابا ارزش ندارد، دوباره برایت میخریم اصلا خودت را ناراحت نکن، بلند شو برویم یه خوراکی خوشمزه بخوریم و لذت ببریم و …» هستند. اما نمیدانند که با این کار در واقع این مفهوم را به او یاد میدهند « هیج گاه به خودت اجازه ناراحت شدن نده و هر زمان که ناراحت شدی به سرعت آن ناراحتی را با هر چیز لذت بخشی جایگزین کن»…قصد ترساندنتان را ندارم ولی یک حرف درگوشی با شمایی که این کار را انجام میدهید دارم: این رفتار یکی از مولفه های زیربنایی اعتیاد است، اعتیاد به مواد یا هر چیز دیگری…کاری که باید در این مواقع انجام دهید همدلی با احساس و هیجان ناراحتی او است. اینگونه که کنارش بنشینید و از او سوالاتی درباره احساسش بپرسید، به طور مثال:آخ آخ خیلی ناراحت شدی؟ دقیقا چه احساسی داری؟ می خواهی کمی از احساست حرف بزنی؟ الان به چه چیزی فکر میکنی؟ و …نکته ای که باید در این همراهی هیجانی و همدلی رعایت کنید این است که اگر این همدلی بیش از حد باشد نیز بچه به اصطلاح لوس بار می آید. در واقع باید این همدلی به میزانی باشد که نه احساسش سرکوب شود و نه لوس شود. برای اینکه بفهمیم به اندازه همدلی کرده ایم باید به حالت چهره فرزندتان حین همدلی دقت کنید. زمانی که ارائه احساس به طور کامل انجام شود، گفتار و حالت چهره فرزندتان همسو هستند، یعنی زبان بدن او نیز ناراحتی را جلوه میدهد. زمانی که حالت چهره او تغییر کرد دیگر نباید به همدلی کردن ادامه دهید. در چنین وضعیتی به گام سوم بروید.3. عجله نکنید.عجله نکردن به این معنی که به بچه فضایی دهید که به تنهایی برای بهبود حال خود و به اصطلاح ریکاوری کردن خودش زمان داشته باشد. برای این کار میتوانید مراحل زیر را انجام دهید.محیط را ترک کنید تا او در تنهایی با خودش خلوت کند.دیگر درباره آن موضوع با او صحبت نکنید.اگر اشتباهی از او سر زده که هنوز آثارش درمحیط باقی است، بگذارید فعلا همان طور بماند. مثلا اگر لیوانی را شکسته است، فورا تکه های شکسته آن را جمع نکنید. البته این در صورتی است که برطرف نکردن اثرات اشتباه ضرری به بقیه نمی رساند.به فعالیت عادی زندگی تان بپردازید و اگر فرزندتان پیشتان آمد مثل همیشه با او برخورد کنید، گویی هیج اتفاقی نیفتاده است.سپس در یک موقعیت مناسب لازم است که ۵ کار دیگر که در زیر توضیح داده شده است را انجام دهید تا فرایند شگل گیری و رشد تاب آوری صورت بگیرد.مشکل را با جزئی ترین حالت ممکن تعریف کنید، البته درصورتی این کار را انجام دهید که کار انجام شده تابو یا ممنوع نباشد. به طور مثال در مواقعی که مبحث مورد نظر تجاوز جنسی می باشد نباید جزئیات مساله به طور کامل بررسی شود. در غیر این صورت تعریف دقیق مساله به یافتن راه حل دقیق تر توسط فرزندتان می انجامد.از او بپرسید، پیشنهادش برای حل این مشکل چیست؟ اجازه دهید کامل شرح دهد و به او در این فرلیند با پرسیدن سوالاتی نظیر «خب دیگر چه؟ یا به نظرت اگر این کار را انجام دهی چه اتفاقی می افتد؟ بگذار من آنچه که تو گفتی را دوباره بگویم تاببینی درست متوجه شده ام یا نه؟»، کمک کنید تا بتواند به تمام ابعاد راه حلی که در ذهنش دارد بپردازد.بحران های مشابه که در گذشته اتفاق افتاده را یاد آوری کنید. با این کار به او پیامد سنجی، اطمینان دهی برای حل مشکل و سپس آینده نگری را یاد میدهید. به طور مثال اگر در گذشته نیز با توپش موجب شکسته شدن چیزی شده، آن خاطره را بدون بار هیجانی منفی برایش تعریف کنید. به طور مثال بگویید یادت است ۲ سال پیش در هتل با پدرت در حال توپ بازی بودی و سپس قاب تلوزیون شکست. اگر یادت باشد آن موقع هم با پدرت رفتیم و جریمه را پرداخت کردیم. بنابریان مطمان باش این بار هم همان طور است و راه حلی می بابیم.رفتار ناهمساز او را یاد آوری کنید. به طور مثال اگر موجب شکستن لیوان شده است، به او یاداوری کنید که دیشب در جمع اوری سفره شام به شما کمک کرده است، کلی ظرف جا به جا کرده است و هیچ کدام را نشکسته است. این کار باعث می شود فرزند شما اعتبار سنجی کند و متوجه شود، حتی با انجام اشتباهی که مرتکبش شده، باز هم پیش شما اعتبار دارد و به او اعتماد دارید.در همان موضوعی که در آن اشتباهی از او سر زده، در فرصت آتی از او کمک بگیرید. به عنوان مثال اگر در درسی نمره ضعیفی گرفته است، در درس دیگری که مهارت دارد از او کمک بگیرید، و بگویید به نظرت چگونه باید این مبحث بیان شود تا فلانی که این درس را متوجه نشده، برایش جا بیفتد. با این کار شما عزت نفس فرزندتان را تقویت می کنید که یکی از مولفه های اساسی تاب آوری می باشد.تکنیک سوم: مدیریت اشتباه والدینیکی از مهمترین مسائل در مقوله تربیت فرزند، این است که بچه ها از شما تحمل و تاب آوری را بیاموزند. اگر آنها شما را فردی بدانند که در بحران ها از کوره به در می روید، عصبانی می شوید و واکنش نا به جا نشان میدهید، هر چه قدر هم با آن ها تکنیک های تاب آوری را تمرین کنید باز هم چندان موثر واقع نخواهد شد، زیرا شما به عنوان الگوی او، تاب آوری ندارید. لذا انجام این تکنیک برای شما برای شکل گیری صحیح تاب آوری در فرزندتان ضروری است.برای انجام این تکینک کافی است زمانی که اشتباهی را مرتکب می شوید، از مراحل زیر پیروی کنید:هیجان عصبانیت یا هیجان های دیگر خود را مهار کنید و بخندید.به اشتباهتان اقرار کنید.به هیچ عنوان دلیل و توجیه برای کاری که انجام داده اید نیاورید چون باعث کاهش اعتبار شما پیش فرزندتان می شود.برای رفع آن مساله از فرزندتان کمک و مشورت بخواهید.به طور مثال اگر هنگام رانندگی، راننده ماشین جلویی اشتباهی را انجام داد، و شما به او بدو بیراه گفتید. نفس عمیق بکشید تا آرام شوید و سپس بلند بخندید و به اشتباه خودتان که بد و بیراه گفتن بود اقرار کنید و اصلا بهانه ای از این قبیل که تقصیر راننده جلویی بود، نیاورید. و سپس از فرزندتان بخواهید که به شما راه حل دهد، تا دفعه بعدی که شما از دست راننده ای به دلیل رانندگی نامناسب عصبانی شدید، چه کاری انجام دهید. در چنین موقعیتی فرزند شما می آموزد که در موقعیت های تکانشی چگونه عکس العمل نشان دهد و همین امر باعث می شود تاب آوری فرزندتان رشد به سزایی داشته باشد.در آخر میتوان گفت تاب آوری از مهمترین مهارت هایی است که در سال های اولیه زندگی باید به فرزندانمان بیاموزیم. در واقع میتوان گفت تاب آوری از آجر های اولیه فرزند پروری است و ما به عنوان والدین امروز، مسئول ایجاد سلامت روان جامعه فردا هستیم.این مقاله برگرفته شده از مقاله ۳ راهکار موثر برای افزایش تاب‌آوری در کودکان</description>
                <category>Mahnaz Keyvani</category>
                <author>Mahnaz Keyvani</author>
                <pubDate>Mon, 15 Feb 2021 20:55:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>