<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محبوبه خاوری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahoobeh.khawari</link>
        <description>باید زندگی را لغت به لغت فرا گیرم؛ درست همان گونه که لغت به لغت از یادش می برند!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:08:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/49161/avatar/mc9GQV.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محبوبه خاوری</title>
            <link>https://virgool.io/@mahoobeh.khawari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>درباره انیمه یا دستیابی به کمال در بیست و چهار دقیقه</title>
                <link>https://virgool.io/@mahoobeh.khawari/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-vkcmxjbqrrka</link>
                <description>آخرین مطلب منتشر شده من تو ویرگول به چهار سال پیش و به دوران کرونا برمی‌گرده، در اون دو سال ابتدایی که عرصه تاخت و تاز بی‌امان این بیماری بود چه دوستان و چه آشنایانی و چه عزیزانی که از دست نرفتند و بعد از گذشت چند سال و دیدن تصویر کلی چیزهایی که از دست رفتند تازه عمق درد و فقدان ناشی از اون دوران سخت رو میشه درک کرد. من هم از این چرخش روزگار بی‌نصیب نبودم. کسانی رو از دست دادم و به دنبال اون ذوق من برای نوشتن هم مُرد و این اتفاق به سادگی شروع یک روز ساده بود. یک روز از خواب بلند شدم و احساس کردم که دیگه حوصله نوشتن رو ندارم. نوشتن کسب و کار من بود و تولید محتوا شغل من بود اما بعد از او روز دیگه حالی برای نوشتن و ذوقی هم برای حضور در ویرگول نبود. خیلی از چیزهای دیگه هم تغییر کردند. اون اشتیاق آتشین برای دیدن فیلم و سریال به مرور به صورت غم‌انگیزی فروکش کرد و من با یک گام به عقب دوباره به آغوش کاغذی کتاب‌ها برگشتم.معنا در کتاب‌ها بودند، زندگی در بیرون بود و اشتیاق در فیلم‌ها و سریال‌ها و من باید چیزی رو دوباره پیدا می‌کردم، معنایی که دنبالش بودم و نمی‌دونستم چی هست و کجا و در چه کتابی و در چه صفحه‌ای و در کدوم پاراگراف باید پیداش کنم. اما دست من دنبال چیزی بود. نمی‌دونم چی اما بعد‌ها فهمیدم من دنبال نوعی نگاه تازه، قوی و مستحکم برای توضیح خیلی چیزها بودم. یک نگاه که به سبب انسجام خودش من رو هم از پریشانی به اطمینان می‌رسوند. چیزی که نوعی التیام بود و بهت و سرگشتگی رو درمان می‌کرد.کتاب هنر خوب زندگی  از رولف دوبلی به توصیه رولف دوبلی در کتاب &quot;هنر خوب زنگی کردن&quot; به &quot;همه چیز خوانی&quot; رو آوردم. پرسه زدن‌های اینجا و آن جا، بین این ژانر و اون سبک روایت و این و اون موضوع در کتاب‌های مختلف رو شروع کردم. اجاز دادم معنا خودش، خودش رو برام آشکار کنه:تا کجا می‌برد این نقش به دیوار مراتا بدانجا که فرو می‌ماند چشم از دیدن و لب نیز ز گفتار مرا&quot;شفیعی کدکنی&quot;نتیجه فوق‌العاده نبود گرچه رضایت‌بخش بود. دید جدیدی به دست آوردم و با این دید جدید به زندگی ادامه دادم. به تدریج باز همه چیز عوض شد. کار تازه، آدم‌های تازه‌تر، مهارت‌ها و فرصت‌های جدید و سبک زندگی جدید که علایق تازه‌ای رو هم نوید میداد.نمی‌شد کتاب‌ها رو از زندگیم کنار بذارم اما دیگه فرصت دیدن سریال‌ها و فیلم‌های طولانی رو نداشتم. روزها به قدری خسته بودم که حوصله توجه به رفتار والتر وایت و سرسی لنیستر، ریچل گرین و تُوم فوکینگ شلبی رو نداشتم؛ حوصله نداشتم منتظر بشینم تا بلوغ این آدم‌های جذاب رو تا اپیزود 48اُم ذره ذره تماشا کنم و سیر رشد این آدم‌ها رو پیگیری کنم و به بزرگ شدن اون‌ها ببالم. من این بچه‌ها رو رها کردم.در کنار ذوق رو به افول من به دنیای رئال و تصاویر واقعی آدم‌های قصه‌های این فیلم‌ها و سریال‌ها، آروم آروم بزرگترین اشتیاق یک نسل دیگه که چندین سال می‌شد متولد شده بود در حال رشد و قوی‎‌تر شدن بود. در حالی که ما دهه هفتادی‌ها غرق واقعیت‌ها و دنیای ناقص واقعیت‌ها بودیم و به فلسفه ناکامل بودن هستی ایمان می‌آوردیم، دهه هشتادی‌ها کم کم علاقمندی‌های خاص خودشون رو پیگیری می‌کردند و بی‌توجه به فضای حاکم بر جریان دیدن فیلم و سریال و به طور کلی سرگرمی‌های دیداری که توسط نسل‌های قبلی یعنی دهه شصتی‌ها و دهه هفتادی‌ها تعیین شده بود نوع جدیدی از اشتیاق به سرگرمی دیداری رو دنبال می‌کردند که حداقل در ایران پیش از این بی‌سابقه بود: چیزی در ظاهر کودکانه و ساده، در باطن چند بعدی و پیچیده، در بعضی جهات حاوی لطیف‌ترین احساسات انسانی و در بعضی جهات دیگر حاوی خشونت‌آمیزترین و تکان‌دهنده‌ترین اعمال بشری. انیمه‌ها و طرفداران انیمه و اوتاکو‌ها به میدان وارد می‌شدند تا معیار‌ها و استاندارد‎‌های زمانه رو تغییر بدن.اوتاکو (به ژاپنی: otaku یا おたく یا オタク یا ヲタク) یک اصطلاح ژاپنی است که به افرادی گفته می‌شود که علاقه به انیمه، مانگا دارند (ویکی‌پدیا)روزها رو غالبا با فعالیت‌های کاری می‌گذرونم، بعد از کار اما اغلب تنهایی و خستگی لحظاتم رو پر میکنه و برای زدودن این خستگی و این انزوا باید کاری کرد اما مشکل از جایی شروع میشه که &quot;من حوصله ندارم 58 دقیقه درام رو ببینم&quot; و بیشتر خسته و کلافه نشم!اگر والتر با اسکایلر مشکل داره چرا زودتر نمیره باهاش حرف بزنه و مشکلشون رو حل کنه؟اگه راس و ریچل همدیگر رو دوست دارند چرا تو همون سیزن‌های ابتدایی‌تر ازدواج نمی‌کنند و چرا باید چندین سیزن دیگه صبر کرد تا بالاخره این دو عاقبت بخیر بشن؟چرا تد موزبی تاکسیک تو همون اپیزودهای اولیه به بچه‌های کلافه‌اش - که اگر خوب فکرش رو بکنید می‌بینید کاملا حق دارند که عصبی و کلافه باشند- راست و پوست کنده و بدون حواشی و حشو و زوائد بسیار نمیگه که بالاخره چطور: How I met your mother!چرا کندال باید این همه لوگان رو تحمل کنه!خب... خطر دیگه‎‌ای هم جز صبر برای تکامل تدریجی شخصیت‌ها و روند داستان وجود داره و اونم خطر &quot;ماست بودن کاراکتر‌ها&quot;ست! ماست بودن خسته کننده است و ماست نبودن خیلی بهتره و ماست  نبودن در این جا یعنی &quot;پاشو برو یک کاری کن! واکنشی نشون بده! خفن باش!&quot;  خطر ماست بودن همیشه روی سر کاراکترهای سریال‌های با اپیزودهای 58 دقیقه‌ای سایه انداخته و بیننده‌ برای دیدن جنم از این آدم‌ها باید حرص بخوره و ناخن بجوه و مو سفید کنه تا در نهایت تو اپیزود 123 کِلِی از احساسش نسبت به هانای مُرده مطمئن بشه و بره یک چک کوچیک بزنه در گوش برایس.برای نسلی که اهل اقدام و عمل هست، نسلی که زود می‌طلبه و صبر کردن براش دشواره این مولفه‌ها غیرقابل تحمل هستند. اون‌ها صبر نمی‌کنند، اونها نتیجه رو همین الان به صورت تمام وکمال طلب می‌کنند و هر گونه سوسه آمدن و عشوه رفتن و حاشیه دیدن و فرصت دادن برای تکامل تدریجی و بلوغ شخصیتی بیجا رو خیلی راحت نفی می‌کنند و نمی‌پذیرند.نمایی از فصل  -باشکوه- چهار اتک آن تایتان Attack on titanاز بین همه انیمه‌هایی که بیشترین طرفدار و بیننده رو دارند می‌خوام رو اتک آن تایتان دست بذارم. انیمه‌ای که پیش همه اعتبار داره و همه هم اصطلاحا قبولش دارند - نمی‌خوام درباره آثار میازاکی حرف بزنم. جدا از این که میازاکی هم انیمه‌ساز هست و استودیو جیبلی هم چندین تا از بزرگترین انیمه‌های دنیا رو ساختند از نظر مولفه‌های داستانی و شخصیتی و همچنین غیر اپیزودیک بودن، آثار میازاکی و جیبلی در سطح متفاوتی با بقیه انیمه‎‌های پرطرفدار دنیا قرار می‌گیرند که کاملا سبب تمایز اونها با سایرین میشه- اتک آن تایتان و انیمه‌های نظیر اون تمامی مولفه‌های دلخواه این نسل - دهه هشتادی‌‌ها- رو تامین می‌کنه.شاعرانگی مدرن در ترکیب با حماسه خفن بودن: بفرمایید انیمههمه انیمه دوست‌ها از همه انیمه ستیزها یک عذرخواهی طلبکارند. این که چطور ایدوئولوژی &quot;انیمه فقط واسه بچه‌هاس&quot; شکل گرفت و شوخی‌های عجیب و حتی جنسی راجع به اوتاکوها و عاشقان انیمه در جوهای مجازی در جریانه رو نمیشه به صورت دقیقی ردیابی کرد اما شاید بشه کمی درباره‌ش نظریه‌پردازی کرد و گفت شاید چون ما این سبک از سرگرمی دیداری رو زمانی می‌دیدیم که کودک بودیم و اسم ساده و صمیمی &quot;کارتون&quot; رو براش به کار می‌بردیم. کارتون برای بچه‌ها بود؛ چون ما بچه بودیم و کارتون می‌دیدیم و کارتون برای بزرگترها نیست چون آدم بزرگ‌ها در اون زمان کارتون نمی‌دیدند.بدون توضیحیک قیاس اشتباه و جا افتاده در ذهن‌ها شکل گرفت که با مضامین کارتون‌های بچگی پیوند عمیقی خورده بود. مضامین ساده و ابتدایی برای آموزش کودکان که شامل مهربان بودن، عشق به خانواده، عدم اعتماد به غریبه‌ها، صبر در راه یادگیری و آموختن، استقامت در پستی بلندی‌های زندگی پیش رو و ... بود. ما که تصور می‌کردیم این درس‌ها رو آموخته‌ایم و فارغ التحصیل دروس ابتدایی شده‌ایم فکر می‌کردیم دیگه باید از این مفاهیم عبور کرد و هر کس که درگیر دیدن پیکره‌بندی این مفاهیم در قالب کارتون یا چرا نه؟... در قالب انیمه بشه هنوز درسش رو نیاموخته و هنوز بچه است.    بدون توضیح 2 وقتش رسیده که سوال اصلی رو مطرح کنم:اگر انیمه‌ها برای بچه‌ها نیستند و مفاهیم کودکانه ندارند پس چی دارند؟به این سوال میشه صدها پاسخ مختلف داد چون انیمه‌ها می‌تونند به صدها مضمون و مفهوم مختلف بپردازند و بیشمار موضوع برای پرداختن داشته باشند. اما اگر دنبال جواب مستقیم‌تری باشیم خوشبختانه جواب‌های مستقیم‌تری براش وجود داره که برای دست یافتن بهش باید دنبال نقاط مشترک بود تا دسته‌بندی‌های آشنا رو ایجاد کرد و به یک دید کلی رسید و این دید کلی در سطح بالاتر باز واقعیت دیگه‌ای رو در دل خودش داره که پاسخ به سوال مهمی هست و اون سوال اینه که: چرا بیشتر از همه دهه هشتادی مجذوب انیمه‌ها شدند؟بوممممب: شما وسط معرکه‌اید!شاید اولین و مهمترین مولفه جذابیت انیمه‌ها زود درگیر کردن مخاطب باشه. معمولا در انیمه‌ها درست تو اپیزود یک و تو دقیقه 15 یا 16 شاید هم زودتر شما خودتون رو وسط مهلکه در کنار کاراکتر اصلی می‌بینید. مصیبت و ماجرا خیلی زودتر از اونچه که انتطارش رو داشته باشید به سراغتون میاد.تو ایپزود یک و کمی بعد ربع اول اپیزود، تایتان‌های غول‌آسا به شهر اِرن و دوستاش حمله می‌کنند و خونواده‌های اونا رو می‌کشند و همه چیز به طرز دیوانه‌وار و شوکه کننده‌ای تغییر میکنه.تو دقایق 6  تا 10 اپیزود یک، لایت یاگامی نوجوون یک دفترچه پیدا میکنه که میتونه با نوشتن اسم افراد داخلش باعث مرگ اونها باشه و حالا اون با قدرت عظیم و خطرناکی رو به رو هست که نمی‌دونیم قراره چطور ازش استفاده بکنه.انیمه Death noteولی 24 دقیقه در روز که وقت داریبرای آدم‌های پر مشغله که شب و روزشون یکی شده و جای یک خستگی خوب نشده، خستگی تازه‌ای بهشون وارد میشه دیگه وقت و حوصله‌ای برای دیدن درگیرهای روبی بنت -مجموعه Euphoria- با مواد و روابطش با بقیه نمی‌مونه. آدم پر مشغله حوصله مقدمه چینی‌های ضروری استاندارد سریال‌های رئال رو نداره و نمی‌خواد تازه بعد از 30 دقیقه اون چیزی که می‌خواد رو بهش بدن. اگر این آدم همون اول دسر می‌خواد خب چطوره همون اول بهش دسر بدن! برای پر مشغله‌ها یک وعده سریع و فوری و مفید لازمه نه یک شام تشریفاتی که باید براش صبر کرد تا آروم آروم و سر فرصت بپزه و جا بیافته. انیمه‌ها همون وعده‌های سریع و فوری هستند که هر اپیزودش تو 24 دقیقه اون چیزی رو که می‌خواهید بهتون میدن و اگر بخواهید روزانه تماشاشون کنید وقت زیادی رو ازتون نمی‌گیرند.زیبایی و برازندگی حتی برای عجیب پسندهاوقتی از زیبایی در انیمه‌ها صحبت می‌کنم منظورم نوعی زیبایی بی‌نقصه که به کمال مطلق پهلو میزنه! نوعی از زیبایی که به مدد پرداختن به ریزترین جزئیات به دست اومده.برای مثال در انیمه کابوی بیبپاب Cowboy Bebpob می‌تونید شاهد زیباترین پرداخت‌های تصویری که همگی به دست انسان و با نهایت مهارت ترسیم شدند باشید و از جزء به جزء هر لحظه‌اش چیزی تماشایی گیر بیارید که دیدنش واقعا لذت بخشه.انیمه کابوی بیپاب Cowboy Bebpobاما جدا از فضای انیمه چیزی که بیشتر از همه شاید در جذب مخاطب دهه هشتادی موثر بوده کاراکترهای زیبای انیمه‌ها باشند. از لحاظ بصری میشه بعضی از این کاراکترها رو به رب‌النوع‌های مدرنی تشبیه کرد که تمام معیارهای زیبایی‌شناسانه روز در اون‌ها رعایت شده: بدن‌های کشیده و بلند، چشم‌های بسیار گیرا و بزرگ و لباس‌ها و تجهیزات زیبا و جالب توجه و  حرکات گاهاً اغواگرانه و ...انیمه کابوی بیپاب Cowboy Bebpob حماسی‌های فوق تصور، عشق به بد اَس‌های بزن بهادر و کیوت‌های گوگولیانیمه‌هایی با تم‌های آروم بیشمارند اما اگر دنبال صحنه‌های زد و خورددار و اکشن بالا هستید، در این زمینه انیمه‌ها به شکل قابل توجهی دست برتر را به نسبت دیگران دارند. خیلی راحت به دم دست ترین انیمه قابل اشاره یعنی اتک آن تایتان اشاره می‌کنم. اغلب صحنه‌های این انیمه به معنای واقعی کلمه مو رو به تن راست می‌کنند. درگیری‌ سربازها با دشمنان غول‌آسا و پرواز اونها به کمک دستگاه‌های کمکی‌شون تو آسمون مثل تیر از چله رها شده، عظمت و قدرت اون غول‌ها یا تایتان‌ها و قدرت تخریب هولناکشون و شجاعت افراد در مبارزه با اون‌ها و حرکات برق‌آسای شمشیرها و مرگ‌های دردناک دوستان و یاران و همه و همه و همه چیزی بیش از یک اپیک ساده هست و نوعی شاعرانگی تمیز اما خشن در خودش داره که با تماشای اونها کاری به جز تحسین کردن نمیشه کرد.انیمه اتک آن تایتان Attack on titanاما مگه حماسه‌ها بدون بزن بهادرهای قدر قدرت می‌تونند وجود داشته باشند؟خب صحنه‌های بزرگ آدم‌های بزرگ می‌خوان! خونسردهای اصطلاحاً دارکی که مهارت‌های بالایی در رزمیدن دارند و از عهده کشتن شیاطین بر میان.اما چشم و دل از دیدن خون و خشونت و بولی بودن هر چه چقدر هم که دارک و خفن باشه بالاخره خسته میشه. دل به سمت لطافت‌ها گرایش طبیعی داره. خب در این صورت انیمه‌ها از درون فرهنگ کاوایی آمیخته به جذابیت‌های نبرد‌های خونین شخصیت‌های کیوت و بامزه خودشون رو رو می‌کنند که قند تو دل آدم آب می‎‌کنند و موجب تلطیف روحیه میشن!بالا: شخصیت رم در انیمه ری-زیرو - پایین: شخصیت لیوای آکرمن در انیمه اتک آن تایتانآیا ظاهر شیک، باطن پوچی داره؟تفکر: &quot;انیمه‌ها کارتون هستند و کارتون‌ها برای بچه‌ها ساخته شده و مفاهیم ابتدایی و ساده رو آموزش میده&quot; تصور پیش پا افتاده و اشتباهی هست. گاهی خشونت انیمه‌ها به قدری بالاست که باید لیبل: &quot; 14+ &quot; به بعضی از انیمه‌ها زده بشه اما موضوع سطح خشونت انیمه‎‌ها نیست. بعضی از این انیمه‌ها به دلیل قدرت بالا در تعریف مفاهیم پیچیده و انتزاعی به قدری استادانه عمل می‌کنند که زبان سایر سبک‌ها در بیان اونها الکن هست و این ویژگی ذاتی انیمه‌هاست که تونسته در کنار جذابیت‌های بصری تو جذب مخاطب دست پیش رو بگیره و در بعضی جاها چشم‌ها رو به خودش خیره کنه.به نظر دسترسی به کمال ساده نیست و زمان زیادی رو می‌طلبه اما انیمه‌ها در راه رسیدن به اوج کامل راه میانبری زدند: اون‌ها ساده‌ و در عین حال پیچیده‌اند، مفاهیم دشوار و تصویر ناشدنی رو به تصویر می‌کشند و به احساسات عمیق بها میدن و سعی می‌کنند در زیباترین و جذاب‌ترین فرم اونها رو ارائه کنند و تازه سعی می‌کنند خیلی هم وقتت رو نگیرند. اونها راه میانبری به کمال در بیست و چهار دقیقه هستند و برای نسلی که بزرگ مطالبه می‌کنند و سریع می‌خواهند همون گمشده بازیافته هستند که اشتیاق و خواسته خودشون رو در اون می‌بینند.به م.س: باعث شدی بعد مدت‌ها بیام ویرگول و از بی در و پیکر بودن مطالبم و خاک گرفته بودن اونها از خودم خجالت بکشم و تصمیم بگیرم چیزکی رو بعد سال‌ها بنویسم. این هم از این.</description>
                <category>محبوبه خاوری</category>
                <author>محبوبه خاوری</author>
                <pubDate>Fri, 01 Sep 2023 15:55:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزار خورشید تابان در تاریک ترین دوره تاریخ یک کشور</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-rawx7uhzhtvt</link>
                <description>اگر به اتفاقات یک برهه خاصی از تاریخ علاقمندید بهترین راه برای درک عمیق آن برهه، زیستن در آن زمان است چرا که عمق حوادث را می توان از تأثیری که بر زندگی و احساسات مردم آن روزگار می گذارد به خوبی درک کرد اما چنین چیزی در عمل ممکن نیست و نمی توان با مردمی زیست که که دیگر در میان ما زندگی نمی کنند و یا عمیقاً شرایطی را درک کرد که مدت هاست از وقوع آن گذشته است. این جاست که باید به سراغ داستان های مرتبط با آن رویداد ها رفت و همراه با راوی داستان در قلب و روح مردمی رسوخ کرد که آن حوادث را با گوشت و پوست خود لمس کرده اند؛ مردمی که نه فاتح اند و نه شاه سرزمینی و نه سیاست مداری که سرنوشت عده کثیری را تعیین می کنند. منظور من مردمان عادی است که زندگی آن ها و افکار و احساسات آن ها در هیچ صفحه کتاب تاریخی ثبت نشده است و خوشی ها و غم های آن ها در هیاهو و گرد و خاک این حوادث گم شده است. بی شک داستان هایی که در بستر حوادث تاریخی روایت می شوند بهترین منبع برای درک حال و هوای این مردمان و لمس تنهایی ها، سختی ها، عشق ها، ناکامی ها، دلگرمی های عمیق و یأس های عمیق آن هاست که همواره در حاشیه شکست ها و پیروزی های چشم گیر حوادث تاریخ، فرصتی برای دیده شدن نداشته اند.هزار خوروشید تابان - خالد حسینیرمان هزار خورشید تابان از خالد حسینی بهترین نمونه کتاب داستانی، برای زندگی در کنار مردمی است که در طی سال های پر التهاب تاریخ معاصر افغانستان زیسته اند. مضمون این کتاب نیز همچون کتاب موفق قبلی این نویسنده – بادبادک باز – حول موضوعات مشترکی چون جنگ و مسائل پیرامونی آن، مهاجرت، تعصبات قومی و تعصبات مذهبی می گذرد اما بر خلاف بادبادک باز، در هزار خورشید تابان خالد حسینی این بار به سراغ زنان و مشکلات آن ها در افغانستان می رود و قهرمان های خود –لیلا و مریم - را از میان این قشر انتخاب کرده و از زاویه زندگی آن ها به حوادث معاصر افغانستان می نگرد و تاثیر این حوادث را بر زندگی آن ها روایت می کند.در هزار خورشید تابان از یک سو مریم را داریم که نماینده زنان نسل گذشته افغانستان است؛ از کودکی رنج کشیده است؛ مطیع است؛ ظلم بسیار دیده است؛ ناچار به ازدواج با رشید، مردی خشن و بد اخلاق با سی سال اختلاف سنی شده و از طرفی همواره داغ &quot; حرامی – فرزند نامشروع بودن - &quot; را بر پیشانی دارد. در طرف دیگر لیلا است که می تواند نمونه ای از نسل جدید زنان افغانستان باشد؛ لیلا در یک خانواده متوسط فرهنگی بزرگ شده، پدرش معلمی مهربان و ساده دل است و مادری نسبتاً سلطه طلب دارد که همواره نگران دو برادر بزرگتر لیلا است که در کنار احمد شاه مسعود می جنگند و توسط نیروهای شوروی کشته می شوند و نگرانی دائمی مادر لیلا را تبدیل به سوگ و افسردگی دائمی می کنند. توجه دائمی مادر لیلا به نور و احمد، برادران لیلا حتی پس از مرگ آن ها سبب می شود که لیلا دور از لطف مادری و توجه او بزرگ شود و همین هم او را به نحوی خودساخته، مستقل و تسلیم ناپذیر بار می آورد. شخصیت لیلا شخصیتی با اراده و قوی است که بارها در داستان شاهد جنگیدن او برای ایجاد تغییر و ساختن شرایط بهتر هستیم؛ شخصیتی که حوادث ریز و درشت و مصیبت ها در کنار رنجی که برایش در پی دارند او را قوی تر می کنند.در هزار خورشید تابان جنگ خدای سرنوشت است و زندگی افراد را در دست دارد؛ طارق عشق لیلا پایش را در اثر انفجار مین از دست داده و در اثر جنگ ناچار می شود که افغانستان را به همراه پدر و مادرش ترک کند؛ این جنگ و مهاجرت اجباری ناشی از آن است که میان لیلا و طارق جدایی می اندازد؛ برادران لیلا در جنگ با شوروری در شمال کشته می شوند؛ مادر لیلا بعد از دست دادن پسرانش افسردگی گرفته و توجه اش را به لیلا از دست می دهد و پدر و مادر لیلا در اثر برخورد موشک به خانه شان کشته می شوند و لیلا شنوایی یکی از گوش هایش را از دست می دهد و در نهایت این جنگ است که در ظهور طالبان و دوره ترسناک حکومت آن ها بر افغانستان نقش مهمی را ایفا می کند.دوران تاریک سلطه طالبان فرا می رسد؛ دوره ای که زن در جامعه افغانستان بهایی ندارد و به بهانه های گوناگون محدود می شود و کتک می خورد و در خانه حبس می شود و لیلا که دیگر والدینش را از دست داده و بی پناه است و از طرفی فرزند طارق را باردار است؛ به ناچار می پذیرد که همسر دوم رشید – شوهر مریم – شود و این جاست که این دو زن بعد از کشمکش های اولیه یار و یاور هم شده و در نهایت یکی برای آزادی آن دیگری جانش را فدا می کند. به این ترتیب خالد حسینی نشان می دهد که زن بودن در یک جامعه سنتی آن هم در تاریک ترین دوره تاریخ می تواند چه بهایی داشته باشد.خالد حسینی نویسنده هزار خورشید تاباناز هزار خورشید تابان نباید انتظار داستانی به عمق و پختگی بادبادک باز را داشت؛ در بادبادک باز داستان در روایت منسجم است و احساس گناه و عذاب وجدان شخصیت اصلی را جلا داده و از او شخصیتی عمیق ساخته است. توصیفات و داستان ها سر وقت پرداخته شده و با نرمی پیش می روند اما در هزار خورشید تابان حوادث پی در پی وارد می شوند و شخصیت ها فرصت کافی ندارند که در مقابل آن واکنش نشان داده و به این ترتیب ویژگی های درونی خود را هویدا کنند؛ شخصیت ها در هزار خورشید تابان چندان هم گنگ و نامفهوم نیستند و هر یک ویژگی های خاص و ممتاز خود را دارند اما عمق و غنایی که ما در بادبادک باز برای شخصیت ها می بینیم در این رمان نمی بینیم و شاید این موضوع به این خاطر باشد که هزار خورشید تابان وزنش را بر روی روایت حوادث تاریخی انداخته و سعی کرده تا سیر حوادث را هر چند در پی رنگ داستان روایت کند اما همواره جزئیات آن را در نظر بگیرد و همین هم سبب شده که فرصت کافی برای ایجاد پختگی لازم در شخصیت ها را نداشته باشد. لذا این رمان در مقایسه با بادبادک باز تا حدی عامیانه پسندتر است و مخاطب عام بیشتر آن را می پسندد.در چهل سال گذشته افغانستان شاهد رویداد های گوناگونی بوده است که شرح آن ها در کتاب های تاریخی و آرشیو های خبری بسیار است. در این سال ها افغانستان شاهد کودتای داوودخان، حمله شوروی، ظهور مجاهدین، قتل دکتر نجیب، ظهور طالبان و ورود ارتش آمریکا به خاک خود بوده است که می توان شرح کاملی از این رویداد ها را از منابع گوناگون خبری یافت اما این که بر سر مردم چه آمد و این که آن ها در تمام این مدت چطور زندگی کردند؛ چه احساسی داشته اند؛ چطور عاشق شدند؛ چطور از دست دادن ها را تحمل کردند و چگونه با همه این مصائب خود را به ادامه زندگی واداشتند را نمی توانید در هیچ منبع خبری بیابید. کتاب هزار خورشید تابان داستان زندگی دو زن از این سرزمین است که یکی با هوش و شجاعت خود و دیگری با فداکاری خود نشان می دهند که این سال ها چگونه گذشته اند. داستانی که با وجود سادگی، روایت صادقانه آن بسیار جذاب و پر کشش است و آن را در ذهن تان برای همیشه ماندگار می کند.</description>
                <category>محبوبه خاوری</category>
                <author>محبوبه خاوری</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2020 20:04:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا اسپویل سریال ها را دوست دارم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahoobeh.khawari/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D9%88%DB%8C%D9%84-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-otolirgm2xh8</link>
                <description>کلی کار سرت ریخته ولی یه چیز هی سیخت می زنه که بری و یه قسمت از فصل جدید سریال محبوبت رو که تازه هم دانلود کردی ببینی و با خودت میگی عیب نداره فقط یه قسمت بیشتر نیست وفقط پنجاه و هشت دقیقه وقت می بره و بعدش با کلی انرژی خوب بر می گردی و همه کاری که سرت ریخته رو بولدوزری تموم می کنی.می ری و سریاله رو میذاری و انصافاً که عجب سریالی... قسمت یکشو می بینی اما اون قدر بهت میچسبه و سریاله هم اونقدر خوبه که میگی خب ولش کن یه قسمت دیگه هم می بینم ... بعد پشت سر هم قسمتای بعدی را میذاری ... بعد درست سر قسمت شیش سریال، قیافه خودت رو که تو مانیتور منعکس شده می بینی و یه صدایی تو وجودت میگه : ببینم داری چیکار می کنی ها؟!... : / تهدید به قتل یک اسپویلر دوست دارم عصر حاضر رو عصر سریال ها نامگذاری کنم.همه دیگه اسم گیم اف ترونز، ترو دیتکتیو، برکینگ بد، پیکی بلندرز، فرندز و غیره و غیره رو شنیدن، اصلاً شنیدن چرا؟ اکثراً سریال ها رو دیدن و کشته و مردشونن.زمانه ما زمان سریال هاست، سریال هایی که که نه در سطح یک کشور که در سطح دنیا طرفدارای خودشونو دارن. مدت زمان زیادی از پخش آخرین فصل گیم اف ترونز معروف نگذشته و شاید تب و تاب این سریال و عاشقان اون که ساعت چهار صبح از خوابشون می زدن که یه قسمت جدید از فصل هشت گیم و اف ترونز را دانلود کنن تو خاطر ها خیلی کهنه نشده.تو کل تاریخ که نه ولی خب در طول روی کار اومدن سریال ها، کجا برهه ای رو دیدین که سریال هایی با این همه تنوع و این همه بیینده تو کل دنیا وجود داشته باشه؟زمان جوونی های مامان و باباهامون یک سریال اوشین نامی بود که طرفداری زیادی تو ایران داشت ولی خب همون یه سریال بود و این همه آزادی تو انتخاب سریال وجود نداشت و انصافاً هم کیفیت سریال ها و هم حجم طرفدارشون در سطح جهانی به این اندازه نبود.اما حالا چی؟ حالا سریال های نت فیلیکس و اچ بی او دارن همه رو قلع و قمع می کنن ( چون جذابن! ).سریال های معروف دنیاولی خب - اولش بگم که اگه سریال دوست دارین و کلی هم وقت دارین؛ هر چقدر دوست دارین سریال ببینین و نوش جونتون - اما اگه وقت ندارین!... اگه وقت کافی ندارین این سریال ها به معنای واقعی کلمه قلع و قمع تون می کنن ( چون جذابن و چون طولانی اند و چون طولانی اند و چون طولانی اند ).چقدر وقت گذاشتین پای یه سریال؟ - عجله نکنین! نمی خوام بگم خب همین وقت رو میرفتین کتاب می خوندین. - می خوام بگم چه وقتایی که که وقت کار بوده و ما با دیدن یه سریال بر بادش دادیم؛ البته فقط این سریال ها نیستن که وقت ما رو تلف می کنن و تو نت چرخیدن و خیلی کارای دیگه هم هست که کلی وقت ما رو تلف می کنن اما خب وقتی که تو باتلاق سریال های جذاب بی افتین و تا اعماقش فرو برین؛ زمانی که صرف دیدن اونا می کنین هم زمان خیلی کمی نیست.اما خب حالا فرضاً افتادین تو دام این سریالا اون وقت چیکار باید بکنین؟می دونین تو این جور مواقع که احساس می کنم یه سریال داره کلی وقتم را ضایع می کنه ولی اونقدر باحاله که نمی تونم دیدنش رو متوقف کنم چیکار می کنم؟آفرین درسته ... میرم و یه اسپویل کامل از اون سریال رو می خونم و بعد دیگه خیالم راحت میشه که اون جان اسنویی که هیچی نمی دونست آخر دانا شد و دنریس را کشت!اگه هم یه سریال هنوز کامل نیومده بود صبر می کنم که کامل بیاد و بعد می رم اسپویل هاش رو می خونم :)این طوری به جای مثلاً بیست ساعت، حداکثر یک ساعت وقتم رو از دست دادم و تازه می دونم که آخرش چی شد.حتماً میگید که با این کار کلاً فلسفه سریال رو زیر سوال بردم و سریال همینشه که جذابه... خب آره فلسفش رو زیر سوال بردم ولی در عوض به کارام رسیدم و اون قیافه ای رو که گفتم ... همون که تو مانیتور بهت زل می زنه رو نمی بینم؛ تازه از پایان های آبکی و نا امید کننده که تازگی ها مد شده هم بیشتر در امون می مونم!تبر اسپویلر کشجدی چرا از اسپویلر ها خوشتون نمیاد؟اسپویلر ها کسایی هستن که وقتشون رو میذارن و ته ته یه سریال رو می بین و بعد میان به صورت رایگان نتیجه زحمات و وقتی رو که گذاشتن به صورت خلاصه و کاربردی در اختیار شما میذارن تا شما در وقتتون صرفه جویی شه؛ چیش بده؟! با اسپویلر ها مهربون باشیم : )اگه احساس می کنین یه سریالی بد جوری داره وقتتون رو میکشه شما هم این راه رو امتحان کنید و برید اسپویلشو بخونید اما اگه بازم میل داشتین که ادامش رو ببینین؛ این یعنی این که سریاله دیگه خیلی سریال باحالیه، اون وقت حق تونه که ادامشو دنبال کنین و یادتون نره که لینک دانلودش رو هم واسه من بفرستین.</description>
                <category>محبوبه خاوری</category>
                <author>محبوبه خاوری</author>
                <pubDate>Sat, 14 Dec 2019 18:01:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصائب یک محتوا نویس</title>
                <link>https://virgool.io/@mahoobeh.khawari/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%A6%D8%A8-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-r45n8cbrguil</link>
                <description> از مصائب یک محتوا نویس&quot; محتوا نویس جوان به ماشین تحریرش زل رده و به فکر فرو می رود؛ چند ثانیه از پنجره به بیرون چشم می دوزد و غروب خورشید یک عصر پاییزی را در قاب پنجره تماشا می کند. روی میز و سمت راست ماشین چندین جلد کتاب روی هم چیده شده که تعدادی رمان کلاسیک است و روی همه آن ها نیز کتابی قرار دارد که نام نویسنده جوان روی جلد آن خودنمایی می کند.پشت سر او آتشی گرم و فرح بخش در شومینه در حال سوختن است؛ جوان از قهوه خوش عطری که توی فنجان بزرگ استوانه ای کنار دستش قرار دارد می نوشد و بعد یکباره به سمت دکمه های ماشین تحریر خیز بر می دارد و شروع به نوشتن می کند و با خوش حالی فریاد می زند : اوریکا! یافتم! اوریکا ... خودش است &quot; نیک بختی های یک محتوا نویس جوان &quot; خودش است! دنبال همین می گشتم!صدای تق و تق دکمه های ماشین تحریر در فضای اتاق پیچیده و ... &quot;نه ... نه ... کات ... همین جا خواندن را متوقف کنید!متأسفم که شما را از خواندن ادامه داستان &quot; نیک بختی های یک محتوا نویس جوان &quot;  باز می دارم؛ چون این پست نوشته ای در مورد &quot; نیک بختی های یک محتوا نویس جوان &quot; که از پنجره به بیرون چشم می دوزد و غروب خورشید یک روز پاییزی را تماشا می کند و قهوه خوش عطر می نوشد و  پشت سرش یک شومینه فضا را خوشگل و رمانتیک می کند نیست؛ بیایید قبول کنیم این چیزها دیگر خیلی لوس شده اند!در عوض این نوشته، متنی راجع به &quot; مصائب محتوا یک محتوا نویس &quot; است که ممکن است نه جوان باشد نه قهوه بنوشد و نه ماشین تحریر کلاسیکی داشته باشد که از آن صدای شیک : &quot; تق ... تتق ... تتتتق تق &quot; خارج می شود و شاید اصلاً پنجره ای را هم رو به غروب پاییز نداشته باشد.&quot; نیک بختی های یک محتوا نویس &quot; ... نه !... شرمنده ام اما امروز نه!بیشتر مردم یا نمی دانند محتوا نویسی چیست و یا اصلاً یک محتوا نویس کیست و یا اگر می دانند تصورشان از او یک تصویر فانتزی از نویسنده ای است که ( در حالت خیلی فانتزی ) پاپیون به گردن بسته و پیپ بر لب پشت ماشین تحریری با دکمه های نقره ای نشسته و تراوشات خلاقانه اش را که بی وقفه از ذهنش جاری می شود با سرعت و اعتماد به نفس تایپ می کند و لبخند مصمم بر لبش حاکی از این است که از کاری که می کند لذت وافری می برد!او یک محتوا نویس فانتزی استهر شغلی متناسب با شرایط و مقتضیاتش یک سری مشکلاتی دارد که نمی توان آن ها را نادیده گرفت و شغلی محتوا نویسی هم از این قاعده مستثناء نیست. محتوا نویسی هم مثل خیلی از مشاغل دیگر زحمت دارد و تا دلتان بخواهد دردسر هم دارد و آن قدر هم - آن طور که تصورش را می کنند - ساده و شیک و دلچسب نیست. می خواهم برخی از بزرگترین مصیبت های یک محتوا نویس را به شما معرفی کنم تا اگر روزی قصد داشتید محتوا نویس شوید با یادآوری این مصائب تصمیم گیری تان با دقت و منطق بیشتری انجام شود.حالا وقت آن است که سکه بچرخد و روی دیگر آن آشکار شود.مصیبت شماره یک: در جستجوی هویت - او یک محتوا نویس هست/نیستمحتوا نویسی و محتوا سازی از قدیمی ترین شغل های جهان است و حتی نوشته ها و تصاویری که بر دیواره های غارها از انسان های اولیه به جا مانده را نیز می توان نوعی از محتوای تولید شده به صورت بدوی دانست. در طول تاریخ محتوا ساز ها و محتوا نویس ها در قالب های متفاوتی حضور داشته اند؛ اگر در معنای گسترده نگاه کنیم محتوا سازی و تولید محتوا، شامل طیف وسیعی از فعالیت های ادبی و هنری می شود و در این معنا می توان شاعران و نویسندگان، روزنامه نگاران، تبلیغاتچی ها و هنرمندان و نقاشان و بسیاری دیگر را از جمله محتوا نویسان و محتوا سازان دانست که به خلق محتوایی ارزشمند پرداخته اند.امروزه اما با پیشرفت های گوناگون در عرصه تکنولوژی و فناوری های ارتباطی و روی کار آمدن فضایی به شدت تعاملی و اجتماعی یعنی اینترنت و شبکه های اجتماعی و استقبال طیف وسیعی از مردم از این گونه ابزار ها و تغییر روش های بازاریابی و جذب مشتری، نوع دیگری از محتوا نویسان به روی کار آمده اند که دانش و تخصص خود را در زمینه محتوا سازی و تولید محتوا به کار گرفته تا از آن برای بهبود وضعیت کسب و کار ها و برند ها استفاده نمایند.ضرورت وجود تولید کنندگان محتوا را برای کسب و کار ها می توان در یک سطر خلاصه کرد : &quot; مردم در فضای مجازی حضور دارند؛ اگر می خواهید خوب دیده شوید و خوب بفروشید؛ توجه آن ها را جلب کنید! &quot;امروزه کسب و کار ها نیز این مسئله را درک کرده و در کنار سایر مواردی که حیات و بقا آن ها را تضمین می کند و موجب پیشرفت آن ها می شود جایی را هم برای تولید محتوا و جذب مخاطب در فضای مجازی در نظر گرفته اند و در کنار سایر کارمندانشان به احتمال زیاد شخصی را هم به عنوان یک محتوا نویس دارند که چه به صورت رسمی یا غیر رسمی و چه به صورت نزدیک و یا دورکاری نام و یاد آن ها در اینترنت و شبکه های مجازی پر تلألو می کند.اما ( به قول یکی در یک سریالی : تمام حرف های قبل از &quot; امّا &quot; چیزی به حساب نمی آیند و تازه بعد اما هست که حرف اصلی زده می شود! ) - اما - علی رغم ضرورت حضور محتوا نویسان هنوز هویت این شغل در بسیاری از کسب و کار ها و طیف های شغلی مبهم و گنگ است و هنوز جایگاه تعریف شده و دقیقی وجود ندارد که به کمک آن بتوان انگشت اشاره را به سمت یکی دراز کرد و با تحکم گفت که : او یک محتوا نویس است! مدتی را در سمت تولید کننده محتوا برای یک شرکتی که در زمینه گردشگری فعالیت داشت کار می کردم و در تمام این مدت کارمندان و سایر افراد حاضر در شرکت نمی دانستند که من چه کسی هستم ... چکار می کنم ... چرا حضور دارم ... چرا حقوق می گیرم!حضور شما به عنوان یک خالق محتوا در یک سازمان ممکن است با ابهامات زیادی همراه باشد.در طول مدت حضورم در این سازمان هر یک از کارمندان آن تعریف خاصی برای جایگاه من داشتند:- رئیس شرکت : همون اون - حسابدار : اونی که الکی سر ماه پول میگیره :(- آبدارچی : مهندس :)- سایر کارمندان : مشکل یاب فیلتر شکن ...- ارباب رجوع : بازاریاب آنلاینبله محتوا سازی و محتوا نویسی شغل ریشه داری است اما در سازمان های امروزی تعریف دقیقی برای جایگاه آن وجود ندارد و شاید این ضعف به این مسئله بر می گردد که اغلب سازمان ها خصوصا سازمان های کوچک یا سند شرح و شرایط احراز شغل ندارند و یا اگر دارند سمت تولید کننده محتوا در آن تعریف نشده و یا اگر تعریف شده ، ناقص تعریف شده است.مصیبت شماره دو: در جستجوی تکه ای نانآیا محتوا سازی و محتوا نویسی می تواند شما را ثروتمند کند؟او یک محتوا نویس است که پول پارو می نماید در این که محتوا نویسی می تواند گاهی (و نه همیشه) کار بسیار لذت بخشی باشد شکی نیست و چه چیز می تواند زیباتر از این باشد که یک فرد از علایق خودش کسب درآمد کند اما این که از این شغل ثروتمند شوید ... خب بهتر است کمی سرعت را پایین بیاوریم!برخی شغل ها ذاتاً ماهیتی پول ساز دارند و برخی هم نه گرچه میزان تلاش در این شغل ها می تواند در این بین تاثیر گذار باشد. به عنوان تولید کننده محتوا ممکن است پول خوبی دربیاورید اما فاکتورهای زیادی وجود دارد که موجب تمایز میان یک تولید کننده محتوای پر در آمد با یک تولید کننده محتوای کم در آمد می شود.برای این که یک تولید کننده محتوای پر در آمد باشید نیاز به تجربه (نمی گویم سال ها چون همیشه استثنائات وجود دارند) دارید؛ یک تولید کننده محتوای خوب آن قدر در کار خودش خبره است که تبدیل به یک برند شخصی شده و رزومه و نمونه کارهای قوی ای دارد که اکثر شرکت ها ( و باز هم نه همه شرکت ها - به دلیل مصیبت یک - ) حاضرند برای داشتن او و استفاده از تخصص او هزینه نسبتاً خوبی کنند.اما اگر یک تولید کننده محتوا درجه یک باشید باز هم یک سری شرایط بیرونی وجود دارد که ممکن است اشک شما را دربیاورند!الان می خواهم اشکتان را سرازیر کنم :متأسفانه در اکثر شرکت ها حقوقی که ممکن است یک حسابدار یا یک کارمند در دیگر بخش ها دریافت کند خیلی بیشتر از حقوقی است که یک تولید کننده محتوا دریافت می کند!سوال : چرا ؟جواب : ساده است ... یک بار دیگر به مصیبت شماره یک توجه کنید.کار محتوا نویسی و تولید محتوا از نظر خیلی ها، خیلی انتزاعی است!کلمه قلمبه انتزاعی در این جا یعنی : شما پشت یک لپ تاپ/کامپیوتر نشسته اید و مشغول تولید محتوا اید اما از نظر سایرین کار خاصی نمی کنید و چه بسا از چشم ( حسودان تنگ نظر و عنودان بد گهر، که همیشه در گوشه ای از کره زمین خلقت یافته اند) مشغول بازی به نظر بیایید!از نظر خیلی ها تولید کننده محتوا کار خاصی نمی کند و اگر هم کاری بکند کاری است که سایرین نیز می توانند به راحتی انجام دهند. - دیگه مگه چیکار می کنه؟! دو تا پست گذاشتن تو اینستا مگه چقدر کار داره! ... حالا فقط دو تا لایک بیشتر بخوره نخوره چه سودی داره؟!- به خدا داره پشت کامپیوتر جی تی ای بازی می کنه!- بابا فقط تایپ می کنه ...- میدادن دست خودم روزی یه مطلب میذاشتم تو سایت به این الّاف هم الکی پول نمی دادن!به نظر خیلی ها شغل محتوا سازی آنقدر ساده است که احتیاجی به استخدام یک فرد به صورت اختصاصی برای آن نیست و همه از پس آن بر می آیند بنابرین شغل تولید محتوا اساساً شغل نیست و شغلی که شغل نیست حقوقی هم نباید داشته باشد.این مصیبت ریشه در مصیبت عدم هویت شغلی تولید کننده محتوا دارد. روزی که تعریف واضح و دقیق و روشنی برای محتوا ساز تعریف شود و جایگاه مشخصی برایش در نظر گرفته شود مسلماً حق و حقوق روشن و واضح تر و البته عادلانه تری نیز برایش در نظر خواهند گرفت.این پست را همین جا به پایان می برم اما متأسفانه باید بگویم &quot; مصائب محتوا یک محتوا نویس &quot;  هنوز ادامه دارد و این مصیبت ها هنوز به پایان نرسیده و  و اگر مایل هستید که بیشتر راجع به این ملالت ها بدانید و اگر وقت آن پیش بیاید ( من هم یک محتوا نویسم ) قسمت دوم این سری را خواهم نوشت.در قسمت دوم  &quot; مصائب یک محتوا نویس &quot; مصیبت های بیشتری هستند که روانتان را جریحه دار کنند؛ در قسمت دوم متوجه می شوید که چطور ممکن است صداقت یک محتوا نویس لکه دار شود؛ چطور ممکن است با انبوهی از کارهای سخت محاصره شود و از همه مصیبت وارتر هر روز برای یک وعده غذایی، مجبور به خوردن دایرة المعارف چند جلدی شود.</description>
                <category>محبوبه خاوری</category>
                <author>محبوبه خاوری</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jun 2019 13:40:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریب های ذهنی برای غلبه بر بی خوابی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahoobeh.khawari/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C-rjlldi7wu2sb</link>
                <description>بی خوابی و بی خوابی مسئله تنها این است! همه ما خواه و نا خواه حداقل یک بار دچار معضل عظیمه بی خوابی شده ایم و چه بسا از آن رنج ها برده ایم!  ( به شخصه از همان بچگی از آن دیر خواب برو های بد خواب برو های زود از خواب بپر ها بوده ام! و خدا می داند برای آن که  بتوانم دمی بیاسایم چه راه هایی را که به کار نبرده و در این راه چه ترفند هایی را که نیاموخته ام!) در ادامه قرار است چند تکنیک ساده را به شما بیاموزم که به کمک آن ها بتوانید ذهنتان را فریب داده و از شر بی خوابی خلاص شوید.بی خوابی ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد:کم خونیپر خوریاختلالات کبدی و مشکلات مرتبط با معدهمصرف بیش از حد کافئین و چایکمبود ویتامین های نوع Bاضطراب، استرس، افسردگیو ...او شب ها چون جغد بیدار است!حالا بیاید ببینیم بی خوابی چه تاثیری بر زندگی و بدن ما می گذارد ( واقعاً از این تاثیرات به وحشت افتادم!)بی خوابی ممکن است سبب شود:دیابت بگیرید.گرچه کم خونی خودش از عوامل بی خوابی است اما سبب می شود که بیشتر کم خونی بگیرید!در طول روز دچار ضعف اعصاب شوید و در نتیجه بیشتر دچار اضطراب، استرس و افسردگی شوید.سکته مغزی کنید!دچار آلزایمر شوید.سرطان بگیرید!بمیرید! ( بی خوابی زمینه ساز امراضی می شود که عمر را کوتاه می کند.)خب ... قبل از مردن چطور است تلاش کنیم کمی بخوابیم؛ چه توان کرد که خواب مُمِد حیات است و مفرّح ذات!قبل از این که چندین راه حل و تکنیک ساده ی ذهنی برای درمان بی خوابی پیشنهاد کنم بهتر است بدانید که اگر مشکل بی خوابی شما به سلامتی جسمی تان بر می گردد بهتر است به پزشک مراجعه کنید و از خود درمانی ها و استفاده از داروی هایی که بعضاً ممکن است اعتیاد آور و مضر باشند بپرهیزید.برای رفع بی خوابی راه کار ها و راه حل های زیادی وجود دارد که بعضی از آنها در عین سادگی جواب می دهند مثل:گرفتن دوش آب گرمخوردن یک لیوان شیر گرم قبل از خوابیدنپوشیدن لباس نخی و راحتانجام کارهایی در طول روز که شما را از لحاظ بدنی و ذهنی خسته می کندچایی خورها یا بهتر است بگویم خوره های چایی از بزرگترین بی خوابان اند : چند ساعت قبل از خواب چای و قهوه ننوشید!پرهیز از خوابیدن در طول روز به مدت طولانی : خب وقتی روز اون همه می خوابید دیگه توقع نداشته باشید که شب هم خوابتون ببره!گوشی ها و شبکه های اجتماعی : قاتلان خواب خوش!نوری که از صفحه موبایل شب هنگام به چشم می خورد علاوه بر ضرری که به چشم ها وارد می کند موجب بهم خوردن ساعت فعالیت مغز و بی خوابی می شود.اگر از آن هایی هستید که گوشی جان را همراه خود به رخت خواب می برید تا چرخی در شبکه های اجتماعی و اینترنت بزنید و بعد از بی خوابی می نالید باید بگویم که همین گوشی جان خودش خواب خوش را بر شما حرام می کند؛ پس هنگام خواب گوشی جان را سر جایش بخوابانید و بعد سر بر بالشت بگذارید. او و گوشی جان در رخت خوابپسر/ دختر خوبی بوده ام پس چرا خوابم نمی برد؟گاهی پیش می آید که شما یک لیوان شیر گرم خورده اید، ویتامین های تان را سر وقت مصرف کرده اید، دوش آب گرم هم گرفته اید، در طول روز قهوه و چای ننوشیده اید و در کل دختر/پسر خوبی بوده اید و اکنون در جای خود قرار گرفته اید و منتظر هستید که خواب تان ببرد ولی با عرض پوزش خوابتان نمی برد!خب حالا چه؟ مغزتان لج کرده است و دلش نمی خواهد بخوابد! حالا چه می کنید!حالا وقت آن است که ذهنتان را تحت فرمان بگیرد و به او بگویید که : بگیر بخواب!اما همان طور که می دانید ذهن آدمی پروتکل خاصی دارد که وقتی به او می گوییم این کار را نکن، آن کار را می کند.الان به شما می گویم به پنگوئن ها فکر نکنید؛ تأکید می کنم که به پنگوئن ها فکر نکنید! ...چه شد؟دارید به پنگوئن ها فکر می کنید!خب همین است ... وقتی به ذهن بگویید بخوابد نمی خوابد. سال ها تجربه در زمینه بی خوابی من به شما می گوید که هرگز به مغز نگویید که بخوابد چون نمی خوابد - اصرار بر خوابیدن بی خوابی می آورد! -حالا می خواهم چند فریب ذهنی ساده را به شما یاد بدهم که وقتی همه راه حل ها را آزموده اید ولی باز هم موفق نشده اید به کمک آن ها مغزتان را فریب بدهید و مشکل بی خوابی تان را حل کنید.به بی خوابی فکر نکنیدجدی می گویم به بی خوابی فکر نکنید!همان طور که گفتم اصرار بر خوابیدن بیشتر ذهن شما را آشفته و عصبانی می کند و موجب می شود در کل خواب از سرتان بپرد؛ پس به جای حرص خوردن بهتر است نفس های عمیق بکشید و آرام بمانید.گوسفندتان را بشماریدبععع یک ، بععععع دو،بععععع سه ...این روش یکی از روش های قدیمی و بین المللی است که سال ها جواب داده است.سعی کنید به جای افکار پراکنده ذهن خود را بر روی شمردن چیزی ( به طور مثال گوسفندهایی که از روی یک نرده می پرند ) متمرکز کنید.این کار در واقع برای آن است که ذهنتان بر روی عملی خسته کننده متمرکز شود و حالت هوشیاری اش را از دست داده و خواب به سراغش بیاید.روش شمارش درهماین روش و دو روش بعدی از روش های خاص ابداعی خودم هستند که واقعاً کمکم کرده اند.در روش شمارش گوسفند ها در واقع شما سعی می کنید که ذهن را به ترتیبی خسته کنید تا هوشیاری آن کم شود و در دام خواب بی افتد اما این روش یک ایراد دارد و آن هم این است که با رسیدن به اعداد بالا شما نیز باید تمرکز ذهنتان را برای شمردن بالا ببرید تا ترتیب شمارش اعداد را رعایت کنید و این خودش موجب بالا رفتن سطح تمرکز و هوشیاری می شود و در واقع به جای فریب ذهن سطح هوشیاری بیشتری به آن می دهد. همین شد که من دست به ابداع روش شمارش درهم بزنم؛ در این روش هر عددی را که خواستید در ذهن مرور کنید و هیچ ترتیبی را در آن رعایت نکنید:یک هزار و نهصد و هفتاد و سه، پنج میلیون و هشتصد و بیست و یک ، نه هزار و نهصد و بیست و یک، دوازده میلیون و سیصد و چهل و دو ...ZZZ ... ZZZوقتی اعداد را همان طور آرام آرام و بدون ترتیب خاصی به زبان بیاورید ذهنتان مشغول انجام کاری می شود که در عین خسته کردن آن، آن را از تمرکز و اشتغال به افکار دیگر که ممکن است ساعت ها مثل فیلم سینمایی از جلو چشمتان عبور کند و خواب را از سرتان بپراند؛ باز می دارد.روش کلمات بی معنادر این روش باز هم ذهن را به بازی می گیرید تا او را خسته کرده و بخوابانید.در این روش تنها کاری که لازم است انجام دهید این است که هر کلمه ای را که به ذهنتان می رسد و هیچ معنای خاصی ندارد در دل مرور کنید؛ البته لازم نیست میان این کلمات ارتباط خاصی وجود داشته باشد چون قرار نیست که از آن ها جمله بسازید. ترجیحاً از افعال و نام اشخاص استفاده نکنید چون ذهن ناخودآگاه به افعال و اشخاص واکنش نشان می دهد و برای آن ها زمینه و داستان می سازد به خاطر داشته باشید  هدف این است که آن را از پرسه زدن های بی هدف که موجب بی خوابی می شود باز داریم.مثلا کلماتی که من انتخاب می کنم شامل اشیاء ساده و غیر مرتبط اند:شانه، ساعت، مداد، جارو، لیوان، کیف، سیب، سوئیچ، فرش، سینی، بالشت، ماشین ... ZZZ ...ZZZ ...روش شکر گذاریشکر گذاری و داشتن خواب خوش!&quot; اگر بخواهید نعمت های خدا را بشمارید، نمی توانید شماره کنید.&quot;    قرآن کریمبیشتر بی خوابی ها به خاطر اضطراب و استرس ناشی از فکر کردن بیش از حد به اتفاقات آینده و یا افسوس گذشته ها و افسردگی اتفاق می افتند و اغلب دلیلی غیر از این ندارند.اما واقعاً چرا؟!خیلی ساده و منطقی به زندگی تان نگاه کنید؛ شما سالم اید، زیبا اید، خانواده ای دارید، دوستانی دارید، کسانی هستند که دوستشان دارید و کسانی هستند که دوستتان دارند، سقفی بالای سرتان است و غذایی که بخورید.گرچه همیشه باید بهتر از این ها را در اختیار داشت و به فکر رشد و پیشرفت بود اما خیلی ها هستند که آرزوی این را دارند که جای شما باشند و در این تردید نکنید.اگر شب ها خواب تان نمی برد کافی است فقط در ذهن چیزهایی را که دارید در ذهن مرور کنید و خداوند را به خاطرشان شکر کنید؛ این مسئله جدا از آن که چشم شما را به بسیاری از داشته هایتان باز می کند؛ موجب احساس آرامشی می شود و آسودگی خاطر عجیبی را بر می انگیزد و خیلی زود احساس خواهید کرد که پلک هایتان سنگین شده اند:خدایا ممنون که سالمم.خدایا ممنون که مامان و بابا سالم اند و من اونا رو دارم و اونا دوستم دارند.خدایا ممنون به خاطر برادرام.خدایا شکرت که لب تابم هنوز کار می کنه.خدایا شکرت که بازم ریاضی رو نیوفتادم :)خدایا شکرت واسه این بالشتی که زیر سرم گذاشتم.خدایا اصن واسه همه پیگیریات مرسی!خواب های خوش ببینید ...</description>
                <category>محبوبه خاوری</category>
                <author>محبوبه خاوری</author>
                <pubDate>Tue, 28 May 2019 02:19:48 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>