<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ماهرو حکیم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahrohakim</link>
        <description>این جا کلماتی نوشته میشه که همش از دل ماهرو  .....! و کمی از مغز ماهرو ? سر چشمه میگیره.....</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:48:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/190280/avatar/R4oeSd.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ماهرو حکیم</title>
            <link>https://virgool.io/@mahrohakim</link>
        </image>

                    <item>
                <title>افکارشلوغ و گنجشکک</title>
                <link>https://virgool.io/@mahrohakim/%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-tldvutsj91iu</link>
                <description>مغزم از هجوم فکرهای مختلف داره میترکه ولی نمیدونم کدومش رو بنویسم ،امروز توی این گرمای 48 درجه هوا و این اوضاع بد بیماری داشتم به گنجشک مادر ،که توی تراس نشست نگاه میکردم ،دیدم با چه لذتی از اب پای گلدون کاکتوس هم خورد هم حسابی به زیر پراش درست قسمت زیر بغلاش پاشید و خودشو خوشگل تکوند،اینکارو سه مرتبه انجام داد و در اخر حسابی اب خورد و رفت ....دو دقیقه ای طول نکشید که با جفتش اومد و حسابی اب خوردن و رفتن و زودی برگشتن !!!اینبار دلم ضعف رفت ،فهمیدم که جایین توی لونه جوجه دارن و اب رو برای اونا میبرن!از خودم خجالت کشیدم که چرا توی این گرما کمی هم بفکر این زبون بسته ها نبودم و کمی اب و غذا ر،وزانه براشون نمیزارم!!!!از امروز دیگه کاملا حواصم هست که از شب ظرفی اب و ظرفی دانه که از قناریهای پارسالم مانده برایشان پر کنم ....</description>
                <category>ماهرو حکیم</category>
                <author>ماهرو حکیم</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jun 2020 15:48:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امروز نامهربون</title>
                <link>https://virgool.io/@mahrohakim/%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D9%88%D9%86-obpyooqt7tlc</link>
                <description>از صبح زود که بیدار شدم به علت کابوس های شبانه که دیگه جزیی از خواب من شدند،کمی کسل و بیحوصله بودم ،کافی غلیظ درست کردم تا کمی تلخی دلچسبش تلخی شب گذشته رو ازیادم ببره!و همچون همیشه شروع کردم تدارک صبحانه خانواده ....که به نا گه صدای پیام های گوشیم همزمان بلندشد ،و بمحض باز کردن چت که از سوی مادر عزیزتراز جانم بود ........! تمام انرژی که امروز خودشو پنهان کرده بود ،یهو بسراغم امد ?یک ان یادم افتاد که من هنوز شکر خدا چقدر خوشبختم که با دیدن تصویر مادرم که کیلو مترها باهم فاصله داریم چقدر شاد میشوم ?یا گاه گاهی که پدر از راه دور تماس میگیره و حالم رو میپرسه و صدای خواب الود من چقدر نگرانش میکند ،و چندین بار میپرسه بابایی مطمئنی که خوبی و از بابایی چیزی رو مخفی نمیکنی،و این جمله اعجاز میکند بر دلتنگم و من همچنان کودکیهایم دوباره و دوباره عاشقش میشم.......حالم خوب میشود و خدا رو بخاطر داشتنشون نمیدانم چگونه شکرگزار باشم . که هر چقدر شکر میکنم عشقم بیشتر و بیشتر میشود......چقدر خوبه که عاشقانه و دورادور حواسشون به دختری که هر چقدر هم بزرگ و بزرگتر میشه هنوز دختر کوچولوی دوست داشتنی باباس هست .....خلاصه حال خسته امروزم به بودن این فرشته خوووووووووب شد و دعا میکنم این حال خوب رو براتون دوستای عزیزم.....⚜مخصوصا اگر کسی باشه که همانند من یک سال است که این فرشته های دوست داشتنی رو از نزدیکی ندیده و به اغوش نکشیده⚜</description>
                <category>ماهرو حکیم</category>
                <author>ماهرو حکیم</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2020 16:24:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیزی بنام سنگسار</title>
                <link>https://virgool.io/@mahrohakim/%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B1-meftnk1sptc2</link>
                <description>چیزی که امروز خوندم و دیدم در مورد سنگسار بود....خیلی دلم رو بدرد اورد !چرا اینجوری بدون قضاوت حقیقی زنی بیگناه ،فقط با یک تهمت زنی پاک باید سنگسار میشد !!خیلی خوشحالم که دیگر در دورانی زندگی میکنیم که این گونه خشونت محض در مورد ما زنان دیگر صورت نمیگیرد ....این کار چیزیسیت که دل ما زنها و حتی مردان روشن فکر رو به درد میاره ......!امید که هیچ جای جهان هستی دیگر شاهد این گونه خشونت ها نباشیم......این چیزهها و اعمال بیفکر باعث شده که ما زنان به حقیقت فمنیسم میرسیم !!!!!!من برای همه انسان ها از جمله زنان ازادی بیان و تفکر خواهان و خواستارم.</description>
                <category>ماهرو حکیم</category>
                <author>ماهرو حکیم</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2020 16:45:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک زن و افکار مهار شده</title>
                <link>https://virgool.io/@mahrohakim/%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%87-fih3zaopy6zn</link>
                <description>زندگی روزانه یک زنامروز اولین باره من اینجا اومدم چیزی مینویسم.چند وقت هست که دلم میخواد چیزهایی رو که هر روز توی ذهنم و دلم هست بنویسم فقط......بنویسم .......نه برای قضاوت شدن  ، نه برای خود نمایی و نه اینکه نویسندم !من شخصی هستم پر از حرفای نگفته و کلمات در دل که همیشه نشده به موقع لازم و سر وقت گفته بشن.ذاتا انسانی مهربان و دلسوز و متاسفانه زود باور و بسیار بسیار حساس و زود رنج و مادری قوی هستم .میخوام به لطف ویرگول عزیز از امروز قسمتی از تلاتم روز مرگی هام رو بنویسم .... </description>
                <category>ماهرو حکیم</category>
                <author>ماهرو حکیم</author>
                <pubDate>Sun, 10 May 2020 16:58:38 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>