<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهسا گودرزی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahsa.goodarzi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:19:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/75817/avatar/oOkucC.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهسا گودرزی</title>
            <link>https://virgool.io/@mahsa.goodarzi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>7 دلیل برای اینکه از اسکرام استفاده نکنید!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.goodarzi/7-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-x2qjg2tva43w</link>
                <description>7 دلیل برای اینکه از اسکرام استفاده نکنید! اسکرام همیشه راه حل مناسبی برای تیم شما نیست. در صورتی که با این هفت مورد مواجه هستین احتمالا اسکرام برای شما مناسب نیست:1- محیط شما پیچیده نیستاین تعریف اسکرام هست:چارچوبی که افراد در اون می‌تونن مشکلات قابل تطبیق و پیچیده رو از طریق ارائه سودآور و خلاقانه با ارزش‌ترین محصولات ممکن رفع کنن. راهنمای اسکرام 2017 نوشته Ken Schwaber و Jeff Sutherlandشما در یک محیط پیچیده قادر به پیش‌بینی آینده نه چندان نزدیک نخواهید بود.تیم‌ها، تکنولوژی‌ها، نیازمندی‌ها و بازار تغییر می‌کنن و برنامه‌ریزی برای یک اسپرینت به اندازه کافی سخت هست. شما احتمالا ایده‌ای از اینکه تصمیم دارین در طی دو تا سه اسپرینت بعدی چه کارهای مهمی رو انجام بدین دارین. به خاطر همین در یک محیط پیچیده دوست دارین قدم‌های کوچک‎تری بردارین، نتیجه رو بررسی کنین و خودتون رو تطبیق بدین. تغییرات آخر و بینش‌های آخر (در مورد اینکه چه چیزی ارزش بیشتری رو به همراه خواهد داشت) هستن که هدف و برنامه اسپرینت بعدی رو مشخص می‌کنن.اگر می‌دونین که در چند ماه آینده چه اتفاقی خواهد افتاد و محیط شما قابل پیش‌بینیه، در یک محیط پیچیده قرار ندارین. این یعنی اسکرام برای شما مناسب نیست.2- محیطی که تیم در اون قرار داره عواقب تجربه‌گرایی (empiricism) رو نمی‌پذیرهسازمان شما بیشتر براش اهمیت داره شما از یک برنامه از پیش‌تعیین‌شده پیروی کنین یا برنامه‌تون رو با تغییرات تطبیق بدین؟ سازمان پیچیدگی‌های جدید رو «ریسک» می‌بینه یا «آموزه‌های ارزشمند»؟دو سناریو ممکنه اتفاق بیفته:- ذینفعان تغییر در بکلاگ اسپرینت رو قبول نمی‌کنن، بدون توجه به اینکه این تغییرات ممکنه احتمال رسیدن به اهداف اسپرینت رو بیشتر کنه- ذینفعان قبول نمی‌کنن چیزهایی که در یک اسپرینت یاد گرفتین ممکنه در کار اسپرینت بعدی تاثیر بذارهاگر ذینفعان امکان این رو بهتون نمی‌دن که در یک مسیر تجربی کار رو پیش ببرین و احتمالش هم در آینده وجود نداره، از اسکرام استفاده نکنین چرا که فقط بهتون صدمه خواهد زد.3- هیچ راهی وجود نداره که در پایان اسپرینت، یک افزایش بالقوه و قابل انتشار از (توسعه) محصول با تعریف &quot;done&quot; وجود داشته باشهقلب اسکرام اسپرینته، یک بسته زمانی یک ماهه یا کوتاه‌تر که در اون یک واحد افزایش قابل انتشار بالقوه «Done» ایجاد می‌شه. راهنمای اسکرام 2017 نوشته Ken Schwaber و  Jeff Sutherlandاگر هیچ راهی برای افزایش بالقوه و قابل انتشار محصول در بازه زمانی یک ‌ماهه یا کمتر وجود نداره، چیزی هم برای بازرسی (inspect) وجود نخواهد داشت. به این معنی که نمی‌تونین بکلاگ محصول رو بر اساس افزایش‌ها تطبیق بدین و بنابراین استفاده از اسکرام بی‌معنی میشه.4- غیر ممکنه که تیم بتونه خودگردان (self-organized) باشهتیم‌های اسکرام خودگردان و میان‌کارکردی (cross-functional) هستن. تیم‌های‌ خودگردان بهترین راه انجام کار رو خودشون انتخاب می‌کنن در مقابل اینکه دیگران از بیرون تیم هدایتشون کنن. راهنمای اسکرام 2017 نوشته Ken Schwaber و  Jeff Sutherlandاگر سازمان به تیم این اجازه رو نمیده که خودش بهترین راه رو برای انجام کار انتخاب کنه، اسکرام برای شما مناسب نیست. اسکرام برای داشتن تیم‌هایی که از بیرون بهشون گفته می‌شه چه چیزی در چه زمانی باید انجام بشه ساخته نشده.موضوع دیگه‌ای رو هم باید در نظر داشت، اگر اعضای تیم امکان این رو ندارن که با هم در جهت رسیدن به اهداف اسپرینت کار کنن، (برای مثال اگر هر کدوم از اعضای تیم در جاهای مختلفی (و ایزوله) هستن و راه فنی‌ای برای کار کردن با هم ندارن) به احتمال زیاد نمی‌شه تیم خودگردان داشت.به تیم‌ها باید قدرت داده بشه تا خودشون تصمیم بگیرن چطور به اهداف اسپرینت برسن و بتونن در فضایی نزدیک با هم کار کنن.5- اسکرام مستر اجازه‌ی کمک به سازمان برای تغییر رو ندارهاسکرام مستر از راه‌های مختلفی به سازمان خدمت می‌کنه، مانند […] که باعث تغییری می‌شه که به واسطه اون بهره‌وری تیم اسکرام افزایش پیدا می‌کنه. راهنمای اسکرام 2017 نوشته Ken Schwaber و Jeff Sutherlandیکی از جنبه‌های کلیدی اسکرام اینه که تیم‌ها به صورت مداوم می‌تونن روش انجام کار با هم رو بهبود ببخشن. اغلب این بهبودها از تغییر عوامل خارجی توسط تیم به وجود میاد، مثل:- رویه‌هایی که کار تیم اسکرام رو کند می‌کنه- رفتارهای افراد خارج از تیم که می‌تونه تاثیر منفی داشته باشه- مشکلات فنی که می‌تونه عملکرد تیم رو بهبود ببخشهاگر اسکرام مستر – یا هر عضوی از تیم اسکرام –  نتونه یا اجازه نداشته باشه که به فهمیدن این مشکلات کمک کنه، اسکرام برای شما مناسب نیست.6- تیم اسکرام نمی‌تونه آزادانه ارزش‌های اسکرام رو بپذیره و حمایت کنهوقتی ارزش‌های تعهد، شجاعت، تمرکز، باز بودن و شفافت، و احترام بین اعضای تیم تجسم پیدا می‌کنه،  اصول شفافیت، بازرسی و تطبیق هم شکل گرفته و اعتماد برای همه ایجاد می‌شه. راهنمای اسکرام 2017 نوشته Ken Schwaber و Jeff Sutherlandعدم پذیرش ارزش‌های اسکرام می‌تونه به شکل‌های مختلفی اثر منفی روی تیم بگذاره. برای مثال:- افراد نمی‌تونن به اهداف اسپرینت پایبند باشن چرا که اجازه ندارن روی بکلاگ اسپرینت تمرکز کنن- تیم توسعه به خاطر داشتن شجاعت در مطرح کردن موانعی که تیم رو از رسیدن به هدف بازمی‌داره تنبیه می‌شن- از فیدبک‌های افراد در مورد چالش‌هایی که برای انجام موارد بکلاگ دارن استقبال نمی‌شه- به تیم اسکرام به خاطر داشتن قابلیت انجام کار احترام گذاشته نمی‌شهتیم اسکرام باید توانایی پذیرش ارزش‌های اسکرام رو داشته باشه. بدون پذیرش این ارزش‌ها، امکان این وجودنداره که درست کار کنه.7- ذینفعان هیچوقت در جلسات sprint review شرکت نمی‌کنندر جلسه اسپرینت ریویو، تیم اسکرام و ذینفعان در مورد کاری که در اسپرینت انجام شده صحبت می‌کنن. راهنمای اسکرام 2017 نوشته Ken Schwaber و Jeff Sutherlandحضور ذینفعان در جلسه اسپرینت ریویو ضروریه. ذینفعان افرادی هستن که فیدبک‌های ارزشمندی در مورد کاری که در اسپرینت انجام شده میدن و ایده‌‌هایی برای کارهای اسپینت بعدی هم ارائه میدن. اینجاست که بازرسی و تطبیق اسکرام در یک محیط پیچیده ارزش خودش رو نشون می‌ده.اگر تا به حال ذینفعان شما در جلسات اسپرینت شرکت نکردن، پس هدف از برگزاری این جلسات چیه؟ و اگر جلسات ریویو بی‌هدف هستن پس داشتن اسکرام هم می‌تونه بی‌معنی باشه.نتیجهاسکرام چارچوبی است برای توسعه، ارائه و نگهداری محصولات پیچیده. راهنمای اسکرام 2017 نوشته Ken Schwaber و Jeff Sutherlandاگر در این شرایط قرار ندارین – محیط شما پیچیده نیست – اسکرام به عنوان چارچوب انتخاب مناسبی برای شما نیست.همینطور: اسکرام مجموعه‌ای از نقش‌ها (Roles)، مصنوعیات  (Artifacts)، رویدادها (Events) و قوانینه. اینها همه برای اسکرام لازم هستن. در صورتی که می‌تونین و تمایل دارین که موارد مطرح شده در این مقاله رو رعایت کنین، قطعا به آرامی خواهید دید که چطور اسکرام در موفقیت تیم تاثیرگذاره. ولی اگر قادر به حل مشکلات بیان شده نیستین، بهتره که از اسکرام استفاده نکنین چرا که ممکنه نتایج مخربی روی تیم داشته باشه.لینک مقاله اصلی:https://medium.com/serious-scrum/7-reasons-not-to-use-scrum-480530e3e00a</description>
                <category>مهسا گودرزی</category>
                <author>مهسا گودرزی</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2020 10:03:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«مدل کانو» برای اولویت‌بندی کارهای توسعه محصول (بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.goodarzi/%D9%85%D8%AF%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%AA%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-i2zsp8xjuvoq</link>
                <description>در نوشته قبلی، دو قسمت از مدل کانو را مورد بررسی قرار دادیم: مقیاس‌های تحلیل و تعامل آنها برای تعریف دسته‌بندی فیچرها.در این نوشته بیان کردیم مدل کانو ابزاری ست که برای پاسخ به این سوالات ایجاد شده:چطور رضایت را اندازه بگیریم؟چطور انتخاب کنیم کدام ویژگی‌های محصول را توسعه بدهیم که این رضایت تامین شود؟چطور از رضایت هم فراتر برویم و به شوق و سرخوشی برسیم؟پس از تعریف مقیاس‌های تحلیل کانو (رضایت و عملکرد) و دسته‌بندی‌های فیچرها، برای آشکار ساختن احساس مشتری در مورد فیچرهای محصول، نیاز داریم تا از پرسشنامه مدل کانو استفاده کنیم. این پرسشنامه شامل دو سوال برای هر ویژگی ست:از آنها بپرسیم اگر این ویژگی را داشته باشند چه احساسی دارنداز آنها بپرسیم اگر این ویژگی را نداشته باشند چه احساسی دارندبه سوال اول، فرم عملکردی و به سوال دوم فرم غیرعمکردی گفته می‌شود، هرچند این سوالات باز نیستند. برای پاسخ سوالات باید موارد مشخصی را در نظر بگیریم. برای هر «چه احساسی داری اگر داشتی/چه احساسی داری اگر نداشتی»، پاسخ‌های ممکن عبارتند از:آن را دوست دارمآن را توقع دارمتفاوتی برایم نداردمی‌توانم با آن کنار بیایمآن را دوست ندارمبرای نوشتن این انتخاب‌ها باید مواردی را در نظر بگیریم که در ادامه به آن خواهیم رسید.بعد از اینکه از مشتریانمان این سوالات را پرسیدیم، و جوابشان را جمع‌آوری کردیم، می‌توانیم ویژگی‌ها را دسته‌بندی کنیم.جدول ارزیابی (Evaluation table)یکی از بهترین ویژگی‌های مدل کانو این است که هم برای داشتن و هم برای نداشتن یک فیچر می‌توان از آن استفاده کرد. این نشان‌دهنده گستره ای‌ست که بیان می‌کند یک فیچر واقعا توسط مشتری خواسته شده، به آن احساس نیاز شده و یا تفاوتی برای مشتری ندارد.ما این کار را توسط یک جدول ارزیابی که پاسخ‌های عملکردی و غیرعملکردی در سطرها و ستون‌های آن ترکیب شده‌اند، انجام می‌دهیم، تا به دسته‌بندی‌های معرفی شده در نوشته قبلی برسیم. هر جفت جواب نمایانگر یکی از این دسته‌بندی‌ها و چند دسته‌بندی دیگر (که از فرمت سوال ها ناشی شده) می‌شود. جدول ارزیابی کانودو دسته‌بندی جدیدبا توجه به این که از هر دو جنبه‌ی یک چیز سوال می‌پرسیم، قادر خواهیم بود تشخیص دهیم که:کسی متوجه سوال یا فیچری که در مورد آن توضیح داده‌ایم نشده استچیزی که ارائه داده‌ایم دقیقا مخالف چیزی‌ست که آنها می‌خواهنداین دو در واقع از دسته‌بندی‌های مدل کانو نیستند، بلکه صرفا مصنوعات پرسشنامه‌اند (که به هر حال مفیدند)اگه کسی بگوید که فیچر معرفی شده را «دوست ندارد» و عدم حضور فیچر را «دوست دارد»، این شخص به وضوح به آن فیچر علاقه‌ای ندارد، و شاید حتی مخالف آن را بخواهد. این دسته‌بندی جدید «متضاد» (Reverse) نامیده می‌شود. اگر اکثر مشتریان بگویند که آن فیچر متضاد است، می‌توانید جای سوال کاربری و غیرکاربردی را عوض کنید و طوری به آن نمره بدهید که انگار از اول ترتیب آنها اینطور بوده است.وقتی برای یک جفت سوال کاربردی و غیر کاربردی پاسخ‌هایی متضاد دریافت می‌کنید (مانند «دوست دارم» و «دوست دارم»)، با یک پاسخ «مشکوک» مواجه هستید. به همین دلیل Fred Pouliot، پیشنهاد می‌کند که سلول‌های (2و2) و (4و4) از جدول ارزیابی استاندارد کانو نیز حالتی مشابه دارند و باید به «مشکوک» تغییر کنند. مواجه با این نوع در برخی از پاسخ‌های پرسشنامه معمول است ولی در صورتی که زیاد اتفاق بیفتد احتمالا مشکلی در پرسشنامه شما وجود دارد.جدول ارزیابی اصلاح‌شده (با تغییرات اندک)از الان به بعد، از جدول اصلاح‌شده جزئی Pouliot برای دسته‌بندی جواب‌هایمان استفاده می‌کنیم.جدول ارزیابی اصلاح‌شدهباید سعی کنیم که برداشت دسته‌بندی‌ از هر جفت پاسخ را خوب درونی کنیم تا مدل را بهتر درک کنیم و هر بار برای تشخیص دسته‌بندی نیاز نباشد تا به جدول مراجعه کنیم. قبلاً پاسخهای مشکوک (جفت پاسخ متناقض) را پوشش دادیم؛ آنها (به جز سلول‌های میانی)، یک خط مورب را در جدول ارزیابی تشکیل می‌دهند.فیچرهای کارا یا عملکردی، سرراست‌ترین‌ها برای تعیین هستند. آنها فیچرهایی هستند که مشتریان حضورشان را دوست دارند و عدم حضورشان را دوست ندارند. این عکس‌العمل شدید، رابطه خطی «هر چه بیشتر بهتر» میان دو مقیاس را ترجمه می‌کند.فیچرهای الزامی، مواردی هستند که مشتریان عدم حضور آنها را دوست ندارند. مشتریان از کنار آمدن تا توقع داشتن برای حضور این فیچرها پیش می‌روند.فیچرهای جذاب آنهایی هستند که مشتریان داشتن فیچری که توقعش را نداشته‌اند را دوست دارند. این نوعی دیگری از بیان این موضوع است که فیچری ارائه داده‌ایم هم جدید و هم جذاب است.به فیچرهای بی‌تفاوت می‌رسیم. این دسته‌بندی نتیجه‌ای از هر پاسخ «تفاوتی ندارد» یا «کنار می‌آیم» برای هر یک از دو سوالات کاربردی یا غیرکاربردی است. به همین دلیل در سلول‌های میانی جدول اتفاق می‌افتد (به غیر از دسته‌بندی‌هایی که در بالا به آن اشاره شد).نهایتا پاسخ‌های مشکوک را داریم که بر دو محور جدول کشیده‌اند، جایی که عکس‌العمل‌ها «دوست داشتن نبود فیچر» یا «دوست نداشتن حضور فیچر» است. با چرخاندن مقادیر عملکردی/غیر عمکردی، می‌توانید ببینید در کدام دسته‌بندی مقابل قرار دارند. بنابراین خواهیم دانست که که آیا یک فیچر برعکس عملکردی، جذاب یا الزامی است.استفاده از مدل کانوحالا که یک فهم پایه از اینکه مدل کانو چطور کار می‌کند داریم، زمان آن است که ببینیم معنی استفاده از آن برای چندین کاربر و فیچر چیست.هدف ما به عنوان مدیران محصول و طراحان UX، تشخیص این است که کدام فیچرها منجر به مشتریان راضی‌تر می‌شود و از این اطلاعات برای کمک به اولویت‌بندی چیزی که می‌خواهیم بسازیم استفاده کنیم. برای این کار جزئیات زیادی را باید در نظر بگیریم.این بخش بر اساس چندین موارد کاربرد مدل کانو توسط متخصصان و محققان است که تجربیات و آموخته‌های خود را در هر مرحله از فرایند به اشتراک گذاشته‌اند:1. انتخاب فیچرها و کاربران برای تحلیل2. جمع‌آوری داده (بهترین داده ممکن) از مشتریان3. تحلیل نتایجمرحله‌ی 1: ویژگی‌ها و کاربران هدف خود را انتخاب کنیداولین چیزی که باید در نظر گرفت، وسعت (Scope) تحلیل است – از هر دو منظر فیچرها و کاربرانانتخاب فیچرهافیچری که برای مطالعه انتخاب می‌کنید باید آنی باشد که کاربران سود معناداری را در آن بیابند. بکلاگ شما ممکن است شامل تعداد زیادی آیتم باشد که باید آنها را در لیست کارها شامل کنید، مانند پرداخت بدهی فنی، مواردی برای تیم‌های فروش و بازاریابی، یک سیستم گزارش‌دهی، یا یک تغییر در طراحی. همه این‌ها خارج از محدوده تحلیل کانو است.ما رضایت مشتری را برای فیچرهایی که ملموس است می‌سنجیم، در حالی که محصولات چیزی بیش از این هستند. اگر برای انجام ندادن چیزی که یکی از ذینفعان درونی از شما می‌خواهد به دنبال داده هستید و از مدل کانو استفاده می‌کنید، برای تیم خود، مشتریان و خودتان زیان‌آور خواهید بود.همینطور تلاش کنید تا تعداد فیچرهایی که در پرسشنامه می‌آورید محدود باشد، خصوصا اگر مطالعه را بر روی افراد داوطلب انجام می‌دهید. انتخاب مشتریانبه هنگام انتخاب مشتریان (فعلی یا بالقوه) برای مشارکت در مطالعه شما، باید بعضی مشخصات دموگرافیک، گروه منطقی (logical cohort) یا پرسونایی که پاسخ‌دهنده به آن تعلق دارد را در نظر بگیرید. در غیر اینصورت، دیتای شما ممکن است بسیار پراکنده باشد. مشتریان شما و همینطور تفکر آنها نسبت به فیچر احتمالا همگن نیست. اگر چند گروه برای آنها در نظر بگیرید، می‌توانید به طرز قابل توجهی خطا را در تحلیل خود کاهش دهید.محقق Jan Moorman اهمیت این موضوع را زمانی که فیچرهای یک محصول جدید را به گروهی از کاربران بالقوه ارائه می‌داد کشف کرد. یک فیچر اصلی از محصول موجود بود و (ظاهرا) به خوبی  از محصول رقیب متمایز بود. با این وجود، تعدادی از کاربران آن را جذاب دانستند در صورتی که گروهی دیگر آن را الزامی تلقی کردند. بنابراین او به این نتیجه رسید که این عکس‌العمل‌های متفاوت به ادراک بازار (market savvy) بستگی دارد. او زمانی که پاسخ‌ها را با پروفایل (پذیرندگان آغازین، دیر پذیرندگان و غیر پذیرندگان) دسته‌بندی کرد، پاسخ‌های هر فیچر را بسیار واضح‌تر یافت.تعداد زیادی دسته‌بندی ممکن (برای مخاطبان) وجود دارد و باید انتخاب کنید که کدام برای محصول شما معنادار است. برای مثال فرض کنید که بر روی یک سرویس ابری B2B کار می‌کنید. اگر در نظر دارید فیچری را ارائه دهید که به کاربر این امکان را بدهد تا با سفارش‌های خرید فاکتور همراه کند، احتمالا جذابیت آن برای کسب و کارهای کوچک کاملا متفاوت از مشتری شرکتی است. این نکته را همواره در ذهن داشته باشید، چه زمانی که در حال انتخاب کاربران برای مطالعه هستید (چون هدف فیچر را می‌دانید) و چه بعد از آن، زمانی که نتایج پرسشنامه خود را بررسی می‌کنید.مرحله‌ی 2: جمع‌آوری بهترین دیتای ممکن از مشتریانپرسشنامه و نحوه ارائه آن، تنها روش گرفتن ورودی برای مطالعه کانو است. بنابراین، اطمینان حاصل کنید که تا حد ممکن موثر و بهینه باشد. سوالات را واضح بنویسیدبسیار حیاتی است که سوال‌های شما تا حد ممکن واضح و خلاصه باشد. هر سوال باید بیانگر تنها یک فیچر باشد. اگر فیچر پیچیده و نیازمند چندین مرحله و پروسه‌های فرئی است، احتمالا باید سوال را به سوالات کوچک‌تر بشکنید.سوالات شما باید از نظر مزایایی که برای کاربر دارد، بیان شود، نه از این نظر که محصول قادر به انجام چه کاری ست. برای مثال، «اگر بتوانید به صورت اتوماتیک عکس های خود را بهبود ببخشید، چه احساسی خواهید داشت؟» بهتر است از «اگر قابلیت MajicFix را داشته باشید، چه احساسی خواهید داشت؟».مراقب جمله‌بندی متضاد جفت سوال‌ها باشید: سوال غیر عملکردی لزوما برعکس سوال عملکردی نیست؛ بلکه تنها عدم حضور عملکرد است. یک مثال از اپلیکیشن ویرایش ویدئو را در نظر بگیرید که سرعت ایجاد خروجی را بالا می‌برد:سوال عملکردی: «اگر خروجی گرفتن از هر ویدئو کمتر از 10 ثانیه باشد، چه احساسی خواهید داشت؟ »سوال غیر عملکردی نادرست: «اگر خروجی گرفتن از هر ویدئو بیشتر از 10 ثانیه باشد، چه احساسی خواهید داشت؟ »سوال غیر عملکردی درست: «اگر خروجی گرفتن از بعضی ویدئوها بیشتر از 10 ثانیه باشد، چه احساسی خواهید داشت؟ »نشان دادن فیچرها بهتر از نوشتن در مورد آنهاستچیزی که حتی بهتر از نوشتن سوالات واضح است، نشان دادن آن عملکرد به مشتریان در صورت امکان و سپس پرسیدن احساس آنها در مورد داشتن یا نداشتن آن است.می‌توانیم سودمندی‌های یک فیچر را توضیح دهیم و سپس یک پروتوتایپ (prototype) و وایرفریم تعاملی  (interactive wireframe) یا ماکت‌هایی (mockups) را به جای سوال متنی نمایش دهیم. به وسیله این «توضیح» تصویری و پویا، کاربر می‌تواند حتی فهم شفاف‌تری نسبت به آن چیزی که به او ارائه شده است داشته‌باشد.اگر سوالتان را به این فرمت نمایش می‌دهید، مشابه سوالات متنی، باید دقیقا بعد از اینکه کاربر با پروتوتایپ فیچر مواجه شده است پاسخ استاندارد او را بگیرید. این باعث می‌شود ذهن او را تازه نگه دارید تا با سایر فیچرهایی که در همان پرسشنامه به او ارائه کرده‌اید آن را اشتباه نگیرد.به بیان و درک پاسخ‌ها توجه داشته باشیدبعضی افراد نسبت به ترتیب پاسخ‌های استاندارد پرسشنامه کانو احساس سردرگمی دارند. معمولا آنها درک نمی‌کنند چرا «دوستش دارم» باید قبل از «باید باشد» قرار می‌گیرد، چرا که جمله‌ای با تاکید و سختی کمتر به شمار می‌رود.منطق نمایش پاسخ‌ها به این ترتیب این است که آنها در مقیاسی که از رضایت تا جلوگیری از نارضایتی کشیده شده قرار دارند. در اینجا بعضی از پاسخ‌های جایگزین را می‌بینیم:من اینطور دوستش دارماین یک نیاز پایه است یا من توقع دارم اینطور باشدبرای من تفاوتی نداردمن دوستش ندارم، ولی می‌توانم با آن کنار بیایممن دوستش ندارم و نمی‌توانم قبولش کنمیا این پاسخ‌ها، که به وسیله تیم Robert Blauth فراهم شده است:این خیلی به من کمک خواهد کرداین یک نیاز پایه من استتاثیری برای من ندارداین یک ناراحتی جزئی خواهد بوداین مشکل بزرگی برای من خواهد بودالبته من فکر می‌کنم پاسخ‌‌هایی که در قسمت اول این راهنما ارائه شد بهترین ترکیب را از لحاظ وضوح و کوتاه بودن دارد.نتیجه‌گیری این است که ما باید به نحوه تفسیر این گزینه‌ها توجه داشته باشیم و مهم است اطمینان حاصل کنیم که پاسخ‌دهندگان اهداف پرسشنامه را درک می‌کنند. انتخاب مناسب‌ترین مجموعه پاسخ‌ها برای پروژه شما و توضیح قبلی کلمه‌بندی پاسخ‌ها به شرکت‌کنندگان، باعث می‌شود نتیجه بهتری بگیرید.در مورد اهمیت فیچر از مشتری بپرسیدیک تکامل ارزشمند مدل کانو، که توسط تیم‌های مختلف پیشنهاد شده است، این است که یک سؤال بعد از جفت سوال عملکردی / غیر عملکردی اضافه کنید. این سؤال از مشتریان می‌پرسد که یک فیچر خاص برای آنها چقدر مهم است.داشتن این بخش از اطلاعات برای تفکیک ویژگی‌ها از هم و دانستن اینکه کدامیک بیشترین اهمیت را برای مشتریان دارد، بسیار مفید است. این ابزاری را برای شما فراهم می‌کند که به واسطه آن فیچرهای بزرگ را از فیچرهای کوچک و نحوه تاثیر آنها بر تصمیمات مشتری در مورد محصول، تفکیک کنید.سوال اهمیت از نظر شخص می‌تواند با این فرمت بیان شود: «چقدر مهم است یا مهم خواهد بود اگر: &lt;نیازمندی&gt;؟». برای مثال، «چقدر مهم است یا مهم خواهد بود اگر: خروجی گرفتن از ویدئوها همیشه کمتر از 10 ثانیه زمان ببرد؟».پاسخ‌ها باید به صورت مقیاسی از 1 تا 9 باشند، که از اصلا مهم نیست به شدیدا مهم است می‌رسد.مقیاس اهمیت (Self-stated Importance)پرسشنامه خود را تست کنیددر صورت امکان، قبل از ارائه به مشتری، پرسشنامه را با برخی از اعضای تیم خود تست کنید. اگر هرگونه سردرگمی در مورد آن وجود داشته باشد، مطمئنا هنگام صحبت با افراد خارج از شرکت نیز وجود خواهد داشت.مرحله‌ی 3: تحلیل داده‌هااکنون به مرحله‌ای رسیده‌ایم که انگیزه این مطالعه بود. بعد از جدول‌بندی و تحلیل نتایج، باید بتوانیم فیچرهای خود را دسته‌بندی کرده و به بهترین روش آنها را اولویت‌بندی کنیم.دو سطح از تجزیه و تحلیل وجود دارد که به آنها می‌پردازیم: گسسته و پیوسته (discrete and continuous). این کلمات چیزی است که من به دلیل عدم وجود استاندارد (یا بهتر) برای این روش به وجود آورده‌ام. هر دو ارجاع به مفاهیم ریاضی دارند و اینکه چگونه پاسخ شرکت‌کنندگان را به دسته‌بندی‌های کانو مرتبط می‌کنیم.هر روش بسته به نوع بینشی که مد نظر دارید مفید واقع می‌شود.تحلیل گسستهساده‌ترین راهی که می‌توانیم از نتایج کانو استفاده کنیم این است:1. پاسخ‌دهندگان را بر اساس معیارهای جمعیت شناختی/ پرسونایی که آنها را تعریف می‌کند تقسیم کنید؛2. پاسخ‌های هر مخاطب را با استفاده از جدول ارزیابی طبقه‌بندی کنید؛3. تعداد کل پاسخ‌های هر دسته‌بندی برای هر فیچر (و پرسونا) را حساب کنید؛4. دسته‌بندی هر فیچر، پر تکرارترین پاسخ خواهد بود (برای مثال مد Mode)؛5. در صورت نزدیک بودن نتایج بین دسته‌ها، از این قانون استفاده کنید: (سمت راست برنده است)الزامی&gt; عملکردی&gt; جذاب&gt; بی تفاوت؛6. اگر از پاسخ‌دهندگان خواسته‌اید به اهمیت خود درجه بدهند، میانگین آن را برای هر ویژگی بدست آورید.در نهایت جدولی مانند این خواهد داشت:جدول تحلیل گسسته مدل کانواگر چندین نتیجه بدون دسته‌بندی واضح دارید، ممکن است یک یا چند پروفایل‌ مخفی مشتری وجود داشته باشد که آنها را نادیده گرفته باشید. در این حالت احتمالاً باید به سراغ پاسخ‌های مشتریان بروید و به دنبال پیدا کردن الگوهایی باشید. برای یافتن «خوشه‌های جمعیتی» گم شده، بررسی کنید کدام پاسخ‌های مشتریان معمولا مشابه سایر مشتریان است.با استفاده از جدول نتایج می‌توانید فیچرها را بسته به اهمیت آنها رتبه‌بندی کنید. همینطور قانون کلی برای اولویت‌بندی این است که: تمام فیچرهای الزامی را در لیست خود قرار دهید، سپس تا جایی که می‌توانید فیچرهای عملکردی را در لیست قرار دهید و نهایتا هم چند مورد فیچر جذاب را در آن بگنجانید.این نوع تحلیل برای اینکه یک سطح اولیه از فهم موضوع برای شما ایجاد کند عالی ست و همینطور در بسیاری از جاهایی که نیازی به یک رویکرد دقیق‌تر ندارید بسیار مفید است (به عنوان مثال، آزمایش ایده‌های طراحی یا تهیه یک پیش‌نویس اولیه از نقشه راه شما)تحلیل پیوستهاگرچه تجزیه و تحلیل گسسته برای شروع کار و درک کلی نتایج بسیارخوب است، اما مسائلی به همراه دارد، برای مثال:ما اطلاعات زیادی را در این راه از دست می‌دهیم. اول از ترکیب 25 جواب پاسخ‌دهنده به 6 دسته‌بندی می‌رسیم. و سپس همه جواب‌های پاسخ‌دهنده نهایتا به یک دسته‌بندی برای هر فیچر تبدیل می‌شود؛ما هیچ نگاه واریانسی نسبت به داده‌ها نداریم؛وزن یکسانی به جواب‌های با شدت کمتر (نرم تر) و جواب‌هایی با شدت بیشتر داده می‌شود. برای مثال یک جذاب با سطح غیر عملکردی «توقع دارم» را در مقابل «می‌توانم با آن کنار بیایم» در نظر بگیرید. محقق Bill DuMouchel یک روش عالی برای تجزیه و تحلیل پیوسته ارائه داد که در بخشهای بعدی توضیح داده می‌شود. اما نگران نباشید که خودتان باید این محاسبات را انجام دهید! صفحه گسترده‌ای که به این راهنما پیوست شده است، همه محاسبات را برای شما انجام می‌دهد (برای دریافت آن اینجا را کلیک کنید). در حال حاضر، فقط به درک هر مرحله توجه کنید.امتیازدهی به پاسخ‌هاابتدا هر گزینه پاسخ به یک مقدار عددی از مقیاس رضایت که عددی بین -2 و 4 است ترجمه می‌شود. هرچه عدد بزرگتر باشد، آن جواب بیانگر این است که مشتری بیشتر فیچر را می‌‌خواهد. اهمیت نیز مانند قبل از 1 تا 9 مقدار می‌گیرد.عملکردی: -2 (دوست نداشتن) ، -1 (کنار آمدن) ، 0 (بی تفاوت) ، 2 (الزامی) ، 4 (دوست داشتن)؛غیر عملکردی: -2 (دوست داشتن) ، -1 (الزامی) ، 0 (بی تفاوت) ، 2 (کنار آمدن) ، 4 (دوست نداشتن)؛اهمیت: 1 (اصلاً مهم نیست) ،… ، 9 (بسیار مهم است)ممکن است فکر کنید که مقیاس غیر عمکردی برعکس به نظر می‌رسد ولی اینطور نیست. نمرات بالاتر (مثبت) به معنای پتانسیل بیشتر رضایت است. در پاسخ‌های غیر عملکردی، دوست نداشتن چیزی بدان معنی است که نارضایتی شدید با عدم حضور این فیچر وجود دارد. بنابراین اگر آن فیچر را ارائه کنیم، پتانسیل رضایت بیشتری وجود خواهد داشت و به همین دلیل هم نمره بالاتری دارد.دلیل این مقیاس نامتقارن ( که از -2 به جای -4 شروع می‌شود)  این است که دسته‌هایی که از جوابهای منفی به دست می‌آورید (متضاد و مشکوک) از آنچه در انتهای مثبت بدست می‌آورید (الزامی و عملکردی) ضعیف‌ترند. به همین دلیل DuMouchel تصمیم گرفت تا بر این سمت مقیاس تأکید بیشتری بگذارد.سپس این نمرات منجر به دسته‌بندی فیچرهای ما در یک صفحه دو بعدی خواهند شد. با استفاده از این روش دیگر نیازی به جدول ارزیابی استاندارد نیست.دسته‌بندی فیچرها با تحلیل گسسته کانوتمرکز ما باید روی ربع مثبت باشد جایی که قوی‌ترین پاسخ‌ها را نشان می‌دهد. خارج از این ربع، پاسخ‌های ضعیف‌تری مانند دسته متضاد و مشکوک را می‌بینیم. اگر یک فیچر در دسته‌بندی متضاد قرار گیرد، همیشه می‌توانید از ترفند برعکس تعریف کردن آن و جابه‌جایی نمرات عملکردی و غیرعمکردی استفاده کنید، بنابراین در گروه دیگری از مدل کانو قرار خواهد گرفت. همینطور می‌توانید کلا آنها را از مطالعه خود حذف کنید.یک نکته انتهایی: ضرایب رضایت و عدم رضایت (Satisfaction and Dissatisfaction Coefficients)اگر در مورد کانو بیشتر تحقیق کنید احتمالا به ضرایب رضایت و عدم رضایت خواهد رسید. با روش DuMouchel که در اینجا شرح می‌دهیم، جایگزین بهتری برای آنها داریم. ولی با توجه به اینکه در منابع مختلفی به آنها اشاره شده ارزش آن را دارد که توضیح مختصری در موردشان ارائه کنیم.محقق Mike Timko استفاده از امتیازات «بهتر» و «بدتر» را پیشنهاد کرد که به صورت عددی نشان می‌دهد چطور رضایت یا عدم رضایت مشتریان با حضور/عدم حضور یک فیچر تغییر می‌کند. اگرچه او در مقاله اصلی این دو را ضرایب رضایت و عدم رضایت نمی‌نامد، این اسم شناخته شده آنهاست. این دو ضریب با در نظر گرفتن تعداد کل پاسخ‌های هر دسته برای یک ویژگی خاص، با استفاده از این فرمول‌ها محاسبه می‌شوند:ضرایب رضایت و عدم رضایتدسته‌‌بندی فیچرهااگر برای هر جواب عددهای داشته باشیم، می‌توانیم میانگین عددها را محاسبه کنیم. محاسبه برای هر فیچر به این موارد نیاز دارد:میانگین مقادیر عملکردی، غیر عملکردی و اهمیت همه پاسخ هاانحراف معیار نمره عملکردی، غیر عملکردی و اهمیتبا به دست آوردن نمره عملکردی و غیرعملکردی یک فیچر می‌توانیم آنها را روی نمودار دسته‌بندی به این صورت ترسیم کنیم:نمایش دسته‌بندی فیچرها با تحلیل پیوستهمسلما اینجا فقط میانگین نمایش داده شده و ممکن است انحراف معیار بسیار بزرگی در داده‌ها داشته باشیم که اینجا نمایش نمی‌دهیم. بنابراین بسیار کاربردی است اگر انحراف معیار را به صورت بارهای خطا روی نمودار نمایش دهیم. اینگونه می‌توانیم درک کنیم چقدر دسته‌بندی به هدف ما نزدیک یا دور است، مانند زیر:نمایش انحراف معیار در نمودار دسته‌بندیسطح آخر برای اضافه کردن، نمره اهمیت است. می‌توانیم این بعد اضافی را با تبدیل نمودار نقاط پراکنده به حباب‌هایی که قطر آنها متناسب با درجه اهمیت است ترسیم کنیم. بدین ترتیب می‌توانیم به سادگی فیچرها را با همان موقعیت روی نقشه قبلی با هم مقایسه کنیم.نمودار دسته‌بندی فیچرها با در نظر گرفتن خطا و اهمیتقانون کلی اولویت‌بندی که در تحلیل گسسته ارائه شد اینجا هم کاربرد دارد: الزامی&gt; عملکردی&gt; جذاب&gt; بی‌تفاوت. تصویر گرافیکی زیر به خوبی این را نشان می‌دهد:اولویت در دسته‌بندی هابرای مجموعه فیچرهای کم، راه دیگر و شاید بهتر استفاده از لیست توده‌ای زیر است. این لیست برای رتبه‌بندی فیچرها از سه ستون به این ترتیب استفاده می‌کند (از بیشترین به کمترین نمره): پتانسیل عدم رضایت، پتانسیل رضایت و اهمیت. در تحلیل ما دو ستون اول همان نمرات غیر عملکردی و عملکردی هستند. بنابراین:لیست توده‌ای برای اولویت‌دهی به فیچرهابه دو سطر آخر توجه کنید. در این شرایط چه کار می‌کنید؟ یک فیچر بی‌تفاوت دارید (که در واقع بیشتر الزامی ست) که نسبت به دیگری تاثیر بیشتری بر عدم رضایت دارد. فیچر دوم رضایت مشتری را بسیار بالا خواهد برد و برای مشتری بسیار مهم است. بنابراین همانطور که می‌بینیم تنها رتبه‌بندی کردن فیچرها با استفاده از چند عدد همیشه نمی‌تواند ابهامات و معماهای ما را حل کند و همچنان نیازمند آزمایش، اندازه‌گیری و در صورت لزوم تکرار مراحل هستیم. در این نوشته که قسمت دوم از ترجمه مقاله زیر است، به معرفی جدول ارزیابی و نحوه اجرای مدل کانو پرداختیم. در ادامه و در قسمت سوم ترجمه این مقاله به‌کارگیری این مدل در عمل را شرح خواهیم داد. قسمت اول را می‌توانید از لینک بخوانید : «مدل کانو» برای اولویت‌بندی کارهای توسعه محصول (بخش اول)منبع : https://foldingburritos.com/kano-model/?ref=http://product-frameworks.comممنون از توجه شما! در صورتی که نظری در مورد این نوشته دارید خوشحال میشم اون رو به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>مهسا گودرزی</category>
                <author>مهسا گودرزی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Mar 2020 16:23:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«مدل کانو» برای اولویت‌بندی کارهای توسعه محصول (بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.goodarzi/%D9%85%D8%AF%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%AA%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-kl5ll5ivfioa</link>
                <description>مدل گرافیکی کانو (Kano Model)   لیست بکلاگ کارهای محصول به نظر بی انتها می‌رسد– این لیست شامل مواردی از مشارکت تیم شما، ذینفعان داخلی شرکت، مشتری‌ها، چشم‌اندازهای محصول و همه کسانی می‌شود که به نحوی به محصول مرتبط هستند.شما نمی‌توانید همه چیز را &quot;همین الان&quot; بسازید (طبق تقاضای دیگران). نمی‌خواهید که همه چیز را در بک‌لاگ بگذارید (و نباید هم بگذارید!). ممکن است شما حدس‌هایی داشته باشید که کدام ایده‌ خوب است و کدام خوب نیست، ولی برای حمایت از تصمیمات خود باید دیتا داشته باشید، هم برای اطمینان خودتان و هم برای ارائه و توجیه ایده به بقیه سازمان.شما باید نقشه مسیر محصول را با فیچرهای درست بسازید. ممکن است دلایل بسیاری برای وارد کردن یک فیچر به بکلاگ داشته باشید، ولی برای اینکه بدانید کدامشان مشتری‌ها (ی آینده) رو خوشحال می‌کند و باعث می‌شود شما را بین بقیه انتخاب کنند، چه کار می‌کنید؟خلق محصولاتی که مشتری‌ها را راضی کند موضوعی رایج در طراحی تجربه کاربری و مدیریت محصول است. ولی سوال اصلی این است که:چطور رضایت را اندازه بگیریم؟چطور انتخاب کنیم کدام ویژگی‌های محصول را توسعه بدهیم که این رضایت تامین شود؟چطور از رضایت هم فراتر برویم و به شوق و سرخوشی برسیم؟پاسخ به این سوالات راحت نیست، ولی خوشبختانه ابزاری بسیار کاربردی برای راهنمایی ما در این مورد وجود دارد : مدل کانومدل کانو (kano model) چیست؟یک محقق و مشاور ژاپنی به اسم Noriaki Kano، در سال 1984 مقاله‌ای را چاپ کرد که در آن با یک سری ایده و تکنیک به ما کمک می‌کند تا میزان رضایت مشتریان از فیچرهای محصول را تعیین کنیم. به این ایده‌ها عموما مدل کانو گفته می‌شود و بر پایه این فرضیات استوار شده است:رضایت مشتری از ویژگی‌های محصول ما بستگی به سطح عملکردی (Functionality) که فراهم شده دارد (تا چه اندازه یا چقدر خوب ایجاد شده‌اند)ویژگی‌ها می‌توانند در چهار دسته‌بندی قرار بگیرندبا پرسشنامه می‌توانید تعیین کنید که مشتری‌ها چه احساسی در مورد یک ویژگی محصول دارندرضایت در مقابل عملکردهمه‌چیز با هدف ما «رضایت» شروع می‌شود. کانو مقیاسی را از خیلی راضی تا کاملا ناراضی معرفی می‌کند.رضایت مشتری (Customer Satisfaction)در تصویر بالا، مقیاس توسط سطح‌های مختلفی از رضایت نام‌گذاری شده است. به این نکته هم باید توجه کرد که این مقیاس همیشه هم خطی نیست. ممکن است بخواهید که همیشه بالای این طیف باشید؟ خب این غیر ممکن است!اینجاست که «عملکرد» و کاربردپذیری وارد می‌شود (به آن سرمایه گذاری، کمال و یا اجرا هم گفته می‌شود). این شاخص نشان می‌دهد که مشتری تا چه میزان از فیچر ارائه شده استفاده می‌کند، ما چقدر خوب آن را اجرا کرده‌ایم، یا چقدر برای ایجاد آن هزینه کرده‌ایم.عملکرد (Functionality)این مقیاس از «کاملا بدون عملکرد» تا «بهترین نحوه اجرا» را شامل می‌شود. برای همین است که «سرمایه‌گزاری» نیز یک واژه خوب دیگر برای بیان این مفهوم در نظر گرفته می‌شود.موضوعی که اهمیت دارد این است که بدانیم کنار هم قرار دادن این دو مقیاس، اساس مدل کانو را شکل می‌دهد و تعیین می‌کند که مشتریان واقعا در مورد فیچرهای جدید ما چه فکری می‌کنند.چهار دسته‌بندی فیچرهاکانو فیچرها رو با توجه به اینکه مشتریان چطور به سطح عملکرد ایجاد شده واکنش نشان می‌دهند به چهار دسته‌بندی تقسیم می‌کند.مدل گرافیکی کانو (Kano Model)  عملکردی یا کارا (Performance Features)ممکن است بعضی فیچرهای محصول طوری رفتار کنند که به نظر برسد رضایت مشتری را به همراه خواهند داشت: هر چقدر بیشتر آن فیچر را فراهم می‌کنیم، مشتری‌ها راضی‌تر می‌شوند. به خاطر این رابطه بین عملکرد و رضایت، این فیچرها معمولا ویژگی‌های خطی، کارا و یا تک-بعدی در ادبیات کانو نامیده می‌شوند.وقتی ماشینی می‌خرید، میزان مصرف بنزین بر مایل معمولا یک ویژگی کارا به حساب می‌آید. مثال‌های دیگر سرعت اتصال اینترنت، عمر باتری لپتاپ و یا فضای ذخیره اطلاعات اکانت دراپباکس شما است. هر چقدر بیشتر از موارد ذکر شده در اختیار شما باشد، رضایت شما هم بیشتر می‌شود.ویژگی‌های عملکردی در مدل کانوبرگردیم به شکل مدل و عکس‌العمل مشتری به این نوع فیچرها را ببینیم. هر افزایشی در عملکرد به افزایش در رضایت منجر می‌شود. همینطور مهم است به خاطر بسپاریم که هر چقدر عملکرد را افزایش می‌دهیم، سرمایه‌گذاری بیشتری هم برای تامین آن عملکرد مورد نیاز است.الزامی (Must-be Features)مشتریان انتظار دارند این ویژگی‌ها حتما در محصول ما وجود داشته باشد. اگه محصول ما شامل آنها نباشد، ناکامل و یا کاملا بد به نظر می‌آیند. این نوع از ویژگی‌ها معمولا الزامی یا انتظارات پایه نامیده می‌شوند.با این ویژگی‌ها اینطور باید برخورد کرد: ما نیاز داریم که حتما آنها را فراهم کنیم، در صورتی که توسعه آنها مشتریان را راضی‌تر نمی‌کند. بلکه آنها فقط ناراضی نمی‌شوند!ما از گوشی موبایلمان انتظار داریم که بتوانیم با آن تماس بگیریم. ماشین باید ترمز داشته باشد. داشتن این فیچرها ما را خوشحال نمی‌کند بلکه عدم وجود آنها قطعا ما را نسبت به محصول یا سرویس عصبانی خواهد کرد.ویژگی‌های الزامی در مدل کانو توجه کنید که منحنی رضایت چطور رفتار می‌کند. حتی کوچکترین سرمایه‌گزاری در افزایش رضایت مسیری طولانی به پیش می‌برد. ولی همینطور توجه کنید که رضایت حتی به قسمت مثبت مقیاس نمی‌رسد! فرقی نمی‌کند چقدر در آینده بر این ویژگی‌ها سرمایه‌گزاری کنیم، هیچ وقت نمی‌توانیم مشتری‌ها را راضی‌تر کنیم. خبر خوب این است که یک سطح پایه از انتظارات برآورده شده و دیگر لازم نیست سرمایه‌گزاری بر این ویژگی‌ها صورت بگیرد.جذاب و انگیزشی (Attractive Features)ویژگی‌های دور از انتظاری وجود دارند که با ارائه آنها عکس‌العمل مثبتی ایجاد می‌شود. به این ویژگی‌ها معمولا جذاب، هیجان انگیز و یا دلپذیر گفته می‌شود. من بیشتر تمایل دارم از جذاب استفاده کنم چون مقیاس بودن را بیشتر مفهوم می‌سازد. می‌توان عکس‌العمل‌هایی از جذابیت معمولی تا دلخوشی مطلق را برایش در نظر گرفت و همچنان از عنوان جذابیت برای این مقیاس استفاد کرد.بار اولی که از آیفون استفاده کردیم، انتظار چنین رابط صفحه نمایش لمسی سیالی را نداشتیم، و این کاملا سورپرایزمون کرد! بار اولی که از گوگل مپ یا گوگل داکز استفاده کردید را به یاد بیاورید، وقتی که چیزی فراتر از آنچه می‌خواستید و انتظار داشتید را تجربه می‌کنید، احساسی مشابه به شما دست می‌دهد.فقط به یاد داشته باشید برای اینکه یک ویژگی در این دسته‌بندی قرار بگیرد لازم نیست که مغز ما در مواجه با آن منفجر شود (خیلی خارق‌العاده باشد!). ممکن است هر چیزی باشد که چنین حسی به شما بدهد: عه! این واقعا خوبه!ویژگی‌های جذاب در مدل کانو این مفهوم با شکل گرافیکی واضح‌تر می‌شود. ببینید که چطور تغییر کوچک در سطح عملکرد منجر به افزایش سریع در رضایت می‌شود. این موضوع نکته کلیدی است برای اینکه به هزینه و تمرکزی که صرف این فیچرها می‌کنیم بیشتر توجه کنیم. بعد از یک نقطه مشخص روی نمودار، واقعا داریم بیش از حد نیاز روی این فیچرها کار می‌کنیم.بی‌تفاوت (Indifferent Features)طبیعتا فیچرهایی هم هستند که ما نسبت به آنها بی‌تفاوتیم. فیچرهایی که بودن یا نبودن آنها تفاوت واقعی در عکس العمل ما نسبت به محصول ایجاد نمی‌کند.ویژگی‌های بی‌تفاوت در مدل کانو این فیچرها در میانه مقیاس رضایت قرار می‌گیرند. به این معنی که هر چقدر هم برای توسعه آنها تلاش کنیم، کاربران واقعا به آن اهمیت نمی‌دهند. در واقع باید کار بر این فیچرها را متوقف کرد چرا که عملا پول شما را هدر می‌دهند.کاهش طبیعی شوق و هیجانحالا که تصویری کامل از دسته‌بندی فیچرهای مدل کانو را در اختیار داریم، مهم است به این نکته اساسی توجه کنیم: ویژگی‌ها ثابت نیستند بلکه در طی زمان تغییر می‌کنند.احساس مشتریان در آینده نسبت به ویژگی‌های محصول شما عوض خواهد شد. هر چه زمان پیش می‌رود، ویژگی‌های جذاب تبدیل به کارا و الزامی می‌شوند.مثال آیفون را دوباره در نظر بگیرید، آن صفحه نمایش لمسی که در سال 2007 ما را شگفت زده کرد، در حال حاضر یک انتظار پایه است.برگردیم به تمامی لحظاتی که وقتی با محصولی جدید مواجه شدید تجربه کردید. اگر الان این محصول به شما ارائه می‌شد چه حسی داشتید؟ وقتی زمان کافی طی شود، بسیار محتمل است که آن ویژگی جادویی را یک ویژگی کارا یا الزامی تلقی کنید.این تغییر بستگی به فاکتورهای مختلف زیادی مانند انقلاب در تکنولوژی و ظهور رقبا دارد، که همه بعد از دیدن ویژگی‌ای که برای اولین بار ارائه شده، سعی می‌کنند تا مشابه آن را ایجاد کنند.در واقع هر تحلیلی که در یک زمان مشخص انجام می‌دهیم، تنها یک تصویر از حقیقت آن لحظه است. هر چقدر از آن لحظه دورتر می‌شویم، کمتر مربوط به نظر می‌رسد: برعکس الماس‌ها، دسته‌بندی‌های کانو همیشگی نیستند.بسیار خب، تا الان دو قسمت از مدل کانو را مورد بررسی قرار دادیم: مقیاس‌های تحلیل و تعامل آنها برای تعریف دسته‌بندی فیچرها. در نوشته بعدی به تشریح پرسشنامه مدل کانو برای کشف دسته‌بندی ویژگی‌ها و نحوه به کارگیری مدل خواهیم پرداخت. منبع : https://foldingburritos.com/kano-model/?ref=http://product-frameworks.comممنون از توجه شما! در صورتی که نظری در مورد این نوشته دارید خوشحال میشم اون رو به اشتراک بگذارید. </description>
                <category>مهسا گودرزی</category>
                <author>مهسا گودرزی</author>
                <pubDate>Sun, 23 Feb 2020 12:35:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه سوالی که فیسبوک برای هدایت تیم توسعه محصول خود به کار می‌گیره!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.goodarzi/%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%DB%8C%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%87-jp9iv0vxvy1l</link>
                <description>فرایند توسعه محصولمعاون تیم طراحی محصول فیسبوک Julie Zhuo، در سخنرانی‌ای که در دانشگاه استنفورد داشت، سه سوال ساده‌ای که به تفکر طراحی فیسبوک شکل داده رو توضیح داد.فیسبوک  بعد از بررسی شکست‌ها و موفقیت‌های محصول، به این جمع‌بندی رسید که فرایند توسعه محصول باید شامل این سه سوال باشه:1- سعی می‌کنیم چه مشکلی از مردم رو حل کنیم؟2- از کجا می‌دونیم این یک مشکل یا نیاز واقعیه؟3- از کجا بفهمیم که این مشکل رو حل کردیم؟سوال اول - سعی می‌کنیم چه مشکلی از مردم رو حل کنیم؟یک طرح مشکل خوب شامل المان‌های زیر هست:ماهیت انسانی، ساده و سرراست – از به کاربردن زبان فنی و یا اصطلاحات مخصوص کسب و کار خودداری کنیم!نامطمئن در مورد پاسخ – تا تمام سوالات لازم رو نپرسیدیم ادعا نمی‌کنیم که پاسخ رو می‌دونیم و در نظر داریم که در شرایط مختلف پاسخ ممکنه متفاوت باشه.کاربردی، احساسی و اجتماعی -مثال فیسبوک: من می‌خوام در مورد علاقه‌مندی‌هام با افرادی که علاقه مشترکی با هم داریم صحبت کنم، ولی نمی‌دونم این افراد رو کجا می‌تونم پیدا کنم.سوال دوم - از کجا می‌دونیم این یک مشکل یا نیاز واقعیه؟چه شواهدی (کمی یا کیفی) وجود دارن که ثابت می‌کنن این مشکل ارزش این رو داره که برای حل کردنش تلاش کنیم؟ دونستن اینکه یه مشکل چقدر بزرگه می‌تونه به اولویت‌بندی کارهای محصول کمک کنه.مثال فیسبوک: بیش از یک سوم اعضای جدید گروه‌ها از کارت ساده &quot;گروه‌های که باید عضو آنها شوید&quot; در نیوزفید (News Feed) میاد. از تجدید دیدارهای هم کلاسی‌های مدرسه حکایاتی شنیده می‌شد که از گروه‌های ساخته‌شده برای سازمان‌دادن و هماهنگ‌کردن رویدادها و فعالیت‌ها با خبر نیستن. همین موضوع باعث شد تا تیم طراحی به این باور برسه که این یک مشکل اصلی در پیدا کردن گروه‌هاست و نهایتا منجر به ایجاد یک راه‌حل برای اون شد.سوال سوم - از کجا بفهمیم که این مشکل رو حل کردیم؟اهداف، معیارها و وقایع مهم (milestone) رو قبل از ارائه هر چیزی به مشتری تعیین کنیم. این به کاهش بایاس شدن ارزیابی نتایج و تاثیرگذاری روی محصول کمک می‌کنه.مثال فیسبوک: تیم اهدافی رو در ارتباط با کمک به کاربر برای پیدا کردن گروه‌های جدید تنظیم کرد (افراد بیشتری به گروه‌ها ملحق بشن) ، ولی این هم براشون اهمیت داشت که مطمئن بشن افراد عضو گروه‌های درستی میشن. برای اندازه‌گیری این موضوع، فعالیت کاربر طی چند ماه پس از عضو شدن در گروه مورد بررسی قرار می‌گرفت.این سه سوال، قالب ساده‌ای رو ترسیم می‌کنه که می‌تونه به فعالیت‌های تیم طراحی و توسعه محصول شکل بده و در اولویت‌بندی کارها به ما کمک کنه. نیاز به فیدبک مداوم از ذینفعان برای پاسخ دادن به این سوالات باعث میشه تا بتونیم جنبه مشتری-محوری و ارزش-محوری محصول رو حفظ کنیم. منبع: https://uxdesign.cc/the-three-questions-facebook-uses-to-guide-their-product-development-504791d7a232ممنون از توجهتون! در صورتی که نظری در مورد این نوشته دارید خوشحال میشم اون رو به اشتراک بگذارید. </description>
                <category>مهسا گودرزی</category>
                <author>مهسا گودرزی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Feb 2020 10:28:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه کاربری: اسکرول بی‌‌نهایت یا صفحه‌بندی؟</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-aorimezeudc0</link>
                <description>اسکرول بی‌‌نهایت یا صفحه‌بندی؟برای نمایش محتوا باید اسکرول بی‌نهایت رو انتخاب کنم یا صفحه‌بندی؟ هر روش نمایش نقاط قوت و ضعفی داره که در ادامه بهش خواهیم پرداخت.اسکرول بی‌نهایت (Infinite Scrolling)اسکرول بی‌نهایت این امکان رو به کاربر میده که بتونه محتوای زیادی رو اسکرول کنه بدون اینکه محتوا تموم بشه. این تکنیک باعث میشه تا وقتی که اسکرول می‌کنید محتوای جدید ببینید. همونطور که به نظر می‌رسه این تکنیک برای همه صفحات کاربرد نداره.اسکرول بی‌نهایت (Infinite Scrolling) مزیت اول: تعامل  کاربر (User Engagement) و کشف محتوا (Content Discovery) وقی از روش اسکرول بی‌نهایت به عنوان روش اصلی گشتن و پیدا کردن داده استفاده می‌کنین، ممکنه کاربر بیشتر توی وبسایت شما بمونه و در نتیجه تعامل افزایش پیدا کنه. با محبوبیت رسانه‌های اجتماعی، حجم عظیمی از داده در حال ذخیره شدنه و اسکرول بی‌نهایت می‌تونه یک روش کارآمد رو برای جستجو در این اقیانوس اطلاعات فراهم کنه، بدون اینکه کاربر منتظر بارگزاری اولیه صفحه بمونه.اسکرول بی‌نهایت همینطور یه ویژگی ضروری برای رابط‌های کشف-محور هست. وقتی کاربر موضوع خاصی رو جستجو نمی‌کنه، باید تعداد آیتم‌های زیادی رو ببینه تا بتونه چیزی که دوست داره رو پیدا کنه.اقیانوس پین‌های Pinterestبرای مثال می‌تونین مزایای استفاده از اسکرول بی‌نهایت رو در فیسبوک ببینین. کاربران آگاهن که نمی‌تونن همه‌ی محتوای اخبار (News Feed) رو ببینن به خاطر اینکه محتوا خیلی زود به زود آپدیت میشه. با اسکرول بی‌نهایت، فیسبوک می‌تونه حداکثر دیتای ممکن رو در معرض دید کاربران قرار بده و کاربران هم این جریان محتوا رو ببین و به نوعی &quot;مصرف کننده&quot; این اطلاعات باشن. مزیت دوم: اسکرول کردن از کلیک کردن بهترهکاربران در مقایسه با کلیک کردن/لمس کردن تجربه‌های بهتری از اسکرول کردن دارن. با استفاده از چرخ موس‌ها و یا صفحات لمسی اسکرول کردن راحت‌تر و سریع‌تر از کلیک کردن شده. برای یک محتوای طولانی و دنباله‌دار، اسکرول کردن حتی قابلیت استفاده (Usability) رو هم نسبت به چند قسمت کردن متن و نمایش اون تو صفحات جدا بهتر می‌کنه.مزیت سوم: اسکرول کردن برای دستگاه‌های موبایل خوبههر چه صفحه کوچک‌تر باشه، اسکرول بلندتر هست. محبوبیت جستجوی موبایلی از تاییدکننده‌های اصلی اسکرول بی‌نهایت هست. کنترل‌های حرکتی موبایل‌ها خیلی شهودی هستن و استفاده از اونها راحته. در نتیجه کاربران صرف نظر از اینکه از چه دستگاهی استفاده می‌کنن، از یک تجربه کاملا واکنش‌گرا (responsive) بهره می‌برن.عیب اول: عملکرد صفحه و منابع دستگاهسرعت بارگیری صفحه برای تجربه کاربری خوب خیلی اهمیت داره. تحقیقات بسیاری نشون دادن که زمان بارگیری‌های کند منجر به ترک سایت شما و یا حذف اپلیکیشن شما توسط کاربران میشه. هر چقدر کاربر بیشتر صفحه رو اسکرول کنه، محتوای بیشتری باید توی همون صفحه نمایش داده بشه. در نتیجه، عمکرد صفحه به طور فزاینده‌ای پایین میاد.مشکل دیگه محدودیت منابع دستگاه کاربر هست. در بسیاری از سایت‌ها با اسکرول بی‌نهایت، مخصوصا اون‌هایی که تصاویر زیادی دارن، دستگاه‌هایی با منابع محدود مثل iPad شروع به کند شدن می‌کنن.عیب دوم: جستجو و محل آیتممشکل بعدی اسکرول بی‌نهایت اینه که وقتی کاربر به یک نقطه مشخص از این جریان داده برسه، نمی‌تونه اون رو نشان (Bookmark) کنه تا بعدا بتونه دوباره به اون نقطه برگرده. اگر سایت رو ترک کنن، تمامی پیشرفتشون از دست می رسه. این عدم قابلیت مشخص کردن موقعیت اسکرول نه تنها ممکنه باعث آزردگی یا سردرگمی کاربر بشه، بلکه می‌تونه کل تجربه کاربری رو هم خراب کنه.در سال 2012 وبسایت Etsy، زمانی رو صرف این کرد که یک رابط با اسکرول بی‌نهایت ایجاد کنه و متوجه شد که رابط جدید به خوبی صفحه‌بندی کار نمی‌کنه. با وجود اینکه تعداد سفارش‌ها تقریبا تغییری نکرده بود، تعامل کاربر با وبسایت پایین اومد– در واقع کاربران کمتر از جستجوی سایت استفاده می‌کردن.مردم تمایل دارن بتونن به قسمتی از لیست نتایج جستجو برگردن تا آیتم‌هایی که در انتهای لیست دیدن رو با اون‌ها مقایسه کنن. اسکرول بی‌نهایت هم این تحرک رو بین می‌بره و هم بالا و پایین رفتن تو لیست و پیدا کردن یک محتوای خاص رو سخت‌تر می‌کنه، مخصوصا زمانی که شما در یک زمان دیگه دوباره به سایت مراجعه کنید و مجبور بشید که دوباره از بالای لیست اسکرول کنید تا به محتوای مورد نظر برسید. در این مورد اسکرول بی‌نهایت، کندتر از صفحه‌بندی عمل می‌کنه.عیب سوم: اسکرول بار نامرتبطموضوع آزار دهنده‌ی دیگه اینه که اسکرول بارها نمایانگر میزان واقعی دیتای قابل دسترس نیستند. شما (خیلی خوشحال!) صفحه رو اسکرول می‌کنین به امید اینکه دارین به پایان نزدیک می‌شین، ولی وقتی به آخر می‌رسین می‌بینین که محتوا ناگهان دوبرابر میشه. از دیدگاه قابل دسترس بودن این خوب نیست، چون درکی که کاربر با دیدن اسکرول بار از حجم محتوا داره با حقیقت فاصله داره.عیب چهارم: عدم وجود پاورقی (Footer)پاورقی شامل اطلاعاتیه که کاربر گاهی اوقات بهش نیاز داره – اگه کاربر نتونه اون اطلاعاتی که می‌خواد رو پیدا کنه، به فوتر سایت مراجعه می‌کنه. ولی به خاطر اینکه اسکرول بی‌‌نهایت هست، تا موقعی که کاربر به فوتر برسه دیتای بیشتری بارگزاری میشه و هر دفعه فوتر دوباره پایین‌تر میره و از دید خارج می‌شه.سایت‌هایی که اسکرول بی‌نهایت رو پیاده‌سازی می‌کنن باید فوتر سایت رو با استیکی کردن اون یا جابه‌جایی لینک‌ها به بالا یا کنار صفحه قابل دسترس کنند. یک راه حل دیگه اینه که محتوای بیشتر با استفاده از دکمه &quot;بارگزاری/مشاهده بیشتر&quot; قابل دیدن باشه. محتوای جدید بارگزاری نمیشه تا زمانی که کاربر روی این دکمه کلیک کنه. دکمه بارگزاری بیشتر اینستاگرام برای نمایش فوتر سایتصفحه‌بندی (Pagination)صفحه‌بندی نوعی از رابط کاربریه که محتوا در صفحات جدا نمایش داده میشه.صفحه‌بندیمزیت اول: تبدیل(conversion) بالاصفحه‌بندی زمانی خوبه که کاربر به دنبال یک آیتم خاص بین لیست نتایج هست و صرفا برای دیدن و مصرف جریان اطلاعات نیومده. مزیت‌های صفحه‌بندی رو می‌تونین با جستجوی گوگل ببینین. جستجوی بهترین نتیجه ممکنه یک دقیقه یا یک ساعت طول بکشه. ولی زمانی که تصمیم می‌گیرین تا جستجو رو متوقف کنین، شماره دقیق نتیجه جستجو رو می‌دونین در نتیجه بعدا مراجعه به نتیجه مورد نظر ساده‌تره.مزت دوم: احساس کنترلاسکرول بی‌نهایت مثل یک بازی بی‌پایانه – فرقی نداره چقدر اسکرول کنین، همواره احساس می‌کنین که به پایان نمی‌رسین. وقتی کاربر تعداد نتایج جستجو رو می‌دونه، می‌تونه بهتر و با اطلاعات بیشتری تصمیم بگیره. تعیین و رسیدن به یک نقطه پایان، حس کنترل رو بالا می‌بره. همینطور وقتی کاربر تعداد کل نتایج رو می‌دونه، می‌تونه تخمین بزنه چقدر طول می‌کشه تا به چیزی که می‌خواد برسه.مزیت سوم: محل آیتمداشتن صفحه‌بندی، این اجازه رو به کاربر میده که یک موقعیت ذهنی از آیتم داشته باشه. ممکنه لزوما کاربر شماره صفحه دقیق رو ندونه، ولی یه احساس کلی نسبت به موقعیت داره و لینک‌های صفحه‌بندی شده این امکان رو به کاربر میده که زودتر به جایی که می‌خواد برسه.صفحه‌بندی برای سایت‌ها و اپلیکیشن‌های تجارت آنلاین مناسبه. وقتی کاربران آنلاین خرید می‌کنن، می‌خوان به جایی که رهاش کردن برگردن و خریدشون رو ادامه بدن.عیب اول: فعالیت اضافهدر صفحه بندی، برای رفتن به صفحه بعد، کاربر باید لینک هدف رو پیدا کنه (برای مثال &quot;صفحه بعد&quot;)، موس رو روی لینک ببره، کلیک کنه و منتظر بمونه تا صفحه جدید لود بشه.مشکل اصلی اینه که اکثر سایت‌ها در یک صفحه محتوای بسیار محدودی رو می‌تونن نمایش بدن. با طولانی‌تر ساختن صفحات (و فراهم کردن سرعت بارگزاری مناسب) کاربران محتوای بیشتری رو در صفحه می‌بینن و مجبور نمی‌شن که روی دکمه یا لینکه صفحات دیگه مداوما کلیک کنن.نتیجه‌گیری: چه زمانی از اسکرول کردن/صفحه‌بندی استفاده کنیم؟موارد کمی وجود داره که استفاده از اسکرول بی‌نهایت می‌تونه موثر باشه. بهترین کاربرد این رابط برای سایت‌ها و اپلیکیشن‌هایی هست که جریانی از محتواهای ایجاد شده توسط کاربران رو نمایش می‌دن و کاربر به دنبال آیتم مشخصی نمی‌گرده. از طرف دیگه صفحه‌بندی برای تمامی سایت‌ها و اپلیکیشن‌های هدف محور مناسبه، جایی که کاربران دنبال آیتم خاصی هستن و موقعیت همه آیتم‌های که کاربر مشاهده کرده اهمیت داره. طراحان باید مزیت‌ها و عیب‌های هر کدوم از این دو روش رو کنار هم قرار بدن و ببینن کدوم برای وبسایت یا اپلیکیشنشون مناسب‌تره.ممنون از توجهتون! در صورتی که نظری دارید خوشحال می‌شم اون رو با من و بقیه خوانندگان این نوشته به اشتراک بذارید.منبع : https://uxplanet.org/ux-infinite-scrolling-vs-pagination-1030d29376f1</description>
                <category>مهسا گودرزی</category>
                <author>مهسا گودرزی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jan 2020 17:37:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از به کار بردن چه جملاتی در طراحی رابط کاربری اجتناب کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%AC%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-i414zloy9v46</link>
                <description>متن‌های به کار رفته در اپلیکیشن شما باید ساده، واضح، مستقیم و موثر باشند. در ادامه برخی اشتباهات رایج در این زمینه رو بررسی می‌کنیم:اصطلاحات خاص و غیر رایج برای عموماصلاحات خاص و ناشناخته بار شناختی زیادی رو برای کاربر ایجاد می‌کنه.محتواهای طولانی و با جزئیات زیاددر بسیاری از موارد، لازم نیست در اولین برخورد همه جزئیات توضیح داده بشه. برای هر پیامی که می‌خواهید منتقل کنید از خودتون بپرسید که : آیا کاربر واقعا لازمه اینو بدونه؟استفاده از کلمه برای نشان دادن عدداشتباه: سه پیام جدید داریددرست: 3 پیام جدید داریداستفاده از &quot;ما&quot;به جای تمرکز روی خودتون و اینکه اپتون چه کارایی داره، روی کاربر و کاری که می‌تونه تو اپ انجام بده تمرکز کنید.اشتباه: برای اینکه شروع کنید، پست‌های محبوب فیسبوک رو بهتون نشون می‌دیم.درست: با این پست‌های محبوب فیسبوک شروع کنید.قول مطلق و صد در صداشتباه: هیچوقت برای شما پیام‌های تبلیغاتی نمی‌فرستیم.درست: فقط اطلاعات مهم را دریافت خواهید کرد.علامت‌های تعجباز علامت‌های تعجب باید با توجه و دقت زیاد استفاده کرد چون ممکنه به نظر برسه دارید فریاد می زنید!اشتباه: ویژگی‌های جدید اپ رو یاد بگیر!درست: خوش آمدید.عبارات مقدماتی معمولکلمات اضافه رو حذف کنید. تا حد ممکن از زبان ساده و مستقیم که برای کاربر قابل فهم‌تر هست استفاده کنید.اشتباه: آیا مایل به ذخیره تغییرات خود هستید؟درست: تغییرات ذخیره شود؟&quot;آیا مطمئنید؟ &quot;این جمله اغلب ارزشی رو به کاربر منتقل نمی‌کنه و در اکثر مواقع سودی برای کاربر نداره.اشتباه: آیا مطمئنید که می‌خواهید این تصویر را حذف کنید؟درست: این تصویر حذف شود؟استفاده از دکمه &quot;باشه&quot; یا &quot;تایید&quot;یه دیالوگ باکس خوب فقط نباید از کاربر بپرسه چه کاری می‌خواد انجام بده، بلکه باید اون عمل رو هم واضح توضیح بده.برای مثال دکمه حذف تصویر :اشتباه: تایید / انصرافدرست: حذف / نگه داشتنپیام‌های خطای مبهمبرای مثال پیام خطا برای فیلد تاریخ:اشتباه: تاریخ وارد شده نامعتبر است.درست: تاریخ انتخاب شده در گذشته است.سرزنش کاربراشتباه: شما ایمیل اشتباهی وارد کرده‌اید!درست: امکان استفاده از ایمیل وارد شده وجود ندارد. لطفا اطمینان حاصل کنید ایمیل را درست نوشته‌اید.منبع : uxplanet.org </description>
                <category>مهسا گودرزی</category>
                <author>مهسا گودرزی</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jan 2020 15:02:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>