<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mahsa Khalesi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahsa.khalesi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:08:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/181/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mahsa Khalesi</title>
            <link>https://virgool.io/@mahsa.khalesi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>راهنمای عملی تقلب در کلینیک زیبایی ویژه مبتدیان قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.khalesi/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-jx4v1zd07ke2</link>
                <description>در این نوشته قصد دارم تا برای کسانی که به تازگی وارد کسب و کار زیبایی شده اند، چند راه تقلب امتحان شده و جواب پس داده! را برای افزایش درآمد و مراجع  یا همان زیباجو معرفی کنم و به شما کمک کنم تا در کمترین زمان به نتایج مطلوب برسید. شایان ذکر است که این مقاله، یک محتوای طنز نیست و کلیه روش‌های ارائه شده به صورت جاری و ساری در مجموعه های مختلف زیبایی در حال اجراست و موفقیت آن تضمینی است.۱: اگر پزشک نیستید، دکتر که هستید!اگر پزشک نیستید و یا تزریقات زیبایی و سایر عملهای سرپایی زیبایی را توسط پیراپزشکان، دانشجویان پرستاری، مامایی و احیانا پزشکی انجام می‌دهید یا نه! یک دوره کوتاه پرستاری در مراکز آزاد گذرانده اید. نگران نباشید. کافیست پرسنل شما را خانم دکتر..... یا آقای دکتر صدا بزنند و یک صفحه اینستاگرامی با عنوان مثلا DrAli یا Dr Maryam بسازید. فراموش نکنید که به هیچ وجه از نام خانوادگیتان در صفحه اینستاگرامتان استفاده نکنید و از اطرافیان و آشنایان بخواهید حتما در کامنتها از کلمه دکتر استفاده کنند.نکته کلیدی: اگر مراجع یا زیباجو از شما در مورد نظام پزشکی، پروانه مطب و ... سوال پرسید میتوانید بگویید که سایت نظام پزشکی به روز نیست!!! و یک شماره فیک به عنوان نظام پزشکی به زیباجو ارائه دهید. بهتر است که از یک شماره رند ایرانسل یا همراه اول برای نوبت دهی استفاده کنید که به نام خودتان نباشد. نکته کلیدی دو: تابلو ندارید! نگران نباشید یک اسم برای مجموعه تان انتخاب کنید و از کلمه کلینیک قبل از آن استفاده کنید. مثل کلینیک دی تو دی. بهتر است ساختمان مورد نظرتان را در کوچه پس گوچه‌های محلات معروف انتخاب کنید که حتما دارای لابی من باشند.۲: نمونه کار ندارید، حتما دارید!!نمونه کار ندارید! نگران نباشید. سری به صفحات فیسبوک کلینیک های خارجی بزنید، چند عکس را انتخاب کنید و با فتوشاپ کمی دستکاری کنید. فراموش نکنید که داشتن شاین یا درخشش ! یکی از راههای مناسب برای جلب مراجع خصوصا در تزریقات فیلرهای لب است.نکته مهم: استفاده از برق لب، رژ لب و...بعد از تزریق ممکن است خطرناک باشد اما شما به این نکته توجه نکنید، مهم اینست که عکسهای نمونه کار شما براق و خفن باشد!۳: زیباجو را خوشحال نگه دارید، به هر روشیزمان طلایی برای شما، زمانی است  که بعد از انجام تزریقات زیبایی، هایفوتراپی و... مراجع صورت خود را در آینه می‌بیند. سعی کنید از انواع کرم‌ها و رژ لب ها به بهانه بالم لب و کرم تثبیت کننده استفاده کنید تا درخشش پوست و لب مراجع را افزایش دهید. حضور یک دستیار برای تعریف و تمجید در لحظه بعد از تزریق بسیار موثر است. استفاده از نورپردازی های خاص و تنظیم پایه‌ی رینگ لایت به گونه‌ای که سایه ها کنترل شده باشد هم در رضایت زیباجو نقش موثری بازی می‌کند.نکته کنکوری: افراط در پانسمان یک راه موثر برای کسب رضایت زیباجو است. مثلا در تزریق لب کافیست لب‌های مراجع را با تعداد متنابهی نوار و چسب فرم دهید و بگویید تا هفتاد و دو ساعت نباید به این نوارها دست بزند که فرم لبش تغییر می‌کند.۴: معجزه لیدوکایین! سود شما در رقیق کردن است! کافیست مزو، پی آر پی، ژل و فیلر و ... را با لیدوکائین رقیق کنید، یکی از مزایای لیدوکائین ایجاد تورم پس از تزریق است، که میتوانید بجای اثر فیلر و مزو جا بزنید. همینطور زیباجو متوجه میزان دقیق مزو، پی آر پی و ژل و ... نخواهد شد. پس می‌توانید به راحتی هر سی سی لیدوکائین را به قیمت بسیار بیشتری به زیباجو بفروشید.نکته مهم: برای جلب زیباجو قیمت پایین تر از بازار بگذارید ( حدود ده درصد) و بعد سود بیشتر را با اضافه کردن لیدوکائین تضمین کنید.۵: تا وقتی برندهای فیک هست واقعی چرا؟بعضی برندهای مزوتراپی و فیلر که در بازار ایران شناخته شده هستند، در بازار خارج از ایران اصلا وجود خارجی ندارند. این برندهای به شما شانس سود زیادی می‌دهند. پس به راحتی می‌توانید این برندها را با قیمت‌های پایین خریداری کنید و تا ده برابر قیمت واقعی به زیباجو بفروشید.نکته بسیار مهم: فیلر درموفیل یکی از مهمترین این برندهاست. ضمنا برند رووفیل هم برندی ایرانیست که با قیمت فیلرهای درجه یک کره‌ای به فروش می‌رسد!۶:اطاق انتظار را شلوغ نگه دارید!وقت زیباجو اصلا مهم نیست. سعی کنید حتی اگر شده یک یا دو روز در هفته فعالیت کنید اما تمام وقت‌ها و نوبتها را به گونه ‌ای تنظیم کنید که زیباجو معطل شود و حتما با اطاق انتظار شلوغ مواجه شود.نکته: در این مواقع استوری بگیرید و در اینستاگرامتان قرار بدهید.در این مقاله سعی کردم تا میانبرهای موثری برای افزایش سودآوری و موفقیت! کسب و کار زیبایی را به شما ارائه بدهم. بدیهی است که این نکات حاصل تجارب و مشاهدات نگارنده در حوزه کلینیک‌های زیبایی است.</description>
                <category>Mahsa Khalesi</category>
                <author>Mahsa Khalesi</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jul 2024 23:57:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه رهبرانِ خودشیفته فضایِ اخلاقیِ سازمان را تنزل میدهند</title>
                <link>https://virgool.io/Hekmatezendegi/hekmatezendegi-1-tidtfiawkue0</link>
                <description>رفتارهای خودشیفته حتّا بعد از رفتنِ عاملان­شان فرهنگ سازمانی را تخریب می­کنند.در آینه­ی روی دیوار می­نگرم و می­پرسم منصف­ترین ارزیاب کیست؟ پاسخ می­دهد: مطمئناً سازمان­هایی که توسط خودشیفته­ها اداره می­شوند، نیستند.مقاله­ی جدیدِ استاد مدیریت دانشگاه برکلی - جنیفر چاتمن و همکارانش - نشان می­دهد اثرِ رهبرانِ خودشیفته بر سازمان­های­شان نه تنها بنیادی/عمیق است بلکه خرابی­های دیرپایی را هم ایجاد می­کند. پژوهش­گران متوجه شدند رهبرانِ خودشیفته، مانند ناقلانِ ویروس، در فرهنگ سازمان­ها سرایت می­کنند و منجر به کاهشِ چشم­گیرِ سطحِ مشارکت و صداقت در همه­ی سطوح سازمان می­شوند - حتّا بعد از این­که می­روند.چاتمن و همکارانش در پژوهش­­شان درباره­ی رهبران سمّی متوجه شدند مدیران عاملِ خودشیفته، جنبه­ی تاریکی دارند که خودش را به تدریج در گذرِ زمان نشان می­دهد. در این نوع رهبری رفتارهای بهره­جویانه[1](استثمارگرانه) و خودخواهانه­ای وجود دارد که آن را از رهبریِ کاریزماتیک/ فره­مند و رهبری تحول­گرا[2]مجزا می­کند. رهبرانِ خودشیفته بیش­تر از هم­تایانِ غیرِخودشیفته (در سایرِ سازمان­ها) دست‌مزد می­گیرند و شکافِ بزرگی بین دریافتیِ آن­ها با دریافتیِ سایر مدیرانِ اجراییِ سازمان­شان وجود دارد چون در این­که به صورتِ غیرمنصفانه اعتبارِ موفقیت­های همکاران­شان را به نام خودشان ثبت کنند، عالی­اند. در پژوهش چاتمن و همکاران مشخص شد رهبرانِ خودشیفته سازمان­های­شان را در دعاویِ حقوقیِ بیش­تری درگیر می­کنند.چاتمن معتقد است رهبرانِ خودشیفته ویژگی­های شخصیتی­ای دارند که به شکلی عمیق بزرگ­نمایی می­کنند، اعتماد به نفسِ کاذب دارند، غیرصادق­اند، اعتبار موفقیت­های دیگران را می­دزدند، و سرزنش­گر هستند. این رهبران در ارتباط با زیردستان­شان توهین­آمیز صحبت می­کنند، گمان می­کنند نسبت به آن­ها بسیار سرآمد هستند، به متخصصان به صورت مؤثر گوش نمی­دهند، تعارض ایجاد می­کنند، و معتقدند قوانین در موردِ آن­ها مصداق ندارد. دامنه­ی نشانه­های توافق­گریزی و عدمِ وفاداری­شان می­تواند بسیار گسترده باشد. در ذهنیتِ تیمی­شان هم همواره واژه­ی &quot;من&quot; وجود دارد.چاتمن و همکارانش در آخرین مقاله­شان پنج آزمایش با مشارکت 1862 نفر شامل مدیران عاملِ سازمان­های بزرگ انجام دادند تا اثرِ سوءِرفتارهای خودشیفته­ها را بررسی کنند. یافته­ها نشان می­دهد رهبرانِ برخوردار از نمره­ی بالا در خودشیفتگی نه تنها خودشان مشارکت­گریز و غیراخلاقی هستند بلکه فرهنگِ سازمان­های­شان را نیز به سمتِ تنزلِ مشارکت و اخلاق می­کشانند. پژوهش­گران در نهایت نشان دادند خودشیفته­ها چگونه رفتارهای غیرمشارکتی و غیراخلاقی را نهادینه کرده و آسیب­های دیرپایی را بر اخلاق و عملکردِ کارکنان وارد می­کنند.چاتمن می­گوید رهبران خودشیفته بر اجزا و ارکانِ کلیدیِ سازمان­ها اثر گذاشته و نیز اثرِ سازمان­ها بر جامعه را نیز متأثر می­کنند. سازمان­ها به این دلیل به وجود می­آیند و سازمان­دهی می­شود که بتوانند با گردِ هم آوردنِ افراد کاری را انجام دهند که یک فرد نمی­توانست به تنهایی از پس­اش بربیاید. وقتی رهبران خودشیفته مشارکت را تضعیف می­کنند، بنا به تعریف، اثربخشیِ سازمان کاهش می­یابد. بدونِ صداقت هم بقایِ سازمان در خطر خواهد بود.چگونه خودشیفته­ها بر سازمان اثر می­گذارندیک جمله­ی شگفت­انگیز وجود دارد که &quot;ماهی از سَر فاسد می­شود&quot;- وقتی کارکنان می­بینند رهبران، احمقانه عمل می­کنند آن­ها نیز احمق می­شوند.چاتمن می­گوید البته خودشیفته­ها، خودشیفته خلق نمی­کنند. این عبارات به این معنی نیست که همه همان کاری را می­کنند که رهبر انجام می­دهد. مراد این است که رهبرِ خودشیفته فرهنگی به وجود می­آورد که اعضای سازمان را فارغ از این­که خودشیفته باشند یا نباشند، مجاب می­کند کم­تر اخلاقی باشند و کم­تر مشارکت کنند.چاتمن در مقام یک پژوهش­گرِ پیش­گام در این حوزه می­گوید: عبارت بالا از این واقعیت سرچشمه می­گیرد که محرکِ اصلیِ رفتارِ اعضایِ سازمان، فرهنگِ سازمان است و نه فقط رهبرِ سازمان. او می­گوید فرهنگِ سازمانی بیش از هر رهبر تداوم می­یابد. حتّا بعد از این­که یک رهبر می­رود، فرهنگی که شکل گرفته است به حیاتِ خود ادامه می­دهد.خودشیفته­ها از طریقِ سیاست­ها و اقدام­هایی که مستقیماً بر آن اثر دارند یا – اغلب - از طریق سیاست­ها و اقدام­هایی که در نهادینه‌کردن­شان شکست می­خورند؛ فرهنگِ سازمان را فاسد می­کنند. آن­ها اغلب آگاهانه انتخاب می­کنند که سیاست­های هدایت کننده به سمت رفتارِ اخلاقی، تعارضِ منافع، و عدالتِ توزیعی بین مردان و زنان را پیاده­سازی نکنند و نیز از اقدام­هایی که کارِ تیمی را ارتقا دهد و افراد را به تعاملِ مدنی/شهروندی و محترمانه تشویق کند پرهیز می­نمایند. از سوی دیگر هنگامی­که اعضای سازمان هنجارهای مشترک را نقض می­کنند آن­ها در توبیخِ و متنبّه­سازیِ کارکنان نیز شکست می­خورند. در نتیجه اعضای سازمان بابتِ رفتارهای کم­تر اخلاقی و کم­تر مشارکتی پاداش می­گیرند.اقدام­هایی از این گونه اثرِ مخرّبِ درازمدت بر فرهنگ سازمانی می­گذارند. هنگامی که اعضای سازمان نتوانند مشارکت کنند، دست­یابی به موفقیت­ها و کام­یابی­های جمعی دشوارتر می­شود. تواناییِ اعضای سازمان برای یادگیری، رشد، و کسبِ تجربه­های نو پژمرده می­شود. وقتی که آن­ها می­بینند رهبرِ خودشیفته اعتبارِ هر موفقیتی را برای خودش ثبت می­کند و برای شکست­ها دیگران را سرزنش می­کند، اخلاق­شان افول می­کند و اعتماد به نفس­شان خموده می­شود.درحالی­که شواهدِ قوی­ای وجود دارد مبنی بر این­که افرادِ برخوردار از اعتماد به نفسِ کاذب و غیرِ اخلاقی، عملکردِ مالیِ ضعیف­تری ایجاد می­کنند و به دلیلِ نقضِ تعهداتِ اخلاقی، موردِ بررسی­های قانونیِ بیش­تری قرار می­گیرند؛ چاتمن می­گوید هم­چنان هیأت مدیره­ها در موردِ چگونگیِ اثرگذاریِ رهبرانِ خودشیفته بر عملکردِ بلندمدتِ سازمان ابهام دارند. ابهام به این دلیل است که متغیرهای بیرونی و رقابتیِ متعددی می­توانند بر قیمتِ سهام، درآمدها، و سودآوری اثر بگذارند. چاتمن ادعا می­کند اصرار و تمایلِ خودشیفته­ها برای درگیر شدن در دعاویِ حقوقی و تخلّف­های اخلاقی، و نیز عدمِ حساسیت نسبت به ریسکِ این امور به دلیلِ اعتماد به نفسِ کاذبِ آن­هاست.اسطوره­شناسی بر ادعایِ دیگری اصرار دارد: (خطاب به ادعاهای بالا می­گوید) گستاخ نشوید؛ آیا رهبرانِ رویاپرداز مانند ایلان ماسک و استیو جابز به میزانِ اندکی نیاز به خودشیفته­گی ندارند تا با داشتنِ اعتماد به نفس بتوانند سرمایه­گذاری­های مخاطره­آمیز و نوآورانه را راه بیندازند؟ چاتمن به وضوح به این سوال پاسخ می­دهد: نه. چاتمن می­گوید شما می­توانید اعتمادبه­نفس داشته باشید و نوآور باشید، ولی خودمحور نباشید، از دیگران بهره­کشی نکنید، و اعتمادبه­نفسِ کاذب نداشته باشید. بیل گیتس یک مثالِ نقضِ به تمام معنا است. البته به­هرحال افکار عمومی به خصوص در آمریکا دیدگاهی را توسعه داده­اند که در آن پذیرفته­اند رهبران باید صدایِ بلند و پُرادعا و اعتمادبه­نفسِ کاذب داشته باشند.چگونه رهبریِ خودشیفته را کنار بگذاریمبرای اجتناب از رهبرانِ خودشیفته، راه­حلِ واضح و ساده این است که این­گونه افراد را استخدام نکنید یا به آن­ها اجازه­ی ارتقا ندهید. چاتمن می­گوید سازمان­ها باید معیارهای مشخصی را برای پایش و بررسیِ این گونه­های شخصیتی بکار گیرند. رویکردِ شایع این است که سوال­هایی چالشی و دشوار از مراجع و منابعِ مختلف بپرسیم تا رفتارهای منفی هویدا شوند (منابع اطلاعاتی نباید به خودِ رهبران محدود شود). البته خودشیفته­ها، اغلب، به اندازه­ی کافی زیرک هستند که ستایش­گران­شان را بشناسند و فهرستِ مراجع برای کسب اطلاعات را به صورت گزینشی ارائه دهند. در برخی مواقع مدیران، سازمان­هایی را می­یابند که در فهرست نیامده­اند و تلاش می­کنند اطلاعاتی را کشف کنند که به دشواری یافت می­شود.البته خودشیفته­های دغل­باز و مکّار گاهی اوقات تا مدت­ها می­توانند از این­گونه ردیابی­ها بگریزند. چاتمن بیان می­کند استفاده از ارزیابی­های 360 درجه مبتنی بر دامنه­ی وسیعی از کارکنان می­تواند به رهبرانِ خودشیفته­­ای که داده­های سطحی دریافت می­کنند، کمک کند.چاتمن می­گوید: هنگامی­که مشخص می­شود یک رهبرِ سمّی در رأسِ سازمان است، تلاشِ هیأت مدیره برای مهار کردنِ گرایش­های خودشیفته­وارِ رهبر در حدّ ِ یک ناخُنک‌زدن خلاصه می­شود. شوربختانه، بسیاری از هیأت مدیره­ها به اندازه­ی کافی در این مسیر پیش نمی­روند و همین روند یکی از دلایلی است که در سازمان­ها، بسیاری از مدیران عامل به سطوح بالایی از خودشیفتگی سوق پیدا می­کنند.چاتمن می­گوید یکی از بهترین روش­ها برای کاهشِ آسیب­هایِ رهبرانِ خودشیفته این است که بخشِ عمده­ای از جبران خدمت و ارزیابی عملکردشان را بر میزان بالنده­سازیِ کارکنان­شان بنا کنیم. علاوه بر این، هیأت مدیره­ها می­توانند دستمزد و پاداشِ رهبر را با عملکردِ تیم­شان هم­راستا کنند، و نیز می­توانند روش­هایی برای پاداش­دهی به مشارکتِ رهبر با همکارانش توصیه کنند. معیارهای بالا به سازمان کمک می­کند اطمینان یابد که رهبران نمی­توانند در اشتراک­گذاریِ اعتبارِ موفقیت­ها و نیز کارِ مشترک؛ همکاران­شان را دور بزنند.یافته­های چاتمن نشان می­دهد بعد از این­که ردّپایِ پررنگِ رهبرِ خودشیفته نقش می­بندد، پاک کردنِ آن، تنها گامی است که باید برای بازسازیِ سازمان برداشت. هیأت مدیره­ها نمی­توانند ساده­انگارانه فرض کنند که با حذفِ یک رهبر، قادر خواهند شد نحوه­ی رفتارِ اعضای سازمان را تغییر دهند. فرهنگی که رهبرانِ خودشیفته ایجاد می­کنند و در دلِ سیاست­ها و اقدام­ها جای می­گیرد، به اعضای سازمان بابتِ اولویت­دهی به رفتارهای غیرمشارکتی و غیراخلاقی، پاداش می­دهد. تغییر دادن این نوع فرهنگ تلاش فراوانی می­طلبد و نیز زمانِ چشم­گیری لازم دارد.[1] exploitative[2] transformational</description>
                <category>Mahsa Khalesi</category>
                <author>Mahsa Khalesi</author>
                <pubDate>Thu, 24 Dec 2020 00:46:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک دریچه به تمام جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.khalesi/%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-egz2k8wev51o</link>
                <description>بابا اهل گوشی و گوشی بازی نیست، از آن مردهایی است که بسیار قائلند به کتاب و PC. حتی وقتی بزور برایش یک گوشی نوکیا خریدیم که بگذارد توی جیبش برای ایام نگرانی، با آن لبخند همیشگی گرفتش و گذاشتش توی کمدش و گفت : مردا یه وقتایی لازم دارن فقط برای خودشون باشن و در دسترس نباشن.انگار در جهانش، هر چیزی قاعده خودش را دارد و در دسترس بودن مدام و همیشه پاسخ دهی خارج از این قاعده. همیشه از آن قدیم ها، دوره جنگ، میگوید که تلفنی نبود و هر کسی با ما کار داشت زنگ میزد خانه همسایه مان، زن همسایه در خانه ما را می زد و میگفت آقای خالصی فلانی زنگ زده و کار واجبتان دارد. دلمان تنگ میشد، میرفتیم درب خانه طرف، شهر طرف، میدیدیمش، بغلش می کردیم و می آمدیم در کنج خودمان. وقتی شب ها یکی زنگ خانه را می زد و از پشت آیفون میگفتیم &quot;کیه؛&quot; با خوشحالی میگفتیم واااای عمه جان با بچه هایشان هستند یا اینکه ای بابا آقای فلانی آمده با بابا کار دارد.  همه چیز یک جوری یک هویی، غیر قابل دسترس و قاعده مند بود. موبایل که آمد، انگار همیشه، همه خانواده در کیفمان بودند، مامان زنگ میزد که دقیقا کی میرسی؟ یا مثلا لوکیشنت را بفرست دقیق ببینیم کجای جاده هستی یا همین الان تماس تصویری میگیرم تا ببینیمت. ما همیشه کنار هم بودیم، من اینجا، آن ها آنجا و از همه جای دنیا جمع میشدیم توی یک گروه و گپ میزدیم و گزارش میدادیم و معاشرت می کردیم. همه چیز به سمت  در دسترس بودن میرفت و بابا تنها کسی که انگار کنجش را نمیخواست با کسی قسمت کند حتی شده به قیمت گذاشتن یک موبایل توی جیبش برای مباداهای نگرانی. یک سال قبل که کرونا آمد، خیلی خیلی شوخی همه مان را عوض کرد، تنهاتر، دلتنگ تر و حساس تر. حالا دلمان غنچ میرفت برای یک بغل جانانه از مامان، برای بوسه روی پیشانی بابا، برای آن رقص های سه نفره ( همین الان که دارم مینویسم دوست دارم میپریدم توی خانه مان، یک موسیقی باحال میگذاشتم، دست مامان را میگرفتم و میرقصیدیم و بابا از اتاقش می آمد و با همه ناشی بازیهاش با ما میرقصید و بعد میخندیدیم و میخندیدیم و میخندیدیدم.....)اوایل هر روز تلفنی حرف میزدیم، مامان و بابا با رعایت همه نکات ایمنی شب ها میرفتند بیرون و یک دوری میزدند و بر میگشتند و منتظر بودند به زودی محدودیتها کم بشود. بابا دیگر نمیتوانست مسجد و حرم برود، مامان دورهمی های دوستانه اش را از دست داده بود و شهر کم کم داشت سوت و کور تر میشد و درب خانه ما، انگار کم کم داشت خاصیتش را از دست میداد. این تغییر سبک زندگی از همه بیشتر انگار روی خانواده کوچک ما که بنیادش بر باهم بودن، بود اثر گذاشت. کرونا روح های مارا تسخیر کرده بود. حالا دیگر روزی سه چهار بار تلفنی حرف میزدیم، مامان موبایلش را میگذاشت روی گفتگوی تصویری تا هر کداممان کمی زندگی هم را تماشا کنیم، مثلا یک روزی مامان آشپزی می کرد، بابا از اتاقش می آمد داخل پذیرایی، مامان را صدا می زد و میگفت: خانم یه چایی برای من بیار و مامان برای خودشان چایی میبرد و مینشستند به چای خوردن و من تماشایشان می کردم. یا من توی خانه مشغول کارهایم بودم و مامان و بابا آن پشت، از توی موبایلم من را میدیدند و طبق معمول میگفتن: پاشو یه میوه بخور. چرا آهنگای غمگین گوش میدی؟  اینقدر پای لبتاب نشین پاشو یه دوری بزنما عادت کردیم به تماشای هم از پشت دوربین و این امر کم کم داشت بین تمام خانواده ما مسری میشد. مثلا بابا میگفت الان داشتیم عمه جان اینها را میدیدیم، اونا قرمه سبزی داشتن مام قرمه سبزی پختیم باهم خوردیم یا  ختم اقای فلانی بود با مامان تصویری شرکت کردیم و گل هم براشون با پیک ارسال کردیم بعدم رفتیم توی گروه ختم و دست جمعی براشون قرآن خوندیم. مامان شده بود مرکز ارتباط خانه کوچک ما با جهان تا اینکه چند هفته قبل بابا پیام داد: بابا جان گوشی خریدم از دیجیکالا،  به خودم زنگ بزن، زنگش زدم، گوشی هوشمند خریده بود و میگفت: حالا فقط با همین میشه با دنیا ارتباط برقرار کرد! یک وقت هایی تصویری تماس میگیرد، نشسته توی سجاده اش و میگوید داشتم واست دعا میکردم، دلم تنگت شد گفتم ببینمت. یک روزهایی، درب خانه را میزنند، اسنپ فود است و میفهمم بابا از مشهد برایم شام سفارش داده و پیام میدهد: شامت رسید؟ امشب مهمون ما پیتزا.روایت این روزهای ما، روایت دیگری است انگار، روایت دوریها و دوستی ها، قدردانی ها و خسته نباشید ها. روایت تغییر عادتها و تغییر رفتارها، تمام خو گرفتن ها و تن دادن به سبک های مدرن متناسب شده با زندگی سنتیمان. اما نفس حضور دیگری، آن دیگری که دوستش داری، آن دیگری که بوی تنش، که گرمای حضورش معنای زندگی ات را گرم تر میکند، با اشکال جدی روبرو شده. هیچ تماس تصویری بوی غذای مامان را، بوی سجاده بابا را برایمان نمی سازد و موبایلهایمان، تنها دوستهای ایام غربت شده اند که انگار دریچه اند از یک زندان انفرادی به جهانی به وسعت یک دهکده</description>
                <category>Mahsa Khalesi</category>
                <author>Mahsa Khalesi</author>
                <pubDate>Thu, 17 Dec 2020 18:08:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی چند ابزار کاربردی برای تولید محتوای مناسب</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.khalesi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-i2urynhpzypr</link>
                <description>به عنوان یک تولیدکننده محتوا، مدیر محتوا و یا صاحب کسب و کار ممکن است با چالش تولید محتوای خلاقانه بدون تسلط به ابزارهای حرفه ای این حوزه روبرو شده باشید. مثلا ممکن است بخواهید یک پست اینستاگرامی با استفاده از موبایلتان تهیه کنید اما ابزارهای کافی گرافیکی که بتوان یک پست حرفه ای اینستاگرامی با آن تهیه کرد را نشناسید، یا نیاز به ادیت سریع یک فایل صوتی داشته باشید و .. در این مقاله   چند ابزار کاربردی برای تولید محتوای سریع و خلاقانه معرفی شده است. CANVAیک اپلیکیشن کاربردی برای ایجاد و یا ویرایش فایلهای تصویری متناسب با اینستاگرام، استوری اینستاگرام، توییتر و سایر شبکه های اجتماعی و یا حتی فایل های گرافیکی با هر سایز دلخواه.مهمترین ویژگی این اپلیکیشن تنوع بسیار بالای تمپلیت، بر اساس نوع شبکه اجتماعی و هدف شما از طراحی است. این تمپلیت ها براحتی قابل ویرایش هستند و قابلیت تبدیل شدن به یک تصویر حرفه ای بر اساس محتوای مورد نظرتان را دارند.قابلیت کار تیمی بر روی یک پوستر، استفاده از مجموعه‌ی متنوعی از انواع تصویر سازی ثابت و متحرک و امکان مدیریت فایل های طراحی شده از دیگر قابلیت های این اپلیکیشن است. هم اکنون نسخه وب، نسخه اندروید و نسخه iOs این اپلیکیشن دردسترس است. Inshotاپلیکیشنی کارآمد برای ساختن یا ویرایش انواع فایلهای ویدیویی  برای شبکه های اجتماعی. مهمترین ویژگی این اپلیکیشن، قابلیت برش، ایجاد انقطاع ، صداگذاری روی ویدیو و اضافه کردن لوگو است که امکان ویرایش یک ویدیو و تبدیل آن به یک ویدیو مناسب برای پخش در شبکه های اجتماعی را فراهم می آورد. قابلیت ترکیب عکس یا اسلایدهای مختلف، تخصیص زمان نمایش به هر عکس و استفاده از لایه های مختلف صوتی از دیگر ویژگی های Inshot است که آن را به یک اپلیکیشن کاربردی و کاربرپسند در حوزه ساخت و ویرایش ویدیو تبدیل کرده است. music editorاگر فایل صوتی دارید که نیاز به ویرایش دارد یا قصد ترکیب یک یا دو فایل صوتی با هم را دارید، این اپلیکیشن راحت ترین و سریع ترین حالت را برایتان فراهم می کند.  یکی از ویژگی های این اپلیکیشن، امکان استخراج فایل صوتی از فایل ویدیویی است.شما از چه اپلیکیشن هایی برای ساختن و ویرایش محتواهای خود استفاده میکنید؟</description>
                <category>Mahsa Khalesi</category>
                <author>Mahsa Khalesi</author>
                <pubDate>Tue, 15 Dec 2020 01:30:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور نیروهای خود را به قهقرا ببریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.khalesi/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%87%D9%82%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-f1kluk4izcwb</link>
                <description>بعد از شکستی که در جذب سرمایه استارتاپمان  داشتیم و بازگشتن به فضای کارمندی در این نوشتار سعی کرده ام از دید یک کارمند و با توسل به تجربه شخصی، برخی مسايل که محیط کار را به محیطی ناکارآمد برای افراد تبدیل میکند لیست کنم:فرهنگ سازمانی مغایر با برند کسب و کارکسب و کاری را در نظر بگیرید که با رویکرد استارتاپی برای مخاطبین جوان، شروع به کار کرده و حالا دو سه سالی از حضور آن در بازار می گذرد، نیمچه برندی ساخته شده که آن را کول و جذاب و جوان نشان می دهد وفعالیت های مختلف در زمینه دیجیتال مارکتینگ این کسب و کار را تبدیل به مجموعه ای شناخته شده در صنعت خودش ، کرده است. تا اینجای کار همه چیز مرتب است، اما در درون سازمان نه خبری از رویکرد استارتاپی هست و نه خبری از تعالی سازمانی و ... امنیت شغلی نیروها به شدت پایین است، شیوه مدیریت پروژه مبتنی بر روش های قدیمی است و مدیریت در رودربایستی با افراد، با دیر و کم دادن حقوق سعی در حذف نیروهای ناکارآمد دارد. کسب و کار زنده است و پویا چرخش میچرخد اما، نیروها یکی در میان کار میکنند، مدیران میانی، در واقع سرپرستانی هستند که نه در جریان استراتژی ها هستند و نه در شاکله تصمیم گیری جایی دارند و تنها درگیر انبوهی از مسئولیت ها هستند. نیروهای جوانتر، هراز گاهی میل به رفتن دارند و مدیریت ناگزیر به حفظ برخی با وعده های عجیب.  مدیریت خانوادگی سرمایه گذار مجموعه پدر، عمو، برادر و یا یکی از نزدیکان است، مدیران ارشد هم به اصطلاح خودی هایی که باید شاکله امور را در دست بگیرند. نیروهای متخصص همه در زیر این چارت سازمانی کار میکنند، همه چیز بر مدار خانواده میچرخد و  مسئولیت KPI ها با مدیران میانی است. به دلیل عدم وجود تخصص و مهارت کافی در بدنه مدیریت ارشد، عمده وقت مدیران میانی به پرسش و پاسخ با مدیران ارشد و ارائه دیتا و اطلاعات میگذرد و  نیروهای جوان و حرفه ای تر ها، با ایجاد ارتباط با خودی ها، بعضا زیرآب مدیران میانی را میزنند و ...عدم وجود نظام قراردادیکسب و کار نسبتا موفقی است، میزان درآمد روزانه به حدی است که کفاف حقوق نیروها را میدهد. اما قراردادی در کار نیست. اکثر نیروها جوان هستند و از ترس پیدا نکردن کار تا کنون برای قرارداد حرفی نزده اند. مدیران ارشد، با مدیران عامل بارها سر این موضوع گفتگو کرده اند و پاسخ: قراردادها در حال تنظیم است.هیچ نیرویی دقیق از محاسبه حقوق و دستمزدش آگاه نیست. علی رغم کسر شدن ساعت نماز و ناهار، عملا نیروها در تمام این زمان ها مشغول کار هستند. مدیرعامل دائما از مشکلات مالی مجموعه صحبت میکند و نیروها تحت فشار روانی ناگزیر به کار بیشتر هستند. نتیجه؟ احتمالا حقوق و دستمزد نیروها پایین ترین حد اولویت را دارد و ....عدم مهارت مدیرعامل در کنترل روابط شخصیکارمندی بنابه دلایلی مثل زیبایی و جذابیت و یا سابقه رفاقت و .. بیشتر از بقیه مورد توجه مدیرعامل است. به قول مدیرعامل: فلانی چشم و گوش من توی شرکته! و نتیجه.....عدم وجود چارت سازمانی و شرح شغلی  مشخصاحتمالا شما هم این جمله را شنیده اید: اینجا استارتاپه همه همه کار میکنن!!!!! و این شروع یک گیر و گرفت جدی با محیط کار است. یکی از مزایای وجود چارت سازمانی هرچند به صورت محدود، تمرکز افراد در حیطه فعالیت و امکان سنجش عملکرد آنها را بیشتر میکند. چندی پیش در استارتاپی از مجموعه ای نسبتا بزرگ  مشغول به کار شدم، اما نه من و نه حتی مدیرعامل نمیدانستیم برای چه کاری و با چه سنجه‌ای قرار است همکاریمان شکل بگیرد. جلسات بیهوده، چرخش دائمی کارها حکایت از عدم وجود استراتژی مشخص در مجموعه داشت. تنها هدف این بود: ما قراره از این محصول پول دربیاریم! و ما یعنی مجموعه ای از مدیران که نه سهامدار بودیم و نه در سود شریک، تنها سهممان از مجموعه این هدف بود و یک میز و صندلی و پاسخ های گنگ بنیانگذاران مجموعه.  این عوامل و چندین عامل دیگر میل به ترک یک سازمان یا کاهش عملکرد را در فرد افزایش میدهند. حفظ نیروهای متعهد و کاربلد در کنار ایجاد فضای مبتنی بر رشد، امری است که هر سازمان کوچک یا بزرگی آن را در لیست دغدغه های خود قرار میدهد اما در سطح اجرا، مثل هر فاکتور دیگری در کسب و کار ، این موضوع هم در انبوه مشکلات کم رنگ شده و مجوعه را گاه با فقدان شدید نیروی متخصص مواجه میکند. همانقدر که خلق ارزش در طرح یک کسب و کار، طراحی محصول و خدمات آن نمایان است،  نیروی انسانی در   راهبری ارزش کسب و کار نقش پر رنگی بازی میکنند و چالش اصلی یک کسب و کار در مسیر بزرگ شدن، توجه به  نقش این منبع اساسی در رشد است. به نظر شما چه دلایلی برای ترک یک سازمان وجود دارد؟ یا چه روزی تصمیم میگیرد که روز آخر رفتنتان به آنجا باشد؟</description>
                <category>Mahsa Khalesi</category>
                <author>Mahsa Khalesi</author>
                <pubDate>Sun, 06 Dec 2020 21:11:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>DJM  یا DONOR JOURNEY MAP</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.khalesi/djm-%DB%8C%D8%A7-donor-journey-map-apnrjoktp6bb</link>
                <description>معمولا سازمان های خیریه یا NGO ها برای ادامه یا توسعه فعالیت های خود به کمک های نقدی و جذب مشارکت های خرد نیازمند است. اگر به سازمانهای مردم نهاد همانند یک کسب و کار نگاه کنیم. تهیه نقشه راه مشتری، یا در اینجا نقشه راه خیر، یکی از راههای اساسی برای جذب بهتر خیرین و تبدیل آن‌ها به خیر وفادار است. در این سلسله نوشتار قصد دارم تا در مورد نقشه راه خیر، چگونگی استخراج آن و استفاده هایش برایتان بنویسم. اما نوشته اول: DJM چیست و چرا باید به آن توجه کنیم؟اولین سوال که  به ذهن خطور میکند شاید این باشد که منظورما از نقشه راه مشتری(Customer Journey Map) چیه؟  در کسب و کار های مدرن Journey Map، داستان کاربر و تعاملش با محصول از آغاز تا پایان است. در واقع به مسیری که یک مشتری یا کاربر با محصول یا سرویسی آشنا می شود تا زمانی که آن محصول یا سرویس را خریداری میکند و از آن استفاده میکند، می باشد. نقشه‌ی راه دقیقاً همان چیزی است که فرصت از نظر گذراندن کل تعامل کاربر با محصول‌تان را برای شما فراهم می‌کند.  حالا که فهمیدیم نقشه راه مشتری چیست، میخواهیم اینبار به جای مشتری، در مورد خیر یا اهدا کننده‌ی کمک به سازمان مردم نهاد یا خیریه بیشتر بدانیم.DJM یا Donor journey map  نقشه‌ی راه خیر ماست که در هسته‌ی آن، یک روایت بصری از مسیری است که خیر طی می کند تا سازمان مردم نهاد ما را پیدا کند، احیانا به ما کمک کند و به یکی از دنبال کننده های ما تبدیل شود. . یک نقشه راه خیر در واقع  راهی برای توصیف تمام تجارب خیرین با سازمان ما و پاسخ های احساسی است که او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. - از اولین تصورش از وب سایت ما تا صحبت با خیریه و شرکت در یک رویداد تا کمک به پروژه های نیکوکاری ما -   پس می شود گفت که نقشه سفر خیر، ابزاری استراتژیک برای ایجاد بینشی صحیح از تعاملات پیچیده خیر با سازمان مردم نهاد ماست که تمام راههایی که یک خیر از آشنایی با ما تا پرداخت کمک به ما را طی میکند را نشان می دهد. نقشه راه چه کمکی به ما میکنه؟ یا چرا باید از نقشه راه خیر استفاده کنیم؟ معمولا خیرین سازمان های خیریه و مردم نهاد را بر اساس کیفیت تجربه‌ای که از ارتباط با آن‌ها دارند انتخاب میکنند. به صورت خلاصه  حال خوب ، کلمه‌ی کلیدی است که   یک خیر از  ارتباط با سازمان مردم نهاد یا خیریه ما بدنبالش است. پس به عنوان یک سازمان مردم نهاد باید بدانیم که تجربه‌ی خیر ما در مرحله مرحله‌ی ارتباط با ما چیست؟ چه احساسی دارد و چطور میتوانیم احساس خوب او در ارتباط با سازمانمان را بهبود ببخشیم.</description>
                <category>Mahsa Khalesi</category>
                <author>Mahsa Khalesi</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jan 2018 17:26:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرزوهات رو بغل کن</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.khalesi/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%BA%D9%84-%DA%A9%D9%86-l36luvgl6gau</link>
                <description>چند وقت پیش ویدیویی از برنامه کتاب باز دیدم که مهمان برنامه، مجتبی شکوری حرف های خوبی زد از امید و داستان های زندگی آدم ها. یک جایی از حرف هاش گفت : آرزوها ما رو نجات میدن. و این جمله شروعی شد برای بازگشت به عقب برای پیدا کردن آرزوهایی که لا به لای صفحه های تقویم جا موندن. برای آدم‌های رویابافی مثل من که اکثر ساعتهای روز به جای نگاه به جلو دارن اطرافشون رو نگاه میکنن و توی ذهنشون داستان می سازن، فکر کردن به رویاها کار سختی نیست. اما قسمت سخت ماجرا عدم تطابق واقعیت با دنیای اون‌هاست. مثلا اون لحظه ای که تنها نشستی توی خونه و داری با موبایلت بازی میکنی و سعی میکنی به تنهاییت فکر نکنی، صدای ماشین از توی کوچه ذهنت رو می بره به اومدن یک مهمون، شروع میکنی به فکر کردن که الان دو استکان چای میریزم و چه خوب که امشب تنهایی ما رو با خودش نبرد. منتظری تا زنگ در رو بزنن و بیان پیشت. اتفاقا زنگ در هم زده می شه ولی مثلا همسایه است که برقهای خونش قطع شده و می خواد که ازت برق اضطراری بگیره. بعد  سعی میکنی که اون رو دعوت کنی به خونه ولی زهی خیال باطل! برق اضطراریش رو میگیره و میره. اما آرزوها، اونجایی که سوپرمن زندگی آدم میشن و کمک میکنن تا دووم بیاری، با خودت بگی دو قدم بیشتر نمونده میرسم میرسم  تبدیل میشن به نقطه اتصال ما به دنیا و روزمرگی هاش و شاید تنها دلیل ما برای اینکه پیش بریم همین امیدهایی باشن که از دل آرزوهامون متولد می‌شن. یادم میاد چند سال پیش آرزو داشتم که از شهر کوچیکمون بیام به یک شهر بزرگتر و با سبک و سیاق مورد علاقه ام زندگی کنم. یه دختر شهرستانی با تربیت خاص و شرایط دست و پاگیرش تنها امیدی که داره درس خوندنه، علی رغم همه بی علاقگی ها و گوش به بازی بودن ها و دل سپردن به رنگ ها و نقش ها، کم کم از شهر و فضاش کند و اومد توی دل تهران بزرگی که جای خوبی برای گم شدن بود و این شد که نبینم سختی ها رو، دویدن ها رو  و تمام  روزها و شب هایی که به خودم میگفتم دووم بیار دووم بیار.این روزها ولی آرزوهام رو گم کردم، شاید اینقدر درگیر نشدن ها و نبودن ها و نتونستن ها شدم که دیگه شدن ها و بودن ها و تونستن ها کم کم از یادم رفته... چطور میشه امید رو دوباره زنده کرد؟ انگیزه رو که نیروی محرکه زندگی هست؟ کسی میدونه؟</description>
                <category>Mahsa Khalesi</category>
                <author>Mahsa Khalesi</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jan 2018 13:11:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من زلزله و تو</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.khalesi/%D9%85%D9%86-%D8%B2%D9%84%D8%B2%D9%84%D9%87-%D9%88-%D8%AA%D9%88-dsj7omtnjptf</link>
                <description>چند روز پیش، زلزله ای شهر محبوبم را لرزاند. ترسیده بودیم و شب تا صبح را کنار  خیابان توی ماشین ماندیم. با چاشنی شوخی و مسخره بازی..گفت میرم توی خونه تا چند تا وسیله بیارم تو چی لازم داری؟ بدون فکر گفتم لبتابم و شارژرش، یه پتو و کتاب.یک ساعت گذشت تا برگردد. چند بار زنگش زدم، اما جواب نمیداد. تصور کردم که زلزله وحشتناکی آمده و  مانده توی آوار. این تصور خیلی از واقعیت فاصله داشت اما واقعی ترین دلیل میشد این باشد: گوشی اش را گذاشته روی سایلنت و دارد از سکوت خانه لذت می برد مثل همیشه بیخیال و بی تفاوت. در لحظه های دلهره و تنهایی فکر کردم راستی چی برام مهمه؟ باید چی میاورد برام؟ خودش با ملغمه ای از تفاوت ها و دادها شاید مهمترین بود و بعد از او؟ تمام سرمایه های اجتماعی ام که جمع شده اند در چند حساب کاربری موبایل، تبلت یا لبتاب...میتوانند باشند تا دلم را گرم کنند و بعد؟ یک سرپناه که اینجا ماشینمان بود... با بخاری روشن و باکی پر که میتوانست تا هر کجا که میخواستیم ببردمان.. یک کتاب برای وقت های بیکاری و لبتاب برای انجام پروژه ها و کمی پول... همین؟ </description>
                <category>Mahsa Khalesi</category>
                <author>Mahsa Khalesi</author>
                <pubDate>Sat, 30 Dec 2017 16:45:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تامین مالی جمعی: ابزاری ضروری برای همه خیریه ها</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.khalesi/%D8%AA%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7-fu0fd9oc7hzq</link>
                <description>زلزله کرمانشاه، حادثه‌ی طبیعی بود که در عین حال که به یک بحران تبدیل شد، فرصتی بود تا تک تک شهروندان ایرانی در جای جای دنیا، همنوعدوستی و حمایت از هم میهنان خود را به اوج برسانند و در قالب کمک های متنوعی به داد هموطنان کرمانشاهی برسند.طبق آمار غیر رسمی چیزی حدود چهارصد میلیارد ریال در قالب کمک نقدی جمع آوری شد که این مبالغ اغلب توسط افراد شناخته شده و خیریه ها جذب گردید. این یکی از صدها نمونه جذب مشارکت خرد موفقی است که میتوان به عنوان الگویی در سایر پروژه های جذب مشارکت از آن استفاده کرد. اگر شما هم در حوزه نیکوکاری فعالیت میکنید و یا از گردانندگان یک NGO هستید احتمالا  جذب مشارکت های مردمی برای پروژه هایتان، یکی از دغدغه های اصلی شماست.کمپین های تامین مالی جمعی، به خیریه ها در جذب مشارکت های نقدی با استفاده از روش های آنلاین کمک میکنند. برای اینکار به عنوان یک خیریه فعال کافیست که  پروژه خود را تعریف کنید و چرایی و چگونگی پروژه مورد نظر خود را بیان کنید و سپس  با استفاده از ابزارهای آنلاین و آفلاین تبلیغاتی توجه عمومی را به سمت پروژه خود معطوف کنید تا بتوانید مبلغ مورد نیاز را تامین کنید. شفاف بودن موضوع پروژه و ارائه جذاب آن به مخاطب در کنار تدقیق هدف بر اساس متریک های مختلف میتواند موفقیت پروژه شما را تضمین کند. اما برای اینکه در یک پروژه تامین مالی موفق عمل کنیم چه باید کرد؟ در این مطلب سعی کردم تا چند مولفه مهم برای موفقیت یک کمپین را بیان کنم۱) تیمتان را بسازید و خلاق باشید:آدم‌ها جزیره های تنها نیستند! خصوصا اگر بخواهند یک پروژه تامین مالی جمعی را شروع کنند! یک تیم بسازید و اعضای تیم را درگیر پروژه کنید. با اینکار نه تنها مسئولیت پذیری افراد را در مقابل پروژه افزایش می‌دهید بلکه کمک میکنید تا میزان موفقیت پروژه به طور چشمگیری افزایش پیدا کند. در پروژه های تامین مالی جمعی، یک نفر مجبور نیست تا تمام مبلغ را با استفاده از روش های مختلف جمغ آوری کند، بلکه یک همراهی عمومی است که به موفقیت یک پروژه در جذب منابع مالی منجر می‌شود. در این نوع پروژه ها، افراد مختلف با درگیر کردن شبکه ای از اطرافیان خود به اطلاع رسانی پروژه کمک بسزایی میکنند. اما فراموش نکنید که خلاقیت شما در تعریف پروژه و ارائه آن یکی از کلیدی ترین نکات برای موفقیت این قبیل پروژه هاست.۲) واقع گرا باشید:در مورد بودجه لازم برای پروژهتان واقع بینانه عمل کنید و سعی کنید مبلغ هدف گزاری شده کاملا منطبق بر نیاز شما باشد. از طرف دیگر، مبلغ و زمان هدف گزاری شده، باید کاملا متعادل و همراستا باهم باشند تا موفقیت پروژه شما را تضمین کنند مهم است که سعی نکنید مقدار زیادی پول را بدون فکر کردن در مورد چگونگی دست یافتن به مخاطبین و گزارش دهی به آن‌ها، افزایش دهید.باید به این فکر کنید که چطور از مخاطبینتان به طور جذابی  قدردانی کنید و همراهی آن‌ها را به شکل منطقی برای پروژه خود حفظ کنید.۳)به خیرین هدیه بدهید:تامین مالی جمعی بر مبنی پاداش، یکی از روشهایی است که خیریه ها می‌توانند برای موفقیت پروژه های خود بکار گیرند. در این  روش، هر فردی که به پروژه شما کمک می‌کند، پاداشی از طرف شما دریافت میکند. برای نمونه این پاداش میتواند  از سمت کسب و کارهای مختلف - به عنوان مثال تخفیف خرید کالا- باشد و یا روش دیگر پاداش دادن به افراد، دعوت از آن‌ها برای حضور در رویدادهایی است که شرکت در آن‌ها را نمیتوان با پول خرید! و روش های خلاقانه دیگری که میتوان با پیشنهاد دادن آن به افراد از حضور آن‌ها در پروژه خود قدردانی کنید. ۴)فضای کمپین خود را داغ نگهدارید:در مورد پروژه خود حرف بزنید، از قدرت شبکه های اجتماعی برای جلب توجه به موضوع خود استفاده کنید و سعی کنید در اخبار بدرخشید. اگر ایمیلی از شبکه خیرین خود دارید، به آن‌ها ایمیل بزنید و از موضوع پروژه آگاهشان کنید. داغ نگهداشتن فضای کمپین یکی از نکات مهم برای موفقیت آن است. ۵)کمپین شما پویا و زنده است فراموش نکنید:فضایی پویا برای ارتباط با مخاطبین خود تعریف کنید. همواره پاسخگوباشید و سعی کنید همیشه در دسترس باشید. استفاده از هشتگ های مختلف در توییتر و اینستاگرام و کنترل کمپین با استفاده از ابزارهای کنترل شبکه های اجتماعی میتواند راهگاش شما در مانیتور کردن و پاسخگویی به افراد باشد. تشکیل یک گروه تلگرامی و دعوت از افراد برای پیوستن به آن میتواند در پویا سازی فضای کمپین بسیار موثر باشد.</description>
                <category>Mahsa Khalesi</category>
                <author>Mahsa Khalesi</author>
                <pubDate>Sat, 30 Dec 2017 16:19:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منتهی علیه شرقی در تنگنا</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.khalesi/%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%86%D8%A7-d3dy5czsvzdi</link>
                <description>همه چیز از یک پیام ساده شروع شد:چطوری رفیق؟ کجایی؟ خوشالم که پیدات کردم.اسم و رسم نا آشناست. رفیق؟ یادم نمیاد در عالم رفاقت کسی را گم کرده باشم. نگاهی می اندازم به امضای پایان پیام. اسمش آشناست. مغزم شروع به پردازش می‌کند. دوازده سال پیش مشهد ...گفتگوی خیالی را در ذهنم شکل می‌دهم مثلا اگر بپرسه این دوازده سال چه می‌کردی چی باید جواب بدم؟ واقعا چه کردم؟ یادم نمیاد چطور آدمی بودم که اینطور شدم. همه‌ی تغییرات خیلی نرم اتفاق افتاد. شبیه پخته شدن قورباغه!. با متریک های رایج باید جواب بدهم یک کارمند شده ام با یک زندگی روتین و تحصیلاتی معمولی. کلا معمولی. اما این اصلا اصل ماجرا نیست. پس غوغای درونم چی؟ پس این همه کشف و تازگی و انزجار و شادی و اندوه چی؟ پس سناریوی دوره های افسردگی چی؟ پس عاشقیت ها و فارغیت ها چی؟ همه دیوانگی ها...کافیه به همین یک سوال فکر کنم تا بیخیال بشم. امکان هر گفتگو و پیدا شدنی رو ببندم و فراموش کنم که دوستی قدیمی بعد از دوازده سال پیدایم کرده آن‌هم از آن سر دنیا به لطف شبکه های اجتماعی پیدایم کرده تا زندگیم را شیک و مجلسی و معمولی در یک قاب متداول برایش توضیح بدهم و ذوق کنیم از این همه تغییر...</description>
                <category>Mahsa Khalesi</category>
                <author>Mahsa Khalesi</author>
                <pubDate>Thu, 31 Aug 2017 06:52:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزهای ترانه و اندوه</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.khalesi/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%87-fyj4z15lliew</link>
                <description>یک سال گذشته را در یکی از استارتاپ ها کار میکردم٬ میانگین سنی حدود سی سال بود و فضا پویا و مملو از بی تجربگی. برای من که چند سال سابقه کار داشتم٬ کار کردن با مدیری که سابقه مدیریتش با ورود من به آنجا یکی بود٬ کار سختی بود. فضا در لبه ای بین حرفه ای بودن و غیر حرفه ای بودن متزلزل بود و عمر همکاری ما یک سال بیشتر طول نکشید.حدود یک ماه است به مجموعه جدیدی پیوستم٬ تازه ساز با مدیریت فوق العاده سنتی. مدیر عامل مجموعه هنوز با دفتر و قلم و کاغذ کار میکند و بیگانه با عصر تکنولوژی است.نصف روزمان درگیر کاغذ بازی و انگشت زدن و تایید و ...خلاصه که نه این وری نه اون وری</description>
                <category>Mahsa Khalesi</category>
                <author>Mahsa Khalesi</author>
                <pubDate>Sat, 19 Aug 2017 16:56:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست مشترک کارلا و زوکا (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.khalesi/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%A7-%D9%88-%D8%B2%D9%88%DA%A9%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-fior9vqe5im5</link>
                <description>قسمت دوم: والس٬ فروغ و روزمرگیاین بار با دقت بیشتری لباس پوشید،  با دقت بیشتری راه رفت و با دقت بیشتری تاکسی اش را انتخاب کرد. سعی کرد خورشید را کشف کند ولی وسط اکتشافات صبحانه در بزرگراههای شلوغ، هوس موسیقی پرتش کرد به دنیای شب های یخی، جایی که هیچ وقت نرفته بود فقط در رویا دریاچه ای را میدید که یخ زده و آهنگ والسی که پخش می‌شد، خودش هم نشسته بود کنار دریاچه لیوان چایی بدست و زلف یاری به دست دیگر. چشم‌هاش را بست و خودش را تسلیم رویا کرد. وقت پیاده شدن از تاکسی بود. تن سپرد به گرمای تابستان و تا شرکت قدم زد. سلامی سرد و تسک شیتی که بیشتر از خودش انگار میل به دیده شدن داشت. سرکار آدم دیگری میشد اجتماعی تر٬ خلاق تر و دوست داشتنی تر. ته دلش اما رنجیده بود، میگشت دنبال جملات آرام بخش حال خوب کن امیدوار کننده و میفرستاد برای زوکا. به امید شایدی که نمیتوانست امیدی بهش داشت...</description>
                <category>Mahsa Khalesi</category>
                <author>Mahsa Khalesi</author>
                <pubDate>Tue, 15 Aug 2017 13:03:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست مشترک کارلا و زوکا</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.khalesi/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%A7-%D9%88-%D8%B2%D9%88%DA%A9%D8%A7-qwpauoucfrej</link>
                <description>قسمت اول:سلام من را به همه‌ی پیاده رو های شهر برسانصدای گنجشکها در خانه پیچیده بود. نگاهی به پنجره انداخت.ساعت هشت شب٬ یا هشت عصر یا هشت روز٬ مثل همیشه. هیچ وقت نتوانسته بود هیچ موجودی را حتی یک گلدان را بیشتر از سه ماه نگهدارد. میمردند یا خشک میشدند یا ریشه شان میپوسید. تنها صدایی که از حنجره‌ی موجود زنده ای غیر از خودش بیرون می‌آمد همین صدای گنجشک ها بود. زندگی اش دو شقه شده بود. صبح ها آدم مرتب و سرخوش و اجتماعی با قدرت مدیریت بالا که همه حتی رییسش به استانداردهایش غبطه میخورند و عصرها آدم خسته‌ی لولیده توی تخت منتظر گنجشک ها. از وقتی یادش می آمد همین طور بود. در دوسوی شادی و اندوه سرگردان. خدای تضادها و تناقض ها. یادش نمی آمد که از اولین شکستش تصمیم گرفت خودش را دوپاره کند یا از اولین گریه، اما تا بود همین بود.کارلا  دعوتش کرده بود به کافه. سر و ته دنیایش کارلا و زوکا بودند و یک عالمه سایت خبری و تحلیلی و عکس هایش. شاید یک کم غلو آمیز نوشتم. پولهایش را هم دوست داشت. نه اینکه عاشق جمع کردن پول باشد نه. لذت می برد از سبک زندگی مرفه اش. پول در می آورد که حسرت چیزی بر دلش نماند حسرتی هم نداشت، کنار همه نداشته هایش.همین که کارلا منتظرش بود توی کافه و همین که از تنهایی اش دل کنده بود یعنی یک اتفاق خوب. به او حسودی ام می‌شود. هر چند که نیست. میدانم الان توی پیاده رو قدم می زند و از یک عصر تابستانی لذت می برد. احتمالا به یک گفتگوی خوب یا یک دست تخته نرد با کارلا فکر میکند. شاید توی بساطش شراب هم پیدا شود....اگر در خیابان های شهر قدم زدی٬ سلام من را هم به پیاده رو ها برسان.</description>
                <category>Mahsa Khalesi</category>
                <author>Mahsa Khalesi</author>
                <pubDate>Mon, 14 Aug 2017 15:09:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه تجربه جدید شبیه بلاگ نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsa.khalesi/%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-bdutd76as</link>
                <description>تازه دانشجو شده بودم سال ۸۳ ٬ که اولین وبلاگم رو ساختم. تمام دلخوشی ام نوشتن توی بلاگ بود و خوندن بلاگ های بقیه. حلقه‌ی بلاگر هایی که میشناختم روز به روز گسترده تر می‌شد و برای من که یک دختر شهرستانی بودم دریچه ای تازه شد از دنیا.کم کم وارد گوگل ریدر یا گودر شدم و فضای نوشتن برایم رنگ و روی دیگری گرفت. با همه گیر شدن شبکه های اجتماعی و کساد شدن بازار بلاگ نویسی٬ قناعت کردم به عکسی و مینیمالی و سر کشیدن به صفحات اجتماعی دوستان.خلاصه که خوشحالم که ویرگول را پیدا کردم تا هر از گاهی لابه لای کارهای روزانه و اندوه شبانه٬ سر از کلمات دربیاورم و بنویسم.دوباره بنویسم....</description>
                <category>Mahsa Khalesi</category>
                <author>Mahsa Khalesi</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jun 2017 11:11:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>