<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های MAHSA MOJDEHY</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahsamojdehy</link>
        <description>مهسا هستم. یک روزنامه نگار.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:32:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/32345/avatar/qeUjDg.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>MAHSA MOJDEHY</title>
            <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از زندان اوین چه می‌دانیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-qi8wjfvo8u5b</link>
                <description>شنبه شب در حالی که داخل کافه دنجی در شمال غرب تهران نشسته بودم که رنگ و بوی دهه 50 را داشت، بوی دودی خفیف در هوا به سرفه‌ام انداخت. همانطور که سعی داشتم سرفه را با ماکیاتو پایین بدهم، توییترم باز شد و خبری مرا از جا پراند. زندان اوین آتش گرفته بود.آتش‌سوزی در زندان اوین تهرانشنیدن خبر آتش گرفتن اوین همان آب سردی بود که روی آدم می‌ریزند. از جزییات اتفاق تلخ شنبه شب بگذریم و تحلیل و خبر را به عهده سایت‌های خبرگزاری بگذاریم؛ اما بد نیست بدانیم اوین کجاست و چرا از آن به‌عنوان یکی از مهم‌ترین زندان‌های ایران یاد می‌کنند؟1 - زندان اوین در سال 1350 تاسیس شدبله واقعیت این است که اوین آنقدرها که فکر می‌کنید هم قدیمی نیست و ساختمان آن همین 51 سال قبل ساخته شده. پس وقتی از آن یاد می‌کنید، تصویر یک زندان مخوف قدیمی و مستعد آتش گرفتن و فروریختن به ذهنتان نیاید بهتر است.2 - زمین زندان اوین متعلق به سیدضیا طباطبایی بودسیدضیاء طباطبایی آخرین نخست‌وزیر دولت قاجار و یکی از عجیب‌ترین چهره‌های تاریخ ایران است. او در کودتای 1399، همراه با رضاشاه بود. او گاهی کت‌وشلوار غربی می‌پوشید و بعضی وقت‌ها هم لباس روحانیون را به‌تن می‌کرد. سیدضیا در دوران قاجار همزمان نشریه ندای اسلام و نشریع شرق را منتشر می‌کرد که پولش را زرتشتی‌ها می‌دادند.زمین‌های زندان اوین متعلق به سیدضا طباطبایی بود بسیاری از او به عنوان جاسوس انگلیس یاد می‌کنند. او از سال 1314 تا1322 در فلسطین زندگی کرد و زمین‌های زیادی در آنجا داشت.سید ضیاء در ۱۳۳۵ مدتی زندانی شد و از آن پس از سیاست دوری کرد و در آبادی سعادت‌آباد در شمال غربی تهران به کشاورزی و دامداری مشغول بود. زمین‌های مربوط به اوین در همین محل است.3 - امیر نصرت منقح معمار اوین استیکی از معماران زندان اوین امیر نصرت منقح بود. ساخت این زندان در زمینی به مساحت ۴۰ هکتار از دههٔ ۱۳۴۰ آغاز شد و در سال ۱۳۵۰ به سرانجام رسید. منقح در سال 1302 به دنیا آمد و موقعی که معماری زندان اوین را برعهده گرفت، 38 تا 40 ساله بود. پدر او سومین شهردار پایتخت به حساب می‌آمد. منقح با استفاده از بورسیه سازمان ملل متحد، در کشورهای اروپایی چون فرانسه، سوئد، نروژ و دانمارک به پژوهش دربارهٔ ساختمان‌های بهداشتی، آموزشی و مسکونی پرداخت و به ایران بازگشت تا تجاربش را در ساخت زندان اوین به کار ببرد.4 - اوین یک کتابخانه مجهز داردمشهور است که اوین کتابخانه‌ای مجهز دارد. به نظر دمی‌رسد که این خبر درست باشد. ایران می‌گوید این کتابخانه یکی از بهترین کتاب‌خانه‌های خاورمیانه به حساب می‌آید.کتابخانه زندان اوین 5 - زندانیان متفاوتی در اوین هستندعلاوه بر زندانیان سیاسی و امنیتی، بخشی از زندانیان اوین، مربوط به تخلفات مالی و سرقت‌ها هستند. بند هفت که مرتبط با جرائم مالی است مجهز توصیف شده. اگر می‌خواهید بیشتر در مورد انواع بندهای زندان اوین بدانید، ویکی‌پدیا می‌تواند کمک‌تان کند و بهتر است من چندان زیاده‌گویی نکنم.6 - پیش از انقلاب اداره اوین با ساواک بوداوین که ساخت آن 10 سال طول کشید، قبل انقلاب به دست ساواک اداره می‌شد.ساختمان اولیه فقط قرار بود 330 نفر را در خود جا بدهد اما در طی سال‌ها تعداد دیگری ساختمان به آن افزوده شد. تنها در سال 1356 تعداد زیادی سلول انفرادی در اوین تاسیس شد که احتمالا در پی انقلاب، پر می‌شده است. 7 - زندانیان مشهور اوین چه کسانی بودند؟ مسن‌ترین زندانی سرتیپ قبل از انقلاب در این زندان، سرتیپ علی اکبر درخشانی بود که در هفت فروردین ۱۳۵۷ در سن ۸۲سالگی توسط ساواک دستگیر شد و همان شب در زندان اوین درگذشت. او از پایه‌گذاران ارتش نوین ایران بود. او در سال‌های آخر عمر، از مخالفان حکومت پهلوی بود و در هفت فروردین 1357 به جرم جاسوسی برای شوروی دستگیر شد. در آن زمان همسرش ناچار شد در گفتگو با ساواک، شوهرش را متهم به خیانت علیه کشور کند.بیژن جزنی اعدام شده در زندان اوین در سال 1354اما یکی دیگر از وقایع سیاه در اوین مربوط به ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ است. در آن روز اعضای سازمان چریک‌های فدایی خلق به نام‌های: حسن ضیا ظریفی، احمد جلیلی‌افشار، مشعوف کلانتری، عزیز سرمدی، محمد چوپان‌زاده، عباس سورکی و بیژن جزنی، به‌همراه مصطفی جوان‌خوشدل وکاظم ذولنوری، دو عضو منافقین، در تپه‌های اطراف زندان اوین اعدام شدند این اعدام در حالی صورت گرفت که این افراد دارای حکم زندان بودند.در بین اسامی مشهور زندانی در اوین، به نام‎‌هایی چون آیت‌الله طالقانی، هاشمی رفسنجانی و بعدها دخترش فائزه و پسرش مهدی، خسرو گلسرخی، هوشنگ ابتهاج و مسعود بهنود و مسعود رجوی به چشم می‌خورد.</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Sun, 16 Oct 2022 12:02:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج واقعیت در مورد حافظ که ممکن است ندانید</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-a4dezxvh8aem</link>
                <description>تصویرگری بخشی از شعر حافظاولین باری که راهم به مقبره حافظ در شیراز افتاد، جادو شدم. یک شب بهاری بود و بوی بهارنارنج و نور و شور فضای آنجا را در برگرفته بود. کمتر کسی را می‌شناسم که یک بار در ساعت خلوتی روز یا شب راهش به آنجا بیفتد و این دیدار را تا ابد در ذهن خودش نگه ندارد. حافظ شیرازی سال‌ها توانسته علاقه ایرانی‌ها و غیر ایرانی‌ها را به سمت خودش بکشاند و همه را جادو کند. 20 مهر روز حافظ است. بزرگ‌ترین و محبوب‌ترین شاعر ایرانی که در کنار مولوی، ادب فارسی را به جهان شناسانده است. اینجا پنج نکته از تاریک و روشن او را بخوانید:1 - اگر گذرتان به پاریس و کتابفروشی شکسپیر و شعرا بیفتد که یکی از جذاب‌ترین کتابفروشی‌های جهان است، روی پله‌های سرخ برداشتی از شعر حافظ به زبان انگلیسی نوشته شده.i wish icould show you when you are lonely or in darkness the astonishing light of your own beingشعر حافظ بر پله‌های کتابفروشی شکسپیر و شعرابسیار شبیه به شعر بر «سَر ِ آنم که گر ز دست برآید  دست به کاری زنم که غصه سر آید» است. خیلی‌ها هم همین تصور را دارند و معتقدند پای حافظ شیرازی به مشهورترین کتابفروشی جهان باز شده است و برداشتی آزاد از آن روی این پله‌ها نوشته شده. اما یک عده دیگر اعتقاد دیگری دارند که آنهم بی‌ارتباط با لسان‌الغیب نیست. آنها می‌گویند  این اشعار به اشتباه به حافظ نسبت داده می‌شود و در واقع مربوط به یک شاعر آمریکایی به نام «دنیل لادینسکی» است که ادعا کرده که یک شب حافظ را در خواب دیده ودسته‌ای کاغذ با شعر تایپ شده‌اش را به او داده که این بیت نیز یکی از اشعار نوشته شده در آن کاغذها بوده.2 - هر چقدر سعدی اهل سفر و گشت و گذار بوده، حافظ از یک جانشینی خوشش می‌آمده است. مشهور است یکبار شاه محمود دکنی پادشاه وقت هند او را به سفری دعوت کرده و وقتی حافظ به بندر هرمز رسیده تا سوار کشتی شود، یک طوفان او را چنان ترسانده که قید همه چیز را زده و سراسیمه به شیراز برگشته است. او بعد از این تلاش بی‌سرانجام این شعر را سرود:«بس آسان می‌نمود اول غم دریا به بوی سود   غلط کردم که یک موجش به صد گوهرنمی ارزدشکوه تاج سلطانی که بیم سر در آن  ترک است  کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی ارزد»3 - حافظ قبل از آنکه شعر بگوید، شاگرد نانوا بود و از روی نسخه‌های خطی شعرا یادداشت برمی‌داشت. او بعدها به گفته خودش چهل سال را به درس و بحث گذراند و قرآن را به همه روایت‌هایش حفظ کرد. اما نمی‌شود او را در گروه عرفا دسته‌بندی کرد. حافظ فلسفه زندگی خود را داشت که چندان هم با قرائت فعلی از زندگی او همخوانی ندارد.مینیاتوری از حافظ شیرازی4 - نظربازی در شعر حافظ بارها تکرار شده است. اگر معنی لغوی آن را بخواهید، نظربازی به معنای تماشای چهره زیبارویان است که ظاهرا  در زمانه حافظ کم هم نبوده‌اند. اما یک جای کار در تفسیر معنای نظربازی می‌لنگد. برخی از کارشناسان شعر و تاریخ معتقدند نظربازی برای حافظ نه نسبت به زنان زیبارو بلکه نسبت به پسربچه‌های زیبایی بوده که در آن سال‌ها سروکله‌شان همه جا پیدا می‌شده. حافظ از زیبارویانی حرف می‌زند که آوازخوان و رقصان شبانه‌روز دیده می‌شدند. به نظر  نمی‌رسد که در قرن هشتم هجری حضور زنان آنقدرها هم چیز عادی بوده باشد. نویسندگانی مثل احمد کسروی، رضا براهنی و سیروس شمیسا، عملا معشوقه‌های حافظ را پسر بچه‌های بی‌ریش می‌دانند.شاهد بازی در ادب فارسی5 - اگر می‌خواهید بدانید جایی به نام می‌خانه یا میکده، چه تاریخچه‌ای دارد، باید آن را در شعر حافظ جستجو کنید. او یکی از نخستین کسانی است که شرحی از جامعه ایران ارائه می‌دهد. نگاهی به اشعار حافظ نشان می‌دهد می‌خانه، جایی که افراد برای نوشیدن به آنجا می‌رفتند، در ایران عمری بیش از هفتصد سال دارد. ما نمی‌دانیم که حافظ واقعا یک مشتری پروپاقرص میکده‌ها بوده یا صرفا آنطور که برخی مفسران می‌گویند از این عبارت برای رساندن پیام‌های عرفانی استفاده می‌کرده است. اما می‌دانیم که چنین مکان‌هایی در قرن هشتم هجری در ایران، احتمالا در جاهایی دور از چشم و در بین خرابه‌ها وجود داشته که مشتریانش احتمالا در بین افراد سرشناس کم نبوده‌اند و شاید هم جناب حافظ یکی از طرفداران پروپاقرصشان بوده.</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Wed, 12 Oct 2022 14:29:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هشت کتاب کلاسیک ایرانی برای کاوش در ادبیات فارسی</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D9%87%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-pc956amywopa</link>
                <description>کتابفروشیاگر می‌خواهید یک زبان و فرهنگ را درک کنید، بهتر است به دنبال خواندن کتاب‌های کلاسیک باشید.پس اگر در مورد فرهنگ و ادبیات فارسی کنجکاوید و می‌خواهید در مورد خلق و خوی ایرانی‌ها و تحولات زندگیشان بیشتر بدانید، خوب است سراغ مهم‌ترین کتاب‌هایی بروید که در 100 سال گذشته منتشر و چاپ شده‌اند. این کتاب‌ها اغلب در مورد مبارزه، عشق و خانواده نوشته شده‌اند. کمتر کتابی در زبان فارسی بخت آن را داشته تا به زبان‌های دیگر ترجمه شود و خوانندگانی جهانی پیدا کند. اما با وجود این بی‌مهری‌ها بسیاری از کتاب‌های کلاسیک ایرانی در حد و اندازه شاهکارهای جهانی هستند. کتاب‌هایی که اینجا برایتان از آنها نوشته‌ام، شما را به سفری در مسیر تاریخ ایران می‌برند و چشمانتان را به‌روی ظرافت‌های فرهنگ کشورمان باز می‌کنند. پس دفتر یادداشت خود را بردارید که اینجا یک فهرست پروپیمان و با جزییات از بهترین کتاب‌های ایرانی برایتان ردیف کرده‌ام.1. ستارگان فریب خورده؛ اثر فتحعلی آخوندزادهفتحعلی آخوندزاده، نمایشنامه‌نویس و آزادیخواه ایرانی، ستارگان فریب خورده را نزدیک به 150 سال قبل نوشته. این کتاب یکی از نخستین رمان‌ها به زبان فارسی است و از همین جهت هم اهمیت زیادی دارد. البته این روزها کمتر کسی در کتابفروشی‌ها در به در دنبال اثری از فتحعلی‌آخوندزاده می‌گردد. جالب است که بدانید نویسنده، ستارگان فریب‌خورده را در اصل به زبان ترکی نوشته. داستان کتاب ستارگان فریب‌خورده در دوران صفویه می‌گذرد. البته نویسنده با روایتی تاریخی سعی کرده تا مطالباتش را به عنوان فردی تجددخواه به گوش پادشاهی قاجار برساند. ماجرای کتاب در مورد مرد بی‌نوا اما شجاعی است که موقتا به جای شاه صفوی نشسته و دست به تصمیم‌گیریهایی می‌زند که هزاران فرسخ با شاهان آن زمان متفاوت است.2. تهران مخوف؛ اثر مشفق کاظمیاگر دنبال این هستید که بدانید تهران به عنوان دارالخلافه، با چه تباهی‌هایی در دوران قاجار و اوایل سلطنت پهلوی روبه‌رو بوده، تهران مخوف یک رفرنس درست و حسابی است. نویسنده یعنی مشفق کاظمی، بعد از انقلاب مشروطه این اثر را نوشته و در جای جای آن تلاش می‌کند تا به خوانندگان بگوید چه فضای یاس‌آوری در ایران بعد از این اتفاق حاکم شده است. کاظمی از جمله مشروطه‌خواهانی است که از به ثمر رسیدن ایده‌های انقلاب سرخورده بوده و این سرخوردگی جمعی را در اثرش به طور کامل بازتاب داده است.. داستان رمان حول عشق فرخ و مهین دور می‌زند؛ اما نویسنده طی آن به علل انحراف مشروطه، روسپی شدن زنان و فساد اداره‌ها می‌پردازد. تهران مخوف در دورانی نوشته شده که ادبیات فرانسوی در ایران بیا و برویی داشته است و به همین دلیل، تاثیرات زیادی هم از نویسندگان قرن هجده و نوزده پاریس گرفته.تهران مخوف اثر مشفق کاظمی3. یکی بود یکی نبود؛ اثر محمدعلی جمالزادهجمالزاده که دیگر معرف حضور همه شما هست. او را پدر داستان کوتاه فارسی می‌دانند. کتاب در سال 1300 و در زمانی که هنوز می‌شد احمدشاه قاجار را در تهران پیدا کرد نوشته شده است. در یکی بود یکی نبود، می‌توانید شش داستان کوتاه بخوانید و کلی اصطلاح عامیانه و کوچه‌بازاری یاد بگیرید. این از هنر جمالزاده است که چطور داستانی نوشته که در همه 100 سال گذشته خوانده شده. کتاب اندکی تم سیاسی هم دارد و در دیباچه آن نویسنده حسابی بر سانسور دستگاه حاکمیت قاجار تاخته. احتمالا ماجرای فارسی شکر است را می‌دانید و آن را در کتاب ادبیاتتان خوانده‌اید. این داستان نخستین قصه از کتاب به حساب می‌آید که دغدغه اصلی جمالزاده یعنی توجه و اهمیت زبان فارسی را نشان می‌دهد. البته به نظر می‌رسد که محمدعلی جمالزاده اگر امروز زنده بود و شیوع هه کسره را می‌دید، قبل از نوشتن فارسی شکر است جان به جان آفرین تسلیم می‌کرد و هرگز به 104 سالگی نمی‌رسید.4. خلقیات ما ایرانی‌ها؛ اثر محمدعلی جمالزادهاگر دنبال یک کتاب کلاسیک با زبان طنز می‌گردید، محمدعلی جمالزاده اولین نمونه آن را نوشته است. خلقیات ما ایرانی‌ها، در سال 1345 منتشر شده و در حقیقت کندوکاوی بی‌تعارف در عادات و اخلاق ما ایرانی‌ها است. البته نویسنده خودش را جای یک غیر ایرانی گذاشته و عیب و ایراد ما را از زبان دیگری بیان کرده. او حسابی از رواج دروغگویی شاکی است و از دورویی آنها بیزار است. این کتاب باعث شد که جمالزاده مورد غضب حکومت وقت قرار بگیرد و مقدمات سفر همیشگی‌اش به سوییس فراهم شود.محمدعلی جمالزاده در کهنسالی 5. گیله‌مرد؛ اثر بزرگ علویاین یکی کتاب را هم احتمالا از دوران مدرسه می‌شناسید. گیله مرد شرح مقاومت است. داستان ابتدا در کتابی با نام نامه‌ها منتشر شد و بعد به صورت جداگانه چاپ و مورد استقبال قرار گرفت. گیله مرد مبارزی گیلانی است که زن باردارش را از دست داده و به شورش‌های دهقانی علیه ماموران امنیه پیوسته است. داستان شما را به کومه‌های گیلان می‌برد و ترس و غم را یکباره به دلتان می‌ریزد. «منخودمرعيتبودم.میدونمتوچهمیکشی.ماازدستخان‌هایخودمانخیلیصدمهدیده‌ایم.امابازرحمتبهخان‌ها،ازآن‌هابدترامنیه‌هاهستند.منخودممدتییاغیبودم.بهاندازهموهایسرتآدمکشته‌ام.برایایناستکهامنيهشدم،تاازشرامنيهراحتباشم.» 6. بوف کور؛ اثر صادق هدایتاگر بخواهیم از یک کتاب نام ببریم که در بین غیر ایرانی‌ها هم مشهور است و نام ادبیات فارسی را جهانی کرده، باید سراغ بوف کور و فضای سورئالش برویم. کتاب سال‌ها مورد بی‌مهری قرار گرفت و بسیاری از خانواده‌ها خواندنش را برای بچه‌های نوجوانشان ممنوع کرده بودند. کتاب در سال 1309 نوشته شده اما هنوز هم هر کتابخوانی آن را یک بار مطالعه کرده است. هدایت بوف کور را در هند منتشر کرد و بعدها، در ایران پرآوازه شد. داستان بسیار پیچیده است و سویه‎‌هایی اروتیک دارد. اما این موضوع انقدر پررنگ نیست که بخواهیم برای خواندن بوف کور سن و سال تعیین کنیم.بوف کور مهم ترین کتاب صادق هدایت است7. شوهر آهو خانم؛ اثر علی محمد افغانیشوهر آهو خانوم یکی از پرخواننده‌ترین کتاب‌ها به زبان فارسی به حساب می‌آید. این کتاب در سال 1340 بازار کتاب ایران را ترکاند.داستان در سال ۱۳۱۳ در کرمانشاه رخ می‌دهد ونگاهی انتقادی به زندگی زنان در لایه‌های زیرین جامعه در آن سال‌ها دارد و در نکوهش چندهمسری نوشته شده است. در این رمان مناسبات خانوادگی و ضوابط احساسی و عاطفی مورد توجه قرار دارند. اما اگر توقع دارید که خیلی عاشقانه باشد، باید بگویم که زیاده‌روی کرده‌اید.8. دایی جان ناپلئون؛ اثر ایرج پزشک‌زادایرج پزشکزاد، دایی جان ناپلئون را با جان و دل و طنزی دلنشین نوشته است. نویسنده چندان به ادب اعتقاد ندارد و زبانش تند و تیز است. کتاب در سال 1349 منتشر و چندی بعد سریالی بسیار پرطرفدار از روی آن ساخته شد که زحمت کارگردانی‌اش را ناصر تقوایی کشیده است. کتاب نگاهی انتقادی به اخلاقیات ایرانی‌ها هم دارد. بیشتر از این لازم نیست چیزی بگویم، خودتان بخوانید و بخندید و بعد هم سراغ سریالش بروید. در شب‌های سرد پیش رو، دایی جان ناپلئون استخوان‌هایتان را گرم می‌کند.کتاب دایی جان ناپلئون</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Tue, 11 Oct 2022 00:47:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج بهانه برای اینکه حتما فیلم بلوند را ببینیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%84%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-cjmerlbu789i</link>
                <description>مرلین مونرو و فیلم بلوندفیلم بلوند بر اساس زندگینامه مرلین مونرو چرا مریلین مونرو را دوست داریم؟ او روی صحنه مانند یک کودک می‌چرخد، می‌رقصد و می‌خندد و همزمان بسیار زیباست. اما در فیلم«بلوند» تازه‌ترین اثر آندرو دامینیک، ما با یک زن جوان مستاصل روبه‌روییم که تنها وقتی مقابل دوربین قرار می‌گیرد اعتماد به‌نفس دارد. او از اینکه به اسم مرلین مونرو صدایش کنند، بدش می‌آید و در همه عمر به‌دنبال پدری می‌گردد که هرگز او را ندیده است. فیلم اقتباسی از کتاب«بلوند» شمرده می‌شود که چندان هم به زندگی اصلی مرلین مونرو وفادار باقی نمانده. اما چرا باید این فیلم جنجالی را در صورتیکه بالای 17 سال داریم، حتما ببینیم؟تصاویر زیبا و منحصر به فرد هستندما قرار نیست در فیلم بلوند، لحظات زیبای زندگی این ستاره سینما را تماشا کنیم. کارگردان، در حقیقت روی لحظات رنج‌آور زندگی بازیگر مو طلایی سینمای هالیوود تمرکز کرده؛ تا از خلال دردها و رنج‌هایی که او متحمل شده، تصویری از زندگی‌اش ارائه دهد. آندرو دامینیک از همان اول هم تصمیم خود را گرفته است تا شما را شوکه و آزرده کند.آنا د آرماس در نقش مریلین مونرو   مرلین مونرو یا همانطور که خودش دوست داشت صدایش کنند، «نورما جین» زن خوشبختی نیست و در تمام عمرش، خود و بدنش مورد حمله و آزار قرار داشته‌اند. با این حال تلخی فیلم باعث نشده تا ذره‌ای از زیبایی تصاویری که شاهدش هستیم کم شود. سراسر فیلم پر از تصاویر دلربا و زیباست که می‌تواند قلب هر کسی را تسخیر کند. حضور آنا د آرماس، بازیگر کوبایی‌الاصل در نقش مرلین مونرو هم باعث شده تا فیلم دیدنی‌تر شود.فیلم بلوند متفاوت استاگر توقع دارید که فیلم بلوند، یک زندگینامه سرراست و آسان و دیدنی باشد، اشتباه کرده‌اید. در همان 30 ثانیه ابتدایی می‌شود فهمید که ما با یک فیلم متفاوت از زندگی مرلین مونرو طرف هستیم و کارگردان برای شکستن تصاویر ذهنی ما از هیچ تلاشی فروگذار نکرده است. فیلم از دوران کودکی آزاردهنده مونرو شروع می‌شود و با مرگش به پایان می‌رسد. در این مسیر، ما شاهد رفت و برگشت زمان و تصاویر دست اول هستیم. در بخش‌هایی از فیلم ممکن است احساس کنید شما هم تحت تاثیر موادمخدر یا قرص‌ها هستید و نمی‌توانید واقعیت را از توهم تشخیص دهید.فیلم بلوند برای بزرگسالان مناسب استاما یک جنبه دیگر متفاوت بودن blonde به ماجرای +17 بودن آن برمی‌گردد. کمتر فیلمی را پیدا می‌کنید که نتفلیکس پای آن نوشته باشد که تماشایش برای نوجوانان زیر 17 سال کاملا ممنوع است. اغلب فیلم‌ها ممنوعیت تماشای تنهایی برای چنین سنینی دارند. اما نتفلیکس که پخش کننده فیلم بلوند است، آب پاکی را روی دست دوستداران مرلین مونرو می‌ریزد و می‌گوید با یک فیلم کاملا بزرگسالانه طرف هستند که در آن صحنه‌هایی از تجاوز، برهنگی، مواد مخدر و ... وجود دارد.تماشای مرلین مونرو از زاویه نزدیکالبته که نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم اندرو دامینیک، مرلین مونرو را بعد از شش دهه از مرگش از قبر بیرون بکشد و پای فیلمبرداری بکشاند. اما در عوض، آنا د آرماس در برخی از زوایا از خود مرلین مونرو هم مرلین مونروتر است. کارگردان موقع گریم و طراحی لباس این بازیگر 34 ساله، سنگ تمام گذاشته. آرماس در لباس‌هایی مشابه مرلین مونروبسیاری از مشهورترین لباس‌های مونرو را می‌توان در تن آرماس دید که الحق هم به او خوب نشسته است. تماشای این تصاویر برای بیش از دو ساعت شما را به دهه 50 و 60 میلادی و شکوه هالیوود می‌برد. آنا د آرماس 9 ماه با یک مربی کار کرده تا لهجه‌اش شبیه به مونرو شود. او خودش این 9 ماه را مثل شکنجه توصیف کرده است. آنا ساعت‌ها یک کلاه‌گیس بلوند را روی سرش تحمل کرده تا بتواند از پس این نقش به خوبی بر بیاید. جنیفر جانسون طراح لباس این فیلم، شهرت خوبی دارد و در اینجا هم بسیار خوب از پس شبیه در آوردن لباس‌های بازیگر با آنچه مرلین مونرو در واقعیت به تن می‌کرده، برآمده است.تماشای بخشی از تاریخ در فیلم بلوندبلوند سال‌های طلایی هالیوود را نشان می‌دهد. زمانی که مرلین مونرو تک ستاره قلب آمریکایی‌ها و دیگر مردم جهان بود. اما در آن بازه تاریخی، افراد دیگری هم در کنار او حضور داشته‌اند. شاید محبوب‌ترین مرد فیلم، آرتور میلر، همسر سوم مونرو باشد. آدرین برودی بازیگر جذاب آمریکایی که قبلا در پیانیست به شدت درخشیده بود، در این فیلم نقش نویسنده مشهور را بازی می‌کند. در بین همه مردانی که دست به آزار و اذیت مرلین مونرو زده‌اند، آرتور میلر همان همسر مهربان همراهی است که البته اشتباه کم ندارد و نمی‌تواند آنطور که باید زندگی‌اش را حفظ کند. بازسازی عکس مرلین مونرو و آرتور میلر در فیلم بلونددر کنار میلر ما با وجه‌ای متفاوت از پسر چارلی چاپلین روبه‌رو هستیم. رابطه سه‌گانه او با مرلین مونرو، بخش مهمی از فیلم را تشکیل می‌دهد. پیش از این افراد زیادی در مورد این ارتباط حرف نمی‌زدند. اما دیدن چارلی چاپلین جونیور و سایه و روشن او روی پرده سینما، می‌تواند اتفاق هیجان انگیزی باشد. البته اگر می‌خواهید اعصابتان حسابی خراب شود، نگاهی هم به رئیس‌جمهور سابق آمریکا در فیلم بیندازید.بلوند اولین فیلم سینمایی در مورد مرلین مونرو استاولین‎‌ها همیشه هیجان‌انگیز هستند. تا همین سال قبل حتی یک مستند درست و حسابی در مورد مرلین مونرو ساخته نشده بود. اما سال 2022، برای مونرو سال خوبی به‌نظر می‌رسد. او پس از 60 سال از بین تصاویر و خطوطی که در موردش نوشته شده بیرون می‌آید تا به دفاع از خودش بلند شود. او بلوند کم‌عقلی که سینمای هالیوود نمایش می‌داد نیست. او زنی به نام نورما جین است که گاهی شانس بهش رو آورده و در بسیاری از موارد قربانی اطرافیانش شده است.مرلین مونرو در فیلم بلوندمرلین مونرویی که فیلم بلوند به ما نشان می‌دهد، شبیه به تازه‌ترین مستندی است که ساخته شده. مرلین نه زنی کم‌هوش است و نه آنقدرها به شهرت علاقه دارد. اما پا در مسیری گذاشته که ذاتا برای آن ساخته شده.چند نکته انحرافی درمورد فیلم بلوند و ستاره‌اشحالا که پنج دلیل را برای تماشای فیلم بلوند خواندید، بد نیست که کمی بیشتر در مورد این فیلم، حواشی آن و سایه و روشن مرلین مونرو بدانید. احتمالا دانستن این نکات شما را هم به دانلود فیلم بلوند تشویق می‌کند. اما شاید بهتر باشد در گوشتان بگویم که با یک شاهکار سینمایی طرف نیستید. تنها شاهد روایتی متفاوت از هالیوود و قلب تپنده‌اش خواهید بود.فیلم‌برداری فیلم بلوند، حرف زیادی برای گفتن دارد و حتما شما را مجذوب می‌کند. البته به شرطی که نسبت به تصاویر درهم یا کم و زیاد شدن نورها حساسیت نداشته باشید و سرتان درد نگیرد. چیس اروین کسی است که این ماموریت خطیر را برعهده داشته.آنا د آرماس برای بازی در این فیلم، 14 دقیقه تشویق شد. بله؛ تعداد زیادی از منتقدان و دست‌اندرکاران سینما، 14 دقیقه برای این زن جوان دست زدند. این تشویق حسابی اشک آنا را در آورد. مرلین مونرو تنها 10 سال در هالیوود فیلم بازی کرد و در این مدت زندگی‌اش بالا و پایین‌های بسیاری داشت. بسیاری خودکشی مرلین مونرو را قتلی دولتی می‌دانند که جان اف کندی در آن دست داشته. در این فیلم البته ماجرای قتل تایید نمی‌شود و شاهدی بر این ماجرا وجود ندارد. اما مشخصا رفتارهای کندی، باعث ایجاد ناامیدی و پناه بردن بیشتر مونرو به موادمخدر و قرص‌ها شده.جسد مرلین مونرو را روی تختش در لس‌آنجلس روانشناسش پیدا کرده است. او در سال‌های اخیر مدعی شده که مرلین، برنامه‌های زیادی برای زندگی‌اش داشته و با چنین روحیه‌ای احتمال اینکه بخواهد از شر خودش خلاص شود وجود ندارد. جالب این است که برخی از زندگینامه‌نویسان مرلین مونرو همین روانشناس را عامل مرگ ستاره هالیوود می‎‌دانند.اگر فکر می‌کنید رابطه مرلین مونرو با خاندان کندی، محدود به رئیس‌جمهور پیشین آمریکاست، در اشتباهید. او ملاقات‌هایی هم با رابرت کندی، برادر مشهور جان در لس‌آنجلس داشته است.تک ستاره هالیوود در دهه 50 و 60 میلادی، دوست داشت که در هنگام مرگ لباس حریر سفید به تن داشته و در بستری سفید خوابیده باشد. اما او وقتی پیدا شد برهنه بود و ظاهری بسیار آشفته داشت و هرگز به دیدار پدرش نائل نشد.</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Sat, 08 Oct 2022 20:28:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نمی‌توانیم قلبمان را دو دستی تقدیم هاوس آف دراگون کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%82%D9%84%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B3-%D8%A2%D9%81-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-t4yjcfj6wp9t</link>
                <description>هاوس آف دراگونیکی از آن سریال‌هایی که این روزها دوستان و همکاران فانتزی‌پسند مرا میخکوب کرده، هاوس آف دراگون است. اگر بخواهیم اسم این سریال پر خرج و پر از دیو و اژدهای هفت سر و پادشاهان عجیب و زن‌های زیبا را به فارسی ترجمه کنیم، خاندان اژدها یا خانه اژدها از آب در می‌آید. اگر شما هم مثل من گیم‌آف‌ترونز ندیده‌اید و وقتی اسمش به گوشتان می‌خورد چینی به دماغتان می‌اندازید، احتمالا حوصله دیدن این پیش در‌آمد از آن سریال را ندارید.اگر خارج از ایران باشید برای دیدن هاوس‌آف دراگون باید اچ‌بی‌او را بگیرید. اما در داخل کشور کارتان عین آب خوردن است. یکی از سایت‌های دانلود فیلم را باز می‌کنید و حداکثر 30 دقیقه را صرف دانلود سریال خواهید کرد. از نویسنده سریال هاوس آف دراگون چه می‌دانیم؟جرج آر. آر. مارتین مرد 74 ساله‌ای است که معلوم نیست این همه فانتزی را از کجای مغزش بیرون می‌کشد و روی کاغذ می‌اورد. او یک سلسله رمان به‌نام ترانه یخ و آتش دارد که نخستین جلد آن در سال 1996 منتشر شد.  تا امروز پنج جلد از هفت جلد این رمان فانتزی منتشر شده که چهار تا از آن دل خوانندگان نیویورک تایمز را به شدت ربوده است. جرج عاشق جهان ابرقهرمان‌هایی است که هیچ چیز جلودارشان نیست. حتی اخلاقیات سفت و سخت آمریکایی هم نمی‌توانند جلوی ذهن او را بگیرند تا ابرقهرمانانش را از فرش به عرش نبرد و از همان راه برنگرداند. چرا کار سازندگان هاوس آف دراگون سخت است؟هاوس آف دراگون در واقع قرار است به شما بگوید که پیش از اتفاقاتی که در بازی تاج و تخت شاهدش بودید، اوضاع چطور بود؟ در این سریال اغلب بازیگران یکی یک دانه اژدها دارند که حکم پراید را برایشان بازی می‌کند و فوری آنها را هر جایی که می‌خواهند می‌برند. در تمام مسیر این سریال، سازندگان قرار است داستان خاندان تارگرین را بازگویی کنند و به شما بگویند که چطور شد که آنها قدرت را از دست دادند و بعدها با همت شاهزاده خانمی به اسم دنریس،‌ دوباره تاج و تخت را صاحب شدند.هاوس آو دراگون همه عناصر یک سریال را دارد. بازیگران کار خود را خوب انجام می‌دهند. فیلم‌نامه‌نویس ماهر است و اچ‌بی‌او کار خود را برای توزیع سریال تقریبا خوب انجام داده است. اما او رقیب جدی دارد که اجازه نمی‌دهد خاندان اژدها، راه خود را به قلب دوست‌داران فانتزی باز کند. هر کسی که سراغ دیدن این سریال می‌رود، قبلا بازی تاج و تخت را دیده و برای اینکه بتواند همه فصل‌های آن را دنبال کند، ماه‌ها صبر کرده است. بنابراین حتی اگر سازندگان هاوس آف دراگونه، خون جگر بسیار هم بخورند، باز به پای بازی تاج و تخت نمی‌رسد و شانس زیادی برای فتح کردن جهان ندارد.اغلب کسانی که این سریال را دیده‌اند می‌گویند تا اینجای کار با یک سریال تاریخی خوب و جان‌دار روبه‌رو بوده‌اند. اما هیچ‌کس حرفی از شاهکار نمی‌زند. کسانی که سریال‌های فانتزی وحشت را دنبال می‌کنند، امکان ندارد بپذیرند که سریالی می‌تواند روی دست بازی تاج و تخت بلند شود و به هر ساخته دیگری به چشم تحقیر نگاه می‌کنند. سازندگاه هاوس آف دراگون برای هر قسمت این سریال 17 میلیون پوند خرج کرده‌اند. اما با وجود تصاویر فاخر و چشم‌گیر، با پخش همان اولین قسمت هم غر غر بینندگان درآمد که از همین حالا پیشبینی آخر داستان چندان سخت نیست. اگر بخواهیم وجوه مشترکی بین هاوس آف دراگون و گیم آف ترونز را نام ببریم، میزان زیادی خشونت است که دستش را از صفحه مانیتور دراز می‌کند و یقه بیننده را می‌گیرد. همانطور که گفتیم دانلود سریال خانه اژدها، اصلا کار سختی نیست. ممکن است شما هم در دسته کسانی قرار بگیرید که این سریال هیچ کششی برایشان ایجاد نمی‌کند، اما بد نیست که قبل از اینکه حکم نهایی را صادر کنید، نگاهی به این سریال بیندازید. پس اگر اینترنت‌تان اجازه داد، مرورگر را باز کنید و در گوگل یکی از عبارت‌های زیر را سرچ کنید:دانلود سریال خانه اژدها قسمت 1دانلود قسمت اول سریال خانه اژدهادانلود قسمت اول سریال هاوس آف دراگوندانلود سریال هاوس آف دراگون قسمت 1و یک عصر پاییزی را با آن بگذرانید. اگر هم سختتان می‌شود، نظرات در مورد خاندان اژدها/ خانه اژدها یا همان هاوس آف دراگون را بخوانید تا از قافله سریال‌های فانتزی این روزها عقب نمانید.</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Tue, 27 Sep 2022 18:22:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه کسی بابک خرمدین را کشت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DA%A9-%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B4%D8%AA-nmlegoqdueik</link>
                <description>صبح بیست و هفت شهریور با تایید خبری که شب قبلش به گوشم خورده بود بیدار شدم. تکه تکه‌های مرد میانسالی با موهای فلفل نمکی، در سطل آشغالی در اکباتان پیدا شده. احتمالا قاتل برای اینکه بدن بابک را در یکی از سطل‌ها جا بدهد، مجبور شده اره تیزی بخرد تا تکه هایش انقدر بزرگ نباشن که حمل کردنش در اسانسورهای همیشه شلوغ اکباتان به دردسرش بیاندازد.بابک خرمدین قرار بود یک پرسوناژ تاریخی باشد. از وسط تاریخ بعد از هشت، نه قرن بیرون بیاید و بنشیند وسط روز اردیبهشتی و افتابی ما و شوکه‌مان کند. اگر خرمدین اصلی به دست خلیفه نامرد عباسی تکه تکه شد و دست و بالش را بریدند و خونش را در لحظات اخر به گونه اش کشید تا رنگ پریده نمیرد، بابک قرن بیست و یکمی اما به دست پدر و مادرش بیهوش و مثله و مثل یک اشغال دردسرساز راهی سطح زباله های مخوف شهرک اکباتان شد.شاید قتل بابک خرمدین را یک نافرمانی، یک سرکشی، رقم زده باشد. یکی از عکس‌هایی که امروز صبح مدام دست به دست می‌شود، او را کنار قاتلانش نشان داده. پدر و مادر عزیز. همان ادم امن‌های خانواده. همان‌ها که بهشت را حواله زیرپایشان کرده‌اند. پدر کرواتش را سفت بسته، قد بلند و صورت لاغر و تکیده‌ای دارد. مادر کوتاه‌تر است. خطوط صورتش می‌گوید از خانواده خوبی آمده. اما به وضوح هیچکدام از اینکه روی سن آمده‌اند و مرکز توجه‌اند و لنزها فکوسشان را بر آنها گذاشته‌اند، راضی نیستند.مجسمه رستم و سهرابمی‌گویند پسر یک دهه قبل از لندن برگشته چون طاقت دوری قاتلان آینده‌اش را نداشته است. سرنوشت غریبی است. لندن را ول کنی و بیایی تا فیلم‌هایت دیده نشوند و نتوانی در این شهر مضحک خانه‌ای برای خودت دست و پا کنی و بمانی بغل دست پدر و مادرت، تا یک روز بیهوشت کنند و به سرت همان چیزی را بیاورند که بر سر بابک خرمدین اصلی اورده‌اند؟در شبکه های اجتماعی همه دارند سوال می پرسند. چرا کشتش؟ مگر پدرها پسر می‌کشند؟ تا بوده که سر دخترها را می‌بریده اند و می‌گذاشته اند لب باغچه و آب هم از آب تکان نمی‌خورده؟ نه من تنها کسی نیستم که از داستان شوکه شده‌ام.  صبح در یک گروه اینستاگرامی با هم‌دانشگاهی‌های سن‌وسال دارم می‌گویم اگر از کسی شنیدید که پدر و مادر مقدس‌اند بیارید بدهیدش دست من تا پاره‌اش کنم. جدی هستم و البته کسی را پاره نمی‌کنم اما حوصله‌ام از خزعبل شنیدن سر رفته. برایشان مهم نیست. می گویند لابد معتاد بوده. مزخرف است. حرف زدن با بعضی آدم‌ها مثل شکنجه می‌ماند.رفته‌ام چند مقاله قدیمی پیدا کرده‌ام که فرضیاتم را تایید کند. فرضیاتی که می‌گوید پسرکشی امری تاریخی است. بابک خرمدین نه تنها خودش از قعر تاریخ آمده بلکه سرنوشتش هم سابقه‌ای طولانی دارد. یک روز قبل از آنکه او قربانی شود، مجسمه رستم و سهراب رو نمایی شده بود. بد ساخت و رنج آور. چرا اصلا باید مجسمه یک پسرکش قهار را طوری بسازیم که احساسات دیگران را جریحه‌دار کند و بچسبانیمش بر سر یک میدان یا پارک و دلمان به تاریخ کهنمان خوش باشد؟ آنهم وقتی خلیفه عباسی سر از تاریخ بیرون آورده، لباس پدر پوشیده و رستم‌وار به پسرش کلکی زده بیهوشش کرده و تنش را بریده و دورش انداخته؟اولین جسدی که دیده‌ام کی بود؟ چرا در این صبح اردیبهشتی یاد آن یکی افتادم؟ نمی‌دانم. این صبح می‌توانست بهتر از این‌ها شروع شود. آخر ماه است و چند روز دیگر حقوق می‌گیرم. هوا ملایم است و کارم این روزها کمی سبک شده. اما عهد وسط همه خوشی‌های عالم باید به بابک خرمدین، پسرکشی تاریخی و آن جسد افتاده در چمن‌های ساختمان‌های پنجاه ساله شهرارا فکر کنم.چه کس دیگری شانس این را داشته که با پدیده جسد دست و پا بسته در هفت سالگی‌اش رو به رو شود؟ اوه من یکی از آنها هستم. تصویرش هنوز جلوی رویم است. هیکلی با موهای کمی آشفته. دست‌هایش با زنجیر هنوز بسته اند و مردهایی که برای مشاهده تنش جلو رفته اند می‌گویند رد زنجیر بر روی گردنش هم مانده. خفه اش کرده‌اند. آسایش از سرم پریده. باید کسی را پیدا کنم که این داستان‌های بی سر و ته مانده از کودکی را برایش تعریف کنم. یک بار که به روانشناسم گفتم، گفت ولش کن. اینجا همه از این خاطرات دارند. درست گفته یا نه را نمی‌دانم. بعد از آن هم دیگر روانشناسم را ندیدم. به نظرم خنگی خاصی می‌خواهد که دنبال ریشه‌ها نروی. نشانه‌ها را نبینی، تاریخ جمعی را نشناسی و تاثیرش را بر سرنوشت‌مان نادیده بگیری.بگذریم. این مرد میانسال با موهای فلفل نمکی و چشم‌های سرخورده دیگر نفس نمی‌کشد.</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Mon, 17 May 2021 12:08:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-cmfryc3153nb</link>
                <description>اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم.اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن  و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که می‌تواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کرده‌ام، تا بدانم چه اثری از خود به جا گذاشته‌ام. یک تصویر کلی که بتواند خیلی ساده نشانم دهد تلاش من چه اثری بر جامعه‌ام گذاشته است.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report/1398/om0eclaa6u0t-Z89vN.mp4 دستاوردهای من در سال ۹۸در سال ۹۸، من در مجموع ۱۳ پست در ویرگول منتشر کردم و پست‌های من ۲۶۴ مرتبه لایک شدند و افراد ۱۶۷ بار نظرات خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. امسال ۹۵ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. اما چیزی که این دستاورد را ارزشمندتر می‌کند اثری است که این پست‌ها از خود به جا گذاشتند.اثر پروانه‌ای منطبق آمار ۲۱,۲۰۴ بار پست‌های من خوانده شدند و زمانی حدود ۱,۶۲۲,۸۰۴ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیت ۷۲٬۹۴۰٬۰۰۰ نفری که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، من توانستم حدود ۰/۰۲۲۲۴۸ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم. عددی که با تمام کوچک بودنش، اثر بزرگ و ارزشمندی است.اما این عددها فقط توضیحی است از آنچه که برای مخاطبانم به ارمغان آورده‌ام، اثر ارزشمند‌تری که با نوشتن در ویرگول از خود به جا گذاشته‌ام، تلاش پنهانی بوده که برای حفظ محیط زیست کرده‌ام. من با انتشار پست‌های خودم در فضای ویرگول توانستم در مصرف کاغذ صرفه جویی کنم؛ یعنی اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ  و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۸۹,۴۷۶ کاغذ مصرف می‌شد.</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Mon, 13 Apr 2020 12:34:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا زنان هدف دیکتاتورها و جنگ طلبان قرار می گیرند؟(بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/eastcloudmedia/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-cftgu3vtcxfl</link>
                <description>استفاده از بدن زن و فرزندان یک زن برای رسیدن به اهداف سیاسی و یا تحت فشار قراردادن آنها شیوه ای قدیمی است که در طول تاریخ موثر هم بوده است. لطمه به زنان هزاران سال است که به عنوان سلاحی در جنگ استفاده می شود. این روزها صداهایی از بوسنی به گوش می رسد که پرده از زندگی هزاران هزار زن برمی دارد که در جنگ مورد تجاوز قرار گرفته اند. بعد کم کم مشخص شد که زنان بسیاری در جنگ جهانی دوم، جنگ کره و ویتنام و سودان و... مورد تجاوز مردان جنگجویی قرار گرفتند که در کشورهایشان به عنوان قهرمانان جنگ شناخته می شدند.اما این تنها جنگ نیست که زنان را هدف قرار می دهد. در طول تاریخ از زنان و علاقه مادرانه آنها به عنوان ابزاری برای کنترل آنها از سوی قدرتمندان استفاده شده است. اینجا نمونه هایی تاریخی را از این اتفاقات بررسی کرده ام:سربازان روسی و برلیناگر نخواهیم خیلی به عقب برگردیم و تنها به بررسی اتفاقات قرن اخیر بپردازیم، باید از تجاوز سربازان روسی به زنان آلمانی یاد کنیم. بعد از شکست متحدین در جنگ جهانی دوم و ورود سربازان شوروی به برلین، صدهاهزار زن مورد تجاوز سربازان قرار گرفتند. بخشی از این سربازان تجاوز را به عنوان تلافی در نظر گرفته بودند. بر اساس خاطرات روس ها، المان ها وقتی وارد خاک شوروی شدند، از تجاوز به زنان شوروی کم نگذاشتند و درد و رنج بسیاری پشت سرشان باقی گذاشتند. اما تن زنان برلین، کسانی که نقشی در آن جنگ و اشغال نداشتند، عرص تاخت و تاز مردان روس شد. سربازان غلبه بر تن زنان آلمانی را حتی از غلبه بر برلین هم جدی تر می دیدند. فیلم زنی در برلین، بر اساس همین ماجرا ساخته شده است.فجایع ویتنام و بوسنیاگر بخواهیم از دو جنگ دهشتناک قرن بیستم نام ببریم، نام این دو کشور می درخشد. در این میان زنان هم از خشونت ها بی بهره نبوده اند. اما خشونت جنسی سازمان یافته علیه آنها چیزی است که ویتنام و بوسنی را متمایز می کند. در جنگ ویتنام و در نبرد«می لای» دست سربازان آمریکایی برای هرگونه جنایتی باز بود. هنوز بعد از دهه ها بسیاری از ابعاد این نبرد پنهان مانده است. عکسی که در بالا می بینید به عنوان سندی از تجاوز در«می لای» دانسته می شود که در آن زن در آستانه مرگ، میخ واهد هر طور شده دکمه های لباسش را ببندد.هابرل عکاس مشهور این عکس در شهادتی که طی تحقیقات داده، توضیح می‌دهد که گروهی از سربازان می‌خواستند ببینند این دختر «چند مَرده حلاج است» و به همین دلیل «شروع به برهنه کردن او کردند و بلوزش را درآوردند. برخی از منابع می گویند اقدام سربازان امریکایی علیه زنان ویتنامی، سازمان یافته و از قصد قبلی بوده است. تجاوز به زنان در جنگ بوسنی به تجاوزی سازمان یافته مشهور است. این تنها بازداشتگاه ها نبودند که در جنگ بالکان تن زنان در آنها به تاراج می رفت، بیمارستان ها، مدارس و هر مکان دیگری که در طول جنگ تبدیل به مکانی برای شکنجه و نگه داری زندانیان و اسیران جنگی بود شاهد زنانی بودند که مورد دست درازی قرار می گرفتند. در این  کشور مدتهاست که بحث بر سر آن است که این مکان ها باید به کار عادی خود ادامه دهند و یا در آنها  دست کم یاداوری شود که در این مکان ده ها یا صد ها زن مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفته اند؟از جنگ بوسنی زمان زیادی نمی گذرد، در طول این زمان زنان بسیاری به دلیل آنچه بر سرشان آمده، عملا از بازار کار، زندگی عادی و ... کنار رفته و فلج شده اند و قدرت مقابله با آن را ندارند. این در حالیست که اغلب آنها هنوز  50 ساله هم نیستند. تعداد زنانی که در جنگ بوسنی مورد تجاوز قرار گرفته اند، تا 50 هزار نفر هم دانسته می شود.تجاوز به زنهای مسلمان در بوسنی در ضمره تجاوز سازمان یافته شمرده می شود. سربازان صرب و بوسینیایی با هدف ریشه کن کردند مسلمانان در این کشور اروپائی به زنان تجاوز کردند و یا آنها را به قتل رساندند. این روشی است که قرن ها برای کنترل جمعیت قومیت ها انجام گرفته و از بدن  زنان به عنوان عامل بازدارند در رشد جمعیت گروه مقابل استفاده شده است. برای مردانی که در چنین حرکات سازمان یافته ای شرکت می کنند، تسلط بر بدن زنانه ی دشمن، تسلط بر مردان آنها به حساب می آید.</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Sat, 28 Dec 2019 14:17:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا ورزش زنان لوکس به حساب می آید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%84%D9%88%DA%A9%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF-xnbshu1fbe7v</link>
                <description>وقتی تصمیم می گیرید ورزش کنید، پیدا کردن یک باشگاه ورزشی مناسب از شکستن شاخ غول هم سخت تر است. مکان های ورزشی برای قرن ها، متناسب با نیازهای مردانه ساخته شده اند و ورود به آنها برای زنان ممنوعه به حساب میامده و حتی گاهی خطر مرگ در پی داشته. حضور زنان در عرصه ورزش عمری کمتر از صد سال دارد. این در حالیست که اگر دنباله اش را بگیرید، مردها از دوران یونان باستان، اغلب بدون اینکه زنان حتی اجازه دیدنش را داشته باشند، برای حفظ وضعیت بدنی خود تلاش می کردند. اما برای زنان از روزی که در اواسط قرن نوزدهم، ورزش ژیمناستیک به صورت محدود مجاز شمرده شد ورزش همیشه کاری لوکس و نوعی گذران وقت از سر بیکاری تلقی شدورزشگاه هایی برای مردانهمانقدر که خیابان های شهرها فضای زیادی برای زنان ندارند و با خواسته های زنانه از شهر چندان قرابتی ندارند، ورزشگاه ها هم همینطور ساخته شده اند. در کشورهایی مثل ایران که فضای ورزشی زنانه و مردانه جداست، 80 درصد سالن ها خدمات خود را تنها در ساعات صبح ارائه می کنند. این سالن ها هیچ فکری برای خیل زنانی که شاغل یا محصل هستند، ندارند و در حقیقت تنها پذیرای زنان خانه دار هستند. برای همین اگر ساعت کار شما بعد از دو بعد از ظهر باشد، پیدا کردن یک سالن ورزشی در نزدیکی شما مثل پیدا کردن یک سوزن در انبار کاه است.اما در کشورهایی که زنان و مردان می توانند کنار هم ورزش کنند، بسیاری از زنان می گویند که مربیانشان آنها را از ورزش سنگینی که به خیالشان تنها متعلق به مردان است منع کرده و وزنه های سبک تر از توانی که آنها دارد را پیشنهاد می کنند.بدنتان را زیبا کنید تا دوست داشته شویداز دهه هشتاد میلادی، ورزش به عنوان راهی برای زیبایی بدن شناخته شد. در این دهه«جین فوندا» بازیگر مشهور هالیوودی با برنامه ورزشی که تقریبا در هر خانه ای تماشاچی داشت، باور اینکه با ورزش می توان به داشتن بدنی زیبا و س.کسی تر رسید را به جامعه تزریق کرد. همزمان تعداد بسیاری از زنان که تا آن زمان از شکل بدن هایشان راضی بودند، تصور کردند که باید برای داشتن بدنی متناسب و مورد علاقه مردان، مانند جین فوندا هر روز لباس های ورزشی جذابشان را به تن کنند و به میدان بیایند. هر چند آن برنامه های روتین ورزش، زنان را با پدیده ورزش برای سلامتی(و نه یک تفریح و یا رقابت) اشنا کرد و به زنان فهماند که می شود از حرکات ورزشی بدون هیچ دردسری استفاده کرد اما، باعث ایجاد تصویری منفی از بدن زنان در ذهن هایشان هم شد.هرچند جین فوندا پیر شد و توان اجرای برنامه همیشگی اش را از دست داد اما میراث او در ورزش زنان باقی ماند.اگر سری به باشگاه های ورزشی بکشید، با تعداد زیاد زنانی مواجه می شود که از مربی هایشان می خواهند که تمرین هایی برای داشتن پستان های محکم و خوش فرم و باسن هایی گرد به آنها بدهند و در عوض تاکید می کنند که نمی خواهند بدن عضله ای داشته باشند.منع ورزش به بهانه محافظت از دخترانوقتی دختر کوچک تر و بعد نوجوان بودم، ورزش برای ما در مدرسه شامل دویدن، طناب زدن و گاهی والیبال بود. اما همین حق هم اگر حیاط مدرسه به ساختمان های اطراف مشرف بود، منتفی می شد. در آن سال ها اما کسی حداقل  به فکر ساخت محلی که دختر بچه ها بتوانند بدور از چشم ها و بدون مانتوهایی با قد بلندتر از زانو و مقنعه ورزش کنند، نبود و کنسل کردن زنگ ورزش اولین انتخاب بود.یک بازدارنده دیگر، موضوع بکارت دختران بود. هنوز خیلی از دختران در شهرهای بزرگ و روستاها به دلیل حفظ بکارت از سوی خانواده ها از ورزش هایی مثل ژیمناستیک، شیرجه در آب، جودو و کاراته منع می شوند. ده سال پیش وقتی من دختر جوان تری بودم، وقتی برای اولین بار قصد شیرجه زدن در قسمت عمیق استخر را داشتم، مربی ام سوال کرد که ازدواج کرده ای یا نه؟ و وقتی شنید که مجردم من را از لذت پریدن در استخر بازداشت.محدودیت هایی که برای ورزش زنان تعبیه شده، اغلب آن ها را از تمرین کردن برای حفظ سلامت دور نگه می دارد. زن ها برای شرکت در ورزش های رقابتی اموزش نمی بینند و به انجام ورزش هایی که آنها را منفعل تر نگه می دارد تشویق می شوند.حفظ روحیه لطیف، بازوهای نازک و روحیه سازگار و بدور از رقابت نگرانی است که اغلب در مورد زنان ورزشکار وجود دارد. نگرانی ای که آنها را یا از ورزش برای همیشه دور می کند و یا در دور باطل نارضایتی از بدن قرار می دهد. </description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2019 13:36:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من را همیشه یک وبلاگ نویس صدا کن</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/%D9%85%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86-c0mc805tqhxd</link>
                <description>سال 1386، کنکوری بودم. کتابم روی کیبورد کامپیوتر همیشه باز بود و یواشکی وبلاگ‌های پر سروصدا و پرطرفدار را شخم می‌زدم. ویولت، زیگزاگ و توکای مقدس.  از آن کنکوری‌هایی بودم که حاضر بودند هر کاری، تکرار می‎کنم«هر کاری» بکنند به غیر از باز کردن کتاب‌های درسی تلنبار شده روی میز تحریر.اما هیچ‌وقت تا آن شبی که یک دوست یاهومسنجری(از همان‌هایی که آن سال‎‌ها همه‌مان یک دوجین صمیمی‌اش را داشتیم) آدرس وبلاگش را به من داد به وبلاگ داشتن فکر نکرده بودم. شاید از روی کنجکاوی و شاید هم حسادت همان موقع راه و چاه زدن یک وبلاگ را در بلاگفا از او پرسیدم و وبلاگ‌دار شدم. وبلایگی که تا یک هفته بعد از آن هم نمی‌دانستم که قرار است در آن چه بنویسم. موضع‎گیری سیاسی کنم؟ دردودل؟ طنز یا شعر؟ یا از خودم بنویسم.این سرآغاز راهی بود که تا چهارسال بعد ادامه داشت. آن وبلاگ کم بازدید هیچ وقت مشهور نشد، اما چندتا از بهترین نوشته‌هایم همانجا نوشته و دیده شد و شواهد می‌گفت که پسندیده هم شد. اما وبلاگ یک دردسر همیشگی هم برای من داشتم . مستعارنویسی به من نیامده بود. بارها و از روی بدشانسی دقیقا همان وقت‌هایی که ذوق شخصی نویسی‌ام گل می‌کرد، یک نفر از غیب خودش را می‌رساند و می‌پرسید:«مهسا تو وبلاگ داری؟ کاکتوس واسه تواع؟» یکی دوبار اول خودم را به ندانستن زدم و بعد مجبور شدم چندتایی از پست‌های زیادی شخصی‌ام را پاک کنم. این قدم آخر را دقیقا در اوج وبلاگ‌نویسی‌ام برداشتم. درست وقتی سلسله پست‌هایم درمورد بیماری و نهایتا مرگ پدربزرگ 90 ساله‌ام داشت برای خودش جایی باز می‌کرد. بعد از آن دیگر هیچوقت ننوشتم تا روزی که آخرین فضول از نسل«اون  وبلاگ تواع» سر رسید و عطای وبلاگ را با دکمه دیلیت به لقایش بخشیدم.نزدیک شش ماه پیش به سرم زد که باز بنویسم. از شخصی‌نویسی هیچوقت چیزی عایدم نشده بود. تصمیم نداشتم که در ویرگول از حال‌واحوال شخصی و شکست‎ها و پیروزی‎هایم بنویسم. دیگر در آستانه سی‌سالگی به نوشتن اینطور چیزها علاقه‎ای ندارم. فهمیدم که وقتش شده که بعد از مدت‌ها روزنامه‌نگاری جایی برای خودم داشته باشم. اولین پستم را با توصیف یک دردسر شروع کردم و بعد کم‌وبیش به نوشتن در اینجا در ویرگول، خودم را عادت دادم.راستش را بخواهید وبلاگ‌نویسی تصمیم ساده‌ای نیست. نوشتن از وضعیت شخصی، کاری که سال‎ها پیش می‌کردم زیاد سخت نبود اما این روند تازه، هم وقت‌گیر است و هم دقت خیلی زیادتری می‌خواهد. اما من هنوز از آنهایی هستم که بارها یک پست را می‌خوانم، آمار وبلاگم را مدام چک می‌کنم، از کامنت‌ها خوشحال می‌شوم و خودم را یک بلاگر می‎دانم که البته همیشه کمی تنبل و سهل‌انگار است. آنچه من را هنوز به وبلاگ‌نویسی وصل کرده همین کیف کردن از خواندن و خوانده شدن است که حالا دغدغه تولیدمحتوایی که شاید به درد کسی بخورد به آن اضافه شده.وقتی از من خواسته شد در مورد روز وبلاگستان فارسی(16 شهریور) بنویسم، گفتم چشم و به سرعت هزاران کلمه در ذهنم جمع شد که در موردش بنویسم. از دوستی‌هایی که هیچوقت ایجاد نشد تا نقشی که وبلاگ‎خوانی و وبلاگ‎نویسی در بزرگ شدنم داشت و جهتی که به فکرم داد. اما وقت نوشتن چندان حرفی برای گفتن نماند جز اینکه بگویم از اینکه اینجا می‌نویسم خوشحالم. از اینکه جایی را دارم که در آن بلند فکر کنم ذوق زده‌ام و بگویم من به وبلاگ‌نویسی، حتی اگر کسی نخواند، هنوز متعهدم.شما هم اگر وبلاگ‌نویسی کرده‌اید از اهمیتش و روز وبلاگستان فارسی بنویسید. بیایید نگذاریم شمع وبلاگ نویسی در این معرکه خاموش شود. #روزوبلاگستان</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Mon, 02 Sep 2019 01:30:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا از بیدود سواری خوشم می‌آید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%A2%DB%8C%D8%AF-ncafwfse6s2d</link>
                <description>بیدود از طریق اپلیکیشنی با همین نام در دسترس همه قرار دارد
سه ماه بود که در مقابل وسوسه ثبت نام در اپلیکیشن بیدود، مقاومت می‌کردم. از یک طرف هر وقت چشمم به دوچرخه‌های نارنجی رنگش می‌افتاد از صمیم قلب دلم می‌خواست تجربه‌اش کنم و از سمت دیگر به نظرم هزینه صدوپنجاه و نه هزار تومانی بیدود چندان به صرفه نبود. بالاخره وقتی یک روز از بی تحرکی‌ام به تنگ آمده بودم، دل به دریا زدم و اپلیکیشن را با کمی سختی از«آی‌اپس» دانلود و همان روز به سراغش رفتم. در این چند روزی که من بخشی از مسیرم را با دوچرخه‎های بیدود طی کردم، با وجود نارضایتی‌هایی که داشتم، هر جا که نشستم از مزایایش تعریف کردم. اینجا حالا بخشی از این مزایا و معایب را یکجا، برای کسانی که نسبت به ثبت‌نام بیدود مرددند جمع کرده‌ام.چرا از ثبت نام در بیدود پشیمان نیستم؟مهم‌ترین سوال من پیش از ثبت‌نام در اپلیکیشن بیدود این بود که چرا باید همان اول کار 189هزارتومان به حسابشان واریز کنم و بعد تازه بفهمم که این شیوه از حمل‎ونقل به کارم می‌آید یا نه؟ هنوز هم معتقدم پولی که همان اول کار پرداخت کردم با وجود کرایه‎های نسبتا بالای این دوچرخه‌ها منصفانه نیست. اما من به عنوان کسی که همیشه دوچرخه سواری را دوست داشته، سال‌ها از دست کسانی که تا نانوایی هم با ماشین‌هایشان می‌روند حرص خورده و حالا شریک جرمی برای دوچرخه سواری کردن در این شهر دارد، از انتخابم پشیمان نیستم. استفاده از بیدودها نسبتا راحت است. اگر در مرکزشهر باشید حتما در نزدیکی خودتان یا یک پارکینگ دوچرخه پیدا می‌کنید یا می‌توانید در کوچه پس‎کوچه ها بیدودهای رها شده را سوار شوید. کافی است اپلیکیشن را باز کرده، از روی نقشه نزدیک‌ترین دوچرخه را ببینید و به سمتش حرکت کنید. بعد از پیدا کردن بیدودتان و چک کردن فرمان و زین‌اش، کدQR موجود روی فرمان را در همان اپلیکیشن اسکن کنید و بعد منتظر بمانید تا با روشن شدن چراغ ها در قسمت انتهایی دوچرخه، قفل آن برای شما باز شود. از اینجا به بعد کار به عهده شماست. سوار می‌شوید و برای هر نیم‌ساعت بیدودسواری باید 1500 تومان بپردازید. اگر مثل من علاقه‎مند دوچرخه‌سواری هستید، به سرنوشت شهرتان اهمیت می‌دهید و دوست دارید که دیگران با مشاهده شما بر روی دوچرخه ترغیب به استفاده از آن شوند، بیدود برای شما ساخته شده. اما گل بی عیب خداست و بیدود آنقدرها هم همه چیز تمام نیست. راستش برای بیشتر کسانی که من تا امروز با آنها در مورد دوچرخه‌های اشتراکی حرف زده‌ام پرداخت همزمان صدوهشتادونه هزارتومان و برای هر سفر هزاروپانصدتومان یا بیشتر خیلی خوشایند نیست. من هم با آنها هم نظرم. راستش وقتی اولین بار برای سی و یک دقیقه دوچرخه‌سواری هزینه‌ای دقیقا مطابق با تاکسی متحمل شدم، دودل بودم که باز هم به این شیوه ادامه بدهم یا نه؟ راستش را بخواهید اگر اشتیاق سوزانی برای دوچرخه‎سواری یا دلسوزی فراوانی برای کنترل وضعیت آلودگی و ترافیک نداشته باشید این هزینه اصلا منصفانه نیست و گاهی وقتی مجبورید برای 1 یا دو دقیقه اضافه پول کامل نیم ساعت بیدود سواری را بدهید، عصبانی خواهید شد. اما خب کسانی که دل در گرو دوچرخه‎سواری دارند به این زودی‌ها از رو نخواهند رفت. راستش را بخواهید احساس خوبی‌ست وقتی فکر می‌کنید نقش خودتان را در بهتر کردن وضعیت شهرتان به خوبی بازی کرده‌اید. اصلا فکر کردن به روزی که دوچرخه سوارها خیابان‌ها را فتح کنند و ماشین‌سوارها در اقلیت بمانند کیف دارد.مشکل دیگری که من داشتم و هنوز هم دارم با دوچرخه‌هاست. گفته می‌شود که بیدود خودش تولید و مونتاژ این نوع از دوچرخه را برعهده گرفته. دستش درد نکند و امیدوارم که شایعه وارداتی بودن بیدودها از چین دروغ باشد. اما این دوچرخه‌ها از آنهایی که من بیست و پنج سال پیش سوار می‌شدم هم ابتدایی‌تر طراحی شده‌اند.توقع نداشته باشید که به محض سوار شدن همه چیز برای شما راحت پیش برود. بیدودها در سربالایی و حتی در طی یک مسیر صاف و افقی خوب نیستند. نفستان را بند می‌آورند و پاهایتان را اگر عادت زیادی به ورزش ندارید به شدت آزار می‌دهند. نه از دنده خبری هست و نه کمک فنری در آنها تعبیه شده. ساده، سنگین و بدون امکانات. فکر می‌کنم این مهم‌ترین نقطه ضعف بیدودهای نازنین خوشرنگی است که قرار است پروانه‎ها را دوباره به شهر ما بازگردانند. اگر این شرکت حالاحالاها نخواهد فکری به حال کیفیت دوچرخه‌ها بکند، ما مشتریان صبوری که در سربالایی‌ها ترجیه می‌دهیم دوچرخه‌شان را کول کنیم را هم از دست خواهد داد. چیز کمی نیست با هر پنج دقیقه سربالایی با این دوچرخه‎ها پایمان قلم می‌شود.هزینه ثبت نام در بیدود 189 هزار تومان است راستش را بخواهید دوچرخه‌سواری در تهران ساده نیست. به نظرم بیدود تا اینجای کار ریسک زیادی کرده و البته توانسته با تبلیغات خوب، طرح شعاری دلچسب و البته ایجاد پارکینگ‌های فراوان به ویژه در میانه شهر خودش را در دل‌ها جا کند. کم‌وکاستی‌هایی دارد که دیده‌ام وقتی اینجا و آنجا مطرح می‌شود، کارشناسان این اپلیکیشن می‎‌گویند به زودی رفع خواهد شد. بیدود طرحی نوست(البته فقط در کشور ما). طرحی که اگر از آن استقبال شود و اگر طراحان آن بیشتر به فکر ما کاربران و پاها و قلبمان باشند، می‌تواند عبورومرور در شهر را تا حدی دچار تحول کند. من به این تحول خیلی امیدوارم. البته اگر یک روز به دست یکی از موتورسواران عجول متنفر از دوچرخه سوارها کشته نشوم.</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jul 2019 02:50:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از شهلا و لاله تا میترا، زنانی که قربانی شدند</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%D9%84%D8%A7-%D9%88-%D9%84%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF-ltvw8uvqzg8e</link>
                <description> میترا استاد همسر دوم محمدعلی نجفی شهردار تهران که در خرداد سال نود و هشت به قتل رسید
روز سه شنبه هفتم خردادماه، جسد زن سی‎وشش ساله‏‌ای در وان حمام خانه‎اش پیدا شد و خبرش شهر را بهم ریخت. قاتل، شهردارسابق تهران یعنی محمدعلی‎نجفی معرفی شد. مردی که به آرامش و متانت و دانشش شهره بود. اما مقتول تا اینجا زنی‎ست که تنها از او نام و شغل سابقش را می‎دانیم و فرزندش را به چشم می‌شناسیم و هنوز مشخص نیست بعدها چقدر به جزئیات و دلیل جنایتی که پیش از ظهر روز سه شنبه در برج آرمیتای سعادت آباد اتفاق افتاد دست پیدا کنیم. اینجا برای شما از قتل‎های مشهوری نوشتم که علیه زن ها اتفاق افتادند.غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب که به 9 زن تجاوز و آنها را به قتل رسانده بودخفاش شب: غلامرضا خوشرو تجاوز به زنان و به قتل رساندن آنها را از سال 1371 شروع کرد و تا زمان دستگیری به این کار ادامه داد. او یک بار از زندان فرار کرده بود و بعد باز هم به اسم مسافرکشی به جنایاتش ادامه داد. او مورد بسیار عجیبی بود. خوشرو در دهه شصت خودش را به عنوان جاسوس روسیه معرفی کرده و مدتی زندانی شد و از سال 1371 شروع به کشتن قربانیانش کرد. او بعد از دستگیری تا چند روز هویتش را پنهان کرد تا وقتی که تصویرش روی جلد روزنامه‎ها نظر یکی از اقوامش را جلب کرد و مشخص شد که این قاتل زنجیره‎ای واقعا چه کسی است. خفاش شب هیچ‎وقت قبول نکرد که آن نه زن را کشته است. او در تمام مراحل بعد از دستگیری می‎گفت که راننده فردی به نام حمیدرسولی است و در واقع جنایات زیر سر این فرد است و خوشرو تنها به سرقت اکتفا می‎کرده. بد نیست بدانید که در دادگاه‏‎هایی که مستقیما از تلویزیون پخش می‎شد مشخص شد که این مرد خواهرزاده‎اش را هم با گذاشتن او در کشو به قتل رسانده بود. خوشرو چند ماه بعد در حالی که اکثریت جامعه به شدت از او نفرت داشت به دارآویخته شد. اما هنوز مشخص نشده که حمید رسولی که خفاش شب بارها از او نام برده بود، چه کسی بوده است.لاله سحرخیزان و شهلا جاهد همسران ناصر محمدخانیلاله سحرخیزان و شهلا جاهد:‌ لاله سحرخیزان و شهلا جاهد همسران فوتبالیست معروف ناصر محمدخانی بودند. نام این دو زن با یکی از پیچیده‎ترین پرونده‎های جنایی ایران گره خورده است. در سال مهرماه سال 81 فرزندان ناصر محمدخانی بدن بی جان مادرشان را غرق در خون در خانه‎شان در میدان کتابی پیدا کردند. آن روزها آقای فوتبالیست ایران نبود. خیلی زود مشخص شد که محمدخانی همسر دیگری هم دارد و چهارسال با او رابطه پنهانی داشته است. شهلا یک سال بعد از مرگ لاله اعتراف کرد که قاتل است. او هشت سال بعد از این حادثه و در سال 1389 در حالی اعدام شد که بسیاری معتقد بودند شهلا قاتل اصلی نبوده و قربانی یک نفر دیگر است. او گفته بود که قصد دارد چیزهایی را قبل از اعدامش اعتراف کند که البته هرگز اعتراف نکرد اما خیلی از کسانی که در روز به دارآویخته شدن شهلا آن اطراف بودند از نگاه‎های زهرآلود او به ناصر؛ مردی که از سال‎های دبیرستان در عشقش می‎سوخت یاد می‏کنند.مجیدسالک‎محمودی یکی از مخوف‎ترین قاتلان ایران
زنان شوهردار قربانی مجید سالک: مجید سالک یکی از مخوف‎ترین قاتلان ایرانی است که از سال 1359 تا سال 1364، چهل‏‌ونه زن‎ متاهل را که به خیالش به همسران‌شان خیانت می‎کردند، کشت. او در تهران، قزوین و تاکستان، اردبیل و میانه و... طعمه‎هایش را پیدا می‎کرد و آنها را به قتل می‎رساند. او در دهه پنجاه به دلیل کشیدن چک بی‌محل به زندان افتاده بود و وقتی از زندان بیرون آمد متوجه شد که همسرش به او با پسرخاله خودش خیانت کرده.مجید هیچ وقت همسرش را نکشت اما فکری که در سرش جرقه زده بود، کشتن زنان دیگری بود که به نظرش خیانت‎کار می‌آمدند. مجید سالک بیشتر قربانیانش را خفه می‎کرد تا یک روز در میدان بهارستان در شورلت سبزش دستگیر شد. او چهارماه بعد خودش را با رشته کردن پتویش در زندان اوین حلق‌آویز کرد و پرونده بدون آنکه جوانبش مشخص شود، بسته شد.سعیدحنایی قاتل زنان خیابانیسعید حنایی شکارچی زنان خیابانی: سعید حنایی در مدت یک سال تبدیل به کابوسی برای زنان تن فروش در مشهد شد. حنایی علاقه ویژه‏‎ای به خفه کردن زن‎ها داشت. هرکسی که او را می‏‌شناخت معتقد بود که حنایی مردی ساده، فروتن و بی سروصداست. در مردادماه سال 1380 بعد از آنکه جسد یازدهمین زن در حاشیه‎ مشهد پیدا شد، حنایی به دام پلیس افتاد. او در اعترافاتش گفته بود یک روز که روی صورت همسرش جای زخم دیده متوجه شده که یک راننده تاکسی به هوای اینکه همسر او یک زن خیابانی‌ست، پیشنهاد غیراخلاقی داده و زنش هم با راننده درگیر شده و از آن روز حنایی به این نتیجه رسیده که مشکل جامعه زنان خیابانی هستند که باید حذف شوند. می‌گویند او پس از هر قتل و در زمان رسیدن پلیس‎ها به عنوان تماشاچی حاضر می‌شد و حتی گاهی به جابه‌جایی اجساد هم کمک می‎کرد. با این همه بعد از دستگیری این جانی، شایعات بسیاری وجود داشت که می‌گفتند این مرد قاتل نیست و او تنها پوششی برای قتل‏‎هایی است که فرد دیگری مرتکب شده. سعید حنایی تا لحظه اعدامش در سال 1381 از کرده‎اش پشیمان نشد.</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Thu, 30 May 2019 01:30:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>4 درسی که دونالد ترامپ به ما می دهد</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/4-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-zqb1g6spwadz</link>
                <description>دونالد ترامپ چهل و پنجمین رئیس جمهور آمریکادونالد ترامپ شورش را برای ما ایرانی ها حسابی در آورده. بسیاری فکر می کنند که او یک مصیبت بزرگ است که به سر جهان امده و بعضی هم این مرد مو زرد را تجلی آرزوهایشان می بینند و دعا دعا می کنند که در هفتاد و چند سالگی باز هم آنقدر رای بیاورد که ساکن کاخ سفید باقی بماند و نظم موجود را به هم بزند. اما هر قدر که از او بدمان بیاید باز هم راهی که او رفته تا به کاخ سفید برسد، عجیب و بامزه است.خجالت را قورت دادهاگر بخواهم از مهم ترین ویژگی ترامپ نام ببریم، بیگانگی اش با شرم و خجالت است. البته اینجا از شرم معمول صحبت نمی کنیم. ترامپ نمونه کسی است که به نظر دیگران در مورد خودش بی اهمیت است. به هارت و پورت هایش برای خبرنگاران نگاه نکنید. او از این عصبانی می شود که آنها سر از دروغ ها و اشتباهاتش در می اورند. اما این عصبانیت گذرا است. او فردای همان روز دوباره بیدار می شود، دروغ می گوید و اشتباهاتش را با اعتماد به نفس هر چه تمام تر تکرار می کند. اما این تمام داستان نیست. تعداد رسوایی های اخلاقی آقای رئیس جمهور از دست ما در رفته. خبرنگارها هم فعلا دیگر علاقه شان را به این ماجراها از دست داده اند تا دوباره با شروع فعالیت های انتخاباتی، پرونده های تازه را رو کنند و یا همان قدیمی ها را از صندوق در بیاورند. با همه اینها و با تمام رسوایی ها ترامپ بابت زن ستیز بودن و بی اخلاقی هایش شرمنده نیست. او حالا در جایگاهی قرار دارد که رسوایی ها به سختی می توانند او را زمین بزنند، اما اگر هم در چنین شرایطی قرار نداشت او به خوبی می دانست که چطور گذشته را بایکوت کرده و به دنبال تجربه های تازه برود.او خواسته هایش را دنبال می کندتا حالا در کتاب فروشی های که کتاب های انگیزشی را می فروشند با کتاب های رئیس جمهور آمریکا بر خورده اید؟ از وقتی نام او برای انتخابات در سال 2016 بر سر زبان ها افتاد، مترجمان فارسی زبان هم به دنبال کتاب هایی رفتند تا با رازهای موفقیت این میلیاردر آمریکایی ثروتمند شوند. اما من اینجا از محتوای این کتاب ها که احتمالا خود ترامپ هم نمی داند داخلش چه نوشته شده حرف نمیزنم. از شور کسی حرف میزنم که در آستانه هفتاد سالگی رقبای قدرش را شکست داد و راهی کاخ سفید شد. چه خوشمان بیاید و چه نه او یک تنه کمپین انتخاباتی اش را پیش برد و در حالی که خودش هم باورش نمی شد و ترسیده بود به ریاست جمهوری رسید و تبدیل به قدرتمندترین سیاستمدار جهان شد. حالا برای او چه فرقی می کند اگر تصویر واضحی از یک مرد منفور آمریکایی باشد؟ترامپ در حالی که کلاهی با نام کشورش بر سر دارد که ساخت چین استرسانه را می شناسددیگر همه می دانیم که ترامپ یک توئیتر باز قهار است. او معمولا روزی دو سه توئیت می کند و وقت هایی که حسابی هیجان زده باشد، تعداد نوشته ها و غلط های املاییش بیشتر است. رئیس جمهور کنونی آمریکا ترسی ندارد از اینکه بگوید برای رسانه ها هیچ ارزشی قائل نیست. او از سازوکار برخی از این رسانه ها و تاثیر دلارها را بر آنها بی خبر نمانده و برای همین هم به خودش اجازه می دهد رویکرد تحقیر آمیزی به این صنعت داشته باشد. اما او هر چقدر به خبرنگاران بی اعتماد است، به رسانه های جدید ایمان دارد. اصلا همین رای ای هم که آورد یک جورهایی مدیون همان حساب توئیتری پر طرفدارش بود که از مدت ها قبل نظرات به ظاهر خیرخواهانه ولی در باطن خامش را در آن به اشتراک می گذاشت. رقیبان و منتقدان ترامپ هر چند هرکدام حساب های پر طرفداری در توئیتر دارند اما هیچ کدام مثل ترامپ نتوانسته اند دل مخاطبانشان را به دست بیاورند. نبض توئیتر مدت هاست که در دستان دیوانه ترین رئیس جمهور آمریکاست.اعتماد به نفس ترامپ سر به فلک می گذارداگر بخواهیم از نمونه های واضح از کسانی که پایشان را از دایره امن بیرون گذاشته اند نام ببریم، ترامپ در صدر آنها قرار دارد. فکرش را بکنید از خرید خانه ها در محله های نه چندان محبوب برج ساز و هتل ساز شوی و بعد در عرض یک سال تصمیم بگیری که به کاخ سفید بروی و در حالی که همه مسخره ات می کنند، رئیس جمهور شوی. این بیشتر به شوخی شبیه است اما ترامپ بهترین الگو برای کسانی است که می خواهند ترس را کنار بگذارند و رویاهایشان را در واقعیت ببیند. فکرش را بکنید یک روز وقتی حتی خودتان و همسرتان هم باور نمی کنید کلید در کاخ سفید را از صاحب قبلی تحویل بگیرید و ندانید دقیقا باید با آن چه کار کنید...</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Thu, 09 May 2019 01:05:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کتاب &quot;انسان خردمند&quot; را نمی خوانم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-pp97p2lo5nqt</link>
                <description> کتاب انسان خردمنداولین روزی که در سال 96 فهمیدم کتاب انسان خردمند به فارسی ترجمه شده، چشم هایم از هیجان گرد بود. فکرش را هم نمی کردم کتابی از یک نویسنده همجنسگرای ساکن اورشلیم به همین راحتی و تنها شش سال پس از انتشارش در اسرائیل به دست ما در تهران برسد. تجربه من از گشتن به دنبال کتاب های نویسندگان عبری زبان در کتاب فروشی های شهر این طور بود که همیشه وقتی اسم نویسنده را می بردم، کتاب فروش شانه بالا می انداخت و میگفت:«ای بابا، اینجا ایرانه ها دنبالش نگرد»وقتی کتاب برای اولین بار منتشر شد، طرفش نرفتم. جلد رویش شکیل و مناسب یک کتاب جدی در مورد تاریخ بشریت بود. مترجم را نمی شناختم و همین باعث شد دستم را برای خرید این کتاب وسوسه برانگیز توی جیبم نبرم. خداخدا می کردم یک نفر از راه برسد و کتاب را دو دستی در سالگرد تولد یا برای نوروز به من هدیه دهد، اما کسی پیدا نشد که فکر کند تاریخ بشریت برای یک روزنامه نگار مبتلا به وقایع روز جالب است. اما هر چه که زمان گذشت فهمیدم این کتاب قطور گران به درد من یکی نمی خورد.کلی گویی همیشه ضد جذابیت استوقتی مدرسه می رفتم هر از گاهی سعی می کردم دایره المعارف 5 جلدی کتاب خانه مان را کامل دوره کنم. آرزوی مسخره ای بود چون همیشه در یک غروب پائیزی این تصمیم را می گرفتم و دو روز بعد وقتی تنها سه چهار صفحه را خوانده و از روی آن رونویسی کرده بودم، دایره المعارف را به سر جای اولش بر می گرداندم. موضوع اصلی این نبود که خواندن دایره المعارف از اصل کار بیهوده ای است. مشکل این بود که برای من این همه کلی گویی خسته کننده و خواب اور به نظر می رسید. فکرش را بکنید که یک کتاب دارید که می خواهد در کم ترین زمان ممکن همه چیز را روی داریه بریزد و همه مسائل بشری را یک تنه توضیح دهد. چطور می شود به چنین کتابی اعتماد کرد؟برای من انسان خردمند شباهت زیادی به دایره المعارف های دوران کودکی ام داشت. عنوان به قدری کلی بود که دلم را می زد. تاریخ بشریت آنقدر سوراخ سمبه دارد که در یکی دو کتاب قطور جا نمی شود و من نمی توانم همه را یکجا به خورد مغزم بدهم. دوست دارم اگر می خواهم اقتصاد را در تاریخ بشریت بررسی کنم به دنبال یک کتابی باشم که نویسنده به خوبی از اقتصاد و آدمیزاد سر در بیاورد. از نویسندگان پرکار خوشم نمی آیدیووال نوح هراری، اسم وسوسه کننده ای دارد. همانطور که گفتم متولد اورشلیم است و جوان. اما اگر یک نقطه ضعف داشته باشد همین است که زیادی می نویسد. به نظر من اینکه در چهل و هفت سالگی هم استاد دانشگاه باشی و هم مدام کتاب چاپ کنی، دو معنی دارد: یا نابغه ای یا زیادی به سلیقه همه راه میایی. اما از آنجا که انسان خردمند در ایران و در عرض یک سال به چاپ پانزدهم رسید، یعنی هراری زیادی به دل همه خوانندگانش راه آمده. شاید هم به قول ما ایرانی ها سوراخ دعا را پیدا کرده و یاد گرفته که چطور به اسم تاریخ مشتری جلب کند.وقتی با یک کتاب عکس های زیادی گرفته می شود، یک جای کار می لنگدیکی از چیزهایی که من را از انسان خردمند دور نگه داشته حجم عکس هایی است که با آن در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته می شود. راستش را بخواهید هنوز نقد به درد بخوری از این کتاب به زبان خودمان نخوانده ام و این باعث شده در یک دودو تا چهارتای ذهنی به این نتیجه برسم که کتاب چندان نتواسته دل خوانندگان جدی کتاب را به دست بیاورد. این افراط در خواندن چنین کتابی باعث می شود که حتی گاهی نتوانم تفاوت زیادی بین دو کتاب انسان خردمند و بیشعوری پیدا کنم و هر دو را به یک چوب برانم.  خیلی شک برانگیز است که یک کتاب در مورد تاریخ بشریت حتی اگر نویسنده اش فارغ التحصیل آکسفورد باشد بتواند همه اقشار جامعه را به خودش جلب کرده و همه را راضی کند، مگر اینکه یک جای کار بلنگد.به بیل گیتس و اوباما اعتماد زیادی ندارمنظر خوشی به موافقان و مخالفان انسان خردمند ندارم. در یک طرف ماجرا اوباما و بیل گیتس ایستاده اند که این روزها اسطوره های&quot;بخواه تا بشود&quot; شده اند و به خوشبینی زیادشان مشکوکم و یک طرف دیگر مخالفانی  هستند که می گویند کتاب زیاده از حد عقلانی است. اعتماد کردن به هر دوی آنها سخت است. من اعتماد نکردن را انتخاب کرده ام.</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Tue, 07 May 2019 23:45:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور شهرها را پس از سیل از نو بسازیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85-kbacti82rxrq</link>
                <description>سیل در خرم آباد/ عکاس: ایمان کشوری/ آسوشیتدپرسظاهرا ماجرای سیل در ایران فعلا به خبری دست دوم یا سوم تبدیل شده و هر از گاهی هم که سیل بندی در جایی می شکند یا شهری را دوباره آب بر می دارد، تنها خبری چند خطی از آن بیرون می آید. خبرنگاران و عکاس ها کم کم از سفر به مناطق سیل زده برگشته اند و آنها که قصد ساختن دوباره را دارند، مانده اند. اما چه چیزی باعث می شود که بعد از چنین فجایعی شهرها دوباره روی پای خود بایستند؟ چه روایتی از سیل 1398 باید تحویل دیگران بدهیم تا یک بار دیگر ماجرای خرمشهر که هنوز بعد از سی و هفت سال به روز اول برنگشته، تکرار نشود؟به یک داستان خوب نیاز داریمسال 98 سال سختی خواهد بود. بخش زیادی از مناطقی که زیر سیل رفتند تامین کننده نیازهای غذایی مردم بودند و حالا احتمالا باید این نیازها را از جایی در خارج از کشور تهیه کنیم یا قیدشان را بزنیم. برای ساخت مناطق سیل زده باید بودجه بسیاری اختصاص داده شود و دولت این ماجرا را در دست گرفته. به اضافه همه اینها باید فکری به حال بازماندگان کرد. انها وحشت بزرگی را پشت سر گذاشته اند. آینده ای روبه روی خودشان نمی بینند و سرمایه عمرشان در یک چشم به هم زدن به باد رفته است. بهتر است بدانیم که می خواهیم در مورد سیل نوروز(فروردین)1398 چه بگوییم. هر کلمه ای که در موردش توئیت می کنیم یا هر جای دیگری می نویسیم یا دهان به دهان منتقلش می کنیم در بازسازی مناطقی که در طول سیل از دست رفته یا آسیب دیده اند تاثیر دارد. بیایید برای خودمان تعریف کنیم که از این سیل چه می خواهیم . این یک تکنیک قدیمی است. ادبیات در جهان بر روی همین نوشتن از فجایع بنا شده و کم تر شاهکار ادبی بدون تکیه بر یک تراژدی پا گرفته است.سیل در ایرانپس از هر فاجعه ای مثل سیل، زلزله، اتش سوزی یا جنگ خانمان برانداز برخی شهرها دوباره سرپا می بایستند و برخی دیگر دهه ها درگیر ضایعه باقی می مانند. در شیکاگو اواخر قرن نوزده میلادی، بعد از آتش سوزی بزرگ در این شهر، بازسازی 5 سال طول کشید و شهر تنها چند دهه بعد از آن تبدیل به یک کلان شهر مهم آمریکایی شد و حالا با آن تجربه تلخ مجهزترین شهر از نظر تجهیزات آتش نشانی است.این آتش سوزی در همان سال خیلی زود جایش را در بین روایت ها و داستان ها پیدا کرد. مردم شهر نیاز داشتند تا برای بر آمدن از پس فاجعه ای که صدهزار نفر از آنها را آواره کرده بود، راهی  پیدا کنند و طبق معمول روایت و داستان را بغل کردند. چیزی که در میان داستان ها و مقالات مشترک بود، تاکید بر نوشتن داستان تازه ای برای شهر بود. نویسندگان خواسته یا ناخواسته یا بر اساس ایدئولوژی پرطرفدار آن روزها در آمریکا، راه نجات را در به کنترل در آوردن این ماجرا توسط خودشان دیدند. داستانشان را تعریف کردند و از میانه داستان به یکدیگر و به تمام آنهایی که زندگیشان را از دست داده بودند گفتند که شهر را دوباره می سازیم. بهترش را می سازیم و امنترش را. آنها تمرکزشان را بر روی&quot;جلو رفتن و ساختن&quot; گذاشتند. داستان را طوری نوشتند که می گفت از پس این حادثه، پس از آنکه کشته هایمان را دفن کردیم، شهر را مطمئن تر از قبل و با شکوه تر میسازیم. حالا فکرش را بکنید چه کسانی پای کار آمدند یا سرمایه گذاری کردند؟آتش سوزی بزرگ شیکاگو در سال1871داستان گویی را به اهلش بسپاریداین که سیاستمداران از امید حرف می زنند اتفاق خوبی است. اما در این زمانه دیگر چه کسی می تواند چشم بسته حرفشان را قبول کند؟ این حرف ها تنها به درد پر کردن صفحه اول خبرگزاری ها و روزنامه ها می خورد. آنهایی که باید پای کار بیایند آدم های دیگری با مختصات متفاوت هستند.وظیفه داستان گویی در مورد سیل امسال و زلزله سال قبلش را به دوش بگیریم. این به دوش گرفتن گاهی با غر زدن و شکایت کردن اشتباه گرفته می شود اما در واقع پس از آنکه به روایت ماجرا، نقاط امیدبخش و ناامید کننده اش پرداختیم، نوبت مطالبه فرا می رسد. وقتی دقیقا نمی دانیم چه اتفاقی افتاده و چرا در عرض چند روز زندگی هزاران نفر از این رو به آن رو شده، تنها می توانیم یک زاویه از ماجرا را ببینیم. اما وقتی بارها داستان را از اول و با روایت ها مختلف به هم یاداوری کنیم بلاخره یادمان می افتد که&quot;دقیقا&quot; چه چیزی می خواهیم. اگر به خوبی بفهمیم که کجای ماجرا گیر افتاده ایم، چه چیزی ما را به این وضع دچار کرده و در آخر چطور می توانیم آستین مان را برای جلوگیری دوباره از وقوع چنین حوادثی بالا بزنیم راه هموارتر می شود. وقتی از میان سیل داستان های شخصی و نیمه حماسی را پیدا کنیم، شاید بتوانیم مشتاقان سرمایه گذاری را برای از نو ساختن شهرها و روستاها با خودمان همراه کنیم.به پایان خوش ایمان بیاوریماین روزها که امید تبدیل به شعاری سیاسی شده حرف زدن از آن تاوان پیدا کرده است. اما در این مورد کوتاه نیایید. امید به پایانی خوش، به آمدن روزهای بهتر و به ترمیم زخم های چرکین مصادره شدنی نیست. فکرش را بکنید اگر در سال 1332 به جای اینکه شعر و داستانمان در ورطه تاریکی و بی حسی بیفتد، نغمه امیدواری سر می داد چه می شد؟ در برخورد با فجایع یاس، ناامیدی و دست پاچگی طبیعی است. نمی خواهم به خاطر داشتن این احساسات کسی را سرزنش کنم. اما اگر یک راه را بارها رفته ایم و هنوز شهرهای خراب شده در جنگمان دست نخورده مانده اند و آنهایی را که زلزله ویران کرده هنوز آباد نشده اند، پس بهتر است بیشتر فکر کنیم و داستان را از نو بگوییم. سیل در پلدختربازآفرینی شهر چطور اتفاق می افتد؟بازآفرینی شهرها در سال 2019 میلادی از ساخت هیروشیما بعد از جنگ جهانی دوم، ساخت شیکاگو و توکیو بعد از آتش سوزی های ویرانگر و بازیابی سانفرانسیسکو پس از زمین لرزه آسان تر است.دولت ها از گذشته اندکی پاسخگوترند و هر فاجعه می تواند اتحاد بیشتری در بین مردم عادی یک کشور رقم بزند. این ها دستاوردهای تکنولوژی هستند. اما این تمام ماجرا نیست. برای بازسازی مناطقی که به هر دلیلی ویران می شوند پایه های ثابتی وجود دارد. یکی از آنها صنعت است. در کشورهای صنعتی بازسازی با سرعت بیشتری اتفاق می افتد. آنها نیازی به واردات عمده ندارند و این اتفاقا به ویژه در قرن بیستم از اهمیت ویژه ای برخوردار بود.مورد دیگر تسهیلاتی است که کشورها باید برای سرمایه گذاری در شهرهای آسیب دیده استفاده کنند. در واقع ساخت و ساز با دست خالی و تنها با کمک های مردمی کار ساده ای نیست و شاید اصلا غیرممکن باشد. هرچند سیل در لرستان و گلستان و... باعث شد تا کمک های زیادی جمع شود، اما این کافی نیست. خیلی زود سیل زده ها فراموش می شوند و تعداد کمی باقی می مانند که برای ساخت دوباره شهر باقی می مانند و بعد نوبت به سرمایه گذاران می رسد که اگر این مناطق جذابیت کافی را برایشان نداشته باشند و امنیتشان تامین نشود، حاضر نمی شوند که پولشان را برای ساخت مجدد یک منطقه هزینه کنند.دعواها را جدی نگیریدوقتی یک فاجعه اتفاق می افتد دنبال چیزی می گردیم تا خشم خود را بر سرش آوار کنیم و مطالبات مان را با زبان تند و تیزمان انتشار می‌دهیم. اما این وضعیت نمی‌تواند تا ابد ادامه داشته باشد. وقتی خشم مان کم تر شد و از جدال بین امید و ناامیدی خسته شدیم باید سر وقت سر و سامان دادن به وضعیت برویم. نقشه بکشیم و برای اجرای نقشه هایمان مطالبه کنیم.</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Mon, 06 May 2019 13:28:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا از گیم آف ترونز بدم می آید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A2%D9%81-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%B2-%D8%A8%D8%AF%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF-ijo4yyc1lyfi</link>
                <description>گیم آف ترونز(game of thrones) دو هفته پیش یکی از دوستانم تلفن کرد و خواست که اولین قسمت فصل تازه گیم آف ترونز را در خانه او و با هم ببینیم. اول از این دورهمی جانانه ای که ترتیب داده بود سر شوق آمدم ولی بعد هر چه فکر می کردم دلم با حضور در چنین جمعی صاف نمی شد و خدا خدا می کردم که دورهمی گیم آف ترونزیشان، یک طوری کنسل شود و البته وقتی به آرزویم رسیدم بار بزرگی از روی دوشم برداشته شد.من آدم سریال به دوری نیستم و می شود گفت که در هر سال سریال هایی را که با سلیقه ام جور در می آیند  هم حتما سر وقتش دنبال میکنم. اما در تمام سال هایی که سریال بازی تاج و تخت(گات) پخش شده تلاشم برای دوست داشتن این سریال سوپر فانتزی بی نتیجه مانده. اینجا یک سری زده ام به اینکه چرا دوست داشتن پرمخاطب ترین سریال روز که حالا فصل هشتم آن در حال پخش است انقدر مشکل به نظر می رسد؟سریال بیش از اندازه طولانی استراستش را بخواهید من هنوز با فلسفه ساخت سالی یا دوسالی 10 قسمت برای سریال ها احساس راحتی نمی کنم. به نظرم نه سال صبر کردن برای پایان یک سریال، زیادی است به ویژه اگر آن مجموعه در میان&quot;فانتزی های پر هیجان&quot; دسته بندی شود. اگر بخواهم برای دیدن 70، 80 قسمت از یک سریال یک دهه صبر کنم، همه ماجرا از دستم در می رود و هر سال باید قبل از آمدن فصل جدید یک دور کامل فصل های قبلی را نگاه کنم. من فکر می کنم برای دیدن گیم آف ترونز و انتظار طولانی که مردم بابتش متحمل می شوند، آنقدرها جوان نیستم. سریال های کوتاه تر و با هیجانات کمتر را بیشتر دوست دارم و هیجان دوست داران گات هم گاهی عصبی ام می کند.نمی خواهم کابوس اسپویل شدن را ببینماین یک ترس همیشگی برای طرفداران گیم آف ترونز است. من دوست ندارم شریک این ترس باشم و اخبارشان را با وسواسی مثال زدنی دنبال کنم. اینکه تنها چند ساعت بعد از پخش سریال ترس از اسپویل شدن گیم آف ترونز همه را بر می دارد را عضم نمی کنم  و به نظرم اگر قرار است سریالی را برای خوش گذراندن ببینم دیگر چرا باید همه اش نگران اسپویل کنندگان بی حوصله باشم.سریال بازی تاج و تختحوصله تعداد زیاد کاراکترها را ندارمهر موقع به عکس هایی که از گیم آف ترونز بیرون می آید، نگاهی می اندازم با خودم فکر می کنم لازم بود که نویسنده این همه کاراکتر را بی خود و با خود داخل سریالش جا بدهد و بعد فله ای همه شان را به کشتن دهد؟ برای من که جزو علاقه مندان بازی تاج و تخت نیستم، این روند خنده دار و سرگیجه آور است. تصور اینکه مجبور باشم اسم و آخر و عاقبت هر کدام از این کاراکترهای عجیب و خوش بر و رو را حفظ کنم، برایم سخت است و به نظرم هرگز از پس آن بر نخواهم آمد.فانتزی حوصله ام را سر می بردشاید برای خواندن یک متن چهارصد، پانصد کلمه ای بتوانم فانتزی را تحمل کنم، اما برای دیدن سریالی چنین طولانی هرگز حاضر به مسامحه نیستم. من سریال های تخیلی و بیش از اندازه فانتزی را دوست ندارم.  زندگی برای من یا خیلی رئال است یا اندکی فانتزی. من به فانتزی و تخیل به چشم نمک ماجرا نگاه می کنم و به نظرم در این سریال نمک قضیه زیادی شده و دلم را میزند. زیاده روی در صحنه های خشن و جنسی را دوست ندارمهمین اواخر مطلبی می خواندم که نوشته بود در هر قسمت از سریال بازی تاج و تخت، تعداد زیادی از کاراکترها کشته می شوند. گاهی در سریال بخش هایی از خشونت عریان و شکنجه هم به چشم می خورد که به نظرم اگر بی جهت باشد، جایش در یک مجموعه تلویزیونی نیست. به نظر من هم خط شکنی گیم آف ترونز در مورد مسائلی که گفتم قابل احترام است، اما من هنوز نمی توانم سریالی چنین خشونت آمیز را تا انتها دنبال کنم. همین الان که شما این مطلب را می خوانید در توئیتر ماجرای رابطه جنسی آریا استارک یکی از کم سن ترین کاراکترهای سریال ترند شده و همه درباره او صحبت می کنند. راستش من چندان اعتقادی به سریال های تروتمیز ندارم اما دلیل چپاندن بی دلیل صحنه های جنسی و خشونت آمیز در یک سریال را هم نمی فهمم. این روزها آخرین فصل از سریال گیم آف ترونز پخش می شود به سلیقه جمع اعتماد ندارمنمی خواهم بگویم که آدم تک رویی هستم اما همیشه به راهی که همه می روند شک می کنم. این علاقه زیاد به گیم آف ترونز من را یاد صف کتابفروشی ها برای خریدن نسخه های تازه هری پاتر می اندازد. حتما شما هم بعدها خواندید که نوشته های جی کی رولینگ خیلی زود از سمت خوانندگان به کتاب خانه های عمومی فرستاده می شد و در حقیقت کتاب جز هیجانات کوتاه مدت چیز زیادی برای گفتن نداشت. در مورد گیم آف ترونز هم من حسی مشابه با هری پاتر را دارم . به نظرم تب دیدن این سریال زیادی طول کشیده و تعداد بیننده ها هم زیادی بالا رفته. همین نشان می دهد که فیلم در عین اینکه منحصر به فرد است اما نمی تواند چندان شگفت انگیز باشد. من به سریال هایی که روی تعداد کمتری مخاطب برنامه ریزی می کنند اعتماد بیشتری دارم . فکر می کنم نویسندگان این سریال ها وفادارتر و دقیق ترند و به خاطر فروش بیشتر مجموعه شان تن به راهی به جز خلاقیت واقعی نمی دهند.هر چه که هست، من به عنوان یکی از سرسخت ترین مخالفان گات، فکر می کنم شاید روزی خیلی دور به این سریال که آن وقت دیگر حسابی کهنه شده دل ببازم.</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Thu, 25 Apr 2019 02:39:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید هر چه زودتر از منطقه امن خود بیرون بپریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%85%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%85-vsrhfa2xhoyr</link>
                <description>در حالیکه هن و هن کنان به مسیر بالای سرم نگاه می کردنم و منتظر بودم تا هر چه زودتر مسیر باقی مانده تا شیرپلا را طی کنم، به همراهم گفتم:&quot;آرزو دارم که روزی بدون این خستگی و حس مزخرف به بالا برسم&quot; حسابی از دستم کفری بود. راهی که همیشه یکی دوساعته طی می کرد با من تبدیل به مسیری 5 ساعته شده بود و ایستادن های مدام من بعد از چند قدم داشت دیوانه اش می کرد. این را که شنید سرش را جلو آورد که:&quot;چرا همیشه آرزو می کنی؟ یک بار شده فقط کامل انجامش بدی؟&quot;ماجرای من و تصمیم برای خارج شدن از نقطه امن زندگیم از همین گفت و گوی در ظاهر بی نتیجه شروع شد. آن روز این حرف حسابی کسلم کرد دستش را ول کردم و تا بالاترین حدی که وقتم اجازه اش را می داد بدون کمک و شکایت بالا رفتم. شب وقتی به خانه رسیدم چشم هایم از خستگی قرمز و تمام عضلات پاهایم به شدت گرفته بود و فکر می کردم انگشت های پایم را به خاطر این درد از دست خواهم داد . اما وقتی خودم را روی تختم انداختم، حال بهتری از صبح داشتم . به تنهایی از پس کاری که به نظرم مشکل بود بر آمده بودم و این حسابی مغرورم کرده بود.مزه حس رضایتی که آن شب تجربه اش کردم، تا روزها زیر زبانم باقی ماند و همان روزها تصمیم گرفتم که این حس و حال را طولانی تر کنم.می گویند به محض اینکه از ناحیه امنت خارج شوی معجزه پس از معجزه انتظارت را می کشد. آنها هر روز دم در می نشینند که تو اگر جسارتش را داشتی در را باز کنی، یکی از آنها را برداری و کیفش را ببری. واقعیت اما چیز دیگری است. معجزات زیادی در دنیا وجود دارند که باعث می شوند شب وقتی روی تخت خوابتان قرار می گیرید لبخند گنده ای روی لبتان باشد و صبح ها با اشتیاق فراوان بیدار شوید. اما آنها به همین راحتی پشت در ننشسته اند. اگر دنبال راه حلی هستید که به محض اینکه جرات کردید  به ایستگاه شیرپلا برسید شما را از یک آدم معمولی تبدیل به یک سوپر قهرمان و زندگی کسل کننده تان را مبدل به یک زندگی شگفت انگیز کند، ادامه این پست به کارتان نخواهد آمد. شکست ترس ها نیاز به برنامه ریزی داردشما می توانید به راحتی تجربه من را در ماجرای کوهنوردی تکرار کنید. وقتی در حال نق نق هستید یک نفر نیشگون محکمی از شما بگیرد و کمی به خودتان بیایید. اما این برای همیشه جواب نمی دهد. جلوی درد پاهایتان را نمی گیرد و باعث نمی شود که دفعه بعد که به همان نقطه رسیدید، خسته و کوفته نباشید. برای اینکه به قول همراه من&quot;انجامش دهید&quot; باید خودتان را آماده کنید و همیشه اینکار را تکرار کنید. هر روز اگر کمی بهتر از قبل عمل کنید، خیلی زود عادت های جدیدی پیدا می کنید که شما را به خارج از نقطه امنتان هدایت می کند.بیایید یک مثال برایتان بزنم. اگر همیشه از دست مدیرتان شاکی هستید و دفتر کارتان با آن دیوارهای تیره و صندلی های ناراحت اعصابتان را بهم ریخته ولی از عوض کردن کارتان می ترسید، شما به ناحیه امن تان خو گرفته اید. اما راه حلی که برای ترک آن توصیه می شود چندان قابل اتکا نیست. راه حل شما قطعا نمی تواند به یک استعفای یک دفعه ای، دعوا با مدیر و پرت کردن صندلی ختم شود. در کوتاه مدت البته همه اینها به شما احساس شجاعت می دهد اما در واقع شما در این شرایط تنها کمی نقطه امنی که در آن قرار دارید به بیرون هول داده اید اماهنوز آن بیرون نیستید. باید به امنیتی که امروز دارید پشت پا بزنید. فرصت های تازه آن بیرون منتظر شما هستند. رویاهایتان قابل دسترس و موانع حل شدنی اند.اما شما نیاز دارید تا استانداردهایتان را بازبینی کنید و عاداتتان را تغییر دهید. این رمزداشتن یک شخصیت قوی و محکم است.  اگر خوابیدن تا ظهر را ترجیح می دهید و برای همین دنبال کاری می گردید که حتما عصر شروع شود، شاید نیاز دارید که به ساعت خواب و بیداریتان یک نگاهی بیندازید، چون تعداد مشاغلی که ساعت چهار بعد از ظهر شروع می شوند زیاد نیستند. اما اگر هنوز اصرار دارید که ساعت دو ظهر بیدار شوید، پس بهتر است که مهارتهای فری لنسری را یاد بگیرید یا برای ایجاد کسب و کار خودتان اقدام کنید. برای هر کدام از اینها نیاز دارید که یک برنامه کوتاه مدت و یک برنامه بلند مدت بنویسید.از اقدامات یکهویی نترسیددرست است که شما نیاز به خروج حساب شده از نقطه امنتان را دارد اما اگر برای شیرجه زدن در موقعیت جدید عجله نکنید وقتتان را حسابی از دست می دهید. اگر می خواهید از کوهی بالا بروید. آرزو نکنید. آرام آرام دستتان را به سنگ ها بگیرید و بالا بروید و وقتی به پایین رسیدید ورزش هایی را که برای قوی کردن عضلاتتان مفیدند را به برنامه روزانه تان اضافه کنید. اگر می خواهید شغل بهتری داشته باشید، کافی نیست که روی صندلی بنشینید و رویا ببافید. نیاز است که همان روز در کلاسی که مربوط به یادگیری یک مهارت جدید است ثبت نام کنید، با مدیرتان حرف بزنید یا حداقل برای اولین قدم یک گلدان گل را به سر کار ببرید و روی میزتان بگذارید که در وهله اول یک دلخوشی تازه برای خودتان پیدا کرده باشید.از یادگیری طنابی برای نجات خودتان بسازیدراستش را بخواهید ما هیچ علاقه ای به یادگیری نداریم. تعداد کسانی که استفاده از گوگل و یوتیوب را بدانند و برای پیدا کردن پاسخ سوال هایشان به سراغ این دو بروند خیلی کم است و یادگیری برای ما یک پروسه نفرت انگیز است. اما این عادت حتما نیاز به تغییر دارد. ببینید که یادگرفتن چه چیزی می تواند شما را خوشحال تر کند و در عین حال مهارتی واقعی به شما بیاموزد. این کار ممکن است تعمیر ماشین شخصی یا گرفتن پنچری باشد یا یادگرفتن یک زبان جدید که با روزی پانزده دقیقه شما را وارد فضای یادگیری کند. مهم پروسه ای است که در خلال آن چیزهایی زیاد غیر قابل باوری به دست میاورید. فکرش را بکنید اولین روزی که می توانید یک جمله را به یک زبان دیگر به دوستانتان بگویید یا در اینستاگرامتان بنویسید. از همان روز زندگی شما شروع به تغییر خواهد کرد. توی دهن ترس هایتان بزنیداین حرف به ظاهر ساده است. خود من سال هاست که درگیر ترس هایم هستم و موقعیت های بسیاری را به خاطر آنها از دست داده ام. اما حقیقت این است که ترسیدن تا ابد نمی تواند از شما آدم خوشبختی بسازد. وقتی سی ساله می شوید به بسیاری از آنها می خندید و وقتی چهل ساله اید حسرتش را می خورید. اما دست کشیدن از این ترس ها نیاز به تمرین دارد. اگر خیلی شجاع هستید احتمالا بتوانید خیلی زود با شرایط جدید کنار بیایید، جلوی همه بایستید و مسئولیت صد در صدی همه چیز را به دوش بگیرید. اما همه ما اینطور نیستیم. ما نیاز داریم تا کم کم ترس هایمان را کنار بزنیم. کتاب های زیادی هستند که به شما کمک می کنند ترس هایتان را یکی پس از دیگری کنار بگذارید. باید بدانید که این مسیر یک روزه طی نمی شود اما انقدر در راه به شما خوش می گذرد که بعدا به خودتان حسابی افتخار خواهید کرد.خودتان را وسط موقعیت های جدید پرت کنیدموقعیت های تازه بهترین وقت هستند تا از ناحیه امنتان بیرون بزنید. اگر کسی به شما پیشنهاد شام خوردن در رستوران چینی ها را می دهد، دعوتش را رد نکنید. به این فکر نکنید که چینی ها مار و سوسک می خورند(راستش را بخواهید رستوران های چینی خوشمزه ترین غذاها را دارند). حتما این پیشنهاد را قبول کنید و آنرا به چشم یک چالش ببینید که از پسش بر آمده اید.برای من پرت کردن خودم وسط موقعیت جدید به معنی ارتباط گسترده تر با آدمها بود. من خجالتی و کم حرف هستم و از رو به رو شدن با آدم های تازه ترس دارم. اما مدتی است که تلاش می کنم تا خودم را در جمع های جدید قرار دهم. و هر بار که با آدم تازه ای در مورد بوی توتون پیپ، کتاب تازه، نوع سبزی مورد علاقه در غذا یا هر چیز دیگری حرف میزنم به خودم یک آفرین درست و حسابی می گویم. من فهمیده ام که هر چقدر خودم را در موقعیت های ناآشنای بیشتری قرار بدهم شجاع تر می شوم. اینکار مثل وزنه زدن در باشگاه می ماند. هر چقدر بیشتر وزنه بزنید عضلاتتان آماده تر از قبل خواهند بود و به قهرمانی نزدیک تر می شوید.پیشرفتتان را ثبت کنیدشاید در ظاهر اینکار شبیه به برنامه ریزی هفتگی یا روزانه باشد اما در واقع کاری است که به شما نشان می دهد که در مدت زمان معین چقدر توانسته اید آدم هیجان انگیز تر شوید و رخوت را از زندگی تان مثل یک آشغال بی ارزش دور بیاندازید. اگر متر و معیاری برای سنجش نداشته باشید، نمی توانید خودتان را بری قدم هایی که برداشته اید تشویق کنید و ممکن است مدت های طولانی در وضعیت ثابتی بمانید و فکر کنید که به مقصد رسیده اید. اما می خواهم خوب بدانید که مقصدی برای این ماجرا وجود ندارد. هر چه بیشتر از منطقه امنتان یا همان کامفورت زون بیرون بزنید، بیشتر طلب می کنید و زندگی بهتری انتظارتان را می کشد. </description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Mon, 22 Apr 2019 14:31:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کار برابر، دستمزد نابرابر</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%B2%D8%AF-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-xvexze6xi3pb</link>
                <description>&quot;چون دختر هستم پروژه های کمتری به من واگذار می کنند. به نظر آنها من به اندازه کافی قابل اعتماد نیستم.&quot; &quot;روزنامه نگارم ولی برای اینکه به سطوح بالاتر برسم آنقدر مانع بر سر راهم هست که فکر پیشرفت را هم نمی کنم.&quot; &quot;کارمندم، هم برای اضافه کار می ایستم و هم کارم را به خوبی همکاران مرد انجام می دهم. مدیرم هم این موضوع را تائید می کند اما می گوید برای افزایش حقوق در اولویت نیستم.&quot; این تنها بخشی از حرف های زنانی است که اخیرا با آنها در مورد موضوع برابری دستمزد با مردان، گفت و گو کرده ام . اغلب از اینکه در مشاغلشان جدی گرفته نمی شوند ناراضی اند و حتی برخی از آنها فکر می کنند که در ارگان هایشان از نظر کارفرما، یک جسم تزئینی هستند. اما با وجود نارضایتی ها، تعداد زیادی از زنها بدون آنکه از تاریخچه مبارزه علیه شکاف درآمدی میان دو جنس آگاه باشند، هنوز فکر می کنند که لازم نیست دستمزدی برابر با مردان دریافت کنند.  ماه می 2014 جیل آبرامسون، اولین سردبیر زن روزنامه نیویورک تایمز بعد از اینکه خبردار شد از سردبیران مرد قبلی این روزنامه حقوق کمتری می گیرد، کارش را به خاطر نابرابری در پرداخت دستمزد ترک کرد. انتشار خبر این استعفا باعث شد تا موضوع نابرابری دستمزد زنان نسبت به مردان، در صدر اخبار قرار بگیرد.جیل ابرامسون اولین سردبیر زن نیویورک تایمزجیل ابرامسون تنها کسی نبود که استعفایش در اعتراض به نابرابری موج تازه ای برای مبارزه با این معضل به راه انداخت. اندکی بعد صدای&quot;پاپ&quot; هم علیه این شکل از بی عدالتی بلند شد و بعد پای هالیوود با اعتراض&quot;مریل استریپ&quot; به دستمزد کمتر زنان نسبت به مردان در سینما، به اعتراضات باز شد.سه سال بعد کری گریسی سردبیر بخش چین بی بی سی بعد از اینکه متوجه شد دو سوم از پردرآمدترین مجری ها مردان هستند، دست از کار کشید و با اعلام نارضایتی اش گفت که مقامات ارشد بی بی سی نه تنها حاضر به پذیرش اشتباهشان نیستند که زنهای معترض به نابرابری را تهدید به اخراج می کنند.  اینبار صدای اعتراض&quot;کری گریسی&quot; بلندتر از بار قبل و اقدام سردبیر نیویورک تایمز به گوش مردم عادی و زنانی که درگیر این شکل از نابرابری بودند رسید. خیلی زود تعدادی از مهم ترین خبرنگاران بی بی سی با نامه ای با عنوان زنان بی بی سی از او حمایت کردند.دو سال قبل مجمع جهانی اقتصاد آب پاکی را روی دست حامیان دستمزد برابر برای زنان ریخت و اعلام کرد که جهان برای پرکردن شکاف میان دستمزدها، 118 سال وقت نیاز دارد.چرا زنان حقوق کم تری می گیرند؟بیشتر کشورها در دهه هفتاد میلادی، قانون دستمزد برابر برای کار برابر را پذیرفته اند. اما این موضوع تقریبا در هیچ کشوری به طور کامل رعایت نمی شود. ایران هم در سال 1976 تعهد داده که دستمزد برابر میان زنان مردان را تامین کند، اما با گذشت چهل و سه سال هنوز زنان به طور چشمگیری از حقوق پایین تری نسبت به مردها برخوردارند و ایران در زمینه برابری در محیط کار در رتبه های آخر جدول برابری که در سال 2014 منتشر شد قرار گرفته. بر اساس پژوهش ها در سطوح بالای شغلی و مدیریتی زنان بیست و سه درصد کمتر از مردان حقوق می گیرند و بسیاری دیگر از آنها که دست شان از رسیدن به مشاغل این چنینی کوتاه است، با تفاوت حقوق بسیار زیادی نسبت به جنس مخالف مشغول به کارند. اما چرا کارفرماها حاضر به پرداخت دستمزد برابر به زنان نیستند؟از عمر حضور گسترده زنها در مشاغل بیرون از خانه کمی بیشتر از یک قرن گذشته. زنها که از قرن هجدهم کم کم کار کردن را شروع کرده بودند، با شروع جنگ جهانی تبدیل به نیروی کاری شدند که اقتصاد کشورها به آنها وابسته بود. اما صد سال حضور زنان در مشاغل پر اهمیت هنوز باعث نشده تا کارفرماها به پرداخت دستمزد به آنها به چشم وظیفه ای جدی نگاه کرده و به آن عادت کنند. برابری دستمزد در زنان از دهه هفتاد میلادی تا سال 2014 رشد بسیار کمی داشتهاگر جزو چهارده درصد از زنانی باشید که در ایران به سر کار می روید(که این رقم از میزان معمول در خاورمیانه شش درصد هم کمتر است)،  با موارد زیادی رو به رو شده اید که کارفرما با هدف خیرخواهانه حاضر به پرداخت دستمزد برابر به کارمندانش نیست. آنها در موارد بسیاری فکر می کنند که زنان چون در قوانین ایران تامین کننده نیاز مالی خانواده به حساب نمی آیند، نیاز چندانی هم به حقوقی و مزایا ندارند. بسیاری از زنها هم حاضر به اعلام اینکه بخشی از انگیزه شان برای اشتغال داشتن درآمد است، نیستند و ترجیح می دهند که بگویند&quot;تفریحی&quot; کار می کنند. در بسیاری از موارد هم ما با زنانی مواجه هستیم که از درخواست حقوق برابر با مردان یا بیمه، ابا دارند و زمینه را برای سوءاستفاده فراهم می کنند. در کشورهای دارای سیستم سنتی کارفرماهایی هم هستند که ازدواج و زایمان زنان را دلیلی برای پرداخت دستمزد کمتر عنوان می کنند و  معتقدند چون زنها به عنوان نیروی کار ممکن است به دلیل ازدواج شغلشان را رها کنند و یا به دلیل زایمان به مرخصی طولانی مدت بروند، پس شایستگی برخورداری از دستمزدی برابر با مردان(که طبیعتا با چنین مسائلی دست و پنجه نرم نمی کنند) را ندارند. شاید خیلی از  زنهای شاغل پس از اینکه درخواست حقوق برابر را مطرح می کنند، با چهره دلسوزانه کارفرما رو به رو  شوند که می گوید:«فکر می کنی مردها  با وجود اینکه مسئولیت اداره زندگی را هم دارند چقدر می گیرند؟» نابرابری دستمزد چه پیامدهایی دارد؟نابرابری در پرداخت دستمزد بیشترین تاثیرش را در انگیزه زنان شاغل می گذارد. بسیاری از زنان مثل&quot;کری گریسی&quot; از اینکه کارشان از سوی کارفرماهایشان بی ارزش تر از مردان دانسته می شود، دلسرد می شوند و گاهی شغلشان را ترک میکنند، دچار افسردگی می شوند و یا بازدهی کمتری دارند. اما ماجرا ابعاد جدی ترش را وقتی نشان می دهد که پای زنانی که به تنهایی مخارج یک خانواده را تامین می کنند، به میان می آید. در این موارد این زنها باری برابر با مردان از نظر تامین مخارج بر دوش دارند و علاوه بر آن درگیر کار خانگی و مراقبت از فرزندان هم هستند، ولی باز هم به اندازه مردان جدی گرفته نمی شوند. در موارد دیگری زنان که نمی توانند بار هزینه های زندگی را به دلیل اختلافات فاحش میان دستمزدها(که گاهی تا پنجاه درصد هم می رسد) به دوش بکشند، تن به ازدواج های اجباری و با هدف تامین نیازهای مالی خود می دهند..در چه مشاغلی تبعیض بیشتری وجود دارد؟بر اساس تحقیقات جهانی برنامه نویسان زن از شکاف 28 درصدی در دستمزد رنج می برند و در رتبه های بعدی مشاغلی مثل آشپزی، دندان پزشکی، پزشکی، طراحی، خلبانی و رانندگی وجود دارد. با یک نگاه به فهرست این مشاغل با بالاترین میزان تبعیض، می توان فهمید که اینها مشاغلی هستند که به صورت سنتی مردانه شناخته می شوند. در برخی از این شغل ها مشکل تمایل کارفرما نسبت به پرداخت پول بیشتر به زنان نیست، مشکل اصلی در این است که تعداد کسانی که برای پروژه های برنامه نویسی یا برای گرفتن خدمات دندان پزشکی و پزشکی به زنان اعتماد می کنند کمتر است. اگر فکر می کنید که مشکل نابرابری در دستمزد فقط مختص کشورهای در حال توسعه است در دام تبلیغات منفی افتاده اید. کشورهای اسکاندیناوی، آمریکا و تمام کشورهای اروپایی درگیر این معضل هستند. البته فراگیری این مشکل ارتباط مستقیمی هم با حضور زنان در عرصه های سیاسی و مدیریتی دارد. در کشورهایی که برای بلند پروازی زنان سقف مشخصی تعیین شده، میزان نابرابری دستمزدها چه به صورت رسمی و چه پنهان بسیار دردآور است.</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Wed, 03 Apr 2019 02:32:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۷</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B7-fznedpvnzkox</link>
                <description>من در سال گذشته، در مجموع ۵ مقاله در ویرگول منتشر کردم. در طول این سال مقالات من ۳۵ مرتبه لایک شدند و ۶ نظر نیز بر روی آن‌ها ارسال شد. با مطالعه این مقالات، ۱۲ نفر تصمیم گرفتند تا من را در ویرگول دنبال کنند تا از مقالات بعدی من باخبر شوند.مخاطبیندر طول این سال، مقالات من توسط ۴۰۵ نفر در ویرگول مطالعه شده است. مدت زمانی که این افراد در حال مطالعه‌ی آن‌ها بوده‌اند برابر با ۱۹,۷۶۹ ثانیه است. اگر فرض کنیم در حال حاضر جمعیت ایران ۸۰ میلیون نفر است، این یعنی من توانسته‌ام سرانه مطالعه کشورم ایران را ۰/۰۰۰۲۴۷ ثانیه افزایش دهم. شاید بتوانیم این عدد را به «اثر پروانه‌ای» تشبیه کنیم؛ چرا که هر کدام از نویسندگان در ویرگول توانسته‌ایم عددی کوچک را به سرانه مطالعه کشور اضافه کنیم اما مجموعِ تک تکِ این اعداد، یک عدد بزرگ شده است. من در کنار سایر کاربرانِ ویرگول توانستیم در سال ۹۷، سرانه مطالعه ایران را ۴/۱۲۲۳۴۳ ثانیه افزایش دهیم.می‌توانیم برای سال ۹۸، اتفاقات بزرگتری را رقم بزنیم.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report-97/om0eclaa6u0t-L3jo.mp4 </description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Tue, 26 Mar 2019 22:31:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5 راهکار زیرکانه برای روزنامه نگار شدن</title>
                <link>https://virgool.io/@mahsamojdehy/5-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-zaog9hdgedxl</link>
                <description>در پست های قبل در مورد روزنامه نگار شدنم گفتم و حالا می خوام بهتون بگم که چطور می تونید خودتون رو برای این شغل آماده کنید. 1/ خواننده حرفه ای باشید:اولین قدم برای روزنامه نگار شدن، خوب خوندنه. بسیاری از ما از بچگی کتاب ها و مجلات زیادی برای خوندن دم دستمون بوده و این باعث شده وقتی که به سن اشتغال رسیدیم، از دانسته هامون راهی برای پیدا کردن شغل بهتر(در اینجا روزنامه نگاری) بسازیم. اما اگر این موقعیت قبلا برای شما وجود نداشته، برای خواننده حرفه ای شدن هیچ وقت دیر نیست. هر وقت که اراده کنید کتاب ها و مجلات و مقاله های زیادی در دسترس هستند که شما ساعتی از روز رو به خوندنشون اختصاص بدید. اما وقتی حرف از روزنامه نگار شدن به میون میاد، برای خوندن هر چیزی وقت زیادی ندارید. بهترین راه اینه که بدونید برای بهتر فکر کردن، چه چیزی رو باید بخونید. می خواید روزنامه نگار سینمایی باشید؟ فیلم نامه و کتاب هایی که در زمینه تحلیل فیلم وجود دارند بخونید. از همین مقالات رایگان اینترنت یاد بگیرید که میزانسن، فیلم برداری و.. چی هستن و چطور باید در نوشتن از اونها استفاده کنید. قصد دارید روزنامه نگار سیاسی باشید؟ رمان های سیاسی و تاریخی، مقالات جامعه شناسی، دونستن فرهنگ ها و شناخت انسان ها به شما کمک ویژه ای می کنه. پس این موارد رو تو لیستتون حتما لحاظ کنید.زیاد بخوانید2/ تعارف رو کنار بگذارید: برای روزنامه نگار شدن بر روی خجالت و تعارف یک خط قرمز بکشید و تلاش کنید تا این خصوصیات دست و پا گیر رو تا جای ممکن از خودتون دور کنید. این اصلا آسون نیست. خیلی ها معتقدند که اگر خجالتی یا گوشه گیر هستی، نمی تونی روزنامه نگار خوبی باشی. اما به نظر من این صحت نداره. تجربه من نشون داده که روزنامه نگاری به ما کمک می کنه تا برخی قواعد و بکن و نکن های ذهنی رو دور بریزیم و برای زندگی راحت تر و پیشرفت بیشتر به جلو بریم. برای اینکار باید چیکار کنید؟ خودتون رو در موقعیت هایی قرار بدید که چندان آشنا نیستن. مثلا اگر از صحبت کردن در میان جمع می ترسید، وقتی توی پارک چند پیرمرد دور هم از خاطرات سربازیشون تعریف می کنند به میونشون برید و در مورد تاریخچه اون پارک سوال کنید. ازشون بپرسید که از چند سالگی به این پارک میان و آیا خاطره خاصی از اونجا دارن یا نه. اینطوری هم ترس تون می ریزه و هم به صورت غیر مستقیم مصاحبه گرفتن رو تمرین می کنید.با دیگران صحبت کنید3/نوشتن رو تمرین کنید: نوشتن باید کاری روتین برای شما باشه. اگر بخواید ساعت ها برای نوشتن یک متن سیصد کلمه ای فکر کنید، فرصت های زیادی رو از دست می دید. وقتی روزنامه نگار می شید، گاهی برای نوشتن دو هزار کلمه تنها یک ساعت وقت دارید. برای انتخاب سوژه و پی بردن به اهمیتش معمولا بیشتر از نیم ساعت فرصت ندارید و همه چیز روی دور تند اتفاق می افته. برای همین شما باید از قبل در مورد نوشتن خوب بدونید. برای تمرین از نوشتن خاطرات روزمره شروع کنید. یک تقویم بردارید و شروع کنید. هر شب در مورد اینکه روزتون رو چطور گذروندید طوری بنویسید که انگار قراره موضوع رو برای خواهر کوچکترتون توضیح بدید. سعی کنید نوشته تون شفاف، خودمونی، با جزئیات و دقیق باشه. در مرحله بعدی باید سعی کنید که کلمات خوبی رو انتخاب کنید و جمله های جذابی بسازید. زیاد بنویسید4/ به اخبار اهمیت بدید: شما برای خبرنگار یا روزنامه نگار شدن، از اخبار تغذیه می کنید. یعنی اگر قراره یک خبرنگار باشید، نمی تونید بگید:&quot;اه کی حوصله داره هر روز خبرا رو دنبال کنه&quot; یا&quot; من که همه کانال های خبری رو از تو تلگرامم پاک کردم&quot; این راهکار ها و بی علاقگی به خبر یعنی شما فرد مناسبی برای روزنامه نگار شدن نیستید. اما اگر به خبر علاقه دارید، کم کم تلاش کنید تا خبر مهم رو از خبر غیر مهم تشخیص بدید. روزانه صدها خبر منتشر میشه که تنها دو یا سه تا از اونها قابلیت تبدیل شدن به سوژه رو داره. اما چطور بفهمیم خبر مهم چه خبریه؟ جواب اینه که باید حساسیت های جامعه تون رو بشناسید. اگر می خواید روزنامه نگار سیاسی بشید، بین منصوب شدن سفیر اوروگوئه در تهران و استعفای وزیرخارجه باید فرقی قائل باشید و خوب بدونید که کدوم یکی از اونها قابلیت تبدیل شدن به یک گزارش یا پرونده رو داره.به اهمیت هر خبر فکر کنید5/ روابط خودتون رو تقویت کنید: به عنوان یک خبرنگار نیاز دارید تا روابطتون رو گسترش بدید. از بودن در جمع ها استقبال کنید. شما نیاز دارید تا در هر اداره و مرکزی برای خودتون اشنایی دست و پا کنید پس تکنیک های معاشرت موثر رو، اگر بلد نیستید یاد بگیرید. سعی کنید طرف مردم ناشناس برید و سر صحبت رو باز کنید. اونها کلید درهایی هستند که شما به باز شدنشون نیاز دارد.</description>
                <category>MAHSA MOJDEHY</category>
                <author>MAHSA MOJDEHY</author>
                <pubDate>Thu, 28 Feb 2019 18:13:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>