<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mahshid</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahshid</link>
        <description>علاقمند به فناوری، جامعه شناسی و روانشناسی. دوست دارم یاد بگیرم و یاد بدم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-28 02:51:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2768/avatar/tEHYRd.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mahshid</title>
            <link>https://virgool.io/@mahshid</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ردفلگهای مصاحبه کاری</title>
                <link>https://virgool.io/@mahshid/%D8%B1%D8%AF%D9%81%D9%84%DA%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-jryefptihijj</link>
                <description>از همین جا برگرد!مدتی هست که به دنبال شغل جدید میگردم و با توجه به اینکه شغل قبلی من توی یک شرکت معتبر با محیط حرفه ای بود، رفتارهای غیر حرفه ای بعضی از کارفرماها زیاد به چشمم میومد. در رابطه با اینکه چطور یک کار رو به دست بیاریم مطلب زیاد هست. توی این پست میخوام  بنا به تجربه چند ماهه توی مصاحبه شدن، در مورد این بنویسم که چطور از یک کار بد فرار کنیم. طبیعتا این پست برای وقتیه که شما امکان انتخاب دارید یا میتونید برای بازار کار ناز کنید. اگر به دنبال کاری میگردین که به هر قیمتی به درآمد برسید، این پست رو نخونید چون باعث حساس شدنتون میشه. نکته دیگه اینکه من بنا به شخصیت کمالگرام آدم سختگیریم. خیلی از چیزایی که برای من مهمه ممکنه اصلا به چشم بعضی از آدمها نیاد. در نهایت با این امید این مطلب رو مینویسم که از وقتی که برای خوندنش میذارید احساس رضایت داشته باشین و بتونه کمک کننده باشه.فیلتر آگهی های شغلی: قبل از هر چیز در نظر داشته باشید که خیلی از آگهی های شغلی واگعی نیست، کیکه. کسی که برای برنامه نویس سنیور با حقوق اداره کار آگهی میده، خودشم توقع پیدا کردن برنامه نویس نداره. صرفا یه تور انداخته توی دریای کارجوها، که اگه یه ماهی هم گیرش بیاد خوشحال میشه و اگه نه، چیزیو از دست نمیده. پس تو قدم اول، باید بین نیازمندیهای اون شغل و حقوق پیشنهادیشون سبک سنگین کنین. خیلی تو وقتتون صرفه جویی میشه.نحوه پذیرایی تو جلسه مصاحبه : هیچ الزامی وجود نداره که کارفرما از هر کسی که از در شرکتش وارد میشه پذیرایی کنه، اما پذیرایی نکردن میتونه نشونه چیپ بودن کارفرما باشه. حتی اگر کارفرما از شما پذیرایی نکرد، خودتون درخواست یه لیوان آب بکنین. پذیرایی کردن اصولی داره. وقتی با لیوانی که هنوز اطرافش خیسه، اطرافش رد رژلبه، تهش رد چاییه و بدون گذاشتن اون لیوان توی بشقاب از شما پذیرایی میشه، اولین برداشت اینه که توی اون شرکت نظافت و بهداشت رعایت نمیشه. حالا این مسئله چرا برای شما مهمه؟ شما تایم زیادی رو قراره توی محیط کارتون بگذرونید. طبیعیه توی اون زمان از آشپزخونه، ظرف و ظروف، سرویس بهداشتی، یخچال یا مایکروفر استفاده کنید. وقتی کارفرما به بهداشت اهمیتی نمیده، بقیه کارمندها هم همین روش رو پیش میگیرن (البته که ارزشهای ذاتی بعضی آدمها قویتر از اونه که تحت تاثیر محیط قرار بگیره. کاری به استثناها ندارم) میتونین بیماری هایی که از یک محیط غیر بهداشتی ممکنه بهتون منتقل بشه را تصور کنین؟زمان مصاحبه :حالتی رو در نظر بگیرید که کارفرما به شما زنگ میزنه و میگه &quot;میتونین امروز تشریف بیارین برای مصاحبه؟&quot; گذشته از غیر حرفه ای بودن این حرکت و در نظر نگرفتن شرایط شما برای آمادگی برای مصاحبه، این رفتار نشون دهنده اینه که کارهای شرکتی که دارید براش درخواست میفرستید دقیقه نودی هست. اون کارفرما یا مدیر منابع انسانی چند روز وقت داشته تا رزومه شما رو بررسی کنه، هماهنگی های لازم رو انجام بده و تصمیم بگیره. وقتی همه این کارها رو روز مصاحبه انجام میده، میشه با تقریب خوبی گفت که بقیه کارهای اون شرکت هم سر فورس و عجله و دقیقه نود انجام میشه. اگر اعصابتونو دوست دارید سراغ همچین شرکتی نرید.زمان معطل موندن شما برای مصاحبه :اینکه زمان معطل موندن شما برای مصاحبه چقدر باشه نشونه ارزش برنامه ریزی توی اون شرکته و معنیش اینه که اون شرکت برای وقت افراد ارزش قائله. البته که یک حاشیه خطای ربع ساعت تا بیست دقیقه ای رو همیشه در نظر بگیرید، اما به عنوان مثال برای شرکتی مصاحبه شدم که حدود یک ساعت منتظر نشستم تا کارمندای اون شرکت برای مدیرعامل عزیزشون جشن تولد بگیرن و بعد به کار مراجعه کننده ها برسن. (البته که اگر دنبال شغل راحتی میگردین که بدون کار کردن بهتون حقوق بدن، همچین محیطی خیلی هم مناسبه!)نحوه برخورد و رفتار کارمندای شرکت :کارمندایی که توی یه شرکت کار میکنن، آیینه تمام قد رفتارها و برخوردهای شما توی سالهای آینده توی اون شرکت هستن. میبینین اکثر کارمندا عصبین، بی ادبن، از مدیرشون میترسن، چاپلوسن، با طعنه و متلک با هم صحبت میکنن و همدیگرو مسخره میکنن یا جلوی روی شمای مراجعه کننده نشستن و غیبت میکنن، فراااار کنین.کارفرمایی که به طرز اغراق آمیزی/به حالت تفریطی خودشو پرزنت میکنه :بنظر من اصل کلی تو همه جنبه های زندگی اینه که هر رفتار افراطی یا تفریطی نشونه یک ضعف و برای پوشوندن اون ضعفه. طبیعیه که کارفرما باید نحوه کار شرکتش رو برای شما توضیح بده و بهتون بگه برای چه موقعیت شغلی قراره کار کنین و چه وظایفی بر عهدتونه (یک مقدار مفصل تر از آگهی شغلی که شما بابتش درخواست فرستاده بودین)، اما کارفرمایی که بیش از اندازه خودش یا تیمش رو پرزنت میکنه، در حقیقت چیز زیادی تو چنته نداره. صرفا داره یه تصویر غیر واقعی توی ذهن شما میسازه تا بعدا توی مذاکره دست بالا رو داشته باشه.نحوه چینش میز کارمندای شرکت:اگر دیدین توی اون شرکت، میز کارمندا رو به دیوار هست، قراره جایی کار کنین که یه مدیر همیشه چشمش به مانیتورتون باشه که خدایی نکرده حقوق مفت بهتون داده نشه. جدا از بحث حریم شخصی که خودش میتونه سر کلی بحثو باز کنه، توی این محیط، صحبت کردن با همکارتون، جواب کوتاه دادن به تلفن شخصیتون، تایم گذاشتن برای چای و قهوه یا استراحت کوتاه بین کارهای پر فشار و ... براتون امتیاز منفی به حساب میاد و بعدا همینو دست آویز امتیاز گرفتن ازتون میکنن. معمولا توی همچین جوی از شما توقع میره که یک ماشین باشین و به اندازه همه ساعتهایی که کار میکنین بازدهی داشته باشین، که یه ذهن منصف قبول میکنه همچین چیزی امکان نداره. اما همین مسئله غیرممکن از دید اون کارفرما کاملا قابل دستیابیه و اگر محقق نمیشه نشونه کم کاری شماست. اگر میز کارمندا رو به روی هم بود، فضای صمیمی تر و کم فشار تری رو تجربه خواهید کرد.سیستم گرمایشی و سرمایشی شرکت :برگردیم به همون بحث تایم زیادی که قراره سر کار بگذرونید. سیستم گرمایشی یا سرمایشی خراب یا ضعیف میتونه 9 ساعت از روز شما رو خراب کنه. توی تابستون تبدیل به یه آدم عصبی بشید و توی زمستون همش سرما بخورید.مشخص بودن موقعیت شغلی مورد نیاز کارفرما:خیلی پیش اومده که من مثلا برای یک آگهی بک اند درخواست دادم و روز مصاحبه در مورد فرانت اند ازم سوال پرسیده شده. یا مثلا وقتی پرسیدم من رو برای کدوم موقعیت شغلی در نظر گرفتین، گفتن موقعیت شغلی الف &quot;یا&quot; موقعیت شغلی ب. به اون &quot;یا&quot; خیلی دقت کنین. توی اکثر موارد اون &quot;یا&quot; نشونه اینه که قراره شما آچار فرانسه اون شرکت بشین و پوستتون کنده شه.شلوغی و سر و صدای محیط :طبیعتا این مورد چیزی نیست که با یکی دو ساعت حضور توی اون شرکت بتونید مطمئن بشید، ولی اگر برای پوزیشنی اقدام کردین که باید کار فکری انجام بدین، باید بدونین حتی صدای دریل یا ساختمون سازی اطراف، یا مدرسه و مسجد بغل شرکت هم میتونه روی عملکرد و اعصاب شما اثر بذاره.سابقه دارترین کارمند شرکت :بهترین وسیله شناخت محیط توی هر شرکتی همینه. بررسی کردن سابقه دارترین کارمند شرکت. چند سال توی اون شرکت دووم آورده، بعد از این همه سابقه به چه پوزیشن شغلی رسیده، نحوه برخورد و رفتارش با بقیه چطوریه. دوره کارآموزی همیشه هم بد نیست. این اطلاعات رو میتونه بهتون بده.دلایل استعفا یا اخراج کارمندا :البته که نباید انتظار جواب صادقانه از طرف کارفرما به این سوال داشته باشین، ولی اگر دیدین کارفرما گفت ما اینجا اخراج نداریم، این خودش یه ردفلگه. طبیعتا همه کارمندها مثل شما کارمند خوبی نیستن و توی طول همکاری با شرکت ممکنه حالتی پیش بیاد که کارفرما بخواد کسی رو اخراج یا تعدیل کنه. کارفرمایی که میگه ما تو این شرکت اخراج نداریم، به این معنیه که در صورت لزوم، با استفاده از نقطه ضعفهای شما، شما رو به سمت استعفا سوق میده و احتمالا بهتون نامه عدم نیاز هم نمیده، چون خودتون استعفا دادین! مشکلی که برای شما پیش میاد اینه که با نداشتن اون نامه نمیتونین از حق بیمه بیکاریتون استفاده کنین و در صورت تصمیم به قطع همکاری تحت فشار مالی قرار خواهید گرفت؛ در حالی که شرایط کار هم به نحوی چیده شده که عملا ادامه دادن براتون غیرممکنه. دو سر باخت برای شما!تحت تاثیر شلوغ کاری های کارفرما قرار نگیرین:حالت اول رو اینطوری در نظر بگیرین که با کارفرمایی طرفین که کلی از خودش و شرکتش تعریف میکنه، وقتی برای مصاحبه میرید کلی آدم توی صف مصاحبه میبینید، تو جلسه مصاحبتون با مدیر، راه به راه کارمند میاد و میره و صحبت از رقمهای میلیاردیه، خلاصه برو و بیایی هست که بیا و ببین؛ در حالی که شما به عنوان آدمی که داره توی مارکت کار میکنه و شبکه داره، تا حالا اسم اون شرکت رو هم نشنیده بودین یا پروژه خاصی ازش ندیدین. تو حالت دوم، کارفرمایی میگه من 4 تا کارمند دارم و ترجیح میدم آهسته و پیوسته شرکتمو گسترش بدم. کارفرمای دوم متوجه چالش های اضافه کردن یک فرد جدید به تیمش هست و بهش فکر کرده و امنیت شغلی بهتری بهتون میده. اگر انتخاب کنین با کارفرمای اول کار کنین، احتمالا سر سه ماه تعدیل میشین.زمان مورد نیاز برای آزمون در مصاحبه یا کارآموزی :در این مورد استاندارد خاصی وجود نداره. به خود من برای موقعیت شغلی مشابه، کارآموزی دو هفته ای، یک ماهه و سه ماهه پیشنهاد شده. طبیعتا هرچقدر این زمان طولانی تر باشه، کارفرما سود بیشتر و شما سود کمتری میبرید (حتی با فرض یاد گرفتن مهارت جدید) علاوه بر این، زمان مورد نیاز برای آزمون استخدام هم مهمه. مورد بوده که ۶ ساعت از من وقت خواسته تا ازم آزمون استخدام بگیره. ۶ ساعت یک روز کاری هست. چرا یک روز کاری رو رایگان در اختیار یک شرکت قرار بدم؟ عرف معمول برای این زمانها بسته به شغل و رشته و شهری که توش کار میکنید، بعد از یک مدت دستتون میاد. ولی اینو در نظر داشته باشین اگر شرکتی توی اولین مرحله کاری که جذب و استخدام هست، استانداردهای قانونی و عرف بازار رو رعایت نکنه، احتمالا توی بقیه مسیر شغلیتون هم استانداردها رو رعایت نمیکنه و باعث ناراحتی ها و حق خوری های زیادی براتون میشه.این مورد آخری یه گل سرسبد توی مصاحبه ها بود که به عنوان خاطره مینویسم. برای شرکتی مصاحبه شدم. توی برخورد اول اکثر مشخصات مدنظر منو داشت. کارمندای محترم و مودب و محیط تر و تمیز و پذیرایی مناسب و پارتیشن بندی خوب و عدم مزاحمت همکارها برای هم .... بعد از چند دقیقه چند نفر کارجوی دیگه هم اومدن و صف کارجوها پشت در دفتر مدیرعامل شکل گرفت‌. بعد از یک ساعت، جناب مدیر رخصت حضور دادن و همه مایی که پشت در دفترش نشسته بودیم رو همزمان فراخوندن! فرض کنین یه کارفرما نشسته، روبروش چند نفر کارجو هستن، و میپرسه کی با فلان تکنولوژی کار کرده؟ کارجوها باید دستشونو بالا بگیرن و اینجوری اعلام سابقه کنن! کارفرمای محترم هم پشت برگ رزومه کارجوها نکته هاشو بنویسه (تازه قر و قاطی هم میکرد!). این مورد حکم همون تور انداختن تو دریا رو داشت، بیشتر هم به پرزنت کارفرما گذشت تا مصاحبه در مورد تجربه های ما. هنوز نفهمیدم هدفشون از آگهی دادن چی بود، شاید قصد بهتر کردن برند کارفرماییشونو داشتن که خب جامعه هدف اشتباهی رو انتخاب کرده بودن. شاید هم دلیل دیگه ای بوده که نمیدونم با این سیستم بهش رسیدن یا نه. متاسفانه من از روی اگهی شغلی و حتی تا قبل از وارد شدن به دفتر مدیرعامل اینو متوجه نشدم و سه ساعت از وقت عزیزم هدر رفت. تو فیلمای کره ای این سبک رو زیاد دیدم، شاید عرف مصاحبه کردن تو اون کشور این شکلیه ولی خبر خوب اینکه هنوز تو ایران (حداقل توی شیراز) رواج نداره.</description>
                <category>mahshid</category>
                <author>mahshid</author>
                <pubDate>Thu, 09 Nov 2023 11:54:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>100 کتاب مناسب برای مواجهه با غم، اندوه و فقدان</title>
                <link>https://virgool.io/moblebanafsh/100-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%BA%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%87-%D9%88-%D9%81%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%86-q6fl8jv5mt7i</link>
                <description>با فراگیر شدن کرونا، همه آدمهایی که میشناسم به نوعی عزادارن. فکر کردم تنها کاری که از دستم برمیاد اینه که لیستی از کتابهای مناسب برای سوگواران رو جمع آوری کنم تا شاید بتونه تا حدودی غم آدمها رو کم کنه.قبل از هرچیز باید اینو بگم که اگر شخصیت درون گرایی دارین و به تازگی عزیزی رو از دست دادین، خوندن کتاب شاید گزینه مناسبی برای شما نباشه. بنا به مشورتی که با یک روانشناس داشتم، شخصیتهای درون گرا در شرایط سوگواری نباید کتاب بخونن، چون باعث میشه بیشتر در خودشون فرو برن. اما در هر صورت پیچیدگیهای روح و روان آدمها خیلی زیاده و نمیشه برای همه آدمها یک نسخه رو پیچید. پس اگر خودتون حس میکنین خوندن کتاب میتونه بهتون کمک کنه، حتما ادامه این پست رو دنبال کنین.این لیست از توییتر، طاقچه یا متن کتابهای مرتبط جمع آوری شده. سعی کردم در جمع آوری لیست نظرات شخصیم رو اعمال نکنم و حتی کتابهایی که از نظر خودم مناسب نیستن ولی جایی، کسی اون رو به عنوان کتاب مناسب سوگواری معرفی کرده در این لیست اورده بشن. تمام کتابهای این لیست رو نخوندم و صرفا فهرستشون رو جمع آوری کردم.  در پستی جدا، کتابهایی از این لیست که خوندم رو معرفی میکنم.اگر شما هم تجربه مشابهی دارین و یا میتونین به بهتر شدن این لیست کمک کنین، خوشحال میشم نظراتتون رو بشنوم.اول بریم سراغ کتابهایی که زیر این توییت بهمن دارالشفایی معرفی شده.1. زمینی نو - اکهارت تول2. مخلوقات یک روز - اروین یالوم3. دژخیم عشق - اروین یالوم4.مامان و معنی زندگی - اروین یالوم5. خیره نگریستن به خورشید - اروین یالوم6. خاطرات سوگواری - رولان بارت7. رنج و التیام در سوگواری و داغدیدگی - ویلیام وردن8. یک روز دیگر - میچ البوم9. پنج نفر در بهشت منتظر شما هستند - میچ البوم10. سه شنبه ها با موری - میچ البوم11. آخرین تماس تلفنی از بهشت -میچ البوم12.  مواجهه با مرگ - برایان مگی13. دو دنیا - گلی ترقی ( در سوگ والدین)14. مرگ، سوگ، فقدان، راهنمایی برای گذر از داغدیدگی - سودابه دیداران15. سوگ و عشق یاران - شاهرخ مسکوب16. چگونه رنج بکشیم - کریستوفر همیلتون17. استخوان های دوست داشتنی - آلیس سبالد18. عارف جان سوخته - نهال تجدد19. کیمیا خاتون - سعیده قدس20. شاهنامه21. رباعیات عمر خیام 22. غزلیات شمس23. مثنوی معنوی24. بامداد خمار- فتابه حاج سید جوادی25. شبهای روشن - داستایوفسکی26. همه می میرند - سیمین دوبوار27. مرگ بسیار آرام - سیمین دوبوار28. تولستوی و مبل بنفش - نینا سنکویچ(در سوگ خواهر) 29. سطوح زندگی - جولیان بارنز30- چرا ترس از مرگ و مویه بر آن - مهاتما گاندی31. دفترچه خاطرات و فراموشی - محمد قائد32. وداع با اسلحه - ارنست همینگوی33. بار هستی - میلان کوندرا34. زندگی خوب : 30 گام فلسفی برای کمال بخشیدن به هنر زیستن - مراک ورنون35. فراتر از بودن - کریستین بوبن36. من او را دوست داشتم - آنا گاوالدا37 . سوگ مادر - شاهرخ مسکوب38. سلاخ خانه شماره 5 - کرت وانه‌گت39. جایی که ماه نیست - نیتان فایلر40. پائولا - ایزابل آلنده (در سوگ فرزند)41. درد جاودانگی - میگل د اونامونو42. ریگ روان - استیو تولز43. در آغوش نور - بتی جین ایدی44. زوربای یونانی - نیکوس کازانتزاکیس45. حضور ناب - کریستین بوبن46. انسان در مسیر زندگی- محمد مجد (فصل روانشناسی مرگ و دغداری)47. آرامش بخش دل داغدیدگان - شهید ثانی48. زندگی پس از مرگ - جی پی واسوانی49. تمام آنچه که هر گز به تو نگفتم - سلست ان جی50. قرآن51. بیگانه - کافکا52. مردی به نام اوه -فردریک بکمن53. کتاب ایوب، منظومه آلام ایوب و محنتهای او از عهد عتیق : قاسم هاشمی نژاد54. پژوهشی در قصه اصحاب کهف - جلال ستاری55. پرندگان در پاییز - برد کسلر56. بی نهایت بلند و به غایت نزدیک - جاناتان سفران فوئر57. بعد از من - امیلی بلیکر58. خداحافظ گری کوپر - رومن گاری59. انسان در جستجوی معنا - ویکتور فرانکل60. شهر ممنوعه - ماگدا سابو61. تسلی بخش های فلسفه - آلن دو باتن62. مرگ - ایوان ایلیچ63. شمشیر ارواج - جان کریستوفر64. سفر روح - مایکل نیوتون65. به راستی دوستت دارم - سیسیلیا اهرن66. روانشناسی دلتنگی - آنا هاجز اوگینسکی67. کنار آمدن با سوگ عزیزان، کلیدهای کوچک برای قفلهای بزرگ - کارن کاتافیاس68. سیلی واقعیت - راس هریس69. آدمهای خوشبخت کتاب میخوانند و قهوه می نوشند - آنیس لوگان70. خزه - هربر لوپوریه71. سوزان سونتاگ در جدال با مرگ -دیوید ریف72. تفکر زائد - محمد جعفر مصفا73. زمین انسانها - آنتوان دو سنت اگزوپری74. آرامش در طوفان - سید مصطفی ذاکری75. دائی جان ناپلئون - ایرج پزشکزاد76. کیمیاگر - پائولو کوئیلو77. ما دروغگو بودیم - امیلی لاکهارتجلد کتاب شاید بخواهید با من ازدواج کنیدکتاب شاید بخواهید با من ازدواج کنید نوشته جیسن رزنتال، خاطرات سوگواری نویسنده در غم از دست دادن همسرش بعد از یک مدت بیماری سخت هست. در این کتاب نویسنده لیستی از کتابهایی که برای سوگواری بهش کمک کردن رو نوشته. از ترجمه شدن این کتابها به زبان فارسی و یا عنوان درست ترجمه شدشون اطمینانی ندارم.78. یادداشتهای مردی که همسرش را از دست داد - جاناتان سنت لافر79. نور جهان - الیزابت الکساندر80. وقتی نفس هوا میشود -پال کلانثی81. کوه یخ - ماریون کوتس82. مرد جوانی که همسرش را از دست داد - حان دبلیو اونز83. زندگی با فکر پایان - ایرن تیرنی کرمپ84.  در جنگلی تاریک - جوزف لوتسی85. تنها نیستی؛ راهنمایی صادقانه برای غم، التیام و امید - دبی آگنتالر86. سپاسگزاری - الیور ساکس87. هنر از دست دادن - کوین یانگ88. کارهایی که وقتی رفتم باید انجام بدهی : نصیحت های عاقلانه مادری به دخترش - سوزی هاپکینز89. پنج حرکت خلاقانه : درسی که مرگ می تواند راجع به زندگی بدهد - فرانک آستسسکی90. ساعت درخشان : زندگی نامه زندگی و مرگ - نینا ریگز91. قطعه گمشده - شل سیلورستاین92. این شعری که ماهی ها را شفا می دهد - ژان پیرسیمئون93. از ته قلب گزیه کن، عشق بورز، اما در هم نشکن - گلن رینگتود94. کتاب غم مایکل روزن - مایکل روزن95. گزینه ب، مواجهه با سختی، ارتقای حد تحمل و یافتن شادی - شریل سندبرگقسمت آخر این پست اختصاص داره به کتابهایی که در شبکه های اجتماعی یا نرم افزارهای مختلف کامنتهای طاقچه یا گودریدز معرفی شدن.96. شفای قلب- لوییز هی97. قصه های جزیره - ال.ام.مونتگمری98. جهان هستی هوایت را دارد -گبریل برنستین99. مجموعه کتاب آبنبات ها - مهرداد صدقی100. عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست -مگان دیواین</description>
                <category>mahshid</category>
                <author>mahshid</author>
                <pubDate>Thu, 19 Aug 2021 13:59:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعیین قیمت یک پروژه نرم افزاری</title>
                <link>https://virgool.io/@mahshid/%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-p72ilvqiurng</link>
                <description>چند وقت پیش یک پروژه بهم پیشنهاد شد. هدف کرک کردن نرم افزاری بود که کارفرما از یک شرکت خارجی خریده بود و دیگه نمیتونست با اون شرکت خارجی ارتباط بگیره. بزرگترین چالش من این بود که تصمیم بگیرم برای انجام این کار چه مبلغی رو به عنوان دستمزد طلب کنم. کارفرمای من هیچ حدی از قیمتی که خودش برآورد کرده بود رو نگفت و این کار رو سخت تر میکرد.مثل همیشه به آخرین سنگر خودم یعنی توییتر پناه بردم و از فالوورام پرسیدم برای یک پروژه چطوری قیمت میدن. تصمیم گرفتم نظر بچه ها و تجربه خودم رو اینجا بنویسم. هم برای خودم مفیده، هم اینکه ممکنه شما بتونین ازش استفاده کنین.سایتهایی وجود دارن که به شما توی این زمینه کمک میکنن. Porsnet.ir و hampadco.ir دو سایتی هستند که من پیدا کردم. مطمئنا با سرچ بیشتر سایتهای بیشتری میتونین پیدا کنین. اگر این سایتها بتونن کمک کنن، توی وقت خودتون صرفه جویی کنین و ادامه این مطلب رو نخونین. اما اگر این سایتها نتونستن بهتون کمک کنن، باید فاکتورهایی رو درنظر بگیرین و بر اساس اون فاکتورها مبلغ رو پیشنهاد بدین.۲. اولین فاکتور که اکثرا روش اتفاق نظر دارن، &quot;نفر/ساعت&quot; هست. اگر بخواین بر اساس نفر/ساعت قیمت بدین، اول باید مشخص بشه که چه تخصصهایی برای این کار نیاز هست. در قدم بعدی باید مشخص شه که هر تخصص چند ساعت زمان باید صرف کار کنه و در نهایت برای هر تخصص یک قیمت درمیاد (من این قیمت رو بر اساس گزارش سالیانه ای که جابینجا از میانگین حقوق برنامه نویسها منتشر میکنه تونستم پیدا کنم) و در مرحله آخر به مبلغ پروژه ۳۰ درصد اضافه کنید. این ۳۰ درصد هزینه هایی هست که بابت اون پروژه صرف میکنید(مثل رفت و آمد) و سودی که به عنوان دستمزد میگیرید. خب گفتن نداره که عیب این روش این هست که شما برای تخمین اولیه برای اینکه بدونید چه تخصصهایی و هر تخصص چند ساعت زمان میبره نیاز به تجربه دارید و این تجربه چیزی نیست که بقیه ادمها بتونن بهتون بدن. از طرفی کاری که یک سنیور توی یک ساعت انجام میده، یک برنامه نویس جونیور ممکنه ماهها درگیرش باشه. در نتیجه متغیرها توی این روش خیلی گسترده و پیچیده هستند.۳. روش دوم و ساده تر اینه که از کارفرما بپرسین چه مقدار بودجه برای این کار در نظر گرفته و اون مقدار رو با یک درصد مشخص جمع کنین و قیمت پروژه بدین. خب این روش خیلی ساده هست، اما تجربه من میگه کارفرما معمولا خیلی کمتر از ارزشی که اون کار براش ایجاد میکنه قیمت میده و مطمئنا اگر توی این روش ضرری وجود داشته باشه، سمت برنامه نویس قضیه هست.۴. روش بعدی اینه که تمام فاکتورها رو حول کارفرما درنظر بگیرین. اینکه ایشون تا چه حد توان پرداخت داره، و اینکه ارزشی که برای ایشون ایجاد میشه چقدره. به عنوان مثال توی پروژه ای که اول صحبتام در موردش گفتم، دستگاهی که کارفرما قصد کرک کردن نرم افزار نصب شده بر روش رو داشت حدود ۱ میلیارد قیمت داشت. و بدون کرک کردن این نرم افزار هم عملا اون دستگاه براش کارآیی نداشت. من ۱۰ درصد قیمت دستگاه رو به عنوان دستمزد کرک کردن نرم افزار پیشنهاد کردم (که با شیشکی کارفرما روبرو شد?)۵. روش ساده دیگه ای که وجود داره، پیدا کردن پروژه مشابه توی سایتای فریلنسینگ هست. این کار یک حدودی از قیمت رو بهتون میده.امیدوارم این پست بتونه بهتون کمک کنه تا حداقل یک دید برای قیمت پروژه هاتون پیدا کنید. من نتونستم پروژه ای که در موردش صحبت کردم رو بگیرم به چند دلیل. اول اینکه مسئله رو از دید کارفرما نگاه نکردم. یعنی شاید شرایط طوری باشه که کارفرما حتی تصمیم بگیره اون کار انجام نشه تا اینکه بخواد دستمزد بالایی برای اون کار پرداخت کنه. و دوم اینکه یک رقیب خیلی خیلی ارزونتر داشتم. پیشنهاد من اینه که همیشه موقع تعیین قیمت یک پروژه  &quot;رایگان باش، اما ارزون نباش&quot; رو در نظر داشته باشین.</description>
                <category>mahshid</category>
                <author>mahshid</author>
                <pubDate>Fri, 23 Apr 2021 21:49:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی 98</title>
                <link>https://virgool.io/coderlife/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-98-nvyqk57c1akf</link>
                <description>چالش کتابخوانی 98پارسال نزدیک عید بود که جادی میرمیرانی این عکس رو منتشر کرد و همه رو به چالش کتابخوانی دعوت کرد. این چالش از چند جهت برای من جالب بود. گاهی برای پیدا کردن کتابهایی که با شرایط چالش متناسب باشن، وقت زیادی رو صرف کردم. مخصوصا کتابی که حرف اول اسم و فامیل نویسنده شبیه به خودم باشه :) و کتابهایی که توی این چالش خوندم، گاهی از سر اجبار و برای پر کردن فرم بود و اگر به انتخاب خودم بود شاید هیچوقت سراغ این کتابها نمیرفتم. فکر کردم نتیجه این چالش و نظرم در مورد کتابهایی که خوندم رو در قالب یک پست به صورت خلاصه منتشر کنم. امتیازهایی که به کتابها دادم از 5 امتیاز هست و خلاصه ها رو از اکانت گودریدز خودم کپی کردم. امیدوارم این پست براتون خسته کننده نباشه.جلد کتاب مانیفست یک فمینیستمانیفست یک فمینیست (3 امتیاز) : این کتاب رو به صورت الکترونیکی و با ترجمه خانم فاطمه باغستانی از انتشارات کتاب کوله پشتی خوندم. ترجمه خوب بود و در حین خوندن هیچ قسمتی برام نامفهوم نبود. نیاز به ویرایش هم ندیدم.این کتاب خطاب به یکی از دوستان نویسنده نوشته شده که به تازگی صاحب دختر بچه ای شده و از نویسنده پرسیده چطور دخترشو در قالب یک فمنیست تربیت کنه. در نتیجه لحن کتاب بیشتر شبیه به نصیحت هست. در جایی از کتاب نوشته شده :&quot;فمینیسم برای من همیشه بسته به شرایط تعریف شده است. اصل یا قانون ازپیش‌تعیین‌شده‌ای برای آن ندارم و نزدیک‌ترین روشی که برای آن در ذهنم دارم به‌کارگیری دو ابزار فمینیستی است که آن‌ها را به‌عنوان نقطهٔ شروع برایت بازگو می‌کنم.اولین ابزار، اساسِ فکری توست. همان باور محکم و تغییرناپذیری که همهٔ تصمیم‌های خود را با آن آغاز می‌کنی. اساسِ فکری تو چیست؟ یک اساسِ فکری فمینیستی می‌گوید: «من مهم هستم. من نیز به اندازهٔ مردان ارزشمندم و این ارزشمندی تابع زمان و مکان و اگر و اما نیست. من نیز به همان اندازه مهم هستم.»ابزار دوم یک سؤال است: «آیا می‌توانی گزینه را برعکس کنی و همان نتیجه را بگیری؟» &quot;دقیقا مشکل /قشنگی فمنیسم به نظر من همینه. هیچ قانون یا چارچوب خاصی نداره. میگم مشکل، چون این بی چارچوبی منجر به زیاده روی یه سری افراد و افراطشون میشه. آدمایی که خودشونو فمینیست میدونن اما ته ذهنشون موجودیت زن رو برتر از مرد میبینن. زن مقدسه، زن فرشتست، بهشت زیر پای مادرانه،... پس مرد چی؟ قداست آدما رو جنسیتشون تعیین نمیکنه، شخصیت و انسانیت اون آدم موجب قداستش میشه. باور دارم اگر روزی فمینیست های افراطی قدرت بگیرن، روزگار سختی برای مردها شروع میشه و اون موقع باید شروع کنیم به حمایت از &quot;مسکیولیزم&quot; :دیاما به این دلیل بی چارچوبی فمنیسم رو قشنگ میبینم، چون هیچ حدی رو پیش بینی نکرده. هیچوقت نمیشه ما به یه نقطه برسیم و بگیم خب دیگه بسه، زن و مرد برابر شدن، دیگه نیازی به هیچ جنبشی نیست. حتی اگر اون روز برسه، به زودی این اتفاق نمیفته. این کتاب از یک جنبه برای یه خواننده ایرانی مناسبه، نویسنده یک زن نیجیریه ای هست که تا حدودی تبعیض هایی شبیه به تبعیض های یه دختر ایرانی رو تجربه کرده. شاید یه زن اروپایی هیچوقت نتونه موضوع تبعیض در پوشش رو درک کنه، در نتیجه حتی اگر یه فمینیست باشه، هیچوقت نمیتونه اون حس واقعی تبعیض رو بیان کنه. نویسنده این کتاب در جایی از خشم صحبت میکنه. خشمی که من به عنوان یه دختر ایرانی باهاش آشنا هستم و در من نهادینه شده. آیا فمینیست اروپایی هم این خشم رو درک میکنه؟نکته دیگه ابزارهایی هستن که برای شناخت فمینیسم توصیه کرده. اساس فکری و برعکس کردن ذهنی شرایط.در مورد ابزار اول من زیاد مطمئن نیستم، اساس فکری آدما خطا زیاد داره. اما ابزار دوم دقیقا همون چیزی هست که منو در ایجاد تفکر برابر کمک میکنه. اگر وضعیت برعکس بود، واکنش من چی بود؟ اگر مردی بخواد دامن بپوشه، لاک بزنه یا آرایش کنه، تفکر من چیه؟ آیا همونطور که من آزادی پوشش رو حق خودم میدونم، اون مرد هم آزادی پوشش رو باید داشته باشه؟ (من بر اساس جنسیت خودم به فمینیسم نگاه میکنم. شما هم همین کار رو کنین تا به عنوان زن و مرد جامعه بتونیم به درک متقابل برسیم.)در کل این کتاب چیز جدیدی به اطلاعات من اضافه نکرد، بنظرم برای کسانی که میخوان مطالعه در مورد فمینیسم رو شروع کنن مناسبه، میتونم بگم تقریبا با تمام بخش های کتاب موافق بودم.مجموعه اشعار فروغ فرخزادمجموعه اشعار فروغ فرخزاد(4 امتیاز) : دلم گرفته استدلم گرفته استبه ایوان می روم و انگشتانم رابر پوست کشیده شب می کشمچراغ های رابطه تاریکندچراغ های رابطه تاریکندکسی مرا به آفتابمعرفی نخواهد کردکسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد بردپرواز را بخاطر بسپارپرنده مردنی ستمن فروغ رو بخاطر زنانگیش دوست دارم. وقتی شعرهاش رو میخونم، میتونم اون شعرها رو با همه احساسم لمس کنم. این باعث میشه بتونم با شعرهاش ارتباط بگیرم. جلد کتاب ماری استوارتماری استوارت(4 امتیاز) : این کتاب رو با ترجمه ضیا الدین ضیایی از نشر پر خوندم. ترجمه خوب و روان بود، منتها شدیدا مشکل ویرایش وجود داشت.کتاب در مورد زندگی ماری استورات ملکه اسکاتلند و رقیب اصلی ملکه الیزابت انگلستان هست. داستان زندگی ماری استوارت جذابیتهای خودش رو داره اما بخش بزرگی از کتاب در مورد الیزابت و کارهای اون در قبال ماری استوارت هست. نمیدونم امکان این مسئله وجود داره یا نه، اما فکر میکنم اگر کسی حقایق زندگی این دو ملکه رو به صورت همزمان و موازی در یک کتاب بنویسه، بسیار کتاب جذابی خواهد شد.نویسنده معترف هست که در مورد زندگی ماری استوارت، مدارک جعلی زیاد هست و شاید تنها راهی که برای شناخت حقیقت وجود داشته باشه، تحلیل روانشناختی ملکه هست. در هر صورت ایشون نویسنده مورد علاقه منه و شاید نظرم در مورد کتابشون صلاحیت کافی رو نداشته باشه :)جلدکتاب گتسبی بزرگگتسبی بزرگ(3 امتیاز) : این کتاب رو با ترجمه فهیمه رحمتی از انتشارات داریوش خوندم. ترجمه و ویراستاری افتضاح بود. سانسورها وحشتناک. یه کتاب خوب، تبدیل به یه کتاب غیر قابل فهم شده بود و خیلی ناراحت شدم که با انتخاب اشتباه ترجمه، کتاب به این خوبی رو سوزوندم و لذتی ازش نبردم. اما در خوانش دوم، کتاب رو از روی متن اصلی خوندم. داستان منو به حال و هوای دهه پنجاه-شصت امریکا برد. اون حال و هوا رو دوست دارم و از خوندن کتاب لذت بردم. پیشنهاد میکنم شما هم متن اصلی رو به جای ترجمه انتخاب کنید. جلد کتاب سکوتسکوت (5 امتیاز) : من این کتاب رو با ترجمه حمیدرضا رفعت نژاد از نشر نو خوندم. ترجمه فارسی، ترجمه ترجمه انگلیسی از متن ژاپنی هست. با این وجود بنظرم ترجمه خیلی خوب بود و تمام توصیفها رو تونستم درک کنم و چیزی نامفهوم نبود. متوجه مشکل ویرایشی خاصی نشدم.کتاب در مورد دوران سیاه قلع و قمع مسیحیان ژاپن در قرن ۱۷ میلادی هس. سه کشیش، بعد از شنیدن مرتد شدن استاد خودشون در ژاپن، تصمیم میگیرن مخفیانه به ژاپن برن و استادشون رو پیدا کنن و از صحت و سقم ماجرا مطمئن شن. هر کدوم از شخصیتهای کتاب به نوعی شکنجه میشن و جواب هر کدوم از اونها به شکنجه خودشون هم متفاوته.نکته مهم برای من توصیفهای بسیار دقیق نویسنده بود. این مسئله باعث میشه خواننده لحظه به لحظه با شخصیت کتاب همراه باشه. به این ترتیب تصورات خواننده کامل میشه. یک مقدار اواسط کتاب خسته کننده و تکراری میشه ولی بنظرم پایان بندی انقدر جذابه که به اون خستگی می ارزه.علاوه بر این، مارتین اسکورسیزی با اقتباس از این کتاب، فیلمی به نام سکوت ساخته که اون فیلم هم ارزش دیدن داره. اسکورسیزی بسیار به کتاب وفادار مونده و اکثر قریب به اتفاق دیالوگها، عینا شبیه به دیالوگهای کتابه.تنها مسئله ای که برای من یک علامت سوال بزرگ مونده، پایان کتاب هس. فیلم اسکورسیزی چند سکانس اضافه تر از کتاب داره و من نمیتونم تصمیم بگیرم آیا تیغ سانسور پایان کتاب رو عوض کرده یا نه. در هر صورت بنظرم پایان بندی به همین شکل الان هم خوب و کامله.جلد کتاب دایی جان ناپلئوندایی جان ناپلئون(5 امتیاز) : اونقدر کتاب برام جذاب بود که توی مدت دو روز، بدون وقفه تمومش کردم. طنز کتاب عالیه. شخصیت پردازی ها بی نظیره. به جزییات شخصیت ها فکر شده و این باعث شده کار نویسنده خیلی با ارزش باشه. بعد از اتمام کتاب سریالی که آقای تقوایی ساختن رو هم دیدم. با وجودی که کار آقای تقوایی و وفاداریشون نسبت به متن کتاب بی نظیر بود، اما به شخصه از کتاب لذت بیشتری بردم و طنز کتاب برام جذابتر بود.جلد کتاب تنهام نذارتنهام نذار (0 امتیاز) : اگر برای وقتتون ارزش قائلید، به هیچ وجه خوندن این کتاب توصیه نمیشه :)جلد کتاب گداگدا (5 امتیاز) : در این داستان زندگی یه شخصیت اسکیزوفرنی رو از زبان خودش میشنویم. دیوانگی این شخصیت برای ما واضح نیست. در اول داستان، جایی که پیرزن در دخمه خوابیده، در لفافه به توهمات پیرزن اشاره میشه، اما این توهمات در انتهای داستان و جایی که در مورد شنیدن صحبتهای شمایل حرف میزنه، خودشو به طور کامل نشون میده.خب سوال اینه که چه مقدار از صحبتهای پیرزن درسته و چه مقدار ناشی از توهماتش؟ تشخیص این قسمت و توی برزخ موندن، برای من جذاب بود. احساس میکنم همین نکته باعث میشه داستان رو در دسته رئالیسم جادویی دسته بندی کنیم اما در مورد این موضوع اطمینان ندارم. هرچند در مقاله &quot;تحلیل داستان گدای ساعدی بر اساس اصول و ویژگی‌های مکتب اگزیستانسیالیسم&quot; این اثر از جنبه سبک اگزیستینسیالیسم بررسی شده که فکر میکنم خواندنش بدون لطف نباشه :http://ltr.atu.ac.ir/article_1002.htmlنکته دیگه، نقد ضمنی مذهب و خرافاتش هست. این نقد با انتخاب اسم &quot;سید&quot; برای بچه های بی معرفت پیرزن شروع شده و کم کم با شمایل گردانی و یا تفکر پیرزن مبنی بر ثواب داشتن گدایی، به اوج میرسه. هرچند این نقد به تند و تیزی نقد عزاداران بیل نیست، اما در جای جای داستان وجود داره.فقر، غم، اندوه، جنون، مرگ و به طور کلی امضای ساعدی پای این اثر هست. من نکته منفی در این داستان ندیدم. حتی غم داستان رو با وجودی که روحمو خراش میداد، دوست داشتم. خوندن این داستان رو بهتون پیشنهاد میکنم.جلد کتاب شاهدبازی در ادبیات فارسیشاهد بازی در ادبیات فارسی(5 امتیاز) : این کتاب تحقیقی جالب و در خور توجه در رابطه با شاهدبازی در ادبیات ایران هست. تقریبا تمام ادوار تاریخی ایران و شاعرانی که در هر دوره زندگی میکردن بررسی شدن و نتیجه شگفت انگیزه. منظور از شاهد، عذار، لولی و خیلی از کلماتی که تا امروز اونها رو در وصف معشوق زن میدونستم، همه در وصف امردان هست. علنی و طبیعی بودن این مسئله در قدیم اونقدر زیاده که حتی مکانهایی برای فروش امردان وجود داشته و حکومت مرکزی از صاحبهای اون مکانها مالیات میگرفته! خب اگر بخوایم منصفانه نظر بدیم، همونطور که آقای دکتر شمیسا در دنباله نظر ایرج میرزا میگن، تا این حد علنی بودن بچه بازی همجنس گرایانه در ایران، نتیجه عدم حضور زن در جامعه و خلاصه کردن وجود زن به تولید مثل و مدیریت اندرونی هست. نکته مثبت دیگه ای که توی این کتاب وجود داشت حکایتها و داستانهای جذاب و شیرینی بود که همه نتیجه تحقیقات دکتر شمیسا در متون قدیم هست.نقد خیلی کوچیکی که به کتاب دارم این هست که کتاب توی اوج شروع میشه، کم کم تکراری و خسته کننده میشه و دوباره با رسیدن به دوران صفوی نقل داستانهای جالب اوج میگیره. بنظر من شاید مخاطبی که ادبیات رو صرفا به عنوان سرگرمی دنبال میکنه، چندان از این کتاب لذت نبره، اما افرادی که شغلشون در راستای ادبیات هست، لازم و ضروری هست که این کتاب رو بخونن.جلد کتاب جز از کلجز از کل (5 امتیاز) : واقعا نمیدونم چه کلمه ای میتونه این کتاب رو وصف کنه. فوق العاده، عالی، بی نظیر، حکیمانه، حوصله سربر...؟ شاید همه اینها باشه یا هیچکدوم نباشه. اما از این بابت مطمئنم که بسیار بابت خوندن این کتاب راضی و خوشحالم. بعضی از ریویوها داستان رو فلسفی میدونستن، اما من با خیلی از قسمتهای کتاب خندیدم. احساس میکنم نویسنده حتی فلسفه رو هم به ریشخند گرفته :)کشش داستان فوق العاده است. یک فضاسازی محشر ایجاد میشه و ذهن گرسنه شما منتظر غذایی میمونه که نویسنده با نشانه هایی که جا گذاشته قولش رو داده، اما بجای اینکه اون غذا رو برای ذهنتون سرو کنه، با یه پتک به جونش میفته و اونو میزنه :)داستان از جایی شروع میشه که پسر توی زندان هست، از تنفرش نسبت به پدرش میگه، و با جمله &quot;جسد پدرم هرگز پیدا نخواهد شد&quot; موهای تن آدم رو سیخ میکنه. خب پسر ماجرا زندانه، از پدرش متنفره و پدرش هم مرده. شاید چیزی که به ذهن برسه اینه که پسر پدر رو کشته. این نتیجه گیری همون غذایی هست که نویسنده میخواد ذهن شما منتظرش بمونه. اما اتفاقات بعدی شما رو سرخورده میکنه. من از بازی که نویسنده با ذهنم کرد(با وجودی که گند زد به تمام پیش بینی هام)، بینهایت لذت بردم :)کاملا مشخصه روی داستان این کتاب و خط و ربط ها، وقت و انرژی و نبوغ زیادی گذاشته شده و من به عنوان یک خواننده غیرمتخصص، قدر زحمات نویسنده رو میدونم. پیشنهادم به شما اینه که در اولین فرصت وقتی برای خوندن این کتاب خالی کنید. امیدوارم شما هم از این کتاب لذت ببرید.جلد کتاب فرمین موش کتاب خوانفرمین موش کتاب خوان (5 امتیاز) : این کتاب رو با ترجمه پوپه میثاقی خوندم. خانم میثاقی جوری ترجمه کرده بودن که اصلا این حس رو نمیداد که دارم یک کتاب ترجمه میخونم. انگار خودشون نویسنده کتاب بود. داستان کتاب هم جذاب و جدید بود و طنز جالبی داشت. از خوندن این کتاب لذت بردم.در مورد داستان کتاب چیزی نمیگم چون کتاب بسیار کم حجمی هست و یک روزه میتونید کتاب رو بخونید.جلد کتاب سفر روحسفر روح (5 امتیاز) : من این کتاب رو به صورت الکترونیکی با ترجمه محمود دانایی از نیکو نشر خوندم. در مورد ترجمه باید بگم که از بابت ترجمه صرف مترجم زحمت زیادی کشیده بودند و با وجودی که کتاب خیلی تخصصی بود اما مشکلی برای فهم کتاب پیش نیومد. نقد من بیشتر سلیقه ای هست و اون اینکه آقای دانایی با استفاده از پاورقی ها و توضیحات مترجم سعی زیادی کرده بودند تا مطالب کتاب رو با اطلاعات ما از اسلام منطبق کنند و شاید اینطوری به زعم خودشون به مطالب کتاب یا به اسلام اعتبار ببخشن. به شخصه این مسئله رو نمی پسندم و ترجیحم این هست که تصمیم گیری و تشخیص با خودم باشه. در مورد ویراستاری کتاب هم اگر از غلط های تایپی بگذریم، خیلی خوب بود اگر مکالمات رو با نشونه های – و + مشخص میکردند تا بهتر بشه اونها رو دنبال کرد.نویسنده این کتاب روانشناسی هست که بیمارانش رو هیپنوتیزم میکنه و به روح بیماران فرمان میده تا به عالم برزخ برگردن و گفتگوها و مشاهدات بیمار رو برای ما تشریح میکنه. نویسنده مشاهدات و گزارشهای بیماران رو دسته بندی کرده و شبیه به یک سفر برای روح اونها رو توصیف میکنه. خود نویسنده میگه بیمارانش طیف وسیعی از عقاید رو دارند که خداپرست و آتئیست هم بینشون هست. طبق توضیحات آقای نیوتون ذهن از سه قسمت تشکیل شده که مثل یک کره همدیگرو در برمیگیرن. خارجی ترین قسمت ذهن خودآگاه هست. لایه درون ذهن خودآگاه، ذهن نیمه آگاه هست و درونی ترین لایه، ذهن اَبَرآگاه هست. آقای نیوتون معتقده روح ما در قسمت ابرآگاه قرار داره. ایده این کتاب وحشتناک برام جالب بود، اما صحت اطلاعات این کتاب رو نمیتونم حتی برا خودم تایید کنم. حتی ممکنه بخاطر فروش بیشتر یا افزایش شهرت یا هرچیزی نوشته شده باشه. تنها مرجع ما اعتماد به صداقت نویسنده هست. اما به طور کلی خوندن این کتاب این برداشت رو برام به وجود آورد که ما قبل از هر زندگی زمینی، نوع زندگی خودمون، اینکه کجا به دنیا بیایم، پدر و مادر و محیط زندگی و حتی اینکه زندگیمون چطور پیش بره رو انتخاب میکنیم. فکر کردن به اینکه همه چیز از قبل برنامه ریزی شده، باعث شد تمام تنش ها و اضطراب هام پوچ و بی معنی به نظر برسن و این برام حس آرامش به همراه داشت.به نظر من این کتاب به همه کسانی که سوالاتی از جنس &quot;از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود، به کجا می روم آخر&quot; دارن، یا آدمهایی که دژاوو یا ارتباطهای روحی یا مسائل اینچنینی رو تجربه کردن، یا اونهایی که از مرگ، جن، روح و مسائل فرابشری میترسن، یا به تازگی عزیزی رو از دست دادن توصیه میشه. البته پیشنهاد من این هست که در حین خوندن این کتاب این احتمال رو در نظر بگیرید که ممکنه یه مدت دیگه، یه نفر با هیپنوتیزم نتایج مختلفی رو به دست بیاره و کل این تحقیقات رو زیر سوال ببره، اما بنظرم رسید خوندن این کتاب، حتی با فرض اشتباه بودنش، میتونه اگاهی و اخلاقیات رو در خواننده ارتقا بده. پیشنهاد دومم این هست که پیشگفتار ناشر و مترجم رو نخونید چون ذهنیتی برای شما ایجاد میکنه که بعدش یک مقدار ممکنه سخت با کتاب همراه شید. این قسمتها رو میتونید بعد از تموم شدن کتاب هم بخونید بدون اینکه چیزی از دست بره.</description>
                <category>mahshid</category>
                <author>mahshid</author>
                <pubDate>Thu, 05 Mar 2020 23:38:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه های بدون خشونت برای رسیدن به دموکراسی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahshid/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-wki59tvzl39p</link>
                <description>کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی نوشته جین شارپاز مشروطه تا الان بیشتر از ۱۰۰ سال میگذره. از کودتای ۲۳ مرداد حدود ۶۰ سال. از انقلاب ۵۷ حدود ۴۰ سال. از ۱۸ تیر ۷۸ حدود ۲۰ سال، از حوادث ۸۸ ده سال، از ۹۶ دو سال و سال ۹۸ هم که سراسر نارضایتی بود. اما چرا هیچوقت هیچکدوم از مبارزات مردم ایران موفق نیستن؟ چرا خاموش کردن موتور یه دیکتاتور با روشن کردن موتور دیکتاتو بعدی انجام میشه(تازه اگه مبارزه ای موفق باشه و سرکوب نشه)؟من توی قضیه آبان و دی ۹۸ اطرافیانم رو به چند دسته تقسیم کردم. ۱. دسته مزدور :ادمهایی که پول میگیرن تا به رنگ دیکتاتور دربیان. دیکتاتور عوض شه این آدمها هم عوض میشن. ۲.دسته ساده لوح: ادمهایی که ایدئولوژی دیکتاتور رو دربست قبول کردن و انقدر در این ایدئولوژی غرق شدن که گاهی از پاپ هم کاتولیک تر میشن. ۳. دسته معترض ترسو : ادمهایی که از شرایط ناراضی هستن، اما از ترس سرکوب، دستگیری و کشتار صداشون در نمیاد. ۴. دسته معترض بی هدف : ادمهای شجاعی که میدونن چی نمیخوان، اما نمیدونن چی میخوان. ۵. دسته معترض هدفدار: ادمهایی که برای یک هدف مبارزه میکنن. این هدف گاهی به شکل افراد (رجوی، پهلوی، احمدی نژاد، موسوی ...) درمیاد، گاهی به شکل مکتب و عقیده (کمونیست، پان ترکیست ...). اگر شما جزو دسته اول، دوم یا پنجم هستین، میتونین در وقتتون صرفه جویی کنین و ادامه این مطلب رو نخونین چون مخاطب این مطلب نیستید. این مطلب صرفا برای افراد تشنه دموکراسی نوشته شده.اما سوال اصلی این بود، چرا مبارزات ما همیشه بی نتیجه هست؟ چرا این جامعه سالها استبداد زده موند، بدون اینکه پیشرفتی داشته باشه؟ جین شارپ در این کتاب توضیح میده که راه رسیدن به دموکراسی یک راه بسیار باریک و تاریک هست و اگر مبارزان، برنامه ریزی استراتژیک و هدف نداشته باشن، به دو عاقبت محتمل دچار میشن. یا کودتا، یا دیکتاتور جدید. حتی ممکنه کشورشون از طرف نیروهای خارجی که فرصتی برای استعمار پیدا میکنن، اشغال بشه یا بعد از سقوط دیکتاتور درگیر جنگ خارجی بشن. اما میشه برای گذر از این راه تاریک یه چراغ قوه همراه داشت. این چراغ قوه توی این کتاب توضیح داده شده. اینکه قبل از هر مبارزه ای باید به فردای آزادی فکر کرد. اینکه چه ساختارهایی نیاز هست باقی بمونن، چه ساختارهایی میتونن به به وجود اومدن دیکتاتور جدید کمک کنن و باید حذف شن. در انتها ۱۹۸ راه مبارزه بدون خشونت تیتروار گفته شده که هر کدوم میتونن کارآ و موثر واقع بشن.علاوه بر این کتاب، فایل صوتی &quot;مسئولیت شهروندی در دموکراسی&quot; با صدای کاظم علمداری رو بهتون معرفی میکنم. در این سلسله گفتار، انواع دموکراسی های موجود در دنیا بررسی میشن. شناخت نوع دموکراسی ها میتونه برای انتخاب یا ساختن دموکراسی جدید مفید باشه.پ.ن دوست دارم بابت ترجمه این کتاب از جادی عزیز تشکر کنم. کار بزرگی انجام شده که امیدوارم تاثیرش رو در آینده ببینیم.</description>
                <category>mahshid</category>
                <author>mahshid</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2020 08:46:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب نجات</title>
                <link>https://virgool.io/@mahshid/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-tvpuxtiacinw</link>
                <description>کتاب زندگی در پیش رو نوشته رومن گاریدوستم آیدا هر از گاهی بی مناسبت بهم کتاب هدیه میکنه. پنجشنبه هفته گذشته یه کتاب از نویسنده مورد علاقش &quot;رومن گاری&quot; بهم هدیه کرد. اسم کتاب زندگی در پیش رو هست با ترجمه لیلی گلستان. راوی کتاب یک پسر بچه عرب به اسم محمد هست که به دست یه زن یهودی بزرگ میشه. شخصیتهای کتاب از هر جنبه ای که بهشون نگاه کنید با هم در تناقض هستند. نژاد، دین، سن، زیبایی چهره، سرگرمی ... اما با همه این تضادها، همدیگرو بیش از اندازه دوست دارند. اون حس ناب دوست داشتن، اون انسانیت، چیزایی بودن که حس میکردم گم کردم و بهشون نیاز داشتم. بعد از اتفاقات آبان ۹۸ و کشته و دستگیر شدن اون همه آدم، داشتم تمام نشونه های افسردگی رو تو خودم می دیدم. بخاطر سکوتم، وجدانم خیلی سنگین بود. اتفاقات هفته اخیر و کشته شدن حدود دویست نفر آدم بر اثر سو مدیریت شد آخرین ضربه ها به روحیه ای که سعی میکردم زنده نگهش دارم. اونجا بود که این کتاب به دادم رسید. نت رو قطع کردم و شروع کردم به کتاب خوندن. شروع کردم به همزادپنداری با پیرزن یهودی که از آشوویتس نجات پیدا کرده بود. نابودی هیتلری که اون همه قوای نظامی داشت و تا حد تصرف یه قاره پیش رفته بود، شد مرهم زخم من. شد نشونه اینکه ظلم باقی نمیمونه و ظالم هرچقدر بیشتر قله های ظلم رو تصرف کنه، سخت تر زمین میخوره. بن بستی که دچارش بودم شد انگیزه. انگیزه برا کنار زدن افسردگی و ناراحتی و پیشبرد زندگی. برا پیروز شدن بر ظالم. اگر این عنوان رو برای این کتاب انتخاب کردم، چون یه انتخاب درست، تو زمان درست، تو مکان درست بود که به دستم رسید و نجاتم داد.</description>
                <category>mahshid</category>
                <author>mahshid</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jan 2020 17:22:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>