<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهتاب محمودی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahtaabmahmoudi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-14 00:59:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/748820/avatar/ZDPphS.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهتاب محمودی</title>
            <link>https://virgool.io/@mahtaabmahmoudi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سبزیِ تو، قشنگیِ حال این روزهای من...</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtaabmahmoudi/%D8%B3%D8%A8%D8%B2%DB%8C%D9%90-%D8%AA%D9%88-%D9%82%D8%B4%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%90-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-sejsudwohy6h</link>
                <description>سلام؛چند دقیقه‌ی پیش، برام نوتیفیکیشن اومد که پستم لایک خورده، نوتیفیکیشن پست رو لمس کردم و پست یک‌بار دیگر اگر به دنیا می‌آمدم برام باز شد و انتهای مطلب چون پیک زمین رو تگ کردم یک مطلبی هست که پیک زمین چیست؟ دوباره کلیک کردم روش و دیدم که نوشته &quot; تا این لحظه ۷۷۳ درخت کاشته شده است&quot;. بعد به این فکر کردم که &quot; فکرش رو بکن مهتاب، یه درخت داری! بین ۷۷۳تا درخت یه درخت هم به اسم توئه و تو توی کاشتنش دخیل بودی...&quot;. حسی که داشتم خیلی لذت‌بخش بود حقیقتا؛ من قبلا تجربه‌ی این‌که یک بیل بگیرم دستم و نهال یک درخت رو بکارم دارم، اما این حس یک چیزی حتی فرای اونه. نمی‌دونم چرا؟ شاید چون این یک کار دسته‌جمعیه و همگی دست‌به‌دست هم دادیم تا کاری برای این زمین، برای این خاک و برای این هوا بکنیم. درخت سیب عزیزمبیست‌ویک سال پیش، تو باغچه‌ی خونه‌مون یه درخت سیب کاشته شده. اون در آغوش خاک بزرگ شده من تو خونه‌مون در آغوش پدر و مادرم؛ باهم قد کشیدیم و باهم هوا رو نفس کشیدیم. اون تو فصل بهار ترکیبی از صورتی و سبز میشه و به‌وقت خزون برگاش زرد میشه و کم‌کم می‌ریزه، من هم تو این بیست‌ویک سال فصل‌های زیادی رو تجربه کردم، بعضی‌هاشون بهارتر از بهار بوده برام و بعضی‌هاشون حتی سردتر از زمستون، اما گذشته. به این فکر کردم که این درخت سیب به‌دلیل تولد من کاشته شد و حالا یه درخت دیگه هم قراره به‌خاطر من کاشته شه، امیدوارم تو روزهای این سال که منتظر خبرهای خوبم، این درخت دلیلی بشه برای گرفتن خبرهای خوب، دلیلی بشه برای تولد دوباره‌‌م... اگه دقت کنید سیب‌های تازه متولد دیده می‌شن. به‌وقت دوم اردیبهشت 1400پی‌نوشت: به پیشنهاد شما این‌بار همون چیزی که اومد در ذهنم رو اینجا نوشتم و وسواس خرج ندادم تا اصلاحش کنم، امیدوارم لذت ببرید از خوندن این مطلب و همچنین این عکس‌ها حال درخت من در همین روزه، ساعت ۶ونیم امروز این عکس‌ها رو برای اینجا گرفتم. </description>
                <category>مهتاب محمودی</category>
                <author>مهتاب محمودی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Apr 2021 18:42:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک‌بار دیگر اگر به دنیا می‌آمدم...</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtaabmahmoudi/%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%85-q1fwmofjsq8e</link>
                <description>یک‌بار دیگر اگر به دنیا می‌آمدم، دوست داشتم پرنده باشم، شاید هم همانی که درحال انقراض است، همانی که می‌داند از آخرین‌های نسل خودش است اما هم‌چنان رهاست، هم‌چنان امیدوار و هم‌چنان درحال کوچ کردن...درنای سیبری در تالاب فریدون‌کنار (در معرض انقراض)شاید هم به جای رفتن، می‌ماندم؛ می‌ماندم و درخت می‌شدم، ریشه می‌انداختم در یک‌جا، خودم را متعلق به همان‌جا می‌دانستم و نامم و رنگم را به همان‌جا گره میزدم؛ هرچه که می‌شد، هرچه که بر سرم می‌آمد عاقبت سبز می‌شدم و سبز می‌ماندم.شاید هم دریا می‌شدم، دامن آبی‌ام را پهن می‌کردم و بستری آرام برای ماهی‌ها، مرجان‌ها و جلبک‌ها فراهم می‌آوردم. به کشتی‌ها و قایق‌ها مجوز عبور نمی‌دادم جز به شرط اذیت نکردن ماهی‌هایم و با هر موج دامنم دل از کف صخره‌ها می‌بردم؛ یا شاید هم باران می‌شدم، نیتروژن و گوگرد را تا جای ممکن نمی‌خوردم تا هربار که می‌دیدم حال همه خراب است، پاکی را به جان زمین می‌بخشیدم و به تماشای رقص بچه‌ها در آغوش قطره‌هایم می‌پرداختم؛ یا نه، شاید هم خاک می‌شدم که باران را به جان دل بخرم و همه‌ی عالم را با عطر خودم مست کنم.بیا یک‌بار با دقت نگاه کنیم؛ به خاک، خاکی که ما انسان‌ها از زباله‌های عادی تا زباله‌های هسته ای را در آن دفن می‌کنیم؛ به هوایی که هرچه توان در تولید انواع دود و آلاینده‌ها داریم به‌ کار می‌بریم و به خوردش می‌دهیم و عاقبت، باران اسیدی محصول‌مان می‌شود و مرگ انواع جانداران دستاورد‌مان؛ به آبی‌هایی که با انواع نفت‌کش‌ها سیاهشان می‌کنیم و چه گونه‌هایی که از بین نمی‌بریم؛ و شاید تلخ‌ترین تمام این‌ها حیواناتی هستند که می‌کُشیم، حال برای هر هدفی: از تغذیه گرفته تا قاچاق...من اگر یک‌بار دیگر به دنیا می‌آمدم، دوست داشتم انسان باشم. انسانی که امانت داری و نگه‌داری را بلد است، مسئولیت‌پذیری را می‌داند و بیشتر از همه می‌بیند و نگاه می‌کند: به خاک، به زمین، به آب، به درخت... او نگاه می‌کند طبیعت را...بیا یک‌بار، یک‌بار دیگر بادقت نگاه کنیم، داریم چه‌کار می‌کنیم؟</description>
                <category>مهتاب محمودی</category>
                <author>مهتاب محمودی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Apr 2021 23:58:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین پست</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtaabmahmoudi/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-rzcnwsn0ikhl</link>
                <description>این اولین نوشته‌ی من در سال ۱۴۰۰ هستش، خوشحالم که با ویرگول دارم این کار رو آغاز میکنم و به‌خودم قول میدم که هرروز بیام اینجا و حداقل چندین خط بنویسم. ویرگول رو از قبل میشناختم اما چندین بار فقط مطالب مختلف خونده بودم و به فکر نوشتن در اینجا نبوده ام. یه جورایی این پست مقدمه ی پست اول من محسوب میشه، و خودش به خودی خود یک پست نیست.امیدوارم تا آخر سال هرروز بنویسم و بنویسم...</description>
                <category>مهتاب محمودی</category>
                <author>مهتاب محمودی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Apr 2021 15:21:39 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>