<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهتاب فروتن</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahtab-forootan</link>
        <description>دیوانه کاربرها و آدم ها... و این روزها کاربرپژوه خوش حال باسلام</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-20 13:39:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/8451/avatar/QZdI5w.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهتاب فروتن</title>
            <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتاب ها رو باید بست، جور دیگر باید دید! تیم ورک از زبون نیما شفیع زاده (:</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%88%D8%B1%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D9%88%D9%86-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-gtlehww5ce0v</link>
                <description>الووووو نیمااا!دقیقا یادم نیست، اما فکر کنم دوم، سوم عید بود که به نیما شفیع ­زاده تکست دادم نیما این کارتیمی، کارتیمی که میگن دقیقا داستانش چیه؟میخوام از زبون تو بشنوم.تا این جا رو داشته باشین،دوستی من و نیما به پنچ سال قبل برمیگرده؛ همون روزای اول تاسیس گروه بازاریابان محتوایی، همیشه این حجم از اشتیاق نیما برای یادگرفتن؛ یاد دادن، و تاثیرگذاری برام جذاب بود، نیما تو این اکوسسیتم از معدود کسانی بود که هدف داشت، آرمان داشت، دوست داشت و دشمن هم همین طور زیاااد... اما این چیزا براش مهم نبود اون قطاری بود که می­رفت بی خیال و بی اعتنا به سنگ­ها و حالا چند سالیه که به هدفاش رسیده اونم چه جوررر. اره نیما بچه پرورویی بود که از رو نرفت و از این ویژگیش خیلی خوشم میاادو خب برای کمک خواستن، چه کسی بهتر از کسی که رزومه ش پره از ردپاهای اثربخش تو استارتاپای مختلف و بزرگخلاصه نیما هم که همیشه مرام می­ذاره و هیچ وقت حداقل در برابر من از لید کردن دریغ نمیکنه سریع حواب داد؛ اکی هستم. یه جلسه میت کلندر می­کنم و...و اما روز موعودنمیخوام لحظه به لحظه اون جلسه قشنگ رو براتون روایت کنم چون خیلی مسائلش در کانتکست من معنا میده اما اما، دریافت های من از صحبت های نیما به دردتون میخوره، پس بریم ببیینم چه گذشت:اول اینکه، کار تیمی، اساسا یعنی چی؟یعنی توجه تو به اعضای تیمت به طور موثرحالا این یعنی چی؟یعنی تو نمیتونی بدون در نظر گرفتن علایق، خواسته ها و دغدغه های هم تیمیت توقع یه همکاری دلنشین رو داشته باشیتو باید اون رو ببینی با وجود تمام نگرانی های شخصیش، با وجود تمام خواسته هاشتو باید اون رو با تمام وجود درک کنی و همدلش باشی و بعد پرونده تسک­ها و کارها رو باز کنی...بحث ارتباط خیلی تو دنیای روانشناسی پیچیده ست و پرداختن بهش کار من نیست، گاهی ماها فکر می­کنیم که تیمورک واقعی یعنی دور هم جمع شدن تو کافه، سفر رفتن، دورهمی... نه نه اشتباه نشه، این ها ابزارهای ارتباطی ما با همتیمی ­هامون هستن ما باید کنار هم جمع بشیم که هم رو بشنویم و از حال دل هم باخبر باشیم البته نه فقط غصه ­ها بلکه بدونیم هم تیمی من با چی خوشحال میشه از چی سرکیف میاد... ناسلامتی هشت ساعت کاری کنار همیم، ماها میتونیم سوپر پاور هم باشیم، وقتی هم که حالمون کنار هم خوب باشه، تسک که سهله، بزرگترین مسئله ها رو کنار هم حل می­کنیم.یشه بغلت کنم بگم تو همکار خوب منیییی(:یشه بغلت کنم بگم تو همکار خوب منیییی(:
گرفتین قضیه چیه؟باید گاهی سرمون رو از کتاب­ها بیاریم بیرون، به چشمای هم نگاه کنیم، و بهم نشون بدیم که من حواسم به تو هست، تویی که قراره بخشی از پازل کار من باشی، اول از همه مهمه که چشمات برق بزنن، دلت گرم باشه بقیه چیزا خودش ردیف میشه، پازل این جوریه که کامل میشه...بله توجه، توجه خیلی مهمه، این نیاز رو باید درک کنیم، به رسمیت بشناسیم و در خودمون و بقیه برآورده ش کنیم، کار سختی نیست اگر کمی از خودمون بگذریم، اگر مثل یه کودک به دنیا نگاه کنیممم…..این ها بخشی از برداشت­های من از صحبت­های اون روز نیما بود که عجیب چسبییید و شاید براتون جالب باشه که من و نیما این طوری دیل کردیم که به جای پرداخت هزینه منتورینگ، من راوی جلسه هامون باشم تا بتونم این هینت-های شگفت انگیز رو برای  کسایی به اشتراک بذارم که تیم­ورک دغدغه­شونه، دغدغه واقعیشونه!</description>
                <category>مهتاب فروتن</category>
                <author>مهتاب فروتن</author>
                <pubDate>Sat, 16 Apr 2022 11:28:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برند جان صداتو ببر یا مودبانه تر؛ استراتژی سکوت برای کسب وکارها!</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%A8%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-xrlbqbxgbyht</link>
                <description>ماجرا اینه که این برندا و بیزنس ها تو شبکه های اجتماعی، انقدر حرف زدن و انقدر محصولاشون رو زیر هر توئییت مربوط و نامربوطی پروموت کردن که بالاخره موجی به نام silencebrand#  ایجاد شد. موجی که در اثر اشتباه خواسته یا ناخواسته اما وحشتانک یکی از برندای فست فود زمان وایرال شدن یه هشتگ در دفاع از قربانیان خشونگ خانگی زده شد.ماجرا این بود که مدتی بود کاربرای توئیتر داستان های دردناکشون رو از خشونت های خانگی و دلیل ادامه رابطه  با پارتنرشون رو ، با هشتگ why i stayed روایت می کردن. همون روزا بود که برندی خوشمزه بازیش گل کرد و توئییت زد: منم موندم که براتون پیتزا بپزم ( یا بیارم، یه چیزی تو این مایه ها) و شد آنچه شد و کاربرا شروع کردن به انواع اقسام انتقادها نسبت به این برند که بابا جان، حرف دهنتو بفهم!آره واقعا، خدا واسه رقیبت هم نخواد! اما خب وقتی به هر قیمتی میخوای دیده بشی همین میشه دیگه.اما کاربرای اون ور آبی، آروم ننشستن که، انقدر دیگه براشون این خوشمزه بازی ها و کارکترای لوس و بی مزه برندا تو سوشال مدیا بی نمک شده بود که یه هشتگ راه انداختن تحت عنوان؛ silence brand و رسما، محترمانه و مودبانه از برندها خواستن که بذارن این شبکه های اجتماعی حداقل براشون بمونه و برندا جای دیگه رو برای پروموت محصولاشون انتخاب کنن. خب مشخصه که برندا میدون رو به این راحتیا خالی نکردن. خیلی هاشون با این هشتگ شوخی کردن و فضا رو به سمتی بردن که ما شما رو می فهمیم اما هستیم دیگه:دیحالا اصلا چی شد که این ها رو نوشتم، می خواستم این رو بگم که ا که موج فعالیت کسب و کارهای ایرانی هم تو شبکه های اجتماعی چند ساله که راه افتاده و روز به روز داره پر رنگتر میشه، جوری که این روزا اکثر برندا برای عقب نموندن از قافله یا شاید با نگاهی مثبت تر برای استفاده از پتانسیل این فضا در به در دنبال یه ادمین بانمک توئیترین!خب احتمال داره، این موج چند سال دیگه  برای کاربرای ایرانی هم راه بیفته. و کسب و کارهای ایرانی مجبور به عقب نشینی بشن! پس چه خوبه که تو استراتژی هامون گاهی گپ بذاریم، گاهی سکوت کنیم، گاهی نباشیم، گاهی نبودن فضا را برای حضور بعدی خیلی خواستنی و آماده می کنه. نگرانی هم نداره از رقیب عقب نمی افتیم، مهمه که کاربر از حضور غلیظ برند ما دلزده نشه، مهمه که جوری باشیم که گاهی دلشون برامون تنگ بشه، که خب این هنر رعایت فاصله هم خیلی هنر ظریفیه! دیگه همین دیگه، باشد که پند بگیریم(:</description>
                <category>مهتاب فروتن</category>
                <author>مهتاب فروتن</author>
                <pubDate>Tue, 23 Nov 2021 18:37:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلهره سازی در مخاطب یا همدلی با او؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan/%D8%AF%D9%84%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%88-cwcfbpes1ok1</link>
                <description>منو از چی می ترسونی؟کافیه یه نگاه تند و سریع و خشن به نوتفیکیشنای موبایلت بندازی تا ببنین برندا یکی پس از دیگری دارن با تکنیک های مختلف ایجاد ترس در مخاطب، اونا رو هل میدن به انتهای قیف.بدو بدو بدو دیگه آخرشه، فقط سه روز دیگه و از این دست پیام های هولناک رو زیاد دیدیم، بعضی از این ک متن های دعوت به اقدام، حکم همون وانتی های رو دارن که در نامناسبتترین  زمان ممکن بلندگو به دست، سوهان روح در و همسایه می شدناما خب حرف من چیه؟درسته که تکنیک ایجاد ترس بارها و بارها استفاده شده و شاید هم جواب گرفتیاما درباره مخاطب چه فکری کردیم؟ مخاطب شاید یه بار، دوبار، سه بار، رنگ از رخش بپره و برای جانموندن اقدام مورد نظر شما رو انجام بده اما بالاخره دست برند براش رو میشهچطوره که یکم بازی رو عوض کنیم، با مخاطبمون همدلی کنیم، راه درست رو بهش نشون بدیم، مثل یه رفیق کنارش باشیم ، درکش کنیم و بهترین پپیشنهاد رو بهش ارائه بدیم؟برندهای بزرگ زیادی هستن که به جای قلقلک ترس ها و نقاط ضفف مخاطب هاشون، نقاط ترس مخاطبشون رو کشف کردن و ماموریت خودشون می دونن که تو مسیر رفع ترس نه دامن زدن بهش اوانا رو همراهی کننمثل برند داو که سال هاست که در یکی از بزرگ ترین کمپین هاش، زیبایی طبیعی، تمرکزش رو روی بحث احساس ضعف و کبود اعتماد به اعتماد به نفسس زن ها گذاشته و به جای آموزش انواع تکنیک های آرایشی برای یه زیبایی غیر طبیعی ، بهشون یاد میده چطوری خودشون رو همون طوری که هستن دوست داشته باششن، و خب چی بهتر از این برای دختر جوانی که مدام در حال سلفی گرفتن و انتقاد کردن از چهره خودشه می تونه جذاب باشه...Empathy   یکی از تکنیک های میکرو کپی و یواکیس رایتتینگه، اما بیش تر از این که یه تکنیک باشه، به نظر من یه نگرشه، نگرشی که می تونه لا به لای تمام استراتژی های محتوای ساری و جاری باشه،  یه نگرش برنده برنده، یه مشتری وفادار و شیفته به شما تحویل میده و خب کیه که چنین برندی رو کنار بذاره، برندی که همیشه هواش رو داره. این طوری با خلاقیت و همدلی تو ذهمن مخاطب تاپ او میاند میشی و دیگه نگران سهم بازار نمی مونی، این جوری که یه زوایه دید متفاوت، رقبات رو کنار می زنیبرای این که پست فقط تئوریک نباشه و کمی باهمک ترین کنیم، با چند تا پیشنهاد همدلانه برای پوش نوت فیکیشن بحث و تموم می کنم:برای برندای VOD به جای از اخرین قسمت سریال محبوب جا نمیونی، می شه نوشت،می دونم حسابی روز اول هفته سرت شلوغ بود، اما این قسمت سریال فلان، می تونه برای فردا حسابی شارژتکنهاینم لینکشبرای برندای آرایشی بهداشتیخواب با کیفیت، روی روشنی و شفاف بودن پوستت کلی تاثیر می ذاره، پس این پلی لیست آرامش بخش و قبل خواب گوش بده و فردا صبح شفافتر از همیشه برو جلوی آینههمیشه که نباید برای فروش محصول پوش فرستاد(:نظر شما؟</description>
                <category>مهتاب فروتن</category>
                <author>مهتاب فروتن</author>
                <pubDate>Thu, 28 Oct 2021 17:28:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای نویسنده ها (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-j4tablr8jmf0</link>
                <description>اتاقی پر از قفسه های کتاب، این سطحی ترین تصور از اتاق یک نویسنده است. نه نویسنده ها از هیچ کس، از هیچ کتابی  کلمات را وام نمی گیرند. آن ها کلمات را نمی سازند. حتی آن ها نمی نویسند. کار آن ها زایمان کلمات است. به دنیا آوردن واژه ها، آن هنگام که درد تقلا می کند تا رنجی اضافه کند. ما معنا را خلق کرده ایم. ما یکبار درد را به دوش کشیده ایم تا لبخند به جای اشک صورتتان را آرایش کند. اصلا ما را بخوانید مادر، طبیبان به مکتب نرفته...</description>
                <category>مهتاب فروتن</category>
                <author>مهتاب فروتن</author>
                <pubDate>Sat, 21 Sep 2019 21:48:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان دختری در قطار؛ روایت پستی و بلندی های زنانه</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B7%D8%A7%D8%B1%D8%9B-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-ugzzlalctcgy</link>
                <description>هیچ چیز از چشمان یک زن پنهان نمی ماند نه بهتر است بگوییم همه چیز در این جهان برای یک زن معنای خاص خود را دارد. این را در کتاب دختری در قطار به خوبی میفهمیم. رمان دختری در قطار داستانی نبود که تکانم دهد اما نگاه ژرف، روایت طبیعی و پیرنگ قوی اش مرا مجذوب خود کرد. شخصیت های خوب پرداخته شده، جملات پی در پی، اتفاقات گاها پیش بینی نشده کاری کرد که این کتاب رکورد پرفروش های دنیا را جا به جا کند..اما داستان؛ درباره سه زن است که هر کدام از زوایه خود به تعریف اتفاقاتی که با آن درگیرند می پردازند. راشل زنی که به خاطر اعتیاد به الکل از کار خود اخراج شده، مگان زنی ضعیف و بی قید و بند که در گیرودار گذشته خود هنوز تعریف مشخصی از عشق ندارد، آنا زنی که فکر می کند تمام جهان مبهوت عشق و زندگی او و همسرش هستند. هر کدام از این زنان در خلوت خود تنها هستند و از ضعف های خود باخبر اما در دنیای بیرون مدام در حال امتحان نقاب ها تا عاقبت ببینید کدام یک بیشتر همه بر چهره شان می نشینند..شخصیت پردازی عمیق، دقیق و قابل باور هر سه زن به خوبی نشان داد این نویسنده ذهن و قلم هنرمندی دارد. آن قدر که گاه دوست داری در کنار راشل حرص دربیار باشی و او را نوازش کنی. مگان را نگاهی بیندازی و بگویی چرا و با آنا همدردی کنی و حرف های بی منطقی که از ضعف های طبیعی یک زن سرچشمه می گیرد بشنوی...اما از آن جایی که این متن یک کپشن تبلیغاتی نیست بگذارید تا از ضعفهایش هم شما را باخبر کنم:-رها شدگی شخصیت های فرعی در فصل های آخر-وجه مصنوعی معمایی در پایان داستان به گونه ای است که فکر می کنید نویسنده به زور و اجبار داستان را خاتمه داده است.در کل این کتاب، وجه زنانه شخصیت های هر سه زن را با قدرت و زیبایی تمام به نمایش گذاشته است. شخصیت های خاکستری و سیاه داستان در کنار هم نورپردازی عجیبی را در کنار هم شکل داده که مخاطب را در نهایت با رضایت رو به رو می کند.واژه به واژه این کتاب صرف نظر از وجه معمایی آن، حامل پیامی برای خوانندگان آن است: حرکتچرا این قدر این خانه کوچک شده؟ چرا آن قدر زندگی ام خسته کننده شده؟ این همان چیزی بود که من می خواستم؟ یادم نمی آید. فقط چیزی که می دانم این است که چند ماه پیش بهتر شده بودم. اما الان دوباره نمی توانم فکر کنم. نمی توانم بخوابم. نمی توانم نقاشی بکشم. انگیزه فرار روز به روز در من قوی تر می شود. شب وقتی دراز می کشم می شنوم یکی در گوشم دائم می گوید: برو، برو</description>
                <category>مهتاب فروتن</category>
                <author>مهتاب فروتن</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2019 15:12:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب قانون کارما</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan/%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84%DB%8C%D9%85-t6ruarlnmaqu</link>
                <description>روزهای دانشکده حقوق یادم می آید. هفت سال پیش،  هشت سال یا شاید نه سال قبل. بگذریم! عددها مهم نیستند.ما چهار سال تمام کتاب قانون را زیر و رو می کردیم. تبصره می خواندیم. ماده ها را حفظ می کردیم (چه احمقانه) تا بتوانیم با افتخار یک لحظه از هزاران لحظه زندگی انسان ها را قضاوت کنیم.از نگاه ما دنیا دو قسمت بود. مجرمان و بی گناهان. این هم احمقانه بود...سال ها طول کشید تا بفهمم در صفحه سفید قانون جای ما خالی ست.ما که هر روز بی صدا و آرام می کشیم. اما باز آزاد و رها در خیابان ها راه می رویم. هیچ کس ظاهرا قصد تعقیب ما را ندارد. ما بارها و بارها هر شب رویایمان را زیر حجم نا امیدی خفه کردیم. همه اما برایمان دست زدند. جالب است نه؟ کسی را نکشتیم. اما احساسات را تا دلمان بخواهد مجروح کردیم.  شبانه به خانه کسی دستبرد نزدیم اما مخفیانه ایده ها و فکر دیگران را چرا...  نگویید که نه! باور نمی کنم. ما چاقو را تا انتها بر قلب کسی فرو بردیم. در آوردیم. و ساده وبی اعتنا به راهمان ادامه دادیم... در هیچ جای قانون ردی از عمل مجرمانه ما نبوده و نیست. زندان ها انتظار ما را نمی کشند. اما این پایان قصه نیست.همان طور که برای مجرم های دنیای واقعی مان خط و نشان می کشیم. در جهان کارما حسابی حواسشان به ماهست. ما حتی مجازات بی رحمی با خودمان را باید پس بدهیم. چه برسد با آدم ها، دنیا یا طبیعت! </description>
                <category>مهتاب فروتن</category>
                <author>مهتاب فروتن</author>
                <pubDate>Sat, 17 Aug 2019 15:20:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شخصیت شناسی کلمات و داستان هایی ازین قبیل</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan/%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%A8%DB%8C%D9%84-izu1f9uteb8x</link>
                <description>ی ضرب المثل چینی هست که می گه... همین ی عبارت بود کافی بود که بفهمم پدرم می خواد سر چه بحثی رو باز کنه. بابای منم مثل تموم باباهای دنیا روی دوستای من و خواهرام حساس بود و تاکید داشت آدما رو از روی دوستاش به راحتی میشه می شناخت. الحق و انصاف هم که راست می گفت. نور به آرامگاهشحالا این روزها که کارم نوشتن و خوندن نوشته های بقیه نویسنده هاست، دارم به این میرسم شخصیت نویسنده ها رو به راحتی از کلماتی که  کار میبره به راحتی میشه شناخت.نویسنده ای که کلمات ترند کوچه و بازار رو  در مقالش به کار میبره، به سادگی نشون میده تو چه دنیایی داره سیر می کنه. نه که بخوام قضاوت های توئیئر مدارانه این جا راه بندازم نه اصلا . بلکه می خوام از حساسیت واژه ها بگم که وقتی در حال انتخاب کلمات هستیم در کنار این که در حال توصیف اون محصول یا هر موضوع دیگه هستیم به موازاتش خودمون هم داریم توصیف می کنیم.شاید بگین نویسنده ها مثل بازیگرا می تونن تو نقش کاراکترای زیادی فرو برن و بعد ازش خداحافظی کنن. اما من می گم مخاطب ی بازیگر می دونه اون در حال نقش بازی کردنه. اما نویسنده ها غیر از زمان هایی که دارن شخصیتی را توصیف می کنن خواننده همه محتوا و درون مایه رو به پای شخصیت خود نویسنده میذاره. اعم از لحن، محتوا و ساختار و تمام جزئیات دیگه.جالبه که سال هاست منتقدان با تفسیر آثار هنری هنرمندان بزرگ میخوان پی به شخصیت اون ها  ببرن. ما نویسنده ها هم کارمون شم هنری داره و  روحیات ما به شدت روی متنی که می نویسیم، موضوعی که انتخاب می کنیم، صفحه محصولی که مینویسم، تیتری که میزنیم تاثیر میذاره. پس  در یکی از مراحل ویرایش متنی باید این تیک رو بزنیم که کلمات این نوشتار چه تصویری از من ارائه میده؟ شاید برای خیلی این موضوع اهمیت نداشته باشه اما من فکر می کنم در دنیایی که با برندینگ احاطه شده اهمیت این موضوع روز به روز بیش تر میشه. حالا که به خط آخر رسیدم دارم فکر می کنم این موضوع چه قدر جای کار داره و الان جرقه ای زد بیشتر روش کار کنم و خب صد البته با شما هم در میون خواهم گذاشت.</description>
                <category>مهتاب فروتن</category>
                <author>مهتاب فروتن</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jul 2019 17:52:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بوسه مرگ محتوا در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan/%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-cugos5e8ovsy</link>
                <description>در حالی که این سر دنیا یعنی جایی که ایران ماست، داریم برای تیم بازاریابی محتوامون کرور کرور تولیدکننده محتوا استخدام می کنیم و نهایت ی مدیر بذاریم بالاسرشون،  اون سر دنیا یعنی زادگاه اصلی تولید محتوا  (از نظرما) ماجرا اصلا این مدلی نیست. ظاهراً با تحقیقاتی که من کردم و تجربیاتی که دوستانم داشتن، در بلاد کفر(:، جایگاه های دقیق و مشخصی برای تیم بازاریابی محتوا در نظر می گیرن. خب تو این پست میخوام ی مرور اجمالی داشته باشم بر  جایگاه کانتنت مارکتینگ در سطح بین المللی از بالاترین مرتبه به پایین ترین مرتبه. مدیر بازاریابی محتوا                   خط مشی تمام فعالیت های بازاریابی محتوا محور در تمام انواع خودش از متن تا ویدئو از پادکست تا بلاگ پست این شخص تائید می کنه. مدیر بازاریابی محتوا که مدام با مدیران کسب و کار در حال تعامله مشخص می کنه از طریق محتوا قراره به کجا برسیم. اون نبض مخاطب تو دستاشه و می دونه کی باید چی رو به خورد مخاطبش بده. پس با تعامل با تیم بهترین خوراک محتوایی رو برای مخاطبین فراهم میکنه. (اغلب در سازمان های ما، مدیر بازاریابی محتوا با مدیر محتوا ادغام میشه)استراتژیست محتوا اگر مدیر بازاریابی محتوا مشخص می کنه کجا میخوایم بریم، استراتژیست محتوا معلوم می کنه چطوری باید بریم. اون با ترسیم تاکتیک ها، تحلیل رقبا و شناخت مشتریان دقیقا مثه ی فرمانده جنگی سپاه خودش رو تجهیز می کنه تا هر چه زودتر تیم محتوا فاتح میدون باشه. خوشبختانه این چند وقت اخیر تقاضا برای استراتژیست های محتوا رو به افزایش هست. و این نشون میده کمی داریم به استانداردها نزدیک میشیم.مدیر محتوا و مدیر محتوا هم که این روزها خیلی پرطرفدار شده وظیفه ش چیه جز سر و کله زدن با کارشناسان و کپی رایترها و ویراستارها. اون زمان بندی ها رو تعین می کنه. وظایف رو ابلاغ می کنه وبا ایده پردازی  و آنالیز بهترین عناوین رو تو خط خلق و تولید می ندازه.  اگر صدای دادی در راهروهای سازمان به گوشتون خورد با این مضمون که چی شد پس این مقاله بدون این صوت از حنجره مبارک ی مدیر محتوا ساطع شده. خلاصه میخوام بگم که وظیفه این شخص بیشتر در مدیریت اعضای تیمه و البته نه راهبری اون ها چون راهبری  کار  استراتژیست محتواست و لاغیر.خالق محتوا که در ایران ما تولید کننده محتوا شناخته میشه  و در سطح بین الملل بهش   content creatorیا content writerهم میگن وظیفه ش در نگاشت، خلق و تولید محتوای متنی هست. تولید انواع محتوای متنی مثل کتاب های الکترونیکی، کاتالوگ ها و بروشورها و نگاشت محتوای شبکه های اجتماعی از وظایف اونه. ی کارشناس محتوا باید از قدرت انتقال پیام خوبی برخوردار باشه  که خب نقطه صفر محتوا در ایران همین جاست. چنان به این نقطه محکم چسبیدیم که انگار اول و آخر دنیای محتوا همین نقطه، همین مکانه.  اما در حقیقت معلقیم و پرت جایی در میان محتوا و بی محتوایی...UX writer  یا کپی رایتر صفحات وبمتن های ارسال ایمیل، دکمه های اشتراک گذاری، متن های صفحات 404 و خلاصه تمام متن هایی که به تجربه کاربری مربوط میشه از وظایف ی UXwriter هستش. هر چه UXwriter  تواناتر، چشم های بازدیدکننده از دستیابی به تجربه مثبت براق تر. شخصا در جایگاه های شغلی محتوا در ایران این عنوان را خیلی کم دیدم. شاید ی دلیلش برمیگره به نبود نیروی متخصص.کپی رایتراگه هنر کارشناس خلق محتوا در افزایش نرخ تعامل مخاطبینه ی کپی رایتر ی وظیفه داره؛ تحریک مخاطبین به اکشن مورد نظر. صفحات محصول، کمپین های تبلیغاتی انلاین و افلاین و ترسیم سناریوها برای پست های شبکه های اجتماعی و... خوشبختانه این جایگاه شغلی هم خوب داره جا میفتهبلاگروظیفه بلاگر تولید محتوای متنی برای دسته بندی های مخصوص وبسایته. یعنی بلاگر سازمان فقط و فقط زوم می کنه روی دسته بندی ها و بارگذاری محتوای غنی برای وبلاگ .چیزی که وجود داره اینه که متاسفانه در حال حاضر این جایگاه شغلی هنوز در سازمان ها آنچنان که باید و شاید جا نیفتاده. و کار بلاگرها هنوز روی دوش تولید کننده گان محتواستویراستارهمون ویراستار خودمون که اگر دقت اون نباشه خوانایی متن به فنا رفته. این جایگاه شغلی هم در ایران به شدت مظلوم واقع شده در صورتی که با وجودش و با  بهینه سازی متن و انواع محتواها دیگه شاهد این متن های بی درو پیکر و باور ناپذیر و مخاطب ناپسند نمیشیم.این جایگاه های شغلی جذاب  در زمینه محتوا بود که من بهش رسیدم. اگر شما هم پوزیشن دیگه ای میشناسین کامنت کنین ببینیم دنیا دست کیه؟ اما  خدایی میبین چه قدر دنیای محتوا وسیعه و ما هنوز اندر خم کوچه باریک تولید کنندگان محتوا داریم قدم می زنیم؟</description>
                <category>مهتاب فروتن</category>
                <author>مهتاب فروتن</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jun 2019 14:46:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کافه دل پلاک هفت</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan/%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%AF%D9%84-%D9%BE%D9%84%D8%A7%DA%A9-%D9%87%D9%81%D8%AA-oxl1wzxszbda</link>
                <description>نامه های نادرابراهیمی به همسرش...این اولین پیامیست که اول صبح در تلگرامم جا باز می کند...با خودم فکر می کنم چه قدر این مرد بزرگ بوده است اصلا مگر می شود مردی این چنین به ستایش همسرش نامه نویسی کند..خب شده است گویامی آیم میزم را میبینم هدفون که منتظر آهنگی ست که در آن بریزم و دفترکوچکم که منتظر نوشتن های امیدوارانه م استدر پس ذهنم، به یاد عهدهایی می افتم که روز اول فروردین با خودم بستم و حالا اگر به موقع سروقتشان نروم رنگ می بازنداین چند روز اتفاقاتی جسارت رخ دادن کرده اند که رنگ و رویم را گرفته اند...اما نمی دانند انگار رنگ زرد روی من موقتی ترین رنگی است که برچهره ام می تواند بنشیندراه پنجره را میگیرم و  به آن سوی کوه های البزرمان فکر می کنم به چوپانی که همین الان مشغول عشق بازی با گوسفندانش است به آن سوی شهر...کاش می شد میرفتم پیششان ...بهشان می گفتم من با شما کاری ندارم فقط بگذارید بنشینم و تماشایتان کنم...این روزها بدجوری عقل میان خیال پردازی هایم خودشان را وسط می اندازد اما من بی اعتنا راه خودم را می روم که انگار همان دخترک بیست و دو ساله ای ست که می خواست دنیا را به دستش بگیرد و  با اسب های کوچک رنگی به دیدار تمام کودکان دنیا برودبیست و هشت سالگی یا بیست  و  دوسالگی؟؟ من هنوز هم گاهی دلم هوری پایین میریزد از فکر کردن به کارهایی که باید زودتر انجام بدهم..این منم دختری با رویاهای رنگی در آستانه اردیبهشت عشق(:</description>
                <category>مهتاب فروتن</category>
                <author>مهتاب فروتن</author>
                <pubDate>Sat, 27 Apr 2019 09:51:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر احوالات نویسندگی بر اساس یک داستان واقعی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan/writers-daily-bx6xndppobls</link>
                <description> هنرمندا عموما زندگی های غریبی دارن و همه ما دوست داریم گاهی به زندگی اونا یواشکی ی سرکی بکشیم☺.خب پس دستتونو بدین به من، میخوام ببرمتون به دنیای عجیب و غریب نویسنده ها?.نویسنده ها گاهی حضورشون در جمع کلافه کننده ستچون ایده ها ازشون اجازه نمی گیرن و ی نویسنده هوشمند ایده ها رو، رو هوا میزنه، برای همین گاهی در جمع فقط جسمشون حاضره.اما شما این قطع ارتباط موقت رو به فال نیک گرفته و بهشون زیاد سخت نگیرین.اونا به محض ردیف کردن کلمه ها توی ذهنشون برمیگردن پیشتون?.از نظر اونا قطع ارتباط ی الزام جدی و برای اطرافیان ی دیونگیه محضه، چه میشه کرد یه جوری باید به فکرشون سامون بدن.مورد جالب دیگه، نحوه آماده شدن اونها برای نوشتنهمثلا نقله که سامراست موام قبل از نشستن پشت میز، در وان حمام نوشتن رو شروع می کرده ، چون معتقد بوده که فرایند نوشتن اینطوری راحتتر پیش میره.معروفه گوستا فلوبر نویسنده کتاب معروف مادام بواری شبها می نوشته چون هر صدایی حواسش رو پرت میکرده، .خود من در نور کم و اتاق خلوت ایده های بهتری به ذهنم می رسه?.دیدگاه و جهان بینی نویسنده ها کلی حرف برای گفتن داره که تو این مقال مجال گفتن نیست، اما همین قدر بدونین سهراب سپهری خودمون به خاطر عمق احساسات و عاطفی بودنش در زادگاه خودش کاشان دیوانه خطاب میشده اما یادمون نره پرشدن قفسه کتابخونه هامون رو مدیون این عادات عجیب و غریب اونهاییم?i#ادامه_داره#نویسنده #کتاب #محتوا #تولیدمحتوا#کتابخوانی #نوشتن #ادبیات</description>
                <category>مهتاب فروتن</category>
                <author>مهتاب فروتن</author>
                <pubDate>Thu, 24 Jan 2019 10:14:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرگول نویسی(:</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-xgjthusnayrn</link>
                <description>یک جایی باید باشه که وقتی می نویسی بی پروا باشی، بدون ترس از قضاوت، بدون ابا از تحلیل های خودسرانهانگار ویرگول خونه اخر من شده ی مدتی میرم و ی چرخی میزنم و بعد می بینم هیچ جا مثه اینجا بهم حس امنیت وراحتی برای آزاد نویسی نمیده فارغ از این که اینجا چه قدر مخاطبای حرفه ای و کار درست داره قبلا هم به خود بر و بچه های ویرگول گفتم تجربه کاربری عالی اینجا به همه جا میرزه... خب من دوباره برگشتم(:</description>
                <category>مهتاب فروتن</category>
                <author>مهتاب فروتن</author>
                <pubDate>Wed, 23 Jan 2019 16:45:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در آداب نویسندگی...</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan/the-writing-principle-jice43nllroe</link>
                <description> به انرژی کلمه ها اعتقاد دارم، یعنی عقیده م اینه که نویسنده حال خودش رو سوار واژه ها میکنه و اصلا چطوره یکم متعصبانه تر برخورد کنیم ، حال و روحیه نویسنده تقدم داره برمحتوا یعنی قبل این که ببینه حرفی برای گفتن داره باید ببینه حالش چطوره ، بعد تصمیم به نوشتن بگیره.چون حال خوب کلمات مستقیم وارد روح خواننده میشه و خب نیازی به توضیح دادن بیشتر نیستامروزم که این صفحه رو برای دومین بار باز کردم دیدم نه در یک وضعیت خنثی رو به خوب هستم ، این یعنی مجوز حرکت دستها بر روی کیبورد و شروع... اما اصل مطلب ، توی ی هر حرفه ای یک اصولی وجود داره و توی حرفه ما نویسنده ها، به زعم من کوچکترین اصل اینه که حرفی بزن که بتونی ذهن مخاطب و خواننده ت رو به روی دنیا و دنیاهای جدید تری باز کنیجوری که موقع خوندن ، خواننده حالش ، حال قبل خوندن نباشه،من کاری ندارم با طیف کوچک با بزرگی از نویسنده هایی که خلاف اصلی که من برای خودم گذاشتم فکر و عمل میکنن...من فقط میخوام خواننده کلماتم بعد از تموم شدن متن در ذهن و قلبش بسته به نوع نوشته هام که گاه ادبی گاه منطقی هست اتفاقای خوبی بیفته همین برای من کافیه و به چیزی جز این فکر نمیکنم...</description>
                <category>مهتاب فروتن</category>
                <author>مهتاب فروتن</author>
                <pubDate>Thu, 07 Jun 2018 00:07:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه چیز به تو بستگی داره و لاغیر</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan/depend-on-u-hbbhuviphwlz</link>
                <description>دارم فکر میکنم من چه قدر خوشبختم که تو بیست و هفت سالگی که البته شاید کمی دیر -کمی زود فهمیدم، همه چیز ، از شادی از موقعیت شغلی از ارتباطهای موفق ، سلامتی و خلاصه هر چیز به خود من ، دیدگاه من و فکر من بستگی داره و هیچ وقت تا به امروز و این روزها انقدر رها و آروم و دلخوش نبودم(:</description>
                <category>مهتاب فروتن</category>
                <author>مهتاب فروتن</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jun 2018 13:59:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر احوالات نظریه پردازی های خانم روانشناس</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan/psychologist-quates-k03iaunwdbdv</link>
                <description>این روزها ابزارهای زیادی در اختیار انسانها قرار  داره تا بتونن خودشون،علایقشون و دغدغه هاشون رو به اشتراک بگذارن.تا این جای کار خیلی هم خوبه ...چی بهتر از سوشال مدیاها میتونست از نقاط کور و دور ادمها رو بهم متصل کنه که گاه پیونده های قشنگیهم نتیجه ش میشه...اما ...اما قضیه وقتی ناجور میشه که عده ای این ابزارهای ارتباطی رو بیش از اندازه جدی میگیرن و داد و قال هایی راه می ندازن که بیا و ببیننشون به اون نشونی که این یکی دو شبه نظریات جهتگیری شده و نابخردانه یک خانم روانشناس تو بستر فضای مجازی یک بلبشویی به پا کرده که گفتنی نیستآموزش این روزها ابزار قدرتمندی برای چهره شدن و درآمدزایی کسانی شده (صدافسوس) که علمشون قدری نیست که بخوان حوزه ای که انتخاب کردن رو رهبری کنن،ظاهرا مزایاش اونقدری زیاده که نمیخوان و یا نمیتونن درباره ش وسواس گونه فکر کنن...اشکال ازینه که ما اجازه میدیم هر کس و ناکسی بیاد و سفره آگاهی بخشی رو برامون پهن کنهیکی کاش بود به ما آلارم میداد که چه قدر این روزها  برای نابود شدن اصالتهای ما کمین کردن...</description>
                <category>مهتاب فروتن</category>
                <author>مهتاب فروتن</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jun 2018 22:56:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حواشی نویسندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan/%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-siaj1icqjoez</link>
                <description> از آرزوهام که البته خیلی محال به نظر میرسه اینه که ، تو محل کار اگه بهت ی وظیفه محول کردن کاری به کارت نداشته باشن تا هر طوری که خودت میدونی و راحتی، انجامش بدی.مگه غیر ازینه که برای مدیر مهم نتیجه ست؟ پس چه فرقی داره از چه روشی استفاده میکنی؟وای که چه قدر حرصم در می اومد، وقتی محتوا رو بهم سفارش می دادن و من میخواستم شروع کنم، مجبور میشدم برم سفت و محکم پشت صندلی بشینم. فاجعه وقتی بیشتر میشد که نمیذاشتن خودم نور اتاقمو تنظیم کنم6 تا مهتابی با 4 تا لوستر همزمان باید روشن می بود، اما تو این وضعیت من نوشتنم نمیومد که نمیومد.با هزار بدبختی ای بود کارو به اخر میرسوندم ،اما تو فکر کن اگه ی نیمچه ازادی به من میدادن چه ها که نمی کردم! متنی که نیم ساعت براش اختصاص میدادم قطعا یک ربعه تموم میشد.تازه این یکی از نتیجه هاشه اما مشکل اینه که از ازادی دادن میترسیم ...چراشم معلومه هر چی استبداد بیشتر باشه کنترل راحتتره و میزهامون جاش محکمتر اما به چه قیمتی؟به قیمت پسرفتهای پی در پی سازمانی که مدیریتشو داریم ؟واقعا ارزش داره؟</description>
                <category>مهتاب فروتن</category>
                <author>مهتاب فروتن</author>
                <pubDate>Sun, 06 May 2018 10:45:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدل دیوونگی من</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtab-forootan/%D9%85%D8%AF%D9%84-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%88%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-fpp5zbpay9zd</link>
                <description>نه ساله که نوشتن فقط کار مورد علاقه من نیست ، من روز و شب دارم با همین نوشتن کلنجار میرم.فقطم محدود نمیشه به زمانی که قلم یا خودکار یا کی بورد روبه رومه من مدام دارم می نویسم  توی ذهنم توی قلبم به فراخور حالم (:خوب یا بدش بماند هر کی ی طوری دیوونه ست و من این مدل از خودم رو خیلی دوست دارم خیلی ها ...مخصوصا اینکه تو بهترین دوره  برای نویسنده ها هستیم انگیزه م برای نوشتن کم  که  نمیشه هیچ روز به روز بیشتر از قبل هم میشه.اینجا فک کنم همونجایی که میشه بی دغدغه نوشت ...حس وبلاگ زدن و یا راه اندازی یک سایت و به تبعش ایجاد برندشخصی رو که اصلا ندارم من فقط میخوام بنویسم فرقی میکنه کجا باشه؟؟؟</description>
                <category>مهتاب فروتن</category>
                <author>مهتاب فروتن</author>
                <pubDate>Sat, 05 May 2018 11:34:56 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>