<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهتاب نیکان، روانشناس</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahtabnikan</link>
        <description>روانشناس، مربی توسعه فردی
ارتباط کاری: mahtabniikan@gmail.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 18:18:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1244695/avatar/EFlZQy.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهتاب نیکان، روانشناس</title>
            <link>https://virgool.io/@mahtabnikan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خودمراقبتی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtabnikan/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%AA%DB%8C-zo9ijfnxrouy</link>
                <description>مهتاب نیکان، روانشناسسلام من مهتاب نیکان هستم، روانشناس. به بهانه روز جهانی خود مراقبتی قصد دارم چند نکته را به شما عزیزان یادآوری کنم .همانطور که می دانید چه در رابطه با جسم چه در رابطه با روان، پیشگیری همیشه بهتر از درمان است.همه ی ما تا حدودی از چگونگی مراقبت از جسم و پیشگیری از بیماری ها آگاهی داریم. اما چگونگی مراقبت از روان چه؟! آیا به اندازه کافی در این رابطه آموزش دیده ایم!؟...چگونه می توانم از سلامت روان خود مراقبت کنمخودمراقبتی یعنی وقت گذاشتن برای انجام کارهایی که به شما کمک می کند خوب زندگی کنید و هم سلامت جسمی و هم سلامت روانی خود را بهبود می بخشد. این می تواند به شما در مدیریت استرس، کاهش خطر ابتلا به بیماری و افزایش انرژی کمک کند. حتی اقدامات کوچک مراقبت از خود در زندگی روزمره شما می تواند تأثیر زیادی داشته باشد.در اینجا چند نکته برای مراقبت از خود آورده شده است:ورزش منظم داشته باشید. تنها 30 دقیقه پیاده روی در روز می تواند خلق و خوی شما را تقویت کرده و سلامت شما را بهبود بخشد. مقدار کمی ورزش اضافه می شود، بنابراین اگر نمی توانید 30 دقیقه در یک زمان انجام دهید، ناامید نشوید.وعده های غذایی سالم و منظم بخورید و هیدراته بمانید. یک رژیم غذایی متعادل و آب فراوان می تواند انرژی و تمرکز شما را در طول روز بهبود بخشد. به میزان مصرف کافئین و الکل و نحوه تأثیر آنها بر خلق و خو و رفاه توجه کنید - برای برخی کاهش مصرف کافئین و الکل می تواند مفید باشد.خواب را در اولویت قرار دهید. به یک برنامه پایبند باشید و مطمئن شوید که خواب کافی دارید. نور آبی از دستگاه‌ها و صفحه‌نمایش‌ها می‌تواند خواب را سخت‌تر کند، بنابراین نور آبی تلفن یا رایانه خود را قبل از خواب کاهش دهید.یک فعالیت آرامش بخش را امتحان کنید. برنامه‌ها یا برنامه‌های تمدد اعصاب یا تندرستی را که ممکن است شامل مدیتیشن، آرامش عضلانی یا تمرین‌های تنفسی باشد، کاوش کنید. زمان‌های منظمی را برای این فعالیت‌ها و سایر فعالیت‌های سالمی که از آن لذت می‌برید، برنامه‌ریزی کنید، مانند گوش دادن به موسیقی، مطالعه، گذراندن وقت در طبیعت، و سرگرمی‌های کم استرس.اهداف و اولویت ها را تعیین کنید. تصمیم بگیرید که اکنون چه کاری باید انجام شود و چه چیزی می تواند منتظر بماند. یاد بگیرید که به کارهای جدید «نه» بگویید، اگر احساس می کنید بیش از حد انجام می دهید. سعی کنید در پایان روز از آنچه به دست آورده اید قدردانی کنید.قدردانی را تمرین کنید. هر روز چیزهایی را که برای آنها سپاسگزار هستید به خود یادآوری کنید. خاص باشید. آنها را یادداشت کنید یا در ذهن خود تکرار کنید.روی مثبت بودن تمرکز کنید. افکار منفی و غیر مفید خود را شناسایی کرده و به چالش بکشید.در ارتباط باش. با دوستان یا اعضای خانواده تماس بگیرید که می توانند حمایت عاطفی و کمک عملی ارائه دهند.مراقبت از خود برای همه متفاوت به نظر می رسد و مهم است که آنچه را که نیاز دارید پیدا کنید و از آن لذت ببرید. ممکن است تلاش و خطا طول بکشد تا کشف کنید چه چیزی برای شما بهتر است.چه زمانی باید به دنبال کمک حرفه ای باشم؟اگر علائم شدید یا ناراحت کننده ای را تجربه می کنید که 2 هفته یا بیشتر طول کشیده است، از متخصصان کمک بگیرید، مانند:مشکل در خوابیدنتغییر در اشتها یا تغییر وزن برنامه ریزی نشدهسختی بیرون آمدن از رختخواب در صبح به دلیل خلق و خومشکل در تمرکزاز دست دادن علاقه به چیزهایی که معمولا برای شما لذت بخش استناتوانی در انجام وظایف و فعالیت های معمولاحساس تحریک پذیری، سرخوردگی یا بی قراریدر صورت نیاز به کمک شما می توانید از یک متخصص در حوزه روان کمک بگیرید.برای مطالعه مطالب بیشتر، به صفحه اینستاگرام ما بپیوندید. instagram: mahtab__nikan</description>
                <category>مهتاب نیکان، روانشناس</category>
                <author>مهتاب نیکان، روانشناس</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jul 2024 15:16:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا صداقت در یک رابطه بسیار مهم است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtabnikan/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-g7zd1grttij6</link>
                <description>صداقت در رابطهوقتی از صداقت در روابط صحبت می کنیم، ذهن ما اغلب مستقیماً به سمت دروغ گفتن می رود. ما به این موضوع فکر می کنیم که آیا کسی به شریک زندگی خود دروغ می گوید یا نه. یا اینکه چقدر دروغ می گویند؟ یا چه نوع دروغ هایی می گویند؟  وقتی صداقت را فقط به عنوان دروغ گفتن در نظر بگیریم، بخش مهمی از اهمیت آن در یک رابطه را از دست می دهیم.البته صادق بودن در تعریف به معنای واقعی کلمه به معنای دروغ نگفتن است. و «دروغ نگفتن» مطمئناً تکه‌ای از پازل در رابطه با یک رابطه موفق است. جای تعجب نیست، مطالعات نشان داده است که زوج هایی که برای مدت زمان مشخصی از دروغ گفتن به یکدیگر دست می کشند، تعاملات نرم تر و بهبود روابط را گزارش کردند. یک مطالعه حتی این بهبود را با سلامت کلی بهتر در شرکت کنندگان مرتبط دانست.با این حال، صداقت به مراتب بیشتر از دروغ نگفتن است. توانایی ما برای گشاده رویی و راستگویی با یک شریک، نشانه اعتماد و امنیت در رابطه است. احساس راحتی در افشای چیزی آسیب‌پذیر یا معنادار در مورد خودمان نشان‌دهنده قدرت این رابطه است، که احتمالاً حتی مهم‌تر از یک دروغ ناخواسته یا کوچک سفید اینجا و آنجا است.وقتی احساس می کنیم می توانیم با شریک زندگی خود در مورد تمام جنبه های خود ارتباط برقرار کنیم، دری را به سطح کاملاً جدیدی از نزدیکی باز می کنیم. نویسنده جورج اورول زمانی نوشت: &quot;شاید کسی نمی خواست آنقدر دوست داشته شود که درک شود.&quot; من استدلال می کنم که این دو دست به دست هم می دهند. دوست داشته شدن برای آنچه که هستیم به معنای واقعی شناخته شدن و درک شدن توسط شخص دیگری است.پس صادق بودن با شریک زندگی خود به چه معناست؟وقتی صحت یا صداقت خود را در یک رابطه بررسی می کنیم، مفید است که از خود سؤالاتی بپرسیم:آیا می توانم در مورد آنچه که فکر می کنم و احساس می کنم با شریک زندگی خود صادق باشم و باز باشم؟آیا حاضرم هر چیزی که در ذهنم هست را وقتی مهم است بگویم؟آیا به طور کلی در این گفتگوها راحت هستم؟آیا همیشه لازم است هر چیزی که در ذهنمان است را بگوییم؟باید گفت که بدیهی است که هیچ کس نیازی ندارد هر فکری که به سرش می آید را به شریک زندگی خود بگوید. صداقت به معنای آسیب رسان، بیش از حد انتقادی یا درستکار بودن نیست. ممکن است نسبت به احساسات شخص دیگری حساس باشیم در حالی که در مورد احساسات خود صادق باشیم. راه اصلی این است که اجازه دهیم (یا بهتر است بگوییم، دعوت از) همان گشاده رویی از طرف شریکمان که به آنها ابراز می کنیم.چگونه صداقت بیشتری را در رابطه خود پرورش دهم؟بهترین راه برای ایجاد این خط ارتباطی بازتر و صادقانه تر، پرورش نگرش کنجکاو و بدون قضاوت در خودمان است. این به وضوح می تواند ساده تر از انجام آن باشد. این می‌تواند به این معنا باشد که باید واکنش‌های برانگیخته خود را کنار بگذاریم و واقعاً به دنبال درک شریک زندگی‌مان و اینکه آنها از کجا می‌آیند. با این حال، هر چه بیشتر بتوانیم این کار را انجام دهیم، اعتماد بیشتری در رابطه ایجاد می شود. ما شروع به یادگیری می کنیم که طرف مقابل واقعا کیست و احساس می کنیم که او از خودمان جداست.چگونه می توانم بفهمم که معتبر هستم؟صداقت تا حد زیادی به توانایی خودمان بودن بستگی دارد. به این معنی است که تمام جنبه های مختلف خود را نشان دهیم و اعمالمان را مطابق با کلماتمان نشان دهیم. این در مورد این است که از خود بپرسیم: «آیا برای پذیرفته شدن توسط این شخص، بخش‌های خاصی از شخصیت خود را سرکوب می‌کنم یا می‌توانم اجازه دهم وقتی آسیب‌پذیر هستم، مرا ببیند؟ آیا من روی پوست تخم مرغ راه می روم؟ کنار گذاشتن چیزها؟ پنهان کردن چیزها؟»آیا صداقت نمی تواند گاهی آزاردهنده باشد؟اشتباه نکنید، صداقت هرگز نباید به عنوان راهی برای رفتار کردن یا اجازه بدرفتاری با شریک زندگی‌مان صرفاً به این دلیل که در یک لحظه در حال بدی هستیم استفاده شود. برخی از افراد به بهانه &quot;صداقت&quot; رفتارهای غیر حساس یا توهین آمیز آشکار انجام می دهند. ما همیشه بر اعمال خود کنترل داریم و نباید رفتار مخرب را به نام اصالت توجیه کنیم.با این حال، آنچه ما فکر می کنیم و احساس می کنیم و اینکه چگونه عمل می کنیم دو چیز کاملا متفاوت هستند. تمایل به باز کردن با شریک زندگی خود در مورد آنچه در دنیای درونی ما می گذرد، آنها را دعوت می کند تا ما را بشناسند و نسبت به ما احساس کنند. همچنین می‌تواند به ما کمک کند تا احساسات خود را درک کنیم، بنابراین به احتمال زیاد آنها را به گونه‌ای عمل نمی‌کنیم که به ما و شریک زندگی‌مان صدمه بزند.صداقت در مورد &quot;پیشرفت&quot; ارتباطات است.همه اینها ممکن است مانند یک اصل ساده به نظر برسد که باید از آنها پیروی کرد، اما اغلب، تمرکز ما وقتی صحبت از صداقت بین زوج‌ها می‌شود، مکالمه را به مواردی مانند پیمایش تلفن شریک زندگی، پرسش از محل حضورشان، و بازجویی از آنها در مورد آنچه که هستند معطوف می‌کند. در حالی که مطمئناً مهم است که احساس کنیم نمی توانیم به طور کامل به فردی که با او هستیم اعتماد کنیم، رویکرد دیگر برای ایجاد اعتماد واقعی تمرکز بر گسترش نحوه ارتباط و گوش دادن است. به جای اینکه فقط به چیزهایی که گفته نمی شود فکر کنیم، می توانیم بر آنچه هست بنا کنیم. ما می‌توانیم در مورد آنچه فکر می‌کنیم و احساس می‌کنیم صادق‌تر و شفاف‌تر باشیم و هر کاری که می‌توانیم انجام دهیم، تا با گوش دادن با صراحت، محیطی را در شریک زندگی‌مان ایجاد کنیم.ممکن است همیشه به آسان ترین مکالمات منجر نشود، اما این نوع صراحت سطح غنی تری از صمیمیت و پایه بسیار محکم تری برای یک رابطه ایجاد می کند. هر چه بیشتر آسیب پذیر بودن و صادق بودن نسبت به خود را به عنوان یک چیز ارزشمند بدانیم، بیشتر می توانیم به خود اجازه دهیم که توسط شخص دیگری شناخته شویم. وقتی به کسی اجازه می‌دهیم ما را بشناسد، به‌طوری که واقعاً هستیم دوست می‌شویم. و بالاخره، آیا در وهله اول این چیزی نیست که ما در یک رابطه به دنبال آن هستیم؟نویسنده: مهتاب نیکان، روانشناسبرای مطالعه مطالب بیشتر به صفحه اینستاگرام ما بپیوندید.</description>
                <category>مهتاب نیکان، روانشناس</category>
                <author>مهتاب نیکان، روانشناس</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jul 2024 15:59:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازیگران اصلی رفتار های ما</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtabnikan/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-rvoq2e7nmbqp</link>
                <description>تاثیر هورمون ها بر روی رفتار سلام من مهتاب نیکان هستم و در این مقاله قصد دارم از تاثیری که هورمون ها بر رفتار میگذارند صحبت کنم این مقاله در مجله موفقیت به چاپ رسیدهیکی از ویژگی های ما انسان ها قدرت انتخاب ماست اما آیا تمام رفتار های ما کاملا به خواست خودمان است!؟جلسه ی کاری پر سودی که فقط به خاطر یک لحظه پرخاشگری کنترل نشده افتضاح پیش رفتبی حوصلگی و بی انگیزگی که دقیقا لحظه آخر ما را از هدف مان دور کرد و تمام زحمات اولیه را به باد دادرابطه هایی که به خاطر سردی بی دلیل در رفتارمان به دوری ختم شداما چرا ما باید به خواست خودمان چنین رفتارهایی انجام دهیم؟؟آیا دلیلی پشت این رفتار ها وجود دارد و آن چیست ؟عوامل زیادی می توانند بر خلق و خو تأثیر بگذارند، از تغییر آب و هوا گرفته تا سیستم های داخلی بدن. هورمون ها که توسط ساختاری در مغز به نام هیپوتالاموس کنترل می شوند، تفاوت زیادی در وضعیت احساسی ما  ایجاد می کنند و باعث ایجاد الگوهای خلقی خوب و بد می شوند. تنظیم هورمون ها می تواند به طور قابل توجهی سلامت عاطفی ما  را بهبود بخشد و کیفیت زندگی مان را بالا ببردهورمون ها نقش مهمی در بسیاری از عملکردهای روزانه ما و همچنین نقاط عطف حیاتی زندگی دارند. هورمون ها بر همه چیز از قند خون گرفته تا فشار خون، رشد و باروری، میل جنسی، متابولیسم و حتی خواب تأثیر می گذارند. تأثیر آنها تا آنجا پیش می رود که طرز فکر و عمل ما را روز به روز تغییر می دهد.همه هورمون‌های ما  روی یکدیگر تأثیر می‌گذارند و به عنوان یک سیستم بزرگ با هم کار می‌کنند. هنگامی که یک هورمون از تعادل خارج می شود، روی هر هورمون دیگری تأثیر می گذارد، زیرا همه آنها به هم مرتبط هستند. تعادل هورمونی به معنای داشتن مقدار مناسب از هر هورمون در بدن  است که منجر به داشتن بدن و روانی سالم می شود.کمبود یا افزایش  هورمون های مختلف آثار مختلفی  دارد برای مثال:- کاهش تستترون در مردان : افسردگی، بی خوابی، تحریک پذیری، پرخاشگری و کاهش میل جنسی شود- افزایش کورتیزول : خستگی، ضعف و افسردگی- کمبود پروژسترون :نداشتن خواب آرام- کمبود استروژن: اضطراب و عصبانیت-  کمبود سروتونین: بی ثباتی خلق و خو، افسردگی، اضطراب،مشکلات حافظه- کمبود دوپامین: کاهش تمرکز، توهم ،کاهش میل جنسی، بدخلقی، اختلالات خواب- و . . .اگر هورمون ها تا اینقدر در زندگی ما نقش دارند آیا می شود با کنترل آنها زندگی مان را نیز کنترل کنیم ؟پنج مورد از اصلی ترین هورمون ها و انتقال دهنده های عصبی که در داشتن حال خوب تاثیر به سزایی دارند،عبارتند از:1. دوپامیناین هورمون سیستم پاداش مغز شما را هدایت می کند. اگر در محل کار به خاطر انجام یک کار خوب مورد تحسین قرار بگیرید، یک بسته دوپامین خوشمزه دریافت خواهید کرد و در نتیجه احساس خوبی خواهید داشت. همچنین رفتار لذت جویانه را تحریک می کند. با تعیین اهداف واقع بینانه (به عنوان مثال، مرتب کردن میز خود یا رفتن به پیاده روی و ...) و دستیابی به آنها، آن را تقویت کنید. و به دنبال فعالیت های سالم لذت بخش باشید که تأثیر مثبتی بر زندگی شما دارد.2. سروتونیناین انتقال دهنده عصبی تقویت کننده خلق و خو که به هورمون شادی معروف است.یک درمان طبیعی برای افسردگی است موثرترین و طبیعی ترین راه برای افزایش سروتونین ورزش روزانه است. این یکی از دلایلی است که پیاده روی تند برای خلق و خوی شما معجزه می کند.3. اکسی توسیناکسی توسین که هم یک انتقال دهنده عصبی و هم یک هورمون شادی است، اغلب «هورمون عشق» نامیده می شود. محققان دانشگاه کلرمونت در کالیفرنیا تحقیقات گسترده ای در مورد تأثیر آن بر زنان انجام داده اند و ترشح اکسی توسین را با سطح رضایت از زندگی مرتبط می دانند. ممکن است نقش بیشتری در فیزیولوژی و شادی زنان در مقایسه با مردان داشته باشد. گذراندن وقت با عزیزان و مهربانی با دیگران باعث تحریک اکسی توسین می شود.4. استروژناین هورمون شادی به تشکیل سروتونین کمک می کند و از شما در برابر تحریک پذیری و اضطراب محافظت می کند و خلق و خوی شما را ثابت نگه می دارد. استروژن با یائسگی کاهش می یابد و عوامل سبک زندگی مانند سیگار کشیدن و ورزش شدید نیز می توانند آن را کاهش دهند. عدم تعادل استروژن/پروژسترون در دوران پیش از یائسگی نیز می تواند بر خلق و خوی تأثیر منفی بگذارد. مدیریت استرس می تواند آنها را متعادل کند، زیرا هورمون های استرس مانند کورتیزول در ترشح  و عملکرد آن اختلال ایجاد می کنند.5. اندورفیناین هورمون مسکن طبیعی بدن شما هستند زیرا خواص شیمیایی آن شبیه به مورفین است که برای تسکین درد استفاده می شود. این هورمون در پاسخ به استرس یا ناراحتی تولید می شود . خوردن شکلات و خوراکی های تند ، گوش دادن به موسیقی و دویدن باعث ازاد شدن این هورمون می شودعلل عدم تعادل هورمونیدلایل مختلفی برای عدم تعادل هورمونی وجود دارد. بستگی به این دارد که کدام هورمون یا غدد در بدن تحت تأثیر قرار می گیرند. برخی از علل رایج عدم تعادل هورمونی عبارتند از داروها، رژیم غذایی، استرس، تروما، هورمون درمانی و ... علاوه بر این، بیماری هایی مانند دیابت، کم کاری تیروئید، سندرم کوشینگ، بیماری آدیسون و غیره می توانند منجر به عدم تعادل هورمونی شوند.برای بسیاری از افراد، تغییرات کوچک و ساده در سبک زندگی می تواند به بازیابی سطح مناسب هورمون ها در بدن کمک کند. یک رژیم غذایی متعادل و عادات سالم ممکن است سلامت هورمونی شما را بهبود بخشد و به شما این امکان را می دهد که بهترین احساس را داشته باشید. در اینجا چند راه برای متعادل کردن طبیعی هورمون وجود دارد:1. ورزشورزش نه تنها باعث تناسب اندام می شود  بلکه از بیماری و انحطاط نیز محافظت می کند و تولید هورمون های مختلف را تحریک می کند، از جمله:هورمون های رشد که برای ترمیم و رشد بسیار مهم هستند.تستوسترون که به طراوت ، تقویت بدن و به رشد عضلات کمک می کند.انسولین و هورمون های تیروئید که به تنظیم سطح گلوکز خون و کمک به متابولیسم کمک می کنند.و در نهایت باعث افزایش دوپامین، سروتونین و اندورفین می شود.2. قرار گرفتن در معرض نور خورشیدبرای دریافت ویتامین D علاوه بر ماهی های مختلف، جگر ماهی و زرده تخم مرغ، قرار گرفتن بدن در معرض نور خورشید نیز می تواند کمک کننده باشد این ویتامین نه تنها به استحکام استخوان ها و سیستم ایمنی بدن ما کمک می کند، بلکه به طور غیرمستقیم تولید سروتونین را تحریک می کند.3.  مصرف مواد غذایی حاوی تریپتوفانتریپتوفان یک اسید آمینه ضروری است که بدن به تنهایی قادر به تولید آن نیست. تریپتوفان را می توان از شیر، کره، زرده تخم مرغ، گوشت، ماهی، بوقلمون، بادام زمینی، بادام، خرمای خشک، موز، پنیر و سایر غذاهای پر پروتئین تهیه کرد. بدن می تواند از این ماده برای کمک به تولید سروتونین استفاده کند. علاوه بر این، تریپتوفان در کنار اسید فولیک و آهن به بدن در تولید گلبول های قرمز کمک می کند.4. بازی با حیوانات خانگیممکن است متوجه شده باشید که سطح استرس شما هنگام بازی با حیوانات خانگی کاهش می یابد. این به این دلیل است که رابطه ما با گربه‌ها، سگ‌ها یا سایر حیوانات خانگی که به ما محبت می‌کنند، می‌تواند تولید هورمون‌های مرتبط با شادی را در بدن افزایش دهد.5. در آغوش گرفتن یا بوسیدن یکی از عزیزاناز آغوش و بوسه بین انسان ها می توان برای نشان دادن عشق، مهربانی، محافظت استفاده کرد. ما معمولاً این اعمال را با افرادی که دوستشان داریم انجام می دهیم که به نوبه خود منجر به تولید تعدادی از هورمون های شادی  در بدن می شود6. مدیتیشنمدیتیشن نوعی تسکین روحی است که می تواند بعد از یک روز پر تنش مفید باشد. تنها ماندن با افکار خود برای چند لحظه می تواند به شما کمک کند تا آگاهی و پذیرش برخی موقعیت های دشوار را به دست آورید و دیدگاه مثبت تری برای شما به ارمغان بیاورد.اگرچه شادی برای افراد مختلف معنای متفاوتی دارد، اما تجربیات زندگی ما و سایر عوامل بیرونی مانند موقعیت اجتماعی، تحصیلات، محبوبیت شغلی، سلامتی، مسئولیت ها و دستاوردها همگی در تکمیل زندگی ما نقش دارند. برخی از این موارد ممکن است برای کمک به شما در دستیابی به اهداف خود ترکیب شوند، در حالی که برخی دیگر ممکن است نیاز به کمی فداکاری داشته باشند تا شما را قادر به موفقیت کند. با این وجود، هر فردی می‌تواند به هر طریقی در زندگی خود موفق شود، که بهترین شانس را برای احساس شادی و رضایت بعد از آن به او هدیه می‌دهد.برای مطالعه مطالب بیشتر می تونید به صفحه اینستاگرام من سر بزنید.</description>
                <category>مهتاب نیکان، روانشناس</category>
                <author>مهتاب نیکان، روانشناس</author>
                <pubDate>Tue, 13 Feb 2024 22:15:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا شما هم بیش از حد فکر می کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtabnikan/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%AF-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-vwxzl36udnea</link>
                <description>نشخوار فکریسلام من مهتاب نیکان هستم روانشناس. از اونجایی که اکثر درمانجوهام از مشکل نشخوار فکری یا بیش از حد فکر کردن رنج میبرند، تصمیم گرفتم یک مقاله در رابطه به این موضوع بنویسم و به اشتراک بذارم تا اگر شما هم این مشکل رو دارید تا حدودی بتونم کمکتون کرده باشم، این مقاله در مجله موفقیت هم به چاپ رسیدهمطالعه اخیر در بریتانیا بر روی بیش از 30000 نفر نشان داد که تمرکز بر رویدادهای منفی (به ویژه از طریق نشخوار فکری و سرزنش خود) می تواند بزرگترین پیش بینی کننده برخی از رایج ترین مشکلات سلامت روان امروزی باشد.فکر کردن در زمان تنهایی اگر مثبت باشد، می تواند برای رشد شخصیت و خلاقیت مفید باشد، با این حال، زمانی که ما به طور منفی علیه خودمان قرار می گیریم،  می تواند خطرناک باشد.  تفاوت بسیار مهمی بین درون نگری و نشخوار فکری وجود دارد. درون نگری مستلزم تامل و کاوش سالم در خود است که می تواند به درک خود، بینش، راه حل ها و تعیین هدف منجر شود اما نشخوار فکری بیشتر شبیه یک چرخه معیوب از تفکر منفی و خودگویی انتقادی و ضعیف کننده است که باعث خود ویرانگری می شود.&quot;صدای درونی انتقادی&quot; جنبه های منفی یک موقعیت را بررسی می کند. این &quot;صدا&quot; مانند مربی سادیستی است که جریان بی وقفه ای از انتقاد را به ما می دهد و اهداف ما را تضعیف می کند. این فکری است که وقتی می خواهیم برای مصاحبه شغلی برویم مطرح می شود: &quot;تو اصلا برای این کار خوب نیستی و حتما تو را رد می کنند»  یا رابطه شما را تحلیل می کند: «چرا او امروز اینقدر از من دور است؟ حتما یک چیز احمقانه ای گفتم »بنابراین، چرا ما به این دشمن داخلی پناه می دهیم که چنین نظرات منفی و توصیه های وحشتناکی را به ما بدهد؟در حقیقت ما به دو بخش «خود واقعی» و «ضد خود» تقسیم می شویم.«خود واقعی» ما از تجربیات مثبت زندگی و رویدادهای رشدی سالم ساخته شده است.اما «ضدخود» همان دشمن درونی ماست که از خود انتقاد می کند، پارانوئید و مشکوک است، هم نسبت به خود و هم نسبت به دیگران. از تجربیات منفی، رویدادهای مضر و نگرش هایی که در اوایل زندگی در معرض آنها بودیم شکل می گیرد. به عنوان مثال، اگر والدینی داشتیم که ما را خوب نمی دیدند، ندای انتقادی درونی ما احتمالاً این نگرش آزاردهنده را نسبت به خودمان تقلید می کند. وقتی از«ضد خود» جانبداری می‌کنیم و به صدای انتقادی درونی خود گوش می‌دهیم، می‌توانیم به مسیری دردناک هدایت شویم که بر اساس واقعیت نیست. ما ممکن است درگیر یک چرخه مخرب نشخوار فکری باشیم، نوعی از تفکر بیش از حد که با افسردگی و حتی در حالت شدیدتر با خودکشی مرتبط است.چگونه از فکر کردن بیش از حد دست برداریم و در مقابل صدای انتقادی درونی خود ایستادگی کنیدتفکر منفی که همه ما تجربه می کنیم می تواند ساعت‌ها ما را در مورد جزئیات روزمان سرزنش کند بدون اینکه حتی متوجه باشیم چقدر غیرواقع‌گرا و بی‌رحم است. با شناسایی این افکار و تشخیص اینکه چه زمانی تحریک می شوند، می توانیم ندای انتقادی درونی خود را به چالش بکشیم و در واقع طرز تفکر خود را تغییر دهیم. سه مرحله مهم برای ایستادن در برابر این منتقد درونی وجود دارد:1. توجه داشته باشید که صدای درونی انتقادی به شما چه می گوید و چه زمانی مطرح می شود.در آن مواقعی که متوجه می‌شوید بیش از حد فکر می‌کنید، بیان شفاهی آنچه که، چه چیزی در ذهنتان تکرار می شود مفید است. آیا افکار بدی نسبت به خودتان دارید که به عملکرد شما در محل کار حمله می کند؟ مثل:- در جلسه امروز خیلی احمقانه به نظر می رسید- همه فکر می کنند شما نمی دانید الان چه کار می کنید- تو بی لیاقتی!-فقط سرت را پایین بگیر شاید کسی متوجه تو نشود-تو خیلی تنبلی- تو هیچ وقت کاری را تمام نمی کنیاین صدا ممکن است حیله گر باشد و به عنوان «آرام بخش» نیز شناخته شود.&quot;تو باید آروم باشی. مجبور نیستی امشب به آن پروژه برسی. تو باید استراحت کنی. فقط یک نوشیدنی بنوش و بخواب.»هم صداهای خود تهاجمی و هم صدای آرام بخش شما را به یک نتیجه نامطلوب سوق می دهد. به همین دلیل توجه به این افکار بسیار مهم است. توجه داشته باشید که چه زمانی به وجود می آیند و به طور خاص به شما چه می گویند.2. به این فکر کنید که این صداها از کجا می آیندوقتی از افکار خاصی که نسبت به خود یا دیگران دارید آگاه می شوید، ممکن است شروع به دیدن یک الگو کنید که همیشه در شرایط مشابهی، افکار مشابهی به سراغتان می آید، قرار نیست اگر در گذشته تجربه بدی از موقعیت خاصی داشتید آن اتفاق دوباره تکرار شود هنگامی که انواع ندای درونی انتقادی را که تجربه می کنید بشناسید، می توانید به منبع واقعی این افکار برسید. ممکن است تعجب کنید که بدانید آنها در واقع ارتباط کمی با شما و احساسات واقعی شما در زندگی فعلی یا موقعیت فعلی دارند. اغلب این نداهای درونی ارتباط بسیار زیادی با والدین و مراقبان مهم اولیه شما دارند به عنوان مثال، آیا فردی با شما در کودکی طوری رفتار کرده است که انگار ناتوان هستید؟ آیا به شما یاد داده اند که به دیگران اعتماد نکنید؟ آیا برچسب تنبلی به شما زده اند؟این موضوع بسیار مهم است که درک کنید، آیا صدای درونی تان از تجربیات شما نشات گرفته است و الگوی خاصی را دنبال می کند یا فقط موقعیت فعلی شما را بررسی می کند، که اگر اینگونه بود فقط در این شرایط است که باید به آن اهمیت دهید.3. در مقابل صدای انتقادی درونی خود بایستیدژورنال نویسی یک راه بسیار مفید برای ردیابی آنچه صدای درونی انتقادی به شما می گوید است. یکی از تمرین‌های بسیار مفید این است که این «صداها» یا افکار را به‌جای جملات «من» به‌عنوان عبارت «شما» بنویسید. یعنی  به جای جمله «من خیلی زشتم»  از جمله «تو خیلی زشتی» استفاده کنید یا جمله&quot;من بی فایده هستم؛ من همیشه گند می زنم»  را تبدیل به «تو بی فایده هستی، تو همیشه خراب می کنی.» تغییر دهید.  این تغییر کوچک به شما کمک می کند تا صدا را به عنوان یک دشمن ببینید که ممکن است ازگذشته شما سرچشمه گرفته باشد. همچنین راه را برای شما هموار می کند تا از منظری واقعی تر و دلسوزانه به این صداها پاسخ دهید.توصیه من به شما این است که  به هر یک از این افکار پاسخی دهید و آن را بنویسید دقیقا همانطور که با یک دوست صحبت می‌کنید، در واقع این دوست همان کودک درون شماست که آسیب دیده است پس با او مهربان باشید.برای مثال:«تو فرد جذابی هستی که چیزهای زیادی برای ارائه داری».&quot;تو از بسیاری جهات ارزشمند و شایسته هستی.&quot; ایده این تمرین تقویت نفس شما نیست. در واقع در مورد رسیدن به نگرش صادقانه و مهربانانه تری نسبت به خود است.وقتی منتقد درونی خود را بشناسید، می توانید ببینید که چگونه گوش دادن به آن می تواند بر رفتار شما تأثیر بگذارد. توجه داشته باشید که چگونه صدای درونی انتقادی شما این چرخه تفکر بیش از حد را تداوم می بخشد. وقتی به شما می گوید کارهای مضر انجام دهید، به آن کار توجه کنید سپس، آگاهانه تلاش کنید تا بر اساس دیدگاه واقعی خود عمل کنید و به دنبال آنچه می خواهید بروید. اگرچه ممکن است صدا در ابتدا بلند و بلندتر شود، مانند یک کودک نوپا که عصبانی می شود، اما در نهایت آرام می شود، زیرا خود واقعی شما تقویت می شود.از ذهن آگاهی برای انتخاب افکار خود استفاده کنیدذهن آگاهی یک فرایند روانشناختی توجه کردن به زمان حال بدون هیچ قضاوتی است یا به عبارتی دیگر به معنای آگاهی از لحظه است.ذهن آگاهی را می توان با روش های مختلفی مانند مدیتیشن توسعه داد.یکی از ابزارهای اثبات شده که در کمک به افراد برای انتخاب افکارشان و توقف بیش از حد فکر کردن بسیار موثر است، ذهن آگاهی است.دکتر « جان کابات زین» متخصص ذهن آگاهی بر این عقیده است که: «ذهن‌آگاهی در واقع راهی برای برقراری ارتباط با زندگی است و چیزی است که انرژی زیادی را در بر نمی‌گیرد. توجه عمدی در لحظه حال بدون قضاوت است، گویی زندگی شما به آن وابسته است.&quot;برای افرادی که بیش از حد فکر می کنند، ذهن آگاهی می تواندنجات دهنده زندگی باشد یادگیری کنترل یا تمرکز توجه می تواند حس آرامش درونی را تقویت کند و منجر به افزایش خودآگاهی شود. با این آگاهی، بهتر می توانید رفتار خود را درک کرده و بر آن قدرت بگیرید. «توجه» توانایی‌ای است که به ما امکان می‌دهد زندگی‌مان را به یک شکل پیش ببریم و واقعاً بدانیم که چه اتفاقی دارد می‌افتد و راه‌هایی برای ارتباط عاقلانه‌تر با چیزهایی که در زندگی‌مان می‌گذرد پیدا کنیم.تمرین ذهن آگاهی می تواند به شما کمک کند تا افکار خود را بشناسید و با آرامش بیشتری نسبت به آنها واکنش نشان دهید، بدون اینکه فاجعه آفرینی کنید یا اجازه دهید آنها از کنترل خارج شوند.وقتی در مدیتیشن نشسته‌اید، مثل این است که در حال تماشای فیلمی از تمام افکارتان هستید. با گذشت زمان، اتفاقی که می‌افتد این است که شما آن فیلم را خیلی خوب می‌شناسید و دیگر نمی‌تواند شما را از جایگاهتان دور کند... افکار مانند ابرهایی هستند که می‌گذرند و اگر بتوانیم آن‌ها را به این شکل مشاهده کنیم،کنترلی روی ما ندارندتامل در مورد یک تصمیم مهم قبل از گرفتن آن معمولاً یک اقدام عاقلانه است. با این حال، هنگامی که ما شروع به نشخوار فکری یا تفکر بیش از حد در مورد یک موضوع از جنبه منفی می کنیم، می تواند ما را به سمت احساس استرس، افسردگی  یا پوچی سوق دهد. اگر متوجه می شویم که تمرکز اغراق آمیزی روی یک مشکل خاص داریم، نحوه نگرش ما به آن مشکل بسیار مهم است.به نظر  دکتر سالواتوره مدی، مؤسس مؤسسه سرسختی، یکی از ضروری‌ترین عوامل تاب‌آوری روان‌شناختی یا «سرسختی» این است که، موانع را به‌عنوان چالش یا فرصت‌هایی برای رشد و تغییر ببینیم به گفته دکتر مدی، سرسخت ترین افراد معمولاً در تمام زمینه های زندگی خود موفق ترین افراد هستند.دکتر مدی می‌گوید که با پذیرش اینکه کنترل زیادی بر شرایط خود داریم، مشکلات را به‌عنوان چالش در نظر می‌گیریم و متعهد می‌شویم که در مسیر خود باقی بمانیم و سخت تلاش کنیم تا در این چالش‌ها پیروز شویم، هر کدام از ما می‌توانیم در مسیر رسیدن به آنچه می‌خواهیم انعطاف‌پذیرتر باشیم.از سوی دیگر، اگر متوجه شویم که بیش از حد به یک مشکل فکر می کنیم و آن را خارج از کنترل خود، بزرگتر از خود یا غیرقابل حل ببینیم، قدرت، توانایی و انعطاف خود را تضعیف می کنیم. رشد سرسختی ما، می تواند درک و رابطه ما را با مشکلات تغییر دهد. به جای اینکه قربانی آنها شویم، می‌توانیم تفکر خود را به گونه‌ای تغییر دهیم که در رابطه با هر چالشی که با آن روبرو هستیم، احساس قدرت بیشتری کنیم.</description>
                <category>مهتاب نیکان، روانشناس</category>
                <author>مهتاب نیکان، روانشناس</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jul 2023 12:04:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همدلی، بهترین راه برای خلع صلاح</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtabnikan/%D9%87%D9%85%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%84%D8%B9-%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-qommonvatmzb</link>
                <description>همدلیسلام من مهتاب نیکان هستم و تویط این مقاله قراره از پنج گام ساده برای پایان دادان به هر دعوا  بگمدعوا با شریک زندگی یکی از آن قسمت های ناخوشایند یک رابطه است که آرزو می کنیم این اتفاق نیفتد. اما اگر تهدید کننده زندگی باشد چه؟یک مطالعه  در دانشگاه بریگام یانگ، زوج‌ها را در طول دو دهه ردیابی کرد و نشان داد که مشاجره‌های بیشتر با سلامت ضعیف‌تر ارتباط دارد و به این نتیجه رسید که زوج‌هایی که بحث نمی‌کنند عمر طولانی‌تری دارند.یک رابطه شاد با سلامتی مرتبط است و این بحث های مزاحم می تواند آسیب جدی به همراه داشته باشد.بنابراین، اگر تکنیکی وجود داشته باشد که بتواند به حل تعارضات بین شما و شریک زندگیتان کمک کند، چه؟ آیا آن را امتحان می کنید؟باور کنید یا نه، می توانید یاد بگیرید که این کار را انجام دهید. و هنگامی که این کار را انجام دهید، نه تنها دعواهای شما ماهیت بد و تشدید شونده خود را از دست می دهند، بلکه در رابطه خود احساس بهتر و قدرت بیشتری خواهید داشت.خلع سلاح یک طرفه ابزاری است که ما به هر زوجی معرفی می کنیم. چیزی که شامل آن می شود این است که به طور لحظه ای طرف خود را از بحث کنار بگذارید و از موضع عاشقانه تری  به شریک زندگی خود نزدیک شوید.وقتی زوج ها تنش خاصی بین خود دارند، شاید به دلیل عدم برقراری ارتباط موفقیت آمیز، شروع به ایجاد رنجش یکدیگر کنند. این رنجش ها اغلب به نقطه اوج می رسد، بحث شروع می شود، سپس بر اساس سرریز ناامیدی های فروخورده و روش های ناقص بحث شدید و شدیدتر می شود.خلع سلاح یک طرفه شامل تغییر تمرکز شما از حرف ها و رفتارهای همسرتان به رفتار خودتان است. تنها کسی که می توانید در رابطه کنترل کنید، خودتان هستید، نه کس دیگری!تنها کاری که می توانید در یک لحظه تنش زا انجام دهید این است که در درون خود آرام شوید و از موضعی بازتر به همسرتان نزدیک شوید.پس چگونه می توانید  این کار را انجام دهید؟1. آرام باشیددر مواقعی که تحریک می‌شوید، ممکن است احساس کنید که شروع به افزایش برانگیختگی می‌کنید، گویی در حال گرم شدن هستید. در این لحظات، ممکن است منتقد درونی‌تان را بشنوید که شما را راهنمایی می‌کند تا اقدامات مخربی انجام دهید، مانند حمله به شریک زندگی‌تان یا تخریب و رنجش هرچه بیشتر او. با کشیدن یک سری نفس عمیق یا شمارش معکوس از 10 ، سعی کنید خودتان را آرام کنید.می توانید این لحظات را در دست بگیرید و یاد بگیرید که مکث کنید. به عنوان مثال، می توانید بین خطاب قرار دادن شریک زندگی خود از موضع محبت آمیز و صحبت آرام یا از دیدگاه عصبانی، تنبیهی و فریاد زدن یکی را انتخاب کنید.تکنیک شما برای آرام کردن خودتان کاملا شخصی و منحصر به فرد است، شاید پیاده روی یا گوش دادن به موسیقی و ... که باید بتوانید آن را کشف کنید .قبل از پاسخ دادن، به راه های ارام کردن خودتان متوسل شوید و به این فکر کنید که اهدافتان برای رابطه تان چیست و اقداماتتان را طوری بسازید که شما را به سمت آن اهداف سوق دهد.2. مسئولیت رفتار خود را بر عهده بگیریدزوج‌ها اغلب می‌دانند که برای تحریک طرف مقابل چه چیزی به یکدیگر بگویند، یا چگونه روی نقطه ضعف یکدیگر دست بگذارند. در برابر این طعمه گرفتن ها مقاومت کنید. بدون توجه به اینکه شریک زندگی تان چگونه رفتار می کند، همانی باشید که می خواهید باشید. شما می توانید مسئولیت رفتار خود را بر عهده بگیرید و قدرت شخصی خود را به همسرتان نسپارید، و از به وجود آمدن چنین شرایطی جلوگیری کنید: &quot;او باعث شد که من اینطور رفتار کنم.&quot;وقتی این کار را انجام می دهید، می توانید احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید، زیرا در نهایت چیزهای آزاردهنده زیادی به شریک زندگی خود نگفتید، که ممکن است باعث آسیب دائمی به رابطه شود.به یاد داشته باشید، اگر هدف نهایی شما نزدیک شدن به شریک زندگیتان است، نباید دیگر به «برنده شدن در بحث» اهمیت دهید.3. به گرمی پاسخ دهید.سعی کنید به احساسات شریک زندگی خود گوش دهید، هرچند ممکن است در آن لحظه به نظر شما غیرمنطقی باشد ، اما به شدت تاثیرگذار است.سپس، چیزی گرم و قابل درک بگویید. تاکید کنید که واقعاً مهم نیست که حق با چه کسی است. یک مطالعه اخیر در دانشگاه بیلور نشان داد که دعوای بین زوج ها ارتباط زیادی با قدرت دارد. این مطالعه نشان داد که در یک دعوا، مردم در درجه اول می خواهند که شریک زندگی شان قدرت را رها کند: آنها از شریک زندگی خود می خواهند که ابتدا رفتار خصمانه را او متوقف کند، محبت کند و عذرخواهی کند.زمین گذاشتن اسلحه به معنای کنار گذاشتن قدرت یا انتخاب راه آسان نیست. در واقع انجام آن فوق العاده سخت است و نیروی شخصی زیادی می طلبد، اما ارزشش را دارد. این به معنای اتخاذ موضعی آسیب پذیرتر است که تهدیدآمیز تلقی نمی شود و تأثیری ملایم بر شریک زندگی شما خواهد داشت. دستی به شریک زندگی خود بکشید، به چشمان او نگاه کنید و چیزی از ته دل بگویید، مانند &quot;من به نزدیکی خودمان بیشتر از این دعوا اهمیت می دهم.&quot; گاهی اوقات، برای خلع سلاح شریک زندگی تان، فقط یک محبت کوچک لازم است. نگاه کردن به چشمان شریک زندگی، گرفتن دست او و بیان واضح هدف خود از نزدیک بودن به او، انجام این کارها شریک زندگی تان را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد و به او اجازه می دهد با شما نرم تر و بازتر باشد.4. همدلی کنید.می توانید خود را به جای شریک زندگی خود بگذارید و با احساسات او همدلی کنید. به عنوان مثال، اگر شریک زندگی شما حسادت می کند، زیرا به جای اینکه کاری با او انجام دهید، تا دیروقت با دوستانتان بیرون ماندید، می توانید چیزی شبیه به این بگویید: «به نظر می رسد این باعث می شود احساس ناامنی کنی. من واقعا از این بابت متاسفم. قصد من این نیست که تو را ناراحت کنم گذراندن وقت با دوستانم به این معنی نیست که نسبت به تو احساس طرد می کنم یا به تو اهمیت نمی دهم»توجه به این نکته مهم است که تکنیک خلع سلاح یک جانبه به این معنی نیست که شما دیدگاه خود را تسلیم می کنید. این به سادگی نشان می دهد که برای نزدیک بودن به شریک زندگی خود بیش از کسب امتیاز خاص خود ارزش قائل هستید.می توانید درک کنید که شما دو فرد مجزا با دو ذهن مستقل هستید که ممکن است هر رویداد یا موقعیتی را از منظری کاملا متفاوت ببینند. هر یک از دیدگاه های شما بر اساس تجربیات گذشته شما شکل می گیرد ،پس از برداشتن گام برای کاهش تنش با خلع سلاح، با نشان دادن همدلی با شریک زندگی خود، می توانید شروع به برقراری ارتباط سازنده کنید که در آن هر یک از شما در تلاش برای درک دیدگاه دیگری و رسیدن به یک درک مشترک است.5. احساسات خود را بیان کنیدشما می توانید ریسک صادق بودن و باز بودن احساسات خود را بپذیرید. به عنوان مثال، می‌توانید به همسرتان بگویید: «از حسادتت ناراحت شدم و من را آزار داد. احساس بدی به من دست می دهد که به نظر نمی رسد که چقدر برایت اهمیت قائل هستم، و این باعث می شود که احساس بی اعتمادی و رانده شدن کنم. هدف من این است که به تو نزدیک باشم، اما نمی خواهم دیگر دوستانم را رها کنم. آنها واقعا برای من مهم هستند&quot;هنگامی که با شریک زندگی خود ارتباط برقرار می کنید، هم به صورت کلامی و هم غیرکلامی هماهنگ باشید. وقتی با او صحبت می کنید در شما چه می گذرد؟ چه احساسی دارید؟ به سیگنال های غیرکلامی، زبان بدن، لحن صدا، زمان و شدت کلمات خود توجه کنید. به تأثیری که روش های ارتباطی شما بر شریک زندگی خود می گذارد توجه کنید. اگر زبان بدن شما با پیام شفاهی شما متفاوت است، پیامی اشتباه به همسرتان ارسال می کنید که گیج کننده است. مهم است که تشخیص دهید آیا احساسات دوسوگرا دارید یا خیر و هر دو احساس را مستقیماً با شریک زندگی خود در میان بگذارید و امکان برقراری ارتباط صادقانه را فراهم کنید.هر چه بیشتر با شریک زندگی خود صادقانه و مستقیم ارتباط برقرار کنید، رابطه شما نزدیک تر و قوی تر می شود. هر یک از شما کمتر احتمال دارد که علیه دیگری پرونده سازی کند . شما به عنوان دو فرد برابر، هرچه احترام و حس مراقبت بیشتری نسبت به یکدیگر داشته باشید مطمئناً با رضایت بسیار بیشتری از رابطه خود زندگی می کنید.</description>
                <category>مهتاب نیکان، روانشناس</category>
                <author>مهتاب نیکان، روانشناس</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jul 2023 11:51:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقاب خودشیفتگی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtabnikan/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-lmyhwofrf1gw</link>
                <description>خودشیفتگیسلام من مهتاب نیکان هستم . توی این مقاله قرار راز های پشت نقاب خودشیفتگی رو براتون آشکار کنمتظاهر کرد کار مهمی داره، با خداحافظی سردی مهمونی رو ترک کردبا چهره ای حق به جانب و ناراحت و نگاهی به زمین دوخته شده قدم میزد و در افکارش فرورفته بود که با صدای بوق طولانی یک ماشین به خودش اومد . . .تصمیم گرفت کل مسیر برگشت به خونه رو قدم بزنه و فکر کنهیک سری افکار ، دائما توی ذهنش تکرار میشدچرا همیشه همه به من حسادت می کننبدون شک من زیبا ترین فرد توی جمع بودم ولی اصلا به این موضوع اهمیتی نمیدادنچرا وقتی داشتم از موفقیت هام حرف میزدم، انقدر سرد برخورد میکردنجواهراتش که تازه خریده بود، وای . . . به نظرم اصلا قشنگ نبود، اگر نظر من رو میپرسید مطمعنم بهترین جواهر رو میخریدیکی از اونها به تازگی توی اداره ای که کار میکنه ترفیع گرفته که خیلی به دردم میخوره یادم باشه بهش نزدیک تر شم، هرچند به نظرم اصلا این ترفیع رتبه حقش نیست. توانایی های اون حتی نصف توانایی های منم نیستاصلا چرا انقدر من رو از خودشون دور میکردن؟؟ من متوجه نمیشم چرا همه ادمایی که دور من هستن تعادل ندارن . . .راستش رو بخواین اگر بخوام تمام افکارش رو بنویسم هیچوقت تمومی نداره !اون همیشه خودش رو از بقیه سرتر میدونهدائما در حال تعریف و تمجید خودشهفکر میکنه توی هر جمعی باید مرکز توجه باشهنیاز داره دائما ازش تعریف و تمجید بشهکارها و موفقیت هاش رو خیلی بزرگ و با ارزش می دونهبه هیچ وجه تحمل پیشرفت بقیه رو ندارهبه ادم ها با توجه به جایگاه اجتماعی شون احترام میذارهدیگران رو مسخره میکنه  و دائما با کنایه با اونها حرف میزنهبه هیچ وجه انتقاد پذیر نیستو از دیگران برای رسیدن به خواسته هاش استفاده میکنهو نتیجه ای که از این رفتاراش میگیره اینه که روابط خیلی کوتاه مدتی داره و دائما دوستان و اطرافیانش اون رو طرد می کنند و دوست ندارن چنین شخصی توی جمع شون باشه !مطمئنا شما هم توی  اطرافیانتون تجربه برخورد با چنین شخصی رو داشتینبه این افراد خودشیفته گفته میشهخودشیفته ها بر این باورند که به ندرت اشتباه می کنندمعتقدند که درست ترین راه، راهیه که اونا میرندائما اعتقدات و باورهای خودشون رو تبلیغ می کنند و تحمل کسایی که با اونها مخالفند رو ندارنتوی اسطوره های یونان آورده شده که مرد جوون بسیار زیبایی وجود داشت که دلباخته های زیادی داشت اما به هیچکدوم توجهی نمی کرد تا اینکه روزی به کنار چشمه‌ای میره و وقتی می خواد آب بنوشه صورتش رو توی آب می‌بینه و عاشق خودش می‌شه و برای اینکه خودش را در آغوش بگیره ، توی آب می‌پره و غرق میشه و همونجا  تبدیل به گل نرگس (یا نارسیس) میشه تا همیشه کنار آب باشه و خودش رو ببینه . به همین خاطر اصطلاح نارسیسیسم در روانشناسی به معنی خودشیفتگی به کار میره.یکی از اشتباهات رایجی که بین مردم پیش میاد اینه که خودشیفتگی رو با اعتماد به نفس اشتباه میگیرند در حالی که خیلی با هم فرق دارندافرادی که اعتماد به نفس بالایی دارن احساس خوبی نسبت به خودشون دارند، استعدادها و توانایی هاشون  رو باور دارند  و برای ثابت کردن به خودشون  نیازی به تایید و تحسین دیگران ندارن خودشون را همونطور که هستن می پذیرند و با دیگران مقایسه نمی کنند و برای همه ارزش قائلندشاید در ظاهر به نظر برسه که خودشیفته ها خیلی خودشون رو قبول دارن و اعتماد بنفس خیلی بالایی دارند ولی ممکنه درک این موضوع سخت باشه که واقعیت ماجرا کاملا برعکسه این موضوعهاونها نیاز دارن همیشه مورد توجه قرار بگیرن و ازشون تعریف و تمجید بشه تا شکی که به ارزش خودشون دارن از بین برهاونها به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستند چون نمی دونن حتی با وجود ضعف و عیب هاشون هم می تونند با ارزش باشنداونها دائما با بقیه با کنایه حرف میزنن و اونا مسخره می کنند چون فکر میکنند اگر اونا رو بی ارزش و با عیب و نقص نشون بدن ارزش خودشون بالا تر میرهاونها علاقه دارن با ادم هایی که جایگاه اجتماعی بالایی دارند ارتباط داشته باشن چون می تونن این توهم رو به خودشون بدن که مثل اونها با ارزشندتحمل پیشرفت و موفقیت بقیه رو ندارن چون حس میکنن رشد بقیه باعث میشه جایگاه و ارزش اونها به خطر بیوفتهپس نتیجه میگیریم که اگرچه خودشیفته ها سعی میکنن همیشه خودشون رو با ارزش و لایق نشون بدند اما در حقیقت نبود همین باور در عمق وجودشونه که باعث چنین رفتارهایی شدهخب مسلمه اگر کسی ارزش خودش رو به ارزش ادم های اطرافش و رفتارها و برخوردهای اونها گره بزنه با کوچکترین تغییری باورش نسبت به ارزشی که داره تغییر میکنه و همیشه آشفته استخودشیفته ها براین باورند که فقط یک نفر میتونه با ارزش باشه یا من یا تو !و با تمام رفتار ها و عادت هاشون سعی دارن این ارزش رو از طرف مقابلشون بگیرن و  به خودشون بدن چون فکر میکنن با بی ارزش نشون دادن طرف مقابل، ارزش خودشون بیشتر میشهو در نهایت از  اونجایی که آدم ها تمایل دارن با کسایی ارتباط داشته باشند که حس خوبی از اونها دریافت می کنن به مرور زمان چنین اشخاصی  رو از خوشون دور می کنند.شکل گیری خودشیفتگی در کودکیخودشیفتگی و اعتماد به نفس هر دو در حدود 7 سالگی شروع به رشد می کنن در این سن، بچه ها به شدت از مقایسه اجتماعی با دیگران استفاده می کنند و شروع به ارزیابی خودشون با جمله های &quot;من یک بازنده هستم&quot;، &quot;من شایسته هستم&quot; یا &quot;من خاص هستم&quot; می کنندبچه ها خودشون رو همونطوری می بینند که دیگران آنها را می بینند.والدینی که با فرزندانشون رو جوری رفتار می کنند که اونها خاص تر از دیگران هستند، ممکنه تمایلات خودشیفتگی بچه ها رو پرورش بدند.&quot; در حالی که پرورش اعتماد به نفس سالم  مستلزمه اینه که والدین برای فرزندانشون ارزش قائل باشند و توضیح بدند که برای پذیرفته شدن و دوست داشته شدن توسط اونها نیازی نیست منحصر به فرد و خاص باشند و اونها رو همونطور که هستند با تمام ویژگی های مثبت و منفی شون قبول دارند.خودشیفتگی افراد رو نه تنها توی اولین ملاقات نمی تونین تشخیص بدینبلکه جذبشون هم خواهید شد، چون در برخورد اول تصور میکنید افرادی با اعتماد به نفس بالا هستند، اما به مرور زمان از اونها دور تر و دورتر خواهید شداشخاص خود شیفته اطرافتون رو شناسایی کنید و سعی کنید رابطه کنترل شده ای با اونها داشته باشید و اجازه ندین با عادت ها و رفتارهای مخربشون که قصد دارن شما رو تخریب و تحقیر کنند روی عزت نفس شما تاثیری بذارند به هیچ عنوان وارد بازی ذهنی که دوست دارند نشید، اگر توپی به سمت شما پرتاب می کنند به هیچ وجه لازم نیست شما هم اون توپ رو بگیرید و به سمتشون پرتاب کنید.حد و مرزتون رو با اون ها مشخص کنید و به هیچ وجه وارد بحث های بی پایان و آزار دهنده با اونها نشید.ولی اگر با خوندن این مطلب متوجه شدین این شمایید که خودشیفته هستینحتما از یک متخصص کمک بگیرید و اجازه ندین روابط دور و نزدیک تون رو تحت شعاع قرار بدهو در آخر یادتون باشه که داشتن یک اعتماد به نفس سالم ، شما را خودشیفته نمی کنه.شما می‌تونید همزمان احساس خوبی نسبت به خودتون داشته باشید و برای دیگران هم ارزش قائل باشید و به اونها احترام بذارید و با اونها همدلی ‌کنید.</description>
                <category>مهتاب نیکان، روانشناس</category>
                <author>مهتاب نیکان، روانشناس</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jul 2023 11:40:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک داستان واقعی به همراه راهکار</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtabnikan/%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-cdchttx0e8e1</link>
                <description>مهتاب نیکانسلام من مهتاب نیکان هستم و می خوام یک داستان واقعی که مربوط به یکی از درمانجو هام هست رو براتون تعریف کنم، داستانی شایع که مطمئنم بعد از شنیدنش یاد یکی از اطرافیانتون میافتید، البته شاید هم یاد خودتون!اما نگران نباشید تا پایان مقاله همراهم باشید تا هم ریشه این مشکل هم راهکارهاش رو باهاتون در میون بذارمبا عجله وارد کیلینیک شد ، با درمونده ترین حالت ممکن دنبالم میگشت . . .و فقط یک جمله رو تکرار میکرد : کمکم کنید، کمکم کنید . . .پرسیدم : برای چی باید کمکت کنم، چی شده ؟جواب داد : اون رفته . . .سکوت کردم، یاد جلسه مشاورشون افتادم . . .دقیقا همون موقع میشد حدس زد که دیر یا زود این اتفاق میوفته . . .فکر کنم حدود یک ماه پیش بود، خانم جوونی وقت مشاوره گرفته بودبا ماسک و عینک دودی وارد اتاق شدبا صدایی لرزون و آروم سلام داد و نشستو تا ده دقیقه اول ماسک و عینکش رو از روی صورتش برنداشتتا جای ممکن سوالات رو با تکون دادن سرش جواب میدادکه ناگهان بغضش ترکید و گفت : نمیدونم باید چی کار کنم، خسته شدم . . .خیلی خسته شدم . . .با شرمندگی عینک و ماسکش رو برداشت، صورتش کبود شده بود . . .با گریه شروع به صحبت کرد متوجه شدم همسرش نمیتونه خشمش رو کنترل کنه، با کتک زدن، فحاشی، داد و فریاد، شکستن وسایل و . . . هر طور که شده سعی میکنه خشمش رو تخلیه کنهگفت تصمیم به جدایی گرفتم اما با وجود فرزند مشترکمون که هنوز سنش خیلی کمه اگر بدونم تغییر میکنه حاضرم به این زندگی ادامه بدماون جلسه گذشت و قرار شد جلسه بعدی با همسرش بیاد. . . .جلسه بعدی رسید و طبق قرار با همسرش اومدهر دو وارد اتاق شدند، خانم تا جای ممکن از صحبت کردن با همسرش  امتناع میکرد که همسرش گفت: من همسرم رو بیشتر از هرچیزی توی این دنیا دوست دارمبعضی وقتها فکر میکنم اصلا من چطور قبل از آشنا شدن با اون زندگی میکردمکه خانم پوزخندی زد و گفت : بله انقدر دوستم داره که روزی نیست با کتکاش نوازشم نکنههمسرش گفت : ای بابا من که ازت معذرت خواهی کردم، تروخدا منو یکم درک کن مگه نمیدونی من وقتی عصبی میشم کنترلم دیگه دست خودم نیستخانم با عصابنیت گفت: پس کنترلت دست کیه ؟ نکنه تو یه رباتی که یک نفر دیگه داره تمام رفتارات رو کنترل میکنههمسرش آهی کشید و گفت : تو درکم نمیکنیو بعد رو به من کرد و گفت:بخدا یک دقیقه بعد از این که دستم رو روش بلند میکنم پیشیمون میشم، خودم چشمام پر اشک میشه، از خودم متنفر میشم وقتی میبینم خودم باعث دردش شدماز صحبت هاش متوجه شدم که این مشکل رو فقط با همسرش ندارهبلکه تمام کسانی که باهاش در ارتباطن با این رفتارش مشکل دارندحتی چندین بار شغلش رو از دست داده و مجبور شده سراغ شغل دیگه ای برهروابط دوستانه اش خیلی با دووم نیستندبرای تمام مشکلات زندگیش دیگران رو مقصر میدونستبه هیچ وجه انتقاد پذیر نیستتوی خوشحالیش تصمیماتی میگیره که بعدها براش دردسرساز شدنتوانایی همدردی با بقیه رو ندارهدائما خودش رو گرفتار بحث های بی ارزش و متعدد با بقیه میکنههمه اینا نشونه یک چیز بود، ذهن هیجانی !چیزی که زندگی افراد زیادی رو مختل کرده . . .ذهن هیجانی به ذهنی گفته می شود که:در آن احساسات بر ذهن حاکم هستندتکانشی و بدون فکر عمل می کندبه دلیل احساسات شدید همیشه احساس فوریت عمل می کندبدون در نظر گرفتن عواقب آن در آینده، فقط به فکر رسیدن به خواسته آن لحظه خود استذهن هیجانی مانند صحنه تئاتری است که تمام نمایش را احساسات بازی می کنندو منطق کمترین نقش ممکن را در این صحنه دارد.ما دائما در حال تصمیم گیری هستیم، حال ممکن است تصمیمی به مهمی تصمیم ازدواج باشد یا تصمیم خوردن یک فنجان چای یا قهوه!تصمیمات ما نتیجه فرایند فکری است که در مغزمان رخ می دهدپس باید حواسمان باشد که دقیقا چه چیزی بر این فرایند حاکم است، زیرا:ما توسط افکارمان شکل می گیریمما همان می شویم که فکر می کنیمبوداحال این سوال پیش میاد که ذهن هیجانی چه آسیب هایی می تواند به ما بزند !؟تا به حال به برخی از تصمیمات وحشتناکی که در گذشته گرفته اید نگاه کرده اید ؟و از خود پرسیده اید که من به چه چیزی فکر می کردم که چنین تصمیمی گرفته ام؟خب واقعاً این احتمال وجود دارد که شما اصلا فکر نکرده باشید و فقط بر اساس احساساتتان عمل کرده باشید !!هر چه احساسات شما شدید تر باشد، قدرت تحلیل و قضاوت درست شما، کمرنگ تر می شود.احساسات و منطق، دقیقا نقطه متقابل هم هستند، هر چه احساسات شما بالا می رود، منطق شما پایین می آید و منجر به گرفتن تصمیمات غیر منطقی می شود.هیجان بالا باعث می شود، بر روی شانس بیشتر از تلاش خود تکیه کنید و گاها ریسک های خیلی بالایی انجام دهید. یکی از دلایل این که در مراکز شرط بندی از نور و موسیقی زیاد استفاده می کنند این است که هیجان افراد را بالا می برد و دقیقا در لحظه ای دور از منطق، باعث می شود افراد ریسک های بیشتری انجام دهندتصمیماتی که صرفا با توجه به هیجان های مختلف گرفته شود، باعث نتایج مختلفی می شوند که البته نتیجه هیچ کدام خوب نیست !به طور مثال عصبانیت باعث می شود بدون تحلیل درست موقعیت دست به حمله بزنید و منافع خود را از دست بدهید.یا احساس غم و اندوه باعث می شود، توقعات خود را بسیار پایین بیاورید که می تواند مانع  دستیابی شما به بالاترین پتانسیل تان شود.بهترین تصمیم ها زمانی گرفته می شود که تعادل دقیقی بین احساسات و منطق وجود داشته باشد.ایجاد تعادل بین احساسات و منطق، باعث :- بالا رفتن قدرت تصمیم گیری درست- موفقیت در روابط- مراقبت از خود- و افزایش عزت نفس می شود.اما چگونه رییس احساسات خود شوید؟احساسات می‌توانند نقش مفیدی در زندگی روزمره شما داشته باشند، اما زمانی که از کنترل خارج شوند، می‌توانند بر سلامت عاطفی و روابط بین فردی شما تأثیر بگذارند.شاید این واقعیت، تلخ باشد اما افراد زیادی هستند که برده احساسات خود هستند و از خود قدرتی ندارند! اما نگران نباشید با کمی تمرین می توانید سلطنت را پس بگیرید...در اینجا  به چند نکته برای شروع تمرین اشاره شده1. به تأثیر احساسات خود نگاهی بیندازیداحساسات شدید همیشه بد نیستند.احساسات زندگی را هیجان‌انگیز، منحصربه‌فرد و سرزنده می‌کنند.احساسات قوی می تواند نشان دهد که شما زندگی را به طور کامل در آغوش می گیرید و واکنش های طبیعی خود را سرکوب نمی کنیداما چگونه متوجه شوید که مشکلی وجود دارد؟احساساتی که مرتباً از کنترل خارج می شوند ممکن است منجر به موارد زیر شود:تعارض  در روابط نزدیکمشکل در ارتباط با دیگرانطغیان های فیزیکی یا عاطفیاز دست دادن موقعیت های خوب و . . . شوندزمانی را در نظر بگیرید و بر روی این موضوع که چگونه احساسات کنترل نشده شما بر زندگی روزمره تان تأثیر می گذارد فکر کنید. این کار شناسایی مناطق مشکل دار (و پیگیری موفقیت شما) را آسان تر می کند.2. احساست را تنظیم کنید نه سرکوبوقتی احساسات را سرکوب می کنید و از تجربه و ابراز احساسات خود جلوگیری می کنید، باعث بروز مشکلاتی در سلامت روانی و جسمی از جمله:اضطرابافسردگیمشکلات خوابمشکل در مدیریت استرسمصرف مواد مخدروابستگی به دارومشکلات روابطو .... می شوید، هنگامی که سعی بر کنترل احساسات دارید، مطمئن شوید که فقط آنها را زیر فرش جارو نمی کنید. بلکه به صورت سالم آنها را بیان و تخلیه می کنید. بروز درست احساسات نشانه ضعف نیست، بلکه نشانه قدرت شماست که چگونه بدون ترس از قضاوت دیگران این حق را به خودتان می دهید که عصبی، ناراحت یا ترسیده باشید.3.  در لحظه آنچه احساس می کنید را شناسایی کنیدیک لحظه وقت گذاشتن برای بررسی وضعیت روحی خود می تواند به شما کمک کند تا دوباره کنترل خود را به دست آورید.وقتی اتفاقی منجر به بالا رفتن هیجان در شما می شود ، قبل از این که عملی همسو با حساتان داشته باشید، از خود بپرسید:« در حال حاضر چه احساسی دارم؟»« با این احساس دقیقا می خواهم چه کنم ؟»« آیا جایگزین بهتری، می توانم داشته باشم ؟»ممکن است در ابتدا این سوال ها کمی زمان بر باشند اما به مرور زمان و تمرین، مهارتتان دراین پرسش و پاسخ بهتر می شود.4. احساسات خود را بپذیرید، همه آنها را !برای تمرین پذیرش احساسات، سعی کنید آنها را به عنوان پیام رسان در نظر بگیرید. آنها &quot;خوب&quot; یا &quot;بد&quot; نیستند. آنها خنثی هستند شاید گاهی اوقات آنها احساسات ناخوشایندی را ایجاد می کنند، اما هنوز هم اطلاعات مهمی را به شما می دهند که می توانید از آنها استفاده کنید.به عنوان مثال، زمانی که از گم شدن کلید هاتیان بسیار عصبانی و ناراحت هستید چون باعث می شود دیرتر به قرار کاری تان برسید، با خود بگویید:« من ناراحتم چون مدام کلیدهایم را گم می کنم و همین باعث می شود دیر کنم. من باید ظرفی را روی قفسه کنار در بگذارم تا یادم باشد آنها را همیشه آنجا  بگذارم »5. نفس عمیق بکشیددر مورد قدرت نفس عمیق، حرف های زیادی برای گفتن وجود دارد، چه به طرز مضحکی خوشحال باشید یا آنقدر عصبانی که نمی توانید صحبت کنید.توجه به تنفس باعث از بین رفتن احساسات نمی شود ( به یاد داشته باشید که اصلا هدف این نیست) بلکه  تمرینات نفس عمیق می تواند به شما کمک کند تا از اولین جرقه شدید احساسات و هر واکنش شدیدی که می خواهید انجام دهید اجتناب کنید و یک قدم به عقب بردارید.دفعه بعد که حس کردید، احساسات می خواهند شروع به کنترل شما کنند:به آرامی نفس بکشید. نفس های عمیقی که از دیافراگم می آید نه از قفسه سینه!نفس خود را نگه دارید تا سه بشمارید، سپس به آرامی آن را بیرون دهید.این کار را می توانید چنذ بار انجام دهید.6. بنویسیداین روش برای گرفتن تصمیماتی که زمان بیشتری برای فکر کردن دارید، می تواند بسیار کمک کننده باشدبا فهرست کردن جوانب مثبت و منفی یک تصمیم سخت، منطق خود را بالا ببرید و واکنش عاطفی خود را کاهش دهید. دیدن حقایق روی کاغذ می تواند به شما کمک کند تا در مورد گزینه های خود منطقی تر فکر کنید.وجود هیجانات در زندگی ما الزامیست و به هیچ وجه بد نیستند!فکر کنید زمانی که با منطقی ترین حالت ذهنمان هم تصمیم میگیریم، نیاز داریم تا در نهایت با احساساتمان از نتیجه خوب آن تصمیم لذت ببریم.و یا زمانی که خطری ما را تهدید می کند، هیجاناتمان می توانند ما را از آن خطر  نجات دهند.به طوری کلی اگر این شما باشید که آنها را کنترل می کنید و در جهت اهداف و زندگی بهتر از آنها استفاده کنید، مطمئن باشید هر روز شاهد رشد بیشتر خود، در حوزه های مختلف کاری ، روابط و مراقبت از خود خواهید بود.مشکل دقیقا زمانی شروع می شود که احساسات کنترل را در دست بگیرندحال انتخاب با شماست، آیا میخواهید سلطنت را در دست بگیرید؟راه های ارتباطی :instagram: mahtab__nikan</description>
                <category>مهتاب نیکان، روانشناس</category>
                <author>مهتاب نیکان، روانشناس</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jul 2023 22:54:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از غمی که داری فرار نکن</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtabnikan/%D8%A7%D8%B2-%D8%BA%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DA%A9%D9%86-sgtolr9ejpui</link>
                <description>پذیرش غمسلام من مهتاب نیکان هستم و در این مقاله قرار است راجب پذیرش غم بیشتر بدانید  ، اینکه وقتی  ناراحتی تان را انکار می کنید نه تنها حالتان خوب نمی شود بلکه شرایط را پیچیده تر می کنید...وقتی با نوسانات خلقی شدید دست و پنجه نرم می کنید، ممکن است برای شما و اطرافیانتان این رفتارهای تان سخت باشد. ممکن است احساس کنید روند پیشرفت روزهایتان  مثل یک ترن هوایی غیرقابل پیش بینی است. اینکه در مورد نوسانات خلقی خود چه کاری باید انجام دهید بستگی به علت آن دارد و اینکه آیا این تغییرات زندگی شما و اطرافیانتان را مختل می کند یا خیر. گاهی اوقات نوسانات خلقی طبیعی است و به خستگی  یا اتفاقات مهم زندگی مثل تغییر شغل، مهاجرت،مصرف مواد، از دست دادن یکی از نزدیکان و وجود استرس طولانی مدت در زندگی مربوط می شود ، ریتم بدن نیز یکی از عوامل مهم در این تغییرات است برای مثال در زنان یکی از عمده ترین دلایل این نوسانات خلق و خو نوسانات هورمونی هستند که در تمام مراحل زندگی ( قبل و بعد سیکل قاعدگی، قبل و بعد زایمان و یائسگی) همراهشان است.اما باید دقت کنید که بالا و پایین رفتن شدید حالات رفتاری شما  می تواند نشانه یک بیماری روانی مانند اضطراب فراگیر،افسردگی اختلال دوقطبی و یا اختلال شخصیت مرزی باشد.زندگی معمولی گاهی اوقات می تواند استرس زا باشد و برخی از استرس های زندگی وناامیدی ها را نمی توان اجتناب کرد، تعداد و شدت آنها خلق و خوی شما را تغییر می دهد.ممکن است با یادگیری مهارت های مقابله ای برای مدیریت استرس،  این علائم نیز کاهش یابد· مراقبه کردن یا درون پویایی یک روش ساده و در دسترس همه است که استرس را کاهش و آرامش را افزایش می دهد و برای انجام آن کافیست جایی ساکت و آرام را برای نشستن انتخاب کنید ، برای خود محدودیت زمانی تعیین کنید (برای مثال ده دقیقه) تمام توجه تان روی بدنتان باشد، نفس هایتان را احساس کنید و با ذهن سرگردان خود مهربان باشید این کار در دراز مدت می تواند مناطقی از مغز شما را که مسئول حافظه، یادگیری، توجه و خودآگاهی هستند، تقویت کند. این تمرین همچنین می تواند به آرام کردن سیستم عصبی سمپاتیک شما کمک کند. تمرکز و توجه شما را بالا ببرد و در نتیجه عملکرد بهتری داشته باشید.· تکنیک تجسم که به عنوان تصویرسازی هدایت شده نیز شناخته می شود، یک تکنیک رایج مدیریت استرس است که شامل تمرین سیستماتیک ایجاد تصویر ذهنی دقیق از یک محیط آرام است.  در این تکنیک می‌توان برای ایجاد تغییرات روانی مفید از تصاویر ذهنی هدفمند کمک گرفت، علت تاثیر زیاد این تکنیک این است که ضمیر ناخودآگاه نمی تواند واقعیت و خیال را از هم تشخیص دهد!· متعهد شوید به طور منظم ورزش کنیدورزش علاوه بر اینکه سلامت شما و احساس خوب بودن شما را افزایش می دهد، با ترشح هورمون اندورفین به طور مستقیم نیز بر کاهش استرس تاثیر دارد، پس در روزهایی خلق و خوی تان دائما نوسان دارد ، ورزش منظم رو در برنامه روزانه خود اضافه کنید چون یکی از بهترین راه ها برای مقابله با آن است· اجتناب از مصرف کافئین و الکل مقادیر زیاد کافئین سطح کورتیزول را در بدن افزایش می دهد و منجر به اثرات منفی سلامت از جمله استرس مزمن می شود. الکل نیز تعادل ظریف مواد شیمیایی و فرآیندهای مغز را مختل می کند و بر افکار، احساسات و رفتار شما تاثیر می گذارد، همچنین می تواند خواب شما را مختل کند و مقابله با استرس را سخت تر می کند.غم و اندوه یک واکنش طبیعی به نا امیدی، مشکلات ، موقعیت های دشوار  و از دست دادن استاگر نسبت به موقعیتی طبیعی احساس غم ، نگرانی ، ترس ، استرس به سراغ شما آمد، روی خودتان برچسب منفی نزنید چراکه اگر این حالات در شما رخ نمی داد غیر طبیعی بودکشوری را تصور کنید که در حال جنگ است، این که مردم آن کشور حال روحی خوبی نداشته باشند طبیعی است یا بدون هیچ تغییری در حالشان به زندگی شاد خود ادامه دهند؟!این که در چه موقعیت هایی چه هیجاناتی را باید تجربه کنید را شناسایی کنید و آنها را به رسمیت بشناسید و از زدن جملاتی مثل : این فقط من هستم که حال بدی دارم، فقط منم که نتونستم با این موقعیت کنار بیام، حتما من آدم ضعیفی هستم و . . . خودداری کنید.این که بدانیم در چه موقعیت هایی چه هیجان هایی به سراغمان می آید زمان وقوع  آن تعجب نمی کنیم و با آگاهی بیشتری قدم بر می داریم و بهترین عکس العمل را نسبت به آن موقعیت نشان می دهیم، برای مثال اگر به موقعیت های دشواری که در گذشته در آن قرار گرفتید  نگاهی بیاندازید متوجه خواهید شد که زمانی که ناراحت بودید چه تصمیمات اشتباهی گرفته اید؟ چه موقعیت هایی را از دست داده اید؟ در اکثر مواقع چگونه به موقعیت پاسخ می دادید؟ اکثر پشیمانی هایتان به خاطر چه بوده؟ یا از همه مهم تر وقتی ناراحت می شوید دقیقا حال و احوالاتان چگونه می شود؟ چه چیزی حال شما را بهتر و چه چیزی بدتر می کند ؟ اگر پاسخ این سوال ها را پیدا کنید،  به مرور زمان در موقعیت های دشوار این را حق طبیعی خود می دانید که ناراحت و نا امید باشید و وقتی به خودتان این حق را بدهید ، بیشتر خودتان را درک کنید و با آگاهی بیشتری عمل می کنید و تصمیماتی نمی گیرید که در آینده از آن پشیمان شوید و سریع تر و بهتر می توانید حالتان را بهتر کنید، چرا که هیچ کسی جز خودمان نمی داند چگونه حالمان بهتر و بهتر می شود فقط کافیست خودمان را بهتر بشناسیم.دقیقا مانند زمانی که کسی را دوست داریم و تمام سعی مان را می کنیم تا  او را بیشتر و بیشتر بشناسیم، اینکه با چه چیز هایی خوشحال می شود با چه چیز هایی ناراحت و با تمام شناختی که از او داریم تمام سعی مان را می کنیم که همیشه حالش را خوب کنیم.حالا این سوال پیش می آید که آیا خودمان را دقیقا همانقدر می شناسیم تا بدانیم دقیقا چه زمانی باید چه کاری برای بهتر شدمان انجام دهیم ؟اگر نه، آیا خودمان را مستحق دوست داشتن نمی دانیم ؟!آدرس صفحه اینستاگرام من :   mahtab__nikan</description>
                <category>مهتاب نیکان، روانشناس</category>
                <author>مهتاب نیکان، روانشناس</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jul 2023 22:13:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرام و تودار</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtabnikan/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B1-b3rvyv5prvq7</link>
                <description>ارتباط موفق با افراد درونگراسلام من مهتاب نیکان هستم، روانشناس و قصد د ارم در این مقاله  11 نکته درخشان برای موفقیت در رابطه درونگرا رو با هم یادبگیریم این مقاله در مجله موفقیت ماه خرداد به چاپ رسیدهبسیاری از مردم بر این باورند که ارتباط با یک شخصیت درونگرا  بسیار کار سختی است ، ارتباط با آنها مزایای خودش را نیز دارد. بنابراین، اگر به دنبال نکات مخفی برای موفقیت در روابط درونگرای خود هستید، موارد زیر را از دست ندهید1. آنها را درک کنیدبا کمال تعجب، اکثر مردم با وجود اینکه شخصیت درونگراها را درک نمی کنند می خواهند روابط عالی با اهنا داشته باشند .درک این نکته مهم است که بین خجالتی بودن و درونگرا بودن تفاوت زیادی وجود دارد. افراد ساکت به دلیل پر سر و صدا بودن عملکرد درونی آنها به محرک های بیرونی حساس هستند. آنها تمایل دارند جوهای آرام تری را برای مرتب کردن افکار و احساسات خود ترجیح دهند. با این وجود، این بدان معنا نیست که یک فرد ساکت نمی تواند سرگرم کننده باشد. آنها می توانند زمانی که در محیط های مناسب قرار دارند از پوسته خود بیرون بیایند. به آنها اجازه دهید تا حالت آرام خود را بیان کنند، کمک زیادی به ایجاد آرامش و بازیگوشی بیشتر در اطراف شما خواهد کرد. با این حال، اگر شریک زندگی شما یک فرد خجالتی است، کمک به او برای کار بر روی اضطراب اجتماعی اش  تفاوت بزرگی  در روابط ایجاد خواهد کرد.2. به طور مشخص در آنها  بیاموزید.علاقه ها، نقاط ضعف و قوت  و رفتارهای بخصوص  آنها در موقعیت های خاص را  بشناسید  . اطمینان حاصل کنید که متوجه شده اید چه چیزی آنها را منحصر به فرد می کند، که شامل مواردی است که آنها را برانگیخته یا خسته می کند می شود هرچه بیشتر در مورد شان بدانید ، بیشتر می توانید رابطه خود را کنترل کنید و آنها خوشحال کنید یا از ناراحت شدنشان جلوگیری کنید و یا مهم تر از همه بدانید آنها را چگونه باید آرام کنید.3.  آنها را راحت بگذاریدیکی از مهم‌ترین نکاتی که باید رعایت کنید، این است که فرد درونگرا را راحت بگذارید و از پرسیدن سوالات متداول در موقعیت های مختلف خودداری کنید، اگر در موقعیت خاصی مثل مکان های شلوغ عقب نشینی میکند، اصرار برای تغییر دادن موضع آنها یک اشتباه بزرگ است، دانستن اینکه رابطه شما در هر زمان به چه چیزی نیاز دارد همیشه یک نجات دهنده خواهد بود.4. به آنها اجازه شارژ مجدد بدهید.آیا فرد درونگرا ناگهان ساکت شده است و شما نمی دانید چه مشکلی دارد؟ در برخی موارد، ممکن است به دلیل تحریک بیش از حد باشد. شاید آنها روز طولانی را سپری کرده اند و برای به دست آوردن دوباره خود به مقداری خلوت نیاز دارند. درک کنید که آنها ممکن است به شدت به زمان تنهایی برای پردازش افکار خود نیاز داشته باشند. اطمینان از شارژ حداکثری آنها بهترین حمایتی است که می توانید در این مرحله از رابطه انجام دهید.5. زمان با کیفیتی را با آنها بگذرانید.یک واقعیت جالب در مورد افراد درونگرا این است که آنها عاشق گذراندن وقت با افرادی هستند که به آنها اهمیت می دهند. هر فرد درونگرا در یک رابطه، جزئیات گرا است. بنابراین، اگر می‌خواهید رابطه‌ی درون‌گرای خود را بهتر کنید، برای آنها وقت بگذارید.در رابطه درون گرا و برون گرا، برون گرا باید بداند که چیزهای کوچک مهم هستند. عمل کردن به روشی که با دقت فکر شده باشد بسیار مهم است . درونگراها دارای سیم‌کشی درونی هستند، و به فردی نیاز دارند که بتواند به ذهن آرام آنها نفوذ کند.6. منبع انرژی آنها باشید.همه درون گراها نمی خواهند همیشه در خانه بمانند آنها به همان اندازه برونگراها می توانند تمایل به ماجراجویی داشته باشند. پس اجازه ندهید برای مدت طولانی در تنهایی به سر ببرند. دلیل لبخند آنها باشید و فرصتی برای ماجراجویی به آنها بدهید باید بدانید که چگونه آنها را تشویق کنید ، دریابید که چه چیزی می تواند انرژی آرام آنها را شعله ور کند.7. روش های مختلف برخورد را یاد بگیریداگر بتوانید نحوه برخورد با روش های تعامل را یاد بگیرید، می توانید ارتباط سعادتمندانه ای داشته باشید. برای شروع، بسیار مهم است که بدانیم افراد ساکت و افراد پر جنب و جوش به یک شکل ارتباط برقرار نمی کنند.در حالی که فردی ممکن است تمام چیزهایی که از ذهنش می گذرد را بیان کند دیگری ترجیح می دهد قبل از صحبت کردن، تمام اطلاعات را پردازش کند بنابراین، درک نحوه تفکر و تعامل افراد  برای محافظت از روابط  شما بسیار مهم است. یاد بگیرید که از کلمات تاییدی استفاده کنید تا به فرد درونگرا فضایی بدهید تا احساسات خود را به شما بسپارد.8. کارها را به آرامی انجام دهید.درونگراها بسیار جزئی هستند و ترجیح می دهند قبل از اقدام، همه چیز را پردازش کنند. بنابراین، عجله کردن در رابطه فقط فاجعه آمیز خواهد بود. بهترین راه برای مدیریت پویایی یک درونگرا و رابطه این است که اجازه دهید همه چیز به طور طبیعی پیشرفت کند.. اگر می خواهید زیبایی شخصیت پنهان افراد درونگرا را ببینید، باید بر کیفیت رابطه خود تمرکز کنید.9. یک زبان مشترک پیدا کنید.یکی دیگر از رازهای ضروری برای ایجاد یک رابطه موفق درونگرا، ایجاد یک دوستی کاملاً جدید است. روی ابعاد جدید  رابطه  خود تمرکز کنید و چیز جدیدی خلق کنید. انتظارات از یک شخص صمیمی با یک دوست معمولی متفاوت است.همچنین لازم است هر چیزی که برای هر دوی شما مفید است را در آغوش بگیرید. قبل از اینکه بتوانید یک رابطه درونگرا داشته باشید، نیازی به تغییر شخصیت خود ندارید. در عوض، سرگرمی‌های مشترک و الگوهای رابطه‌ای را پیدا کنید که برای هر دوی شما متمایز است.10. در مهمانی ها به آنها نزدیک باشیددر مهمانی ها به مخصوص مهمانی هایی که افراد نا آشنا در آنجا بسیار است، افراد درونگرا برای ارتباز بر قرار کردن جبهه می گیردند و ممکن رفته رفته آنجا برای شان تبدیل به یک کابوس شود، اما وجود شما در نزدیکی آنها و کمک به برقراری ارتباط آنها به دیگران احساس امنیت به آنها می دهد و باعث می شود آنها نیز از مهمانی لذت ببرند.11. نشانه ها و زبان بدن را رعایت کنیددرک افراد درونگرا در یک رابطه فراتر از گوش دادن به آنچه آنها می گویند است. شما باید زبان بدن آنها را خوب یاد بگیرید و برانید در چه موقعیت هایی چه تغییراتی در زبان بدنشان رخ می دهد و به همان صورت به آنها واکنش نشان دهید برای مثال زمانی که نیاز به سکوت دارند و تمایلی به صحبت کردند ندارند می توانید آنها را در آغوش بگیرید و توجه تان را بذون صحبت کرن بهشان نشان دهیدبی توجهی به نیازهای آنان در حین سکوت قطعا مشکلاتی را به دنبال خواهد داشت.ارتباط با یک فرد درونگرا با تمام چالش هایش می تواند بسیار زیبا و ماجراجویانه باشد چون دنیای عمیق آنها را شما به سادگی نمی توانید کشف کنید.آدرس صفحه اینستاگرام : mahatb__nikanممنون از همراهی با ارزش تون</description>
                <category>مهتاب نیکان، روانشناس</category>
                <author>مهتاب نیکان، روانشناس</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jul 2023 19:50:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استراتژی های مدیریت استرس</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtabnikan/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-ywiituvspocc</link>
                <description>استراتژی های مدیریت استرسآیا شما استرس را می شناسید؟همه ما استرس را تجربه کرده ایم و هر روز درباره آن صحبت می کنیم اما واقعاً نمی دانیم که چیست؟مردم تعریف های زیادی از استرس دارند که چند نمونه آن می تواند اینچنین باشد:استرس یعنی نداشتن تعادل، تمرکز و اعتماد به نفساسترس یعنی دلهره و ترس از انجام دادن کاریاسترس یعنی هیجان کاذباسترس یعنی نگرانی های بیخودیدر روانشناسی، استرس به معنی احساس نوعی فشار و تنش عصبی است.در حقیقت استرس می تواند هم زندگی بخش باشد و هم مرگ آور باشد.استرس می تواند به شکل های متفاوتی به سراغ ما بیاید. برای مثال فشار کاری، نگرانی های مالی، کمبود وقت،بیماری، بیکاری، ترافیک، اجاره خانه و ...استرس مشکل قرن حاضر ما هست که اگر بتوانیم آن را مدیریت کنیم، می توانیم حتی از آن سود هم ببریم در غیر این صورت می تواند مشکلات روانی و جسمی زیادی را برای ما به وجود آورد.یکی از مشکلات عمده ای که اکثر افراد در موضوع استرس با اون مواجه می شوند، این است که اصلا استرس را نمی توانند درست تشخیص دهند و گاها با ترس و اضطراب، اشتباه گرفته می شود.دقت کنید، اگر شما نتوانید استرس را درست تشخیص دهید پس چگونه می خواهید آن را مدیریت کنید!فرق ترس، استرس و اضطراببهتر است خیلی مختصر فرق بین ترس ، استرس و اضطراب را بدانیدترس: احساس ناخوشایندی که کاملا طبیعی است و در واکنش به یک چیز کاملا مشخص وجود داردبرای مثال شما ممکن است از ارتفاع بترسید و این ترس همیشه با شما همراه است.استرس ناتوانی جسم و ذهن ما در برابر انجام یک رویدادی که در لحظه ی حال می باشدکه ممکن است اگر مکررا تجربه خوبی از آن رویداد نداشته باشید به مرور تبدیل به ترس شودو اگر بتوانیم به خوبی با ان مواجه شویم در دفعات بعد دیگر چنین حسی به وجود نیاید.اضطراب یک احساس مبهم و ناشناخته که صرفا در رابطه با اتفاقاتی که فقط احتمال  می دهید در اینده رخ دهد،به وجود می آید و ممکن است این احتمال خیلی ضعیف و حتی غیر منطقی باشد اما باعث نگرانی و دلواپسی شما می شود. در واقع اضطراب برعکس، استرس محرک بیرونی ندارد و کاملا ذهنی می باشد.حالا که به خوبی فرق بین این سه احساس را متوجه شدید بهتر است برگردیم به مبحث استرس.گفتیم استرس به اندازه نه تنها بد نیست بلکه می تواند مفید هم باشد، استرس می تواند برای حرکت بیشتر به شما کمک می کند، به طور مثال وقتی علائم مشکوکی از یک بیماری را در خود مشاهده می کنید استرس باعث می شود درصدد پیشگیری و یا درمان آن برایید و با آسودگی و سهل انگاری از آن گذر نکنید.اما باید بتوانید زمانی که این حس به جای کمک، مانعی برای حرکت شما شد آن را مدیریت کنید.استراتژی های مدیریت استرس:1. اگر نمی توانید از یک موقعیت استرس زا اجتناب کنید، سعی کنید با آن کنار بیاییداگر هیچ راهی برای حذف موقعیت استرس زا وجود ندارد با آن سازش کنید. زمان خود را مدیریت کنید و برای آن موقعیت وقت بیشتری بگذارید2. اگر نمی توانید عامل استرس زا را تغییر دهید، خودتان را تغییر دهید.ببینید موقعیتی که پیش آمده دقیقا با کدام ویژگی شما مغایرت دارد که باعث استرس شما شده ؟اگر نمی توانید شرایط موقعیت را تغییر دهید پس بهتر است روی نقاط ضعفتان کار کنید و آنها را تقویت کنید تا راحت تر موانع را کنار بزنید.3. فاصله بگیریدممکن است دور شدن از یک پروژه کاری بزرگ، یا یک صورت حساب کارت اعتباری در حال رشد و ... دشوار به نظر برسد، اما وقتی به خود اجازه می‌دهید از آن دور شوید حتی برای 20 دقیقه، کمتر احساس فشار می کنید و می‌توانید با دیدگاه جدیدی مشکل پیش آمده را بررسی کنید.4. تنفس، پایه و اساس تنش زدایی است.تنفس کم عمق طبیعی ما ، بدن و مغز را از اکسیژن محروم می کند، که بر سیستم ایمنی و قلبی و ریوی تأثیر می گذارد.  در موقعیت های استرس زا، تمرکز کنید و چندین نفس عمیق دیافراگمی بکشید تا بتوانید عملکرد بهتری داشته باشید.5.  آرام کردن ذهن، بدن و روحیک مکان ساکت پیدا کنید، راحت باشید، روی عبارت یک تا پنج کلمه ای که دوست دارید تمرکز کنید و آن را بارها و بارها تکرار کنید و نفس های عمیق بکشید. می توانید در ابتدا تایمر را برای 10 دقیقه تنظیم کنید تا نگران زمان نباشید. این تمرین هورمون های شفابخش را برای آرامش و سلامتی به بدن شما می فرستد.6. از روش های ناسالم مقابله ای خود برای مقابله با استرس آگاه باشیدروی آوردن به الکل یا مواد مخدر، حذف وعده غذایی و یا پرخوری، تماشای ممتد تلوزیون و یا استفاده بی رویه از فضای مجازی، دوری گزیدن از دوستان و خانواده، زیاد خوابیدن، مصرف خودتجویزانه داروهای آرام بخش، به تعویق انداختن کارها، بد رفتاری و نابودی دیگران اغلب فقط یک مجموعه از مشکلات را به مجموعه ای دیگر اضافه می کند که می تواند از کنترل خارج شود. بهتر است از همان ابتدا از این مکانیسم های مقابله ای ناسالم اجتناب کنید و راه های خوبی برای کنترل استرس خود بیابید.7.  بنویسیدکاغد و قلم را بردارید و بدون هیچ خودسانسوری و قضاوتی شروع به نوشتن کنید، تمام ترس ها ، نگرانی ها، باور ها و افکاراتان ، همه و همه را بنویسید و ذهنتان را تخلیه کنید، این کار به شدت استرس را کاهش می دهد.در حقیقت شما این تنش ها را از ذهن به کاغذ منتقل می کنید .8. تاکیدات مثبتهر فکر و احساسی یک ترشح شیمیایی در بدن ما ایجاد می‌کند که بر سلامت و رفاه ذهنی، جسمی و روحی ما تأثیر می‌گذارد.پس به جای خودگویی های منفی که  می تواند به شدت آسیب زا باشد. پیام های مثبت به خودتان بدهید .9. دوستی ها شاخص های قوی سلامت هستند.دوستی یک تجمل نیست، بلکه برای تعادل بین کار و زندگی و سلامتی شما ضروری است یک دوست و هم صحبت خوب می تواند به رهایی از تنش ها بسیار کمک کند و به شما آرامش دهد.10. به طور منظم ورزش کنید، بخوابید و رژیم غذایی سالم داشته باشید.فعالیت بدنی نقش کلیدی در کاهش و پیشگیری از اثرات استرس دارد. در روز حداقل نیم ساعت ورزش کنید. ورزش هوازی برای رهایی از استرس و تنش معجزه آساست.بدن هایی که به خوبی تغذیه شده اند، آمادگی بیشتری برای مقابله با استرس دارند. روز خود را با صبحانه شروع کنید و انرژی خود را بالا نگه دارید و تا جای ممکن، کافئین و شکر را کاهش دهید.به اندازه کافی خوابیدن نیز  به ذهن و بدن شما انرژی می دهد. احساس خستگی استرس شما را افزایش می دهد زیرا ممکن است باعث شود شما غیر منطقی فکر کنید.11. مشخص کردن حد و مرزهابرای خودتان حد و مرز های شفافی مشخص کنید و «نه گفتن » را تمرین کنید.وقتی با جسارت کامل کارهایی که نمی توانید انجام دهید را بیان می کنید و به درخواست هایی که دوست ندارید نه  می گویید، موقعیت های استرس زا کمتری برایتان پیش می آید .. 12. فقط پیش بینی مثبت نکنیددرست است که مثبت اندیشی و تفکرات مثبت در کم شدن استرس بسیار موثر است اما حواستان باشد اینکه فقط و فقط موقعیت های مثبت را پیش بینی کنید شما را در آینده در موقعیت های استرس زای شدیدی قرار می دهد، اما اگر منطقی فکر کنید و در تمام قدم هایتان، همه احتمال ها را پیش بینی کرده و راهی برای حل آنها در نظر بگیرید، دیگر با کوچکترین اتفاقی در برنامه هایتان از هم نمی پاشید زیرا می توانید کنترل اوضاع را در دست بگیرید.برای مشاهده صفحه اینستاگرام اینجا را کلیک کنید</description>
                <category>مهتاب نیکان، روانشناس</category>
                <author>مهتاب نیکان، روانشناس</author>
                <pubDate>Mon, 21 Feb 2022 21:39:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاثیر اسم بر سرنوشت انسان</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtabnikan/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-cx4o2szwwlkc</link>
                <description>تاثیر اسم بر سرنوشتشکسپیر قرن ها پیش این سوال را مطرح کرد. این دومین سوال مهمی است که ما از والدین منتظر فرزند می پرسیم، درست بعد از فاش شدن جنسیت: اسم فرزندتان را چه می خواهید بگذارید؟نام ها دارای ریشه، تاریخ و معنی هستند. شاید نام ما از یک اجداد، یک دوست، یک رئیس جمهور سابق یا یک هنرپیشه معروف گرفته شده باشد. چه بخواهیم و چه نخواهیم، ​​نام ما با هویت ما گره خورده است.شاید. مطالعه ای که در مجله Attitudes and Social Cognition منتشر شد نشان داد افرادی به نام دنیس بیشتر احتمال دارد دندانپزشک شوند. افرادی به نام لارنس و لورا بیشتر وکیل بودند.ممکن است مضحک به نظر برسد، اما به گفته محقق ارشد این مطالعه، برت پلهام، این اتفاق به دلیل چیزی به نام &quot;خودگرایی ضمنی&quot; رخ می دهد. به طور خلاصه، ما دنیای اطراف خود را با خودمان مرتبط می کنیم.در حالی که برای تغییر نام هرگز دیر نیست، اکثر ما نام خود را به سادگی می پذیریم.جبر اسمی این یک فرضیه است که افراد تمایل دارند به سمت حوزه های کاری که با نام آنها مناسب است جذب شوند.آیا نام ها مهم هستند؟تا حد قابل توجهی بله مهم هستند. اگرچه ما آن‌ها را انتخاب نمی‌کنیم، اما نام‌های ما نشانه ‌هایی هستند که حاوی اطلاعاتی درباره فرهنگ، مذهب و منشاء قومی ما هستند یک نام حتی می تواند ناخودآگاه بر انتخاب های خود شخص تأثیر بگذارد.چه چیزی بر آن انتخاب نام تاثیر می گذارد؟پاسخ ساده سلیقه است، اما سلیقه چیز پیچیده ای است. نام ها مانند سبک های لباس، ژانرهای موسیقی و مدل مو وارد مد می شوند و از مد می افتند.پس آیا نام ما سرنوشت ماست؟بدون شک تأثیر دارند، اما &quot;سرنوشت&quot; یک کلمه بسیار قوی است. روانشناس دکتر مارتین فورد از دانشگاه جورج میسون می گوید: «اسامی تنها زمانی تأثیر قابل توجهی دارند که این تنها چیزی است که در مورد شخص می دانید. &quot;یک عکس اضافه کنید، و تاثیر نام کاهش می یابد. اطلاعاتی در مورد شخصیت، انگیزه و توانایی اضافه کنید، و تاثیر نام به حداقل اهمیت کاهش می یابد.آیا تغییر نام می تواند سرنوشت شما را تغییر دهد؟شما ممکن است با نام تولد خود طنین انداز نباشید، اما با نیت روح شما مطابقت کامل دارد. نام کامل شما در بدو تولد همان نامی است که همیشه به عنوان شماره سرنوشت شما استفاده می شود، چه نام مستعار به شما داده شود یا نه، نام کامل شما در بدو تولد همیشه به عنوان شماره سرنوشت شما استفاده می شود - و هرگز تغییر نخواهد کرد.آیا نام ها نشان دهنده شخصیت هستند؟علاوه بر ظاهر، نام ما با شخصیت ، نحوه عمل و سازگاری روانی ما مرتبط است. در سال 1948، مطالعات نشان داد که نام هایی که به ما داده می شود بر عملکرد ما در آینده تأثیر می گذارد.نام یک شخص بزرگترین ارتباط با هویت و فردیت اوست. برخی ممکن است بگویند این مهم ترین کلمه در جهان برای آن شخص است. وقتی کسی پس از ملاقات با ما نام ما را به خاطر می آورد، احساس احترام و اهمیت بیشتری می کنیم. تأثیر مثبت و ماندگاری بر ما می گذارد.نام شما چگونه هویت شما را شکل می دهد؟هویت شما شامل ویژگی های منحصر به فردی است که شما را از دیگران متمایز می کند، اما می تواند شامل عزت نفس و خودآگاهی شما نیز باشد. این فرآیندی است که وقتی به دنیا می آیید، از طریق نامتان به شما هویت داده می شود. یک نام کمک می کند تا شما از دیگران متمایز شوید.نویسنده: مهتاب نیکانبرای مشاهده صفحه اینستاگرام به اینجا وارد شوید</description>
                <category>مهتاب نیکان، روانشناس</category>
                <author>مهتاب نیکان، روانشناس</author>
                <pubDate>Fri, 18 Feb 2022 18:23:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شش راهکار خلاقانه برای حل یک مشکل</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtabnikan/%D8%B4%D8%B4-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-mqyksbl2ftll</link>
                <description>فرار از هر مشکلی فقط فاصله رسیدن به راه حل را زیاد می کند، آسان ترین راه برای گریز از مشکل، مواجه شدن و حل کردن آن است.استراتژی های خلاقانه برای حل مشکلات ، راه حل های پیش رو را از راه حل های سریع جدا می کند. واقعاً این  یک هنر است  که بتوانید با استراتژی های خلاقانه و راهنمایی خودتان در یک چشم انداز جدید ، چالش ها را برطرف کنید.آیا می توانیم از بحران هایمان  فرصتی برای پیشرفت  بسازیم؟با شش روش خلاقانه برای حل یک مشکل که در این مقاله آورده شده است، اغلب  اوقات پاسخ سوال مثبت است.1- مدل حل مسئله شش مرحله ایبرخی مشکلات از نظر پیچیدگی آنقدر زیاد به نظر می رسند که شما نمی دانید از کجا باید شروع کنید. و این عدم جهت گیری می تواند باعث می شود نتوانید از حلقه مشکلات خارج شویدمدل حل مسئله شش مرحله ای با ایجاد یک رویکرد ساختار یافته و منسجم در حل مشکلات به شما کمک می کند. به این صورت که  این فرصت را به شما می دهد که عقب نشینی کنید ، نفس بکشید و به صورت روشمند و حساب شده به موضوع نزدیک شوید.شش مرحله این روش عبارتند از:1.مشکل را تعریف کنید2.علت یا علل اصلی مشکل را مشخص کنید3.راه حل های ممکن را توسعه دهید4.بهترین راه حل را از لیست انتخاب کنید5.راه حل را پیاده سازی کنید6.نتیجه راه حل را ارزیابی کنیداگرچه مراحل متوالی هستند ، اما هر یک از آنها را می توانید تکرار کنید. به عنوان مثال ، تفکر عمیق در مورد مرحله چهار  ممکن است شما را متوجه کند که علت اصلی مشکل را در مرحله دوم به اشتباه تعریف کرده اید. و ارزیابی نتایج در مرحله نهایی ممکن است منفی باشد ، پس  از شما می خواهیم که این روند را تکرار کنید. این روش به عنوان یک نوع الگوریتم عمل می کند و دارای حلقه های بازخورد در هر مرحله است.2- تکنیک شکستن مسئلهتعریف علت اصلی مشکل اغلب سخت ترین بخش حل مشکل است. شما می دانید که چیزی اشتباه است. می بینید که چیزی کار نمی کند اما علت آن مبهم  است و یا مبهم باقی می ماند. تکنیک شکستن مسئله به شما کمک می کند تا این مشکل را با تقسیم مشکل به قطعات کوچکتر به تدریج حل کنید. به طور دقیق تر ، شما یک مشکل بزرگ را تعریف می کنید و به علل ریشه ای نزدیک و نزدیک تر می شوید.در این روش جنبه هایی بیش از حد انتظارتان برای حل مشکل آشکار می شود.برای استفاده از روش شکستن مسئله یک جدول ساده ترسیم می کنید. در سمت چپ مشکلی که با آن روبرو هستید را یادداشت می کنید.در وسط ، علل احتمالی آن مشکل را لیست کنید و حتی در سمت راست ، علل احتمالی هر یک از مسائل میانی را لیست کنید اگر لازم بود گزینه های سمت راست را دوباره بشکنید و علت آنها را نیز پیدا کنید تا زمانی که همه عوامل مؤثر در مسئله اصلی را شناسایی نکردید، به شکستن مسائل به بخش‌های کوچک‌تر ادامه دهید.اگرچه به نظر پیچیده می آید ، اما یک مثال گرافیکی نشان می دهد که چقدر آسان استنمونه تکنیک شکستن مسئلهدر این مثال ساده ، شما از یک مشکل بزرگ به مسائل اصلی آن پرداخته اید. هنگامی که علل اصلی را می شناسید ، راه حل ها راحت تر ظاهر می شوند. در این مورد ، ممکن است به دنبال تأمین کننده جدید و قابل اطمینان تری باشید که اقلامی مشابه موارد متوقف شده را نیز دارد. در همان زمان ، ممکن است بخواهید با تیم فروش ملاقات کنید تا به چالش های آنها اهمیت دهید و به آنها کمک کنید.3- طوفان فکری معکوسشما به احتمال زیاد با تکنیک های طوفان فکری آشنایی دارید. یعنی گردهمایی اشخاص علاقمند برای ارائه راه حل های خودجوش برای یک مشکل بدون قضاوت.  که اغلب ، یک رهبر با نوشتن ایده های تیم روی یک تخته سفید ، جلسه طوفان فکری را تسهیل می کند. با تمرین ، می توانید به تنهایی طوفان فکری نیز داشته باشید.اما طوفان فکری معکوس چیست؟تفاوت این روش  در این واقعیت نهفته است که شما سعی نمی کنید راه حلی برای مشکل پیدا کنید بلکه شما به دنبال راه هایی برای تشدید مشکل هستید!برای شروع کافیست به جای پرسیدن سوال « چطور می توانم این مشکل راحل کنم ؟ »این سوال را از خودتان بپرسید « چطور می توانم این مشکل را به وجود بیاورم ؟ »با طوفان فکری معکوس ، همه نحوه کاهش فروش ، افزایش گردش کارکنان ، افزایش هزینه ها را ارائه می دهند و بدترین خود را برای ما به ارمغان بیاورید. ممکن است در ابتدا احمقانه به نظر برسد ، اما با تکامل دوره طوفان مغزی ، افراد کاملاً متمرکز و خلاق می شوند. هنگامی که تعداد رضایت بخشی از راه حل های منفی را پیدا کردید  حالا وقت آن است که  روی معکوس کردن آنها کار کنید تا راه حل های واقعی را کشف کنید. این روش در یافتن زوایای جدید برای حل مشکلات بسیار موثر است.4- مهندسی معکوس - استراتژی حل مشکل معکوساین روش ریشه در ریاضیات و مهندسی دارد  اما برای امتحان کردن آن نیازی به مدرک ریاضی ندارید هنگام یادگیری راه رفتن به عقب ، بیشتر به صبوری نیاز دارد.ما معمولاً از یک نقطه آغازین به مشکلات نزدیک می شویم. سپس ، مراحل متوالی مورد نیاز برای رسیدن به هدف را تعریف می کنیم. اما ممکن است  هر گام خاص  ما را از بهترین و کارآمدترین مسیر دور کند.گاهی اوقات ، برنامه های در حال اجرا هنگام اجرا کاملاً به بیراهه می روند.با روش حل مسئله معکوس ،به جای نقطه آغازین با هدف خود شروع کنید. سپس به عقب برگردید: آخرین مرحله قبل از رسیدن به آن هدف چه بود؟ و قبل از آن چه ؟ گام به گام ، شما به وضعیت موجود برمی گردید. پس از اتمام، مراحل پیش رو را با برنامه استاندارد مقایسه کنید. کجاها یکسان هستند و چه تفاوتی با هم دارند؟ در واقع تفاوت ها ریشه در به وجود آمدن مشکلات دارند.5- مشکل را بزرگتر کنید (معروف به حل مشکل ده برابر یا اصل آیزنهاور)قانون حل مشکل ده برابر به شما می آموزد که به موفقیت ده برابر برسید .هر سازمانی با مشکلات متعددی روبرو است. مدیران یا کارآفرینان برای حل یک بحران کوچک یکی پس از دیگری مسابقه می دهند. در این حالت عجولانه ، به راحتی می توان دید موضوعاتی را که واقعاً حیاتی هستند ، از دست داده اند . اما همه مشکلات مستلزم توجه یکسان نیستند. یک راه برای مدیریت اولویت بندی وظایف این است که تصور کنید هر مورد ده برابر بزرگتر استفرض کنید شما یک  شرکت  اداری 10 نفره را مدیریت می کنید. سه مسئله پیش می آید. یک کارمند به طور مداوم 10 دقیقه دیر می کند ، رایانه شرکت از بین می رود و دستیار اداری شما از برنامه ریزی جلسه مهم ناهار شما غفلت می کند. هر مسئله ای باید حل شود. ولی در سطح احساسی ، ممکن است  کارمند دیرهنگام توجه شما را بیشتر جلب کند.اما زمانی که مشکلات را 10 برابر بزرگتر تصور کنید ، ممکن است اولویت بندی متفاوتی داشته باشید. به نظر می رسد یکی از رایانه های گم شده به راحتی قابل تعویق است. اما اگر ده رایانه از دست رفته باشند کل دفتر متوقف می شود. اولین حرکت شما ممکن است این باشد که برای حل مشکل با امنیت تماس بگیرید ، سپس عدم تمرکز دستیار اداری خود را برطرف کنید. و در نهایت به مسئله تاخیر کارمند رسیدگی کنید چرا که آن کارمند می تواند تا پایان روز منتظر بماند و در الویت نیست.این فرایند ، که توسط ژنرال آیزنهاور در میدان نبرد استفاده می شود ، به شما امکان می دهد یک قدم به عقب بردارید و مسائل را به صورت جامع تری ببینید. شما یک تصویر بزرگ ایجاد می کنید تا در اولویت بندی به شما کمک کند.6- فقط عقب نشینی نکنید - بخوابیدهر یک از استراتژی های خلاقانه حل مسئله بالا از روشی کاملاً متفاوت استفاده می کند. و با این حال ، همه آنها در یک چیز مشترک هستند: آنها به شما کمک می کنند عقب نشینی کنید و مشکل را به روش جدیدی ارزیابی کنید. اما اگر خودتان را درگیر یک مشکل واحد و پیچیده ، چیزی که روزها و هفته های شما را می گیرد گرفتار می کنید ، ممکن است نیاز به کاری بیشتر از عقب نشینی داشته باشید.ما گاهی اوقات بر مزایای &quot;پایبند ماندن به چیزی&quot; بیش از حد تأکید می کنیم. ما فردی را که سخت کار می کند ،  تا دیروقت بیدار است و زود بیدار می شود را تحسین می کنیم اما کم خوابی نه تنها بر سلامتی شما تأثیر می گذارد بلکه می تواند مغز شما را از انجام آنچه در زمان استراحت انجام داده است باز دارد. به این معنا که با خوبیدن اطلاعات روز را به شیوه هایی پردازش و مرتبط سازیم که ممکن است ذهن بیدار ما آنها را از دست داده باشد.تحقیقات فراوانی از جمله تحقیقات «انجمن جهانی خواب» که یک سازمان تخصصی با عضویت ۵۳ انجمن ملی و ۱۲ هزار عضو متخصص در رشته‌های گوناگون آکادمیک از ۷۷ کشور جهان است که ۳۳ سال پیش با هدف متمرکز نمودن امور پژوهشی و آموزشی در مورد خواب شکل گرفت.نشان می دهد که خواب مناسب در شب به افزایش کارایی مغز و حل مشکلات کمک می کند. آن زمان که شما بیدار شدید و راه حلی روشن به نظر می رسید؟ این یک اتفاق منحصر به فرد نبوده بلکه این فرایند به طور گسترده در فرهنگ ها ثبت شده است. از لحاظ تاریخی ، توماس ادیسون ، آلبرت اینشتین و دیگران مشکلات پیچیده ای را در هنگام خواب حل کرده اند.بله ، ممکن است گاهی اوقات برای انجام کارهای معمول نیاز به سوزاندن روغن نیمه شب داشته باشید. مثل ثبت مالیات ، ملاقات با حقوق و دستمزد و سفارش موجودی دلایل معتبری برای از دست دادن خواب است اما برای حل مشکلات پیچیده ، سلامت و تندرستی کلی خود را برای مدت طولانی از خواب محروم نکنید. آن خواب شب با کیفیت ممکن است راه حل های منحصر به فرد و خلاقانه ای را ارائه دهد که حتی اگر ذهن آگاه شما که بیش از حد کار می کرد به هیچ عنوان آن را  تصور نمی کرد.نویسنده : مهتاب نیکانمحقق و روانشناس</description>
                <category>مهتاب نیکان، روانشناس</category>
                <author>مهتاب نیکان، روانشناس</author>
                <pubDate>Thu, 11 Nov 2021 12:18:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصل گرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtabnikan/%D8%A7%D8%B5%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-nx4blyqv4ddd</link>
                <description>با اصل گرایی نتایج بهتری از تلاش هایتان بگیرید.اصل گرایی یک نوع سبک زندگی و راهی برای انجام تمام کارها به شکل متفاوت است.هدف از اصل گرایی فیلتر کردن موضاعات کم اهمیت برای پیدا کردن چند موضوع پر اهمیت تر است.در اصل گرایی، شما یاد می گیرید  کیفیت را فدای کمیت نکنید  و دنبال پیدا کردن  اصل «کمتر، اما بهتر»باشید.به جای تمرکز روی چند پروژه، روی یک پروژه پرقدرت کار کنید.فرد فرع گرا معتقد است که همه چیز مهم است و دائما در حال قبول کردن مسئولیت های بیشتر و بیشتری است و به هر در درخواستی &quot;بله&quot; می گوید تا رضایت همه را جلب کند.در حالی که فرد اصل گرا قبل از قبول هر درخواستی، ابتدا مکث می کند و به مهم بودن آن درخواست فکر می کند و اگر با الویت ها و هدف هایش همسو نبود بدون هیچ درنگی آن را رد می کند.درست است تصمیم گیری کار مشکلی است، زیرا فرد با &quot;نه&quot; گفتن احساس فقدان می کند  اما باید این را بدانید اگر برای کارهایتان الویت بندی نکنید وهیچ درخواستی را رد نکنید و همه رو با هم انجام بدهید، پس دیگران کارهایتان  را با توجه به نیاز خودشان الویت بندی می کنند و دستور کار خودشان را به شما می دهند.« وقتی چیزهای زیادی در الویت هستند در حقیقت، هیچ چیز در الویت نیست »فرع گرا با این دیدگاه که همه چیز رو باید قبول کند و انجام دهد حق انتخاب را از خودش می گیرد.در حالی که یک فرد اصل گرا معتقد است در هر شریطی یک حق انتخابی وجود دارد.با صرف انرژی در کارهای بی ارزش و بی اهمیت خود راعقب نیندازید، این واقعیت را درک کنید که تمام فرصت ها ارزش یکسانی ندارند پس یاد بگیرید چگونه فرصت های با ارزش تر را تشخیص دهید:زمانی را برای خواب، استراحت و حتی تفریح اختصاص دهید، تا با افزایش انرژی، تمرکز، خلاقیت و توانایی به بالاترین سطح اثربخشی خودتان برسید.روی جزئیات بیش از حد تمرکز نکنید زیرا دید وسیع تان را از دست خواهید داد، برای این که مطمئن شوید ماهیت زندگی همیشه در معرض دید شماست:1. دفترچه یاداشت روزانه داشته باشید و هر سه ماه یکبار آن را چک کنید و روی تغییر الگو های زندگی تان در این زمان تمرکز کنید.2. از لاک دفاعی خودتان خارج شوید، چالش ها را پیدا کنید و با انها مواجه شوید  زیرا فرار کردن مشکل را حل نمی کند.3. درباره مشکلی که برایتان پیش آمده اطلاعات کسب کنید و با قرار دادن خودتان جای دیگر عوامل شکل گیری مشکل، از زاویه متفاوتی به آن نگاه کنید.4.  اهدافتان را شفاف کنید و یک برنامه عملی برای آنها طرح کنید.مبهم بودن هدف باعث میشود منافع را در فعالیت های کم اهمیت هدر دهید .یک اصل گرا سخت گزین است یعنی اگر پاسخ اش در رابطه با یک موضوع &quot;بله این عالی است&quot; نباشد، خیلی راحت رد می کند.به درخواست هایی که با اهداف و الویت هایتان همسو نیستند،بی درنگ &quot;نه&quot; بگوییداثر بخشی شما به توانای شما در &quot;نه&quot; گفتن بستگی داردمودبانه ولی محکم &quot;نه&quot; بگویید تا دیگران به پاسخ &quot;نه&quot; شما احترام بذارند.برای خودتان حد و مرز های شفافی مشخص کنید، وقتی حد و مرز به قدری واضح و مشخص باشد که دیگران از آنها آگاه باشند باعث می شود نیاز همیشگی برای &quot;نه گفتن &quot; از برود.وقتی خودتان محدودیت برای زندگی و کارتان ایجاد نکنید دیگران با محدودیت هایشان شما را زندانی می کنند.به طور مثال در شروع یک پروژه الویت ها ، کارهایی که می توانید انجام دهید و کارهایی که نمی توانید انجام دهید را جسورانه بیان کنید.بدون حد و مرز های مشخص، مشکلات دیگران به راحتی دستور کار شما می شوند.تعیین مرزها شما را محدود نمی کند اتفاقا شما را آزاد می گذارد که بتوانید کارهایی را انجام دهید که برایتان مهم است.اگر ترس از دست دادن موقعیت های مختلف را دارید:برای ارزیابی یک فرصت از خودتان بپرسید اگر این فرصت را نداشتید چه کار می کردید که آن را به دست آوریدفعالیتی که فکر می کنید ضروری است را برای چند روز حذف کنید و ببینید آیا در زندگی تان تغییر قابل توجهی ایجاد می شود یا نه؟یک فرد اصل گرا مانند یک تدوینگر حرفه ای عمل می کند.همان طوی که یک تدوین گر با انتخاب قسمت های مهم، و کمتر کردن موارد غیر ضروری یک اثر هنری را بی نقص نشان می دهدفرد اصل گرا نیز موارد غیرضروری را حذف می کند تا انرژی را برای آنچه که ضروری تر است متمرکز کند.منافع سبک زندگی اصل گرایانه غیر قابل انکار است، این سبک زندگی را از خودتان دریغ نکنید.برای مشاهده مطالب بیشتر به پیج اینستاگرام من سر بزنید.</description>
                <category>مهتاب نیکان، روانشناس</category>
                <author>مهتاب نیکان، روانشناس</author>
                <pubDate>Tue, 26 Oct 2021 16:42:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شش قدم برای کشف خود واقعی</title>
                <link>https://virgool.io/@mahtabnikan/%D8%B4%D8%B4-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-nrcoxtrjsylr</link>
                <description> کشف خود واقعی مهمترین مهارتی است که می توانید داشته باشید. وقتی می دانید چه کسی هستید ، می دانید که به جای اینکه از دیگران اجازه بگیرید ، باید چه کار کنید. این شناخت از خود  به شما این امکان را می دهد که از سرخوردگی های ناشی از وقت گذاشتن در کارهای اشتباه جلوگیری کنید. بله ، زندگی باید مملو از آزمایش و خطا باشد ولی  این به شما  این امکان را می دهد بهترین مناطق را برای آزمایش پیدا کنید. وقتی خودتان را بشناسید ، اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کنید ، هدف خود را کاملا درک می کنید و تأثیر بیشتری بر جهان میگذارید.حال این پرسش پیش می آید که چگونه می توانید بفهمید کی هستید و در زندگی باید چه کار کنید ؟در اینجا شش قدم که برای شناخت خود واقعی خود  باید انجام دهید آورده شده است:1 - ساکت باشیدتا زمانی که برای سکوت وقت نگذارید ، نمی توانید و نخواهید توانست خودتان را کشف کنید.سکوت این فرصت را به شما میدهد تا چیزهای زیادی را کشف کنید  بسیاری از مردم خود را نمی شناسند زیرا هر نوع سکوتی آنها را می ترساند اما تا زمانی که تنها نشوید و خودتان را ارزیابی نکنید و کاملاً با خودتان صادق نباشید نمی توانید خودتان را کشف کنید  در واقع در سکوت  قادر خواهید بود همه جنبه های زندگی خود را         ( خوب و بد) ببینید  پس زمانی را برای سکوت و تفکر اختصاص دهید  و خود واقعی خود را کشف کنید.2 - درک کنید که واقعاً چه کسی هستید ، نه آن کسی  می خواهید باشید.همه ما ممکن است تصور مشخصی از آنچه که به شدت می خواهیم باشیم در ذهنمان  داشته باشیم ، اما ممکن است آن  تصور همان چیزی نباشد که برای آن طراحی شده ایم. وقتی بدانید کی هستید ، سرانجام خواهید دید که مستعد انجام کارهایی هستید.اگرچه نکات زیادی در طول سفر(شناخت خود )  وجود دارد که به شما در کشف خود کمک می کند،اما بهترین راه برای شروع شرکت در آزمون های شخصیت می باشد که اگر پنج سال یا بیشتر از آخرین آزمون شخصیتی که در آن شرکت کردید می گذرد بهتر است دوباره امتحان کنیداین خودارزیابی ها کامل نیستند ، اما نقاط قوت شما را مشخص می کنند ، بنابراین می توانید بر تغییری تمرکز کنید که قرار است شما به دنیا آورید .3 - آنچه را که در آن خوب هستید (یا در آن خوب نیستید) را پیدا کنید.این ممکن است سخت ترین مرحله در کشف این که شما واقعاً چه کسی هستید باشد  ، اما یک مرحله بسیار ضروری است. مطمئناً برای یافتن آنچه که در آن مهارت دارید ، آزمایش و خطا نیاز است و ممکن است این مرحله کمی هم طول بکشد .من نمی خواهم که شما قبل از تلاش به اندازه کافی آن را رها کنید ولی دانستن زمان ترک یک کار یک قدرت و دانش است که همه ما به آن احتیاج داریمهنگامی که زمان زیادی را صرف کرده اید و تلاش های شما بازدهی ندارد ، آن را ترک کنید.زمان کافی چیست؟ ما نمیتوانیم زمان ثابتی را برای تمام کار ها و تمام اشخاص مشخص کنیم  فقط شما می توانید در مورد آن تصمیم بگیرید. اما  این را بدانید وقتی به درستی و در زمان مناسب بعد از تلاش کافی آن  کار را  ترک می کنید ، نا امید نشوید در حقیقت شما تسلیم نشده اید، بلکه برای چیزی بهتر آماده می شوید. وقتی اقدامات شما چیزی جز خستگی برای شما یه همراه ندارد (به جای ایجاد اشتیاق بیشتر و افزایش انگیزه برای انجام کارهای بیشتر) این نشانه خوبی است که زمان ترک فرا رسیده و  زمان تمرکز بر جای دیگری رسیده است. نقاط قوت شما به شما نشان می دهد که چه کسی هستید پس برای آنها وقت بگذارید .4 - آنچه را که به آن علاقه دارید پیدا کنید.دنبال کردن شور و شوق از هر نوع چیز خوبی است و شما باید در هنگام آمدن به آن توجه کنید زیرا حوزه ای از زندگی را نشان می دهد که باید به آن توجه بیشتری داشته باشید. اگر ما در مورد پیروی از اشتیاق شما در کار صحبت می کنیم ، این چیز خوبی است. و اگر ما در مورد اشتیاق بیشتر به زندگی صحبت می کنیم ، این چیز خوبی است. تمرکز بیشتر بر اشتیاق خود را به روشهای بهتری درک کنید ، و تأثیر آن را در زندگیتان ببینید . اشتیاق باعث  تلاش و تلاش مستمر می شود ، که کشف عمیق تری از خود واقعی شما ایجاد می کند5 - بازخورد بخواهیداگر خودتان را نمی شناسید ، شنیدن آنچه دیگران درباره شما می گویند یک تمرین مفید است. دو سوال ساده از آنها بپرسید: &quot;به نظر شما برای پیشرفت به چه نقاط قوتی نیاز دارم؟&quot; و &quot;به نظر شما باید روی چه نقاط ضعفی کار کنم؟&quot; مطمئناً نظر آنها کامل نخواهد بود ، اما بازخورد آنها احتمالاً نشان دهنده چند حوزه است که شما باید حداقل یک بار دیگر به آنها توجه کنید. این مرحله به ویژه برای کسانی که در یافتن خود گیر کرده اند مهم است. بعضی اوقات نزدیکانمان می توانند چیزی را ببینند که ممکن است خودمان نتوانیم ببینیم این مرحله به ما کمک می کند که خودمان را از زاویه ای دور تری ببینیم.6 - روابط خود را ارزیابی کنید.جنبه بزرگی از کشف خود را می توانید در روابط خود پیدا کنید. وقتی متوجه می شوید تا زمانی که خودتان را نشناسید هرگز شخص دیگری را نمی شناسید ، اهمیت شناختن خود بیش از پیش آشکار می شود. این حقیقت به ویژه در مورد رهبران تجاری صادق است ، زیرا اگر افراد تیم خود را نشناسید ، به عنوان یک رهبر از دست خواهید رفت. اما این قانون در مورد هر رابطه ای در زندگی شما نیز صدق می کند. تقریباً به همان اندازه که باید خود را بشناسید ، دیگران نیز باید بدانند شما کی هستید..از بازتاب های خود برای مبارزه با بزرگترین ترس های خود استفاده کنید ، زیرا وقتی بفهمید کی هستید ، سرانجام هدف شما بزرگتر از ترس های شما می شود.تمرکز بر نقاط قوت به شما قدرت لازم برای ایجاد تغییر بزرگ تر و بهتر را در جهان می دهد. وقتی خودتان را بشناسید ، آرامش بیشتری خواهید یافت و سریعتر از همیشه به موفقیت دست پیدا خواهید کردحالا بروید دست به کار شوید و از همین امروز خود را پیدا کنید.</description>
                <category>مهتاب نیکان، روانشناس</category>
                <author>مهتاب نیکان، روانشناس</author>
                <pubDate>Fri, 08 Oct 2021 12:26:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>