<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شبدریسم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mahzadfk</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:43:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3065451/avatar/mThjgz.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شبدریسم</title>
            <link>https://virgool.io/@mahzadfk</link>
        </image>

                    <item>
                <title>❓️به نظرتون ابتدایی‌ترین چیزی که به یک بچه باید داد چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahzadfk/%E2%9D%93%EF%B8%8F%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%DA%86%DB%8C%D9%87-zkihmstrvdac</link>
                <description>به نظرم یکی از اولین چیزهایی که به یک بچه باید یاد داد آزادی بیانه.یک بچه باید از همون سن کم یاد بگیره می‌تونه حرف بزنه و از این‌که نظرش رو بیان کنه نباید بترسه. البته که عمومن بیشتر بچه‌ها تا سنی از بیان کردن فکر خودشون نمی‌ترسن، اما کم‌کم که وارد مدرسه و جمع‌های مختلف می‌شن با وجود عوامل مختلفی مثل ترس از مسخره شدن، اضطراب بابت شنیده نشدن یا مورد توجه قرار نگرفتن و... ناخودآگاه از بیان کردن یکسری موارد خودداری می‌کنن.اما ما باید سعی کنیم اون ترس‌ها رو از یک انسان کوچک دور کنیم. راجع به فضای شخصی و حریم خصوصی صحبت نمی‌کنم. آره طبیعتن، باید با بزرگ شدن بچه بهش یاد بدیم چه چیزهایی شخصی و قابل بیان در جمع نیستن. اما چیزی که هر انسانی نیاز داره یک فضای امن برای شنیده شدنه. فضایی که بدونه اگر در اون خودش باشه، شنیده می‌شه، بهش اهمیت داده می‌شه، قضاوت نمی‌شه و مورد تمسخر هم قرار نمی‌گیره.البته، یاد دادن آزادی بیان و این‌که بچه می‌تونه نظر خودش رو ارائه بده، مسلتزم این هم هست که اون فضای امن رو براش فراهم کنیم، نه این‌که طوری رفتار کنیم که بین حرف و عمل ما تناقض به وجود بیاد و بچه تصور کنه اون فضای امن، جای دور از اون وجود داره.شما چی فکر می‌‌کنین؟مهزاد-۱۵ آذر ۱۴۰۴</description>
                <category>شبدریسم</category>
                <author>شبدریسم</author>
                <pubDate>Sat, 06 Dec 2025 23:59:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>❓️اگه می‌تونستین از یک احساس عکس بگیرین، اون چه احساسی می‌بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahzadfk/%E2%9D%93%EF%B8%8F%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%88%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF-wrwza1condw8</link>
                <description>برای من افتخار. افتخار از انجام دادن کاری که قبلن تصور می‌شد نمی‌شه انجام داد. شور و شعفی که آدم بعد از انجام دادن کاری که براش سخت و زمان‌گیر بوده به دست میاره.وقتی بالاخره در اون نقطه متوجه می‌شه پس اون هم مثل بقیه توانایی انجام دادن کاری رو داره، پس اون از بقیه عقب نیفتاده، پس اون هم می‌تونه.به نظرم در اون افتخار امید هم هست. امید به این‌که پس بقیه کارها رو هم می‌شه انجام داد، پس برای رسیدن به بقیهٔ هدف‌ها هم راهی هست، و این‌که اون لحظه تازه اولشه.همچنین در اون لحظه آدم به یک درکی هم می‌رسه. درک این‌که تواناییش رو داره، این‌که اگر کاری سخته، برای همه سخته. به این درک می‌رسه که تنها چیزی که آدم‌ها رو از هم متمایز می‌کنه، میزان تلاش و وقت و پشتکاریه که برای هدفشون می‌ذارن. و در اون لحظه، بعد از مدتی تلاش کردن که ممکنه براش سخت هم بوده باشه، بهش ثابت می‌شه زمانی که گذاشته ارزشش رو داشته و به خودش افتخار می‌کنه که دست از تلاش کردن نکشیده.کم پیش میاد آدم به خودش افتخار کنه، برای همین دوست دارم لحظه‌هایی که آدم‌ها به خودشون افتخار می‌کنن رو ثبت کنم.احساسی که شما دوست داشتین ثبت کنین چیه؟مهزاد-۱۰ آبان ۱۴۰۴</description>
                <category>شبدریسم</category>
                <author>شبدریسم</author>
                <pubDate>Sat, 01 Nov 2025 23:24:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>❓️کار گروهی یا فردی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahzadfk/%E2%9D%93%EF%B8%8F%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-lzgr6ldycu1l</link>
                <description>من همیشه ترجیحم رو انجام دادن کار به صورت فردی بوده. خیلی وقت‌ها گروهی بودنه هم فرق خاصی با فردی بودن نداشته، چون بخاطر احساس مسئولیت نسبت به اعضای گروه و شاید سفت و سخت گرفتن موضوع، بیشتر کار رو خودم انجام می‌دادم.معمولن هم دوست دارم خودم باشم و خودم و وقتم رو به نسبت کارم اون‌طور که خودم می‌پسندم تقسیم کنم و کسی هم کاری به کارم نداشته باشه.یک دلیل دیگه‌ش هم اینه که وقتی به صورت انفرادی کاری رو انجام می‌دم، خراب کردن یا اشتباه کردن در اون کار فقط متوجه خودم می‌شه و رو بقیه اثری نمی‌ذاره. اما تو گروه که باشم اثر اشتباهم کار بقیه رو هم تحت تأثیر قرار می‌ده.البته اگه آدم با خودش یکم دوست باشه شاید کم‌تر سخت‌گیری کنه، یعنی با خودش رفتاری رو داشته باشه که با بقیه داره. مثلن من اگر تو گروهی باشم و با عدهٔ دیگه‌ای روی موضوعی کار کنیم و یکی از اعضای گروه اشتباهی کنه یا سهل‌انگاری‌ای داشته باشه، با خودم می‌گم خب طبیعیه برای همه پیش میاد و این شخص هم که نخواسته از عمد خراب‌کاری‌ای بکنه. اما اگر همون کار رو خودم انجام بدم ممکنه بیشتر به خودم سخت بگیرم و اون انعطافی که برای دیگری داشتم رو برای خودم نداشته باشم. برای همین ترجیح می‌دم خودم با خودم کار کنم.اما نمی‌تونم بگم تجربهٔ کار گروهی رو کلن دوست ندارم. اگر آدم تو فضایی باشه که بقیه هم، هم‌راستا با اون باشن و همه به اندازه روی هدفشون کار کنن و تقسیم کار داشته باشن و زمینه رو برای رقابت مفید و سالم مهیا کنن، می‌شه خیلی بیتشر از کار گروهی تجربه کسب کرد و سود برد.مهم فضا و محیطیه که آدم در اون قرار داره. خیلی از بسترها اگر سالم و پویا باشن، می‌تونن آدم رو از لاک انزوا و تمایل به کار انفرادی خارج کنن. البته، این‌ها دلیل نمی‌شن بگیم ایرادی در کار انفرادی هست. هر نحو انجام دادن کاری، شرایط خودش رو می‌طلبه.شما چه نظری دارین و ترجیح شما چیه؟مهزاد-۱۹ مهر ۱۴۰۴</description>
                <category>شبدریسم</category>
                <author>شبدریسم</author>
                <pubDate>Sat, 11 Oct 2025 23:56:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>❓️اگر قرار بود تصمیم بگیرین توی یک چیز استاد بشین اون چی بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahzadfk/%E2%9D%93%EF%B8%8F%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%88%D9%86-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF-lr2am1a904ap</link>
                <description>من دوست دارم تو همه چيز استاد و خبره باشم. اصلن دوست دارم همه کاری رو تجربه کنم و تو همشون هم حرفه‌ای باشم.کلن به نظرم خیلی خوبه آدم یک ورزش، یک ساز موسیقی، یک مهارت هنری یا فنی و یک زبان رو به نحو حرفه‌ای بلد باشه. اما این‌که خودم بخوام بگم از هر شاخه چه چیزی رو انتخاب می‌کردم یکم سخته و نیاز به تأمل داره.برای ساز موسیقی بخوام بگم، دوست دارم یک ساز کلاسیک مثل پیانو یا چِلو بلد باشم، به عنوان یک مهارت هنری مجسمه‌سازی رو انتخاب می‌کنم. انتخاب ورزش یکم سخت‌تره اما احتمالن سراغ یک ورزش رزمی می‌رفتم.دونستن و یاد گرفتن هر چیزی که وجود داره یک میل درونیه که روز به روز پهنای گسترده‌تری پیدا می‌کنه و دریایی می‌سازه از کارهای جدیدی که باید بهشون حداقل سرک بزنم، و تجربه‌های تازه‌ای که منتظر کشف شدن هستن.</description>
                <category>شبدریسم</category>
                <author>شبدریسم</author>
                <pubDate>Sat, 04 Oct 2025 23:34:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>❓️اگر بخواین یک نصیحت برای بقیه داشته باشین، اون چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahzadfk/%E2%9D%93%EF%B8%8F%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%AD%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%82%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%88%D9%86-%DA%86%DB%8C%D9%87-prvovilkfhum</link>
                <description>هر انسانی، شخصیت اول داستان خودشه. هر داستانی هم با داستان‌های اطرافش متفاوته. نه خودتون رو با شخصیت اول داستان دیگه‌ای مقایسه کنین، و نه انتظار داشته باشین بقیهٔ کرکترها شبیه شما باشن.آدم‌ها، کتاب‌های درسی مدرسه نیستن که همه در یک بازهٔ زمانی مشخص، موضوع یکسانی داشته باشن و شبیه هم باشن. هر آدم، یک کتاب متفاوت با داستان منحصربه‌فرد خودشه. برای همین سعی نکنین خودتون رو به زور در داستان دیگری جا بدین، سعی نکنین خودتون رو تبدیل به دیگری کنین، و سعی هم نکنین دیگران رو به نسخهٔ دیگه‌ای از خودتون تبدیل کنین.اگه شما باشین چی می‌گین؟ چه نصیحتی برای بقیه دارین؟مهزاد-۲۲ شهریور ۱۴۰۴مهزاد-۲۲ شهریور ۱۴۰۴</description>
                <category>شبدریسم</category>
                <author>شبدریسم</author>
                <pubDate>Sat, 13 Sep 2025 23:37:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>❓️یکی از ترس‌هایی که بهش غلبه کردین چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahzadfk/%E2%9D%93%EF%B8%8F%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%B4-%D8%BA%D9%84%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%86-%DA%86%DB%8C%D9%87-iu4xtdrmcgqy</link>
                <description>بنده در سنین پایین‌تر آدم «پیپل پلیزری» تشریف داشتم، اون هم از این نشأت می‌گرفت که دوست نداشتم و نمی‌خواستم کسی رو ناامید کنم. می‌خواستم همیشه کاری رو انجام بدم که مورد تأئید بقیه باشه. انگار می‌ترسیدم اگر اطرافیانم رو ناامید کنم ازم دور شن.با گذشت ایام، خداروشکر بالاخره به این درک رسیدم که اساسن نمی‌شه همه رو راضی نگه داشت. بالا بری یا بیای پایین، تهش حداقل یک نفر ناراضی می‌مونه. پس برای راضی نگه داشتن همه خودم رو به زحمت نمی‌ندازم.هنوز هم می‌خوام همه ازم راضی باشن، ولی در سطح تلاش خودم نگهش می‌دارم. یعنی کاری که از دستم بر بیاد رو انجام می‌دم، حالا اگر این وسط کسی بود که فکرمی‌کنه می‌تونستم بهتر عمل کنم، یا باید یه مسیر دیگه انتخاب می‌کردم یا کاری که انجام دادم، ناخواسته و به هر نحوی، باعث شده بهش احساس نارضایتی دست بده، دیگه خب، ببخشید. بهش می‌گم یا بپذیر یا ولش کن. دیگه رو مخم نمی‌مونه که فلانی از دستم ناامید شد و باید جور دیگه‌ای عمل می‌کردم و فلان.تجربهٔ شما چیه؟ شما با کدوم ترستون کنار اومدین؟مهزاد-۲۵ مرداد ۱۴۰۴(با تأخیر)#شنبه‌ها و سؤال هفته</description>
                <category>شبدریسم</category>
                <author>شبدریسم</author>
                <pubDate>Mon, 18 Aug 2025 15:45:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک نفر همیشه جلوتر از منه.</title>
                <link>https://virgool.io/@mahzadfk/%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%81%D8%B1-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AC%D9%84%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D9%87-vazqislizac9</link>
                <description>یک نفر همیشه جلوتر از منه.موقعی که من مشغول استراحت کردنم، یک نفر داره سخت تلاش می‌کنه.موقعی که من دارم غر می‌زنم چرا چیزی درست نمی‌شه، یک نفر داره سعی می‌کنه خودش راه حل جدیدی پیدا کنه.موقعی که من در حال حسرت خوردنم، یک نفر داره دوباره از جاش بلند می‌شه.موقعی که من کاسه چه کنم چه کنم دستم گرفتم، یک نفر داره از دیگران پرس و جو می‌کنه و از تجربیاتشون درس می‌گیره.موقعی که من سرخورده و منزوی شدم، یک نفر داره دوباره تیکه‌هاش رو به هم می‌چسبونه.موقعی که من از ترس شکست خوردن کاری انجام نمی‌دم، یک نفر با سر می‌ره تو دل ناشناخته.موقعی که من از ترس طرد شدن همون راه بقیه رو طی می‌کنم، یک نفر راه نو و تازه‌ای برای خودش درست می‌کنه؛ راهی که کس دیگه‌ای توش پا نذاشته و مال خودشه.موقعی که من از ترس قضاوت شدن همرنگ بقیه می‌شم، یک نفر داره با خودش می‌گه رنگ زندگی اون باید با مال بقیه فرق کنه، چون افکار اون همرنگ بقیه نیست.موقعی که من با خودم کلنجار می‌رم تا همه رو از خودم راضی نگه دارم، یک نفر به این باور رسیده که همیشه تهش حداقل یک نفر هست که ناراضی باشه، پس چه بهتر که اون یک نفر خودش نباشه.من باید اون یک نفر بشم.مهزاد-۱۳ تیر ۱۴۰۳</description>
                <category>شبدریسم</category>
                <author>شبدریسم</author>
                <pubDate>Sun, 10 Aug 2025 12:59:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>❓️اگر بخواین برای خودتون یک شعار داشته باشین، اون چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahzadfk/%E2%9D%93%EF%B8%8F%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D9%88%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%88%D9%86-%DA%86%DB%8C%D9%87-pibbqsrtzowv</link>
                <description>من نیاز دارم خیلی جمله‌ها جلوی چشمم باشن تا چیزهای مهمی رو بهم یادآوری کنن. ولی یکیش می‌تونه این باشه که «صبرکردن سخته، اما حسرت خوردن سخت‌تره».خیلی وقت‌ها ما به دلایل مختلف دنبال کاری که دوست داریم نمی‌ریم. گاهی بخاطر ترس از شکست خوردنه، بعضی وقت‌ها بخاطر منتظر زمان درست موندن برای شروع، بعضی وقت‌ها هم فکرمی‌کنیم باید منابع یا قابلیت‌های خاصی رو داشته باشیم و تا اون‌ها در دسترس ما نباشن نمی‌تونیم شروع کنیم، یا خیلی خیلی دلایل دیگه.اما اون منتظر موندنه گاهی باعث می‌شه ما هیچ‌وقت به هدفمون نرسیم. چون تو ذهنمون رؤیاپردازی می‌کنیم و نقشه می‌کشیم و با خودمون فکرمی‌کنیم وقتی به هدفم رسیدم چی می‌شه و تصورات این چنینی، و همهٔ این‌ها طعم شیرینی دارن. اما شکست خوردن، به تعویق افتادن کار، فهمیدن این‌که نیازه دوباره از اول شروع کنیم، یا تلاش بیشتری کنیم، یا دانش بیشتری به دست بیاریم... . این‌ها شیرین نیستن و ما شاید شیرینی انتظار رو به تلخی شکست، شکستی که ممکن‌الوقوعه و نه حتمی‌الوقوع، ترجیح می‌دیم.به نظرم هر چند وقت یک‌بار نیازه بهم یادآوری شه که من حاضرم مدت زیادی هم که شده صبر کنم، اما حسرت کاری به دلم نمونه.این از «شعار» من. شما نیازه چه چیزی بهتون یادآوری شه؟ جملهٔ خاصی هست که بخواین به عنوان شعار شخصی خودتون انتخابش کنین؟مهزاد-۱۸ مرداد ۱۴۰۴</description>
                <category>شبدریسم</category>
                <author>شبدریسم</author>
                <pubDate>Sun, 10 Aug 2025 12:44:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>❓️چه جمله‌ای از کسی هنوز تو ذهنتون مونده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mahzadfk/%E2%9D%93%EF%B8%8F%DA%86%D9%87-%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D9%88-%D8%B0%D9%87%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-wzozj4uga95r</link>
                <description>«همه‌چی از یک رؤیا شروع می‌شه».خیلی ساده‌ست نه؟ خیلی هم جملهٔ واضحیه.یادم میاد این جمله رو یکی از مدرس‌های زبانم چند سال پیش گفته بود. همه راجع به کارهایی که دوست داشتن در آینده انجام بدن صحبت می‌کردن، منم یکی از کارهایی که دوست داشتم بالاخره یک روزی انجام بدم رو گفتم. تهش اضافه کردم که البته خیلی دور از دست‌رسه و فکرنکنم بتونم بهش برسم که این جمله رو گفتن.نمی‌گم وای چه تحول عظیمی در من رخ داد و کلن تغییر کردم و آدم جدیدی شدم. اما از اون موقع همیشه با خودم فکرمی‌کنم اگر فکری به ذهن آدم میاد، اگر آرزو و رؤیایی در اعماق وجود آدم سوسو می‌زنه، باید یک راهی برای رسیدن بهش هم وجود داشته باشه؛ حداقل یک راه.خیلی وقت‌ها آدم‌ها صرفن روند زندگی‌ای رو دنبال می‌کنن که جلوی راهشون قرار داره. اما بعضی وقت‌ها هم یک چیز جدیدی پدید میاد. یک شمعی که هیچ‌وقت نمی‌دونستین وجود داره درونتون روشن می‌شه و مسیر جدیدی رو بهتون نشون می‌ده؛ حداقل تصور پیمودن مسیر جدیدی رو.برای همین در خیلی از مواقع، آدم‌ها تصور انجام دادن کار خاصی رو نمی‌کنن، اما تو نقطه‌ای خاص، یک رؤیای کوچیک به وجود میاد. ممکنه فقط در سطح یک رؤیا هم بمونه، اما ممکن هم هست همه‌چیز تازه با اون رؤیا شروع بشه.مهزاد-۱۱ مرداد ۱۴۰۴</description>
                <category>شبدریسم</category>
                <author>شبدریسم</author>
                <pubDate>Sat, 02 Aug 2025 23:58:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر تابستان ۱۴۰۳</title>
                <link>https://virgool.io/@mahzadfk/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B3-niipihsruiey</link>
                <description>dme.opticsامروز روز آخر تابستونه.تابستون برای من فصل مهمیه. نمی‌دونم، انگار بیشتر از فقط یک فصل معمولیه. یجوری انگار ارزشمنده. دلیلش در کودکیم ریشه داره. حس نوستالژی عمیقی که برای من داره باعث می‌شه روزهای زیادی پرت شم به زمانی که بچه بودم.با این‌که اون زمان متوجه خیلی چیزها نبودم، اما اون روزها برام ارزشمندن و من خاطرات عمیقی از تابستون‌های بچگی دارم.الان هم تابستون رو خیلی دوست دارم. از حس و حالش لذت می‌برم. عاشق هوای روشن تا اوایل شب، نسیم‌های ملایم عصر، لباس‌های رنگی رنگی، موسیقی زمان‌های خاص، بستنی، قهوه با شیر و یخ و... هستم.گاهی دچار روزمرگی اعصاب خوردکن می‌شم و حالم گرفته می‌شه. اما جدای از اون، سعی می‌کنم از اوقاتی که در تابستون دارم لذت ببرم.تابستون برای من منشأ احساسات مخلوط هم هست. هم دوست دارم بخوابم و هم می‌خوام تمام روز رو بیدار بمونم، هم نمی‌خوام برای روزم برنامه بچینم و هم می‌خوام با برنامه‌ریزی کلی کار مفید انجام بدم، هم دوست دارم خونه باشم و هم می‌خوام اصلن خونه نمونم و بیرون برم و آدم‌های مختلف ببینم.نمی‌دونم حس شما چیه، اما من جریان گرم زندگی تابستون رو خیلی دوست دارم.</description>
                <category>شبدریسم</category>
                <author>شبدریسم</author>
                <pubDate>Sat, 21 Sep 2024 23:37:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تشنمه.</title>
                <link>https://virgool.io/@mahzadfk/%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%85%D9%87-wdxjgaiyt4pa</link>
                <description>دیدید بعضی وقت‌ها احساس تشنگی زیادی می‌کنید، اما اون تشنگی هیچ‌جوره رفع نمی‌شه؟ نه چای کارسازه نه آب خنک نه هیچ‌نوع نوشیدنی دیگه‌ای.مدتی می‌شه که منم همچین احساس عطشی دارم. یک جایی درونم تشنهٔ چیزی هست که خودش هم خیلی مطمئن نیست چیه. حس می‌کنه تشنهٔ یاد گرفتن یک چیز جدیده، کسب کردن یک تجربهٔ تازه، پیدا کردن یک چیز نو.مدت زیادیه که دچار روزمرگی شدم و از این وضع راضی نیستم. سعی می‌کنم با کارهای مفید خودم رو مشغول کنم، گاهی هم به چنگ فضای مجازی میفتم. اما کاری که دوست دارم انجام بدم یادگیری یک مهارته. چیزی مثل عکاسی، ادیت فیلم، یا کارهای دستی مثل سفالگری.فرصت برای یادگیری مهارت جدید زیاده. اما امان از اهمال‌کاری و برنامه‌ریزی نادرست. بعضی وقت‌ها عملکرد نسبتن خوبی دارم و می‌تونم زمانم رو با کارهای مفید و جدید پر کنم. بعضی وقت‌ها اما نه. بیهوده می‌چرخم و همون کارهای قبلی رو انجام می‌دم.من باید سعی کنم خودم رو خیلی درگیر کمال‌گرایی نکنم. اینکه حتمن باید در این زمان یک کار رو شروع کنم، صبر کنم تا امکانات برای یادگرفتن اون یکی کار فراهم شه، منتظر بمونم وقتم کامل آزاد شه تا بتونم بدون مشغله فکری یک کار دیگه انجام بدم و... .از کمال‌گرایی که بگذرم رو مسیر هموارتری میفتم و اوضاع یکم میاد تو دستم. بعدش باید نقاط ضعف دیگه‌م رو پیدا کنم، و کم کم اون‌ها رو هم رفع کنم.</description>
                <category>شبدریسم</category>
                <author>شبدریسم</author>
                <pubDate>Sat, 21 Sep 2024 20:27:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>