<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Shakiba Majd</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@majdshakiba</link>
        <description>در ابتدای یک ماجراجویی :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-15 07:24:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1104182/avatar/piNHpW.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Shakiba Majd</title>
            <link>https://virgool.io/@majdshakiba</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سر جات بمون!</title>
                <link>https://virgool.io/@majdshakiba/%D8%B3%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%85%D9%88%D9%86-thslnxeavaqk</link>
                <description>تا اونجا که یادم میاد همیشه از اتفاقات پیش بینی نشده فرار کردم، نه اینکه از چالش بدم بیاد نه اتفاقا عاشق هیجان و چالش و مسابقم اما تا وقتی که اوضاع تحت کنترلم باشه. این بارم یه پروژه دارم که افتاده وسط فرجه ی کم امتحانا و فکر درسای مونده و تمریناباز دارم نفرین عامون (که مطمئنا گیرا نیست و ضرری به کسی نمیرسونه) رو حواله ی عالم و آدم میکنم که آخه الان وقت پروژه ست!اما یه لحظه به این فکر افتادم که اگه قراره برنامه نویس بمونم و بخش مهمی از زندگی شخصی و کاریم بشه پس احتمالا وضع همیشه همینه پروژه های متوالی،تغییرات ناگهانی و اتفاقات پیش بینی نشده بماند که این وسط به در بسته خوردن و توسل به گوگل و استک هم هست :) خب پس تا کی قراره با چیزایی که در لحظه مجبورم یاد بگیرم بجنگم و غر غر کنم که چرا حالا،چرا من و.. اگه همش منتظرم تموم این لحظه ها تموم بشه و من به منطقه امنم برگردم پس چرا انتخاب کردم تو این مسیر باشم؟ کی قراره لذت ببرم از مسیر و یادگیری؟پس تصمیم گرفتم این بار به جای فرار سرجام بمونم و به لحظه ای که داره اتفاق میفته فکر کنم..</description>
                <category>Shakiba Majd</category>
                <author>Shakiba Majd</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jun 2022 13:22:54 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>